+ ۱۳۸۹/۰۸/۱۹

هنرمند آمریکایی آقای Eric Grohe خالق این تقاشی های دیدنی و جذاب بر روی دیوارها و نمای شهر میباشد. این هنرمند با استفاده از رنگ مخصوص آلمانی که "keim mineral" نامیده میشود این آثار را خلق مینماید.
هر کدام از این نقاشیها چندین ماه وقت این نقاش را گرفته است، در حالیکه خود او عنوان میکند که از کشیدن تک تک نقاط و خطوط این نقاشیها لذت بسیاری میبرد .

    نقاشیهای خیره کننده بر روی دیوار

    نقاشیهای خیره کننده بر روی دیوار

     نقاشیهای خیره کننده بر روی دیوار

    نقاشیهای خیره کننده بر روی دیوار

    نقاشیهای خیره کننده بر روی دیوار

    نقاشیهای خیره کننده بر روی دیوار

     نقاشیهای خیره کننده بر روی دیوار

     نقاشیهای خیره کننده بر روی دیوار

     نقاشیهای خیره کننده بر روی دیوار

     نقاشیهای خیره کننده بر روی دیوار

     نقاشیهای خیره کننده بر روی دیوار

     نقاشیهای خیره کننده بر روی دیوار

     نقاشیهای خیره کننده بر روی دیوار

     نقاشیهای خیره کننده بر روی دیوار

     نقاشیهای خیره کننده بر روی دیوار

    نقاشیهای خیره کننده بر روی دیوار


   
+ ۱۳۸۹/۰۸/۱۹

افراد با نوشیدن چای می توانند جوانتر از سن واقعی خود به نظر برسند.

واحد مرکزی خبر به نقل از فاکس نیوز گزارش داد، محققان چینی می گویند: با نوشیدن بیش از سه فنجان چای در روز ، افراد از نظر بیولوژیکی جوانتر به نظر خواهند رسید.

علت این امر وجود ماده شیمیایی بنام پالیفینو در چای است که از سلولها در برابر آسیب هایی که منجر به پیری می شوند مراقبت می کند.

تحقیقات نشان داد، پالیفینو می تواند انسان را در برابر ویروس ها محافظت کند و از احتمال بروز سکته قلبی و حتی ابتلا به برخی سرطان ها بکاهد.


   
+ ۱۳۸۹/۰۸/۱۹
مراسم بزرگداشت آلنوش طریان نخستین بانوی فیزیکدان ایرانی و مادر ستاره شناسی ایران شامگاه امروز سه شنبه در باشگاه آرارات تهران برگزار شد.





















   
+ ۱۳۸۹/۰۸/۱۹

اما کرایه و بهای این جابه‌جایی انگشتان دست است. یک بند، دو بند، یک انگشت و یا سه انگشت. فرقی نمی‌کند گاهی حتی جان یک روستایی بیشترین کرایه گرگر در سالهای گذشته بوده است.
روستانشیانی محروم در استان کهگیلویه و بویراحمد برای خروج از روستا مجبورند از رودخانه‌ای که بین جاده و محل زندگیشان واقع شده با «گرگر» عبور کنند. گرگر تا به حال انگشت دست اعضای چندین خانواده روستایی را قطع کرده است.

به گزارش مهر، اهالی روستای «گاودانه علیرضا» در یکی از دورافتاده‌ترین روستاهای شهرستان کهگیلویه در استان کهگیلویه و بویراحمد باید برای خرید از مغازه‌ای که آن طرف رودخانه است و یا رفتن به محل کار و مدرسه هر روز سوار وسیله‌ای به نام گرگر یا جره که شبیه به تله کابین دستی است بشوند، از رودخانه عریض مارون عبور کنند و دوباره به محل زندگی‌شان برگردند.

اما کرایه و بهای این جابه‌جایی انگشتان دست است. یک بند، دو بند، یک انگشت و یا سه انگشت. فرقی نمی‌کند گاهی حتی جان یک روستایی بیشترین کرایه گرگر در سالهای گذشته بوده است.


