به موازات اين مشاغل فني و اداري ، آموزش درس زمين شناسي را نيز در دانشكده علوم دانشگاه تهران به عهده گرفت . اكثر كساني كه با فعاليت هاي ايشان كم و بيش آشنا هستند بر اين باورند كه خادم در بنيان گذاري صنعت نوين معدن كاري ايران نقش بسيار ارزشمندي داشته است . كوشش هاي درخشان او در بخش دو لتي ، و راهنمايي هاي مفيد او در تجسس خصوصي معادن در اكتشاف معدن طلاي موته و كشف معدن سرچشمه ( با همكاري زنده ياد مهندس علي انتظام ) و مواردي ديگر از اينگونه ، موجب مي گردد كه در تاريخ معدن كاري جديد ميهن عزيزمان ، نامش جاودان بماند . وي در اواخر سال 1339 پس از تصويب قانون تاسيس سازمان زمين شناسي كشور ، عهده دار تشكيل اين سازمان زمین شناسی گرديد و توانست در زماني كوتاه با گزينش و جلب جوانان مستعد دانش آموخته در رشته علوم زمين و همكاري شماري از كارشناسان سازمان ملل متحد ، اين مؤسسه جوان و نو پا را به سطحي شايسته و در خور تحسين ناظران بين المللي برساند و متخصصان كار آمدي در رشته هاي مختلف علوم زمين تربيت نمايد . در كوتاه زماني براي بخش بزرگي از پهنه گستره ايران زمين ، نقشه هاي زمين شناسي با مقياس 00000 1/1 و 0000 25/1 همراه گزارش هاي آنها با كيفيتي بسنده در سطح جهاني ، تهيه و انتشار يافت . در زمينه شناسايي و كشف كانسار هاي معدني اعم از فلزي و غير فلزي ، بررسي هاي دقيق با همكاري واحد هاي ژئو فيزيك زمين و هوايي و ژئو شيمي به عمل آمد و شماري از ذخاير معدني كشور شناسايي و گزارش هاي آنها تهيه و تاثير زير بنايي اين سازمان در اقتصاد كشور نمايان تر گرديد .
در واحد كار تو گرافي ، تهيه نقشه هاي زمين شناسي با كيفيت بين المللي چاپ و انتشار يافت . كتابخانه سازمان كه در كشور ، بهترين مرجع در زمينه علوم زمين شناسي و معادن ايران است به وجود آمد . موزه اي زيبا ازكاني ها و سنگها ، فسيل ها و نيز نمايشگا هي كوچك و ديدني از ابزار هاي معدن كاري ايران باستان فراهم گرديد . سر انجام در دوراني كوتاه دانسيته هاي پايه اي زمين شناسي سازمان جهان گسترش يافت و مورد توجه محافل جهاني قرار گرفت كه در اوايل سال 1353 در كميسون بين المللي تهيه نقشه هاي زمين شناسي جهان Cgmw كه در پاريس تشكيل شد ، با وجود پيشينه چندين ده ساله سازمان هاي زمين شناسي در كشور هاي ديگر منطقه ، تهيه و تلفيق نقشه هاي زمين شناسي خاور ميانه ، به سازمان زمين شناسي ايران واگذار شد.
