گزیدههایی از بیان آیت الله جوادی آملی اگر ما حدود او را شناختیم، حقوق او را رعایت کردیم؛ پیش او وجیه شدیم،
یعنی آبرومند شدیم، او آبروی ما را پیش فرشته ها هم حفظ می کند. اگر یک
وقتی پای ما لغزید، نمی گذارد آن ملائکه هم بفهمند چه رسد به دیگران... در قرآن کریم فرمود: هر کسی هر حرفی می زند، یک رقیب عتیدی کنار حرف او
هست تا ثبت کند و ضبط نماید. ما یلفظ من قول لا لدیه رقیه عتیده (1). رقیب
یعنی مراقب؛ مراقب را از آن جهت مراقب می گویند که رقبه می کشد. گردن می
کشد تا خوب ببیند. این که می گویند گردن کشی کرده، برای اینکه انسان که گردن بکشد، خوب می
بیند. آن مراقب اگر سرکشی کرده که می گویند سر کشی کرده، یعنی سرش را
کشیده، گردنش را کشیده، بلند کرده تا خوب ببیند. این را می گویند سرکشی،
گردن کشی. رقبه کشیده، شده مراقب. فرمود: هر حرفی که انسان می زند، یک رقیب
(یعنی کسی که گردن کشیده) کاملاً او را می نگرد و عتید هم هست. یعنی آماده
است و مستعد. نه اینکه یکی اش رقیب است، یکی اش عتید. آن حدیث نبوی که از وجود مبارک رسول گرامی (ص) رسیده است در نهج
الفصاحه، فرمود: انّ الله سبحانه و تعالی عند لسان کلّ قائل (2). هر کسی هر
حرفی می زند، خود خدا آنجا حضور دارد. معلوم می شود گذشته از اینکه
فرشتگان و مأموران الهی حضور دارند، خدا هم حاضر است. این حضور الهی برای
آن است که لطف خدا، عنایت الهی، حضور الهی نامنتهی است. اگر چیزی بر فرشته ها مستور و مخفی شد، بر خدا مخفی نیست؛ و اگر یک وقتی
یک کاری انجام شد که فرشته ها تحمّل حفظ آن را ندارند، احیاناً ممکن است
برای یکدیگر بازگو کنند یا آثارش را اظهار کنند، خدای سبحان در کنار دل هر
کسی هم هست، در کنار زبان هر کسی هم هست. آنجا که آبروی یک مؤمن در خطر است، ممکن است خدای سبحان اجازه ندهد آن
رقیب عتید بفهمد و بنویسد. با اینکه آن فرشتگان مأموریت شان همین است که
اعمال ما را ضبط کنند و ثبت کنند. انّ علیکم لحاف ظین کراماً کاتبین (3).
خدای سبحان اینها را حفظه ما فرستاد و اینها حافظ اند، کریم اند، خلاف نمی
کنند و اعمال ما را ضبط می کنند و... با اینکه مأموریت آنها برای این است که اعمال ما را ثبت و ضبط کنند،
معذلک آنطوری که در دعای کمیل مثلاً در شب های جمعه می خوانید به خواست
خدا، وجود مبارک حضرت امیر(ع) به ما آموخت که به خدای سبحان عرض کنیم:
پروردگارا ! تو در همه کارهای بدنی و قلبی ما حضور داری، خودت حضور داری؛
گذشته از اینکه این کرام کاتب حضور دارند. و اگر جائی لازم دیدی که آنها ندانند، پرده رقیق آویزان می کنی که آنها
کار ما را، نیّت ما را هم نبینند! و الشّاهد لما خفی عنهم و برحمتک سترته
(4). خوب اصلاً ملائکه مأموریتش برای این است که کارهای ما را ثبت و ضبط
کند. اگر ما حدود او را شناختیم، حقوق او را رعایت کردیم؛ پیش او وجیه
شدیم، یعنی آبرومند شدیم، او آبروی ما را پیش فرشته ها هم حفظ می کند. اگر
یک وقتی پای ما لغزید، نمی گذارد آن ملائکه هم بفهمند! چه رسد به دیگران.
ما اگر به این فقاهت برسیم که حدود او را رعایت بکنیم، او همه شئون ما را
تأمین می کند. (1) سوره ق. 18 www.khabaronline.ir
(2) وسائل الشیعه. ج12. ص188
(3) انفطار. 10 و 11
(4) مفاتیح الجنان.دعای کمیل
گزیدههایی از بیان آیت الله جوادی آملی اگر ما حدود او را شناختیم، حقوق او را رعایت کردیم؛ پیش او وجیه شدیم،
یعنی آبرومند شدیم، او آبروی ما را پیش فرشته ها هم حفظ می کند. اگر یک
وقتی پای ما لغزید، نمی گذارد آن ملائکه هم بفهمند چه رسد به دیگران... در قرآن کریم فرمود: هر کسی هر حرفی می زند، یک رقیب عتیدی کنار حرف او
هست تا ثبت کند و ضبط نماید. ما یلفظ من قول لا لدیه رقیه عتیده (1). رقیب
یعنی مراقب؛ مراقب را از آن جهت مراقب می گویند که رقبه می کشد. گردن می
کشد تا خوب ببیند. این که می گویند گردن کشی کرده، برای اینکه انسان که گردن بکشد، خوب می
بیند. آن مراقب اگر سرکشی کرده که می گویند سر کشی کرده، یعنی سرش را
کشیده، گردنش را کشیده، بلند کرده تا خوب ببیند. این را می گویند سرکشی،
گردن کشی. رقبه کشیده، شده مراقب. فرمود: هر حرفی که انسان می زند، یک رقیب
(یعنی کسی که گردن کشیده) کاملاً او را می نگرد و عتید هم هست. یعنی آماده
است و مستعد. نه اینکه یکی اش رقیب است، یکی اش عتید. آن حدیث نبوی که از وجود مبارک رسول گرامی (ص) رسیده است در نهج
الفصاحه، فرمود: انّ الله سبحانه و تعالی عند لسان کلّ قائل (2). هر کسی هر
حرفی می زند، خود خدا آنجا حضور دارد. معلوم می شود گذشته از اینکه
فرشتگان و مأموران الهی حضور دارند، خدا هم حاضر است. این حضور الهی برای
آن است که لطف خدا، عنایت الهی، حضور الهی نامنتهی است. اگر چیزی بر فرشته ها مستور و مخفی شد، بر خدا مخفی نیست؛ و اگر یک وقتی
یک کاری انجام شد که فرشته ها تحمّل حفظ آن را ندارند، احیاناً ممکن است
برای یکدیگر بازگو کنند یا آثارش را اظهار کنند، خدای سبحان در کنار دل هر
کسی هم هست، در کنار زبان هر کسی هم هست. آنجا که آبروی یک مؤمن در خطر است، ممکن است خدای سبحان اجازه ندهد آن
رقیب عتید بفهمد و بنویسد. با اینکه آن فرشتگان مأموریت شان همین است که
اعمال ما را ضبط کنند و ثبت کنند. انّ علیکم لحاف ظین کراماً کاتبین (3).
خدای سبحان اینها را حفظه ما فرستاد و اینها حافظ اند، کریم اند، خلاف نمی
کنند و اعمال ما را ضبط می کنند و... با اینکه مأموریت آنها برای این است که اعمال ما را ثبت و ضبط کنند،
معذلک آنطوری که در دعای کمیل مثلاً در شب های جمعه می خوانید به خواست
خدا، وجود مبارک حضرت امیر(ع) به ما آموخت که به خدای سبحان عرض کنیم:
پروردگارا ! تو در همه کارهای بدنی و قلبی ما حضور داری، خودت حضور داری؛
گذشته از اینکه این کرام کاتب حضور دارند. و اگر جائی لازم دیدی که آنها ندانند، پرده رقیق آویزان می کنی که آنها
کار ما را، نیّت ما را هم نبینند! و الشّاهد لما خفی عنهم و برحمتک سترته
(4). خوب اصلاً ملائکه مأموریتش برای این است که کارهای ما را ثبت و ضبط
کند. اگر ما حدود او را شناختیم، حقوق او را رعایت کردیم؛ پیش او وجیه
شدیم، یعنی آبرومند شدیم، او آبروی ما را پیش فرشته ها هم حفظ می کند. اگر
یک وقتی پای ما لغزید، نمی گذارد آن ملائکه هم بفهمند! چه رسد به دیگران.
