+ ۱۳۸۹/۰۸/۱۳
هوشنگ گلشيري در سال 1316در اصفهان بهدنيا آمد. در سال 1321همراه با خانواده به آبادان رفت.
از سال 1321تا 1334در آبادان اقامت داشت که اين دوره از زندگيش را بايد شكلدهندهُ حيات فكري و احساسي او دانست. پدرش كارگر بنا، سازندهُ منارههاي شركت نفت بود، و ما مدام از خانهاي به خانهُ ديگر مي رفتند. از سال 1334 تا 1352 هم در اصفهان زيسته است.گلشيري اولين داستانش را در سال 1337زماني که در دفتر اسناد رسمي کار مي کرد نوشت.
پس از گرفتن ديپلم، معلم شد، در دهي دورافتاده در سرراه اصفهان به يزد. گلشيري در سال 1338 تحصيل در رشتهُ ادبيات فارسي را در دانشگاه اصفهان آغاز كرد. آشنايي با انجمن ادبي صائب در همين دوره نيز اتفاقي مهم در زندگي او بود.
شركت در جلسات انجمن صائب زمينهساز آشنايي با برخي اهل قلم آن روز اصفهان شد كه در نشستهاي ادبي ديگر تداوم يافت. آشنايي با برخي فعالان سياسي در اين جلسات او را وارد عرصهُ فعاليت سياسي كرد كه به دستگيرياش در اواخر سال 1340 انجاميد. در پايان شهريور 1341 از زندان آزاد و در همان سال از دانشكدهُ ادبيات دانشگاه اصفهان فارغالتحصيل شد.
در اين زمان ديگر چند شعر و يك داستان از او در مجلات پيام نوين، فردوسي، و كيهان هفته به چاپ رسيده بود. اين نشستهاي ادبي كه به دليل حساسيت ساواك در خانهها ادامه يافت، هستهُ اصلي جنگ اصفهان شد.
از شمارهُ دوم ابوالحسن نجفي، احمد مير علايي، ضياء موحد و بعدتر تعدادي از نويسندگان و شاعران جوان به حلقهُ همكاران پيوستند. جنگ اصفهان كه اين جمع را به عنوان قطبي در ادب معاصر شناساند كمابيش با همين تركيب تا سال 1360 در يازده شماره منتشر شد. گلشيري تعدادي از داستانهاي كوتاه و چند شعر خود را در شمارههاي مختلف جنگ به چاپ رساند. در سال 1347، اين داستانها را در مجموعهُ مثل هميشه منتشر كرد.
گلشيري و تعدادي از ياران جنگ اصفهان، در سال 1346، همراه با عدهاي ديگر از اهل قلم در اعتراض به تشكيل كنگرهاي فرمايشي از جانب حكومت وقت بيانيهاي را امضا كردند و با تشكيل كانون نويسندگان ايران در سال 1347 به عضويت آن درآمدند. در سه دوره فعاليت كانون در جهت تحقق آزادي قلم و بيان و دفاع از حقوق صنفي نويسندگان، گلشيري همواره از اعضاي فعال آن باقي ماند. در دورههاي دوم و سوم فعاليت كانون، به عضويت هئيت دبيران نيز انتخاب شد.
رمان شازده احتجاب را در سال 1348، و رمان كريستين و كيد را در سال 1350 منتشر كرد. در اواخر 1352، براي بار دوم به مدت شش ماه به زندان افتاد و به مدت پنج سال نيز از حقوق اجتماعي، از جمله تدريس محروم شد. ناچار در سال 1353 به تهران آمد. در تهران با بعضي از ياران قديمي جنگ كه ساكن تهران بودند و عدهاي ديگر از اهل قلم جلساتي هفتگي برگزار كردند. مجموعه داستان نمازخانهُ كوچك من (1354) ، و جلد اول رمان برهُ گمشدهُ راعي (1356) حاصل همين دوره بود. در سال 1354، نمايشنامهاي از او به نام سلامان و ابسال به روي صحنه آمد. اين نمايشنامه هنوز منتشر نشده است.
در سال 1356، تدريس در گروه تئاتر دانشكدهُ هنرهاي زيباي دانشگاه تهران را به صورت قراردادي آغاز كرد. در پائيز همين سال، گلشيري در ده شب شعري كه كانون نويسندگان ايرانبا همكاري انجمن فرهنگي ايران و آلمان - انستيتو گوته - در باغ اين انجمن بر پا داشت، سخنرانياي با عنوان جوانمرگي در نثر معاصر فارسي ايراد كرد. در بهمن همين سال، برندهُ جايزهُ فروغ فرخزاد شد. در تابستان 1357، براي شركت در طرح بينالمللي نويسندگي به آيواسيتي در آمريكا سفر كرد. در چند ماه اقامت در خارج از كشور در شهرهاي مختلف سخنراني كرد و در زمستان 1357، پس از بازگشت به ايران، به اصفهان رفت و تدريس در دبيرستان را از سر گرفت.
گلشيري در بهمن 1358 معصوم پنجم را منتشر كرد. سال 1361 آغاز انتشار گاهنامهُ نقد آگاه بود. مطالب اين گاهنامه را شورايي متشكل از نجف دريابندري، هوشنگ گلشيري، باقر پرهام و محسن يلفاني (بعدتر، محمدرضا باطني) انتخاب ميكردند. انتشار اين نشريه تا سال 1363 ادامه يافت.
در اواسط سال 1362، گلشيري جلسات هفتگي داستانخواني را كه به جلسات پنجشنبهها معروف شد، با شركت نسل جوانتر داستاننويسان آغاز كرد. در اين جلسات كه تا اواخر سال 1367 ادامه يافت،نويسندگاني چون اكبر سردوزامي، مرتضي ثقفيان، محمود داوودي، كامران بزرگ نيا، يارعلي پورمقدم، محمدرضا صفدري، اصغر عبداللهي، قاضي ربيحاوي، محمد محمدعلي، ناصر زراعتي، رضا فرخفال، آذر نفيسي، بيژن بيجاري، عبدالعلي عظيمي، علي موذني، عباس معروفي، منصور كوشان، شهريار مندنيپور، منيرو روانيپور شركت داشتند.
در اين جلسات آثار منتشر شدهاي از شهرنوش پارسيپور، سيمين دانشور، تقي مدرسي، محمود دولتآبادي، رضا جولايي، ابوالحسن نجفي، رضا براهني، نجف دريابندري و اكبر رادي نيز با حضور خود آنها نقد و بررسي شد.
جبهخانه در سال 1362 و حديث ماهيگير و ديو در سال1363 منتشر شد. گلشيري از اواخر سال 1364، با همكاري با مجلهُ آدينه از اولين شمارهُ آن، و پس از آن، دنياي سخن، و پذيرش مسئوليت صفحات ادبي مفيد براي ده شماره (65 تا 66) دور تازهاي از كار مطبوعاتي خود را در حالي آغاز كرد كه انتشار اين نشريات سرآغاز فضاي تازهاي در مطبوعات ادبي بود. سردبيري ارغوان كه فقط يك شماره منتشر شد (خرداد 1370)، و سردبيري و همكاري باچند شمارهُ نخست فصلنامهُ زنده رود (1371 تا 1372) ادامهُ فعاليتهاي مطبوعاتي او تا پيش از سردبيري كارنامه بود. در سال 1368، در اولين سفر به خارج از كشور پس از انقلاب براي سخنراني و داستانخواني به هلند (با دعوت سازمان آيدا)، و شهرهاي مختلف انگستان و سوئد رفت. در سال 1369 نيز براي شركت در جلسات خانهُ فرهنگ هاي جهان در برلين به آلمان سفر كرد. در اين سفر در شهرهاي مختلف آلمان، سوئد، دانمارك و فرانسه سخنراني و داستانخواني كرد. در بهار 1371 به آلمان، امريكا، سوئد، بلژيك و در بهمن 1372 هم به آلمان، هلند، بلژيك سفر كرد.
مجموعه داستان پنجگنج در سال 1368 (سوئد) فيلمنامهُ دوازده رخ در سال 1369، رمانهاي در ولايت هوا در سال 1370 (سوئد)، آينههاي دردار (امريكا و ايران) در سال 1371، مجموعه داستان دست تاريك،دستروشن در سال 1374،و در ستايش شعر سكوت (دو مقالهُ بلند در بارهُ شعر) در سال 1374 منتشر شد.
گلشيري تدريس ادبيات داستاني را كه پس از اخراج از دانشگاه مدت كوتاهي دردفتر مجلهُ مفيد ادامه داده بود، در سال 1369 با اجارهُ محلي در تهران و برگزاري كلاسهاي آموزشي و جلسات آزاد ماهانه از سر گرفت. در اين دوره كه به دورهُ تالار كسري معروف شد، ابوالحسن نجفي،م.ع. سپانلو و رضا براهني نيز به دعوت گلشيري كلاسهايي برگزار كردند.
در كنار ادبيات و نقد معاصر، ضرورت شناخت متون كهن نيز از دلمشغوليهاي گلشيري بود. او به همراه دوستاني از اهل قلم در جلساتي هفتگي، كه از سال 1361 آغاز شد و پانزده سالي ادامه داشت، بسياري از آثار كلاسيك فارسي را بازخواني و بررسي كرد.
در فروردين 1376، اقامتي نهماهه در آلمان به دعوت بنياد هاينريش بل فرصتي شد براي به پايان رساندن رمان جننامه كه تحرير آن را سيزده سال پيشتر آغاز كرده بود. در همين دوره، براي داستانخواني و سخنراني به شهرهاي مختلف اروپا رفت و جايزهُ ليليان هلمن/ دشيل همت را نيز دريافت كرد. در زمستان 1376، رمان جننامه (سوئد) و جدال نقش با نقاش انتشار يافت.
گلشيري سردبيري ماهنامهُ ادبي كارنامه را در تابستان 1377 پذيرفت و نخستين شمارهُ آن را در دي ماه همين سال منتشر كرد. در اين دوره جلسات بررسي شعر و داستان نيز به همت او در دفتر كارنامه برگزار ميشد. يازدهمين شمارهُ كارنامه به سردبيري او پس از مرگش در خرداد 1379 منتشر شد.
گلشيري در دوازدهم تيرماه 1378 جايزهُ صلح اريش ماريا رمارك را در مراسمي در شهر ازنابروك آلمان دريافت كرد.اين جايزه به پاس آثار ادبي و تلاشهاي او در دفاع از آزادي قلم و بيان به او اهدا شد.در مهر ماه همين سال در آخرين سفرش در نمايشگاه بينالمللي كتاب فرانكفورت شركت كرد. سپس براي سخنراني و داستانخواني به انگلستان رفت.مجموعهُ مقالات باغ در باغ در پاييز 1378 منتشر شد.
به دنبال يك دورهُ طولاني بيماري، كه نخستين نشانههاي آن از پاييز 1378 شروع شده بود، هوشنگ گلشيري در 16 خرداد 79 در بيمارستان ايرانمهر تهران در گذشت و در امامزاده طاهر در مهر شهر كرج به خاك سپرده شد.


   
+ ۱۳۸۹/۰۸/۱۳
محمدرضا کدکنی، مشهور به م. سرشک در نوزدهم مهر ۱۳۱۸ در روستای کدکن که يکی از روستاهای قدبم و کهنسال نيشابور قديم است، متولد شد.
وی مقدمات علوم دينی از قبيل جامعالمقدمات و کفايه آخوند خراسانی را نزد پدرش ميرزامحمد شفيعی کدکنی فراگرفت و پس از ورود به حوزه علميه خراسان از محضر استادان بزرگ حوزه خراسان از جمله حاج شيخ هاشم قزوينی و اديب نيشابوری کسب فيض کرد.
پانزده سال از دوران کودکی و نوجوانی م. سرشک مصروف فراگيری علوم قديمه و آمد و شد به حوزه های علميه آن روز خراسان شد، او پس از مطالعه دروس جديد و موفقيت در امتحان وارد دانشگاه مشهد شد و در زمره دانشجويان استادان بنام، دکتر فياض، دکتر يوسفی و دکتر رجايی درآمد.
م. سرشک پس از دريافت درجه ليسانس از دانشگاه مشهد، برای تکميل تحصيلات وارد دانشگاه تهران شد و از محضر استاد فروزانفر و دکتر پرويز ناتل خانلری بهره ها برد و با درجه دکتری در زبان فارسی از دانشکده ادبيات دانشگاه تهران فارغ التحصيل شد و در کتابخانه مجلس سنا به کار پرداخت و سپس دانشيار گروه ادبيات فارسی و ادبيات تطبيقی دانشگاه تهران شد.
م. سرشک شاعری را با غزل آغاز کرد. وی در سال ۱۳۴۴ با انتشار کتاب «زمزمه ها» و بعدها در مجموعه های ديگر توانايی خود را در سرودن غزل و قالبهای ديگر به خوبی نشان داد. هرچند زمزمه ها در حال و هوای سبک هندی سروده شده است اما تعلق خاطر شاعر به شاعران خراسانی در جای آن به چشم می خورد.
پس از اين م. سرشک قالب و بيان سنتی را رها می کند و به سوی شکل و زبان شعر نيمايی روی می آورد و نيز شعر غنايی و تغزلی را تقريبا کنار می گذارد و به شعر اجتماعی و حماسی جديد می پردازد. اين تحويل و تحول در مجموعه «شبخواني» و «از زبان برگ» به خوبی نمايان است. م.سرشک با انتشار مجموعه «در کوچه باغهای نشابور» در سال ۱۳۵۰ نشان ميدهد که به دهن و زبان و ساخت و صورت مشخصی دست يافته و شعرش در مسير تکامل افتاده و راه واقعی خود را يافته است. اين مجموعه پس از انتشار تاثير فراوانی برخاطره جمعی ايرانيان می گذارد به گونه ای که برخی از ابيات اين مجموعه به عنوان مْثل ساير در ميان توده مردم به کار برده ميشود و اين اقبال تا بدانجا ادامه می يابد که برخی گفته اند: «در کوچه باغهای نشابور» در جايگاهی از وقوف و اعتماد شاعرانه قرار گرفته که سه دفتر بعدی او يعنی «مثل درخت در شب باران»، «بوی جوی موليان» و «از بودن و سرودن» -که هر سه در سال ۱۳۵۶ انتشار يافته- نتوانست به پای آن برسد و به اين ترتيب پيشرفت شعری وی در همان دهه پنجاه متوقف ماند.
آخرين اثر م. سرشک مجموعه «هزاره دوم آهوی کوهي» است که در سال ۱۳۶۷ منتشر شد. در اين مجموعه شاعر، به ويژه در اشعاری که از دهه شصت به بعد سروده، به دهن و زبان تازه ای دست يافته است. ساخت و صورت اشعارش مستحکم تر و موسيقايی تر، زبانش پيچيده تر و انديشه هايش فلسفی تر شده است و همين امر باعث شده که اشعار او در اين دفتر بيشتر طرف توجه خواص قرار گيرد. دکتر شفيعی کدکنی، در عرصه تاليف و تصحيح و ترجمه و نقد و تحقيق، بی هيچ ترديدی، چهره ای ممتاز. کتابهای «صور خيال در شعر فارسي»، «موسيقی شعر»، «اسرار التوحيد» و دهها کتاب و مقاله ديگر وی امروزه، در زمره آثار مرجع به شمار می روند. جمع ميان محقق و شاعر از مقوله جمع اضداد است اما اين جمع اضداد در وجود شفيعب کدکنی به او چهره ای متناقض نما و بنابراين شگفت انگيز داده است.


سفر به خير
- «به کجا چنين شتابان؟»
گَوَن از نسيم پرسيد.


- «دل من گرفته زينجا،
هوس سفر نداری
زغبار اين بيابان؟»


- «همه آرزويم، اما
چه کنم که بسته پايم....»


- «به کجا چنين شتابان؟»
- «به هر آن کجا که باشد به جز اين سرا سراين.»
- «سفرت به خير! اما، تو و دوستی، خدا را
چو از اين کوير وحشت به سلامتی گذشتی،
به شکوفه ها، به باران،
برسان سلام ما را.»

   برچسب‌ها: محمد رضا شفیعی کدکنی, رفیقان شفیعی کدکنی
   
+ ۱۳۸۹/۰۸/۱۳
این نوشته ترجمه ای است از (Robert Nozick) بقلم (Anja Steinbauer) که در شماره 35 مجله (Philosophy Now) به تاریخ مارس 2002 در ایالات متحده آمریکا بچاپ رسیده است.

 

مردی بلند قد با موهای خاکستری در جایگاه سخنران انجمن فلسفی آمریکا قرار گرفت و با اشتیاق و شتاب شروع به سخن راندن نمود. حرکات دست و صورتش نشان از انرژی توصیف ناپذیرش داشتند. همزمان چند صد فیلسوف در سالن کنگره به او و قدرت تکلمش خیره شده بودند و مشتاقانه حرفهایش را دنبال میکردند. واژه گانی همچون جذاب، تیزبین و مشتاق شاید بتوانند توصیف کننده استاد فلسفه هاروارد باشند. رابرت نوزیک در سن 63 سالگی بعلت ابتلاء به بیماری سرطان معده در تاریخ 23 ژانویه 2002 درگذشت.


در 16 نوامبر 1938 از والدین مهاجر روس در بروکلین دیده به جهان گشود. در همان سالهای کودکی و هنگامی که دوران تحصیل ابتدایی را سپری میکرد، به فلسفه علاقمند شد. او دوران آغازین تجربه برای آموختن را در کتابش "زندگی آزموده شده"[1] 1989 چنین توصیف میکند: "وقتی که من بیشتر از پانزده یا شانزده سال نداشتم، در کوچه های بروکلین یک مجلد ساده از جمهور افلاطون دست میگرفتم بطوری که روی جلد مشخص باشد. آن وقت تعدادی از صفحات کتاب را مطالعه کرده بودم و حتی بسیار کمتر از صفحات خوانده شده را درک کرده بودم. بوسیله آن کتاب بود که به شور و شعف بسیاری دست یافته بودم و همان موقع هم میدانستم این کتاب چیز باارزشی است." به کالج کلمبیا می رود و تصمیم میگیرد در کلاسهای فلسفه شرکت کند. اولین معلمش سیدنی مورگنبسر[2] دلگرمی برایش بود که تا چاپ کتاب "معماهای سقراطی"[3] 1997 هم این دلگرمی وجود داشت. سیدنی در کلاسهایش بحث را به جایی میکشاند که رابرت شروع به مخالفت کند. او را به چالش میکشید که افکارش را واضح بیان کند و ارتباط منطقی بین آنها بیابد. در دوران ادامه تحصیل در پرینستون شاگرد کارل همپل[4] بود و در همان دوران به نظریه تصمیمگیری علاقمند شد. اندکی بعد "تیوری هنجاری انتخاب فردی"[5] را ارایه داد که نتیجه مطالعات سالهای پرینستون است. در 30 سالگی به کرسی استادی دانشگاه هاروارد دست یافت. این والاترین مقام دانشگاه هاروارد افتخاری بود که قبل از او فقط نصیب هفده نفر دیگر شده بود. قبل از کسب مقام استادی در هاروارد، استادیار دانشگاه های پرینستون، راکفلر و هاروارد بود. در سال 1994 بود که متوجه شد مبتلا به سرطان گشته و تصور اطرافیان، آن موقع، این بود که او بیشتر از شش ماه دیگر زنده نمی ماند. اما او با قدرت به جنگ با بیماری شتافت. حتی تا چند روز قبل از آنکه مرگ بسراغش آید به تدریس ادامه داد، با همکاران به بحث و مناظره نشست و نوشتن را از یاد نبرد.

