+ ۱۳۸۹/۰۸/۱۷


جنگ مسلمانان
ماجرای جنگ بدر

یكی از حادثه‎هایی كه در آیات متعدد قرآن به فرازهایی از آن حادثه اشاره شده،[1] ماجرای جنگ بدر است كه نخستین جنگ بزرگ مسلمانان با كفار قریش بود كه شخص پیامبر در آن شركت نمود و فرماندهی جنگ را در دست داشت. مسلمانان در این جنگ ضربه سختی بر دشمن وارد كردند. در آیات 45 و 46 سوره انفال شش دستور نظامی ذكر شده كه در جنگ بدر موجب پیروزی مسلمانان گردید، كه اگر مسلمانان در سایر جنگها رعایت كنند، پیروزی از آنِ آنها است، كه در ذیل ذكر خواهد شد.

این پیروزی، بسیار عجیب بود، چرا كه تعداد مسلمانان كمتر از یك سوم تعداد دشمن بود، تجهیزات آنها، قابل مقایسه با تجهیزات جنگی دشمن نبود، لطف سرشار الهی نصیب مسلمانان شد، چنان كه در آیه 26 انفال می‎خوانیم:

«وَ اذْكُرُوا إِذْ أَنْتُمْ قَلِیلٌ مُسْتَضْعَفُونَ فِی الْأَرْضِ تَخافُونَ أَنْ یتَخَطَّفَكُمُ النَّاسُ فَآواكُمْ وَ أَیدَكُمْ بِنَصْرِهِ...؛ به خاطر بیاورید هنگامی كه شما گروهی كوچك و اندك و ضعیف، در روی زمین بودید، آن چنان كه می‎ترسیدید مردم شما را بربایند، ولی خدا شما را پناه داد و یاری كرد...»

جنگ بدر در سال دوم هجرت رخ داد، و موجب شكست مفتضحانه دشمن گردید. در این جا نظر شما را به خلاصه‎ای از این نبرد قهرمانانه جلب می‎كنیم:

«بدر» منطقه وسیعی است كه دارای چاههای آب بوده و همواره كاروانها در آن جا توقف می‎كردند و از آبهای آن بهره‎مند می‎شدند.

بدر در جنوب غربی مدینه بین مدینه و مكه قرار گرفته و از این رو آن را بدر می‎گویند كه نام صاحب آبهای آن «بدر» بوده است.

علت این جنگ این بود كه: در ماه جمادی الاول سال دوم هجرت به پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ خبر رسید كه «كرز بن جابر» با گروهی از قریش تا سه منزلی شهر مدینه آمده و شتران پیامبر را با چهار پایان افراد دیگر به غارت برده و به محصولات مدینه آسیب زده‎اند. رسول اكرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ بی‎درنگ پرچم جنگ را به علی ـ علیه السلام ـ سپرد، آن حضرت با جمعی از مهاجران به تعقیب آنها رفتند تا به چاه بدر رسیدند و سه روز هم در آن جا توقف كردند، هر چه جستجو كردند، كسی را نیافتند سپس به مدینه برگشتند (این غزوه را غزوه بدر اولی یا بدر صغری گویند).

از طرفی كفار، اموال مهاجران را در مكه، مصادره كرده بودند، و به طور كلی می‎خواستند، مسلمانان را در مدینه در فشار محاصره اقتصادی قرار دهند، و روشن است كه اگر این فشار ادامه می‎یافت، دست كم جلو توسعه و گسترش اسلام گرفته می‎شد.
علت این جنگ این بود كه: در ماه جمادی الاول سال دوم هجرت به پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ خبر رسید كه «كرز بن جابر» با گروهی از قریش تا سه منزلی شهر مدینه آمده و شتران پیامبر را با چهار پایان افراد دیگر به غارت برده و به محصولات مدینه آسیب زده‎اند. رسول اكرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ بی‎درنگ پرچم جنگ را به علی ـ علیه السلام ـ سپرد، آن حضرت با جمعی از مهاجران به تعقیب آنها رفتند تا به چاه بدر رسیدند و سه روز هم در آن جا توقف كردند، هر چه جستجو كردند، كسی را نیافتند سپس به مدینه برگشتند (این غزوه را غزوه بدر اولی یا بدر صغری گویند).

پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ برای شكستن این محاصره، تدابیری اندیشید، بزرگترین تدبیرش این بود كه عبور كاروانهای تجارتی مشركان مكه را قدغن كند.

چهل نفر از مسلمانان را تحت فرماندهی حضرت حمزه كه قهرمان رزم آوری بود، برای كنترل مسیر كاروانها فرستاد. پیامبر بیست شتر در دسترس آنها قرار داد. این چهل نفر تحت فرماندهی حمزه، به منطقه‎ای بین مدینه و دریای سرخ كه راه عبور كاروانهای مكه بودند رفتند و از آن جا نگهبانی نمودند، منطقه‎ای كه 130 كیلومتر عرض داشت و كاروانهای مكه چاره‎‎ای نداشتند جز این كه از آن عبور كنند. چند روز گذشت دیدند كاروانی نمایان شد، وقتی كاروان نزدیك آمد معلوم شد كه كاروان قریش است كه سیصد نفر همراه كاروان می‎باشد، حمزه اعلام جنگ كرد، ولی كفار كه از دلاوری‎ها و شجاعت حمزه اطلاع داشتند، پیشنهاد صلح كردند، حمزه نیز مصلحت امر را بر صلح دانسته، و جنگ واقع نشد. (این ماجرا را سریه حمزه گویند.)

چند هفته از این ماجرا گذشت. از گزارش گزارشگران اسلام كه با دقت و هوشیاری مراقب عملیات دشمن بودند، معلوم بود كه دشمن دست بردار نیست، و در فكر تدارك جنگ و ادامه محاصره اقتصادی و... است و پی فرصت می‎گردد.

در این شرایط به پیامبر چنین گزارش رسید: «كاروان بزرگی همراه دو هزار شتر (و به نقلی هزار شتر) كه پنجاه هزار دینار كالا حمل می‎كند به سرزمین مدینه نزدیك شده و به طرف مكه می‎رود و رئیس این كاروان، ابوسفیان است، و چهل نفر از آن نگهبانی می‎كنند، و اكثر مردم مكه در آن كالاهای تجارتی شركت دارند.»

پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ به اصحاب رو كرد و فرمود: «این كاروان قریش است به سوی آن بروید، شاید خدا به این وسیله در كار شما گشایشی بدهد.»

طولی نكشید 313 نفر از مسلمانان در رمضان سال دوم هجرت همراه پیامبر از مدینه به سوی بدر حركت كردند كه 77 نفرشان از مهاجران بودند و بقیه از انصار، و جمعاً هفتاد شتر و سه اسب بیشتر نداشتند.

ابوسفیان توسط جاسوسهایش از تصمیم پیامبر و مسلمانان آگاه شد. دو كار به نظرش رسید یكی این كه فردی را از بیراهه به طور سریع به مكه بفرستد و مردم مكه را از، در خطر قرار گرفتن كاروان خبر دهد، دوم كاروان را از بیراهه به طرف مكه ببرد.

«ضمضم» پیام رسان ابوسفیان به مكه شتافت و مشركان مكه را از ماجرا مطلع كرد، طولی نكشید كه حدود هزار نفر با ساز و برگ كامل نظامی برای نجات كاروان از مكه خارج شدند.

ابوسفیان كه می‎دانست تا رسیدن قوا از مكه، قطعاً‌ مورد هجوم مسلمانان قرار خواهد گرفت، مسیر راه را عوض نمود و از بیراهه فرار كرد و كاروان را به مكه رساند.

خبر فرار كاروان به سپاه مكه رسید. سران سپاه در مورد جنگ نظریات مختلف داشتند، نظر عده‎ای این بود كه چون كاروان نجات یافته برگردیم، ولی عده‎ای اصرار داشتند كه به حركت ادامه بدهند.
طولی نكشید 313 نفر از مسلمانان در رمضان سال دوم هجرت همراه پیامبر از مدینه به سوی بدر حركت كردند كه 77 نفرشان از مهاجران بودند و بقیه از انصار، و جمعاً هفتاد شتر و سه اسب بیشتر نداشتند.

ابوجهل طرفدار جنگ بود و افراد را تحریك می‎كرد. سرانجام تصمیم به جنگ گرفتند. پیامبر با 313 نفر از مسلمانان در بدر بودند كه خبر فرار ابوسفیان با كاروانش به حضرت رسید، از طرفی گزارشگران گزارش دادند كه لشكر دشمن تا پشت تپه بدر آمده است. شبی كه فردایش جنگ بدر واقع شد مسلمانان تمام شب را بیدار بودند و در پای درختی تا صبح به نماز و دعا اشتغال داشتند.

صبح روز جمعه هفده رمضان بود كه سپاه قریش با تجهیزات كامل جنگی از پشت تپه به دشت بدر سرازیر شدند، هنوز در میان قریش، اختلاف نظر در مورد جنگ وجود داشت، اما یك موضوع جنگ را حتمی كرد و آن این كه:

یكی از سپاهیان قریش به نام «اسود مخزومی» كه مردی خشن بود، چشمش به حوضی كه مسلمانان درست كرده بودند افتاد، تصمیم گرفت یكی از این سه كار را انجام دهد، یا از آب حوض بنوشد یا آن را ویران كند و یا كشته شود، به دنبال این تصمیم از صف مشركان بیرون تاخت و تا نزدیك حوض رسید، در آن جا با حضرت حمزه افسر رشید اسلام روبرو شد، حمزه یك ضربت به پای او زد كه پایش از ساق جدا شد، در عین حال می‎خواست با حركت سینه خیز، خود را به آب حوض برساند و از آن بنوشد، حمزه با زدن ضربه دیگر او را در آب كشت.

به دنبال این حادثه، به رسم دیرینه عرب، جنگ تن به تن شروع شد.

سه نفر از شجاعان دشمن به نامهای: «عتبه» و برادرش «شَیبُه» (از فرزندان ربیعه) و سومی ولید (فرزند عتبه) به میدان آمدند و مبارز طلبیدند.

سه نفر از انصار در صف مسلمانان در میدان تاختند، ولید آنها را شناخت، گفت: «شما اهل مدینه هستید به شما كاری نداریم، كسانی كه از اقوام ما هستند باید به جنگ ما آیند.»

رسول اكرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ پسر عموهایش عْبیده و علی ـ علیه السلام ـ و عمویش حمزه را به میدان فرستاد. به مناسبت سن، علی ـ علیه السلام ـ با ولید، حمزه با شیبه و عبیده با عتبه به جنگ پرداختند.

طولی نكشید كه علی و حمزه رقیبان خود را از پای در آوردند، ولی عبیده كاری از پیش نبرد. هر دو ضربتی به هم زدند. علی ـ علیه السلام ـ پیش دستی كرد و عتبه را كشت، به این ترتیب در حمله اول، مشركان به سوگ سه نامور شجاعشان نشستند.

سرانجام جنگ با پیروزی اسلام و شكست دشمن پایان یافت و از مسلمانان چهارده یا بیست و دو نفر به افتخار شهادت رسیدند.

پس از آن «عاص بن سعید» برای مبارزه با علی ـ علیه السلام ـ به میدان تاخت. علی ـ علیه السلام ـ او را نیز كشت، سپس حنظله پسر ابوسفیان و طعیمه و نوفل به میدان تاختند، علی ـ علیه السلام ـ آنها را نیز یكی پس از دیگری كشت، و پیوسته مبارزانی به میدان می‎آمدند و كشته می‎شدند.

سرانجام جنگ با پیروزی اسلام و شكست دشمن پایان یافت و از مسلمانان چهارده یا بیست و دو نفر به افتخار شهادت رسیدند.

از كفار، هفتاد نفر كشته شدند و هفتاد نفر اسیر گشتند، 35 یا 36 نفر از كشته‎شدگان، بر اثر ضربات پرچمدار اسلام در این جنگ یعنی علی ـ علیه السلام ـ به هلاكت رسیدند، بسیاری از كشته‎شدگان از سران شرك مانند ابوجهل، ولید بن عتبه، حنظله بن ابوسفیان، عتبه و شیبه و... بودند.[2]

آری ابوجهل محرك اصلی جنگ و فرمانده دشمن كه با غرور و تكبر سوگند یاد كرد تا با سپاهش به سرزمین بدر آید و سه روز در آن جا بماند و به سلامتی نجات كاروان، شراب بنوشد و خوانندگان بنوازند و شترانی ذبح كرده و غذای گسترده‎ای به راه اندازد، و صدای عربده پیروزی و غرورش را به گوش جهانیان برساند، مفتضحانه در این جنگ شكست خورد. چوپان پیر و ضعیفی به نام عبدالله بن مسعود، سر او را از بدن جدا كرد و به نخی بست و آن را كشان كشان نزد پیامبر آورد.

به جای جام‎های شراب، جام‎های مرگ نوشیدند و در عوض خوانندگان، نوحه گرانشان به نوحه پرداختند.


شش دستور پیروزی

آیاتی از طرف خدا در این زمینه نازل شد و شش دستور مهم به مسلمانان داد. مسلمانان با به كار بردن آن شش دستور، این چنین دشمن را مفتضحانه تار و مار كردند، و اگر ما نیز امروز آن شش دستور را اجرا كنیم، حتماً به پیروزی نائل می‎شویم.

آن آیات عبارتند از آیه 45 و 46 و 47 سوره انفال كه می‎فرماید:

«ای كسانی كه ایمان آورده‎اید هنگامی كه با گروهی در میدان نبرد روبرو می‎شوید (این شش دستور را رعایت نمایید):

1. ثابت قدم باشید.

2. خدا را فراوان یاد كنید تا پیروز گردید.

3. از فرمان خدا و پیامبرش اطاعت كنید.

4. نزاع و كشمكش نكنید (اتحاد را حفظ كنید) تا سست نشوید و شوكتتان بر باد نرود.

5. استقامت كنید چرا كه خداوند با استقامت كنندگان است.

6. و مانند آنها نباشید كه از روی غرور و هواپرستی و خودنمایی (یعنی ابوجهل و همراهان او) به میدان (بدر) آمدند تا مردم را از راه خدا باز دارند، خداوند به آن چه عمل می‎كنند آگاه است.»

برگرفته از: اندیشه قم

گروه دین و اندیشه تبیان


   برچسب‌ها: واقعه ای در 17 ماه رمضان
   
+ ۱۳۸۹/۰۸/۱۷


زیارت حرم امام رضا علیه السلام

شک نیست که ‏«زیارت‏» در اسلام، بخصوص در فرهنگ شیعه، جایگاه والایى دارد. امامان و اولیائى خدا،تا حد بسیارى دعوت و تشویق به زیارت کرده‏اند. پاداش ها و ثواب هاى فراوانى براى‏«زایر»بیان شده است. «زیارت‏»،در ارزش و پاداش، همپاى بسیارى از عبادات،بلکه برتر از حتى جهاد و شهادت به حساب آمده است.

«مزار»ها،در اسلام،از اعتبار خاصى برخوردار است. «مزور»ها،مورد تکریم فراوان قرار گرفته‏اند. «زیارتنامه‏»ها،یک دنیا تعلیمات و فرهنگ و آموزش و تربیت را شامل است. راستى...این همه دعوت و تشویق به زیارت،چرا؟

این همه پاداش و اجر و ثواب،براى هر قدم قدم زیارت،براى چه؟ چه تناسبى میان عمل زایر با آن پاداش هاى عظیم و خیره کننده و بهت‏آور؟ مگر نه اینکه‏«اجر»،در مقابل‏«عمل‏»است؟و مگر نه اینکه تناسبى باید بین‏«کار»و«مزد»باشد؟

اساسا چرا باید زیارت رفت؟ فایده زیارت براى زایر چیست؟ زیارتگاه ها چه نقش تربیتى و تهذیبى دارند و باید داشته باشند؟

زیارتنامه‏ها چه متن هایى است و چه آموزش هایى دارد؟ در زیارت،باید به‏«دل‏»پرداخت‏یا به‏«عقل‏»؟ زیارت،ریشه در منطق و برهان دارد،یا خاستگاه آن،وادى شور و شوق و جذبه و عرفان است؟

زیارت،در صدر اسلام،مهم و مفید بوده،یا همیشه و هم اکنون هم سازنده و تعهد بار و رسالت آشناست؟ در زیارت،به‏«منفعت‏»باید اندیشید یا به‏«معرفت‏»؟زایر،«عاشق‏»است‏یا«جهانگرد»؟ زیارت،«دخل‏»است‏یا«خرج‏»؟ زیارت،عملى عبادى است،یا جنبه‏«سیاسى‏»هم داشته و دارد؟

زیارت،ساخته و پرداخته شیعیان است،یا اصلى است که پیامبر،منادى آن است و ریشه در متن دین دارد و عقل،پشتوانه آن است و عرف،حامى آن و ملت ها و اقوام بشرى عامل به آن؟!