گرگر، سلطان قدرتمند و بی رحم روستای گاودانه یک نیمکت آهنی است که به وسیله سیم محکمی دو طرف رودخانه مارون را به یکدیگر متصل می‌کند. باید هر قربانی برای رفتن از روستا به جاده روی این وسیله بنشیند و سیم را برای حرکت گرگر به سمت چرخهای دو طرف آن هدایت کند. در بیشتر مواقع انگشت دست قربانی زیر چرخ گرگر می‌رود و انگشتش را قطع می‌کند.

با انگشت نداشته‌اش به آینده اشاره می‌کند
با انگشت نداشته‌اش به گرگر اشاره می‌کند. شهرام تازه 11 ساله شده بود که پدرش قول داد این بار که از دهدشت برگشت یک خودنویس برایش بخرد. وقتی شنید پدر نزدیک است دوان دوان به سمت رودخانه رفت. سوار نیمکت شد، دستش را روی سیم گرفت و آن را به جهت مخالف حرکت نیمکت کشید. همه هوش و حواسش پی خودنویسی بود که در دستان پدر و زیر نور خورشید گرم گاودانه می‌درخشید. با صدای بلند خوشامد گفت. می‌خواست هر چه زودتر از رودخانه بگذرد داشت نزدیک می‌شد که ناگهان چیزی در دل پدر شکست و هری پایین ریخت.

صدای شهرام بود که داد می‌زد. فریادش خوشامد نبود، از درد بود. از درد انگشتی که لای دندانه‌های چرخ گرگر مانده بود. از درد دردی که دیگر نمی‌توانست خودنویس را در دست بگیرد.

مدتهاست شهرام خودنویسش را روی تاقچه خانه گذاشته و نگاهش می‌کند. چون دیگر تکیه گاهی برای نگه داشتنش در دست ندارد و پدر غصه این را می‌خورد که وقتی شهرام بزرگ شد به نگاه سنگین مردم چه جوابی می‌دهد.


دانش آموزانی که انگشتی برای نگهداشتن مداد ندارند

با انگشت نداشته اش تله کابین را نشانه می‌رود. «از گرگر بدم می‌آید. دلم می‌خواهد زیر پا خردش کنم. مجبوریم با زهرا و فرخ و بقیه بچه‌ها به مدرسه روستای قلعه گل برویم. نمی‌شود که هر روز یک بزرگتر بیاید و ما را برساند آن طرف رودخانه. مگر کار یک روز و یکبار است؟!»

دانش آموزان روستای گاودانه مدرسه ندارند. باید مسیر خانه تا رودخانه، رودخانه تا جاده و جاده تا روستای قلعه گل را پیاده بروند تا به مدرسه برسند. مریم یکی از آنهاست. همین چند وقت پیش انگشتش لای جره گیر کرد. دکتر ارتوپد بیمارستان امام خمینی مجبور شد آن را قطع کند. انگشتی که با آن می‌نوشت را روی دامن سیاهش می‌گیرد و آینده اش را نشانه می‌رود.
مریم یکی از دانش آموزان مدرسه شهید زمان در نزدیکی روستای گاودانه است. هر از گاهی که یکی از بچه‌ها به مدرسه نمی‌رفت مدیر مدرسه شهید زمان روستای قلعه گل پیگیر می‌شد که چه اتفاقی برای آن دانش آموز افتاده است. غلامرضا روانگرد می‌گوید: «وقتی متوجه شدم که بچه‌ها با چه مشقتی به مدرسه می‌آیند و در راه عبور از رودخانه چه آسیبی به آنها وارد می‌شود؛ نامه‌ای به آموزش و پرورش نوشتم و گزارش دادم.»

نامه نگاری‌های روانگرد چند ماهی است که در راهروهای اداری گیر کرده و سرنوشت نامعلومی دارد.

اولین انگشت جلوی چشم مسئولان استان قطع شد

سالها پیش مردان و زنان روستای گاودانه کیسه‌های بزرگ شن را به شکم می‌بستند و شناکنان برای انجام کارهای روزانه، خود را به آن طرف رودخانه می‌رساندند. خیلی‌ها از جریان تند آب و خروش رود می‌ترسیدند و حاضر نبودند از روستا بیرون بیایند. خیلی‌های دیگر طاقتشان برای بردن دیگران به آن طرف رودخانه طاق شده بود و بسیاری دیگر را رودخانه مارون در خود غرق و خانواده‌هایی را یتیم کرد.
 بعضی‌ها هنوز منتظرند تا رودخانه پدرشان، فرزندشان یا مادرشان را به روستا برگرداند. اما پنج سال پیش که مسئولان و اهالی روستای گاودانه، گرگر را افتتاح کردند، همه از اینکه دیگر در رودخانه قربانی نمی‌دهند خوشحال بودند. اما هنوز مراسم افتتاحیه تمام نشده بود که اوج شادی مردم روستا را فریاد پیرمردی به هم زد. انگشتان دست پیرمردی که می‌خواست اولین مسافر گرگر یا همان جره باشد زیر چرخ آن له شده بود.