نوزیک با موارد مورد علاقه گسترده در فلسفه، از اینکه او را فقط فیلسوف سیاسی می دانند ناراضی بود. او تالیف کتاب "آنارشی، حکومت و مدینه فاضله"[6] 1974 را به نوعی "یک پیشامد" میدانست. در این کتاب نوزیک به شرح و دفاع از نگرش آزادیخواهانه رادیکالش می پردازد. باوری که به آرامی از دوران جوانی در او شکل گرفت و دوره ای نیز عضو گروه دانشجویان چپگرای افراطی محسوب می شد. او از یک حکومت اقلیتی دفاع میکند. بطور مثال، حکومتی که فقط در مقابل زور، دزدی و فریب از حقوق شهروندانش دفاع میکند و نیرویی است ضامن اجرای قراردادهای اجتماعی. در باور نوزیک حقوق آزادیخواهانه افراد شامل حق قربانی نکردن خود برای دیگران و حق زیرفشار نرفتن حتی برای خود می باشد. او تیوریهای «هدف – حکومت» و الگوهای «باز-توزیع مالیات» را از آنجایی که دخالتهای ناخواسته در اجتماع را حاصل می شوند، رد کرده است. اینان در باور رابرت نوزیک به مثابه کار اجباریست. به گمان او جز طی کردن مراحل عدالت راهی برای دست یابی به حکومت عادل وجود ندارد. در اینباره مثال مشهوری میزند. ویلت چیمبرلین[7] بازیکن پرطرفدار بیسبال که علاوه بر دریافت حق الزحمه رایج از باشگاه ورزشی اش در هر بازی از تماشاگران طرفدارش نیز پول نقد دریافت می کرده است، برای نوزیک نشان دهنده ایده ای است که مراحل عادلانه در قراردادهای داوطلبانه اجتماعی (و حتی فردی) نتایج عادلانه ای را به دنبال می آورند. "آنارشی، حکومت و مدینه فاضله" در میان پر اثرترین کتابهای قرن بیستم قرار گرفت. گرچه حس کنجکاوی هوشمندانه او را به مابقی زمینه های فلسفه نیز کشاند. "من نمی خواهم مابقی زندگیم را صرف نوشتن «فرزند آنارشی، حکومت و مدینه فاضله» کنم و یا پس از آن به «بازگشت فرزند آنارشی...» و از این قبیل بپردازم. سوالات دیگری نیز در مغز من شکل گرفته که مرا مدام به تفکر وا میدارد: آگاهی، شخص، چرا عدم بجای موجودیت نیست؟ و البته مقوله اراده آزاد از موضوعات مورد علاقه من هستند."

در کتاب "توضیحات فلسفی"[8] 1981 ایده «پیگردی»[9] را ارایه می دهد. پیگردی حقیقت نیازمند اهمیت معرفت شناسانه بویژه با نگاه به شک گرایی است. کتاب دیگرش "طبیعت عقلانیت"[10] 1993 به یک بررسی در عملکرد اصول در زندگیمان اختصاص دارد. آخرین کتابش "نامتغیرها: ساختار عینی جهان"[11] 2001 موقعیت حقیقت و عینیت را مورد آزمایش قرار میدهد و اینکه چگونه به مقوله هوشیاری ارتباط پیدا میکنند. رابرت نوزیک جوایز و افتخارات بسیاری را در دوران زندگیش کسب نمود. از او شاعره ای بنام گرتورد شناکنبرگ[12] همسر دومش و دو فرزند بنامهای امیلی و دیوید بجا مانده اند.

 

--------------------------------------------------------------------------------

[1] The Examined Life
[2] Sidney Morgenbesser
[3] Socratic Puzzles
[4] Carl Hempel
[5] The Normative Theory of Individual Choice
[6] Anarchy, State and Utopia
[7] Wilt Chaimberlain
[8] Philosophical Explanations
[9]> Tracking
[10] The Nature of Rationality
[11] Invariances: The Structure of the Objective World

   
+ ۱۳۸۹/۰۸/۱۳
شمس کسمايي که به سال ۱۲۶۲ ه. ش. در يزد زاده شد بود، پس از ازدواج به همراه همسرش، که تاجر چاي بود، به عشق آباد روسيه (مرکز ترکمنستان کنوني) رفت. وي پس از چهار سال اقامت و به دنبال ورشکستگي شوهرش در سال ۱۲۹۷ ه.ش به همراه همسر و دو فرزندش (صفا و اکبر) به ايران بازگشت و در تبريز، که مقارن آن سالها مرکز جنب و جوش فکري و سياسي بود، ساکن گرديد. از همان آغاز به گروه نويسندگان نشريه تجدد به ميانداري تقي رفعت پيوست و در تحرکات اجتماعي و انقلابي آذربايجان مشارکت فعال داشت. در همين زمان پسرش، که نقاش چيره دستي بود و با چند زبان آشنايي داشت، در مبارزات جنگل کشته شد. ابولاقاسم لاهوتي در شعري با عنوان عمر گل به دلداري مادر داغدار شتافت و خطاب به شمس سرود:
در فراق گل خو اي بلبل
نه فغان برکش و نه زاري کن
صبر بنما و بردباري کن
مکن آشفته موي چون سنبل


شمس زني روشنفکر و آزادي خواه و مستقل بود. زبان روسي و فارسي ميدانست، در آذربايجان ترکي هم آموخت. پس از کشته شدن رفعت و روي کار آمدن رضاشاه، جمع مبارزان آذربايجان پراکنده شدند. همسر شمس به سال ۱۳۰۷ش در گذشت. او با تنها دخترش صفا به يزد رفت و بعد از آن که با شخص ديگري به نام محمدحسين رشتيان ازدواج کرد، زندگي خود و خانواده اش را به تهران منتقل کرد. سالهاي پاياني عمر او در تهران به گوشه نشيني گذشت، با اين حال خانه اش محل رفت و آمد روشنفکران بود تا اين که در سال ۱۳۴۰ ه.ش در گذشت. از اشعار او مقدار کمي باقي مانده است.
از شمس کسمايي در شهريور ماه ۱۲۹۹ش در مجله آزاديستان قطعه شعري با پاره هايي فارغ از قيد تسوي و قافيه بندي معمول پيشينيان منتشر شد که تقليد گونه اي از اشعار اروپايي بود و جزو نخستين نمونه هاي تجدد در شعر فارسي به شمار مي آيد. اينک بخشهايي از آن قطعه:


پرورش طبيعت
ز بسياري آتش مهر و ناز و نوازش
از اين شدت گرمي و روشنايي و تابش
گلستان فکرم
خراب و پريشان شد افسوس
چو گلهاي افسرده افکار بکرم
صفا و طراوت زکف داده گشتند مايوس


بلي، پاي بر دامن و سر به زانو نشينم
که چون نيم وحشي گرفتار يک سرزمينم
نه ياري خيرم
نه نيروي شرم
نه تير و نه تيغم بود، نيست دندان تيزم
نه پاي گريزم
از اين روي در دست همجنس خود در فشارم
ز دنيا و از سلک دنياپرستان کنارم
برآنم که از دامن مادر مهربان سر برآرم


   
+ ۱۳۸۹/۰۸/۱۳



من محمدرضا صياد ، در روز سه شنبه 2 آذر 1327  در تهران چشم به جهان گشودم. پدرم ، نورالله صياد ، گروهبان ارتش بود و سواد در حد خواندن و نوشتن داشت. مادرم ، محترم صالح ، خانه دار بود و سواد نداشت. پدرم به علت اشتغال در ارتش ، محل خدمتش از اين شهر به شهر ديگر تغيير ميكرد. از اين رو تحصيلات دوره ابتدايي و متوسطه را در شهرهاي اهواز ، كرمان ، تهران و شيراز خواندم. سرانجام در ماه خرداد 1347 به دريافت ديپلم متوسطه در رشته رياضي از دبيرستان دولتي حاج قوام شيراز نايل شدم. جالب ترين رويداد دوران دانش آموزي من اين است كه در مهر 1339 براي خواندن كلاس ششم ابتدايي وارد دبستان دولتي مشكان طبسي تهران شدم اما طولي نكشيد كه به اين فكر افتادم كه نقاشي بزرگ بشوم! از اين رو به درس و مشق بي علاقه گي نشان دادم و در عوض روز و شب و وقت و بي وقت به كشيدن تابوهاي نقاشي و سياه قلم پرداختم. البته قريب يك سال بعد بهاي سنگيني از بابت همين بلند پروازي پرداختم و آن اين بود كه در ماه خرداد 1340 در درس رياضي تجديد ، و متعاقب آن در ماه شهريور همان سال ، متاسفانه رفوزه شدم!.

در اوايل ماه مهر 1347 براي انجام خدمت مقدس سربازي به طور داوطلبانه خودم را به حوزه ي نظام وظيفه تهران معرفي كردم. در تاريخ 17 مهر 1347 براي طي دوره آموزشي به واحد سپاه دانش مستقر در لشگر 2 تبريز اعزام شدم. دوره آموزشي من تا پايان همين سال به طول انجاميد و سرانجام به درجه گروهبان يكمي نايل شدم در اوايل ماه فروردين 1348 براي انجام هجده ماه بقيه خدمتم ، به شهر آستارا در استان گيلان اعزام شدم و اين مدت از خدمتم را در دبستان روستاي باش محله در بخش لوندويل شهر آستارا به تربيت و تعليم نوباوگان روستايي همت گماشتم. در تاريخ 17 مهر 1349 خدمت سربازي را به انجام رساندم و به تهران برگشتم.

مدتي بعد تصميم گرفتم كه خودم را براي ورود به دانشگاه آماده كنم. در اوايل تابستان 1350 در كنكور سراسري دانشگاهها شركت كردم و در رشته رياضي ( محض ) دانشكده علوم دانشگاه تهران پذيرفته شدم. از اوايل مهر 1350 تحصيلاتم را در اين رشته و در دانشگاه آغاز كردم. در تابستان سال 1351 به روشهاي محاسبه عددي براي محاسبه تقويم علاقمند شدم. طولي نكشيد كه از طريق پژوهش در اين زمينه ، با روش ذبيح الله بهروز (1270-1350) كاملا" آشنا شدم. متعاقب آن بلافاصله تصميم گرفتم كه بر پايه همين روش ، اولين حسابگر تقويم ( ماشين حساب تقويم ) را در ايران اختراع كنم. از اين رو تقريبا" به مدت نه ماه ( پنج ماه براي مدل سازي رياضي و چهار ماه براي طراحي مدارهاي آن ) به اين كار پرداختم و سرانجام در زمستان اين سال موفق به اختراع حسابگر تقويم مدل 1351-7 شدم. روش كار با اين حسابگر تقويم را طي سخنراني كوتاهي تحت عنوان " شرح ماشين حساب تقويم " به اطلاع شركت كنندگان در چهارمين كنفرانس رياضي كشور (دانشگاه تهران 8-11 فورودين 1352) رساندم. اين اولين سخنراني علمي من در جمع رياضي دانان ايران و جهان بود.

درس نجوم 2 را در نيمسال اول سال تحصيلي 1352-1353 گذراندم. در تابستان 1353 حسابگر تقويم مدل 1353-7 را اختراع كردم كه در مقايسه با حسابگر تقويم مدل قبلي ، داراي امكانات و توانايي هاي محاسباتي بيشتري بود. بعد از كشف رصدخانه ي مراغه توسط باستان شناسان ايراني ، به مناسبت بررسي علل عقب افتادگي ، چاره جويي در جهت پيشرفت و تصميم گيري در باره آينده ي دانش ستاره شناسي در ايران ، و احياء و بازسازي مجموعه رصدخانه مراغه و چگونگي اجراي اين امر مهم از لحاظ حفظ اين ميراث علمي و فرهنگي ارزشمند ، نخستين سمينار ستاره شناسي ايران (15-19 آبان 1353) در دانشگاه تبريز ( آذرابادگان سابق) برگزار شد. من در 18 آبان 1353 در اين سمينار ، تحت عنوان " چند تقويم ايراني " سخنراني كردم. اين اولين سخنراني علمي من در جمع ستاره شناسان ايراني بود.

در تابستان 1354 حسابگر تقويم مدل 1354-7 را اختراع كردم كه در مقايسه با مدلهاي قبلي به مراتب كاملتر بود. در پاييز 1354 بر پايه ي روش بهروز ، جدولي براي محاسبات تقويم هجري شمسي ابداع كردم و نتيجه كارم را در مقاله اي تحت عنوان " جدول صليبي تقويم خورشيدي در تعديل جلالي " ارائه كردم كه در بولتن علمي انجمن ملي ستاره شناسي ايران ، دفتر همكاريهاي علمي و پژوهشي وزارت علوم و آموزش عالي به چاپ رسيد. اين اولين مقاله من در يك نشريه علمي بود. درس نجوم 1 را در نيمسال اول سال تحصيلي 1354-1355 گذراندم. در 3 مهر 1355 با عنوان آموزشگر داده ورزي در گروه رياضي و علوم رايانه دانشكده علوم به استخدام دانشگاه تهران درآمدم. اين رويداد شيرين ترين رويداد زندگي من است.

در 1 آبان 1355 به دريافت دانشنامه دوره كارشناسي رياضي ( رايانه ) از دانشگاه تهران نايل آمدم. از بدو تاسيس مركز تقويم دانشگاه تهران در ارديبهشت 1356 همكاري خود را بااين مركز شروع كردم. از بدو شروع طرح پژوهشي " بررسي تقويم شمسي وقمري " با استفاده از اعتبارت شوراي پژوهشهاي علمي دانشگاه تهران در ماه مهر 1356 ، همكاري خود را با اين طرح آغاز كردم.

بعد از چهار سال خدمتگزاري علمي در دانشگاه تهران در تاريخ 1 مهر 1359 بر اساس ماده 64 قانون استخدام كشوري ، از خدمت در دانشگاه تهران استعفاء كردم. از اين تاريخ به بعد بيشتر وقتم را در منزل به انجام كارهاي پژوهشي و نگارش مقالات در زمينه هاي تقويم ، علوم رايانه و تاريخ رياضيات و نجوم صرف كردم و در كنار اين كارها ، به عنوان پژوهشگر آزاد در طرح ياد شده و همچنين از شهريور 1360 در طرح پژوهشي " استفاده از انرژي تشعشعي خورشيد و باد در روستاهاي ايران " با موسسه ژئوفيزيك دانشگاه تهران نيز همكاري داشتم.

تنها برادر از خود بزرگترم ، نورمحمد صياد (1325-1360) كه افسر ارتش بود ، در 30 شهريور 1360 در حوالي روستاي دهلاويه ( بين سوسنگرد و بستان) در نبرد با متجاوزين عراقي و در راه دفاع از سرزمين عزيزمان ايران به شهادت رسيد. هر چند مرگ حماسه آفرين او براي خانواده ما افتخار و سربلندي جاودانه را به ارمغان آورد ، اما در هر حال ، از دست دادن او ، تلخ ترين حادثه زندگي من است.

همكاري من در طرح پژوهشي " بررسي تقويم شمسي و قمري " تا 30 آبان 1360 و در طرح پژوهشي " استفاده از انرژي تشعشعي خورشيد و باد در روستاهاي ايران " تا 23 آذر 1360 ادامه داشت. در مهر 1361 به عنوان كارشناس در بخش تحقيقات فيزيك خورشيدي و ستاره شناسي موسسه ژئوفيزيك ، به استخدام مجدد درآمدم. در 28 تير 1365 با شيفته بدري نوده ، ازدواج كردم. او خانه دار است و ديپلم متوسطه دارد. ثمره اين ازدواج ، سه فرزند به نامهاي زروان ، يزدان و فريناز است كه هر سه دانش آموز هستند.

در طي مدت خدمتگزاري علمي در بخش تحقيقات فيزيك خورشيدي و ستاره شناسي موسسه ژئوفيزيك تا تاريخ 9 دي 1372 ، در زمينه هاي تقويم ، اوقات شرعي ، زاويه انحراف قبله ، رويت هلال ماه ، نجوم محاسباتي ، و علوم رايانه به پژوهش پرداختم و برنامه هاي رايانه اي فراواني را در اين زمينه براي مركز تقويم موسسه ژئوفيزيك دانشگاه تهران نوشتم و خدمات رايانه اي لازم را نيز ارائه كردم. در 10 دي 1372 بنا به درخواست خودم از اين بخش ، به بخش تحقيقات زمين لرزه شناسي موسسه ژئوفيزيك دانشگاه تهران منتقل شدم و به عنوان كارشناس ، خدمتگزاري خود را در اين بخش آغاز كردم. لازم به ذكر است كه از تاريخ انتقال به بخش تحقيقات زمين لرزه شناسي تا 15 آبان 1375 ، فقط در حد ارائه خدمات رايانه اي در زمينه اوقات شرعي با مركز تقويم موسسه ژئوفيزيك همكاري كردم.

در اوايل سال 1373 ، من ، مهندس باقري و مهندس حسن طارمي راد ، بر اساس قراردادي كه بين بنياد دايرة المعارف اسلامي و مركز پژوهشهاي بنيادي معاونت پژوهشي و آموزش وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي منعقد شده بود، به عنوان مجريان علمي " طرح سراسري رويت هلال ماههاي قمري براي ايران " انتخاب شديم و بلافاصله كار خود را آغاز كرديم. از بدو اجراي اين طرح ، سيد محسن قاضي مير سعيد ، ركورد دار برجسته و كارآزموده رويت هلال ماه در جهان ، بطور داوطلبانه و با شركت منظم در برنامه هاي رصدي رويت هلال ماه ، مجريان علمي طرح ياد شده را در رسيدن به اهداف طرح ، ياري داد. بعد از طي مدت چهار سال ، سرانجام در اواخر سال 1376 ، طرح ياد شده را با موفقيت به انجام رسانديم. اين طرح در تاريخ 21 آذر 1377 در " سومين دوره معرفي پژوهش فرهنگي برگزيده سال " از سوي معاونت پژوهشي و آموزشي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي ، به عنوان پژوهش فرهنگي برگزيده سال انتخاب شد.