ما اگر به این فقاهت برسیم که حدود او را رعایت بکنیم، او همه شئون ما را
تأمین می کند. (1) سوره ق. 18 www.khabaronline.ir
(2) وسائل الشیعه. ج12. ص188
(3) انفطار. 10 و 11
(4) مفاتیح الجنان.دعای کمیل
شیطان آیات قرآن فقط انسان ها را تحت تأثیر قرار نمى دهد بلكه بعضى آیات حتى
شیاطین را به فریاد و فغان مى آورد. در تفسیر آمده است : وقتى آیه ذیل : «وَالَّذِینَ إِذَا فَعَلُواْ فَاحِشَةً أَوْ ظَلَمُواْ أَنْفُسَهُمْ
ذَكَرُواْ اللّهَ فَاسْتَغْفَرُواْ لِذُنُوبِهِمْ وَمَن یَغْفِرُ
الذُّنُوبَ إِلاَّ اللّهُ وَلَمْ یُصِرُّواْ عَلَى مَا فَعَلُواْ وَهُمْ
یَعْلَمُونَ»1 ؛ پرهیزكاران كسانى هستند كه هرگاه مرتكب گناه و كار زشتى
شدند یا به نفس خود ستم كردند به یاد خدا مى افتند.براى گناهان خود طلب
آمرزش مى كنند (و مى دانند) جز خدا هیچ كس نمى تواند گناهان خلق را
بیامرزد. وقتى آیه فوق نازل شد، شیطان نگران شد و به فراز كوه ثور (كه یكى از كوه
هاى بلند مكه است ، همان كوهى كه پیامبر اسلام (صلى الله علیه و آله ) چند
شبانه روز در آن مخفى بود.) رفت و با بلندترین صداى خود فریاد زد و اعوان و
یاران و فرزندان خود را نزد خود طلبید. تمام آنان به دور او اجتماع كردند و علت ناراحتى و دعوت او را پرسیدند؟
گفت: خداوند چنین آیه اى بر پیامبر نازل كرده است و به مردم گناه كار قول
داد كه به وسیله توبه گناهانش را بیامرزد، در نتیجه تمام زحمات ما به هدر
مى رود . شما را دعوت كردم تا بدانم كیست كه در برابر آن چاره اندیشى كند؟ یكى از
آنان گفت : با دعوت انسان ها به این گناه و آن گناه اثر آیه را خنثى مى
كنم ، ابلیس گفت : تو مرد میدان نیستى . دیگرى نیز پیشنهادى داد او را نیز
رد كرد. سومى و چهارمى و... هر كدام نیز پیشنهادى دادند. شیطان بزرگ همه
آنها را رد كرد. بعد از مشورت شیطان كهنه كارى به نام وسواس خناس . پیش آمد و گفت : من این مشكل مهم را حل مى كنم . گفت : چگونه ؟ خناس گفت : انسان ها را با وعده هاى شیرین و آرزوهاى طولانى به گناه آلوده مى كنم .
سپس استغفار و توبه و بازگشت به سوى خدا را از یاد آنان مى برم . شیطان این پیشنهاد را پذیرفت و او را در آغوش كشید و پیشانى او را بوسید
و گفت : این مأموریت را به تو واگذار كردم ، و این مأموریت را تا پایان
دنیا به عهده وسواس خناس گذاشت و از غصه آیه راحت شد.2 شیطان هرگز دست از سر ما بر نخواهد داشت به هر نحوی که باشد در نهایت
راهی برای نفوذ پیدا میکند و ما انسان های بی خبر هم عنان اختیار به دست او
داده به دنبالش روانیم به مقصد جهنم وای بر ما اگر خود را در نیابیم و
توبه نکنیم . رهنما_گروه دین و اندیشه تبیان منبع : تأثیر قرآن در جسم و جان مولف: نعمت الله صالحى حاجى آبادى 1- سوره فصلت ، آیه 13. 2- بحارالانوار، ج 18،ص 186.
زمزمه ملکوت (12)
دعا
اشاره:
به بارگاه ملکوت از راه دعا می توان بار یافت و شهد فیض لایزال را از جام دعا می بایست سر کشید.
دعا، تنها صحنه خواندن نیست عرصه شناختن هم هست. رهاورد دعا، تنها روحانیت نیست عقلانیت هم هست.
باید بر سجاده دعا نشست و محبوب را تمنا کرد.
رمضان، این سفره گشوده خدا، گاه اجابت خواهش هاست، رمضان را دریابیم و دل و جانمان را با جوهر دعا صیقل بخشیم.
آنچه به خامه می آید بازنوشته سخنرانی مجتهد فرزانه، آیت الله آقا مجتبی تهرانی است که در این روزهای پر برکت ماه رمضان در مدرسه نور واقع در خیابان ایران ایراد می شود. موضوع این سلسله گفتارها دریافتی از ادعیه مأثور و ترسیم تصویری از بایسته های بندگی است.
اعوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم؛ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَلَمِین وَ صَلَّی اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّیِّبینَ الطَّاهِرِینَ وَ لَعنَةُ اللهِ عَلی اَعدائِهِم اَجمَعین.
«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اسْمَعْ نِدَائِی إِذَا نَادَیْتُكَ وَ اسْمَعْ دُعَائِی إِذَا دَعَوْتُكَ وَ أَقْبِلْ عَلَیَّ إِذَا نَاجَیْتُكَ فَقَدْ هَرَبْتُ إِلَیْكَ وَ وَقَفْتُ بَیْنَ یَدَیْكَ»1
خدایا بر محمد و خاندانش درود فرست و صدایم را بشنو هنگامی که تو را صدا میزنم؛ به دعایم گوش فرا ده، آن هنگام که تو را میخوانم و رو به من فرما در آن زمان که با تو نجوا میکنم. همانا من به سوی تو فرار کردهام و در مقابل تو ایستاده ام.
مروری بر مباحث گذشته
گفته شد ماه مبارک رمضان، ماهی است که عبد، کلام ربّ ـ قرآن نازل ـ را بازگو میکند و با ربّش سخن میگوید ـ قرآن صاعد ـ و خواستههایش را در قالب دعا با ربّ خود در میان میگذارد. دعا هم عرض شد كه مأثور و غیرمأثور دارد و دارای شرایط و آدابی است. جلسه گذشته این بحث را مطرح کردیم كه زمان در اجابت دعا تأثیرگذاری و کارآیی و دخالت دارد. در باب زمان گفتیم که گاهی مسأله به این شكل است كه «شبانهروز»، یعنی هر روز و هر شب، به عنوان عامل تاثیرگذار مطرح است و گاهی هم مسأله بهطور كلّی مطرح میشود. جلسه گذشته عرض کردیم كه ما روایات بسیاری داریم که از نیمه شب به بعد را به عنوان زمان مناسب برای دعا كردن معرفی كرده است. روایات آن هم مطرح شد. ولی من برای تكمیل بحث روایات دیگری را در این رابطه میخوانم.
1- سحرگاهان
ما در بعضی از روایات داریم كه دعا در سحرگاهان مؤثر است. من یكی دو نكته را عرض کنم، بعد روایت مربوطه را هم میخوانم. اولاً «سَحَر» یعنی زمان نزدیک به طلوع فجر؛ زمان نزدیک به دمیدن سپیدهدم را «سحر» میگویند.
«سَحَر» در آیات قرآن كریم
ثانیاً این تعبیر «سَحَر» از آیات قرآن اتخاذ شده است و حتّی در خود روایت هم این آیات استخدام شده است. ما در آیات متعددی این معنا را داریم که تعبیر به سَحَر فرموده است. در سوره الذاریات در توصیف متّقین میفرماید: «إِنَّ الْمُتَّقینَ فی جَنَّاتٍ وَ عُیُونٍ»؛2 تا میرسد به اینجا كه «وَ بِالْأَسْحارِ هُمْ یَسْتَغْفِرُون».3 یعنی متّقین در سحرگاهان طلب مغفرت میکنند. در سوره آلعمران هم در توصیف متّقین، آنجا که خصوصیات آنها را بیان میكند، میفرماید: «وَ الْمُسْتَغْفِرینَ بِالْأَسْحارِ».4
در سوره حضرت
یوسف(علیهالسلام)، آنجایی که فرزندان حضرت یعقوب(علیهالسلام) آمدند و
پشیمان شدند و خواستند عذر خواهی و توبه کنند، به پدر گفتند: «یا أَبانَا
اسْتَغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا إِنَّا كُنَّا خاطِئین»؛ آنها راجع به گناهشان
تقاضای مغفرت کردند و حضرت به آنها پاسخ داد: «قالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ
لَكُمْ رَبِّی إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحیمُ».5 فرمود من بعداً از
پروردگارم برای شما استغفار میکنم. یعنی همان موقع استغفار نکرد و كار را
به آینده موكول كرد. حالا من بعداً سرّ این مطلب را میگویم. در روایتی هم
داریم كه «أخَّرَهُمْ إلَی السَّحَرِ»؛6 یعنی او میخواست هنگام سَحَر
برایشان استغفار کند. غرض این كه آیات هم آن موقعیت خاصّ سَحَر را مطرح
میکند.
