انضباط يعني حذف رفتار غلط از طريق آموزش. به اين ترتيب انضباط صرفا تنبيه نيست و هدف غائي آن آموزش خويشتنداري به كودك است. تنبيه طاقت فرساي كودك به منظور كنترل رفتار او فرايند يادگيري را مختل كرده و در قبال تكيه بركنترل خارجي بهاي گزافي رامي پردازد كه همانا تكوين نيافتن خويشتنداري است. روشهاي شايع و موثر در كنترل رفتار نامطلوب كودكان عبارتند ازسرزنش؛ تنبيه بدني وتهديد كردن ؛كه آثار جانبي زيانبار بالقوه اي براحساس امنيت و اعتمادبه نفس كودكان دارند. هر چه از سرزنش بيشتر استفاده شود اثربخشي آن بيشتر تقليل مي يابد. نبايداجازه داد كه دامنه سرزنش از ابراز ناخشنودي درباره يك ميل خاص كودك تجاوز كرده وبه عبارات تحقيرآميزي برسد كه كودك ممكنست آنرابه منزله فقدان علاقه به خودتلقي كند. سرزنش ممكنست تا سطح بدرفتاري رواني افزايش يابد.
تاثير
تنبيه بدني خفيف وت كراري نيزبتدريج كم شده و والدين را وسوسه مي كند تا
تنبيه جسمي را شديدتر كنند و به اين ترتيب خطربدرفتاري باكودك را افزايش مي
دهد. شايد قويترين و از نظر روانشناسي ؛زيانبارترين راه كنترل كودك آن است
كه والدين تهديد كنندكه كودك را رها يا از او صرف نظر مي كنند.كودكان در
هرسني ممكنست تا مدتها پس ازتهديد در ترس و اضطراب باشند كه مبادا والدين
را ازدست بدهند. يكي از روشهاي رايج ديگر عبارتست از تقويت مثبت رفتار
پسنديده كه وسيله اي كارآمد براي شكل دادن به رفتاركودك است؛ بويژه
اگرتقويت مثبت بلافاصله پس از رفتار پسنديده صورت گيرد. اين روش؛
خويشتنداري و اعتماد به نفس را تقويت مي كند.
تربيت
فرزند شامل برقراري توازني پويا بين محدود كردن ازيك سو و دادن آزادي
ابراز وجود و امكان كاوشگري و تشويق آنها ازسوي ديگراست. كودكاني كه رفتار
غير قابل كنترل دارند هنگامي كه براي رفتارهايشان محدوديتهاي روشني تعيين
وبرآنها تاكيد مي شوداصلاح شوند.به طور كلي با اعمال محدوديتهاي روشن ؛كودك
احساس راحتي وامنيت بيشتري مي كند. به هرحال والدين بايد درمورد زمان
ومكان اعمال محدوديت با يكديگر توافق داشته وسپس باتوجه به قدرت شناخت
كودك؛محدوديت وپيامد شكستن آن را بوضوح به وي نشان دهند.تاكيد بر اجراي
محدوديت بايدثابت ومحكم باشد. يادگيري تعداد زيادي ازحدومرزهاي رفتاري براي
كودك دشواربوده و ممكنست مانع رشد طبيعي خودمختاري دركودك شود لذاحد و
مرزهابايد منطقي وباتوجه به سن و مزاج كودك و سطح رشد و نمو تعيين شوند.
خاموش
شدن نيزروشي منظم براي حذف يك رفتار آزاردهنده ونسبتا بي ضرر باناديده
گرفتن آن است.براي انجام اين شيوه ابتدا بايد دفعات عادي بروز رفتارثبت شود
تادرك واقع گرايانه اي ازابعاد مشكل وارزيابي ميزان پيشرفت درحذف آن بدست
آيد .بايدبه جاي رفتارنادرست ؛رفتارمثبت وپسنديده اي كه والدين بتوانند
آنرا تقويت كنند به كودك ياد داد. والدين بايد بدانندكه رفتار ناپسند قبلي ؛
پيش ازآنكه كاهش يابد؛ممكنست تاهفته ها دفعات وشدت آن افزايش داشته باشد.
روش محروم كردن نيز يكي ازروشهاي بسيار مفيد ديگر براي تغيير رفتارهاي
نامناسبي كه نمي توان آنها را ناديده گرفت مي باشد. اين روش شامل يك دوره
كوتاه انزواست كه سبب قطع رفتار مي شود. انجام اين روش در ابتدا مستلزم
تلاش قابل توجهي از سوي والدين است. روشهاي ساده انزوا از قبيل ايستانيدن
كودك در گوشه اتاق يا فرستادن او به اتاق خودش ممكن است مؤثر باشند.
اگراين روشها مؤثر نباشند؛ روش سيستماتيك تري را بايد به كارگرفت .مثلا يكي از برنامه هاي درماني بسيارمؤثر در روش محروم كردن آن است كه هنگام وقوع رفتارمورد نظربازي كودك راقطع واوراواداركنيم كه درمحل منزوي ملالت باري براي مدت كوتاهي بنشيند.اين پيامد اجتناب ناپذيروناخوشايند رفتار نامطلوب موجب مي شود كه كودك ياد بگيرد ازاين رفتار اجتناب كند. اگر شيوه محروم كردن باتوجه به حقيقت امروبدون ابرازخشم توسط والد انجام شود؛ وسيله آموزشي پرقدرتي است كه احتمال آثار جانبي آن كمتر از ساير روشهاي انضباطي است.
تربيت كودكان كار دشواري است. به طور مثال پسر بچه اي را مجسم كنيد كه وسط يك فروشگاه شلوغ شروع به پرخاشگري مي كند و جسورانه به والدينش پاسخ مي دهد. در چنين مواقعي حتي والديني كه خيلي در مورد تربيت فرزندشان به خود اطمينان دارند نيز مأيوس و دلسرد مي شوند و به دنبال روش و كلمات مناسبي مي گردند تا كودك خود را آرام كنند. به شما اطمينان ميدهم كه با استفاده از پاره اي روشها مي توانيد در شرايطي كه فرزندتان بدرفتاري ميكند خونسردي خود را حفظ نماييد و شيوه اي مناسب در پيش گيريد، بخصوص هنگامي كه با اين پنج مسئله تربيتي مواجه مي شويد :
بهانه گيــــــــري و نق نق كـــــــردن
بهانه گيري معمولاً در بين خردسالان، به ويژه قبل از اين كه بتوانند به خوبي صحبت كنند ، رايج است. اين كار يكي از معدود راه هايي است كه توسط آن مي توانند نارضايتي و خشم خود را از آنچه كه نمي توانند به دست آورند ابراز كنند. هر قدر هم كه اين مسئله ناراحت كننده باشد، والدين بايد بدانند كه علت بهانه گيري كودكشان فقط ديدن عكس العمل از جانب آنها نيست ( گرچه علت اصلي آن همين است ولي حتي كودكان دبستاني هم وقتي كه به مقصودشان نميرسند ) با بهانه گيري، احساسات دروني خود را آشكار مي كنند و در نتيجه آرامش مي يابند .
چگــــونه با آن كنار بياييد
وقتي كودك خردسال شما شروع به بهانه گيري و نق نق كرد، از او بخواهيد كه به صورتهاي مختلف ابتدا در گوشي، بعد به آهستگي و سپس خيلي بلند و ... چيزي را كه ميگويد، تكرار نمايد.اين روش درست مثل يك بازي توجه او را جلب خواهد كرد و بهانه گيري را فراموش خواهد نمود. در مورد كودك دبستاني خود ميتوانيد از چند روش كلي استفاده كنيد. به محض اينكه شروع به بهانه گيري كرد، حرف او را قطع كنيد و به آرامي بگوييد: "داري نق نق و بهانه گيري ميكني و من گوش نميكنم ، پس بهتر است كه آرام و شمرده صحبت كني . " اگر باز هم ادامه داد، دوباره درخواست خود را تكرار كنيد. اگر شيوه گفتار خود را تغيير داد با بيان جمله اي او را تشويق كنيد. مي توانيد بگوييد: " وقتي بدون نق نق كردن بگويي كه چه مي خواهي، بيشتر دوستت خواهم داشت." اگر در چنين مواقعي عصباني مي شويد،هيجان صداي خود را فرو ببريد و فراموش كنيد كه چقدر دلتان مي خواهد فرياد بزنيد. به خاطر بسپاريد كه با مهار عكس العمل خود مي توانيد ارتباط بهتري با فرزندتان برقرار كنيد. بعد به او بگوييد كه مي دانيد دليل ناراحتي اش چيست و از اين طريق با او به توافق برسيد. به عنوان مثال فرض كنيد چون به فرزندتان اجازه نداده ايد كه قبل از نهار شيريني بخورد، ناراحت شده است، پس شيريني را در جايي قرار دهيد كه بتواند آن را ببيند و به او قول دهيد كه پس از خوردن غذا به او شيريني مي دهيد .
اقـــــدام پيشگيــــــــــرانه
هنگامي كه فرزندتان واضح و محكم صحبت مي كند به او گوش دهيد و تحسينش كنيد. با اين عمل به او ياد مي دهيد كه اگر بدون بهانه گيري چيزي بخواهد زودتر آن را به دست خواهد آورد .