اینها...و مطالب و مسائل دیگرى،انگیزه آن است که از میان آن همه زمینه‏ها و دستور العمل ها و برنامه‏ها که گفتیم در فضاى تربیتى دین و مکتب وجود دارد،«زیارت‏»را انتخاب کرده و از جوانب گوناگون،پیرامون آن به دقت و تامل بپردازیم.

تا از کرانه این غدیر فیاض،بهره‏اى برگیریم و اگر در کنار دریا نشسته‏ایم،-دریاى معارف اهل بیت عصمت-لب تشنه نمانیم.و اگر نه به حد کمال مطلوب،ولى به اندازه وسع و گنجایش خویش،رفع عطش کنیم.

آب دریا را اگر نتوان کشید هم به قدر تشنگى باید چشید تشنه‏ایم و جویا... خدا بر تشنگى ما بیفزاید تا جویاتر شویم.

آب کم جو،تشنگى آور به دست
تا بجوشد آبت از بالا و پست


زیارت‏، قلمرو دل ‏و وادى محبت‏

در بحث‏«زیارت‏»،پیش از آنکه استدلال شود که چرا باید رفت و رفتن به زیارت را چه سود؟اگر شناختى محبت آور،نسبت‏به صاحبان‏«مزار»باشد،جایى براى این سؤال و استدلال باقى نمى‏گذارد. در زیارت،بیش از فلسفه و برهان،عشق و شور و محبت نهفته است.

بیش از آنکه‏«عقل‏»،محاسبه کرده و در یابد که چرا؟«دل‏»،فرمان داده و زایر را به مزار رسانده است. وادى زیارت،بیش و پیش از آنکه وادى معقولات و محاسبات عقلى باشد،وادى دل و جذبه درون است. زایر،اگر بداند و بشناسد که مورد زیارت‏کیست؟ ،دیگر نمى‏پرسد: کجاست؟
زیارت مى‏تواند نمودى از احساس شوق درونى انسان باشد. نشانى از محبت و دلیلى بر عشق و علامتى از تعلق خاطر باشد. زیارت،زبان علاقه و ترجمان وابستگى قلبى است

به راه مى‏افتد و همچون خضر،به دنبال آب حیات،و همچون موسى (ع) در پى‏«عبد صالح‏»روان مى‏گردد تا برسد و بیابد و بهره برگیرد و کامیاب شود. «زیارت‏»،از این مقوله است.پیوند قلبى است،محبت و علاقه است.

آنچه زایر را به پیمودن راه ها و طى مسافت ها و تحمل رنج‏سفر و بیم بادیه و استقبال از خوف و خطر وا مى‏دارد،کشش درونى و علاقه قلبى اوست. و اگر عشق آمد،خستگى رخت‏بر مى‏بندد و اگر محبت در کار بود،ملال متوارى مى‏شود.

آنچه در راه طلب خسته نگردد هرگز
پاى پر آبله و بادیه پیماى من است
محبت‏، پشتوانه‏ زیارت‏

آنکه عشق و شوق داشته باشد،به زیارت هم مى‏رود. براى عاشق شایق،نه تنها خود محبوب،جالب و جاذب است،بلکه هر چیزى هم که به گونه‏اى رنگ تعلق و رایحه انتساب به او را داشته باشد،مطلوب و جاذبه‏دار است و دلداده را به سوى خود مى‏کشد.
زیارت امام رضا (علیه السلام)

در زیارت چنین است.چگونه مى‏شود که عاشق خدا و دوستدار پیامبر و اهل بیت،و محب صالحین و صدیقین و شهدا و اولیاء الله،شوق دیدار خانه خدا و بیت الله و مزار و مرقد و خانه و شهر و دیار معشوق را نداشته باشد و شیفته دیدار کعبه و مدینه و مزار ائمه و قبور صالحین و شهرهاى خاطره آمیز و شوق انگیزى که ریشه در فرهنگ دینى ما دارد نباشد؟!

به گفته مرحوم علامه امینى:

«اگر مدینه منوره،حرم محترم الهى شمرده شده و در سنت نبوى،براى مدینه و خاکش و اهلش و مدفونین آنجا ارزش هاى فراوان بیان شده است،به خاطر همان انتساب به خدا و پیامبر است.و بر مبناى همین اصل،هر چیز دیگرى هم که نوعى تعلق و انتساب به پیامبران و اوصیاء و اولیاء الهى و صدیقین و شهدا و افراد مؤمن دارد ارزش پیدا مى‏کند و شرافت مى‏یابد... ». 1

زیارت مى‏تواند نمودى از احساس شوق درونى انسان باشد. نشانى از محبت و دلیلى بر عشق و علامتى از تعلق خاطر باشد. زیارت،زبان علاقه و ترجمان وابستگى قلبى است.

براى عاشق،حتى خانه‏اى که روزى معشوق در آن ساکن بوده،کوچه‏اى که روزى دلبر از آن گذشته،زمینى که بر آن قدم نهاده،شهرى که روزى در آنجا مى‏زیسته،سنگى که دست محبوب به آن خورده،لباسى که بر اندام او بوده،کفشى که در پایش داشته،دلربا و جاذب است، دوست داشتنى و شوق انگیز است.

این شعر منسوب به مجنون است که در باره لیلى گفته است:

امر على الدیار،دیار لیلى اقبل ذا الجدار و ذالجدارا و ما حب الدیار شغفن قلبى و لکن حب من سکن الدیارا 2

یعنى:از دیار لیلى مى‏گذرم،این دیوار و آن دیوار را مى‏بوسم،علاقه به دیار لیلى دلم را تسخیر نکرده است،بلکه آن کسى که در آن سکونت دارد،مرا مفتون خود ساخته است. مى‏بینیم که جاذبه شهر،به خاطر حضور لیلى در آن است.
وادى زیارت،وادى عشق و علاقه و عرفان است.در قلمرو دل،گاهى پاى عقل هم مى‏لنگد و وقتى عشق فرمان مى‏دهد،عقل چاره‏اى جز تسلیم و فرمانبردارى ندارد

در زیارت و مزار،مسئله در ظاهر سنگ و چوب و آجر و آهن و ضریح و ساختمان مزار و گنبد و گلدسته و رواق و...خلاصه
توصیه‌ای از آیة الله بهجت در باب زیارت امام رضا علیه السلام

نمى‏شود،تا به زیارت و بوسیدن و تقدیس اینها اشکال شود.بلکه نقش عمده با آن محبت و شناخت و معنویت و عشقى نهفته است که در وراى این هاست که حتى به این ها،معنى و جهت و قداست و حرمت‏بخشیده است.وقتى قلب،در گرو یک عشق بود، صاحب آن دل،از نام و یاد و لباس و دستمال و کفش و کوچه و شهر محبوب،خوشش مى‏آید و لذت مى‏برد و همه اینها برایش جاذبه دارد و در هر یک از اینها عکس رخ یار را مى‏بیند.

ما با محبت وافر و علاقه و احساسى که به حضرت محمد (ص) داریم،اگر با خبر شویم که در جایى رد پایى و نشانى از آن حضرت باقى است،آیا شوق دیدنش را نخواهیم داشت؟«مقام ابراهیم‏»در مسجد الحرام،براى حاجى چرا آنقدر خاطره به همراه دارد؟جز این است که سنگى است که حضرت ابراهیم در بالا بردن دیواره کعبه،به کمک پسرش اسماعیل،آن را زیر پا مى‏گذاشته است و جاى قدم او بر سنگ باقى است؟!

مى‏بینیم که وادى زیارت،وادى عشق و علاقه و عرفان است.در قلمرو دل،گاهى پاى عقل هم مى‏لنگد و وقتى عشق فرمان مى‏دهد،عقل چاره‏اى جز تسلیم و فرمانبردارى ندارد.مرحوم علامه امینى نقل مى‏کند:

«...فقیه و ادیب بزرگوار اهل سنت،تاج الدین فاکهانى (وفات 734) به دمشق رفت‏به قصد زیارت کفش پیامبر که در«دار الحدیث الاشرفیه‏»نگهدارى مى‏شد.وقتى کفش را دید،افتاد و شروع به بوسیدن کرد و صورتش را بر آن مى‏مالید و اشک شوق از دیدگانش جارى بود و شعرى به این مضمون را مى‏خواند:اگر به مجنون گفته شود:لیلى و وصال و دیدار او را مى‏خواهى،یا دنیا را و آنچه را در آن است؟او در جواب خواهد گفت: غبارى از خاک کفش لیلى برایم محبوبتر است و شفابخشتر براى دردهاى من... 3

آرى...وقتى عشق در کار باشد،خاک ره دوست را باید سرمه چشم نمود.و براى عاشق،آنچه ارزشمند است،محبوب و دیدار او و هر چیزى است که منسوب به اوست.

برادرانه بیا قسمتى کنیم رقیب
جهان و هر چه در آن است از تو،یار از من

این یک طرف قضیه است که محبت،انسان را به زیارت وا مى‏دارد. سوى دیگر قضیه آن است که‏«زیارت‏»،محبت و شناخت مى‏آورد و از آن جهت،عامل سازنده و تربیت کننده است.

منبع : کتاب زیارت تالیف: جواد محدثى


   برچسب‌ها: چرا به زیارت می رویم
   
+ ۱۳۸۹/۰۸/۱۷

زمزمه ملکوت (9)

اشاره:

به بارگاه ملکوت از راه دعا می توان بار یافت و شهد فیض لایزال را از جام دعا می بایست سر کشید.

دعا، تنها صحنه خواندن نیست عرصه شناختن هم هست. رهاورد دعا، تنها روحانیت نیست عقلانیت هم هست.

باید بر سجاده دعا نشست و محبوب را تمنا کرد.

رمضان، این سفره گشوده خدا، گاه اجابت خواهش هاست، رمضان را دریابیم و دل و جانمان را با جوهر دعا صیقل بخشیم.

آنچه به خامه می آید بازنوشته سخنرانی مجتهد فرزانه، آیت الله آقا مجتبی تهرانی است که در این روزهای پر برکت ماه رمضان مدرسه نور تهران واقع در خیابان ایران، ایراد می شود. موضوع این سلسله گفتارها دریافتی از ادعیه مأثور و ترسیم تصویری از بایسته های بندگی است.
سجده

اعوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم؛ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبّ‏ِ الْعَلَمِین وَ صَلَّی اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّیِّبینَ الطَّاهِرِینَ وَ لَعنَةُ اللهِ عَلی اَعدائِهِم اَجمَعین.

«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اسْمَعْ نِدَائِی إِذَا نَادَیْتُكَ وَ اسْمَعْ دُعَائِی إِذَا دَعَوْتُكَ وَ أَقْبِلْ عَلَیَّ إِذَا نَاجَیْتُكَ

فَقَدْ هَرَبْتُ إِلَیْكَ وَ وَقَفْتُ بَیْنَ یَدَیْكَ»1

خدایا بر محمد و خاندانش درود فرست و صدایم را بشنو هنگامی که تو را صدا میزنم؛ به دعایم گوش فرا ده، آن هنگام که تو را میخوانم و رو به من فرما در آن زمان که با تو نجوا میکنم. همانا من به سوی تو فرار کرده‌ام و در مقابل تو ایستاده ام.

مروری بر مباحث گذشته

گفته شد ماه مبارک رمضان، از طرفی ماه تلاوت قرآن و بازگو کردن کلام ربّ است و از سوی دیگر ماه دعا و سخن گفتن عبد با ربّ و مطرح کردن تقاضاهایش است. در اینجا هم دعاهای مأثور و هم غیرمأثور داریم. گفتیم دعاهای غیرمأثور دارای شرایط و آدابی است. جلسه گذشته بحث ما راجع به دعا برای دیگران مطرح بود. عرض کردم بهترین دعا برای دیگران همین چیزی است که در روایات ما وارد شده است که آن دعا کردن نسبت به مغفرت است. ما در روایات متعددی این جملات را داریم: «أللَّهُمَّ اغْفِرْ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَات»؛ هم نسبت به احیاء داریم و هم اموات. حتی در متن روایات ما هم که شیوه‌های دعا را می‏آموزند، این دعا وارد شده است که در آن روایت از امام صادق (صلوات‌الله‌علیه) بود که: «أللَّهُمَّ اغْفِرْ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ وَ الْمُسْلِمِینَ وَ الْمُسْلِمَاتِ الْأَحْیَاءِ مِنْهُمْ وَ جَمِیعِ الْأَمْوَات».2

در روایتی از امام صادق (علیه‏السلام) است که شخصی از حضرت سؤال کرد: «لِمَ اتَّخَذَ اللَّهُ إِبْرَاهِیمَ خَلِیلاً»؛ چرا خدا حضرت ابراهیم (علیه‏السلام) را به عنوان خلیل و دوست خودش انتخاب کرد و این لقب را به او داد؟ «قَالَ لِكَثْرَةِ سُجُودِهِ عَلَى الْأَرْضِ». حضرت در جواب فرمود چون ابراهیم (علیه‏السلام) خیلی خدا را سجده می‏کرد و خودش را برای خدا روی خاک می‏انداخت.

ثمره «طلب مغفرت» برای اموات

جلسه گذشته گفتم که ثمره این دعا برای اَحیاء «رفع مانع اجابت دعا» است. اتفاقاً برای اموات هم بهترین دعا همین است. چون آنچه که اهمّ اموری است که اموات به آن احتیاج دارند، «رفع موجبات عقاب» است. وقتی برای مغفرت آن‏ها دعا کردید و این را از خدا خواستید، معنای آن این است که خدایا، آن‌ها را عفو کن و موجبات عقاب را از آن‏ها برطرف فرما! لذا برای اموات هم بهترین دعا همین است. بهترین دعا برای اموات همین است که انسان تقاضا کند که موجبات عقاب از آن‏ها رفع شود. این نکته برای این بود که بحث جلسه گذشته را تکمیل کنم؛ چون جلسه گذشته راجع به اَحیاء گفتم، حالا هم راجع به اموات عرض کردم. لذا بهترین دعا نسبت به برادران و خواهران ایمانی این است که از خدا برای آن‌ها طلب مغفرت کنیم.

تأثیر حالات ظاهری انسان در اجابت دعا

اما بحثی که این جلسه می‏خواهم مطرح کنم، در سنوات گذشته اشاره‏ای داشتم، ولی حالا می‏خواهم توضیح دهم. یک‏وقت هست که در باب شرایط و آداب دعا، اعمالی را توصیه می‏کند که این اعمال در سه رابطه‏ای که در گذشته بحث کردیم نسبت به اجابت دعا مدخلیّت دارد. یعنی اگر انسان این اعمال را انجام دهد، این‏ها یا در تشدید مقتضی دعا، یا به فعلیت رسیدن آن و یا در تسریع اجابت دعا مؤثرند. مثلاً گفته می‏شود نماز بخوان، وضو بگیر، یا سایر اموری که بیان کردیم و از آن گذشتیم.

اما بحث دیگری که در باب دعا مطرح است، «تأثیر حالت ظاهری انسان در اجابت دعا» است. یک بحث از نظر باطن داریم که آن‏ها را در گذشته عرض کردم؛ اما حالا می‏خواهیم از نظر ظاهر بررسی کنیم که انسان در چه حالی از حالات ظاهری دعا کند، اثرش بیشتر است؟ حالا این را توضیح می‏دهم.3 ما به حسب ظاهر و از نظر فیزیکی حالات مختلفی را برای انسان‏هایی که سالم هستند تصویر می‏کنیم؛ مثلاً «قیام» دارند، «قعود» دارند، «رکوع» دارند، «سجود» و حالات مختلف دیگر دارند. سؤال این است که آیا این حالات هم در اجابت دعا دخالتی دارد یا نه؟ 4

سجده؛ نزدیک‏ترین حالات بنده به پروردگار

ما در روایاتمان این مطلب را داریم و جهت آن را هم در روایات ما ذکر کرده‏اند. من ابتدا این روایات را به دو دسته تقسیم می‏کنم و بعد دو روایت را می‏خوانم. یک دسته از روایات، علّت را جلو می‏اندازد و بعد حالت را می‏فرماید؛ دسته دیگر اوّل حالت را می‏فرماید و بعد علّت را بیان می‏کند.‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏5

اما دسته اوّل؛ روایت از پیغمبر اکرم (صلّی ‌الله ‌علیه ‌و آله ‌و سلّم) است که حضرت فرمود: «أقْرَبُ مَا یَکُونُ الْعَبْدُ مِن رَبِّهِ وَ هُوَ سَاجِدٌ»؛ نزدیک‏ترین حالتی که بنده به پروردگارش نزدیکتر است، آن حالی است که عبد معبودش را سجده می‏کند. بعد حضرت بلافاصله «فاء تفریع» می‏آورند و می فرمایند: «فَاکْثِرُوا الدُّعَاءَ».6 پس زیاد دعا کنید! یعنی در این حال سجده زیاد دعا کنید. در این روایت، حضرت اوّل علّت را می‏فرماید و بعد مسأله دعا در این حالت را مطرح می‏کند.

