+ ۱۳۸۹/۰۸/۱۶
رستوراني واقع در يكي از خيابان هاي شهر نيس در جنوب فرانسه "دوزخ دانته" نام گذاري شده است. ولي روي در ورودي اين رستوران اين تابلو به چشم مي خورد:

با تهويه هواي مطبوع

2-در يكي از آرايشگاه هاي اسكاتلند اين آگهي جلب توجه مي كند:

"غيبت باعث بلند شدن موها مي شود."

3-بر سر در يك خانه قديمي در انگلستان اي تابلو نصب شده است:

"مدرسه دخترانه "سنت مارگريت" كلاس هاي آمادگي براي پسران!"

4- در يكي از رستوران هاي شهر"شيكاگو" اين آگهي جلب توجه مي كند:

"اگر عادت داريد كه خاكستر سيگار خود را توي فنجان بريزيد. پس به خدمتكار رستوران بگوييد كه قهوه شما را درون يك زير سيگاري بياورد!"

5-اين آگهي در يك هتل آمريكا نصب شده است:

"در بستر سيگار نكشيد. چون خاكستري كه فرو مي ريزد ممكن است خاكستر خود شما باشد!"

6-بر بالاي سر در يك كليسادر انگلستان تابلويي بدين مضمون نصب شده است:

"كمك كنيد تا جلوي فاسد شدن حقيقت و ايمان را بگيريم."

7-صاحب يكي از رستوران هاي سوئد اي اطلاعيه كوچك را پشت پنجره رستوران خود چسبانده است:

"داخل شويد.خستگي را از تن بيرون كنيد و ناهار را در كمال آرامش صرف نماييد. زيرا دستگاه تلويزين ما در دست تعمير است."

8-در كمپ سربازان امريكايي در ويتنام كه قسمتي از مهمات در آنجا نگهداري ميشد روي يكي از اتاقها اين اخطار به چشم مي خورد:

"انبار مهمات.لطفا آهسته در بزنيد."

9-يكي از گدايان هند اين تابلو را بر سينه خود نصب كرده بود:

"از پذيرفتن سكه هاي تقلبي معذور هستم!"

10-در يكي از رستوران هاي قديمي سوئس اين آگهي به چشم مي خورد:

"دزديدن هر گونه كارد و چنگال و نمكدان براي توريست ها آزاد است."

11-در يكي از جاده هاي جنگلي امريكا كه محل رفت و آمد گوزن ها است اين تابلو وجود دارد كه:

"گوزن ها مراقب اتو مبيل ها باشيد!"

12-اين آگهي در يكي از سوپر ماركت هاي فرانسه كه اين روز ها گراني در آن كشور كولاك مي كند به چشم مي خورد:

"اگر مي خواهي فردا يك "فرانك"منفعت كني هر چيزي را امروز بخر


   برچسب‌ها: آگهي هاي خنده دار تبليغاتي, طنز
   
+ ۱۳۸۹/۰۸/۱۶
تغيير ساعت کار بانکها متاسفانه باعث ايجاد اختلال در بسياري از طرحها و برنامه هاي کوتاه مدت و درازمدت صنف سارقان کشور شده است که عموما طرف حسابشان بانکها مي باشد.
الان از موقع اجراي اين طرح ، حساب کار از دستمان در رفته و دقيقا نمي دانيم چه ساعتي بايد کار خود را شروع کنيم که موفقيت آميز باشد و باعث اتلاف وقت که واقعا طلاست ، نگردد. سابق بر اين ، هم برنامه کاري خود را زودتر آغاز مي کرديم و هم وضعيت ترافيک سنگين شهر به ما کمک مي کرد تا بتوانيم با امنيت بيشتري ، محموله خود را به مقصد برسانيم ، بدون آن که کسي بتواند ما را تعقيب کند اما حالا همه چيز به هم ريخته و حتي بين دوستان دزد هم اختلاف افتاده. يک عده شان قبل از 9 صبح سراغ بانکها مي روند و کمين مي زنند و يک عده ديگر همان03:7 سابق.
حق هم دارند. نمي توانند سريع السير برنامه هاي حساب شده شان را به هم بزنند. اي بسا ماه ها نشستند روش فکر کردند. الکي که نمي شود دست به سرقت زد. برنامه مي خواهد ، برنامه اي مدون و هدفمند. بعضا حتي بدون آن که عاشق و بيمار باشند ، صبح تا شب بيدار خوابي کشيدند تا توانستند نقشه سرقت يک بانکي را به ثمر برسانند. يکي از بزرگان ما را که سابقا گرفته بودند ، به خاطر مشکوک شدن به همين شب زنده داري اش بوده است. چون با خودش بلند بلند مي خوانده است :
همه شب تا به صبح بيدارم
گرچه نه عاشق و نه بيمارم
به هر حال ، الان که خيلي ها (حتي معاون حمل ونقل و ترافيک شهرداري تهران) اذعان کرده اند که تغيير ساعت کار بانکها گره کور و کچل ترافيک را باز نکرده است و چند نماينده مجلس هم به دولت پيشنهاد تجديدنظر در اين راستا را دادند فلذا اميدواريم با حل اين معضل و منحل گشتن اين تصميم ، به برنامه هاي بلندمدت ما نيز آسيب جدي وارد نشود. اين هم که مي گويند طرحش آزمايشي است ، از آن حرفهاست. آخه ، عزيز دل برادر! ما که نمي توانيم تمام طرح و برنامه هاي خود را با طرحهاي آزمايشي شما هماهنگ کنيم. ما از اين کيف قاپ هاي هردمبيلي و درپيتي نيستيم. مثل همين گروه کيف قاپي که با اسامي چي چي دلکو ، يوسف قرتي ، فرشاد آبليمو و شاهرخ سوسول همين دو سه روز پيش دستگير و براي مدتي استراحت و تجديدقوا راهي آن سوي ميله ها شدند. ما کارمان کلاس خودش را دارد و فقط توي خط بانک هستيم و لاغير. از اين روست که هرگونه تغيير نابهنگام و شتابزده در ساعت کار بانکها مي تواند لطمات شديد و جبران ناپذيري بر بدنه ما وارد کند. با کمال تاسف ، هيچ مرجع و ملجا مطمئني هم براي شنيدن صداي ما وجود ندارد. مي ترسيم به هر جا مراجعه کنيم ، قبل از آن که منظورمان را بگيرند ، خودمان را بگيرند. اين روزها متاسفانه يک کلانتري مطمئن هم نمي توان پيدا کرد.

