
بقیه در ادامه مطلب...




ترلان پروانه و برادرش عرفان










برای دیدن بقیه عکسها و توضیحات برید ادامه مطلبو ببینید...
اساس آنچه در بین مردم ایلام شایع شده و دهان به دهان نقل می شود؛ حین عملیات راهسازی در محور ایلام - حمیل به کرمانشاه و در منطقه ای به نام تنگه قیر دو آدم کوتوله پیدا شده که یکی از آنها فرار کرده و دیگری اکنون نزد کارگران شرکت راهسازی این محور است.





جالبه! برید ادامه مطلب تا بدونید موضوع از چه قراره!
محمدرضا راستگو از همکاران عادل فردوسی پور در وبلاگ شخصی اش درباره مراحل پا به سن گذاشتن خود و عادل نوشت:
تصویر اول مربوط است به 17 اسفندماه 1378؛ محل ضبط مسابقه تلویزیونی دانش فوتبال( در آن سال عادل فردوسی پور به عنوان تهیه كننده و مجری و محمدرضا راستگو به عنوان شركت كننده در آن مسابقه تلویزیونی حضور داشتند).
تصویر سوم مربوط است به 12 خردادماه 1378؛ محل ضبط مسابقه تلویزیونی 1+9 شبكه تهران( این مسابقه به تهیه كنندگی سونیا پوریامین برگزار شد كه اجرای بخش ورزشی آن را عادل فردوسی پور برعهده داشت).

تصویر دوم و چهارم مربوط است به چند روز قبل؛ مردادماه 1390

در این تصاویر (تصویر 1 و 2 ؛ 3 و 4) شباهت های جالبی دیده می شود.


عکسها و مطالب را در ادامه مطلب ببینید...
خیلی ها موفقیت را داشتن موقعیت شغلی مناسب و برخورداری از رفاه کامل می دانند ، اگرچه بسیاری ثروتمند بودن را به عنوان نوعی ارزش، شاید شبیه به موفقیت نمی دانند، اما در بسیاری از کشورهای دنیا چنین است. از همین راهروی فکری هم هست، که ثروتمند ترین مردان و زنان دنیا، آنجا که سامانه مالیاتی درستی هم وجود دارد، با افتخار سر خود را بالا می گیرند و از ثروت مشروعی می گویند که البته قانونمد و شفاف به دست آمده است و کم نیستند لیست های ثروتمند ترین افراد یک کشور یا جهان که در نشریات مطرح می شوند.
به گزارش عصرایران، در “ایران سال ۱۳۸۹ “اما ، موضوع مثل خیلی از مقولات دیگر متفاوت از دنیاست. در اینجا، پولدار بودن همان است که در «به کجا چنین شتابان؟» و «دارا و ندار» نشان داده می شود ؛ اگرچه این سریال محصول ماه های اخیر است، اما فیلمنامه آن در ذهن بسیاری از افراد جامعه ما از خیلی سال ها پیش نقش بسته است. سال هایی که گنج قارون ساخته شده بود.
بر اساس این تفکر است که: «اولا پولدار ها خبیث هستند و هیچ راهی به جز بالا کشیدن حق فقرا نداشتند تا پولدار شوند. ثانیا، پولدارها معمولا امراضی نظیر سرطان خون (خاص مرفهان بی درد) دارند و اگر این را هم نداشته باشند، حتما از حرص پول سکته می کنند. بچه هایشان هم که اگر ایدز نداشته باشند(که این ایدز هم سوغات یک سفری خارجی و بی بندوباری است) حتما معتاد و الکلی هستند.»
با این پاراگراف کوتاه، چه کسی حاضر می شود بگوید من ثروتمندترین ایرانی هستم؟ بهتر آنکه چیزی رو نشود. از طرف دیگر هم، خانواده ۸ نفری که نان شب شان به زحمت در می آید، پای تلویزیون ال سی دی قسطی(وارد شده توسط یکی از آن ثروتمندان ایدزی) بنشینند ، وقتی که نوک پاهایشان به خاطر تنگی جا به هم می خورد، ۵۰۰ تومان تخمه آفتابگردان بشکنند و به عاقبت ثروتمندان بدبخت نگاه کنند و خدا را هزار مرتبه شکر کنند که اگر پولدار نیستند و قسط خرید وسایل منزل و اجاره خانه و شهریه دانشگاه عقب افتاده و پول خرید گوشت ندارند و شیر یارانه ای گیرشان نمی آید و زیر کفششان هزار بار وصله شده، لااقل بچه هایشان ایدز ندارند، دست به قتل نمی زنند، از اعتیاد کمرشان نشکسته و…!
