
مسئول آموزش کلینیک سلامت خانواده دانشگاه شاهد با بیان اینکه «خودارضایی گاه نشانه ای از وسواس است و حتی ممکن است در فرد منجر به اعتیاد رفتاری شود و ایجاد وابستگی نماید»، گفت: «افراد به محض وسوسه شدن باید مکان تنها و خلوت خود را ترک کنند و در میان جمع حضور پیدا کنند.»
دکتر محمد حسین اخوان تقوی در گفتگو با خبرنگار سلامت نیوز گفت: «خود ارضایی در افراد متاهل گاه منجر به کاهش روابط زناشویی با همسر و نارضایتی وی از زندگی زناشویی می شود که در اینصورت به این افراد توصیه می شود این عمل را نخست در حضور همسر خود انجام دهند و در گام بعدی اجازه دهند همسرشان این کار را برایشان انجام دهد تا آرام آرام یاد بگیرند که توسط همسر خود ارضاء شوند و دیگر به خودارضایی روی نیاورند.»
وی با تاکید بر اینکه «قطعی ترین راه برای ترک خودارضایی برای افرادی که مجرد هستند ازدواج است»، رعایت مواردی همچون اجتناب از دیدن تصاویر تحریک کننده، پرکردن اوقات فراغت، نخوابیدن با شکم پر بویژه در محیط بسیار گرم و به روی شکم، استحمام کوتاه مدت بدون تمرکز و توجه به اندام تناسلی و حضور در جمع به محض احساس افکار تحریک کننده را از دیگر راهکارهای مناسب برای کاهش و ترک خود ارضایی ذکرکرد.
دکتر اخوان تقوی گفت: «به افرادی که به این عمل عادت کرده اند پیشنهاد می کنیم جدول هفتگی تنظیم کنند و به عنوان مثال اگر هفته ای 3 بار مرتکب این عمل می شود با خود قراری بگذارند که در هفته بعد این عمل را به 2 بار در هفته کاهش دهند و به همین ترتیب آن را به صفر برسانند و اگر احیانا در روند کار موفق نبودند و عود وجود داشت بدون احساس شکست و ناتوانی در ترک خودارضایی تلاش دوباره ای را آغاز کنند و بدانند که با توکل به خدا می توانند موفق باشند. ضمن این که هرگونه نگرانی درباره گذشته و این که این کاری که قبلا انجام داده اند اکنون یا در آینده ممکن است به توانایی جنسی و باروری آنان لطمه زده باشد بی مورد است.»
مسئول آموزش کلینیک سلامت خانواده دانشگاه شاهد خاطر نشان کرد: «افرادی که بر اثر انجام این عمل فکر خودکشی می کنند بایستی بلافاصله به روانشناس یا روانپزشک مراجعه کنند تا مورد بررسی بیشتر و احتمالا درمان دارویی قرار بگیرند.»

راهنمای خرید لباس عروس - ساده و راحت اما شاد و زیبا
شاید برای خیلی از عروس خانم ها هیچ چیزی لذت بخش تر از پوشیدن لباس های عروس پفی، پرنسسی و براق که در جنس های حریر و تور می درخشند، نباشد. ولی طراحان لباس عروس معتقدند اصول مهمی در انتخاب لباس عروس وجود دارد که رعایت آنها از شکل و جنس لباسی که عروس ها می پوشند، مهم تر است. با برخی از این اصول، آشنا شوید.
1) اگر قدتان بلند نیست، لباس پرنسسی نپوشید
لباس های پرنسسی بیشتر برای عروس خانم های قد بلند مناسب اند چون دامن این لباس ها خیلی پف دار است و خودبه خود قد شما را کوتاه تر جلوه می دهد. بنابراین اگر شما ریزنقش هستید یا قد چندان بلندی ندارید، بهتر است به کمک خانم صاحب مزون به دنبال مدل هایی بگردید که به اندام شما مثل شمع بنشیند.
اگر کسانی که قد کوتاهی دارند، در شب عروسی لباس های پف دار بپوشند، کوتاه تر به نظر می رسند. اگر خیلی ظریف و کوچک باشید، در لباس عروس های حجیم و پف دار گم خواهید شد. اگر ریزنقش و چندان قدبلند نباشید، لباس عروس های بلند و ماکسی شما را قدبلندتر نشان می دهد.
