+ ۱۳۸۹/۰۸/۱۶


قلمی از قلمدان قاضی افتاد.

شخصی که آنجا حضور داشت گفت: جناب قاضی کلنگ خود را بردارید.

قاضی خشمگین پاسخ داد: مردک این قلم است نه کلنگ تو هنوز کلنگ و قلم را از هم باز نشناسی؟


مرد گفت: هر چه هست باشد، تو خانه مرا با آن ویران کردی
 

"عبید زاکانی"
 


   برچسب‌ها: کلنگت را بردار
   
+ ۱۳۸۹/۰۸/۱۶
مايكل، راننده اتوبوس شهري، مثل هميشه اول صبح اتوبوسش را روشن كرد و در مسير هميشگي شروع به كار كرد. در چند ايستگاه اول همه چيز مثل معمول بود و تعدادي مسافر پياده مي شدند و چند نفر هم سوار مي شدند. در ايستگاه بعدي، يك مرد با هيكل بزرگ، قيافه اي خشن و رفتاري عجيب سوار شد او در حالي كه به مايكل زل زده بود گفت: «تام هيكل پولي نمي ده!» و رفت و نشست.

مايكل كه تقريباً ريز جثه بود و اساساً آدم ملايمي بود چيزي نگفت اما راضي هم نبود.

روز بعد هم دوباره همين اتفاق افتاد و مرد هيكلي سوار شد و با گفتن همان جمله، رفت و روي صندلي نشست

و روز بعد و روز بعد
 

اين اتفاق كه به كابوسي براي مايكل تبديل شده بود خيلي او را آزار مي داد. بعد از مدتي مايكل ديگر نمي تواست اين موضوع را تحمل كند و بايد با او برخورد مي كرد. اما چطوري از پس آن هيكل بر مي آمد؟

بنابراين در چند كلاس بدنسازي، كاراته و جودو و ... ثبت نام كرد. در پايان تابستان، مايكل به اندازه كافي آماده شده بود و اعتماد به نفس لازم را هم پيدا كرده بود.
 

بنابراين روز بعدي كه مرد هيكلي سوار اتوبوس شد و گفت: «تام هيكل پولي نمي ده!» مايكل ايستاد، به او زل زد و فرياد زد: «براي چي؟»
مرد هيكلي با چهره اي متعجب و ترسان گفت: «تام هيكل كارت استفاده رايگان داره.»
 

پيش از اتخاذ هر اقدام و تلاشي براي حل مسائل، ابتدا مطمئن شويد كه آيا اصلاً مسئله اي وجود دارد يا خير!

   برچسب‌ها: راننده اتوبوس
   
+ ۱۳۸۹/۰۸/۱۶
در صف طولانی بهشت، در روز قیامت یک راننده اتوبوس در جلو و یک کشیش پشت سر راننده ایستاده بودند.

نوبت راننده که رسید فرشته‌ای نگاهی عمیق به کارنامه‌اش انداخت و بهش گفت: شما بفرمائید بهشت.

نوبت کشیشه که رسید فرشته نگاهی به کارنامه‌اش کرد و بی معطلی گفت: شما برید جهنم که به خدمتتون برسند.

کشیشه تا اینو شنید صدای اعتراضش بلند شد که: این بی عدالتیه که این یارو ، راننده اتوبوس به بهشت بره و من‌ به جهنم. من که تمام عمرم را تو کلیسا صرف عبادت خدا کرده‌ام.

فرشته با مهربانی بهش گفت: ببین، اون یارو رانننده اتوبوس وقتی رانندگی میکرد تمام سرنشینان اتوبوس هر کاری داشتند ول میکردند فقط دعا میکردند ولی تو ، وقتی موعظه میخوندی تمام کسانی که تو کلیسا بودند خوابشون میگرفت.

 

 


   برچسب‌ها: در صف بهشت
   
+ ۱۳۸۹/۰۸/۱۶

روزی شخصی بر سر جالیز رفت که خیار بدزدد.

پیش خودش گفت: این گونی خیار را می‌برم و با پولی که برای آن می‌گیرم، یک مرغ می‌خرم.
مرغ تخم می‌گذارد، روی آن‌ها می‌نشیند و یک مشت جوجه در می‌آید،
به جوجه‌ها غذا می‌دهم تا بزرگ شوند،
بعد آن‌ها را می‌فروشم و یک گوسفند می‌خرم،
گوسفند را می‌پرورم تا بزرگ شود،
او را با یک گوسفند جفت می‌کنم،
او تعدادی بره می‌زاید و من آن‌ها را می‌فروشم.