از بحث دور نشویم، به لطف سامانه های مالیاتی و مالی کشورمان ایران، دو دسته ثروتمند وجود دارند. دسته اول که همیشه هم بحث برانگیز بودند، رانتی هستند و زمین خوار و … اینها را کسی نه می شناسد، نه دیده، نه حساب هایشان معلوم است. لااقل ۵ سالی هم هست که اسمشان از نوک زبان، به بیان نرسیده و هنوز مردم منتظر شنیدن نامشان هستند و مدارک ثروت نامشروعشان.در ضمن وقتی نام شان از نوک زبان بزرگان به مقام بیان نرسیده، انتظار زیادی است که از قلم ما بچکد!
پس اجازه بدهید سراغ دسته دوم برویم، همان ها که ثروتمند هستند، اما شناخته شده اند و به خاطر شناخته شده بودنشان، مالیات می دهند. مالیاتی که کوچه های شهرمان را با آن اسفالت می کنند، صدا و سیمای مان را با آن می چرخانند و… برای پیدا کردنشان باید کمی بگردیم.
در فهرست زیر، هرجا که دیدید، نام شرکت یا کارخانه ای آمده است، بدانید که در آن بنگاه اقتصادی، اشخاص زیادی کار می کنند و به واسطه تولید، چرخ اقتصاد خانواده شان می چرخد ؛ پس قابل احترام هستند.
***
۱
- علاء میرمحمدصادقی: الان ۷۹ سال دارد و
متولد اصفهان است. کسی که همه او را بهعنوان پدر گچ و سیمان کشور میشناسند.
اولین صندوق قرضالحسنه انقلابی را ۳۸ سال پیش در مسجد لرزاده تأسیس کرد.
او بنیانگذار سازمان اقتصاد اسلامی است که روزی قرار بود بانک خصوصی بازاریها باشد اما با تهدید به استعفای ۷ عضو کابینه دولت موقت، به محاق تعلیق رفت تا سرانجام در دولت احمدینژاد به بانک قرضالحسنه تبدیل شد.
میرمحمد صادقی رئیس انجمن صنایع و معادن گچ کشور، رئیس خانه معدن کشور، بنیانگذار و رئیس هیات مدیره اتاق های مشترک این و کانادا، ایران و افغانستان، کمیته مشترک ایران و کره، شورای مشترک ایران و بحرین، و ایران و عربستان، اتحادیه تولید کنندگان و صادر کنندگان محصولات معدنی، عضو هیات مدیره شرکت کشتی سازی نوح، شرکت صنایع گچ خوزستان، شرکت صادراتی بنادر جنوب، شرکت پخش سیمان کشور و عضو هیات رئیسه اتاق تهران است.
- سید حمید حسینی: حضور اشخاصی مثل صفایی
فراهانی در مجلس ترحیم پدر وزیر ارشاد برای بسیاری سوال برانگیز بود.۳
- محسن خلیلیعراقی: مدیرعامل شرکت بزرگ
بوتان. همین بوتان کافی است تا دامنه فعالیت های او مشخص شود.
رئیس هیات مدیره و مدیر عامل شرکت بوتان است، رئیس هیات مدیره انجمن مدیران صنایع ایران، رئیس هیات مدیره کنفدراسیون صنعت ایران، دبیر کل کانون عالی کارفرمایان ایران، رئیس هیات مدیره شورای صنایع لوازم خانگی ایران، رئیس هیات مدیره انجمن صنفی کارفرمایان توزیع کننده گاز مایع ایران است. عراقی متولد ۱۳۰۸ در تهران است.
۴- شاهرخ ظهیری: حتما لااقل یکبار سس های
او را تجربه کردید، به او سلطان سس هم می گویند ؛ پیشگام صنایع غذایی در کشور و
بنیانگذار کارخانههای مهرام است.
علاوه بر این، ظهیری ۸۰ ساله عنوان های دیگری نظیر: نایب رئیس اتاق های مشترک ایران و روسیه، ایران و استرالیا، ایران و ارمنستان و کشورهای عربی حوزه خلیج فارس، عضو هیات رئیسه اتاق ایران و کانادا، رئیس کمیسیون کشاورزی در صنایع و بسته بندی اتاق ایران، عضو هیات رئیسه انجمن مدیران، نایب رئیس کنفدراسیون صنایع غذایی ایران را نیز در کارنامه دارد.
سلطان سس ایران ، متولد تهران است.
۵- مهدی جاریانی: هربار که حمام بروید یا
دست هایتان را بشویید، شاید به یاد جاریانی بیفتید. جاریانی متولد تهران است و ۶۲
سال سن دارد. جاریانی مدیر عاملی شرکت های: پاکسان، انتباه، تولی پرس، پخش عظیم،
کالا مصرفی، تولید مواد اولیه داروپخش(تماد) را در کارنامه دارد.
۶- علینقی خاموشی: متولد تهران است، اما
چه کسی نمیداند که او اصالتا مشهدی است؟
بالاخره دوران زیادی را به صندلی ریاست اتاق های بازرگانی تکیه زده و از سابقه دار هاست.