2) با آقایان نروید دنبال لباس عروس !
خریدن لباس عروس ذوق و سلیقه و حوصله می خواهد. باید برای این کار وقت بگذارید. مطمئن باشید که پشیمان نمی شوید. چون اولین و آخرین باری است که این کار را انجام خواهید داد. توصیه ما این است که با یک خانم به خرید لباس عروس بروید نه با آقای داماد.
آقایان اصولا حال و حوصله خرید ندارند و مطمئن باشید وقتی شما لباس عروس سوم را امتحان می کنید، برای اینکه از این خرید کسل کننده خلاص شوند، به شما خواهند گفت این لباس بهترین است اما اگر سر فرصت و حوصله لباس عروس دلخواه تان را پیدا کردید، می توانید همسر آینده تان را سورپرایز کنید. به همین سادگی.
3) لباس عروس خودش زیباست
به بالاتنه لباس عروسی که می خواهید بخرید خوب دقت کنید. بالاتنه های خیلی تنگ، ممکن است اندام شما را بزرگ نشان بدهند و این چندان جالب نیست. سفیدی لباس عروس به اندازه کافی شما را مرکز توجه قرار می دهد. لازم نیست زیاده روی کنید. لباس عروس خودش زیباست. لازم نیست خودتان را برای به یادماندنی شدن به زحمت زیادی بیندازید و مدل های فوق العاده را انتخاب کنید.
4) لباسی متناسب با اندام خود تان انتخاب کنید
لباس عروسی که روی جارختی زیباست، لزوما روی اندام شما زیبا نیست. نکات قوت و ضعف اندام شما بهترین راهنما برای انتخاب لباس عروس ایده آل شماست. می توانید با کمک یک خیاط ماهر، لباسی را بدوزید که برای اندام شما ایده آل است و شما را بسیار رویایی در آن شب به یادماندنی نشان خواهد داد. لباس عروس ایده آل شما حتما وجود دارد. مهم این است که شما بتوانید آن را پیدا کنید.
5) چه رنگی را ترجیح می دهید؟
از قدیم ها در ذهن بیشتر ما لباس عروس سفید بوده است ولی خیلی هم به این قانون نانوشته اعتماد نکنید. اگر سری به مزون های دوخت لباس عروس بزنید، می بینید که بدتان نمی آید، لباس عروس هایی با رنگ کرم ، نباتی و حتی بژ سفارش دهید. بد نیست رنگ این لباس عروس ها را هم روی پوست تان امتحان کنید. دقت کنید اگر لباس عروس تان را در این رنگ ها انتخاب می کنید، حتما باید تورتان را هم در همین مایه ها ی رنگی انتخاب کنید.
6) فصل عروسی هم مهم است
اگر شما در فصول زمستان و پاییز قصد دارید جشن ازدواج تان را برگزار کنید ، باید دور خرید لباس عروس های دنباله دار را خط بکشید چون در این فصول هوا بارانی و برفی می شود و شما حتما دوست ندارید با یک لباس عروس گلی وارد مجلس شوید. لباس عروس بدون دنباله برای این فصول مناسب ترند ولی اگر بازهم تمایل دارید که این لباس عروس های دنباله دار را انتخاب کنید، حداقل لباس های دنباله داری را برگزینید که می توانید پارچه دنباله دار آن را جدا کنید و هنگام رسیدن به سالن آن را دوباره به لباس عروس تان وصل کنید. البته محل برگزاری جشن ازدواج تان هم مهم است. در باغ مسلما شما نمی توانید چنین لباس هایی بپوشید.
7) شما ستاره سینما نیستید
شاید شما در تلویزیون فیلم عروسی «پرنسس دایانا» همسر ولیعهد انگلیس را دیده باشید که لباس عروسی اش چند متر دنباله داشت ولی این فقط یک عروسی تشریفاتی و تبلیغاتی بوده است که چند نفر فقط برای حمل دنباله این لباس عروس استخدام شده بودند. شما می خواهید در جشن ازدواج تان راحت باشید و بتوانید با آسایش این سو و آن سو بروید. پوشیدن چنین لباس هایی فقط دست و پای شما را می بندد و اجازه نمی دهد در این شب رویایی راحت باشید. لباس عروسی را انتخاب کنید که در آن اول از همه احساس راحتی کنید.