«جمعي از دزدان دلسوز مقيم مرکز»


   برچسب‌ها: اطلاعيه جمعي از دزدان بانک
   
+ ۱۳۸۹/۰۸/۱۶
اي دانشجو!!
به گوش باش که چونان که هنگامه امتحانات پايان ترم فرا همي رسد نکات زير به خاطر بسپار که به پاس همه درس ها نائل شوي.
1- زين پس تا آخرين روز امتحانات خواب بر تو حرام باد.
2- تلوزيون را ولو اين که باغ مظفري بل زير تيغي پخش کناد بيخيال همي شو که وقت بس ناجوان مردانه تنگ است.
3- دير خواب و زود خي
4- شبکه گسترده جهاني را تعطيل کن ولو به سبب 360 آپ همي کردن
5- پارک و سينما و کافي شاپ خوردن تا آخرين روز امتحانات مکروه گردد
6- کتاب فقط کتاب درسي و فيلم تنها فيلم درسي(با توجه به اين که در ايام امتحانات همگي عجيب به سمت مطالعه غير درسي گرايش داريم)
7- موبايل بازي اعم از اس ام اس و بلو توث و ارسال صور قبيحه و نواي قبيحه همگي موجب ابطال وقت است
8- حمام کردن بيش از نيم ساعت و يک بار اصلاحيدن صورت در هفته حرام است
9- صله ارحام ولو ختنه سوران پسر دايي باشد يا عروسي شوهر دختر عمه ي همسايه ناتني بر تو واجب نمي باشد.نرو...
10- پاچه خواري استاد را از خاطر مبر که اوجب واجبات است و بسي تو را در پاسيدن درس همي ياري کناد

+ ۱۳۸۹/۰۸/۱۶
امريكا
شما به رئيس‌جمهور امريكا می‌گوييد ''مادرت رو...''، ولی هيچ اتفاقی نمی‌افتد، شما معروف می‌شويد و دربارهء آن كتاب می‌نويسيد و ميليون‌ها دلار درآمد كسب می‌كنيد. اما بعد از آن، رئيس‌جمهور از شما شكايت کرده و دادگاه شما را مجبور می‌کند که بابت غرامت، همه‌ء پولتان را به رئيس‌جمهور بدهيد!

انگلستان
شما به نخست‌وزير انگلستان می‌گوييد ''مادرت رو...''، نخست وزير هم به شما می‌گويد ''مادر خودت رو...''!

فرانسه
شما به رئيس‌جمهور فرانسه می‌گوييد ''مادرت رو...''، ميليون‌ها نفر از مردم به خيابان‌ها می‌ريزند و در حمايت از شما به رئيس‌جمهور می‌گويند ''مادرت رو...''! رئيس‌جمهور هم دربارهء جريحه‌دار شدن احساساتش شعری می‌سرايد و در روزنامه‌ها و راديو و تلويزيون منتشر می‌كند!

ژاپن
شما به نخست‌وزير ژاپن می‌گوييد ''مادرت رو...''. نخست وزير به شما می‌گويد: ''ببخشيد، ولی فكر نكنم مادرم از شما خوشش بياد.''!

آلمان
شما به صدراعظم آلمان می‌گوييد ''مادرت رو...''. پليس به سراغ شما می‌آيد و می‌گويد ''لطفاً با مادر صدراعظم كاری نداشته باشيد.''!