روایت دیگری هست که از عبدالله بن هلال است که خدمت امام صادق (صلوات‏الله‏علیه) می‏رسد و می‏گوید: «شَكَوْتُ إِلَى أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَلَیهِ السَّلامُ تَفَرُّقَ أَمْوَالِنَا وَ مَا دَخَلَ عَلَیْنَا»؛ می‏رود خدمت حضرت و از پراکنده شدن اموال و گرفتاری‏هایی که به او وارد شده بود شِکوِه می‏کند؛ گویا بخشی از اموالش را از دست داده بوده یا ورشکسته شده بوده است. آنجا با امام صادق (علیه‏السلام) دردِ دل می‏کند. «فَقَالَ عَلَیْكَ بِالدُّعَاءِ وَ أَنْتَ سَاجِدٌ»؛ ابتدا اینجا حضرت می‏آیند سراغ دعا و می‏فرمایند بر تو باد که دعا کنی در حال سجده؛ بعد علّت را ذکر می‏کنند که: «فَإِنَّ أَقْرَبَ مَا یَكُونُ الْعَبْدُ إِلَى اللَّهِ وَ هُوَ سَاجِدٌ».7 یعنی نزدیکترین حالت عبد به ربّش آن موقعی است که سجده می‏کند. پس دو چیز در این روایات هست؛ یکی این است که بیان نزدیکترین حالت عبد به ربّ از نظر ظاهر است و دیگری این است که دعا در این حالت به اجابت نزدیک می‏شود.

سجده؛ بالاترین کُرنش و عبادت

اما مسأله اوّل؛ چرا «أَقْرَبَ مَا یَكُونُ الْعَبْدُ إِلَى اللَّه» حالت سجده است؟ در باب عبادت که عبارت از کُرنش است، از نظر ظاهر بالاترین کُرنش نسبت به معبود، سجده است. لذا خدا هم وقتی ابلیس را خواست امتحان کند با همین عبادت او را امتحان کرد. آزمایش ابلیس «سجده» بود. چون بالاترین عبادت از نظر ظاهر، کُرنش به معبود است که آن هم در حال سجده است. لذا روایات تعبیر به «أقرب» می‏کنند؛ یعنی ‏نزدیک¬ترین حالت از نظر ظاهر، سجده است.

سجده زیاد؛ علّت «خلیل» شدنِ ابراهیم

ما در باب سجده روایات زیادی داریم که من فقط به یک روایت اشاره می‏کنم که نشان می‏دهد حتی نسبت به قُرب انبیاء نسبت به خداوند هم سجده مؤثر بوده است. در روایتی از امام صادق (علیه‏السلام) است که شخصی از حضرت سؤال کرد: «لِمَ اتَّخَذَ اللَّهُ إِبْرَاهِیمَ خَلِیلاً»؛ چرا خدا حضرت ابراهیم (علیه‏السلام) را به عنوان خلیل و دوست خودش انتخاب کرد و این لقب را به او داد؟ «قَالَ لِكَثْرَةِ سُجُودِهِ عَلَى الْأَرْضِ».8 حضرت در جواب فرمود چون ابراهیم (علیه‏السلام) خیلی خدا را سجده می‏کرد و خودش را برای خدا روی خاک می‏انداخت. این به جهت مطلوبیت این حالت پیش معبود است که کُرنشی بالاتر از این از نظر ظاهر نداریم.

دعا در سجده مستجاب است

لذا این تعبیرهایی که در این روایات بود، این را می‏رساند که انسان وقتی می‏خواهد از معبودش درخواست کند، در حالی درخواست کند که در نزدیکترین حالات به معبودش قرار دارد؛ چون این حالت، همان‏طور که اقرب به معبود است، اقرب به اجابت هم هست. یعنی دعا در این حالت به پذیرفته شدن نزدیک‏تر است. لذا در این روایات فرمودند در این حال دعا کن و از خدا درخواست کن. چون دیگر حالتی نزدیکتر از این از نظر ظاهر نداریم؛ پس این فرصت را از دست نده!

در سجده از خدا چه بخواهم!؟

حالا اینجا یک بحث دیگر مطرح می‏شود و آن اینکه در حالت سجده از خدا چه بخواهم؟ آنچه ما در روایاتمان داریم این است که در این حال همه چیز بخواه! نظرتنگی نکن! دو جلسه قبل این را گفتم که اهمّ خواسته‏های انسان امور معنوی است؛ لذا آن‏ها را بخواه. چرا؟ چون نیازهای معنوی، موقّت نیستند. البته این منافات ندارد با اینکه انسان هم حوائج معنوی‏اش را بخواهد و هم حاجت‏های دنیایی‏اش را بخواهد.

هم دنیا بخواه، هم آخرت!

حالا برای اینکه این تتمیمی نسبت به بحثمان باشد، یکی دو روایت را می‏گویم. عبدالرحمن ابن سَیابه از اصحاب امام صادق (علیه‏السلام) است که می‏گوید: «قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ أَدْعُو وَ أَنَا سَاجِدٌ»؛ یعنی به حضرت عرض کردم من در حال سجده دعا می‏کنم و از خدا تقاضا می‏کنم؛ «فَقَالَ نَعَمْ»؛ حضرت فرمود بله! «فَادْعُ لِلدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ»؛ حالا که در سجده دعا می‏کنی، هم دنیا بخواه و هم آخرت! چرا؟ «فَإِنَّهُ رَبُّ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَة».9 چون تو در این حالت عبد و بنده هستی و او ربّ است و تو کُرنش نسبت به ربّ خود می‏کنی؛ اما این را بدان که ربوبیّت او منحصر به یک نشئه نیست؛ او هم ربّ دنیای تو است، هم ربّ آخرت تو است. این حالت هم که بهترین حالت است؛ پس هم دنیا بخواه، هم آخرت!

در باب عبادت که عبارت از کُرنش است، از نظر ظاهر بالاترین کُرنش نسبت به معبود، سجده است. لذا خدا هم وقتی ابلیس را خواست امتحان کند با همین عبادت او را امتحان کرد.

هرچه می‏خواهی، بخواه!

یک روایت دیگر هم از جمیل بن درّاج است که از اصحاب بزرگ امام صادق (علیه‏السلام) است؛ از امام صادق (علیه‏السلام) نقل می‏کند که حضرت فرمود: «أَقْرَبُ مَا یَكُونُ الْعَبْدُ مِنْ رَبِّهِ إِذَا دَعَا رَبَّهُ وَ هُوَ سَاجِدٌ»؛ می‏گوید خدمت امام صادق (علیه‏السلام) بودم که حضرت فرموند نزدیک ترین حالت بنده به پروردگارش آن موقعی است که دارد دعا می‏کند و در حال سجده است. بعد حضرت رو کردند به جمیل بن درّاج و فرمودند: «فَأَیَّ شَیْ‏ءٍ تَقُولُ إِذَا سَجَدْتَ»؛ بگو ببینم وقتی که به سجده می‏روی چه می‏گویی؟! جمیل بن درّاج هم آدم کوچکی نیست؛ او و کسانی مثل زراره و محمد بن مسلم از فقهای بزرگ ما هستند و آدم‏های کوچکی نیستند. آن‏وقت حضرت از او سؤال کردند که تو در سجده چه می‏گویی؟

جمیل بن درّاج بسیار زیبا جواب می‏دهد! «قُلْتُ عَلِّمْنِی جُعِلْتُ فِدَاكَ مَا أَقُولُ»؛ به امام صادق (علیه‏السلام) عرض می‏کند قربانت بروم، شما به من یاد بده که چه بگویم! حضرت رو می‏کند به ایشان و می‏فرمایند این را بگو: «یَا رَبَّ الْأَرْبَابِ وَ یَا مَلِكَ الْمُلُوكِ وَ یَا سَیِّدَ السَّادَاتِ وَ یَا جَبَّارَ الْجَبَابِرَةِ وَ یَا إِلَهَ الْآلِهَةِ »؛ یعنی بگو ای ربّ ارباب، ای ملک الملوک، ای سلطان سلاطین، ای سید سادات، ای معبود همه معبودها...10 بعد دارد حضرت فرمود: «ثُمَّ قُلْ فَإِنِّی عَبْدُكَ نَاصِیَتِی فِی قَبْضَتِكَ»؛ من بنده تو هستم؛ عنان اختیار من که به دست تو است. «ثُمَّ ادْعُ بِمَا شِئْتَ وَ اسْأَلْهُ فَإِنَّهُ جَوَادٌ لَا یَتَعَاظَمُهُ شَیْ‏ءٌ».11 یعنی بعد هم به طور کلی هرچه می‏خواهی از او بخواه! چون او بخشنده‏ای است که هیچ درخواست و تقاضایی برای او بزرگ و سنگین نیست. البته در بعضی از روایات دیده‏ام که حضرات ائمه (علیهم‏السلام) می‏فرمایند ما خودمان دوست نداریم که در تقاضاهایمان از خداوند جنبه‏های دنیایی را پیش بکشیم. این همان مطلبی است که من راجع به مسائل معنوی گفتم که آن‏ها نیازهای دائمی است و اهمّ مایحتاج انسان است. من روایتش را دیده‏ام، ولی نمی‏خواهم وارد این بحث شوم.

حالا به این مجموعه نگاه کنید؛ می‏خواستم این را عرض کنم که از این مجموعه این به دست می‏آید که یکی از اموری که در باب دعا کردن از نظر حالات ظاهری به آن توصیه شده، در حال سجده بودن است؛ این در مسأله اجابت مؤثر است. البته این منافات ندارد که آدم در هر حالی که باشد دعا کند؛ ولی این حالت خاصّ از آن حالت‏هایی است که عِندالله مطلوبیّت دارد و از طرفی هم خودش نمایانگر بالاترین کُرنش بنده نسبت به ربّ و معبودش است و لذا از نظر ظاهر أقرب حالت او به معبودش است.

منبع: پایگاه آیت الله مجتبی تهرانی

جهرمی زاده_دین و اندیشه تبیان


   
+ ۱۳۸۹/۰۸/۱۷



متن جلسه بیست و دوم اخلاق آیت الله العظمی حاج آقا مجتبی تهرانی در شب های ماه مبارک رمضان


اَعوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّيطانِ الرَّجيم؛ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبّ‌ِ الْعَالَمِين وَ صَلَّی اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّيِّبينَ الطَّاهِرِينَ وَ لَعنَةُ اللهِ عَلی اَعدائِهِم اَجمَعين. «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اسْمَعْ نِدَائِي إِذَا نَادَيْتُكَ وَ اسْمَعْ دُعَائِي إِذَا دَعَوْتُكَ وَ أَقْبِلْ عَلَيَّ إِذَا نَاجَيْتُكَ فَقَدْ هَرَبْتُ إِلَيْكَ وَ وَقَفْتُ بَيْنَ يَدَيْكَ»

مروري بر مباحث گذشته

گفته شد ماه مبارک رمضان، ماه بازگو کردن کلام رب یعنی تلاوت قرآن است و ماه سخن گفتن عبد با ربّش یعنی ماه دعا است. دعا هم مأثور و غیرمأثور دارد كه دارای آداب و شرایطی است. در جلسات گذشته گفتیم اموری هستند که در اجابت دعا مؤثرند؛ از جمله مسأله زمان‌ها اينگونه است. در روایات بسیار داریم که در بین ماه‌ها، ماه مبارک رمضان بيشترين تأثير را در اجابت دعا دارد و در ماه مبارک رمضان هم، لیالی قدر داراي خصوصيت بوده و براي همين هم نسبت به دعا كردن در اين شب‌ها، به طور خاص سفارش شده است.

روایتی از امام صادق (صلوات الله علیه) نسبت به ماه رمضان و لیله‌ی قدر، آمده است که حضرت می‌فرماید: «فَغُرَّةُ الشُّهُورِ شَهْرُ رَمَضَانَ وَ قَلْبُ شَهْرِ رَمَضَانَ لَيْلَةُ الْقَدْر». برجسته‌ترین ماه در بین ماه‌ها، ماه مبارک رمضان است و در بین این ماه هم لیله‌ی قدر، قلب لیالی ماه رمضان است. بعد جهت آن را هم در یک روایت دیگری، خود امام صادق(علیه‌السلام) بيان می‌فرمایند، كه تعبیرشان این است: «رَأْسُ السَّنَةِ لَيْلَةُ الْقَدْرِ يُكْتَبُ فِيهَا مَا يَكُونُ مِنَ السَّنَةِ إِلَى السَّنَةِ»؛ ایشان می‌فرماید اوّل سال، شب قدر است. جهت آن را هم اين‌طور بيان می‌فرماید كه: «يُكْتَبُ فِيهَا مَا يَكُونُ مِنَ السَّنَةِ إِلَى السَّنَةِ». چون در اين شب امور سال آینده نگاشته می‌شود؛ یعنی اموري كه از لیله‌ی قدر امسال تا لیله قدر سال آینده، پيش خواهد آمد در اين شب نوشته مي‌شود. لذا ایشان می‌فرماید اوّل سال، شب قدر است.

چگونگي مشخص شدن امور سال آينده

من این دو روایت را خواندم و جهت آن را هم عرض می‌کنم. در آن روایاتی که ما نسبت به لیالی قدر داشتیم، گفتيم که شب نوزدهم، شب بررسی امور است و لیلة التقدیر است. شب بیست و یکم، شبی است که امور سال آینده هر کس، نگاشته می‌شود و در روایت از آن، به لیلة القضاء تعبیر می‌شود و شب بیست و سوم هم، شب توشیح و لیلة الإمضاء است كه در روایت آمده است در اين شب، هر چه که برای سال آینده ثبت و ضبط شده است، باید این به توشیح ولیّ‌الله‌الأعظم برسد تا تثبیت شود. مثل همين روشی که ما در كارهاي اداري خودمان داريم و در روند تصميم گيري كارها، به همين شكل عمل مي‌كنيم. اوّل موضوع را بررسي مي‌كنيم، بعد آن را می‌نویسیم و بعد هم جهت تأييد نهايي، به مسئول بالاتر، ارائه مي‌كنيم.

مقدرات ثبت شده در شب بيست و سوم، به صاحب العصر و صاحب الزمان عرضه می‌شود که او اين‌ها را امضاء کند. این روند کارها است. لذا اینکه مي‌بينيم در بین روایات، نسبت به شب بیست و سوم بسیار سفارش شده است، براي این جهت است. پس اين فرصت، یک فرصتِ بسیار مغتنم است و امشب، شبِ سرنوشتِ همه ما، نسبت به سال آینده‌مان، است. شبِ سرنوشت‌ساز، امشب است.

مروری بر موارد سه‌گانه دعا

من قبلاً عرض کردم كه در باب دعا، سه مورد مطرح است: یک؛ داعی، یعنی درخواست کننده و آن كسي که ديگري را صدا می‌زند، دو؛ درخواست،‌ که به آن دعا می‌گوییم و سه؛ مدعوّ، يعني درخواست‌شونده. من در شب نوزدهم که لیلة التقدیر است، مطالب مختصري را پيرامون «داعی» عرض کردم؛ یعنی خودمان كه دعا مي‌كنيم، كه وضعمان چگونه است. گفتم كه بايد وضع سال گذشته‌مان را در اين شب بررسي كنيم و بعد از آن دعا كنيم. در شب بیست ویکم، كمي راجع به دعا صحبت کردم كه بايد درخواست، چه باشد و چگونه بيان شود. روش دعا کردن، چه روشی است كه آن را ائمه(علیهم‌السلام) به ما آموخته‌اند. در روايت از روش دعا كردن، به جهت و راه دعا کردن تعبير شده بود که بايد اوّل حمد و ثنای الهی را به جا آورد، بعد به درگاه او استغفار و توبه نمود و سپس درخواست را مطرح كرد.

تناسب «دعا» با «شناخت نسبت به مدعو»

امّا امشب، بحثمان راجع به مدعوّ يعني درخواست شونده است. حال كه ما، بندگان خدا، مي‌خواهيم از خدا درخواست كنيم، به طور متعارف بايد شناختي نسبت به درخواست‌شونده داشته باشيم. چرا كه شناخت نسبت به درخواست‌شونده، روي درخواست، مؤثر است. مثلاً ما پیش هر کسی نمی‌رویم، هر چیزی را بخواهیم. يعني وضع، روحيه و... طرف مقابلمان را بررسي مي‌كنيم و توانش را در نظر می‌گیریم، بعد به سراغ او رفته و از او درخواست می‌کنیم.
پس درخواست، متناسب با شناخت ما از درخواست‌شونده است. لذا بايد درخواست‌های ما، بر محور شناخت ما از خدا باشد. حال سؤال اينجا است كه شما كه الآن به اينجا آمده‌ايد تا از او درخواست داشته باشيد، خدا را چگونه می‌شناسید؟ اوّل باید به این سؤال پاسخ دهيم، بعد در مورد اينكه از او چه بخواهيم توضيح مي‌دهم.
من به عنوان مقدمه چند نكته را تذکر می‌دهم و بعد سراغ مطلبي می‌روم که گويا تا به حال در هیچ یک از لیالی قدر آن را مطرح نکرده‌ام. شاید اوّلین بار باشد كه می‌خواهم ين مطلب را مطرح کنم.