پــــــرخاشگـــري
والدين گاهي به علت پرخاشگري فرزند خود عصباني مي شوند، نه فقط به اين دليل كه اغلب در مكان هاي عمومي با بدخلقي كودك خود مواجه مي شوند، بلكه بدين سبب كه احساس مي کنند روي رفتار كودك خود و شرايط موجود كنترل ندارند. خوشبختانه كج خلقي هاي كودكان با رسيدن به سن مدرسه كاهش مي يابد. زيرا مي توانند راه حل هاي بهتري در مواجهه با شكست و ناكامي پيدا كنند .
چگـــــونه با آن كنار بياييد
روش مؤثر براي از بين بردن پرخاشگري ، آن است كه از ابتدا آنرا مهار كنيد. وقتي كه در مقابل پرخاشگري كودك خود با خشم و عصبانيت عکس العمل نشان دهيد ، به طور غير مستقيم به او مي آموزيد كه عصبانيت وسيله كارسازي براي دست يافتن به اهداف است . در عوض مي توانيد بگوييد: " وقتي از گريه كردن دست برداشتي در مورد آن با هم صحبت مي كنيم و راه حلي مي يابيم. " و به اتاق ديگري برويد. اگر فرزند شما خيلي كوچك است و نمي توانيد او را تنها بگذاريد ، پيش او بمانيد. اگر به طرف شما آمد ، او را بغل كنيد ولي تا وقتي كه آرام نشده چيزي را كه مي خواهد به او ندهيد. خود را به كار ديگري مشغول كنيد . به عنوان مثال مطالعه كنيد. با اين كار به او مي فهمانيد كه تا آرام نشود نمي تواند توجه شما را جلب كند. اغلب پرخاشگري هاي بچه ها، اگر مخاطب مورد نظر حضور نداشته باشد، زودتر متوقف مي شود. در صورتي كه كودك شما در يك مكان عمومي شروع به بدخلقي و پرخاشگري كرد، بدون توجه به نگاه ها ي مردم او را به گوشه اي خلوت ببريد و منتظر شويد تا آرام شود. به او بگوييد: " اينجا پيش تو مي مانم تا وقتيكه آرام شوي و با هم صحبت كنيم. " اگر بعد از سه يا چهار دقيقه باز هم به فرياد و گريه خود ادامه داد ، او را برداريد و از آن مكان خارج شويد .
اقــــدام پيشگيــــــــرانه
پرخاشگري ها هميشه قابل پيش بيني نيستند. كودكان به دلايل مختلفي اين كار را انجام مي دهند. به عنوان نمونه سه دليل شروع پرخاشگري را ذكر مي كنيم :
پس با اجتناب از عواملي كه ممكن است به بهانه گيري منجر شود، مي توانيد از وقوع تنش جلوگيري كنيد. اگر مي بينيد كودك خردسالتان مي خواهد با پازلي كه خواهر بزرگترش انجام مي دهد بازي كند ، يا به او در اين بازي كمك كنيد و يا اينكه توجهش را به بازي ديگري كه بيشتر مناسب سنش باشد، جلب كنيد. از كودك خود انتظاري بيش از آنچه كه از عهده اش برمي آيد نداشته باشيد. خردسالان به اين دليل كه قدرت تحمل زيادي ندارند، نمي توانند خود را براي مدت طولاني سرگرم كنند. بنابراين كودك خردسال خود را در ساعات شلوغ روز و در صف هاي طولاني به فروشگاه و يا بانك نبريد و اگر بايد او را به جايي ببريد كه مي دانيد معطل مي شويد، براي سرگرمي او اسباب بازي و خوراكي همراه ببريد .
دعـــــــــــواي ميــــــان فــــــــــرزندان
رقابت و هم چشمي ميان فرزندان يك خانواده، پاسخي طبيعي به داشتن رقيب دائمي در جلب محبت پدر و مادر است. اگر دعواي آنها مهار نشود، روي روابط عاطفي ميان فرزندان اثر مي گذارد و شور و نشاط آنها را از بين مي برد .
چگـــونه با آن كنار بياييد
بهترين راه براي مبدل كردن دعواي ميان كودكان به صلح و آرامش، اين است كه ابتدا آنها را از يكديگر جدا كنيد تا آرام شوند. سعي نكنيد ميان آنها قضاوت كنيد، حتي اگر شاهد بوده باشيد كه يكي از بچه ها، ديگري را عمداً تحريك كرده و دعوا را شروع كرده است.( بايد براي تصحيح اين رفتار، روش تربيتي مناسبي را اتخاذ نماييد.) در غير اينصورت يا طرف يكي از آنها را ميگيريد و يا اينكه به ميدان دعوا كشيده ميشويد كه هيچكدام از آنها كمكي به شما نخواهد كرد .
اقــــــــــدام پيشگيـــــــــــــــرانه
رقابت ميان كودكان خود را نمي توانيد بطور كامل از بين ببريد ولي مي توانيد از شدت آن بكاهيد. احترام به علائق يكديگر را به كودكان خود تأکيد كنيد. به آنها بياموزيد كه نسبت به مالكيت شخصي يكديگر احترام قائل شوند و چيزي را كه به خواهر يا برادرشان تعلق دارد ، بدون اجازه بر ندارند. هيچوقت كودكان خود را با هم مقايسه نكنيد. در موقعيت هايي كه معمولاً بين كودكان اختلاف ايجاد مي شود، مقرراتي وضع كنيد. به عنوان مثال جاي هر يك را بر صندلي ماشين از قبل تعيين كنيد و يا مشخص كنيد كه هر يك از آنها چه ساعتي مي توانند برنامه تلويزيوني مورد علاقه خود را ببينند .
بازيگــــــــوشـــــــــي
فرض كنيد كه با كودك پيش دبستاني خود قرار گذاشته ايد كه بعد از مسواك زدن به رختخواب برود تا قبل از خواب برايش قصه بگوييد. ولي بيست دقيقه بعد مي بينيد كه مي خواهد ماشين هاي اسباب بازي خود را در دستشويي بگذارد. احتمالاً تا به حال چيزي شبيه به اين موضوع را تجربه كرده ايد. دليل آن اين است كه مفهوم گذشت زمان براي خردسالان كاملاً با بزرگسالان متفاوت است. وقتي كه آنها غرق در انجام كاري مي شوند فكر مي كنند تا وقتيكه فعاليت خود را به اتمام نرسانده اند زمان از حركت خود باز ايستاده است. بنابراين بازيگوشي آنها تا زمانيكه خواندن ساعت را بياموزند تمامي ندارد. گاهي پدر و مادرها مي بايست به بچه هاي خود گوشزد كنند كه وقتشان را تلف نكنند .
چگـــــــونه با آن كنار بياييد
اگر مي خواهيد فرزند خود را از فعاليتي وارد فعاليت ديگري كنيد چيزي در اين مورد به او نگوييد. به عنوان مثال شب هنگام به جاي اين كه به او بگوييد كه موقع خواب است، او را با گفتگو راجع به كارهايي كه در طول روز انجام داده است مشغول كنيد. او هم غرق در صحبت مي شود و متوجه نخواهد شد كه چه وقت از دستشويي بيرون آمده و به رختخواب رفته است.
روش ديگــــــــــــر :
چون درك مفهوم زمان براي كودكي كه هنوز به مدرسه نرفته است به زمان فعاليت هايي از قبيل خوردن آب ميوه، زمان خواب، زمان استحمام بستگي دارد، از اينرو مي توانيد برنامه بعدي را در طول روز برايش توضيح دهيد و به اين ترتيب سرعت حركتش را بالا ببريد. به عنوان مثال به او بگوييد: " بيا لباس خوابت را بپوش تا بتوانيم كتابي انتخاب كنيم و بخوانيم." اگر مي خواهيد كودك خود را به انجام كاري تشويق كنيد، مثلاًِ مي خواهيد كه اسباب بازي هايش را جمع كند، مي توانيد آن فعاليت را به صورت بازي در آوريد و بگوييد:" ببينم مي تواني تا 50 كه شمردم اسباب بازيهايت را جمع كني ! " او را مسئوليت پذير سازيد. اگر عجله داريد به او بگوييد كه ديرتان شده است و به كمك او احتياج داريد. از او بخواهيد كه كيف شما را دم در بگذارد و ظرف غذاي خودش را از يخچال بيرون بياورد. اگر اين روش نيز در مورد كودك دبستاني و بازيگوش شما مؤثر واقع نشد ، از روش جديدتري استفاده كنيد. لباسش را تنش كنيد، با موهاي شانه نشده و نامرتب با بسته هاي بيسکويت يا ميوه او را به موقع به مدرسه برسانيد. با اين روش به فرزند خود مي آموزيد كه هر چقدر هم كه مقاومت كند، بعضي كارها مانند به موقع حاضر شدن براي سرويس مدرسه را بايد در زمان خودش انجام دهد .