سوئد
شما به نخست‌وزير سوئد می‌گوييد ''مادرت رو...''. از مردم رأی‌گيری می‌شود كه آيا شما مادر نخست‌وزير را... يا نه! اگر رأی مثبت داده شود، شما مادر نخست‌وزير را...! اگر رأی منفی داده شود، نخست‌وزير دست شما را در مقابل دوربين‌های تلويزيونی می‌فشارد و برای شما آرزوی موفقيت می‌كند!

تركيه
شما به رئيس‌جمهور تركيه می‌گوييد ''مادرت رو...''. رئيس‌جمهور اسلحه‌اش را در می‌آورد و به شما شليک می‌كند. اگر شما كُرد باشيد، رئيس‌جمهور مورد تشويق قرار می‌گيرد! وگرنه او را به دادگاه می‌برند، ولی او در بين راه فرار می‌كند و به يونان پناهنده می‌شود!

سوئيس
شما به نخست‌وزير سوئيس می‌گوييد ''مادرت رو...''. منشی دفتر نخست‌وزير، شماره تلفن مادر نخست‌وزير را به شما می‌دهد تا شخصاً با خودش هماهنگ كنيد!

هند
شما به نخست‌وزير هند می‌گوييد ''مادرت رو...''. نخست‌وزير شما را دعوت می‌كند و می‌گويد كه مادرش فوت شده و شيشهء خاكستر جسد مادرش را به شما نشان می‌دهد و براي شما آواز می‌خواند و گريه می‌كند. وقتی به خانه برمی‌گرديد، خانواده‌تان را پيدا نمی‌كنيد و سالها به دنبال خانوادهء خود از اين شهر به آن شهر آواره می‌شويد و سرانجام در فقر و غربت، از غم و گرسنگی می‌ميريد و از داستان زندگی شما بيش از هزار و هفتصد فيلم سينمايی ساخته می‌شود!

كانادا
شما به نخست‌وزير كانادا می‌گوييد ''مادرت رو...''. نخست وزير به مادرش خبر می‌دهد. مادر نخست وزير مقاله‌ای فمينيستی در روزنامه چاپ می‌كند و تبعيض جنسی را به شدت مورد انتقاد قرار می‌دهد و از شما می‌خواهد که پدر نخست‌وزير را مورد خطاب قرار دهيد!

كلمبيا
شما به رئيس‌جمهور كلمبيا می‌گوييد ''مادرت رو...''، بعد وصيتنامه‌تان را می‌نويسيد و در اولين فرصت خودتان را دار می‌زنيد. چند روز بعد جسد شما را در حالی که طناب دار بر گردنتان است و با گلوله سوراخ سوراخ شده و با اسيد سوزانده شده‌ايد، پيدا می‌کنند. پزشک قانونی جسد شما را لاشهء سگ تشخيص داده و در حومه‌ء شهر دفن می‌كند.

چين
شما به نخست وزير چين مي‌گوييد ''مادرت رو...''. نخست وزير هم به طور لفظی شما و خانواده‌تان را...! سپس خانوادهء شما به کرهء ماه تبعيد می‌شوند!

ايتاليا
شما به نخست‌وزير ايتاليا می‌گوييد ''مادرت رو...''. روزنامه‌ها خبر رسوايی مادر نخست‌وزير را چاپ می‌كنند و مافيا بخاطر شهوت شما، به شما پيشنهاد همكاری در زمينهء تجارت پورنوگرافی می‌كند! نخست‌وزير هم برای تلافی، يك بازی دوستانه بين تيم محبوب خودش و تيم محبوب شما ترتيب می‌دهد و داور بازی را می‌خرد و تيم محبوب شما را با نتيجه‌ء مفتضحانه‌ای شكست می‌دهد!

روسيه
شما به رئيس‌جمهور روسيه می‌گوييد ''مادرت رو...''. فردای آن روز شما دچار سانحه شده و در يک تصادف اتومبيل كشته می‌شويد. به خانوادهء شما اطلاع داده می‌شود كه شما در حال مستی رانندگی ‌كرده‌ايد و شدت تصادف چنان بوده كه بدن شما تكه‌تكه شده است!

عربستان
شما به رئيس‌جمهور عربستان می‌گوييد ''مادرت رو...''. همه به شما می‌خندند، چون عربستان رئيس‌جمهور ندارد! شما متوجه اشتباه خود می‌شويد و اين دفعه به پادشاه عربستان می‌گوييد ''مادرت رو...''. همه از خنده دست می‌کشند و پادشاه هم زبان شما را قطع می‌كند!

ايران
شما به رئيس‌جمهور ايران می‌گوييد ''مادرت رو...''؟!!! متأسفم دوست من، ديگر دير شده! خيلی وقت است كه رئيس‌جمهور نه تنها مادرت را، بلكه خودت و خواهر و برادر و پدر و اقوام و همسر و فرزندانت را...!

خبر نداری!!..