در 28 تير 1377 ، من ، سيد محسن قاضي مير سعيد و محمد زاهد آرام ، به عنوان اعضاي هيات موسس ، " گروه غير حرفه اي رويت هلال ماههاي قمري جوان در ايران " را تاسيس كرديم. از اين تاريخ تا زمان حاضر ، همچون پرنده اي سبكبال و سبكبار ، در آسمان نجوم غير حرفه اي ايران در حال پروازم. در طي اين مدت تحول بسيار عظيمي در طرز تفكر و عملكرد علمي من در جهت پيشبرد و ترويج دانش نجوم غير حرفه اي در كشور عزيزمان ايران به وجود آمد كه هميشه از آن به عنوان دوران شكوفايي و طلايي زندگي علميم ياد ميكنم.

خدمات علمي و فرهنگي

بخشي از خدمات علمي و فرهنگي من به شرح زير است :

- كتاب

1) تطبيق تقاويم ( با دكتر محمد قلي جوانشير خويي و دكتر ايرج ملك پور) ، موسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران ، شماره 1822 ، تهران ، 1360 ، 332 صفحه

2) تقويم تطبيقي 10 ساله ( با دكتر ايرج ملك پور ) ، چاپ و انتشارات اقبال ، تهران ، 1363 ، 65 صفحه

3) رويت هلال ماه طي سالهاي 1418- 1415 هجري قمري ، گزارش جامع طرح سراسري رويت هلال ماههاي قمري براي ايران ( با مهندس محمد باقري و مهندس حسن طارمي راد ) ، مركز پژوهشهاي بنيادي معاونت پژوهشي و آموزشي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي ، دفتر نشر بلاغ ( خانه كودك ) ، تهران ، تابستان 1378 ، 519 صفحه

- مقاله

1) جدول صليبي تقويم خورشيدي در تعديل جلالي ، بولتن علمي انجمن ملي ستاره شناسي ايران ، دفتر همكاريهاي علمي و پژوهشي وزارت علوم و آموزش عالي ، جلد 1 ، نشريه 7 ، تهران ، 1354

2) جدول تقاويم ( هجري شمسي - رصد نيمروز ) در تعديل جلالي ، بولتن انچمن رياضي ايران ، جلد 8 ، شماره 2 ، تهران ، 1360

3) جدول تقاويم ( ژولين - گريگوري ) بولتن انجمن رياضي ايران ، جلد 9 ، شماره 1 ، تهران ، 1360

4) جدولهاي تطبيق تقاويم ، بولتن انجمن رياضي ايران ، جلد 9 ، شماره 2 ، تهران ، 1361

5) كبيسه هاي 500 ساله تقويم شمسي ( با دكتر ايرج ملك پور ) ، نشريه تحقيقاتي فيزيك زمين و فضا ، موسسه ژئوفيزيك دانشگاه تهران ، سال 11 ، شماره 1 و 2 ، تهران ، 1361

6) معادله هاي تقويم هجري شمسي بر پايه توابع كامپيوتري FIX و MOD ، نشريه تحقيقاتي فيزيك زمين و فضا ، موسسه ژئوفيزيك دانشگاه تهران ، سال 18 و 19 ، شماره 1 و 2 ، تهران ، 1368 و 1369

7) تعيين نام سال شمسي در دوره 12 ساله حيواني تقويم تركي - مغولي ، ماهنامه علمي و فني دانشمند ، سال 29 ، شماره 8 ، تهران ، آبان 1370

Cool برنامه تقويم هجري شمسي ، ماهنامه نجوم ، سال 2 ، شماره 4 ، تهران ، دي 1371

9) اعلام نوروز ايراني بعنوان روز جهاني كره زمين ، ماهنامه علمي و فني دانشمند ، سال 31 ، شماره 3 ، تهران ، خرداد 1372

10) جدول تقويم هجري شمسي ، مجله رشد آموزشي رياضي ، سال 10 ، شماره پياپي 38 ، تهران ، تابستان 1372

11) خواجه عبدالرحمان خازني مروزي پيشاهنگ اصلاح تقويم در ايران ، نشريه تحقيقات اسلامي ، نشريه بنياد دايرة المعارف اسلامي ، سال 8 ، شماره 1 و 2 ، تهران ، 1372

12) تقويم هجري شمسي ، ماهنامه نجوم ، سال 3 ، شماره 11 ، تهران ، امرداد 1373

13) تقويم هجري قمري ، ماهنامه نجوم ، سال 4 ، شماره 1 ، تهران ، مهر 1373

14) تقويم ميلادي ، ماهنامه نجوم ، سال 4 ، شماره 4 ، تهران ، دي 1373

15) تقويم روم باستان ، ماهنامه نجوم ، شمال 4 ، شماره 8 و 9 ، تهران ، ارديبهشت و خرداد 1374

16) گاهشماري دوره هخامنشي ، نشريه تحقيقات اسلامي ، بنياد دايرة المعارف اسلامي ، سال 10 ، شماره 1 و 2 ، تهران ، 1374

17) بررسي نقش مشخصه " سن هلال ماه " در پيش بيني رويت هلال ماههاي قمري ( با مهندس محمد باقري و مهندس حسن طارمي راد ) ، برگرفته از دومين گزارش علمي طرح سراسري رويت ماههاي قمري براي ايران ، ماهنامه نجوم ، سال 6 ، شماره 3 ، تهران ، آدر 1375

1Cool بررسي رويت هلال ماه مبارك رمضان 1417 در ايران ( با مهندس محمد باقري و مهندس حسن طارمي راد ) ، روزنامه ايران ، سال 2 ، شماره 566 ، تهران ، 18 دي 1375

19) بررسي رويت هلال ماه شوال 1417 در ايران ( با مهندس محمد باقري و مهندس حسن طارمي راد ) ، روزنامه ايران ، سال 3 ، شماره 592 ، 18 بهمن 1375

20) پيدايش و سير تحول تقويم هجري شمسي ، وقف - ميراث جاويدان ، ويژه تاريخ علم در اسلام و ايران ، سال 4 ، شماره 3 و 4 ، شماره پياپي 15 و 16 ، تهران ، پاييز و زمستان 1375

21) ركورد را شكستند! ( با مهندس محمد باقري و مهندس حسن طارمي راد ) ، ماهنامه نجوم ، سال 6 ، شماره 10 ، تهران ، تير 1376

22) دوره تغييرات طول ماه هلالي حقيقي ، فصلنامه علمي - پژوهشي فرهنگ ، ويژه تاريخ علم در ايران و اسلام ، سال 9 و 10 ، شماره پياپي 20 و 21 ، تهران ، زمستان 1375/ بهار 1376

23) در سراسر ايران هلال ماه مبارك رمضان در شامگاه سه شنبه قابل رويت است ( با مهندس محمد باقري و مهندس حسن طارمي راد ) ، روزنامه ايران ، سال 3 ، شماره 874 ، تهران ، 8 دي 1376

24) دستاوردهاي نو در مطالعه نقش مشخصه نجومي سن هلال ماه ، ركوردهاي تازه ي استهلال ( با مهندس محمد باقري و مهندس حسن طارمي راد ) ، ماهنامه نجوم ، سال 7 ، شماره 4 و 5 ، تهران ، دي و بهمن 1376

25) بررسي علمي رويت هلال ماه شوال 1418 در ايران ( با مهندس محمد باقري و مهندس حسن طارمي راد ) ، روزنامه ايران ، سال 4 ، شماره 871 ، تهران ، 7 بهمن 1376

26) بررسي علمي رويت هلال ماه رمضان 1419 درايران ( با مهندس محمد باقري و مهندس حسن طارمي راد ) ، روزنامه ايران ، سال 4 ، شماره 1120 ، تهران ، 25 آذر 1377

27) بررسي علمي رويت هلال ماه شوال 1419 در ايران ( با مهندس محمد باقري و مهندس حسن طارمي راد ) ، روزنامه ايران ، سال 4 ، شماره 1144 ، تهران ، 24 دي 1377

2Cool ابعاد علمي رويت هلال ماه شوال 1419 ( گزارش رويت هلال ماه ، گردهمايي طرح سراسري رويت هلال ماههاي قمري براي ايران ) ، ماهنامه كتاب ماه ، سال 1 ، شماره 10 ، تهران ، 30 بهمن 1377

29) هلال رمضان در پيش است ، بررسي علمي گزارشهاي رويت هلال ماه رمضان 1419 در ايران و پيش بيني هاي امسال ، ماهنامه نجوم ، سال 9 ، شماره 2 و 3 ، تهران ، آبان و آذر 1378

30) بررسي علمي رويت هلال ماه رمضان 1420 ، روزنامه ايران ، سال 5 ، شماره 1401 ، تهران ، 18 آذر 1378

31) بررسي علمي رويت هلال ماه شوال 1420 ، روزنامه اطلاعات ، سال 74 ، شماره 21811 ، تهران ، 12 دي 1378

32) دستاوردهاي بررسي روش محاسبات تقويم نيمروزي و جدول خيامي ، فصلنامه علمي - پژوهشي فرهنگ ، ويژه بزرگداشت خيام ، سال 12 ، شماره پياپي 29-32 ، تهران ، بهار - زمستان 1378

33) رقابتهاي مسالمت آميز براي رويت هلال ماه ، ماهنامه نجوم ، سال 9 ، شماره 8 و 9 ، تهران ، ارديبهشت و خرداد 1379

34) بررسي علمي رويت هلال ماه رمضان 1421 در ايران ، ماهنامه نجوم ، سال 10 ، شماره 2 و 3 ، تهران ، آبان و آذر 1379

35) بررسي علمي رويت هلال ماه شوال 1421 ، روزنامه اطلاعات ، سال 75 ، شماره 22091 ، تهران ، 3 دي 1379

36) كارگاه آموزشي و رصدي رويت هلال ماه ( با مهدي دانشيار ، حسن سلطاني و سيد محسن قاضي مير سعيد ) ماهنامه نجوم ، سال 10 ، شماه 8 و 9 ، تهران ، تير و امرداد 1380

37) رقابت در رويت هلال ماههاي قمري جوان در ايران ، ماهنامه نجوم ، سال 10 ، شماره 11 ، تهران ، مهر 1380

3Cool بررسي علمي رويت هلال ماه رمضان در ايران ، روزنامه اطلاعات ، سال 76 ، شماره 22344 ، تهران ، 23 ابان 1380

39) بررسي علمي رويت هلال ماه شوال 1422 در ايران ، روزنامه ازاطلاعات ، سال 76 ، شماره 22367 ، تهران ، 20 آذر 1380

40) بررسي علمي رويت هلال رمضان 1423 در ايران ، روزنامه اطلاعات ، سال 77 ، شماره 22622 ، تهران ، 13 آبان 1381

41) بررسي علمي رويت هلال رمضان 1424 در ايران ( با عليرضا بوژمهراني و سيد محسن قاضي مير سعيد ) ، ضميمه روزنامه اطلاعات ، سال 78 ، شماره 22901 ، تهران ، 30 مهر 1382

- گزارش علمي

1) تقويم تطبيقي 1500 ساله هجري شمسي و هجري قمري قراردادي ( با دكتر ايرج ملك پور ) ، گزارش علمي شماره 74 ، موسسه ژئوفيزيك دانشگاه تهران ، 1370

2) گزارش رويت هلال ماههاي 1415 هجري قمري ( با مهندس محمد باقري و مهندس حسن طارمي راد ) ، گزارش علمي شماره 1 ، بنياد دايرة المعارف اسلامي ، تهران ، 1374

3) قبله در ايران ( با دكتر ايرج ملك پور ) گزارش علمي شماره 79 ، موسسه ژئوفيزيك دانشگاه تهران ، 1375

4) گزارش رويت هلال ماههاي 1416 هجري قمري ( با مهندس محمد باقري و مهندس حسن طارمي راد ) ، گزارش علمي شماره 2 ، بنياد دايرة المعارف اسلامي ، تهران ، 1375

5) گزارش رويت هلال ماههاي 1417 هجري قمري ( با مهندس محمد باقري و مهندس حسن طارمي راد ) ، گزارش علمي شماره 3 ، بنياد دايرة المعارف اسلامي ، تهران ، 1376

6) گزارش رويت هلال ماههاي 1418 هجري قمري ( با مهندس محمد باقري و مهندس حسن طارمي راد ) ، گزارش علمي شماره 4 ، بنياد دايرة المعارف اسلامي ، تهران ، 1377

7) تقويم هجري شمسي ، گزارش علمي شماره 1 ، انجمن اختروش ايران ، اصفهان ، 1381

Cool بررسي تغييرات لحظه غروب خورشيد در پهنه ايران ، مركز نجوم آستان مقدس حضرت عبدالعظيم (ع) ، شهر ري - تهران ، 1382

- سخنراني

1) آشتي با تقويم هجري شمسي ، انجمن آماتوري ستاره شناسي دانشجويان تهران ، فرهنگسراي بهمن ، تهران ، 12 امرداد 1373

2) سير تحول گاهشماري در ايران از دوره پيشدادي تا دوره اشكاني ، پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي ، پژوهشكده تاريخ و فلسفه علم ، تهران ، 6 خرداد 1374

3) مروري بر تاريخ هجري شمسي ، دفتر نشر تاريخ ايران ، تهران ، 20 شهريور 1374

4) آشنايي با تقويم ايران ، دبيرستان فضيلت ، آموزش و پرورش منطقه3 ، تهران ، 21 بهمن 1376

5) روش علمي براي استخراج تقويم هجري قمري ، تماشاگه زمان ، تهران ، 16 آذر 1378

6) روش علمي براي پيش بيني رويت هلال ماه ، دبيرستان فضيلت ، آموزش و پرورش منطقه 3 ، تهران ، 16 بهمن 1378

7) تاريخچه پيدايي و سير تحول تقويم هجري شمسي در ايران ، تماشاگه زمان ، تهران ، 24 فروردين 1379

Cool بررسي علمي رويت هلال ماه رمضان و شوال 1421 در ايران ، تماشاگه زمان ، تهران ، 2 آذر 1379

9) بررسي علمي رويت هلال ماه شوال 1421 ، امور انجمنهاي علمي - دانشجوئي ، دانشگاه الزهراء (س) ، تهران ، 5 دي 1379

10) آشنائي با معادلات و جداول تقويم هجري شمسي ، مركز علوم و ستاره شناسي تهران ، 14 دي 1379

11) پيدايش و سير تحول تقويم هجري شمسي در ايران و آشنائي با معادلات تقويم هجري شمسي ، دبيرستان اميدوارن ، تهران ، 13 ارديبهست 1380

12) معادلات و جدول تقويم هجري قراردادي ، مركز نجوم آستان مقدس حضرت عبدالعظيم (ع) ، شهر ري - تهران ، 20 ارديبهشت 1380

13) پيدايي و سير تحول تقويم هجري شمسي در ايران ، انجمن علمي - دانشجويي تاريخ تمدن دانشگاه الزهراء ، تهران ، 26 ارديبهشت 1380

14) مدل سازي رياضي براي طراحي معادلات و جداول تقويم هجري شمسي ، گروه نجوم كانون علمي فرهنگسري ورزش ، تهران ، 21 شهوريور 1380

15) روش علمي براي پيش بيني رويت هلال ماه ، كانون نجوم كانونهاي علمي فرهنگسراي دانشجو ، تهران ، 20 آذر 1380

16) بررسي علمي رويت هلال ماه شوال 1422 ، گروه نجوم كانون علمي فرهنگسراي ورزش ، تهران ، 21 آذر 1380

17) مدل سازي رياضي تقويم هجري قمري قراردادي ، پژوهشكده تاريخ علم دانشگاه تهران ، 24 دي 1380

1Cool تقويم هجري شمسي دقيقترين تقويم جهان ، مركز نجوم آستان مقدس حضرت عبدالعظيم (ع) ، شهر ري- تهران ، 28 ارديبهشت 1381

19) پيدايي و سير تحول تقويم هجري شمسي در ايران ، كانون نجوم كانونهاي علمي فرهنگسراي مدرسه ، تهران ، 29 ارديبهشت 1381

20) بررسي علمي رويت هلال ماه رمضان و شوال 1423 در ايران ، مركز نجوم آستان مقدس حضرت عبدالعظيم (ع) ، شهر ري- تهران ، 12 آبان 1381

21) بررسي علمي رويت هلال ماه شوال 1423 در جهان ، دانشگاه مذاهب اسلامي ، تهران ، 9 آذر 1381

22) بررسي علمي رويت هلال ماه شوال 1423 در جهان ، مركز آموزشي ممتاز حنّان ، تهران ، 11 آذر 1381

23) پيدايي و سير تحول تقويم هجري شمسي در ايران ، دبيرستان فضيلت ، آموزش و پرورش منطقه 3 ، تهران ، 16 بهمن 1381

24) پيدايي و سير تحول تقويم هجري شمسي در ايران و محاسبه لحظه تحويل سال 1382 هجري شمسي ، انجمن علمي - دانشجويي فيزيك دانشگاه الزهراء (س) ، تهران ، 20 اسفند 1381

- تدريس در دوره آموزشي

1) روش علمي براي استخراج تقويم هجري قمري ، اولين دوره آموزشي رويت هلال ماه ، انجمن نجوم ايران با همكاري دانشگاه خواجه نصيرالدين طوسي ، تهران ، بهمن 1379

2) روش علمي براي پيش بيني رويت هلال ماه ، نكات ايمني براي رصدگران ، انتخاب رصدگاه مناسب و تجربيات رصدي براي رويت هلال ماه ، دومين دوره آموزشي - تخصصي رويت هلال ماه در ايران ، كانون فارغ التحصيلان دانشگاه آزاد اسلامي ، مشهد ، امرداد 1380

3) روش علمي براي پيش بيني رويت هلال ماه ، سومين دوره آموزشي - تخصصي رويت هلال ماه در ايران ، انجمن نجوم ثاقب با همكاري دانشگاه گيلان ، رشت ، آبان 1380

4) روش علمي براي پيش بيني رويت هلال ماه و كارگاههاي علمي و عملي رويت هلال ماه رجب 1423 ، چهارمين دوره آموزشي - تخصصي رويت هلال ماه در ايران ، مركز نجوم آستان مقدس حضرت عبدالعظيم (ع) ، شهر ري - تهران ، امرداد 1381

5) روش علمي براي پيش بيني رويت هلال ماه در ايران ، پنجمين دوره آموزشي - تخصصي رويت هلال ماه در ايران ، انجمن نجوم آماتوري دانشگاه آزاد اسلامي ، شيراز ، امرداد 1382

- تدريس در كارگاه آموزشي

1) روش علمي براي پيش بيني رويت هلال ماه و روش عملي براي رويت هلال ماه ، مركز نجوم آستان مقدس حضرت عبدالعظيم (ع) ، شهر ري - تهران ، 1 تير 1380