با پولی که از فروش آن‌ها می‌گیرم، یک مادیان می‌خرم،
او کره می‌زاید، کره‌ها را غذا می‌دهم تا بزرگ شوند،
بعد آن‌ها را می‌فروشم
با پولی که برای آن‌ها می‌گیرم، یک خانه با یک باغ می‌خرم.
در باغ خیار می‌کارم و نمی‌گذارم احدی آن‌ها را بدزدد.
همیشه از آن‌جا نگهبانی می کنم.
یک نگهبان قوی اجیر می‌کنم، و هر از گاهی از باغ بیرون می‌آیم و داد می‌زنم: آهای تو، مواظب باش.


آن فرد چنان در خیالات خودش غرق شد که پاک فراموش کرد در باغ دیگری است و با بالاترین صدا فریاد می‌زد.
نگهبان صدایش را شنید و دوان‌دوان بیرون آمد، آن فرد را گرفت و کتک مفصلی به او زد. بيچاره تازه فهميد كه همش رويا بوده است.

 

 


   برچسب‌ها: حکایتی از خیار دزد خیالباف
   
+ ۱۳۸۹/۰۸/۱۶
سلام تن ماهي، خوبي؟

راستش براي نامه امروز خيلي سوژه هاي زيادي داشتم. اولش مي خواستم به يک دانشجو نامه بنويسم، بعد خب ننوشتم (توضيح مي خواهد؟،) بعد مي خواستم براي يک چکمه نامه بنويسم، يک چکمه بلند که شلوار فرو رفته باشد درونش، اما خب باز هم ننوشتم (اگر هنوز توضيح مي خواهيد خيلي پرتيد، شرمنده،) حالا دارم براي تو تن ماهي عزيز نامه مي نويسم.تن جان، ديروز اخبار داشت با فصاحت و بلاغت تمام اعلام مي کرد که تو، تن ماهي، توانسته يي به مدد کوشش هاي شبانه روزي (هم شبانه، هم روزانه) دوستان، طي يک سال اخير قيمت خودت را دقيقاً دو برابر کني. من با شنيدن اين خبر مسرت بخش که پس از خبر پيشرفت چشمگير نرخ روغن نباتي و تخم مرغ، از ابتداي هفته تاکنون، همه را غرق غرور و افتخار کرده، واقعاً لذت بردم. دستت درد نکند تن عزيز، تو نشان دادي ماهي هاي ما چقدر گرانقدرند. اين عمل تو دقيقاً لگدي بود بر دهان دلفين هاي جاسوس که در خليج فارس حضور مشکوکي داشتند. ما به اين ترتيب داريم ثابت مي کنيم که زين پس تمام آبزيان ما رفته اند توي کار همين لگد زدن. نهنگ هاي ما باله محکمي بر دهان ايادي غرب مي زنند، خرچنگ هاي ما ديگر فقط چنگ هاي سلحشور هستند و خر هم سارکوزي، مرکل يا ساير آبزيان ساير کشورها هستند. ميگوها هم عنقريب در اقدامي نمادين نام شان را از «مي گو» به «ماءالشعيرگو» يا حتي «شربت سکنجبين گو» تغيير خواهند داد که بدخواهان بدانند ما کي هستيم و اينجا کجاست. اي جهان، بدان و آگاه باش که ماهي هاي خاوياري ما با تخم هاي گرانبهايشان نسل آينده را چنان رقم خواهند زد که نتوانيد از زير دست ما دو سي سي نفت صادر کنيد. اي تن ماهي عزيز، اين اقدام جهش وار و محيرالعقول تو درس بزرگي است براي تمام منتقدان غيردلسوز که چون جايزه نگرفته اند به جاي دل، جاي ديگرشان مي سوزد و اين دستاوردهاي بزرگ را نمي بينند. اي دولت خاتمي خجالت بکش تو اگر يک ريال توانايي و کارآمدي و عدالت محوري داشتي با همان هفت هشت تا هجده دلار قيمت تن ماهي را به دو هزار تومان مي رساندي. حالا مي بيني که ما توانسته ايم با نفت 90 دلاري روغن را نيز عدالت محورانه به 9 هزار تومان برسانيم و از اين به بعد نيز همين طور قله ها را دو تا يکي درخواهيم نورديد. اي تن ماهي امروز تو، روزهاي ديگر ساير عزيزان؛ ما آنقدر خواهيم کوشيد تا روزي که در هر وجب، از اون بالا کفتر بيايه. حالا ببينيد.