   برچسب‌ها: بخونيدخودتون ميفهميد
   
+ ۱۳۸۹/۰۸/۱۶

1- چنانچه روزي از سر كار به منزل آمديد و مشاهده كرديد كه همسرتان بر خلاف روزهاي گذشته تمام كلماتي كه بر زبان مي آورد با پسوند عزيزم همراه مي باشد مثل : سلام عزيزم , خوبي عزيزم , خسته نباشي عزيزم و ... هشيار و آگاه باشيد كه او صد در صد خواسته مالي از شما دارد , به همين دليل به حربه ... كردن ( اشتباه كرديد. منظورم خام كردن بود) متوسل شده است .

پس قبل از اينكه بتواند به مقصودش برسد و خواسته اش را مطرح نمايد , شما پيش دستي كنيد و به او بگوييد :عزيز تر از جانم , يكم پول داري بهم قرضي بدي ؟









2- چنانچه درست چند روز مانده به روز زن , همسرتان به بهانه هاي واهي شما را به خيابان مي كشاند و در حالي كه مشغول قدم زدن از جلوي يك طلا فروشي هستيد , از علاقه شديدش به گردنبند طلاي چند كيلويي ! پشت ويترين با شما صحبت مي كند , كاملا مطمئن باشيد و ذره اي شك به خود راه ندهيد كه همسرتان از حربه اي غير مستقيم استفاده كرده و منظورش اين بوده كه روز زن كه هديه تان را باز مي كند داخل هديه با اين گردنبند مواجه شود .

پس شما هم كاملا نرمال و با كمال آرامش به او بگوييد : « عزيزم من واقعا از اين مردايي كه روز زن به همسرهاشون طلا و جواهرات هديه مي دن متنفرم چون مي خوان ارزش زن رو با پول قياس كنن . به نظر من نفس عمل مهمه و با يك شاخه گل هم مي شه اونو نشون داد . مگه نه ؟»









3- چنانچه لحظه اي كه از سر كار مي آييد و درب منزل را باز مي كنيد , بر خلاف روزهاي گذشته با عطر دلنگيز خورش قرمه سبزي كه در فضاي منزل منتشر شده مواجه مي شويد و صداي همسرتان را از داخل آشپزخانه مي شنويد كه مي گويد : «عزيزم امروز غذايي رو كه دوست داري برات پختم» شك نكنيد كه همسرتان مي خواهد از حربه نمك گير كردن استفاده نمايد و بعد از ميل غذا حتما خواسته ماليش را مطرح خواهد كرد .

پس براي اينكه نمك گير نشويد و محتويات جيبتان حفظ شود , جلوي شكمتان را بگيريد و بگوييد : عزيزم من بيرون غذا خوردم.







4- چنانچه در ايام تابستان , قصد سفر به همراه همسرتان و با اتومبيل شخصي داريد , به طور يقين بدانيد كه طبيعت زن جوري است كه اگر به او رو داده شود دلش مي خواهد از هر شهر و روستا و دهستان و بخش و ده و دهكوره و .... كه عبور مي كند , مقاديري از سوغات آن ديار را براي اهل خانواده اش به ارمغان ببرد .

پس چنانچه مي خواهيد كه سفر خوب و خوش و لذت بخشي را داشته باشيد بدون اينكه پولي به سوغات داده باشيد در ضمن از غرغر هاي همسرتان هم در امان بمانيد , از همان ابتداي سفر , كمربند ايمني صندلي همسرتان را طوري ببنديد كه كاملا از روي دهان او عبور كند و آنرا طوري قفل كنيد كه ديگر باز نشود .







5- و چنانچه روزي بعنوان يك نويسنده مشغول نوشتن يك چنين مطالبي براي صفحه سوسه بوديد و مشاهده كرديد كه همسرتان با يك لبخند تصنعي و در حاليكه در يك دستش وردنه و با يك دست ديگرش يك ساتور حمل مي كند و دارد به سمت شما مي آيد , مسلما همسرتان قصد دارد از حربه زور در مقابل شما استفاده نمايد

پس بدانيد و آگاه باشيد كه هيچ كدام از راهكارهاي بالا در اين لحظه به كمك شما نخواهد آمد و تنها راه فرارتان , پنجره پشت سرتان مي باشد .

از من كه گذشت ولي به شما نصيحت مي كنم كه هميشه به فكر چنين مواقعي باشيد و هيچگاه در طبقات دوم به بالا خانه نگيريد !!!

