+ ۱۳۸۹/۰۸/۱۷

نشانه قبولی نماز

از نمازتون استغفار کنید!
نشانه قبولی نماز

آقای امجد می‌گفت:

لا إله إلا الله یعنی هیچ دلبری جز خدا نیست

ای آنکه رنگ تعلق نمی‌پذیری! غلامتم دربست!

درویشی به درویشی گفت: از خدا چه خواهی؟ گفت: آن خواهم که نخواهم. درویش گفت: این هم خود خواستنی است.

می‌دونی باید از بعضی از نماز و روزه‌ها استغفار کنیم!

آیت‌الله امجد می‌گفت بعد از نماز، از نمازتون استغفار کنید!

امام حسین(علیه السلام) در دعای عارفانه عرفه، عاشقانه می‌فرماید: من کانت محاسنه مساویه، فکیف لایکون مساویه مساویه

آن کس که خوبیهایش بدی است، چگونه بدیهایش، بدی نباشد!

اگر نماز خوبی هم خوندیم، شکر کنیم!

شکر نعمت، نعمتت افزون کند

ولی به عبادت دل نبنیدیم که حجاب بشه!

به قول آیت‌الله صدیقی بت یکی سنگ و چوبه، بت یکی پوله، بت یکی زن و بچه‌هاشه، بت یکی هم عبادتشه!

مثلا یکی سرقفلی صف اول جماعت، پشت سر آقا رو خریده، اگر کسی دیگه جاش بشینه، دیگه نمی‌تونه نماز بخونه، حالش فرق می‌کنه!

آن کس که تو را شناخت جان را چه کند

فرزند و عیال و خانمان را چه کند

دیوانه کنی هر دو جهانش بخشی

دیوانه تو هر دو جهان را چه کند

گروه دین و اندیشه تبیان


   برچسب‌ها: نشانه قبولی نماز
   
+ ۱۳۸۹/۰۸/۱۷


ابراز علاقه

اگر کسى را دوست دارید، چه از دوستان و برادران ایمانى، یا نسبت ‏به فرزندان و همسر و ... این محبت را بر زبان ‏آورید و آن را ابراز کنید، تا محبت ها افزوده شود و دوستی ها تداوم و استمرار یابد.

انسان علاقه دارد که مورد علاقه و محبت دیگران باشد. اگر آن‏دوستداران، محبت‏خود را آشکار کنند، محبوب هم به محبان‏ علاقه‏مند مى‏شود و این محبت دو جانبه، زندگی ها را از صفا و صمیمیت‏ بیشترى برخوردار مى‏سازد. ما اگر بدانیم که خدا دوستمان دارد، ما هم‏خدا را بیشتر دوست ‏خواهیم داشت. اگر بدانیم و بفهمیم که رسول‏خدا(ص) و اهل بیت(ع) به ما شیعیان عنایت و محبت دارند و این‏علاقه را بارها نشان داده و اظهار کرده‏اند، محبت عترت در دل ما بیشترخواهد شد.

اینکه خداوند بارها در قرآن کریم، محبت‏خویش را ابراز کرده و در آیاتى که «ان الله یحب الذین ...» دارد، مى‏فرماید که دوستدار پاکان، توبه‏کنندگان، پاکى‏جویان، نیکوکاران، متقین، متوکلین، صابران، اهل‏قسط و عدل است. و در جایى از کسانى یاد مى‏کند که هم خدا آنان رادوست دارد و هم آنان به خدا علاقه دارند (یحبهم و یحبونه) 1 توجه به‏این نکته، «حب خدا» را در دل ها شعله‏ور مى‏سازد. وقتى ائمه‏معصومین(ع) محبت هاى خویش را نسبت‏به هوادارانشان ابراز مى‏کنند،متقابلا این اظهار عشق، عشق مى‏آفریند.

از حضرت على(ع) مى‏پرسند: یا على! چگونه‏اید؟ مى‏فرماید: دوستدار دوستانمان و دشمن دشمنانمان هستم: «اصبحت محبا لمحبنا ومبغضا لمن یبغضنا». 2 آیا اگر بدانیم که مولاى متقیان به دوستانش علاقه‏دارد، نخواهیم کوشید که گوهر عشق او را در سینه داشته باشیم؟!

آنچه روابط دوستانه را نیرومندتر مى‏سازد، ابراز علاقه است.ممکن است‏شما به کسى علاقه و ارادت داشته باشید، ولى به دلیل تنبلى‏و بى‏حالى، یا خجالت و شرم یا به هر علت دیگر هرگز بر زبان نیاورید و به او نگویید که دوستش دارید، او از کجا پى به علاقه‏مندى شما ببرد وبه شما علاقه پیدا کند؟ کلید جلب محبت او، ابراز علاقه خودتان است.این نکته در دستورالعمل هاى اخلاقى آمده و حتى بابى براى آن گشوده‏شده است. 3

امام صادق(ع) فرمود: «اذا احببت رجلا فاخبره‏» 4 اگر به کسى علاقه‏ و محبت داشتى، او را آگاه کن.

در روایت است که مردى از مسجد گذر کرد، در حالى که امام‏باقر(ع) و امام صادق(ع) نیز در مسجد نشسته بودند. یکى از اصحاب‏امام باقر(ع) گفت: به خدا قسم من این شخص را دوست مى‏دارم.امام فرمود: پس به او خبر بده، چرا که این خبردادن، هم مودت ودوستى را پایدارتر مى‏کند، هم در ایجاد الفت، خوب است «الا فاعلمه‏فانه ابقى للمودة و خیر فى الالفة‏». 5

از پیامبر خدا(ص) نیز روایت است که فرمود: «اذا احب احدکم صاحبه او اخاه فلیعلمه‏» 6 ؛ هر یک از شما دوست ‏یا برادر دینى‏اش را دوست ‏بدارد، پس به او اعلام کند.

در حدیث دیگرى همین مضمون آمده، با این اضافه که «فانه اصلح‏لذات البین‏» 7 ؛ این اعلام دوستى، براى اصلاح و آشتى میان افراد،شایسته‏تر و مفیدتر است.
آنچه روابط دوستانه را نیرومندتر مى‏سازد، ابراز علاقه است.ممکن است‏شما به کسى علاقه و ارادت داشته باشید، ولى به دلیل تنبلى‏و بى‏حالى، یا خجالت و شرم یا به هر علت دیگر هرگز بر زبان نیاورید و به او نگویید که دوستش دارید، او از کجا پى به علاقه‏مندى شما ببرد وبه شما علاقه پیدا کند؟ کلید جلب محبت او، ابراز علاقه خودتان است.
نقش ابراز علاقه در خانواده

نکته‏اى که یاد شد، غیر از محیط اجتماعى و روابط انسانى‏مسلمانان با یکدیگر، در محیط خانه و میان افراد خانواده هم مطرح‏است. صفاى زندگى به حاکمیت عشق و علاقه بر محیط زندگى و معاشرت است و اگر دوستى و علاقه نباشد، زندگى جهنمى است ‏سوزان و محیطى است ‏سرد و بى‏روح.

گاهى گفتن کلمه «دوستت دارم‏»، شعله محبت را فروزان مى‏کند و به‏زندگی ها روح و نشاط مى‏بخشد. ابراز عشق و علاقه در محیط خانواده، میان دو همسر، یا میان پدر و مادر نسبت ‏به فرزندانشان خانه را به ‏بهشت تبدیل مى‏کند. چه دوزخ هاى سوزانى که معلول کمبود محبت و عاطفه فرزندان از جانب والدین است و حسرت شنیدن «عزیزم، دلبندم،تو را دوست دارم و ...» سالها بر دل کودکان مى‏ماند و گرفتار عقده کمبود محبت مى‏شوند.

پیامبر اکرم(ص) فرمود:

«قول الرجل للمراة انى احبک لا یذهب من قلبها ابدا» 8 ؛ اینکه مرد، به‏همسر خود بگوید: «تو را دوست دارم‏»، هرگز از دل همسر بیرون ‏نمى‏رود!
علاقه، عشق، دوست داشتن، گل

شگفتا که یک جمله کوتاه و ساده، ولى یک دنیا تأثیر و عشق‏آفرینى! و چقدر بخیلند آنان که از گفتن چنین واژه‏هاى ‏محبت‏آورى نسبت ‏به همسر و فرزندان و دوستان و بستگان خویش، مضایقه دارند و از عواقب و پیامدهاى نیکو و آثار سازنده آن غافلند.

