توبه
منصور عمار گوید: سالی به زیارت خانه خدا می رفتم که به کوفه رسیدم . شبی از خانه بیرون آمدم و از کوچه ای گذشتم . صدای مناجات شخصی را شنیدم که می گفت:
«خدایا! به عزت و جلال تو سوگند که من با گناهم، در پی مخالفت با تو نبودم و به عذاب تو نیز جاهل نبودم، لیک خطایی سر زد و شقاوت درون، مرا به گناه آلوده ساخت و پرده پوشی تو بر خطای بندگان مغرورم ساخت و از روی جهل و نادانی، عصیان ورزیدم. خدایا! حال، چه کسی مرا از عذابت می رهاند و اگر دستم از ریسمان رحمتت کوتاه شود، به ریسمان چه کسی چنگ زنم؟!»
من خواستم وی را بیازمایم. از این رو، دهان بر شکاف در نهادم و این آیه را خواندم: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا قُوا أَنفُسَكُمْ وَأَهْلِیكُمْ نَارًا وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ عَلَیْهَا مَلَائِكَةٌ غِلَاظٌ شِدَادٌ.» (سوره تحریم/ آیه 6 )
ای اهل ایمان! خود و خانواده تان را از آتشی که هیزمش انسانها و سنگهایند، نگاه دارید؛ آتشی که فرشتگانی خشن و سختگیر بر آن گمارده شده اند.
او، فریادی کشید و ساعتی ناراحتی و ناله کرد و سپس خاموش شد. خانه را نشان کردم و روز دیگر آمدم تا از وی خبر بگیرم. جنازه ای دیدم بر در سرای نهاده اند و پیرزنی که پیاپی به خانه می رود و بیرون می آید.
پرسیدم ای مادر! این مرد کیست که از دنیا رفته است؟
گفت: «جوان خدا ترسی از فرزندان رسول خدا(ص)، دیشب در حال راز و نیاز با خدا بود، مردی از این جا می گذشت، آیه از قرآن بخواند، او بیفتاد و ساعتی ناراحتی کرد و جان داد.»
گفتم: «خوشا به حالش، چنین اند اولیای خدای!»

صلوات
پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:
در شب معراج، وقتی به آسمان رسیدم، ملكی را دیدم كه هزار دست داشت و در هر دستی هزار انگشت. آن ملك به كمك دستها و انگشتانش مشغول حساب كردن و شمارش بود؛ از جبرئیل كه مرا همراهی می كرد پرسیدم:
این ملك كیست؟ و چه چیز را حساب می كند؟
جبرئیل گفت: این ملك، موكل به دانههای باران است. او محاسبه می كند كه چند قطره باران از آسمان به زمین نازل شده است. پس من به آن ملك گفتم: آیا می دانی كه از آغاز آفرینش دنیا تا كنون، چند قطره باران به زمین نازل شده است؟
گفت: یا رسول الله قسم به آن خدایی كه تو را به حق فرستاده، علاوه بر این كه می دانم تا كنون چند قطره باران نازل شده، بلكه محل نزول آنها را نیز به تفكیك می دانم و از تعداد قطره های باران نازل شده بر بیابان، معمور، بستان، شورهزار و قبرستان هم اطلاع دقیق دارم. حضرت فرمودند من از این همه دقت در حفظ شمارش باران در تعجب شدم.
آنگاه ملك گفت: یارسول الله، با وجود این همه دقت و دست و انگشتان برای
شمارش، هنوز در محاسبه یك چیز، ناتوان ماندهام. پرسیدم: كدام چیز؟ گفت:
«قومی از امت شما كه وقتی اسم مبارك شما را بشنوند صلوات می فرستند و من
قدرت محاسبه ثواب آن صلوات را ندارم.»
گروه دین و اندیشه تبیان
نماز
اگر یک نگاهی به قرآن بکنیم و کارهایمان را با معیارها اندازه بگیریم ، می بینیم که حتی بهترین کار ما که نماز است ،درقرآن چند رقم مطرح شده است .
انواع نمازها : منفی و مثبت
هر کسی نماز را با یک دیدی می بیند . هر چیزی یک بلوغی می خواهد کسی که بالغ باشد دوست دارد که ساعتها در یک جایی بایستد تا آن کسی را که دوستش دارد را در یک لحظه ببیند . امّا به یک بچه سه ساله اگر بگویی که عروس می خواهی یا بستنی ؟ می گوید: بستنی . نگاهها فرق می کنند . گل زدن برای یک فوتبالیست یک معنا دارد ولی برای یک پیرزن اصلاً معنا ندارد . هر چیزی بلوغ می خواهد .
نمازهای منفی : «وَإِذَا نَادَیْتُمْ إِلَى الصَّلَاةِ اتَّخَذُوهَا هُزُوًا » [1] .هزواً یعنی مسخره می کنند . وقتی اذان می گویی مسخره می کنند.عده ای نماز و کسی که نماز می خواند را مسخره می کنند
افرادی هم هستند که اصلاً سر به سجده نمی گذارند . این افراد موقع جان دادن می گویند : عجب ما رفتیم ولی « لا صدّق ولا صلیّ». لا صدق یعنی تصدیق نکرد و لا صلیّ یعنی نماز هم نخواند . افرادی هستند که « الَّذِینَ هُمْ عَنْ صَلَاتِهِمْ سَاهُونَ » [2] .