به کت و شلوار عادیش نگاه کنید و با خودتان فکر کنید که در روزگاری نه چندان
دور، هر مردی در شب دامادیش یکی از محصولات آقای مدیر را به تن می کرد.
درست
متوجه شدید، خاموشی ۷۱ ساله، این عنوان ها را در کارنامه دارد(به جهت فزونی تعداد
شرکت هایی که به واسطه ریاستش در بنیاد در آنها نیز نفوذ داشته است از ذکر بسیاری
از آنها در اینجا خودداری شده است): رئیس هیات مدیره شرکت سرمایه گذاری ایران، رئیس
هیات مدیره شرکت های: ریسندگی و بافندگی مطهری و پوشاک جامعه، مدیر کل شرکت های:
ریسندگی و بافندگی مقدم و تیم، مدیر تولید نساجی ممتاز، عضو شورای عالی پول و
اعتبار و رئیس بنیاد مستضعفان.
۷- اسداله عسگراولادی: همین یکی –دو هفته
قبل، جوابیه معترضانه ای را به یکی از روزنامه های کثیر الانتشار فرستاده بود، از
آنها گله کرده بود که چرا از وی با عنوان «حاجی ترانسفر» نام برده اند.
عسگراولادی اهل تهران است و چه کسی است که او را نشناسد. بر اساس روایتی پیر مرد خوش قلب در جریان نگرانی بخش خصوصی از واگذاری نمایشگاه بین المللی تهران با آن وسعت در آن نقطه اعیان نشین تهران در جمع هیات نمایندگان اتاق چنین گفته بود: جناب رئیس(آل اسحاق) اگر اجازه می دهید، بنده به عنوان یک «کاسب جزء» همین حالا چک خرید نمایشگاه را بکشم!
این اظهار نظرش در مقابل دیدگان حیرت زده خبرنگاران در زمان خودش کم سر و صدا
نکرد!
از اعضای بنام مؤتلفه، رئیس اتاق مشترک ایران و چین، دارنده شرکت بزرگ
«حساس» که در عرصه صادرات خشکبار و به خصوص پسته ایران در سطح جهان صاحب نام است.
چند هفته قبل هم گفته شد دو بانک چینی را خریده، البته بعدا متذکر شد که کل بانک ها
را نخریده ، بلکه سهام آنها را خریداری کرده است.
۸- فاطمه مقیمی: اهل رشت است. به روسری و
مزدای صورتی رنگش نگاه نکنید، راننده کامیون های زیادی آخر برج چشمشان به دست خانم
رئیس دوخته شده است.
موسس و مدیر عامل شرکت حمل و نقل بین الملل است و در کارگروه های مرتبط با موضوع حمل و نقل همکاری های زیادی دارد.
داستان زندگیش هم خالی از لطف نیست. مقیمی قرار بوده مترجم یا معلم زبان باشد. ماجرا از جایی شروع شده که مترجم یک شرکت حمل و نقل بین المللی شده است و بعد وقتی صحبت های روسایش را ترجمه می کرده، فکر کرده که چرا خودش مدیر نشود. همین می شود که یک شرکت راه می اندازد و باقی ماجرا!
۹- محمد مهدی رئیس زاده: مشهدی ۵۲ ساله
انگار برای مدیریت در این دنیا حاضر شده: عضو هیات مدیره و مدیر عامل گروه صنایع
سیمان کرمان، عضو هیات مدیره و مدیر عامل شرکت تسهیلات بازرگانی صنعتی، عضو هیات
مدیره و مدیر عامل شرکت بازرگانی صنایع ملی ایران، رئیس هیات مدیره شرکت سرمایه
گذاری سیمان کرمان، عضو هیات مدیره شرکت سیمان ممتازان، عضو هیات مدیره گروه تولیدی
لاستیک بارز، نایب رئیس هیات مدیره شرکت صنایع چوب و کاغذ مازندران و… .
۱۰- احمد امیراحمدی: ۷۱ ساله است، اما
خیلی جوان مانده، به گوش های شکسته و پف کرده اش که نگاه کنید ظاهرا رمز جوانیش را
دریافتید، کشتی گیر با سابقه ای است. البته کیست که نداند کار و پول خوب هم آدمی را
جوان نگه میدارد! کشتیگیر قدیمی با گوشهای شکسته که بهعنوان پدر سرب و روی کشور
شناخته میشود اهل تهران است.
علاوه بر سرب و روی، در صنعت شیشه و بلور هم کم
فعالیت نکرده است. عناوینی چون: رئیس انجمن صنفی کارفرمایان صنعت شیشه و بلور استان
تهران، و شرکت تعاونی تولید کنندگان شیشه و بلور و انجمن تخصصی صنایع همگن شیشه
وبلور تهران، نایب رئیس خانه صنعت و معدن تهران و… را هم یدک می کشد.