اقــــــــــدامات پيشگيــــــــــــرانه
هنگاميكه مي بينيد كودك شما به تلويزيون توجهي ندارد و اسباب بازي هايش را گوشه اي رها كرده است، بيشتر مستعد انجام كارها و وظائف خود مي باشد. بنابراين لوازمي را كه موجب حواس پرتي او مي شوند جمع كنيد و به طور واضح به او بگوييد كه انتظار انجام چه كاري را از او داريد. توجه كنيد كه كودك شما تمام وسايل مورد نياز خود را براي انجام كارش در اختيار داشته باشد. به عنوان مثال اگر از او مي خواهيد كه دندان هايش را مسواك كند بايد مسواك، خمير دندان و آب را در دسترس او قرار دهيد. راه ديگر جلوگيري از بازيگوشي فرزندتان اين است كه از شب قبل لباس و ديگر لوازم مورد نياز او را براي فردا صبح آماده كنيد. با اين كار نه تنها به كودك بازيگوش خود فرصت نخواهيد داد كه براي انتخاب لباسش شما را معطل كند بلكه صبح، قبل از بيرون رفتن از منزل ( به خصوص در مورد خانم هاي شاغل ) بدون عجله كارهايتان را انجام خواهيد داد. البته اگر اين كار را هر روز به طور معمول انجام دهيد، بهتر است. كودك خود را به انجام بعضي از كارها عادت دهيد. مثلاً شب: ابتدا خوردن غذا، بعد شستن دندان و خواندن داستان قبل از خواب. صبح: ابتدا پوشيدن لباس، شانه كردن مو و مرتب كردن تختخواب، خوردن صبحانه .
حاضــــــــــر جوابــــــــي
كودك با شروع دو سالگي ، خود مختاري خويش را به حيطه آزمايش مي گذارد كه يكي از راه هاي انجام اين كار حاضر جوابي به بزرگسالان است. كودك خردسال با گفتن " نمي خواهم" يا " نه" مي خواهد نشان دهد كه از دستورهاي شما خسته شده است و استقلال بيشتري مي خواهد. چگونه با اين موضوع كنار مي آييد ؟ اين موضوع پيچيده ايست. زيرا اولاً مي خواهيد كه كودكتان اولين قدم هاي خود را به طرف خود مختاري بردارد ، ثانياً نمي خواهيد كه گستاخي او را تأييد كنيد، بنابراين با حالتي جدي به او بگوييد : " نبايد اين طوري جواب بدهي، اگر با حرف من موافق نيستي اشكالي ندارد ولي بايد مؤدبانه جواب بدهي ." برايش از جملات معترضانه مناسب مثالهايي بزنيد. جملاتي مثل : " نظر من فرق دارد " يا " مخالفم " و غيــــره . به اين طريق برايش روشن سازيد كه اگر دفعه بعد اينگونه صحبت كند ارزش خود را نزد شما از دست خواهد داد. اجراي اين روش تربيتي را ادامه دهيد. اجازه ندهيد كه گستاخي او ادامه يابد تا اينكه روزي مجبور شويد عكس العمل شديدي از خود نشان دهيد.
اقــــــــــدامات پيشگيـــــــــــرانه
اگر كودكتان مخالفت خود را مؤدبانه به شما ابراز كرد، به او توجه بيشتري كنيد و به عقيده او احترام بگذاريد و به او نشان دهيد كه برا ي عقايد او احترام قائليد و اگر نظر او مخالف نظر شماست هيچ اشكالي ندارد . نكته مهم اين است كه شما مي بايست از نوع ارتباط خود آگاه باشيد. اگر از آن دسته افرادي هستيد كه مخالفت خود را با ديگران به صورت تمسخرآميزي بيان مي كنند، پس نمي توانيد از فرزند خود انتظار داشته باشيد كه رفتاري غير از اين داشته باشد. همين كه فرزند شما بتواند خودش را بيشتر كنترل كند و ياد بگيرد كه چگونه نيازها و نوميدي خود را از طرق سازنده به شما توضيح دهد، پرخاشگري، بهانه گيري و ديگر رفتارهاي منفي او مسئله ساز نخواهد بود. به او ياد بدهيد كه بتواند به شما بگويد كه چه احساسي دارد و چگونه فكر مي كند. با انجام اين روش رابطه اي قوي با فرزند خود ايجاد مي كنيد. چنين رابطه اي، هنگامي كه فرزندتان به سن بلوغ ميرسد، در حل مسائل به شما كمك زيادي خواهد كرد.
نـــاكــامـــــی
انسان موجودي به شدت نيازمند است. همه تلاشها و جنب وجوش هاي او براي ارضاي آن نيازها و كامروا شدن در آن وادي است. ميكوشد تا كامش برآورده و مقصودش حاصل شود. ولي ارضاي نيازها و برآورده شدن آنها و در نتيجه حصول سازگاري براي همگان ميسر و آسان نيست. برخي از افراد از دستيابي به آن محروم ميمانند، در نتيجه دچار احساس ناكامي ميشوند.
بر اين اساس، ناكامي حالتي دردناك براي افراد است كه در آن آدمي خود را از دستيابي به هدف محروم مي بيند و يا حالتي است كه در آن انسان در رسيدن به هدف مورد علاقه اش شديداً به مانع برخورد مي كند. البته بايد دانست " ناكامي" غير از "محروميت" است. در ناكامي آگاهي وجود دارد و فرد مي داند از چه چيزي ناكام مانده ، در حالي كه در "محروميت" ممكن است آگاهي و اطلاعي نباشد.
مــــاهيت آن
درباره ماهيت ناكامي سخن از احساس محروميتي آگاهانه و شديد است كه در اثر برخورد فرد با مانعي كه در سر راه هدف او بوده است پيش آمده و او را ناراحت و نگران كرده است ، و يا ماهيت آن ، قابل برآورده شدن نيست . روان شناسان آن را عبارت دانسته اند از تجربه پاسخ ذهني نسبت به ايجاد مانع در راه ارضاي نيازهاي فردي ، و چيزي نيست جز بر نيامدن حاجتش كه طبعاً حاصل آن خشم ، احساس محروميت و ناكامي و گاهي هم پرخاشگري است. طبيعي است كه اگر ادامه يابد ممكن است به افسردگي ، طغيان ، احساس دردمندي و حتي خشونت منجر شود.
عمـــــــوميت آن
ناكامي در درجات گوناگونش حالتي است كه در همه ي افراد بيش يا كم ديده مي شود ، و يا همه افراد در مراحلي از عمر و لااقل درباره مسئله اي خود را ناكام يافته اند. اين امر طبيعي است ، از آن بابت كه انسان ها از نظر توان و قدرت محدود آفريده شده اند. آن چنان نبوده و نيستند كه هر چه خواسته و هوس كرده اند برايشان حاصل شود. اين امر در محدوده اي خاص از زندگي و در مقطعي از عمر براي آدمي محسوس بوده و حتي مي خواهيم بگوييم تا پايان عمر هم در افراد محسوس خواهد بود. هر انساني در هر درجه اي كه از نظر قدرت و مقام باشد به دنبال خواسته ها و آرزوهايي است كه آنها را برآورده نخواهد يافت و طبيعي است كه در آن احساس ناكامي نمايد و هم بر اثر آن لااقل طبق ذوق و بينش خود ، زندگي را آميخته با رنج و همراه با مشكلات و گرفتاري بداند . بخشي از اين احساس هم صرفاً به خاطر عادتي است كه در طبيعت ما وجود داشته و دارد ؛ زيرا مدار فكر و روان ما سيري ناپذير است ، و از جهت ديگر پرواز خيال در آدمي به درجه و ميزاني است كه احساس ناكامي براي ما اجتناب ناپذير است. ما به ديدار كسي مي رويم ولي موفق نمي شويم ؛ خواستار پيروزي در امتحانيم ، مردود مي شويم ؛ دلمان مي خواهد به فلان مقصد دست يابيم ، نمي شود و ... اينها همه عامل ناكامي هستند.
علائــــم و نشـــانه هاي ناكامــــي در كـــــــودكان
۱- حــــالات :
كودكان ناكام و يا داراي احساس ناكامي حالاتي دارند كه اهم آنها عبارت اند از:
۲- در رفتــــــار:
افراد ناكام رفتاري غيرعادي دارند. با ديگران بدخلقي و بدرفتاري مي كنند. هرچه به دستشان برسد پرت مي كنند، مي اندازند، مي شكنند. چنان نيروي آنان آماده انفجار است كه به هر بهانه اي اقدام به حمله مي كنند و هرچه به دستشان برسد از بين مي برند. اغلب، در حال حركت، و در غير اين صورت در حال انزوا هستند . ممكن است سرگشته به هر سو بدوند، بروند و برگردند. براي مسائل ناچيز سروصدا راه مي اندازند و از اين طريق درد ناكامي خود را موقتاً تسكين مي دهند و گاهي ممكن است چنان خشمگين و عصباني شوند كه ديگران را از خود برنجانند و يا كتك بزنند.
