+ ۱۳۹۱/۰۳/۱۷

«ماه‌تون عسل» اين شايد نوستالژيك‌ترين واژه ماه رمضان چند سال اخير باشد؛ واژه‌اي كه سال‌هاست در پايان هر برنامه، «احسان عليخاني» مي‌گويد و همه‌مان با آن خاطرات قشنگي داريم؛ «ماه عسل»، برنامه‌اي از جنس مردم و به قول خود احسان مال خودِ خودِ مردم است تا قصه زندگي مردم را روايت كند؛ برنامه‌اي كه با مهمانان‌ موفق، صبور و گاهي مواقع نااميدش، هر سال قبل از افطار، گاه اشك‌مان را درمي‌آورد و گاه باعث‌ مي‌شود به حال خيلي‌ها غبطه بخوريم. با تمام احترامي كه براي همه قائليم، بايد بگوييم خيلي‌ از مجريان تلويزيون آرزو دارند برنامه‌شان به نوعي اقبال و مخاطبان «ماه عسل» را پيدا كند اما اين‌كه چرا به ندرت چنين اتفاقي در تلويزيون ايران مي‌افتد را در گفت‌وگوي اختصاصي ما با احسان عليخاني متوجه خواهيد شد و خواهيد فهميد رمز موفقيت مردي كه فقط سالي يك‌بار او را در قاب تلويزيون مي‌بينيم، چيست.



شايد آرزوي بسياري از تهيه‌كنندگان يا مجريان صداوسيما باشد كه برنامه‌اي داشته باشند كه به اندازه «ماه عسل» مخاطب داشته باشد اما اين‌كه چرا وقتي ماه رمضان مي‌شود، همه ياد «ماه عسل» مي‌افتيم را احسان عليخاني در گفت‌وگو با زندگي ايده‌آل رمزگشايي كرده است



دوست ندارم راجع به آن 2 سالي كه خودم برنامه را اجرا نكردم زياد حرف بزنم چون مربوط به گذشته مي‌شود و كار منطقي نيست؛ محسن افشاني كه مثل برادر خودم دوستش دارم، آقاي حسن جوهرچي هم سال گذشته آمدند و با نگاه خودشان برنامه را اجرا كردند، كاري ندارم خوب يا بدش را، چون مردم بايد در اين‌باره قضاوت كنند.



طرح اين برنامه را سال 86 من به تصويب رسانده بودم. كاري به دلايلش ندارم اما احساس مي‌كنم آن 2 سال اجرا از من دريغ شد! با اين‌كه خودم در پايان ماه رمضان 88 گفتم ديگر اين برنامه را اجرا نخواهم كرد اما اواسط رمضان 89 بود كه خيلي دلتنگ ماه عسل بودم؛ احساس مي‌كردم خدا يك فرصت بزرگ را از من گرفته، به همين دليل امسال خيلي بيشتر قدر «ماه عسل» را مي‌دانم چون احساس مي‌كنم خيلي برايم عزيز است.



 

ماه عسل و 90 را مقايسه نكنيم


به‌نظرم مقايسه «ماه عسل» و «نود» اصلا كار حرفه‌اي نيست، زيرا هر كدام در ژانر خودشان فعاليت مي‌كنند. شك نكنيد برنامه نود بهترين برنامه تخصصي فوتبال ايران است و عادل فردوسي‌پور گزارشگر محبوب خودم هم هست. براي خود خود مردم شايد يكي از دلايل موفقيت «ماه عسل» در سال‌هاي اخير‌ (اگر بخواهم از نگاه يك مخاطب نظرم را بگويم) اين است كه «ماه عسل» خيلي برنامه مردمي‌اي است، يعني خودِ خودِ مردم در برنامه هستند، يعني امكان دارد در برنامه امروز كسي مهمان ماه‌عسل باشد كه شايد مشابه‌اش در همسايگي شما زندگي كند، يعني مي‌تواني نمونه‌هاي شبيه مهمانان «ماه عسل» را بين اقوام‌ خود نيز ببيني، در واقع چيز عجيب و غريبي در «ماه عسل» اتفاق نمي‌افتد؛ بارها اتفاق افتاده مهمانان برنامه از يك روستاي دور افتاده به برنامه دعوت شده‌اند و نخستين‌بارشان است تهران را مي‌بينند! آنقدر كه براي آوردن‌شان به جام‌جم 2 نفر را مامورشان مي‌كنيم در فرودگاه يا ترمينال دنبال‌شان بروند. منظورم صميميت و سادگي مهمانان «ماه عسل» است. بعضي وقت‌ها بيشترين استرس‌مان، به آرامش رساندن مهمانان‌مان است، از اين مي‌ترسيم كه بعضي‌هاي‌شان با ديدن دوربين‌هاي مختلف، عوامل، تصويربرداران و... استرس نگيرند! با تمام اين اوصاف، خروجي اين برنامه يك صداقت، صراحت و صميميت است كه مردم باورش مي‌كنند چون مهمان برنامه از جنس مردم است، اصلا شعار «ماه عسل» همين است، به خاطر همين يك صندلي براي خودِ خودِ مردم تعبيه كرده‌ايم تا همه احساس كنند برنامه براي خودشان است و غريبگي نكنند.




اگر فقط يك نفر ناراضي باشد...


براي اين‌كه جواب تمام كساني‌كه مي‌گويند احسان عليخاني در برنامه‌اش از بالا به همه مهمان‌ها نگاه مي‌كند و با تحقيرشان باعث جالب شدن برنامه‌اش مي‌شود را بدهم، امسال مستندي از اتفاقات پشت‌صحنه بعد از هر برنامه تهيه كرده‌ايم كه شامل عكس‌العمل‌هاي مهمانان بعد از برنامه‌، تماس‌هايي كه با آن‌ها گرفته شده، برخوردي كه بقيه با آن‌ها دارند و... مي‌شود. ابتداي هر برنامه، اين آيتم مستند كه متعلق به برنامه ديروزش است نشان داده مي‌شود. تنها چيزي كه مي‌توانم با قاطعيت درباره پيامدهاي پس از برنامه براي مهمانانم بگويم، اين است كه همه مهمان‌هاي من، محبوب از برنامه خارج مي‌شوند، حتي به قيمتي كه مخاطب از من بدش بيايد، اشكالي هم ندارد. اصلا خيلي از كساني كه سراغ مهمان‌هاي «ماه عسل» مي‌روند و دوست‌شان دارند، به خاطر بغض‌شان نسبت به من است و حب‌شان نسبت به مهمانان من! همين براي من كفايت مي‌كند. اگر دقت كرده باشيد، طراحي صحنه «ماه عسل» مثل امسال، اينگونه است كه من در تراس بالا پلاتو يكم را مي‌گويم و وارد استوديو مي‌شوم و زماني كه روبه‌روي مهمانم مي‌نشينم، ديگر هم‌سطح او شده‌ام تا هر دوي‌مان يكسان شده باشيم و ديگر كسي نسبت به ديگري ارجحيت نداشته باشد چون صاحبان صندلي «ماه عسل»، خود مردم هستند، با تمام سادگي‌هاي‌شان. اگر يك نفر از مهمانان من را بياوريد كه از نحوه اجرا و برنامه من ناراحت يا ناراضي باشد، حاضرم ديگر اين برنامه را اجرا نكنم.



