+ ۱۳۸۹/۰۸/۱۷

امام حسن

یكى از موضوعات ساختگى، كه برخى از مورّخان اسلامى، آگاهانه یا نا آگاهانه به نقل آن پرداخته‏اند، موضوع ازدواجها و طلاقهاى متعدد حضرت امام حسن مجتبى‏علیه السلام است. بسیار جاى تأسف است كه اینان بدون بررسى صحّت و یا عدم صحّت این گونه قضایا، آنها را در كتابهاى خود آورده‏اند.

همین كوتاهى‏ها موجب شد دشمنان اسلام و اهل بیت‏علیهم السلام براى انتقام گرفتن از اسلام، روى همین موضوع ساختگى، سخت پافشارى نموده و توهین و جسارتها را از حد بگذرانند. وظیفه خود دیدیم در برابر هتّاكیهاى نویسندگان مغرض، مانند «اكرم البستانى»، به بررسى این موضوع از جنبه تاریخى بپردازیم.

امام حسن‏ علیه السلام و تهمت طلاق

برخى از مورّخان نوشته‏اند كه امام حسن مجتبى‏علیه السلام پى در پى ازدواج مى‏كرد و طلاق مى‏داد. و این كار آن قدر تكرار شد كه امیرمؤمنان‏علیه السلام به مردم كوفه فرمود: اى اهل كوفه! دخترانتان را به عقد حسن در نیاورید؛ چرا كه او فردى طلاق دهنده است. مردى از طایفه هَمْدان گفت: ما به او دختر مى‏دهیم؛ اگر خواست، نگه دارد و اگر مایل نبود، طلاق دهد.1

این سخن، تهمتى بیش نیست و از واقعیت به دور است؛ چرا كه اوّلاً: این روایات هرگز با شأن و منزلت و مقام امام حسن مجتبى‏علیه السلام سازگار نیست. ثانیاً: بیشتر این نقلهاى تاریخى از سه مورّخ نقل شده است كه آن سه نیز كتابهاى خود را زیر سایه دولتهاى غاصب بنى‏عباس به رشته تحریر درآورده‏اند. ثالثاً: این تهمت از سوى منصور عباسى براى خنثى سازى شورش حسنى‏ها طرح ریزى شده است.

ما نخست به نقل روایات و نقلهاى تاریخى پیرامون این مسئله مى‏پردازیم و سپس پاسخ آنها را مى‏آوریم.

روایات پیرامون ازدواجهاى مكرّر امام حسن مجتبى‏علیه السلام سه دسته هستند:

دسته اوّل‏

در این دسته از روایات فقط به نهى از ازدواج و علت آن اشاره شده است.

1. برقى در كتاب محاسن از حضرت صادق‏علیه السلام روایت كرده كه مردى خدمت امیرمؤمنان‏علیه السلام آمد و عرض كرد: آمده‏ام با تو درباره دخترم مشورت كنم؛ چرا كه فرزندانت: حسن و حسین و عبداللّه بن جعفر به خواستگارى او آمده‏اند. امام فرمود: «المستشار مؤتمن؛ بدان كه حسن، همسران خویش را طلاق مى‏دهد، دخترت را به ازدواج حسین درآور كه براى دخترت بهتر است.»2

2. كلینى به سند خود از عبداللّه بن سنان نقل كرده: امام صادق‏علیه السلام فرمود: روزى امیرمؤمنان‏علیه السلام بر فراز منبر، مردم كوفه را مخاطب قرار داده، فرمود: به فرزندم حسن زن ندهید كه او مردى است طلاق دهنده. پس مردى از طایفه هَمْدان گفت: آرى! به خدا سوگند، دخترانمان را به ازدواج او درمى‏آوریم؛ چرا كه او فرزند رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم و امیرمؤمنان‏علیه السلام است؛ پس اگر خواست، نگه دارد و اگر مایل نبود، آنها را طلاق دهد.3

دسته دوم‏

در این دسته از روایتها امیرمؤمنان‏علیه السلام از ازدواجها و طلاق‏هاى مكرّر امام حسن مجتبى‏علیه السلام سخت اظهار نگرانى كرده است.

1. بلاذرى از ابى صالح نقل كرده كه امیرمؤمنان‏علیه السلام فرمود: آن قدر حسن‏علیه السلام زن گرفت و طلاق داد كه ترسیدم دشمنى دیگران را در پى‏داشته باشد.4

2. سیوطى از على‏علیه السلام نقل كرده: حسن‏ علیه السلام ازدواج مى‏كرد و طلاق مى‏داد، به طورى كه بیم داشتم از قبایل و طوایف عداوت و دشمنى به ما برسد.5

3. ابوطالب مكّى مى‏نویسد: على‏علیه السلام از ازدواجهاى امام حسن‏علیه السلام دلتنگ مى‏شد و در سخنرانى خود مى‏فرمود: فرزندم حسن، زنان خویش را طلاق مى‏دهد؛ به او زن ندهید.6

4. مجلسى از محمد بن عطیه نقل مى‏كند: امیرمؤمنان‏علیه السلام از طلاق زنان توسط امام حسن‏علیه السلام دلتنگ مى‏شد و از خانواده‏هاى آنها شرم و حیا مى‏كرد و مى‏فرمود: حسن بسیار طلاق مى‏دهد؛ به او زن ندهید.7

دسته سوم‏

در دسته سوم به تعداد زنها اشاره شده است؛ و ابن حجر، ابوطالب مكى، ابوالحسن مدائنى، كلینى، كفعمى، بلخى و ابن شهرآشوب به نقل آن پرداخته‏اند و تعداد زنان امام حسن‏علیه السلام را چنین گفته‏اند:

1. كفعمى: شصت و چهار.8

2. ابوالحسن مدائنى: هفتاد.9

3. ابن حجر: نود.10

4. كلینى: پنجاه.11

5. بلخى: دویست.12

6. ابوطالب مكى: دویست و پنجاه.13

7. برخى نیز آورده‏اند كه وى سیصد زن داشته است.14

8. همچنین نقل شده كه تعداد زنهاى امام به چهار صد زن رسیده است.15
پیامبر درباره امام حسن‏علیه السلام مى‏فرماید: «حسن و حسین سرور جوانان اهل بهشت هستند.» همچنین رسول اكرم‏صلى الله علیه وآله وسلم در مورد امام حسن و امام حسین‏علیهما السلام فرمود: «هركس این دو را دوست داشته باشد، من دوستش دارم و كسى را كه من دوست دارم، خدا نیز او را دوست خواهد داشت و كسى كه خدا او را دوست داشته باشد، در بهشت‏هاى پر نعمت وارد خواهد كرد.»

پاسخ ما

الف - تنافى این روایات با شخصیت امام‏

چنانچه گفته شد، این كار با شأن و مقام امام حسن مجتبى‏علیه السلام هرگز سازگار نیست؛ زیرا چهره‏اى كه قرآن و سنت و سایر معصومین‏علیهم السلام از امام حسن‏علیه السلام ترسیم كرده‏اند، با روایاتى كه نقل شده، قابل جمع نیست. قرآن در شأن و منزلت امام حسن‏علیه السلام و سایر اهل‏بیت‏علیهم السلام آیه «تطهیر»16 و آیه «مودّت»17 را نازل فرموده است.
امام حسن علیہ السلام

پیامبر درباره امام حسن‏علیه السلام مى‏فرماید: «حسن و حسین سرور جوانان اهل بهشت هستند.»18 همچنین رسول اكرم‏صلى الله علیه وآله و سلم در مورد امام حسن و امام حسین‏علیهما السلام فرمود: «هر كس این دو را دوست داشته باشد، من دوستش دارم و كسى را كه من دوست دارم، خدا نیز او را دوست خواهد داشت و كسى كه خدا او را دوست داشته باشد، در بهشت‏هاى پر نعمت وارد خواهد كرد.»19

ابن كثیر دمشقى مى‏نویسد: امیرمؤمنان‏علیه السلام فرزند خود امام حسن ‏علیه السلام را بسیار احترام و تعظیم مى‏كرد.20

امام حسین‏علیه السلام به خاطر احترام و عظمتى كه براى برادرش، امام حسن‏علیه السلام قائل بود، هرگز در حضورش سخن نمى‏گفت.21 در حین طواف، مردم براى اظهار ارادت به امام حسن و امام حسین‏علیهما السلام آن چنان به یكدیگر فشار مى‏آوردند كه گاه ممكن بود به زیر دست و پا بروند.22

گاهى امام حسن‏علیه السلام بر در خانه مى‏نشست، در چنین لحظاتى رفت و آمد مردم به جهت هیبتى كه او داشت، قطع مى‏شد.23

در حالات معنوى امام حسن‏ علیه السلام آورده‏اند: به هنگام وضو، رخسارش دگرگون مى‏شد و در پاسخ پرسش كنندگان مى‏فرمود: «حقّ على كلّ من وقف بین یدى ربّ العرش ان یصفر لونه و یرتعد فرائصه‏24؛ شایسته است كسى كه در برابر پروردگار مى‏ایستد، رنگش زرد گردد و لرزه بر اندامش بیفتد.»

حال سؤال ما این است:

1. آن امام معصومى كه براى حضور در برابر خالق یكتا، آن چنان لرزه بر اندامش مى‏افتد، چگونه حاضر مى‏شود خدا را به وسیله چهار صد مرتبه طلاق دادن - كه مبغوض‏ترین عمل حلال در نزد خداوند شمرده مى‏شود - از خود برنجاند؟

2. روایات بر فرض صحّت، در زمانى صادر شده است كه امیرمؤمنان‏علیه السلام در كوفه بوده‏اند، كه اگر تعداد روزهاى حضور آن حضرت را در كوفه با حذف روزهاى جنگ جمل، صفین و نهروان و پیامدهاى آن حساب كنیم، به یقین دروغ بودن این اتهام آشكار خواهد شد؛ چرا كه آن فرصت بسیار كم و پردردسر گنجایش چنین مدعایى را نداشته است. اگر زمان هر یك از ازدواج‏ها تا طلاق را در نظر بگیرید و اینكه بیشتر از چهار زن دائم، جایز نبوده و نیز لحاظ شرایط فقهى طلاق دادن، خود به دروغ بودن این روایات گواهى خواهید داد.

3. آیا نهى امام على‏علیه السلام، نهى از منكر بود یا نهى از حلال؟ در هر دو صورت، هیچ كدام درست نیست؛ زیرا به شهادت آیه «تطهیر»، هرگز فعل قبیح و منكر از امام معصوم مشاهده نمى‏شود تا مورد نهى قرار گیرد. نهى از حلال هم نمى‏تواند باشد؛ زیرا در كدام شریعت از حلال نهى شده كه در اسلام چنین باشد؟!

4. آیا نهى امیرمؤمنان‏علیه السلام با مقدمه بوده یا بدون مقدمه؟ اگر بدون مقدمه و یادآورى بوده، كه چنین سخنى با مقام والاى امیرمؤمنان‏علیه السلام سازگار نیست كه آن حضرت بدون یادآورى قبلى، آبروى فرزند خود را بریزد! و اگر پس از یادآورى بوده، ولى امام حسن‏علیه السلام زیربار نرفته، مى‏گوییم این هم با شخصیت والاى امام حسن مجتبى‏علیه السلام سازگار نبوده است كه این گونه پدر و امام خویش را در تنگنا و مشكل قرار دهد.

5. آیا باور مى‏كنید امام حسن مجتبى‏علیه السلام با آن شأن و منزلت، اسباب شرمندگى پدر خویش را فراهم آورد تا جایى كه حضرت دلتنگ شده و از خانواده‏ها شرم و حیا كند، و یا از بیم دشمنى طوایف و قبایل كوفه نسبت به آنها رنج برد؟!

طبق نقل ابن عساكر، از سوید بن غفله نقل شده: یكى از همسران امام حسن‏علیه السلام كه از طایفه خشعم بود؛ پس از شهادت امیرمؤمنان ‏علیه السلام و بیعت با امام حسن‏علیه السلام به ایشان تبریك گفت. امام به وى فرمود: تو خوشحالى و شماتت خود را به كشته شدن امیرمؤمنان‏علیه السلام اظهار كردى. من تو را سه طلاقه كردم. آن زن گفت: به خدا سوگند! قصد من این نبود. و پس از پایان عده‏اش از خانه امام خارج شد.

امام مبلغ باقى مانده از مهرش را به اضافه بیست هزار درهم برایش فرستاد. آن زن گفت: متاع كمى است كه از دوستى جدا شده به من مى‏رسد. وقتى كه سخن آن زن را به امام گفتند، حضرت گریه كرد و فرمود: اگر نبود كه از پدرم، از جدّم شنیده‏ام كه مى‏فرمود: «كسى كه همسر خود را سه طلاقه دهد، تا آن زن شوهر دیگرى انتخاب نكند، بر شوهر اوّل حلال نمى‏گردد؛ مراجعت مى‏كردم.»25

دلیل نخست بر مجهول و ساختگى بودن این روایت، این است كه امام حسن‏علیه السلام بدون هیچ مقدمه‏اى و بدون آن كه كوچك‏ترین توجهى به قصد و هدف زن داشته باشد، برآشفته و همسر خویش را به خاطر تهنیتى، طلاق مى‏دهد؛ كه این حركت، از یك انسان غیر معصوم بعید است، چه رسد به امام معصوم.

ثانیاً: از نظر فقه اهل بیت، طلاق باید در حضور دو شاهد عادل صورت گیرد؛ در حالى كه هیچ یك از این مسائل رعایت نشده؛ حال چگونه امام كارى بر خلاف نظر خویش انجام داده است.

