+ ۱۳۸۹/۰۸/۱۵

براي‌ درمان‌ پرخاشگري‌ در كودكان‌ اولين‌ گام‌ اينست‌ كه‌ نوع‌ پرخاشگري‌ آنها را به‌ صورت‌ موردي‌ برطرف‌ نماييم.

 

۱- در مورد كودك‌ پرخاشگري‌ كه‌ الگو پذيري‌ عامل‌ اين‌ گونه‌ رفتار او بوده، بايد روي‌ الگوي‌ كودك‌ كار كرد و راه‌هاي‌ ديگري‌ جز پرخاشگري‌ را به‌ آن‌ الگو آموخت.

۲- اگر پرخاشگري‌ در اثر ناكامي‌ به‌ وجود آمده‌ باشد، بايستي‌ كودك‌ ناكام‌ را در رسيدن‌ به‌ اهداف‌ مطلوب‌ و دوست‌ داشتني‌ كمك‌ كنيم.

۳- در مواردي‌ كه‌ علت‌ پرخاشگري‌ اضطراب‌ است، بايد از نگراني‌ دروني‌ و اضطراب‌ كودك‌ مطلع‌ شويم.

۴- ورزش ‌كردن‌ براي‌ اين‌ كودكان‌ بسيار مؤثر است‌ و باعث‌ تخليه‌ هيجاني‌ مي‌ شود.

۵- در كشمكشهاي‌ دروني‌ بايستي‌ كودك‌ را از حالت‌ دوگانگي‌ خارج‌ ساخت. كمك‌ به‌ كودكان‌ در تصميم گيري، باعث‌ ميشود كه‌ بياموزند به‌ حالتهاي‌ دوگانه‌ دروني‌ خود پايان‌ بخشند.

۶- در پاره‌اي‌ از موارد، كودك‌ افسرده‌ پرخاشگري‌ شديدي‌ از خود نشان‌ مي‌ دهد. در اين‌ ميان‌ لازم‌ است‌ به‌ اين‌ نكته‌ پي‌ ببريم‌ كه‌ او چه‌ چيز دوست‌ داشتني‌ را از دست‌ داده‌ و چگونه‌ مي ‌شود مورد از دست‌ رفته‌ را براي‌ او جبران‌ كنيم.

۷- در مورد پرخاشگري، شيطنت‌ و مصرف‌ دارو بايستي‌ حتماً با پزشك‌ متخصص‌ ارتباط‌ داشته‌ باشيم‌ تا كودك‌ از نزديك‌ مورد معاينه‌ قرار گيرد.

۸- هنگامي‌ كه‌ كودك‌ قرباني‌ خشونت‌ در مدرسه‌ شده‌ است، بايستي‌ با مسئولان‌ مدرسه‌ صحبت‌ كنيم‌ و لازم‌ است‌ كه‌ ايشان‌ طبق‌ قانون‌ و مقررات‌ خاص‌ با كودكان‌ خشونت گرا برخورد كنند؛ و نيز كودكاني‌ را كه‌ قرباني‌ خشونت‌ شده‌اند براساس‌ رفتارهاي‌ خوبشان‌ مورد تشويق‌ و تأييد قرار دهند.

۹- چنانچه‌ نوع‌ پرخاشگري‌ كودك‌ خصمانه‌ است، بايستي‌ كودك‌ را از آزار و اذيت‌ كردن‌ دور كنيم‌ تا مجبور نباشد براي‌ تلافي‌ و انتقام، افراد ديگر را اذيت‌ كند؛ و اگر پرخاشگري‌ از نوع‌ وسيله‌ اي‌ است، بايستي‌ راه‌هاي‌ ديگري‌ را جهت‌ مطرح‌ كردن‌ كودك‌ برگزينيم‌ تا او ناچار نباشد از روش‌ خشونت‌ براي‌ جلب‌ توجه‌ استفاده‌ كند.

 

نتيجــــه‌ گيــــــــــری‌

به‌ طور كلي‌ خشونت‌ و پرخاشگري‌ بيشتر عامل‌ بيروني‌ دارد و فقط‌ در موارد خاص‌ به‌ علل‌ دروني‌ مربوط‌ مي‌ شود. والدين‌ در درجه‌ اول، بايستي‌ محرك‌هاي‌ محيطي‌ را كه‌ باعث‌ تحريك‌ خشم‌ و ايجاد خشونت‌ در فرزندشان‌ مي ‌شود شناسايي‌ و سپس‌ براي‌ رفع‌ آن‌ به‌ كمك‌ روان شناسان‌ و متخصصان‌ اقدام‌ نمايند.


   برچسب‌ها: درمان‌ پرخاشگری در کودکان
   
+ ۱۳۸۹/۰۸/۱۵

یکی از دلایل عمده ای که باعث پرخاشگری و گاه حتی فراتر رفته و تبدیل به شکستن هنجار ها و بزهکاری می گردد سرزنش و نکوهش های بسیار والدین در دوران کودکی و نوجوانی می باشد.سرزنش هایی که در انتها باعث از بین رفتن اعتماد بنفس کودکان نسبت به عملکرد خود می گردد و بهمین منظور دائم تلاش می کنند تا بجای برآورد و بیان خواسته های خود به خواسته های دیگران توجه کنند چون آموخته اند که عملکرد ایشان اغلب مورد سرزنش و نکوهش قرار گرفته و ناگزیر برای بدست آوردن نوازش از جانب والدین و نزدیکان خود می بایست اینگونه عمل کنند. متاسفانه این عملکرد والدین در بسیاری مواقع با شکست روبرو می گردد زیرا هنگا میکه کودک کاری مورد انتظار را انجام می دهند، ولی نوازش دریافت نمی کند احساس می کند که به او خیانت شده است. بهمین دلیل بعدها او دچار مشکل شده و راه حل را در گرفتن انتقام با شکستن هنجارها و یا پرخاشگر می گردد. در اینجا نمونه هایی از این موضوع در زیر ارائه شده است.

 

نـــوازش داده نمی شوند تا کــــودک زیاد لوس نشود

چون نوازش دریافت نمی کنند، یاد می گیرند که بعدها در زندگی نیز آن را قبول نکنند و به این ترتیب هیچوقت یاد نمی گیرند که بگویند متشکرم. حتی در عوض آن گاها می گویند " برو بابا اینکه چیزی نبود" بعبارت دیگر آنقدر به این رفتار عادت کرده است که هر عملی برای او پیش پا افتاده و نا چیز است.

 

غــــوره نشده مـــویـــز نشـــو

برخی از والدین از براز تحسین خودداری می کنند و حتی کلمه "آفرین" را بمنظور ایجاد انگیزه ای برای موفقیت های بزرگتر ادا نمی کنند. بدین ترتیب کودک در سراسر زندگی آینده اش از کوههای بدون قله بالا می رود و زجر سقوط در دره های بی انتها را احساس می کند، زیرا هرگز به پاداشی که انتظارش را می کشند نمی رسند. این گروه اگر چه از تلاش دست بر دار نیستند اما، خشم و ناکامی او هر دم افزایش می یابد تا آنجا که در آن غرق می شوند و بالاخره کار به مناظره و دشمنی می کشد.

 

مــــوفقیتهای کــــودک فهمیده نمـــــی شود

موفقیتهای کودک فهمیده نمی شود، و لذا بحساب نمی آید. کوروش مدال جایزه اول مسابقه مقاله نویسی مدرسه تحت عنوان "بهترین راه مبارزه با عدم توازن بین المللی" را به خانه آورد. اما کوروش بعدا تصادفا می شنود که مادرش ضمن صحبت به دوستی می گوید "مقاله نویسی کوروش بعد نیست". او این صحبت را بدون درک موفقیت بزرگ پسرش با دیگری درمیان می گذارد و متوجه سعی و تلاش سخت پسرش برای بدست آوردن این موقعیت بزرگ نمی گردد.

 

تـــو هیچـــوقت کــــاری را درست انجام نمــــی دهــــی

بعبارت دیگر آنطور که من می خواهم انجام نمی دهی. فردی سالها تلاش می کند و پس از مرارت های بسیار به درجه دکتری می رسد و در روانپزشکی تخصص می گیرد اما، یک روز که به ملاقات مادرش می رود و در گفتگویی مادرش به او می گوید "دکتر شدی خیلی خوب، اما چرا رفتی روانپزشک شدی. نمی توانستی یک تخصص بهتر بگیری". بعبارت دیگر پیام والد این است. اینطور که هستی نباش. آن چیزی باش که من همیشه در رویا هایم از تو داشتم. آخ چقدر دلم می خواست تو جراح می شدی که مردم بگویند پسر او جراح است.

 

کامــــــل نیســـت

مریم و فراز روزها با شوق و ذوق تمام وقت صرف می کنند تا دیوار های اتاق را رنگ تازه بزنند. سپس از پدرشان می خواهند تا بیایید و درباره کارشان نظر بدهد، درهمین حال منتظر تعریف و تمجید پدر می باشند بخاطر رنگ و نقاشی جدید اتاق اما تنها چیزی پدر می گوید این است. بد نیست البته آن گوشه سقف را هم انگار فراموش کردید.

 

ســـــرقت نــــوازشهـــــا

جوانی که نشان بهترین دانشجوی سال را می گیرد و با افتخار و غرور از سالن بیرون می اید با این حرف مادر روبرو می شود که پسرم برو خدا را رو شکر کن چون تمام عمر برایت دعا کردم و تو همه این تشویق ها و ستایش ها را رو مدیون خداوند هستی. در واقع پیامی که این جا ذکر می گردد این است که مادر انتظار ستایش دارد. قدردانی زمانی بی ریا بر زبان می آید که طرف مقابل خواستار آن نباشد. کودکان موقعی یاد می گیرند که از صمیم قلب بگویند متشکرم که بشنوند والدینشان از صیمیم قلب بگویند: متشکرم.

 

مخـــــدوش شدن نـــوازشـــــها

زیباترین و با ارزشترین مهر تایید های دیگران، در مقابل سخنان پدر و یا مادر پشیزی ارزش ندارد. مانند این جمله: آنها چی می فهمند، تازه تو زندگی ما نیستند که ببینند یا لیسانس مدرسه عالی خوبه اما اگر مثل پسر عموت رفته بودی دانشگاه هاروارد و مدرک آنجا رو می گرفتی آن یک چیز دیگه بود.

 

مـــوفقیتها دست کــم گـــــرفته مــــــی شوند

امیر هم کار می کند و هم به دانشگاه می رود. همچنین اعلی رغم کار تمام وقت او موفق می شود تا بورسیه تحصیلی رایگان را برای درجه دکترا در دانشگاه آکسفورد را بدست آورد. پدر امیر از این وضعیت راضی نیست و می گوید آخر می خوای بری خارج چیکار؟ اینهمه درس خوندی و ما کمکت کردیم حالا بجای اینکه بر گردی عصای دست ما برای زمان پیری باشی می خوای بری خارج. آخه این هم شد کار حسابی!!!! بلی زندگی برای تلاشگران ابدی، مبارزه ای است بی حاصل برای بدست آوردن چیزی که اصلا وجود ندارد. شاید نکات بالا در نگاه اول زیاد مهم بحساب نیاید اما واقعیت این است بسیاری ازکودکان و بزرگسالانی که در گیر پرخاشگری و ناهنجاریهای اجتماعی می گردند ریشه در گذشته دور دارند. بعبارت دیگر نمی خواهند همچون گذشته مورد سرزنش قرار گیرند و حود را بهترین نشان دهند اگر چه شاید این عملکرد در جهت منفی باشد. شما در زندگی خود چگونه عمل می کنید آیا می خواهید دیگران را شبیه خود سازید یا آنها را بگونه ای تربیت نمایید که آرزوهای شما را برآورده سازند یا اجازه می دهید خودشان باشند و از آنچه که هستند لذت ببرند اگر چه با شما تفاوت داشته باشند.

 

مجلـــه بهــــار ایـــران


   برچسب‌ها: کودکان و پرخاشگری
   
+ ۱۳۸۹/۰۸/۱۵

اگر به مطالعه این مطلب پرداخته اید به احتمال زیاد از جمله افرادی هستید که به زندگی و سلامت کودکان اهمیت می دهید. گاهی اوقات شناخت بهترین راه برای دوست داشتن و تربیت فرزندان دشوار است. گاهی متوجه رفتارهایی می شوید که شما را متحیر یا دلخور می کند و یا حتی می ترساند. برای آگاهی از نحوه عملکرد تربیتی و برخورد با کودکان باید اطلاعات مفیدی در زمینه بهداشت روان بدست آورد. سلامت یا بهداشت روان عبارت از نحوه تفکر، احساس و عملکرد ما به منظور رویارویی با موقعیتهای زندگی است. بهداشت روان در بردارنده نوع نگاه ما به خودمان، زندگی مان و افرادی است که آنها را می شناسیم و به آنها علاقمندیم. همچنین به تعیین اینکه چطور استرس را کنترل کنیم، با دیگران ارتباط برقرار سازیم، گزینه های خود را ارزیابی کنیم و انتخاب نماییم کمک می کند. سلامت روان هم مانند سلامت جسم در هر مرحله ای از زندگی حائز اهمیت است.