   برچسب‌ها: چند راهكار براي حفظ جيب مردان متاهل, طنز
   
+ ۱۳۸۹/۰۸/۱۶
تموم کشوهاي دراورم، توي کمدم، زير تختم پر شده بود از جعبه‌هاي صابون و خميردندون و در قوطي رب گوجه فرنگي و برچسب شامپو و مايع ظرفشويي (شکر خدا نمي‌گفتن خود قوطي‌هاي مايع ظرفشويي رو براشون پست کنيم). آخه بايد نگهشون دارم تا بعد از برنده شدن نشونشون بدم.
شماره : 7514945 [طنز و جوک]




قرعه كشي

ميس زالزالك

ماجرا از زمان بچگي‌م شروع شد. هر كي بهم مي‌رسيد، از عمو و عمه و دايي و خاله گرفته تا دوست بابا و مامان، بعد از كشيدن لپم(آخ كه چقدر دردم ميومد) و ماچ‌هاي آبدار( كه چقدر از خيسيش چندشم مي‌شد)، به عنوان كادو با بزرگواري يك يا دو يا چند در نوشابه‌ مي‌ذاشتن كف دستم، كه:
- عزيزدلم، اينا توش نوشته جايزه. اينا رو مي‌بري سوپر محله نوشابه‌ي مجاني مي‌گيري. خوب؟ ناقلا، موقع نوش جان كردنش هم ياد عموت يا خاله‌ت هم بيفتي ها...

بابام مي‌گفت چرا براي خودتون نمي‌گيريد؟ عمو جان مي‌گفت مگه نمي‌دوني من قندم بالاست!

اون موقع از اون نوشابه شيشه‌‌اي‌ها بود كه بايد با درباز كن تشتكشو برمي‌داشتي و چون كوكاكولا و پپسي‌كولا استكباري بودن، اسم اين نوشابه‌ي وطني رو گذاشته بودن ‌كوثر!

منم با شوق و ذوق تشتك‌ها رو كه توش بزرگ نوشته بود "جايزه" جمع مي‌‌كردم كه يهو خيلي بشه، با هم برم بگيرم. 12 تا كه شد. بابامو به زور برداشتم بردم سوپرمحله.




آقاي سوپري تشك‌ها رو كه ديد گفت مردم هر روز از اينا ميارن. ولي كارخونه‌ي ‌كوثرهمچين چيزي به مانگفته كه نوشابه‌ي مجاني بديم و تشتك بگيريم. بذاريد 24 تا بشه و بريد از نمايندگي‌ش بگيريد.

خوشبختانه اهدا‌ء تشتك از افراد فاميل و دوستان به همكاراي بابام هم سرايت كرده بود. بابا هر روز با چند تشتك از راه مي‌رسيد كه ببين بچه‌جان، همكارام چقدر دوستت دارن!

و من خوشحال از اين همه محبت و صفا تشتك‌هارو تو يه گلدون جمع مي‌كردم و هر روز مي‌شمردمشون.
48 تا كه شد بابا منو با به كيسه پر از تشتك سوار ماشين كرد و برد نمايندگي كوثر. مامان هم موند خونه تا توي آشپزخونه جاي دو جعبه‌ي 24 تايي نوشابه رو خالي كنه تا بعدا جلوي دست‌وپامونو نگيرن.

به نمايندگي نوشابه پخش‌كني كه رسيديم. يك‌راست سراغ مسئولش رو گرفتيم كه نبود. از كارمندي كه مشغول كار بود پرسيديم اينجا نوشابه‌ جايزه رو مي‌دن. كارمند با نيشخندي كيسه‌ي پر از تشتك رو نگاه كرد و گفت نخير. روزي چند نفر ميان اين سوالو مي‌كنن. اما اينجا از طرف كارخونه تاحالا هيچ دستوري نيومده . فكر كنم بايد بريد از خود كارخونه بگيريد!

با نااميدي برگشتيم. مامان تا صداي ماشين بابا رو شنيد دويد بياد كمك، كه ديد دست از پا درازتر برگشتيم.
اما تشتك‌هاي اهدايي كه بعد از اين جريان هنوز هم مرتب بهم مي‌رسيد اميدم رو باز هم شعله‌ور كرد. نه من، نه بابا و نه مامان هيچكدوم از رفتن جلو كارخونه حرفي نمي‌زديم.




بيشتر از صد تشتك جمع شده بود كه روزي مادر بزرگم كه اومده بود خونه‌مون مهموني از دهنش در رفت كه عمه و عمو تا دم در كارخونه كوثرهم رفتن و اونجا فقط دستشون انداخته بودن و كلي مسئولين نوشابه‌سازي رو نفرين كرد كه دختر و پسرشو علاف كرده بودن. مي‌گفت زمان ما قول‌ها قول بود. اما اينا (....)

همون شب مامانم تموم تشتك‌ها رو ريخت بيرون.

با اينكه اولين تجربه‌م از جايزه خوب نبود اما هميشه يه ندايي تو دلم مي‌گفت ميس‌زالزالك تو يه روزي يه جايزه‌ي بزرگ مي‌بري و پولدار مي‌شي و همه رو متحير مي‌كني!

مي‌دونستم مامانم هم يه همچين اميدي تو دلش هست. اينو از باز كردن دفترچه‌ پس‌اندازهاي قرض‌الحسنه‌اي كه در همه‌‌ي بانك‌ها برام باز كرده بود فهميدم.