ابراز دوستى و محبت، تنها به گفتن و لفظ نیست. گاهى احترام‏کردن، بوسیدن، نوازش کردن، هدیه و سوغات خریدن و این گونه‏ حرکات، نشانه عشق و دوستى است.

رسول خدا(ص) فرمود: «احبوا الصبیان و ارحموهم‏»9 کودکان را دوست‏بدارید و به آنان ترحم و شفقت نمایید. لطف و مهربانى به ‏خردسالان، گواه عشق و محبت نسبت‏ به آنهاست. و ترحم، خود نشانه ‏محبت داشتن به فرزندان است. در روایات بسیارى به بوسیدن فرزند توصیه شده و براى هر بوسیدن اولاد، درجه‏اى در بهشت منظور گشته‏ است «من قبل ولده کتب الله له حسنة ... .» 10

در روایت است: روزى حضرت رسول(ص)، دو فرزندش امام‏حسن و امام حسین(علیهماالسلام) را بوسید. اقرع بن‏حابس کنار حضرت بود. گفت: من ده فرزند دارم، تاکنون هیچ کدام را نبوسیده‏ام! پیامبر خدا فرمود: من با تو چه کنم، که خدا رحمت و عطوفت را از دلت‏ کنده است.11 در روایات متعددى هم به رعایت عدالت در بوسیدن و پرهیز از تبعیض در بوسیدن و ابراز محبت‏ به فرزندان تاکید شده است.

راستى، فرزندى که از پدر و مادر محبت ندیده و سخن گرم و عشق‏آفرین نشنیده است، آیا به این نتیجه نمى‏رسد که دوستش ندارند و در خانه جایى ندارد و کسى او را به حساب نمى‏آورد؟ و آیا این ‏«عقده‏»، بعدها براى او چه پسر باشد و چه دختر، مشکل به بار نمى‏آورد؟ کودکانى که از خانه فرار مى‏کنند، پسران و دخترانى که ‏جذب برخوردهاى عاطفى دشمنان دوست‏نما مى‏شوند و به فساد مى‏گرایند، آیا جز معلول فقدان محبت و عاطفه در درون خانواده‏است؟ اگر فرزندان در محیط خانه از نظر عاطفى و محبت اشباع شوند، هرگز به دام شیادان که با تور محبت ‏به شکار جوانان و نوجوانان‏ مى‏پردازند، نمى‏افتند.

بررسى پرونده برخى از بزهکاران و مجرمین یا فراریان از خانه یا اقدام‏کنندگان به خودکشى، نشان‏دهنده کمبود محبت آنان در خانه و ازسوى والدین است. در نامه دخترى که پس از آلوده ‏شدن و گرفتارى دردام شیادان و گرگهاى عفاف، اقدام به خودکشى کرده، چنین آمده است(در باره مادرش):

«او مادر من بود. براى تربیت من که تنها فرزندش بودم رنج‏بسیار کشید، ولى‏هرگز نخواست دوست من باشد ... روزى رسید که این کمبود را شیطان دیگرى‏جبران کرد. من که تشنه محبت‏بودم، دست پرمهر او را به گرمى فشردم و به رویش‏آغوش گشودم. یقین دارم که دختران محبت‏دیده، هرگز دچار این لغزش‏نمى‏شوند. کسى که در خانه‏اش چشمه آب حیات دارد، به دنبال سراب‏نمى‏رود ... .» 12

نتیجه آنکه حیات اجتماعى، شادابى و صفاى خود را مدیون‏ محبت و دوستى است. وقتى به کسى علاقه و محبت داریم، چه پدر و مادرمان باشد، چه برادر و خواهرمان، چه فرزندانمان، چه استادمان، چه شاگردمان، چه هر انسان دیگرى که به دلیل داشتن فضیلتى و برخوردارى از عملکردى شایسته و تحسین ‏برانگیز، محبوب ما شده و در خانه دلمان جاى گرفته است، این دوست ‏داشتن و ارادت و عشق را بر زبان آوریم و در دل نگه نداریم.

ابراز دوستى و اظهار علاقه، خود ما را هم مورد علاقه و محبت ‏دیگران قرار مى‏دهد. معاشرت گرم و محبت‏آمیز با دیگران، هنرى ‏است ‏شایسته که باید کوشید این ادب اجتماعى را فرا گرفت و به کار بست.

منبع : اخلاق معاشرت، جواد محدثی

گروه دین و اندیشه تبیان


   برچسب‌ها: علاقه ات را حتما ابراز کن
   
+ ۱۳۸۹/۰۸/۱۷

بدگماني

يَا أيُّهَا الَّذينَ ءَامَنُوا اجْتَنِبُوا کَثِيراً مِّنَ الظَّنِّ إنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إثْمٌ وَلاَ تَجَسَّسُوا وَلاَيَغْتَبَّ بَّعْضُکَم بَعْضاً أَيُحِبُّ أحَدُکُمْ أَن يَأکُلَ لَحْمَ أخِيهِ مَيْتاً فَکَرِهْتَمُوهُ وَاتَّقُوا اللهَ إنَّ اللهَ تَوَّابٌ رَّحِيمٌ[1]؛ «اي کساني که ايمان آورده ايد، از بسياري از گمان ها بپرهيزيد که پاره اي از گمان ها گناه است، و جاسوسي مکنيد، و بعضي از شما غيبت بعضي نکند؛ آيا کسي از شما دوست دارد که گوشت برادر مرده اش را بخورد؟ از آن کراهت داريد. [پس] از خدا بترسيد، که خدا توبه پذير مهربان است».

بدگماني يک بيماري روحي رواني است که اگر انسان به درمان آن نپردازد، خود و ديگران را با مشکلات اجتماعي و زوال ارزش هاي اخلاقي مواجه مي سازد.

بدگماني؛ نگاهي جاهلانه و غيراخلاقي به انسان، جهان و آفريننده هستي است که با افزودنش انسان را گرفتار فشار روحي و خفقان نموده و سرانجام همچون کرم پيله، راه تنفس را بر خويش مي بندد و خود را به دست خويش زنداني و محکوم به مرگ مي سازد.

فرازي از نامه امام علي (ع) به مالک اشتر:

«...همانا بخل ورزي و بزدلي و آزمندي، اخلاقيات متفاوت و گوناگوني است که در بدگماني به خدا جمع شده است».

بدگماني به خدا

بدگماني به خدا ريشه ي سقوط انسان هاست. در آيه 23 سوره فصلت چنين آمده است: ... وَذلِکُمْ ظَنُّکُمُ الَّذِي ظَنَنتُم بِرَبِّکُمْ أرْدَکُمْ فَأصْبَحْتُم مِّنَ الْخَسِرينَ[2]؛ «و همين بود گمانتان که درباره ي پروردگارتان برديد؛ شما را هلاک کرد و از زيان کاران شديد».

در حديث شريف نبوي ص از جمله بزرگ ترين «کبائر» بدگماني در مورد خدا ذکر شده است؛ و حال آن که خوش گماني به خدا بهاي بهشت است.

«أکبر الکبائر سوء الظن بالله»[3]؛ «فإنّ حسن الظن بالله ثمن الجنة».[4]

اگر ايمان عامل آرامش و احساس خير و نيکي و زيبايي و برنامه ريزي و نظم و هدف داري و مهرباني حاکم بر سراسر هستي است، سوء ظن به خدا نشان «نشناختن» و «بد شناختن» خدا و اراده حاکم بر آفرينش است. جهان بر پايه ي حکمت و رحمت و مهرورزي و احسان و اکرام الهي پديد آمده است و آيه هاي مهرباني و نعمت گستري و قدرت و حکمت او در جاي جاي زمين و زمان و زندگي و مرگ انسان و جانوران پيداست. بدگماني به اهداف و قوانين و حرکت هاي جهان هستي نشان نداشتن و ضعف و کمبود ايمان است. و چه زيباست تعبير پيشواي مؤمنان حضرت علي (ع) که فرمود: «لاَ إيمان مع سوء الظنّ[5]؛ همراه با بدگماني، ايماني وجود ندارد» و نيز: «لا دين لمسيء الظن[6]؛ شخص بدگمان [به خدا] دين ندارد».

رذايل اخلاقي و رفتارهاي بيدادآميز اجتماعي، ريشه در فقدان و فقر ايمان به خدا دارد که بدون ايمان و پرستش خداي يگانه، اتحاد و انسجام جامعه ي بشري خواب و خيالي بيش نيست؛ چرا که به ميزان حاکميت ميراث فطري توحيد و تعاليم پيام آوران الهي بر جامعه ي بشري، اتحاد و برادري و هم دلي و هم فکري مقدور است و وحدت جهاني و اتحاد بين المللي جز بر مدار و محور توحيد و قوانين الهي امکان پذير نيست.