 

مشکــــــــــــلات بهداشت روان

تشخیص تب در مکودک توسط والدین بسیار آسان است اما شاید تشخیص مشکل روانی او به این سادگی ها نباشد. مشکلات مربوط به سلامت روان را همیشه نمی توان دید اما علائم قابل تشخیص اند. این مشکلات را می توان تشخیص داد بدلیل اینکه متخصصین بهداشت روان با این علائم و بیماری های مربوط به آنها آشنایی دارند. برخی از این بیماری ها عبارتند از افسردگی، اضطراب، مشکلات خوردن، نقص توجه و اختلالات بیش فعالی. متاسفانه بسیاری از جوانان مبتلا به مشکلات روحی روانی هیچ کمی دریافت نمی کنند. کودکان و نوجوانان زیادی هستند که از دوره های استرس هیجانی رنج می برند که با درمان کوتاه مدت رو به بهبود می گذارند اما آن مشکلات الزاما منجر به آنچه تحت عنوان مشکلات بهداشت روان نام دارند، نمی شوند. اندوه ناشی از ازدست دادن یک عزیز مثالی در این مورد است. بهداشت روانی یک کودک هیچ ارتباطی با بهره هوشی او ندارد. کودکان با یا بدون مشکلات بداشت روانی IQ متفاوتی دارند. آموزش خاص یکی از سرویسهای حمایتی است که مدارس برای کمک به رویارویی با نیاز های منحصر به فرد کودکان و نوجوانانی که انواع مختلفی از مشکلات بهداشت روان را دارند، فراهم می کنند. نه هر فردی که تحت آموزش خاص قرار دارد مشکل سلامت روان دارد و نه اینکه هر کودک و نوجوان دارای یک مشکلا سلامت روان از آموزش ویژه برخوردار است.

اختلالات هیجانــــــــــــی جــــــــــدی

عبارت اختلالات هیجانی جدی برای کودکان و نوجوانان به مشکلات سلامت روان اشاره م یکند که بشدت زندگی روزانه و عملکرد آنها را در خانه، مدرسه و یا در اجتماع مختل می کند. بدون کمک، چنین مشکلاتی ممکن است منجر به افت تحصیلی، روی آوری به مواد مخدر و الکل، ناسازگاری در خانواده، یا حتی خود کشی شود.

عوامــــــــــــــل

ما همه علل مشکلات سلامت روان در جوانان را نمی شناسیم. اما می دانیم که هم محیط و هم ساختار بیولوژِیک فرد دراین امر دخالت دارد. از جمله علل بیولوژیک می توان به ژنتیک، عدم تعادلات شیمیایی و صدمه به سیستم اعصاب مرکزی اشاره کرد. این عوامل در علم پزشکی تحت عنوان اختلالات نوروبیولوژیک نامیده می شوند. بسیاری از عوامل محیطی می توانند کودکان را در معرض خطر قرار دهند. برای مثال کودکانی که با خشونت، سوء استفاده، مسامحه، یا مرگ عزیزان، طلاق و یا روابط از هم گسیخته مواجه می شوند، بیشتر در معرض مشکلات سلامت روان قرار دارند. سایر ریسک فاکتورها شامل طرد شدن بعلت نژاد، جنسیت، مذهب یا فقر است.

 

پــــــــــرورش سلامت روان در کــــــــــــودکان

شما بعنوان والدین، مسئول سلامت جسمی و روحی فرزندتان هستید. هرگز یک راه مشخص شده و ثابت برای تربیت فرزنان وجود ندارد. شیوهای تربیتی متفاوتند اما همه کسانی که مراقب فرزند شما هستند باید انتظارات فرزند شما را دریابند. کتابهای خوبی در این زمینه وجود دارد که می توانید از آنها برای بهبود تربیت فرزنادنتان استفاده کنید.

در اینجا به برخی از راهکارهای کلی در زمینه تعلیم و تربیت اشاره شده است :

- سعی کنید در کنار رسیدگی و تامین تغذیه مناسب، ایمن سازی بدن، و فراهم کردن امکانات ورزشی و غیره محیط امن و سالم خانوادگی و اجتماعی را برای فرزندتان فراهم کنید.

- از مراحل رشد کودک آگاهی پیدا کنید تا بیش از حد و یا کمتر از حد لازم از او انتظار نداشته باشید.

- این نکته بسایر حائز اهمیت است که فرزندتان راتشویق کنید احساسات خود را ظاهر کند. اجازه دهید بداند که همه افراد، درد، ترس، خشم و اضطراب را تجربه می کنند. به او کمک کنید عصبانیت خود را بگونه ای مثبت ظاهر کند بدون آنکه متوسل به خشونت شود.

- احترام و اعتماد متقابل را ایجاد کنید. صدای خود را برای او بلند نکنید حتی زمانی که با او توافق ندارید. راههای ارتباطی را باز نگه دارید.

- به حرفهای فرزنداتان خوب گوش دهید. از کلمات و اصطلاحاتی استفاده کنید که برای او قابل فهم باشد. او را به سوال کردن ترغیب نمایید. کاری کنید با شما راحت باشد و مایه دلگرمی اش باشید. تمایل خود را برای صحبت در باره هر موضوعی با او ، نشان دهید.

- به مهارتهای خود تان برای حل وکنار آمدن با مشکلات رجوع کنید. آیا شما مثال خوبی در این مورد هستید؟ اگر احساسات و عملکرد فرزندتان مایه دستپاپچگی شما شده یا قادر به کنترل خشم و ناامیدی خودتان نیستید، کمک بجویید.

- مشوق او در زمینه رشد استعدادهایش باشید و به او کمک کنید محدودیت های موجود را بپذیرد. براساس توانای ها و علائقش ، در تعیین اهداف یاریش کنید.

- موفقیتهایش را جشن بگیرید.

- توانائی های او را با توانمندی های سایر کودکان مقایسه نکنید.

- منحصر بفرد بودن او را بستایید.

- از اینکــــه وقت خود را صرف او کنید دریغ ننمایید.

- استقلال و خود ارزشی را در او پرورش دهید.

- در رویارویی با فراز و نشیب های زندگی ا و را یاری کنید.

- نشان دهید که به توانایی های در کنترل اوضاع بهنگام مشکلات، او اعتماد دارید.

- اصول تربیتی را بطور مفید، دائم و مناسب بکار بندید. (بدانید که تربیت کردن به معنای تنبیه نیست).

- کودکان با یکدیگر متفاوتند. سعی کنید بفهمید چه روشی برای کودک شما مناسب است. بدون توجه به خواست های فرزندتان از رفتار های تربیتی دیگران تقلید نکنید.

- برای کارهای مثبتی که انجام می دهد تایید تان را ابراز کنید.

- به او کمک کنید از اشتباهاتش درس بگیرد.

- بدون قید و شرط او را دوست بدارید و محبت کنید.

- ارزش عذرخواهی برای اشتباه مرتکب شده، همکاری، صبر، بخشش و احترام به دیگران را به او بیاموزید.

- انتظار نداشته باشید بی نقص عمل کنید، تربیت فرزند، کار دشواری است. بهداشت روانی همه کودکان حائز اهمیت است. بسیار ی از کودکان دچار مشکلات سلامت روان هستند. این مشکلات واقعی و دردناکند و ممکن است شدید باشند. با این حال مشکلات فوق قابل تشخیص و درمانند. توجه خانواده ها و عملکرد اجتماع به همراه هم می تواند به رفع این مشکلات کمک کند.


   برچسب‌ها: اهمیت بهداشت روان در کودکان
   
+ ۱۳۸۹/۰۸/۱۵

 

دروغگويي از نظر لغوي به معناي كتمان واقعيت است. فرد دروغگو از طريق دروغ گفتن ضعفهاي خود را مي پوشاند و شنونده را گمراه مي سازد. خود را از تنبيه نجات مي دهد و بدان وسيله توجه ديگران را به خود جلب مي كند. يكي از عوامل دروغگويي، ترس در كودكان است. اگر كودك به سبب راستگويي تنبيه شود، در آينده براي نجات و رهايي از مجازات به دروغگويي متوسل مي شود. والدين و مربيان بايد از هر كودك انتظاراتي داشته باشند كه با واقعيات و امكانات او منطبق است در غير اين صورت دروغگويي كودك تقويت و تشديد خواهد شد. همه انسانها در محدوده اي برابر پا به عرصه وجود مي گذارد. هيچكس از كودكي دروغگو به دنيا نيامده است. همه انسانها راه فكر كردن و توجيه اعمال خويش را از ديگران آموخته و تكامل يافته اند. درستي يا نادرستي از طريق كلمات و اعمال ديگران به ما القا مي شود و ما اين كلمات و اعمال را در ذهنيات خود تلفيق كرده، سرانجام شخصيت خود را شكل مي دهيم.


به مثالهايي چند از توجيه افرادي كه در مواردي دچار اشتباه شده اند دقت كنيد: من حق داشتم كه اين خطاها را انجام دهم ، افراد ديگر زياد به اين مسأله اهميت نمي دهند هركس ديگري هم كه بود همين كار را مي كرد . راستي شما فكر مي كنيد كه اين گونه توجيهات استادانه چگونه توسط بعضي از جوانان ونوجوانان بيان مي شوند؟ آنها اين مسائل را از جامعه خود آموخته اند، از كساني كه با آنها سروكار دارند و با ارزيابي اعمال درست و نادرست كه توسط ذهنيات هر يك انجام شده است اعمال خود را با اين گونه توجيهات همراه مي سازند. به خاطر همين است كه مي گوييم والدين نقش مهمي در تكوين شخصيت فرزندان خود بازي مي كنند و اين نقش در سالهاي اوليه تربيت كودكان ارزشي به غايت والا دارد. براي اينكه فرزندان خود را راستگو تربيت كنيم ابتدا مي بايست نسبت به اعمال خود نهايت دقت را داشته باشيم و نيز درارتباط خود با ديگران دقت كنيم، زيرا در يك جامعه معمولاً تربيتهاي متفاوتي وجود دارد. تربيت كودك مي بايست از همان دوره طفوليت او آغاز شود، صداقت و راستگويي از مواردي است كه بايد قبل از سنين مدرسه به آن توجه شود. البته ما بايد توجه داشته باشيم كه كودك اساساً قصد فريب والدين را ندارد، ولي توجيهات او راهي براي فرار از مجازات است.

 

دروغ گفتن يكي از رفتارهاي متداول كودكان 4ـ5 ساله است كه از لحاظ اخلاقي اشكالي ندارد. كودكان در اين سن و سال معمولاً به دو شكل دروغ مي گويند كه نخستين آن خيال پردازي است، كودك با جعل داستان يا با طرح مبالغه آميز بعضي از واقعيات، اغلب خواسته خود را با ما درميان مي گذارد و غيرمستقيم از اميالش صحبت مي كند. در اين صورت بهتر است كه پدر ومادر در تأييد خواسته كودك حرف بزنند. دروغ نوع دوم دروغ به اصطلاح مفيد است، دروغي است كه بزرگترها هم مي گويند و آن رابه حساب دروغ مصلحت آميز مي گذارند تا به جاي نتيجه بد، نتيجه خوب بگيرند. در اين مرحله از رشد كودك تنها كار درست را در خواسته خود مي جويد و با استفاده از دروغ براي رسيدن به خواسته اش ترديدي به خود راه نمي دهد. در اين موارد بايد به كودك تفهيم كنيم كه از راستگويي و صداقت او خوشحال مي شويم بايد بداند كه دروغ و دروغگويي را دوست نداريم. بايد توجه داشت كه اين مسأله در سنين بالاتر رفتاري ناپسند است كه به كودك شخصيت ساختگي و تصنعي مي بخشد.