بعدها، يه روز كه مامانم داشت موهاشو با رنگ موي كارون رنگ مي‌كرد به‌طور تصادفي روي جعبه‌ش خوندم كه اگه شش تا تيوب خالي رنگ مو رو ببريم مغازه‌اي كه ازش خريد كرديم يك تيوب ِ پُر جايزه مي‌گيريم. از خوشحالي به هوا پريدم. حساب كردم شش تا تيوب كه چيزي نيست. تازه تو بروشور صراحتا" اعلام كرده بود از مغازه‌اي كه رنگ مو رو خريديم. من مي‌دونستم كه مامانم از كجا خريد مي‌كنه. از اون به‌بعد فاميلا تعجب مي‌كردن كه چرا يه دفعه ميس‌زالزالك به مارك رنگ‌مويي كه مي‌زنن علاقه‌مند شده. اونايي هم كه نمي‌خواستن كسي بفهمه كه مو رنگ مي‌كنن(مثل آقايون) يه خوره از اين سوالم دلگير مي‌شدن. اما در راه هدفم ناچار بودم گاهي از اين جسارت‌ها بكنم.




بعد اگه جواب كارون بود(اون‌موقع رنگ‌موهاي خارجي كم بود و تقريبا همه كارون مي‌زدن)، مي‌پرسيدم چقدرش مونده؟ اگه مي‌گفتن كم مونده يا داره خالي مي‌شه ازشون مي‌گرفتم.

خيلي زود 6 تا جمع شد و باكمال افتخار رفتم گذاشتم جلوي آقاي مغازه‌داري كه مامانم خريدشو ازاونجا مي‌كرد. مغازه‌دار لبخندي زد و گفت، تو اين سري جديد رنگ موهايي كه آورديم نوشته بايد 12 تا جمع كنيد تا يه نو تقديم كنم.

با قيافه‌ي كنف شده برگشتم خونه. منو بگو مي‌خواستم مامانمو سورپريز كنم.

خلاصه، سرتونو درد نيارم. سعي كردم از پا ننشينم. حتي يواشكي از تيوپ‌هاي رنگ‌موي مامانم رنگ خالي مي‌كردم تو آشغالي تا زودتر خالي شه و تعداد جور بشه.

بالاخره 12 تا شد. ديگه با اعتماد به نفس رفتم جلوي مغازه‌داره گذاشتمشون.
اونم انگار از اين بازي خوشش بياد با خنده گفت چرا اين‌قدر طولش دادي؟ اين رنگ‌موهاي جديد كارون نوشته بايد 15 تا جمع كني!

موقتا پروژه‌ي رنگ‌مو رو گذاشتم كنار. نه اينكه خداي نكرده خسته يا نااميد شده باشم. نه! اگه بگن صدتا هم جمع كن جمع مي‌كنم. ولي مي‌خواستم دايره‌ي فعاليتم رو بيشتر كنم.

اتفاقا عزمم جزم‌تر شده بود كه بايد يه جايزه‌اي‌چيزي از اين شركت‌ها ببرم تا همه‌ي آشنايان بفهمن كه من همچين الكي تلاش نمي‌كنم. اما دنبال جايزه‌ي بزرگتر و دندون‌گيرتري بودم!
مثل بليت سفر به جزاير قناري!




وقتي شركت آب‌ميوه فروشي "سين‌سين" اعلام كرد اگه ده تا برچسب آب‌ميوه بزرگ سين‌سين رو بفرستيم به آدرس شركت، در قرعه‌كشي سفر به جزاير قناري شركت داده مي‌شيم آروم و قرار نداشتم. اگر مي‌بردم و بليتشو به عنوان كادو به مامانم مي‌دادم چه ذوقي مي‌كرد و ديگه نمي‌گفت زالزالك جون، اين حرفا رو ولش كن. به درسات بچسب!

از اون به‌بعد به طور ناگهاني دچار كمبود ويتامين شده بودم. هي آب‌ميوه مي‌خواستم. اونم فقط آب‌ميوه‌ي سين‌سين. هر چي مامانم مي‌گفت زالزالك جان تو كه روزي دو سه كيلو ميوه‌ي تازه مي‌خوري. يخچال از دست تو آرامش نداره بس كه مي‌ري بازش مي‌كني، ديگه آبميوه‌خوردنت چيه. مي‌گفتم شنيدم اين‌طوري هوشم بيشترمي‌شه و درسا رو بهتر مي‌فهمم! مامانم ابرويي بابا مينداخت و هيچي نمي‌گفت. مي‌دونستم نقطه‌ضعفش درس منه!

هر وقت پاكت آبميوه خالي مي‌شد برچسبشو مي‌بريدم و يواشكي قائم مي‌كردم. هر ده‌تا كه جمع مي‌شد مي‌ذاشتم تو پاكت و مي‌فرستادم براي شركت.

از اون طرف هم در مسابقه‌ي صابون "گلبهار" هم شركت مي‌كردم. براي بردن وسائل خانگي. مي‌خواستم احتياجي نباشه بابام براي جهيزيه‌م تو خرج بيفته!
و در مسابقه‌ي خمير دندون "دندنه" براي بردن دوچرخه. شامپو گل‌ميخ براي بردن كباب‌پز و...