زنده ياد مهندس نصرالله خادم تا 15 ارديبهشت ماه 1378 كه چشم از جهان فرو بست ، دلبستگي هاي خود را به بررسي هاي علمي و فني و توجه به پيشرفت هاي سازمان زمين شناسي و اكتشاف معدني كشور حفظ نمودمحمد غفاری، ملقب به کمال الملک، نقاش شهیر ایرانی در سال 1224 در کاشان به دنیا آمد و تعدادی از اعضای خانواده اش اهل هنر و نقاشی بودند درچند ماهگی اورابه”کلده”دهی بسیار سرسبز وخوش آب و هوا در نزدیکی کاشان بردند.طبع حساس ودل نازک محمد در روستای سرسبز که شکوه کوهستانش چشم را خیره میکرد پرورش می یافت وقلب او مالامال از عشقی سرشار به طبیعت می شد . از تنور تکه ذغالی بر می داشت و روی دیوارها ،ورقهای حساب و کتاب پدر ،زین اسب ها و گاهی دور از چشم پدر و مادرش بر روی دیوار سفید شده با گچ اتاق نقاشی می کرد .نقشهای مختلفی می زد و بیشتر درخت صنوبر را می کشید که روی تپه کنار نهر روییده بود .محمد با آن سن کم از ده بیرون می رفت .کنار آن صنوبر می نشست و ساعتها به آن خیره می شد ،به رنگها و برگهای مختلفی که پیدا می کرد ،به پوسته ضخیم و قهوه ای آن و به تصویر مواج درخت که بر سطح زلال نهر می افتاد ،بعد سر می چرخاند و کوه را که می دید دلش از هیبتش می لرزید ، به هیجان می آمد و چنان محو شکوه آن می شد که صدای مادرش را نمی شنید . محمد ...محمد جان ....کجایی؟ چرا جواب نمی دهی ؟ مادر می دانست که پسرش مثل همیشه کنار درخت صنوبر محو تماشای طبیعت است . « خدای نکرده اگر اتفاق بیفتد ...آن وقت من چه بکنم؟» و محمد هربار به جای اینکه پاسخی به مادر بدهد ، از کشف تزه ای که کرده بود سخنمی گفت و خشم مادر به مباهاتی شیرین مبدل می شد .یکبار عاب بزرگی را کشف کرده بود که بر فراز کوه پرواز می کرد ، اوج می گرفت و یکباره به شتاب و بی آنکه بال بزند بسوی زمین تن رها می کرد و فرود می آمد .محمد اگر در خانواده ای معمولی بدنیا آمده بود ، بی شک بخاطر نقاشی در دفتر حساب و کتاب پدرش تنبیه می شد . اما پدر دست نوازش بر سر او کشیده و با دادن یک دسته کاغذ و مداد خوب او را تشویق می کرد .در خانواده او هنر و بخصوص نقاشی از اهمیت ممتازی برخوردار بود .
تابلوهای او آنقدر جذاب بودند که بیننده ای را به تحسین وا می داشت .پدر محمد هم در کشیدن منظره و نقاشی و چاپ سنگی استاد بود و بهمین علت استعداد محمد را به سرعت تشخیص داد و او را برای جدی گرفتن نقاشی ،تشویق و راهنمایی کرد . پدرش نقاشی های او را با دقت بررسی می کرد و هرجا که لازم بود ، نکته ای را به او می آموخت و راهنماییش می کرد .آموزشهای پدر متناسب با رشد محمد تنظیم می شد . پدر وقتی مطمئن شد که نقاشی جزئی از وجود پسرش شده و تا پایان عمر نمی توانددل از آن بکند ، نکاتی را به او گوشزد می کرد که تا پایان عمر آویزه گوش محمد شد :
« محمد جان اگر می خواهی نقاش خوبی شوی ، باید مداوم کار کنی و تا می توانی طرح بزنی و نقاشی بکشی » عمویش صنیع الملک از نقاشان بنام عصر خود بود.
کمال الملک در نوجوانی به تهران رفت و در سالهای اقامتش در تهران به سفارش ناصر الدین شاه چندین تابلو کشید. او چند سالی را در اروپا گذراند و نزد تعدادی از نقاشان اروپایی تحصیل کرد و در موزه های مختلف اروپا به مطالعه آثار نقاشان بزرگ اروپا پرداخت.
کمال الملک در بازگشت به ایران مدرسه "صنایع مستظرفه" را تاسیس کرد و مدیریت آن را عهده دار شد.
او در سال ۱۳۰۷ به حسین آباد نیشابور رفت و دوازده سال آخر عمر خود را در این روستا در انزوا گذراند و در سال ۱۳۱۹ خورشیدی، در سن ۹۵ سالگی درگذشت.
مقبره کمال الملک در کنار آرامگاه شیخ فرید الدین عطار نیشابوری قرار دارد. از او آثار مشهوری مانند تالار آینه کاخ گلستان به جای مانده است.
محمد غفاری (کمال الملک) از هنرمندان بنام عصر قاجار است که ظهور
او در عرصه نگارگری با ابداعات و نوآوریهای او در سبک و روش، فصل تازه ای
را در بخش هنرهای تجسمی ایران گشود. وی با کشیدن تابلو تالار آیینه از سوی
ناصر الدین شاه به کمال الملک ملقب شد.
آرامگاه کمال الملک در جوار
آرامگاه عطار نیشابوری و در میان باغی در حومه شهر نیشابور واقع است و در
سمت غرب آرامگاه خیام و به فاصله دو کیلومتری از آن واقع است. طراح این
بنای یادبود هوشنگ سیحون است.