ثالثاً: اگر طلاق به خاطر اظهار دشمنى و شماتت بوده، به چه علت براى او بیست هزار درهم اضافه بر مهر خویش مى‏فرستد؟

و رابعاً اینكه طبق این نقل، امام در یك مجلس همسر خویش را سه طلاقه كرده است؛ در حالى كه این طلاق نه فقط در مذهب اهل‏بیت ‏علیهم السلام، بلكه در زمان رسول خدا صلى الله علیه وآله وسلم و ابوبكر و دو سال پس از خلافت عمر نیز، یك طلاق به حساب مى‏آمد.26

با این بیان، امام مى‏توانسته پس از طلاق برگردد، چون طلاق اوّل بود و پس از طلاق اول، زن مطلقه رجعیه است و مرد در حال عدّه مى‏تواند به زن خود رجوع كند. همچنین حضرت پس از پایان عدّه نیز مى‏توانست بدون آن كه زن شوهر دیگرى كند، او را به عقد خویش در آورد.

آرى! فرمایش رسول خداصلى الله علیه وآله وسلم مربوط به زمانى است كه سه مرتبه طلاق صورت گرفته و مرد پس از آن رجوع كرده باشد. اینجا است كه زن مى‏باید شوهر دیگرى انتخاب كند. از آنجا كه متن روایت ابن عساكر از اضطراب كامل برخوردار است، دیگر نیازى به بررسى سندى ندارد.
امام حسین‏علیه السلام به خاطر احترام و عظمتى كه براى برادرش، امام حسن‏علیه السلام قائل بود، هرگز در حضورش سخن نمى‏گفت. در حین طواف، مردم براى اظهار ارادت به امام حسن و امام حسین‏علیهما السلام آن چنان به یكدیگر فشار مى‏آوردند كه گاه ممكن بود به زیر دست و پا بروند

ب - بررسى اسناد

1. بیشتر مورّخان این نقل تاریخى را یا بدون سند آورده‏اند و یا آن را به ابوالحسن مدائنى و محمد بن عمر واقدى و ابوطالب مكّى رسانده‏اند كه در هر دو صورت، داراى اشكال است. مثلاً ابن عساكر مى‏نویسد: و روى‏ محمد بن سیرین...27؛ میرخواند شافعى آورده است: نقل است كه... 28؛ سیوطى مى‏گوید: كان الحسن یتزوج...29 ابوطالب مكّى مى‏نویسد: انّه تزوّج...30؛ سبط بن الجوزى آورده است: و فى روایة انّه تزوّج...31؛ ابوالحسن مدائنى آورده است: كان الحسن كثیرالتزویج.32

تمامى این نقلها، مرسل است و به آنانى كه به این سه مورّخ اعتماد كرده‏اند، باید گفت: این سه مورّخ نیز این جریان را بدون سند نقل كرده‏اند. چنانچه از مدائنى و مكّى نقل كردیم. بدین جهت مى‏گوییم داستان تعداد زنان امام حسن‏علیه السلام و ماجراى طلاق آنها، فاقد هرگونه ارزش و اعتبار است.

2. بسیارى، این سه مورّخ را ضعیف شمرده و ردّ كرده‏اند. از میان آنها مى‏توان به ذهبى،33، عسقلانى‏34، ابن الجوزى‏35، عماد حنبلى‏36، رازى‏37، ابن الاثیر جزرى‏38، زركلى‏39، علامه امینى‏40، سیدمحسن امین‏41، هاشم معروف الحسنى‏42 و... اشاره كرد.

3. هر یك از این سه مورّخ از مشایخى روایت نقل كرده‏اند كه یا جزو هواداران بنى‏امیه بوده‏اند و یا ضعیف و مجهول هستند. مثلاً مدائنى از عوانه نقل مى‏كند، در حالى كه عوانه به نفع بنى‏امیه جعل حدیث مى‏كرده‏43 و برخى از مشایخ او همانند جعفر بن هلال‏44، عاصم بن سلیمان احول‏45 و ابن عثمان‏46، ضعیف یا مجهول هستند. طبق گفته یحیى بن معین: حدیث واقدى از مدنیها، از شیوخ مجهول برخوردار است.47

هاشم معروف الحسنى مى‏نویسد: مدائنى، معاصر عباسى‏ها و از جمله كسانى است كه متهم به دروغگویى و جعل حدیث است.

در «میزان الاعتدال» ذهبى آمده است: مسلم در صحیح خود از نقل روایت از وى خود دارى كرده و ابن عدى او را ضعیف دانسته و اصمعى به او گفته: به خدا سوگند كه چیزى از اسلام در تو نمانده است... صاحب «لسان المیزان» گفته است: او از غلامان عبدالرحمن بن سمرة بن حبیب اموى بوده است. به علاوه بیشتر روایات او از نوع مراسیل است.

اینها همه گواه بر آن است كه روایت هفتاد همسر را - كه جز مدائنى كسى آن را نقل نكرده - از جعلیات قدرتمندان و دشمنان علویها است...48

اما روایت كلینى كه در دسته اوّل آمده، در سندش حمید بن زیاد و حسن بن محمد بن سماعة دیده مى‏شوند، كه واقفى هستند.49

علامه حلّى درباره حمید بن زیاد مى‏گوید: در نزد من، زمانى روایت او مورد قبول است كه معارضى نداشته باشد.50

علامه مجلسى ضمن مؤثق شمردن حدیث، چنین توجیه كرده است كه: شاید غرض امام از این سخن، استعلام حال آنها یعنى مراتب ایمانشان بوده است؛ نه اینكه فرزند خویش را كه معصوم و تأیید شده از سوى پروردگار بود، مورد نكوهش قرار داده باشد.51

اما با توجه به واقفى بودن برخى از راویان و فرمایش علامه حلى - كه روایت او در صورتى كه معارضى نداشته باشد، مورد قبول است - به نظر مى‏رسد كه این روایت حجّیتى ندارد؛ اگرچه علامه مجلسى به توجیه آن برخاسته است.

و اما روایت كافى از ابن ابى‏العلاء كه در دسته سوم قرار گرفته است؛ علامه مجلسى این حدیث را مجهول مى‏داند.52

پاسخ ما به روایت برقى در محاسن نیز، این است كه: اگرچه خود احمد بن ابى‏عبداللّه برقى توثیق شده، اما وى بیشترِ روایات را از ضُعفا نقل كرده است.53

پایه‏گذار شبهه‏

دلائل و شواهد موجود به خوبى نشان مى‏دهد كه تا پیش از منصور عباسى چنین افترایى در كتابها نبوده است و این منصور بود كه براى خنثى سازى شورشهاى علوى و حركتهاى ضدّ حكومتى نوادگان امام حسن مجتبى‏علیه السلام این تهمت و شبهه را علیه امام پایه‏گذارى كرد.
امام حسن علیه السلام

وى كه از این شورشها سخت به وحشت افتاده بود، براى رفع نگرانى خود، هیچ حربه‏اى را بهتر از لكه‏دار كردن چهره پاك و معصوم امام حسن‏علیه السلام ندید. وى پس از دستگیرى عبداللّه بن حسن كه علیه ظلم و جور قیام كرده بود، در برابر بسیارى از مردم به سخنرانى پرداخت و على‏بن ابى‏طالب و امام حسن‏علیهما السلام و همه فرزندان ابى‏طالب را مورد دشنام و افترا و ناسزاگویى قرار داد و از جمله گفت: به خدایى كه جز او نیست، فرزندان ابى‏طالب را در خلافت تنها گذاردیم و هیچ كارى به كارشان نداشتیم؛ در آغاز على بن ابى‏طالب بدان پرداخت... و پس از وى، حسن بن على برخاست... معاویه با نیرنگ به او وعده داد تا ولیعهدش كند، بدین ترتیب او را بركنار ساخت و همه چیزِ وى را گرفت. حسن بن على نیز همه كارها را به معاویه واگذارد و به زنان روى آورد؛ او امروز با یكى ازدواج مى‏كرد و فردا دیگرى را طلاق مى‏داد و همچنان بدین كار مشغول بود تا اینكه در بسترش مرد...54

استاد، هاشم معروف در ردّ این تهمت ناجوانمردانه مى‏نویسد: و اما روایت هفتاد و نود و از این قبیل روایاتى كه او را زن باره توصیف مى‏كنند و این كه پدرش مى‏گفت: به فرزندم حسن زن ندهید كه او زن باره است؛ این روایات آن چنان كه از اسنادشان بر مى‏آید، منبعى جز مدائنى و امثال دروغگوى او ندارد. مدائنى و واقدى و دیگر مورّخان پیشین، تاریخ را در سایه حكومتهایى نوشته‏اند كه با اهل‏بیت‏ علیهم السلام سر دشمنى داشتند، و از هر وسیله‏اى براى خدشه‏دار كردن واقعیت‏هاى آنها و ضربه زدن به ایشان فروگذار نمى‏كردند. حكام دولت عباسى نیز در تعصّب و پلیدى نیّت، دست كمى از اسلاف اموى خود نداشتند. عباسى‏ها در جعل احادیث علیه «علویها» با امویها هم دست بودند، به ویژه نسبت به حسنیها كینه خاصّى مى‏ورزیدند، چون بیشتر آنهایى كه علیه ستم سر به شورش برمى‏داشتند؛ از فرزندان و نوادگان امام حسن‏علیه السلام بودند.55

واقعیت چیست؟

آنچه كه تاكنون گفته شد، پاسخ به اتهاماتى بود كه درباره ازدواجها و طلاقهاى متعدد امام حسن‏علیه السلام طرح ریزى شده بود.

واقعیت این است كه امام در طول عمر، بیشتر از هشت یا ده‏56 همسر نداشته كه تعدادى از این همسران كنیز بوده‏اند. داشتن این تعداد همسر در آن زمان براى قاطبه مردم، امرى طبیعى بوده است؛ بلكه برخى تعداد همسرانشان بیش از این بوده، در حالى كه كسى متعرض آنان نشده است. حال چه شد كه در بین این مردم، فقط امام حسن‏علیه السلام مورد حملات بیشرمانه دشمنان قرار گرفت؟ آیا نمى‏شود حدس زد این رقم بسیار بزرگ، نشانه ساختگى بودن این احادیث است؟

چرا ابوطالب مكّى كه تعداد زنهاى امام حسن‏علیه السلام را به 250 مى‏رساند، جز چند نفر از آنها نام نمى‏برد؟ چرا مورخّان كه به تبعیت از ابوالحسن مدائنى و واقدى و مكّى تعداد زنان امام را بیش از هشت تن ذكر كرده‏اند، بیشترین آمارى كه براى فرزندان امام داده‏اند، بیش از سى و یك فرزند نیست؟57

اینك از ابوطالب مكّى باید پرسید: اگر امام چهارصد همسر داشته پس چرا بیش از سى و یك فرزند نداشت؟ آیا همه آن زنان عقیم و نازا بودند؟ آیا امام رغبتى به فرزند نداشت و یا از پرداخت نفقه و هزینه زندگى و تأمین معاش آنها عاجز بوده است؟


   برچسب‌ها: امام حسن و افسانه طلاق‏
   
+ ۱۳۸۹/۰۸/۱۷


يزيد در نگاه مورخين

معاويه از همان زماني که به فرمانروايي شام برگزيده شد هواي خليفه شدن در سر داشت زيرا تشنه ي قدرت و حکومت بود. خود او در جنگ صفين گفت: «به خدا سوگند من براي اينکه شما نماز بخوانيد و روزه بگيريد و حج به جا آوريد و زکات بپردازيد، با شما نجنگيدم بلکه براي دست يابي به حکومت با شما نبرد کردم» (حکيم، ص 122).

معاويه در دوره ي امامت حضرت علي (ع) و امام حسن (ع) با هر دو اين بزرگواران جنگيد و توانست با خدعه و نيرنگ در جنگ صفين ماجراي حکميت را پي ببرد و در زمان امام حسن (ع) نيز او را به قبول پيمان نامه ي صلح مجبور کند. سياست کلي معاويه انتقال قدرت به بني اميه و موروثي کردن حکومت بود. براي پيشبرد اين سياست کلي معاويه سياست هايي جزئي را نيز پيگيري کرد. که مخالفان خود را، مخصوصاً در مدينه، در فقر نگه دارد و پايه هاي حکومت خود را با خرج کردن مال فراوان و خريدن هواداران مستحکم کند. او در عين حال ماليات بيشتري از مردم مي گرفت و آنها را در تنگنا قرار مي داد (همو، ص 124).