۱۱- تقی بهرامی نوشهر: فکر نکنید چون
شهرتش به نوشهر ختم می شود شمالی ست. دو کلمه که حرف بزنید متوجه لهجه دلنشین اذریش
خواهید شد.
متولد ۱۳۲۴ در اردبیل است. اگر سر و کارتان به بازار آهن و … خورده،
احتمالا میخواهید بدانید چه کسی فی این بازار را مشخص می کند. با پدر خوانده فولاد
کشور آشنا شوید! مؤسس چندین شرکت بزرگ فولاد و فعال این صنعت است.
او موسس شرکت
های گرو.ه صنعتی نورد نوشهر، ذوب آهن اردبیل و سبلان و سهند، کارخانه قطعه سازی
دینام و استارت اردبیل، سیمان خلخال، کاغذ سازی اترک اصفهان، رئیس انجمن فولاد
کشور، دبیر کل خانه صنعت و معدن، رئیس هیات مدیره شرکت کشتیرانی لنگر است.
۱۲- محمد صدر هاشمینژاد: از مؤسسان
اولین بانک خصوصی کشور و رئیس هیأتمدیره همان بانک، مدیر عامل شرکت توانمند
ساختمانی استراتوس، کسی نمیداند او چقدر ثروت دارد، اما در زمینه ساختمانسازی و
بازرگانی از بزرگان به شمار میرود. صدر هاشمی متولد ۱۳۲۹ در شهر کرمان است.

۱۳- پدرام سلطانی: شخصی که با وجود
جوان بودن بهعنوان یکی از بزرگان بخش خصوصی پتروشیمی معروف است.
۴۱ سال سن دارد
و متولد زاهدان است. رئیس هیات مدیره گروه شرکت های پرسال، عضو هیات مدیره و دبیر
کل اتحادیه صادر کنندگان فرآرده های نفت، گاز و پتروشیمی ایران، موسس، عضو هیات
مدیره و مدیر عامل صندوق توسعه صادرات فرآرده های نفتی ایران است.
۱۴- علی شمس اردکانی: مدیرعامل یک شرکت
بزرگ خودروسازی و از فعالین بنام صنعت خودروسازی خصوصی در کشور. سوابق اجرای شمس
اردکانی کم نیست که بتوان در چند خط تمام آنها را گفت. رئیس مجمع ایران برای فردا،
مشاور وزارت نفت، عضو هیات مدیره بانک مسکن در امور بازرگانی و مالی در اردن، رئیس
هیات مدیره شرکت های گروه سرمایه گذاری و تبدیل گاز به مایع نارکنگان، رئیس اجرایی
هیات مدیره شرکت های آسیای آرام و صنایع خودرو کویر و گروه بین المللی ساروج بوشهر،
دبیر کل اتاق بازرگانی ایران، عضو بنیانگذار منطقه آزاد قشم و…. شمس اردکانی متولد
۱۳۲۲ در اصفهان است.
۱۵- عباسعلی قصاعی: از بازماندگان خاندان
بزرگ سرمایهدار قصاعی و از بزرگترین فعالان صنعت چینی در کشور است. به سال۱۳۲۶ در
نطنز به دنیا آمده و تا امروز نامش را با چینی و بلور در ذهن بازار ثبت کرده است.
قصاعی ۶۳ ساله مدیر شرکت های صنایع چینی قصایی، چینی زرین ایران، چینی یاسمن، صنایع
بسته بندی زرین بان و رئیس انجمن صنایع چینی ایران است.
۱۶- محسن بهرامی ارض اقدس: از مدیران
ارشد حیات نو و مشاور شهردار تهران را در کارنامه اش دارد.
بیشتر سمت های دولتی
داشته مثل معاونت وزیر بازرگانی و مشاور وزارت نفت داشته است، اما این باعث نمی شود
که ارض اقدس مشهدی چیزی از سایرین کم داشته باشد، چراکه در حال حاضر او مدیرعامل و
عضو هیات مدیره ده ها شرکت صنعتی بزرگ است. ارض اقدس ۵۴ ساله است.
۱۷- احمد پورفلاح: از اقتصادی های خوش
تیپ «خیر» به شمار می رود. متولد کرج است و حالا ۶۵ ساله شده. مدیرعامل شرکت بزرگ
تأسیساتی سکو ایران است علاوه بر این عناوینی چون: قائم مقام رئیس هیات مدیره اتاق
ایران و ایتالیا، نایب رئیس اتاق ایران و استرالیا، عضو شورای مرکزی ICC، عضو هیات
امنای موسسه خیریه محک و… را نیز یدک می کشد.