 

هرگاه كودك شما در موقعيت نامطمئن و ناامن قرار گيرد و احساس خطر يا حقارت كند به گفتن دروغ متوسل مي شود. كودك دروغگو به گفته هايش ايمان ندارد و به طور قاطع و صريح حرف نمي زند، به تدريج اعتماد خود را به ديگران از دست مي دهد و نسبت به اطرافيان بدبين مي شود. متأسفانه برخورد بسياري از والدين در اين موارد با تنفرهمراه است زيرا از خود سؤال مي كنند كه چرا فرزندشان دست به چنين عملي زده است؟ در برخورد با چنين مواردي والدين نبايد به چشم يك آدم دروغگو به كودك نگاه كنند و يا دائماً به آنها ظنين باشند زيرا چنين برخوردي عواقب ناگواري را به همراه خواهد داشت. براي درمان دروغگويي شناخت علل آن كاملاً ضروري است، دروغگويي به عنوان يك مشكل علل گوناگون و متعددي دارد كه درا ينجا به برخي از آنها اشاره مي شود:

 

بــــررســــــی علل دروغگويـــــــي

همانطور كه قبلاً هم اشاره شد يكي از علتهاي دروغگويي آموزش نادرست خانواده است. در خانواده اي كه پدر و مادر و ديگر اعضاي آن همواره به يكديگر دروغ مي گويند نمي توان انتظار داشت كه كودكي راستگو تربيت شود.

۱ـ دروغگويي كودك ممكن است براي جلب توجه اطرافيان باشد. چنانچه كودكي در خانواده يا مدرسه مورد بي توجهي اطرافيان قرار گيرد، براي نشان دادن خود و جلب توجه آنان ممكن است به گفتن دروغ در زمينه هاي گوناگون متوسل شود.

۲ـ كودكاني كه نسبت به دوستان و اطرافيان خود احساس كمبود مي كنند، ممكن است براي جبران كمبودها در زمينه هاي گوناگون نظير شغل والدين، محل سكونت، وضع تغذيه، دوستان و تفريحات و سفرها به دروغ متوسل شوند و درون آشفته ونگران خود را به آن وسيله به طور موقت تسكين دهند.

۳ـ ترس نيز از ديگر عواملي است كه موجب دروغگويي مي شود. اگركودك به سبب راستگويي تنبيه شود، در آينده براي نجات و رهايي از مجازات به دروغگويي متوسل مي شود. بايد اذعان كرد كه سختگيريهاي افراطي و برخوردهاي خشن والدين ومربيان با كودك از علل مهم دروغگويي كودك محسوب مي شود.

۴ـ گاهي نحوه بيان و برخورد والدين و مربيان با كودك او را به دروغ گفتن وامي دارد و به او دروغگويي را مي آموزد. به عنوان مثال والدين به كودكي كه مرتكب عمل خلافي شده است اصرار مي ورزند كه او اين كار را انجام نداده است بلكه ديگري مثلاً همسايه يا دوست يا برخي موجودات خيالي سبب آن بوده اند. در اين حالت والدين علاوه بر آنكه كودك را دروغگو بار مي آورند او را به گريز از قبول مسئوليت رفتارش نيز وامي دارند.

۵ـ انتظار و توقع بيش از حد از كودكان و مقايسه آنان با دوستان وهمكلاسيها در زمينه هاي گوناگون از ديگر عوامل دروغگويي كودكان مي شود دراين صورت كودك از طريق دروغ مي تواند هم بر احساس حقارت خود به طور موقت غلبه يابد و هم والدين را راضي و خشنود سازد و نظر آنان را به سوي خود جلب كند.

 

درمـــــــــان دروغگويــــــي

براي پيشگيري و درمان دروغگويي، والدين و مربيان بايد واقعيات را بپذيرند و براي شنيدن موارد شيرين و تلخ از طرف كودكان آماده شوند و با رفتار خود به كودك بياموزند كه گفتن واقعيات به هر صورتي كه باشد مقبول است و موجبات تنبيه و آزار كودك را فراهم نخواهد كرد. اگر كودك پي ببرد كه والدين و مربيان او را براي دروغگويي تشويق و براي راستگويي تنبيه نمي كنند به تظاهر در رفتار و جعل واقعيت نخواهد پرداخت، همچنين والدين و مربيان بايد از طرح پرسشهايي كه كودك به آنها به احتمال قوي پاسخ نادرست خواهد داد خودداري كنند. در صورت مشاهده دروغ، والدين و مربيان نبايد شتابزده عمل كنند و به تنبيه كودك مبادرت ورزند. براي بازداشتن كودك از دروغگويي و اصلاح رفتار آنان بايد روش برخورد باتوجه به موقعيت انتخاب شود كه برخي از روشها به اختصار عبارت است از:

 

۱- نشــــــان دادن ارزش راســـــت گفتــــن :

در وهله اول كودك بايد دريابد كه دروغگويي كار نادرست و ناپسند و راستگويي عملي باارزش و پسنديده است. كودك بايد ارزش راست گفتن را درعمل تجربه كند. والدين و مربيان نبايد در برابر دروغهاي كودكان برآشفته شوند و او را كتك بزنند. بيان نتايج زشت و تلخ دروغگويي به صورت داستان براي آنها مي تواند در آموزش عواقب تلخ دروغگويي مفيد واقع شود. همچنين اگر والدين و مربيان، كودك را در خلوت ( نه در جمع ) در جوي محبت آميز و پرعطوفت با مضرات و نتايج دروغگويي آشنا سازند و به پند دادن او بپردازند، در جلوگيري و نيز درمان دروغگويي مي تواند مؤثر باشد.

 

۲- اجــــازه بيان احساســـات :

كودك بايد احساسات خود را آزادانه ابراز كند و در صورتي كه بيان احساسات، باعث آزار و اذيت اطرافيان شود بايد به كودك آموخت كه به تدريج اين احساسات را جايگزين احساسات خوشايند سازند و نبايد براي احساساتش تنبيه شود. براي نمونه اگر كودكي از برادر كوچكش خوشش نمي آيد، بايد به او اجازه داده شود كه احساساتش را بيان كند، پس از شنيدن نظر كودك، والدين بايد ضمن تحليل رفتار خود با كودك و يافتن علل پيدايش چنان احساسي به راهنمايي كودك و تغيير رفتار و احساسات او مبادرت ورزند. در مواردي كه كودك مرتكب كار خطايي شده ولي راست مي گويد، بايد به ملايمت و به طور صحيح به او تذكر داده شود كه رفتارش درست و پسنديده نيست و بايد آن را تغيير دهد. هشدار به كودك، همدردي با او در مواردي كه لازم است، ناديده گرفتن حرفهاي كودك و بي توجهي به آنها از روشهايي است كه در مواقع مشخص مي تواند براي پيشگيري و درمان دروغگويي كودكان استفاده شود.

 

۳- تعـــــــديل انتظارات از كــــــودكان :

والدين و مربيان بايد از هر كودك انتظاراتي داشته باشند كه با واقعيات و امكانات او منطبق است در غير اين صورت، دروغگويي كودك تقويت و تشديد خواهد شد. چون كودك توان عملي ساختن خواسته هاي اطرافيان را ندارد به گفتن دروغ متوسل مي شود بنابراين از كودك بايد انتظارات در حد توانش داشته باشيم.

 


   برچسب‌ها: چرا بچه ها دروغ می گويند
   
+ ۱۳۸۹/۰۸/۱۵

يكي از

نكات مهم تربيتي جلوگيري از دروغگويي كودكان است. اين مسئله در اغلب خانواده ها مطرح است و پدران و مادران البته نه در دوران خردسالي كودك بلكه از حدود سن تميز از آن شديداً رنج مي برند.

پايه گذاري اين لغزش و خوي ناپسند از همان دوران كودكي است. در روزهاي اول كه بنا به علل اجتماعي و احياناً غريزي طفل دروغ مي گويد و راه حيله در پيش مي گيرد ، والدين با موضع تشويق و خنده و شعف از او استقبال مي كنند . غافل از اين كه همين امرموجب رشد و پرورش اين حالت نابهنجار مي شود.

 

تعـــــــريف دروغ

دروغ بيان سخن و مطلبي است كه مطابق با واقع و حقيقت نيست. معمولاً آن كس كه دروغ مي گويد آگاهانه به تحريف حقيقت مي پردازد و امري را تأييد مي كند كه وجود خارجي ندارد. البته چنين امري همه گاه در باره كودكان صادق نيست. زيرا بعدها خواهيم ديد كه بسياري از كودكان خردسال و آنها كه در مرز سن تميز هستند گاهي بين تخيل و واقعيت فرقي نمي گذارند  و سخني مي گويند كه به نظر ما دروغ است. دروغگوئي كودكان مميز معمولاً  با زمينه سازي ها و تدابيري انديشيده است و در آن نقشه كشي و حساب مطرح است و طفل  آن را به خاطر وصول به هدف و مقصدي مورد استفاده قرار مي دهد .

 

صــــــورتهاي دروغ

دروغ گاه به صورت تحريف حقيقت است و زماني به صورت وارونه نشان دادن آن . گاه به صورت گزافه گويي است و گاه به گونه ي  بيان يك مسئله و زماني به صورت سكوت در آن باره .  مثلاً به هنگامي كه درباره  كودكي نزد فرد بزرگسالي  تعريفي مي شود و سخني ذكر مي گردد كه او واجد آن نبوده و درعين حال بدان گوش فرا داده  و در برابرش سكوت مي كند به حقيقت ، او به نوعي مرتكب دروغ شده است . 

 

هـــــدف از دروغ

معمولاً هدف از دروغ گمراه كردن طرف مقابل و يا مشتبه كردن امري بر ديگري است تا در سايه آن به هدف و مقصدي كه مورد نظر است برسد . آن كس كه دروغ مي گويد معمولاً قصد دارد  بر اثر آن به اغفال و فريب ديگران بپردازد و آنها را گول بزند ، آن چنان كه واقعيت ها را در نيابند و دست او را تا رسيدن به مقصد باز گذارند . اين هدف يا اهداف ممكن است متعدد و گوناگون باشد . از جمله نجات از مجازات ، كسب منافع مورد نظر ، جلب نظر و عنايت ديگران كه  به نحوي در زندگي و سعادت او نقشي دارند . آدمي از طريق  دروغ گويي موفق مي شود فردي را كه به گونه اي مي تواند برايش خير و سعادت بيافريند خام كرده و او را به خود مؤمن بسازد و به پيش رود .

 

دروغ نشانـــــــه چيست ؟

دروغ چه در كودك و چه در بزرگسال حاكي از وجود ناامني و اغتشاش در درون است و نشان مي دهد كه فرد  در وضعي نامطمئن و نا ايمن قرار دارد ؛ شخصيت  و موقعيت او در خطر است و تنها از راه  دروغ مي تواند خود را ايمني و رهايي ببخشد .

او ممكن است درمواردي دچار  احساس ضعف  يا حقارت باشد و اين درد ، جان او را مورد صدمه قرارداده و آزارش دهد . به همين دليل براي رهايي از آن و رسيدن  به تعادل و اعتدال ، اين راه را انتخاب كند .

 

آثار دروغگـــــــوئي در فــــــــــرد

پريدگي رنگ ، ضربان شديد قلب ، خشك شدن دهان به گونه اي كه زبان به زحمت در دهان حركت مي كند ، گرفتار شدن به لكنت ، آن چنان كه قادر به اداي سخن نيست . بيهوده گويي بدين معني كه حرف هاي بي سرو ته مي زند و پريشان مي گويد ، عدم قدرت بر كنترل اعضاء ، نگاه هاي حيرت انگيز ، ‌پيدايش آثار شرم در چهره ....

البته اين علائم در افرادي كه جديداً دروغ را شروع كرده اند نمايان تر است و به تدريج كه فرد به دروغ عادت مي كند ، اين آثار در او از ميان مي رود ، آن چنان كه در مواردي حتي قادر مي شود مظلوم نمايي كند و در عين دروغگويي بگريد و خود را محق معرفي كند و چند سوگند  دروغ  هم بخورد .

 

دروغ از ديد شـــــــرع و اخــــــــلاق

در همه مذاهب واديان و در همه مكاتب اخلاقي دروغ امري ناپسند و مذموم ذكر شده است . اين امر در شرع مقدس اسلام بدان حد زشت و منكر شمرده شده است كه در قرآن كريم لعنت و نفرين خدا بر دروغگويان اعلام و ثبت گرديده است .

روايات اسلامي مي گويند مؤمن را نمي توان مؤمن  خواند مگر آنگاه كه دروغ را رها كند ، چه به صورت جدي و چه به صورت شوخي ،  و يا در سخني از معصوم آمده است كه شرور و مفاسد  در مخزني و جايي جمع شده اند و كليد آن مخزن دروغ است .