این بنا در نقشه از دو مدول (پیمون)
مربعی شکل تشکیل شده است و مستطیلی با تناسب 1 بر 2 را میسازند. اضلاع
مربع در نما با یک قوس نیم دایره خود نمایی می کنند؛ حجم بنا از قوسهایی
متقاطع که بر روی اقطار مربع زده شده اند پدید آمده که این فوسهای متقاطع،
"تاقهای چهاربخش" را که در معماری سنتی ایران بسیار دیده شده اند را
تداعی می کنند و احتمالا منبع الهام طراح نیز بوده است. طراح با بهرهگیری
خلاقانه از قوس و با پیچشی که در ایده کلی آن ایجاد کرده، به نتیجهای
ظاهرا متفاوت با هندسه ای پیچیده دست یافته است. این طرح مبتکرانه به مدد
سازه پوستهای بتنی اجرا شده است.
در بنای یادبود کمال الملک دو نوع قوس به شرح زیر دیده می شود.
شش
قوس نیم دایره نما که نسبت دهانه به ارتفاع آنها 1 به 2/1 است، چهار قوس
متقاطع که بر روی اقطار دیده می شوند.... لازم به ذکر است که در پایین
قوسهای اصلی نما از روبرو دو قوس کوتاهتر نیز وجود دارند که در واقع
تلاقی قوسهای متقاطع هستند. شاید بتوان گفت حجم کلی بنا از پوستهای سه
بعدی در فضا حاصل آمده است که در یک حرکت نرم دو نوع قوس یاد شده را به هم
پیوند می دهند.
این قوسها و پوشش آنها در بالا، اشکال هندسی مخروطی شکلی را بوجود
آوردهاند که ابتکاری هندسی بوده، اوج خلاقیت معماری را در بهرهگیری از
عناصر معماری سنتی ایران در ترکیبی جدید و موزون نشان میدهد. در این بنا
نیز همانند آرامگاه خیام هندسه نقشی شایان توجه دارد و پیوند عمیق این بنا
را با نظام معماری ایرانی برقرار کرده است.
تزیینات استفاده شده برای
آرامگاه کمال الملک کاشی معرق است که نقوش آنها بسیار هنرمندانه بر روی
سطوح منحنی نما بکار گرفته شدهاند و به سمت خط تقارن قوسها این نقوش
کوچک و کوچکتر میشوند. به گفته طراح، کاشی معرق، معماری کاشان یعنی محل
زادگاه کمال الملک را یادآور می شود.
فرم کلی بنا و تزیینات و همچنین
رنگ کاشی ها، هارمونی بس عجیب با بنای مجاور یعنی آرامگاه عطار دارد،
بطوریکه شاید بازدید کننده در بدو ورود به باغ و در نگاه اول آندو را دو
جزء از یک بنا درک کند!
سنگ مزار کمال الملک همچون سایر سنگهای مزاری
که سیحون در آرامگاه ظهیرالدوله تهران طراحی کرده است، یکپارچه از سنگ
گرانیت و با بافت خشن بوده، در قسمت بالای سنگ که مرتفع و زاویه دار
تراشیده شده است، نقش برجستهای از کمال الملک توسط شاگرد ایشان مرحوم
استاد ابوالحسن صدیقی حجاری گردیده است.
علاقمندی رادرفورد به علوم
علاقهمندی "رادرفورد" به علوم در مرحله
بزودی بروز کرد. او ده ساله بود که کتاب پرطرفداری به نام خواندنیهای
اولیه در فیزیک تالیف معلمی به نام "بالفور استوارت" بدست آورد. کتاب
استوارت ، مشابه کتابهای خود آموز فیزیک امروزی بود که در آنها ، نحوه به
نمایش درآوردن اصول پایه فیزیک یا استفاده از اشیای ساده موجود در خانه
مانند سکه ، شمع ، سنگ وزنه و وسایل آشپزخانه به خواننده یاد داده میشود.
رادرفورد جوان ، سخت شیفته آن کتاب شده بود.
تحصیل علم
"رادرفورد" ، نخستین بورس از بورسهای تحصیلی متعدد زندگی
خود را در سال 1887 که 16 ساله بود، بدست آورد. بورس تحصیلی دوم ، وی را
قادر به ثبتنام در کالج کنتر بوری شهر کریستچرچ کرد که مؤسسه ای بود که
در سال پیش از تولد خود او بوجود آمده بود. وی رشتههای تحصیلی اصلی خود
را ، فیزیک و ریاضیات انتخاب کرد که از بخت مساعد ، در هر دوی آنها معلمان
خوبی هم داشت.