۱۸- مسعود دانشمند: ۶۱ سال دارد و اهل
زاهدان است. دارنده یک شرکت بزرگ حمل و نقل دریایی است. اما شاید دوستی اش( با وجود
کراواتی که همیشه به گردن دارد) با علینقی خاموشی هم جزو عناوینش باید ذکر شود.
البته از دور دستی هم بر آتش هتلداری یا چیزی شبیه گردشگری و سفر و… دارد!
۱۹- هوشنگ ادهمی: همشهری روسای اتاق های
ایران و تهران است، یک زنجانی ۵۸ ساله. عناوینی چون: مدیر عامل شرکت مبنای
خاورمیانه(اکنون)، مدیرعامل سیمان فارس خوزستان، رئیس هیات مدیره شرکت توسعه معادن
روی، مدیر گروه سیمان سازمان صنایع ملی ایران را در کارنامه اش دارد.
۲۰- اکبر برادر هریسچیان: تبریزی ۷۰ ساله
است. فرش تبریز را چه کسی نمی شناسد؟ در اطراف تبریز هم منطقه ای وجود دارد به نام
هریس، شاید نام فامیلش را از آن منطقه اخذ کرده باشد که اتفاقا اگر در ایران فرش
تبریز مشهور است، در تبریز هم فرش هریس. او هم در این هنر-فن صاحب نام
است.
هریسچیان مدیر عامل و رئیس اتحادیه صادر کنندگان فرش ایران است.
۲۱- محمدرضا بهرامند: تهرانی ۶۱ ساله، بی
مقدمه بگذارید برخی از سمت هایش را مرور کنیم: عضو هیات مدیره شرکت های: تولید و
فراوری مواد معدنی ایران، گدارسنگ، سنگاب همدان، معدنی پیرتاک، فراسنگ محلات، منطقه
ای، معادن آذربایجان، فصلنامه سنگ، اروم کانسار، مدیر عامل و عضو هیات مدیره: فرامز
تهران، مجتمع معادن نی ریز، سنگاب آذرشهر، معدنی ایران سنگ، مدیر مسئول مجله سنگ و
معدن، عضو کمیته ملی برگزاری بیستمین کنگره جهانی معدن، مشاور وزیر معادن و فلزات
در ستاد سیاست گذاری توسعه صادرات سنگ کشور- نایب رئیس کنونی کمیسیون معادن اتاق
ایران و… .
۲۲- مهدی پورقاضی: دوباره نوبت به
اصفهانی ها رسید، اینبار یک اصفهانی ۵۳ ساله. با عناوینی مثل: مدیر عامل شرکت
نیرومند پلیمر و شرکت فرافن گاز تهران.
او در صنعتی فعال است که مردم کوچه و بازار به آن می گویند پلاستیک.
۲۳- احمد ترک نژاد: درست ۵۰ ساله است.
متولد الشتر . ترک نژاد از جهادگران سال های قبل بوده و از اقتصادیان امروز! نام
بانک خصوصی در کشورمان با پارسیان گره خورده، عناوینی مثل: مدیرعامل شرکت سرمایه
گذاری بانک پارسیان، رئیس هیات مدیره شرکت تجاری بین المللی راهبرد پارسیان، رئیس
هیات مدیره شرکت توسعه سیستم های حمل و نقل راه ابریشم، نایب رئیس هیات مدیره شرکت
پارسیان اینترنشنال، عضو هیات مدیره شرکت گشترش هتل های لوتوس پارسیان را در
کارنامه دارد.
۲۴- محمدرضاجابر انصاری: ۶۱ ساله، اهل
تهران، ایجاد یا مشارکت در تاسیس شرکت های: دژ پاد، صنایع فلزی سبک، گروه صنعتی
سپاهان، آهن و فولاد اصفهان، ساخته های فلزی اصفهانیان، سرمایه گذاری صنایع ایران،
سرمایه گذاری ساختمانی سخت آژند، زراعی محمدآباد، آجر ماشینی سه ام، بار آهن
سپاهان، آژند سازه اسکان و مهر آژند، انبوه سازان اسکان، عضو موسس شرکت های عام و
تشکل های صنفی موسسه اعتباری کارآفرینان، بانک کارآفرینان، فروسیلیس ایران، بیمه
کارآفرین، اتحادیه صنایع فلزی سبک و… را یدک می کشد.
۲۵- غلامرضا حمیدی انارکی: بالاخره نوبت
به سمنان هم رسید، ۶۶ ساله است و عناوینی مثل: رئیس کارگاه شرکت پارادیس، عضو هیات
مدیره شرکت سرب و روی، مدیر عامل شرکت های: باریت ایران، ایران کان آرا، تولید و
فراوری مواد معدنی ایران، معدنی آهن آجین، فولاد زاگرس، مواد نسوز بیرجند،
مدیرعهامل تهیه و تولید مواد نسوز کشور-رئیس کنونی کمیسیون معادن اتاق ایران و… را
یدک می کشد.