 

خطـــــــــر و زيــــــــان دروغ

جنبه زيان بخشي و خطر آفريني دروغ بسيار است كه به نظر ما مهمترين جنبه دروغگويي تبديل  شخصيت حقيقي و واقعي  انسان  به شخصيت ساختگي و تصنعي است .آنكس كه دروغ مي گويد در حقيقت مي كوشد خود را از عالم واقع بيرون بكشاند و به جهان ساختگي و تصنع نزديك سازد كه در آن صورت  به تدريج از صورت شخص به شيئي منقلب مي شود .

دروغ اعتماد را از  ميان برمي دارد ، آدمي را در بين جمع بيگانه  مي سازد ، اوضاع و حركت جامعه را دچار  شك و تزلزل مي نمايد، در مواردي باعث پيدايش  درگيري و سوء تفاهم ها مي شود در بين مردم بدبيني پديد مي آورد. اصول و ضوابط  ادب و اخلاق را خدشه دار مي سازد و خلاصه  ارزش و لذت زندگي را از بين مي برد .

 

ضــــــــــرورت درمان

وظيفه مربيان اين است كه به اصلاح و درمان  اين عيب از طريق دادن آگاهي هاي لازم ، ارائه و عرضه ي محبت واخلاص خود در سعادتمندي او ، روشنگري  و پند و اندرز ، عرضه اعتماد و اطمينان به او ، بيان اين نكته كه از او حمايت خواهند كرد و‌ ذكر مفاسد آن به خاطر ايجاد نفرت در درونش  نسبت به دروغ ، او را از اين حالت نجات دهند .

از نظر اجتماعي هم فراموش نخواهيم كرد كه كودك امروز پدر يا مادر فرداي اجتماع است . اگر اصلاح نشود هم سبب وارد آمدن  ضربه اي به اجتماع خواهد شد و هم آبروي اولياي خود را خواهد برد .

 

يادگيــــــــــري دروغ

به عقيده اكثريت  علماي اخلاق و روانشناسان ، دروغ داراي جنبه اجتماعي و يادگيري است گو اين كه برخي از صاحبنظران  براي آن ، ريشه غريزي كه جلوه آن در حيوانات به صورت فريبكاري و استتار  وجود دارد را نيز ذكر كرده اند ، ولي تجربه روزانه  خلاف آن را ثابت مي كند .

به عقيده ما كودك از خانواده و اجتماع  و از كساني كه در اطرافش هستند دروغ را مي آموزد . اصل در آفرينش او فطرت صدق است و او دروغ را از ديگران  ياد مي گيرد . تحرك ذهن و فرزانگي طبيعي كودك خيلي زود او را با دروغي كه مي بيند يا مي شنود مأنوس خواهد ساخت. تماس هاي اجتماعي  و ديدن صور و اشكال دروغ از اين و آن خود سبب ورزيدگي و كسب مهارت او در آن زمينه مي شود و اين خود هشداري  است براي والدين در جهت كنترل گفتار و رفتار خود و بر حذر داشتن كودك از معاشرين دروغگو و اجتماع آلوده و فاسد .

 

عــــــــوامل و انگيــــــــــــــزه هاي دروغ

۱- تــــــــــرس از مجازات :

طفل و حتي فرد بزرگسال  دروغ مي گويد  از آن بابت كه از مجازات مي ترسد و اگر راست بگويد از مكافات امري  كه مرتكب شده ايمني ندارد . بررسي هاي علمي نشان مي دهند كه  بيش از 70% دروغهاي كودكان به اين علت و دليل است ، شما اطمينان  دهيد او را تنبيه  نخواهيد كرد تا به شما راست بگويد .

 

۲- احســـــــــاس فشــــــار :

كودك اصرار دارد امري را كه مرتكب شده از نظر شما  مخفي باشد و شما در ضمنِ سؤالات بسيار، به بازجويي او مي پردازيد . پيداست كه او براي حفظ شخصيت خودهمچنان به دفاع و انكار خواهد پرداخت . 

 

۳- ضعف و عجـــــــــــز :

 در مواردي ديده مي شود كه والدين و مربيان تكاليف شاقي را بر فرزند تحميل كرده اند و او قدرت انجام آن تكاليف را ندارد. بدين نظر به دروغ مي گويد كه وقت ندارد ،‌ از اين كار سر در نمي آورد و آن را بلد نيست ، خود را به ناخوشي ميزند كه بيمارم  و ... .

اين ضعف و عجز در مواردي مي تواند به صورت عكس قضيه يعني لاف زدن و گزافه گوئي در آيد تا از  اين طريق ضعف  خود را در انظار ديگران جبران و ترميم نمايد .

 

۴- حســـــــــــادت و رقــــــــابت : 

منشاء ‌برخي از دروغهاي كودكان حسادت و يا رقابت است . او مي بيند كه برادر  يا خواهر كوچكش با شيرين زباني هاي خود نظر پدر و مادر را جلب كرده و محبت آنها را  به صورت انحصاري در گرو خود در آورده است . او از طريق رقابت كه  در حقيقت منشائي جز حسادت ندارد  مي خواهد جاي پايي براي خود ايجاد كند و چون قدرت انجام عمل و رقابت را ندارد تن به دروغ مي دهد . زماني هم ديده مي شود كه طفل  خردسال  را اذيت كرده و به گريه اش مي اندازد و بعد منكر قضيه مي شود .

 

۵- جلب نظــــــــــــرها :

گاهي شما به عنوان پدر يا مادر  در ميان جمعي از دوستان خود نشسته و سرگرم بحث و گفتگو هستيد  و كودكي را كه در ميان جمع شماست فراموش كرده و يا او را به حساب نمي آوريد . ناگهان مي بينيد كه كودك با بيان مسئله اي كه واقعيت ندارد لب به سخن مي گشايد  و امري را با زرق و برق  و با جلوه اي خاص بيان مي كند ، تا توجه تان رابه سوي خود معطوف دارد .

 

۶- كسب منافـــــــــــع :

شما به فرزندتان اعلام مي كنيد كه اگر در ثلث سوم و در امتحانات آخر سال  بتواند رتبه اول  شود و يا در فلان درس فلان نمره را بياورد برايش فلان اسباب بازي را كه بسيار مورد علاقه اوست تهيه  خواهيد كرد . حال  وضع او را در نظر آوريد كه به  فلان رتبه  و نمره دست پيدا نكرده است . ولي به آن اسباب بازي علاقه مند است . طبيعي است كه با گفتن دروغ و به كار گرفتن راه خطا و نادرستي بخواهد خود را به آن منفعت برساند .

 

۷- خودنمائــــــــــــي و غـــــــــــــرور :

آدمي براي اينكه در ميان جمع خود را دستكم نگيرد و نشان دهد كه او هم كسي است به دروغ از شخصيت خود، از اهميت خانواده و وضع خود صحبت مي كند.

  

۸- پــــــــــوشاندن لغـــــــــــزش :

كودك نيز چون ديگران داراي حب ذات است. خودش را دوست دارد و شخصيت او در نزدش عزيز است. او ممكن است درمواردي دچار لغزش و خطا شده باشد و ميداند كه در اين امر مورد طعنه و سرزنش ديگران قرار خواهد گرفت و شخصيت او به خطر خواهد افتاد.به همين دليل براي پوشاندن گناه و رهايي از خطر سرزنش و تمسخر تن به دروغ مي دهد و آماده مي گردد كه بر خلاف واقعيت حرف بزند. البته اگر او مي دانست كه لغزش و خطاي او بخشيده مي شود تن به دروغ نمي داد .

 

۹- آرزو ، اميــــــــــد  :

دروغ كودك در مواردي مي تواند نشان دهنده اميد و آرزوي او در وصول به هدفي و مقصدي باشد. او آرزو دارد كه از فلان جوي بپرد و عبور كند پس همان آرزو را به صورت تحقق يافته آن مطرح مي سازد  .

 

۱۰- انتقـــــــــــام گيــــــــــــــري :

در مواردي دروغگويي نوعي انتقام گيري است و او مي خواهد با زحمت انداختن پدر و مادر كه آزارش رسانده اند، ‌با سوزاندن دلِ آنها كه روزي دل او را سوزانده اند  انتقام بگيرد. آنها معمولاً با گفتن دروغي پدر و مادر خود را مضطرب مي سازند، ‌و حتي در مواردي سعي دارند آبروي آنها را ببرند. از آن بابت كه روزي آنها آبروي او را نزد دوستش برده اند. اين گونه رفتار در كودكاني كه ظرفيت روحي مناسبي ندارند واغلب احساس مظلوميت و ضعف وحقارت مي كنند بيشتر ديده مي شود. آنها اعمال اين روش را براي خود نوعي دفاع و مقابله مي پندارند.

 

۱۱- بــــازي كــــــــــودكانه :

كودك است و بازي،‌ تمايل به لذت بازي او را وامي دارد كه در مواردي با دروغ هاي خود  ديگران را هم بازي دهد .

 

۱۲- تخيــــــــل كــــــودكانه :

اين از مسائل مهم  و از نكات اساسي روانشناسي كودك است كه طفل در موارد بسياري بين واقعيت و  تخيل  فرق نمي گذارد. چه بسيارند مسائلي كه او در ذهن آن را تخيّل و تصوير مي كند و بعد همان را به عنوان يك واقعيت مطرح مي سازد. اين امر در كودكاني كه كمتر از پنج سال دارند به فراواني ديده مي شود  و والدين ناآگاه به جاي تفهيم  كودك او را به باد مسخره و سرزنش مي گيرند و متهمش مي سازند كه دروغ گفته است. دروغ او به واقع دروغ نيست. نوعي تصور و خيال است و گاهي هم نتيجه داستان روز قبل مادر و يا رؤياي شب قبل اوست. به خصوص كه او از بيان واقع در رؤيا و تفاوت گذاري بين اين دو عاجز است .

 

۱۳- ناشيگـــــــــــــري در تــــــــــربيت :

بررسي ها نشان داده اند والديني كه توانسته اند محيط  خانه را محيطي پر از صدق و صفا سازند و ضوابط  اخلاقي را در خانه رعايت كرده و هشيار باشند فرزندانشان صادق و راستگو بار خواهند آمد.

 

۱۴- الگــــــــــــوي غلط :

چشم و گوش كودك  دريچه هايي از او به سوي جهان خارج هستند.  آنها نگاه مي كنند شما چه مي گوييد و چه مي كنيد. شما ممكن است دائماً فرزندان خود را نصيحت كنيد كه راست بگويند ولي عمل شما خلاف آن باشد. فراموش نكنيد طفل آنچه را كه از شما ديده و شنيده است مي آموزد يا در اجتماع امروز يا فرداي خود آن را پياده مي كند. همه ي رفتار و گفتار شما سرمشق اوست و به او سرايت خواهد كرد .

 

۱۵- تشــــــــــويق غلط :

گاهي كودكي را مي بينيم كه به علت شيرين زباني  دوران خردسالي  دروغي را كه مثلاً از كسي ياد گرفته با زبان كودكانه اش در حضور پدر و مادر مي گويد  و آنها بدون توجه به عواقب آن شروع به تشويق و بوسيدن او مي كنند. طفل بي خبر از همه مسائل ، از اين پذيرش شاد شده و به ادامه راهش خواهد پرداخت و روز بعد براي اين كه محبت بيشتري ببيند دروغ بزرگتري را خواهد گفت و اين امر به تدريج در او به صورت عادت در مي آيد .

 

۱۶- آزمــــــــــــودن والـــــــــدين :

گاهي كودكان دروغي را مي گويند تا در سايه آن بتوانند پدر و مادر را آزمايش كرده و  موضع آنها را در برابر اين امر دريابند. مي دانيد فرزندان ما به علت ناآگاهي و بي تجربگي در دنيايي از معماها و چراها قرار مي گيرند و نمي دانند  در برابر آنها چه موضعي اتخاذ كنند.سخني را به دروغ مي گويند و منتظر مي مانند كه عكس العمل  آنها را ببينند. اگر عكس العمل منفي  بود مي گويند  شوخي كردم و دروغ بود ، اگر مثبت بود به ادامه آن راه مي پردازند. براين اساس اين دروغ براي كشف است نه مسئله اي ديگر .

عوامل و انگيزه هاي ديگري هم در اين زمينه وجود دارد كه براي رعايت اختصار از ذكر آن خودداري مي كنيم.

امكـــــــــــان اصلاح دروغگـــــويــــــــــــي

اين كه آيا  امكان  اصلاح و درمان كودك دروغگو وجود دارد يانه ؟ پاسخ ، مثبت است. كودك در مرحله آغاز زندگي است و امكان  ايجاد هر گونه تحول و تغييري  در او وجود دارد و او بيش از هر سن ديگري نقش پذير است.