روایتی كه از پیغمبر اکرم(صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم) بود، اینطور داشت که
وقتی نماز صبح خواندید، به دعا بپردازید و بعد به دنبال كار و كاسبی
بروید؛ «بَاكِرُوا فِی طَلَبِ الْحَوَائِجَ»
«سَحَر» در روایات
در روایت هم ما این مطلب را داریم و من فقط دو سه روایتی را که در ارتباط با آیات است، مطرح میکنم وگرنه روایت در این زمینه زیاد است. در روایتی از پیغمبر اکرم(صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم)، در بین وصایایی كه به علی(علیهالسلام) میفرمایند، آمده است كه حضرت خطاب به علی (علیهالسلام) میفرماید: «یا عَلِیُّ وَ بِالأسْحَارِ فَادْعُ لاتُرَدْ لَکَ دَعْوَةٌ»؛ یعنی ای علی، هنگام سَحَر دعا کن و از خدا درخواست کن! چرا؟ چون دعایت در آن موقع رد نمیشود. «لاتُرَدْ لَکَ دَعْوَة». بعد حضرت علّت را بیان فرمودند: «وَ إنَّ اللهَ تَبارَکَ وَ تَعَالَی یَقُولُ وَ الْمُسْتَغْفِرینَ بِالْأَسْحارِ».7 چون خداوند چنین فرموده است و همان آیه را استخدام کردند.
دعای در سحرگاه، بهترین دعاها
سحر را از دست ندهید
در یک روایت دیگری از امام صادق (علیهالسلام) آمده است که حضرت فرمود: «إِنَّ أَفْضَلَ مَا دَعَوْتُمُ اللَّهَ بِالْأَسْحَارِ. قَالَ اللَّهُ تَعَالَى وَ بِالْأَسْحارِ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ».8 حضرت آیه دیگری را استخدام کرد كه بهترین زمان برای دعا كردن به درگاه خداوند، سحرگاهان است. نگاه کنید! من روایات را با آیات تطبیق میدهم. آنهایی که اهلش هستند دقت کنند! حدیث دیگری از امام صادق(علیهالسلام) است كه فرمودند: «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) خَیْرُ وَقْتٍ دَعَوْتُمُ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فِیهِ الْأَسْحَار»؛ بهترین وقتی که شما دعا میكنید، سَحَرها است. «وَ تَلَا هَذِهِ الْآیَةَ فِی قَوْلِ یَعْقُوبَ عَلَیهِ السَّلامُ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبِّی وَ قَالَ أَخَّرَهُمْ إِلَى السَّحَر».9 یعنی حضرت این آیه را تلاوت كردند كه وقتی حضرت یعقوب(علیهالسلام) به فرزندانش گفت بعداً از پروردگارم برایتان استغفار میكنم، دعایش را نسبت به آنها به تأخیر انداخت تا در سَحَر این كار را انجام دهد.
مَلَك داعی هر سحرگاه
در اینجا من روایتی میخوانم و بعد هم به یک نکته تقریباً اساسی اشاره میکنم. آن روایت این است که پیغمبر اکرم(صلّی الله علیه و آله و سلّم) فرمود: «إنَّ اللهَ جَلَّ جَلالُهُ فِی آخِرِ سَاعَةٍ تَبْقَی مِنْ سَاعَاتِ اللَّیْلِ یَأمُرُ مَلِکاً یُنَادِیهِ»؛ در آخرین لحظاتی که از شب باقی مانده است، یعنی نزدیک طلوع فجر که به آن سَحَر میگویند، خداوند به فرشتهای امر میکند که ندا کند. «وَ یُسمَعُ بَیْنَ الخَافِقَیْنِ»؛ یعنی در تمام مشرق و مغرب عالم صدایش شنیده میشنود. حالا ندایش چیست؟ میگوید: «ألَا! هَلْ مِنْ مُسْتَغْفِرٍ یُغْفَرُ لَهُ»؛ آیا کسی هست که طلب آمرزش کند و مورد آمرزش قرار گیرد؟ «ألَا هَلْ مِنْ تَائِبٍ یُتَابُ عَلَیْهِ»؛ آیا كسی هست كه توبه کند و توبهاش پذیرفته شود؟ «أَلَا هَلْ مِنْ دَاعٍ خَیْرٍ یُسْتَجَابُ لَهُ»؛ آیا كسی هست كه تقاضای خیر کند تا مورد اجابت قرار گیرد؟ «هَلْ مِنْ سَائِلٍ یُعْطَى سُؤَالُهُ».10 آیا كسی هست كه تقاضا کند و درخواستش پذیرفته شود و خدا به او عطا کند؟ از این دو روایت ظاهر میشود که این زمان، یعنی سحر، بر روی دعا نقش دارد. من عرض کردم دعا خودش کاربرد دارد، امّا عواملی هستند که اینها بر روی دعا تأثیرگذارند؛ از جمله زمان و در شبانهروز، هنگام سَحَر بسیار تاثیرگذار است.
در سَحَر چه بخواهیم؟
در باب «درخواست» که چه باشد، لسان روایات عمومی است و هر خواستهای را شامل میشود. یعنی انسان در سَحَر میتواند هر چیزی را از خداوند بخواهد. امّا در هر سه آیهای که مطرح شد، که روایات هم به همین سه آیه استناد كرده بودند، درخواست مربوط به «مغفرت» است. هر سه مربوط به درخواستِ مغفرت کردن از خداوند است. «وَ بِالْأَسْحارِ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ»؛11 حتی فرزندان یعقوب هم از پدر طلب غفران کردند و او در جواب آنها گفت: «سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبِّی».12
تأثیر سَحَر بر استغفار
این مطلب هیچ منافاتی ندارد با اینکه سَحَر در تأثیرگذاری بر روی دعا به طور كلی، چه دعا برای استغفار باشد چه برای غیر استغفار، نقش داشته باشد. مطلب این است كه این زمان بیشترین اثر را در بین ادعیه، بر روی دعایی دارد كه بنده برای مغفرت و آمرزش خود میكند. دیدید كه هر سه آیه هم مربوط به مغفرت بود. گرچه روایات ما دایره و مدار دعا را باز کرده بود، امّا آیاتی که استخدام فرموده بودند، همه مربوط به طلب غفران از خداوند و آمرزش خواستن از او بود. پس میفهمیم كه این زمان، یعنی سحر، بر روی استغفاری که عبد میکند و پوزشهایی که از ربّش میطلبد، تأثیر فراوان دارد و در حقیقت اثرش روی آن بیشتر است.
2- بین الطلوعین
و امّا موقعیت دیگری كه در شبانهروز بر روی دعا تأثیر دارد «ما بین الطلوعین» است؛ یعنی ما بین طلوع فجر و طلوع شمس.13 از هنگامی که سپیدهدم میدمد تا موقعی که خورشید طلوع میکند را بین الطلوعین میگویند.14
بركت در صبحگاه
ما در این رابطه روایات
زیادی داریم كه من چند روایت را میخوانم و بعد یک مطلب اساسی را مطرح
میکنم. روایت اول از پیغمبر اکرم(صلّی الله علیه و آله و سلّم) است كه
حضرت فرمود: «إذَا صَلَّیْتُمُ الصُّبْحَ فَافْزَعُوا إلَى الدُّعاءِ وَ
بَاكِرُوا فِی طَلَبِ الْحَوَائِجَ اَللَّهُمَ بَارِكْ لِأُمَّتِی فِی
بُكُورِهَا».15 موقعی که نماز صبحتان را خواندید، به دعا کردن رو آورید و
از همان صبح به دنبال کسب و کارتان بروید؛ بعد در آخر روایت حضرت این دعا
را کردند كه: «اَللَّهُمَ بَارِكْ لِأُمَّتِی فِی بُكُورِهَا». یعنی از خدا
درخواست کردند که خداوند در صبحهای زود، به امّتش برکت دهد.
امام باقر (علیهالسلام) فرمود «وَ تُقْضَى فِیهَا الْحَوَائِجُ
الْعِظَامُ»، روی یک چیز تکیه میکنند و آن هم امور رزق و روزی است که جنبه
مادّی و دنیایی دارد
دعای صبح سودمندتر از تلاش صبحگاهی
روایت دوم، باز هم از پیغمبر اکرم(صلّیالله علیه و آله و سلّم) است كه ایشان فرمودند: «وَ الَّذِی نَفْسُ مُحَمَّدٍ بِیَدِهِ لِدُعَاءِ الرَّجُلِ بَعْدَ طُلُوعِ الْفَجْرِ إلَى طُلُوعِ الشَّمْسِ أنْجَحُ فِی الْحَاجَاتِ مِنَ الضَّارِبِ بِمَالِهِ فِی الأرْضِ».16 یعنی قسم به آن موجودی که جان منِ پیغمبر، در دست قدرت او است، دعای فرد در «ما بین الطلوعین» در برآوردن حاجات و برطرف كردن نیازها، مؤثرتر است از کسی که به دنبال تجارت میرود و با مال خودش در زمین به دنبال درآمد است. در این روایات نکتههایی وجود دارد كه در آخر بحث به آن اشاره خواهم كرد.
زمان باز بودن دربهای آسمان
یک روایت دیگر از امام باقر (علیهالسلام) است که حضرت فرمود: «فَعَلَیْكُمْ بِالدُّعَاءِ فِی السَّحَرِ إِلَى طُلُوعِ الشَّمْسِ فَإِنَّهَا سَاعَةٌ تُفْتَحُ فِیهَا أَبْوَابُ السَّمَاءِ»؛ بر شما باد به دعا در سحر! چرا كه در این ساعت، درهای آسمان باز میشود؛ «وَ تُقَسَّمُ فِیهَا الْأَرْزَاقُ»؛ در این زمان روزیها تقسیم میشود؛ «وَ تُقْضَى فِیهَا الْحَوَائِجُ الْعِظَامُ».17 و حاجتهای بزرگ در این زمان برآورده میشود.