او را به بیمارستان بردند تا دکترها به خاطر پیگیری مسئولانی که آن روز در روستای گاودانه جمع شده بودند، انگشت افتاده اش را پیوند بزنند. آن روز کسی نمی‌دانست فردا کدام زن، مرد یا کودکی ناله فغان سر می‌دهد. آن روز کسی نمی‌دانست مسئولان استان دیگر هیچ وقت به گاودانه سر نمی‌زنند تا شاهد بلایی باشند که به سرشان آمده است.
پیرمرد انگشت بی حسش را به گرگر نشانه می‌رود و به یاد روز افتتاحیه می‌افتد و می‌گوید: «ما در زمینهای مردم کشاورزی می‌کنیم. همه جا گلستان شد اما اینجا هنوز محروم مانده است.»

محمد کوثری که مدتی برای تحصیل به دهدشت رفته بود، می‌گوید:» گرگر وسیله بهتری نسبت به کیسه‌های شن است. آن زمان آدمها جانشان را از دست می‌دادند اما حالا فقط دستشان ناقص می‌شود! اما زمانی که آب رودخانه مارون زیاد است و طغیان می‌کند، راه ارتباطی مردم روستا هم با تنها جاده دسترسی به شهر و روستاهای دیگر قطع می‌شود.»

شکرعلی یکی از اهالی روستای گاودانه می‌گوید:» مردان هر روز برای کار در کانالهای آبکشی دهدشت یا کارگری در روستاها و شهرهای اطراف باید از روستا بیرون بیایند. زنان و کودکان هم باید برای تهیه لوازم مورد نیازشان سوار جره یا همان گرگر شوند.»
پیرزن روستا هم به میان حرف اهالی روستا می‌آید و می‌گوید:» ما روستاییان، محروم هستیم. به خاطر همین هیچ کس توجهی به ما نمی‌کند. در حالی که همه مردهای روستایمان در زمان جنگ از کشور دفاع کردند. اما امروز کسی ما را نمی‌شناسد.»

روز علی خوشه بردار 27 ماه جبهه بوده و شیمیایی است. به همین خاطر همیشه سفیدی چشمانش قرمز است. او می‌گوید:» ما می‌خواهیم مثل برخی مواقع که برای همه اهمیت پیدا می‌کنیم رسیدگی به مشکلاتمان هم برای مسئولان مهم باشد.

زن روستایی دیگری از مهاجرت خانواده‌ها از روستای گاودانه به شهرها می‌گوید. «بعد از اینکه تعداد تلفات روستاییان با وسیله جره زیاد شد کسانی که توانایی مالی بهتری داشتند از روستا رفتند. اما ما فقیر هستیم. چیزی نداریم که بفروشیم و در جای دیگری زندگی کنیم. شغل ما کشاورزی و دامداری است. اگر همین هم نباشد که ... .»
لا به لای بغض زنان روستا، پیرزنی که گرگر انگشتش را زخمی کرده می‌گوید: «پسر یکی از خانواده‌هایی که از روستا رفته‌اند می‌خواست اسباب خانه شان را با گرگر حمل کند که روی سنگ کنار رودخانه می‌افتد و درجا ضربه مغزی می‌شود.»

نزدیکترین مسیر عبور از رودخانه، پل روستای کلات است که باید از گاودانه تا آنجا یک ساعت پیاده روی کرد. اکبر مرد میان سالی است که با انگشت نداشته اش به گرگر اشاره می‌کند و می‌گوید:» این قرقره زن و مرد، پیر و جوان، غریبه و آشنا نمی‌شناسد. سال گذشته غریبه‌ای به روستا آمد. موقع برگشت، سه بند از انگشتانش را رودخانه با خود برد!»
 کشاورز، یکی از اعضای شورای روستای گاودانه جمعیت روستا را حدود 30 خانوار عنوان کرده و می‌گوید: « غیر از گاودانه راه ارتباطی دو روستای کوچک دیگر به نام «دره نی» و «چم رود» هم  گرگر است که اگر آمار تلفات و صدمات آنها را هم حساب کنیم بیشتر از تلفات روستاییان گاودانه می‌شود.»