8) مدل های عجیب و غریب نخرید
فقط همین امشب لباس عروس در تن شماست و قرار است سال ها بعد لباس عروس تان را که در آن شب رویایی به تن کرده اید، در عکس های عروسیتان تماشا کنید ولی دقت کنید که لباس عروسی را برگزینید که بعدا خجالت نکشید آن را به دیگران نشان دهید. برخی از مدل های لباس عروس سال های سال کهنه نمی شوند و همیشه زیبا هستند. بنابراین به سراغ انتخاب این مدل ها بروید.
نکاتی که در بالا گفته شد به این معنی نیست که حتما باید لباس بخرید یا هزینه ی زیادی صرف کنید. مهم ترین چیز صرف سلیقه است که به شما کمک می کند تا لباسی زیبا به تن داشته باشید. گاهی بعضی افراد لباس دوستشان را قرض می گیرند و با مختصر تغییراتی که در تور سر و دسته گل شان می دهند، هماهنگی زیبایی در ظاهرشان ایجاد می کنند. تاکید ما بر سادگی و سلیقه است.

1_ هر روز صبحانه چای با نون و پنیر میخوری.
2_ در روز حداقل 5 بار از واژه های عزیزم / قربونت برم / اختیار دارین / شرمنده استفاده میکنی.
3_ هر دومین جمله رو با ببین شروع میکنی.
4_ اگر ساعت 5 قرار داشته باشی ساعت 6 از خونه بیرون میری.
5_ بابا مامانت میخوان که دکتر مهندس شی.
6_ مامانت حداقل دو بار در روز بهت میگه بچم قربونت بشم.
7_ تا از یه مهمونی یا عروسی میای شروع میکنی به غیبت.
8_ هر وقت که به یک رستوران ایرانی میری موقع حساب به گارسون میگی قابلتون رو نداره.
9_ کمد لباسات پر از لباسای مشکیه.
10_ توی توالت خونتون آفتابه دارین!
11_ موقع حساب کردن طوری رفتار میکنی که انگار تو میخوای پول بدی اما همش تعارف شابدلعظیمیه.
12_ هروقت منتظر مهمونت سر ساعت 1 هستی ساعت 3 ازش استقبال میکنی.
13_ تو و مهمونای ایرانیت 30 دقیقه هم جلو در صحبت میکنید که البته فقط می خواستید خداحافظی کنید.
14_ وقتی میری توالت به نظر میاد که اونجا خوابت برده.
15_ مامانت می خواد دعوات کنه اما دلش نمیاد.
16_ بابات میخواد که دخترش پیشش بمونه.
17_ حداقل روزی یکبار برنج و گوشت میخوری.
18_ سالاد رو بشقابی میخوری.
19_ وقتی مهمون داری یه کاسه ی بزرگ میوه روی میزه.
20_ لجبازی.
21_ مامانت 4 تا مهمون داره اما واسه 10 نفر غذا میپزه.
22_ وقتی مهونی میری هی بهت میگن مگه روزه گرفتی؟ میوه بردار… شیرینی بخور.
23_ خاله و داییت بهت میگن خاله / دایی.
24_ پدر و مادرت بهت میگن بابا / مامان.
25_ تو همه ی اتاقاتون یه فرش ایرانی پهن شده.
26_ مامان بابات به سکول میگن اسکول و به شرانک میگم شرانک.
27_ پلاک نقشه ی ایران گردنته.
28_ آی دی هات ایرانین یا پرشین به یدک میکشن.
29_ پسرها: مامانتینا اجازه نمیدن ابروهاتو برداری.
30_ پسرها: مامانتینا نمیزارن گوشتو سوراخ کنی.
31_ مردها: از زنت طلاق گرفتی اما همچنان اجازه نمیدی با مردهای دیگه ارتباط داشته باشه.
32_ به مهمونات میگی خونه ی خودتونه.
33_ چشمای بزرگ و خوشگلی داری.
34_ مژه های بلندی داری.
35_ مامانتینا نمیزارن بری سولاریوم چون پوست سفید و لطیف خودت قشنگ تره.
36_ از طلا زیاد استفاده میکنی.
37_ مردها: هیچکس حق نداره زنت رو اونجوری نگاه کنه.