من گام بهگام پیش آمدم. اوّل نصف شب به بعد را گفتم، بعد ثُلث شب، بعد سحر و آخر هم رسیدیم به بینالطلوعین. در همه این روایات، به خصوص این روایت آخر كه از امام باقر (علیهالسلام) بود که حضرت فرمود «وَ تُقْضَى فِیهَا الْحَوَائِجُ الْعِظَامُ»، روی یک چیز تکیه میکنند و آن هم امور رزق و روزی است که جنبه مادّی و دنیایی دارد. در روایتی كه از پیغمبر اکرم(صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم) بود، اینطور داشت که وقتی نماز صبح خواندید، به دعا بپردازید و بعد به دنبال كار و كاسبی بروید؛ «بَاكِرُوا فِی طَلَبِ الْحَوَائِجَ». یا در روایت دیگری از پیغمبر داریم: «أنْجَحُ مِنَ الضَّارِبِ بِمَالِهِ فِی الأرْضِ». مثل اینکه اینها یک نکته اساسی است و آن در مورد نحوه اثر این زمانها است.
تاثیرگذاری زمان «بعد از نماز شب و نماز صبح» بر داعی
نماز شب
من جلسه گذشته درباره این زمانها عرض کردم که یک بحث این است که نفسِ زمان نسبت به حاجات و بر روی دعا آثاری داشته باشد که من گفتم آن را کنار بگذارید؛ چون اینجا جای این بحث نیست. امّا یکوقت زمان روی داعی و در ربط با دعایش اثر دارد. یعنی اثر زمان نسبت به حالات داعی است. فرض کنید هنگام طلوع فجر، در آن موقع حالت داعی این است كه معمولاً یا یک موقعی است که عمل عبادی مستحبّ، مثل نماز شب انجام داده است و یا یک عمل عبادتی انجام داده که مثل نماز صبح فریضه بوده است. یعنی حالت او حالتی است که روحش در اتصال به معبود است. الآن حال شخص یک طوری است که تقریباً بهترین حالات او در ارتباط با توجه به خدا است. در باب دعا هم گفتیم كه زیربنای دعا، همین توجه تامّ به خدا است. یعنی هر چه عبد توجّهش به ربّش بیشتر باشد، تأثیر دعایش هم از نظر اجابت بیشتر است. ما اینها را قبلاً بحث کردیم. لذا این زمانهایی را که مطرح میکنند، اینها همه مؤثرند. اینها زمانهایی است که بر حالات داعی در ارتباط با دعایش بسیار مؤثرند و تأثیر مستقیم دارند.
تناسب «بینالطلوعین» و «دعا برای روزی»
اما مسأله بینالطلوعین یک مسأله خاصی برای خودش دارد. چون در این روایات مسأله دنیایی و رزق را پیش كشیده بود. سؤال این است كه چرا اینطور است؟ چهطور در «سَحَر» روی «غفران» تکیه شده بود و ثِقلِ آیات و روایاتش بر این مسأله بود که حاجت و دعایی كه طلب آمرزش از خدا باشد را بخواهید، امّا در باب «بینالطلوعین» ثِقلِ روایات بر روی مسأله «طلب روزی» است؟ میدانید جهت چیست؟ جهت این است كه هر كس در آن موقع صبح، نزدیک آفتاب، به این فكر است كه بلند شود و به دنبال كسب درآمد برود؛ هر كسی دنبال این است كه برود سر شغل و کار و کاسبی خودش. حضرت فرمود اگر كسی در این زمان دعا كند، از کسب کردن اَن ارجح است. یعنی حضرت میخواهد بفرماید خیال نکنی که دویدنهای تو و دوز و کلکهای تو (به تعبیر محترمانه: تدبیر کردنهای تو!) موجب میشود كه روزیات به دستت برسد یا زیاد و کم شود! اگر اینطور گمان کنی، کج فهمیدهای. اشتباه نکن! روزیدهنده تو، کس دیگری است و او تضمین کرده است كه روزیات را بدهد. رازق تو او است. حالا که رفتی سراغ کسب و کار، خدا از یادت نرود!
شیطان فریبت ندهد!
شیطان فریبت ندهد كه خیال کنی دوز و كلك كارساز است و با این لااُبالیگری ها میتوانی كاری از پیش ببری. شیطان تو را به جایی نَکِشَد که برای به دست آوردن روزی، از اوامر خدا تخلف كنی و خیال کنی كه تو کارهای هستی! نخیر، سر نخ این امور مادّی تو نیز به یدِ قدرتِ آن رازق بی انتها، یعنی خدای تو است. یکدفعه به این فکرها نیفتی كه بروی دنبال کار و کاسبیات و بر مال خودت اتکا کنی! اگر روی مال و منالَت حساب کنی، یکوقت چشم باز میكنی و میبینی همه چیز از دستت رفته است و «هبائاً منثوراً» شده است. از همان اوّل صبح كه میخواهی برای كسب روزی از خانه بیرون بروی، تکیهات به خدا باشد. بگو خدایا تو برای من دُرُست کن! اگر وسعت رزق میخواهی، از خدا بخواه؛ خودِ رزق را میخواهی، از خود خدا بخواه؛ تو یک وظیفه داری كه در محدوده احکام الهیّه حرکت کنی؛ بیش از این نه وظیفه داری و نه تأثیری دارد. همه چیز در دست قدرت او است.
هر صبح متذكر شو كه «هو الرزاق»
فرمود: «دُعَاءُ الرَّجُلِ بَعْدَ طُلُوعِ الْفَجْرِ إلَى طُلُوعِ الشَّمْسِ أنْجَحُ فِی الْحَاجَاتِ مِنَ الضَّارِبِ بِمَالِهِ فِی الأرْضِ»؛ یعنی این مؤثرتر از آن تجارت کردن با مال است. این دعا از آن تجارتِ با مال، بُردش بیشتر است. به این روایت خوب دقت کنید! در روایت دیگر داشت: «تُقَسَمُ فِیهَا الْأَرْزَاقُ» اینها به این نکته اساسی دارد توجه میدهد كه در آن موقع ـ بینالطلوعین ـ که داعی در حالی است که میخواهد به سمت امور دنیایی برود، با توجه به خدا حال آرامش و اطمینان پیدا میكند. اگر شیطان این حالت را از تو بگیرد، كار را بر تو سخت كرده است. چون گمان میكنی كه تو میتوانی كاری از پیش ببری و جلب روزی كنی، حال آنكه همه چیز در دست خدا است. یکوقت سراغ این حرفها نروی که فریبکاریهای تو کارساز است یا پولهایت کارساز است؛ اصلاً از این خبرها نیست. مسبّب الأسباب او است. تمام این معارف ما حساب شده است.
از یکی از بزرگان نقل شده است که «نفْسِ بیدار بودن از طلوع فجر تا طلوع شمس، مؤثر است». البته این یک بحث عرفانی است و اینجا هم جای آن نیست. من اینها را میدانم، ولی این جلسه و بلکه بالاتر از این جلسه هم اصلاً کشش این حرفها را ندارد كه بخواهم آنها را مطرح کنم. من به همین سبک عمومی خودمان حرف میزنم.
برگرفته از پایگاه اطلاع رسانی آیت الله مجتبی تهرانی
نماز
یکی از شبهاتی که ریشه اش به دهه پایانی حکومت منحوس پهلوی بر می گردد و متاسفانه پس از انقلاب نیز در دوره دگراندیشان و قایلان به قرائت های جدید از دین، دوباره جان گرفت این است که گاهی گفته می شود ما که فارس زبانیم چه لزومی دارد نمازمان را به زبان عربی بخوانیم؟ مگر زبان فارسی از حمل مفاهیم بلند اوراد و اذکار دینی ناتوان است؟
در نوشتار حاضر می کوشیم تا به نحو اجمال و مستدل به شبهه یاد شده پاسخ گوییم:
پاسخ اول:
می دانیم که قرائت حمد و سوره در نماز واجب است. بنا بر آنچه قرآن پژوهان در تبیین ابعاد اعجاز قرآن گفته اند، قوی ترین جنبه اعجاز قرآن، فصاحت و بلاغت و به طور کلی جنبه ادبیات خارق العاده این کتاب شریف آسمانی است.
باید دانست که زبان عربی به خودی خود اعجازی ندارد و آنچه دارای اعجاز است، کلام خداست. شاید بتوان برخی از کلمات زبان عربی را به نحو دقیق ترجمه کرد اما کلام خدا به دلیل همین جنبه اعجازگونه اش به هیچ وجه ترجمه پذیر نیست، از این رو اگر قرار باشد نمازمان را به زبان فارسی بخوانیم آنگاه در ترجمه اولین جمله آن در خواهیم ماند، چرا؟
چون به عنوان مثال کلمه "الله" در آیه شریفه "بسم الله الرحمن الرحیم"، اسمی است که جامع جمیع اسماء و صفات الهی است به همین دلیل ترجمه ناپذیر است.