2) مدل سازي رياضي براي استخراج تقويم هجري شمسي ، شاخه آماتوري انجمن نجوم ايران ، تهران ، 1 اسفند 1380

3) نكات ايمني براي رصدگران رويت هلال ماههاي قمري جوان ، مركز نجوم آستان مقدس حضرت عبدالعظيم (ع) ، شهر ري - تهران ، 20 تير 1381

4) استخراج تقويمهاي هجري شمسي ، هجري قمري و ميلادي ، مركز نجوم شباهنگ ، كانون فارغ التحصيلان دانشگاه آزاد اسلامي ، مشهد ، 16 امرداد 1381

5) استخراج تقويمهاي هجري شمسي ، هجري قمري و ميلادي ، كانون نجوم فرهنگسراي جوان ، تهران ، 18 شهريور 1381

6) استخراج تقويمهاي هجري شمسي ، هجري قمري و ميلادي ، مركز نجوم آستان مقدس حضرت عبدالعظيم (ع) ، شهر ري - تهران ، 28 شهريور 1381

7) استخراج تقويمهاي هجري شمسي ، هجري قمري و ميلادي ، مركز مطالعات و پژوهشهاي فلكي - نجومي ، قم ، 3 آبان 1381

Cool استخراج تقويمهاي هجري شمسي ، هجري قمري و ميلادي ، مركز نجوم آستان مقدس حضرت عبدالعظيم (ع) ، شهر ري - تهران ، 9 اسفند 1381

9) استخراج تقويمهاي هجري شمسي ، هجري قمري و ميلادي ، گروه فيزيك دانشگاه زنجان با همكاري انجمن نجوم ايران ، زنجان ، 4 ارديبهشت 1382

10) محاسبه لحظه هاي طلوع و غروب خورشيد ، ظهر حقيقي و نيمه شب در پهنه ي ايران ، مركز نجوم آستان مقدس حضرت عبدالعظيم (ع) ، شهر ري - تهران ، 26 ارديبهشت 1382

11) پيدايي و سير تحول تقويم هجري شمسي در ايران ، شاخه آماتوري انجمن نجوم ايران ، تهران ، 25 تير 1382

12) تبديل تقويم هجري قمري قراردادي به تقويم هجري شمسي ، مركز نجوم آستان مقدس حضرت عبدالعظيم (ع) ، شهر ري - تهران ، 17 امرداد 1382

13) آشنايي با تقويمهاي هجري قمري قراردادي و هجري شمسي - تبديل تقويم هجري قمري قراردادي به تقويم هجري شمسي ، مركز نجوم شباهنگ ، كانون فارغ التحصيلان دانشگاه آزاد اسلامي ، مشهد ، 22 امرداد 1382

14) آشنايي با تقويم هجري شمسي ، شاخه آماتوري انجمن نجوم ايران ، تهران ، 29 امرداد 1382

15) معادلات تقويم هجري شمسي ، شاخه آماتوري انجمن نجوم ايران ، تهران ، 26 شهريور 1382

   
+ ۱۳۸۹/۰۸/۱۳

 

زندگینامه خسرو گلسرخی

خسرو گلسرخی شاعر و نویسنده مردمی در روز دوم بهمن 1322 در شهر رشت متولد شد نام پدرش قدیر بود كه گلسرخی در سن 5/1 سالگی این تكیه گاه را از دست داد مادرش بانو شمس الشریعه وحید نام داشت كه بعد از مرگ همسرش، خسرو و برادر دو ساله اش فرهاد را نزد پدرش حاج شیخ محمد وحید كه در قم می زیست برد. وحید مرد مبارزی بود كه در كنار میرزا كوچك خان جنگلی در نهضت جنگل جنگیده بود و بالطبع هنوز هم همان روحیه مبارزه در وجودش بود خسرو توسط چنین مبارزی تعلیم دید و تحت تاثیر نظرات او قرار گرفت حتی شعرهایی به نام جنگلی ها و دامون در این رابطه گفت (دامون به معنی پناهگاه و انبوهی سیاهی جنگل است). در سال 1341 پدر بزرگش فوت كرد آن زمان خسرو دوران تحصیل ابتدایی و متوسطه را در مدارس حكیم سنایی و حكیم نظامی به پایان رسانده بود و بعد از فوت پدربزرگش می بایست چرخ معاش خانواده را بگرداند او و برادرش فرهاد به تهران عزیمت كردند و در خانه ای كوچك در محله امین حضور سكنی گزیدند او روزها كار می كرد و شب ها درس می خواند. خسرو در این سالها از ادبیات نیز غافل نبود در طی این سالها اشعار و مقالات و نقدهای بسیار بر آثار ادبی از سوی او با نام های غیر واقعی و مستعاری چون دامون – خ ، گ – بابك رستگار – افشین راد – خسرو كاتوزیان به چاپ رسید در این زمان گلسرخی، با آموختن زبان فرانسه به طور كامل و زبان انگلیسی در دوره دانشگاهی، دست به ترجمه های ادبی نیز می زد.
كار جدی او در شعر از سال 45 شروع شد. در سال 48 با عاطفه گرگین شاعر و نویسنده همفكرش ازدواج كرد زندگی در كنار عاطفه و تاثیر پذیری از افكار او آثار گلسرخی را غنی تر كرد بطوری كه دوران شكوفایی فكری و خلاقیت او در مطبوعات در سالهای 48 تا 52 می باشد البته هیچ اثری از خسرو در زمان حیاتش، به جز آنچه در مطبوعات و جنگ ها انتشار یافت به صورت كتاب چاپ نشد. تنها چیزی كه میتوان به عنوان كتاب چاپ شده در میان نوشته های او سراغ گرفت، مقاله ای ست با عنوان ” سیاستِ هنر، سیاستِ شعر” این مقاله برای اولین بار به صورت جزوه از سوی انتشارات (كتاب نمونه) به مدیریت بیژن اسدی پور انجام گرفت. اما بعدا” كاوه گوهرین مجموعه آثار خسرو را در دو مجموعه به نام های ”دستی میان دشنه و دل” و ” من در كجای جهان ایستاده ام” چاپ كرد كه این دفتر نیز در آن است. خسرو برای چاپ كتابهایش با (كتاب نمونه) قرارداد بسته بود كه به انجام نرسید و بعدها یكی از این دو مجموعه، با نام انتخابی خود گلسرخی “ ای سرزمین من“ چاپ شد. انتخاب نام “پرنده خیس” برای مجموعه دوم به توصیه عمران صلاحی انجام شده است. عمران صلاحی وبیژن اسدی پور كه از دوستان گلسرخی بودند تأكید كرده اند كه خسرو قصد داشت این نام را بر مجموعه ای از شعرهایش بگذارد.
او چهار سال در كنار همسرش زندگی كرد و ثمره این ازدواج فرزندی به نام دامون بود مدتی بعد از دستگیری گلسرخی عاطفه گرگین نیز دستگیر شد و در دادگاه نظامی به چهار سال زندان محكوم شد با به زندان افتادن او سرپرستی دامون به برادرش سپرده شد. (هم اكنون دامون همراه مادرش در پاریس زندگی می كند).
بیشترین علت دستگیری گلسرخی عضویت در محفلی بود كه موقع دستگیری مدت یكسال بود كه از این محفل بریده بود در اوائل ورود به آن محفل او متوجه شد كه جز حرف و خیال‏بافی و احیانا” چپ‏روی‏های نمایشی و خطرناك هیچ نیست . در آغاز ورود به آن جمعیت كذایی برای اینكه همسر و تنها پسرش را از این گرداب دور كند، ظاهرا از خانواده خود برید. و با عاطفه گرگین تبانی كرد و كوشید تا در انظار این طور جلوه دهد كه به علت اختلاف و عدم تفاهم جدا از خانواده خود زندگی می‏كند و این رشته خانوادگی در حال گسستن است. عاطفه در این ظاهرسازی مصلحتی او را یاری می‏داد،
خسرو گلسرخی در 29 بهمن 1352 به جرم شركت در طرح گروگانگیری رضا پهلوی علیرغم اینكه به خاطر بودن در زندان ساواك هرگز نمی توانست چنین كاری را انجام دهد و صرفا” به خاطر دفاع از عقایدش در دادگاه نظامی به اعدام محكوم و در میدان چیت گر تیر باران شد ..
دادگاه نظامی گلسرخی و دوست همرزمش كرامت الله دانشیان و دفاعیه ای كه خسرو گلسرخی كرد هنوز در پیكره تاریخ ایران می درخشد و یكی از صحنه های باشكوه ایستادگی بر سر آرمان تا پای جان است او دفاع خود را چنین آغاز كرد:
به نام نامی مردم:
من در دادگاهی كه نه قانونی بودن و نه صلاحیت آنرا قبول داردم از خود دفاع نمی كنم بعنوان یك ماركسییت خطابم با خلق و تاریخ است هر چه شما بر من بیشتر بتازید من بیشتر بر خود می بالم چرا كه هر چه از شما دورتر باشم به مردم نزدیكترم و هر چه كینه شما به من و عقایدم شدیدتر باشد لطف و حمایت توده مردم از من قوی تر است حتی اگر مرا به گور بسپارید كه خواهید سپرد مردم از جسدم پرچم و سرود می سازند.
او در ادامه گفت زندگی امام حسین نمودار زندگی كنونی ماست كه جان بر كف برای خلقهای محروم میهن خود در این دادگاه محاكمه می شویم او در اقلیت بود و یزید بارگاه و قشون و حكومت و قدرت داشت او ایستاد و شهید شد هر چند كه یزید گوشه ای از تایخ را اشغال كرد ولی آن چه كه در تداوم تاریخ تكرار شد راه حسین و پایداری او بود نه حكومت یزید آن چه را كه خلقها تكرار كردند و می كنند راه حسین است.
وقتی دادگاه نظامی حكم اعدام گلسرخی و دانشیان را قرائت كرد آن دو فقط لبخند زدند و بعد دست یكدیگر را به گرمی فشردند و در آغوش هم فرو رفتند
محبوبیت گلسرخی و دانشیان ترس ساواك را برانگیخت آنها به تكاپو افتادند تا شاید در آخرین لحظات در آنها رسوخ كنند به آنها كه با شكیبایی منتظر تیرباران بودند پیشنهاد شد كه از شاه تقاضای عفو كنند اما آنها فقط پوزخند زدند ساواك وقتی دید با هیچ حربه ای قادر به فریب آنها نیست به گلسرخی پیشنهاد داد كه دامون پسرش را قبل از تیرباران ببیند اما گلسرخی به این پیشنهاد هم جواب منفی داد و این در شرایطی بود كه همه سلولهای بدنش نام دامون را فریاد می كشید او می دانست كه دامون نقطه ضعف اوست و دامون می تواند او را به زندگی امیدوار كند زندگی كه او می خواست از دست بدهد تا به وظیفه اش عمل كند آری برای او مرگ یك وظیفه بود وقتی از او تقاضای ندامت نامه می كنند تا در نتیجه دادگاه تخفیف دهند او می گوید هیچ كس از زندگی در كنار زن و فرزند گریزان نیست من مثل هر انسانی زندگی را دوست دارم و دوست دارم مثل هر پدری رنگ چشمان فرزندم را ببینم اما راهی را كه انتخاب كرده ایم باید به پایان ببریم مرگ ما حیات ابدی است ما می رویم تا راه و رسم مبارزه بماند اگر من ندامت نامه بنویسم كمر مبارزان را خرد نكرده ام ؟؟؟
در سحرگاه 29 بهمن وقتی او را به چوبه اعدام بستند هنوز لبخند می زند و می خواهد كه چشمانش را نبندند چون می خواست با دیدن خورشید به سرای باقی بشتابد ..
او در وصیت نامه اش می نویسد :
من یك فدائی خلق ایران هستم و شناسنامه من جز عشق به مردم چیز دیگری نیست من خونم را به توده های گرسنه و پابرهنه ایران تقدیم میكنم. و شما آقایان فاشیست ها كه فرزندان خلق ایران را بدون هیچگونه مدركی به قتلگاه میفرستید، ایمان داشته باشید كه خلق محروم ایران انتقام خون فرزندان خود را خواهد گرفت. شما ایمان داشته باشید از هر قطره خون ما صدها فدایی برمیخیزد و روزی قلب شما را خواهد شكافت. شما ایمان داشته باشید كه حكومت غیرقانونی ایران كه در 28 مرداد سیاه به خلق ایران توسط آمریكا تحمیل شده در حال احتضار است و دیر یا زود با انقلاب قهرآمیز توده های ستم كشیده ایران واژگون خواهد شد
ضمنا“ یك عدد حلقه پلاتین(طلای سفید) و مبلغ یك هزار و دویست ریال وجه نقد را به خانواده و یا به زنم بدهند.



سهراب سپهری در غم اعدام خسرو گلسرخی

شاید در گیر و دار اعدام خسرو گلسرخی

سهراب سپهری اینچنین سرود :

کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ

خسرو گلسرخی

کار ما شاید اینست

که در افسون گل سرخ شناور باشیم

 

و در بند  آخر با کنایه می گوید در افسون گل سرخ ! که احتمالا اشک  است شناور باشیم

 بی اختیار بیاد این جمله ارد بزرگ می افتم که :تمنای واپسین آدمی ، شناور شدن در بسامدهای ( امواج)  گیتی است . و باز همو می گوید :شناور بودن خرد آدم در جهان احساس  به او میدان بروز و رشد هنر را داده است .

تاریخ مفاهیم و رازه های بسیاری را با خود می برد و رازهای جدیدی پیش روی ما می گذارد .

 سهراب نگاه دردمند خود را با کلماتی کوچک اما وسیع بیان می دارد.

او همانند اخوان شمشیر از رو نبسته

مهدی اخوان ثالث

او شمشیرش اشک و احساس لطیف ش است

به یاد او یکی از اشعار زیبایش را می گذارم که با کمی دقت می توان در آن ، راز های را یافت ...

شبی سرد است و من افسرده

راه دوری است و پایی خسته

نیرنگی است و چراغی مرده

می کنم تنها از جاده عبور

دور ماندند زمن آدمها

سایه ای از سر دیوار گذشت

غمی افزود مرا بر غم ها

فکر تاریکی و این ویرانی

بی خبر آمد تا با دل من

قصه ها سازد پنهانی

نیست رنگی که بگوید با من

اندکی صبر،سحر نزدیک است

هر دم این بانگ بر آرم از دل

وای این شب چقدر تاریک است!

خنده ای کو که به انگیزم؟

قطره ای کو که به دریا ریزم؟

صخره ای کو که بدان آویزم؟

مثل این است که شب نمناک است

دیگران را هم غمی هست به دل

غم من،لیک غمی غمناک است


   
+ ۱۳۸۹/۰۸/۱۳
استاد غلامحسین یوسفی در سال ۱۳۰۶ ش در مشهد به دنیا آمد. پس از اتمام دوران متوسطه، وارد دانشگاه شد و در ۱۳۳۰ دكترای ادبیات فارسی و نیز لیسانس حقوق قضائی و علوم سیاسی گرفت. دكتر یوسفی پس از دبیری دبیرستان های مشهد و استادی ادبیات فارسی دانشگاه مشهد به مطالعه و تحقیق در كشورهای فرانسه و انگلستان و تحقیق و تدریس در آ مریكا پرداخت. ابومسلم سردار خراسان، دیداری با اهل قلم، كاغذ زر، تحقیق درباره سعدی و شیوه های نقد ادبی از جمله آثار تصنیفی و ترجمه ای دكتر یوسفی است. سرانجام استاد غلامحسین یوسفی، محقق، مدرس و ادیب معاصر

14 آذر 1369 درگذشت غلامحسین یوسفی، محقق و ادیب ایرانی و از اعضای فرهنگستان زبان و ادبیات فارسی؛ او در رشته زبان و ادبیات فارسی دکتری گرفت و در دانشگاه مشهد به تدریس پرداخت؛ کاغذ زر، ابومسلم خراسانی، دیدار با اهل قلم، برگهایی در آغوش باد، چشمه روشن، از آثار اوست.