رادرفورد ، در پایان دوره آموزشی سه ساله خود ، درجه کارشناسی ریاضی و فیزیک – ریاضی و (بطور کلی) علوم فیزیکی به پایان رسانید. رادرفورد در پی انتشار دو مقاله مهم درباره فعالیت تشعشعی مواد در سال 1895 ، بر خلاف دوم شدن در گزینش جایزه مهمی به شکل یک بورس تحصیلی دریافت کرد.
مقررات اعطای جایزه ، حق انتخاب مؤسسه آموزشی را به خود برنده جایزه میداد که رادرفورد ، آزمایشگاه کاوندیش دانشگاه کمبریج به مدیریت "جی .جی تامسون" (صاحب نظر پیشتاز جهان در زمینه الکترو مغناطیس) را برگزید.
کشفهای تاثیرگذار در زندگی علمی رادرفورد
در آن سال ، "ویلهلم
کنراد رونتگن" فیزیکدان آلمانی ، موفق به کشف اشعه ایکس شد. کشف مهم دیگری
که منجر به شروع کار اصلی رادرفورد شد، کشف "هانری بکرل" فرانسوی در سال
1898 بود.
شناسایی تابشهای رادیواکتیوی
رادرفورد در سال 1895 ، به آزمایشگاه
کاوندیش دانشگاه کمبریج آمد تا در آنجا ، تحت مدیریت "جی.جی تامسون" مشغول
بکار شود. "تامسون" که استاد فیزیک تجربی بود، رادرفورد را فعالانه در
آزمایشگاه بکار گرفت. رادرفورد در اوایل کار تحقیقاتی خود با انجام
آزمایشی که فکر آن از خود وی بود دو تابش رادیواکتیوی ناهمانند شناسایی
کرد. او پی برد که بخشی از تابش ، با برگه ای به ضخامت یکپانصدم
سانتیمتر قابل ایستادن بود، اما برای متوقف کردن بخش دیگر ، برگههای
ضخیمتری لازم بود. او اولین اشعه ای را که تابشی با بار الکتریکی مثبت و
یونیزه کننده ای قوی بود و به سهولت در مواد جذب میشد اشعه آلفا نام داد.
اشعه دوم را که تابشی با بار الکتریکی منفی بود و تشعشع کمتری ایجاد
میکرد، اما قابلیت نفوذ آن در مواد زیاد بود اشعه بتا نامید.
تابش نوع سومی که شبیه پرتوهای ایکس بود، در سال 1900 بوسیله "پل اوریچ ویلارد" ، فیزیکدان فرانسوی کشف شد. این پرتو ، نافذترین تابش را داشت. طول موج آن بسیار کوتاه و فرکانس آن فوقالعاده زیاد بود. تابش جدید ، پرتو گاما نام گرفت.
رادرفورد و همکارانش کشف کردند که فعالیت تشعشعی طبیعی مشهود در اورانیوم: فرآیند خروج ذره آلفا از هسته اتم اورانیوم بصورت یک هسته اتم هلیم و بر جای ماندن اتمی سبکتر از اتم اورانیوم در اورانیوم به ازاء هر خروج ذره آلفا از آن است. از کشف آنها نتیجه گیری شد که رادیوم ، تنها عنصر از گروه عناصر حاصل از فعالیت تشعشعی اورانیوم است.
شهرت در جهان علم
رادرفورد در سال 1903 ، به عضویت انجمن سلطنتی
لندن در آمد و در سال 1904 ، نخستین کتاب خود به نام فعالیت تشعشعی را که
امروزه از کتب کلاسیک نوشته شده در آن زمینه شناخته میشود، منتشر کرد.
شهرت رو به افزون رادرفورد در جوامع علمی ، سبب شد که از طرف دانشگاه ها
تصدی کرسیهای زیادی به وی پیشنهاد شود. او در سال 1907 به انگلستان
بازگشت تا تصدی مقام مذکور را در دانشگاه منچستر به عهده بگیرد.
رادرفورد در دانشگاه منچستر ، رهبر گروهی شد که به سرعت دست به کار تدوین نظریه های تازه درباره ساختار اتم شدند. آن دوره پُرثمرترین دوره زندگی دانشگاهی او بود. رادرفورد به پاس کوششهای علمی خود در دانشگاه منچستر ، نشانها و جوایز زیادی دریافت کرد که دریافت جایزه نوبل سال 1907 در شیمی ، نقطه اوج آن بود. این نشان افتخار را البته برای کارهایی که در کانادا در زمینه فعالیت تشعشعی عناصر کرده بود، به او دادند.
