افرادی که عاشق می شوند این حس عجیب و ناشناخته را بیشتر در قلب و شاید در شکم خود احساس کنند اما حقیقت این است که احساس عشق توسط 12 بخش ویژه از مغز و پیش از اینکه حتی فرد درباره این حس چیزی بداند ایجاد می شود.
استفانی اورتگ استادیار روانشناسی و عصب شناسی دانشگاه سیراکاس در نیویورک معتقد است مغز انسان پیش از اینکه خود فرد آگاه شود عاشق شدن وی را احساس می کند.
این به آن دلیل است که انسان نمی تواند فعال شدن بخشهایی ویژه از مغز خود را مشابه زمانی که بالا رفتن تپش قلب و یا حس دلشوره شدید خود را احساس می کند درک کند. در این شرایط مغز تنها سیگنالی به بدن ارسال کرده و به بدن اعلام می کند: اینجا اتفاقی در حال وقوع است.
در واقع احساساتی که در بدن برانگیخته می شوند نیز بر روی مغز تاثیر گذاشته و یک چرخه دائمی از عشق در فرد به وجود می آورد. به بیان دیگر، شاید حس عشق ابتدا از مغز آغاز شود اما این احساس مشابه یک مسیر دو طرفه میان بدن و مغز برای همیشه برقرار است.
اورتگ با اسکن مغز افرادی که عاشق شده اند موفق به کشف 12 منطقه مغزی شده که در این دوران به شدت فعال شده و به همکاری یکدیگر به تولید دوپامین، اکسیتوسین، ادرنالین و واسوپرسین می پردازند، عوامل شیمیایی که با ایجاد احساس خوشی و اعتماد در ارتباطند.
به گفته وی شبکه بسیار ویژه ای در مغز وجود دارد که در هنگام ایجاد احساس عشق در فرد، سه سیستم اصلی در این شبکه فعال می شوند از جمله این سیستمها سیستم احساسی و سیستم انگیزشی هستند.
سیستم انگیزشی بخشی از مغز است که در افراد معتاد نیز فعال است اما اورتگ معتقد است عشق چیزی فراتر از احساسات یا حس اعتیاد است، این احساس یک فرایند پیچیده مغزی است که به شکلی می توان آن را عقلانی نیز خواند.
تحقیقات پیشین نشان داده بودند مناطق شناختی مغزی که به واسطه عشق تحریک می شوند با تجسم فرد از خودش در ارتباط است، بخشی از مغز که اختلال در آن منجر به ایجاد بیماری هایی از قبیل آنورکسیا می شود. در این بیماری فرد به دلیل اختلالی که از تصویر خود دارد خود را همواره چاق دیده و به دلیل نخوردن غذا دچار سو تغذیه شدید می شود.
بر اساس گزارش ان بی سی، محققان بر این باورند با درمان و بهبود دادن این بخش از مغز می توان روابط سالم تر و پایدارتری را میان انسانها را به وجود آورد.

بارها شنیده ایم که زنها
میگویند:وقتی شوهرم با دوستانش است رفتارش بامن خیلی فرق میکند.بعضی مردها
احساس نیاز میکنند که جلوی دوستانشان تصویری از مردانگی خودرا نشان دهند
آنان نمیخواهند متکی یا علاقمند به همسرشان به نظر برسند.ازاین رو ازروش
خوددست برمیدیرند تا مستقل وبی قیدعمل کنند.آنان دست زن خودرا دردست
نمیگیرند وبارفتارشان نشان نمیدهند که زن خودراچقدر دوست دارند.