38_ بستنی مورد علاقه ت فالوده س.
39_ مردها: تو خیلی خوب میتونی واسه خانوما افسانه تعریف کنی.
40_ اگه مریض شی نمیری دکتر.
41_ مامان بابات همیشه تعریف میکنن که ایران خیلی کشور خوبی بوده.
42_ میگی تهرانی هستی حتی اگه نباشی.
43_ حتی با کسایی که نمیشناسی موقع احوالپرسی روبوسی میکنی.
44_ یا پرسپولیسی هستی یا استقلالی.
45_ بچه هات نباید هیچ کمبودی داشته باشن.
46_ آرزو میکنی که کاش مک دونالد کله پاچه داشت.
47_ مامانت سماور داره.
48_ با خودت غذای ایرونی به مدرسه یا محل کار میبری.
49_ موقع مهمونی خانوما با هم دعوا میکنن که کی ظرفا رو بشوره در حالی که مردا دارن پاسور بازی میکنن یا منتظر چای هستن.
50_ مامانتینا همش واست روضه میخونن که حلال و حروم چقدر مهمه.
51_ مامان و بابات همیشه میگن ما جلو بابا مامانمون پامونو دراز نمیکردیم.
52_ به دوستای بابات میگی عمو.
53_ به دوستای مامانت میگی خاله.
54_ تو خونتون تابلوهای مینیاتوری آویزونه.
55_ پرچم ایران رو زدی به دیوار اتاقت.
56_ به ایرانی بودنت افتخار میکنی.
57_ هروقت آشنایی رو تو خیابون ببینی میگی به به پارسال دوست امسال آشنا.
58_ پسر ها: یه دوست دختر کمته.
59_ خانوم ها: حداقل 3 بار در سال موهاتو رنگ میکنی.
60_ دخترا: از پسر های ایرونی بد میگی اما آخرشم فقط اونا رو میخوای.
61_ خانوما: از 1٫63 بلندتر نمیشی.
62_ حداقل روزی 5 بار چای مینوشی.
63_ از بچگی بهت میگفتن آتیش پاره یا وروجک.
64_ هروقت داری یه چیز جالب تعریف میکنی هی صدات بلندتر میشه.
65_ اونقدر بلند میخندی که صداتو تا دو کیلومتر اونورتر هم میشنون.
66_ مامانتینا میرن سوپرمارکت تا نون بخرن اما با 4 کیسه ی خرید برمیگردن.
67_ هنوز فیلمای فردین و فروزان و بهروز وثوقی نگاه میکنی.
68_ همه ی مغازه ها و رستوران های ایرانی شهرتون رو میشناسی.
69_ مامانتینا اصرار میکنن که تعمیرکار برق هم بشینه پای سفره ی غذا.
70_ قصه های مورد علاقه ی بچگیت شنگول و منگول بوده یا خاله سوسکه.
71_ هروقت آهنگ باباکرم میشنوی نمیتونی سرجات بشینی.
72_ هروقت از مامانت میخوای که اینقدر بهت گیر نده چون بزرگ شدی میگه صد سالت هم بشه بازم بچمی.
73_ پیاز داغ زیاد اضافه میکنی.
74_ پسر ها: تو بچگی بهت میگفتن شومبول طلا.
75_ دختر ها: بابات همیشه بهت میگه دختر گلم.
76_ میری رستوران چینی اما با قاشق چنگال غذا میخوری.
77_ به پسته و تخمه و لواشک و آلوچه و نون خامه ای عشق میورزی.
78_ گربه های سامی ایرانی رو ترجیح میدی.
79_ هروقت مامانت آشپزی میکنه حتما باید زعفرون تو برنج باشه.
80_ ماهی مورد علاقت ماهی سفیده.
81_ آرایشگر ایرانیت رو در مغازش نوشته تا ساعت 7 باز است اما میبینی ساعت یازدهه و اون هنوز داره مو کوتاه میکنه.
82_ دوغ مینوشی.
83_ کانال های ایرانی نگاه میکنی مثل پی ام سی و طپش.
84_ دختر ها: از 12 سالگی میدونی که اسم بچه هاتو چی میخوای بزاری.
85_ مامانتینا تو خونه یه پلوپز 8 نفره دارن.
