
چه کاری شما را خیلی خوشحال می کند؟ سرچشمه ی این رضایت و خوشحالی کجاست؟ اگر معنی واقعی شادی را بفهمید و آن را به کار بگیرید، کم کم درهای موفقیت را یکی یکی به روی خودتان و خانواده ی تان باز خواهید کرد.
شادمانی می تواند به عنوان «احساس ناشی از پیشرفت اهداف خوش آیند و مطلوب» تعریف شود. برای پی بردن به این نکته به آخرین هدفی که در آن به نتیجه ی مطلوب رسیده اید، فکر کنید. ولی اگر اهداف جدیدی در برنامه ریزی آینده ی تان وجود نداشته باشد به زودی این رضایت خاطر جایش را به ملالت و خستگی خواهد داد. این چیز خوش آیندی نیست که انسان در زندگی به همه ی اهداف اش رسیده باشد و هدف جدیدی در سر نداشته باشد.
- فکر کردن به آخرین هدف
به آخرین هدفی که در آن به نتیجه ی مطلوب دست یافته اید فکر کنید، به هدفی که در گذشته به آن رسیده اید فکر کنید. به یاد بیاورید در روز عروسی تان یا در روز فارغ التحصیلی تان از مدرسه یا دانشگاه چه احساسی داشته اید؟ در هر مورد، شما به یکی از اهداف تان دست یافته اید. به یاد بیاورید چه زمان هایی در زندگی تان احساس رضایت مندی می کردید؟ شاید وقتی بوده که یک تجارت جدید را شروع کرده بودید یا شغلی جدید به شما پیشنهاد شده بود. شاید هم هنگامی که قرض های تان تمام و کمال پرداخت شد.
استفاده از مفهوم شادی، رسیدن به شادی را آسان می کند. به آسانی اهداف مطلوب تان را انتخاب کنید و آن ها را پیش ببرید.

- فکر کردن به اهداف جدید
رضایت خاطر جایش را به کسلی خواهد داد، اگر اهداف جدیدی در سر نداشته باشید. بدون هدف جدید شما کسل خواهید شد و کسلی شما را به سوی استرس سوق خواهد داد. برای مثال، برنامه ریزی برای تعطیلات هیجان انگیز است ولی خیلی از افراد در آخر تعطیلات اشک شان درمی آید به این دلیل که برنامه و هدف جدیدی ندارند.
بحث و مجادله در روزهای ماه عسل برای تازه عروس و تازه دامادهایی که هدفی برای ازدواج شان نداشته اند، امری اجتناب ناپذیر است. برنامه ریزی برای روزهای بازنشستگی هیجان انگیز است ولی لذت از آزادی سریعا" جایش را به کسلی و مرگ زودرس خواهد داد، اگر شما روی اهداف جدید کار نکنید.
- چگونه شاد باشیم؟
اگر قبول کنیم که «شادمانی یعنی احساس ناشی از پیشرفت اهداف مطلوب و خوش آیند»، آنگاه با استفاده از این مفهوم می توانیم به درک درستی از غم دست یابیم. آخرین باری که غمگین بوده اید، کی بوده؟ احتمالا" یا وقتی بوده که هدفی نداشته اید یا وقتی بوده که در راه رسیدن به هدفی تلاش می کرده اید که مطلوب و خواسته ی شما نبوده و یا وقتی بوده که هیچ برنامه ای برای پیش برد هدف تان نداشته اید.
- استفاده از مفهوم شادی
استفاده از مفهوم شادی، رسیدن به شادی را آسان می کند. رسیدن به هدف احساس شادی عمیقی ایجاد می کند.به آسانی اهداف مطلوب تان را انتخاب کنید و آن ها را پیش ببرید. مراحل بیان شده در زیر به شما کمک می کند بتوانید از مفهوم شادی استفاده کنید:
- اهدافی که هنوز به آن ها دست نیافته اید را لیست کنید. اهداف کوچک، بزرگ، قدیمی، به نتیجه نرسیده ها و اهداف جاری تان را در لیست جای دهید و لیستی کامل از آن ها درست کنید.
- دور اهدافی که به آن ها علاقه مندید دایره بکشید.