چه اشتباهی است که بههمه ونیز همسرشان نشان نمیدهند که قلبن اورادوست دارند واودر زندگیشان چه اندازه مهم است
یکی از آقایان تفاوت در رفتارش رازمانی که با همسرش تنهاست ووقتی که درکنار
دوستانش است راقبول میکند ومیگوید:زمانیکه باهمسرم هستم علاقمند ومراقب او
هستم امااین درست است که وقتی دوستانمم میایند من کاملن تغییر میکنم اگر
همسرم حرفی بزند کلامش راندیده میگیرم وبه صحبت ادامه میدهم گویااو
وجودندارد بیشتروقتها پس از رفتن دوستان کارما به بحث وجدل میکشد
امازنش جواب میدهد:وقتی دوستانمانمیایند من پیش آنها نمیمانم چون خیلی
عصبانی میشوم.اگرهم در صحبت انها شرکت کنم او اشارات طعنه آمیز میکند.
این زن میگوید:روزی باشوهرم دست دردست یکدیگر راه میرفتیم امازمانی که
دونفر ازدوستان شوهرم به مانزدیک شدند اودستش راکشید واز اینکه دیدم او
کنار من احساس ناراحتی میکند یکه خوردم.
اودر پاسخ به این حرکتش گفت:آنها همسر ندارند وموضوع را درک نمیکنند
ازشدت خشم رنگم پریده بود...
پیامی که این نوع رفتارها برای زن میفرستد چنین است:
اواز وجود من شرمنده است
او واقعن برای من اهمیتی قائل نیست
دوستانش برای او ازمن مهمترند.
banoo.net
سلامت نیوز :دانشمندان موفق شدند برای اولین بار تصاویر 3 بعدی با جزییات کامل از ویروس اچ آی وی ثبت کنند.
تصاویر مربوط به ویروس اچ آی وی، در مسابقه بین المللی تصویرسازی علم و مهندسی سال 2010 مقام اول را از آن خود
کرد.

ایوان کونستانتینوف که رهبری یک گروه تحقیقاتی از روسیه را بر عهده دارد،
در مورد چگونگی تهیه این تصاویر می گوید: گروه ما پس از بررسی صدها
نشریه علمی معتبر، مطالب مرتبط با این ویروس را جمع آوری کرد.
این تصاویر به صورت دورنگ ثبت شده و در آنها حمله ویروس های اچ آی وی با
رنگ نارنجی و آمیخته شدن آنها با سیستم ایمنی بدن به رنگ خاکستری نمایش
داده شده است.
کونستانتینوف عقیده دارد که روش نمایش 3 بعدی از ویروس ها، می تواند کمک بزرگی به علم پزشکی کند.
اما این روزها مردها دیرتر ازدواج می کنند. امروزه سن متوسط ازدواج برای آقایان ۲۷ است درحالیکه در سال ۱۹۶۰، ۲۳ بوده است.
محققان اعتقاد دارند که مردها به خاطر دلایل بیولوژیکی طالب زیبایی هستند. درست است که هنوز کمی در ابراز احساساتشان سرسخت هستند اما به دنبال کسی هستند که بتوانند آزادانه با او مسائل احساسی و روحی-روانی خود را در میان بگذارند.
مردها چطور انتخاب می کنند؟
آشکار است که نقش زنان در جامعه رشد کرده و مردها هم می بایست خود را این
تغییر وفق دهند. مطمئناً، برخی از محرکات قدیم—مثل کشش و جذب به
زیبایی—هنوز هم در انتخاب های آنان تاثیر می گذارد. اما امروز، مردانی راحت
تر هستند که همسرانشان شغلی برای خود داشته باشند و همینطور توقع داشته
باشند که شوهرشان در کارهای خانه به آنها کمک کند. و با هرچه برابر شدن نقش
زن و مرد، آنچه مردها از زن زندگیشان می خواهند به آنچه زنها از شوهرانشان
توقع دارند شبیه شده است—یعنی محبوب و معشوقی که همه ی نیازهای احساسی و
فکری آنها را برآورده کند.
مردها هنوز هم به همان میزان سابق خواستار ازدواج هستند. درواقع، ۹۴ درصد از نوجوانان امریکایی در ذهن خود برنامه دارند که روزی ازدواج کنند و ۹۲ درصد از آنها به بچه دار شدن هم علاقه مندند.