86_ مادرتینا هیچ وقت اجازه نمیدادن شبا خونه ی همکلاسیت بخوابی.
87_ پسر ها: به کنسرت های ایرانی میری تا با دختر ایرونی آشنا بشی.
88_ ماشین بی ام و میرونی ولی بیکاری.
89_ ریاضیت خوبه.
90_ مادر و پدرت غر میزنن که چرا نمره ت 19 شده.
91_ دیر از خواب پا میشی.
92_ جلسه ی اولیا و مربیان مامانتینا معلمت رو به شام دعوت میکنن.
93_ ساعتت از عمد 5 دقیقه جلوئه.
94_ هروقت کسی ازت تعریف میکنه مامانت واست اسپند دود میکنه.
95_ به مامان و بابات میگی شما.
96_ هروقت با یکی دیگه میخوای از در رد شی هی به هم میگید بفرمایید بفرمایید.
97_ حتی با کسی که ازش خوشت نمیاد خوب برخورد میکنی.
98_ تو خونه تون صنایع دستی دارین.
99_ تو دوران کودکی زیاد دنبال نخود سیاه فرستاده شدی.
100_ داری این مطلب رو میخونی.

این افراد حتی کلمه ای برای “زمان” ، “هفته” ، “ماه” و “سال” ندارند! از این رو دانشمندان معتقدند که این اولین بار است که می توانند ثابت کنند که تصور و مفهوم زمان یک قاعده کلی برای تمام انسان های دنیا ندارد. قبلا خلاف این موضوع تصور می شد.
پروفسور سینها، دانشمندی که یافته های خود را به مجله زبان و ادراک گزارش داده، می گوید: برای مردم Amondawa (نام قبیله) زمان آن طور که برای ما وجود دارد برای آنها ندارد. او اضافه می کند: حال ما می توانیم بگوییم که حداقل یک زبان و فرهنگ وجود دارد که در آن تصوری از زمان به عنوان واحدی که قابل اندازه گیری یا شمارش و یا قابل گفتگو باشد، موجود نیست. این به این معنا نیست که مردم این قبیله ” مردمی خارج از زمان ” هستند بلکه آنها در دنیایی پر از رویداد زندگی می کنند به جای اینکه آن رویدادها را در قالب زمان جاسازی کنند.
اعضای تیم تحقیقات، یک زبان شناس و بک انسان شناس به مدت هشت هفته در حال تحقیقات با مردمان Amondawa سپری کردتد تا متوجه شوند که ایشان مفهوم هایی نظیر “هفته بعدی” یا ” سال گذشته ” را چگونه نقل می کنند. آنها دریافتند که اینچنین کلماتی در زبان آنها وجود نداشته و تنها تقسیم هایی برای شب و روز و فصل های خشک و بارانی وجود دارد. در جامعه این قبیله هیچکس سنی ندارد. در عوض آنها برای نشان دادن مرحله کنونی زندگی و مقامشان در قبیله، اسم خود را عوض می کنند. برای مثال یک کودک نام خود را به برادر یا خواهر تازه به دنیا آمده خود داده و یک نام جدید می گیرد.

همانطور که پروفسور سینها معتقد است ما برای زمان تشبیه های زیادی به کار می بریم-مثلا وقت طلاست- و اینها برای این بوجود آمده اند که ما زمان را یک “چیز” می پنداریم و کاملا برای ما عینیت دارد. مثلا: تعطیلات تقریبا تمام شده است، امتحان های من به زودی شروع می شود و غیره. ما فکر می کنیم که چنین نقل هایی دارای وجود خارجی هستند ولی اینطور نیست. ما این تشبیهات زمانی را ساخته ایم و حالا طبق همان ها فکر می کنیم.

اما مردم قبیله Amondawa از اینگونه عبارت و کلمات استفاده نکرده و لذا در مورد آن ها فکر هم نمی کنند؛ گرچه اینها تا وقتی درست است که آنها زبان جدیدی یاد نگیرند. برای این مردم خوشبخت (!؟) زمان هم رده پول و طلا نیست، آنها برای انجام دادن کاری در موعد خاصی رقابت یا تقلا نمی کنند و هیچکس در مورد هفته یا ماه آینده صحبت به میان نمی آورد. دایره لغات آنها از کلماتی نظیر روز و ماه و سال و هفته خالی است. می توانیم بگوییم که آنها از یک آزادی مسلم برخوردارند.