   برچسب‌ها: نامه به يک تن ماهي, طنز
   
+ ۱۳۸۹/۰۸/۱۶
سيستم عامل «windows » به «شبابيک » تغيير نام داده مي شود (توضيح اينکه شبابيک به معني پنجره ها است)

با نصب نرم افزارهاي جديد کليه رايانه ها در ساعات ملکوتي اذان براي اداي فريضه نماز به مدت 10 دقيقه به طور خودکار shutdown مي شوند و هرگونه تلاشي براي جلوگيري از خاموش شدن رايانه به انفجار آن و تخريب ساختمان هاي اطراف منجر خواهد شد.

نصب پيامبر ( yahoo messenger سابق) روي رايانه ها بايد با اجازه وزارت ارشاد باشد.

پيامبر شما بجاي گزينه send to all از گزينه send to all muslims برخوردار باشد.

اگر دو جنس مخالف قصد چت داشته باشند بايد ابتدا صيغه جاري شود.

اگر دو جنس حتي موافق هم باشند باز جاري کردن صيغه احتياط واجب است چون امکان دارد طرف مقابل asl دروغکي داده باشد و خود را جنس موافق شما جا زده باشد.

استفاده از بعضي smiley (شکلک)هاي ياهو گناه کبيره است و حکم آن مانند اين است که انسان گوشت برادر خود را بخورد. احتياط مستحب آن است که اصلاً از اين شکلکها استفاده نشود.

بجاي گفتن hi بايد از عبارتsoavrvb استفاده شود که همان مختصر شده عبارت salam_on_alaikom_va_rahmatollahe_va_barakato است.


در بيان سرعت انتقال خطوط بجاي بيت از «بِيت»، بجاي کيلوبيت از «اهل بيت» و بجاي مگابيت از «اهل بيت عصمت و طهارت» استفاده شود.

در پسوردها حتماً بايد از نام ائمه استفاده شود به اضافه سه کاراکتر اضافه (& ، # و @) براي جلوگيري از حدس زدن پسورد توسط بقيه. شايان ذکر است استفاده از کاراکتر $ تا زمان برقراري رابطه با آمريکا مجاز نمي باشد.

براي ارتباط ات بين شبکه اي بايد فقط از فيبر نوري استفاده شود چون نور واژه مقدسي است و بهيچ وجه نبايد از ارتباطات بي سيم استفاده شود چون ناچار به استفاده از ماهواره مي شويد.

کليه کافي نت ها موظف به تغيير نام خود به «چاي شبکه» هستند. استفاده کنندگان از اينترنت فقط اجازه مشاهده سه سايت زير را دارند، بقيه سايت ها بايد قبل از تاسيس از مراجع ذيربط (بي ربط) مجوز داشته باشند.

صدور مجوز براي هر سايت با برقرار بودن شرايط ذيل حاصل مي گردد

در هنگام مشاهده سايت ، ابتدا بايد يک flash نمايش داده شود که مضمون فلش يادآور روزهاي جبهه و جنگ باشد.

فونت لينک ها حتماً بايد کوفي باشد.

بجاي استفاده از فونتهاي «نازنين»، «ميترا» و «سينا» بايد از فونتهاي «زينب» و «غلامحسين» و«کبري» استفاده شود

   برچسب‌ها: سيستم عامل windows شبابيک جديد ايرانيان, طنز
   
+ ۱۳۸۹/۰۸/۱۶

روزي مردي به سفر ميرود و به محض ورود به اتاق هتل ، متوجه ميشود که هتل به کامپيوتر مجهز است. تصميم ميگيرد به همسرش ايميل بزند. نامه را مينويسد اما در تايپ آدرس دچار اشتباه ميشود و بدون اينکه متوجه شود نامه را ميفرستد.

در اين ضمن در گوشه اي ديگر از اين کره خاکي ، زني که تازه از مراسم خاک سپاري همسرش به خانه باز گشته بود با اين فکر که شايد تسليتي از دوستان يا آشنايان داشته باشه به سراغ کامپيوتر ميرود تا ايميل هاي خود را چک کند.