این آمار از سال ۱۹۷۷ حتی از میزان دخترهایی که برای ازدواج برنامه ریزی می کنند هم بالا زده است (درواقع ۶۹ درصد از همه ی افراد بزرگسال در امریکا متاهل هستند و فقط ۸ درصد از آنها طلاق گرفته اند).
اما این روزها مردها دیرتر ازدواج می کنند. امروزه سن متوسط ازدواج برای آقایان ۲۷ است درحالیکه در سال ۱۹۶۰، ۲۳ بوده است. اما چرا؟ دکتر دیوید پوپنو روانشناس و مدیر پروژه ی ازدواج ملی در دانشگاه راجرز نیو جرسی، یکی از دلایل آن را وجود سکس و رابطه ی جنسی قبل از ازدواج در جوامع غربی می داند. اما وقتی نوبت به انتخاب همسر می رسد، مردهای جوان بسیار با احتیاط عمل می کنند.
دکتر پوپنو توضیح می دهد، “خیلی از این جوانان والدینی دارند که از هم طلاق گرفته اند یا دوستانی دارند که پدر و مادرشان از هم جدا شده است. به همین خاطر دوست ندارند این تجربه دوباره تکرار شود.”
فراتر از این، مردها امروزی در مقایسه با پدرانشان به دنبال نوع متفاوتی از زن ها هستند. و دیگر آن زمان که مردها فقط نان آور خانه بودند و وظیفه ی زنها خانه داری و بچه داری بود به سر آمده است.
وقتی در سال ۱۹۳۹ از مردها سؤال شد که آیا قبول می کنند همسرانشان با حقوقی معادل ۵۰ دلار در هفته (که آن زمان درآمد خوبی به شمار می رفت) به کار مشغول شوند، پاسخ ۶۳ درصد از آنها منفی بود.
حتی در سال ۱۹۷۷ هم تقریباً %۷۰ از مردها احساس می کردند که برای زنانشان بهتر است در خانه بمانند. اما پروژه ی تحقیقاتی ازدواج ملی در سال ۲۰۰۱ تغییر شگرفی در این اعتقادات را نشان داد: %۴۲ از مردان مجرد ۲۰ تا ۲۴ ساله اظهار داشتن که برای آنها داشتن همسری که خود شغل و درآمد دارد بسیار بهتر از زنی است که فقط به کارهای خانه داری مشغول است.
و در سال ۲۰۰۲، ۵۵ درصد از مردان ادعا کردند که از نظر آنها کار کردن خانمشان در خارج از منزل حتی باوجود بچه عاری از اشکال است.
این روزها مردها نه تنها خوشحال می شوند که همسرشان هم بتواند در درآمد زایی با آنها شریک باشد بلکه اینکه همسرشان بتواند درآمدی به اندازه آنها یا حتی بیشتر داشته باشد، را تحسین میکنند. براساس تحقیقات انجام گرفته تعداد زوج هایی که در آن درآمد زن بیشتر از شوهر بوده از ۱۶ درصد در سال ۱۹۸۱ به ۲۳ درصد در سال ۱۹۹۶ افزایش داشته است. سامان می گوید، “این روزها اگر همسرمان بتواند به اندازه ما یا بیشتر درآمد داشته باشد، دیگر به حس مردانگی ما لطمه ای نمی زند.” (البته تحقیقات نشان میدهد که مسائل مالی زنان را هم نگران نمی کند و تقریباً ۸۰ درصد از زنان بین ۲۰ تا ۲۹ سال تصور می کنند شوهرشان بهتر است درک و فهم بالا داشته باشد تا وضعیت مالی عالی).
در عین حال، مردها دیگر چندان گرفتار طلسم کار نیستند و برای تکمیل خوشبختی خود به دنبال زندگی خانوادگی هستند.
