گردآوری : پایگاه اینترنتی پرشین وی
کاری از دست خانم حمیدی بر نمی آمد و از طرفی هم اتاقی مسعود هم خیلی خوشگل بود.
او به رابطه میان آن دو ظنین شده بود و این موضوع باعث کنجکاوی بیشتر او می شد. مسعود که فکر مادرش را خوانده بود گفت: "من میدانم که شما چه فکری می کنید، اما من به شما اطمینان می دهم که من و Vikki فقط هم اتاقی هستیم."
حدود یک هفته بعد ، Vikkiپیش مسعود آمد و گفت: "از وقتی که مادرت از اینجا رفته، قندان نقره ای من گم شده، تو فکر نمی کنی که او قندان را برداشته باشد؟ "
"خب، من شک دارم ، اما برای اطمینان به او ایمیل خواهم زد."
او در ایمیل خود نوشت: "مادر عزیزم، من نمی گم که شما قندان را از خانه من برداشتید و در ضمن نمی گم که شما آن را برنداشتید. اما در هر صورت واقعیت این است که قندان از وقتی که شما به تهران برگشتید گم شده."
با عشق، مسعود
روز بعد، مسعود یک ایمیل به این مضمون از مادرش دریافت نمود: "پسر عزیزم، من نمی گم تو با Vikki رابطه داری! و در ضمن نمی گم که تو باهاش رابطه نداری. اما در هر صورت واقعیت این است که اگر او در تختخواب خودش می خوابید، حتما تا الان قندان را پیدا کرده بود!"
با عشق، مامان
در سال 1317 "قرارداد مودت و دوستی" میان دولت پادشاهی ایران و مصر امضا شد. عقد قراردادهای مودت و بازرگانی و راه اندازی سالنامه تجاری و تاسیس اتاق بازرگانی موسوم به "دائره تجاریه" یا اطاق تجاریه ایران در مصر بدست محمد رفیع مشکی و تدوین نظامنامه تجاری ایرانیان مقیم مصر از تحولات بعدی این روابط محسوب می شود.
در همان سال ها ایران با عراق (ملک غازی اول)، افغانستان (محمد ظاهرشاه) و ترکیه (مصطفی کمال آتاترک) پیمان امنیت یسعدآباد را امضا کرد که طبق آن دولت های امضا کننده این پیمان متعهد شدند از مداخله در امور داخلی یکدیگر خودداری کنند، مرزهای مشترک را محترم بشمارند، از هرگونه تجاوز نسبت به یکدیگر خودداری ورزند و از تشکیل جمعیت ها و دسته بندی هایی که هدف آن ها اخلال در صلح میان کشورهای هم جوار و هم پیمان باشد، جلوگیری کنند.
کابینه مصر هم درصدد پیوستن به قرارداد سعدآباد برآمد و بهمین منظور گفت و گوهایی بین تهران و قاهره آغاز شد. اما در نهایت مصریان از پیوستن به پیمان سعدآباد منصرف شدند. گرچه مصر حاضر نشد به پیمان سعدآباد بپیوندد، تقدیر چنین بود که رفت و آمدهای جواد سینکی، سفیر ایران در قاهره منجر به آشنایی او با فوزیه خواهر جوان و زیباروی ملک فاروق، پادشاه مصر - پسر ملک فواد، شاه سابق- شود. وی طی تلگرافی به رضا شاه پیشنهاد ازدواج خواهر ملک فاروق با ولیعهد جوان را مطرح کرد که با موافقت رضا شاه مواجه شد.
سینکی برادر زاده میرزا علی خان امین الدوله صدر اعظم قاجار بود که در سال 1309 با سمت وزیر مختاری عازم مصر شده بود و سه سالی آنجا بود. در سال 1317 که مساله ازدواج ولیعهد ایران با خواهر ملک فاروق مطرح بود و احساس میشد که وزیر مختاری که مناسبات دوستانه با دربار مصر دارد باید به قاهره اعزام شود، سینکی برای بار دوم وزیر مختار ایران در مصر شد. وی همسری قفقازی داشت که به زبان های خارجی مسلط بود و در ماموریت اول همسرش در قاهره، مناسبات نزدیکی با دربار مصر به هم زده بود.
از این رو خانم سینکی در این ماموریت اطلاعات لازم را به دست آورد و به دربار ایران گزارش داد و موجبات ازدواج محمدرضا پهلوی را با شاهزاده فوزیه فراهم کرد. یک ماهی قبل از عقد محمدرضا پهلوی و فوزیه، سفارتخانه های ایران و مصر به سفارت کبری تبدیل شدند (14 بهمن 1317) و این نوید فصل جدیدی در روابط تهران- قاهره را می داد.