اما پس از خواندن اولين نامه غش ميکند و بر زمين مي افتد . پسر او با هول و هراس به سمت اتاق مادرش ميرود و مادرش را بر نقش زمين ميبيند و در همان حال چشمش به صفحه مانيتور مي افتد:

گيرنده : همسر عزيزم

موضوع : من رسيدم

ميدونم که از گرفتن اين نامه حسابي غافلگير شدي . راستش انها اينجا کامپيوتر دارند و هر کس به اينجا ميآد ميتونه براي عزيزانش نامه بفرسته.من همين الان رسيدم و همه چيز را چک کردم. همه چيز براي ورود تو رو به راهه. فردا ميبينمت. اميدوارم سفر تو هم مثل سفر من بي خطر باشه. واي چه قدر اينجا گرمه!!


   برچسب‌ها: ايميل به همسر
   
+ ۱۳۸۹/۰۸/۱۶
پدرم هميشه مي‌گويد "اين خارجي‌ها که الکي خارجي نشده‌اند، خيلي کارشان درست بوده که توي خارج راهشان داده‌اند" البته من هم مي‌خواهم درسم رابخوانم؛ پيشرفت کنم؛ سيکلم را بگيرم و بعد به خارج بروم. ايران با خارج خيلي فرغ دارد.
خارج خيلي بزرگتر است. من خيلي چيزها راجب به خارج مي‌دانم.

تازه دايي دختر عمه‌ي پسر همسايه‌مان در آمريکا زندگي مي‌کند. براي همين هم پسر همسايه‌مان آمريکا را مثل کف دستش مي‌شناسد.
او مي‌گويد "در خارج آدم‌هاي قوي کشور را اداره مي‌کنند"
مثلن همين "آرنولد" که رعيس کاليفرنيا شده است. ما خودمان در يک فيلم ديديم که چطوري يک نفره زد چند نفر را لت و پار کرد و بعد...
البته آن قسمت‌هاي بي‌تربيتي فيلم را نديديم اما ديديم که چقدر زورش زياد است،
بازو دارد اين هوا. اما در ايران هر آدم لاغر مردني را مي گذارند مدير بشود. خارجي‌ها خيلي پر زور هستند و همه‌شان بادي ميل دينگ کار مي‌کنند.
همين برج‌هايي که دارند نشان مي‌دهد که کارگرهايشان چقدر قوي هستند و آجر را تا کجا پرت کرده‌اند.

ما اصلن ماهواره نداريم. اگر هم داشته باشيم؛ فقط برنامه‌هاي علمي آن را نگاه مي‌کنيم.
تازه من کانال‌هاي ناجورش را قلف کرده‌ام تا والدينم خداي نکرده از راه به در نشوند. اين آمريکايي‌ها بر خلاف ما
آدم‌هاي خيلي مهرباني هستند و دائم همديگر را بقل مي‌کنند و بوس مي‌کنند.
اما در فيلم‌هاي ايراني حتا زن و شوهرها
با سه متر فاصله کنار هم مي‌نشينند.
همين کارها باعث شده که آمار تلاغ روز به روز بالاتر بشود.


در اينجا اصلن استعداد ما کفش نمي‌شود و نخبه‌هاي علمي کشور مجبور مي‌شوند فرار مغزها کنند.
اما در خارج کفش مي‌شوند. مثلاً اين "بيل گيتس" با اينکه اسم کوچکش نشان مي‌دهد که از يک خانواده‌ي کارگري بوده،
اما تا مي‌فهمند که نخبه است به او خيلي بودجه مي‌دهند و او هم برق را اختراع مي‌کند. پسر همسايه‌مان مي‌گويد اگر
او آن موقع برق را اختراع نکرده بود؛ شايد ما الان مجبور بوديم شب‌ها توي تاريکي تلويزيون تماشا کنيم.