طبق تحقیقات انجام گرفته در سال ۱۹۹۷ در نیویورک، ۷۰ درصد از مردان متاهل درمورد میزان ساعاتی که در محل کار میگذرانند و میزان ساعاتی که با خانواده سپری میکنند، در کشمکش هستند. پدر بودن این روزها مفهوم تازه ای پیدا کرده است. ۹۳ درصد از پدرای که بچه های مدرسه ای دارند حداقل هفته ای یکبار فرزندانشان را بغل میکنند (که در مقایسه با دهه ی قبل این آمار ۹۰ درصد افزایش داشته است.) و با وجود اینکه مردان حداقل نیمی از کارهای خانه را با همسرشان شریک میشوند، نسبت به سال ۱۹۶۵ که فقط یک ششم کارهای خانه بر عهده ی مردان بود، پیشرفت زیادی صرت گرفته است. سامان می گوید، “چون این روزها هر دو طرف شغل دارند و سر کار می روند، مردها دیگر نمی توانند از بهانه ی “من نان آور خانه هستم” استفاده کنند. ما خودمان همه ی سعیمان این است که کارها را ۵۰-۵۰ تقسیم کنیم. خانمم آشپزی میکند و من ظرفها را میشویم و از این قبیل…”
یافتن همسر و همدم واقعی
بالاتر رفتن زمینه ی بازی در مورد کار و مراقبت از بچه ها، باعث شده است که مردها بیشتر به مسائل احساسی گرایش پیدا کنند.
در پروژه ی تحقیقاتی که در سال ۲۰۰۱ انجام گرفت، مشخص شد که ۹۴ درصد از مردان بین ۲۰ تا ۲۹ سال می خواهند با کسی ازدواج کنند که فراتر از هر چیز دیگر بتواند نیازهای احساسی آنها رابرآورده کند. دکتر پوپنو اعتقاد دارد، “مردها می گویند که به یک همراه و همدم روحی و روانی نیاز دارند—کسی که بتواند احساسات و آرزوهایشان را با آنها سهیم شود. آنها کسی را نمی خواهند که فقط بتواند کهنه ی بچه عوض کند یا ظرف ها را بشوید. آنها یک همدم و محبوب واقعی میخواهند.”
در واقع تعداد مردانیکه این روزها به دنبال یک همسر و معشوق واقعی هستند به اندازه خانم ها شده است. دکتر نِیل کلارک وارن، روانشناس بالینی که بر روی هزاران زوج تحقیق و بررسی انجام داده است می گوید، “فکر نمیکنم این چیزی باشد که مردها به اجبار به آن رسیده باشند. به نظر من به این دلیل است که مردها هم مثل زنان به دنبال مفهوم بیشتری از زندگی هستند.”
دکتر پوپنو نگران این است که مردهای امروزی برای پیدا کردن همسری که بتواند به طور کامل نیازهای عاطفی و احساسی آنها را برآورده کند، فشار زیادی به خود می آورند. در تحقیقی که سال گذشته بر روی ۶۰ مرد مجرد در ۲۰ تا ۴۰ سالگی انجام گرفت، دلایل این مردان برای ازدواج نکردن و مجرد ماندن مشخص شد—ترس از تسالم و سازش، خطرات مالی طلاق، میل به ادامه ی لذات زندگی مجردی—اما خیلی از آنها هم ادعا کردند که هنوز نتوانسته اند زوج مناسب خود را پیدا کنند و درصدد یافتن آن هستند.
دکتر پوپنو اعتقاد دارد که مردها خیلی توقعشان را بالا نگه داشته اند. و در مقایسه با آشپزی و تمیزکاری، نیازهای روحی-روانی پیچ و خم بیشتری دارد.