   
+ ۱۳۸۹/۰۸/۱۳

پائولو كوئليو، يكي ‌از پرخواننده ‌ترين ‌، و تاثيرگذارترين نويسندگان ‌امروز است‌.
هيات‌ داوران‌ جايزه‌ي‌ بامبي‌ آلمان‌، سال‌ 2001
برخي‌ او را كيمياگر واژه‌هامي‌دانند و برخي‌ ديگر، پديده‌اي‌ عامه‌پسند. اما در هر حال‌، كوئليو يكي‌ از تاثيرگذارترين‌ نويسندگان‌ قرن‌ حاضر است. خوانندگان‌ بي‌شمار او از 150 كشور، فارغ‌ ازفرهنگ‌ و اعتقادات‌ خود، اورا نويسنده‌ي‌ مرجع‌ دوران‌ ما كرده‌اند. كتاب‌هاي‌ اوبه‌ 56 زبان‌ ترجمه‌ شده‌اند و جداي‌ ازآن‌ كه‌ همواره‌ در فهرست‌ كتاب‌هاي‌ پرفروش‌ بوده‌اند، درتمام‌ ط‌ول‌ دوران ظهور او، مورد بحث‌ و جدل‌ اجتماعي‌ و فرهنگي‌ قرار داشته‌اند. افكار، فلسفه‌ و موضوعات‌ مط‌رح‌ شده‌ درآثار او، بر ذهن‌ ميليون‌ها خواننده‌اي‌ تاثير گذاشته‌ است‌ كه‌ به‌ دنبال‌ يافتن‌ راه‌ خويش‌، و روش‌هاي‌ تازه‌ براي‌ درك‌ جهان‌ هستند
.
زندگي‌نامه‌
پائولو كوئليو در سال‌ 1947، درخانواده‌اي‌ متوسط‌ به‌ دنيا آمد. پدرش‌ پدرو، مهندس‌ بود و مادرش‌، ليژيا، خانه‌دار. درهفت‌ سالگي‌، به‌ مدرسه‌ي عيسوي‌هاي‌ سن‌ ايگناسيو درريودوژانيرو رفت‌ و تعليمات‌ سخت‌ و خشك مذهبي‌، تاثير بدي‌ بر او گذاشت‌. اما اين‌ دوران‌ تاثير مثبتي‌ هم‌ براو داشت. او در راهروهاي‌ خشك‌ مدرسه‌ي‌ مذهبي‌، آرزوي‌ زندگي‌اش‌ رايافت. مي‌خواست‌ نويسنده‌ شود.
درمسابقه‌ي‌ شعر مدرسه‌، اولين‌ جايزه‌ي‌ ادبي‌ خود را گرفت. مدتي‌ بعد، براي‌ روزنامه‌ي‌ ديواري‌ مدرسه‌ي‌ خواهرش سونيا، مقاله‌اي‌ نوشت‌ كه‌ آن‌ مقاله‌ هم‌ جايزه‌ گرفت‌.
اما والدين‌ پائولو براي‌ آينده‌ي‌ پسرشان‌ نقشه‌هاي‌ ديگري‌ داشتند. مي‌خواستند مهندس‌ شود. پس‌، سعي‌ كردند شوق‌ نويسندگي‌ را در اواز بين ببرند. اما فشار آن‌ها، و بعد آشنايي‌ پائولو باكتاب‌ مدار راس‌السرط‌ان‌ اثر هنري ميلر، روح‌ طغيان‌ را در اوبرانگيخت‌ و باعث‌ روي‌ آوردن‌ او به‌ شكستن‌ قواعد خانوادگي‌ شد. پدرش‌ رفتار اورا ناشي‌ ازبحران‌ رواني‌ دانست‌. همين‌ شد كه‌ پائولو تا هفده‌ سالگي‌، دوبار دربيمارستان‌ رواني‌ بستري‌ شد و بارها تحت‌ درمان‌ الكتروشوك‌ قرار گرفت‌.
كمي‌ بعد، پائولو با گروه‌ تاتري‌ آشنا شد و همزمان‌، به‌ روزنامه‌نگاري‌ روي‌ آورد. ازنظ‌ر ط‌بقه‌ي‌ متوسط‌ راحت‌ط‌لب‌ آن‌ دوران‌، تاتر سرچشمه‌ي‌ فساد اخلاقي‌ بود. پدر و مادرش‌ كه‌ ترسيده‌ بودند، قول‌ خود را شكستند. گفته‌ بودند كه‌ ديگر پائولو رابه‌ بيمارستان‌ رواني‌ نمي‌فرستند، اما براي‌ بار سوم‌ هم‌ او رادر بيمارستان‌ بستري‌ كردند. پائولو، سرگشته‌ترو آشفته‌تراز قبل‌، از بيمارستان‌ مرخص‌ شد و عميقا در دنياي‌ دروني‌ خود فرو رفت‌. خانواده‌ي‌ نوميدش‌، نظ‌ر روان‌پزشك‌ ديگري‌ را خواستند. روان‌پزشك‌ به‌ آن‌هاگفت‌ كه‌ پائولو ديوانه‌ نيست‌ و نبايد دربيمارستان‌ رواني‌ بماند. فقط‌ بايد ياد بگيرد كه‌ چه‌گونه‌ با زندگي‌ روبه‌رو شود. پائولو كوئليو، سي‌ سال‌ پس‌ ازاين‌ تجربه‌، كتاب‌ ورونيكا تصميم‌ مي‌گيرد بميرد رانوشت‌.
پائولو خود مي‌گويد : ورونيكا تصميم‌ مي‌گيرد بميرد، درسال‌ 1998 در برزيل‌ منتشر شد. تا ماه‌ سپتامبر، بيش‌تر 1200 نامه‌ي‌ الكترونيكي‌ و پستي‌ دريافت‌ كردم‌ كه‌ تجربه‌هاي‌ مشابهي‌ را بيان‌ مي‌كردند. در اكتبر، بعضي‌ از مسايل‌ مورد بحث‌ دراين‌ كتاب‌ ــ افسردگي‌، حملات‌ هراس‌، خودكشي‌ ــ در كنفرانسي‌ ملي‌ مورد بحث‌ قرار گرفت‌. در 22 ژانويه‌ي‌ سال‌ بعد، سناتور ادواردو سوپليسي‌، قطعاتي‌ ازكتاب‌ مرا دركنگره‌ خواند و توانست‌ قانوني‌ را به‌ تصويب‌ برساند كه‌ ده‌ سال‌ تمام‌، دركنگره‌ مانده‌ بود: ممنوعيت‌ پذيرش‌ بي‌رويه‌ي‌ بيماران‌ رواني‌ در بيمارستان‌ها.
پائولو پس‌ ازاين‌ دوران‌، دوباره‌ به‌ تحصيل‌ روي‌ آورد و به‌ نظ‌ر مي‌رسيد مي‌خواهد راهي‌ راادامه‌ دهد كه‌ پدر و مادرش‌ برايش‌ درنظ‌ر گرفته‌اند. اما خيلي‌ زود، دانشگاه‌ را رها كرد و دوباره‌ به‌ تاتر روي‌ آورد. اين‌ اتفاق‌ در دهه‌ي‌ 1960 روي‌ داد، درست‌ زماني‌ كه‌ جنبش‌ هيپي‌، درسراسر جهان‌ گسترده‌ بود. اين‌ موج‌ جديد، در برزيل‌ نيز ريشه‌ دواند و رژيم‌ نظ‌امي‌ برزيل‌، آن‌ را به‌ شدت‌ سركوب‌ كرد. پائولو موهايش‌ را بلند مي‌كرد و براي‌ اعلام‌ اعتراض‌، هرگز كارت‌ شناسايي‌ به‌ همراه‌ خود حمل‌ نمي‌كرد. شوق‌ نوشتن‌، اورا به‌ انتشار نشريه‌اي‌ واداشت‌ كه‌ تنها دو شماره‌ منتشر شد.
در همين‌ هنگام‌، رائول‌ سي‌شاس‌ آهنگساز، ازپائولو دعوت‌ كرد تا شعر ترانه‌هاي‌ او را بنويسد. اولين‌ صفحه‌ي‌ موسيقي‌ آن‌هابا موفقيت‌ چشمگيري‌ روبه‌رو شد و 500000 نسخه‌ از آن‌ به‌ فروش‌ رفت‌. اولين‌ بار بود كه‌ پائولو پول‌ زيادي‌ به‌ دست‌ مي‌آورد. اين‌ همكاري‌ تا سال‌ 1976، تا مرگ‌ رائول‌ ادامه‌ يافت‌. پائولو بيش‌ ازشصت‌ ترانه‌ نوشت‌ و با هم‌ توانستند صحنه‌ي‌ موسيقي‌ راك‌ برزيل‌ را تكان‌ بدهند.
در سال‌ 1973، پائولو و رائول‌، عضو انجمن‌ دگرانديشي‌ شدند كه‌ بر عليه‌ ايدئولوژي‌ سرمايه‌داري‌ تاسيس‌ شده‌ بود. به‌ دفاع‌ ازحقوق‌ فردي‌ هر شخص‌ پرداختند و حتا براي‌ مدتي‌، به‌ جادوي‌ سياه‌ روي‌ آوردند. پائولو تجربه‌ي‌ اين‌ دوران‌ رادر كتاب‌ والكيري‌ها به‌ روي‌ كاغذ آورده‌ است‌. در اين‌ دوران‌، انتشار "كرينگ‌ ـ ها" راشروع‌ كردند. "كرينگ‌ ـ ها"، مجموعه‌اي‌ از داستان‌هاي‌ مصور آزادي‌خواهانه‌ بود. ديكتاتوري‌ برزيل‌، اين‌ مجموعه‌ را خرابكارانه‌ دانست‌ و پائولو و رائول‌ را به‌ زندان‌ انداخت‌. رائول‌ خيلي‌ زود آزاد شد، اما پائولو مدت‌ بيش‌تري‌ درزندان‌ ماند، زيرا او رامغز متفكر اين‌ اعمال‌ آزادي‌خواهانه‌ مي‌دانستند. مشكلات‌ او به‌ همان‌ جا ختم‌ نشد; دوروز پس‌ ازآزادي‌اش‌، دوباره‌ در خيابان‌ بازداشت‌ شد و اورا به‌ شكنجه‌گاه‌ نظ‌امي‌ بردند. خود پائولو معتقد است‌ كه‌ باتظ‌اهر به‌ جنون‌ و اشاره‌ به‌ سابقه‌ي‌ سه‌ بار بستري‌اش‌ در بيمارستان‌ رواني‌، ازمرگ‌ نجات‌ يافته‌ است‌. وقتي‌ شكنجه‌گران‌ در اتاقش‌ بودند، شروع‌ كرد به‌ خودش‌ را زدن‌، و سرانجام‌ از شكنجه‌ي‌ اودست‌ كشيدند و آزادش‌ كردند.
اين‌ تجربه‌، اثر عميقي‌ بر او گذاشت‌. پائولو دربيست‌ و شش‌ سالگي‌ به‌ اين‌ نتيجه‌ رسيد كه‌ به‌ اندازه‌ي‌ كافي‌ "زندگي‌" كرده‌ و ديگر مي‌خواهد "ط‌بيعي‌" باشد. شغلي‌ دريك‌ شركت‌ توليد موسيقي‌ به‌ نام‌ پلي‌گرام‌ يافت‌ و همان‌ جا با زني‌ آشنا شدكه‌ بعد بااو ازدواج‌ كرد. در سال‌ 1977 به‌ لندن‌ رفتند. پائولو ماشين‌ تايپي‌ خريد و شروع‌ به‌ نوشتن‌ كرد. اما موفقيت‌ چنداني‌ به‌ دست‌ نياورد. سال‌ بعد به‌ برزيل‌ برگشت‌ و مديراجرايي‌ شركت‌ توليد موسيقي‌ ديگري‌ به‌ نام‌ سي‌بي‌سي‌ شد. اما اين‌ شغل‌ فقط‌ سه‌ ماه‌ ط‌ول‌ كشيد. سه‌ ماه‌ بعد، همسرش‌ ازاو جدا شد و از كارش‌ هم‌ اخراجش‌ كردند. بعد بادوستي‌ قديمي‌ به‌ نام‌ كريستينا اويتيسيكا آشنا شد. اين‌ آشنايي‌ منجر به‌ ازدواج‌ آن‌هاشد و هنوز باهم‌ زندگي‌ مي‌كنند. اين‌ زوج‌ براي‌ ماه‌ عسل‌ به‌ اروپا رفتند و درهمين‌ سفر، ازاردوگاه‌ مرگ‌ داخائو هم‌ بازديد كردند.
در داخائو، اشراقي‌ به‌ پائولو دست‌ داد و در حالت‌ اشراق‌، مردي‌ راديد. دوماه‌ بعد، دركافه‌اي‌ در آمستردام‌، باهمان‌ مرد ملاقات‌ كرد و زمان‌ درازي‌ بااو صحبت‌ كرد. اين‌ مرد كه‌ پائولو هرگز نامش‌ را نفهميد، به‌ اوگفت‌ دوباره‌ به‌ مذهب‌ خويش‌ برگردد و اگر هم‌ به‌ جادو علاقه‌مند است‌، به‌ جادوي‌ سفيد روي‌ بياورد. همچنين‌ به‌ پائولو توصيه‌ كرد جاده‌ي‌ سانتياگو (يك‌ جاده‌ي‌ زيارتي‌ دوران‌ قرون‌ وسطي‌) را طي كند. پائولو، يك‌ سال‌ بعد از اين‌ سفر زيارتي‌، درسال‌ 1987، اولين‌ كتابش‌ خاط‌رات‌ يك‌ مغ‌ رانوشت‌. اين‌ كتاب‌ به‌ تجربيات‌ پائولو درط‌ول‌ اين‌ سفر مي‌پردازد و به‌ اتفاقات‌ خارق‌العاده‌ي‌ زيادي‌ اشاره‌ مي‌كند كه‌ در زندگي‌ انسان‌هاي‌ عادي‌ رخ‌ مي‌دهد. يك‌ ناشر كوچك‌ برزيلي‌ اين‌ كتاب‌ راچاپ‌ كرد و فروش‌ نسبتا خوبي‌ داشت‌، اما با اقبال‌ كمي‌ ازسوي‌ منتقدان‌ روبه‌رو شد.
پائولو درسال‌ 1988، كتاب‌ كاملا متفاوتي‌ نوشت‌: كيمياگر.
اين‌ كتاب‌ كاملا نمادين‌ بود و كليه‌ي‌ مط‌العات‌ يازده‌ ساله‌ي‌ پائولو را درباره‌ي‌ كيمياگري‌، در قالب‌ داستاني‌ استعاري‌ خلاصه‌ مي‌كرد. اول‌ فقط‌ 900 نسخه‌ از اين‌ كتاب‌ فروش‌ رفت‌ و ناشر، امتياز كتاب‌ را به‌ پائولو برگرداند. پائولو دست‌ ازتعقيب‌ رويايش‌ نكشيد. فرصت‌ دوباره‌اي‌ دست‌ داد: با ناشر بزرگ‌تري‌ به‌ نام‌ روكو آشنا شدكه‌ از كار اوخوشش‌ آمده‌ بود.
درسال‌ 1990، كتاب‌ بريدا رامنتشر كرد كه‌ در آن‌، درباره‌ي‌ عط‌اياي‌ هر انسان‌ صحبت‌ مي‌كرد. اين‌ كتاب‌ با استقبال‌ زيادي‌ مواجه‌ شد و باعث‌ شد كيمياگر وخاط‌رات‌ يك‌ مغ‌ نيز دوباره‌ مورد توجه‌ قرار بگيرند. درمدت‌ كوتاهي‌، هرسه‌ كتاب‌ در صدر فهرست‌ كتاب‌هاي‌ پرفروش‌ برزيل‌ قرار گرفت‌. كيمياگر، ركورد فروش‌ تمام‌ كتاب‌هاي‌ تاريخ‌ نشر برزيل‌ راشكست‌ و حتا نامش‌ دركتاب‌ ركوردهاي‌ گينس‌ نيز ثبت‌ شد. در سال‌ 2002، معتبرترين‌ نشريه‌ي‌ ادبي‌ پرتغالي‌ به‌ نام‌ ژورنال‌ د لتراس‌، اعلام‌ كرد كه‌ فروش‌ كيمياگر، ازهر كتاب‌ ديگري‌ در تاريخ‌ زبان‌ پرتغالي‌ بيش‌تر بوده‌ است‌.
در ماه‌ مه‌ 1993، انتشارات‌ هارپر كالينز، كيمياگر رابا تيراژ اوليه‌ي‌ 50000 نسخه‌ منتشر كرد. در روز افتتاح‌ اين‌ كتاب‌، مدير اجرايي‌ انتشارات‌ هارپر كالينز گفت‌: "پيدا كردن‌ اين‌ كتاب‌، مثل‌ آن‌ بود كه‌ آدم‌ صبح‌ زود، وقتي‌ همه‌ خوابند، برخيزد و ط‌لوع‌ خورشيد رانگاه‌ كند. كمي‌ ديگر، ديگران‌ هم‌ خورشيد راخواهند ديد." ده‌ سال‌ بعد، درسال‌ 2002، مدير اجرايي‌ هارپركالينز به‌ پائولو نوشت‌: " كيمياگر به‌ يكي‌ ازمهم‌ترين‌ كتاب‌هاي‌ تاريخ‌ نشر ماتبديل‌ شده‌ است‌."
موفقيت‌ كيمياگر درايالات‌ متحده‌، آغاز فعاليت‌ بين‌المللي‌ پائولو بود. تهيه‌كنندگان‌ متعددي‌ از هاليوود، علاقه‌ي‌ زيادي‌ به‌ خريد امتياز ساخت‌ فيلم‌ از روي‌ اين‌ كتاب‌ نشان‌ دادند و سرانجام‌، شركت‌ برادران‌ وارنر درسال‌ 1993، اين‌ امتياز راخريد .
پيش‌ از انتشار كيمياگر درامريكا، چند ناشر كوچك‌ دراسپانيا و پرتغال‌، آن‌ را منتشر كرده‌ بودند. اما اين‌ كتاب‌ تاسال‌ 1995، در فهرست‌ كتاب‌هاي‌ پرفروش‌ اسپانيا قرار نگرفت‌. هفت‌ سال‌ بعد، درسال‌ 2001، اتحاديه‌ي‌ ناشران‌ اسپانيا اعلام‌ كرد كه‌ كيمياگر ازپرفروش‌ترين‌ كتاب‌هاي‌ اسپانياست‌. ناشر اسپانيايي‌ پائولو (پلنتا)، در سال‌ 2002 مجموعه‌ي‌ آثار كوئليو رامنتشر كرد. فروش‌ آثار كوئليو درپرتغال‌، بيش‌ ازيك‌ ميليون‌ نسخه‌ بوده‌ است‌. در سال‌ 1993، مونيكا آنتونس‌ كه‌ از سال‌ 1989، بعد ازخواندن‌ اولين‌ كتاب‌ كوئليو بااو همكاري‌ مي‌كرد، بنگاه‌ ادبي‌ سنت‌ جوردي‌ را در بارسلون‌ تاسيس‌ كرد تابه‌ نشر كتاب‌هاي‌ پائولو نظ‌م‌ ببخشد. در ماه‌ مه‌ همان‌ سال‌، مونيكا كيمياگر رابه‌ چندين‌ ناشر بين‌المللي‌ معرفي‌ كرد. اولين‌ كسي‌ كه‌ اين‌ كتاب‌ را پذيرفت‌، ايويند‌ هاگن‌، مدير انتشارات‌ اكس‌ ليبرس‌ از نروژ بود. كمي‌ بعد، آن‌ كارير، ناشر فرانسوي‌ براي‌ مونيكا نوشت‌: "اين‌ كتاب‌ فوق‌العاده‌ است‌ و تمام‌ تلاشم‌ را مي‌كنم‌ تا در فرانسه‌ موفق‌ شود."
در سپتامبر سال‌ 1993، كيمياگر درصدر كتاب‌هاي‌ پرفروش‌ استراليا قرار گرفت‌. در آوريل‌ سال‌ 1994، كيمياگر درفرانسه‌ منتشر شد و بااستقبال‌ عالي‌ منتقدان‌ و خوانندگان‌ مواجه‌ شد و درفهرست‌ پرفروش‌ها قرار گرفت‌. كمي‌ بعد، كيمياگر پرفروش‌ترين‌ كتاب‌ فرانسه‌ شد و تاپنج‌ سال‌ بعد، جاي‌ خود را به‌ كتاب‌ ديگري‌ نداد. بعد از موفقيت‌ خارق‌العاده‌ در فرانسه‌، كوئليو راه‌ موفقيت‌ را درسراسر اروپا پيمود و پديده‌ي‌ ادبي‌ پايان‌ قرن‌ بيستم‌ دانسته‌ شد. از آن‌ هنگام‌، هريك‌ ازكتاب‌هاي‌ پائولو كوئليو كه‌ در فرانسه‌ منتشر شده‌، بي‌درنگ‌ پرفروش‌ شده‌ است‌. حتا دريك‌ دوره‌، سه‌ كتاب‌ كوئليو هم‌زمان‌ در فهرست‌ ده‌ كتاب‌ پرفروش‌ فرانسه‌ قرار داشت‌.
انتشار كنار رود پيدرا نشستم‌ و گريستم‌ در سال‌ 1994، موفقيت‌ بين‌المللي‌ پائولو راتثبيت‌ كرد. دراين‌ كتاب‌، پائولو درباره‌ي‌ بخش‌ مادينه‌ي‌ وجودش‌ صحبت‌ كرده‌ است‌. در سال‌ 1995، كيمياگر درايتاليا منتشر شد و فروش‌ بي‌نظ‌يري‌ داشت‌. سال‌ بعد، پائولو دوجايزه‌ي‌ مهم‌ ادبي‌ ايتاليا، جايزه‌ي‌ بهترين‌ كتاب‌ سوپر گرينزا كاور، و جايزه‌ي‌ بين‌المللي‌ فلايانو رادريافت‌ كرد. در سال‌ 1996، انتشارات‌ ابژتيواي‌ برزيل‌، حق‌ امتياز كتاب‌ كوه‌ پنجم‌ را خريد و يك‌ ميليون‌ دلار پيش‌پرداخت‌ داد. اين‌ رقم‌، بالاترين‌ مبلغ‌ پيش‌پرداختي‌ است‌ كه‌ تا كنون‌ به‌ يك‌ نويسنده‌ي‌ برزيلي‌ پرداخت‌ شده‌ است‌. همان‌ سال‌، پائولو نشان‌ شواليه‌ي‌ هنر و ادب‌ رااز دست‌ فيليپ‌ دوس‌ بلازي‌، وزير فرهنگ‌ فرانسه‌ دريافت‌ كرد. ".دوس‌ بلازي‌ دراين‌ مراسم‌ گفت‌: "تو كيمياگر هزاران‌ خواننده‌اي‌. كتاب‌هاي‌ تومفيدند، زيرا توانايي‌ ما را براي‌ رويا ديدن‌، و شوق‌ ما را براي‌ جست‌ و جو تحريك‌ مي‌كنند
پائولو درسال‌ 1996، به‌ عنوان‌ مشاور ويژه‌ي‌ برنامه‌ي‌ "همگرايي‌ روحاني‌ و گفت‌ و گوي‌ بين‌ فرهنگ‌ها" برگزيده‌ شد. همان‌ سال‌، انتشارات‌ ديوگنس‌ آلمان‌، كيمياگر رامنتشر كرد. نسخه‌ي‌ نفيس‌ آن‌ شش‌ سال‌ تمام‌ در فهرست‌ كتاب‌هاي‌ پرفروش‌ نشريه‌ي‌ اشپيگل‌ قرار داشت‌ و در سال‌ 2002، تمام‌ ركوردهاي‌ فروش‌ آلمان‌ را شكست‌.
در نمايشگاه‌ بين‌ المللي‌ فرانكفورت‌ سال‌ 1997، ناشران‌ پائولو با همكاري‌ انتشارات‌ ديوگنس‌ و موسسه‌ي‌ سنت‌ جوردي‌، يك‌ ميهماني‌ به‌ افتخار پائولو كوئليو برگزار كردند و در آن‌، انتشار سراسري‌ و بين‌المللي‌ كتاب‌ كوه‌ پنجم‌ را اعلام‌ كردند. درماه‌ مارس‌ 1998، نمايشگاه‌ بزرگي‌ در پاريس‌ برگزار شد و كوه‌ پنجم‌، به‌ زبان‌هاي‌ مختلف‌، و توسط‌ ناشران‌ كشورهاي‌ مختلف‌، منتشر شد. پائولو هفت‌ ساعت‌ تمام‌ مشغول‌ امضا كردن‌ كتاب‌هايش‌ بود. همان‌ شب‌، ميهماني‌ بزرگي‌ به‌ افتخار اودر موزه‌ي‌ لوور برگزار شد كه‌ مشاهير سراسر جهان‌، درآن‌ ميهماني‌ شركت‌ داشتند. پائولو در سال‌ 1997، كتاب‌ مهمش‌ كتاب‌ راهنماي‌ رزم‌آور نور را منتشر كرد. اين‌ كتاب‌، مجموعه‌اي‌ ازافكار فلسفي‌ اوست‌ كه‌ به‌ كشف‌ رزم‌آور نور درون‌ هر انسان‌ كمك‌ مي‌كند. اين‌ كتاب‌، تاكنون‌ كتاب‌ مرجع‌ ميليون‌ها خواننده‌ شده‌ است‌. اول‌، بومپياني‌، ناشر ايتاليايي‌ آن‌ را منتشر كرد كه‌ با استقبال‌ زيادي‌ مواجه‌ شد.
در سال‌ 1998، باكتاب‌ ورونيكا تصميم‌ مي‌گيرد بميرد، به‌ سبك‌ روايي‌ داستان‌سرايي‌ بازگشت‌ و مورد استقبال‌ منتقدان‌ ادبي‌ قرار گرفت‌. درژانويه‌ي‌ سال‌ 2000، اومبرتو اكو، فيلسوف‌، نويسنده‌ و منتقد ايتاليايي‌، درمصاحبه‌اي‌ با نشريه‌ي‌ فوكوس‌ گفت‌: "من‌ از آخرين‌ رمان‌ كوئليو خوشم‌ آمد. تاثير عميقي‌ بر من‌ گذاشت‌." و سينئاد اوكانر، درهفته‌نامه‌ي‌ ساندي‌ اينديپندنت‌، گفت‌: "ورونيكا تصميم‌ مي‌گيرد بميرد ، شگفت‌انگيزترين‌ كتابي‌ است‌ كه‌ خوانده‌ام‌." پائولو درسال‌ 1998، تور مسافرتي‌ موفقي‌ را پشت‌ سر گذاشت‌. در بهار به‌ ديدار كشورهاي‌ آسيايي‌ رفت‌ و در پائيز، از كشورهاي‌ اروپاي‌ شرقي‌ ديدن‌ كرد. اين‌ سفر از استانبول‌ آغاز و به‌ لاتويا ختم‌ شد. در ماه‌ مارس‌ سال‌ 1999، نشريه‌ي‌ ادبي‌ لير، پائولو كوئليو رادومين‌ نويسنده‌ي‌ پرفروش‌ جهان‌، درسال‌ 1998 اعلام‌ كرد.
در سال‌ 1999، جايزه‌ي‌ معتبر كريستال‌ را از انجمن‌ جهاني‌ اقتصاد دريافت‌ كرد و داوران‌ اعلام‌ كردند: " پائولو كوئليو، بااستفاده‌ از كلام‌، پيوندي‌ ميان‌ فرهنگ‌هاي‌ متفاوت‌ برقرار كرده‌، كه‌ اورا سزاوار اين‌ جايزه‌ مي‌سازد." در سال‌ 1999، دولت‌ فرانسه‌، نشان‌ لژيون‌ دونور را به‌ اواهدا كرد. همان‌ سال‌، پائولو كوئليو باكتاب‌ ورونيكا تصميم‌ مي‌گيرد بميرد درنمايشگاه‌ كتاب‌ بوئنوس‌ آيرس‌ شركت‌ كرد. رسانه‌هاشگفت‌زده‌ شدند، درميان‌ آن‌ همه‌ نويسندگان‌ برجسته‌ي‌ امريكاي‌ لاتين‌، استقبالي‌ كه‌ از پائولو كوئليو بود، بي‌نظ‌يربود. مط‌بوعات‌ نوشتند: "مسئولاني‌ كه‌ از 25 سال‌ پيش‌ در اين‌ نمايشگاه‌ كتاب‌ كار مي‌كرده‌اند، ادعا مي‌كنند كه‌ هرگز چنين‌ استقبالي‌ نديده‌اند، حتا درزمان‌ حيات‌ بورخس‌. خارق‌ العاده‌ بود." مردم‌ ازچهار ساعت‌ پيش‌ از شروع‌ مراسم‌، پشت‌ درهاي‌ نمايشگاه‌ تجمع‌ كردند و مسوولان‌ نمايشگاه‌ اجازه‌ دادند كه‌ آن‌ روز، نمايشگاه‌ به‌ ط‌وراستثنا چهار ساعت‌ ديرتر تعط‌يل‌ شود.
در ماه‌ مه‌ 2000، پائولو به‌ ايران‌ سفر كرد. او اولين‌ نويسنده‌ي‌ غيرمسلماني‌ بود كه‌ بعد از انقلاب‌ سال‌ 1357، به‌ ايران‌ سفر مي‌كرد. اواز سوي‌ مركز بين‌المللي‌ گفت‌ و گوي‌ تمدن‌ها، وزارت‌ فرهنگ‌ و ارشاد اسلامي‌، و ناشر ايراني‌اش‌ (انتشارات كاروان‌) دعوت‌ شده‌ بود. پائولو با انتشارات‌ كاروان‌ قرارداد همكاري‌ بست‌ و با توجه‌ به‌ اين‌ كه‌ ايران‌ معاهده‌ي‌ بين‌المللي‌ كپي‌رايت‌ را امضا نكرده‌ است‌، اواولين‌ نويسنده‌اي‌ بود كه‌ رسما ازايران‌ حق‌ التاليف‌ دريافت‌ مي‌كرد. پائولو هرگز تصورش‌ را نمي‌كرد كه‌ درايران‌، باچنين‌ استقبال‌ گرمي‌ روبه‌رو شود. فرهنگ‌ ايران‌ كاملا با فرهنگ‌ غرب‌ متفاوت‌ بود. هزاران‌ خواننده‌ي‌ ايراني‌ در كنفرانس‌ها و مراسم‌ امضاي‌ كتاب‌ اوشركت‌ كردند.
در ماه‌ سپتامبر همان‌ سال‌، رمان‌ شيط‌ان‌ و دوشيزه‌ پريم‌، همزمان‌ در ايتاليا، پرتغال‌، برزيل‌ و ايران‌ منتشر شد. در همان‌ زمان‌، پائولو اعلام‌ كرد كه‌ ازسال‌ 1996، به‌ همراه‌ همسرش‌، كريستينا اويتيسيكا، موسسه‌ي‌ پائولو كوئليو را به‌ منظ‌ور حمايت‌ از كودكان‌ بي‌سرپرست‌ و سالمندان‌ بي‌خانمان‌ برزيلي‌، تاسيس‌ كرده‌ است‌.
كتاب‌ شيط‌ان‌ و دوشيزه‌ پريم‌ در سال‌ 2001 در بسياري‌ از كشورهاي‌ جهان‌ منتشر شد و در سي‌ كشور درصدر كتاب‌هاي‌ پرفروش‌ قرار گرفت‌. در سال‌ 2001، پائولو، جايزه‌ي‌ بامبي‌، يكي‌ ازمعتبرترين‌ و قديمي‌ترين‌ جوايز ادبي‌ آلمان‌ رادريافت‌ كرد. ازنظ‌ر هيات‌ داوران‌، ايمان‌ پائولو به‌ اين‌ كه‌ سرنوشت‌ و سرانجام‌ هر انسان‌، اين‌ است‌ كه‌ سرانجام‌ در اين‌ دنياي‌ تاريك‌، به‌ يك‌ رزم‌آور نور تبديل‌ شود، پيامي‌ بسيار عميق‌ و انساني‌ است‌.
در اوايل‌ سال‌ 2002، پائولو براي‌ اولين‌ بار به‌ چين‌ سفر كرد و شانگهاي‌، پكن‌ و نانجينگ‌ را ديد. در 25 جولاي‌ سال‌ 2002، پائولو به‌ عضويت‌ فرهنگستان‌ ادب‌ برزيل‌ انتخاب‌ شد. هدف‌ اين‌ فرهنگستان‌ كه‌ در ريودوژانيرو مستقر است‌، حفاظ‌ت‌ از فرهنگ‌ و زبان‌ برزيل‌ است‌. دو روز بعد ازاعلام‌ اين‌ انتخاب‌، پائولو سه‌ هزار نامه‌ي‌ تبريك‌ از سوي‌ خوانندگانش‌ دريافت‌ كرد و مورد توجه‌ تمام‌ مط‌بوعات‌ كشور قرار گرفت‌. وقتي‌ از خانه‌اش‌ بيرون‌ آمد، صدها نفر جلو خانه‌اش‌ جمع‌ شده‌ بودند و اورا تشويق‌ كردند. هرچند ميليون‌ها خواننده‌، شيفته‌ي‌ پائولو هستند، اما اوهمواره‌ مورد انتقاد منتقدان‌ ادبي‌ بوده‌ است‌. انتخاب‌ او به‌ عضويت‌ فرهنگستان‌ برزيل‌، در حقيقت‌ نقض‌ نظ‌ر اين‌ منتقدان‌ بود.
در ماه‌ سپتامبر سال‌ 2002، پائولو به‌ روسيه‌ سفر كرد و به‌ شدت‌ تحت‌ تاثير قرار گرفت‌. پنج‌ كتاب‌ او، همزمان‌ در فهرست‌ كتاب‌هاي‌ پرفروش‌ قرار داشت‌. شيط‌ان‌ و دوشيزه‌ پريم‌، كيمياگر، كتاب‌ راهنماي‌ رزم‌آور نور، و كوه‌ پنجم‌. در مدت‌ دو هفته‌، بيش‌ از 250000 نسخه‌ از كتاب‌هاي‌ او در روسيه‌ به‌ فروش‌ رفت‌. مدير كتابفروشي‌ ام‌.د.كا اعلام‌ كرد: "ماهرگز اين‌ همه‌ آدم‌ رانديده‌ بوديم‌ كه‌ براي‌ امضا گرفتن‌ از يك‌ نويسنده‌، جمع‌ شده‌ باشند. ما قبلا مراسم‌ امضاي‌ كتاب‌ براي‌ آقاي‌ بوريس‌ يلتسين‌ و آقاي‌ گورپاچف‌ و حتا آقاي‌ پوتين‌ برگزار كرده‌ بوديم‌، اما با اين‌ همه‌ استقبال‌ مواجه‌ نشده‌ بود. باورنكردني‌ است‌."
در اكتبر سال‌ 2002، پائولو جايزه‌ي‌ هنر پلانتاري‌ را از باشگاه‌ بوداپست‌ در فرانكفورت‌ دريافت‌ كرد و بيل‌ كلينتون‌، پيام‌ تبريكي‌ براي‌ او فرستاد. پائولو همواره‌ از حمايت‌ بي‌دريغ‌ و گرم‌ ناشرانش‌ برخوردار بوده‌ است‌. اما موفقيت‌ او به‌ كتاب‌هايش‌ محدود نمي‌شود. او درزمينه‌هاي‌ فرهنگي‌ و اجتماعي‌ ديگر نيز موفق‌ بوده‌ است‌. كيمياگر تاكنون‌ توسط‌ ده‌هاگروه‌ تاتر حرفه‌اي‌ در پنج‌ قاره‌ي‌ جهان‌، به‌ روي‌ صحنه‌ رفته‌ است‌ و ساير آثار وي‌ همچون‌ ورونيكا تصميم‌ مي‌گيرد بميرد، كنار رود پيدرا نشستم‌ و گريستم‌، و شيط‌ان‌ و دوشيزه‌ پريم‌ نيز تاكنون‌ بر صحنه‌ي‌ تاتر موفق‌ بوده‌اند. پديده‌ي‌ "پائولو كوئليو" به‌ همين‌ جا ختم‌ نمي‌شود. وي‌ همواره‌ مورد توجه‌ مط‌بوعات‌ است‌ و از مصاحبه‌ دريغ‌ ندارد. همچنين‌، به‌ ط‌ور هفتگي‌، ستون‌هايي‌ در روزنامه‌هاي‌ سراسر جهان‌ مي‌نويسد كه‌ بخشي‌ از اين‌ ستون‌ها، در كتاب‌ مكتوب‌ گرد آمده‌اند. در ماه مارس‌ 1998، اوشروع‌ به‌ نوشتن‌ مقالات‌ هفتگي‌ در روزنامه‌ي‌ برزيلي‌ "اوگلوبو" كرد. موفقيت‌ اين‌ مقالات‌ چنان‌ بود كه‌ روزنامه‌هاي‌ كشورهاي‌ ديگر نيز براي‌ انتشار آن‌هاعلاقه‌ نشان‌ دادند. تاكنون‌ مقالات‌ او در نشريات‌ "كورير دلا سرا" (ايتاليا)، "تا نئا" (يونان‌)، "توهورن‌" (آلمان‌)، "آنا" (استوني‌)، "زويركيادلو)) (لهستان‌)، "ال‌ اونيورسو" (اكوادور)، "ال‌ ناسيونال‌" (ونزوئلا)، "ال‌ اسپكتادور" (كلمبيا)، "رفرما" (مكزيك‌)، "چاينا تايمز" (تايوان‌)، و "كامياب‌" (ايران‌)، منتشر شده‌ است‌.