سفارت کبری شاهنشاهی ایران در آن تاریخ دومین سفارتخانه خارجی مقیم مصر محسوب می شد زیرا قبل از سال 1317 فقط دولت بریتانیا در مصر سفارت کبری داشت.
البته رضا شاه به ایران الملوک دختر بزرگ احمد شاه برای ازدواج با پسرش نظر داشت، ولی کینه وی از قاجار از یکسو و مصوبه قانون اساسی که تصریح کرده بود ولیعهد ایران نباید زاده مادری از طایفه قاجار باشد، سبب انصراف او از فرزند احمد شاه شد. با این حال پس از موافقت با وصلت با خانواده پادشاهی مصر، علاقه رضا شاه به فوزیه چنان شد که وی درصدد تغییر یکی دیگر از مصوبات قانون اساسی درباره همسر شاه آینده و مادر ولیعهد برآمد.
طبق ماده 37 قانون اساسی ایران، مادر ولیعهد حتما باید ایرانی الاصل باشد، لذا رضا شاه، دکتر متین دفتری، وزیر دادگستری را فراخواند و چاره کار را از او خواست، متین دفتری پس از مشورت با جمعی از قضات دیوان عالی کشور و مشورت با وزیران، لایحه ای تهیه کرد که به موجب آن به "شاهزاده فوزیه مصری" صفت "ایرانی الاصل" داده شد، او این لایحه را در نهم آبان 1317 به مجلس شورای ملی داد و پس از چند روز گفت و گو در جلسه چهاردهم آبان به تصویب مجلس شورای ملی رسید.
تصمیم ازدواج شاهزادگان ایران و مصر در پنجم خرداد سال 1317 که دربارهای دو کشور طی اعلامیه ای خبر برگزاری قریب الوقوع مراسم ازدواج این دو نفر را منتشر کردند فاش شد. این اعلامیه 3 سال پس از شروع پادشاهی فاروق و 3 سال قبل از شروع پادشاهی محمدرضا پهلوی منتشر شد.
با این حال مراسم ازدواج، عملاً در اسفند 1317 در قاهره و سپس در تهران برگزار شد. وقتی تصمیم ازدواج محمدرضا و فوزیه قطعی شد، هیاتی به ریاست محمود جم (مدیرالملک، پدر ارتشبد بازنشسته فریدون جم)، که در آن زمان سمت رئیس دربار را داشت، به قاهره رفتند و پس از 15 ـ 10 روز تشریفات مراجعه کردند و موافقت ملک فاروق را اعلام داشتند.
رضا شاه آنقدر از ازدواج صورت گرفته خشنود بود که محمود جم رئیس دربار را که با سفر خود به قاهره زمینه این وصلت را به وجود آورده بود، نشان درجه اول تاج داد و دختر خود "شمس پهلوی" را به عقد پسر وی فریدون جم درآورد.
گفت و گو درباره ازدواج محمدرضا و فوزیه در اواخر کابینه نحاس پاشا رهبر حزب وفد در قاهره انجام شد، عده ای از رجال مصر از جمله ماهر پاشا، رییس دربار مصر و سیاستمدار کهنه کار آن کشور، از طرفداران سرسخت این ازدواج بودند، چرا که معتقد بودند که ازدواج محمدرضا و فوزیه، نه تنها مناسبات دو کشور را تقویت می کند بلکه از جهت برقراری مسأله پیشوایی و قیادت مصر بر کشورهای اسلامی و شناخته شدن آن به عنوان دارالخلافه و ام القرای ممالک مسلمان نقش حساسی دارد.
او اعتقاد داشت این ازدواج باعث پیوند و روابط خانوادگی دو خاندان سلطنتی ایران و مصر و بزرگترین موفقیت برای عالم اسلام است. در همین زمان روزنامه های انگلیسی نوشتند: مقصود از این ازدواج زنده کردن خلافت اسلامی و انتخاب ملک فاروق به عنوان خلیفه مسلمین است.
محمدرضا پهلوی، روز 5 اسفند 1317 برای شرکت در مراسم عقد تهران را به قصد قاهره ترک کرد و حسن اسفندیاری رییس مجلس شورای ملی، مظفر اعلم وزیر امور خارجه، متین دفتری وزیر دادگستری، دکتر مؤدب نفیسی پیشکار ولیعهد، محمدعلی مقدم مدیرکل وزارت امور خارجه، دکتر قاسم غنی نماینده مجلس شورای ملی، عباس مسعودی نماینده روزنامه اطلاعات، علی یزدی از رؤسای دربار و چند آجودان او را در این سفر همراهی کردند.