از نظر فرهنگي ما ايراني‌ها خيلي بي‌جمبه هستيم. ما خيلي تمبل و تن‌پرور هستيم و حتي هفته‌اي يک روز را هم کلاً تعطيل کرده‌ايم.
شايد شما ندانيد اما من خودم ديشب از پسر همسايه‌مان شنيدم که در خارج جمعه‌ها تعطيل نيست. وقتي شنيدم نزديک بود از تعجب شاخدار شوم.
اما حرف‌هاي پسر همسايه‌مان از بي بي سي هم مهمتر است.
ما ايراني‌ها ضاتن آي کيون پاييني داريم. مثلن پدرم هميشه به من مي‌گويد "تو به خر گفته‌اي زکي".
ولي خارجي‌ها تيز هوشان هستند. پسر همسايه‌مان مي‌گفت در آمريکا همه بلدند انگليسي صحبت کنند،
حتا بچه کوچولوها هم انگليسي بلدند. ولي اينجا متعسفانه مردم کلي کلاس زبان مي‌روند و آخرش هم بلد نيستند
يک جمله‌ي ساده مثل I lav u بنويسند. واقعن جاي تعسف دارد.


   برچسب‌ها: موضوع انشاء, خارجيها
   
+ ۱۳۸۹/۰۸/۱۶
موبايل هم چه قدر الكي شده.دست هر بچه ننه اي ميبيني.اون قديم ها هر كسي داشت براي خودش خري بود.طرف مي بست به كنار كمرش زير تسمه اش با اون قاب و گوشي گنده.كتش رو مي گذاشت پشت اون و يك طرفي به طرف جلو راه ميرفت و ملت هم با نيگاه و حسرت تمام اون رو تعقيب ميكردند و طرف چه قدر باد ميكرد و احساس خوشتيپي و گوز كلاس شديدي بهش دست مي داد.كم كم هر چي پيش رفت شرايط به دست آوردن اون آسون شد.ملت هم ديدند اي بدك نيست و ميشه استفاده هاي خوبي از اون كرد.


اين آدم ها يك وسيله كه درست مي كنند سريع مي گردند چه سو استفاده هايي ميتونند ازش بكنند.


يارو خشك شويي داره مي بيني ? خط شماره موبايلش رو داده خيلي گنده طوري كه نصف شيشه مغازه رو مي گيره با شبرنگ فسفري نوشتند.من كه مي دونم ?? هزار تومان ،براي چي هزينه اين نوشته كرده.بابا جان يك كم به اون قيافه درب و داغون برس. اصلاً چهار خط داشته باش .كدوم دختر خولي پيدا ميشه كه به تو زنگ بزنه .رُقي دَماغ و عصمت چُلاغ زرت و زرت بهش زنگ مي زنند.


پسر خوب اون قيافه غزبيدت چه جاذبه اي مي تونه داشته باشه.خودت ميگي كه قبل از ناهار هيچ وقت به دليل اينكه نمي خواي اشتهات كور بشه جلوي آينه نمي ري!پس دليل اين زنگ ها چيه؟؟فقط و فقط مي خوان تو رو تيغ بزنند.از صبح تا شب مثل سگ عرق بريز و كار كن.حالا آخر هفته برو بيرون با اين حاج خانوم ها ،خرج يك وعده غذاي اونا هم نميشه.تو رو چي به بچه مايه دار بازي.كاش كار وغلطي هم بتونه بكنه.خاك بر سر بي عرضه ات بكنند.يک لبخند و مرسي تمام.


وسط تعزيه همه مهمون ها سياه پوش نشستند.ناگهان صداي موبايل يك حاجي بلند ميشه.زنگش رو به دليل محرم بودن مداحي كرده.تماس تموم ميشه.كنار دستيش ميگه حاجي گوشيت رو چند گرفتي و مدل و كار آيي هاش چيه؟ حاج آقا ميگه نوكيا مدل جديده.كلي عكس ها و فيلم هاي قشنگ داره.با هم ميكشند كنار .شروع ميكنند به تماشا و تبادل اطلاعات.وااااااي چي عكس هايي .چي فيلم هايي .آخرين تصاوير زايمان يك خانوم.? مرد با يك يك ز........روح مرده هم ميبينه همه ملت نشستند دارند موبايل هاي همديگه رو نيگاه ميكنند. دريغ از دو خط فاتحه .خلاصه با كلي خواهش نيم ساعتي مرخصي از عزراييل ميگيره و مي ياد وسط مجلس فكش مي افته .چي فايده دستش كوتاهه.از رو نميره ،ميدونه بايد برگرده بره ته جهنم ،ولي تصاوير آن قدر جذاب هست كه ميگه ارزش داره. مرديكه گُرُم؟ساخ ( فحش تركي) اين عكس هاي س؟ك؟سي چيه ، اون مداحي باز چيه ؟ حالم از اين آدم هاي دو رو به هم ميخوره .