 

اينگونه مجري شدم


زماني كه به سازمان صدا و سيما آمدم، به هيچ عنوان هدفم اجرا كردن برنامه نبود بلكه كار اصلي‌ام ساخت مستندهاي مختلف بود. براساس يكسري اتفا‌ق‌ها، خيلي ساده يك روز مجري برنامه‌مان نيامده بود و به جاي او، من جلوي دوربين رفتم. مدير گروه‌مان بعد از اجراي من گفت «تو چرا خودت اين كار را انجام نمي‌دهي؟!» چون خودم پشت دوربين را خيلي بيشتر از جلوي دوربين دوست دارم، همين شد كه كم‌كم به سمت اجرا كشيده شدم.



 

هيچ‌وقت نخواسته‌ام اشك كسي را دربياورم


اتفاق خوبي كه در «ماه عسل» وجود دارد اين است كه تمام بچه‌ها و عوامل «ماه عسل» اين برنامه را دوست دارند؛ از اتاق فكر برنامه گرفته تا تدوينگر و تصويربردار گروه همگي دل‌آشوبه «ماه عسل» را دارند و هميشه دوست داشته‌اند كارشان را به بهترين نحو ممكن انجام دهند.

در واقع اين انگيزه در تك‌تك بچه‌ها وجود دارد، كاري كنند كه مردم برنامه را دوست داشته باشند و ما راوي قصه زندگي مردم باشيم. اصلا به هيچ‌كس ارتباطي ندارد ما در برنامه‌مان احساساتي باشيم يا نه، مثل اين مي‌ماند كه شما به يك فوتباليست بگويي در زمين حق نداري دريبل بزني! طي اين چند سالي كه «ماه عسل» روي آنتن رفته، شايد فقط 2 بار واقعا از ته دل بغض كرده‌ باشم. تمام تلاش من در اين برنامه اين است كه ميانگيني از جامعه و مردم را به تصوير بكشم، با اين شرط كه افراط و تفريطي در آن وجود نداشته باشد. در «ماه عسل» نمي‌تواني احساسـت را كتمان كني يا زير پا بگذاري. تمــام سعي من در «ماه عسل» ايــن است كه آنجايي كه از صحبت مهمانم تعجب مي‌كنم، تعجبم را نشان دهم، حرص مي‌خورم، حرصم را به تصوير بكشم و آنجايي هم كه درگير احساسات مي‌شوم، اين حسم را به‌خوبي نشان دهم، به‌نظرم هيچ اشكالي هم وجود ندارد كه چنين اتفاقي بيفتد، تنها فاكتوري كه در اين ميان اهميت دارد، واقعي بودن اين صحنه‌هاست كه در اين صورت مخاطب شما را مي‌پذيرد ولي اگر بر خلاف اين عمل كنيد، شما را نخواهند پذيرفت. هيچ‌وقت قبل از برنامه‌هايم با اين پيش‌زمينه نيامده‌ام كه بخواهم سناريويي تنظيم كنم كه مردم با آن درگير احساسات شوند يا بخواهم اشك مردم را دربياورم چون به‌شدت معتقدم، مردم ما امروز به شادي و نشاط در زندگي‌شان احتياج دارند، به بغض و گريه هيچ نيازي ندارند اما چه كنيم كه در مملكت ما احساس بيشتر حكمفرماست تا عقل و درايت.

مجله اینترنتی برترین ها


   برچسب‌ها: احسان عليخاني, احسان علیخانی
   
+ ۱۳۹۱/۰۳/۱۷

عکس سامان ارسطو قبل و بعد از عمل را در ادامه مطلب ببینید! + مصاحبه

چهره‌اش برای خیلی‌ها آشناست؛ خیلی‌ها هنوز نقش‌آفرینی‌اش را در فیلم‌های «سربازهای جمعه»، «تیغ‌زن»، «تسویه حساب» و «استشهادی برای خدا» به خاطر دارند. خیلی‌ها هم او را با « آناهیتا» و «سرزمین کهن» به یاد می‌آورند.

چهره ارسطو نقطه مشترک این فیلم‌ها و سریال‌هاست؛ چه در روزهایی که فرزانه بود و با هویتی زنانه نقش بازی می‌کرد و چه حالا که سامان است و در قالب یک مرد در فیلم‌ها و سریال‌های مختلف بازی می‌کند.

او یکی از قدیمی‌ترین بازیگران حیطه بازیگری و یکی از مشهورترین ترنسکشوال‌های کشورمان است که بعد از 42 سال تغییر جنسیت داده؛ خودش که می‌گوید: «نه چیزی برای پنهان کردن دارم و نه ترسی از حرف زدن درباره گذشته‌ام» شاهد این ادعا عکس‌های دوران فرزانگی‌اش است که در گوشه و کنار خانه‌اش دیده می‌شوند؛ عکس‌هایی که سامان آنها را دور نینداخته است.


بیشتر از 40 سال از عمرتان را در یک قالب دیگر گذراندید، شما که می‌دانستید به این جنسیت تعلق ندارید چرا این‌قدر دیر اقدام کردید؟
جایگاهم را پیدا نکرده بودم. نمی‌دانستم کجا ایستاده‌ام. شک داشتم که تی‌اس هستم یا نه؟ می‌دانستم یک مشکل اساسی وجود دارد اما باید اطمینان پیدا می‌کردم. از عواقب تغییر جنسیت و تنهایی بعد از آن هم خیلی می‌ترسیدم؛ در اصل، مهم‌ترین مشکلم همین تنهایی بود. من عاشق معاشرت کردن با دیگران هستم و دوست دارم همیشه در خانه‌ام مهمان داشته باشم. می‌ترسیدم بعد از جراحی دیگر کسی من را نپذیرد.