   برچسب‌ها: مسئله دروغگويی كودكان
   
+ ۱۳۸۹/۰۸/۱۵

 

 

۱- شنــــاخت علل :

بايد بدانيم چرا كودك دروغ مي گويد ؟ چه انگيزه ها و موجباتي او را به دروغ واداشته اند؟ هدف او از اين دروغ چيست ؟

 

۲- دادن آگاهـــــي :

پس از شناخت علت يا علل، زمان دادن آگاهي و اطلاعاتِ لازم است. في المثل  كودكي كه در اثر اشتباه در بيان تخيل و واقعيت دروغي گفته بايد بفهمد كه واقعيت چيست و خواب و خيال چيست و به او تفهيم گردد كه در بيان آن مسئله دچار اشتباه شده است.

به فردي كه در سن تشخیص است بايد تفهيم شود سخني را كه گفته ناپسند بوده و مورد قبول و پذيرش پدر و مادر و ديگران نيست و ممكن است روزي اين گونه  سخنان زيان و خطر پديد آورند و باعث آبروريزي هايي شوند و ...

 

۳- ايجـــاد محيــــط سالــــــم :

محيط خانه و تربيت كودك را از ريا و نيرنگ دور سازيد و افراد را از معاشران دروغ پرداز ، حتي آنهايی كه گاهي به شوخي دروغ مي گويند بر حذر بداريد. زيرا كودك است و جنبه  نقش پذيري و تقليد او .

 

۴- رعـــايت انصــاف :

طفلي شاهد بي انصافي هاي والدين است. پدر و مادر را مي بيند كه مثلاً دراثر اشتباه ظرفي از دستشان مي افتد و مي شكند و كسي نيست آنها را مورد بازخواست قرار دهد ، ولي همين كه نمونه اين لغزش توسط طفل صورت بگيرد او رابه باد ناسزا و متهم به سر به هوايي مي كنند. كودك چون انصافي از پدر و مادر نمي بيند و از سوي ديگر مايل به شكست و تحقير شخصيت خود نيست تن به دروغ مي دهد.

 

۵- عفــــــــو و بخشـــــش :

در خانه و زندگي و در اداره فرزندان رعايت انضباط و ضوابط اخلاقي ضروري است؛ ولي زياده روي در اين امر نيز درست نيست. براي واداشتن طفل به راستگويي ضروري است در مواردي از بعضي لغزشها كه گاهي خود هم مرتكب آن مي شويم طفل را ببخشاييم. حتي رعايت  انصاف ايجاب مي كند كه او در مواردي كارهاي جزئي خود را كه علني كردن آن موجب شرم و حياست از شما پنهان دارد البته به شرطي كه مخالف شرع و اخلاق نباشد.

 

۶- محــــدود كـــــردن تـــــوقعات :

از او انتظار نداشته باشيد كه همه ي خواست هاي شما را برآورده كند و كاري كه شما در انجامش ناتوانيد و يا تنبلي تان مي آيد كه آنرا انجام دهيد، او براي شما انجام دهد .

 

۷- ايمــــن كــــردن از مجـازات : 

فرزندان ما بايد در خانه احساس آرامش و اطمينان كنند و ‌مطمئن باشند كه خطاهاي  بي اختيار بخشوده ميشود. تنبيه و سرزنش براي مواردي است كه تعمدي در كار باشد و تازه اگر در همان كار عمدي هم سخن راست گفته شود موجب تخفيف در عقوبت است .

 

۸- پنــــد و انـــدرز :

اين امر در كودكان مؤثرتر است از آن جهت كه هنوز با فطرت خود فاصله چنداني نگرفته اند و هنوز درون و ضميرشان پاك و صاف است. بيان يك مسئله كه اين روش فلان ضرر را دارد و خدا از آن راضي نيست و آدم را به جهنم مي برد مي تواند در بازداشتن او از اين راه مؤثر باشد .

 

۹- ارائـــــه  محبــــت :

به فرزند بايد محبت كرد به گونه اي كه او گرمي و لذت آن را بچشد و احساس كند. وجود محبت سبب مي شود كه طفل نيازي به تظاهر و تصنع نداشته باشد و به دروغ و فريب رو نياورد. محبت پيوند دهنده همه گسستگي هاست و باب ملاحظات را  بين كودك و والدين پديد مي آورد. او را وامي دارد در چارچوب نظامي حركت كند كه والدين براي او ترسيم كرده اند. البته لازمه اين محبت آن است كه در مواردي لغزش او را ناديده بگيرند و اگر هم خطايي مستحق تنبيه انجام داد بر او ببخشاييم .

 

۱۰- هشـــــدار به كـــــودك :

ما معمولاً سعي داريم به كودك تفهيم كنيم كه راه او راهي درست و به صواب نيست . البته اين سخنان براي همه ي اطفال قابل فهم نيست. اگرچه كودك بايد  از قبل بداند كه دوست داشتن والدين چه منافعي براي او دارد و دوست نداشتن چه زيانهايي. بعدها در سنين بالاتر مي توان به او گفت كه اين كار را خدا دوست ندارد و چيزي كه خدا دوست نداشته باشد برايش عقوبت و مجازات تعيين مي كند ، او را به جهنم و آتش مي سوزاند و از محبت ها و لذتها محروم مي سازد .

 

۱۱- اعــــلام نارضایتـــــی :

پدر و مادر با نشان دادن حالت خود و با بيان خويش بايد به او تفهيم کنند كه از عمل او ناراضي هستند ، دوست ندارند دروغ او را بشنوند و از اين كه او در حضور جمع ، اين دروغ آن هم با اين عظمت را گفته خوشحال نيستند. والدين در مواردي با نشان دادن قيافه مظلومانه و حق به جانب به او نشان دهند كه آبرويشان در اين دروغ از ميان رفته و آنها از اين مسئله ناراحت اند. بايد مسئله را به گونه اي در ذهن  بزرگ كرد تا ديگر اين حالت مكرر نشود و او هوس دروغگويي نكند .

 

۱۲- ايجـــــــاد ســـــرخــــوردگــــي :

در مواردي كه دروغگويي كودكان مكرر شود مي توان در حد متعادلي روحيه او را شكست و سرخوردگي در او ايجاد كرد؛ مثلاً آنگاه كه سرگرم دروغگويي و ميدان داري است با قيافه اي گرفته و بدون لبخند و بدون تصديق و تأييد با او مواجه شويم و در برابر سخنانش بي تفاوت باشيم و در وسط سخنش خودمان با ديگري صحبت كنيم و يا موضوع بحث را عوض كنيم تا او بداند در اين راه توفيق نيافته است.

 

۱۳- مـــچ گيــــري :

در مورد حادتر مي توان موضع شديدتري گرفت و پس از بيان دروغهايش آن را به رخش كشيد و به او تفهيم كرد كه ما مي دانيم تو دروغ مي گويي . البته لازم است اين مرحله پس از همه تذكرات، ‌اخطارها و اندرزها باشد و آنچنان نباشد كه در حضور جمعي صورت گيرد و او در اين زمينه احساس حقارت كند. چون به هنگامي كه كودك خود را رسوا ببيند سر از كارهاي خطرناكي در مي آورد و دروغگويي حرفه اي مي شود .

 

۱۴- تنبيــــه و تهــــــديد :

در مواردي كه هيچ يك از مواضع بالا سودي نبخشد و فايده اي ندهد بهتر است از راه تهديد و يا تنبيه او را از دروغگويي دور داريم كه البته اين راه، چندان عملي نيست و تنبيه ما نشان ميدهد كه ديگر در تربيت، كار از كار گذشته است .

 

هشـــــــــدارها در اصـــــــــلاح دروغ

۱- ضـــرورت ايجاد رشــد :

در نظر ما آن كس كه تن به خيانت و دروغ مي دهد و هنوز به ارزش وجودي خود و به ارزش حقيقت و اخلاق پي نبرده است. پس خوب است به او فرصت رشد و زمينه آنرا بدهيم. او را واداريم كه دريابد وجودش ارزنده و مهم است و ارزش بالاتر از اين است كه خود را كوچك كند و دروغ بگويد. اگر او در سايه دروغ توانسته است ديگران را فريب دهد و دروغ بگويد حيثيتي به دست نياورده است؛ اگرهم به دست آورده باشد از آنِ نيست او بلكه از آنِ  دروغ است   

  

۲- كسب محبـــــوبيت حقيقــــــي :

كودك و حتي بزرگسال بايد در يابد كه محبوبيت قابل ارزش درسايه راستي است نه دروغ و خيانت ؛ اگر راست بگويد و تنبيه شود براي او ارزنده تر است تا آن كه دروغ بگويد واز تنبيه بركنار گردد. در اين زمينه ضروري است بين ارزش حقيقي محبوبيت و ارزش كاذب آن فرقي بگذاريم و نشان دهيم كه اولي پايدار است و دومي متزلزل. اين مسئله را به طفل هم مي توان تفهيم كرد كه اگر امروز اين دروغ را گفتي و به هدف رسيدي ، فردا براي رسيدن به اين هدف چه خواهي كرد ؟

 

۳- اعطــــاي آزادي منــاســـب :

بسياري از فرزندان ما دروغ مي گويند به خاطر آن كه ما فرصت و امكان راستگويي را از آنان سلب كرده ايم . اگر به آنها بگویيم كه بدون ترس و وحشت آزادند كه مسئله خود را با ما در ميان نهند و نيازهاي خود را به ما بگويند مشكل دروغگویی شان حل شده است . اصولاً محيط صادقانه و صميمانه در تربيت و اصلاح افراد مؤثر است.

 

۴- تــــوجه به دوران كــــــــــودكــــي :

از ويژگي هاي دوران كودكي اين است كه ثبات و دوام ندارد. لحظه اي شاد است و لحظه اي ديگر غمگين. لحظه اي احساس نياز به امري مي كند و جان و روانش را وابسته به آن مي داند و در آني ديگر احساس استقلال دارد و فكر مي كند نبايد كسي بالاي سر او باشد. بر اين اساس اگر كودك شما دروغي گفت گمان نكنيد او سر از فساد در آورده است . همين طفل با راهنمايي مناسب آن چنان پاك و معصوم خواهد شد كه شما خود تعجب بوديد . البته اين سخن دليل بر آن نيست كه دروغ او را ناديده بگيريد. متناسب با اهميت و عظمت دروغ  و شرايط و احوال طفل بايد آن را پيگيري كرد .

 

۵- اعطـــاي ميـــــدان فعاليت :

برخي از فرزندان در خانه نقش برده اي را ايفا مي كنند كه اختيار هيچ چيز را ندارند . منحصراً در چارچوبي مي توانند فعاليت كنند كه پدر و مادر به صورت ضوابط ريز تهيه ديده و ناظر بر اجراي آن هستند. روشن است كه فرزندان ميدان عمل بيشتري را مي خواهند  دارند و هر وقت  ضرورتي براي استفاده  از آن ميدان برايشان پديد آيد از آن استفاده  مي كنند و در برابر بازخواست هاي بعدي خود را براي دروغ پردازي آماده مي كنند . در زمينه سازندگي و رشد ، يك بعد قضيه اين است كه به او ميدان حركت و تلاش بدهيد و او را در آن ميدان آزاد بگذاريد تا خود را بيازمايد و قدرت و امكانات خود را كشف كند و براي اثبات ارزش وجودي خود نيازمند به دروغگويي نباشد .

 

۶- ايجـــاد زمينـــه احســـاس اعتمــــاد :

وجود زمينه احساس اعتماد باعث آن مي شود كه كودك خود را مجاز احساس كند كه مسائل خود را به گونه هاي جدي با والدين در ميان نهد. اگر خيانتي درباره او روا داشته شد  آنرا براي شما بازگويد و شما را در جريان كارها قرار دهد. چه بسيار فرزندان جامعه كه قرباني توطئه ها و هوسهاي شوم ديگران شده اند و از ترس مجازات و به خاطر نداشتن اعتماد آنرا به شما نگفته اند و شما روزي از آن سر در آورده ايد كه كار از كار گذشته بود.

 

۷- خــــودداري از آبــــروريــــزي :

گاهي برخي از فرزندان، حقايق خود را با والدين در ميان نمي گذارند از آن بابت كه احساس مي كنند آنها خود نگهدار نيستند و اگر حقيقت مسئله را بدانند آن را  نزد اين و آن بازگو مي كنند و در آن صورت آبروي او از ميان مي رود. اگر كودك احساس كند كه آبرويش رفته ديگر فردي خطرناك خواهد بود و با او نمي توان زيست. هميشه سر از فتنه گيري و دروغ در خواهد آورد و هميشه سخنان او مورد تأمل خواهد بود .