زیبایی در مقابل هوش
هیچ شکی نیست که مردها هنوز هم به دنبال صورت زیبا هستند. در تحقیقی که سال ۱۹۹۹ انجام گرفت مشخص شد که ۴۳ درصد از مردها قبول کرده اند که قبل از هر چیز به خاطر مسائل ظاهری مجذوب زنان میشوند، و ۳۵ درصد از آنها نیز ادعا کردند که به دنبال زنان باهوش هستند. (اما در تحقیق مشابهی که روی زنان انجام گرفت مشخص شد که فقط ۲۴ درصد از آنها به دنبال ظواهر هستند و برای ۶۰ درصدشان هوش و ذکاوت طرفشان حرف اول را می زند.)
زیبایی حتی پول را هم جذب خود می کند. وقتی در تحقیقی از مردان سؤال شد که آیا دوست دارند با زنی زیبا اما فقیر ازدواج کنند یا زن زشت اما ثروتمند، ۵۵ درصد از آنها مورد اول و فقط ۲۳ درصد از آنها مورد دوم را انتخاب کردند. (اما وقتی همین سؤال از زنان پرسیده شد، مشخص شد که ۲۸ درصد از آنها زیبایی را به ثروت ترجیح می دهند و ۳۷ درصد اعتقاد داشتند ثروت مهمتر از زیبایی ظاهری است).
محققان اعتقاد دارند که مردها به خاطر دلایل بیولوژیکی طالب زیبایی هستند. و مردها حتی وقتی پا به سن میگذارند هم به دنبال زنانی جوانتر و زیباتر از خودشان هستند. پروفسور جان مارشال تونسند در این زمینه میگوید، “میدانم شاید خانم ها دوست نداشته باشند این را بشنوند، اما در جوامع غربی یک مرد—حتی مردهای تک همسری—وقتی یک زن زیبا و جذاب را میبیند، به داشتن رابطه با آن زن فکر میکند!”
در واقع، طبق تحقیقی که در سال ۲۰۱ در دانشگاه ورمونت انجام گرفت، اینطور دریافت شد که ۹۸ درصد از مردان متاهل در آمریکا در مورد داشتن رابطه با کسی غیر از همسرشان رویاپردازی میکنند (درمقابل ۷۸ درصد از خانم ها که به کسی غیر از همسرشان فکر میکنند).
مغلوب وسوسه ها شدن هم مسئله ای دیگر است. در واقع، کمتر از ۵ درصد از مردها در جوامع غربی در یکسال، روابط خارج از ازدواج دارند (درمقایسه با آمار خانم ها که ۲ درصد است) و نزدیک به ۸۰ درصد از مردان طی دوران ازدواج به همسرانشان وفادار می مانند (درمقایسه با ۹۰ درصد خانم ها).
اما گرایش بیولوژیکی
مردها به سمت زیبایی آنقدرها هم که فکر میکنیم در انتخاب آنها تاثیر نمی
گذارد. مثلاً تاثیر زیبایی در انتخاب های مردان بسیار به سطح تحصیلات آنها
مرتبط است؛ مردهایی که تحصیلات متوسطه دارند، ۲/۲۱ مرتبه بیشتر از آنها که
تحصیلات دانشگاهی دارند به زیبایی اهمیت میدهند. رابرت گلاور، روانشناس،
در این رابطه می گوید، ” اینکه کسی دوستتان بدارد مطمئناً مهمتر از زیبایی و
قیافه ی اوست.”
مردها همچنین به زنانی که از رابطه زناشویی لذت می برند هم گرایش دارند.
طبق تحقیقی که در سال ۲۰۰۰ انجام گرفت، اینطور استنباط شد که ۸۰ درصد از
مردان جوان میخواهند شریک زندگیشان شور و حرارت زیادی در روابط زناشویی
داشته باشد (۷۳ درصد از خانم ها هم همین را می خواستند). اما مردها، مثل
زنان، درمقابل کسانی که بیش از اندازه فعال باشند، محتاط عمل میکنند.