اس ام اس بازي رو كه نگو.آخرين جك هاي +18 و حواله كردن چيز هاي تيز و كلفت به طرف مقابل.


واقعا موبايل و گوشي هاي جديد با اين همه امكانات براي اين منظورها درست شدند.چه قدر خوب بود ما ادم ها يك كم جنبه داشتيم و مثل گوسفند دنبال بقيه گله نمي رفتيم و هر كاري كه بقيه ميكنند رو انجام نمي داديم و در روز فقط ? دقيقه به دليل كار هايي كه در طول روز انجام ميديم فكر مي كرديم


   برچسب‌ها: فرهنگ استفاده از موبايل در ايران, طنز
   
+ ۱۳۸۹/۰۸/۱۶
این داستان طنز نشان از کمال هوشمندی و ابتکار و خلاقیت و نبوغ هموطنان ایرانی بخصوص در مورد استفاده از وسایل حمل و نقل عمومی دارد،
سه نفر آمریکایی و سه نفر ایرانی با همدیگر برای شرکت در یک کنفرانس می رفتند. در ایستگاه قطار سه آمریکایی هر کدام یک بلیط خریدند، اما در کمال تعجب دیدند که ایرانی ها سه نفرشان یک بلیط خریده اند. یکی از آمریکایی ها گفت: چطور است که شما سه نفری با یک بلیط مسافرت می کنید؟ یکی از ایرانی ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهیم.
همه سوار قطار شدند. آمریکایی ها روی صندلی های تعیین شده نشستند، اما ایرانی ها سه نفری رفتند توی یک توالت و در را روی خودشان قفل کردند. بعد، مامور کنترل قطار آمد و بلیط ها را کنترل کرد. بعد، در توالت را زد و گفت: بلیط، لطفا! بعد، در توالت باز شد و از لای در یک بلیط آمد بیرون، مامور قطار آن بلیط را نگاه کرد و به راهش ادامه داد. آمریکایی ها که این را دیدند، به این نتیجه رسیدند که چقدر ابتکار هوشمندانه ای بوده است.
بعد از کنفرانس آمریکایی ها تصمیم گرفتند در بازگشت همان کار ایرانی ها را انجام دهند تا از این طریق مقداری پول هم برای خودشان پس انداز کنند. وقتی به ایستگاه رسیدند، سه نفر آمریکایی یک بلیط خریدند، اما در کمال تعجب دیدند که آن سه ایرانی هیچ بلیطی نخریدند. یکی از آمریکایی ها پرسید: چطور می خواهید بدون بلیط سفر کنید؟ یکی از ایرانی ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهم.
سه آمریکایی و سه ایرانی سوار قطار شدند، سه آمریکایی رفتند توی یک توالت و سه ایرانی هم رفتند توی توالت بغلی آمریکایی ها و قطار حرکت کرد. چند لحظه بعد از حرکت قطار یکی از ایرانی ها از توالت بیرون آمد و رفت جلوی توالت آمریکایی ها
وگفت 0000000
بقیشو خودت حدس بزن


   برچسب‌ها: حدس بزن
   

درباره وبلاگ

کافه فان / Cafefun.ir
سایت اطلاعات عمومی و دانستنی ها

موضوعات

تبليغات

.:: This Template By : web93.ir ::.

برچسب ها: اطلاعات عمومی ، آموزش ، موفقیت ، ازدواج ، دانستنی ، گیاهان دارویی ، تعبیر خواب ، خانه داری ، سخن بزرگان ، دانلود ، بازیگران ، روانشناسی ، فال ، اس ام اس جدید ، دکتر شریعتی ، شاعران ، آموزش یوگا ، کودکان ، تکنولوژی و فن آوری ، دانلود ، تحقیق ، مقاله ، پایان نامه ، احادیث ، شعر ، رمان ، عکس ، قرآن ، ادعیه ، دکوراسیون ، سرگرمی ، اعتیاد ، کامپیوتر ، ترفند ، ورزش ، کد آهنگ ، مقالات مهندسی ، طنز ، دانلود کتاب ، پزشکی ، سلامت ، برنامه اندروید ، زنان ، آشپزی ، تاریخ ، داستان کوتاه ، مدل لباس ، مدل مانتو ، مدل آرایش