- اهدافی را که به آن ها علاقه ندارید از لیست حذف کنید زیرا تا زمانی که شما به هدف تان علاقه نداشته باشید به آن ها دست نخواهید یافت. اگرچه بعضی از اهداف با این که برای شما مطبوع نیستند ولی رسیدن به آن ها برای شما حیاتی است. در مورد این نوع اهداف راهی را پیدا کنید تا رسیدن به آن ها در شما هیجان ایجاد کند. مثلا" امتیازاتی که رسیدن به آن اهداف برای شما به همراه دارد را مشخص کنید و آن ها را برای خود مرور کنید. اگر هیچ امتیازی پیدا نکردید، آن هدف را حذف کنید.
? اهداف جدید و مطلوب تان را به لیست اضافه کنید.
- محدودیت هایی که برای خود ایجاد کرده اید را پاک کنید و اهدافی را که واقعا" آن ها را دوست دارید برای خود تنظیم کنید. مطلوب ترین خواسته ی تان چیست؟
- اگر از وقت و پول و پشتیبانی نامحدود بهره مند بودید دوست داشتید زندگی تان چه شکلی داشت؟ دوست داشتید چه کارهایی انجام می دادید و چه چیزهایی می داشتید؟
- اگر می دانستید به هر چیزی می توانید دست یابید، چه اهدافی را برای خود در نظر می گرفتید؟ این اهداف را به لیست تان اضافه کنید.
- اهداف تان را با نظمی منطقی ردیف کنید.
بهترین گزینه این است که اهداف تان را با یکدیگر هم تراز کنید. اهدافی که به هم نزدیک باشد، شما به آن ها دست خواهید یافت. برای مثال، اگر یکی از هدف های تان این باشد که امسال به یک مسافرت شش ماهه دور دنیا بروید و یکی دیگر از اهداف تان این باشد که در این سال بیش ترین درآمد را داشته باشید، احتمالا" به مشکل برخورد خواهید کرد. بنابراین اگر اهدف تان هم تراز باشند احتمال موفقیت تان بیش تر است زیرا تمرکز زمان پیوسته و مرتب است. مثالی از اهداف هم تراز این است: «دوره های آموزشی ام را تمام می کنم، پس می توانم حقوقی دوبرابر داشته باشم. می توانم به شوهرم کمک کنم تا قرض های مان را سبک کنیم، پس می توانیم بیش تر با بچه های مان باشیم»؛ «تمام مسئولیت فروشندگی را به مدیر فروش محول می کنم، پس می توانم شعبه ی جدیدی افتتاح کنم.»
برای کامل کردن شیوه ی مطرح شده و شادتر شدن، حال لازم است که شروع کنید به پیش برد مراحل اهداف تان:
- فرقی نمی کند که گام های کوچک بردارید یا گام های بزرگ. پیشرفت، پیشرفت است.
- برای هفته ی آینده برنامه ریزی کنید. برای شهریور ماه برنامه ریزی کنید. برای سال آینده برنامه ریزی کنید. عادت هایتان را با اهداف تان هماهنگ کنید تا بتوانید توجه و تلاش هایتان را روی آن متمرکز کنید. هر روز صبح از خودتان بپرسید: «امروز چگونه می توانم باعث پیشرفت بیش تر هدف ام شود؟»
- هرچه بیش تر برای پیش برد اهداف مطلوب تان تلاش کنید، خوش حال تر و موفق تر خواهید بود و سال جدیدتان را بهتر خواهید ساخت.

حسادت مسئله اصلی یک سوم از زوجهایی است که برای درمان مسائل زناشویی نزد مشاور مراجعه میکنند. برای مقابله با آن از راهکارهای زیر استفاده کنید:
1- حسادت را انکار نکنید و سعی کنید با آن مبارزه كنید. فرض كنید به این نتیجه برسید که فرد حسودی هستید. قبول این امر آسان نخواهد بود، ولی شما میتوانید مشکل را حل کنید. یکی از بزرگترین اشتباهات مخفی کردن احساس حسادت است، هنگامی که آن را شدیداً احساس میکنید.
2- یکی از راههای کاهش احساس حسادت کاهش ناامنی و عدم اطمینان است. اگر شما در ارتباط احساس ناامنی میکنید و یا وابسته به دیگری هستید، احتمال زیاد دارد که حسادت کنید. هدف شما باید این باشد که هر کاری که لازم است انجام دهید تا احساس ناامنی نداشته باشید. هنگامی که هدف شما اجتناب از ناامنی باشد، قادر خواهید بود که با اشتباهات و استنباط نادرست برخوردی مناسب کنید. مهم است که مشخص کنید چه کاری را حاضرید انجام دهید و چه کاری را نمیخواهید.