ترس از تنها شدن باعث شد 20 سال طول بکشد تا من تصمیم بگیرم جنسیتم را تغییر بدهم اما سال 85 دیگر مطمئن شدم که می‌خواهم این کار را انجام بدهم و اقدام کردم. همان موقع خیلی‌ها گفتند باید بازیگری را ببوسی و کنار بگذاری‌؛ گفتند کار و زندگی‌ات رو جمع کن و برو خارج اما می‌بینید که هنوز هم اینجا هستم و به کارم ادامه می‌دهم.

در تئاتر و سینما جزو قدیمی‌ها به حساب می‌آیید، نقطه آغاز بازیگری‌تان کجا بود؟
از سال 67 به شکل حرفه‌ای کارم را شروع کردم، آن روزها ساکن شاهرود بودم و همان‌جا هم کار می‌کردم. یک سال بعد گفتند خانم‌ها نمی‌توانند روی صحنه بیایند و کار کنند، ما هم برای اینکه بگوییم هنر زن و مرد ندارد، یک تئاتر به اسم «خرابه شام» کار کردیم و همه خانم‌ها با پوشیه روی صحنه رفتند.

همین جسارتی که ما بهخرج دادیم باعث شد سد روی صحنه نرفتن خانم‌ها شکسته شود و ما بتوانیم کارمان را ادامه دهیم. اواخر سال 68 برای مدتی به تهران آمدم و بعد دوباره به شاهرود برگشتم اما از سال 74 به بعد برای همیشه تهران را برای زندگی انتخاب کردم چون اینجا راحت‌تر می‌توانستم کار کنم.

اولین سریالی که خارج از قالب زنانه و در واقع با قالب اصلی‌تان بازی کردید، کدام سریال بود؟
سال 87 در یکی از برنامه‌های ویژه عید نوروز به کارگردانی سعید آقاخانی نقش یک سمسار را بازی کردم. البته آن زمان درباره بازی در سریال کمال تبریزی هم صحبت‌هایی کرده بودم، اما اولین حضورم جلوی دوربین با همان نقش سمسار بود.

بعد برای صحبت با کمال تبریزی به پشت صحنه سریالش یعنی «سرزمین کهن» رفتم و با او به گفت‌وگو نشستم. اضطراب زیادی داشتم، مدام منتظر بودم ایشان یک دنیا سوال درباره کاری که انجام داده‌ام بپرسند، اما آقای تبریزی طوری رفتار کرد که انگار نه انگار اتفاقی افتاده، خیلی راحت فقط درباره بازی در فیلمشان با هم حرف زدیم.

مسعود کیمیایی هم همین‌طور بود. من سال‌هاست ایشان را می‌شناسم؛ ایشان یکی از افرادی بود که از قبل می‌دانست قرار است تغییر جنسیت بدهم و چه مشکلی دارم. یکی از خوشبختی‌های من حضور این آدم‌ها بود که کنارم بودند و توانستم روی کمک و اطمینان قلبی‌ای که به من می‌دادند حساب کنم و برای تغییر جنسیت اقدام کنم.

ارتباطاتی که قبل از تغییر جنسیت داشتید بعد از آن هم ادامه پیدا کرد یا تغییر کردند؟
بیشتر رابطه‌هایم را بعد از جراحی هم حفظ کردم اما چند تا دوست خوب داشتم که متاسفانه آنها را دست دادم و الان فقط گاهی تلفنی با آنها در ارتباط هستم.

با چه چیزی مشکل داشتند؟ اینکه راه اصلی زندگی‌تان را انتخاب کردید و تغییر جنسیت داده بودید یا مشکل، چیز دیگری بود؟
نپذیرفتند، اصلاً موقعیتی را که داشتم نپذیرفتند. می‌گفتند این فکری که درمورد خودت می‌کنی با چند جلسه روان‌کاوی حل می‌شود و خیلی جدی نیست. می‌گفتند تو بی‌دلیل یک مشکل کم‌اهمیت را بزرگ کرده‌ای. این گروه رابطه‌شان را کاملاً با من قطع کردند و همین موضوع خیلی اذیتم کرد.

حتی در یک دوره، افسردگی گرفتم اما چون اعتقاد داشتم زمان، مشکلات را حل می‌کند، همه چیز را به گذشت زمان سپردم و در حال حاضر بیشتر آنهایی که دیدشان نسبت به این کارم منفی بود من را پذیرفته‌اند. حالا خیلی‌ها فهمیده‌اند که ما باید آدم‌ها را به خاطر چیزی که هستند دوست داشته باشیم، نه چیزی که دوست داریم باشند.

همکارانتان چطور؟ آنها با سامان ارسطو مشکلی ندارند؟
حالا دیگر همه سامان را بیشتر از فرزانه می‌شناسند و می‌پذیرند و این همان اتفاقی است که باید بیفتد. قبل از جراحی مدام باید دلیل رفتارهایم را به دیگران توضیح می‌دادم و می‌گفتم این زنی که شما می‌بینید واقعیت دنیای من نیست؛ من فقط جسم زنانه دارم. همین باعث می‌شد آنها را آزار بدهم و روزهای پرتنشی را بگذرانم و حتی یک زن قلدرمآب به نظر برسم‌. اما حالا دیگر نیازی نیست بخواهم چیزی را ثابت کنم برای همین خیلی آرام‌تر از قبل هستم. آن وقت‌ها توی چشم‌هایم فقط و فقط ترس و افسردگی بود. انگار مدام درحال پنهان کردن خودم بودم.

با کدام یک از دوستان بازیگرتان رابطه بهتری داشتید؟
مائده طهماسبی و همسرشان فرهاد آئیش، مستانه مهاجر، مهتاب کرامتی، مسعود کیمیایی، رابعه اسکویی، مجید جعفری و خیلی‌های دیگر. دوستان هنرمندم راحت پذیرفتند.