نكته اوّل؛ خوشحالي خداوند از توبه بنده‌اش

نكته اوّل؛ ما در باب توبه، روایات متعددي داریم كه من اينجا، یک روایت که سندش تمام است را می‌خوانم. ابو عبیده حَذّاء می‌گوید: «سَمِعْتُ اباجَعْفَرٍعلیه‌السَّلامُ یَقُولُ» شنیدم امام باقر(علیه‌السلام) فرمود: «إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى أَشَدُّ فَرَحاً بِتَوْبَةِ عَبْدِهِ مِنْ رَجُلٍ أَضَلَّ رَاحِلَتَهُ وَ زَادَهُ فِي لَيْلَةٍ ظَلْمَاءَ فَوَجَدَهَا»؛ خداوند تبارک و تعالی وقتي بنده‌اش توبه مي‌كند، خوشحالی‌، فرح و شادی‌اش از آن کسی که مرکب و توشه‌اش را در بیابان تاريك، تك و تنها، گم کرده و سپس آنها را مي‌يابد، خیلی شدیدتر است. كسي كه زاد و توشه‌اش را در وسط بيابان گم كرده، شب هم فرا رسيده و او راه به هیچ جا ندارد، اگر مرکب و زاد و توشه‌اش را پیدا کند، چقدر خوشحال می‌شود؟ خوشحالی خداند، از توبه عبد، یعنی روآوردن عبد به خدا، بیشتر از آن شخص است. «فَاللَّهُ أشَدُّ فَرَحاً بِتَوْبَةِ عَبْدِهِ مِنْ ذَلِكَ الرَّجُلِ بِرَاحِلَتِهِ حِينَ وَجَدَهَا».

من این سؤال را مطرح می‌کنم و شايد به ذهن شما هم بیاید كه چرا خداوند اينقدر خوشحال مي‌شود؟ هر كس باشد در چنين شرايطي مي‌گويد او به من، بد کرده است. من هرچه به او خوبي کردم، او ـ‌نعوذ بالله‌ـ به من بد کرد. هرچه من خواستم او را با محبّت كردن‌هايم، به سمت خود بکشم، او کاری مي‌کرد كه موجبات غضب و خشم من را فراهم مي‌آورد. آيا حالا که او به خدا رو کرده است، خدا این‌قدر خوشحال می‌شود؟ خدا آن‌قدر خوشحال می‌شود که خوشحالي‌اش از آن شخصی که در وسط بیابان تاریک، مرکب، راحله‌ و زادش را گم کرده بود و الآن آنها را پیدا کرده، بيشتر است!

نكته دوم؛ رحمت و غفران بي‌پايان الهي

ما نسبت به زمان‌هاي خاصِ ماه مبارك رمضان، مثل هنگام افطار روایات متواتري داریم که خداوند هزاران هزار کس را از آتش نجات می‌دهد، ولو اينكه این‌ها مستحق آتش باشند؛ يا درباره شب جمعه ماه مبارک رمضان اين هست كه خداوند در هر ساعت، هزار هزار نفر از کسانی که مستحق آتشند نجات می‌دهد و در قرآن هم داريم که خداوند به پيغمبر مي‌گويد: «إِذا سَأَلَکَ عِبادی عَنّی فَإِنّی قَریبٌ أُجیبُ دَعوَۀَ الدّاعِ إِذا دَعانِ». درباره لیله قدر هم آمده است که خدا درب‌های آسمان را باز می‌کند، فرشتگان مي‌آيند و بساطی است، وصف نشدني. آخر چرا اين‌طور است؟ در آیات، از من سؤال کردند، من به آنها نزدیک هستم، من جواب كسي را كه من را بخواند، می‌دهم. يا در جاي ديگري امر مي‌كند كه از من بخواهيد! «أُدعونی أَستَجِب لَکُم»؛ امر هم می‌کند. ما در اين رابطه، آیات و روایات بسياري داریم كه من نمی‌توانم این‌ها را، بخوانم. سؤال اينجا است كه چرا اينگونه است؟
من برای خاطر اینکه این چرا را روشن کنم می‌روم سراغ مسأله روش دعا کردنی را که در روایات ما داریم.

نكته سوم؛ روش خاصّ دعا كردن

درباره روش دعا کردن روايات اين‌طور به ما این را آموخته‌اند كه اوّل بايد حمد و ثنای الهی را به جا آوريم. حمد و ثنای الهی کردن، دليلش خیلی روشن است. ما هم خودمان وقتي كه مي‌خواهيم پیش موجود کریمی برويم اوّل حمد و ثنایش می‌کنیم، بعد از او تقاضا می‌کنیم. مي‌گوييم: شما خوب و بزرگي ولي ما بد کردیم! سرمان را پايين می‌اندازیم و معذرت‌خواهی می‌کنیم و می‌گوییم که شما بزرگید! کریمید! شما ما را ببخشید! روایات زیادي داریم که اوّل حمد و ثنای الهی کنید، بعد سراغ تقاضايتان برويد! اوّلین تقاضا هم معذرت خواهی، پوزش طلبی و استغفار است.
من در روایاتی که مسأله حمد و ثنای الهی را پيش از دعا، مطرح كرده بود، دقت کردم كه ببینم ائمه(عليهم‌السلام) روی کدام یک از صفات خدا بیشتر تکیه می‌کنند. کدام صفت را بيشتر می‌آورند كه داعي در ابتداي دعايش، آن را بگويد. جود؟ کرم؟ غفاریت؟ يا امثال این‌ها؟ مثلاً چون ما كه گناه کرده‌ایم، اوّل بگوییم «یا غفار الذنوب». دیدم روي یک صفت این‌ها زیاد تکیه می‌کنند که اوّل آن را بگو!

جلب نظر خدا به وسيله «يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ»

حالا من یکی، دو روایت را در اين رابطه مي‌خوانم. در روايتي آمده است: «مَرَّ رَسُولُ اللَّهِ (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) بِرَجُلٍ يَقُولُ»؛ پيغمبر به مردي برخورد کردند كه داشت می‌گفت: «يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ! فَقَالَ لَهُ سَلْ فَقَدْ نَظَرَ اللَّهُ إِلَيْك‌». حضرت به او فرمودند ديگر بس است! تقاضا کن! خدا نظرش را به تو انداخت. تو می‌خواستی نظر خدا را جلب کنی، با این «يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ»هایت نظرش جلب شد. حالا حاجتت را از او بخواه!
در یک روایت دیگر آمده است كه پیغمبر اکرم فرمود: «إنَّ لِلَّهِ تعالى مَلَكاً مُوَكَّلاً بِمَنْ يَقُولُ»؛ این روايت خیلی گویاتر است. خداوند فرشته‌ای را موکّل، بر کسی کرده است که بگوید: «يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينٍ»، وقتي كه شخصي سه مرتبه اين نام را ببرد، «فَمَنْ قَالَهَا ثَلاَثاً»، فرشته به او مي‌گويد: «قَالَ لَهُ المَلَكُ إنَّ أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ قَدْ أَقْبَلَ عَلَيْكَ»؛ أرحمُ الراحمین به تو رو آورد، «فَاسْأَلْ». پس از او بخواه!

علّت خوشحالي خدا، مهرباني به بندگان است

حالا اینجا من می‌خواهم وارد جواب این سؤال‌ها شوم كه خوشحالی خدا برای کسی که به سراغ او می‌رود و می‌خواهد توبه کند، برای چيست. اينكه چرا خدا اينقدر اصرار می‌کند كه بیایید و توبه کنید! چرا اين‌طور تأكيد شده كه در درخواست‌ كردن‌ها، اوّل «یا أرحم الراحمین» بگوييد؟ این‌ها براي چيست؟ من اوّل مطلبی را عرض مي‌کنم که اين مطلب، مقداري به ذهن شما نزديك شود.
ما در روايات و آثارمان داریم مهربانی خداوند نسبت به بندگانش، از مهربانی مادر به فرزندش، بيشتر است. من در ابتدا،‌ سراغ جرياني در ارتباط با یکی از انبیاء مرسل الهی كه صاحب شریعت است می‌روم و بعد مسأله را تطبيق مي‌دهم. شما شنیده‌اید كه قارون به حضرت موسي خیلی بد کرد. قارون با حضرت موسی، خیلی بد عمل کرد و حتی تهمت بسیار بدی هم به حضرت موسی زد كه خدا هم بعداً قارون را پیش مردم، راجع به همان تهمت، رسوا کرد. حرف من از اينجا است كه حضرت موسی به سجده افتاد و شروع کرد به گریه کردن. به خدا گفت: خدایا اگر من پیغمبر تو هستم، انتقام من را از قارون بگیر و من را بر او مسلط کن. خدا هم کم نگذاشت. به حضرت موسی وحی کرد كه من زمین را در اختیار تو قرار دادم كه فرمان تو را ببرد. هر فرمانی به زمین بدهی، فرمانبردار تو است. تو هر کاری می‌خواهي انجام دهي، بکن!

حضرت موسی به آن زمینی که قارون روی آن ایستاده بود فرمان داد که او را ببلعد. یک مرتبه زمین باز شد و قارون تا زانوهایش در زمین فرو رفت. قارون به حضرت موسی رو کرد و گفت: ما را عفومان کن! ما را ببخش! ما بد کردیم. حضرت موسی او را نبخشید. حضرت براي بار دوم به زمین امر کرد و او تا کمرش در زمین فرو رفت. دوباره قارون به حضرت موسی رو کرد و گفت: ما را ببخش! ما بد کردیم. گفت: نمی‌بخشم. بار سوم؛ حضرت موسی امر کرد به زمین كه او را بِبَلع! قارون تا گردن در زمين فرو رفت. بار سوم به حضرت موسی گفت: ما بد کردیم؛ تو ما را عفو کن! حضرت او را نبخشید و براي بار چهارم به زمین امر کرد و قارون از بین رفت.

تو خالق او نبودي وگرنه...!

حالا حرف من را همه‌تان خوب گوش کنید. به موسی وحی آمد یا موسی! می‌دانی چرا او را نبخشیدی؟ جهتش این بود كه تو خالق او نبودی. او اگر به من رو آورده بود، من او را می‌بخشیدم. چند بار از تو طلب عفو کرد و تو او را نبخشیدی! اگر یک دفعه به من گفته بود، من او را می‌بخشیدم.

«مهر مادري» نَمي از درياي «مهر خداوندي» است

حالا سِرّش را می‌خواهم بگویم. آن‌هایی که اهلش هستند، حرف من را گوش کنند و آن این است که مهر و محبّت مخلوق و معلول، به وجود خالق و علّت آمیخته است. این که در مورد مادر می‌بينيد او به فرزندش دلبستگي شديد دارد و هیچ‌گاه حاضر نیست به بچه‌اش صدمه‌ای بخورد و حتی حاضر است گاهی جانش را هم فدای او کند، به همين دليل است. يعني مقداری، رابطه علیّت بين او و فرزندش وجود دارد، لذا نمي‌تواند سختي او را تحمل كند. البته فرزندی که به‌طور طبیعی از مادر متولد شده باشد و مادر هم مشکل روانی نداشته باشد.

می‌گویند مادر در سلسله عِلل «علّتِ مُعِدِّه» است. آن‌هایی که اهل اصطلاح‌اند، حرف‌های مرا می‌فهمند. این «علّتِ مُعِدّه بودن» است كه چنين حالتي را درون مادر، به وجود آورده است. مادر یک مقدار، رنگی از «علّت» دارد و در كنار هزاران علّت ديگر، سبب وجود فرزند است وگرنه او كه علّت تامه نیست. خدا «علّت تامّه» همه بندگان است و محبّتش به مراتب از محبّت مادر بيشتر است. این را بدانید كه اگر خدا،‌ هم خشمی دارد، مسبوق به مهر و محبّت او است. «يَا مَنْ سَبَقَتْ رَحْمَتُهُ غَضَبَه‌». مسأله این است.

می‌خواستم این را بگویم به همه آن‌هایی که دارند حرف مرا گوش می‌کنند كه من وقتی این‌ مطالب را می‌بینم، یک وقت پيش خودم فکر کردم: من که از قارون بدتر نیستم! شما از قارون بدترید؟ ما هیچ کدام از قارون بدتر نیستیم. خدا به موسي می‌گوید: اگر او به من رو کرده بود، من از او می‌گذشتم. بعد فهمیدم كه چرا ائمه به ما گفته‌اند وقتي مي‌خواهي سراغ خدا بروي و دعا كني،‌ اوّل این صفت بگو! بگو به او «یا أرحم الراحمین»؛ ای مهربانترین مهربانان! كه کسی به مِهر تو نمی‌رسد! تو كه يك چنین مِهری به مخلوق داری!

آن رفتار كجا و مِهر اهل بيت کجا؟!

ما می‌گوییم ائمه(علیهم‌السلام) مظهر تامّ صفات تامّه الهی هستند. من یکی دو مثال بزنم. نگاه کنید! علی(علیه‌السلام) وقتی وصیّت کرد، به امام حسن رو کرد و گفت اگر من از این دنیا رفتم، حق نداری بیش از یک ضربه به قاتلم بزنی؛ چون این حکم شرعی است. امّا اگر زنده ماندم، من خودم اُولی به عفو و گذشتم.
نگاه کنید! فرق بین علی با حضرت موسی از كجا تا به كجا است! قارون یک تهمت زده بود، ولی ابن‌ملجم یک ضربت زده بود؛ آن هم چه ضربتی! پسرش حسین را ببینید كه با «حرّ» چه کار کرد؛ روز عاشورا وقتی حرّ آمد و گفت: «يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ هَلْ لِي مِنْ تَوْبَةٍ»، حسين(عليه‌السلام) گفت: بله، بیا! سرت را پايين نینداز! سرت را بلند کن!

توسّل به ظاهر و باطن لیلة القدر

شما می‌دانید ما امشب كجا داریم می‌رویم؟! این‌ها يك چنين خانواده‌اي هستند. آيا می‌شود ما هم امشب برویم سراغ امام زمان(صلوات‌الله‌علیه) به او بگوییم آقا ما بد کردیم، شما کارها را درست کن! مگر می‌شود كه ما را رد كنند؟ به خدا نمی‌شود! حالا فهمیدی! مدعوّ خود را بشناس! بعد درخواست‌هایت را می‌توانی تنظیم کنی.

حالا می‌خواهم بروم سراغ توسّلم. آقا یا امام زمان! شما ظاهر لیلة القدری! امشب فرشته‌ها خدمت شما می‌آیند و برای سال آینده‌ام تقديراتي را مي‌آورند كه شما توشيح كنيد. تقاضای من از شما این است كه سال آینده من را، چه دنیوی و چه اخروی، از هر جهت به بهترین وجه ترسیم کنيد و پای آن را امضا کنيد. این توسل برای ظاهر لیلة القدر بود. امّا مگر این ظاهر باطن ندارد؟ این ظاهر، باطن دارد. در روایات هم ما داریم و ما حضرت را به باطن شب قدر قسم می‌دهیم. می‌دانید باطن امشب، چه کسی است؟ زهرا (سلام الله علیها) است...

منبع: پایگاه اطلاع رسانی آیةالله العظمی حاج آقا مجتبی تهرانی


   
+ ۱۳۸۹/۰۸/۱۷

اظهارات عجیب و کفرآمیز دانشمند برجسته؛

هاوکینگ 68 ساله ابتدا در سال 1988 و با نوشتن کتاب «تاریخ مختصری از زمان» در مورد اساس کائنات به شهرت جهانی رسید و هم اکنون به خاطر تحقیقاتش بر روی حفره‌های سیاه، نظام عالم وجود و جاذبه کوانتومی مشهور است.نظریه جدید وی در حالی بیان می‌شود که پیش از این در کتاب قوانین فیزیک نوشته بود که نیازی نیست حتما معتقد باشیم که خدا در ایجاد انفجار بزرگ کیهانی مداخله کرده است.
استفان هاوکینگ در کتاب جدید خود ادعایی عجیب و کفرآمیز را مطرح کرده که خدا دنیا را نیافریده و انفجار بزرگ کیهانی یکی از عواقب غیر قابل اجتناب قوانین فیزیک بوده است.

به گزارش خبرنگار «تابناک اجتماعی» به نقل از رویترز، هاوکینگ در کتاب «طراحی بزرگ» که با همکاری فیزیکدان دیگری با نام لئونارد ملودینو نوشته شده بیان کرده که مجموعه‌ای از تئوریهای جدید نیاز به یک خالق برای کائنات را از بین می‌برد.