در نامه ي امام مؤمنان همه ي تاريخ به مالک اشتر چنين آمده است:

«... فَإنّ البُخْلِ وَالْجُبْنَ والحِرصَ غَرائزُ شَتّي يَجمَعُهَا سُوءُ الظَّنِّ بالله[7]...؛ همانا بخل ورزي و بزدلي و آزمندي، اخلاقيات متفاوت و گوناگوني است که در بدگماني به خدا جمع شده است».

ريشه ي اختلافات مالي و حقوقي در زندگي بشر، حرص و بخل و ترس و بيم بي جا نسبت به شرايط آينده است و همه ي اين رذايل اخلاقي ريشه در بدگماني و سوء ظن نسبت به خداي بزرگ دارد. با تقويت ايمان، اخلاق و رفتار جامعه اصلاح مي شود، و بدون اصلاح بنيادي فکري‌ فرهنگي، ديگر اصلاحات مشکل اختلافات را حل نخواهد کرد.

انواع بدگماني به خدا

در قرآن شريف بدگماني نسبت به دانش الهي[8]، قدرت الهي[9]، صداقت الهي[10]،امداد و رأفت الهي و نيز درباره اخلاق و رفتار پيام آوران الهي[11] مطرح شده است. بي اعتمادي به وجود خدا، و يگانگي او، بي اعتمادي به صفات کمال و جلال الهي، و بي اعتمادي به وعده هاي الهي، ريشه ي بيماري هاي اخلاقي و رفتارهاي وحدت شکن در قلمرو جامعه است. براي نمونه؛ ظلم بزرگ ترين مانع اتحاد و هم بستگي جامعه ي بشري است که از فقدان و ضعف ايمان به عدل الهي سرچشمه مي گيرد. عقايد درست و جهان بيني واقع بينانه؛ يعني ايمان به اصول عقايد ديني، شرط زندگي در فضاي آرام و امنيت و عدالت و احسان و مهرورزي است. هرچه پيوند انسان ها با خدا استوارتر باشد، زمينه ي اتحاد و انسجام و برادري، پايدارتر خواهد بود. امام صادق(ع) در حديثي فرمود: «حسن الظن بالله أن لاترجوا إلاّ الله ولاتخاف إلاّ ذنبک[12]؛ خوش گماني به خداوند اين است که تمام اميدت به خدا باشد و جز از گناه خويش نترسي».

بدگماني نسبت به بندگان خدا

بدگماني به انسان ها ناشي از نوعي برداشت نادرست، فريب خويشتن و متهم کردن ديگران است که به دنبال آن دروغ گفتن به خويشتن که سبب غم و غصّه بي جهت و بر عهده گرفتن بار گناه ديگران مي شود را خواهد افزود.

برخي تحليل هاي سياسي از گفتار و رفتار و عملکرد جناح ها و اشخاص مخالف، مولود بدگماني و سوءظن است که در روابط اشخاص و گروه هاي مؤمن، بذر جدايي و درگيري مي پاشد.

وقتي به ايمان و عقايد اسلامي افراد و جناح ها ـ هرچند مخالفان و رقباي سياسي خويش ـ اطمينان داريم، تحليل سخن و کار آنان براساس بدگماني، کاري منطقي و مشروع و مفيد نيست. اميرالمؤمنين (ع) فرمود:

«ضَعْ أمرأخيک عَلي أحسَنِهِ حَتّي يأتِيَکَ مِنْهُ مَا يَغْلِبُک، ولاَتظُنَّنْ بِکَلمَةٍ خَرَجَتْ مِن أخيکَ سُوءاً وَأنْتَ تَجِدُلَهَا، فِي الخَيْرِ مَحْمِل[13]؛ کار برادر ديني خويش را بر بهترين حالت حمل کن، تا وقتي که ديگر راه چاره اي نداري و به سخن برادرت بدگمان مباش تا وقتي که احتمال هدف خير و خوبي در آن وجود دارد».

در روابط اجتماعي مسلمانان تا آن جا که امکان دارد، حق بدبيني و سوء ظن نداريم؛ مگر آن که وابستگي فرد، گروه يا دولتي به کفار اثبات شده باشد.

رسول خدا (ص)؛ با تأکيد بر پاسداري از اخوت ديني و تحکيم پيوند مسلماني مي فرمايد:

«أُطلُب لأخِيکَ عُذراً، فإن لَم تَجِدْلَهُ عُذراً فَالْتَمِس لَهُ عُذر[14]؛ براي گفتار و کرداري که از برادرت سر مي زند، عذري بجوي و اگر نيافتي، عذري بتراش».

بدگماني در روابط دولت و ملت

اعتماد متقابل دولت و ملت يکي از بزرگ ترين نيازهاي امت اسلامي است. پيوند استوار دولت و ملت و انسجام و اتحاد مديران و مردم، مهم ترين پشتوانه ي موفقيّت و زمينه ساز خدمات متقابل و مايه ي عزّت و اقتدار مسلمانان است. در سايه ي انقلاب اسلامي، دولت ايران اسلامي، مردمي شد و مردم صاحب دولت. وحدت و الفت و عشق و اعتماد و احسان در روابط دولت و ملت حاکم گرديد و تا روزي که دولت مردان در شعار و عمل براساس احکام و قوانين الهي عمل کنند، اين اعتماد و محبت و هم فکري و هم کاري وجود دارد و عزّت و اقتدار از آن دولت و ملت خواهد بود. حسن ظن مردم به دولت، تحمّل مشکلات را بر دولت مردان آسان مي نمايد. اميرالمؤمنين(ع) به مالک اشتر فرمود: «... وَاعْلَم أنَّه ليس شيءٌ بِأدعَي إلي حُسْنِ ظَنِّ رَاعٍ بِرَعيّتِه مِنْ إحْسَانِه إلَيهم، وَ تَخْفِيفِه المَؤُونَاتِ عَلَيهِم وَتَرْکِ اسْتِکْراهِهِ إيّاهُم عَلي مَالَيسَ لَهُ قِبَلَهُم. فَلْيَکُن مِنکَ فِي ذلِکَ أمرٌ يَجْتَمِعُ لَکَ بِهِ حُسْنُ الظَّنَّ بِرَعيَّتِکَ، فإنَّ حُسْنُ الظَّنِّ يقطَعُ عَنْکَ نَصَباً طويلاً و ...؛[15] بدان به راستي چيزي همانند: 1. احسان حاکم به مردم، 2. کاهش هزينه ها بر دوش مردم، 3. و نخواستن چيزي به ناحق از آنان، موجب حسن گمان حاکم به مردم نمي شود؛ از اين رو چنين روشي را برگزين که مايه ي خوش بيني تو به جامعه خواهد شد و خوش گماني رنج بسياري را از دوش تو بر مي دارد».

بدگماني؛ نگاهي جاهلانه و غيراخلاقي به انسان، جهان و آفريننده هستي است که با افزودنش انسان را گرفتار فشار روحي و خفقان نموده و سرانجام همچون کرم پيله، راه تنفس را بر خويش مي بندد و خود را به دست خويش زنداني و محکوم به مرگ مي سازد.

و نيز در همين عهد نامه مي فرمايد:

«... وَلْيَکُنْ أبعَدَ رَعِيَّتِکَ مِنکَ، وَ أشنَأهُمْ عندک، أطلبُهُمْ لِمَعايِبِ النَّاس؛ فإنَّ فِي النَّاسِ عُيُوباً، الوالِي أحقُّ مَنْ سَتَرهَا، فَلاَتَکشِفَنَّ عَمّا غَابَ عَنْکَ مِنْهَا؛ فإنّمَا عَلَيْکَ تَطهِيرُ مَاظَهَرَ لَکَ، واللهُ يَحکُمُ عَلي مَا غَابَ عَنْکَ...[16]؛ بايد دورترين مردم از تو و منفورترين آنان نزد تو، کسي باشد که عيوب مردم را جست و جو مي کند. در مردم، برخي عيب هاست، که والي بيش از هر کس بايد آن را بپوشاند؛ بنابراين از عيوب پنهاني مردم پرده برداري مکن، تو فقط بايد به پاک سازي عيوب آشکار بپردازي و بخش پنهان را خدا داوري خواهد کرد».