آنها اولین بار در سال 1986 با جهان خارج ارتباط برقرار کردند، مردم Amondawa سبک سنتی زندگی خود یعنی شکار، ماهیگیری و کشاورزی را ادامه دادند. اما بعدها با روی کار آمدن انرژی برق و در پی آن وسایل ارتباط جمعی نظیر تلویزیون و رادیو آنها زبان پرتغالی را فرا گرفته اند و از همین سو زبان بی نظیر آنها در معرض نابودی و فراموشی قرار دارد.

مطمئن باشید که شانس به تساوی بین تمامی انسان ها تقسیم شده است؛ با این تفاوت که یک نفر به خوبی از آن سود می برد و دیگری توانایی و تفکر سود بردن از آن را ندارد.
در این نوشتار می خواهیم بگوییم که اگر زندگی زشت و دلگیر است، مقصر تویی و اگر زیبا و دلنشین است، موجب و موجد آن نیز خودت هستی.
همه چیز به نخستین سال های زندگی برمی گردد و از آنجا شروع شده و تداوم می یابد. بر همین اساس است که می گوییم: توجه به خانواده، اجتماع و جامعه ای که در آن زندگی کرده و رشد می یابیم، بسیار مهم و تأثیرگذار است. اگر از همان سال های نخستین زندگی تصاویر غیر شفاف، بدبینانه، غمگینانه و دلهره آور را به گیرنده های قوی و پرقدرت فرزندان و اطرافیان ارسال کنیم، قطعاً خیلی زود شاهد دریافت این تصاویر، به خصوص از جانب کودکان خواهیم بود. دریافت و درونی کردن چنین پیام هایی موجب شکل گیری افکار و عقایدی در همین راستا می شود؛ افکاری که از دست دادن و فراموشی کامل آن به این راحتی نخواهد بود؛ افکاری که برمبنای آن زندگی هر روز تاریک و تاریک تری را تدارک می بینیم.
چرا چنین است و چگونه می توان افکار و باورهای منفی خود را، که همه فرصت های زندگی را از ما گرفته و ما را وازده و مغموم ساخته است، به شادی و نشاط تبدیل کرد؟
جواب به چرایی موضوع را که از اهمیت ویژه ای برخوردار بوده و نیازمند یک بحث نظری در ارتباط با نقش و تاثیر تعاملی فرد و جامعه است، به مجالی دیگر موکول می کنیم و در این مقاله صرفاً به چگونگی تغییر و حرکت از قطب منفی به سمت قطب مثبت می پردازیم.
در شروع چنین حرکتی، قبل از هر چیز اگر بدبین و کج اندیش هستیم، بایستی با خودمان روراست باشیم و صادقانه بپذیریم که فردی بدبین و منفی نگر هستیم؛ زیرا مطمئناً اگر فرد بدبینی خود را نپذیرد و تمامی دیدگاه های خود را عین واقعیت بداند، حتماً دچار توهمی شده که فرصت بهتر شدن و تغییر را از او می گیرد. چنین فردی نه تنها خود را بدبین نمی داند، بلکه هر کس که او را به ترک و مداوای بدبینی و کژاندیشی توصیه کند نیز دشمن خود می پندارد.
بنابراین، در تقسیم بندی گام های بهبود و تغییر، نخستین گام از اولین دوره تغییر آن است که با خود صادق بوده و بدون کمترین شرمندگی بپذیریم که دارای افکار و نیات بدبینانه، منفی نگر و با سوء ظن نسبت به دیگران هستیم. سپس در دومین گام باید به طور جدی در احوال اطرافیان، دوستان خود، خویشان خود، همکاران خود و ... جستجو کرده و تا حد نیاز از مشکلات، شادی ها، غم ها و دلمشغولی های آنان مطلع شویم و ببینیم و متوجه شویم که دیگران نیز زندگی شاد و سرحال شان مملو از مسائل و مشکلات تبعی زندگی است؛ با این تفاوت که آنها نگاه شان از نوع دیگر و من از نوعی دیگر است.