در این کتاب آمده: به دلیل وجود قوانینی مانند جاذبه، کائنات می‌تواند خود را بسازد و خواهد ساخت. خلقت خودبخود تنها دلیل موجود است دلیل وجود کائنات و وجود ما و وجود خالقی که جهان را به چرخه در آورد الزامی نیست.

هاوکینگ 68 ساله ابتدا در سال 1988 و با نوشتن کتاب «تاریخ مختصری از زمان» در مورد اساس کائنات به شهرت جهانی رسید و هم اکنون به خاطر تحقیقاتش بر روی حفره‌های سیاه، نظام عالم وجود و جاذبه کوانتومی مشهور است.

این دانشمند از سال 1974 در تلاش برای وفق دادن دو تئوری اساسی فیزیک نوین بوده است یکی نظریه نسبت آلبرت انیشتن و دیگری نظریه کوانتوم.

نظریه جدید وی در حالی بیان می‌شود که پیش از این در کتاب قوانین فیزیک نوشته بود که نیازی نیست حتما معتقد باشیم که خدا در ایجاد انفجار بزرگ کیهانی مداخله کرده است.
وی در کتاب اول خود نوشته بود اگر بخواهیم یک نظریه کامل را پیدا کنیم آنگاه پیروزی نهایی در استدلال انسانی را بدست آورده ایم و آن زمان باید خدا را به خاطر داشته باشیم.

وی در آخرین کتابش بیان کرده بود که کشف سال 1992 در مورد سیاره‌ای که به دور ستاره دیگری به غیر از خورشید میگشته است به بازسازی دوباره نظریه اسحاق نیوتن پدر علم فیزیک کمک می‌کند که بیان کرده بود کائنات حاصل بی نظمی نبوده و توسط خدایی آفریده شده است.

هاوکینگ که تنها از طریق یک دستگاه کامپیوتری قادر به صحبت کردن است دچار یک بیماری عصبی است که به آرامی طی سالها پیشرفت کرده و وی را تقریبا به طور کامل فلج کرده است.
این بیماری از اوایل 20 سالگی در وی ایجاد شد اما با این وجود وی خود را به عنوان یکی از دانشمندانی برجسته جهان مطرح کرد.


   
+ ۱۳۸۹/۰۸/۱۷


لطفا توضیح دهید كه آیا هنگام بروز عطسه صبر كردن جزء خرافات است یا واقعیت دارد

این عمل جزء خرافات است و در احادیث مبانی شرعی ندارد
موفق باشید

www.tebyan.net


   برچسب‌ها: عطسه
   
+ ۱۳۸۹/۰۸/۱۷


اَعوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّيطانِ الرَّجيم؛ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبّ‌ِ الْعَالَمِين وَ صَلَّی اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّيِّبينَ الطَّاهِرِينَ وَ لَعنَةُ اللهِ عَلی اَعدائِهِم اَجمَعين. «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اسْمَعْ نِدَائِي إِذَا نَادَيْتُكَ وَ اسْمَعْ دُعَائِي إِذَا دَعَوْتُكَ وَ أَقْبِلْ عَلَيَّ إِذَا نَاجَيْتُكَ فَقَدْ هَرَبْتُ إِلَيْكَ وَ وَقَفْتُ بَيْنَ يَدَيْكَ»

مروري بر مباحث گذشته


شب قدر؛ قلب رمضان

در بین ایّام و لیالی ماه مبارک رمضان، شب‌های قدر آن از نظر اجابت دعا مورد تأکید خاص قرار گرفته است. حتّی تعبیری داریم که در روایتی امام صادق(علیه‌السلام) فرمودند: «قَلْبُ شَهْرِ رَمَضَانَ لَيْلَةُ الْقَدْرِ». یعنی آن شبی که از نظر آثار در پذیرش درخواست‌های عبد توسط ربّ برجسته‌ترینِ شب‌ها است، شب قدر است. لذا می‌بینیم در روایات متعدد بر این مطلب و آثار آن سفارش شده است که: «مَنْ أَحْيَا لَيْلَةَ الْقَدْرِ غُفِرَتْ لَهُ ذُنُوبُهُ». یعنی هر که شب قدر را اِحیا بدارد، گناهان او آمرزیده شده است.

شب قدر کدام شب است؟

در بین این سه شب، یعنی شب نوزدهم و بیست‌ویکم و بیست‌و‌سوم، روی دو شب بیشتر تکیه شده است؛ یکی شب بیست‌و‌یکم و دیگری شب بیست‌و‌سوم. در روایات متعددی داریم که نسبت به شب قدر از حضرات معصومین(علیهم‌السلام) سؤال می‌کنند. یکی موثّقه زراره است که می‌گوید: «سَأَلْتُهُ عَنْ لَيْلَةِ الْقَدْرِ قَالَ هِيَ لَيْلَةُ إِحْدَى وَ عِشْرِينَ أَوْ ثَلَاثٍ وَ عِشْرِينَ»؛ از امام باقر(علیه‌السلام) سؤال کردم شب قدر کدام شب است؟ حضرت فرمودند یا شب بیست‌و‌ یکم است و یا شب بیست‌و‌سوم؛ «قُلْتُ أَ لَيْسَ إِنَّمَا هِيَ لَيْلَةٌ»؛ به حضرت عرض کردم مگر شب قدر یک شب نیست؟ «قَالَ بَلَى»؛ حضرت فرموند بله، یک شب است. «قُلْتُ فَأَخْبِرْنِي بِهَا»؛ عرض کردم پس شما بفرمایید کدام یک از آن‌ها است؛ چرا می‌فرمایید یا این یا آن؟! «قَالَ مَا عَلَيْكَ أَنْ تَفْعَلَ خَيْراً فِي لَيْلَتَيْنِ».

در یک روایت دیگر که راوی‌اش شخص دیگری است، او هم همین سؤال را می‌کند. می‌گوید من به حضرت عرض کردم شب قدر چه وقت است؟ ایشان فرمودند شب بیست‌و‌یکم یا شب بیست‌وسوم؛ گفتم: «أَفْرِدْ لِي إِحْدَاهُمَا»؛ یعنی مشخص کنید که کدام یک از این دو شب است؛ حضرت فرمودند: «وَ مَا عَلَيْكَ أَنْ تَعْمَلَ فِي لَيْلَتَيْنِ هِيَ إِحْدَاهُمَا». چه می‌شود که تو در دو شب اعمالی را که وارد شده است انجام دهی و در آن دو شب دعا کنی!؟

درجه‌بندی شب‌های قدر از نظر اهمیّت

این‌هایی را که گفتم، برای روشن شدن اهمیت شب‌های قدر بود. شب بیست‌ویکم اهمیتش بیشتر از شب نوزدهم است و شب بیست‌وسوم اهمیتش از شب بیست‌ویکم بیشتر است. با توجه به آن روایتی که شب نوزدهم عرض کردم که می‌فرمایند شب نوزدهم، شبی است که بررسی می‌کنند و شب تقدیر و اندازه‌گیری کردن امور نسبت به سال آینده است. امّا این‌طور نیست که این بررسی بدون توجه به مسائل گذشته باشد؛ چون بحث این است که وقتی خداوند بخواهد امر فرماید که امور را تقدیر و ترسیم و اندازه‌گیری کنند و بعد هم ثبت و ضبط کنند، با توجه به سابقه رابطه‌ای است که عبد با مولایش داشته است. پس شب نوزدهم، شبِ بررسی سوابق است. شب بیست‌ویکم، شبی است که بعد از آنکه امور و سوابق آن بررسی شد، در آن شب ثبت و ضبط می‌شود؛ یعنی امور سال آینده را می‌نگارند. شب بیست‌وسوم هم شبِ توشیح است که جلسه گذشته عرض کردم.

در شب قدر چگونه دعا کنیم؟

چون بحث ما راجع به دعا است، عرض کردم که در دعا سه چیز مطرح است؛ یکی «داعی» یعنی درخواست‌کننده و کسی که صدا می‌کند دیگری را و تقاضا می‌کند، دوم خودِ «دعا» و درخواست است، سوم هم «مدعوّ» یا درخواست‌شونده است که طرف مقابل است. این جلسه می‌خواهم بروم سراغ «درخواست». جلسه گذشته گفتم که وقتی وضع «درخواست‌کننده» را بررسی می‌کنیم، می‌بینیم وضع خراب است. یعنی رابطه بین درخواست‌کننده و درخواست‌شونده سال گذشته رابطه خوبی نبوده است. این جلسه ما می‌خواهیم وارد شویم در اینکه حالا چه می‌خواهی بگویی و از خدا چه می‌خواهی؟ پس این جلسه دنبال خواسته‌هایمان هستیم.
من یک مسأله عرفی را مطرح می‌کنم و بعد می‌روم سراغ روایاتی که روش دعا کردن را به ما می‌آموزند. سؤال من که عرفی هم هست، این است که اگر من با کسی رابطه‌ای داشتم و رابطه‌ام هم یک چنین رابطه‌ای بود که او به من محبّت می‌کرد و من در ازای محبّت‌هایش به او بد می‌کردم و هرچه روش او دوستانه بود، روش من ـ‌نعوذبالله‌ـ دشمنانه بود، حالا اگر بخواهم از او درخواستی کنم، باید چه کار کنم؟ کارمان هم گیر کرده و سروکارمان هم با همان شخص است. حالا چه کار کنیم؟

اوّل به بدی‌هایت اعتراف کن!

حالا فرض کنید من می‌روم پیش او؛ شرمنده و سرافکنده هم هستم. وقتی می‌روم آنجا، اوّلین چیزی که به او می‌گویم چیست؟ اوّلین حرفی که به او می‌زنم چیست؟ خودتان پیش خودتان جواب این سؤال را بدهید؛ چه کار می‌کنید؟ غیر از این است که اوّلین حرفی که به او می‌زنم، این است که می‌گویم «فلانی، من به تو بد کردم»؟ با این سوابق سوئی که پیش او دارم، اوّلین حرفم باید همین باشد دیگر؛ باید به او بگویم من بد کردم؛ امّا تو بیا ما را ببخش و ندیده بگیر. باید این اعتراف و عذرخواهی را بکنم تا بعد از آن رو داشته باشم که آن چیزهایی را که می‌خواهم با او مطرح کنم و تقاضاهایم را از او درخواست کنم.

راه دعا را گم نکنی!

حالا می‌رویم سراغ روایات؛ این‌ها معارف ما است. روایات متعددی داریم که این بحث را مطرح کرده‌اند. کسی می‌آید خدمت امام صادق(علیه‌السلام) و می‌گوید آقا، من دعا می‌کنم ولی دعاهایم به اجابت نمی‌رسد؛ چه کار کنم؟ مگر خدا نگفته است «اُدْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُم»؟ خودش این حرف را گفته است. این همه آیات قرآنی در این باب وارد شده است؛ پس چرا با این حال، وقتی ما خواستیم به ما نمی‌دهد؟ حضرت نکته‌ای را به او می‌فرماید و آن این است که به او می‌گوید تو باید از جهت دعا وارد شوی و دعا کنی؛ می‌گوید: «وَ لَوْ دَعَوْتُمُوهُ مِنْ جِهَةِ الدُّعَاءِ لَأَجَابَكُمْ»؛ یعنی تو راه دعا را گم کرده‌ای؛ دعا راه دارد. «وَ لَوْ دَعَوْتُمُوهُ مِنْ جِهَةِ الدُّعَاءِ لَأَجَابَكُمْ وَ إِنْ كُنْتُمْ عَاصِينَ». اگر از خدا تقاضا کنی، امّا از همان راه دعا، اگرچه گناهکار هم باشی، جوابت را به تو می‌دهد.

توبه کن و پوزش بطلب!

بعد حضرت به او دستورالعمل می‌دهد؛ ابتدا مسأله حمد و ثنای الهی را مطرح می‌فرماید که خودش بحث جداگانه دارد و بعد این جمله را دارد: «ثُمَّ تَعْتَرِفُ بِذُنُوبِكَ ذَنْبٍ ذَنْبٍ»؛ یعنی پیش خدا که رفتی، به یکایک گناهانت اعتراف کن و بگو بد کردم. «وَ تُقِرُّ بِهَا»؛ یعنی اقرار کن. بعد دارد: «أَوْ بِمَا ذَكَرْتَ مِنْهَا»؛ یعنی مگر تو می‌توانی خطاهایت را بشماری؟ نمی‌توانی! پس همان مقدار که یادت می‌آید چه کردی را اقرار کن. بعد می‌فرماید: «وَ تُجْمِلُ مَا خَفِيَ عَلَيْكَ مِنْهَا»؛ یعنی آن چیزهایی که بر تو پوشیده است را اجمالاً اعتراف کن؛ یعنی همان جمله‌ای که من مکرّر گفته‌ام؛ این شب‌ها، شب‌هایی است که انسان برود درِ خانه خدا و بگوید خدایا، بد کردم؛ خیلی هم بد کردم. بدی‌هایم را هم نمی‌توانم بشمرم. امّا اجمالاً اعتراف می‌کنم. «فَتَتُوبُ إِلَى اللَّهِ مِنْ جَمِيعِ مَعَاصِيكَ»؛ بعد آنجا عذرخواهی کن و بگو حالا از ما چشم‌پوشی کن. این یک نکته بود که امام صادق(علیه‌السلام) اشاره فرمودند.

در دلت تصمیم بگیر که دیگر گناه نکنی!

امّا نکته دوم این است که حضرت در ادامه می‌فرمایند: «وَ أَنْتَ تَنْوِي أَلَّا تَعُودَ»؛ یعنی عذرخواهی کن و پوزش بطلب؛ بعد هم در دلت، نه زبانت، واقعاً بنا بگذار که دیگر این کارها را نکنی. «وَ تَسْتَغْفِرُ اللَّهَ مِنْهَا بِنَدَامَةٍ وَ صِدْقِ نِيَّةٍ وَ خَوْفٍ وَ رَجَاءٍ»؛ یعنی پوزش هم که می‌طلبی، با حالت پشیمانی و صدق نیّت و با خوف و رجا باشد. در بهترین ایام و بهترین موقعیت‌ها که دعا به اجابت می‌رسد، آن هم در حالی که خودش مرا دعوت کرده و گفته بیا و من هم آمده‌ام و سرافکنده هم هستم، اعتراف هم ‌می‌کنم به اینکه من بد کرده‌ام، تصمیم هم می‌گیرم که دیگر بد نکنم؛ این‌ها همه مقدمه این است که بتوانم از خدا درخواست کنم.

از خدا کمک بخواه که مطیع او شوی!

آن وقت، حضرت این را در یک قالب می‌ریزند و می‌فرمایند: «وَ يَكُونُ مِنْ قَوْلِكَ اللَّهُمَّ إِنِّي أَعْتَذِرُ إِلَيْكَ مِنْ ذُنُوبِي وَ أَسْتَغْفِرُكَ وَ أَتُوبُ إِلَيْكَ»؛ یعنی حالا که می‌خواهی با خدا حرف بزنی، بگو خدایا من معذرت می‌خواهم از گناهانم؛ من از تو می‌خواهم که از من بگذری و توبه‌ام را بپذیری. امّا تنها خواسته‌ات این نباشد؛ از خدا فقط نخواه که از گناهانت بگذرد؛ بلکه در دعاهایی که این شب‌ها می‌کنید، از خدا بخواهید که خدا کمکتان کند که سال آینده مطیع خدا باشید. «فَأَعِنِّي عَلَى طَاعَتِكَ وَ وَفِّقْنِي لِمَا أَوْجَبْتَ عَلَيَّ مِنْ كُلِّ مَا يُرْضِيكَ». از خدا این‌ها را بخواه. مغفرت بخواه، تصمیم هم بگیر که دیگر دستت را به آن خطاها آلوده نکنی، بعد هم بگو ای خدا، حالا کمکم کن که سال آینده من دیگر این‌طور گناه نکنم.

یک توجه، فقط یک توجه کافی است!

آن‌وقت مطمئن هم باش که او می‌گذرد. من یقین دارم؛ اصلاً اعتقادم این است که آن‌هایی که امشب «یک توجه» به خدا کرده‌اند، همه آن‌ها آمرزیده هستند. «یک توجه»، بیشتر هم نه! همین یک توجه به اینکه «خدایا ما بد کردیم»، همه چیز تمام می‌شود؛ او هم کار را تمام می‌کند. پس اوّل معذرت‌خواهی کن؛ بعد هم طلب کمک کن که سال آینده دیگر من این‌طور عمل نکنم و بگو خدایا، تو خودت دستم را بگیر. این روند دعا را به ما یاد داده‌اند. چون من بحثم امشب همین بود که درخواست کننده، درخواستش در این شب‌ها چه باشد، گفتم که اوّل مغفرت، امّا با اعتراف به گناهان؛ بعد هم طلب کمک از خدا برای اینکه سال آینده من آلوده به گناه نشوم و مطیع او باشم.