روز به روز به تعداد قربانیان اضافه می‌شود

کشاورز تعداد آسیب دیدگان از گرگر (جره) را نمی‌داند اما می‌تواند نام حدود سی نفر از قربانیان این وسیله ارتباطی را به زبان بیاورد و ادامه بدهد که «بسیاری از افرادی که انگشت ندارند حاضر نیستند در جمع حاضر شوند به خاطر همین نمی‌دانیم دقیقا چند نفر از ساکنان این سه روستا قربانی شده‌اند. اما می‌دانم که روز به روز به تعداد آنها اضافه می‌شود.»

او از پیگیری‌های شورای روستا و نامه نگاری‌ها به فرمانداری و استانداری می‌گوید و ادامه می‌دهد:» به همه جا اعتراض کردیم. چند نفر از فرمانداری و بخشداری آمدند و قولهایی دادند. سه سال پیش هم جاده درست کردند و رفتند. اما نتیجه‌ای نداشت.»

کشاورز می‌گوید: «چند وقت پیش اداره راه و ترابری برآورد کرد که ساختن پل روی رودخانه مارون 50 میلیون تومان هزینه لازم دارد. در حالی که طول پل باید صد متر باشد تا در زمان طغیان رودخانه بتوان از روی آن عبور کرد.»

کوثری یکی دیگر از اهالی روستا معتقد است، برآورد هزینه اداره راه و ترابری برای ساخت پل بسیار کم است. هرچند که می‌دانیم همین کار را هم نمی‌کنند چون مسئولان استان فقط بلدند وعده دهند.   
روستاییان: انگشت نداریم

مارون رودخانه بزرگی است که تا اهواز می‌خروشد. ساختن یک پل روی این رودخانه که زمستانها طغیان می‌کند کار روستاییان نیست. اهالی گاودانه به همراه شورای روستا بارها و بارها به سازمانهای مختلف نامه نگاری کرده‌اند. اما نتیجه‌ای نگرفته‌اند. کوثری می‌گوید: «بچه‌ها را با مدارک پزشکی شان پیش مسئولان عالی رتبه استان بردیم تا عمق فاجعه را ببینند اما ندیدند!»

اهالی گاودانه بیشترین و تنهاترین مشکلشان را قلع و قمع شدن دستانشان می‌دانند و ساختن یک پل. اما آب مصرفی 50 خانوار گاودانه سفید و غیرقابل شرب است. گاز مصرفی شان کپسولهایی است که باید از روستاهای اطراف پر شود. مدرسه، درمانگاه، داروخانه، مغازه و ... ندارند اما نمی‌گویند هیچ نداریم. فقط می‌گویند انگشت نداریم. پل نداریم.

   
+ ۱۳۸۹/۰۸/۱۹
ویتامین‌های گروه B و آمینواسیدهای موجود در ماءالشعیر برای پوست و مو بسیار مفید هستند و برای رشد مو و جلوگیری از ریزش آن می‌تواند ‌ مفید باشد.
آخرین نیوز: برای رشد سریع تر مو، جلوگیری از ریزش مو، این نوشیدنی را میل کنید.

یک متخصص تغذیه گفت: ماءالشعیر حاوی ویتامین‌های گروه B است که مصرف آن برای رشد مو و جلوگیری از ریزش آن مفید است.

مرتضی صفوی افزود: ماءالشعیر دارای چند نوع ترکیب مختلف از جمله ساکارز، گلوکز، مالتوز و ویتامین C، ویتامین‌های گروه B، اسیدهای آلی، انواع آمینواسیدها، املاح، اسید نوکلئیک و آب گازدار است.

وی گفت: ته مزه تلخ ماءالشعیر مربوط به ماده رازک است، با خاصیت آنتی‌بیوتیکی که به پایداری ماءالشعیر کمک می‌کند و عصاره رازک خواص طبی زیادی دارد از جمله موجب دفع سنگ کلیه می‌شود، مدر و ضد‌عفونی‌کننده دستگاه گوارش و دستگاه تنفس است.