و در ادامه مي فرمايد:

«... وَلاتَعجَلَنّ إلي تَصدِيقِ سَاعٍ؛ فإنَّ السَّاعِيَ غَاشٌّ، وإنْ تَشَبَّهَ بِالنَّاصِحِينَ[17]؛ در تصديق گزارش سخن چين شتاب مکن؛ زيرا نمّام، قصد خوبي ندارد؛ گرچه خود را خيرخواه و دل سوز نشان دهد».

راه کارهاي تقويت اعتماد و اتحاد ملّي

براي کاهش و زدودن بي اعتمادي در روابط دولت و ملت راه کارهايي وجود دارد که متون ديني ما بارها بر آن تأکيد نموده است، که توجه و بهره گيري از آن، ضامن افزايش خوش بيني و آب شدن يخ هاي بي اعتمادي در ارتباط دولت و ملت و هرگونه روابط اجتماعي است. تحکيم و تقويت مباني اتحاد ملّي در سايه ي رعايت و دقت در اجراي راه کارهاي مکتبي و الهي از سوي دولت و ملت امکان پذير است:

1. پاي بندي دولت مردان به زهد و ساده زيستي.

2. تعهّد قدرت مندان و ثروت مندان به تواضع و فروتني و حمايت از محرومان.

3. تقيّد مديران به بردباري و دوري از تندخويي و تفاخر.

4. جلوگيري از هرگونه جدال و مراء مکتوب و شفاهي.

5 . خودداري از سرزنش و چشم پوشي از خطاها و لغزش هاي برادران و خواهران ديني.

6 . دوري از حسادت ها و رقابت در ارزش هاي مادّي.

7. پاسداري از حرمت و آبروي اشخاص در چارچوب احکام الهي.

8 . خودداري از حضور در جايگاه هاي شک انگيز و مواضع اتهام.

9. روشن گري و اطلاع رساني نسبت به اقدامات و برخوردهاي ابهام آميز.

10. خودداري از هرگونه اظهار نظر، بدون اطلاع و آگاهي.

11. پاي فشردن بر مصالح ملي و نهراسيدن از تهديدهاي خارجي.

12. صداقت با مردم و دوري از فريب و پنهان کاري هاي بي دليل.

امور فوق بخشي مهم از روش هاي اعتمادسازي در روابط مردمي است که البته اعتماد سازي در روابط داخلي بيش از اعتماد به کفار و نهادهاي خارجي مورد نياز جامعه ي ما است.

پي‌نوشت‌ها:

[1]. الحجرات 49 : 12.

[2]. الفصّلت 41 : 23.

[3]. کنزالعمال، ح 5849.

[4]. سفينة‌البحار، ج 5 ، ص 390.

[5] . غررالحکم، ح 10534.

[6] . همان، ح 10511.

[7]. نهج البلاغه، نامه 53 .

[8] . الفصّلت 41 : 22.

[9]. الفتح 48 : 22 و الحشر 59 : 2.

[10]. يوسف 12 : 110.

[11]. القصص 28 : 3.

[12]. سفينة البحار، ج 5 ، ص 390.

[13]. ميزان الحکمة، ج 7، ص 3392، ح 11525.

[14]. همان، ‌ح 11528.

[15]. نهج البلاغه، نامه 53 .

[16]. همان.

[17]. همان.

نوشته‌ي: محمود مهدي پور

تنظيم: جهرمي زاده_دين و انديشه


   برچسب‌ها: بدگماني به خدا
   
+ ۱۳۸۹/۰۸/۱۷

متاسفانه چند وقتي است که شاهد گسترش و اشاعه نماد هاي شيطاني و صهيونيستي در ميهن عزيزمان هستيم ، نوع و گستردگي اين نمادها و افزايش ضريب نفوذ آنها همزمان با گسترش پديده شيطان پرستي و عرفان هاي نو ظهور ديگر، خبر از فتنه اي بزرگ مي دهد که موازين و چهار چوب ديني و اعتقادي ما را هدف گرفته است.
نماد x و مفاهيم آن

يکي از اين نشانه ها حرف X سفيد رنگ در زمينه ي سياه است که شما حتما آن را تحت عنوان بوگير در زير آينه خودروها مشاهده کرده ايد.

در ابتداي رواج اين نماد شيطاني شفاف سازي هاي اندک و بعضاً به لحاظ اپستمولوژيستي نادرست از سوي برخي از جرايد صورت گرفت و حقير نيز تذکر لساني در برخي از سخنراني هايم در جمع دانشگاهيان قلمداد نمودم.

ليکن گسترش بيش از حد اين نشانه و با توجه به اهميت و مفهوم خاص آن در کشور امام زمان (عج) حقير را به نوشتن اين جستار واداشت:

پيش از ظهور ، بروز و گسترش اديان آسماني و حتي هم زمان با آنها بنا به مستندات قطعي و محکم ديني ، تاريخي و حتي يافته هاي باستان شناسي متاسفانه انسان هايي ارتباط با اجنه به عنوان موجودي هوشمند را تجربه نمودند .

عموماً اين افراد را جادوگران ، کاهنان و روحانيون مذهبي تشکيل مي دادند که البته گفتني است اين نوع ارتباط کماکان نيز وجود دارد. چنان که در قرآن کريم نيز به آن اشاره شده است :

" منزهى تو اى پروردگار از اين نسبت هاى ناروا ، ما (ملائکه) به هيچ وجه با اين گروه ارتباط نداشته ايم ، تنها تو ولى ما هستى آنها ما را پرستش نمي کردند، بلکه جن را مى پرستيدند و اکثرشان به جنيان ايمان داشتند . "(آيه 41 سوره سبأ)

اين مسئله در عموم تمدن هاي بشري ازجمله هند و چين، يونان ، ايران ، رم ، مصر ، ماياها و.. به وضوح قابل شهود و رد يابي است تا جايي که بسياري از الهه ها و خدايان الحادي باستان در واقع شياطيني از جنس جن بودند (ايشتر ،ناگا ، مردوک و...)

يکي از اين تمدن ها مصر باستان است و يهودياني که در اين سرزمين زندگي مي کردند هنگام هجرت عظيمشان از مصر در زمان حضرت موسي(ع) تمام اين سنت هاي کفر آميز و جادو گونه را که "کابالا" نام داشت به تدريج وارد دين جديد خود نموده و به مرور زمان چنان تحريفي در يهوديت ايجاد نمودند که زبان از بيان آن شرم دارد.

اين شبکه و جريان سرطاني به رشد مخفي و زير زميني خود ادامه داد تا جايي که امروز با استفاده از نهاد ها و سازمان هاي خود ساخته اش مانند فراماسونري ، ايلوميناتي ، باشگاه رم و... سيطره کامل برجهان پيدا کرده است .

گفتني است در ميان تمدن هاي بشري کمتر تمدني همچون مصر نماد گرا و سمبوليک است و فراماسونري از اين حيث وامدار مصريان باستان است.
نماد x و مفاهيم آن

يکي از اين نماد ها در مصر باستان دو خط متقاطع (شبيه به حرف X) است که درآموزه هاي شيطاني مصريان نماد خضوع، بندگي و پرستش شيطان ، و ظهور اوست .

کاهنان مصر باستان هميشه هنگام اداي احترام دستان خود را به صورت ضربدري در مقابل سينه شان مي گرفتند و يا در نگاره ها و مجسمه هاي پادشاهان مصري (فراعنه) عموماً آنها را با همين حالت مشاهده مي کنيد که به معناي احضار شيطان و بندگي و پرستش اوست.

اين نماد همراه با ساير آموزه هاي شيطاني کابالا (سنت شفاهي جادو و جن گيري ) نسل به نسل منتقل گشت تا اينکه در سال 1600 ميلادي يک کاباليست و کيمياگر آلماني به نام JACOB BOMEH آنرا دوباره در اروپا باب نمود.
نماد x و مفاهيم آن

"بومه" که خود را کشيشي کاتوليگ معرفي مي نمود !!! و در واقع از يهوديان آنوسي بود در سخني عجيب اعلام داشت : من از تابش نور آفتاب در ظرف مفرغي حقيقتي را دريافتم که بسيار بسيار جذاب تر از ارتباط بين خدا و بشر و خوبي و بدي است. آري تابش نور آفتاب در داخل اين ظرف فلزي حرفي شبيه X را بوجود آورده بود و "بومه" اين اتفاق را گشوده شدن دروازه ورود ابليس به دنياي مادي مي دانست .