در آن زمان خط هوایی مسافری در ایران وجود نداشت، به همین دلیل محمدرضا و همراهان با اتومبیل و از طریق کرج، قزوین، همدان و کرمانشاه وارد عراق شدند و از طریق خط آهن خانقین عازم بغداد شدند. آنها شامگاه هفتم اسفند به بغداد رسیدند و در قصر الزهور متعلق به ملک فیصل پادشاه عراق اقامت کردند. روز نهم اسفند از بغداد رهسپار دمشق شدند و روز دهم به سوی بیروت براه افتادند. سپس با کشتی، سواحل این شهر را به مقصد مصر ترک کردند.
کشتی در 12 اسفند به بندر اسکندریه رسید و محمدرضا و همراهان با قطار به سوی قاهره به راه افتادند. روز 24 اسفند، فوزیه و محمدرضا طی تشریفاتی در قصر عابدین مصر به عقد یکدیگر در آمدند.
افراد می توانند اگر بخواهند نامشان را از دفترچه های تلفن عمومی بردارند. پنجره ها طوری طراحی می شوند که دیگران نتوانند از بیرون داخل را نگاه کنند. زیاد سوال پرسیدن بی ادبانه و گستاخانه قلمداد می شود. انتظار می رود که افراد معمولاً ساکت و کم حرف باشند.
خیلی از بچه های مدرسه ای ادعا می کنند هیچ وقت والدینشان آنها را نبوسیده اند. نوجوانان و جوانان در مورد دوست پسر یا دوست دخترشان یا نداشتن آن با کسی حرف نمی زنند و دوست هم ندارند که کسی از آنها در این باره و زندگی خصوصیشان سوال کند. در یک تحقیق مشخص شد که دانشجویان یکی از دانشگاه های ژاپن ادعا می کردند که یک دوست خوب به نظرشان کسی است که به زندگی خصوصی آنها احترام بگذارد. فیلم های درام تلویزیون معمولاً در مورد داستان های عاشقانه ای است که بقیه با چند نکته راهنما پی به موضوع آن می برند.
ژاپنی ها کلاً دوست ندارند در محیط های عمومی به چشم بیایند یا با غریبه ها صحبت کنند مگر اینکه الزامی برای آن باشد. بسیاری از ژاپنی ها خیلی از ملاقات با خارجی ها خجالت می کشند. اگر اشتباهی موقع انگلیسی حرف زدن مرتکب شوند، احساس خجالت می کنند و به خاطرهمین هیچ حرفی نمی زنند. همچنین اگر به نظرشان یک فرد خارجی خیلی خشن به نظر برسد احساس استرس زیادی خواهند کرد.
آنهایی که سگ دارند، حیوانات را راه خوب و آسانی برای ملاقات افراد جدید می پندارند. آنها معمولاً به بهانه سگ هایشان و سوال کردن در مورد سگ ها و نه صاحبان آنها، با هم حرف می زنند. koen debut اصطلاحی است که برای توصیف دیدار اول یک مادر و بچه یا یک فرد با سگش به یک پارک جدید استفاده می شود. برای اینکه این اتفاق به آرامی طی شود، افراد معمولاً کارت ویزیت هایی با عکس سگشان روی آن همراه خود دارند. یک جمله خوب برای شروع مکالمه گفتن “kawaii” یعنی بامزه بودن سگ یک نفر است.
صاحب سگی که نامش Moko بود می گوید، "پسر من به مدرسه محل نمی رفت به خاطر همین یک مدت خیلی طولانی ما هیچ دوستی نداشتیم. اگر به خاطر Moko نبود نمی توانستیم با دوستانمان که سگ دارند آشنا شویم. روابط در شهر بزرگ خیلی سرد است اما وقتی سگ ها با هم ارتباط برقرار می کنند، کمک می کند که یخ بین افراد باز شود." بعد توضیح می دهد که به خاطر همین است که خیلی ها به پارک های عمومی می روند.
Pico Iyer، نویسنده ای که بیشتر از 20 سال در ژاپن زندگی می کرد می گوید محدودیت ژاپنی یک جنبه معکوس احساسی دارد. او می نویسد، "آدم هایی که در ژاپن می شناسم به طرز فوق العاده ای به شور و احساسشان متعهد و وفادار هستند به خاطر همین است که در اجتماع خیلی خود را محدود می کند."