هیچ کدام از معادلهایی که برای ترجمه این کلمه پیشنهاد کرده اند دقیق نبوده و نمی تواند حتی یک هزارم بار معنایی کلمه "الله" را به دوش کشد، به عنوان مثال، کلمه خدا که برابر نهاده "الله" در زبان فارسی است به معنای "صاحب" یا "خودآ" ست یعنی همان چیزی که فلاسفه به آن می گویند "واجب الوجود" و واجب الوجود تنها یک ویژگی از ویژگیهای "الله" را به تصویر می کشد، که همان جنبه ذاتی و ضروری وجود خداوند است.
همینطور است کلمه های "رحمن" و رحیم". تمام معادل هایی که در زبان فارسی برای این دو کلمه نهاده اند نارساست، مثلا "بخشاینده" فراخ بخشایش"، "بخشایشگر" و... همه به معنای کلمه "جواد"(به عربی) است یعنی کسی که در بخشش گشاده دست است، حال اینکه رحمن، اشاره به رحمت فراگیر خداوند دارد که گستره آن، همه را شامل می شود اعم از کافر و مومن، و کلمه "رحیم" ناظر به وصف رحمانیت خاص خداست که در آخرت تنها شامل حال مومنان می شود.
زبان عربی به خودی خود اعجازی ندارد و آنچه دارای اعجاز است، کلام خداست. شاید بتوان برخی از کلمات زبان عربی را به نحو دقیق ترجمه کرد اما کلام خدا به دلیل همین جنبه اعجازگونه اش به هیچ وجه ترجمه پذیر نیست،
پاسخ دوم:
نماز "عبادت " است و روح عبادت، "تسلیم"، بنابراین کسی که به آیین اسلام گردن نهاده و خود را مسلمان مینامد میبایست تسلیم خواسته پروردگار باشد. انشاء نماز به زبان عربی خواست خداست و اگر بنده، خواست خود را بر خواست معبود ترجیح دهد در حقیقت خود را عبادت کرده نه معبود را.
ممکن است بگویید چرا خداوند چنین چیزی را خواسته است؟
پاسخ این است که اراده خدا مبتنی بر پاره ای حکمت ها و مصالح است، شاید برخی از این حکمت ها برای ما روشن باشد و ممکن است پاره ای دیگر را ندانیم اما همین اندازه که به حکم صریح آیات قرآن پذیرفته ایم خدا حکیم است، کفایت می کند چرا که می دانیم حکیم هیچگاه کار لغو و بیهوده نمی کند. بنا براین باید به آنچه خداوند اراده کرده است(قرائت نماز به زبان عربی) تن داده و تسلیم رضای معبود شویم تا به معنای حقیقی کلمه خدا را "عبادت" کرده باشیم.
پاسخ سوم:
قرائت نماز به زبان عربی عامل وحدت بخش میان ملل اسلامی در اقصا نقاط جهان است.
توضیح بیشتر اینکه "وحدت" یکی از ارکان امت اسلامی است و آویختن به این ریسمان و حبل متین خدایی، حقیقت اسلام را از گزند دشمنان و دین ستیزان حفظ می کند. طبیعی است که خداوند برای تحقق این آرمان تدابیری بیندیشد که از جمله آنها، وجود زبانی مشترك در میان همه پیروان اسلام است. این همان چیزی است که ما از آن تحت عنوان "حکمت های" عربی خواندن نماز یاد کردیم.
یکرنگی برخی از عبادات چون حج، نماز و... برای تحقق همین هدف متعالی است.
درباره اذان نیز چنین است. اگر بنا باشد هر کشوری برای خود اذانی متناسب با زبان خود برگزیند آنگاه چنانچه مسافر بیگانه مسلمانی به کشور آنها وارد شود و بخواهند برای انجام فریضه نماز به مسجد برود، به هنگام پخش اذان متوجه نخواهد شد که این اذان است یا آواز.
همه ساله صدها هزار مسلمان از نقاط مختلف جهان برای شرکت در کنکره عظیم حج، به مکه مشرف می شوند، تصور کنید اگر بنا باشد هر کس در نماز جماعت مسجدالحرام به زبان خودش نماز بخواند آنگاه آیا فلسفه حج که همان همزاد پنداری و وحدت بین المللی مسلمین است، تحقق می یابد؟ حاشا و کلا!
حکمت های دیگری نیز بر خواندن نماز به زبان عربی مترتب است که ذکر آنها از حوصله این مقال بیرون است.

شب قدر
اندیشه - دانایی «لیله القدرخیر من الف شهر» دشوار است، چه رسد به دارایی اش. البته راه دشوار نیست. اگر دشوار بود ما را امر نمی کردند، دعوت نمی کردند. دشواری مال کسی است که کوله بار خود را بر دوش دارد. اگر بار خودبینی را به زمین بگذارد، سبک می شود.
جریان قدر و احیاء و گرامیداشت قرآن و بهره برداری از فضل لیله القدر جزء «دولت قرآن» است. و این دولت همواره مورد درخواست ماست و از ذات اقدس اله مسئلت می کنیم «نسئلک دوله ً کریمه ً تعزّبها السلام و أهله و تذ لّ بها النّفاق و أهله. و هنگام ظهور بقیه الله ارواحنا فداه، این دولت تجلی می کند. نموداری از دولت قرآن را ذات اقدس اله در دولت سلیمان و ملک سلیمان ذکر کرد. فرمود: گوشه ای از دولت الهی را به سلیمان داده ایم. ولی به شما صدها برابر خواهیم داد.
ملک سلیمان بر این محور بود که آن حضرت بامداد راه یک ماهه می رفت و شامگاه راه یک ماهه. دولتی که بر باد مستقر باشد اینقدر قدرت دارد که مسافر خود را در یک نیم روز به اندازه یک ماه راه ببرد. سالک خود را در پگاه یا شامگاه به اندازه یک ماه راه ببرد... اما دولت قرآن یک شبه ره صدساله می برد. این هزار ماه که در طی یک قرن در حدود هشتاد سال خلاصه می شود، دولت قرآن است.
*
ادراک لیلة القدر کار آسانی نیست؛ فهمش آسان نیست چه رسد به حضور و ظهور و رسیدن به اصل آن. و ما أدراک ما لیلة القدر. خاصیت دولت قرآن، این است که لیله القدر خیر من ألف شهر. اگر بزرگانی گفتند: هرچه دارند همه از دولت قرآن دارند و یا «یک بیت از این قصیده به از صد رساله است» و یا سروده اند این طفل یک شبه ره صدساله می رود...همه نشأت گرفته از همین دولت قرآن است. از مناجات های لطیف و ظریف خواجه هروی این است که دارا شدن مهم است، نه دانا شدن! آن مناجات های لطیف خواجه انصاری را که می خوانید، می بینید به خدا عرض می کند که دانا شدن مهم نیست. اگر کسی زحمت بکشد، دانا بشود؛ فقیه، حکیم، ادیب، متکلم و محدث بشود، این دانای علم است و این مهم نیست. به دلیل اینکه صدها نفر در طول سالها به حوزه ها و دانشگاه ها راه یافتند و دانا شدند. مهم دارا شدن است نه دانا شدن.
دانایی «لیلة القدر خیر من الف شهر» دشوار است، چه رسد به دارایی اش. البته راه دشوار نیست. اگر دشوار بود ما را امر نمی کردند، دعوت نمی کردند. دشواری مال کسی است که کوله بار خود را بر دوش دارد. اگر بار خودبینی را به زمین بگذارد، سبک می شود. وقتی سبک شد، تخفّفوا تلحقوا... وجود مبارک رسول اعظم علیه و علی آله آلاف التحیه و الثناء فرمود: نجی المخفّفون... آنها که سبک بالند نجات پیدا کرده اند.
پرکشیدن با سنگین بال و سنگین بار بودن، ممکن نیست. کار «جعفر طرار» نیست که یک شبه ره صد ساله را طی کند، کار «جعفر طیار» است. طراری را کنار گذاشتن و طیار شدن با مراسم احیاء هماهنگ است و شدنی است.
گزیدههایی از بیان آیتالله جوادی آملی
قرائتی
اشاره:
همشهری آیه در شماره شهریور ماه خود پروندهای را به حجت الاسلام محسن قرائتی و درسهایی از قرآن اختصاص داده است. یکی از مطالب این پرونده خاطرات شیرین قرائتی از سالها طلبگی و معلمی است که در ادامه میآید:
نصیحت شهید بهشتی
اوایل کارم بود که پای تختهسیاه برای جوانها برنامه اجرا میکردم. شهید بهشتی از آلمان به ایران آمده بود. به همراه دوستان و جمعی از فضلای قم به زیارت ایشان رفتیم. به ایشان عرض کردم: «شما برای جوانهای آلمان چه میگفتید تا من نیز برای جوانان کاشان بگویم؟» همه حضار خندیدند؛ غیر از خود ایشان که با چهرهای جدی فرمود: «جوانان با هم فرقی ندارند؛ همه دارای فطرتی پاک هستند. آنچه باعث هدایت جوانهای آلمان میشود، باعث هدایت جوانان کاشان نیز هست.» آنگاه به من نصیحتی کرده و فرمودند: «آقای قرائتی، اگر بتوانید در تبلیغ دین، خرافات را از آن جدا کنید. کار مهمی انجام دادهاید.