پس از بومه اين علامت به صورت مخفيانه و به شکل يک کد ارتباطي ساليان دراز در بين صهيونيست ها ، کاباليست ها ، فراماسون ها و شيطان پرستان استفاده مي شد تا اينکه اخيراً به صورت گسترده و علني و تحت عناوين مختلف (فيلم ، بازي رايانه اي و...) از آن استفاده مي شود و همانگونه که عرض نمودم اين علامت نشان ظهور و احضار ابليس و بندگي اوست . خود اين مسئله (استفاده علني از علامت X پس سال ها مخفي کاري) خبر از طرحي شيطاني براي جهانيان دارد.

آري ظهور شيطان و حکمراني او بر انسانها و پرستيده شدن او از سوي ايشان.

لذا بدين جهت است که دستگاه شيطاني صهيونيزم تصميم به استفاده آشکار از اين نماد گرفته که اين خود به معناي تجسم شيطان و آماده کردن جهان و جهانيان براي بردگي و بندگي اوست .

و آنگونه که نيک مي دانيد اين مسئله از نشانه هاي ظهور حضرت ولي عصر (عج) بوده و ازآن دو برداشت مي شود :
نماد x و مفاهيم آن

1- ظهور و تجسم شيطان به معناي رواج پرستش اين ملعون رانده شده به صورت علني (SATANISM) و گسترش اعمال شيطاني در بين انسان ها (همجنس بازي ، جنگ و کشتار مردم بي گناه – سنت قرباني کردن انسان به صورت وسيع- و ...)

2- لزوم برقراري نظم نوين جهاني که در آن به صورت فيزيکي شاهد حاکميت شيطان بر جهان باشيم!(گفتني است فراماسون ها و شيطان پرستان سال 2012 را سال برقراري نظم نوين جهاني اعلام نموده اند )
نماد x و مفاهيم آن

البته شايد براي خوانندگان جالب به نظر برسد که چرا حرف ايکس نماد اصلي متغير مجهول در رياضيات گشته

عده اي بر اين باورند که چون جن موجودي نا مرئي و مجهول است به همين جهت از حرف ايکس به جاي متغير مجهول استفاده شده است.

اما نتيجه تحقيقات حقير در اين زمينه چيز ديگري را نشان مي دهد :

رياضي دانان ايراني علي الخصوص خوارزمي براي نشان دادن مجهول از کلمه "شي" مترادف "چيز" و به معني ارزش عددي و متغير مجهول استفاده مي کردند .

براي نمونه براي نشان دادن رابطه جبري 2X+4X=12 (X=2) از عبارت جبري 2شي +4شي = 12 (شي = 2) استفاده مي نمودند ، پرتغالي ها هنگام ترجمه اين متون از آن جهت که " شي" در زبان پرتغالي XI نوشته مي شود به جاي واژه شي از XI استفاده نمودند ، فرانسوي ها نيز هنگام ترجمه اين متون از پرتغالي به فرانسوي تنها به نوشتن حرف اول آن يعني (X) اکتفا نمودند و اينگونه ايرانيان بنيانگذار اين نماد در روابط جبري گشتند .

شايد هم هردو دليل توامان درست باشد.

آري در حالي که بنا به تصريح قرآن کريم بايد شعائر الهي را گسترش داد (و من يعظم شعائر الله فانها من تقوي القلوب) استفاده از نشانه هاي شيطاني به هيچ وجه قابل توجيه نيست و گناهي نا بخشودني محسوب مي شود و از اين گناه نابخشودني تر، گناه مسئولين فرهنگي ماست که دست روي دست گذاشته اند در حالي که نشانه هاي ابليس در کشوري که مطهر به خون شهداست ، توسط شيعيان امام زمان (عج) نا دانسته استفاده و ترويج مي شود .

علي اکبر رائفي پور


   برچسب‌ها: نماد X و مفاهيم آن
   
+ ۱۳۸۹/۰۸/۱۷



شیطان، جهنم

از موضوعاتی که در قرآن به صورت گسترده مطرح شده است موضوع شیطان است و در این کتاب مقدس مطالب بی نهایت مهمی پیرامون «شیطان» آمده است که هر عاقلی را سخت تکان می دهد و به تامل جدی وا می دارد.[1]

شیطان تصمیم دارد بنی آدم را به سرنوشت پدر و مادرشان مبتلا کند پس باید شدیداً از فتنه او برحذر باشید. برای نجات از شر این دشمن خطرناک باید «استعاذه» کرد.

خداوند متعال، به حبیبش می فرماید که چون از شیطان رجیم به تو وسوسه ای رسید از خداوند متعال پناه بخواه زیرا او شنوای داناست: «وَ إِمَّا یَنزَغَنَّکَ مِنَ الشَّیْطَانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللهِ إِنَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ»[2]

ابلیس دارای اولاد و ذریه است و گروهی ابلیس را از جن و گروهی او را از ملائکه می دانند ولی ابلیس از جن است.

کار شیطان وسوسه است و وسوسه شیطان به قدری قوی است که ابوین ما آدم و حوا (ع) تحت تاثیر قرار گرفتند شیطان ما را به پیروی از امور غیر قرآنی و شرعی و پیروی از افکار بد و سوء ظن به مردم و به پیروی از گذشتگان که خلاف احکام الهی عمل می کرده و می زیسته اند و به تعلیم دروغ و ترس های واهی و بیهوده شدن و به تسلیم شدن به وسوسه های شیطان و پیروی از وحی باطل و به زیاده روی در کارها و زیاده روی در مال و سوء استفاده از صحت و سلامتی و شراب خواری و خوابیدن در اوقات اختصاصی نماز مخصوصا نماز صبح و دزدی و سرقت بویژه از نماز و خشمناک شدن و شوخی بی حد و حصر نمودن و در گوشی سخن گفتن در مجالس و غیبت و بدگویی دیگران در حضورشان و فراموشی یاد و ذکر خداوند متعال و ترسیدن از فقر و در نتیجه کارهای خیر و خوب را انجام ندادن و جدال و کشمکش و حرام کردن حلال های الهی و کاشتن ناامیدی ها و کوچک شمردن مسلمانان و مردم و کوچک پنداشتن گناهان و مایوس و ناامید بودن از رحمت های الهی و اظهار نگرانی شدید در گرفتاری ها و مصائب و جهل و غرور و کبر دعوت می کند.
کار مهم و اصلی شیطان دعوت به معاصی است و هرگز نمی تواند انسان را مجبور به گناه کند بلکه یک فرد گناهکار با اراده و اختیار خودش به دعوت شیطان جواب مثبت می دهد و به دره ی هلاکت سقوط می کند .

خداوند شیطان را به سجده کردن در مقابل آدم امر کرد ولی شیطان با عدم اطاعت از فرمان خدا در واقع اولین گناه در عالم را انجام داد و در مقابل خداوند ادعای بزرگی و تکبر کرد و به دلیل استکبار و ادعای استقلال ذاتی خویش از درگاه الهی رانده شد و مشمول لعنت الهی گردید و از زمره کافران محسوب شد.

ابلیس بعد از آنکه بر اثر ابای استکباری از سجده مورد رجم و لعن قرار گرفت درخواست فرصت کرد و از خداوند مهلت خواست تا روز قیامت، به منظور بقاء در دنیا و ایجاد انحراف و گمراهی در انسان ها، خداوند تبارک و تعالی نیز با تقاضای او موافقت کرد.

شیطان که موجودی شرور است برای پیاده کردن برنامه های خود دست به تبهکاری می زند و اقدامات مختلفی انجام می دهد و نقشه های فراوانی می کشد که اینک به چند برنامه ی مهم او اشاره می کنیم :

1) دعوت: کار مهم و اصلی شیطان دعوت به معاصی است و هرگز نمی تواند انسان را مجبور به گناه کند بلکه یک فرد گناهکار با اراده و اختیار خودش به دعوت شیطان جواب مثبت می دهد و به دره ی هلاکت سقوط می کند . [3]

2) فریب: یکی از نام های شیطان غرور است، یعنی بسیار گول زننده و فریبکار .[4]

3) گمراهی: اگر انسان به وجدان خود رجوع کند و ار فطرت اولیه اش کمک بگیرد تا حد زیادی راه را از چاه تشخیص می دهد، اما وقتی به ندای وجدان پاسخ نداد و با پیروی از دید هوش بر فطرت الهی اش چیره شد و او را به بند کشید، فورا شیطان ملعون او را به راه های ضلالت و گمراهی می کشاند و به هلاکت می رساند .