 

۸- بيـــان عـــــوارض و خطـــــر :

كودكان و فرزندان ما سن و تجربه اي ندارند تا در سايه آن بتوانند آينده را آنچنانكه هست ببينند. و يا آن چنان تجربه اي ندارند كه بتوانند عواقب نامطلوب وضعي را كه در اثر دروغ پديد خواهد آمد درك كنند.در اينجاست كه والدين و مربيان از طريق ذكر داستانهاي مربوط به دروغگويي و فرجام آن ‌ قادر مي شوند به ارشاد او پرداخته و هدايتش كنند. البته ذكر داستانها از همان سنين خردسالي و در موقعي كه هنوز وارد اين مرحله نشده است مؤثرتر است. روزي كه او از مسئله دروغ وحشت داشته باشد به هيچوجه حاضر به آن نمي شود .

 

۹- بيــــــان شــــــــرايط ارزش او :

والدين و مربيان لازم است به كودك تفهيم كنند كه اگر براي او ارزش و احترامي قائلند به خاطر صداقت اوست و اگر رعايت صداقت و درستي را نكند احترامي نخواهد داشت. به او تفهيم كنيد بدان اندازه بايد رشد داشته باشد كه اگر راستگويي به زيان و ضرر اوست باز هم راست بگويد و صراحت و قاطعيت خود را از دست ندهد. اگر كار بدي كرده ، مي تواند از آن عذر بخواهد ولي اگر دروغي از او صادر شود قابل بخشش نخواهد بود .

 

۱۰- آمــــادگي بــراي پذيــــرش او :

والدين و مربيان عملاً بايد نشان دهند كه آماده پذيرش كودك و حتي خطاهاي او هستند. حاضرند به حرفهاي او گوش فرادهند و به احساسات و عواطف او احترام بگذارند. در برابر لغزش او خشونت به خرج نمي دهند و آبروي او را در ميان جمع حفظ مي كنند. اين امر زمينه و امكان دروغگویی را از كودك سلب ميكند و او را در مسير صلاح قرار ميدهد .

 

۱۱- جنبـــه الگــــوي والـــدين :

فراموش نكنيد كه كودكان از ما درس مي گيرند . دروغ را از ما مي آموزند. اگر موضع ناروايي در برخورد و رفتار و گفتارها اتخاذ كنيد او همان را ادامه خواهد داد. هرگز گمان  نكنيد كه كودك آن را نمي فهمد. او ظاهراً در برابر رفتار شما آرام است ولي همان را مي آموزد وعمل مي كند. شما با عمل خود راه اقدام به خطا را برايش آسان مي كنيد و زمينه صدق و راستي  را از او مي گيريد. در چنان صورتي شما مسئول عواقب نابسامان رفتار فرزند خود خواهي بود. ايمان شما به خدا و رعايت اصول پرهيزكاري و اخلاص و مراقبت در گفتار و رفتار شما درسي ارزنده براي فرزندان است و در نجات از اين معضل كمك مؤثري خواهد برد.

 

۱۲- خــــــودداري از اصـــــــــرار :

گاهي شما ميدانيد كه فرزند شما فلان غذايی را كه از آن منع بوده است خورده  و لكه روي لباسش و طعم دهانش آنرا اثبات مي كند و با اينحال او انكار ميكند. اصرار شما بر انكارش خواهد افزود. در صورت اصرار بر انكارش نيز سعي نداشته باشيد به او مارك دروغگويي بچسبانيد، فعلاً مساله را ناديده بگيريد تا بعدها در خلوت او را به خطايش آگاه كنيد .

 

دروغ در چه كسانــــي بيشتــــر است ؟

  • در بين آنها كه ضعيف و عصبي و يا هيجاني هستند.
  • در آنها  كه رشادت و شجاعت لازم و كافي را ندارند و ترسو هستند .
  • در بين آنها كه به صورت افراطي خواستار  جلب نظر و محبت اند .
  • در بین آنان كه قدرت نياز در آنها نيرومند و دستيابي به هدف برايشان دشوارتر است .
  • در بين آنها كه تكاليف شاق بر آنها تحميل شده و قدرت تحمل آنرا ندارند .
  • در آنها كه ايمانشان ضعيف است و فشار واِعمال قدرت شما بر آنان بسيار است .
  • آنها كه دوران كودكي توأم با محروميت و نابساماني بسيار داشته اند  و محبت كافي نديده اند .
  • و بالاخره آنها كه از تربيت كافي ولازم برخوردار نبوده اند .

 

تـــذكــــري به والـــدين و مــــربيــــان

اعمال برخي از طرق براي اصلاح دروغ كودكان يا مؤثر نيست و يا اثرش چندان زياد نيست  و حتي در مواردي ممكن است آثار معكوس و نامطلوب بر جاي گذارد مثل :

  • سرزنش ها و ملامت هاي بسيار .
  • اعمال خشونت و تنبيه بيش از اندازه و آزار رساندن به او .
  • متهم كردن و دروغگو خواندن كودك و بردن آبـــروي او در نزد ديگــران .
  • دريغ داشتن محبت و هدايت از كودك و همچنين اعلام سلب اعتماد از او .
  • رها كردن طفل به حال خودش بدان اميد كه او در آينده خود به خود اصلاح خواهد شد .

در همه حال ضروري است سر از علت در آوريم و درد او را به صورت ريشه اي درمان كنيم ،  و نيز حسن نيت خود را نشان داده و با كودك تفاهم كنيم. زيرا او درهمه حال فرزند ما و چون چوب منبر است كه نه مي توان او را سوزاند و نه او را به دور انداخت بايد سوخت و ساخت و او را اصلاح كرد.


   برچسب‌ها: دروغگویی در کودکان
   
+ ۱۳۸۹/۰۸/۱۵

برخی کودکان قادر نيستند در تاريکی بخوابند. وحشت برخی کودکان از تاريکی، برخلاف تصور بعضی از والدين که آن را تلاش کودک برای جلب توجه می دانند، می تواند ناشی از شب کوری باشد. پژوهشگران می گويند که اين ناراحتی نادر و تشخيص طبی آن دشوار است. چشم اکثر مردم پس از مدت کوتاهی به تاريکی عادت می کند، اما چشم برخی از کودکان، که ظاهرا از هيچ گونه ضعف بينايی رنج نمی برند و در محيط پرنور به خوبی می بينند، به تاريکی عادت نمی کند.

تـــــــــرس از ســــايه
پژوهشگران بيمارستان عمومی "گارتناول" در شهر گلاسکو در اسکاتلند با انتشار نتايج تحقيقات خود در "نشريه پزشکی بريتانيا" يکی از دو نوع ناراحتی مادرزادی شب کوری را تشريح کرده اند. والدين يک دختربچه سه ساله که او را نزد پزشکان برده بودند گفتند که بچه بی وقفه از نابينايی در تاريکی شکايت می کند. او به سختی به خواب می رفت و در تاريکی قادر به حرکت از يک اتاق تاريک به اتاق تاريک ديگر نبود، در حالی که می توانست به سوی محيط روشن حرکت کند. پدر و مادر کودک او را تنها پس از آن که مشخص شد خواهر سه ماهه اش به ضعف بينايی مبتلا است نزد پزشک بردند. مورد دوم به يک دختربچه دو ساله مربوط می شد که علاوه بر مشکل بينايی در تاريکی دائم به اشيا برخورد می کرد و زمين می خورد. اين دختر بچه نيمه شب درحال گريه از خواب برمی خاست اما به اتاق خواب پدر و مادرش نمی رفت و شديدا وحشتزده می شد. او همچنين از سايه می ترسيد. پزشکان دريافتند که در خانواده اين کودک، مشکلات بينايی از جمله شب کوری سابقه دار است. به اين کودک چراغ قوه ای داده شد تا در تاريکی با خود حمل کند و اتاق خواب او شب ها روشن نگاه داشته شد. به نظر می رسد به اين ترتيب وحشت او از شب برطرف شده باشد. گروه پژوهشگران که سرپرستی آن را "گوردون داتون"، متخصص چشم به عهده داشت، نوشت: "نابينايی شبانه در کودکان می تواند باعث وحشت عميق از تاريکی شود." وی افزود: "تشخيص اين ناراحتی و اختيار دادن به کودک برای کنترل نور محيط می تواند زندگی خانوادگی را متحول کند.


   برچسب‌ها: چرا کودکان از تاريکی می ترسند
   
+ ۱۳۸۹/۰۸/۱۵

ترديدي نيست كه تمام افراد بشر زماني احساس ترس و اضطراب مي كنند، ترس و اضطراب پايه هاي جسماني و رواني داشته و همراه با عواطف و هيجانهاي نامطبوع و ناخوشايند هستند. اين هر دو احساس، يكنوع حالت انتظار را در بر داشته و احتمالا" از مخاطرات و مشكلات آگاهي مي دهند. ترس چيست؟ ترس واكنشي است كه كم يا بيش شناخته شده بوده و پاسخي به محركهاي تهديد آميز مي باشد. اضطراب چيست؟ اضطراب واكنشي است كه علل خاصي ندارد و يك حالت عمومي كلي بوده و نسبت به هدف مخصوص يا مشخصي معطوف نمي باشد. گاهي اوقات نمي توان دقيقا" ميان ترس و اضطراب تفاوت گذارد و اين كيفيت مخصوصا" در مورد اطفال خردسال مصداق دارد زيرا كودك نمي تواند ميان خطرات دروني و بروني واقعي و تخيلي تفاوت قايل شود.

 

ذهن و روان ما انسانها همواره گوش به زنگ علائم خطراتي است كه پيرامون ما وجود دارند و از وقوع رخدادهاي ناخوشايند يا آسيب زننده به ما آگاهي مي دهند . فكر تمام انسانها ي طبيعي مجهز به يك مكانيسم « دور انديشي » و « پرهيز كردن » است كه تا جاي ممكن ما را از گزند عوامل گوناگون در امان مي دارد و در روند يك حادثه ناخوشايند، نخستين رويداد عبارت است از احساس خطر كه موجب تپش قلب ، افزايش فشار خون، انقباض عروق پوستي به صورت رنگ پريدگي صورت،تند تر شدن سرعت تنفس و انقباض عضلات اندام ها مي شود كه مجموعا" بدن را براي مرحله دوم يعني « گريز يا ستيز » آماده مي سازد. بنابراين در مي يابيم كه مكانيسم هاي احساس خطر كه نوعي « هراس » را در آدمي بر مي انگيزند، براي بقأ و دوام هستي وي ضروري هستند.

 

ولي چرا اضطراب مختص نوع بشر است ؟ اضطراب يعني ترس از يك عامل ناشناخته نامعلوم كه موجب پريشاني فكر و گاه بروز علايم احساس خطر از جمله تپش قلب و رنگ پريدگي نيز مي شود. بنابر اين در فرآيند اضطراب برخلاف ترس طبيعي و واقعي يك عامل حقيقي ترس آور يا خطرناك يا آسيب زننده وجود ندارد بلكه فقط بطور خودكار، ذهن ما در اثر تنش هاي رواني و استرس هاي عصبي و حوادث ناخوشايند و ناگواري كه در زندگي مكررا" برايمان رخ مي دهد از روال عادي خارج مي شود و حساسيت بيش از حد به رخدادهاي آتي و احتمالي پيدا نمايد، دچار اضطراب مي شويم و كم كم به حالتي مي رسيم كه فكرمان فقط بر اتفاقات ناگوار يا بيماريهاي لاعلاج و كشنده گواهي مي دهد و آرامش و امنيت در اين ميان گم و فراموش مي شود. هر چه بيشتر نگران شويم بيشتر احساس هاي خطر و هراس به سراغمان مي آيد و در نتيجه بيشتر در جهت افكار مضطربانه مي انديشيم.

 

چگونگــــي بوجود آمدن تــــرس در كــــودكان

كودكان ترس و اضطراب را از طريق يادگيري ( خصوصا شرطي شدن ) فرا مي گيرند، گرچه بسياري از روان شناسان معتقدند زمينه ترس از هنگام تولد در نوزاد وجود دارد.در مورد ترس از طريق شرطي شدن مثالي در باره طفلي به نام آلبرت بيان مي نماييم . در آزمايشگاه به آلبرت خرگوش سفيدي را نشان دادند ، كودك هبچگونه احساس ترسي از خودنشان نداد ولي به محض آنكه دست خود را براي لمس كردن حيوان، دراز نمود آزمايش كننده دو قطعه آهن را محكم پشت سر او بهم كوبيدند،با شنيدن اين صداي بلند آلبرت تكاني به خود داد و بطرف جلو خم شد. در دفعات بعد، پس از چند بار تكرار عمل فوق، كودك حالت ترس نسبت به خرگوش سفيد نشان داد و علاوه بر آن به تدريج از اشياء مشابه سفيد رنگ ( مانند پوست سفيد و موش و سگ سفيد ) نيز مي ترسيد.