معاويه سياست تفرقه افکني را اساس حکومت خود قرار داد. او سعي کرد بين مسلمانان تفرقه بيندازند و عرب و عجم را با يکديگر دشمن کند و تعصبات قبيله اي را دوباره زنده کند؛ تعصباتي که پيامبر براي نابودي آن تلاش مي کرد (همو، ص 127). معاويه برا اجراي نيات خود سعي مي کرد با تبليغات دروغين مردم را به پيامبر (ص) و مخصوصاً اهل بيت بدبين کند، او همه ي امکانات حکومتي را به کار گرفت تا ارج و احترام اهل بيت را کاهش دهد، در مراکز آموزشي کوشيد تا کينه ي اهل بيت را در دل کودکان بکارد تا در آينده آنها دشمنان اهل بيت شوند، با گماردن افرادي، صدها حديث نبوي جعل کرد (همو، ص 131) و در نهايت يزيد را بعد از خودش خليفه خواند؛ با اينکه طبق پيمان نامه ي صلح، امام حسن (ع) خليفه ي بعد از معاويه بود. معاويه چون نمي توانست وجود امام حسن (ع) را تحمل کند او را به وسيله ي زهر به شهادت رساند (همو، ص 149).
معاويه از همان زماني که به فرمانروايي شام برگزيده شد هواي خليفه شدن در سر داشت زيرا تشنه ي قدرت و حکومت بود. خود او در جنگ صفين گفت: «به خدا سوگند من براي اينکه شما نماز بخوانيد و روزه بگيريد و حج به جا آوريد و زکات بپردازيد، با شما نجنگيدم بلکه براي دست يابي به حکومت با شما نبرد کردم»

بعد از شهادت امام حسن (ع)، رهبري ديني امت اسلامي بر عهده ي امام حسين (ع) به مفاد صلح نامه متعهد بود و
امام حسين(عليه السلام)

کاري عليه معاويه انجام نداد. البته معاويه در اين ده سال بيکار ننشسته بود و زمينه را براي خلافت يزيد آماده مي کرد. او مي دانست با توجه به فساد اخلاقي يزيد نه فقط عامه ي مسلمانان بلکه حتي خاندان اموي هم پذيراي حکومت يزيد نمي شوند، ولي باز هم با خدعه و نيرنگ و با از بين بردن مخالفان درصدد افزايش محبوبيت يزيد بين مردم بود (همو، ص 151). او امام حسن (ع)، سعد بن ابي وقاص، عبدالرحمان بن خالد، و عبدالرحمان بن ابي ابکر را، که مخالفان سرسخت بيعت با يزيد بودند، از ميان برداشت. امام حسين (ع)، که تلاش معاويه را راي خلافت يزيد مي ديد، قاطعانه اعلام کرد که با يزيد بيعت نخواهد کرد. امام (ع) سعي کرد مسلمانان را متحد کند و آنها را از خطري که در کمين شان بود، آگاه سازد. آن حضرت در مراسم حج به ايراد خطابه اهل بيت پيامبر (ص) و پيروان آنان پيش آورده بود و اقدامات او براي نهان ساختن فضايل آنان و کتمان احاديث نبوي اي که در شأن اهل بيت بود، سخن گفت و حاضران را موظف ساخت که آن مطالب را ميان مسلمانان انتشار دهند (همو، ص 162).

در سال 60 هجري معاويه در دمق درگذشت (لغت نامه، ذيل مدخل معاويه) و يزيد را خليفه ي بعد از خود قرار داد (حکيم، ص 167). يزيد بن معاويه در سال 25 يا 26 هجري از ميسون، دختر بجدل کلبي، زاده شده (همو، ص 136). او بسيار سنگدل و فاسد بود و زيرکي و هوش پدرش را هم نداشت. شيفته ي شکار و ميمون و شراب بود و مرتباً به عياشي و خوش گذراني مي پرداخت و مجالس لهو و لعب برپا مي کرد. يزيد فردي بي دين بود و کينه پيامبر (ص) و اهل بيت را در دل داشت (همو، ص 137-139). وي رد طي سه سال و نيم حکومت سه جنايت هولناک انجام داد: به شهادت رساندن امام حسين (ع) و خاندان و يارانش؛ حمله به مدينه و هتک حرکت مسجد النبي و کشتن بسياري از مردم مدينه؛ حمله به مکه و ويران کردن خانه ي کعبه و قتل بسياري از مردم پناهنده به خانه خدا (همو، ص 143-144).


   برچسب‌ها: سه جنايت هولناک يزيد
   
+ ۱۳۸۹/۰۸/۱۷

پیامبر ما چه شکلی بود؟


حضرت محمد(ص)

اشاره:

تاریخ بلعمی مشهوربه ترجمـﮥ تاریخ طبری تألیف ابوعلی محمد بن ابوالفضل بلعمی وزیر منصور بن نوح بن نصر است. این كتاب ترجمه ای است از ‹‹ تاریخ الرسل و الملوك›› محمدجریر طبری (- 310 ق) كه به سال 352 ق انجام گرفته است. تاریخ بلعمی از نمونه های بسیار قدیم فارسی و شیوﮤ انشای آن ساده و دور از صنایع لفظی است. شاید از معدود کتاب های کهن تاریخی است که در آن به تصویر جزییات سیمای حضرت ختمی مرتبت صلی الله علیه و اله وسلم از زبان گویای امام علی علیه السلام پرداخته است.

صفت پیغمبر علیه السّلام و هیئت او

علیّّ بن ابی طالب را رَضِیَ الله عَنهٌ پرسیدند كه ما را از صفتِ پیغمبر ‌آگاه كن. علی گفتا: پیغمبر علیه السّلام مردی بود بالا میانه نه سخت دراز و نه سخت كوتاه. و رویش سپید بود سپیدی كه با سرخی زدی، و چشم هایش سیاه بود مویش جعد و روشن و نیكو بود و گِرد ریش و كشن موی. و مویِ سرش دراز بود تا كتف و سیاه. و گردن سپید. و زبِر او تا ناف خطی بود سیاه از موی باریك تر چنانكه به قلم بكشند، و به زیِر شكمش هیچ جای جز آن موی نبود. و سرش گرد بود نه كوچك و نه بزرگ. و كفِ دست و كفِ پایش معتدل بود نه پهن و نه تنگ. و پشتش پهن بود و بزرگ، و به میانِ دو كتف، چندانكه درمی بزرگ بر تهی، موی بر رُسته بود گرد و كشن نه پراكنده، و روشنایی از آنجا بتافتی، چون برفتی چنان به نیرو رفتی كه گفتی پای از سنگ همی برگیرد، و چنان برفتی كه گفتی از فرازی همی به نشیب آید. و چنان گرازان برفتی به كش و گندآوری و ررویش به شیرینی چنان بودی كه هر كه پیش او بنشستی و به رویِ او اندر همی نگریستی سیر شدی و از خوردن یادش نیامدی. و هر كه غمناك بودی چون پیِش او اندر نشستی و به رویِ او اندر همی نگریستی آن غم از دل او بشدی از شیرینی رویِ او و از خوشیِ سخن گفتن. هر كه او را دیدی هرگز از پیش او و از پس او از او شیرین زبان تر ندیده بودی. و بینی راست كشیده و دندان ها گشاده، و به میان هر دندانی گشادگی بود. و موی سر گاهی فرو هشته داشتی و گاهی نداشتی، و گاهی باز كردی و گاهی بافتی چون جعدِ كشن. و به شصت و سه سال اندر موی بر تن او سپید نشد مگر بر پس سرش تایی چند سپید بود قدِر ده تاره موی. و پیش ریشش به جای زنخ، مایه ده تار یا بیست تار موی سپید بود و كس از او خوشخوی تر كس ندیده بود و دست فراختر و دلیرتر از او كس ندید، چنانكه یك روز به مدینه اندر بانگ خاست. مردمان بدویدند و نداستند كه چیست. و تا مردمان بیرون شدند او بر اسبِ بوطلحه نشسته بود، كه اسبِ خویش نیافته بود، و از شتاب بر اسبِ برهنه نشسته بود و شمشیر به گردن اندر افگنده، و پیش از مردمان بدانجا كه بانگ خاسته بود رسیده؛ و چنان بود كه مردمان بیرون آمدند، او همی باز آمد و مردمان را همی گفت: مترسید.

و روزِ حُنین و اُحُد كه سپاه مسلمانان به هزیمت بشدند و مردمان از او بازگشتند، او تنها بماند و از آنجا كه ایستاده بود یك گام پس نیامد و هم آنجا بیستاده بود و مردمان را به حرب همی خواند.

تاریخ بلعمی، ابوعلی محمد بن ابوالفضل بلعمی

گروه دین و اندیشه تبیان


   برچسب‌ها: پیامبر ما چه شکلی بود
   
+ ۱۳۸۹/۰۸/۱۷



امام علی علیه السلام

یکى از شبهاتى که پیرامون موضوع زن همواره مطرح مى‏شود، مضمون روایتى در نهج البلاغه است که در آن از زن ها به بدى یاد کرده و فرموده است: معاشر الناس، ان النساء نواقص الایمان، نواقص الحظوظ، نواقص العقول، فاما نقصان ایمانهن، فقعودهن عن الصلاة و الصیام فى ایام حیضهن، و اما نقصان عقولهن فشهادة امراتین کشهادة الرجل الواحد، و اما نقصان حظوظهن فهو اریثهن على الانصاف من مواریث الرجال. 1

حضرت على علیه السلام پس از پایان نبرد جمل، در نکوهش زنان مى‏فرماید: مردم! ایمان زنان ناتمام است، بهره آنان ناتمام، خرد ایشان ناتمام، نشانه ناتمامى ایمان، معذور بود نشان از نماز و روزه است‏به هنگام عادتشان، و نقصان بهره ایشان، نصف بودن سهم آنان از میراث است نسبت‏به سهم مردان، و نشانه ناتمامى خرد آنان این بود که گواهى دو زن چون گواهى یک مرد به حساب رود. پس از زنان بد بپرهیزید و خود را از نیرنگشان واپایید، و تا در کار زشت طمع نکنند، در کار نیک از آنان اطاعت ننمایید. 2

زن، ایمانش ناقص است، زیرا در ایام عادت از نماز و روزه محروم است، عقلش کم است، زیرا شهادت دو زن معادل یک مرد است، و حظ مالى او نیز نصف سهمیه مرد است. مشابه این مضمون از رسول خدا صلى الله علیه و آله نیز رسیده است.3 براى پاسخ به این شبهه لازم است مقدمه‏اى در مورد زمینه ستایش‏ها و نکوهش‏هایى که در بعضى از آیات و روایات آمده است ذکر شود.


ستایش‏ها و نکوهش‏ها

گاهى حادثه و یا موضوعى، در اثر یک سلسله عوامل تاریخى، زمان، مکان، افراد، شرایط و علل و اسباب آن، ستایش یا نکوهش مى‏شود، معناى ستایش یا نکوهش بعضى حوادث و یا امور جنبى یک حادثه، این نیست که اصل طبیعت آن شى‏ء قابل ستایش و یا مستحق نکوهش مى‏باشد، بلکه احتمال دارد زمینه خاص سبب این ستایش یا نکوهش شده است. مثلا اگر از قبیله‏اى ثناء و ستایش به عمل آمده، احتمال دارد در اثر آن باشد که مردان خوبى در آن عصر از این قبیله برخاسته‏اند، و شاید در فاصله‏اى که ورق برگردد، افراد دیگرى از آن قبیله برخیزند که مورد نکوهش واقع شوند. و گاهى به عکس، در یک سرزمین افرادى مورد نکوهش قرار مى‏گیرند، بعد طولى نمى‏کشد که افراد شایان ستایش از آن سرزمین برمى‏خیزند.
حضرت على علیه السلام که همان قرآن ناطق است این گونه به زن نظر مى‏کند و مى‏فرماید زن همچون گلى زیباست که باید از او محافظت کرد تا لطافت و زیبایى او حفظ گردد.

در همین ایران شهرهایى بوده که درباره آنها مذمت‏هاى فراوانى وارد شده است لیکن وقتى به برکت اهل بیت علیهم السلام شهروندان عوض شده، شهرها و بلاد نیز جزو بلاد نمونه و برجسته این کشور شده‏اند و افرادى از آن سرزمین برخاسته‏اند که از نظر فضائل اخلاقى و علمى و نبوغ، ممتاز شده‏اند. در نتیجه، مذمت‏ها و نکوهش‏ها تا ابد لازمه آن آب و خاک نبوده، بلکه مقطعى است. و دلیلش آن است که با یک تحول فکرى و اعتقادى، ممکن است نظر سابق برگردد. بخشى از نکوهش‏هاى نهج البلاغه راجع به زن، ظاهرا به جریان جنگ جمل برمى‏گردد، همان گونه که از بصره و کوفه نیز در این زمینه نکوهش شده است‏با این که بصره، رجال علمى فراوانى تربیت کرده و کوفه مردان مبارز و کم نظیرى را تقدیم اسلام نموده و بسیارى از کسانى که به خونخواهى سالار شهیدان صلوات الله و سلامه علیه برخاستند از کوفه نشات گرفتند، و هم اکنون نیز کوفه جایى است که به انتظار ظهور حضرت مهدى علیه السلام در آنجا نماز مى‏خوانند.


پیش بینى وحى

این تحلیل در اصل موضوع زن و بویژه در این مورد خاص قابل دقت است. اصولا اصرارى که قرآن کریم درباره زنان پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم دارد نشانه پیش بینى وحى از یک حادثه تلخ تاریخى است. این که قرآن با اصرار، به زنان پیامبر مى‏فرماید:
امام علی علیه السلام

«وَقَرْنَ فِی بُیُوتِكُنَّ وَلَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِیَّةِ الْأُولَى »4 ؛ و در خانه‏هایتان قرار گیرید و مانند روزگار جاهلیت قدیم زینت‏هاى خود را آشکار نکنید. نشانه آن است که صحنه‏اى را ذات اقدس اله پیش بینى مى‏کرده است.

خداوند عالم غیب و شهادت از آینده‏اى با خبر بوده و زنان پیامبر را از ثمرات تلخ آن قیام بى‏جا، برحذر مى‏داشت، لذا فرمود در خانه‏ها بنشینید و خود را نشان ندهید، تبرج نکنید و...، که على رغم این هشدارها، جنگ جمل پیش آمد و رو در روى ولى الله مطلق حضرت على بن ابى‏طالب امیرالمؤمنین علیه السلام به مبارزه برخاستند. آن مقطع، یک سلسله نکوهش‏هایى را در پى داشت و یک سلسله ستایش‏هایى را به همراه داشت. از سرزمینى، یا از مردمى ستایش شده که در آن صحنه، خوب عمل نموده و از گروهى و سرزمینى، نکوهش شده است چون در این رخداد بد عمل کرده‏اند. بنابراین نباید این نکوهش‏ها و ستایش‏ها، به حساب گوهر شى‏ء گذاشته شود. اگر طلحه و زبیر در برابر ولى الله مطلق ایستادند و مورد نکوهش قرار گرفتند، طبیعى است عایشه هم که در مقابل حضرت قرار گرفت و افراد دیگرى هم که به این سانحه سنگین کمک کردند، مورد نکوهش قرار گیرند. بنابراین نباید این گونه از نکوهش‏ها یا ستایش‏ها به گوهر ذات برگردد، البته تاثیر مقطعى آن محفوظ است.