۲۶- محمدرضا حیدری: درست ۶۰ ساله شده
است، کردی از خطه کرمانشاه، رئیس هیات مدیره و مدیر عامل شرکت سیمان فارس و خوزستان
و ۵۰عضویت در هیات مدیره بیش از ۵۰ شرکت بزرگ بورسی را در کارنامه دارد.
۲۷- مسعود خوانساری: بازهم یک اصفهانی،
۵۶ ساله است و موسس و مدیر عامل شرکت سرمایه گذاری آتی سامان .
۲۸- جمشید عدالتیان شهریاری: ۵۵ ساله و
اهل تهران، بسیار خوشتیپ و البته مدیر، تحصیلاتش را در آلمان ادامه داده و مدیر
عامل شرکت کمپاس ایران و سرپرست منطقه ۷ کمپاس بین الملل، رئیس هیات مدیره شرکت
صنایع فراورده های غذایی پدیده دیناوند است.
۲۹- فرهاد فزونی: تهرانی ۶۳ ساله مدیر عامل و رئیس هیات مدیره شرکت های گروه سرزمین سبز است.


جدیدترین مدل لباس های کیت میدلتون 2011























این یکی به نظر من حتی از علی دایی هم با حال تر شده

این یکی به نظر من حتی از علی دایی هم با حال تر شده


شبنم قليخاني از جمله بازيگران سينماي ايران است كه
تحصيلات عاليه دارد و مدتي هم در دانشگاه تدريس ميكرد، شبنم كه در ميان سه فرزند
خانواده بچه آخر است، مانند خيلي از ايرانيها به خانواده خود عشق ميورزد. شهرام،
شيدا و شبنم فرزندان خانواده قليخاني را تشكيل ميدهند. البته شهرام 25 سال است كه
در استراليا زندگي ميكند و شيدا هم چند سالي است در مازندران، شبنم تهتغاري
خانواده شده همدم مادر...
آنچه ميخوانيد متفاوتترين گفتگوي شبنم قليخاني
از آغاز دوران بازيگرياش است. از او تشكر ميكنيم كه اين فرصت را فراهم آوردند تا
يك مصاحبه خانوادگي آن هم در يك نشريه خانوادگي داشته باشيم. اين گفتگو را
بخوانيد.


وقتي شهرام رفت خيلي بچه بودم
شهرام: من اون
موقع كه رفتم 18 سالم بود دقيقا 25 سال پيش، در اين سن و سال شايد انسان جور ديگري
فكر ميكند، فكر ميكند كه اگه بتواند به يك كشور ديگر مهاجرت كند موفقيتهاي
بيشتري نصيبش ميشود. من هم مثل خيلي از جوانان هم سن و سال خودم كه در آن سالها
زياد از ايران ميرفتند دلم ميخواست براي ادامه تحصيل بروم. دندانسازي خواندم و پس
از فارغالتحصيلي هم در اين رشته فعاليت كردم.
شبنم: فكر ميكنم سال 64 بود.
من اون موقع كلاس دوم دبستان بودم، خيلي متوجه نبودم چه اتفاقي داره ميافته، فكر
ميكردم شهرام ميره و بر ميگرده، نميدونستم براي هميشه ميره، خب البته خيلي بچه
بودم.
شيدا: ولي من يادمه تو فرودگاه خيلي گريه كردم!
استراليا و
ايران
شهرام: خب قطعا از لحاظ فرهنگي اختلافات زيادي بين كشور عزيزمان ايران
و كشور استراليا و ديگر كشورهاي غربي وجود دارد. استراليا كشوري است كه عمر آن از
300 سال تجاوز نميكند و اين يعني از لحاظ تاريخي قدمت زيادي ندارد، اما از لحاظ
فرهنگي تفاوتهايي وجود دارد مهمترين تفاوت را من در رانندگي استرالياييها
ميبينيم، آنجا حتي كساني كه در صندلي پشت ماشين مينشينند هم بايد كمربند ايمني را
ببندند و همچنين در خيابانها خيلي با دقت رانندگي ميكنند و مهمتر از همه اينكه
به عابرين پياده خيلي احترام ميگذارند.
شبنم: (باخنده) درست مثل
تهران!
شهرام: آره واقعا من اينجا دلم براي عابرين پياده خيلي
ميسوزه!
شيدا: ولي من وشبنم جزء رانندههايي هستيم كه به عابرين پياده خيلي
احترام ميگذاريم.
شهرام: اونجا يعني در «سيدني» كه ما زندگي ميكنيم،
اختلاف طبقاتي آنچناني وجود نداره، ولي تو ايران اختلافات طبقاتي زياده بين مردم
مخصوصا در تهران، در ضمن اينجا يعني ايرانيها كلا خيلي تعارفي هستند كه باز اين
اخلاق رو اونجا نميبيني هيچكي با هيچكي تعارف نداره. اما با تمام اين تفاسير ايران
يه جاي ديگهاس.