عزت‌الله انتظامی، محمدعلی کشاورز و خیلی از کسانی که سن‌وسال بیشتری از آنها گذشته و فکر می‌کردم این اتفاق را خیلی راحت نپذیرند اما باز هم به من خیلی کمک کردند و شرایطم را همانطور که بود پذیرفتند.

رابطه‌تان با خانواده‌تان چطور است؟
راستش الان خیلی بهتر از قبل شده؛ فقط بعضی وقت‌ها نمی‌دانم از روی قصد و غرض است یا ناخودآگاه، آنها من را به اسم قبلی‌ام صدا می‌زنند و این کمی آزاردهنده است.


در این مدت هیچ‌وقت این رابطه قطع نشد؟
نه خوشبختانه؛ البته فاصله سنی من و خواهرهایم کمی زیاد است. مثلاً بزرگ‌ترینشان 58 ساله است؛ بالطبع کنارآمدن با شرایطی که من داشتم برایشان کار راحتی نبود با این حال هیچ‌وقت رابطه‌مان را با هم قطع نکردیم. شاید این رابطه مدتی کم‌رنگ شد اما من هیچ‌وقت نخواستم خودم را پنهان کنم چون اعتقاد داشتم کار درستی انجام داده‌ام و همین باعث می شد میلی به پنهان کردن خودم نداشته باشم.

با بچه‌ها چطور؟ بچه‌های اقوام و آشنایان؟
خیلی خوب است، چون یک کودک درون دارم که اسمش سیناست؛ سینا سال‌هاست که همراه من است. نه بزرگ می‌شود و نه دست از شیطنت برمی‌دارد؛ من 50 تا خواهرزاده دارم که عاشقم هستند، من هم عاشق آنها هستم.

هزینه جراحی‌ها زیاد بود؟ برای تهیه‌اش مشکل نداشتید؟
دو تا جراحی اولم نزدیک به 9 میلیون تومان هزینه داشت که با کمک مهتاب کرامتی و پادرمیانی‌هایش به 400 هزار تومان رسید و این واقعاً کمک بزرگی بود که هیچ‌وقت فراموش نمی‌کنم. جراحی دوم که مهم‌ترین و اصلی‌ترین جراحی بود پول زیادی می‌خواست؛ چیزی حدود 20 میلیون تومان که با کمک 30 نفر از همکارانم این مبلغ تهیه شد و بالاخره خرداد‌ماه سال گذشته آخرین عمل تغییر جنسیت را انجام دادم. اگر کمک آنها نبود با مشکل روبه‌رو می‌شدم.

بهزیستی هم کمک کرد؟
متاسفانه آسیب‌دیدگان خیلی از آسیب‌های اجتماعی زیر‌ نظر بهزیستی هستند اما من و امثال من زیر‌شاخه‌ای از وزارت بهداشت هستیم و فقط می‌توانیم با بهزیستی در تعامل باشیم. هزینه‌ای که دولت برای کمک به جراحی ما در نظر گرفته 10 میلیون تومان است اما در عمل بهزیستی در مرحله اول 4 میلیون می‌دهد و در قسط بعدی یک میلیون تومان البته ممکن است این مبلغ قسط‌ها به صورت دیگری هم باشد، مثلاً اول 3 میلیون بعد 2 میلیون. حالا بماند که چقدر برای همین پول باید برو بیا داشته باشیم و از این اتاق به آن اتاق برویم و از هر جایی نامه بگیریم و تمام اینها ما راخسته‌تر می‌کند.

مشکلات دیگری هم داشتید؟
خیلی زیاد؛ مثلا بهزیستی برای ما پزشک تعیین می‌کند. آنها خودشان راضی نمی‌شوند که گربه‌شان را زیر تیغ جراحی بیندازند که شناختی از او ندارند اما بچه‌های ما با همه مشکلات روحی، روانی و خانوادگی‌ای که دارند و بحرانی که قرار است پشت سر بگذارند باید زیر نظر پزشکی که به آنها معرفی می‌شود، عمل کنند. ما نه کلینیک مخصوص داریم، نه پزشک، نه مشاور و نه حتی انجمنی که بتوانیم با آن در ارتباط باشیم. جمعیت 4 هزار نفری تی‌اس ما درواقع انگار وجود ندارند.

بعد از جراحی چطور؟ مشکلات باز هم ادامه دارد؟
همه فکر می‌کنند فقط دیوانه‌ها باید بروند روان‌پزشک اما بچه‌های ما بعد از جراحی قطعاً باید تحت نظر باشند اما این امکان برای خیلی‌ها فراهم نیست. ببینید، ما فکر می‌کنیم اگر عمل جراحی تغییر جنسیت را انجام بدهیم دنیا برایمان بهشت می‌شود اما خبری از این جور چیزها نیست. وقتی در جمع بچه‌ها بودم و می‌گفتم باور کنید بعد از عمل هم زندگی همین است باورشان نمی‌شد. زندگی همین است اما بعضی‌ها که به خودشناسی نرسیده‌اند،کارهای عجیبی می‌کنند، زن‌ها زیادی زنانه رفتار می‌کنند و مردها غیرت‌های کاذب و افراطی از خودشان نشان می‌دهند.

گذشته را فراموش کرده‌اید؟
نه، نباید فراموش کنم، فقط دیگر کاری با آن ندارم. نمی‌دانم چرا بعضی‌ها عکس‌های آن روزهایشان را می‌سوزانند و همه خاطراتشان را کتمان می‌کنند. من معتقدم که جسمم تغییر کرده و با روحم همسو شده است. پس چرا باید عکس‌هایم را پاره کنم؟ باور کنید الان دیگر حتی به دیروز هم فکر نمی‌کنم چه برسد به گذشته.

چطور از فرزانه به سامان رسیدید؟
وقتی تغییر جنسیت دادم، با همسرم اسم‌هایی مثل فرزین، بردیا و سامان را انتخاب کردیم، هرکدام را چند روز صدا زدیم؛ سامان بیشتر از همه اینها به من می‌آمد و دوستش داشتم.

ازدواج‌تان به کجا رسید؟
سال 87 با همسرم نامزد کردیم، 9 تیر 88 تاریخ عقدمان بود و اردیبهشت 90 از هم جدا شدیم. قسمت این بود که اینطوری زندگی کنم.

ارسطو تمام مدت مصاحبه به همسرش هدی فکر می‌کرد و دلش می‌خواست آنجا بود.