داشتن مال کمال نیست

نکته دیگر این که در روایت مزبور، نقصان حظ، به نقص در ارث توجیه شده و مى‏گوید: چون زن از ارث کمترى برخوردار است لذا محترم نیست، در صورتى که به هنگام مهاجرت پیامبر به مدینه، شتر حضرت در مقابل خانه کسى که از فقیرترین مردم مدینه بود خوابید پس نداشتن مال، نقص نیست چه این که داشتن آن کمال نیست.
جامعه امروز زیان هاى اجتماع مختلط را به چشم خود مى‏بیند. چه لزومى دارد که زنان فعالیت هاى خود را به اصطلاح «دوش به دوش‏» مردان انجام دهند. آیا اگر در دو صف جداگانه انجام دهند نقصى در فعالیت و راندمان کار آنان رخ مى‏دهد؟
شهادت زن و نسیان

تعلیل حضرت در مورد نقصان عقل این است که شهادت دو زن، در حکم شهادت یک مرد است، زیرا که در قرآن مى‏فرماید:

«فَإِن لَّمْ یَكُونَا رَجُلَیْنِ فَرَجُلٌ وَامْرَأَتَانِ مِمَّن تَرْضَوْنَ مِنَ الشُّهَدَاء »5؛ شهادت دو زن، در حکم شهادت یک مرد است. در این مورد نیز به این جهت است که شهادت امرى مستند به حس و مشاهده است و حضور و شهود زن در همه جا محذور و یا محدود مى‏باشد، و خود قرآن نکته آن را ذکر مى‏کند و مى‏فرماید: این که شهادت دو زن، در حکم شهادت یک مرد است، نه براى آن است که زن، عقل و درکى ناقص دارد و در تشخیص، اشتباه مى‏کند بلکه:

«أَن تَضِلَّ إْحْدَاهُمَا فَتُذَكِّرَ إِحْدَاهُمَا الأُخْرَى »6 ؛ اگر یکى از این دو فراموش نمود دیگرى او را تذکر بدهد.

زیرا که زن مشغول کارهاى خانه، تربیت‏بچه، و مشکلات مادرى بوده و ممکن است صحنه‏اى را که دیده فراموش کند، بنابراین دو نفر باشند تا اگر یکى یادش رفت دیگرى او را متذکر کند.


مذمت زن پرستى
ویژه میلاد امام علی علیه السلام

شبهه دیگر این که در بعض روایات از زن مذمت‏شده و از ارتباط با او منع شده است. عنوان نمونه حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام مى‏فرماید:

«المراة عقرب حلوة اللبسمة‏» 7 ؛ زن مثل عقرب است که نیش آن در آغاز شیرین ولى مسموم است.

باید توجه داشت این گونه روایات هشدارى به مرد است تا فریب شهوت را نخورد. نیش عقرب مثل نیش زنبور عسل و نظیر سوزن نیست‏بلکه اگر انسان نداند عقرب است از نیش آن احساس لذت و شیرین، مى‏نماید مثل آن که یک شیرینى در کام بچه بریزند که ظاهرش شیرین، اما درونش تلخ و مسموم است. این سخن براى آن نیست که بگوید زن عقرب است‏بلکه مى‏فرماید: خود را به وسیله نگاه به نامحرم به آتش ندهید، دیدن نامحرم شیرین است اما این گناه، درونش عقرب است، چه این که اگر زنى در دام مرد بیفتد آن مرد پرستى، عقرب مى‏شود و بین زن و مرد فرقى نیست، منتها چون جاذبه از آن سو بیشتر است، حضرت به آن اشاره نموده است.


معاشرت زنان با مردان

امیرالمؤمنین على علیه السلام به فرزندش امام مجتبى چنین توصیه مى‏فرماید: و اکفف علیهن من ابصارهن بحجابک ایاهن، فان شدة الحجاب ابقى علیهن، و لیس خروجهن باشد من ادخالک علیهن من لایوثق به علیهن و ان استطعت ان لا یعرفن غیرک فافعل.8

تا مى‏توانى کارى کن که زن تو با مردان بیگانه معاشرت نداشته باشد. هیچ چیز بهتر از خانه زن را حفظ نمى‏کند. همان‏طور که بیرون رفتن آنان از خانه و معاشرت با مردان بیگانه در خارج خانه برایشان مضر و خطرناک است، وارد کردن تو مرد بیگانه را بر او در داخل خانه و اجازه معاشرت در داخل خانه نیز مضر و خطرناک است. اگر بتوانى کارى کنى که جز تو مرد دیگرى را نشناسند چنین کن.
حوزه اخلاق و حوزه فقه از هم جدایند اگر امام علی علیه السلام میفرماید زن بیرون نیاید این از نظر اخلاقی است یعنی بهتر است نه اینکه حرام باشد و اگر اینگونه باشد و عملی شود هم جامعه سالم تر میماند هم خود زن.

این یک توصیه اخلاقى است. علماى اسلام این جمله را به شکل یک توصیه اخلاقى تلقى کرده‏اند. اگر ما بودیم و چنین تعبیراتى، بدون شک آنچه استنباط مى‏شد بیش از توصیه اخلاقى بود، بلکه بیش از لزوم ستر وجه و کفین بود، آنچه
ویژه میلاد امام علی علیه السلام

استنباط مى‏شد همان است که ما از آن به حبس زن در خانه تعبیر کرده‏ایم. ولى علت اینکه فقها به مضمون چنین جمله‏ها فتوا نداده‏اند ادله قطعى دیگر از آیات و روایات و سیره معصومین بر خلاف مفاد ظاهر این تعبیرات است و به اصطلاح ظاهر این جمله‏ها مخاطبش اصحاب است. لهذا این جمله‏ها حمل به توصیه اخلاقى شده است و ارزش اخلاقى دارد نه فقهى.

آنچه فقها از امثال این جمله‏ها استنباط کرده‏اند این است که این گونه جمله‏ها ارشاد به حقیقتى روحى و روانى در روابط دو جنس است و شک نیست که حقیقتى را بیان مى‏کند. رابطه زن و مرد اجنبى سخت‏خطرناک است، گلى است که پیلان بر آن مى‏لغزند.

جامعه امروز زیان هاى اجتماع مختلط را به چشم خود مى‏بیند. چه لزومى دارد که زنان فعالیت هاى خود را به اصطلاح «دوش به دوش‏» مردان انجام دهند. آیا اگر در دو صف جداگانه انجام دهند نقصى در فعالیت و راندمان کار آنان رخ مى‏دهد؟9

قرآن کریم، به اتفاق دوست و دشمن، احیا کننده حقوق زن است. مخالفان لااقل این اندازه اعتراف دارند که قرآن در عصر نزولش گام هاى بلندى به سود زن و حقوق انسانى او برداشت. ولى قرآن هرگز به نام احیاى زن به عنوان «انسان‏» و شریک مرد در انسانیت و حقوق انسانى، زن بودن زن و مرد بودن مرد را به فراموشى نسپرد. به عبارت دیگر، قرآن زن را همان گونه دید که در طبیعت هست. از این رو هماهنگى کامل میان فرمان هاى قرآن و فرمان هاى طبیعت‏ برقرار است، زن در قرآن همان زن در طبیعت است. این دو کتاب بزرگ الهى (یکى تکوینى و دیگرى تدوینى) با یکدیگر منطبقند. و حضرت على علیه السلام که همان قرآن ناطق است نیز همین گونه به زن نظر مى‏کند و مى‏فرماید زن همچون گلى زیباست که باید از او محافظت کرد تا لطافت و زیبایى او حفظ گردد.

+ ۱۳۸۹/۰۸/۱۷

در این راستا نكاتى است كه باید در نظر گرفت:
1 كلمه «سیف» كه در روایات آمده، كنایه از مطلق سلاح مى باشد. چنان‏كه در بسیارى موارد چنین كاربردى دارد.
2 آنچه مسلم است سلاح‏هاى موجود دنیا به گونه‏اى است كه نابود كننده هر كسى است كه در برد مؤثر آن باشد در حالى كه سلاح امام زمان «عج» و یارانش تنها انسان هاى تبهكار و فاسد و بى‏ایمان را از بین مى‏برد و خوبان از گزند آن در امانند. اما این كه این ویژگى چگونه به دست مى‏آید بر ما پوشیده است مى‏توان احتمال داد كه آن حضرت به سلاح فوق مدرنى دست مى یابند كه چنین كاربردى دارد و سلاح‏هاى دیگران در برابر آن ناتوان است و كارایى چندانى ندارد و نیز ممكن است سلاح جدیدى توسط آن حضرت به كار گرفته نشود و با سلاح هایى ابتدایى به نبرد برخیزند و اراده الهى بر از كار افتادن دیگر سلاح‏ها تعلق گیرد.
سؤالاتى كه درباره ابزار دفاعى آن حضرت قابل طرح است عبارتند از:
1- آیا ابزار دفاعى آن حضرت سلاح سردى چون شمشیر خواهد بود یا نه؟
2- مفاد روایات اسلامى كدام نظریه را تأیید مى كند؟
3- آیا تكامل صنعتى و ماشینى در آن روزگار از بین خواهد رفت یا نه؟
مى گوییم براى یافتن پاسخ این سؤالات هم از منابع حدیث و هم از دلایل عقلى مى توان كمك گرفت اما به نظر عقل: هیچ دلیلى وجود ندارد كه با جهش جامعه انسانى به سوى حق و عدالت ترقى جامعه متوقف گردد. افزون بر آن یكى از پایه هاى استقرار حكومت واحد جهانى به هم پیوستگى دنیا از نظر وسایل ارتباطى است و این موضوع بدون تكامل صنعتى ممكن نیست. پس بعید نیست بگوییم همان گونه كه قلم كنایه از علم و فرهنگ است.
شمشیر هم كنایه از قدرت و نیروى نظامى مى باشد. از همین جا مى توانیم به این سخن اعتراف كنیم كه نمى توانیم نوع این سلاح را نه از نظر مادى یا روانى بودن و نه از جهات دیگر تعیین كنیم. همین اندازه اجمالا مى توانیم بگوییم یك سلاح برتر خواهد بود. هم چنان كه مى دانیم آن سلاح سلاحى نیست كه گناهكار و بى گناه را با هم نابود كند. و اما به نظر احادیث: احادیثى كه نقل شده، به نوبه خود هر كدام تكامل علوم را در ابعادى مختلف براى انسان گوشزد مى كنند. از باب نمونه در كتاب منتخب الاثر عناوین ذیل را مشاهده مى كنیم كه همگى بر پیشرفت و رشد علوم آن روزگار دلالت مى كنند:
1- باب سوم در این كه زمین، كنوز و معادن خود را اظهار مى كند. در این باره ده حدیث است. از باب نمونه: موسى بن جعفر (ع) فرمود: براى آن حضرت گنجینه هاى زمین ظاهر مى شود و هر امر دورى، براى ایشان نزدیك مى گردد.
2- باب چهارم: در این كه بركات سماوى و ارضى و غیر این دو ظاهر مى شوند و در آن 12 حدیث است. از باب مثال: پیامبر (ص) فرمود: در زمان آخر امتم مهدى خروج مى كند و حال آن كه باران او را سیراب و زمین نباتاتش را بر وى عرضه مى كند.
3- باب یازدهم در این كه زمین در دولت وى عمران مى یابد. در این زمینه 5 حدیث وارد شده است. از آن جمله: حضرت فرمود: روى زمین خرابى باقى نمى ماند مگر این كه مهدى آن را آباد مى كند.
4- باب دوازدهم در این كه امور در عصر ایشان تسهیل پیدا كرده و عقول مردم هم تكامل پیدا
مى كند و در آن 7 حدیث نقل شده است.
از باب نمونه امام صادق (ع) فرمود: در زمان قائم آل محمد (ص) مؤمنى كه در مشرق است برادر خود را كه در مغرب است مى بیند. همین طور مؤمنى كه در مغرب است برادر خود را كه در مشرق است، مشاهده مى كند.
موفق باشید

+ ۱۳۸۹/۰۸/۱۷


در رابطه با قرائت قرآن و آثار بی نظیرش بارها خوانده ایم و شنیده ایم و در مقام نصیحت به دیگران توصیه کرده ایم اما هنگام عمل کمتر نمودی از آن در زندگیمان میبینیم اما بهتر است این نصیحت ها را که از پیامبر وائمه اطهار نقل شده اند بشنویم و آویزه گوشمان کنیم و همین جا به خود قول بدهیم که عملیشان کنیم باشد که زندگیمان با نور قرآن نورانی گردد و در این ظلمات و سر درگمی ها و شبهات عمر به بیراهه نپیماییم .!