بزرگترین دستاورد رادرفورد در دانشگاه منچستر
بزرگترین دستاورد
رادرفورد در دانشگاه منچستر ، کشف ساختار هسته اتم بود. پیش از رادرفورد ،
اتم به گفته خود او ، یک موجود نازنین سخت و قرمز و یا به حسب سلیقه
خاکستری بود. اما اینک یک منظومه شمسی بسیار ریز ، متشکل از ذرات بیشمار
بود که مظنون به نهفته داشتن اسرار ناگشوده متعدد دیگر در سینه هم بود.
مرگ رادرفورد
رادرفورد در سال 1937 ، در اثر یک فتق محتقن(گونهای
تورم ناشی از انسداد اعضای درونی) در گذشت. او در آن هنگام ، 66 ساله و
هنوز سرزنده و قوی بود.
شاو علاوه بر فرار گرفتن در زمره برجسته ترین شخصیت های قرن بیستم در قرن نوزدهم نیز از یکی از شخصیتهای بزرگ به حساب می آمد. به عنوان یکی از اعضای گروه الیو گولد اسمیت، نسبت به دیگر اعضا از ظرافت و آراستگی بیشتری برخوردار بود و تا پایان عمر خود فروزندگی شخصیت زیبا و غرورآفرین خود را حفظ کرد. وی در سال 1856 در دوبلین ایرلند به دنیا آمد.او شصت و پنج سال از دوران کاری خود را یعنی از زمانی که در دهه 1880 به عنوان نقاد در روزنامه های لندن فعالیت های خود را آغاز کرد، دنیا را از اصول و عقاید خود در زمینه سوسیالیسم بهره مند نمود. زبان فصیح آثارش مملو از کنایه،طنز و کلماتش مملو از موسیقی سحر کننده مار (توسط هندیان برای سحر مار نواخته می شود)خوانندگان را به خود جذب می کرد.در جوانی یعنی سال 1876 به دلیل سودازدگی ایرلند و رواج مکتب کلبیون در این کشور، به انگلستان و شهر لندن مهاجرت کرد. اما اوضاع تکاندهنده شهر لندن در دهه 1870 برای انسان اخلاقی و نجیب زاده که تنها فعالیتش در سمت یک کارمند اداری بود، بسیار سخت می نمود. پس از مدتی به گروه فابین که برجسته ترین انجمن سوسیالیستی بریتانیا محسوب می شد، ملحق گردید و بعنوان یکی از رهبران آن نیز مطرح شد. در این دوران بود که رمانهای متعددی را به رشته تحریر درآورد ولی هیچ کدام از آنها موفقیت چندانی به دست نیاوردند. می توان گفت که شاو این توانایی را تنها پس از چهل سالگی کسب نمود. او بعد از این در کارهای هنری فعالیت بسیاری داشت، از جمله می توان به نمایشنامه های «انسان و برتر از انسان »(1905) و اثر حماسی«بازگشت به ماتوسلا»(1921) عقاید خود و اعتقاد خود را به واژه انقلابی«نیروی زندگی » را مطرح نمود و به واسطه آن در شمار بزرگترین شخصیتهای قرن قرار گرفت.از آثار او می توان به :سلاحها و انسانها که در سال 1894 چاپ شد و همچنین «کاندیدا»،«باربارای بزرگ»،«پیگمالیون» مسئله پوچی را به طور مفصل و کامل شرح داده است.کمی پس از پایان پایان جنگ جهانی اول علاوه بر تمجید استالین به ستایش موسیلینی نیز پرداخت و چنین بیان داشت که نیروی زندگی را در آنها مشاهده نموده است.دوران پایان عمر او از جمله برجسته ترین مراحل زندگیش مجسوب می شود، زیرا در این دوران تنهایی زجرآور خویش را از مرگ همسر خود در سن چهل و پنج سالگی و در سال 1934را آشکار ساخته است. وقتی برنارد شاو در سن 94 سالگی چشم از جهان فرو بست، بین مردم چنان اعتبار و شهرتی داشت که همگان مرگ او را چون مرگ متوشالح(کاهن بزرگ یهود که به روایت کتاب مقدس 969 سال عمر کرد)،می پنداشتند.