در تحقیقی که در سال ۱۹۹۷ انجام گرفت مشخص شد که هر دو جنس، میزان کم تا متوسط از دانش زناشویی را در فرد مقابلشان ترجیح داده اند—که متخصصین عقیده دارند این نشانه ی ترس آنها از بی وفایی همسرانشان بوده است.
بیولوژی در مقابل واقعیت
مردهای امروزی معمولاً به روشی عمل میکنند که مخالف محرک های تکاملی است. دکتر نیل کلارک وارن، که یک بنگاه زوجیابی را هدایت می کند، خاطرنشان می کند که بسیاری از مراجعین مرد او به دنبال زنانی هم سن خودشان هستند.
بعلاوه، او به تجربه دریافته است که مردها، برخلاف امر بیولوژیکی برای تولید مثل، زنانی را ترجیح می دهند که خود صاحب فرزند باشند. وارِن می گوید، “ما دریافته ایم که مردها هرچه سنشان بالاتر می رود، میل و علاقه اش برای ناپدری شدن بیشتر می شود. واقعیت این است که وقتی سنتان بالای ۳۵ باشد، زنانی که برای ازدواج با شما مناسب باشند کسانی هستند که بچه دارند.”
و مسئله ی تجربه ای مطرح می شود که مردها با بالا رفتن سنشان به دست می آورند، و تاثیری که این تجربیان می تواند بر طرز تفکرشان داشته باشد. جان گاتمن محقق دانشگاه واشنگتن میگوید، “مردان جوان به دنبال زنان زیبا و جذاب هستند، اما مردهای میانسال به دنبال همسری مهربانند.”
مورگان کِنِی ۵۸ ساله که مدیر موزه ای در چاپِل هیل در کارولینای شمالی است میگوید، بعد از دو ازدواج و چند رابطه که هیچکدام به ثمر ننشسته، او دریافته است که آنچه که او واقعاً آرزویش را داشته، همسری بوده که از نظر احساس صادق و عمیقاً روحانی باشد.
او بالاخره این خصوصیات
را در همسر سومش پیدا می کند که زنی ۴۴ ساله و دلال املاک است. این دو
علایقی مشابه در هنر و عکاسی دارند اما به عقیده خودش آنچه واقعاً در آن
مشترک اند، همراهی و وفاداریشان به همدیگر است.
خوشبختانه، مردهای امروزی به دنبال کسی هستند که در همه ی مسئولیت های
ازدواج، از پول درآوردن گرفته تا بزرگ کردن بچه ها، با آنها شریک باشد.
درست است که هنوز کمی در ابراز احساساتشان سرسخت هستند اما به دنبال کسی
هستند که بتوانند آزادانه با او مسائل احساسی و روحی-روانی خود را در میان
بگذارند.
www.pezeshkan.ir
مرداني كه نميتوانند به ديگران لبخند بزنند، مرداني كه دوست ندارند اختيارات خود را با ديگران تقسيم كنند .
يك كارشناس ازدواج و مبلغ مذهبي استراليايي در نيوجرسي در مقالهاي كه در
مجله گلاموز به چاپ رسيده به دختران جوان توصيه ميكند: در انتخاب همسر
آينده خود دقت كنند و فهرستي از خصوصيات مرداني را ارائه كرده كه از ازدواج
با آنها بايد پرهيز كرد.
به گزارش ايسنا، پدر پات كانر كه سابقه 40 سال ارائه مشاوره پيش از ازدواج دارد، اين فهرست را بعنوان يك دستورالعمل كاربردي براي دختران نوجوان و جوان منتشر كرده است.
به گزارش نشريه ايج، كانر معتقد است: دختران بايد به طور كامل ارزشها و شخصيت مردي كه قصد ازدواج با او را دارند، مورد توجه قرار دهند و با اين موضوع برخورد احساسي نداشته باشند.