3-از خودتان بپرسید در مورد چه چیز احساس ناامنی می کنید. آیا احساس می کنید که زیبا و یا جذاب نیستید؟ آیا به عشق و علاقه همسر خود شک دارید؟ هنگامی که دریافتید که چه مسئلهای شما را ناراحت میکند، بهتر میتوانید با ترسهای خود مقابله و این سؤال را مطرح کنید که آیا ترسهای شما واقعی هستند یا نه.

5- وقتی احساس حسادت میکنیم، بدن ما در حالت جنگ و یا فرار و استرس قرار میگیرد، زیرا احساس تهدید میکنیم. بنابراین باید از خود بپرسیم از چه چیزی ترس داریم؟ به چه چیزی احتیاج داریم تا این موقعیت برای ما امن شود؟ بدترین چیزی که میتواند اتفاق بیفتد چیست و تا چه حد امکان رخ دادن آن هست؟ مثلا اگر احساس ضعفی شدید باعث حسادت است باید اعتماد به نفس خود را بالا ببریم و بر نقاط قوت خود مسلط و آگاه شویم . با این دید از حسادت خود می کاهید.
6- نگاهی به تمام چیزهایی که موجب حسادت شما میشود بیندازید و از خود بپرسید که خطر تا چه حد واقعی است؟ چه مدرکی دارید که رابطه شما در خطر است؟ آیا رفتار شما موقعیت را بدتر نمیکند؟ به نوعی فکر کنید که آیا افکاری که باعث حسادت شده واقعیت دارد؟ و آیا از نگرش منفی شما سرچشمه نمی گیرد ؟
8- سعی کنید به مشکل خود به صورت دیگری فکر کنید. به خاطر داشته باشید که حسادت علامت عشق است. به جای اینکه حالت دفاعی بگیرید سعی کنید این مسئله را بفهمید و از او حمایت کنید. به رفتار خود نگاه کنید. اگر میدانید رفتار خاصی حسادت همسرتان را برمیانگیزد، اگر برایتان امکان دارد، آن را تغییر دهید تا مشکل حل شود. قولهایی که نمیتوانید به آنها عمل کنید به همسرتان ندهید، ولی به قرارهایی که گذاشتهاید پایبند باشید.
اعتماد به نفس همسر خود را بالا ببرید. از او تمجید کنید و در مورد آینده با او حرف بزنید. سعی کنید احساسات همسر خود را بفهمید، هر چند از احساس حسادت او راحت نیستید. توجه داشته باشید که همسر شما نمیتواند احساساتش را کنترل کند و خشونت اعتماد به نفس او را کمتر میکند. با اطمینان بیشتر احتمالاً حسادت کمتر میشود. انعطافپذیر باشید. شاید برخی از تغییرات موقتی به همسر شما کمک کند که اعتماد به نفس خود را بسازد.
9-حسادت شدید دال بر عشق واقعی و شدید میان دو نفر نیست. در حقیقت، حسادت نمایانگر نیازهای شما و احتیاج شما برای نگه داشتن آنچه شما در این لحظه میخواهید و شاید تقاضای غیرواقعی در مورد آینده باشد. حسادت بیشتر منعکسکننده علاقه به خود و عشق به خود است، نه عشق واقعی دو طرفه.
10-سعی کنید شروع حسادت را بررسی کنید. آیا حادثه خاصی موجب بروز آن شده است؟ آیا الگوی فکری خاصی دارید؟ اگر این الگو را پیدا کنید، میتوانید سعی کنید تا واکنش متفاوتی نشان دهید و توالی افکار خود را عوض کنید.
|
|
|
| نتایج یک تحقیق نشان میدهد زنان مردان با ظاهر ... | |
|
نتایج
یک تحقیق نشان میدهد زنان مردان با ظاهر مردانه را میپسندند و چندان به
مردانی که بیش از حد به ظاهر خود توجه کرده و خصوصیات زنانه دارند توجه
ندارند.