شاید در گیر و دار اعدام خسرو گلسرخی
سهراب سپهری اینچنین سرود :
کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ

کار ما شاید اینست
که در افسون گل سرخ شناور باشیم
و در بند آخر با کنایه می گوید در افسون گل سرخ ! که احتمالا اشک است شناور باشیم
بی اختیار بیاد این جمله ارد بزرگ می افتم که :تمنای واپسین آدمی ، شناور شدن در بسامدهای ( امواج) گیتی است . و باز همو می گوید :شناور بودن خرد آدم در جهان احساس به او میدان بروز و رشد هنر را داده است .

تاریخ مفاهیم و رازه های بسیاری را با خود می برد و رازهای جدیدی پیش روی ما می گذارد .
سهراب نگاه دردمند خود را با کلماتی کوچک اما وسیع بیان می دارد.
او همانند اخوان شمشیر از رو نبسته

او شمشیرش اشک و احساس لطیف ش است
به یاد او یکی از اشعار زیبایش را می گذارم که با کمی دقت می توان در آن ، راز های را یافت ...
شبی سرد است و من افسرده
راه دوری است و پایی خسته
نیرنگی است و چراغی مرده
می کنم تنها از جاده عبور
دور ماندند زمن آدمها
سایه ای از سر دیوار گذشت
غمی افزود مرا بر غم ها
فکر تاریکی و این ویرانی
بی خبر آمد تا با دل من
قصه ها سازد پنهانی
نیست رنگی که بگوید با من
اندکی صبر،سحر نزدیک است
هر دم این بانگ بر آرم از دل
وای این شب چقدر تاریک است!
خنده ای کو که به انگیزم؟
قطره ای کو که به دریا ریزم؟
صخره ای کو که بدان آویزم؟
مثل این است که شب نمناک است
دیگران را هم غمی هست به دل
غم من،لیک غمی غمناک است
تحقیقات وی در ریاضیات در زمینههای زیر میباشد: نظریه اعداد، هندسه غیر اقلیدسی، هندسه ترکیبی، ساختارهای جبری، استاتیک، منطق و مجموعه نوتروسوفیک (به ترتیب تعمیم منطق غیرواضح شهودی و مجموعه غیرواضح شهودی میباشد)، احتمال نوتروسوفیک (تعمیم احتمال کلاسیکی و غیر دقیق). همچنین، در زمینههای زیر تحقیقات محدودی را انجام داده اند: فیزیک ذرهای و فیزیک هسته ای، ترکیب اطلاعات (نظریه دزارت-اسمارانداچه در زمینه منطق پارادوکسیک و محتمل، 2002 را ببینید)، فلسفه (نوتروسوفی، یا تعمیمی از دیالکتیکها را ببینید)، روانشناسی (قانون احساسات و محرک ها)، جامعهشناسی (پارادوکسهای اجتماعی)، زبانشناسی (پارادوکسهای معنائی و کلمات حشو و زائد) و غیره.
وی در زمینه ادبیات، در سال 1980 جابجائی پارادوکسیزم را بنا کرد، که بر اساس استفاده مفرط از تناقض ها، تضادها و پارادوکسها در بیان، بنا شده است.
در زمینه هنر، در اعتراض به هنر مرسوم که در آن همه چیز هنر پنداشته میشد، وی بصورت طعنه آمیزی خواستار نامگذاری هنر-بیرونی که به معنای کار هنری وارونه میباشد، شد. بطور مثال، انجام کار هنری به صورتی که نباید انجام شود، مثلاً تا جائی که میشود آن را زشت، مسخره و غلط انجام دهی، و بطور کلی به بیشترین غیرممکنهای ممکن را انجام دهی!
در زمینه فلسفه، وی در سال 1995 دیالکتیکهای نوتروسوفی، که یک شاخه
جدید از فلسفه که به اصل، طبیعت و هدف خنثیها و همچنین کنشهای آنها با
خیالهای ایده آل میپردازد، را تعمیم بخشید. این نظریه، هر تصور یا ایده
را همراه با ضد یا منفی آن <آنتی-A> و منظر "خنثیهای آن"
وی یک الگوریتم برای یگانگی نظریات و قوانین امتزاج (UFT) که در طب، روبوتیک و ارتش استفاده میگردد را طراحی نمود.
در زمینه فیزیک، او یک سری از پارادوکسها را یافت کرد (پارادوکسهای کوانتومی اسمارانداچه را ببینید)، و این فرضیه را که هیچ مانع سرعت در عالم نیست را مطرح نمود – فرضیهای بسیار جدال آمیز در میان دانشمندان. همچنین، احتمال حالت سوم ماده را به نام غیر-ماده در نظر گرفت، که ترکیبی از ماده و آنتی ماده میباشد (یا کوارکها و آنتی کوارک ها).