4) همراهی: شیطان قدم به قدم با انسان همراه است تا در موارد حساس، ضربه های مهلک خود را بر قلب او وارد سازد و این در اثر روی تافتن ار حق است که راه را برای دوستی شیطان باز می نماید.[5]

5) تزیین: یکی دیگر از برنامه های شیطان زینت دادن به دنیا است، او آنچنان شهوات را در نظر انسان، جلوه می‌دهد که میل به دستیابی به آنها، به مراتب قدرت می گیرد تا آنجایی که گویی دیگر چشم نمی بیند و گوش نمی شنود بلکه مست و مدهوش در دامان گناه می افتد و ابدا به زشتی عمل خود پی نمی برد و به عاقبت کارش نمی اندیشد. [6]
یکی دیگر از کارهای مهم شیطان این است که نمی گذارد انسان تصمیم جدی بگیرد و هر چه زودتر از کارهای زشت خود توبه کند. بلکه این معانی را تلقین می کند که تو حالا جوونی و ...

6) عداوت: شیطان دشمن انسان است و قرآن کریم در آیات بسیاری ما را از او هشدار می دهد .[7]

7) تسویف: یکی دیگر از کارهای مهم شیطان این است که نمی گذارد انسان تصمیم جدی بگیرد و هر چه زودتر از کارهای زشت خود توبه کند. بلکه این معانی را تلقین می کند که تو حالا جوونی و ... [8]

8) تخویف: و دیگر آنکه انسان را از هزاران راه می ترساند و می گوید: مبادا فلان حرف حق را بگویی که آبرویت می‌رود، مبادا فلان کمک مالی را انجام دهی که فقیر می شوی و... .[9]

9) ایجاد تفرقه و کینه: و دیگر آنکه انسان ها را با هم دشمن می کند تا آن چنان کینه ی یکدیگر را به دل بگیرند که تو گویی از طایفه ی انسان نیستند . [10]

10) احاطه همه جانبه: یکی از برنامه های شیطان ملعون این است که اگر از راهی وارد شده و تیرش به سنگ خورد از راهی دیگر وارد می شود. خداوند برنامه های شیطان را وقتی که ار درگاه الهی مطرود و محروم شد در سوره های از قرآن بیان می کند .[11]

11) سرگرمی و فراموشی: شیطان یاد خدا را از ذهن انسان ها می برد و توبه را به فراموشی می سپارد و از یاد انسان می برد. [12]

12) زمینه سازی گناه: شیطان برای انسان ها ، هر روز یک رنگ و در هر موقعیت یک ساز می نوازد تا زمینه هایی برای گناه ایجاد کند .

این موجود خبیث چه بود، چه شد و چه کرد:

«و اذ قلنا للملائکه اسجدوا لادم فسجدوا الا ابلیس کان من الجن ففسق عن امر ربه »:[13]

و (یاد کن) هنگامی را که به فرشتگان گفتیم، آدم را سجده کنید. پس (همه) - جز ابلیس- سجده کردند، که از (گروه) جن بود و از فرمان پروردگارش سر پیچید.»

شیطان برای بندگی خدا آفریده شده نه برای گمراهی و شیطنت و وسوسه گری، او مانند تمام جنیان و همچون انسان (نه چون فرشتگان) موجودی صاحب اراده و اختیار بود و توان سرپیچی از فرمان خداوند را داشت، که با این نافرمانی از جایگاه والای خود رانده شده و به بدبختی افتاد، او خود شیطنت را برگزید و خواست که شیطان باشد و به مکر و حیله انسان پردازد .

من حسودم، از حسد کردم چنین من عدوم، کار من مکرست و کین

فرآوری زهرا اجلال - گروه دین و اندیشه تبیان

پی‌نوشت‌ها:

1- اسرا/27*مریم/ 44*بقره/168

2- اعراف/200

3- ابراهیم/22

4- فاطر/5

5- زخرف/36

6- نمل/24

7- فاطر/5*ص/82*یس/60

8- نساء/120

9- آل عمران/175

10- مائده/91

11- اعراف/16*17

12- مجادله/19

13- کهف/50


   برچسب‌ها: بزرگترین وسوسه گر عالم
   
+ ۱۳۸۹/۰۸/۱۷
پنج روایت معتبر درباره شیطان

شیطان

ای بچه‌های آدم! مگر از شما عهد نگرفته بودم که بنده شیطان نشوید؟!

به یک راه می‌ماند، به یک مسیر که باید رفت. زندگی‌مان را می‌گویم. شاید راه‌های مختلفی باشد که از همه‌شان بشود رفت و رسید. همه شان بخورند به همان بزرگراه، به همان صراط مستقیم. اما توی همه این راه‌ها یک نفر هست که هی جلوی پایمان مانع بگذارد، جاده‌های انحرافی بکشد،‌ مسیرهای خاکی که تا بجنبیم کیلومترها از مقصد دورمان کرده است.

(1) هیچ تسلطی بر کسی ندارد. وَمَا کَانَ لَهُ عَلَیْهِم مِّن سُلْطَانٍ، قرار است فقط شاخصی باشد برای این‌که خودمان بفهمیم چند مرده حلاجیم. برای این ‌که حجت بر ما تمام بشود. إِلَّا لِنَعْلَمَ مَن یُؤْمِنُ بِالْآخِرَةِ مِمَّنْ هُوَ مِنْهَا فِی شَکٍّ. (سبأ/21)

(2) گام به گام همراهی‌مان می‌کند. قدم اول را که با وعده و وعیدش برداریم،‌ برداشتن قدم‌های بعدی راحت می‌شود. بعد تا چشم باز کنیم می‌بینیم چقدر بیراهه رفته‌ایم. چقدر انرژی‌مان سوخت شده. باید پایید قدم‌ها را. قرآن هی چپ و راست می‌گوید: وَلاَ تَتَّبِعُواْ خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ . پا جای قدم‌های شیطان نگذارید. (بقره/ 168- بقره/ 208- انعام/ 142- نور/ 21)

(3) از صنعت بسته‌بندی شنیده‌اید حتماً. که چقدر می‌شود با بسته‌بندی‌های خوب و مرغوب، مشتری را - حتی به کالاهای نامرغوب- جذب کرد. شیطان این کاره است. اسم قرآنی‌اش می‌شود تسویل؛ الشَّیْطَانُ سَوَّلَ لَهُمْ (محمد/25). یعنی شیطان توی زرورق می‌پیچد برایتان بعضی کارها را، که به چشم‌تان خوب بیاید، که انجام بدهید. وَزَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطَانُ أَعْمَالَهُمْ. (عنکبوت/38)

(4) حزب تشکیل داده! بعضی‌ها هم می‌روند و عضو حزبش می‌شوند: اولئک حزب الشّیطان. همان‌ها که شیطان احاطه‌شان کرده، همه وجودشان را تسخیر کرده که اصلاً یاد خدا نیفتند. اسْتَحْوَذَ عَلَیْهِمُ الشَّیْطَانُ فَأَنسَاهُمْ ذِكْرَ اللَّهِ . اینجای ماجرا دیگر خیلی دردناک و ترس‌ناک می‌شود! (مجادله/19)

(5) قشنگی‌ ماجرا ولی آن‌جاست که برای بعضی‌ها، سیاست‌های شیطان نتیجه عکس می‌دهد. اصلاً همین که افکار شیطانی دوره‌شان می‌کند، همین که شیطان سراغشان می‌آید، بیشتر یاد «او» می‌افتند. إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِّنَ الشَّیْطَانِ تَذَكَّرُواْ . یکی از جاهایی که بصیرت شان گل می‌کند و چشم‌شان باز می شود همین جاست. فَإِذَا هُم مُّبْصِرُونَ . خدا هم لابد می‌نشیند آن بالا و کیف می‌کند به این بنده‌هاش. إِنَّ الَّذِینَ اتَّقَواْ . (اعراف/201)

به یک راه می‌ماند. به یک مسیر که باید رفت. زندگی‌مان را می‌گویم. قبل از این که راه بیفتیم امّا یکی ازمان عهد گرفته بود که پشت سر شیطان راه نیفتیم. بنده شیطان نشویم. یادتان هست؟

بسم الله الرّحمن الرّحیم

أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَیْکُمْ یَا بَنِی آدَمَ أَن لَّا تَعْبُدُوا الشَّیْطَانَ


   برچسب‌ها: پنج روایت معتبر درباره شیطان
   
+ ۱۳۸۹/۰۸/۱۷



ازدواج فرزندان آدم چگونه بوده است؟ سؤالي از آيت الله مكارم شيرازي
سؤال:ازدواج فرزندان آدم و حوّا چگونه بوده، آيا خواهر و برادر با هم ازدواج كرده اند يا ازدواج آنان به صورت ديگري بوده است؟