محققان معتقدند زنان افزایش تعداد مردان زننما یا مردانی که ظاهری زنانه دارند را قبول ندارند. زنان این خصوصیات را یک نقطه ضعف تصور میکنند که نتیجه معکوس به همراه دارد. این مطالعه روی 132 زن و 100 مرد انجام شد و محققان متوجه شدند در مجموع مردان بر خلاف زنان نظر منفی نسبت به این موضوع ندارند. شرکت کنندگان فیلمهای 15 دقیقهای از مصاحبههای شغلی زنان و مردان دیدند که در طی آن شرکت کنندگان به سوالاتی پاسخ میدادند که مهارتهای اجتماعی فرد را محک میزد. در این مطالعات مشخص شد مردانی که دارای خصوصیات و ویژگیهای مردانه نیستند کمتر مورد توجه قرار گرفته و پذیرفته میشوند. در اکثر ایام تاریخی نیز مردان بیشتر با الگوهای مستقلتر و خودمختارتر نسبت به زنان شناخته میشدند. این در حالی است که زنان اجازه داشتند ضعیف به نظر برسند اما این خصوصیت در مورد مردان به طور کل ممنوع است و نسبت به آن نظر منفی زیادی وجود دارد. از سوی دیگر تسلط و قدرت از ویژگیهای خاص مردان است که چندان در مورد زنان داشتن این ویژگیها پذیرفته نیست. همین باورها باعث شده است الگوهای خاصی از هر جنسیت در ذهن ما شکل بگیرد که انتظارات و قوانین مرتبط با رفتارهای آنها را با یکدیگر متمایز میکند و به عبارت دیگر باعث ظهور بایدها و نبایدها در هر جنس میشود. محققان متوجه شدند به همین دلیل مردانی که از این خصوصیات به دور هستند سختتر میتوانند شغل پیدا کنند. |

«طلاق» از نظر لغوی به معنی رها شدن می باشد و در اصطلاح، عبارت است از پایان دادن زناشویی به وسیله زن و شوهر. طلاق را اغلب، راه حل رایج و قانونی عدم سازش زن و شوهر، فروریختن ساختار زندگی خانوادگی، قطع پیوند زناشویی و اختلال ارتباط پدر و مادر با فرزندان تعریف کرده اند. در حقیقت، همانگونه که پیوند بین افراد، طبق آیین و قراردادهای رسمی و اجتماعی برقرار می شود، چنان چه طرفین نتوانند به دلیل های گوناگون شخصیتی، محیطی، اجتماعی و... با یکدیگر زندگی کنند، به ناچار طبق مقررات و ضابطه هایی نیز از هم جدا می شوند. از این نظر، خانواده هم چون عمارتی است که زن و شوهر، ستون های آن را تشکیل می دهند و فروریختن هر ستون، استحکام و استواری عمارت را دچار تزلزل و گسستگی می کند. طلاق با این دید، یکی از غماض ترین پدیده های اجتماعی بوده که ارکان خانواده را در هم ریخته و بیش ترین اثرهای مخرب خود را بر روی فرزندان برجای می گذارد.
همانگونه که پیوند بین افراد، طبق آیین و قراردادهای رسمی و اجتماعی برقرار می شود، چنان چه طرفین نتوانند به دلیل های گوناگون شخصیتی، محیطی، اجتماعی و... با یکدیگر زندگی کنند، به ناچار طبق مقررات و ضابطه هایی نیز از هم جدا می شوند
در تحقیقی که توسط «جی هبر» صورت گرفت، مشخص گردید ازدواج هایی که به طلاق منجر شده اند، کاهش شدیدی در اعتماد به نفس اعضای خانواده به وجود می آورند. چنین کمبودی می تواند ماهیتی اجتماعی، روانی یا جسمی داشته باشد. کاهش اعتماد به نفس در نتیجه ی طلاق، منشأ مهم اختلال های اعضای خانواده در حین و بعد از طلاق می باشد. در این تحقیق، هم چنین مشخص شد نه تنها طلاق، سطح اعتماد اعضای خانواده را کاهش می دهد بلکه باعث می گردد یکی از طرفین ازدواج یا هر دو، به طور قابل ملاحظه ای احساس پوچی کنند. در این تحقیق، مدلی را نشان می دهد که در آن، افراد از هم جدا شده به علت کاهش اعتماد، محتاج همیاری و کمک هستند. گذشته از این، طلاق، پدیده ای است که بر تمامی جوانب جمعیت یک جامعه اثر می گذارد زیرا از طرفی بر کمیت جمعیت اثر می نهد، یعنی واحد مشروع و اساسی تولید مثل (خانواده را از هم می پاشد، از طرف دیگر، بر کیفیت جمعیت نیز اثر می گذارد زیرا موجب می شود فرزندانی محروم از نعمت خانواده تحویل جامعه گردند که به احتمال زیاد، فاقد سلامت کافی روانی در احراز مقام شهروندی یک جامعه اند. بنابراین، آسیب اجتماعی ناشی از این اقدام نه تنها متوجه اعضای خانواده، بلکه متوجه کل جامعه و نسل آینده می باشد.