در این مورد توجه به این نکته حائز اهمیت است که افراد به هیچ عنوان نباید خود را یک هیچ فراموش شده تصور نمایند؛ زیرا این آغاز اضمحلال و فروپاشی فردی و اجتماعی است و باعث می شود فرد سعادتمندی و رضایت از زندگی را از دست داده و تلاشی جهت رها شدن و موفقیت، از خود نشان ندهد.
وقتی در گام های اول و دوم به بدبینی خود اعتراف کرده و پذیرفتید که دیگران نیز مشکلات خاص خود را دارند، خود را آماده گام سوم کنید. در این گام که بسیار حساس و متحول کننده است، خود را آماده یک تصمیم گیری بزرگ کنید! چه تصمیمی؟
تصمیم به پشت پا زدن به گذشته و ساختن تصویری مثبت، زیبا و انسانی از خود و دیگران.
اکنون که خود را انسانی زیبا، شاداب و مصمم می دانید، باید به روش های گوناگون در حفظ آن بکوشید و از آن محافظت کنید(روش هایی مانند خوب خوابیدن، درست نگاه کردن، مطالعه، به خود احترام گذاشتن، خوب غذا خوردن، تفریح، تحرک، عشق ورزیدن به شغل و محل کار خود، عشق ورزیدن به همسر و بچه و منزل و ...) اگر چنین کردید، همه چیز به نحو غیر قابل انتظاری عوض می شود و رنگ دیگری به خود می گیرد(یعنی رنگ دلخواه تان)، و دیگر هیچکس جز خودتان در اولویت قرار ندارد و مهم ترین موضوع خودتان خواهید بود.
سه گام ذکر شده مربوط به اولین مرحله است و مرحله دوم فقط و فقط یک گام دارد. در این مرحله محوری ترین موضوع، مقایسه خود با دیگران مثبت و درست اندیش است. در این گام بایستی دقیقاً با حسن نیت و به صورت کاملاً مثبت در پی جایگاه و پایگاه خود باشید؛ نه اینکه با دیدی رقابت گونه و توأم با حسادت به این کار اقدام کنید. برای ایجاد چنین دیدگاهی در خود، باید نه خود را بزرگ کنید و نه از دیگران بت بسازید؛ بلکه متوجه این امر باشید که همه انسانیم، با خوبی ها و بدی های خاص خود. اگر چنین دیدگاهی داشته باشید، مطمئناً به اندازه ای که باید باشید، هستید و این اندازه نه تنها بی انتهاست، بلکه در بالاترین جایگاه قرار دارد؛ زیرا هر کس اشتباهات و درستی های منحصر به خود را دارد.
نتیجه اینکه:
چون هیچ انسان بدون اشتباهی وجود ندارد، پس هیچ کس کاملاً درستکار و هیچ کس کاملاً خطاکار نیست. اگر اینچنین به مسائل نگاه کردید، همیشه سرافراز و موفق اید و در غیر این صورت با دشمنی بزرگ و توهینی که هرگز به زبان نیامده و به اندازه تمام دنیا وسعت دارد درگیر خواهید بود.
پس از مدتی پسر خیانتکار با دختر دیگری ازدواج می کند! بنابراین دختر بخت برگشته تصمیم می گیرد که روز ازدواج پسر، لباس عروس پوشیده و خود را بکشد!! اما خوشبختانه مامورین موفق به نجات دادن او می شوند:






محله ما در مشهد نزدیک کوچه دکتر شیخ است. مادرم از قول دختر دکتر شیخ تعریف می کرد که روزی متوجه شدم، پدر مشغول شستن و ضد عفونی کردن انبوه سر نوشابه های فلزی است!
با تعجب گفتم: پدر بازیتان گرفته است؟ چرا سر نوشابه ها را می شورید؟
و پدر جوابی داد که اشکم را در آورد.
او گفت:
دخترم، مردمی که مراجعه می کنند باید از سر نوشابه های تمیز استفاده کنند تا آلودگی را از جاهای دیگر به مطب نیاورند، این سر نوشابه های تمیز را آخر شب در اطراف مطب می ریزم تا مردمی که مراجعه می کنند از اینها که تمیز است استفاده کنند. آخر بعضی ها خجالت می کشند که چیزی داخل صندوق مطب نیاندازند.