يكي‌ از ترانه‌هايي‌ كه‌ پائولو كوئليو سروده‌ است‌:
من‌ ده‌ هزار سال‌ پيش‌ به‌ دنيا آمدم‌.
روزي‌، درخيابان‌، درشهر،
پيرمردي‌ را ديدم‌، نشسته‌ برزمين‌،
كاسه‌ي‌ گدايي‌ درپيش‌، ويولوني‌ در دست‌،
رهگذران‌ باز مي‌ماندند تا بشنوند،
پيرمرد سكه‌هارا مي‌پذيرفت‌، سپاس‌ مي‌گفت‌،
و آهنگي‌ سرمي‌داد،
و داستاني‌ مي‌سرود،
كه‌ كمابيش‌ چنين‌ بود:
من‌ ده‌ هزار سال‌ پيش‌ به‌ دنيا آمدم‌
و دراين‌ دنيا هيچ‌ چيز نيست‌
كه‌ قبلا نشناخته‌ باشم
‌.
فهرست‌ آثار پائولو كوئليو
(1987) خاط‌رات‌ يك‌ مغ‌
(1988) كيمياگر
(1990) بريدا
(1991) عط‌يه‌ برتر
(1992) والكيري‌ها
(1994) كنار رود پيدرا نشستم‌ و گريستم‌
(1994) مكتوب‌
(1996) كوه‌ پنجم‌
(1997) كتاب‌ راهنماي‌ رزم‌آور نور
(1997) نامه‌هاي‌ عاشقانه‌ يك‌ پيامبر
(1997) دومين‌ مكتوب‌
(1998) ورونيكا تصميم‌ مي‌گيرد بميرد
(2000) شيط‌ان‌ و دوشيزه‌ پريم‌
(2002) پدران‌، فرزندان‌ و نوه‌ها
(2003) يازده دقيقه
(زهير (2005
(2006)چون رود جاري باش
تهيه کنندگان:
نوامبر 2002، آژانس ادبي سنت جوردي.
نويسنده: پاتريسيا مارته / مونتسه بايستروس
مدير برنامه: مونيکا آنتونس
تصاوير و منابع : پائولو کوئليو و آژانس ادبي سنت جوردي / کانال ديسکاوري
ترجمه: آرش حجازي

   
+ ۱۳۸۹/۰۸/۱۳
 ويلارد ون اورمن كواين در سال 1908 در شهر آركون، ايالت اوهايوى آمريكا به دنيا آمد. پدرش كلويد رابرت كواين كارمند و مادرش هريت اليس ون اورمان كواين معلم بودند. او دوران كودكى شاد و سرزنده اى در آركون گذراند كه در خودزندگينامه اش «دوران زندگى من» (The Time of my Life) (۱۹۸۵) به توصيف آن پرداخته است. او تحصيلات دانشگاهى اش را با رشته رياضى در دانشگاه اوبرلين آغاز كرد و در سال 1930 ليسانسش را دريافت كرد. استعدادها و علائق متنوع او از يك طرف در رياضيات، علوم و روانشناسى و از جانب ديگر در زبان، ادبيات و شعر نهايتاً او را به جانب فلسفه كشاند.