حالا دعا کن!

این تازه مقدمه درخواست‌های بعدی ما است. اینجا است که خطاب می‌رسد حالا چه می‌خواهی؟ درخواستت چیست؟ در عرف خودمان هم همین‌طور هستیم که اگر طرف مقابلمان یک انسان کریم باشد، وقتی برویم پیش او و بگوییم آقا، ما معذرت می‌خواهیم، ما به شما بد کردیم، ولی کارمان گیر کرده، او چه جواب می‌دهد؟ می‌گوید: «سَلْ حَاجَتَک»! حالا حاجت‌هایت را از من بخواه! بگو ببینم از من چه می‌خواهی؟ این عین تعبیری است که در روایات ما هست. خدا خطاب می‌کند بگو؛ سؤال کن؛ بخواه؛ چه دنیوی، چه اخروی. حالا من چه بخواهم؟

در اینجا یک مطلبی را عرض کنم. ما چون مخلوقیم، همه ما تنگ‌نظریم. یعنی چون محدودیم، ـ‌نعوذبالله‌ـ خدا را هم مثل خودمان فرض می‌کنیم. امّا این تصور اشتباه است. در معارف ما این‌ هست که آنچه را که به ذهنت می‌آید از خدا بخواه، امّا به این بسنده نکن. بگو خدایا، این‌هایی که به ذهن من می‌رسد، همین است؛ امّا سال آینده ما نمی‌دانیم چه گرفتاری‌هایی ممکن است برای ما پیش بیاید. یک چیزهایی هست که ما به آن‌ها محتاج می‌شویم و الآن به فکرمان هم نمی‌آید. لذا بسنده کردن و اکتفا کردن به این گرفتاری‌هایی که در ذهنمان هست یا احتیاجات فعلیه‌ای که الآن داریم، اشتباه است.

فَاسْأَلُوا اللَّهَ مِنْ فَضْلِهِ

روایت از پیغمبر اکرم(صلّی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) است که حضرت فرمود: «إِنَّ الرِّزْقَ لَيَنْزِلُ مِنَ السَّمَاءِ إِلَى الْأَرْضِ عَلَى عَدَدِ قَطْرِ الْمَطَرِ»؛ یعنی روزی‌ها از جهت عِلوی به عدد قطره‌های باران به سوی بندگان می‌آید؛ این عنایت الهی است. «إِلَى كُلِّ نَفْسٍ بِمَا قُدِّرَ لَهَا»؛ به سوی هر انسانی به همان اندازه‌ای که برای او تقدیر شده نازل می‌شود. فرض بفرمایید امشب از خدا می‌خواهیم که مقدّرات سال آینده ما را از هر جهت خوب رقم بزند. ولی این را هم بدان: «وَ لَكِنْ لِلَّهِ فُضُولٌ»؛ خیال نکنی که فقط همین است و به همین اندازه مقدّر می‌توانی از او بخواهی؛ نخیر، خدا زیادتی دارد که من و تو آن زیادتی را اصلاً نمی‌توانیم درک کنیم. «فَاسْأَلُوا اللَّهَ مِنْ فَضْلِهِ». از خدا نسبت به اضافه‌هایش و زیادتی‌هایش درخواست کن. برو سراغ اضافه‌هایش؛ نه تنها آنچه را که برای هر کس مقدّر کرده است.

برای دیگران هم دعا کن!

آن وقت اینجا می‌خواهم یک نکته را هم عرض کنم؛ ما در روایات بسیار داریم که برای دیگران خواستن و در حقّ دیگران دعا کردن، موجب می‌شود که برای من هم فزونی پیدا کند و خدا برای من را هم بیافزاید. یکی از عواملی که در زیادتی نسبت به حاجات مؤثر است، همین دعا کردن برای غیر است. پس اوّلاً ما در خواسته‌های مربوط به خودمان نباید نظرتنگی کنیم؛ از آن طرف هم اکتفا و بسنده نکنیم به خودمان؛ بلکه باید برای دیگران هم دعا کنیم.

من برای شما مثال می‌زنم؛ بسیاری از گرفتاری‌ها هست که من ندارم، ولی مسلّماً افرادی هستند که مبتلا به آن گرفتاری‌ها هستند. عکس آن هم همین‌طور است. اگر من برای همه دعا کنم، اثرش این است که اوّلاً آن گرفتاری‌ها از او برطرف می‌شود و ثانیاً دیگر به سراغ من نمی‌آید. این‌ها همه معارف ما است. اینکه ما در روایاتمان داریم که لیالی قدر، اطراف این مجالس را فرشتگان الهی گرفته‌اند و نازل شده‌اند و برای ما دعا می‌کنند، چه بسا اشاره به همین باشد. چه بسا این داعی خودش به آنچه که محتاج است، اصلاً توجه ندارد تا درخواست کند؛ اینجا اگر ما برای دیگران دعا کنیم، آن فرشته‌ها که از احتیاجات ما آگاهند، برای ما دعا می‌کنند. این‌ها را می‌گویم تا بفهمید که از خدا چه بخواهید و از این موقعیت بهترین استفاده را بکنید.

اصلاً روی نماز و روزه‌هایت حساب نکن!

موقعی که این روایات را می‌دیدم، گفتم نسبت به گناهانمان که شُبهه‌ای نیست؛ سراپای ما را خطا گرفته است. امّا بالأخره ما در عرض این یک سال گذشته، طاعات و عبادات ظاهری هم انجام داده‌ایم. فرض کنید در این ماه رمضان به حسب ظاهر روزه هم گرفته‌ایم و کارهایی را که صورت طاعت داشت، انجام داده‌ایم. ولی این را به شما بگویم که این طاعت‌ها اصلاً قابل ارائه نیست تا مثلاً بخواهی بگویی خدایا، من برای تو یک‌چنین کاری را هم کرده‌ام. آن‌قدر این طاعات ما آفات دارد که کار به اینجا نمی‌رسد که بتوانیم یک چنین حرفی را هم بزنیم. من این‌ها را می‌گویم برای اینکه یک‌وقت کسی پیش خودش فکر نکند ما این همه نماز خواندیم، روزه گرفتیم، کذا و کذا و کذا...! بگو ببینم، کدام‌یک از این اعمالت خالصاً مخلصاً لِوجه‌الله بود!؟ می‌توانی بگویی!؟ من که نمی‌توانم بگویم! نور به قبرش ببارد، استاد ما ـ‌رضوان الله تعالی علیه‌ـ را که فرمود: «من دو رکعت نماز برای خدا نخوانده‌ام». وقتی او چنین می‌گوید، ما چه می‌توانیم بگوییم!؟ البته فرمایش ایشان در یک سطح بالای معرفتی بود؛ در سطح ما اصلاً کار به آنجاها نمی‌کشد!

حُبّ علی(علیه‌السلام) به طاعاتت جان می‌بخشد

امّا روایتی از پیغمبر اکرم(صلّی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم) است که دل‌گرمی ما به همان روایت و امثال این روایت است. حضرت فرمود: «مَنْ أَحَبَّ عَلِيّاً قَبِلَ اللَّهُ تَعَالَى مِنْهُ صَلَاتَهُ وَ صِيَامَهُ وَ قِيَامَهُ وَ اسْتَجَابَ دُعَائَهُ». یعنی اگر کسی علی(علیه‌السلام) را دوست بدارد، ـ‌نفرمود شیعه علی باشد؛ بلکه فرمود همین که علی(علیه‌السلام) را دوست داشته باشدـ این محبّت علی(علیه‌السلام) به اعمال و طاعاتش جان می‌بخشد و اسکلت اعمال ظاهری‌اش را زنده می‌کند؛ خدا نماز‌هایش را قبول می‌کند؛ روزه‌هایی که گرفته است را خدا از او قبول می‌کند؛ عبادت‌هایی را که کرده است، همه را می‌پذیرد. بعد هم دارد: «وَ اسْتَجَابَ دُعَائَهُ»؛ عجب! پس معلوم می‌شود یکی از عوامل اجابت دعا، حُبّ علی(علیه‌السلام) است. این جزء معارف ما است.

من که خودم را نگاه کردم، دیدم من علی را دوست دارم؛ خدا که از دل من آگاه است. من بعید می‌دانم در این جمع ما کسی باشد که علی را دوست نداشته باشد. مگر می‌شود!؟ بدانید که معصیت‌ها با یک توجه و یک معذرت‌خواهی تمام است و بخشوده می‌شود؛ از آن طرف، اطاعت‌های دست‌وپا شکسته ما را هم حُبّ علی(علیه‌السلام) جان می‌بخشد و روح می‌دهد و آنها را زنده می‌کند. خدا هم این‌ها را قبول می‌کند.

منبع: پایگاه اطلاع رسانی آیةالله العظمی حاج آقا مجتبی تهرانی


   
+ ۱۳۸۹/۰۸/۱۷


اسرار دعا در شب


زمزمه ملکوت (11)

اشاره:

به بارگاه ملکوت از راه دعا مي توان بار يافت و شهد فيض لايزال را از جام دعا مي بايست سر کشيد.

دعا، تنها صحنه خواندن نيست عرصه شناختن هم هست. رهاورد دعا، تنها روحانيت نيست عقلانيت هم هست.

بايد بر سجاده دعا نشست و محبوب را تمنا کرد.

رمضان، اين سفره گشوده خدا، گاه اجابت خواهش هاست، رمضان را دريابيم و دل و جانمان را با جوهر دعا صيقل بخشيم.

آنچه به خامه مي آيد بازنوشته سخنراني مجتهد فرزانه، آيت الله آقا مجتبي تهراني است که در اين روزهاي پر برکت ماه رمضان در مدرسه نور تهران واقع در خيابان ايران، ايراد مي شود. موضوع اين سلسله گفتارها دريافتي از ادعيه مأثور و ترسيم تصويري از بايسته هاي بندگي است.
شب قدر

اعوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّيطانِ الرَّجيم؛ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبّ‏ِ الْعَلَمِين وَ صَلَّي اللهُ عَلي مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّيِّبينَ الطَّاهِرِينَ وَ لَعنَةُ اللهِ عَلي اَعدائِهِم اَجمَعين.

«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَي مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اسْمَعْ نِدَائِي إِذَا نَادَيْتُكَ وَ اسْمَعْ دُعَائِي إِذَا دَعَوْتُكَ وَ أَقْبِلْ عَلَيَّ إِذَا نَاجَيْتُكَ فَقَدْ هَرَبْتُ إِلَيْكَ وَ وَقَفْتُ بَيْنَ يَدَيْكَ»[1]

خدايا بر محمد و خاندانش درود فرست و صدايم را بشنو هنگامي که تو را صدا ميزنم؛ به دعايم گوش فرا ده، آن هنگام که تو را ميخوانم و رو به من فرما در آن زمان که با تو نجوا ميکنم. همانا من به سوي تو فرار کرده‌ام و در مقابل تو ايستاده ام.

مروري بر مباحث گذشته

گفته شد که ماه مبارک رمضان، ماه تلاوت قرآن و ماه دعا است. دعا به معناي گفتگوي عبد با ربّ است و دو قسم مأثور و غيرمأثور دارد. ما در بحثمان به شرايط و آداب دعا رسيديم كه بسياري از اين شرايط و آداب را عرض کردم و در اين جلسات اخير حتي راجع به آداب ظاهريّه‏اي که انسان بايد در دعا رعايت کند، صحبت كرديم و اشاره شد به اينكه اين آداب در اجابت دعا مؤثر هستند. گفتيم كه مهم و مؤثر است كه انسان در هنگام دعا در چه حالي از حالات باشد. حالا بحثي را مي‏خواهم در همين رابطه مطرح کنم كه گرچه در گذشته به آن اشاره داشته‏ام امّا به اين صورت آن را مطرح نکرده‏ام.

در روايات هم داريم که مُخّ دعا، توجه تامّ به معبود و خالق براي تقاضا از او است. يعني بايد به مسببّ الأسباب بودنِ او توجه تامّ پيدا کني.

تأثير زمان و مكان بر دعا

در گذشته من اين را مطرح کرده بودم كه عامل زمان و مکان در باب دعا، به نحو کلّي تأثير دارد، اما به صورت جزئي و موردي وارد آن نشدم. مطلب از اين قرار است كه اگر انسان در يک زمان يا مكان خاص دعا کند، اين زمان و مكان، بر روي اجابت دعا اثر مي‏گذارد. اين کلّيِ بحث ما است و من در آخر بحث، عرض خواهم كرد كه اين تأثير در دو رابطه اثر زمان يا مكان بر روي دعا و بر روي داعي مطرح مي‏شود. اين را در آخر بحث توضيح مي‏دهم.

در باب زمان، اين‏طور است كه ساعت و لحظه‏اي كه بر انسان مي‏گذرد، در ظرف آن زمان قرار مي‏گيرد.[2] ما يک بحث در رابطه با زمان‏هاي خاص داريم که مربوط به ساعات شبانه‏روز است و يك بحث هم مربوط به اوقات خاصي است، مثل شب‏هاي خاص، روزهاي خاص،‌ تا مي‏رسد به ماه‏هاي خاص، مثل ماه مبارک رمضان. بحث اين است كه اين زمان‏هاي خاص، به طور كلّي اثر دارد و اگر انسان در آن زمان خاص دعا كند، اين زمان بر اجابت دعايش تأثير مي‏گذارد.

تأثير دعا در شب

حالا من زمان‏هاي خاص را از بحث شبانه‏روز شروع مي‏کنم. ما در روايات و معارفمان، هم نسبت به شب و هم نسبت به روز مطالبي داريم كه يك زمان خاص را براي دعا مشخص مي‏كنند. يعني در شب بر يک ساعت خاص و يک ظرف خاص و در روز هم بر يك زمان خاص، براي دعا كردن تأكيد شده است. در باب شب چند دسته روايت وجود دارد كه يک دسته از اين روايات به طور کلّي شب را به عنوان «زمان مناسب براي دعا كردن» مطرح مي‏کند که در آن ظرف زماني، دعا مطلوب است و «خودِ شب» بر دعا اثر دارد. من چند روايت را مي‏خوانم و همينطور گام به گام پيش مي‏روم.

* دلِ شب

در يک روايت اين‏طور آمده است که پيغمبر اکرم(صلّي‏ الله‏ عليه ‏و آله ‏و سلّم) فرمودند: «لَمَّا عُرِجَ بِي إِلَى السَّمَاءِ نُودِيتُ يَا مُحَمَّدُ!»، شبي که من را به معراج بردند، ندائي به من رسيد كه يک بخش از آن ندا اين بود: «وَ مَنْ كَانَتْ لَهُ حَاجَةٌ سِرّاً بَالِغَةً مَا بَلَغَتْ»، يعني هر کسي كه حاجتي مخفي دارد ـ‏هر چه مي‏خواهد باشد‏ـ «إِلَيَّ أَوْ إِلَى غَيْرِي»، از من يا از ديگري، «فَلْيَدْعُنِي فِي جَوْفِ اللَّيْلِ خَالِياً»، پس محرمانه و در دل شب، از من تقاضا کند. «وَ لْيَقُلْ وَ هُوَ عَلَى طُهْرٍ يَا اللَّه».[3] يعني در حالي که با طهارت است، بگويد ياالله...![4] در روايت ديگري از پيغمبر اکرم (صلّي ‏الله‏ عليه‏ و آله ‏و سلّم) آمده است: «إِنَّ الْعَبْدَ إِذَا تَخَلَّى بِسَيِّدِهِ فِي جَوْفِ اللَّيْلِ الْمُظْلِمِ وَ نَاجَاهُ أَثْبَتَ اللَّهُ النُّورَ فِي قَلْبِهِ»؛ اگر بنده با مولايش در دلِ شبِ تاريک خلوت كند و با او راز و نياز کند، خداوند نور را در دلش استوار مي‏کند. «فَإِذَا قَالَ يَا رَبِّ! يَا رَبِّ! نَادَاهُ الْجَلِيلُ جَلَّ جَلَالُهُ لَبَّيْكَ عَبْدِي سَلْنِي، أُعْطِكَ وَ تَوَكَّلْ عَلَيَّ، أَكْفِكَ».[5] وقتي بگويد پروردگار من! پروردگار من! خداوند هم جوابش را مي‏دهد و ندا مي‏کند لبّيک بنده من! بخواه تا به تو بدهم! به من توکل کن تا برايت کارسازي کنم!

* ساعتي از شب

روايت در اين باب زياد است و من هم اگر بخواهم همه را بخوانم فرصت نمي‏شود؛ لذا فقط اشاره مي‏كنم. در روايتي از پيغمبر اکرم(صلّي‏الله‏ عليه ‏و آله‏ و سلّم) داريم که حضرت داوُد شب‏ها در يک ساعت خاصي از شب خانواده‏اش را بيدار مي‏کرد و مي‏گفت بلند شويد، نماز بخوانيد و از خدا حاجتتان را بخواهيد و طلب حاجت کنيد! حالا براي اينكه متوجه شويم کدام ساعت از شب بوده است، بايد روايات را كنار يكديگر قرار دهيم و ساعات شب را هم خُرد کنيم. لذا گام به گام جلو مي‏رويم تا مطلب روشن شود.