خاطراتی از دکتر شیخ
- نقل از یک سبزی فروش: ابتدا که دکتر در محله سرشور مطب بازکرده بود و من هنوز ایشان را نمی شناختم؛ هر روز قبل از رفتن به مطب نزد من می آمد و قیمت سبزیها را یادداشت می کرد اما خرید نمی کرد، پس از چند روز حوصله ام سر رفت و با کمی پرخاش به او گفتم: مگر تو بازرسی که هر روز می آیی و وقت مرا می گیری؟ وی گفت: خیر، من دکتر شیخ هستم و قیمت سبزیجات را برای آن می پرسم تا ارزانترین آنها را برای بیماران خودم تجویز کنم.
- از دکتر حسین خدیوجم نقل است: روزی در مطب دکتر بودم و او برای بیمارانش آب پاچه تجویز می کرد. از ایشان پرسیدم چرا بجای سوپ جوجه، آب پاچه تجویز می کنید؟ ایشان گفتند: چون برای جبران ضعف بدن بیمار مانند سوپ جوجه موثر است و مهمتر آنکه پاچه گوسفند ارزان است.
- روزی در اواخر عمر که دکتر در بستر بیماری بود و همانجا هم بیمار می دید، یکی از فرزندان وی به ایشان پیشنهاد کرد حداقل ویزیت را 5 تومان کنید، دکتر در جواب گفت: عزیزم من یا دیوانه ام یا پیغمبرم، اگر دیوانه ام که با دیوانه کاری نمی توانید بکنید و اگر پیغمبرم بیخود می کنید به پیغمبر خدا دستور می دهید.
- روزی مردی از دکتر سئوال می کند: شما چرا با این سن و خستگی ناشی از کار از موتور سیکلت استفاده می کنید؟ دکتر در جواب می گوید: منزل مریضهایی که من به عیادتشان می روم آنقدر پیچ در پیچ است و کوچه های تنگ دارد که هیچ ماشینی از آن نمی تواند عبور کند، بنابراین مجبورم با موتور به عیادتشان بروم.
و آری این اوج عزت انسانی است، طوری زندگی کند که حتی نام خود را هم به فراموشی بسپارد و بحدی در خدمت مردم و البته برای رضای خالق غرق باشد و پس از مرگ احسان و عظمت کارش آشکار گردد. دکتر شیخ بیش از اینکه دکتر باشد معلمی بود که اخلاق همراه با مهربانی و صفا را به شاگردان و مریدان مکتبش آموزش داد.
اطلاعات بیشتر ...
در دادگاه اول آرنولد متهم شناخته نشد چون یک شاهد جدید در اواخر رسیدگی به پرونده خود را معرفی کرد و در دادگاه دوم هم او به حبس ابد و اعدام محکوم شده بود اما پس از تسلیم درخواست تجدید نظر و همچنین درخواست معاینات پزشکی برای بیماری روانی احتمالی، دادگاه سوم او در این هفته برگزار شد. اما قاضی معتقد بود هیچ نشانه ای در این زن پیدا نشده که بتواند قتلی با این مشخصات را توجیه کند. وکیل مدافع آرنولد سعی داشت در مقابل اثبات کند موکلش هیچ انگیزه طبیعی برای ارتکاب قتل با این شرایط نداشته اما اسناد پزشکی اجازه موفقیت به او نداد و آرنولد سرانجام به حبس ابد محکوم شد.
1- یک اسکناس 20 دلاری را از وسط تا کنید:

2- دوباره دقیقاً مطابق شکل زیر تا کنید:

3- انتهای دیگر را نیز دقیقاً مثل قبل تا کنید:

4- حالا اسکناس را برگردانید:

عجب تصادفی! یک تا کردن هندسی فجایع بزرگی را روی اسکناس بیست دلاری ثبت کرده است،
تصادفی است؟
خودتان تصمیم بگیرید ظاهراً هنوز کافی نیست…
حالادقت کنید چی می بینید؟!
اولاً پنتاگون در حال آتش سوزی:

بعد برجهای دوقلو:

و حالا… به این نگاه کنید:

سه اتفاق روی یک بیست دلاری عادی:
فاجعه پنتاگون
فاجعه برجهای دوقلو
فاجعه اوسامه؟؟؟
جالب تر از هم اینکه 11+ 9 = 20
.:: This Template By : web93.ir ::.