از آن جا که هدف دین مبین اسلام، ایجاد پیوند میان افراد انسانی و تشکیل کانون های خانوادگی است، طلاق را که مخالف فطرت و طبیعت انسان و برخلاف قانون پیوند زن و مرد است، مورد نکوهش قرار داده و شایسته ی سرزنش می شمارد و آن را امری مغضوب خداوند معرفی کرده است. از طرفی باید گفت که اسلام، مایل نمی باشد آرامش و آزادی انسان ها از بین رفته و در سختی و عذاب به سر برند و هیچ وجدانی هم بر این مسأله، رضایت نمی دهد.
از نظر اسلام، طلاق، آخرین راه مداوای ناسازگاری زن و شوهر می باشد. اسلام معتقد است اگر راهی برای جدایی زن و شوهر نباشد، زندگی آنان دشوار و عذاب آور خواهد بود و ممکن است نتیجه های ویران کننده ای مانند انتقام، خودکشی، فساد و قتل در پی داشته باشد. بنابراین ، طلاق به عنوان پدیده ای اجتماعی مطرح است. هم چنین، طلاق پدیده ای روانی نیز هست. بسیاری از خانواده ها در برابر تکانه ای اقتصادی یکسان قرار می گیرند اما همگی دست به طلاق نمی زنند. میزان سازش افراد در طلاق، مؤثر است اما آمار نشان می دهد زنان، بیش تر از مردان در امر طلاق پیش قدم می شوند که این خود، قابل بررسی است.
متأسفانه در جامعه ی ما شمار جدایی زوجین رو به افزایش است و در حال حاضر در برخی از کشورهای صنعتی پیشرفته

نیز میزان طلاق تا رقم 50 درصد، افزایش یافته است. این گفته به این معنی است که نیمی از زنان و مردانی که روزی با شوق و هیجان ازدواج کردند، تصمیم گرفته اند این پیوند را پس از مدتی از هم بگسلانند. دشواری این جدایی، گاهی چنان ناگوار است که منجر به سرخوردگی یا افسردگی نه تنها در پدر و مادر بلکه آسیب های روانی جبران ناپذیری در فرزندان خواهد شد. در سال های اخیر، مسأله ی طلاق، چنان متداول گشته که نیمی از ازدواج ها، قبل از پایان ده سال، به جدایی می کشند. با این همه و با وجود متداول شدن این پدیده، طلاق هنوز یکی از بحران های وحشتناک زندگی به شمار می آید. بنابراین، هر چه دیدگاه ما در زمینه ی بررسی طلاق، فنی تر باشد، احتمال کاهش بحران و یافتن راه حل های منطقی و مؤثر برای آن، بیش تر خواهد بود. دلیل های بی شماری را می توان بیان کرد که یک ازدواج را به ناکامی و بن بست می کشاند.
بررسی ها نشان می دهد عدم شناخت صحیح و زوجین پیش از ازدواج، یکی از دلیل های اصلی وقوع طلاق است. برای جلوگیری از این امر، مشاوره ی قبل از ازدواج، ضروری است. اگر جوانان آشنایی کامل از همدیگر داشته باشند، زندگی مشترک پایدارتری خواهند داشت. طلاق از لحاظ جامعه شناسی، پدیده ای تأثیرگذار بر آسیب های اجتماعی بوده و گسیختگی خانواده رادر پی دارد و همواره به صورت ناهنجاری اجتماعی در کنار پدیده هایی چون اعتیاد، بی کاری، بزهکاری، جرم و جنایت و فقر فریاد می کشد و قربانیانی را به همراه دارد.