ادب و عهدهای ژاپنی ها
ژاپن بعنوان مودب ترین اجتماع جهان توصیف می شود. در موقعیت هایی که دو نفر با دو عقیده مختلف باشند، ژاپنی ها معمولاً بر نظر شخص مقابل تاکید می کنند در حالی که امریکایی ها معمولاً روی عقیده خودشان پافشاری می کنند. حتی ترسناکترین پانک های ژاپن اگر تصادفاً در خیابان با شما برخورد کنند، عذرخواهی شدید می کنند.
ایده ادب در ژاپن را می توان با عبارت "عدم تحمل ناخوشنودی" خلاصه کرد. وقتی از مادران ژاپنی در مورد انتظاراتی که از پسر یا دختر خود دارند، سوال می کنند، مادرها معمولاً می گویند "دوست دارم فرزندم طوری بزرگ شود که کسی را اذیت نکند".
ریشه های ادب ژاپنی از احترام به طبیعت و قانون ژاپنی برای داشتن جامعه باثبات ناشی می شود. طی دوره ادو یک سری قوانین سیستم طبقاتی ایجاد شد که کلیه جوانب زندگی انسان را تنظیم کرده و با سطح اجتماعی-اقتصادی و شغل تعریف می شد. در نتیجه افراد، مطیع و منفعل شده و عادت می کردند زندگی خود را با قانون تعریف کنند.
همراه با ایده های ژاپنی در مورد ادب و نزاکت، ایده هایی نیز درمورد اعتماد و عهدها وجود دارد. Kimiko Manes مولف کتاب شوک فرهنگ در ذهن (Culture Shock in Mind) می نویسد: "انتظار می رفت که سامورایی ها ذهنی پاک داشته باشند و اعتماد اهمیت فوق العاده ای برای آنها داشت. قولی که به کسی داده می شد، حتی اگر به قیمت جان تمام می شد، به آن وفا می شد. در دوره ادو با ظهور تجارت، طبقه تاجرین موضع اخلاقی مشابهی اتخاذ کردند. تاجران آن دوره جان خود را به خطر می انداختند تا بدهیهای خود را بپردازند و به عهدهای خود وفا کنند. تاجرانی که نمی توانستند این راه را دنبال کنند بقایی نداشتند. مفهوم اعتماد از اهمیت شگرفی برخوردار بود."
وقتی ژاپنی ها چیزی می گویند و قولی می دهند انگار روی سنگ حک شده باشد. بعضی وقت ها وقتی در مورد چیزی با همسر ژاپنی ام حرف می زنم، توصیه های عادی را مثل قول هایی قطعی قلمداد می کند.
قرار بر آن شد که هر کدام به دنبال این کار بروند و غروب بازگردند و نتیجه را برای همدیگر تعریف کنند.
پیرزن به در خانه تازه عروسی رفت و دستهایش را که قبلا به رنگ آغشته کرده بود به دور گردن دخترک بینوا انداخت و رویش را بوسید و ازدواجش را تبریک گفت.
از آن سو به سمت داماد رفته و گفت: چه نشستی که تازه عروست با رنگرز محله خلوت کرده و در خانه ات فساد کرده اند.
داماد هراسان به خانه رفت و چون گردن عروسش را آغشته به رنگ دید، در دم خنجر از نیام برکشید و زن را کشت.
پیرزن به در خانه پدر عروس رفت و برادران عروس را آگاه ساخت. برادران عروس نیز داماد را کشتند. برادران داماد، برادران عروس را کشتند. کار به قبیله ها کشید و جنگی خونین بین دو قبیله در گرفت که تا غروب صدها مرد از دو قبیله کشته شدند.
پیرزن پس آن به محل قرار با شیطان رفت. در بین راه شیطان را دید که پشت در خانه ای ایستاده. جلو رفت و گفت: اینجا چه میکنی؟ شیطان گفت: زن و مردی نامحرم در این خانه هستند. دارم آنها را وسوسه میکنم تا با هم زنا کنند.
پیرزن گفت: من از صبح هزار نفر را به جان هم انداخته ام و صدها نفر را کشته ام ولی تو هنوز در ابتدای کاری و هنوز کاری از پیش نبرده ای.
شیطان گفت: تا من نباشم که این دو را وسوسه کرده و بحرام، به هم نرسانم پس چطور ولد زنایی چون تو به وجود بیاید که چنین فتنه ای عظیم برپا کند!
.:: This Template By : web93.ir ::.