 

تـــــرس های مفيد و تــــرس هاي مخــــرب

ترس در بعضي موارد براي حفظ و بقاء كودك مفيد است ( فرضا ترس از سرعت كه با سرعت حركت مي كند) گاه ترس مي تواند به كودك كمك كند، پاسخهاي جديدي بياموزد.ترس از اتومبيلهاي سريع طريقه عبور از خيابان را به كودك ياد مي دهد، ولي واكنشهاي ترسناك شديد مانند گريستن ، فرار كردن ، فرار كردن ، لرزيدن، به بزگسال چسبيدن و نظاير آنها با رفتار سازنده مغايرت دارند.براي ثبات هيجاني بايد بسياري از اين پاسخ ها را با واكنشهاي سازنده ديگر جايگزين نمود.نتايج يكي از تحقيقات نشان مي دهد ، ترس از اشياء واقعي يا محركهاي غير عادي ( مانند حركتهاي ناگهاني،اشياء غير عادي، افراد بيگانه ) بتدريج باازدياد سن كودك كاهش يافت در مقابل ترس از محركهاي تخيلي ( ترس تاريكي ، كابوس و…) بيشتر شدو ظاهرا" رشد مفاهيم ذهني كودك و درك بيشتر او ازجهان همراه با كاربرد زيادتر علائم، واكنشهاي هيجاني او را تحت تاثير قرار مي دهد. ترس اطفال قابل پيش بيني نمي باشد و در تمام سنين كودكي تفاوت هاي فردي چشمگيري در مورد ترس وجود دارد. يك محرك مي تواند بر طفلي بسيار ترس آور بوده ولي براي ديگري بي تفاوتي باشد .جالب اينكه كودكي ممكن است در يك موقعيت خاص دچار وحشت شود در حاليكه در وضع ديگري همين محرك برايش بي تاثير باشد.

 

روشهای ازميان بـــردن تـــرس

از اطفال نمي توان انتظار داشت كه ترس آنها خود بخود رفع شود. بايد محركهاي جديدي جانشين محركهاي ترسناك شوند تا ترس كودك از ميان برود.خوشبختانه بابهره گيري از اصول يادگيري مخصوصا" اصل خاموشي مي توان در از ميان بردن ترس كودكان اقدام نمود. در اين مورد مثالي ذكر مي گردد.فرض كنيم كودكي از گربه بترسد. اگر ضمن نشان دادن گربه اي به طفل ( محرك نامطبوع و ترسناك ) به او مقداري شيريني ( محرك مطبوع ) نيز بدهيم و چند بار اين كيفيت راتكرار نمائيم كودك پاسخ مثبت تري به شيئ كه قبلا" برايش ترسناك بوده است، خواهد داد . در اينصورت پاسخهاي ترسناك نيز بتدريج از ميان مي رود و پاسخ ترسناك كم كم ناپديد خواهد شد. زيرا ارتباط محرك ( گربه ) و پاسخ ( ترس از گربه ) ضعيف شده و از بين مي رود. در بررسي ديگري ترس كودكان از تاريكي بصورتي كه شرح مي دهيم از ميان رفت. به چند كودك كه از تاريكي مي ترسيدند گفته شد چنانچه در اطاق تاريكي جستجو كنند وسيله جالبي ( اسباب بازي، عروسك و…)خواهند يافت. با اين روش ارتباط ميان محرك ترس آور ( تاريكي ) و پاسخهاي اضطراب آور و ترسناك ضعيف شده ، در نتيجه پاسخهاي دوري كننده نيز بتدريج از بين رفتند. بايد توجه داشت كه هر قدر كودك بزرگتر شده و كاربرد لغاتش بيشتر شود مي توان از توضيحات كلامي نيز براي تقويت روش رفع ترس استفاده نمود. مادران مي توانند با استفاده از روش توضيحات كلامي ، بعلاوه تشويق فرزند براي مقابله با محركهاي ترس آور، وحشت او را از ميان ببرند. در مورد كودكان توضيح كلامي تاثير چنداني ندارد، زيرا كودك نمي تواند كلمات و لغات را با محركهاي ايجاد كننده ترس ارتباط دهد.

 

اضطــــراب و عـــــوامل ايجاد كننده آن

همانند ترس ، اضطراب هم سبب ناراحتي كودك شده و او را مجبور مي كند، رفتار خاصي ايجاد نمايدو در ابتداي بحث بايد متذكر شويم كه اضطراب به ميزان كم غالبا" اثرات سازندگي دارد و بعنوان محركي براي خلاقيت ، حل مسائل و فعاليت مؤثر مي باشد ولي اگر اضطراب شدت يابد سبب از كار افتادگي فرد شده ، او را بيقرار و ناراحت مي كند. دوره دوم كودكي ( 6 – 3 سال) مرحله مهمي است كه ضمن آن اضطراب بوجود مي آيد و در اين دوره كودك بايد با بسياري از عوامل و محركهايي كه ايجاد اضطراب مي كند مقابله نمايد، در نتيجه فرصتهاي بسياري براي كسب اضطراب خواهد داشت.كودك در مورد نشان دادن آزادانه احساسات پرخاشگرانه ، جنسي و اتكايي خود دستخوش اضطراب مي گردد و اضطراب كودك خصوصا" هنگاميكه كودك ديگري متولد مي شود، شدت مي يابد، زيرا او احساس طرد- شدگي نموده و تصور مي كند محوريت خود را از دست داده است و ديگر او را دوست نداشته يا كنار گذاشته شده است . در ظاهر هم گاهي نحوه برخورد والدين و فاميل اين گمان را تشديدمي نمايد. منشاء اضطراب از روابط اوليه كودك و والدين است. تنبيه شديد و محدويت، فشار والدين به كودك براي ظاهر ساختن رفتار هاي دشوار، بدگويي و ارزشيابي منفي از رفتار و كوششهاي كودك ، تضاد در رفتار با او وكيفياتي مشابه آنچه ذكر گرديد،ازجمله عوامل ايجاد كننده اضطراب در كودكان محسوب مي گردد.

 

اثرات اضطراب در رفتار اجتماعي و فعاليت ذهني كودك ظاهر مي شود، تحقيقات بعمل آمده نشان مي دهد، پسران مضطرب نا كفايتي و احساس نا ايمني خود را در فعاليتهاي اجتماعي و بازي نشان داده و تمايل به بازيهاي ابتدايي و كودكانه تر دارند. اضطراب هنگامي در يادگيري تسهيل بوحود مي آورد كه مورد يادگيري ساده بوده و پاسخ دقيقي مد نظر باشد. ولي اگر موضوع پيجيده و مشكل باشد اضطراب در يادگيري مطالب اخلال خواهد نمود، كودكان بسيار مضطرب در يادگيري - هاي كلامي ، پاسخهاي نامربوط و نا مفهوم مي دهند وهر قدر مطلب يادگيري دشوارتر باشد اين نوع پاسخها نيز شدت زيادتري خواهد يافت و در هر حال اضطراب در يادگيري و فعاليت كودكان اختلال ايحاد مي كند. گاه صداي كودك و تكلم او را نيز تحت تاثير قرار مي دهد. بديهي است اضطراب در كلاسهاي بالاتر براي دانش آموزان مزاحمت بيشتري خواهد داشت.همچنين از تحقيقات انجام شده مي توان نتيجه گرفت كه اضطراب با ازدياد سن كودك باعث مي شود در فعاليتهاي ذهني و تحصيلي نا ملايماتي را تجربه كند بعبارتي با افزايش سن بين اضطراب و فعاليت هاي كودك همبستگي منفي وجود دارد.

 

وسائل دفاعــــي مقابله با اضطـــــراب

از آنجائيكه اضطراب كيفيتي نا مطلوب و نامطبوع است ، هر كس مي كوشد روشهايي براي مقابله يا مبارزه با آن انتخاب كند . وسائل دفاعي كه از سوي بخش هاي شخصيت فرد بسيج مي شوند، پاسخ هايي بمنظور اجتناب يا تخفيف اضطراب مي باشند و به فرد فرصت مي دهند آرامتر زندگي كند.

 

عـــواملـــي كه باعث اضطــــراب در دانش آمــــوزان مي شود :

  • فشــــار و سخت گيــــــري بيش از حد والدين بر فــــــــرزندان
  • كاهـــش اعتمــــاد بنفس
  • محيط فيزيكـــــي نامنــــاسب
  • تناقض در رفتـــار والدين
  • عـــوامل خانوادگـــي و ارثـــي ( گاهـــي نگرانـــي هاي والدين و اضطراب آنها به فـــرزندان نيز منتقل مي شود ).

 

اثرات نگرانــــي بر كـــــودكان را مي توان به عـــوامل زيـــر نسبت داد:

۱- نگــــراني موجب توقف فكــــر كــــودك برمشكلات و ناراحتي ها مي شود.

۲- نگراني موجب اختلال در تمركز حواس مي شود وكودكِ مضطرب نمي تواند به خوبي حواس خود را در كارها جمع كند.

۳- نگراني و اضطراب قدرت تصميم گيري و اراده را از آنها سلب مي كند.

۴- موجب مي شود كه فكر آنها در مورد برخي چيزها بيش از حد مشغول شود و به مطلب و موضوع درسي بي توجه شوند.

۵- كودك را بدبين مي كند و همواره فرآيند و رويدادهاي ناگوار را پيش بيني مي كند.

۶- فكر كودك را متمركز بر مشكلات ميكند به طوريكه هر ساعت به يك مساله خطرناك مي انديشد.

۷- اضطراب و عدم اعتماد بنفس باعث وابستگي او به ديگران ميشود و او خود را ناتوان احساس ميكندو نمي تواند با اطمينان و قاطعيت عمل كند. احساس گيجي و سر درگمي مي كندو قدرت مقابله با مشكلات را از دست ميدهد. توان كنترل خويش را ندارد. اينگونه كودكان قادر به آرامش و خواب راحت نيستند.احساس خستگي و كوفتگي و ضعف جسماني دارند. سر درد ،درد قفسه سينه ،دردپا يا دست،درد شكم و سو هاضمه و كم اشتهايي به سراغشان مي آيد.

 

تــــــوجه داشته باشيد كــــه:

تمام اين آثارسو در همه كودكان ظاهر نمي شود و هر كس به در جاتي به آنها دچار مي شود.


   برچسب‌ها: ترس و اضطراب در کودکان
   
+ ۱۳۸۹/۰۸/۱۵

تـــــرس از شب

ممكن است كودك شما مثل بسياري از بچه هاي ديگر شب ها احساس ترس و اضطراب  كند؛ اين ترس به سن او و مرحله رشد احساسي و جسمي او بستگي دارد و همين طور هم كه بزرگتر مي شود با انواع مختلفي از تنشها مواجه مي گردد. او بايد ياد بگيرد وقتي كه او را با پرستار و يا در مهدكودك و يا مكان بازي تنها مي گذاريد صبور باشد و بپذيرد كه شب ها جدا از شما بخوابد. همچنين بايد بياموزد كه رفتار خود و همين طور ادرار و مدفوع و احساسات خشم و حسادت و تهاجم را كنترل كند. كودك درباره موضوعاتي از قبيل مرگ، خدا، بهشت و جهنم تفكر مي كند و دچار ترس و نگراني مي شود. به زودي در مي يابد كه والدين براي او آرزوهايي دارند و مي ترسد كه از عهده آنها بر نيايد .

 

كــــــــــودك نگــــــــــران

كودك در هر مرحله از رشد كه باشد، حوادث خاصي ممكن است در او ايجاد نگراني بكند، به عنوان مثال وقتي او بازي هاي گروهي و يا رفتن به مهدكودك را آغاز كند براي مدتي ممكن است جدايي از والدين او را نگران كند. ممكن است براي ترك ما در طول روز و شب و يا براي رفتن به رختخواب به طور جداگانه از خود تمايلي نشان ندهد و اگر شما بيمار شويد احساس تقصير كند و فكر كند كه  كلمات پرخاشگرانه ي او اين بيماري را در شما ايجاد كرده است. زمانيكه مي خواهيم به كودك دستشويي رفتن را ياد بدهيم دوره ديگري از نگراني را در او مشاهده مي كنيم . او دائماً مي ترسد كه مبادا نتواند خود را كنترل كند. حتي گاهي اوقات هول شده و شلوارش را خيس مي كند و چون دوست دارد كه شما را هم خوشحال كند مي ترسد كه شاهد ناراحتي و نارضايتي شما باشد. در بسياري از بچه هاي نوپا اين هيجانات در شب اوج مي گيرد و رفتن به سوي رختخواب به معناي كنترل هيجانات است .