رسول اکرم (ص) در فضیلت قرائت قرآن در منزل فرموده‌اند: خانه‌های خود را به تلاوت قرآن روشن کنید و آنها را گورستان نکنید. چنانچه یهود و نصاری کردند، در کلیساها و عبادتگاه‌های خود نماز کنند، ولی خانه‌های خویش را معطل گذارند زیرا که هر گاه در خانه تلاوت قرآن بسیار شد، خیر و برکتش زیاد شود و اهل آن به وسعت رسند و آن خانه برای اهل آسمان درخشندگی دارد چنانچه ستارگان آسمان برای اهل زمین می‌درخشند.»[1]

امام صادق ـ علیه السّلام ـ نیز فرمودند: «خانه‌ای که در آن شخص مسلمانی قرآن می‌خواند، اهل آسمان آن خانه را بنگرند چنانچه اهل دنیا ستاره درخشان را در آسمان بنگرند.»نیز فرموده‌اند:

حضرت علی ـ علیه السّلام ـ فرمود: خانه‌ای که در آن قرآن خوانده شود و ذکر خدای ـ عزّوجلّ ـ در آن بشود، برکتش بسیار شود و فرشتگان در آن بیایند و شیاطین از آن دور شوند و برای اهل آسمان می‌درخشند چنانچه ستارگان برای اهل زمین می‌درخشند و خانه‌ای که در آن قرآن خوانده نشود، و ذکر خدای ـ عزّوجلّ ـ در آن نشود، برکتش کم شود و فرشتگان از آن دور شوند و شیاطین در آن حاضر گردند.»[2]

امام صادق ـ علیه السّلام ـ فرمودند: «هر که قرآن را از روی آن بخواند از دیدگان خود بهره‌مند شود سبب سبک شدن عذاب پدر و مادرش گردد اگر چه آنها کافر باشند. هر آینه من خوش دارم در خانه قرآنی باشد که خدای ـ عزّوجلّ ـ به آن سبب شیطان‌ها را از آن خانه دور کند. سه چیز است که به درگاه خدای ـ عزّوجلّ ـ شکایت کند، مسجد ویرانی که اهلش در آن نماز نخوانند و دانشمند و عالمی که میان نادان‌ها و جاهلان باشد و قرآنی که گرد به آن نشسته و کسی آن را نخواند.»[3]

از رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ منقول است که: «به امت من کمتر از سه چیز داده نشده: زیبایی، آواز خوش و حافظه. از جمله زیباترین زیبایی‌ها موی زیبا و نغمه آواز خوش است. هر چیزی زینتی دارد و زینت قرآن آواز خوش است.»[4]

از امام صادق ـ علیه السّلام ـ نقل شده است که: «رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: مرد عجمی (غیر عرب) از امت من قرآن را عجمی می‌خواند (یعنی مراعات تجوید و محسنات قرائت را نمی‌کند یا اعراب آن را غلط می‌خواند) و فرشتگان آن را به عربی صحیح بالا می‌برند.»[5]

پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: «اگر می‌خواهید با خدا سخن بگویید پس قرآن بخوانید.»[6]

همچنین آن بزرگوار فرموده‌اند: «قلب‌ها نیز مانند آهن زنگار می‌گیرد. سؤال شد با چه چیزی زنگار را باید زدود؟ فرمود: خواندن قرآن.»[7]

حضرت علی ـ علیه السّلام ـ فرمود: «ظاهر قرآن دلنواز و مسرت‌خیز و باطنش عمیق است.»[8]
خواننده قرآن مانند کسی است که همه کتب و صحایف الهی را که بر انبیاء نازل شده است خوانده باشد. بهترین اعمال، خواندن قرآن کریم است.

و رسول اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ در فضیلت قرائت قرآن چنین فرموده است: «قرآن بخوانید، زیرا خواندن آن گناهان را می‌شوید و سدی در برابر آتش می‌گردد و مانع عذاب می‌شود. از خواندن قرآن غفلت نکن، زیرا لب را زنده می‌کند و از گناه، تو را باز می‌دارد. کسی که قرآن می‌خواند در درجات نبوت قرار گرفته غیر از آن‌که، به او وحی نمی‌شود.»[9]
قرآن، کتاب

رسول اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ در پاداش خواندن قرآن مجید، مطالب زیر را مطرح نموده‌اند: «بهترین شما آن کسی است که قرآن را فراگیرد و به دیگران هم بیاموزد. بهترین عبادات، خواندن قرآن است. و شریف‌ترین کسان از امت من کسی است که حامل قرآن باشد و اصحاب شب بیداری و قرائت قرآن در نمیه دوم شب. هیچ پدری نیست که فرزند خود را قرآن بیاموزد مگر این‌که خدای بزرگ روز قیامت، تاج کرامت بر سر پدر و مادر او گذارد و لباس بر آنان بپوشاند. لباسی که در دنیا، مردم مثلش را ندیده باشند. هر کس به قرآن خواندن مشغول و به یاد من باشد، هر چه سؤال کند، بهترین آن چه به سائلین اعطاء می‌شود به او عطا خواهد شد. برای شیطان هیچ چیز شدیدتر از قرائت قرآن نیست که قاری قرآن و ناظر به کلام خدا که از روی قرآن قرائت نماید، شیطان از او فرار می‌نماید.»[10]

رسول اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ به سلمان سفارشی نمود: «سلمان به خواندن هر آیه از قرآن، خداوند ثواب صد شهید می فرمود و به خواندن هر سوره ثواب پیغمر مرسلی که تبلیغ رسالت کرده باشد و به قاریان قرآن، رحمت خود را نازل و متوجه می‌سازد. فرشتگان ملاء اعلا برای خوانندگان قرآن طلب آمرزش می‌کنند و بهشت، مشتاق لقای آنان است و خدای عالم که قرآن کلام و سخن اوست از قاریان کتاب راضی و خشنود می‌گردد مؤمن وقتی قرآن بخواند، خداوند به او نظر محبت و مودّت می‌فرماید و به تعداد هر آیه که بخواند هزار حوریه برای او می‌آفریند و به شماره حروف قرآن، نوری خلق می‌کند که در صراط او را راهنمایی نماید و چون مؤمن قرآن را ختم کند، خداوند ثواب سیصد و سیزده پیغمبر به او عنایت می فرماید که هر پیغمبر، احکام الهی را به مردم عصر خود رسانده باشند و این همان محتوای قرآن است. خواننده قرآن مانند کسی است که همه کتب و صحایف الهی را که بر انبیاء نازل شده است خوانده باشد. بهترین اعمال، خواندن قرآن کریم است.

خداوند به پاداش هر سوره که قرائت کند یک شهر در بهشت فردوس به او عنایت فرماید و هر شهری از درّ خضراء سبز رنگ است و در هر مدینه هزار خانه است و در هر خانه هزار حجره است و در هر حجره هزار خانه از نور بنا شده و در هر بیتی صد هزار در ورودی دارد و در هر بابی هزار در رحمت است و بر هر بابی صدهزار دربان است که به دست دربانی هدیه‌ای رنگارنگ است و بر سر هر یک از آنان عمامه‌ای از استبرق است که بهتر از دنیا و آنچه در آن است؛ می‌باشد و در هر خانه صدهزار دکان است و هر دکان از عنبر ساخته شده و فاصله هر دکانی به فاصله شرق تا غرب عالم دنیاست و بالای هر دکانی صدهزار سریر نصب شده و در هر سریری صدهزار فراش است و فاصله هر فراشی تا فراش دیگر صدهزار زراع است و بالای هر فراشی حلقه‌های حورالعین صف دایره‌ای بسته‌اند و به دست هر فرشته و حورالعین هدیه‌ای است و لباس آنان حُلّه‌ای است که ساق های آنان از آن نمایان است و بر سر آنان تاجی از عنبر مکلل به در و یاقوت است و بر هر تاجی شصت هزار رشته از مشک و غالیه در آن تعبیه شده و در گوش هر یک از آنان، گوشواره‌ها و گردن بندهاست که هزار رشته دارد از طلا و جواهر و در سر هر یک از آنان هزار رنگ جواهر است که هیچ یک شبیه به دیگری نیست و بین هر یک حوریه و بین هر حوریه هزار خادم است که به دست هر خادمی هزار کاسه طلایی از شراب بهشتی و هزار مائده، در هر مائده هزار کاسه غذای ملوّن و مکیّف و هزار ظرف شراب که هیچ یک به دیگری شبیه نیست و هر یک از مواد غذایی و شرابی، لذتی دارد که در هیچ یک دیگر چنان لذّتی نیست و در هر یک لقمه و شرعه صد هزار لذت است که ولیّ خدا در می‌یابد و این همه مخصوص صاحبان و قاریان قرآن است.»[11]

منبع : منبع : سایت اطلاع رسانی آیت الله میرزا جواد تبریزی ره

تنظیم :محمدی_گروه دین و اندیشه تبیان


   برچسب‌ها: سدی مقابل آتش جهنم
   
+ ۱۳۸۹/۰۸/۱۷


گدایی

فقیر کسی است که به علل مختلف دارایی خود را از دست داده و قادر به اداره زندگی خود نیز نمی باشد و وظیفه ثروتمندان است که به چنین شخصی کمک کنند تا از ناداری و بی مایگی رهایی یابد، اما آیا از دیدگاه اسلام شخص فقیر می تواند برای کسب روزی دست تکدی در مقابل دیگران دراز کند یا نه؟ از لحاظ اسلام تکدی گری زشت شمرده شده و تأکید دارد که افراد مستحق و نیازمند نباید دست تکدی در پیش این و آن دراز کنند تا فقرشان تبدیل به غنا شود و در فرع احکام در قسمت زکات و خمس نیز که مستحقان آن اشاره شده، افراد سائل و متکدی را از دریافت وجوه خمس و زکات ممنوع داشته است، بویژه افرادی که ناداری خود را وسیله کسب و امرار معاش قرار می دهند، اما بر عهده ثروتمندان است که به هر نحوی که می توانند از مال خود به فقرا و مستمندان کمک نمایند.

موضع خدا (قرآن مجید) در باب تکدی صریح و واقع بینانه است. قرآن علاوه بر این که توصیه های مؤکد در مورد کمک به مستمندان و شیوه ها و کیفیت آن نموده است، بدین نکته نیز بصراحت اذعان دارد که در جامعه افرادی هستند که به علل مختلف مانند شرایط نامساعد جسمانی و معلولیت قادر به تأمین معاش خود نیستند و یا توانایی خود را از دست داده اند، باید قبل از این که ناچار به تکدی گری شوند به آنها کمک کنیم و بخصوص تأکید دارد اگر می خواهید به فقرا کمک کنید، ابتدا نیازمندان فامیل و همسایگان خود را دریابید و سپس به مستحقان عیالوار و آبرومند رسیدگی نمایید. ولی سؤال کردن و تکدی گری را نهی کرده است.

البته اسلام برای مستمندان و نیازمندان واقعی زکات و صدقات را مقرر داشته و چه بهتر که این بودجه منسجم باشد و از طریق مراکز خیریه در اختیار نیازمندان قرار گیرد تا ضمن این که آبروی آنان حفظ می شود از تکدی گری و سؤال هم که در اسلام حرام شمرده شده، پیشگیری شود.


چرا تکدی گری حرام است؟

در اسلام از تکدی گری و گدایی کردن به شدت مذمت شده است. از رسول گرامی اسلام(ص) نقل شده است: "هر کس دری از سؤال و خواهش به روی خود بگشاید خداوند متعال هفتاد در فقر و تنگدستی بر او باز می کند که هیچ چیزی نتواند آن را ببندد".[1]

امام صادق(ع) فرمود:"مؤمن اظهار فقر و تنگدستی پیش مردم نمی کند".[2]

باز حضرت فرمود: "اگر سائل بداند که در سؤال کردن چقدر وزر و وبال است، هیچ کس از دیگری چیزی نخواهد خواست".[3]

امام صادق(ع) فرمود: "هر کس بدون نیاز چیزی را از دیگری درخواست کند همانا پاره های آتش می خورد".[4]

بنابراین مؤمن برای حفظ آبروی خویش باید تا آن جا که مقدور است که از دست دراز کردن پیش این و آن حذر کند،‌ تا شخصیت خود را لکّه دار و معیوب نسازد.
در روایات آمده که اگر در بین فقیران، افراد دروغگو نبودند، هیچ گاه کسانی که آنها را سائلی را رد می کنند، به سعادت و فلاح نمی رسیدند.

در کشور ما به خاطر برخی از مشکلات اقتصادی و کم توجهی به مسئله‌ نظارت دقیق بر بیت المال، افرادی دچار فقر و ناتوانی می شوند. البته در بسیاری از کشورها فقیر وجود دارد و شاید در برخی کشورها آمار متکدیان بیش از مقدار موجود در کشور ما باشد ولی در نظام اسلامی باید به گونه ای عمل شود که اصلاً فقیری در جامعه وجود نداشته باشد. باید با نظارت دقیق بر اموال مسلمان و با پرهیز و جلوگیری از صرف هزینه های هنگفت در موارد غیر ضروری مانند حذف سفرهای غیر ضروری مسئولان، پرهیز از تشکیل همایش ها و جشن ها و کنسرت های مخرّب و سعی و تلاش گسترده دولت در بکارگیری نیروهای توانمند و رونق بخشیدن به اقتصاد کشور جلوی فقر و فقیران گرفته شود.
تکدی گری
عوامل موثر در ایجاد تکدی گری

غالباً وجود تکدی گری در پهنه روابط متقابل و تعاملات اجتماعی اشخاص، از نظر جامعه شناسان ناشی از عدم رشد و عدم تقسیم کار و تفاوت‌ پذیری نقش‌های اجتماعی نمودار می‌شود زیرا که تحول ناموزون فرصت‌های اشتغال در جریان توزیع کار، مانع از بکارگیری دسته‌های ضعیف و بدون رابطه در فعالیت‌های سالم می‌شود که شالوده اساسی زندگی در همبستگی اجتماعی معنا می‌یابد. متکدیان به معنای واقعی از آسیب دیدگان اجتماعی هستند از عوامل و مشکلاتی به وجود آمده‌اند که فهرستی از آنها به این ترتیب است:

جنگ، سیل، زلزله، فقر و بیکاری، مهاجرت به شهرهای بزرگ، پایین آمدن درآمد که جز با تکدی گری جبران نشود، داشتن بیماری و تهیه درمان، فرار از خانه و متوسل شدن به گدایی، معلولیت جسمی- روحی ازدیاد سن و عدم توانایی در کسب و کار، اعتیاد و بیماری ناشی از آن، به جای ماندن از نتایج طلاق و ...