خود او به تأثير كتاب مجموعه نوشته هاى ادگار آلن پو و نوشته «اوركا» در آن برخود اشاره مى كند كه علاقه فلسفى اش را به ماهيت چيزها برانگيخت. علت انتخاب رياضيات براى دوره ليسانسش اين بود كه از دانشجويى با اطلاع در مورد «فلسفه رياضى» راسل شنيد و به نظرش آمد كه راهى براى تركيب علايقش به فلسفه و نيز رياضيات يافته است.

در سال پايانى دوره ليسانس در اوبرلين مادرش كتاب سه جلدى برتراند راسل و آلفرد نورث وايتهد اصول رياضيات (Principa Mathematica) (۱۹۱۳-۱۹۱۰) را براى او خريد و او براى دوره دكترا زير نظر وايتهد به دانشگاه هاروارد رفت. او ۲۳ ساله بود كه دكتراى فلسفه اش را در 1932 تنها پس از دو سال دريافت كرد. تز او متشكل از جنبه هاى گوناگون ساده شده و وضوح يافته كار راسل و وايتهد بود.اين تز بسيارى از شاخص هاى كار كواين به عنوان يك فيلسوف را در بردارند.

تيزبينى او در مورد ابهام و آشفتگى، توانايى سازنده او در يافتن ديدگاه هاى جديد كه مسائل را در جاى مناسب خود قرار مى دهند و توجه او به موضوعات هستى شناختى.عده زيادى از اين فيلسوفان از جمله فيليپ فرانك و كارناپ كه هر دو از حلقه وين به ايالات متحده آمدند و به هربرت فايگل عضو جوان حلقه پيوستند كه از پيش در آنجا بود. در سال ۱۹۴۰ كه سال بزرگى براى كواين محسوب مى شد كارناپ و تارسكى در هاروارد بودند و راسل هم براى ايراد رشته اى سخنرانى به نام «جست وجويى درباره معنا و صدق» به هاروارد آمده بود.

كواين پس از بازگشت به هاروارد به تدريس در آنجا پرداخت و در سال ۱۹۴۰ به مقام استاديارى رسيد. او سال هاى ۱۹۴۲ تا ۱۹۴۶ را پس از ورود ايالات متحده به جنگ جهانى دوم در اطلاعات نيروى دريايى گذراند. او پس از جنگ در سال ۱۹۴۸ به درجه استادى كامل و در سال ۱۹۵۶ به كرسى استادى ادگار پيرس در فلسفه را در دانشگاه هاروارد دريافت كرد و تا زمان بازنشستگى در سال ۱۹۷۸ در اين مقام ماند. گرچه در ابتدا كواين را منطق دان به شمار مى آوردند اما به زودى او به عنوان فيلسوفى عمومى مورد توجه قرار گرفت: در ابتدا به عنوان فيلسوف منطق و زبان، اما نهايتاً به عنوان يك متافيزيسين كه افكار راديكالش درباره هستى شناسى، معرفت شناسى و ارتباط در همه حوزه هاى عمده فلسفه تأثير گذاشت.

كواين پس از اخذ درجه دكتراى فلسفه، با بورس «شلدون ترادلينگ» از دانشگاه هاروارد به وين، پراگ و ورشو سفر كرد و در همين سفرها بود كه با موريتز شليك و حلقه وين، رودولف كارناپ در پراگ، و يان لوكاسيوتيز، استانيسلاو لسنيفسكى و آلفرد تارسكى در ورشو ملاقات كرد، كواين بعدها در خودزندگينامه اش ملاقاتش با كارناپ را در اول مارس 1933 اين گونه توصيف كرد: «اولين تجربه درگيرى مداوم عقلانى با شخصى از نسلى قديمى تر، بديهى است كه او مردى بزرگ بود و برجسته ترين تجربه من در مورد هجوم عقلانى قرار گرفتن از سوى يك آموزگار زنده و نه يك كتاب» بود.

كار اوليه كواين از زمان تز دكترايش تا جنگ جهانى دوم عمدتاً در منطق بود و مقاله او تحت عنوان «بنياد هاى منطق رياضى» (۱۹۳۷) مهمترين مشاركت او در اين زمينه محسوب مى شود. اين رساله درباره نظام نوينى از نظريه مجموعه ها، الهام بخش بسيارى از افراد ديگر شد. و هنوز مورد بحث منطق دانايى است كه خواص اين نظام را مطالعه مى كنند و تلاش مى كنند كه دريابند آيا داراى سازگارى هست يا نه. كواين پس از جنگ جهانى دوم به موضعى كه محور اصلى تزش بود بازگشت. به قول خودش: «دانستن يا تصميم گرفتن درباره آنچه كه وجود دارد.»

او تأكيد مى كرد كه روشن كردن موجوديت ها (ENTITIES) كه فرد درباره آنها سخن مى گويد ضرورى است: «هيچ موجوديتى(ENTITIEY) بدون هويت (identity) نيست.» او همچنين به وضوح در رابطه موجوديت هايى كه در يك تئورى به آنها پرداخته مى شود نظر داشت. او استدلال مى كرد كه يك تئورى به همه آن موجوديت هايى ملزم است كه به جهان گفتار آن نظريه تعلق دارند: «بودن يعنى بودن مقدار يك متغير» اين رئاليسم در كار بعدى كواين چرخش مهمى به حساب مى آيد. مشاركت عمده كواين در نظريه معنا بوده است، او در مقاله معروف «دو حكم جزمى تجربى گرايى» (Two Dogms of Empricism) در سال 1951، ديدگاه سنتى در مورد «معنا» و مفاهيم مربوط مانند هم معنايى(Synony my) و تحليل پذيرى را (analyticity) مورد انتقاد قرار داد.

او ديدگاه جايگزينى در مورد معنا را طرح كرد كه در كتاب «كلمه و شى» (Word and Object) مورد بررسى قرار گرفته است. اين شك انگارى به جرح و تعديل ديدگاه هاى فلسفى در مورد ارتباط و رابطه زبان و جهان منجر شد، ايده اصلى كه كواين در آن با اكثر فيلسوفان و زبانشناسان ديگر شريك است، ماهيت همگانى زبان است، نقش اصلى كواين اين بود كه اين ايده را به پيامد هاى نهايى مى رساند كه براى بسيارى از فيلسوفان مسئله آفرين است. يكى از اين پيامد ها، عدم تعين ترجمه است، كه بسيار مورد بحث قرار گرفته است. بر اساس اين نظر ممكن است كتاب هاى راهنماى متعددى (دستور زبان و فرهنگ) براى ترجمه بين دو زبان موجود باشد.

ترجمه هايى كه با كمك يكى از اين كتاب هاى راهنما انجام مى شود مى تواند با ترجمه انجام شده بر اساس كتاب راهنماى ديگر مطابقت نكند. با اين حال هر كتاب راهنما با همه شواهد براى مترجم مطابقت دارد. منظور از شواهد همه شواهد در دسترس همگان است كه با استفاده از زبان، در گفتار و نيز در نوشتار مرتبط هستند. اين امر تنها موضوعى معرفتى نيست، كه ما قادر نباشيم بگوييم كدام كتاب راهنما درست است، موضوع بر سر درست يا غلط بودن نيست، ترجمه صرفاً به خاطر شواهد [متناقض] نيست كه قطعى نيست، ترجمه [اصولاً] غيرمتعين است.

نظريه عدم تعين كواين پيامد انديشه هاى بنيادى ترى راجع به ماهيت عمومى زبان بود كه كواين در نوشته هاى بعدى اش آن را تدقيق كرد. اين كارهاى بعدى شامل گستره بزرگى از بينش هاى فلسفى كواين است: ديدگاه هاى او درباره معرفت شناسى، هستى شناسى، عليت، انواع طبيعى، زمان، فضا و فرديت. كواين عضو تعداد فراوانى از آكادمى ها بود. جوايز بسيارى را دريافت كرد از جمله اولين جايزه رالف شوك (Rolf Schock) در استكهلم در سال 1993 و «جايزه كيوتو» در كيوتو در سال 1996. كواين به همراه ويتگنشتاين، مارتين هايدگر و جان رالز، از مورد استنادترين فيلسوفان قرن بيستم است

   
+ ۱۳۸۹/۰۸/۱۳
این نوشته ترجمه ای است از عنوان (Henri Bergson and the Perception of Time) بقلم (John-Francis Phipps) که در شماره 48 مجله (Philosophy Now) به تاریخ اکتبر 2004 در انگلستان بچاپ رسیده است.

هنری برگسون فیلسوف زمان دانی است که در زمان گم می شود. ایده هایش مانند بسیاری دیگر از اندیشمندان که در زمان طرح شدنشان طرد میگردند، منفور و به دست فراموشی سپرده می شوند اما سیر طبیعی تاریخ مردمان را باز میگرداند و دهه ها شاید هم قرن ها بعد بدان چیزهایی که روزگاری نفرین زمین و زمان گشته بودند عشق می ورزند. از برای اینکه نویسنده این مقاله به خوبی در این مسیر قدم گذاسته است بیش از این داستان افکارش نمی گویم که تکرار مکررات نباشد.

جان فرنسیس فیپز هم اکنون در قایقی اطراف آکسفوردشایر مستقر است. بیشتر زندگیش را در حرکت بوده – پنداری که عملاً از "ساکن" میگریزد- به هر تقدیر، روزمرگی را بگفته خودش با قلم و کاغذ و تفکر پر میکند و از هر کار دیگری گریزان است. او مقالات و کتب بسیاری نوشته است. "در باب زنده ماندن: بازتاب یازدهم سپتامبر"[1] یکی از آخرین کارهایش است. گفته اند که فلاسفه زندگی تقریباً عادی دارند مانند مابقی ابناء بشر. نه آنقدر عادی که عموم میپسندند به معنای پذیرش، بلکه در مبنای رد قاطعانه آنچیزهایی که عملاً ماهیتشان زجرآور است. اما مدام زمان را با تفکر سپری میکنند که نتیجتاً از میان تفکراتشان درکی نوین و منحصر بفرد متولد می شود که سازنده آینده بشر است. فلسفه دوستان اما از تفکر مجرد به عمل می رسند و گاهاً روش زندگانی شان کاملاً بر عموم جامعه تعجب برانگیز می گردد. فیپز را شاید بتوان جزء دسته دوم دانست. به هر تقدیر، آدمی جزء هر کدام از سه دسته باشد هنوز از جنس آدمی است و برای دیگران روایتی تعریف نشده، مهم این نیست که روایتش چه مقدار خالص است، مهم شاید این باشد که بهرحال داستانش حداقل در جایی نکته ای نهان دارد که به کارت آید. نوشته ای که در ادامه می آید دغدغه های امروزی انسان اروپای غربی و آمریکای شمالی را نیز تا حدی بازگو میکند. شاید در نظر اول ضرورتی برای دانستن مشکلات نظام سرمایه داری پیشرفته برای ایرانی امروز نباشد اما دقیق که شویم در می یابیم آنان به جایی رسیده اند که قرار است دهه های آینده ما را رقم زند. چه بهتر که از امروز با مشکلات فرداهای کشورمان آگاه باشیم که فرصت برای اندیشیدن تدبیری لازم فعلاً بسیار است. مسیر آنان را که لاجرم مجبور به طی کردنش شده ایم، به تحقیق اصلاح کنیم.

 

 

نام برگسون معمولاً در لیست کوتاه ابرفلاسفه نیست. چنین است که راحت فراموش می شود. سالها پیش و زمانی که "تاریخ فلسفه غرب"[2] برتراند راسل[3] را مطالعه میکردم با نام او آشنا شدم. پر واضح بود که راسل علاقه ای به فلسفه برگسون نداشته است و ادله غیر قانع کننده ای برای توجیه پیشداوریش ارایه کرده است. این امر وادارم کرد که مستقیماً به فلسفه برگسون مراجعه کنم. بقدر لازم مطالعه کردم و تصورم درست بود. راسل درباره برگسون مرتکب اشتباه شده است. نتیجه ای را که بدان دست یافتم در کتاب "یک فلسفه جاودان"[4] مورد بررسی قرار دادم.

کیست [این][i] هنری؟

در ابتدا شیوه نگارش برگسون نظرم را بخود جلب کرد. در جاهایی ادله او واضح و شفاف نیست. در جاهای دیگری نیز اشارات مهم او در ترجمه گم گشته اند. با تمامی این تفاسیر اما، پس از پرسه های بی اثر در صحرای خشک و بی روح عقایدی که فلسفه را در حد گرایشی از زبان شناسی و دستور زبان و سفسطه پایین میکشند که در حقیقت چیزی جز نگرش نوین و سکولار همان شماردن فرشتگان بر نوک یک سوزن[ii] نیستند، اندیشه برگسون به مثابه یافتن آبادی سرسبزی است در میانه کویر حکمت.
هنری برگسون در سال 1859 در پاریس متولد می شود و در 1941 در همانجا وفات می یابد. پدرش موسیقیدانی لهستانی و مادرش ایرلندی بود. برگسون با منطق موسیقی، سبک نگارش فرانسوی و استفاده از تخیلات به یک متافیزیست و هنرمند تبدیل می شود. واضح است که سبک و تخیلات برگسون و استفاده آزادانه اش از عباراتی چون «روح»[5] و «روان»[6] مورد پذیرش مثبتگرایان منطقی نبوده است.
در 1891 با لویز نیوبورگر[7]، که بسیار تحت تاثیر تیوریهای زمان و حافظه او قرار گرفته بود، ازدواج کرد. در اوایل دوران رسمی تدریسش دچار شور و شعفی گشت که به واسطه یافته جدیدش در او پدید آمده بود. یافته ای که زندگیش را دگرگون کرد. سالها بعد در نامه ای به دوستش، فیلسوف آمریکایی ویلیام جیمز[8] چنین گفته بود که تا بدان روز "با تیوریهای مکانیکی مأنوس شده بود". هسته مرکزی انتقادش به نقطه نظر مکانیکی، نحوه برداشتش از مفهوم زمان بود: "تحلیلم از مقوله زمان آن هنگام که وارد علوم فیزیک و مکانیک گردید، تمامی باورهای تا بدآن روز مرا متحول کرد. با تعجب فراوان دریافتم که زمان حقیقی با تعریف علمیش بسیار فاصله دارد که همین باعث تغییر کلی در نظراتم شد."
تز دکترایش "زمان و اراده آزاد: مقاله ای درباب داده های آنی هوشیاری" (1889)[9] بود. برگسون در این کتاب مابین زمانی که ما آن را در عمل احساس میکنیم – زمان مکانیکی در علم و زمان موثر – که او به آن استمرار واقعی می گوید تماییز قایل می شود. زمان بر مبنای یک سوء دریافت: متشکل شده است از مفاهیم فاصله ای تحمیل کننده که به نسخه تحریف شده زمان اصلی تبدیل می شود. بنابراین توسط توالی جداگانه، مجرد و ساخته های فاصله ای است که زمان درک می شود – همانگونه که تسلسل یک فیلم را درک میکنیم. ما تصور میکنیم که شاهد جریان ممتدی از جنبش هستیم، اما در واقعیت آنچیزی که ما میبینیم توالی چهارچوبهای ثابت و یا راکد است. اینکه می توان استمرار واقعی را بوسیله شمارش ساخته های جداگانه فاصله ای سنجید، وهمی بیش نیست: برگسون معتقد بود "ما یک توجیه مکانیکی از یک حقیقت را بیان میداریم و سپس آن توجیه را جایگزین خود حقیقت می کنیم."

کتاب بعدیش "ماده و حافظه" (1896)[10] رساله ای در باب رابطه مابین ذهن و پیکره آدمی بود. در مقدمه کتاب، برگسون اصالت وجود ذهن و همچنین ماده را تصدیق میکند و کوشش میکند رابطه هر یک با دیگری را توسط مطالعه حافظه بیابد. او حافظه را تقاطع یا تقارب ذهن و ماده میداند و مغز را بعنوان ارگان انتخاب با نقشی کاربردی می شناسد. عملکرد اصلی آن را تصفیه تصاویر ذهنی می داند که نهایتاً در جهت هوشیاری خیالات، تفکرات یا ایده ها که دارای ارزش کاربردی بیولوژیک هستند قدم بر میدارد. برگسون پنج سال را در باب حافظه به مطالعه هر آنچیز که از روانشناسی گرفته تا پزشکی و غیره در دسترس بود، گذراند. تمرکزش را معطوف به پدیده «آقازی»[11] نمود که به از دست دادن توانایی استفاده از زبان[iii] شناخته شده است. فردی که بدین مشکل دچار است متوجه سخنان دیگران می شود و میداند که او نیز چه می بایست بگوید و حتی دچار نقصان در ارگان سخنوری نمی باشد، اما نمی تواند که سخنی بر زبان براند. برگسون در اینجا متوجه می شود که نقصان در عنصر حافظه دلیل مشکل نیست بلکه مکانیزم بدنی که برای سخنراندن بدان نیاز است دچار ناکارآمدی است. نتیجه ای که بدان دست می یابد چنین است که حافظه و ذهن کمک میکنند که مغز عملاً – در مبنای فیزیکی اش – بتواند عملکرد صحیحی از خود بروز دهد. واضح است که گستره هوشیاری بسیار فراتر از محدوده ساختار مغزی است. ما می توانیم از زندگی روزمره طبیعی – حقیقت تجربی زندگی، یک حس عمومی - چنین نتیجه ای بگیریم. ما زندگیمان را بنابراین بگونه تسلسل و امتداد سازمانهای جداگانه هوشیاری و دریافتی، که فقط در جهت یک خط فرضی حرکت میکنند، نمی بینیم. به جای آن، زمان را بگونه تسلسل یک جریان ادامه دار، که ابتدا و انتهای مشخصی ندارد، حس میکنیم. برگسون با استفاده از مقایسات موسیقی خود چنین میگوید: "همانگونه که یک سمفونی با جنبشهای منظمی که منشاء تولید آن هستند لبریز می شود، زندگی روحی/معنوی مان توسط زندگی مغزی/فکری شکل میگیرد. مغز هوشیاری را حفظ میکند، احساسات و تفکرات کشش عصبی را در زندگی ایجاد میکنند، و نتیجتاً اینها قادر به پیگیری عملکرد موثر میگردند. ذهن ارگان [مرکزی] توجه به زندگی است."