منبع: سرنخ
+ ۱۳۹۱/۰۳/۱۷

قضیه چیه؟! برید ادامه مطلبو بخونید...

شاید هرگز باور نکنید، اما حقیقت دارد. مهمترین چهره صنعت سرگرمی ایران، در 30 سال گذشته، و کسی که بیش از هرکسی لبخند را به صورت ما آورده است، از افسردگی مزمن و آزاردهنده‌اش خلاص نمی‌شود. گرچه از زاویه بیرونی اینطور به‌نظر می‌رسد که این کمدین برجسته حال خوب و صورتی خندان دارد.

مهران مدیری این‌بار در جشن حافظ اعلام کرد که افسرده است. او پیش از این بارها در یادداشت‌های کوتاهش که در مطبوعات به چاپ رسیده نیز اعلام کرده بود که حوصله‌ای برایش نمانده و خلاصه اینکه: «حالش خوب نیست.» و این دوگانه‌ای است تعجب‌برانگیز، چراکه او در سه سال گذشته بدون تعطیلی درگیر ساخت مجموعه موفق قهوه تلخ بوده که مهم‌ترین کار کمدی صنعت نمایش ایران محسوب شده است. مدیری که نوروز دو سال پیش، آخرین مصاحبه مطبوعاتی‌اش را با مجله زندگی ایرانی انجام داده، از آن پس در پاسخ به خبرنگاران برای گفت‌وگو به یک جواب بسنده می‌کند: «به شما یادداشت می‌دهم و یک عکس خوب...»

ماه پیش مجله دیار عکسی سیاه و سفید و در حالت خواب رفته از وی منتشر کرد که نشان‌دهنده وضع و حالی بود که او دچارش است. عکسی که با یادداشت شخصی مدیری همراه بود. کسی که تاکید دارد حوصله لبخند از زندگی‌اش خارج است. گرچه زندگی روزمره او در دفتر آرامش در خانه بزرگ خیابان بوسنی در منطقه فرشته می‌گذرد. جایی که سال‌هاست لوکیشن تولیدات اوست. مدیری هر روز مسیر خانه تا لوکیشن را با خودروی شخصی‌اش می‌پیماید و با خوش و بشی سریع با نگهبانان و عوامل به اتاقش می‌خزد. جایی که سکوتش گهگاه با دوستان نزدیک او شکسته می‌شود. دوستانی که حلقه آنها خیلی هم وسیع نیست. اعضای گروه کارگردانی هر روز با او جلسه دارند و بازیگران و صحنه‌گردانان هم لاجرم هر روز مدیری را می‌بینند، اما حلقه دوستان خیلی وسیع نیست. آدم‌هایی مثل سیامک انصاری، برادران آقاگلیان، علیرضا عصار، حامد بهداد و یکی، دو نفر دیگر.

 او در این سال‌ها زندگی شخصی خود را هم به شدت از دید مطبوعاتی جماعت دور نگه داشته و اطلاعات زیادی از او در دست نیست. جز اینکه یکی از مهم‌ترین آدم‌های زندگی آقای کارگردان، مار خوش خط و خالی به اسم آرمیتاست که مدیری علاقه زیادی به او دارد. ماری که در حال حاضر هم به لوکیشن آورده شده تا همیشه جلوی چشم باشد... و این فقط یکی از علایق عجیبی است که او را از سایرین متفاوت می‌کند.

شاید این حال مدیری، مربوط به دورانی باشد که او تبدیل به ستاره اصلی تلویزیون ایران شد و سپس با بی‌رحمی از آسمان به زیر کشیده شد و چند سالی به محاق رفت. دورانی که او آموخت سلوک یک ستاره مهم‌ترین عامل در موفقیت‌های بعدی است. اگر او روی خوشی به دوربین‌ها – مگر آنکه دوربین قهوه تلخ باشد – نشان نمی‌دهد برای این است که سرک کشیدن‌ها به زندگی او، دورانی سخت را برایش رقم زد.

مدیری که حتی دریافت دکترای افتخاری از یک دانشگاه آمریکایی هم حال او را تغییر نداد، در حال حاضر در انتظار پایان کار طراحان صحنه لوکیشن قهوه تلخ است تا سری جدید را کلید بزند. در این روزها کار او فکر کردن و مرور نقشه‌هایی است که برای آینده دارد.

او در همان مصاحبه آخر گفته بود که دوست دارد فیلمی بسازد که بالاتر از همه استانداردهای فعلی سینمای ایران باشد. شاید تعبیر شدن این رویا لبخندی موقتی روی صورت آقای کارگردان بیاورد. نابغه‌ای که در دورانی سخت و پر از سوءتفاهم به موفقیت رسید. دورانی که هر موضع‌گیری و هر جمله می‌تواند بهایی سخت‌تر از تصور به همراه داشته باشد.

او به زودی دوباره به جمع ما بازخواهد گشت. زمانی که در ابتدای سری جدید قهوه تلخ از روی متنی با بینندگان صحبت می‌کند و با تپق‌های عمدی و لبخندهای کمرنگ دل کسانی که به او خیره شده‌اند را می‌برد. این کاری است که او در آن متبحر است. گرچه حال درونش آنقدر متفاوت باشد که وقتی به دوستانش می‌رسد، بگوید: «نه، حالم خوب نیست.»



 

خاطره‌ای از یک عکس


مهران مدیری به ندرت عکاسی به جز سعیدعباس اصفهانی، عکاس مجموعه قهوه تلخ را به خلوت خود راه می‌دهد. تصویری که در صفحه  مقابل می‌بینید، یکی از معدود عکس‌های عکاسان دیگر از اوست. اما مدیری دراین عکس لبخند به لب داشت و اجازه انتشار آن را نداد.



 

سلبریتی ها و افسردگی‌های طبیعی

اگرچه شاید برخی تصور کنند که افسردگی دستاورد دنیای ماشینی امروز است، اما این یک بیماری قدیمی است که ممکن است چندان ربطی به شهرنشینی نداشته و حتی در روستاها حادتر از شهر باشد.

افسردگی، به همان میزان که می‌تواند انسان‌های عادی را دچار کند، می‌تواند گریبان چهره‌های  نامدار هنری، ورزشی، سیاسی و... را نیز در سراسر دنیا بگیرد.