به اصول خانوادگي پايبنديم
«شهرام جان، چه كارهايي
انجام ميدهي كه بچهها به فرهنگ ايراني نزديكتر شوند؟» جواب شهرام را در ادامه
اينطور دنبال كنيد:
شهرام: من و همسرم خيلي به اصول خانوادگي پايبند هستيم،
حس دوستي و احترام به خانواده مخصوصا به بزرگترها را به بچههايمان ياد ميدهيم،
ما ايرانيها خيلي به پدربزرگها و مادربزرگهايمان احترام ميگذاريم پسران من هم
اينجوري ياد گرفتهاند، مثلا جالب است بدانيد بچهها تمام اعياد و تولدهاي
خانوادهام را كه در ايران هستند تلفني بهشان تبريك ميگويند.
شبنم: سال پيش
كه من يك سفر تفريحي رفته بودم استراليا، سعي كردم به بچهها فارسي ياد بدهم و آنها
هم خيلي دوست داشتند ياد بگيرند، گرچه وقت كم بود.
شهرام و
پسرهايش
از شهرام اينطور سوال ميكنم: دوست نداري دوباره براي زندگي به
ايران برگردي؟ تك پسر خانواده قليخاني اينطور ميگويد:
شهرام: من
خانوادهام رو خيلي دوست دارم. مسلما اگر همين شرايطي كه آنجا برايم وجود دارد در
ايران هم برايم فراهم باشد، دوباره به ايران بازخواهم گشت و در كنار خانوادهام
زندگي ميكنم، اما از آنجا كه همسرم استراليايي است فعلا نميتوانم اين كار را كنم
علاوه بر اين مدت زيادي است كه من از ايران دورم، از لحاظ كارم و همسرم كه تمايل به
زندگي در كشور خودش را دارد مجبورم آنجا باشم در ضمن من سه تا پسر هم دارم كه مشغول
تحصيل هستند.(آرين، آرا و شروين) دفعه بعد آنها را با خودم خواهم آورد.
غربت
هميشه سخت است
همانطور كه ميدانيد شهرام وشيدا دور از مادرشان زندگي
ميكنند، سوال بعدي ما از آنها اين بود كه آيا دوري از مادر برايتان سخت نيست؟ جواب
اين خواهر و برادر را با هم ميخوانيم:
شهرام: مسلما دوري از والدين به
خصوص مادر خيلي سخت است. چارهاي نيست بايد ساخت! من هر دو، سه روز يكبار با مادرم
تلفني حرف ميزنم، ايميل ميزنم و با خواهرانم مدام در تماسم و هر دو سه سال يكبار
هم به ايران ميآيم.
شيدا: غربت هميشه سخت است چون در لحظهاي كه نياز داري
پيش خانوادهات باشي امكانش نيست و كمكم عادت ميشود. براي من هم كه در شهري ديگر
هستم سخت است چه برسد به شهرام كه در كشور ديگري است، هر چند روزي كه تعطيلي باشد
من با همسر و فرزندانم به تهران ميآييم، هر روز هم تلفني با مادرم حرف ميزنيم.
همسرم پزشك است و در يكي از بيمارستانهاي نور مازندران فعاليت ميكند، من خودم هم
ليسانس مامايي دارم، اما پس از تولد دو فرزندم دخترم «درسا» و پسرم «كسري» ديگر
نتوانستم كار كنم. از زندگيام راضيام، اما بايد بگويم دلم براي مادرم خيلي تنگ
ميشود.
8 آذر به يادماندني
در آن شب به يادماندني كه بازي ايران و
استراليا در ملبورن بود، من و همسرم در منزل از طريق تلويزيون پاي اين بازي تاريخي
نشسته بوديم! پس از گل خداداد عزيزي، چنان خوشحال شده بودم كه همسرم با اينكه
استراليايي بود، از خوشحالي من خوشحال شده بود، در آن شب براي ايرانيهاي مقيم
استراليا تكرارنشدني است و اين پيروزي باعث سرافرازيهاي ما ايرانيها
شد.
شهرام ميگويد: در سيدني، هفتهاي يك بار به همراه دوستانم دور هم جمع
ميشويم و فوتبال بازي ميكنيم، از بچگي طرفدار استقلال بودم و هنوز هم نتايج اين
تيم را دنبال ميكنم.