اينا رو هم بايد ده‌تا ده‌تا جعبه‌شونو صاف مي‌كردم و مي‌ذاشتم تو پاكت بزرگ و مي‌فرستادم.

يكي از جايزه‌ها كه مال شركت آدامس فيل‌نشان بود، يك هفته اقامت در شهري بود كه مسابقات فوتبال جام جهاني برگزار مي‌شد. در رؤيا مي‌ديدم كه برنده شدم و بليتو دادم بابام و بابام ساك سفر بسته و داره خداحافظي مي‌كنه. و من دارم ليست سوغاتي‌هايي كه بايد برام بياره بهش مي‌دم.

بعدها جمع كردن در قوطي‌هاي رب "تحفه" و تيكه پارچه‌اي كه به گوني‌هاي برنج تحفه وصل بود شد كارم. اينا رو نبايد خودشونو مي فرستاديم. كافي بود شماره‌ها رو روي كاغذي مي‌نوشتيم و پست مي‌كرديم.

چقدرتا حالا پول پست پيشتاز داده باشم خوبه؟

ولي از حق نگذريم، جايزه‌هاي شركت تحفه هم واقعا وسوسه‌كننده‌بود. ويلا، آپارتمان، ماشين آخرين سيستم، سرويس طلا و...

من بايد به كسايي كه اين كارمو مسخره مي‌كردم نشون مي‌دادم چندمرده حلاجم!

تموم كشوهاي دراورم، توي كمدم، زير تختم پر شده بود از جعبه‌هاي صابون و خميردندون و در قوطي رب گوجه فرنگي و برچسب شامپو و مايع ظرفشويي (شكر خدا نمي‌گفتن خود قوطي‌هاي مايع ظرفشويي رو براشون پست كنيم). آخه بايد نگهشون دارم تا بعد از برنده شدن نشونشون بدم.

خلاصه آقاي دكتر، به‌خدا من چيزيم نيست. اين مامان و بابام بي‌خود نگرانن. درس به چه درد مي‌خوره. وقتي جهيزيه‌م جور شد و آپارتمان و ماشين آخرين سيستم و برنده شم و تو گردنم سرويس طلا ببينن، خودش پي مي‌برن بي‌خودي منو آوردن پيش شما... راستي آقاي دكتر! مي‌دونيد اين خودكاري كه دستتونه اگه 20 تا پوكه‌ خالي‌شو بفرستيم تو قرعه‌كشي ساعت ديواري عقربه‌طلا شركتمون مي دن؟


   برچسب‌ها: داستان طنز قرعه كشي
   
+ ۱۳۸۹/۰۸/۱۶


۱-عمر کشور امریکا 300 سال است ، تهران هم تقریبا همین جور

۲-امریکایی ها دنیا را دو تکه می دانند ، امریکا + باقی دنیا

تهرانی ها هم ایران را دو تکه می دانند ، تهران و باقی ایران

۳-امریکا و مردمش کاملا با چیزی که در تلویزیون می بینید تفاوت دارند ، تهرانی ها هم همین جور

۴-امریکایی ها حاضرند بمیرند ولی موجودی حساب (های) بانکی شان لو نرود ، تهرانی ها هم همین جور

۵-امریکایی ها در حقیقت همه از بیرون امریکا آمده اند ولی با این وجود خودشان را

از مردم بیرون امریکا بهتر و بالاتر می دانند ، تهرانی ها هم همین جور

۶-هم امریکایی ها و هم تهرانی ها هر جا که پول باشد آنجا هستند

۷-نه امریکایی ها نه تهرانی ها دوست ندارند برای لباس پول خرج کنند ولی بیشتر آنها این کار را می کنند

۸-هم امریکایی ها و هم تهرانی ها لهجه خودشان رو زیبا تر از دیگران می دانند

۹-هم امریکایی ها هم تهرانی ها اصولا آدم های آرام و ساکتی هستند

ولی گاهی به خاطر حرف این و اون در رو در وایستی می افتند و ممکن است یکی دوتا ادم بکشند

۱۰-هم امریکایی ها و هم تهرانی ها روزی 18 ساعت کار می کنند ولی در همین حال بیشتر

از دیگران تفریح می کنند و همین موجب شگفتی (و حسودی) دیگران می شه

۱۱-اصولا معامله با امریکایی ها و تهرانی ها کار خوشایندی نیست ولی گریزی هم برای این کار نیست

۱۲-امریکایی ها آدم های مودب رو مسخره می کنند و بزن بهادر ها را حسابی دوست دارند

ولی در همین حال بیشتر دانشمند های دنیا در امریکا زندگی می کنند ، تهرانی هم کم و بیش همین جور

۱۳-هم امریکایی ها هم تهرانی ها تنها به دو دلیل ممکن است کتاب بخوانند ، اجبار یا سنت شکنی

۱۴-تهران و امریکا هر دو زیبا هستند ولی این زیبایی به چشم مردمشان نمی آید
+ ۱۳۸۹/۰۸/۱۶


آدم: الو؟ كجائي؟ چرا موبايلتو جواب نميدي؟

حوا: سلام... هيچي... رفته بودم دو كيلو سيب از درخت ممنوعه بچينم! حالا يه ساعته واستادم اينجا،‌ نه از تاكسي خبريه،‌ نه از شخصي.