بر اساس توصيه اين كارشناس استراليايي، دختران بايد از ازدواج با پسرهايي كه وابسته به مادر هستند، پسرهايي كه در مسائل مالي افراط و تفريط دارند، مرداني كه هيچ دوستي ندارند،
مرداني كه شما را در حضور ديگران تحقير ميكنند، مرداني كه نسبت به كارمندان زيردست خود بي ادب و گستاخ هستند، مرداني كه نميتوانند به ديگران لبخند بزنند، مرداني كه دوست ندارند اختيارات خود را با ديگران تقسيم كنند و مرداني كه هميشه شما را خنثي و بدون واكنش ميخواهند، جدا خودداري كنند، چون در آينده زندگي زناشويي موفقي نخواهند داشت.

اول عاشق می شوند بعد فارغ.
اول مدام می گویند، "دوستت دارم" بعد اعتراف می کنند که هیچ عشقی در میان نبوده.
اما واقعیت کدام است؟ آیا حقیقت را می گویند؟ یا شاید حقیقت را می گویند اما تا اندازه ای که از آن خبر دارند.
من فکر می کنم که بیشتر آدمها معنای عشق را نمی دانند. آنها از منابع اشتباهی عشق را یاد گرفته اند.
اول اجازه بدهید ببینیم عشق چیست. لغت نامه عشق را اینطور تعریف می کند، "حسی عمیق و لطیف به فردی دیگر"، "تعلق قلب به کسی"، یا "شور و میل جنسی". اگر عشق این است، پس هیچ تعجبی ندارد که اینقدر نوسان دارد. برای تداوم عشق باید آنرا بر یک ارزش یا اعتقاد شخصیت ساز بنا کرد. چیزهایی مثل مهر، شور و امیال جنسی کاملاً احساسی هستند و به همان اندازه گرسنگی، غیر قابل پیش بینی می باشند.
البته اشتباه نکنید هر چیز احساسی، جنسی نیست. احساسی از کلمه حس یا همان حواس پنجگانه (بینایی، بویایی، چشایی، شنوایی و بساوایی) می آید. ازاینرو، همانطور که می بینید عشقی که به جوانان ما آموزش داده می شود عشقی احساسی یا حسی است که با عوامل خارجی تحریک می شود. و وقتی آن تحریک فروکش کند یا ناپدید شود، آن عشق متوقف می شود. این همان فارغ شدن از عشق است.
اگر عشق بین یک زوج احساسی باشد جای تعجب نیست که بگویند از عشق فارغ شده اند. منظور آنها این است که این تحریک متوقف شده و به همین دلیل دیگر احساس عاشقی نمی کنند.
اگر این آن عشقی که می خواهیم یا نیاز داریم نیست، پس چیست؟
جستجوی ما برای عشق واقعی ما را به گذشته و به زبان عبری باستان می برد. زبان عبری فقط توسط یهودیان استفاده می شد. آنها باور دارند که عبری زبان خداوند جهود است. و از زمانیکه جهود قبل از هر چیز دیگری وجود داشت، می بایست معنای واقعی عشق را می دانست.
در زبان عبری عشق به معنای دادن است. و زمانیکه خداوند می خواست به جهان عشق خود را نشان دهد، به آن نگفت که "دوستت دارم"؛ او فقط بخشید.
دوست داشتن یعنی بخشیدن. امروز وقتی مردی به زنی می گوید دوستت دارم، در اکثر موارد هیچ قصد بخشیدنی ندارد. فقط می خواهد بگیرد. از آن دختر چیزی می خواهد که معمولاً باکرگی آن دختر است. این هشداری برای همه دختر خانم هاست. سعی کنید قبل ازاینکه ادعاهای مردی که در زندگیتان وارد می شود و به شما می گوید دوستتان دارد را باور کنید، او را به شیوه های مختلف آزمایش کنید و ببنید چقدر به "بخشیدن" تمایل دارد.