مريم مقدس بهترين كار شبنم بود
«كارهاي شبنم را
چطور دنبال ميكني؟» جواب برادر و خواهرهاي «هماي پنجمين خورشيد» را بدون مقدمه در
زيراينطور ميخوانيم:
شهرام: كارهاي خواهرم را از طريق اينترنت دنبال
ميكنم، گاهي هم DVD كارهايش را در فروشگاههاي ايراني سيدني ميخرم و ميبينم. كلا
اولين كار او كه «مريم مقدس» بود را بيشتر دوست داشتم، چون به خوبي از پس اين نقش
سخت بر آمد، كارهاي كوتاهي كه خودش كارگرداني كرده را هم خيلي دوست دارم به خصوص
فيلم «زندگي» كه يك فيلم روستايي بود.
شيدا: بهترين كار شبنم به نظر من مريم
مقدس و پنجمين خورشيد بود، مريم مقدس كه هميشه در يادها و خاطرهها ميماند و در
پنجمين خورشيد هم چون كاراكتر متفاوتي داشت خيلي كارش را دوست داشتم. معمولا بعد از
پخش هر فيلم يا مصاحبه باهم صحبت ميكنيم و كارهارو نقد و بررسي ميكنيم، شبنم هم
از نظرات من استقبال ميكند، همچنين خواهرم براي قبول كردن بسياري از كارهايي كه به
او پيشنهاد ميشود هم با من مشورت ميكند.
شبنم: من دوست دارم نظر
خانوادهام رو نسبت به كارهايم بدانم، به هرحال آنها جزيي از اجتماع هستند و
نظراتشان براي من مهم است.
دوست داشتـــم اسمم شيدا باشد
اسم شما را
كي انتخاب كرد؟
شبنم: مامانم
اگر دوباره ميتوانستيد متولد شويد و
ميتوانستيد اسم خودتان را انتخاب كنيد چه اسمي انتخاب ميكرديد؟
شبنم: من
چون اسم خواهرم «شيدا» هست هميشه به شوخي بهش ميگويم كه دوست داشتم اسم من شيدا
باشد و اسم اون شبنم(خنده) ولي در كل اسم خودمو دوست دارم .
دوست داشتيد
جاتون عوض شود؟
شبنم: نه من دوست دارم ته تغاري خانواده باشم.
من
رفتني نيستم
خانم قليخاني، شما اگر شرايطش را داشتيد، جاي ديگري را غير از
ايران انتخاب ميكرديد؟
شبنم: من 18 يا 19 ساله بودم كه شرايط زندگي در خارج
از كشور برايم مهيا شد ولي ديدم رفتني نيستم، چون اگر ميرفتم بعد از يكي دو ماه
احساس دلتنگي ميكردم و حتما برمي گشتم. همين الان هم كه برادرم هر چند سال يكبار
به ايران ميآيد مدام ميگويد كه دلش ميخواهد آنجايي كه به دنيا آمده و زندگي كرده
است، يعني تهران باشد. فكر ميكنم كه بيشتر ايرانيها اين حس رو دارند، مثلا من
احتمال ميدهم برادرم اگه بچههايش بزرگ شوند و سر و سامان بگيرند يك روزي به ايران
برميگردد.
كار شما باعث شد
ما سه نفــــر دور
هم جمع
شــــويم
شيدا: خوشحالم كه به خاطر كار زيباي شما، هر سه تاي ما دور هم جمع
شديم، ممنون. من تازه فهميدم كه گزارشگران و خبرنگاران چه كار سختي دارند و همين جا
برخودم لازم ميدانم از شما و مجله «خانوادهسبز» تشكر كنم و به شما خسته نباشيد
بگويم.
شهرام: خيلي خوشحالم كه با شما در مورد خودم و خانوادهام صحبت كردم،
آرزوي شادي براي شما و تمام خوانندگان مجلهتان را دارم و اميدوارم هيچ وقت از
خانوادههايتان دور نباشيد.
سر بغل كردن شبنم
دعوا بود
شهرام:
وقتي شبنم تازه به دنيا آمده بود من 10 ساله بودم. خيلي دوست داشتني بود، يك روز
شبنم رو گذاشتم در كالسكه و رفتم چند خيابان پايينتر، وقتي بر گشتم ديدم مادرم دم
در ايستاده و عصباني و منتظر است! من فكر كرده بودم كار خوبي كردم و بچه را بردم
گردش.(خنده)
شبنم: بيچاره من!(خنده)
شيدا: منم يادم ميآيد، وقتي
شبنم نوزاد بود خيلي دوست داشتم بغلش كنم، اون موقع من هفت ساله بودم، من و شهرام
هميشه سر بغل كردن شبنم باهم دعوايمان ميشد! مامانم سهميه گذاشته بود كه هرروز 10
دقيقه حق داريم بچه را بغل كنيم ولي ما كه گوش نميكرديم و يواشكي و دور از چشم
مادر، به سراغ او ميرفتيم و بغلش ميكرديم!(خنده)

بازيگر جواني كه در مجموعهسه، پنج، دو نقش دختر رضا رويگري را بازي كرد دلايل موفقيت اين مجموعه را برميشمارد
.:: This Template By : web93.ir ::.