در ریاضیات، وی توابع و توالیهای زیادی را در نظریه اعداد بوجود آورد. وی درجه خنثی سازی یک قضیه حقیقی یا یک تئوری در هندسه (هندسه اسماراندچه را که میتوانند قسمتی اقلیدسی و قسمتی غیر اقلیدسی باشند، سال 1969، را ببینید)، چند ساختاریها (n-ساختاریهای اسمارانداچه را که در آن یک ساختار ضعیف شامل جزیرهای از ساختار قوی میباشد) و چند فضائیها (ترکیبی از فضاهای ناهمگن) را مطرح نمود
چند روز پیش گفته شد که برخی از جوانان دوستدار نجوم و فعالیتهای
رصدی در ایران، بر آن شدهاند تا به جای برگزاری «ماراتن مسیه» به «رقابت
صوفی» بپردازند. برای نگارنده، این خوشایندترین خبری بود که در چند سال
گذشته از کوششهای این شبزندهداران آسماننگر شنیده شد. در سالهای اخیر
واژههای «المپیاد» و «ماراتن» (نام تنها نبردی که ایرانیان از یونانیان
شکست خوردند و همواره آنان و غربیان این واژه را برای تحقیر ایرانیان بکار
بردهاند) به فراوانی در ایران کاربرد پیدا کرده است و هرگونه رقابت و
مسابقهای را با این واژههای غیر میهنی که در شأن ایرانیان نیست، همراه
میسازند. دیرینگی کوششهای دانشی و ورزشی در ایران زمین به زمانهایی
باز میگردد که اصلاّ کشوری به نام یونان در زیر گنبد آسمان وجود نداشته
است.
از سوی دیگر با اینکه فهرستهای فراوانی از طبقهبندی ستارگان و اجرام آسمانی در مکتبهای هیئت و نجوم ایرانی وجود داشته است؛ اما همه آنها به نفع «اجرام مسیه» به کناری گزارده شده بودند و این شایسته ملتی با سابقه و دستاوردهای درخشان در دانش ستارهشناسی نبود. این نگارنده نیز پیش از این بارها لزوم توجه به آثار ایرانی بجای نمونههای غربی را یادآور شده بود. اینک تصمیم جوانان ایران زمین برای رویکرد به هویت ملی و برگزاری «رقابت صوفی» را ارج نهاده و در نوشتار زیر به یک بررسی کوتاه در باره این دانشمند گرانپایه ایرانی میپردازیم.
ابوالحسین عبدالرحمان بن عمر بن محمد بن سهل صوفی رازی، در سال 283 خورشیدی به دنیا آمد و در سال 366 خورشیدی در سن 83 سالگی از دنیا رفت. با اینکه واژه «رازی» در نام او، خاستگاه او را به «ری» منسوب میدارد، اما گویا در اصل از مردمان شهر «فسا» در استان فارس بوده است.
از زندگی شخصی و حتی علمی صوفی آگاهی چندانی در دست نیست. او در مقدمه صورالکواکب، خود را شاگرد دانشمندی ناشناخته به نام «استاد رئیس ابوالفضل» در شهر اصفهان میداند و در همان شهر منجم دربار عضدالدوله دیلمی بوده است. ابن قفطی در «تاریخالحکما» (اوایل سده هفتم هجری) نقل میکند که عضدالدوله به شاگردی صوفی در «معرفت کواکب ثابته و مسیر ایشان» افتخار میکرده است.
صوفی، ستارهشناسی بزرگ با گرایش در «هیئت» بوده است. آثار برجای مانده از او نشان میدهد که بیش از هر چیز به ستاره شناسی رصدی، مشاهده و اندازهگیری عملی میپرداخته است.
در آثار اروپایی- همچو همیشه- نام صوفی به عنوان دانشمندی عرب به قلم میرود و این از آنجا ناشی شده است که نوشتههای دانشمندان ایرانی در سدههای نخستین اسلامی به زبان عربی نوشته شده است. در حالیکه میدانیم تازیان حتی مفهوم برجهای دوازدهگانه را نیز نمیشناختهاند (برای آگاهی بیشتر بنگرید به: کرلو آلفونسو نلینو، تاریخ نجوم اسلامی، ترجمه استاد احمد آرام، ص 137 تا 142).