۳- در جنبـــــه عاطفـــــي:
ناكامي ممكن است خود را به صورت حساسيت و به دنبال آن كينه توزي ، خشم ، انتقام و پرخاشگري نشان دهد. بدين معني كه ناكامي افق ديد كودك را محدود مي كند و او را وامي دارد كه براي آرامش خود رفتار پرخاشگرانه از خود بروز دهد. پرخاشگري او ممكن است از نوع تلاش نابخردانه باشد ولي براي او تنها راه چاره است. اعصاب آرام و راحتي ندارد كه بنشيند و درست بيانديشد ، به همين نظر از شيوه ي ارضاي بَدَلي استفاده مي كند. خشم و عصبانيت او همچنان مداوم است تا وقتي كه مانع از ميان برداشته شود.
۴- مـــــوضع گيـــــــري :
مواضعي كه اين كودكان در قبال مسائل و مشكلات مي گيرند ، گوناگون است. ممكن است در برابر مسئله اي بايستند و اندكي مقاومت كنند تا مانع را از ميان بردارند. گاهي نيز ممكن است در برابر آن زانو بزنند و به گريه بيافتند. بسياري از افراد در برابر يك مسئله دشوار ممكن است هدف را فراموش كنند و از رتبه و پله اي كه مورد درخواستشان بوده پايين تر بيايند و يا تغيير مسير دهند؛ ممكن است را ه و روش ديگري در پيش گيرند و امكان دارد كه از آن بگريزند و در گوشه اي منزوي و محبوس گردند تا مشكل ، خود از ميان برداشته شود. اينان در مواردي به ديگران پناهنده مي شوند و زماني كه در سنين بالاترند ممكن است به مواد مخدر يا اعتياد آور پناه ببرند كه اين هر دو ، يك وجهه دارد و حاكي از نياز به حمايت است . خيالبافي ها در موارد ناكامي اوج مي گيرند. خواندن اشعار مأيوس كننده و يأس آور در اين دوره شديد مي شود.
۵- احســــــاس آنهــــا:
اين افراد در موارد ناكامي هاي سخت ، احساس ترس و وحشت شديد دارند و اين ترس ، آنها را ناراحت مي كند. ترس از اين كه سرنوشتشان به مخاطره افتد، ترس از اين كه مبادا شأن و موقعيت خود را از دست بدهند. گاهي اين گمان و احساس برايشان پديد مي آيد كه امنيت لازم را ندارند ؛ از مقبوليت و توجه كافي برخوردار نيستند؛ همه چيزشان در معرض خطر و سقوط است و ... چنين امري آنها را شديداً نگران مي كند و حتي موجب بازگشت به دوران كودكي مي شود تا در سايه آن آرامش و اطميناني حاصل شود.
۶- و بالاخره از نشانه هاي آن ارضــاي تمايلات تهاجمي و افســـردگي است:
عصباني شدن، احساس شكست در حل مسائل، احساس گناه، دوري از اجتماع، احساس كهتري، گاهي هم سردي و بي تفاوتي از ديگر جلوه هاي آن است.
درجات ناکامــــی
احساس ناکامي درهمه افراد يکسان نيست و داراي شدت و ضعف است. همانگونه که عوارض و آثار آن داراي شدت وضعف است. درجه آن بستگي دارد به ميزان درک و آگاهي، مدّت ابتلا، نوع و اثر، عامل ايجاد کننده، ميزان رغبت و حساسيت کودک به عامل محروم شده، موقعيت و شرايط خاص رواني او در ارتباط با ديگر مسائل، تجارب ناکام کننده، سابقه فرد در شکست و پيروزي، طول مدت اميد فرد در نجات از موقعيت و... معمولاً کسانيکه از نظر عاطفي ضعيفترند و از نظر جسمي و رواني و تحصيلي نيز خود را در سطوح پائينتري احساس ميکنند بيشتر از آن رنج مي برند. نوع فرهنگ خانواده، شرايط زندگي محيطي، محروميتهاي ديگر، ميزان فاصله او تا هدف، نوع تربيت او که آيا فرد پرتوقعي است يا نه، نيز در اين رابطه مؤثر است.
انــــــواع ناکامـــــــي
ناکامي در کودکان و بزرگترها انواعي دارد و گاهي ممکن است فردي از چند نوع ناکامي رنج ببرد. روان شناسان آن را کلاً به سه دسته تقسيم مي کنند:
همچنين ناکامي ممکن است داخلي باشد يا خارجي. گاهي فرد به خاطر دردي که در درون دارد و صحنه گناهي را که براي آن تصويرميکند، احساس ناکامي دارد و زماني به خاطر پديده اي که مورد علاقه اوست واو را از دستيابي بدان منع کرده اند؛ احساس ناکامي مي کند. اين نکته را متذکر ميشويم که ناکامي گاهي پديد آمدني است و زماني ايجاد کردني، در هر دو صورت براثر برخورد با مانع براي فرد پديد مي آيد و حاصل آن ايجاد نگراني و ناراحتي است. البته برخي از انواع آن نسبت به برخي ديگر، در سنين مختلف شديدتراست. مثلاً محروميت از عاطفه براي کودک، ناکامي شديدتري پديده مي آورد تا محروميت از لباس و حتي غذا.
سنيــــن ناکامـــــــي
اين که احساس ناکامي از چه سني آغاز ميشود پاسخ روشني براي آن نداريم ولي مطمئناً چون ناکامي مربوط به محروميت از ارضاي نياز است احساس آن از همان ماههاي اوليه تولد است. ولي کودک نمي تواند از آن سر در آورد و يا آن را براي خود دردي سخت به حساب آورد. طفلي را از شير منع مي کنند، گريه و ناله مي کند ، ولي نوع آن از نوع گريه ناکامان نيست. همانند گريه کسي است که مثلاً سردرد يا دل درد يا گوش درد دارد. از حدود پايان يک سالگي است که طفل کمابيش آن را از انواع ديگر رنجها تفکيک کرده و از حدود سه سالگي در مورد آن موضع خاص مي گيرد. ناکامي هايي که در دوران طفوليت پايه گذاري شده ، در 3 -4 سالگي شديداً احساس ميشود و براي کودک معني دار مي شوند. البته نوع ناکامي بزرگترها فرق دارد. مثلاً براي کودک چهار ساله به مهماني نرفتن به همراه مادر ممکن است ناکامي به حساب آيد، در حاليکه براي نوجوان منع از معاشرت با دوستش ناکامي است، و براي بالغين عدم امکان ازدواج و... به هر ميزان که کودک بزرگتر مي شود احساس تحميل بر او زيادتر و ناکامي او بيشتر مي شود و سرانجام او به جايي مي رسد که خود را گرفتار و بدبخت احساس مي کند. در دوران کودکي، ناکامي از ضعف بدني است و در دوران بعدي ناکامي ناشي از منع هاي شديد. ( مثلاً منع از بيرون رفتن به تنهايي و يا منع از پرداختن به رشته تحصيلي مورد علاقه. ) در سنين نوجواني ناکاميها شديد ، و از خصايص اين سن است. زيرا اينان آرزوهايي دارند که نمي توانند به آن برسند و براي فراموش کردن آن به خود مي پيچند، دست و پاي خود را تکان ميدهند و گاهي سر به طغيان ميزنند و يا به پرخاشگري اقدام مي کنند.
عـــــوارض همــــــراه :
ناکامي يک حالت نگران کننده است و خود عارضه اي به حساب مي آيد ولي با عوارض متعدد ديگري همراه است از جمله:
۱- حالت خشم و پرخاشگري که براساس آن مي زند، مي شکند و پاره مي کند و آن را حق خود مي داند.
۲- حالت تجاوز و تعدي و گاهي هم تهاجم و حمله.
۳- حالت خيال بافي که جاي عمل را مي گيرد و در نتيجه او هـــرگـــز قدمي در راه سعي و عمل بر نمي دارد.
۴- حالت رجعت که زمينه را براي بازگشت به دوران کودکي فراهم مي سازد. البته اين حالت پديده اي موقتي و به صورت کام نيافتگي است و زود از بين مي رود.
۵- حالت تعارض و تضاد که گاهي طفل را به گوشه گيري و انزوا طلبي مي کشاند.
تيپ افـــــــراد ناکــــــــام
اين ایر در خانواده هـاي غير عادي، در افـراد عصبي و حساس، در افراد عقده اي و متحسّر، در افرادي که فزون خواهند و سعي دارند خواسته هاي زياد خود را محقق سازند، در افراديکه کم ظرفيت هستند و حتي در حين ناکامي، هدف خود را فراموش ميکنند، در افرادي که طبيعتي خوش دارند و در برابر کوچکترين مخالفت يا ناکامي به شدت برانگيخته مي شوند وجود دارد. بسياري از اين افراد هيچگونه بيماري ندارند، راه مي روند، حرف مي زنند، غذا مي خورند، مي خواهند لذت ببرند، هوششان عادي است ولي در درونشان آشفتگي است.
![]()
نظــــر روانكــــاوان :
روانكاوان براي ناكامي عاملي در درون قائلند. گروهي ديگر معتقدند كه ناكامي ريشه در محيط زندگي افراد دارد . آنان شرايط زندگي گذشته مثل پرستاري، از شير گرفتن ، تعليم دستشويي و ... را عامل مهمي براي احساس ناكامي مي شناسند. آنان همچنين معتقدند كه بخش مهمي از ناكاميها، حاصل محدوديت هاي شخصي و يا شرايط و مقتضيات حيات خانوادگي و اجتماعي است و هرچه در اين زمينه ناراحتي و موشكافي بيشتر باشد ريشه آن آشكارتر ميشود. البته به اين نكته بايد توجه كرد كه برخي از افراد اندوه و ناكامي را مي طلبند تا در سايه آن زمينه براي عشق و نوازش و لطف فراهم گردد.