این متخصص تغذیه افزود: ویتامین‌های گروه B و آمینواسیدهای موجود در ماءالشعیر برای پوست و مو بسیار مفید هستند و برای رشد مو و جلوگیری از ریزش آن می‌تواند ‌ مفید باشد.

صفوی گفت: ویتامین‌های گروه B محلول در آب هستند و براحتی وارد فاز آبی ماءالشعیر در حین جوشش می‌شوند که در سنتز میانجی‌های عصبی نقش مهمی دارند، باعث رفع استرس و بسیاری از اختلالات عصبی دیگر می‌شوند.

   
+ ۱۳۸۹/۰۸/۱۹

رئیس فدراسیون فوتبال تاکید کرد: مارادونا فقط به دلیل دیدن مسابقات لیگ برتر فوتبال ایران و علاقه مندی به آقای احمدی نژاد و مردم ایران به کشورمان سفر می کند و هدف او از این سفر مربیگری در ایران نیست.

مهر: رئیس فدراسیون فوتبال با اشاره به سفر مارادونا به ایران گفت: مارادونا فقط به دلیل علاقه به رئیس جمهور کشورمان و مردم به ایران سفر می کند.

علی کفاشیان در خصوص سفر مارادونا به ایران بیان داشت: مارادونا در گذشته یک بار اظهار علاقه کرده بود که به ایران بیاید اما بعد از آن سرمربی تیم ملی آرژانتین شد و نتوانست به ایران سفر کند اما مجددا در روزهای اخیر ابراز علاقه کرده است که به ایران سفر کند.

کفاشیان در ادامه افزود: فدراسیون فوتبال در حال آماده کردن مقدمات سفر مارادونا به ایران و تعیین زمان این سفر است که بعد از مشخص شدن زمان سفر آن را اعلام خواهیم کرد.

وی عنوان کرد: مارادونا به دلیل علاقه ای که به کشور ایران و رئیس جمهور کشورمان دارد می خواهد به ایران سفر کند و پیشنهاد سرمربیگری تیم ملی به مارادونا داده نمی شود.

رئیس فدراسیون فوتبال تاکید کرد: مارادونا فقط به دلیل دیدن مسابقات لیگ برتر فوتبال ایران و علاقه مندی به آقای احمدی نژاد و مردم ایران به کشورمان سفر می کند و هدف او از این سفر مربیگری در ایران نیست.

کفاشیان در خصوص وضعیت سرمربیگری تیم ملی بعد از جام ملتهای آسیا گفت: فدراسیون فوتبال بعد از جام ملتها گزینه های مختلفی را برای سرمربیگری تیم ملی بررسی می کند.

وی افزود: با وجود اینکه افشین قطبی اعلام کرده بعد از جام ملتها از سرمربیگری تیم ملی کنار می رود اما اگر تیم ملی در جام ملتهای آسیا نتایج خوبی را به دست آورد قطبی همچنان شانس سرمربیگری تیم ملی را دارد.

رئیس فدراسیون فوتبال در مورد پیروزی پرگل تیم ملی امید در نخستین دیدارش در بازیهای آسیایی گوانجو، بیان داشت: اگر هدف تیم ملی امید قهرمانی در این بازیها است باید به راحتی در این دیدارها به پیروزی برسد و امیدوارم در دیدارهای آینده هم تیم ملی امید با قدرت بازی کند تا به قهرمانی این مسابقات دست یابد.

   
+ ۱۳۸۹/۰۸/۱۹
 داستانی که در زیر نقل می‌شود، مربوط به دانشجویان ایرانی است که دوران سلطنت «احمدشاه قاجار» برای تحصیل به آلمان رفته بودند و آقای «دکتر جلال گنجی» فرزند مرحوم «سالار معتمد گنجی نیشابوری» نقل کرده اند:

در این خاطره آمده است:«ما هشت دانشجوی ایرانی بودیم که در آلمان در عهد «احمد شاه» تحصیل می‌کردیم. روزی رئیس دانشگاه به ما اعلام نمود که همۀ دانشجویان خارجی باید از مقابل امپراطور آلمان رژه بروند و سرود ملی کشور خودشان را بخوانند. ما بهانه آوریم که عدۀ‌مان کم است. گفت: اهمیت ندارد. از برخی کشورها فقط یک دانشجو در اینجا تحصیل می‌کند و همان یک نفر، پرچم کشور خود را حمل خواهد کرد، و سرود ملی خود را خواهد خواند.