بعد از انقلاب در روزگار ترورها و ناامنی و در یک روزِ راهپیمایی، با ماشین به راهپیمایی رفتیم. در راه دیدم مردم نگاه میکنند.یکی گفت: «این آخوندها ما را به راهپیمایی دعوت میکنند اما خودشان از ماشین پیاده نمیشوند!» ماشین را پارک کردیم و پیاده با مردم همراه شدیم. شخصی گفت: «آقای قرائتی غیبت شما را کردم. گفتم این قرائتی هم حقهبازه، پیاده راه میرود تا بگوید من آخوند خوبی هستم!»
دخترخاله قرائتی
از قم به طرف تهران حرکت میکردیم که نزدیک پلیس راه، وقت اذان و نماز شد. گفتیم با بچههای پاسگاه نماز را بخوانیم و بعد وارد شهر شویم. همزمان با رسیدن ما به پلیس راه و در حین بازدید از مسافران اتوبوس، به خانمی مشکوک میشوند. مشخصات او را جویا میشوند، او خودش را به عنوان دخترخاله آقای قرائتی معرفی میکند اما از شانس بد او ما از راه میرسیم. دروغگو رسوا شد و اظهار شرمندگی و پشیمانی کرد.
زندگی کامل
روزهای اول ازدواجم بود. با همسرم آمدم قم و خانهای اجاره کردیم. یک اتاق 12متری داشتیم با یک فرش ششمتری. پدرم آمد به منزل ما احوالپرسی، گفتم: «اگر ما یک فرش 12متری داشتیم و تمام اتاق فرش میشد، زندگی ما کامل بود.» پدرم خندید. گفتم: «چرا میخندید؟» گفت: «من 80 سال است میدوم، زندگیام کامل نشده؛ خوشا به حال تو که با یک فرش زندگیات کامل میشود.»
غذا وسط سخنرانی
یک روز به علت جلسات پیدرپی و سخنرانی زیاد، در جلسه آخر ضعف مرا فرا گرفت. پنج دقیقه صحبت کردم اما ادامه آن مشکل شد، به حاضران در جلسه گفتم: «حال ندارم، ختم جلسه را اعلام کنید اما آنها بر ادامه جلسه اصرار داشتند.» گفتم: «از گرسنگی ضعف گرفتهام. مقداری نان و پنیر و سبزی آوردند و در همان بالای منبر به من دادند. مقداری خوردم و بعد صحبت را ادامه دادم.
بلد نیستم
جلسه پاسخ به سؤالات بود و من مسوول پاسخگویی به سوالات. سوال اول مطرح شد؛ گفتم: «بلد نیستم.» سوال دوم: «بلد نیستم.» سوال سوم: «بلد نیستم.» تا بیست سوال کردند؛ بلد نبودم. گفتم: «بلد نیستم.» گفتند: «مگر اسم جلسه پاسخ به سؤالات نیست؟» گفتم: «پاسخ به سؤالاتی که بلدم. خب اینها را بلد نیستم.» خداحافظی کرده، سالن را ترک کردم. مردم به هم نگاه کردند و از سالن به خیابان ریختند و دور من جمع شدند و یکییکی مرا بوسیدند.
میگفتند: «عجب شیخی! صاف میگوید بلد نیستم!»
یادداشت برداری
زمان شاه به ملاقات یکی از علمای قم که در زندان بود رفتم. از پشت میلههای زندان از ایشان تقاضا کردم مرا نصیحتی بفرمایند. ایشان هر چه فکر کرد چیزی به یادش نیامد، اصرار کردم، فرمود: «از همین ناتوانی من الهام بگیر و دانستنیهای خود را یادداشت کن.
از اینجا که رفتی تعدادی دفتر تهیه کن و بهصورت موضوعی مطالب خود را در دفترها یادداشت کن.» من نیز چنین کردم. این موعظه در موفقیت من بسیار مؤثر بود.
روزهای اول ازدواجم بود. با همسرم آمدم قم و خانهای اجاره کردیم. یک اتاق 12متری داشتیم با یک فرش شش متری. پدرم آمد به منزل ما احوالپرسی، گفتم: «اگر ما یک فرش 12متری داشتیم و تمام اتاق فرش میشد، زندگی ما کامل بود.» پدرم خندید. گفتم: «چرا میخندید؟» گفت: «من 80 سال است میدوم، زندگیام کامل نشده؛ خوشا به حال تو که با یک فرش زندگیات کامل میشود.»
امان از حرف مردم
بعد از انقلاب در روزگار ترورها و ناامنی و در یک روزِ راهپیمایی، با ماشین به راهپیمایی رفتیم. در راه دیدم مردم نگاه میکنند. یکی گفت: «این آخوندها ما را به راهپیمایی دعوت میکنند اما خودشان از ماشین پیاده نمیشوند!» ماشین را پارک کردیم و پیاده با مردم همراه شدیم. شخصی گفت:« آقای قرائتی غیبت شما را کردم. گفتم این قرائتی هم حقهبازه، پیاده راه میرود تا بگوید من آخوند خوبی هستم!»
منبع: مجله همشهری آیه
گروه دین و اندیشه تبیان
دعا
«دعا کردن» ابزاری است که خداوند متعال آن را به دست انسان قرار داده است تا در هر حالی او را بخواند؛ شاید که به این وسیله درگاه الهی را گم نکند.
شرایط دعا
از جمله شرایطی که برای دعا کردن ذکر شده است توجه به زمان و مکان دعاست. دعایی که در زمانی خاص و مکانی خاص بالا رود زودتر به اجابت می رسد. ماه مبارک رمضان یکی از زمان های خاصی است که دعا در آن راحت تر بالا می رود. روزهای آن بهترین روزها و شب های آن بهترین شب هاست که باید به درگاه خداوند رجوع نمود.
نماز و روزه وسیله ای برای دعا
در سوره ی مبارکه ی بقره خداوند متعال می فرماید: وَاسْتَعِینُواْ بِالصَّبْرِ وَالصَّلاَةِ : از صبر و نماز کمک بگیرید.1
امام کاظم (علیه السلام ) در تفسیر این آیه فرمودند: مراد از صبر، روزه است؛ الصّبرُ صیامُ.2
همچنین در روایتی از امام صادق (علیه السلام ) نقل است که حضرت فرمودند: اگر گرفتاری پیدا شد وضو بگیر، دو رکعت نماز بگزار. نشنیده ای که خداوند فرموده است: وَاسْتَعِینُواْ بِالصَّبْرِ وَالصَّلاَةِ .3
براساس این روایات شریفه، نماز و روزه خود وسائلی هستند که انسان می تواند از آنها کمک بگیرد و به درگاه الهی دعا کند.
دعایی که در زمانی خاص و مکانی خاص بالا رود زودتر به اجابت می رسد. ماه
مبارک رمضان یکی از زمان های خاصی است که دعا در آن راحت تر بالا می رود.
روزهای آن بهترین روزها و شب های آن بهترین شب هاست که باید به درگاه
خداوند رجوع نمود
فلسفه و رمز استعانت روزه برای دعا
شاید این سؤال مطرح شود که چگونه روزه داری می تواند کمک کار انسان در دعا کردن باشد؟! به عبارت دیگر خداوند متعال راهی را برای دعا کردن به انسان یاد داده است. فرموده اگر دچار گرفتاری شدی و خواستی از درگاه الهی طلب کمک کنی، روزه بگیر و در حال روزه دعا کن که در آن صورت دعای تو راحت تر به اجابت می رسد.
رمز مطلب شاید در آن باشد که شخص روزه دار از همه ی عالم و آدم می بُرد و دل به فضل الهی می سپارد و در یک کلام عبد خدا می شود. آن وقت کلام او برای خداوند متعال ارزشمند می گردد و اجابت دعایش زودتر اتفاق می افتد.4
روح صیقلی در روزه داری
پس روزه داری سبب می شود روح عبودیت و بندگی در انسان تقویت گردد و دل انسان از غیرخدا بُریده شود. آن وقت با روحی صیقلی و آینه دار در گرفتاری ها فقط دست خدا را برای حل مشکلات طلب می کند.
هر چه روح در اثر روزه داری صیقلی تر شد، کلام او نزد خداوند قیمتی تر می شود تا جایی که دیگر هیچ دعایی از او بر نمی گردد و خواسته ها و طلب های او از خداوند مستجاب می شوند.