آدم: چي ميگي زن؟! تاكسي كه هنوز اختراع نشده بابا!

حوا: اِوا راست ميگيا! پاك يادم رفته بود!

آدم: پياده بيا تورو خدا! اين هابيل بيچاره از گشنگي با جورابش دلمه درست كرد خورد!

حوا: واي خاك عالم! اومدم...! راستي قابيل كجاس؟!

آدم: نميدونم والا! من كه اومدم خونه نبود.. لابد بازم رفته بيرون الواتي! ديشب هم دير اومد خونه و بو سيگار ميداد! اين پسر آخر سر خودشو بدبخت ميكنه! حالا ببين من كي گفتم!

حوا: نگو تو رو خدا! خدا مرگم بده! بچه‌ام گناه داره! برخورد ديروز تو هم باهاش اصلا صحيح نبود! اين طرز برخورد از نظر روانشناسي كاملا رد شده‌‌اس و روي شخصيت بچه تاثير منفي ميذاره!

آدم: من كه چيزي بهش نگفتم! فقط گفتم حق نداره تلويزيون نگاه كنه! مگه ما خودمون بچه نبوديم؟ مگه ما تنبيه نشديم؟ مگه ما از بابامون كتك نخورديم؟ شما زنها اصلا بلد نيستين بچه تربيت كنين!

حوا: خبه حال...ا! خيلي زوده كه تو و امثال تو توي اين دنيا برا ما زنها شاخ و شونه بكشن! شما ماها رو نشناختين هنوز...! اصلا حالا كه اينطور شد امشب از شام خبري نيست! زنگ بزنين از بيرون پيتزا ميوه‌جات براتون بيارن!

آدم: عزيزم! حالا من يه چيزي گفتم! شوخي كردم به خدا...! الو ؟ الو؟

حوا:...

«مشترك مورد نظر عصباني ميباشد! لطفا بعدا شماره‌ گيري نمائيد...!»

   برچسب‌ها: ميدونيد فمينيست چطور بوجود اومد, طنز
   
+ ۱۳۸۹/۰۸/۱۶
5 راه برای کشتن شوهر!

بدون شرح! دو نقطه دی5 راه برای کشتن شوهر!

5 راه برای کشتن شوهر!

5 راه برای کشتن شوهر!

5 راه برای کشتن شوهر!


   برچسب‌ها: 5 راه برای کشتن شوهر
   
+ ۱۳۸۹/۰۸/۱۶

ركورد شكني مجري تلويزيون ژاپن
ركورد شكني مجري تلويزيون ژاپن


i نوريو مينو ريكاوا ، مجري تلويزيوني ژاپن با طولاني ترين اجراي زنده تلويزيوني نام خود را در كتاب ركوردداران جهان به ثبت رساند.

به گزارش بي بي سي ، نوريو كه به مونتامينو معروف است ،

در طول هفت روز هفته نزديك به 22 ساعت برنامه دارد و در 11 برنامه ظاهر مي شود.

از او علاوه بر اين ، 5 ساعت برنامه ضبط شده هم پخش مي شود.

او همچنين هر روز بعدازظهر در برنامه اي بهداشتي ، تماشاگران تلويزيوني را درباره شيوه بهتر زندگي ،

بهداشت و ساير مسائل راهنمايي مي كند.



   برچسب‌ها: ركورد شكني مجري تلويزيون ژاپن
   

درباره وبلاگ

کافه فان / Cafefun.ir
سایت اطلاعات عمومی و دانستنی ها

موضوعات

تبليغات

.:: This Template By : web93.ir ::.

برچسب ها: اطلاعات عمومی ، آموزش ، موفقیت ، ازدواج ، دانستنی ، گیاهان دارویی ، تعبیر خواب ، خانه داری ، سخن بزرگان ، دانلود ، بازیگران ، روانشناسی ، فال ، اس ام اس جدید ، دکتر شریعتی ، شاعران ، آموزش یوگا ، کودکان ، تکنولوژی و فن آوری ، دانلود ، تحقیق ، مقاله ، پایان نامه ، احادیث ، شعر ، رمان ، عکس ، قرآن ، ادعیه ، دکوراسیون ، سرگرمی ، اعتیاد ، کامپیوتر ، ترفند ، ورزش ، کد آهنگ ، مقالات مهندسی ، طنز ، دانلود کتاب ، پزشکی ، سلامت ، برنامه اندروید ، زنان ، آشپزی ، تاریخ ، داستان کوتاه ، مدل لباس ، مدل مانتو ، مدل آرایش