در اين باره در ميان دانشمندان اسلامي دو نظر وجود دارد و هر كدام براي خود دلايلي از قرآن و روايات ذكر كرده اند. اينك ما هر دو نظر را بطور اجمال در اين صفحات نقل مي كنيم:

1- در آن زمان هنوز قانون تحريم ازدواج خواهر و برادر از طرف خداوند قرار داده نشده بود و چون راهي براي بقاي نسل بشر غير از اين راه نبود، از اين جهت ازدواج آنان با يكديگر صورت گرفته است; ناگفته پيداست كه دستگاه قانونگذاري از آن خداست «اِنِ الْحُكْمُ اِلاّ لِلَّهِ; حكم تنها از آن خداست.»(1)

چه اشكال دارد كه بطور موقّت براي گروهي از راه ضرورت اين گونه ازدواج در آن زمان بلامانع و مباح باشد و براي ديگران عموماً تحريم ابدي شود؟

طرفداران اين نظريّه از ظواهر قرآن با اين آيه براي خود دليل مي آورند: «وَبَثَّ مِنْهُمَا رِجَالا كَثِيراً وَ نِسااًو از آن دو، مردان و زنان فراواني (در روي زمين) منتشر ساخت».(2)

ظاهر اين آيه مي گويد كه نسل بشر فقط به وسيله اين دو تن به وجود آمده است و اگر غير از اين دو در بقاي نسل او دخالت داشتند بايد بفرمايد «وبث منهما و من غير هما» يعني به وسيله اين دو و غير آنان... .

علاوه بر اين، در روايتي كه مرحوم طبرسي آن را در احتجاج از امام سجّاد(عليه السلام) نقل مي كند اين مطلب تأييد شده است.

2- نظر ديگر اين است: چون ازدواج فرزندان آدم با يكديگر ممكن نبوده - زيرا ازدواج با محارم يك عمل قبيح و زشت است - فرزندان آدم با دختراني از نژاد نسل ديگر كه در روي زمين بودند ازدواج كردند، بعداً كه فرزندان آنها با هم پسر عمو شدند زناشويي ميان خود آنان صورت پذيرفت و اين نظر را نيز بعضي از روايات تأييد مي كند، زيرا نسل آدم، نخستين انسان روي زمين نبوده، بلكه پيش از او نيز انسانهايي در زمين زندگي مي كرده اند.

حاصل اين كه: ممكن است گفته شود كه پسران آدم با بقاياي انسانهاي پيشين كه قبل از خلقت آدم و حوّا در روي زمين زندگي مي كردند، ازدواج كرده اند و از گفتگوي خدا با فرشتگان درباره آفرينش آدم در روي زمين استفاده مي شود كه قبل از آدم و حوّا انسانهايي در روي زمين زندگي مي كردند و اين حقيقت از روايات نيز استفاده مي شود.1. سوره يوسف، آيه 40.2. سوره نساء، آيه 1.
www.diyarenon.com


   برچسب‌ها: چگونگي ازدواج فرزندان آدم و حوّا
   
+ ۱۳۸۹/۰۸/۱۷


مقامات رسمی آن‌جا بعد از آن‌که پزشکان نتوانستند جنسیت بدن این فرد را به طور دقیق مشخص کنند تصمیم گرفتند دسته بندی جدیدی به نام بدون جنسیت اضافه کنند تا بتوانند او را در این دسته قرار دهند.

یک بریتانیایی ادعا کرده است که جنسیت خاصی ندارد و به این ترتیب قرار است به عنوان اولین انسانی اعلام شود که به طور رسمی هیچ جنسیت مرد یا زنی ندارد.

یک بریتانیایی ادعا کرده است که جنسیت خاصی ندارد و به این ترتیب قرار است به عنوان اولین انسانی اعلام شود که به طور رسمی هیچ جنسیت مرد یا زنی ندارد.

موری می ولبی 48 سال با جنسیت مذکر به دنیا آمد ، اما در سال 1990 و در سن 28 سالگی دست به عمل تغییر جنسیت زد.

اما این تغییر جنسیت نیز او را راضی نکرد و به همین دلیل می ولبی تصمیم گرفت هیچ جنسیت مشخصی نداشته باشد.به این ترتیب این فرد 48 ساله قرار است به طور رسمی به عنوان اولین انسانی شناخته شود که هیچ جنسیت مشخصی ندارد.

می ولبی در سن 7 سالگی به استرالیا مهاجرت کرد. مقامات رسمی آن‌جا بعد از آن‌که پزشکان نتوانستند جنسیت بدن این فرد را به طور دقیق مشخص کنند تصمیم گرفتند دسته بندی جدیدی به نام بدون جنسیت اضافه کنند تا بتوانند او را در این دسته قرار دهند.

می ولبی در این باره می‌گوید : مفهوم مذکر یا مونث بودن برای من معنی ندارد.بنابراین من تصمیم گرفتم که هیچ جنسیت خاصی نداشته باشم.گفته می‌شود افراد زیادی هستند که از این که جنسیت خاصی نداشته باشند استقبال می‌کنند.


   برچسب‌ها: اولین انسان بدون جنسیت جهان
   
+ ۱۳۸۹/۰۸/۱۷


‏رحم و رحمت در اصل (لغت) به معنى حالت نفسانى خاصى است که موقع مشاهده منظره نیازمندان و بیچارگان به انسان دست مى‏دهد و او را وادار مى‏کند که براى رفع نواقص و تأمین احتیاجات آنان بکوشد. این معنى بعد از تحلیل به "بخشش و عطا براى رفع نیازمندى‏ها" بازمى‏گردد. (یعنى جوهره معناى رحم و حقیقت آن، این است) و هرگاه در مورد خداوند به کار رود، منظور همین معنى است، نه آن حالت نفسانى،1 چون تغییر حالت براى خداوند محال است.

غضب حالتى است که براى رفع ناملایمات و انتقام عارض انسان مى‏گردد و در مورد خداوند عبارت است از کیفر عذاب. یکى از یاران امام باقرعلیه‏السلام گوید: از آن حضرت سوال شد: چه مى‏فرمایید در آیه "یَحْلِلْ عَلَیْهِ غَضَبِی فَقَدْ هَوَى و هر کس غضبم بر او وارد شود، سقوط مى‏کند".2 مراد از غضب در این جا چیست؟

حضرت فرمود: "همان عذاب است، چه اگر کسى بپندارد خداوند از حالتى به حالتى دیگر متحول مى‏شود، او را به صفتى از صفات مخلوقات توصیف (تشبیه) نموده است، زیرا خداوند را هیچ چیزى تحریک نکند تا او را دگرگون سازد".3

بنابراین معنای رحمت و غضب در مورد خداوند با انسان ها یکی نیست . رحمت خدا به معنى نعمت بخشى و غضب خدا به معنى مجازات و عذاب کردن است، نه تغییر حالت نفسانى که معناى لغوى بوده و در مورد انسان‏ها صادق است.

واقعیت آن است که آفریدگار توانا سرچشمه خورشید مهربانی است و همه مهرها و خوبی های جهان پرتویی از مهربانی اوست. از او جز اقیانوس رحمت و صمیمیت جاری نمی شود، و با کینه توزی و زمینه کینه ورزی بی گانه است. و چون مهربان است در توبه را به روی بندگانش باز گشوده است و می فرماید: «هر روز هفتاد بار بندگانم را می نگرم، و هر بار که آنان را تماشا می کنم با آنان سخن می گویم و آنچه را که به آنان داده ام هفتاد برابر می کنم.4

او مهربان است؛ زیرا شیطان در قیامت وقتی مهربانی و گستردگی رحمت خدا را می بیند به طمع بخشیده شدن می اندیشد.5

«آنان که اموال یتیمان را به ستم می خورند، جز این نیست، که در شکم خود آتش فرو می برند. و به زودی در آتشی افروخته می افتند»(نساء آیه 10)خدای دانا، از خشم های کینه توزانه که گاه گاهی در بعضی از افراد آشکار می شود به دور است. زیرا دیگران خشمگین می شوند تا کمبودهای خود را جبران کنند، و با انتقام گیری از دشمنان شعله های کینه و عناد را خاموش کنند؛ در حالی که خدای توانا، کمبودی ندارد، تا به وسیلهء کینه و خشم (که بعضی از ما زمینیان به آن آلوده ایم) نیاز خود را برآورده کنند. و اگر در قرآن کریم واژه «غضب» را به خدای رحمت نسبت داده است، غضب به معنی کیفر و مجازات مجرمان است6 نه غضب به معنی عصبانی شدن و خشمناک شدن و کیفر ستمکاران نتیجه عینی سرکشی آنهاست. زیرا خشت جهنم را کسانی می سازند، که در برابر قانون های الهی طغیان می کنند. و اگر همه افراد فرمانبردار خدا بودند، هرگز از اسم و رسم جهنم خبری نبود.