چاره‌ای نداشتیم. همۀ ایرانی‌ها دور هم جمع شدیم و گفتیم ما که سرود ملی نداریم، و اگر هم داریم، ما به‌یاد نداریم. پس چه باید کرد؟ وقت هم نیست که از نیشابور و از پدرمان بپرسیم. به راستی عزا گرفته بودیم که مشکل را چگونه حل کنیم.

یکی از دوستان گفت: اینها که فارسی نمی‌دانند. چطور است شعر و آهنگی را سر هم بکنیم و بخوانیم و بگوئیم همین سرود ملی ما است... کسی نیست که سرود ملی ما را بداند و اعتراض کند...

اشعار مختلفی که از سعدی و حافظ می‌دانستیم، با هم تبادل کردیم. اما این شعرها آهنگین نبود و نمی‌شد به‌صورت سرود خواند.

بالاخره من [دکتر گنجی] گفتم: بچه‌ها، عمو سبزی‌فروش را همه بلدید؟. گفتند: آری. گفتم: هم آهنگین است، و هم ساده و کوتاه. بچه‌ها گفتند: آخر عمو سبزی‌فروش که سرود نمی‌شود.

گفتم: بچه‌ها گوش کنید! و خودم با صدای بلند و خیلی جدی شروع به خواندن کردم:«عمو سبزی‌فروش . . .. بله. سبزی کم‌فروش . . . بله. سبزی خوب داری؟ . . . بله»

فریاد شادی از بچه‌ها برخاست و شروع به تمرین نمودیم. بیشتر تکیۀ شعر روی کلمۀ «بله» بود که همه با صدای بم و زیر می‌خواندیم. همۀ شعر را نمی‌دانستیم.

با توافق هم‌دیگر، «سرود ملی» به این‌صورت تدوین شد:

عمو سبزی‌فروش! . . . بله
سبزی کم‌فروش! . . . .. بله
سبزی خوب داری؟ . . بله
خیلی خوب داری؟ . . . بله
عمو سبزی‌فروش! . . . بله
سیب کالک داری؟ . . . بله
زال‌زالک داری؟ . . . . . بله
سبزیت باریکه؟ . . . . . بله
شبهات تاریکه؟ ... . . . . بله
عمو سبزی‌فروش! . . . بله


این را چند بار تمرین کردیم. روز رژه، با یونیفورم یک‌شکل و یک‌رنگ از مقابل امپراطور آلمان ، «عمو سبزی‌فروش» خوانان رژه رفتیم. پشت سر ما دانشجویان ایرلندی در حرکت بودند. از «بله» گفتن ما به هیجان آمدند و «بله» را با ما همصدا شدند، به‌طوری که صدای «بله» در استادیوم طنین‌انداز شد و امپراطور هم به ما ابراز تفقد فرمودند و داستان به‌خیر گذشت.»


   

درباره وبلاگ

کافه فان / Cafefun.ir
سایت اطلاعات عمومی و دانستنی ها

موضوعات

تبليغات

.:: This Template By : web93.ir ::.

برچسب ها: اطلاعات عمومی ، آموزش ، موفقیت ، ازدواج ، دانستنی ، گیاهان دارویی ، تعبیر خواب ، خانه داری ، سخن بزرگان ، دانلود ، بازیگران ، روانشناسی ، فال ، اس ام اس جدید ، دکتر شریعتی ، شاعران ، آموزش یوگا ، کودکان ، تکنولوژی و فن آوری ، دانلود ، تحقیق ، مقاله ، پایان نامه ، احادیث ، شعر ، رمان ، عکس ، قرآن ، ادعیه ، دکوراسیون ، سرگرمی ، اعتیاد ، کامپیوتر ، ترفند ، ورزش ، کد آهنگ ، مقالات مهندسی ، طنز ، دانلود کتاب ، پزشکی ، سلامت ، برنامه اندروید ، زنان ، آشپزی ، تاریخ ، داستان کوتاه ، مدل لباس ، مدل مانتو ، مدل آرایش