فـــــوايد آن :
شك نيست كه ناكامي سبب زيان هايي براي افراد است ؛ ولي اين سخن بدان معني نيست كه هيچ گونه نفعي براي آن متصّور نباشد. از جمله اين كه:
زيـــــانها و عـــــــوارض :
احساس ناكامي به ويژه زماني كه بر آدمي مسلط شود موجد زيان ها و عوارضي است كه دامنه ي آن وسيع ، و پديد آورنده خطراتي است . بعضي از عوارض مزبور عبارت اند از :
۱- زيــــانهاي جسمـــــي :
افراد ممكن است در اثر ناكامي خشمگين شوند و نتوانند خشم خود را بيرون بريزند. در آن صورت همانند موجودي ميشوند كه دندان را در بدن خود فرو ميبرد و خود را مي آزارند. همچنين احساس ناكامي ممكن است آدمي را دچار خفقان كند، در او تنگي نفس پديد آورد، و حتي زمينه ساز بي نظميهايي در رشد و بلوغ گردد و در سنين ازدواج سبب حالات و رفتاري گردد كه خوشايند نيست.
۲- زيــــانهاي روانــــي :
احساس ناكامي گاهي برانسان غلبه مي كند و موجب تعارض و تضاد مي شود و يا فلسفه زندگي را زير سؤال مي برد . براي او اين سؤال پيش مي آيد كه چرا زنده است؟ چه بايد بكند؟ تمايلات اتكايي در كودك قوي مي شود و نوعي بازگشت به دوران كودكي و وابستگي به مادررا سبب مي شود. احساس ناكامي، روح آدمي را متزلزل مي كند، براي او روح بدخواهي و بدبيني مي آورد. چنين كودكي خرده گير وعيبجو خواهد شد. او ممكن است دچار خيال پردازي و درونگرايي شود ؛ به زحمت بتواند با مردم آميزش كند و يا مشكلات آنها را حل نمايد.
۳- زيــــانهاي عاطفــــــي :
احساس ناكامي كودكان را غصه دار مي سازد، اين امر خود عامل و زمينه اي است براي بيماري هاي جسمي . گاهي بر اثر آن حالت شرم و زماني بي حيايي پديد مي آيد و در برخي موارد ترس و خجلت توأمند. احساس ناكامي، ممكن است ترس و وحشت را بر افراد مستولي كند و او خود را فردي ستمديده ، تنها و بي پناه احساس كند . در او حسادت و خصومت، كينه توزي و اضطراب پديد آيد و ناراحت و پريشان حال گردد و راه نجات را برروي خود بسته ببيند. همچنين احساس ناكامي سبب خشم است ، اين امر در بزرگترها هم وجود دارد. و اثر تنش هاي خشم ، مخرب و ويرانگر بوده و در شخص ناكام اثرات منفي پديد مي آورد.
۴- زيانهاي رفتـــــــاري :
افراد ناكام رفتاري پرخاشگرانه دارند. البته همه ي ناكامي ها به پرخاشگري منجر نمي شوند ولي افراد بسياري هستند كه دچار اين وضع و حالت مي شوند و اين امر گاهي متوجه خانواده است و زماني متوجه غير؛ و گاهي اين احساس با تنفر همراه است. زبان بدگويي در افراد مبتلا دراز مي شود، با ذكر عيب و نقص ديگران آلام خود را تخفيف مي دهند. ميل به هتاكي دارند و اگر خضوع و خشوعي در آنان ديده مي شود براي جلب نظر است. اينان گاهي مي خواهند رشته جان افراد را پاره كنند و درشت گويي را به نهايت برسانند. ناكامي اگر شدت يابد الگوي سازگاري و استقلال از هم مي پاشد. ميل به خشونت در آنها شدت مي يابد ؛ افكار و انديشه هاي نامأنوس ، آنها را به موضع گيري هاي ناروا مي كشاند ؛ ممكن است حمله كنند؛ دست به انتقام بزنند و خشم خود را بر سر افراد يا اشياء پياده كنند. از ديگر رفتارهاي آنان گريستن ، لگد زدن ، پرت كردن اشياء ، خودداري از غذا خوردن ، فحّاشي ، اِعمال خشم وغضب ، خيالبافي ، لجاجت و سرسختي ، انعطاف ناپذيري ، ابراز اعمال خصمانه و... است.
۵- زيـــــانهاي اجتماعـــــي :
در اثر احساس ناكامي ممكن است حالت انزوا و كناره گيري در افراد پديد آيد ، سعي كنند خود را از جمع دور دارند. يا از خانواده و بستگان قطع اميد كنند و به ديگري وابسته شوند و نيز ممكن است فرار كنند و يا در سنين نوجواني و بلوغ به مواد مخدر پناه برند. احساس ناكامي آدمي را در مواردي به ارضاي بَدَلي نيازها مي كشاند، احساس گناه ناشي از آن بعدها ممكن است در زندگي زناشويي اثر بگذارد. احساس ناكامي ها ممكن است افراد را به سوي انحراف سوق دهد و زمينه ساز آلودگي ها گردد . شرارت ها ، گريز از خانه و ترك وابستگي ، يأس و بي تفاوتي نسبت به زندگي و مسائل آن، بي رغبتي به كوشش و تلاش سازنده از ديگر عوارض آن است.
۶- زيانهاي فـــــرهنگــــي:
احساس ناكامي براي زندگي تحصيلي و رشد فرهنگي كودك هم زيانبخش است. او در شرايطي قرار مي گيرد كه نمي تواند چون همسالان به پيش رود. گاهي در ايام مدرسه به دردهاي خيالي متوسل مي شود و از مدرسه رفتن خودداري مي كند. مي كوشد در سايه مرض بر احساس خود نيز فائق آيد و سيري ناپذيري و هرزه فكري خود را سكون بخشد. اين احساس باعث مي شود كه كودك افق زندگي را تيره ببيند، فعاليت هاي خود را محدود كند، خود را به بدبيني سوق دهد. همچنين اين احساس ، بي علاقگي به هنر، خشكانده شدن ريشه ذوق ، و بي توجهي به ارزش ها را در پي دارد كه همه ازعوامل منفي رشدند.
ضـــــرورت درمــــان:
احساس ناكامي را در كودكان بايد تعديل و حتي ريشه كن كرد. گروهي از روان شناسان معتقدند كه " ناكامي" چه قوي و چه ضعيف بايد ازبين برود تا آدمي موفق به تعقيب هدف گردد. نيازهاي طبيعي در چنان حال و صورتي است كه مي توانند برآورده شوند. از نظر شرعي و اخلاقي اين خطاست كه ما در برابر شكستها و يا پيروزيهاي كودكان احساس مسئوليت نكنيم. زيرا ادامه ي اين حالت سبب ادامه آثار و عوارض آن خواهد شد. مادام كه احساس ناكامي از ميان نرود پرخاشگري، احساس خصومت، كينه توزي و ... هم از ميان نخواهد رفت. احساس ناكامي اگر ادامه يابد زمينه ساز افسردگي و عزلت خواهد شد و اين خود عامل بدبختي و دردمندي است . بايد با اين احساس مبارزه كرد وگرنه ريشه شور و حيات عادي را از درون مي خشكاند و زندگي را ويران مي سازد.
![]()
علــــل و عـــــوامل :
براي اصلاح و درمان ناكامي ضروري است ريشه ها و علت ها شناخته شود؛ معلوم گردد ناکامی از كجا حاصل شده و چگونه با آن بايد مبارزه شود. بررسي هاي علمي نشان مي دهند ريشه و علت ناكامي ممكن است يك يا چند مورد از علل زير باشند:
۱- علل زيستـــــــي ـ جسمانــــــي :
گاهي زمينه هاي زيستي و شرايط جسماني باعث بروز اين حالت اند. طفلي كه ضعيف و ناتوان است ، قد و قامتي كوتا ه دارد و دستش به طاقچه نمي رسد كه شيء مورد علاقه اش را بردارد. احساس ناكامي خواهد داشت. كودكي كه دچار نقص عضوي است و بدين خاطر در معرض مقايسه ها و ارزيابي است و يا نمي تواند چون ديگران بدود و بجهد، دچار احساس ناکامی است. آن كس كه از زيبايي كافي بهره اي ندارد و به خاطر زشتي چهره در معرض تحقيرها و تمسخرهاست دچار اين احساس است. و بالاخره عدم تعادل در ترشح برخي از غده ها مي توانند زمينه ساز حالتي گردند كه سرانجام به اين احساس منجر گردد.