روايتي را که الآن مي‏خوانم، اشاره به آن روايت نبوي دارد. علي(عليه‏السلام) به نوف كه شما او را مي‏شناسيد و معروف است و در نهج‏البلاغه هم يک خطبه از او نقل شده است، مي‏فرمايد: «يَا نَوْفُ إِنَّ دَاوُدَ علَيهِ السَّلامُ قَامَ فِي مِثْلِ هَذِهِ السَّاعَةِ مِنَ اللَّيْلِ فَقَالَ إِنَّهَا سَاعَةٌ لَا يَدْعُو فِيهَا عَبْدٌ إِلَّا اسْتُجِيبَ لَهُ».[6] علي (عليه‏السلام) فرمود اين همان ساعتي است كه داوُد خانواده‏اش را بيدار مي‏كرد؛ چون در اين ساعت دعا مستجاب است. حضرت در اين روايت، آن روايت نبوي را تفسير کرده و مي‏فرمايد اين همان ساعت است. اما هنوز مشخص نيست كه چه زماني از شب بوده است.[7]

* بعد از ثُلث شب

ما گفتيم كه گام به گام پيش مي‏رويم. روايت ديگري از امام باقر(عليه‏السلام) است كه حضرت فرمود: «يُنَادِي مُنَادٍ حِينَ يَمْضِي ثُلْثُ اللَّيْل»؛ وقتي كه يک سوم شب گذشته باشد يک منادي ندا مي‏كند «هَلْ مِنْ تَائِبٍ يُتَابُ عَلَيْهِ هَلْ مِنْ مُسْتَغْفِرٍ يُغْفَرُ لَهُ هَلْ مِنْ سَائِلٍ فَيُعْطَى حَتَّى يَطْلُعَ الْفَجْرُ».[8] آيا توبه كننده‏اي هست كه توبه‏اش پذيرفته شود؟ آيا استغفار كننده‏اي هست كه بخشيده شود؟ آيا درخواست كننده‏اي هست كه به او داده شود؟ اين ندا تا سپيده صبح ادامه دارد.

* سُدُس بعد از نيمه شب

روايتي از امام صادق(صلوات ‏الله‏ عليه) است که اين روايت را عمر بن أُذَينه نقل مي‏کند. آن‏هايي که اهل حديث هستند مي‏دانند که او از اصحاب است و شخص مورد وثوقي است. مي‏گويد حضرت فرمود: «إِنَّ فِي اللَّيْلِ لَسَاعَةً مَا يُوَافِقُهَا عَبْدٌ مُسْلِمٌ يُصَلِّي وَ يَدْعُو اللَّهَ فِيهَا إِلَّا اسْتُجِيبَ لَهُ فِي كُلِّ لَيْلَةٍ»؛ در شب يک ساعتي هست که اگر بنده مُسلِم در آن زمان نماز بخواند و دعا کند، دعايش مورد استجابت قرار مي‏گيرد. در هر شب هم آن ساعت هست. در روايت دارد: «فِي كُلِّ لَيْلَةٍ»؛ يعني اين ساعت براي شب خاصي نيست. چون بحث من هم عمومي و نسبت به هر شب است، نه يک شب خاص. عمر بن أُذَينه عرض مي‏کند: «قُلْتُ أَصْلَحَكَ اللَّهُ فَأَيُّ سَاعَةٍ هِيَ مِنَ اللَّيْلِ»؛ خدا تو را نيکو بدارد! آن ساعت کدام ساعت از شب است؟ «قَالَ إِذَا مَضَى نِصْفُ اللَّيْلِ فِي السُّدُسِ الْأَوَّلِ مِنَ النِّصْفِ الْبَاقِي‏».[9] حضرت فرمود آنگاه که نيمي از شب سپري شد، در يک‏ششمِ اوّلِ نيمه باقي مانده از شب است. من اين‏ها را مي‏گويم تا بعد همه را که با هم تطبيقش دهيم، معلوم مي‏شود که اين موقعيت زماني چه هنگامي است.

* ثُلث آخر شب

در يک دسته از روايات داريم که ثلث آخر شب را مطرح مي‏فرمايند. حالا چون روايت زياد است من يک روايت را به عنوان نمونه مي‏خوانم. پيغمبر اکرم(صلّي‏الله‏ عليه ‏و آله‏ و سلّم) مي‏فرمايند: «إذا بَقِىَ ثُلْثُ اللَّيْلِ يَقُولُ تَبَارَكَ وَتَعَالَى مَنْ ذَا الَّذِي يَدْعُونِي فَأسْتَجيبُ لَهُ مَنْ ذَا الَّذِي يَسْتَكْشِفُ الضُّرَّ فَأكْشِفُهُ عَنْهُ»؛ يعني وقتي يک‏ سوم شب باقي مانده باشد، خداوند متعال مي‏گويد کيست که از من درخواستي کند تا برايش اجابت کنم؟ چه کسي است که تقاضا داشته باشد که من گرفتاري‏اش را برطرف کنم تا برايش برطرف کنم؟ «مَنْ ذَا الَّذِي يَسْتَرْزِقُنِي فَأرْزِقُهُ»؛ آيا کسي هست که از من طلب روزي کند تا به او روزي دهم؟ در آخر هم مي‏فرمايد: «مَنْ ذَا الَّذِي يَسْألُنِي فأعْطِيهِ».[10] يعني چه کسي است که به طور کلّي از من چيزي بخواهد تا به او بدهم؟

* سحرگاه

يک دسته از روايات را هم داريم که اين‏ها تعبير به سَحَر مي‏کند که الآن نمي‏رسم آن‏ها را مطرح کنم و بعداًٌ به اين روايات هم مي‏رسيم. امّا مجموع اين روايات را اگر ما جمع‏بندي کنيم، همين چيزي به دست مي‏آيد که ما در باب مسائل فقهي و بحث‏هاي فقهي که مي‏کنيم هم مطرح مي‏کنيم و مي‏گوييم «ثلث آخر شب»؛ که حتي در باب نماز شب هم از نظر فضيلت مي‏رويم سراغ آن زمان و مي‏گوييم نماز شب در ثلث آخر شب فضيلت بالاتري دارد.

* هر چه به صبح نزديكتر باشد

پس من اوّل رفتم سراغ «شب»؛ چون در بين شبانه‏روز ديديم که از نظر دعا کردن روي شب تأکيد شده است. يعني اين زمان در باب اجابت مؤثر است. بعد هم شب را خُرد کرديم تا به اينجا رسيديم. هيچ مانعي هم ندارد که ما اين حرف را بزنيم که از نيمه شب به آن طرف، هرچه به طلوع فجر نزديک¬تر شود، اثرش هم بيشتر مي‏شود. اين‏ها تصويرهاي طلبگي است که مطرح مي‏کنم. يعني اين رواياتي که خُرد کردم، هيچ‏کدام با هم منافات ندارد. چون هرچه به طلوع فجر نزديک شود، اثرش بيشتر است.

چگونگي تأثير زمان بر دعا

مطلبي که اينجا هست اين است که آيا تأثير زمان بر روي «دعا» است يا نه، از باب تأثير زمان بر روي «داعي» است؟ آنچه که من مي‏گويم اين است که هيچ مانعي ندارد که هر دو باشد. اين‏طور نيست که اينها مانعةالجمع باشد. نخير، هيچ مانعي ندارد که اين زمان هم بر روي دعا و هم بر روي داعي اثر داشته باشد.

تأثير زمان بر دعا

اما اينجا يک مطلب هست و آن اين است که کيفيت اثر زمان بر روي دعا چگونه است؟ اين بحث از محدوده فکر من و تو خارج است که بخواهيم اينجا از پيش خودمان حرف بزنيم و در کيفيت اثرگذاري زمان بر روي دعا از نظر اجابت وارد شويم. اين ديگر در محدوده فکر ما نيست؛ پس اين بحث را بگذاريم کنار.

تأثير زمان بر داعي

آنچه براي ما قابل لمس و ادراک است و چه‏بسا در معارفمان هم هست، اين است که اين زمان بر روي داعي، يعني آن کسي که دارد دعا مي‏کند اثر دارد. حالا من يک اشاره مي‏کنم که اين تأثير به چه نحو است. انسان در شب به طور غالب اين‏طور است که کارهاي روزمرّه‏اش که تمام شد، استراحت مي‏کند؛ وقتي که استراحت کرد، خصوصاً از نصف شب به آن طرف، يعني زماني که همه معمولاً خوابيده‏اند، آن سنخ افکار و اشتغالات ذهني همه از بين مي‏رود؛ وقتي اين‏ها پاک شد، روايات ما مي‏گويد حالا بلند شو و اين ذهني را که از اين اشتغالات و تعلقات تا حدي تخليه شده است، اين را متوجه معبود خود کن و از او در خواست کن.

پيغمبر اکرم(صلّي‏ الله‏ عليه ‏و آله ‏و سلّم) فرمودند: «لَمَّا عُرِجَ بِي إِلَى السَّمَاءِ نُودِيتُ يَا مُحَمَّدُ!»، شبي که من را به معراج بردند، ندائي به من رسيد كه يک بخش از آن ندا اين بود: «وَ مَنْ كَانَتْ لَهُ حَاجَةٌ سِرّاً بَالِغَةً مَا بَلَغَتْ»، يعني هر کسي كه حاجتي مخفي دارد ـ‏هر چه مي‏خواهد باشد‏ـ «إِلَيَّ أَوْ إِلَى غَيْرِي»، از من يا از ديگري، «فَلْيَدْعُنِي فِي جَوْفِ اللَّيْلِ خَالِياً»، پس محرمانه و در دل شب، از من تقاضا کند. «وَ لْيَقُلْ وَ هُوَ عَلَى طُهْرٍ يَا اللَّه».[3] يعني در حالي که با طهارت است، بگويد ياالله

توجه تامّ به معبود،‌ پس از دور شدن از دنيا

اين همان چيزي است که من از آن تعبير مي‏کنم که مُخّ دعا است. در روايات هم داريم که مُخّ دعا، توجه تامّ به معبود و خالق براي تقاضا از او است. يعني بايد به مسببّ الأسباب بودنِ او توجه تامّ پيدا کني. چون در آن زمان از شب، ديگران از ذهن رفته‏اند و کم‏رنگ شده‏اند و غير خدا کمتر به ذهن مي‏آيد. اصلاً آن موقعِ شب که بلند شده‏اي، براي چه بلند شده‏اي؟ بيدار شده‏اي که از خدا تقاضا کني. لذا اينجا توجه داعي به آن کسي که مي‏خواهد از او تقاضا کند، قوي‏تر است و چه‏بسا اينکه در روايات بر اين زمان تأکيد شده، به جهت اثر آن بر روي داعي و حالات روحي او در ربط با دعايش است. يعني اين موقعيّت زماني بر روي داعي اثر مي‏گذارد. اما مثلاً موقعي که در روز مشغول اشتغالات دنيايي است و فکرش صد جا هست، آنجا ـ‏نعوذ بالله‏ـ اصلاً خدا از يادش رفته است و نمي‏تواند به او توجه تامّ پيدا کند.

روايات ما در باب تأثير زمان بر دعا زياد است؛ من اين جلسه «شب» را مطرح کردم. در رواياتي «روز» و موقعيت‏هاي روز را هم داريم که إن‏شاءالله جلسه بعد وارد مي‏شوم. امّا آنچه در اين جلسه عرض شد اين است که شب، آن هم از نيمه شب به بعد، اين زمان مؤثر است؛ هم روي دعا مؤثر است به يک معنا ـ‏که گفتم از حيطه من و شما خارج است‏ـ و هم بر روي داعي در ربط با دعايش تأثير دارد. روايات زيادي هم داريم که من عرض کردم جمع کردن بين اين‏ها براي ما مشکلي هم ندارد؛ به‏خصوص اينکه از نيمه شب به آن طرف را مطرح کردند و هر چه جلوتر برود، چه بسا هم تأثيرش بيشتر باشد.


   
+ ۱۳۸۹/۰۸/۱۷

وقتی سحر برای روزه‌داری به نیت قرب خدا از خواب ناز بیدار می‌شوید کنترل تلویزیون را بردارید و دکمه شبکه اول سیما را نشانه بگیرید تا ببینید در "ماه خدا" کسی هست که به مانند شما از خواب خود می‌زند و روبه‌روی دوربین می‌نشیند و برای شما ازتلخی‌ها، خوبی‌ها، معرفت و رفتار حسنه بزرگان و... سخن می‌گوید.

مجری جوانی که به واسطه اجرای خاص و به گفته خودش قصه گونه‌اش و قلم زیبایش به نمادی برای سحرگاهان "ماه خدا" بدل شده و مخاطبان سحری سفره‌هایشان را از گلواژه‌ها و آینه کلام او مزین می‌کنند.

فرزاد جمشیدی، نویسنده و مجری خوش سابقه سیما که در برخی محافل مذهبی به مرغ سحر سیما مشهور است، به تازگی در گفت‌وگویی با ارگان رسمی صدا و سیما(هفته ‌نامه سروش) از چگونگی انس گرفتن با شب‌زنده‌داران ماه مبارک گفته و آن را توفیقی از برکات دعای پدر و مادر عنوان کرده است. بخش‌هایی از آن را با هم می‌خوانیم:
فرزاد جمشیدی

"ماه خدا" و عادت مخاطبان به مرغ سحر

باور من این است که دلیل این حضور ابتدا توفیقی است که به من شده و در نهایت تلاشی است که داشته‌ام. مردم در این برنامه با نوعی ادبیات جدید آشنا شده‌اند که مشتمل بر تحقیق و پژوهش است. همچنین به نظر من مسائل مذهبی و معرفتی پایان ناپذیر است و همیشه می‌توان درباره آن صحبت کرد،به شرطی که تنوعی که بیننده به دنبال آن است در برنامه وجود داشته باشد. ولی دوست دارم به این نکته اشاره کنم که اجرای برنامه سحرگاهی بسیار سخت است و نیاز به توفیق و مطالعه به روز دارد.

شاید در طول شبانه روز 3-2 ساعت بیشتر نخوابم، چون برای آمدن جلوی دوربین و صحبت کردن با این مردم با سواد و فهیم آنقدر استرس دارم که خواب به چشمم نمی‌آید. امروزه شنونده‌ها و بیننده‌های ما خیلی از مجریان ما جلوتر هستند و اگر من نتوانم کالایم را بفروشم، باخته‌ام

برنامه‌ای برای شب‌زنده‌داران باسواد

کسی که سحرگاه از خواب بیدار می‌شود اهل شب زنده‌داری است و هدفش روزه‌داری و تلاوت قرآن است، پس به مسائل دینی علاقه‌مند است. ولی از آن‌جا که این مخاطب به ‌شدت با سواد است اولین کاری که من برای اجرای این برنامه در نظر می‌گیرم تحقیق و پژوهش در زمینه‌های دینی است و علاوه بر این از اساتید علوم دینی نیز بهره می‌برم. چون مردم هرباره دوست دارند حرف تازه‌ای بشنوند به همین خاطر است که من سال گذشته حدود 380 تا قصه در برنامه ماه خدا روایت کردم که تمام آنها نیازمند تحقیق و مطالعه بود و مردم به این قصه‌گویی عادت کرده‌اند.

درونیات مجری در قاب تلویزیون

تلویزیون درون مجری را به نمایش می‌گذارد و مجری باید به چیزی که می‌گوید اعتقاد و باور داشته باشد و مطالبی که عنوان می‌کند برایش درونی شده باشد. در این حالت است که مخاطب ذوق شنیدن پیدا می‌کند و گوینده ذوق گفتن. شاید باور نکنید، ولی در زمانی که مطالعه می‌کنم یا پلاتویی را می‌نویسم تا حدی این مباحث برایم باور پذیر می‌شود که در حین کار اشک می‌ریزم .

دیش احساسات ما، تنظیم نیست

به نظر من اگر مجری قریحه طنز نداشته باشد کارش فلج می‌شود و من هم از این قاعده مستثنی نیستم. در چند قسمت پیش نیز شعری خواندم که تا حدودی طنز بود و ساختارشکنی در برنامه ایجاد کرد.