دعا برای یکدیگر
توصیّه به دعا برای یکدیگر و التماس دعا گفتن به یکدیگر به خصوص در این ایام به دلیل همین موضوع است. چه بسا دوستان ما در این ماه صیقلی تر از ما شده اند و حرفشان نزد پروردگار متعال ذی قیمت تر و شاید اگر آنها برای ما دعا کنند، خداوند به برکت نفس های گرم آنها ما را نیز نجات دهد!
پس دوستان ما را از دعای خیرتان محروم نکنید و التماس دعا
روزه و افطار
در روایت است که: هیچ چیز مانند غذا دادن و قربانى كردن انسان را به خداوند متعال نزدیك نمیكند. (بحارالانوار، ترجمه ج 67 و 68، ج2، ص347) در این میان افطاری بهتر و برتر است .
وَ قَالَ النَّبِیُّ(صلی الله علیه و آله) مَنْ فَطَّرَ فِی هَذَا الشَّهْرِ مُؤْمِناً صَائِماً كَانَ لَهُ بِذَلِكَ عِنْدَ اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ عِتْقُ رَقَبَةٍ وَ مَغْفِرَةٌ لِمَا مَضَى مِنْ ذُنُوبِهِ فَقِیلَ لَهُ یَا رَسُولَ اللهِ لَیْسَ كُلُّنَا نَقْدِرُ عَلَى أَنْ نُفَطِّرَ صَائِماً فَقَالَ إِنَّ اللهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى كَرِیمٌ یُعْطِی هَذَا الثَّوَابَ مِنْكُمْ مَنْ لَمْ یَقْدِرْ إِلَّا عَلَى مَذْقَةٍ مِنْ لَبَنٍ یُفَطِّرُ بِهَا صَائِماً أَوْ شَرْبَةٍ مِنْ مَاءِ عَذْبٍ أَوْ تُمَیْرَاتٍ لَا یَقْدِرُ عَلَى أَكْثَرَ مِنْ ذَلِك. (من لا یحضره الفقیه، ج2، ص134)
پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود هر كس یك مؤمن روزهدار را در این ماه افطارى دهد، پاداشى برابر با آزاد كردن یك بنده نزد خدا داشته، و مایه آمرزش گناهان گذشته وى نیز خواهد بود، پس گفتند: یا رسول الله، همگى ما قادر بر افطارى دادن به روزه دارى نیستیم، پس فرمود: خداى تبارك و تعالى چندان كریم است كه به كسى از شما كه نتواند جز با جرعه شیر آمیخته با آبى، یا شربت آب گوارایى، یا چند دانه خرما روزهدارى را افطارى دهد و بر انفاق چیزى بیش از این قادر نباشد، همین ثواب را عطا مىكند.
همچنین نقل است:
عَنْ أَبِی الْحَسَنِ(علیهالسلام) أَنَّهُ قَالَ تَفْطِیرُكَ أَخَاكَ الصَّائِمَ أَفْضَلُ مِنْ صِیَامِك.(من لا یحضره الفقیه، ج2، 134) از امام ابوالحسن(علیهالسلام) روایت است، كه فرمود: افطارى دادن به برادر مسلمانت از روزه داشتنت افضل است .
و نیز:
عَنْ أَبِی عَبْدِاللهِ(علیهالسلام) قَالَ مَنْ فَطَّرَ صَائِماً فَلَهُ أَجْرٌ مِثْلُه؛ هر که روزهداری را افطار دهد اجری همچون او خواهد داشت.(من لا یحضره الفقیه، ج2، 134)
میهمان هم فرقی نمیکند. هر که باشد عزیز و محترم است و لازم نیست برای رسیدن به ثواب افطاری حتما فقرا را دعوت نمود البته اطعام فقرا علاوه بر ثواب افطاری، انفاق نیز محسوب میشود اما افطار به خویشاوندان ارجحیت دارد.
وَاعْبُدُوا اللهَ وَ لا تُشْرِكُوا بِهِ شَیْئاً وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً وَ بِذِی الْقُرْبى وَ الْیَتامى وَ الْمَساكِینِ وَ الْجارِ ذِی الْقُرْبى وَ الْجارِ الْجُنُبِ وَ الصَّاحِبِ بِالْجَنْبِ وَ ابْنِ السَّبِیلِ وَ ما مَلَكَتْ أَیْمانُكُمْ إِنَّ اللهَ لا یُحِبُّ مَنْ كانَ مُخْتالاً فَخُوراً (سوره النساء، آیه 36) خداى یكتا را بپرستید و چیزى را بر او شریك قرار مدهید و نسبت به پدر و مادر و خویشان و یتیمان و فقیران و همسایگان نزدیك و بیگانه و دوستان موافق و رهگذران و بندگان و پرستاران كه زیر دست شمایند نیكى و مهربانى كنید كه خدا مردم خودپسند و متكبّر را دوست ندارد.
طبق این آیه شریفه برای نیکی کردن، خویشاوندان بر فقرا و دوستان و همسایگان برتری دارند. افطاری در ماه مبارک رمضان به خویشاوندان، فرصت خوبی برای دلجویی از یکدیگر، صله ارحام و برطرف کردن مشکلات عاطفی و مادی اقوام فراهم میکند.
در هر حال افطاری موجب انس و الفت، تجدید دیدارها، پیوند ارحام، انفاق، و
ترویج خوبیها و دوستیهاست و اما مهمترین اثر افطاری، در ترویج فرهنگ
روزهداری است ضمن آن که شادی و طراوت فوق العادهای هم به ماه مبارک رمضان
میبخشد. افطاری موقعیتی فراهم میکند تا روزهداران در برخورد با یکدیگر
از ایمان و صبر یکدیگر تاثیر بگیرند و اعتقادات خود را تقویت کنند. (... و
تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر.) معمولا روزهخواران در اثر ترویج فرهنگ
صحیح افطاری تحت فشار روانی قرار میگیرند.
پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود هر كس یك مؤمن روزهدار را در این
ماه افطارى دهد، پاداشى برابر با آزاد كردن یك بنده نزد خدا داشته، و مایه
آمرزش گناهان گذشته وى نیز خواهد بود
افطاری با روح الهی
یک سفره افطار که با رعایت استانداردهای حلال بودن، رعایت واجبات نمودن،
حفظ شئونات شایسته، و مهمتر از همه با نیت تقرب فراهم گردد، میتواند بنده
خواری را نزد خدای تعالی، گرامی کند و گناهان بزرگی را از نامه اعمال او
بزداید. حدود حلال که مشخص و تعریف شده است. حدود واجب نیز، پرهیز از اسراف
و تفاخر است؛ کلوا واشربوا ولا تسرفوا؛ بخورید و بیاشامید ولی اسراف
نکنید. این آیه شریفه که از محکمات قرآن است، به وضوح و روشنی حد و مرز
واجب در خوردن و خوراندن را بیان میکند.
سفره افطار در ماه رمضان
اما شئونات شایسته در افطاری دادن نیز آن است که اولویتها، وضعیت اقتصادی میزبان و بازتاب آن را در جامعه در نظر گرفت. افطاریهای سنگین و پرهزینه در جامعهای که وضعیت بیش از نیمی از جمعیت آن نابسامان است، میتواند بازتابی داشته باشد که علاوه بر ارتفاع ثواب و منفعت معنوی آن، موجب کدورتها و آزردگیها باشد. وقتی بسیاری از سفرههای افطاری از سادهترین غذاها نیز برخوردار نیستند و روزهداران با بی میلی و به اجبار گرسنگی بر سر آن مینشینند، انداختن سفرههایی که هزینههای میلیونی برمیدارد چگونه روح الهی داشته و مورد رضایت خداوند خواهد بود. آیا در جامعهای که بار تورم روی دوش قشر متوسط و ضعیف آن سنگینی میکند، چنین افطاریهای پرخرجی در بین اعمال مستحبی دیگری همچون رسیدگی به فقرا و ایتام، اولویت دارد .
این معایب برای آن حالتی است که فرض کنیم، غذای افطار صد در صد به مصرف میرسد و چیزی از آن اسراف نمیشود در غیر این صورت نه تنها سخنی از ثواب و قبولی نخواهد بود بلکه آنچه باقی میماند گناه بزرگ اسراف است. در حدیث علوی است: لا قربة باالنوافل اذا اضرت باالفرائض؛ عمل مستحب انسان را به خدا نزدیک نمیگرداند، اگر به واجب زیان رساند.(نهجالبلاغه، حکمت 39) ضیافت افطار، عمل مستحب، و اسراف نکردن و به رخ نکشیدن اموال، واجب است .
اسراف در دین ما بسیار مذمت شده تا آنجا که اسرافکاران برادران شیاطین معرفی شدهاند. پس چگونه میتوان با سفرهای که بسیاری از غذای آن اسراف میشود به خدا تقرب پیدا کرد و به ثواب افطاری رسید.
عیب دیگر آن است که افطاریهای سنگین، موجب کم شدن این ضیافت حسنه
میگردد زیرا در وسع همه نیست که افطاریهای پرهزینه را تحمل کنند اما از
ضیافتهای سبکتر هم شرم دارند.