اگر مهم‌ترین عامل گسترس تکدی گری را فقر اجتماعی بدانیم که به معضلی در جامعه تبدیل شده و به وفور در بافت‌های امروزی شهرهای بزرگ دیده می‌شود شاهد فریب برخی مردم ضعیف توسط سودجویان هستیم که به گسترش این معضل دامن می‌زنند، شاید این سوال برای همه ما پیش آمده باشد، چرا با وجود هجوم فراوان این پدیده و مشکل اجتماعی در سطح شهرهای بزرگ و تغییر نامطلوب خیابان‌ها و محیط‌های شهری، در این زمینه اقدام موثری توسط مسوولین مربوطه با این پدیده شوم به عمل نیامده است؟ و با حضور نهادهای مشترک کمیته امداد و بهزیستی، چرا در یاری رساندن به این طبقه که مشکلات مالی دارند و یا بی‌سرپرست و یا بدسرپرست هستند کوتاهی می‌شود؟!


موضع اسلام در مقابل تکدی گری

یکی از شعارهای دین اسلام مبارزه با فقر است و بنابر عقاید علمای شیعه، شکم گرسنه کفر می‌آورد و بنابراین، برای مقابله با پدیده فقر راه‌حل‌هایی را ارائه داده است و در این میان رسیدگی و مراقبت از کار افتادگان و معلولان، زنان بی‌سرپرست، و محرومان را سرلوحه نماز حکومت قرار داده است و از طرف دیگر با تکدی گری با عنوان یک حرفه کاذب برخورد نموده و آن را فعل حرام می‌داند و بزرگان دین اسلام توصیه می‌کنند که شایسته است مومن تا ممکن است از کسی چیزی خواهش نکند و سائل نباشد که موجب حقارت خود و مخاطب شود، در نتیجه برای حفظ آبروی محرومان جامعه اسلامی در جمهوری اسلامی سازمان بهزیستی و کمیته امداد و ارگان‌های هم عرض آنها تاسیس گردیده است و برای مبارزه با سودجویان نیز مقرراتی وضع کرده است.
اگر سائل بداند که در سؤال کردن چقدر وزر و وبال است، هیچ کس از دیگری چیزی نخواهد خواست.
از آنجا که نمی دانیم در این دوره افرادی که به عنوان گدا تکدی گری می کنند گدا هستند و یا خیر در برخورد با آنها باید چه کنیم؟

در مجامع روایی اهل بیت(ع) روایاتی وجود دارد تحت عنوان "لاتحل الصدقة لهؤلاء" ـ یعنی صدقه گرفتن این افراد جائز نیست ... ـ و در ذیل آن برخی افراد از جمله افراد غنی و کسی که توانایی کار و فعالیت دارد، ذکر شده اند.(5)

صدقه بر این افراد حلال نیست، یعنی اگر اینها از راه تکدی گری و درخواست از دیگران، امرار معاش کنند، روزی حلال به دست نیاورده اند.

با این حال، در تعالیم اسلامی روی مسأله صدقه دادن بسیار تأکید شده است، به نحوی که در حال تردید در استحقاق هم توصیه شده که بهتر است صدقه دهید.

این سؤال برای اصحاب ائمه(ع) نیز بوده است؛ کما این که از امام صادق(ع) در همین زمینه سؤال می شود که در موارد تردید در استحقاق طرف چه کنیم؟ حضرت می فرمایند: به هر کدام که در دلتان نسبت به او احساس ترحم و رأفت گردید صدقه بدهید.(6) پس در این مورد توصیه بر صدقه دادن است.

البته اگر مطمئن هستیم که سائل دروغگو است، و خود را به فقیری می زند، صدقه دادن صحیح نیست.

البته آنچه گذشت یک توصیه اخلاقی است، و نه یک واجب فقهی. در روایات آمده که اگر در بین فقیران، افراد دروغگو نبودند، هیچ گاه کسانی که آنها را سائلی را رد می کنند، به سعادت و فلاح نمی رسیدند.(7) یعنی بودن افراد دروغگو در بین فقیران، عذری است برای کسانی که می توانند صدقه بدهند، ولی چون نسبت به آن فقیر شناختی نداشته و احتمال دروغ می دهند صدقه نمی دهند. این نشان می دهد که در موارد تردید در استحقاق طرف، دادن صدقه آن تأکید را ندارد.

بسیاری از این گدایان اسماء مبارک ائمه اطهار را دست اندازی قرار داده اند برای کسب در آمد و از عشق مردم به آن عزیزان سوء استفاده میکنند . در این جا به شما عزیزان توصیه میکنم در صدقه دادنتان دقت داشته باشید و سنجیده عمل کنید تا مبادا در ترویج تکدی گری قدمی برداشته باشید.

میتوانیم آنها را توصیه به انجام کاری در حد توانشان کنیم و اگر کاری جایی سراغ داریم به آنها معرفی کنیم یا تشکل هایی تشکیل دهیم که به صورت مفید و سازمان دهی شده در یاری رساندن به آنها بکوشیم از علممان صدقه دهیم از محبتمان و انسانیتمان به قول معروف ماهیگیری را نشان شان دهیم نه ماهی به دستشان. یا اگر راهی نداشتیم برایشان دعا کنیم. باشد که بیاموزند شرافت یک انسان را به خاطر لقمه ای چرب تر به این نازیبایی به حراج نگذارند.
با امید یاری حق تعالی .
گروه دین و اندیشه تبیان


   برچسب‌ها: به گدایان پول بدهیم یا نه
   
+ ۱۳۸۹/۰۸/۱۷

شیطان، جهنم

از موضوعاتی که در قرآن به صورت گسترده مطرح شده است موضوع شیطان است و در این کتاب مقدس مطالب بی نهایت مهمی پیرامون «شیطان» آمده است که هر عاقلی را سخت تکان می دهد و به تامل جدی وا می دارد.[1]

شیطان تصمیم دارد بنی آدم را به سرنوشت پدر و مادرشان مبتلا کند پس باید شدیداً از فتنه او برحذر باشید. برای نجات از شر این دشمن خطرناک باید «استعاذه» کرد.

خداوند متعال، به حبیبش می فرماید که چون از شیطان رجیم به تو وسوسه ای رسید از خداوند متعال پناه بخواه زیرا او شنوای داناست: «وَ إِمَّا یَنزَغَنَّکَ مِنَ الشَّیْطَانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللهِ إِنَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ»[2]

ابلیس دارای اولاد و ذریه است و گروهی ابلیس را از جن و گروهی او را از ملائکه می دانند ولی ابلیس از جن است.

کار شیطان وسوسه است و وسوسه شیطان به قدری قوی است که ابوین ما آدم و حوا (ع) تحت تاثیر قرار گرفتند شیطان ما را به پیروی از امور غیر قرآنی و شرعی و پیروی از افکار بد و سوء ظن به مردم و به پیروی از گذشتگان که خلاف احکام الهی عمل می کرده و می زیسته اند و به تعلیم دروغ و ترس های واهی و بیهوده شدن و به تسلیم شدن به وسوسه های شیطان و پیروی از وحی باطل و به زیاده روی در کارها و زیاده روی در مال و سوء استفاده از صحت و سلامتی و شراب خواری و خوابیدن در اوقات اختصاصی نماز مخصوصا نماز صبح و دزدی و سرقت بویژه از نماز و خشمناک شدن و شوخی بی حد و حصر نمودن و در گوشی سخن گفتن در مجالس و غیبت و بدگویی دیگران در حضورشان و فراموشی یاد و ذکر خداوند متعال و ترسیدن از فقر و در نتیجه کارهای خیر و خوب را انجام ندادن و جدال و کشمکش و حرام کردن حلال های الهی و کاشتن ناامیدی ها و کوچک شمردن مسلمانان و مردم و کوچک پنداشتن گناهان و مایوس و ناامید بودن از رحمت های الهی و اظهار نگرانی شدید در گرفتاری ها و مصائب و جهل و غرور و کبر دعوت می کند.
کار مهم و اصلی شیطان دعوت به معاصی است و هرگز نمی تواند انسان را مجبور به گناه کند بلکه یک فرد گناهکار با اراده و اختیار خودش به دعوت شیطان جواب مثبت می دهد و به دره ی هلاکت سقوط می کند .

خداوند شیطان را به سجده کردن در مقابل آدم امر کرد ولی شیطان با عدم اطاعت از فرمان خدا در واقع اولین گناه در عالم را انجام داد و در مقابل خداوند ادعای بزرگی و تکبر کرد و به دلیل استکبار و ادعای استقلال ذاتی خویش از درگاه الهی رانده شد و مشمول لعنت الهی گردید و از زمره کافران محسوب شد.

ابلیس بعد از آنکه بر اثر ابای استکباری از سجده مورد رجم و لعن قرار گرفت درخواست فرصت کرد و از خداوند مهلت خواست تا روز قیامت، به منظور بقاء در دنیا و ایجاد انحراف و گمراهی در انسان ها، خداوند تبارک و تعالی نیز با تقاضای او موافقت کرد.

شیطان که موجودی شرور است برای پیاده کردن برنامه های خود دست به تبهکاری می زند و اقدامات مختلفی انجام می دهد و نقشه های فراوانی می کشد که اینک به چند برنامه ی مهم او اشاره می کنیم :

1) دعوت: کار مهم و اصلی شیطان دعوت به معاصی است و هرگز نمی تواند انسان را مجبور به گناه کند بلکه یک فرد گناهکار با اراده و اختیار خودش به دعوت شیطان جواب مثبت می دهد و به دره ی هلاکت سقوط می کند . [3]

2) فریب: یکی از نام های شیطان غرور است، یعنی بسیار گول زننده و فریبکار .[4]

3) گمراهی: اگر انسان به وجدان خود رجوع کند و ار فطرت اولیه اش کمک بگیرد تا حد زیادی راه را از چاه تشخیص می دهد، اما وقتی به ندای وجدان پاسخ نداد و با پیروی از دید هوش بر فطرت الهی اش چیره شد و او را به بند کشید، فورا شیطان ملعون او را به راه های ضلالت و گمراهی می کشاند و به هلاکت می رساند .

4) همراهی: شیطان قدم به قدم با انسان همراه است تا در موارد حساس، ضربه های مهلک خود را بر قلب او وارد سازد و این در اثر روی تافتن ار حق است که راه را برای دوستی شیطان باز می نماید.[5]

5) تزیین: یکی دیگر از برنامه های شیطان زینت دادن به دنیا است، او آنچنان شهوات را در نظر انسان، جلوه می‌دهد که میل به دستیابی به آنها، به مراتب قدرت می گیرد تا آنجایی که گویی دیگر چشم نمی بیند و گوش نمی شنود بلکه مست و مدهوش در دامان گناه می افتد و ابدا به زشتی عمل خود پی نمی برد و به عاقبت کارش نمی اندیشد. [6]
یکی دیگر از کارهای مهم شیطان این است که نمی گذارد انسان تصمیم جدی بگیرد و هر چه زودتر از کارهای زشت خود توبه کند. بلکه این معانی را تلقین می کند که تو حالا جوونی و ...

6) عداوت: شیطان دشمن انسان است و قرآن کریم در آیات بسیاری ما را از او هشدار می دهد .[7]

7) تسویف: یکی دیگر از کارهای مهم شیطان این است که نمی گذارد انسان تصمیم جدی بگیرد و هر چه زودتر از کارهای زشت خود توبه کند. بلکه این معانی را تلقین می کند که تو حالا جوونی و ... [8]

8) تخویف: و دیگر آنکه انسان را از هزاران راه می ترساند و می گوید: مبادا فلان حرف حق را بگویی که آبرویت می‌رود، مبادا فلان کمک مالی را انجام دهی که فقیر می شوی و... .[9]

9) ایجاد تفرقه و کینه: و دیگر آنکه انسان ها را با هم دشمن می کند تا آن چنان کینه ی یکدیگر را به دل بگیرند که تو گویی از طایفه ی انسان نیستند . [10]

10) احاطه همه جانبه: یکی از برنامه های شیطان ملعون این است که اگر از راهی وارد شده و تیرش به سنگ خورد از راهی دیگر وارد می شود. خداوند برنامه های شیطان را وقتی که ار درگاه الهی مطرود و محروم شد در سوره های از قرآن بیان می کند .[11]

11) سرگرمی و فراموشی: شیطان یاد خدا را از ذهن انسان ها می برد و توبه را به فراموشی می سپارد و از یاد انسان می برد. [12]

12) زمینه سازی گناه: شیطان برای انسان ها ، هر روز یک رنگ و در هر موقعیت یک ساز می نوازد تا زمینه هایی برای گناه ایجاد کند .

این موجود خبیث چه بود، چه شد و چه کرد:

«و اذ قلنا للملائکه اسجدوا لادم فسجدوا الا ابلیس کان من الجن ففسق عن امر ربه »:[13]

و (یاد کن) هنگامی را که به فرشتگان گفتیم، آدم را سجده کنید. پس (همه) - جز ابلیس- سجده کردند، که از (گروه) جن بود و از فرمان پروردگارش سر پیچید.»

شیطان برای بندگی خدا آفریده شده نه برای گمراهی و شیطنت و وسوسه گری، او مانند تمام جنیان و همچون انسان (نه چون فرشتگان) موجودی صاحب اراده و اختیار بود و توان سرپیچی از فرمان خداوند را داشت، که با این نافرمانی از جایگاه والای خود رانده شده و به بدبختی افتاد، او خود شیطنت را برگزید و خواست که شیطان باشد و به مکر و حیله انسان پردازد .


   برچسب‌ها: بزرگترین وسوسه گر عالم
   
+ ۱۳۸۹/۰۸/۱۷


ملکوت

چند سالی است که صدا و سیما، تولید سریال های مناسبتی با مضمون و درونمایه‌ی دینی را در دستور کار خود قرار داده است. پاره ای از این سریال‌ها که سالیان گذشته به مناسبت ماه رمضان روی آنتن رفتند چون میوه ممنوعه، روز حسرت، اغماء و او یک فرشته بود، در نزدیک سازی ذهن و زبان مخاطب به باورهای درست دینی، بیش و کم رهین توفیق بوده اند، اما رمضان امسال به رغم گذشت زمان و تجربیات به دست آمده، شاهد اثر فاخری از این دست نبودیم.