رسیدن به بلوغ روانی قبل از ازدواج، یکی از عامل های مؤثر در جلوگیری از بروز پدیده ی طلاق در جامعه می باشد. جوانانی که در سنین پایین و بدون اطلاع از مهارت های زندگی زناشویی ازدواج می کنند، شرایط بعد از ازدواج را تحمل نکرده و ضمن ضربه زدن به خود و همسرشان، اطرافیان را نیز دچار مشکل های فراوان بعد از طلاق می کنند.
بنا به گفته ی ائمه، وقتی زن و مردی از طلاق صحبت می کنند، عرش به لرزه می افتد بنابراین زوجین نباید با کوچک ترین دعوا یا کدورتی، به سرعت کلمه ی طلاق را بر زبان جاری کنند بلکه باید به آینده ی فرزندان نیز بیندیشند زیرا این فرزندان، تنها متعلق به آنان نیستند بلکه متعلق به جامعه اند.
نه تنها طلاق، سطح اعتماد اعضای خانواده را کاهش می دهد بلکه باعث می گردد یکی از طرفین ازدواج یا هر دو، به طور قابل ملاحظه ای احساس پوچی کنند
عامل دیگری که منجر به طلاق می شود، تغییرهای اجتماعی گسترده ای است که در جامعه شکل می گیرد. این واقعیت که امروزه در بعضی از خانواده ها به طور عام، زشتی طلاق از بین رفته است، باعث افزایش روزافزون آن می شود و این امر تا اندازه ای نتیجه ی تغییر و تحول های اجتماعی است که با رشد شهرنشینی و صنعتی شدن و به تبع آن، گذر جامعه از مرحله ی سنتی به مدرن پدید می آید.
سایر عواملی که در طلاق مؤثرند عبارتند از: فقر، بی کاری، اعتیاد، ندادن نفقه، فساد اخلاقی، زندانی بودن شوهر و...
طلاق والدین باعث کاهش احساس امنیت روانی در کودک شده و او را در مقابل بسیاری از خطرهای موجود در جامعه، آسیب پذیر می کند. کودکان طلاق، بعد از بزرگ شدن و ورود به جامعه، نمی توانند نقش خود را به طور مناسب انجام دهند و بیش از دیگر هم سن و سالان خود، به افسردگی و اضطراب و حتی کابوس دچار می شوند بنابراین پدر و مادر باید قبل از طلاق گرفتن از همدیگر، به مشکل های کودک خود بعد از طلاق فکر کنند و باید این نکته را بدانند که پرورش دادن فرزندی سالم، قوی، با اعتماد به نفس بالا و موفق، در گرو محیطی امن، آرام و صمیمی در خانواده است پس آزمایش های لازم در این زمینه و توجه به بهداشت روح و روان ضروری می باشد.

آیا شما جزو آن دسته از افرادی هستید که آرزوهای دور و دراز دارید اما در رسیدن به آن ها مسیری بس طولانی را تصور می کنید؟
انسان ها زندگی می کنند به امید رسیدن به آرزوهای خود. هیچ انسانی را نمی یابید که آرزوهایی را در دل نداشته باشد. شب با تصور خواسته ها و آرزوها به خواب می رویم و صبح به امید و اتکا تحقق آرزوها از جا برمی خیزیم.
آنقدر هدف و آرزو در زندگی برای آدمی اهمیت دارد که اگر روزی او را از رسیدن به آنها منع یا ناامید کنند شاید دیگر زنده نماند. در هیچ برهه از زمان هم آرزوهای بشر تمامی ندارد. بعضی از ما در زمان هایی چنین تصور می کنیم که اگر به فلان خواسته مان برسیم رضایت ما از زندگی دو چندان شده و دیگر تلاش می کنیم تا هیچ خواسته ای نداشته باشیم. اما بعد از تحقق این آرزو متوجه عدم سیرابی خود شده و می فهمیم که در دلمان هزاران آرزو نهفته است که ای کاش های فراوانی را برای آنها سر داده ایم.
در تعریف آرزو می توان چنین گفت، خواسته ای مبهم که برای رسیدن به آن هیچ گونه تفکر و تأملی صحیح و سازنده در کار نیست.