عیب کار از جعبه تقسیم نیست

سیم سیار دل ما، سیم نیست

این خدا، این هم هزاران طول موج

دیش احساسات ما، تنظیم نیست

اعتکاف در امپراطوری کتاب برای چند دقیقه نجوا

اینجایی که می‌بینید(کتابخانه شخصی جمشیدی) امپراطوری کتاب و کاغذ است. چون من برای 5 دقیقه صحبت پنج ساعت مطالعه می‌کنم. به خاطر اینکه مباحث مذهبی بسیار وسیع و متفاوت است طوری که در مورد یک مطلب یا به طور مثال یک آیه و حدیث آنقدر تفسیرهای زیادی وجود دارد که اگر اطلاعات ما به‌روز نباشد برای مخاطب باسوادمان حرفی نداریم؛ البته کتاب بخشی از این برنامه است و در کنار آن از مقالات و فضای مجازی هم استفاده می‌کنیم و پنجاه درصد از اطلاعات ما در این برنامه بر گفت‌وگو با علمای دینی استوار است؛ علمایی که متاسفانه تلویزیون برای معرفی آنها همتی نکرده و همچنان نهان هستند.

اگر نتوانم کالایی را بفروشم، باخته‌ام

شاید در طول شبانه روز 3-2 ساعت بیشتر نخوابم، چون برای آمدن جلوی دوربین و صحبت کردن با این مردم با سواد و فهیم آنقدر استرس دارم که خواب به چشمم نمی‌آید. امروزه شنونده‌ها و بیننده‌های ما خیلی از مجریان ما جلوتر هستند و اگر من نتوانم کالایم را بفروشم، باخته‌ام.

اخیرا برخی همکاران گفته‌اند که اگر به ما فلان مبلغ را هم بدهند، حاضر نیستیم این برنامه را اجرا کنیم این در حالی است که من حاضرم از جیب خودم به مسئولان مبلغی بدهم تا اجرای برنامه سحر را به عهده بگیرم و فکر می‌کنم این توفیق به خاطر دعای مادرم است

حاضرم از جیب خودم بدهم تا برنامه سحر را اجرا کنم

افراد با سوادتر از من هم هستند که بتوانند این برنامه را اجرا کنند ولی به نظر من کسی که می ‌خواهد برنامه سحرگاهی اجرا کند باید از جان بگذرد. حرف‌هایی که می‌زند را نمی‌توان فقط حفظ کرد باید عمل کرد، باید سوز دل داشت. مجریانی هستند که به خاطر سختی کار نمی‌توانند دراین برنامه‌ها حضور داشته باشند ولی به نظر من توفیق حضور ندارند. حتی اخیرا برخی همکاران گفته‌اند که اگر به ما فلان مبلغ را هم بدهند، حاضر نیستیم این برنامه را اجرا کنیم این در حالی است که من حاضرم از جیب خودم به مسئولان مبلغی بدهم تا اجرای برنامه سحر را به عهده بگیرم و فکر می‌کنم این توفیق به خاطر دعای مادرم است.

انصاف نیست به اسم فرزاد جمشیدی تمام شود

عزیزانی هستند که لحظه‌به‌لحظه پیگیر کار این برنامه هستند. شخص مهندس ضرغامی، آقای دارابی معاون ایشان، آقای فارسیجانی مدیر گروه معارف در هفته چندین بار تماس می‌گیرند و مراقب مسیری که برنامه طی می‌کند، هستند. پس انصاف نیست به اسم فرزاد جمشیدی تمام شود چون این برنامه حاصل یک کارگروهی است همه بچه‌ها اینجا با وضو هستند و زمانی که می‌بینم تصویربردار از صحبت‌هایی که می‌شنود اشک می‌ریزد ذوق می‌کنم، چون مخاطب من در ابتدا تصویربرداران و بچه‌های اتاق فرمان هستند و بعد مردمی که جلوی گیرنده‌های خود نشسته‌اند.


   
+ ۱۳۸۹/۰۸/۱۷

مرده ای که حرف می زد

گفتاری از آیت‌ الله دکتر مرتضی آقا تهرانی
انسان

انسان، دارای نعمت های مختلفی است. تمامی دارایی های انسان، از آن خداوند است. دارایی انسان‌ها گاه اکتسابی و گاه غیر اکتسابی است. جوانی، حیات، احترام، شهرت و اعتبار، محبت پدر، مادر و دوستان، تحصیل و علم‌اندوزی در رشته های مختلف دینی، از دارایی‌های باطنی است. دارایی ها گاه ظاهری است؛ مانند: چشم، گوش، سلامتی، زیبایی، ذکاوت، هوش، استعداد، پیشرفت، حافظه و... در ضمن همه این‌ها دلی نیز اعطا شده است. گاه این دل را به شخص یا افرادی که خوب یا بد هستند، وابسته می کنیم.

همه چیزها از آن خداست

نکته مهم آن است که توجه کنیم آن‌چه داریم، از آن ما نیست. مثلاً درس‌خواندن، باید به تلاش من باشد، و یا اعتبار بازار، زحمت می طلبد. برخی هم بدون تلاش من است، مانند حافظه و زیبایی. برخی نعمت ها هم کسبی است و هم جبری؛ مانند عزتی که انسان در جامعه می یابد. آیا این‌ها از خود ماست؟! آیا پول، زیبایی، جوانی، دل، محبت، ولایت اهل بیت و... از خود ماست؟ آیا به ‌راستی مسلمانی و خداپرستی مان از ماست؟ آیا فرزند ما برای خودمان است؟

اگر به این نکته توجه کنیم و آن‌ را باور کنیم بسیاری از رذائل اخلاقی ما درمان خواهد شد. همه ما این نکات را می فهمیم و می پذیریم، ولی باور آن مهم است. گمان نمی کنم کسی بگوید من زیبایی ام از خودم است. چون انسان خود می یابد که مال او نیست. اگر هم کسی چنین بگوید، کسانی که آن‌را می شنوند، به او می خندند. واقعاً کسی هست که چیزی داشته باشد و به‌راستی برای خودش باشد؟ ما هر چه داریم از آن خداوند است. اگر دل داریم، برای دیگری است. توفیق انجام‌ دادن کارهای خوب، برای دیگری است.

فردی برای تلقین آقای بروجردی رحمه‌الله، داخل قبر شد. بعد از چند لحظه بالا آمد و گفت: من نمی توانم! گفتند: چه شد؟ گفت: آقای بروجردی با من تکرار می کند؛ می ترسم!

اگر این نکته را بیابیم و از فهم به عمل عبور دهیم، در عرفان به «احراق» می رسیم. کسی منکر این نکته نیست که هر آن‌چه در عالم هست از آن خداوند است. مخصوصاً مسلمان‌ها که در این اعتقاد، شکی به خود راه نمی دهند. یعنی خود می یابیم، آن‌چه داریم از آن خودمان نیست. بنابراین، احراق در جایی است که انسان بیابد آن‌چه دارد، از آن خداوند متعال است و بس.

ما استعداد رسیدن به انسان کامل را داریم. در همه ما استعداد خلیفة اللهی بالقوه وجود دارد. این استعداد در ائمه معصومین علیهم السلام به فعلیّت رسیده است.

فردی از من سؤال کرد، این صلوات‌هایی که بر محمد و آل او علیهم السلام می فرستیم، چه اثری دارد؟ گفتم: ما را بالا می برد. گفت: برای پیامبر چه اثری دارد؟ گفتم: او را نیز بالا می برد. گفت: خودت گفتی پیامبر به «قاب قوسین أو أدنی» رسیده است. گفتم: یعنی اندکی با خدا فاصله دارد و این اندک، بی‌نهایت است. هر چه هم بالا رود، باز فاصله بسیار است. با این‌حال، بسیار بالا رفته است!

«دارندگی» و «برازندگی» در جایی است که آن چیز از آن ما باشد. زیبایی ما اگر برای خودمان بود، می توانستیم هر کاری خواستیم، انجام دهیم اما اگر برای دیگری است، باید امانت‌داری کرد. ببینیم چه اندازه به چشمان ما اجازه دیدن داده است؟ آیا می توان هر سی‌دی و صفحه اینترنتی را دید؟ کسانی که اینترنت را ساختند، می خواهند با ما بازی کنند، اما آیا می توان خود را در اختیار آن‌ها قرار داد تا با ما بازی کنند؟ اگر فهمیدیم از این دارایی ها چه‌گونه استفاده کنیم و باور کردیم این همه دارایی برای خداوند است، گمان می کنم همه رذائل و نفسانیت ها درمان می شود. مثلاً در اخلاق بعد از بحث اخلاص، مقابلات آن را نام می برند. یکی از آن‌ها ریاست. یعنی در ریا، هم خداوند و هم دیگران را قصد می کنیم. زرنگ ها می گویند هم خدا و هم خرما. یعنی «دوگانه‌پرستی». اگر باور کردم که مردم کاره ای نیستند مالک الملوک، کس دیگری است، دیگر ریا نخواهم کرد. زنا نیز نخواهم کرد. دروغ نیز نخواهم گفت. به ناموس دیگران نگاه نخواهم کرد.

اعمال حجاب آفرین

کتاب «الطریق الی الله» نوشته مرحوم شیخ حسین بحرانی رحمه‌الله است. که به «سلوک عرفانی» ترجمه شده است. معمولاً به دوستانم سفارش می کنم آن‌را تهیه کنند. او می نویسد رسیدن به خدا بسیار آسان است چون خداوند، خود به ما نزدیک است؛ «نحن أقرب الیه من حبل الورید؛ ما از رگ گردن به او نزدیکتریم». نکته ای که از آن کتاب یافتم این بود که می گوید: گویا ارتباط ما با خدا این‌گونه است که اگر خدا در نقطه ای از روی زمین ایستاده باشد و من پشت او باشم، باید دور کره زمین راه بروم، تا به او برسم! و حال آن‌که اگر روی خود را برگردانم، خیلی آسان تر به او می رسم. گاه خود ما اعمال و کارها را سخت می کنیم!
بندگی

امام سجاد علیه‌السلام می فرماید: تو از خلق خود پنهان نیستی، مگر این‌که اعمال خراب آن‌ها میان تو و آن‌ها فاصله شود. یکی از آن اعمال همین است که اشتباه می رویم و دور کره زمین را می چرخیم، ولی روی خود را بر نمی گردانیم. «وجه‌اللهی که اولیا به آن رو می کنند، کجاست؟» هر طرف روکنیم، وجه اللّه همان طرف است. فقط باید روکنیم!

من می پذیرم که آن‌چه داریم زیبا و خوب است. عشق، محبت، سوز و... همه حرف‌هایی که شما بهتر از من می دانید، آیا برای ماست یا برای دیگری است؟ آن دیگری، جز خداوند است؟ اگر برای اوست، پس بنگریم که چه‌گونه از آن استفاده می کنیم. حال بهتر می فهمیم که وسواس، شرک است؛ یعنی کنار خدا چیزی را می گذارم به‌نام «دل» که همیشه می گوید نه. باید او را رها کرد و دید که خدا چه می گوید؟! حاج آقا جواد انصاری همدانی رحمه‌الله می فرماید: «وسواس، نجس است. وسواسی نجس است؛ چون شرک و مشرک نجس است». وقتی خدمت مرحوم آیت ‌الله صافی رحمه ‌الله بودم، گفتم: «حاج آقا! دلم می گوید این کار را بکنم!» فرمود: «حرف دلت را نشنو!»

گمان می کنم کلید درمان رذائل همین است؛ اگر خدا را باور کنم، دیگر دزدی و غیبت و زنا نمی کنم. حسودی نمی کنم. مثلاً اگر دوستان تعریف می کنند که آقای فلانی خیلی مرد خوب و باسوادی است، فوراً می گوییم: «بله! اما موفق به نماز شب نیست!» این گفته یعنی: من موفقم! می‌خواهم او را زمین بزنم؛ چون فکر می کنم، بناست محبوب تر از من شود! اگر دنبال محبوبیت هستیم، باید دیگران را رها کنیم و دنبال کسی که محبوبیت را اعطا می کند، برویم.

برخی مال می خواهند و فکر می کنند با دزدی مال‌دار می شوند. با چند دختر مصاحبه کرده بودند که چرا شما خودتان را فروختید؟ می گفتند: پول نداشتیم! با این حساب، همه فقرا باید در فاحشه خانه ها زندگی کنند! امّا این‌گونه نیست. بلکه فردی که چنین می گوید هنوز باور نکرده که برای کیست و چه کسی به او روزی می دهد.

اگر با این دیدگاه جلو رفتیم، خواهیم دید که ترسی از گذشته و آینده نداریم. راحت زندگی می کنیم، چون یکی هست که همه کاری از او برمی آید. فقط کافی است من اندکی ارتباط داشته باشم.

طریق بندگی

من از آیت اللّه عراقی رحمه‌ لله و اخیراً از جناب آیت اللّه سید عباس کاشانی شنیدم که می فرمودند: با بزرگان، آیت اللّه بروجردی رحمه‌الله را از منزل تا مسجد اعظم تشییع کردیم. برای خاک‌سپاری. فقط علما و مراجع را راه دادند و جلوی راه را برای دیگران بسته بودند. من همراه علما به داخل رفتم.

به فرد دیگری گفتند تلقین را بخواند، وقتی داخل شد سریع از قبر بیرون آمد و گفت: آقای بروجردی با من تکرار می کند. ما عادت کرده ایم مرده هایی که دفن می کنیم، باید مرده باشند! ولی آقای بروجردی زنده است. آقای عراقی رحمه‌الله گفت: من تلقین را می گویم. داخل قبر شدم و گفتم.

گمان نکنیم، او الان در قبر «لا اله الا الله» می گوید، بلکه او عمری به این ذکر می زیست. ناگهانی نیست. وقتی روز عید غدیر، پسری آیه سجده‌دار خواند، آقای بروجردی رحمه‌الله با لباس عید، به زمین افتاد و سجده کرد. بنده بود و بندگی را می دانست. باید بندگی کرد تا به انسان همه چیز را بدهند.

بسیار عجیب است، زمانی که من و شما را داخل قبر می گذارند، می گویند: «اسمع، افهم؛ بشنو و بفهم!» این گوش ما شنوا نیست. حضرت امام خمینی قدس‌سره بارها در کتاب «چهل حدیث» به این مضمون می فرمایند: «ای برادر، این پنبه را از گوش خود بیرون کن، می خواهم دو کلمه حرف بزنم...» حضرت آیت الله بهجت، حفظه‌الله گونه دیگری می گویند:«پنبه ای به یک گوش داخل کن تا آن‌چه را می شنوی، اندکی بماند و از گوش دیگر بیرون نرود». عیب ما همین است که سخن انبیا علیهم‌السلام را نمی شنویم. اندکی باید دل داد، او خود دلبری خواهد کرد!

آن کسی که اول بار «من» را گفت، شیطان بود. گفت: «خلقته من طین و خلقتنی من نار؛ او را از خاک آفریده ای در حالی که من را از آتش آفریده ای». ولی نادان، چه کسی تو را خلق کرد؟ تو اگر «من» هستی، چه کسی تو را هستی داد؟ اگر آتش از خاک بهتر است، چه کسی آتش را آفرید؟ همو می گوید به خاک سجده کن!

اول کار شیطان، همین است که انسان را از برنامه های امام حسین علیه‌السلام جدا می کند. مدتی پیش، مادری به من می گفت: پسرم اینترنت می بیند، چه کار کنم؟ گفتم: چه اثری داشته است؟ گفت: او هیئتی بود، ولی حالا روز عاشورا هم برای امام حسین علیه‌السلام عزاداری نمی کند! گفتم: عجب، پس اینترنت او را برده است!

به‌راستی می خواهیم به کجا برسیم؟ قصد کجا کرده ایم؟ پدری وصیت کرده بود: «پسرم اگر می خواهی قمارباز شوی، ایرادی ندارد ولی فقط با رئیس قماربازها، قمار کن!» وقتی آن پسر خواست قمار کند، رفت سراغ رئیس قماربازها. دید لباس مندرس و خانه کوچکی و... گفت: تو که رئیسی، این چه وضعی است؟ گفت: همه را باختم. آن پسر با خود گفت: کاری که به این جا ختم شود، دنبال نمی کنم.
منبع: دیدار آشنا، مهر 1384، شماره 62


   

درباره وبلاگ

کافه فان / Cafefun.ir
سایت اطلاعات عمومی و دانستنی ها

موضوعات

تبليغات

.:: This Template By : web93.ir ::.

برچسب ها: اطلاعات عمومی ، آموزش ، موفقیت ، ازدواج ، دانستنی ، گیاهان دارویی ، تعبیر خواب ، خانه داری ، سخن بزرگان ، دانلود ، بازیگران ، روانشناسی ، فال ، اس ام اس جدید ، دکتر شریعتی ، شاعران ، آموزش یوگا ، کودکان ، تکنولوژی و فن آوری ، دانلود ، تحقیق ، مقاله ، پایان نامه ، احادیث ، شعر ، رمان ، عکس ، قرآن ، ادعیه ، دکوراسیون ، سرگرمی ، اعتیاد ، کامپیوتر ، ترفند ، ورزش ، کد آهنگ ، مقالات مهندسی ، طنز ، دانلود کتاب ، پزشکی ، سلامت ، برنامه اندروید ، زنان ، آشپزی ، تاریخ ، داستان کوتاه ، مدل لباس ، مدل مانتو ، مدل آرایش