۲- علل روانـــــــي :
گاهي احساس ناكامي به خاطر جنبه هاي رواني است. مثلاً كودكي كه دچار تضاد و تعارض است و نمي تواند بر مشكلات خود فائق آيد يا با مانعي در سرراه خود مواجه است مثلاً مي خواهد از پله اي بالا برود ، مانعش مي شوند، مي خواهد فلان غذا را بخورد به او اجازه نمي دهند ، دچار اين حالت است . گاهي هدف ها براي كودك آن چنان دور هستند كه طفل احساس مي كند نمي تواند به هيچ يك از آنها دسترسي پيدا كند. خواسته اي دارد كه هرگز برآورده شدني نيست ، يا احساس مي كند كه مبنع حمايت خود را از دست داده ، مادرش مرده و كسي جاي مادر را پر نكرده و يا نتوانسته است نظر مادر را به خود جلب كند و ... چنين فردي دچار احساس ناكامي است. عدم به كارگيري عقل و تجربه براي تطابق و سازگاري با محيط ، دشواري طي طريق براي دستيابي به هدف ، مورد تحسين و تشويق قرار نگرفتن براي كاري كه به نظرشان مهم مي رسد، پائين بودن ظرفيت تحمل رواني و عدم توان درنگ و تحمل در برابر يك مسئله . تمسخر و تحقير ديگران نيز خود از ديگر عوامل به شمار مي رود.
۳- علل عاطفــــــي :
در اين زمينه نيز از مسائل بسياري مي توان نام برد، از جمله:
۴- علل اقتصــــــــادي :
زماني ممكن است احساس ناكامي ريشه اقتصادي داشته باشد. اين امر بدان خاطر است كه كودك چون ديگر انسانها احتياجاتي دارد كه آن را درك مي كند و دستيابي به آنها منبع و عامل لذت او هستند و طفل اگر از آنها دور بماند احساس ناكامي خواهد داشت. معمولاً اساسي ترين نيازها كه زمينه ساز ايجاد ناكامي هستند همانهايي هستند كه حيات آدمي بدان ها متصل است كودكي كه غذاي كافي ندارد، از ميوه و شيريني محروم است ، در عين اين كه آنها را در دست ديگران مي بيند، براي به دست آوردن آنها تلاش مي كند ولي موفق نيست . طبيعي است كه او احساس ناكامي داشته باشد. و يا طفلي كه فقر را در محيط خانه احساس مي كند ، آرزوي غذا و لباس دارد ، و يا پدرش امكاناتي دارد ولي خست مي ورزد نيز دچار اين حالت است .
۵- علل اجتماعـــــــي :
گاهي علت مهم احساس ناكامي ريشه اجتماعي دارد. مثلاً:
۶- علل تـــــــربيتـــــــــي:
گاهي احساس ناكامي به علت تحميل ها وعدم توان مقاومت و يا مبارزه در آن زمينه است . كودك سعي دارد خود را با آن شرايط تطابق دهد و با آن دمساز شود ولي توان آن را ندارد. زماني ناكامي به علت وجود آداب و رسوم و مقررات خاص است كه آدمي نمي تواند خود را با آن سازگار كند. همچنين نوع تربيت ، مثلاً تربيت براساس نازپروردگي و پرتوقع بار آوردن سبب مي شود كه افراد در شرايط ساده اي كه موافق با طبع آنها نيست خود را ناكام احساس كنند.
۷- علل ديگــــــــــر :
و بالاخره علل بسياري هستند كه بر اين احساس دامن مي زنند و طفل را در شرايطي قرار مي دهند كه خود را از دست رفته و باخته احساس كند. عوامل زير كه مي توانند به صورت يكي از عوامل فوق ذكر شوند از همين دسته هستند. احساس به خود رها شدن ؛ مورد مقايسه قرار گرفتن با كسي كه در سطح كودك نيست و از او فراتر يا فروتر است ؛ عدم موفقيت در كوشش و تلاش خود ؛ وجود موانع در محيط ، ضعف ذهني و رواني كه در او يأس به وجود آورد ؛ ضعف در مهارت ها ، معلومات ، احساس ضربه خوردن و عدم توان دفاع از خود ؛ حتي عدم توان دسترسي به بدن مادر در اثر گرفته شدن از شير و ...
تـــــوان تحمل افـــــراد
ناكامي، بيش يا كم براي همه افراد هست ولي توان تحمل آن براي همه ي افراد يكسان نيست. عوامل بسياري هستند كه زمينه ساز تحمل و يا عدم تحمل افرادند و ميزان ظرفيت رواني افراد به اين عوامل بستگي تام دارد. عوارض عصبي و ناراحتي هاي مربوط به سيستم عصبي، اختلالات رواني كه در جلوه هاي گوناگون جنون، خود را نشان مي دهند ، فشار زندگي و شرايط نامطلوب آن ، حساسيت ها و زود رنجي ها، وجود سابقه ناخوش در ناكامي هاي ديگر، وجود سابقه در بيماري هاي ممتد و طولاني، وجود ضربه عاطفي قبلي چون مرگ پدر يا مادر و... باعث مي شود كه برخي مقاوم و برخي كمتر مقاوم باشند و يا حتي عده اي خونسرد و بي اعتنا بمانند ، همچنين برخي نسبت به اين حالات بدبين شوند، برخي دچار تشنج گردند، و عده اي از شرارت و جنايت سر در آورند.
مــــــواضع جبرانـــــــي
كودكاني كه دچار احساس ناكامي هستند ممكن است در برابر آن ، مواضع جبراني گوناگوني اتخاذ كنند:
مقدمـــــــات درمــــــــــــان
در اقداماتي كه براي درمان به عمل مي آيد نخست بايد ملاحظه شود كه نيازهاي انسان كدامند، آرزوها و مقاصد آدمي چه هستند، چه نيازهايي از اولويت برخوردارند وچه عواملي در افزايش ناكامي بيشتر مؤثر است. آنگاه بايد دريافت كه كودك را چه مي شود؟ چه دردي دارد ؟ از چه چيز رنجيده است ؟ گرسنه است ؟ محروم است ؟ دچار ترس است ؟ ناراحت است ؟ و... آنگاه تا حدود امكان به رفع و حل آنها پرداخت .
شيـــــوه هاي درمــــان :
۱- آمـــــــوزش و تفهيــــــــم :
به كودك مي توان تفهيم كرد كه ما نمي توانيم به همه ي آنچه كه دلخواه ماست دست پيدا كنيم و يا قادر نيستيم كه همه ي ضوابط را به نفع خود تغيير دهيم . تمام شرايط و عوامل در اختيار ما نيستند و همه آنها تحت كنترل ما در نمي آيند. همچنين بايد به كودك آموزش داد كه چگونه با مشكل مواجه شود، راه حل و برخورد با مسئله را چگونه جستجو كند ، و چگونه بر ناکامی ها فائق آيد ؛ و براين اساس به كودك آمادگي و توانايي آن را داد كه مسئله را حل كند.
۲- حــــــل و رفـــــــع عامــــــــل :
مي دانيم بخشي از ناكامي ها بدان خاطر است كه مشكل و مانعي در سر راه زندگي كودك وجود دارد و او قادر به حل و رفع آنها نيست . آنچه كه رعايت آن براي مربي ضرورت دارد نياز به همدردي در كودك است . بايد كاري كنيم كه او ناكامی خود را رفع شده انگارد. بايد مانع را از سرراه او برداريم، هوس او را از سرش بزداييم . اگر از نوازش و محبت احساس كمبود دارد آن را رفع كنيم ، اگر ميل و خواهش مشروعي دارد آن را برآوريم و يا قانعش كنيم كه آن برآورده شدني نيست يا سعي كنيم او را از شرايط ناكام كننده دور داريم و از اين طريق جلوي جنگ و ستيز او را بگيريم و ريشه ي آن را در او بخشكانيم .
۳- ايجــــاد روحيـــــــه :
از شيوه هاي مهم مبارزه با ناکامي اين است كه روحيه کودک را قوي كنيم . روح اميد را در او زنده سازيم ، به او اعتماد به نفس بدهيم، تفهميش كنيم كه مي تواند در كارها موفق شود، قدرت تحمل او را افزايش دهيم، به وي بياموزيم كه چگونه مي تواند متحمل باشد. والدين و مربيان مي توانند از راه تشويق و خوشبيني مشوق كودك باشند و از اين طريق در ذهن و فكرش تناسب و ايمني پديد آورند، در او اين آمادگي را ايجاد كنند كه خود به استقبال مشكل برود و به فكر و قدرت عالي تر از خود، يعني خدا، اتكا كند.
۴- سپـــــردن مسئولیت :
گاهي از طريق سپردن مسئوليتي به كودك ، آموزش و راه و رسم حل و انجام آن ، تحسين و تأييد آن به هنگامي كه نيكو از عهده آن برآمده است مي توان در او شرايطي به وجود آورد كه احساس ناكامي را از ياد ببرد. بايد به كودك مسئوليت داد ، راه كوشش و تلاش آموخت و اگر موفق نشد به هدايت و راهنمايي او پرداخت و كمك هاي لازم را درباره او معمول داشت تا احساس موفقيت كند و از اين بابت بر خود و حالت خود و احساس ناکامي غلبه كند و ريشه آن را در خود خشك سازد.