شئونات شایسته در افطاری دادن نیز آن است که اولویتها، وضعیت اقتصادی
میزبان و بازتاب آن را در جامعه در نظر گرفت. افطاریهای سنگین و پرهزینه
در جامعهای که وضعیت بیش از نیمی از جمعیت آن نابسامان است، میتواند
بازتابی داشته باشد که علاوه بر ارتفاع ثواب و منفعت معنوی آن، موجب
کدورتها و آزردگیها باشد. وقتی بسیاری از سفرههای افطاری از سادهترین
غذاها نیز برخوردار نیستند و روزهداران با بی میلی و به اجبار گرسنگی بر
سر آن مینشینند، انداختن سفرههایی که هزینههای میلیونی برمیدارد چگونه
روح الهی داشته و مورد رضایت خداوند خواهد بود. آیا در جامعهای که بار
تورم روی دوش قشر متوسط و ضعیف آن سنگینی میکند، چنین افطاریهای پرخرجی
در بین اعمال مستحبی دیگری همچون رسیدگی به فقرا و ایتام، اولویت دارد .
گاهی اسراف مربوط به هدر رفتن غذا نیست بلکه به شان اقتصادی میزبان مربوط میشود. میزبان اگر ثروتمند نباشد ولی همچون ثروتمندان ضیافت نماید طبق آموزههای دینی اسراف کرده است .
اما اگر توانایی داشته باشد و به جهت اکرام میهمان و تقرب به خدا در تهیه افطاری، زیاد هزینه کند و سفرهای رنگین بیاندازد، اسراف نکرده است .
از امام صادق(علیهالسلام) فرمود: اگر كسى هزار درهم براى خوراكى هزینه نهد و مؤمنى از آن بخورد اسراف نباشد. (آداب معاشرت، ترجمه ج 16، بحارالانوار، ج2،293، اخبار باب ... ص 290)
اما از آن جهت که سفرههای رنگین و پرهزینه که موجب شانیتهای کاذب برای میزبان میگردد، خطر افتادن مسلمانان را در دام رقابت، تفاخر و ریا تقویت میکند، باید از افراط در آن پرهیز نمود. افراط و زیادهروی، فرهنگ افطاری اسلامی را آنچنان دگرگون میسازد که هیچ رنگ و بویی از خدا و معنویت نداشته باشد این حقیقتی است که هر چند به زبان آورده نشود با حواس فطری به خوبی درک میشود لذا در چنین مجالسی بعضا خود میهمانان با حالتی تمسخرآمیز به میزبان میگویند قبول باشد! ضمنا فقط به دلیل آن که کسی ثروتمند است و از مال خودش هزینه میکند مجوز اسلامی برای ریخت و پاشهای بیش از حد دریافت نمیکند.
روایت است که امام صادق (علیهالسلام) به ابان بن تغلب فرمود: به نظرت مىآید خداوند به كسى كه عطاى بسیار فرموده از این جهت است كه او نزد پروردگار، عزیز و ارزنده است. و كسى را كه از عطایاى خود محروم نموده از این جهت است كه وى نزد خداوند ذلیل و خوار است. هرگز چنین نیست. حقیقت اینست كه مال، مال خداوند است و آن را به امانت نزد شخص متمكّن سپرده است و به امانتداران اجازه داده است كه از مال خداوند در راه تأمین غذا و لباس و انتخاب همسر و تهیه مركب خود به قدر معتدل و در خور شأن خویش استفاده كنند و مازاد امانت خدا را به مسلمانان مستمند و از كار افتاده برگردانند و بدین وسیله پراكندگى آنان را جمع كنند. اگر كسى در مال خداوند این چنین مشروع و معتدل تصرف نماید آنچه را كه بهرهبردارى كرده بر وى حلال است. و اگر جز این عمل كند و بیش از اندازه در آن تصرف نماید ناروا و حرام است. سپس فرمود: اسراف نكنید كه خداوند دوستدار مسرفین نیست.(بحارالانوار، ترجمه ج 67 و 68 ج2، ص 347)
روزه اعلام جنگ با شیطان
شیطان
درخطبه شعبانیه رسول مکرم اسلام (ص) میفرماید ، عن أبی الحسن الرضا، عن أبیه، عن آبائه، عن أمیرالمؤمنین علیه السلام قال: إنَّ رسول الله صلی الله علیه و آله خَطبَنا ذات یوم فقال صلی الله علیه و آله:أیُها الناس، إنّه قد أقبلَ الیکم شهرُ اللهِ بالبَرکة وَ الرّحمة وَ المَغفرة ... ، افزودند کلمات روایات پیغمبر و اهل بیت مثل قرآن است همانطور که کلمات قرآن هرچه خوانده شود طراوت خاصی دارد روایات نیز چنین است.
هوَ شهرٌ دُعِیتُم فیهِ الی ضِیافَةِ الله،؛ ای همه ی مردم من به عنوان رسول خدا پیام دعوتی را از جانب خدا آورده ام. همه ی مردم دعوت شده اند به مهمانی خدا، خدا می خواهد شما را کرامت بدهد و بزرگ بکند. اهل آقایی و سروری بکند.
پیامبر اکرم (ص) ضیافت را منسوب کرد به خدا. اضافه کرد مهمانی را به خدا. فرمود مهمانی خدا.هرکس بخواهد وارد این مهمانی بشود منسوب به خداست.
هرکس می خواهد وارد این مهمانی بشود باید خودش را منقطع کند از عدوّ الله. نمی شود کسی هم زیر چتر دشمن الهی باشد و هم زیر چتر الهی .خدا شیطان را لعنت نمود و او را از رحمت خود دور کرد.
لعنت یعنی دوری از رحمت.چطور می شود کسی که دور از رحمت خداست وارد به ماه ضیافت خدا بشود ؟ مهمانی خداست لذا انسان باید خود را از شر شیطان اماره و شیطان بیرون رها کند .
پیغمبر خدا روزی رو کرد به اصحابش و فرمود: مسلمانان ! می خواهید یک چیزی یادتان بدهم که اگر انجام بدهید شیطان از شما دور بشود چنانچه شرق عالم از غرب عالم دور است ؟
عرض کردند : بله
فرمود : بروید به جنگ شیطان و نابودش کنید (چگونه؟) روزه گرفتن اعلام جنگ با شیطان است .هیچ چیز مانند روزه گرفتن در هوای گرم روی شیطان را سیاه نمی کند .
روزه گرفتن در هوای گرم ، روزه گرفتن در سختی ها و ...
آن هم روزی حقیقی ، نه تنها از خوردن چشم پوشی کنیم بلکه همانطور که امام صادق (ع) فرمود تمام بدنت را روزه کن ، چشمت ، گوشت ، دستت و ... همه را روزه کن .
حالا که وارد جنگ شدید باید سه ضربه به شیطان بزنید :یک ضربه به کمرش بزنید یک ضربه به پایش بزنیدیک ضربه به سینه اش بزنید که قلبش از کار بیفتد
روزه گرفتن اعلام جنگ با شیطان است هیچ چیز مانند روزه گرفتن در هوای گرم روی شیطان را سیاه نمی کند .
اپنے اور اہل ایمان کی خطا بخشی کے ل? دعا
- با صدقه دادن در راه خدا کمر شیطان را خورد کنید .شیطان از انسانیت شما بدش می آید، شیطان می خواهد شما را حیوان صفت بکند .در ماه مبارک رمضان در راه خدا انفاق کنید ولو با یک دانه رطب.
- آن چیزی که ضربه به پای شیطان می زند و شیطان را به زمین می اندازد آن است که زندگی را رنگ خدا بدهید . به خاطر خدا دوست هم باشید و کمک کنید هم نوعتان را در عمل صالح . زیرا این کار شیطان را به زمین می اندازد و پایش را قطع می کند .
عرب به شاهرگ قلب می گوید "وتین" .با استغفار شاهرگ قلب شیطان را بزنید تا نابودش کنید .
نگذارید ذره ای از بار گناهان گذشته روی دوشتان سنگینی کند چون تا انسان احساس گناه می کند شیطان امید دارد .
پس ما باید با توجه به ماه مبارک رمضان و واقع شدن این ماه مبارک در ایام گرما یکدیگر را در انجام این فریضه الهی ، که شرط ورود در ضیافت الهی است ، یاری رسانیم . مخصوصا از والدین باید فرزندانشان ، چه دختر خانم ها و چه آقا پسرها ، را در این ماه مبارک یاری رسانند .
همچنین در استحباب خوردن سحری ، برخی فکر می کنند که باید در این ماه مثلا با نخوردن سحری به خود سختی دهند ، در دین اسلام این سختی ها جایگاهی ندارد .
با توجه به ضیافت الهی بودن ماه مبارک رمضان با خواندن دعای ابوحمزه ثمالی ، به شرط فهمیدن معانی ، از حضور در این ضیافت الهی بهره برده و وقت خود را در این ایام ضیافت با نگاه به تلویزیون و شرکت در مجالس لهو و لعب نگذرانند.
نویسنده : سید محمد صالح
.:: This Template By : web93.ir ::.