شاید یکی از دلایل عمده افسردگی ستاره‌های مشهور جهان این باشد که آنها به تمام چیزهایی که دیگران (و حتی خودشان) روزی آرزوی دست یافتن به آنها را داشته‌اند، رسیده‌اند و گاهی این می‌شود نقطه پایان شوق زندگی. چرا که از منظر مادی، پول، شهرت ، امکانات و... معمولا به تدریج جذابیت خود را از دست داده و عادی می‌شوند.پیش و بیش از این‌هاست که باید به ابعاد عمیق‌تری از زندگی توجه کرد. نمی‌توان منکر اهمیت جنبه‌های مادی زندگی شد، اما تمرکز بی‌چون‌وچرا بر این دغدغه‌هاست که هدف انسان از زندگی را دچار اغتشاش می‌کند.در برخی دیگر از افراد، نوسانات دوره‌ای خُلقی به چشم می‌خورد و مثلا در دوره‌ای خلق‌و‌خوی خلاق و پرانرژی داشته و در برهه‌ای، خُلقیات کم‌روحیه و بی‌انگیزه را تجربه می‌کنند.

گزینه دیگری نیز وجود دارد که احتمالا به بحث موردنظر ما نزدیک‌تر بوده و بیشتر درباره هنرمندان و کمدین‌ها صدق می‌کند. آن هم این‌که افرادی که در یک اثر هنری به صورت پررنگ و فعال دیده شده و ویترین آن اثر به شمار می‌روند، ممکن است در دنیای زندگی شخصی خود، شخصیت درون‌گرا و آرامی داشته باشند که با آن ظاهر بیرونی تفاوت دارد. این است که از روی نمود بیرونی رفتار یک ستاره، لزوما نمی‌توان به منویات درونی او پی برد و باید به حریم خصوصی او احترام گذاشت.
+ ۱۳۹۱/۰۳/۱۷

بقیه در ادامه مطلب...

+ ۱۳۹۱/۰۳/۱۷

نام: فرهاد
نام خانوادگی: دهقان
تاریخ تولد: ۱۳۶۳/۳/۷
محل تولد: تهران
فرهاد دهقان از سال ۱۳۸۰ فعالیت هنری خود را با یاد گرفتن پیانو آغاز کرد و از سال ۱۳۸۴ به صورت حرفه ای به کار خود در خوانندگی ادامه داد.

عکس پسر ایرانی  فرهاد دهقان خواننده خوش چهره و خوش تیپ

عکس پسر ایرانی  فرهاد دهقان خواننده خوش چهره و خوش تیپ

عکس پسر ایرانی  فرهاد دهقان خواننده خوش چهره و خوش تیپ

عکس پسر ایرانی  فرهاد دهقان خواننده خوش چهره و خوش تیپ

عکس پسر ایرانی  فرهاد دهقان خواننده خوش چهره و خوش تیپ

عکس پسر ایرانی  فرهاد دهقان خواننده خوش چهره و خوش تیپ

+ ۱۳۹۱/۰۳/۱۷

 + یک عکس بسیار زیبا از احسان علیخانی و مادرش

در ادامه مطلب ببینید...

 

 

+ ۱۳۹۱/۰۳/۱۷

www.taknaz.ir - مصاحبه جالب با آرش مهاجری مانکن ایرانی +عکس

عکسها و مصاحبه با آرش مهاجری در ادامه مطلب...

یکی از قدیمی‌ترین مدل‌های ایرانی است که از همان ابتدای جوانی وارد این حرفه شده، اتفاقی که در خارج از ایران هم در همین سال‌ها رخ می‌دهد و شاید همین نشانه حرفه‌ای بودنش باشد.

www.taknaz.ir - مصاحبه جالب با آرش مهاجری مانکن ایرانی +عکس

* چرا تصمیم گرفتی یک مدل یا فتومدل باشی؟

تصمیم خیلی جدی برای مدل شدن نداشتم، درحقیقت خیلی اتفاقی این ماجرا شکل گرفت. اینطور نبود که من از یک سنی به بعد تصمیم قطعی و هدفمند گرفته باشم که مدل بشوم.

* پس این اتفاق اولین‌بار چطور افتاد؟

همه چیز از یک آموزشگاه درس شروع شد، درس خواندن در کلاس‌های تقویتی؛ مدیر آموزشگاه که چند ماهی بود مرا درکلاس‌ها می‌دید، پیشنهاد داد که وارد حرفه تبلیغات تجاری بشوم، مرا به یکی از دوستانش که در کار مدلینگ و تبلیغات بود معرفی کرد و از همان زمان من با یک دنیای جدید در زمینه تجارت و تبلیغات آشنا شدم. شش سال مدت زمان کمی برای تجربه کسب کردن نیست. تمام تلاشم در همه این مدت این بوده که بتوانم هم قواعد و اصول صحیح حرفه‌ای که انتخاب کردم را یاد بگیرم و هم به شکل صحیحی رفتار کنم.

* منظورت از قواعد و اصول مدلی چیست؟

خب ببینید این یک نظریه عامیانه است که مگر مدل بودن هم شغل است؟ اگر بخواهیم از دیدگاه تخصصی و حرفه‌ای به کار مدلینگ نگاه کنیم باید بگویم که نه تنها مدل بودن یک شغل و یک تخصص است، بلکه ابعاد گسترده‌ای از سایر تخصص‌ها را هم دربر می‌گیرد. مهمترین علمی که برای حرفه مدلینگ کاربرد دارد روانشناسی است.

اما در سطح جامعه چنین چیزی هنوز به شکل درست و اصولی‌اش پذیرفته شده نیست، هنوز مردم چیزی از این که یک فرد برای مدل شدن آموزش می‌بیند، تمرین می‌کند و حتی سختی می‌کشد نمی‌دانند.

حتی عده زیادی فکر می‌کنند چه کار راحتی! همین که چهره‌ات خوب باشد، می‌روی جلوی دوربین عکاس می‌ایستی و تیک تیک شاتر دوربین صدا می‌دهد و عکس‌ها روی بیلبوردها می‌رود. در صورتی که واقعیت ماجرا اصلاً این شکل نیست.

* یعنی تو می‌گویی حرفه یک مدل و مانکن هنوز برای مردم باورپذیر نیست!