از صوفی آثار متعددی برجای مانده است که مهمترین آنها کتاب «صورالکواکب» است. صوفی در این کتاب به معرفی و طبقهبندی کامل ستارگان و قدر (اعظام) و طول و عرض آنها با دقت یک دقیقه پرداخته است. او حتی رنگ بسیاری از ستارگان را نیز مطالعه و ثبت کرده است. در این کتاب، 48 صورت فلکی و نزدیک به یک هزار ستاره نام برده شده است که تمامی ویژگیها و مختصات آنها را با محاسبه و مشاهده شخصی و رصد دقیق آنها بدست آورده است. این کتاب را نگارههایی از صورتهای فلکی در دو حالت «چنانکه بر آسمان بینند» و «چنانکه بر کره بینند» همراهی میکند. او «قدر» (میزان روشنایی) هر ستاره را با نشان دادن دایرهای بزرگ یا کوچک با شمارهای بر کنار آن نشان داده است. شیوهای که هنوز برخی بر این گمانند که نوآوری دانشمندان اروپایی در سدههای اخیر بوده است.
ابوریحان بیرونی بارها در آثار نجومی خود برای تأیید درستی سخنان خود، شواهدی از صوفی را نقل میکند و در جدولها و مقاله نهم از کتاب نجومی گرانپایه خود «قانون مسعودی» (که متأسفانه هنوز به فارسی ترجمه نشده است) مرجع تمامی ثبت قدرهای ستارگان را کتاب صورالکواکب میداند. (قانون مسعودی، جلد سوم، بیروت، 2002، ص 21 به بعد). ابن یونس نیز در «زیج کبیر» مقام علمی صوفی را میستاید.
او چنان رصدگری دانا و دقیق بوده است که توصیفهای او از ستارگان تا سدها سال به عنوان یک مرجع مهم علمی در جهان شناخته میشده و در قرون وسطی به زبانهای گوناگون اروپایی ترجمه میشود. نسخههای ترجمه اسپانیایی صورالکواکب از سده سیزدهم میلادی و ترجمه فرانسوی منتشر شده در سن پترزبورگ در سال 1874 نمونههایی بازمانده از آن است. نام صوفی به گونه تلفظ اروپایی آن یعنی Azophi شناخته میشود و برای یادمان او، نامش در نامگذاریهای جهانی پدیدههای کیهانی بکار گرفته میشود.
رصدهای ثبت شده در صورالکواکب صوفی در سراسر قرون وسطی مرجع اصلی طراحی و ساخت کرههای آسمانی در اروپا بوده است. ابن قفطی همچنین گزارش کرده است که در کتابخانه قاهره یک کره آسمانی بوده است که ساخت صوفی بوده و به بهای سه هزار سکه زر خریداری شده بوده است. استاد ابوالقاسم قربانی بر این باور میباشد که صورالکواکب منبع اصلی تهیه «زیج آلفونسی» برای پادشاه کاستیل (در شبه جزیره ایبری) در سده سیزدهم میلادی بوده است (ریاضیدانان ایرانی، 1350، ص 99).
از صورالکواکب نسخههای متعددی بازمانده است که مهمترین آنها ترجمه فارسی آن توسط خواجه نصیر طوسی (موجود در کتابخانه ایاصوفیه) در سال 647 هجری قمری است که به خط خود خواجه میباشد. چاپ عکسی این کتاب در سال 1348 به کوشش استاد پرویز ناتل خانلری در مجموعه کتابهای بنیاد فرهنگ ایران منتشر شده و چاپ دیگر حروفچینی شده آن نیز به همت آقای بهروز مشیری در سال 1381 منتشر شده است.
آگاهی دیگری که از کوششهای علمی صوفی در دست است، به گزارش دیگری از ابوریحان بیرونی در کتاب «تحدید النهایات الاماکن» باز میگردد. او چنین آورده است که در سال 359 هجری قمری، صوفی اقدام به اندازهگیری رصدیِ میل دایرهالبروج با حلقهای به قطر داخلی دو و نیم ذراع در شهر شیراز میکند. در این رصد گروهی دیگر از ستارهشناسان ایرانی او را همراهی کردهاند.
کتابهای دیگری از صوفی نیز تاکنون بازماندهاند که سه رساله در باره کاربرد استرلاب، کتابی در علم احکام نجوم و نیز کتابی در تشریح و ساخت کره آسمانی، نمونهای از آنها است. هیچکدام کتابهای اخیر تاکنون در ایران منتشر نشدها
رضا مرادی غیاث آبادی
.:: This Template By : web93.ir ::.