اینک با سپری شدن ماه مبارک رمضان و روشن شدن کارنامه و طراز هر یک از سریال های پخش شده، می‌توان ارزیابی منصفانه تری از میزان موفقیت این سریال ها به دست داد.

باور نگارنده بر این است که عوامل سریال یاد شده، به رغم تلاش وافرشان، از قافله هم قطاران خود عقب ماندند و در دست یابی به اهداف و رسالت حقیقی خویش، کمترین میزان توفیق را در کارنامه خود به ثبت رساندند.

این سیاهه تنها متکفل ارزیابی محتوایی سریال "ملکوت" است که با صبغه و دورنمایه ای دینی، با عقاید مذهبی مردم به شدت دست به گریبان بود.

ملكوت روایتگر داستان زندگی مردی است متمول، کارخانه دار و حدودا 60 ساله به نام حاج فتاح كه بر اثر سانحه‌ای راهی بیمارستان می‌شود و داستان تقریبا از اینجا وارد موضوع اصلی خود شده و در یک ژانر دینی فضاسازی می شود.

در همان نمای اول روشن می شود که حاج فتاح از دنیا نرفته بلکه روح او در جایی میان برزخ و دنیا معلق و سرگردان است! در اینجا سوالات متعددی به ذهن مخاطب هجوم می آورد:

1. آن فضایی که روح سرگردان حاج فتاح در آن سیر می کند کجاست؟

برزخ که نمی تواند باشد چه آنکه بنا بر آموزه های دینی، برزخ، حایل و حد واسط میان دنیا و آخرت است و مادامی که روح به تمامه "توفّی" نشده باشد وارد جهان برزخ نمی شود.

دنیای مادی هم که نیست چرا که اولا: این دنیا، دار تکلیف است و اختیار انسان تا پیش از مرگ از وی سلب نمی شود ثانیا: شهود ملائکه در این دنیا برای انسان عادی میسور نیست ثالثا: بافت روایی فیلم و شخصیت مَلَکی سریال، فرشته حسابرس در سرای برزخ و قیامت را به ذهن متبادر می سازد که در متون دینی و روایی ماثور از این فرشته های الهی به "حاسبان" روز قیامت نام برده شده است.

یک احتمال دیگر نیز وجود دارد و آن اینکه بپذیریم اینجا همان برزخ است و اینگونه توجیه کنیم که بنا بر روایات موثق، ارتباط ارواح با این جهان به دلیل انس با مادیات همچنان وجود دارد.

وجود احادیث دال بر رفت و آمد مردگان به عالم دنیا خاصّه در شبهای جمعه را به هیچ روی منکر نمی شویم اما سخن اینجاست که همه اینها پس از زمانی است که روح از کالبد جسم مفارقت کرده و به سرای دیگر پر کشیده باشد حال اینکه حاج فتاح بنا بر تصریح وابستگان و حتی فرشته موکل، دچار مرگ مغزی شده و هنوز روح در کالبدش جریان دارد.

آری! اینجا ناکجاآبادی است که فقط در ذهن نویسنده سریال وجود دارد.

2. هویت فرشته سریال مشخص نیست. با توجه به دیالوگ هایی که میان او و حاج فتاح رد و بدل می شود، وی فرشته موکّل و گمارده حاج فتاح است اما سوال اینجاست که اگر حاج فتاح مرده و به سرای برزخ انتقال یافته است آنگاه فرشته های حسابرس مانند نکیر و منکر به امور وی رسیدگی می کنند نه فرشته های موکّل و مراقب.
در ملکوت

در قرآن کریم آیاتی درباره فرشته های گمارده بر انسان وجود دارد که از آنها تعبیر به "کرام الکاتبین" شده است، دو فرشته ای به نام "رقیب" و"عتید":

اِذْ یَتَلَقَّی الْمُتَلَقِّیانِ عَنِ الْیَمِینِ وَ عَنِ الشِّمالِ قَعِیدٌ * ما یَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ إِلاَّ لَدَیْهِ رَقِیبٌ عَتِیدٌ[1]

(به خاطر بیاورید هنگامی که دو فرشته راست و چپ که ملازم انسان هستند اعمال او را دریافت می‏دارند.

* هیچ سخنی را انسان تلفظ نمی‏کند مگر اینکه نزد آن فرشته‏ای مراقب و آماده برای انجام ماموریت است.[ق/18و17] )

"رقیب" به معنی مراقب است و "عتید"_ از ماده "عتاد" بر وزن جهاد به معنی ذخیره نمودن _کسی است که مهیای انجام کار است.

اما این دو فرشته مامور ثبت و ضبط اعمال نیک و بد آدمی در جریان حیات دنیوی او یند و نه حیات برزخی و اخروی.

3. چنانکه گذشت بازیگر نقش اول سریال_حاج فتاح_دچار مرگ مغزی شده و به کما می رود پس از آن حالاتی بر وی و او به کمک فرشته موکل خود بر پاره ای از احوال و جریانات دنیوی اطلاع پیدا می کند!

این انگاره که کسی صرفا با مرگ مغزی_ و نه انتقال روح _ به عالم برزخ انتقال یابد، عقیده ای سازگار با عقاید خرافی عوام مسیحی است، در باورهای ایشان چنین آمده که ارواح سرگردان برای انجام امور نیمه کاره خود میان برزخ و دنیا در رفت و آمدند.

دخالت اینگونه عناصر خرافی در جریان سریالی که مستقیما انگشت روی باورهای مردم گذاشته و در تاثیر گذارترین مقطع زمانی_ماه مبارک_و در آماده ترین شرایط ذهنی و ایمانی مردمان پخش می شود به واقع هیچ توجیهی ندارد.

براستی چه کسی پاسخگوی صحنه های ابهام آفرین و انحراف آمیز این سریال در فضایی ذهنی مخاطبان است؟

به نظر می رسد عوامل این سریال در تولید آن از برخی فیلم های غربی گرته برداشته اند که خرافات مسیحی را در فیلمهای ماورایی سینمای خود به تصویر می کشند.

4. تکلیف فضای روایی داستان روشن نیست و معلوم نمی شود که رویکرد این سریال طنز است یا واقعیت؟!

تصویر سازی مفاهیم دینی در برخی صحنه ها به گونه ای بود که به جای آنکه مخاطب را به فکر فرو برد و اندرز و معرفتی دینی را در ضمن یک دیالوگ سازنده به وی منتقل نماید، وی را می خندانید و این درآمیختگی مفاهیم دینی و طنز بیش از هر چیز عقاید مسلم دین مبین اسلام را به سخره می گرفت.

5. و در نهایت اینکه در ملکوت، پرداختن به موضوعاتی نخ نما و تکراری، ذائقه تنوع پسند مخاطب را ارضاء نمی کرد و در برخی موارد حتی نوعی حس ساده انگاری و واخوردگی به مخاطب دست می داد.

به راستی طرح موضوعات دینی متنوعی چون "برزخ"، "تجسم اعمال"، "حسابرسی قبر و برزخ"، "موکّلان اعمال آدمی"، "حقّ النّاس"، "دیون"و.. در این سریال تا چه اندازه با انگاره های اصیل کتاب و سنت سنخیت داشت؟

2. هویت فرشته سریال مشخص نیست. با توجه به دیالو گهایی که میان او و حاج فتاح رد و بدل می شود، وی فرشته موکل و گمارده حاج فتاح است اما سوال اینجاست که اگر حاج فتاح مرده و به سرای برزخ انتقال یافته است آنگاه فرشته های حسابرس مانند نکیر و منکر به امور وی رسیدگی می کنند نه فرشته های موکل و مراقب.

آیا این سریال توانست واقعیات دین و مذهب را به گونه ای تصویر سازی کند که کمترین کج فهمی و غلط اندیشی به ذهن و زبان مردم راه نیابد؟

باور نگارنده بر این است که عوامل سریال یاد شده، به رغم تلاش وافرشان، از قافله هم قطاران خود عقب ماندند و در دست یابی به اهداف و رسالت حقیقی خویش، کمترین میزان توفیق را در کارنامه خود به ثبت رساندند.

با نگاهی به نظرسنجی های متعددی که از سوی برخی نهادها، مجلات و سایت‌ها به دست آمده است نیز می توان نتیجه گرفت که سریال ملکوت چنانکه باید در میان مردم جایی باز نکرد و نمره قبولی از مردم نگرفت؛ مثلا در پایان نظر سنجی های پیاپی بانی فیلم؛ تنها روزنامه سینمایی کشور، (هفتمین نظرخواهی)، ملکوت هیچگاه بالاتر از رقم 10 ارزیابی نشد.

همچنین بر اساس نظرسنجی مجله مشهور همشهری جوان ، در بخش بدترین سریال، «ملكوت» با كسب 75درصد از آرا برنده تمشك طلایی شد؛ اگر چه تمشك زرین بازیگری به «محمدرضا شریفی‌نیا» رسید.

در بخش فاجعه نیز نویسندگان و خوانندگان مجله به اتفاق، جلوه‌های ویژه «ملكوت» را انتخاب كردند.


   برچسب‌ها: برزخ ملکوت؛ توهّم یا واقعیت
   
+ ۱۳۸۹/۰۸/۱۷
تأملی بر روابط دختر و پسر در جامعه دینی


روابط دختر و پسر

دانشجوی سال آخرم، دو سال پیش با پسری در دانشگاه آشنا شدم، مشترکات زیادی از نظر فکری و سلیقه ای داشتیم در آغاز قرارمان ارتباط کلامی و تلفنی و گاهی دیدار در گوشه و کنار دانشگاه بود. بعد از مدتی این ارتباط در خارج از دانشگاه ادامه یافت گاهی در پارک و گاهی در سینما و ... قرار ملاقات می گذاشتیم. از هر فرصتی برای تجدید دیداری استفاده می کردیم. روابط ما روز به روز عاطفی تر می شد. تا اینکه یک روز درباره ازدواج با من صحبت کرد. خیلی خوشحال شدم که او هم قصدش از این روابط (مثل من) ازدواج است. از آن روز به بعد گفتگوها و ارتباطات ما با هدفی مشخص و آرزوها و امیدها و قول و قرارها و اینکه کی و چگونه با خانواده مان در میان بگذاریم، چه تغییرات و تحولاتی در خود و زندگی آینده مان ایجاد خواهیم کرد.

هیجان و نشاط با هم بودنمان بقدری ذهن و زندگی مرا به خود مشغول ساخته بود که به هنگام خواب و مطالعه کتابهای درسی و در جمع خانواده و دوستان و به هنگام خوردن غذا و تماشای تلویزیون حتی سر جلسات امتحانی یاد و نام و چهره و حرکات و حرفهای او در ذهنم مرور می شد. شب ها را به امید دیدار او صبح می کردم. حسابی دلبسته و وابسته شده بودم. با خانواده ها در میان گذاشتیم حالا به راحتی با هم ارتباط داشتیم چرا که هم هدفمان ازدواج بود و هم مجبور نبودیم پنهانی با هم رابطه داشته باشیم. گاهی به منزلشان می رفتم و خواهر و مادر همسر آینده ام از من پذیرایی می کردند. ماجرای دوستی مان را والدین او فهمیده بودند. و می دانستند که ما حدود دو سال با هم روابط عاطفی و پنهانی داشته ایم. زمان به سرعت سپری شد.

ادامه دوستی ها نه برای من و نه برای والدینم قابل تحمل نبود و می بایست از بلاتکلیفی خارج می شدم. با درخواست من قرار شد جلسه خواستگاری برگزار شود. روز موعود فرا رسید. از چند روز پیش با خوشحالی و شادابی تدارک دیدیم. همه چیز آماده بود. صدای تیک تاک ساعت منزلمون با ضربان قلبم مسابقه گذاشته بودند. شور و هیجان وجودم را در برگرفته بود. صدای زنگ تلفن طبق معمول مرا به سوی گوشی تلفن پرتاب کرد. دوست پسر سابقم را، حالا به عنوان همسر آینده و همیشگی تداعی می کردم. صدای او بود با شور و شیدایی تمام پرسیدم پس کجایید. چرا دیر کردید؟ با ناله ای سرد گفت: والدینم با ازدواج ما مخالفند تمام وجودم سرد شد. دست و پایم نای حرکت نداشتند. با صدای لرزان گفتم: چرا چی شده؟ گفت: مادرم میگن دختری که حدود دو سال با تو دوست بوده و گاهی تا ساعاتی از شب را در پارک و سینما و کوچه و خیابان بوده و روابط احساسی و عاطفی داشته از کجا معلوم با دیگران هم نداشته و نخواهد داشت.
عدم تعریف روابط سالم و هدفمند بین گروههای غیر همجنس با تأکید بر رویکرد دینی و فرهنگ بومی و ملی، موجب تنش ها و تلخی های آزاردهنده بین اعضای خانواده بخصوص بین والدین و فرزندان نوجوان و جوان و نیز بروز آسیب‌هایی نظیر فرار دختران و پسران از خانه، ازدواج های ناموفق، دوستی های ناسالم دختران و پسران، احساس شکست و ناکامی در فرآیند این نوع دوستی ها و بدنبال آن گسترش اعتیاد، خودکشی، افسردگی، افت تحصیلی و دهها معضل و مشکل دیگر در بین لایه های مختلف اجتماع گردیده است.