دقیقاً، به این خاطر که مانکن بودن، مدل بودن هنوز در ایران جا نیفتاده، هنوز استاندارد مشخصی برای ارزیابی معیارهای یک مانکن خوب یا یک مانکن حرفه‌ای وجود ندارد. در اروپا و آمریکا مؤسسه‌ها و شرکت‌های صاحب نام و معتبر زیادی هستند که در این زمینه فعالیت می‌کنند.

* یعنی مانکن پرورش می‌دهند؟

بله، عده‌ای که در امر تجارت و تبلیغات حرفه‌ای هستند استعدادیابی می‌کنند، جوان‌هایی را که قابلیت مانکن شدن دارند انتخاب می‌کنند. آموزش می‌دهند، از آنها مدل‌های حرفه‌ای می‌سازند و سپس به دنیای تبلیغات و تجارت معرفی‌شان می‌کنند. این آژانس‌ها سازمان‌دهی شده هستند و خیلی منسجم، دقیق و حرفه‌ای کارشان را انجام می‌دهند.

* در طول این سال‌ها تا به حال به چنین موردی در ایران برخورد کرده‌ای؟

به شکلی که در خارج از کشور انجام می‌شود خیر؛ شاید به این علت که طی چند سال گذشته که فعالیت مدل‌ها و مانکن‌ها در ایران بیشتر شده هرگز هیچ مؤسسه یا نهادی نخواسته به شکل حرفه‌ای و جدی به آن نگاه کند و برایش وقت و انرژی بگذارد. به همین دلیل به جای ضوابط، روابط تعیین کننده شده و مدل‌ها با استفاده از روابط و به قول معروف لینک‌هایی که با شرکت‌های تجاری یا برندهای مختلف از شکل‌های گوناگون پیدا کرده‌اند، به سایرین معرفی می‌شوند. البته اخیراً با شرکتی آشنا شده‌ام که مدتی است در همین حیطه جذب و سازمان‌دهی مدل‌ها و مانکن‌های مرد فعالیت می‌کند. «کانسپت» شاید به نوعی اولین شرکتی است که تصمیم گرفته این کار را به شکلی حرفه‌ای انجام دهد و تقریباً روندی که در پیش گرفته مشابهت‌های خوبی با همتایان خارجی‌اش دارد و من خیلی خوشحالم که بالاخره پس از چندین سال کار حرفه‌ای در حیطه مدلینگ درحال حاضر مشغول همکاری با مؤسسه‌ای هستم که نه تنها مدلینگ را به عنوان یک شغل جدی، مهم می‌داند بلکه حاضر شده برایش هزینه کند تا برای مردم و شرکت‌های تجاری هم باورپذیر و جدی باشد. اگرچه فعالیت‌های این شرکت فقط به سازماندهی مدل‌ها و تبلیغات محدود نمی‌شود و در حیطه سینما و سرمایه‌گذاری در رسانه‌ هم فعالیت می‌کند.

www.taknaz.ir - مصاحبه جالب با آرش مهاجری مانکن ایرانی +عکس

* فکر می‌کنی این قبیل حرکت‌ها می‌تواند مدلینگ را در ایران به سمت حرفه‌ای بودن سوق دهد؟

بله، البته. اگرچه در ابتدای کار ممکن است ماجرا کمی پیچیده و حتی دشوار به نظر بیاید، اما با مدیریت صحیح و برنامه‌ریزی اصولی می‌توانیم سطح کار را به استانداردهای بین‌المللی نزدیک کنیم. یک مدل ایرانی نباید فقط در ایران مدل باشد. به عنوان مثال اگر زمانی به ایتالیا رفت در میلان هم او را به عنوان یک مدل قبول داشته باشند. وقتی معیارها و استانداردهای سنجش یکسان باشد در هر جای دنیا تو باید بتوانی کارت را انجام بدهی.

* یعنی با این تفاسیر می‌خواهی بگویی مدل‌های ایرانی در سطح استاندارد جهانی نیستند؟

ما چند مدل و مانکن واقعی در ایران داریم؟ چند نفر هستند که واقعاً در طول سال‌های اخیر به شکل حرفه‌ای آموزش دیده‌اند و مانکن شده‌اند. باور کنید مدل بودن فقط به چهره خوب داشتن و قدبلند و اندام نیست. جزئیات و ریزه‌کاری‌هایی دارد که وقتی درگیر آن می‌شوید از تعجب دهانتان باز می‌ماند.

* این جزئیات چه چیزهایی است؟

نوع راه رفتن، توالی حرکت‌های دست و پا، نوع نگاه کردن، نوع چرخیدن سر، حتی در بعضی موارد نوع صحبت کردن. شاید بگویید یک مانکن که حرف نمی‌زند، بله، اما رفتار حرفه‌ای یک مدل و مانکن باید به شکلی باشد که وقتی در یک جلسه یا جمعی حضور داشت و می‌خواست حرف بزند، حتی حرف زدنش هم حرفه‌ای باشد، نه اینکه وقتی شروع به صحبت می‌کند بقیه تعجب کنند یا اصلاً باورشان نشود که این آدم مدل است. مثل تفاوت‌های هر شغل دیگری. هر حرفه‌ای جزئیات و عناصر رفتاری مخصوص به خودش را دارد، رفتار و شیوه صحبت کردن یک معلم با یک مهندس، یک تاجر با یک پزشک فرق می‌کند و شما نمی‌توانید آن را انکار کنید.

www.taknaz.ir - مصاحبه جالب با آرش مهاجری مانکن ایرانی +عکس

* طی شش هفت سالی که به شکل جدی مدل بودی به این فکر کردی که شغل دیگری هم داشته باشی؟

بله، ترجیح می‌دهم صادقانه حرف بزنم. در ایران با شرایطی که تا امروز وجود داشته نمی‌توانم ادعا کنم که درآمدزایی خیلی خوبی وجود دارد، البته بعد از این را نمی‌دانم، اما اساساً به ضرورت داشتن یک شغل دیگر در کنار مدل بودن معتقدم. چرا که شرکت‌ها و برندها با مدل قرارداد حرفه‌‌ای و جدی نمی‌بندند و فقط قرارداد عکاسی دارند که ممکن است در طول سال فقط ۲ بار قصد تبلیغات داشته باشند، با این توصیف عاقلانه است که من به عنوان یک مدل بخواهم شغل دیگری داشته باشم.