۵- معـــــــــــرفي وضــــع ديگــــــــران :
در مواردي براي تخفيف دادن حالت ناكامي ميتوان وضع ديگران را براي او مجسم كرد و تفهيمش نمود كه برخي از افراد گرفتاري هاي ديگري دارند كه در سطح وسيع تري است. اصولاً ذكر مثالها و موارد، خود از عوامل تخفيف دهنده هستند و مي توانند در اصلاح ناكامي مؤثر باشند. اين نكته قابل ذكر است كه انسان موجودي مقايسه كننده است و بخشي از احساس درد و رنج او ناشي از اين است كه خود را در شرايطي فروتر از ديگران مي بيند و اگر از اين بابت اطميناني براي او حاصل شود كه فروتر از ديگران نيست تخفيف مي يابد.
۶- جـــا بجايــــي هـــــــدف :
در مواردي مي توان براي كودك زمينه جا به جايي هدف پديد آورد تا آنچه را كه براي او مسئله است فراموش كند. كودك چيزي را به عنوان هدف عزيز مي يابد و براي از دست رفتن آن ناراحت و نگران است. گاهي مي توان كودك را در وضع و شرايط ديگري قرار داد وهدف ديگري را براي او عزيز تعيين كرد. در كودكان هرقدر كه كم سن تر باشند اين عمل امكان پذيرتر است . آنها بسيار زود مي توانند خود را با شرايط جديد تطابق دهند و يا خود را با هدف هاي تازه و جديد هماهنگ سازند. به تعبير بزرگ مردي ، آنها مصداق لقب " سريع الرضا" خداوند.
۷- تمـــــــــرين تحمـــــــــل :
در مواردي براي حل و رفع يك ناكامي مي توان زمينه و موجبي فراهم آورد كه كودك تمرين ِ تحمل كند و ظرفيت رواني خود را بالاتر ببرد. بايد كاري كرد كه او بكوشد تا واقعيت هاي موجود را بپذيرد و بدانها تن در دهد. البته اين امر براي مواردي است كه توان مبارزه با مشكل و يا حل و رفع مشكل براي كودك موجود نباشد. ولي اين نقطه مثبتي براي كودك است كه از درجه تحمل بالاتري برخوردار باشد. براي تمرين تحمل مي توان او را به انجام كار و مسئوليتي وا داشت ، مثلاً او را براي خريد نان به صف نان فرستاد ، در صف اتوبوس او را منتظر نگه داشت ، گاهي براي صرف غذا موجباتي پديد آورد كه كمي به تعويق افتد تا او تمرين تحمل كند. همچنين بايد موجباتي فراهم كرد كه طفل جرئت پيدا كند و از مشكل نهراسد؛ زيرا اصولاً « ترس» پيچيدگي مسئله را چند برابر مي كند و توان پيشرفت را به حداقل مي رساند.
۸- درمــــان پـــــــزشكـــــــي :
باهمه پيشرفت هايي كه در زمينه روان درماني حاصل شده است برخي از روان پزشکان كه ظاهراً براي ناکامي ريشه عصبی قائلند و يا آن را ناشي از اختلالات روانی، درهم ريختگي وضع تعادل و مشكل دستگاه اعصاب مي دانند سعي دارند داروهايي آرامش بخش تجويز كنند و از اين طريق حالت انعطاف پذيري کودک را بيشتر كنند. البته هرگونه تهيه و مصرف دارو بايد با نظر پزشك متخصص و ذي صلاح باشد.
اقـــــدامـــــات جنبــــــي:
به همراه تلاش هاي درماني كه در اين زمينه صورت مي گيرد ضروري است كوشش هاي جنبي هم مورد توجه و عمل باشد. ازاين نظر موارد زير قابل توصيه است :
پيشگيــــــــــــــــري
براي پيشگيري بايد سعي كرد كه از پديد آمدن محيط و شرايط ِ ناكامي زا جلوگيري كرد و كاري كرد كه كودك موقعيت و زندگي خود را وضعي عادي احساس كند. البته ما نمي گوييم كودك را بايد همه گاه در شرايط موفقیت قرار دهيم. بايد به گونه اي باشد كه شكست و موفقیت با هم باشد و البته غلبه با موفقیت باشد نه شكست . ممكن است براي شما اين امكان وجود نداشته باشد كه همه ي نيازهاي مادي او را برآوريد، ولي امكان دارد كه او را از محبت و نوازش ارضاء كنيد. شما در سايه ي محبت و نوازش حتي مي توانيد كودكي را گرسنه بخوابانيد بدون اينكه احساس رنج كند. لذت پذيرش و محبت براي كودك كمتر از لذت شيريني و غذا نيست.
![]()
مشكـــــلات اجتماعــــــي
وقتي كه كودك راه رفتن و تكلم را بياموزد، روش هاي بيان مشكلات هيجاني وي توسعه مي يابد. در اين حال ممكن است مشكلات هيجاني خود را از راه تخريب و عدم تحرك و مخالفت جويي و منفي كاري و مانند اينها ابراز كند. در دو تا سه سالگي كودك گاهي رفتارهايي دارد كه مورد قبول خانواده نيست. والدين بايد پيروي از مقررات اجتماعي را به كودك بياموزند . اگر خواسته والدين عاقلانه و متناسب باشد و نياز كودك به محبت را ارضاء كند ، كودك به تدريج تحت كنترل درخواهد آمد. اما اگر الزام والدين شديد و ابراز محبت آنها به صورت صحيحي نباشد ، طفل ممكن است كه رفتارهاي ناهنجار اين دوره را تشديد كند و امكان دارد كه اين ناهنجاري ها در او تثبيت شوند. طفل خردسالي كه از او انتظارات زيادي دارند و يا نسبت به وي محبت كمي ابرازشده به دو شكل واكنش نشان مي دهد : اولاً ممكن است نهايت كوشش خود را با توانايي محدودي كه دارد، براي انجام تقاضاهاي والدين به كار برد و به يك كودك در خود فرو رفته مبدل شود . ثانياً امكان دارد كودك سركشي بار آيد. سركش بودن طفل ممكن است به شكل غير فعال و يا به صورت پرخاشگري باشد.
هرگاه از طفلي كه به شكل غير فعال سركش باشد بخواهند تا كاري را انجام دهد، با خوشرويي قبول مي كند ولي به حدي در انجام آن كار تعلل مي ورزد كه هرگز آن كار انجام نمي شود. در صورتي كه بيشتر اطفال سركش مهاجم آشكارا از دستورات سرپيچي مي كنند. ولي در هر دو حال، والدين نمي توانند به انتظارات خود در مورد كودكشان جامه ي عمل بپوشانند. كودك سركش مهاجم در مورد هر چيز كه از وي خواسته شود، مخالفت شديد نشان مي دهد و به نظر مي رسد كه مجازات براي چنين كودكي مؤثر نخواهد بود. او در قبال كوششهايي كه براي اصلاحش به كار مي رود، مقاومت نشان مي دهد و ظاهراً در برابر خشم والدين بي اعتناست. منفي كاري او به صورت فعاليت هاي خرابكارانه خود نمايي مي كند. به نحوي كه اعمال مزبور به مراتب شديدتر از اعمال كودكانه همسن وسالان وي است . رابطه اش با ساير كودكان دشوار است و اغلب منجر به زد و خورد و كشمكش مي شود. چنين كودكي بيش از اندازه ، خودبين و قدرت طلب است . كودك غيرفعال سركش ظاهراً مطيع بوده و در رابطه اش با ديگران اشكالات كمتري به بار مي آورد ولي بالاخره به همان نتيجه عدم سازش مي رسد ؛ بدين معني كه در حرف تسليم شده اما درعمل آنچه را كه از او خواسته اند انجام نمي دهد. پيوسته موجب ناراحتي والدين مي شود ؛ اما به آن اندازه كه طفل سركش مهاجم مورد تنبيه و مجازات قرار مي گيرد، او مجازات نمي شود.
لجـــــاجت و كـــج خلقـــــــــــي
لجبازي كودك ممكن است واكنشي باشد كه كودك در قبال كوچكترين سرخوردگي از خود نشان مي دهد. ممكن است مانع كاري كه كودك ميل دارد انجام دهد، شوند، در اين حال كودك تحريك وعصباني مي شود و چيزهايي از اين قبيل مي گويد: "هيچ كس مرا دوست ندارد . هيچ وقت كسي چيزي به من نمي دهد. اما همه از من انتظاراتي دارند كه انجامش از عهده ام خارج است". ممكن است كودك دراين حال خود را به زمين بكوبد ، سرش را به زمين بزند، لگد بزند و توجهي به محيط اطراف نداشته باشد. در عصبانيت هاي معمولي ، اين حالت فقط يكي دو دقيقه طول مي كشد و با خسته شدن طفل برطرف مي شود و بعد از آن به مدت چند دقيقه به آهستگي هق هق مي كند و حتي اغلب ممكن است از حركتي كه كرده و عدم كنترلي كه نشان داده است ، پشيمان شود . ولي در حين عصبانيت نمي توان با استدلال طفل را آرام كرد ؛ زيرا در اين لحظات تماس كودك با محيط تا حدود زيادي قطع شده است. براي فهم لجاجت و بدخلقي كودكان و درمان آن بايستي تمايل كودك و انتظارات والدين را به خوبي شناخت و در جهت هماهنگ كردن آن اقدام كرد. حالت بد خلقي وعصبانيت كودك را مي توان به منزله دريچه اطميناني دانست براي برطرف كردن هيجانات شديدي كه طفل نمي تواند آنها را كنترل كند.