 

ديدن فيلم يا برنامه وحشتناك براي بچه هاي بزرگتر زنگ خطر است. كودك 5-6 ساله ممكن است از ديدن صحنه بچه دزدي و يا پرخاشگري كودك در مقابل والدين به شدت آشفته شود. چنين صحنه هايي براي كودك كاملاً واقعي به نظر مي آيد. همه كودكان تخيلات پرخاشگرانه دارند و تا حدودي نسبت به آن احساس گناه ميكنند. مواردي از قبيل بيماري، اختلافات خانوادگي، جدائي، طلاق،‌ اعتياد و مرگ و مير باعث ايجاد تشويش، نگراني، احساس گناه و ترس در هر سني از زندگي كودك ميشوند. در شب كودك از كنترل دنياي پيرامونش مأيوس ميشود، زيرا نميتواند به طور مداوم محيط اطراف و تخيلات ناشي از احساسات خود را كنترل كند و همين وضعيت باعث بروز ترس در او ميشود. جوانان هم به خاطر اين كه تغييرات احساسي و جسمي سريع و دوران بلوغ را پشت سر گذاشته و از كودكي به بزرگسالي مي رسند، نگراني هاي اساسي را متحمل مي شوند. آنها به آينده ، امتحانات ،‌ شغل ، پول مي انديشند و با فشارها و تمايلات  شخصي زيادي مواجه و گاهي ناگزير مي شوند با معيارهاي خانوادگي در برخوردهاي اخلاقي مخالفت كنند و ممكن است نظامهاي ارزشي جديد را پايه گذاري كرده و ارزش هاي قديمي را كنار بگذارند و تصور كنند كه والدين آنها ديگر تكيه گاه مناسبي نيستند ، و يا به طور كل حمايت والدين خود را  رد كنند .

 

در طول روز راحت تر مي توان نگراني را تحت كنترل درآورد ؛ اكثر  بچه ها در طول روز سرگرم  هستند و فرصتي ندارند تا به مشكلاتشان فكر كنند. اما در تاريكي شب كه به رختخواب مي روند و چراغ را خاموش مي كنند كاري جز فكر كردن ندارند و در تخيلات خود فرو مي روند و همين كه خواب آلوده مي شوند توانايي خود را براي برخي افكار از دست مي دهند و كنترل چنداني روي احساسات، تمايلات شديد و ترس هاي خود ندارند و در اين موقع احساسات و يا حتي اعمالشان خيلي بچگانه مي شود. در اين وضعيت نامناسب، كودك چهار پنج ساله همان اطميناني را نياز دارد كه  احتمالاً كودكان 2-3  ساله در طول روز به آن نيازمند هستند . كودك 4-5 ساله اي كه در روز بدون هيچگونه مشكلي شما را رها كرده و به مهد كودك ميرود، ممكن است در شب براي رفتن به رختخواب مشكلات بسياري را به وجود آورد. سرزنش كردن و اظهار اين مطلب كه او مثل بچه هاي كوچك رفتار مي كند هيچ فايده اي ندارد. بهتر است بفهميد كه چرا او احساس ناامني مي كند. حتي كودكي كه  در طول روز به خوبي از خود مراقبت مي كند و از اعتماد به نفس خوبي برخوردار است ممكن است در شب وقتي سيل افكار به او هجوم مي آورد اين اطمينان را ازدست بدهد. در چنين  موقعيتي او به شما نياز دارد تا بيشتر مراقبش باشيد .

 

بسياري از خانواده ها مشاجرات زمان خواب را تجربه كرده اند. بچه ها براي فرار از خواب درخواستهاي متفاوتي از قبيل شنيدن داستان، تماشاي تلويزيون و بازي دارند. برخي كودكان به هنگام خواب با برادران و خواهران خود نزاع ميكنند؛ گاهي اوقات در رختخواب آرام و قرار ندارند و براي فرار از افكار نگران كننده مرتب تكان مي خورند. اگر كودك شما به دليل ترس و نگراني براي خوابيدن با مشكل مواجه است، در طول روز با او بيشتر صحبت كنيد و به او اطمينان بدهيد كه او را حمايت ميكنيد. با اينحال لزومي ندارد تغييرات اساسي در برنامه خواب بوجود آوريد؛ براي دقايقي او را ماساژ دهيد و يا مدتي بيشتر از ساير اوقات پيش او بنشينيد، اما برنامه و روال روزمره او را تا جايي كه امكان دارد ثابت نگه داريد.


   برچسب‌ها: كودک و ترس از شب
   
+ ۱۳۸۹/۰۸/۱۵

بچـــه اي كه از هيـــــولا مي ترسد

ممكن است كودكي به دليل افكار و نگراني هايي كه از ديد شما واقعي به نظر نمي رسند با مشكلات خواب مواجه باشد. او ممكن است تصور كند كه يك هيولا در زير زمين و يا جن در رختخواب و يا در جايي بيرون از پنجره است. اگر چه او اين جور مواقع به شدت مي ترسد اما معمولاً ترسش را بروز نمي دهد. به او دلگرمي بدهيد و بگوييد كه مراقبش هستيد و او كاملاً در امان است. برايش يك قصه بگوييد و آهسته صحبت كنيد. اگر در دراز مدت ببيند كه شما به هنگام اين وحشت ها مراقبش هستيد اطمينان خاطر بيشتري به دست مي آورد. بد نيست برايش توضيح دهيد كه اين چيزهايي كه باعث وحشت او شده اند سايه اشياء هستد نه هيولا. به كودكتان بگوييد كه هيولا وجود خارجي ندارد. اما احساس نگراني و ترس و اضطراب هاي او واقعيت دارنداو نمي تواند درك كند كه اين احساسات خودش هستند كه او را  چنين مضطرب و پريشان مي سازد. او بايد با استفاده از تخيلاتش بر اين احساسات غلبه كند و بايد به اطمينان خاطر برسد. به اين ترتيب ديگر نياز به حمايت در مقابل ترس از هيولا نخواهد داشت. او به يك درك بهتري از احساسات و تمايلات خود نياز دارد. همچنين بايد دريابد كه اگر شلوارش را خيس كند و يا اگر نسبت به خواهر يا برادرش بداخلاقي كند و يا عصباني شود هيچ حادثه ناگواري رخ نخواهد داد و يا در اين گونه مواقع او بايد اطمينان داشته باشد كه شما اوضاع را تحت كنترل داريد و مراقبش هستيد .

 

كــــــــــودكـــي كه از تاريكــــي مي ترسد

اكثر كودكان دوست ندارند در تاريكي كامل و يا در اتاقي كه درش بسته است بخوابند . هيچ فايده اي هم ندارد كه ما به كودكمان بياموزيم كه در تاريكي كامل بخوابد. بهتر است كه به هنگام خواب، اتاق خواب او را با چراغ كم نور روشن نگه داريم؛ بدين ترتيب هرگاه كودك بعد از خوابي كه مي بيند بيدار شود مي تواند موقعيت خود را در اتاق بيابد و رويا و واقعيت را از هم تشخيص دهد. همچنين اگر در، باز باشد او كمتر احساس جدايي و تنهايي مي كند.

 

خــــــــــواب بــــــد

همه بچه ها گاهي دچار كابوس مي شوند اما اين كابوسها نمي تواند موجب بروز اختلالات دائمي خواب  شود. آنچه را كه بيشتر خانواده ها به عنوان كابوس هاي مكرر تلقي مي كنند به معناي واقعي، خواب ترسي و نيمه بيداري هاي مقطعي مشابه است . وقتي كودك از خوابي وحشتناك سراسيمه بيدار مي شود نبايد او را مجبور كرد كه به تنهايي بخوابد و بحث در مورد خواب ترسناك كودك چه همان موقع و چه صبح براي اصلاح وضع مفيد خواهد بود. اين كار به كودك كمك مي كند تا موقعيت خود را بازيابد و بفهمد كه هيچ خطري او را تهديد نمي كند. اگر كودك دچار كابوس هاي مكرر مي شود بايد به شيوه هاي مختلف با او صحبت  كنيد. وقتي كودك از ترس شكايت دارد سعي كنيد تا ماهيت آنچه كه سبب ترس او مي شود برايش شرح دهيد. اكثر بچه ها اظهار مي كنند كه خيلي ترسيده اند در حالي كه اصلا هم نترسيده اند، اما چنين مي گويند تا شما را به نزد خود بكشانند .

 

اگر كودك اظهار مي كند كه ترسيده اما علائم ترس و وحشت در او مشاهده نمي شود ( بيشتر والدين قدرت تشخيص چنين امري را دارند ) بايد در تصميم خود با ثبات باشيد وهمچنان برنامه و عادت خواب را رعايت نماييد و او را به جايش برگردانيد. البته مواردي نيز وجود دارد كه كودك واقعاً به هنگام شب به طور نامعقول وحشتزده و مضطرب مي شود؛ در چنين موقعي تأكيد شما بر برنامه تعيين شده نه تنها كاري از پيش نمي برد بلكه وضع را بدتر مي كند. اگر او را در اتاقش تنها رها كنيد و در را به روي او ببنديد آرام و قرار نخواهد گرفت بلكه ممكن است دچار حمله هيستريك ( هيجان و تشنج ) شود. او نياز به توجه و همدردي دارد.در چنين موقعيتي ترس شبانه تنها مشكل نيست بلكه خود نشانه خود آشفتگي احساسي است كه بايد درمان شود.در هفته هاي اول درمان، در اغلب موارد بدون مراجعه به روانپزشك اين مشكلات برطرف ميشوند. اگر ترس در كودك به تازگي عارض شده حتي اگر اين ترس واقعي هم باشد، ظرف چند هفته از بين ميرود. البته بايد علت ترس و اضطراب او را در طول روز ريشه يابي كنيد. به او كمك كنيد تا به اين ترس غلبه كند.

 

او مي ترسد كه به هنگام شب در اتاقش تنها بماند. بهتر است در طول روز ساعاتي را در اتاق به مطالعه و بازي و يا صحبت كردن با او سپري كنيد. به مرور مي توانيد او را تشويق كنيد تا ساعات بيشتري را ابتدا در روز و سپس عصر، بدون شما و در اتاق خودش بگذراند. هنگاميكه ترس او كاهش يافت بايد براي برقراري مجدد برنامه روزمره ي خواب او و جلوگيري از جايگزيني برنامه موقت به جاي برنامه دائمي از خود ثبات نشان بدهيد. با اين حال اگر كودك همچنان با مشكل ترس مواجه است و طي ماه هيچ گونه علامتي از بهبود در وي مشاهده نشد و همچنين اگر ترس هاي شبانه او با وحشت واقعي همراه بود و متوجه شديد كه نمي توانيد برنامه خواب او را از سر بگيريد مي بايست با يك روان پزشك مشورت كنيد .


   برچسب‌ها: كودك و ترس از هيولا و تاريكی
   

درباره وبلاگ

کافه فان / Cafefun.ir
سایت اطلاعات عمومی و دانستنی ها

موضوعات

تبليغات

.:: This Template By : web93.ir ::.

برچسب ها: اطلاعات عمومی ، آموزش ، موفقیت ، ازدواج ، دانستنی ، گیاهان دارویی ، تعبیر خواب ، خانه داری ، سخن بزرگان ، دانلود ، بازیگران ، روانشناسی ، فال ، اس ام اس جدید ، دکتر شریعتی ، شاعران ، آموزش یوگا ، کودکان ، تکنولوژی و فن آوری ، دانلود ، تحقیق ، مقاله ، پایان نامه ، احادیث ، شعر ، رمان ، عکس ، قرآن ، ادعیه ، دکوراسیون ، سرگرمی ، اعتیاد ، کامپیوتر ، ترفند ، ورزش ، کد آهنگ ، مقالات مهندسی ، طنز ، دانلود کتاب ، پزشکی ، سلامت ، برنامه اندروید ، زنان ، آشپزی ، تاریخ ، داستان کوتاه ، مدل لباس ، مدل مانتو ، مدل آرایش