در تعریف هدف چنین می توان گفت: یک نوع خواسته یا آرزوی واقعی که انسان برای نیل به آن با برنامه ریزی اصولی در حرکت است و البته تردیدی نیست که هر انسان هدفمندی باید برای رسیدن به هدف از پشتوانه محکم و کار آمد به نام تفکر بهره ببرد.
از تعاریف که بگذریم این مسئله قابل درک است که آرزوهایی مدنظر ماست که تلاش می کنیم تا با برنامه ریزی و هدف گذاری آن ها را روزی به هدف تبدیل کنیم و منظور از آنها تنها داشتن خواسته ها و تصورات دست نایافتنی نیست. در این مطلب می خواهیم شما را در مسیری هدایت کنیم که از تبدیل هدف به آرزو جلوگیری نموده و در حقیقت آرزو را به هدف مبدل کنید.

شما با داشتن چه مواردی در زندگی احساس خوشبختی می کنید؟ اصلاً خوشبختی را به چه معنا می دانید؟
واقعیت آن است که افراد معمولاً خوشبختی های خود را نمی شناسند و خوشبختی دیگران همیشه در دیدگانشان مجسم است. (پیردانی نوس) خوشبختی در این است که شخص بداند که چه می خواهد و آنچه آرزو دارد مشتاقانه بخواهد(کلیسین ماریسو) شخصی که با اشتیاق به سوی هدف و آرزوی شخصی خود گام بر می دارد از لذت خاصی بهره می برد. ما باید برای خوشبخت زیستن موقعیت های مناسب ایجاد کنیم ، نه اینکه در انتظار آن باشیم (کرانسیس بیکن) لذا شایسته است هرگز برای لذت بردن از خوشبختی امروز و فردا نکنیم (آندره ژیر)
فکر می کنیم با این اوصاف توانستید تا حدودی اهداف و به عبارتی آرزوهای مشخص و دور از ابهام خود را بشناسید. ما توصیه می کنیم برای تشخیص دقیق و راحت تر به مدت 4 شبانه روز مورد به لیست خواسته های قلبی و آنچه از آن احساس خوشبختی می کنید فکر کنید. و لیستی از آن تهیه کنید و حداکثر 4 مورد را با دید منطقی انتخاب نمایید.
نکته هایی برای هدف گذاری:
تذکر 1/ چنانچه در انتخاب یک هدف نسبت به هدف دیگر مردد بودید هدفی را انتخاب کنید که نسبت به آن اشتیاق بیشتری داشته و از اولویت زمانی بیشتری برخوردار است.
در طی زمان هدف گذاری جملات تأکیدی مثبت و انرژی آوری را یادداشت و هر روز با اعتقاد بر زبان آورید.
تذکر 2/ دلائل خود را در جهت مثبت بیاورید. ( اگر استقلال مالی پیدا کنیم بسیاری از نیازهایم راحت تر بر طرف شده و اعتماد به نفسم بالا می رود)
تذکر 3/ دلائل فوق را نوشته و تا 40 روز روزی یک بار پس از بیداری آن را بخوانید پیشنهاد می کنیم آن را بر دیوار اتاق در مقابل مکانی که در آن استراحت می کنید نصب کنید.
تذکر 4/ دلائل خود را با استفاده از ارزش ها تنظیم کنید و دست ارزش ها را در دست اهداف بگذارید.
تذکر 5/ تهیه دلایل موجود برای هدف منطق پذیری هدف را افزایش می دهد.
تذکر 6/ هدف خود را به صورت یک کلید واژه یا که در تقویم خود هر 15 بار یک بار یادداشت کنید.
تذکر 7/ برای هدف خود تاریخ و دامنه زمانی مشخص کنید.
در طی زمان هدف گذاری جملات تأکیدی مثبت و انرژی آوری را یادداشت و هر روز با اعتقاد بر زبان آورید.
و هر شب پیش از به خواب رفتن تمرین شل سازی عضلاتی خود را در حال تلاش برای رسیدن به هدف ، یا در حالی که به هدف رسیده اید و یا در زمانی که به هدف رسیده اید و از آن بهره می برید، تصور و تجسم کنید.
فراموش نکنید که هر هدف به تصویر و کلام نیاز دارد.
.:: This Template By : web93.ir ::.