۱- اگر دوروبرتان كودك شيرخواري داريد كه صداي ونگ ونگش هميشه توي گوشتان است. پس اولين نكتهاي كه بايد بدانيد اين است: بالا برويد، هر بچهاي گريه ميكند و هيچ كاري هم نميشود كرد. در چند ماه اول زندگي، شيرخواران به طور ميانگين، روازنه 2/2 ساعت گريه ميكند. از اين نظر، 51 ماهگي اوج بدبختي پدر و مادر است.
۲- پزشكان، براي توصيف گريههاي كودكي كه هيچ دليلي (مثل گرسنگي، گرما يا سرما يا ساير تحريكهاي حسي، كثيف كردن و يا خداي ناكرده تب و درد و...) براي گريهاش يافت نميشود، از واژه <كوليك> استفاده ميكنند. كوليك از 50 سال قبل يك، تعريف آسان دارد كه به <قانون >3 معروف است: گريه بيش از 3 ساعت در روز، بيش از 3 روز در هفته، و به مدت بيش از 3 هفته در كودكي كه به خوبي تغذيه ميشود و از همه نظر سالم است.
۳-
دقت كنيد: جيغهاي بلند گوشخراش، برافروختگي يا كبودي چهره هنگام گريه، چين
خوردن پوست پيشاني، مشتهاي گره كرده و كشيده شدن پاها به سمت شكم هنگام
گريه، همه و همه ويژگيهاي طبيعي گريههاي شيرخواران هستند و نبايد پدرو مادر
را بترسانند. معمولاً كوليك شيرخواران از 2 ماهگي آغاز شده و تا 4 ماهيگي
فروكش ميكند. بيشترين ميزان گريه، بعد از ظهر و نزديك غروب است و ارتباطي
هم با حوادث روزمره، الگوي تغذيهاي كودك يا هيچ چيز ديگري ندارد. در چنين
وضعيتي شايد كودك را حتي با شير دادن نشود ساكت كرد.
۴- تنها
5 درصد كودكاني كه زياد گريه ميكند، ممكن است واقعاً بيمار باشند. بعضي
اين بيماريها عبارتند از: عفونتهاي ويروسي، عفونتهاي ادراري، اوتيت مياني،
يبوست، عدم تحمل پروتئين شيرگاو، رفلاكس (پسزنش معده به مري)، عدم تحمل
لاكتوز موجود در شير، ميگرن شيرخواري و...
۵-
با توجه وضعيت پاهاي شيرخوار و علايم ديگر، معتقدند كه اختلالات گوارشي
عامل اصلي ايجاد كوليك هستند. برخي نيز ميگويند گريه بيش از حد باعث
افزايش بلع هوا ميشود، گازي كه در كلون ايجاد ميشود هم شرايط را بدتر ميكند
و به اين ترتيب، گريه كودك ناشي از نفخ است. اما به نظر نمي رسد اين
استدلال درستي باشد چرا كه تصويرهاي راديوگرافي گرفته شده در طي حملات
گريه، نماي معده را طبيعي نشان داده اند. بعضي هم ميگويند كوليك در نتيجه
حساسيت به پروتئين شير است. اين فرضيه هم تاييد نشده است.
۶- يك
هورمون رودهاي نقش اصلي را در ايجاد كوليك به عهده دارد. فرض بر اين است
كه گريههاي شيرخواران كوليكي به علت دل پيچه يا كرامپهاي شكمي است اما اين
كه چه عاملي باعث اين كرامپها ميشود، معلوم نيست.
۷- مطالعات نشان دادهاند وقتي شيرخواران دچار كوليك تحت مراقبت پرستاران حرفهاي آموزش ديده قرار ميگيرند، دو برابر كودكان غيركوليكي گريه ميكنند. اين يعني اگر كودكي بخواهد كوليكي شود، ميشود؛ فرقي ندارد كه چه كسي از او مراقبت ميكند.
۸- هيچ مطالعهاي موجود نيست كه ادعا كند اضطراب يا استرسهاي مادر به كودك منتقل ميشود و باعث ايجاد كوليك ميگردد.
۹- مهم
ترين كاري كه يك پزشك در مواجهه با يك كودك دچار كوليك بايد بكند اين است
كه بعد از آن كه مطمئن شد كودك بيمار نيست، به پدر و مادر اطمينان بدهد كه
مشكلي نيست، آنها نبايد نگران باشند و مشكل به خودي خود برطرف ميشود. اگر
وزنگيري كودك طبيعي باشد و در معاينه فيزيكي هم نكتهاي وجود نداشته باشد،
آزمايش و عكس و اين جور چيزها ضرورتي ندارد.
۱۰- پدر و مادر هم نبايد پزشك را وادار به انجام چنين كاري كند.
۱۱- از
آنجا كه ميزان بروز كوليك در شيرخواران تغذيه شده از شيرمادر و شيرخواراني
كه از شيشه تغذيه ميشوند، مشابه است، مادراني كه به كودكان شير ميدهند،
بايد اين كار را ادامه بدهند. بالاخره كودك بايد غذا بخورد و فايده هيچ نوع
شيرخشكي هم براي تسكين كوليك شيرخواران به اثبات نرسيده است.
۱۲- بك
نكته بسيار مهم : بعضي مطالعات نشان دادهاند حذف لبنيات، تخم مرغ، گندم و
آجيل از رژيم غذايي مادران شيرده، به تسكين گريههاي كودكان كوليكي كمك
ميكند.
۱۳- سايمتيكون
يك داروي بيخطر براي كاهش گاز درون مجراي روده است كه معمولاً بدون نسخه
از داروخانهها قابل تهيه است. عدهاي معتقدند اين دارو و نظاير آن در درمان
كوليك شيرخواران موِثر است اما مثل خيلي چيزهاي ديگر در عالم پزشكي، هيچ
كس نمي تواند در اين باره قسم بخورد. در كشور ما، رايجترين داروهايي كه
براي درمان كوليك شيرخواران به كار ميرود <گريپ ميكسچر> و
<دايميتكون> است.
۱۴- ماساژ شيرخواران نميتواند علايم كوليك را به شكل معنيداري كاهش دهد و بنابراين ماساژ براي درمان كوليك توجه نمي شود.
۱۵-
مصرف جوشاندههاي گياهي حاوي مخلوطي از بابونه، شاه پسند، شيرين بيان،
رازيانه و بادرنجبويه توسط مادر گريه را در شيرخواران دچار كوليك كاهش
ميدهد. فراموش نكنيد كه در استفاده از داروهاي گياهي به صورت سنتي هميشه
خطر آلودگي و عفونت وجود دارد.
۱۶- توصيه
هايي مثل در گهواره گذاشتن او و حركات آرام بخش ملايم، استفاده از پستانك،
در آغوش گرفتن كودك ، اگر چه ممكن است در برخي موارد باعث تسكين موقت كودك
شود اما احتمالاً مهم ترين فايده آنها احساس حمايت و اطمينان پدرو مادر
است.
۱۷- در
مطالعه اي كه براي ارزيابي فوايد افزايش زمان در آغوش گرفتن شيرخوار دچار
كوليك در زمانهاي بدون گريه شد، معلوم شد اين كار هم فايده معنا داري
ندارد. يعني حتي بغل كردن كودك براي پيشگيري از گريه هم سودي ندارد.
۱۸-روشهاي
ديگري هم پيشنهاد شده اند كه احتمالاً مكانيسم عملشان، پرت كردن حواس كودك
و در نتيجه متوقف كردن گريههاي او هستند: قرار دادن شيرخوار كوليكي نزديك
جاروبرقي يا وسيلهاي شبيه آن، كه سروصداي يكنواخت ايجاد ميكند، همين طور
سوار كردن كودك در اتومبيل يا كالسكه براي گردش. حداقل اين است كه ميشود
اين روشهاي بي ضرر را امتحان كرد.
۱۹- در
كشورهاي ديگر وسيلهاي به نام <نگهدارنده كوليك> به بازار عرضه شده
كه روي شكم شيرخوار فشار وارد ميكنند. سازندگان ادعا ميكنند اين وسيله در
درمان و پيشگيري از كوليك موِثر است.
۲۰-
هيچ ارتباطي ميان كوليك شيرخواران و بيماريهايي كه در آينده سلامت كودك را
تهديد كنند، شناخته نشده است. حتي ارتباط ميان كوليك شيرخواران و ابتلا به
بيماريهاي آلرژيك نيز يافت نشده است.
۲۱- كوليك
شيرخواران بسيار بيش از آن براي خود كودك آزاردهنده يا خطرناك باشد، براي
پدر و مادر آزاردهنده و حتي خطرناك است. پزشكان هم در چنين مواردي، شايد
بيش از نوزاد بايد به پدر و مادر نوزاد توجه كند. مادران هم بايد مطمئن
باشند اضطراب و افسردگي شان، بعد از طي شدن دوره گريههاي كودك، بهبود
مييابد.
.:: This Template By : web93.ir ::.