قرآن کریم می فرماید: «آنان که اموال یتیمان را به ستم می خورند، جز این نیست، که در شکم خود آتش فرو می برند. و به زودی در آتشی افروخته می افتند»7 بنابر این غضب خداوند به معنای دور شدن برخی از انسان ها با اختیار خود از رحمت الهی و عذاب آخرت است که تجسم اعمال خود آنان است ، پس خشم خدا با رحمت او منافاتی ندارد.

نباید خشم و رحم خدا را با خشم ورحم انسان ها یکی دانست.

منبع: سایت پاسخگو


   برچسب‌ها: خشم خدا چگونه است
   
+ ۱۳۸۹/۰۸/۱۷


این روزها، همه دست به کار هستید که به مسافرتی بروید. بنابر این خواستم همراه تبریک عید و آروزی سعادت و سلامت برای تمام شما تبیانی‌های گل، چند نکته‌ی ارزنده برایتان درباره سفر و مسافرت بنویسم که انشا الله سفر خوبی داشته باشید و حسابی خوش بگذرانید.


اندر آداب سفر و مسافرت

مسافر چیز خوبیه


امام صادق علیه السلام می‌فرمایند: عاقل نباید جز در یكى از سه حال باشد: یا تهیه توشه آخرت ، یا تأمین معاش ، یا لذت حلال . (خوب مسافرت هم یک لذت حلال است. امیدوارم بهتون خوش بگذره)

نبى اكرم صلى الله علیه و آله و سلم فرمودند: مسافرت كنید تا سلامت باشید، جهاد كنید تا سود برید، حج كنید تا غنى شوید. (این جهان، جهان علّی و معلولی است، اما علتهایی هم هستند که ما از آنها بی خبریم، شما می‌دانستید که مسافرت سلامتی میاره؟ خبر داشتید که حج آدم رو غنی می‌کنه؟ امیدوارم سلامت باشید.)

و فرمود: مسافرت كنید كه اگر مالى بدست نیارید بهره عقلانى مى برید. (پس سعی کنید چیزهای خوبی یاد بگیرد)

صدقه بدید، استارت بزنید


امام صادق علیه السلام فرمودند: صدقه بده و هر روز كه خواهى سفر كن. (صدقه یادت نره)

حَمّاد بن عثمان می‌گوید به امام صادق علیه السلام گفتم: آیا مسافرت در روزی مثل چهارشنبه كراهت دارد؟ فرمود: هر وقت خواستى صدقه بده و به سفر برو و آیة الكرسى بخوان و ... . (راستی آیت الکرسی هم یادت نرود)

حضرت باقر علیه السلام هم فرمود: چون قصد سفر دارى سلامت خود را به مقدار صدقه‌اى كه دلت راضى است از خداوند بخر و بعد به سفر برو، و بگو: «خداوندا! من اراده فلان سفر دارم و سلامتم را در این سفر به فلان صدقه و یا فلان چیز از تو مى‌خرم»، بعد هر جور صلاح بدانى صدقه بده و اگر سالم برگشتى نیز براى شكر صدقه بده . (خُب؛ حالا شما خودت بگو چند می‌ارزی، بعد همون قدر هم دست به جیب شو!)

خونه و زندگی رو به امون کی می‌ذاری؟


پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: هر كه خواست به سفر رود جانشین و نگهبانى براى خانواده‌اش بهتر از این نیست كه دو ركعت نماز بگذارد و به وقت خدا حافظى و تودیع بگوید: «خداوندا!، دین و جان ، مال و خانواده و فرزندان و همسایگان و غم خواران خودم را از حاضر و غایب و هم چنین تمام نعمتهایى را كه به من داده‌اى به تو مى‌سپرم، خداوندا! این همه را در پناه خود نگهدار كه هر كه در پناه تو باشد عزیز مى‌باشد. كه مقام تو جلیل و بلند است و جز تو خدایى نیست، بر آن زنده‌اى كه مرگ در او راه ندارد، توكل مى كنم...» (به نظر شما پلیس 110 و نگهبان محله و بیمه سرقت و دزدگیر آلمانی که نصب کردید و... زورشان بیشتر است یا خداوند تبارک و تعالی؟! پس نماز بیمه یادت نره)


از حضرت موسى بن جعفر علیه السلام: اگر کسی که عازم سفر است دم در خانه و اول راه بایستد و سوره حمد و آیة الكرسى را به جلو و چپ و راست بخواند و بعد بگوید: «خداوندا! مرا و آن چه با من است را نگهدارى كن ، و مرا و آن چه با من است را سالم نگهدار، و مرا و آن چه با من است را سالم بازگردان» خداوند خودش را با آنچه همراه دارد سالم و محفوظ بدارد و سالم بازگرداند، بعد فرمود: ندیده‌اى گاهى انسان محفوظ مى ماند ولى آنچه همراه او است سالم نمى ماند؟ (این هم که کاری ندارد، شما دوست نداری وقتی برمی‌گردید همه چیز مرتب باشد، با این وضع جاده‌ها و راننده‌های ناشی و ... باید به فکر سلامت ماشنتان هم باشید)

و حضرت وقت سفر مى خواند: «راه را بر ما آسان و نیكو گردان و عاقبت ما را بزرگ بدار». (پیشنهاد من این است که این را روی یک برچسب کوچک بنویسید و کنار کیلومتر شمار ماشینتان بچشباید که تا ماشین را روشن کردید بخوانید)

امام هشتم علیه السلام هم فرمودند: به هنگام خروج از خانه (نه فقط هنگام سفر بلکه همیشه) بگو «به نام خدا، به خدا ایمان آوردم و بر او توكل مى كنم آنچه بخواهد همان است و بدون یارى خدا هیچ كس نیرویى ندارد» چون این دعا را بخوانى اگر شیطانها پیش تو آیند فرشتگان به آنان دور کرده و گویند دیگر به این شخصى تسلطى نخواهید داشت، از آن رو كه نام خدا را برده و به او ایمان آورده و توكل نموده است. (چون این مخصوص مسافرت نیست بلکه برای هر وقتی که پایتان را بیرون از خانه می‌گذارید، بد نیست این را کنار در خروجی خانه‌ی سبزتان بزنید که همیشه خودتان و اهل و عیالتان بخوانند)

قبل از آنکه پاتونو توی ماشین بذارید


امام رضا علیه السلام ، از پیغمبر صلى الله علیه و آله و سلم نقل فرمود: هر كه سوار مركب شود و بسم الله گوید، فرشته‌اى براى حفظ او بر ترك او نشیند تا از مركب فرود آید، و اگر سوار شود و بسم الله نگوید شیطانى ردیف او نشیند و به او مى گوید آواز بخوان، و اگر بگوید خوب نمى‌توانم ، به او مى‌گوید زمزمه‌كن ، و همواره در آرزو به سر برد تا فرود آید. (خُب امیدوارم که همیشه فرشته‌ها کنار دستتون باشند. الهی که هرجا هستید و هر جا که می‌روید به یاد خدا، شاد و سلامت باشید)

shakhes88.mihanblog.com


   برچسب‌ها: چکار کنیم فرشته‌ها تَرکمان بشینن
   

درباره وبلاگ

کافه فان / Cafefun.ir
سایت اطلاعات عمومی و دانستنی ها

موضوعات

تبليغات

.:: This Template By : web93.ir ::.

برچسب ها: اطلاعات عمومی ، آموزش ، موفقیت ، ازدواج ، دانستنی ، گیاهان دارویی ، تعبیر خواب ، خانه داری ، سخن بزرگان ، دانلود ، بازیگران ، روانشناسی ، فال ، اس ام اس جدید ، دکتر شریعتی ، شاعران ، آموزش یوگا ، کودکان ، تکنولوژی و فن آوری ، دانلود ، تحقیق ، مقاله ، پایان نامه ، احادیث ، شعر ، رمان ، عکس ، قرآن ، ادعیه ، دکوراسیون ، سرگرمی ، اعتیاد ، کامپیوتر ، ترفند ، ورزش ، کد آهنگ ، مقالات مهندسی ، طنز ، دانلود کتاب ، پزشکی ، سلامت ، برنامه اندروید ، زنان ، آشپزی ، تاریخ ، داستان کوتاه ، مدل لباس ، مدل مانتو ، مدل آرایش