او به گونه ای صحبت می کرد که گویی با شکی که والدینش در دلش کاشته بودند، دلزده و نگران شده بود. گوشی را گذاشتم از آن روز لحظه ای روی خوش ندیدم. هر روزم اشک بود و ناله و گوشه گیری و از هیچ چیز لذت نمی بردم. هر کس به من می رسید سرزنشم می کرد. یاد حرفهای عاشقانه و هدیه ها و وعده ها و قرارها و با هم بودنها و خنده ها و شادیهایی که طی دو سال با هم داشتیم عذابم می داد. دچار افت تحصیلی شدم. ادامه تحصیل برایم ممکن نبود. دوستانم از من فاصله گرفتند. حوصله هیچ کس را نداشتم. نسبت به نماز و حجاب سست بودم، سست تر شدم. و امروز از آن همه شادی و نشاط و هیجان و گفتگوهای طولانی با او غم و اندوه و دلشوره و احساس حقارت و تنهایی برایم باقی مانده بود.
روابط دختر و پسر

این ماجرای تلخ، یکی از هزاران نمونه ای است که همه روزه در گوشه و کنار جامعه بزرگمان روی می‌دهد، چرا؟

چرا مشاوران، شاهدان، و پدران و مادران این همه داستانها و سریال های تلخ و تکراری را در زندگی دیگران و اطرافیان خود شاهدند، بدون اینکه پند و عبرتی برای گروههای بعدی باشد، باز از همان سوراخی گزیده می شوند که گروههایی قبلی گزیده شده‌اند. بیایید با هم مروری کوتاه داشته باشیم به آثار و عوارض اینگونه روابط، و نیز بازکاوی روابط گروههای غیر همجنس، باشد که زمینه های پیشگیری از حوادث تکراری مذکور فراهم آید.


پیامدهای روابط دختران و پسران

یکی از پیش نیازها و کلیدهای موفقیت و آرامش در زندگی، آشنایی با روانشناسی ارتباطات و آگاهی از فنون و تکنیک های ارتباطی با گروههای مختلف اجتماعی بویژه گروه غیر همجنس می باشد.

عدم تعریف روابط سالم و هدفمند بین گروههای غیر همجنس با تأکید بر رویکرد دینی و فرهنگ بومی و ملی، موجب تنش ها و تلخی های آزاردهنده بین اعضای خانواده بخصوص بین والدین و فرزندان نوجوان و جوان و نیز بروز آسیب‌هایی نظیر فرار دختران و پسران از خانه، ازدواج های ناموفق، دوستی های ناسالم دختران و پسران، احساس شکست و ناکامی در فرآیند این نوع دوستی ها و بدنبال آن گسترش اعتیاد، خودکشی، افسردگی، افت تحصیلی و دهها معضل و مشکل دیگر در بین لایه های مختلف اجتماع گردیده است.
گروه دوم، دختران و پسرانی هستند که نه برای ازدواج که صرفاً برای به اصطلاح دوستی و گذران اوقات فراغت و ارضاء نیازهای عاطفی خود و کسب تجربیاتی نو و تزریق شور و نشاط و هیجان به زندگی تکراری، به طرح دوستی و رابطه می پردازند.

بنابراین بازکاوی و تبین روابط دختران و پسران یکی از ضروریات بسیار مهم جامعه امروز ما به شمار می آید.


سه نوع رابطه

در یک تقسیم بندی کلان سه نوع رابطه در جامعه امروز مابین گروههای غیر همجنس مشاهده می شود:

1- گروهی که بدون شناخت از مهارتهای ارتباطی و صرفاً با انگیزه های عاطفی، احساسی و البته با هدف ازدواج وارد عرصه روابط با جنس مخالف شده و با انگیزه‌ی شناخت بیشتر و آمادگی بهتر برای زندگی برتر! بر گستره و گرمی روابط می افزایند. و در این مسیر دیدارهای روزانه، گفتگوی تلفنی شبانه، پیامک‌های مستمر عاشقانه! و آرزوها و رؤیاهای کودکانه همه ذهن و زندگی دو طرف بخصوص، دختران را که عاطفی‌تر و زود باورترند را در برگرفته و در توهماتی افسانه ای فرو می غلتند. اما دیری نمی پاید که واقعیت ها چهره خشن خود را نمایان ساخته و واقعه تلخ مذکور بارها و بارها تکرار می شود.

فرایند معیوب مذکور زمانی رخ می دهد که دختر و پسر می توانند بدون طی کردن راههای پرخطر، بعد از تحصیل شرایط ازدواج، از طریق یک رابط واسط مجرب و متعهد که ازدواج کرده و در روابط زناشویی، فردی موفق و خوشبخت می باشد استفاده کرده و به راحتی می توانند فرد را هم تا حدّ هشتاد درصد شناسایی کنند. بدون اینکه دامنه حرارت علاقه و شور و هیجان ارتباط بین آنها گسترش یافته و دلبستگی موجب به حاشیه رانده شدن عقل در تصمیم گیریها شود؛ همسر آینده خود را بهتر و دقیق مورد شناسایی قرار دهند. البته بعد از شناخت کلیات و تأیید رابط و واسط و خانواده شان، در نشست ها و روابط سالم و آشکار (و نه پنهان) در منزل و منظر والدین دختر، جزئیات هم روشن شده و گام های محکم و مطمئن خود را به سوی ازدواجی پایدار و ماندگار و عشقی مبتنی بر عقل (و نه احساسی ناپایدار و کودکانه) بر می دارند.

2- گروه دوم، دختران و پسرانی هستند که نه برای ازدواج که صرفاً برای به اصطلاح دوستی و گذران اوقات فراغت و ارضاء نیازهای عاطفی خود و کسب تجربیاتی نو و تزریق شور و نشاط و هیجان به زندگی تکراری، به طرح دوستی و رابطه می پردازند.

این گروه ممکن است روزهای آغازین نسبتاً خوشی را با هم سپری کنند. اما وابستگی و علاقه ی توأم با تماسهای تلفنی، پیامک های مهیج و گفتگوها و دیدارهای پرخاطره تبادل هدایا و احساسات، این دوران را به فرآیندی غیرقابل بازگشت تبدیل نموده و دختر و پسر بدون تماس با یکدیگر (به شکل‌های مختلف) دچار نوعی احساس کمبود، کلافگی، بی حوصله شده و استرس و اضطراب و نگرانی، خوراک روزانه شان می شود.
پسر جوانی بعد از مواجه شدن با مخالفت والدین دوست دخترش برای ادامه ارتباط و انجام ازدواج با پاشیدن اسید به روی دختر ساده لوح (که او را عاشق خود می دانست) زندگی و زیبایی او را لگدمال کرد.

این گروه بدلیل غیر همجنس بودن نمی توانند برای همیشه دوستی خود را ادامه بدهند. چرا که بعد از ازدواج پسر یا دختر با فرد دیگری، قطع رابطه قطعی شده و طرفی که شاهد این ازدواج است، دنیایی پر از درد و حسرت و اندوه و احساس حقارت خواهد داشت. و آنکه ازدواج می کند، گاهی همسرش را با دوست غیرهمجنس خود مقایسه نموده، بین آن رؤیاهای شیرین و این واقعیت های نسبتاً تلخ و گزنده، گرفتار شده و زندگی را بر خود و همسرش تیره و تاریک نموده و با مرگ عاطفی(طلاق غیررسمی) هم آغوش می شوند.
روابط دختر و پسر

هر چه دوستی های قبل از ازدواج بیشتر و گسترده تر، درگیریها و تنش های بعد از ازدواج بیشتر، پس هیچ آدم عاقل و دوراندیشی به دوستی ها و در واقع دشمنی های قبل از ازدواج تن نمی دهند. این گروه نیز همچون گروه اول از نظر فعالیت های درسی دچار افت تحصیلی شده و به لحاظ روحی و روانی از بی ثباتی و ناآرامی و افسردگی رنج می برند. خوشی های کودکانه ی خیابانی. و تلفنی و ... به سرعت به پایان می رسد و زمستانی سرد و پر درد و حسرت فرا می رسد. از نظر اجتماعی نیز بین دوستان، آشنایان و خویشان، شکست سختی را متحمل شده و نگاه دیگران به این گروه، نگاهی توأم با بی اعتمادی و بدبینی خواهد بود.

به لحاظ اخلاقی بی مبالات و نیز در بعد اعتقادی دچار تردید و دودلی در انجام فرایض دینی می شوند. چرا که همواره احساس گناه (رابطه عاطفی، شخصی، تحریک آمیز با نامحرم از نظر شرعی حرام و از نظر روانشناختی باعث خود کم بینی و بی ثباتی و استرس می شود) نموده و خود را در انجام تکالیف شرعی، سست و شکست خورده تلقی می کنند.

3- گروه سوم دختران و پسرانی هستند که دوران خوش دوستی های قبل از ازدواجشان بسیار وحشتناک‌تر و سیاه‌تر به پایان می رسد. که در این اجمال (به جای نقل دهها حادثه و رویداد واقعی که در آرشیو نگارنده پرونده پر حجم و سنگینی را تشکیل داده است) پیامدهای شوم و ناگوار این نوع دوستی ها را با تأکید بر خلاصه چند نمونه حادثه مرور می کنیم.

* دختری بعد از افشا شدن اهداف پلید دوست پسرش! تصمیم به قطع رابطه می گیرد. اما پسر با تهدید، خواهان ادامه روابط می شود. دختر امتناع می کند. پس با همدستی دوستانش، دوست دخترش را ربوده و یک هفته در زیر زمین منزلی مورد آزار و اذیت قرار داده و رهایش می کنند و از تمامی صحنه ها عکس و فیلم گرفته و دخترک را تهدید می کنند که اگر ماجرا را با کسی یا کسانی در میان بگذارند و دردسر ایجاد کند، با تکثیر و توزیع تصاویر مذکور در سطح محله و شهر، آینده اش را به تباهی می کشند. این، همان کسی بود که روز و شبی را بدون ارسال پیامهای عاشقانه و دیدارهای عاشقانه! با دوست دخترش سپری نمی کرد. قلب های تیرخورده و هدایای گاهی گرانقیمت و گردش ها و تفریح های پر از احساس و هیجان را از اصلی ترین برنامه های زندگی خود می دانست.
سرقت از اموال والدین و خویشان برای تأمین مخارج دوستی های خیابانی و پنهانی، بازی کردن با احساسات دختران ساده لوح و خوش باور با وعده ازدواج (پسر جوانی به 5 دختر وعده ازدواج داده و از هر 5 نفر مبالغی را به سرقت برده و صدمات حیثیتی به آنان وارد ساخته)، قتل های خانوادگی از دیگر عوارض و پیامدهای تلخ و ناگوار روابط دختران و پسران و دوستی های قبل از ازدواج است که همه روزه در جامعه روی می دهد.

* پسر جوانی بعد از مواجه شدن با مخالفت والدین دوست دخترش برای ادامه ارتباط و انجام ازدواج با پاشیدن اسید به روی دختر ساده لوح (که او را عاشق خود می دانست) زندگی و زیبایی او را لگدمال کرد.

* دختر جوانی، بعد از مطمئن شدن از اینکه دوست پسرش با دختر دیگری طرح دوستی ریخته. در پی تعقیب برآمد، آنان را در پارکی در حال قدم زدن دیده به خانه بازگشت درِ اطاقش را از داخل قفل کرد و گاز شهری را باز کرد و ...

* خانم جوانی با نگارنده (به عنوان مشاور خانواده) تماس گرفت و گفت: بر اساس توصیه ها و گفته های شما و معیارهایی که برای انتخاب همسر به من داده بودید. با جوانی با فرهنگ و با اصالت ازدواج کردم دو سالی است که با هم زندگی می کنیم. زندگی خوب و خوشی داریم. امّا چند روزی است که زندگی آرام و شیرینم در گرداب ناآرامی و تلخی فرو افتاده است. سر و کلّه دوست پسری که قبل از ازدواج با او مدتی رابطه عاطفی و کلامی داشتم، پیدا شده و با تهدید و ارعاب می گوید اگر با من نباشی تمامی خاطرات و با هم بودن هایمان را به همسرت خواهم گفت، چه کنم؟

سرقت از اموال والدین و خویشان برای تأمین مخارج دوستی های خیابانی و پنهانی، بازی کردن با احساسات دختران ساده لوح و خوش باور با وعده ازدواج (پسر جوانی به 5 دختر وعده ازدواج داده و از هر 5 نفر مبالغی را به سرقت برده و صدمات حیثیتی به آنان وارد ساخته)، قتل های خانوادگی از دیگر عوارض و پیامدهای تلخ و ناگوار روابط دختران و پسران و دوستی های قبل از ازدواج است که همه روزه در جامعه روی می دهد.

این دوستی ها چه به ازدواج منجر شود و چه به جدایی ختم شود در هر دو صورت آثار و عوارض تلخ و گزنده و سیاهی را در بر دارد. لذا هیچ آدم عاقلی به صرف گذران چند روز به اصطلاح خوش امروز، فرداهای خود را تیره و تباه نمی کند.

درباره وبلاگ

کافه فان / Cafefun.ir
سایت اطلاعات عمومی و دانستنی ها

موضوعات

تبليغات

.:: This Template By : web93.ir ::.

برچسب ها: اطلاعات عمومی ، آموزش ، موفقیت ، ازدواج ، دانستنی ، گیاهان دارویی ، تعبیر خواب ، خانه داری ، سخن بزرگان ، دانلود ، بازیگران ، روانشناسی ، فال ، اس ام اس جدید ، دکتر شریعتی ، شاعران ، آموزش یوگا ، کودکان ، تکنولوژی و فن آوری ، دانلود ، تحقیق ، مقاله ، پایان نامه ، احادیث ، شعر ، رمان ، عکس ، قرآن ، ادعیه ، دکوراسیون ، سرگرمی ، اعتیاد ، کامپیوتر ، ترفند ، ورزش ، کد آهنگ ، مقالات مهندسی ، طنز ، دانلود کتاب ، پزشکی ، سلامت ، برنامه اندروید ، زنان ، آشپزی ، تاریخ ، داستان کوتاه ، مدل لباس ، مدل مانتو ، مدل آرایش