در شاهکار "تکامل آفریننده" (1907)[12] برگسون تکامل را رسماً به عنوان یک حقیقت علمی میپذیرد. او در سالی که "ریشه موجودات"[iv] چاپ می شود به دنیا می آید و سالها بعد با کتابش بعد حیاتی فراموش شده تیوری داروین را به آن می افزاید. برگسون معتقد بود که غفلت از محاسبه زمان واقعی در این تیوری باعث اشتباه در شناخت منحصر به فرد بودن حیات گشته است. بنابراین فرآیند تکامل می بایست به مثابه یک نیروی مستحکم حیات بیان گردد که مدام در حال توسعه می باشد. تکامل در هسته مرکزی قلب خود نیروی حیات یا تپش حیاتی را داراست. در "مقدمه ای به متافیزیک" (1912)[13] برگسون به نقش مرکزی ادراک مستقیم می افزاید. هدف اصلی آگاهی بر شناخت عمیق اشیاء دلالت دارد و حس کردن ساختار درونی اشیاء را توسط شکلی از انتقال فکر مهیا می سازد: "نوعی از تجربه گرایی حقیقی است که به اصل نزدیکتر شویم و تا جایی که ممکن است در زندگی درونی اشیاء عمیق شویم، و بنابراین، به نوعی با گوش دادن به نوای فکری درونیشان به تپشهای روحشان آگاهی یابیم." همانگونه که در پزشکی گوش فرا دادن به ارگانهای داخلی توسط ابزاری مانند گوشی صورت میگیرد تا که بفهمند چه اتفاقاتی درون یک بیمار در حال رخ دادن است، یک متافیزیست به ممارست در گوش فرا دادن ذهنی می پردازد تا که به عملکرد جوهره درونی اشیاء آگاهی یابد.
هنری برگسون همچنین از 1921 تا 1926 در مأموریتی همراه گروه دیپلوماتیک فرانسوی بعنوان رییس کمیته همکاری بین الملل سازمان اتحادیه ملل[v] بود. در 1927 جایزه نوبل ادبیات را کسب نمود و در 1932 آخرین کتابش "دو منشاء اخلاقیات و مذهب"[14] را چاپ نمود. از یک طرف، جامعه ای بسته وجود دارد که بر پایه پیروی از دستورات و قوانین اخلاقی، تفسیرهایی سختگیرانه و تحت الفظی ارایه میدهد. منبع شکلگیری این جامعه هوش و خرد است. از طرف دیگر، جامعه ای باز وجود دارد که توسط هنر، موسیقی، شعر و فلسفه بر خلاقیت، تخیلات و معنویت تاکید میکند. منبع شکلگیری این جامعه اما بصیرت و ادراک مستقیم می باشد. در این کتاب به نظر می آید که برگسون تصور سنتی مسیحیت از خدا را مورد پذیرش قرار میدهد. ادعا میکند که باورهایش او را به مواضع کلیسای کاتولیک روم نزدیکتر کرده اند و او بدین تغییر به مثابه تکامل در ایمان یهودیش می نگرد. با این تفاسیر اما او هیچگاه یک کاتولیک نشد: "من می خواستم که مذهبم را تغییر دهم ... اما سالها شاهد ظهور موج ضد سامی[vi] بودم که قرار بود فجایع بیافریند. تصمیم گرفتم در میان آنانی باقی بمانم که قرار بود سالها بعد مورد مواخذه قرار گیرند." تنها یک هفته قبل از مرگش در 1941 و علارقم آنکه شدیداً بیمار بود، در نام نویسی یهودی[vii]، علارقم اینکه دولت ویچی[viii] او را معاف کرده بود بر یهودی بودنش پایفشاری میکند.

چرا حیاتگرایی حیاتی است

با رشد و گسترش چشم انداز مکانیکی در قرن بیستم، "اعتقاد به اصالت حیات"[15] در محافل علمی جایگاهی نیافت. متهم شدن یک بیولوژیست به حیاتگرایی، آنگاه، مشابه اتهام به ارتداد می بود. هنگامی که کتاب "علم جدید زندگی"[16] روپرت شلدریک[17] در 1981 بچاپ رسید، سردبیر یکی از مجلات مطرح و پیشرو علمی با بکارگیری ادبیاتی مشابه دوران تفتیش عقاید خواستار سوزاندن آن کتاب می شود[!] نقطه نظر مکانیکی به تنهایی قادر به فهم ساختارهای گوناگون و عمق تجربیات بشری نیست. در باب زوایای دقیق پدیده هوشیاری نمی تواند نظری بدهد. هر زمان که چشم اندازی – علمی، فلسفی، سیاسی، اقتصادی یا مذهبی – دچار کج بینی و تعصب گردد، وقت آن فرا رسیده است که تکامل آفریننده خود را طی کند تا نسبت به ایده ها و بصیرتهای جدید بازتر گردد. این حقیقت که روش مکانیکی ضرورت بسیاری از جنبه های تحقیق علمی است نمی تواند به اینگونه تفسیر گردد که همه چیز حیات می بایست به درجه واژگان مکانیکی نزول کند. از 1960 به امروز، برخی از دانشمندان به این آگاه شدند که مقوله ای حیاتی از پیکره جهانبینی ها گم گشته است. در کتاب "جریان زنده"[18] پرفسور بیولوژیست سر آلیستر هاردی[19] با عنوان "یک بازگویی تیوری تکامل و رابطه اش با روان آدمی"[20] به زوایای غیر مادی تکامل اشاره میکند. او در همین مورد مرکز تحقیقاتی را در آکسفورد بنیان میگذارد که در حال حاضر به دانشگاه ویلز در لامپتر[21] با عنوان «مرکز تحقیقات آلیستر هاردی»[22] منتقل شده است. حدود یک قرن قبل از او، ویلیام جیمز چنین طرحی را در سر داشت و اما هیچگاه موفق به پیاده کردنش نشد تا اینکه واحد هاردی در 1969 بنیان گذاشته شد.

برگسون باور داشت که جنبه های ذهنی و روحانی تجربه آدمی توسط نظریات یک بعدی فیزیکی و جوهری به کناری گذاشته شده است. آدمیان قبل از گالیله تصوری از چند و چون علوم فیزیکی نداشتند. همانطور هم در زمان برگسون چند و چون تحقیقات درباره بعد روحانی آدمی قابل لمس نبود. آنان در باب فیزیک چیزی نمی دانستند و اینان در باب متافیزیک. برگسون می نویسد: "وظیفه یک بیولوژی حیاتگرا دقت در جنبه های نادیده و درونی اشیاء جاندار برای شناخت هرچه بیشتر چند و چون نیرویی که باعث همان تغییرات مشهود سطحی که ماتریالیسم از آنها خبر می آورد می باشد. درباره این نیروی درونی ما اطلاعات جامعی نداریم چرا که این علم دوران طفولیت خود را سپری میکند... همزمان با این بیولوژی حیاتگرا یکسری آزمایشات پزشکی که تمرکزشان در مرکز امور است و نه در حاشیه شروع خواهد شد که به درمان ناکارآمدیهای نیروی حیاتی بپردازد..." از بیست، سی سال گذشته نحوه شفا یابی غیر کلاسیک رشد نسبتاً بالایی داشته است. برخی از این روشهای درمانی نیز به پزشکی راه پیدا کرده اند. افزایش تقاضا برای اینگونه درمانها خود قیامی علیه نگرش بنیادگرا، مکانیکی و ماتریالیستی محض می باشد. عباراتی چون «نیروی حیات»[23] و «انرژی حیاتی»[24] وارد عرصه های گوناگون علمی نیز شده اند. پیشرفتهای اخیر در فیزیک و اختر شناسی پیشنهاد بازگشت به برخی شیوه های تفکر قدیمی درباره زمان و علیت، عینیت / ذهنیت را داده اند.

ادعا شده است که برخی زوایای تیوری نسبیت آینشتاین توسط برگسون ارایه گردیده. او در 1921 مقاله ای در باب مقولات استمرار و همزمانی با نگاهی به نظریه آینشتاین می نویسد. در مناظره عمومی که مابین او و آینشتاین در میگیرد، گفته شده است که آینشتاین برنده بوده است. اما بطور حتم در باب مسأله زمان برنده و یا بازنده مفهومی ندارد. مسیری که بوسیله آن به درک زمان می رسیم بی شک شکل دهنده هسته ادراکی است که مابقی ادراک ما را شامل می شود. زمان است که فلسفه ما درباره زندگی، مسأله جنگ و صلح، مسأله کار اجتماعی و مقدار وقت تخصیص به اشیاء یا اشخاص پر اهمیت را شکل میدهد. علارقم بازساخت هرچه بیشتر چشم انداز حیاتگرا در نگرش هایمان به سمت تعالی مادی و ذهنی، بنیان اصلی جامعه شهروندی مدرن و صنعتی همچنان بر مبنای عملکرد مکانیکی است و بی روح باقی مانده است. در طی سالیان دراز، جهانبینی حاکم بر غرب در جهت حیات زدایی و ارزش ستیزی بویژه در عرصه سیاست و اقتصاد حرکت کرده است. بیایید تصور کنیم از زمان مرگ برگسون در طی شصت سال گذشته مسایل و مشکلاتمان در مسیر توسعه نسبتاً برابری: عقلانیت با ادراک، هوش با تخیل، ماده با ذهن، فیزیکی با روحانی قرار میگرفتند. احتمال بسیار امروزه بسیار بیش از آنچیز که از نیروی حیات می دانیم، حداقل نسبت به نژاد خودمان، میدانستیم. پیرامون تفکرات برگسون، بیایید تصور کنیم که همین بیداری سبزی که بدست آورده ایم و نگرانیهایمان نسبت به محیط زیست را حدود شصت سال پیش می داشتیم – بنده منظورم نگرانی از جنسی است که به عمل منتهی گردد و نه صرفاً سخنرانی های پراکنده و بی فایده. تا به حال ساختارهای سیاسی مان آنچنان در جهت محیط زیست درهم آمیخته بود که قادر به تصور نمی باشد. اگر این ارزشگذاریهای کنونی مناطق طبیعی و حفاظت از محیط زیستی که بتازگی آغاز کرده ایم نیم قرن زودتر آغاز شده بودند، سیاره ما امروز در وضعیت بسیار بهتری بسر میبرد و قادر بودیم آنرا سالم تحویل نسلهای بعدی بدهیم. اولویتهای سیاسی و اقتصادیمان نیز تا بحال دچار دگرگونیهای شگرفی شده بودند و جنگ تبدیل به آخرین گزینه مطلق نجات گردیده بود. در این جهان که سیاست خارجی بالذات اخلاقی حکمرانی میکرد آنوقت جایی برای اعمال دکترین «قدرت حق است»[25] نبود. هیچ مشکلی توسط اعمال زور و یورش یک جانبه بر ملتی حل نمی شد. بواسطه تثبیت تصور حیاتگرا و ارزش نهادن به دیگران و در کل به تمامی بدنه انسانیت در زندگیمان، حذف آنانی که دوست نمی داریمشان امروزه بسیار دشوارتر گردیده بود. ابتدا ارزشهای ملل را از آنها میگیرند و زمانی که با ماشینهای بی روح همسطح شان کردند، اعلان جنگ میدهند و دست بکار استثمار و سوء استفاده از آنها می شوند. ترنس بلکر[26] در روزنامه "ایندیپندنت"[27] بتاریخ چهاردهم می 2004 می نویسد که جاذبه روا داشتن ظلم وستم بقدری علنی است و نتیجتاً عادی که عموماً در اطراف خود متوجه آن نمی شویم. او باور دارد که خط مستقیمی زندان ابوغریب عراق را به میلیونها رایانه در دنیای غرب متصل کرده است که تصاویر زشت آن زندان بصورت تولیدات خانگی پخش شده اند. "اگر شما کلمات شکنجه، تجاوز یا برده را درجستجوگر اینترنتی خود وارد کنید، نه تنها نشانی از سایتها مدافع حقوق بشر دریافت نمیکنید بلکه به هیچگونه گزارشی در این موارد نیز دست نمی یابید. تنها هزاران وبسایت سادیسمی در مقابل دیدگانتان ظاهر خواهند شد. ظلم، شهوتخواهی و ملالت بزرگترین ضعفها و گناهان زمانه ما هستند که راه بدان باتلاقهای ذهنی سودآورمی برند. مشکل دیگر اینجاست که مصرف کنندگان هیچگاه بدان چیزهایی که دریافت میکنند راضی نیستند."

خط تولید مصرف کننده را یک ماشین خریدار با اشتهایی اتمام ناپذیر می شناسد. مزاج و هوس و سبک زندگیش به راحتی توسط تبلیغات مجازی و غیر واقعی مورد دستکاری قرار میگیرد. معمولاً خواسته های غیر ضروری و ضد محیط زیست را در مصرف کننده تداعی میکنند. وقتی که یکی از این ماشینهای خریدار خراب می شود (یک مصرف کننده می میرد)، توسط تازه واردی که در دامان هنر سیاه مصرف کنندگی اسیر گشته است جایگزین می گردد. دیدگاه مکانیکی زمان، ترس و وحشت و ملالتی که به همراه دارد و اجباری که می بایست هر لحظه اش را بیشتر از قبل با نگاره های گرافیکی بگذراند، تضمین کننده شکار فله ای مصرف کنندگان است. ضرورتاً همواره فرصت کمتری نسبت به قبل برای مسایل دیگر باقی می ماند. نیازهای عمیق ما اما بگونه ای واقعی حیاتی هستند – به هیچ عنوان مشابه خواسته های مجازی طرح ریزی شده نیستند. یکی از عمیق ترین نیازهای ما یافتن، پی بردن و بیان جرقه آفریننده حیاتی است که بگونه ای در همگی ما وجود دارد. اگر ما خود را هنرمندان پرذوقی می دانیم و به میزانی که بیشتر از اصل خویشتن باخبر می بودیم؛ زمان بیشتری صرف خلق نگاره شخصی مان میکردیم، داستانهای خود را می نوشتیم، و راز و رمز خویشتن را بازخوانی میکردیم. هنرمند انسانی متمایز از دیگران نیست. هر انسانی گونه ای خاص از هنر را داراست. در جامعه ای که اهمیت بیشتری به خلاقیت می دهد تا تولید، ملالت حتی به نظر افراد نخواهد رسید. اگر بپذیریم که فرصت کافی برای ظهور خلاقیت نوع خودمان را دارا هستیم، بجای ترس از زمان مدتی را صرف رویاپردازی، وقتی را صرف سکوت، زمانی را صرف پیاده روی و مدتی را نیز عملاً صرف انجام ندادن کاری خواهیم کرد.

در کتاب "یاغی"[28] (چاپ اول 1951) آلبرت کامو[29] بیان میدارد جامعه ای که فقط بر مبنای تولید عمل میکند، مولود باقی می ماند و نه اما خلاق. ما در جامعه ای رشد یافته ایم که آنقدر با تولید اجین بوده است که به ندرت می توانیم تصور یک جامعه خلاق را در ذهن پروش دهیم. برگسون ما را قادر بدین کار میکند بتوانیم جامعه ای را تصور کنیم که بیشتر به خلاقیت و قوه آفرینندگی وابسته است تا به مدل تولید به مصرف بی روح و مکانیکی. فلسفه او تصویر همبسته ای از زندگی ارایه می دهد که در آن علم، فنآوری، هنر، اقتصاد، سیاست و معنویت به تمامی با یکدیگر بگونه مسالمت آمیزی وابسته اند. نیازی نیست که از امروز مذهبتان را تغییر دهید و یا به مرام دیگری بگرایید. همچنین ضرورتی ندارد که بخواهید تمام توجه تان را به مسایل روحانی معطوف کنید تحت این باور که بدینگونه فقط می توان در مرکزیت نیروی حیات قرار گرفت. این حس شگفت توسط نهاد علم، همانگونه که یک هنرمند و یا روحانی را متحول میکند، بگونه ای طبیعی به آدمی منتقل می شود. فلسفه برگسون اثر بر شکاف ذهن ها گذاشته است و ما را قادر ساخته بگونه عمیق تری به نهاد زمان فکر کنیم: اینکه در فرهنگ غربی مان چگونه زمان را دریافت یا سوء دریافت کرده ایم. فرای همه اینها فلسفه او بنیادی برای خلاقیت بیشتر، ارزشگذاریهای دوباره و دمیدن روح تازه به چشم انداز کلی بشری است.


--------------------------------------------------------------------------------

[1] On Being Alive: Reflections After 11th September
[2] History of Western Philosophy
[3] Bertrand Russell
[4] A Living Philosophy
[5] soul
[6] spirit
[7] Louise Neuburger
[8] William James (1842 - 1910)
[9] Time and Free will: An Essay on the Immediate Data of Consciousness
[10] Matter and Memory
[11] aphasia
[12] Creative Evolution
[13] An Introduction to Metaphysics
[14] The Two Sources of Morality and Religion
[15] Vitalism
[16] A New Science of Life
[17] Rupert Sheldrake
[18] The Living Stream
[19] Sir Alister Hardy FRS
[20] A Restatement of Evolution Theory and its Relation to the Spirit of Man
[21] University of Wales at Lampeter
[22] The Alister Hardy Research Center
[23] Life Force
[24] Vital Energy
[25] Might is Right
[26] Terence Blacker
[27] The Independent (British Daily Newspaper)
[28] L’Homme Revolte
[29] Albert Camus

   برچسب‌ها: هنری برگسون
   

درباره وبلاگ

کافه فان / Cafefun.ir
سایت اطلاعات عمومی و دانستنی ها

موضوعات

تبليغات

.:: This Template By : web93.ir ::.

برچسب ها: اطلاعات عمومی ، آموزش ، موفقیت ، ازدواج ، دانستنی ، گیاهان دارویی ، تعبیر خواب ، خانه داری ، سخن بزرگان ، دانلود ، بازیگران ، روانشناسی ، فال ، اس ام اس جدید ، دکتر شریعتی ، شاعران ، آموزش یوگا ، کودکان ، تکنولوژی و فن آوری ، دانلود ، تحقیق ، مقاله ، پایان نامه ، احادیث ، شعر ، رمان ، عکس ، قرآن ، ادعیه ، دکوراسیون ، سرگرمی ، اعتیاد ، کامپیوتر ، ترفند ، ورزش ، کد آهنگ ، مقالات مهندسی ، طنز ، دانلود کتاب ، پزشکی ، سلامت ، برنامه اندروید ، زنان ، آشپزی ، تاریخ ، داستان کوتاه ، مدل لباس ، مدل مانتو ، مدل آرایش