* دل‌مشغولی‌های آرش مهاجری به عنوان یک جوان چیست؟

من از بچگی عاشق سینما بودم و هنوز هم هستم. یکی از هدف‌هایم ورود به سینما و فعالیت در این حیطه است. البته در طول این سال‌ها پیشنهاداتی هم داشته‌ام اما ترجیح می‌دهم به شکل درست و حرفه‌ای وارد آن بشوم، ضمن اینکه دلم می‌خواست در شغل خودم جا بیفتم و حرفه‌ای بشوم بعد یک کار دیگر را امتحان کنم. اما بازیگری و سینما همیشه یکی از دغدغه‌های زندگی‌ام بوده است. بعد از سینما عاشق ورزش هستم. اگرچه ما مدل‌ها وظیفه داریم که ورزش بکنیم تا همیشه تناسب اندام داشته باشیم، اما من جدای از وظیفه، ورزش کردن را خیلی دوست دارم و آنچه برای سلامتی‌ام – چه جسم چه روح – ضرر داشته باشد انجام نمی‌دهم. خواب کافی، غذای مناسب و ورزش مهمترین عوامل برای حفظ سلامتی‌ام هستند که نه‌تنها باعث پیشرفت من در حرفه مدلینگ می‌شوند بلکه به نفع شخص خودم است.

* سرگرمی دیگری هم به غیر از ورزش داری؟

شاید علت علاقه‌ام به سینما هم ناشی از علاقه‌ام به هنر باشد. من بیشتر اوقات بیکاری را تا جایی که بتوانم به دیدن نمایشگاه‌های هنری عکس و نقاشی اختصاص می‌دهم. به طراحی و گرافیک علاقه زیادی دارم و حتی تصمیم گرفته‌ام در کنار کارم به شکل آکادمیک آن را دنبال کنم، مطالعه کردن هم یکی دیگر از کارهایی است که هر وقت فرصتش را پیدا کنم انجام می‌دهم. شما حتی به عنوان یک فرد معمولی در جامعه هم باید اطلاعات و دانستنی‌هایتان را به شکل روتین افزایش دهید، اما این روزها بیشتر کتاب‌هایی در زمینه بازیگری مقابل دوربین و تجارت تبلیغاتی می‌خوانم.

 

www.taknaz.ir - مصاحبه جالب با آرش مهاجری مانکن ایرانی +عکس

 

* برخورد مردم با تو به عنوان یک مدل چطور است؟ چقدر در این مدت شهرت پیدا کرده‌ای؟

رفتار و برخورد مردم برایم خیلی جالب است. وجود بیلبوردها در تهران و شهرستان‌ها باعث شده تا مردم وقتی مرا می‌بینند لبخند بزنند، جلو بیایند و حتی گاهی از شرایط اینکه چطور می‌شود مدل شد حرف بزنند. البته من هنوز هم معتقدم برای مدل شدن فقط داشتن چهره خوب کافی نیست. اگر کسی واقعاً به این حرفه علاقه دارد باید به شکل جدی تمام مهارت‌های مربوط به آن را یاد بگیرد. اما مردم در مواجهه با من همیشه لطف داشته‌اند.

www.taknaz.ir - مصاحبه جالب با آرش مهاجری مانکن ایرانی +عکس

www.taknaz.ir - مصاحبه جالب با آرش مهاجری مانکن ایرانی +عکس

www.taknaz.ir - مصاحبه جالب با آرش مهاجری مانکن ایرانی +عکس

www.taknaz.ir - مصاحبه جالب با آرش مهاجری مانکن ایرانی +عکس

www.taknaz.ir - مصاحبه جالب با آرش مهاجری مانکن ایرانی +عکس

+ ۱۳۹۱/۰۳/۱۷

در ادامه مطلب

بنا به گزارشات رسیده، این خواننده مشهور که اخیرا" جدایی خود از همسرش مارک آنتونی را اعلام کرده است ، دلش می خواهد سرپرستی و نگهداری کامل مکس و امی به او واگذار شود.
یک منبع خبری به یو اس ویکلی گفت:" دوقلوها همیشه با مادرشان هستند."
"جنیفر همیشه در کنار فرزندانش است . او واقعا" یک مادر بی نظیر و فوق العاده است و همیشه برنامه های کاریش را طوری تنظیم می کند که به وظایف مادریش آسیبی وارد نشود."
جنیفر اخیرا" اعلام کرد که علت اصلی تصمیم او برای جدایی از همسرش این بود که مارک آنتونی با او رفتار خوبی نداشته و به رفتار جنیفر مشکوک شده بود!
"بعضی اوقات متوجه نیستیم که در حال تضعیف خودمان هستیم. وقتی که می فهمیم یک انسانی رفتار خوبی با ما ندارد و برای ما مناسب نیست ، اگر او را ترک نکنیم و به زندگی با او ادامه بدهیم کار درستی انجام نداده ایم."
من به اندازه کافی خودم را دوست دارم و به همین دلیل تصمیم گرفتم دیگر به این زندگی مشترک ادامه ندهم.
من همیشه به مارک به عنوان یک خواننده و هنرمند احترام خواهم گذاشت . او همیشه در زندگی من و فرزندانم حضور خواهد داشت و به عنوان پدر فرزندان من ، همیشه جایگاه خاصی در قلب من خواهد داشت."
 
 
مادر جنیفر
 
 

درباره وبلاگ

کافه فان / Cafefun.ir
سایت اطلاعات عمومی و دانستنی ها

موضوعات

تبليغات

.:: This Template By : web93.ir ::.

برچسب ها: اطلاعات عمومی ، آموزش ، موفقیت ، ازدواج ، دانستنی ، گیاهان دارویی ، تعبیر خواب ، خانه داری ، سخن بزرگان ، دانلود ، بازیگران ، روانشناسی ، فال ، اس ام اس جدید ، دکتر شریعتی ، شاعران ، آموزش یوگا ، کودکان ، تکنولوژی و فن آوری ، دانلود ، تحقیق ، مقاله ، پایان نامه ، احادیث ، شعر ، رمان ، عکس ، قرآن ، ادعیه ، دکوراسیون ، سرگرمی ، اعتیاد ، کامپیوتر ، ترفند ، ورزش ، کد آهنگ ، مقالات مهندسی ، طنز ، دانلود کتاب ، پزشکی ، سلامت ، برنامه اندروید ، زنان ، آشپزی ، تاریخ ، داستان کوتاه ، مدل لباس ، مدل مانتو ، مدل آرایش