آموزش عشق ورزی
برای تداوم یافتن یک ازدواج، باید بر عشقی بسیار محکم و قوی تر از عشقی که امروزه می شناسیم استوار باشیم. ما به عشقی نیاز داریم که فارغ از خود و پاک باشد. این عشق، عشق حقیقی است و عشق حقیقی دیده می شود نه اینکه شنیده شود. عشق اگر حقیقی باشد، خود را در عمل نشان می دهد نه در حرف.
جوانان باید در عشق ورزی هم مثل سایر چیزها آموزش داده شوند. منظور آموزش جنسی نیست بلکه منظور اتیکت احترام، فروتنی، مهربانی و توجه است. اینها فقط چند نمونه از عوامل شناخته شده برای یک رابطه موفق در سراسر جهان برای هر نوع رابطه ای است—چه رابطه والد و فرزندی، کارفرما و کارمندی و همینطور رابطه بین زن و مرد.
مردهای جوان باید یاد بگیرند چطور با همسرانشان رفتار کنند. یادم می آید که اینها را در سالهای نوجوانی وقتی با گروهی در یک مجلس همراه بودم یادمان دادند. هر سال آنها یک شب مراسمی مخصوص دخترها و پسرها ترتیب می دادند.
قبل از مراسم، دخترها و پسرها (به طور جداگانه)باید در سمیناری درمورد اتیکت روابط دختر و پسر شرکت می کردند. هیچ آموزشی درمورد مسائل جنسی داده نمی شد ولی حرف از چیزهای بهتر و مهمتری زده می شد. من هنوز چیزهایی که آنجا یاد گرفتم را فراموش نکرده ام.
همینطور خانم های جوان هم باید توسط خانم های میانسالی مثل مادرانشان آموزش ببینند. آنها باید نمونه هایی از یک همسر خوب باشند که عاشق همسرش بوده، از فرزندانش به خوبی مراقبت می کرده و خانه را هم مرتب نگه می داشته است.
متاسفانه خیلی از مادران کنترل روی دخترانشان را در سن بلوغ از دست می دهند. این دختران سرکش شده و حوصله گوش دادن به حرف بزرگترها را ندارند. دلیل آن به نظر من خیلی ساده است. به نظر من فقط کافی است به آینه نگاه کنید. چه می بینید؟ جوابتان همین است.
عشق بعد از ازدواج
به نظر من به عشق قبل از ازدواج بیش از حد اهمیت داده می شود و هیچ توجهی به بعد از آن نمی شود. این به آن خاطر است که عشق مثل اندام های درون بدن انسانها، درون او رشد نمی کند یا توسط یک هورمون خاص در بدن ترشح نمی شود. عشق فقط با تمرین در طولانی مدت است که به وجود می آید. و ازدواج برای زوج ها فرصت های خیلی زیادی را برای تمرین آن فراهم می کند.
یک نمونه کلاسیک از عشق بعد از ازدواج را در فیلم "فیدلر روی پشت بام" می توان دید. این فیلم درمورد یک خانواده روسی است که سه دختر زیبا و دوست داشتنی دارند. یک روز، شوهر از زن می پرسد، "منو دوست داری؟" و زن در جواب می گوید، "بعد از 25 سال از من می پرسی که دوستت دارم یا نه؟ بعد از همه کارهایی که برایت کردم، شستم رُفتم، پختم، سه دختر برایت به دنیا آوردم، حالا از من می پرسی دوستت دارم یا نه؟"
بعد لحظه ای مکث می کند و ادامه می دهد، "آره من واقعاً دوستت دارم".
عشق آن احساسی نیست که به کسی دارید، تمایل به انجام کارهایی است که دوست دارید برای آن فرد بکنید. به نظر من این اصل جدیدی است که باید در جامعه پایه گذاری شود. این باید استانداردی باشد که برای خودمان و بچه هایمان قرار می دهیم. این باید همان چیزی باشد که به بچه هایمان در اولین قرار ملاقات عاشقانه شان یاد می دهیم: بله عشق بعد از ازدواج شروع می شود.
.:: This Template By : web93.ir ::.