« اضاعوا »، مسلمانانی هستند که نماز را ضایع می کنند ، « استخفّ » نماز را خفیف و سبک می شمارند ، « اهان بالصلاة » به نماز اهانت می کنند. این سه تا تعبیر دارد: اضاعوا، استخفّوا، اهانوا، اهانت می کند و ضایع می کند
نماز در نگاه پیامبر گرامی اسلام :
پیغمبر می فرماید : نماز نور چشم من است . « قرّه عینی فی الصلاه » نور چشم آدم نماز است . پیغمبر می فرماید :
« ارحنا یا بلال » بلال به من فشار آمده است و یک اذان بگو و مرا آزاد کن . یعنی وقتی که می گوید « الله اکبر » پیغمبر آزاد می شود . مثل یک طنابی که می آید و کسی را از درون چاه بیرون می کشد . پیغمبر چنان نماز می خواند که « تورّم القدمه » پاهایشان ورم می کرد . آیه نازل شد که طاها ، ای پیغمبر ما قرآن را نازل نکردیم که « لتشقی » تو خودت را به مشقّت بیاندازی ..
گاهی وقتها فهمیدن یک مطلب برای یک کسی می ارزد که یک عمری را می گذارد و در عوض به یک هدف یا یک نکته علمی برسد . علم بلوغ می خواهد ، عبادت بلوغ می خواهد . کما اینکه شهوت بلوغ می خواهد .
علم و عبادت، نیازمند بلوغ فکری و روحی
بعضی ها در پول بالغ شده اند و جانشان را فدای پول می کنند . اینان نسبت به پول بالغ شده اند و همه کمالات را زیرپا می گذارند. یعنی عاطفه را نمی بیند ، فامیل را نمی بیند . گرسنگان را نمی بیند ، خدا را نمی بیند و همه چیز را فدا می کند برای پول پرستی .
در قرآن از آن آیه هایی که اول نازل شد : « یَا أَیُّهَا الْمُزَّمِّلُ » [3] ، « یَا أَیُّهَا الْمُدَّثِّرُ » [4] . ای کسی که به خودت پارچه پیچیده ای و در کناری خزیدی ، بلند شو که تو باید نماز شب بخوانی . بخشی از شب را باید با خدا رابطه داشته باشی . آخرین وصیّت همه انبیا نماز بوده است . اصولاً آدم در لحظه آخر حرف آخر را می زند . آخرین کلمه همه انبیا مسئله نماز بوده است.
پیغمبر می فرماید : نماز نور چشم من است . « قرّه عینی فی الصلاه » نور چشم آدم نماز است . پیغمبر می فرماید :
« ارحنا یا بلال » بلال به من فشار آمده است و یک اذان بگو و مرا آزاد کن . یعنی وقتی که می گوید « الله اکبر » پیغمبر آزاد می شود . مثل یک طنابی که می آید و کسی را از درون چاه بیرون می کشد .
یک زمین خوب را وقتی کسی می بیند می گوید که اینجا برای فوتبال خوب است و دیگری می گوید اینجا برای دانشگاه خوب است. یکی می گویداینجا برج چند طبقه بسازیم و بفروشیم ، یکی می گوید اینجا برای پاساژ خوب است و یکی می گوید اینجا برای مسجد خوب است . هرکسی با یک عینکی به این قطعه زمین نگاه می کند . وقتی یوسف را از چاه بیرون آوردند یکی می گفت : بفروشیم و پولش را بگیریم یعنی به عنوان یک کالا ، زلیخا که یوسف را می بیند می گوید : عجب جوان زیبایی با او خلوت کنیم . در زندان ، زندانی ها می گویند که خواب دیده ایم برایمان تعبیر کن . یعنی یوسف در چشم یکی تعبیر خواب بین است ، و در چشم زلیخا مردی است که برای کامیابی خوب است و در چشم آنهایی که او را از چاه بیرون کشیدند یک کالایی است که می گویند بفروشیم و پولش را بگیریم .نوع نگاه انساها مربوط به این است که ظرفیت او چقدر باشد ، که آیا مثل پیامبر با خواند نماز راحت می شو یا مثل بعضی ها وقتی نماز را می خواند می گوید راحت شدم .
ضایع کردن دین با بد معرفی کردن آن ؛
امیرالمؤمنین فرمود: دین وقتی که کج معنا شد مثل پوستین وارونه است نمی گوید مثل کفش وارونه است چون آدم از کفش دمر نمی ترسد. آدم از کت وشلوار و پیرهن وارونه نمی ترسد . تنها لباسی که اگر پشت و رو بشود بد شکل می شود پوستین است. امیرالمؤمنین فرمود که دین اگر درست معرفی نشود مردم از دین فرار می کنند. دین را خشن معرفی نکنیم .به نام دین کارهای ناشایست ،مردم آزاری نکنیم !.
نماز وصل به خداست .
انسانی كه دستش را در دست خدا گذاشت ،خودش بزرگ می شود. نماز رابطه با خدا
است و خدا به نماز ما احتیاجی ندارد. امّا انسان خدایی با نماز ، بزرگ می
شود و قطره وقتی به اقیانوس وصل شد ، اقیانوس می شود .
گروه دین واندیشه تبیان
نجات از شبهه و شهوت
از لغـزشـگـاه هـاى آدمـى ، شـهـوتـرانى هاى ناروا و بى حد و مرز است . شهوات و هواهاى نـفـسـانـى از ثـمـرات بـعـد حـیـوانـى آدمـى اسـت ، در صـورتـى کـه عقل و نورانیت نتیجه بعد انسانى و ملکوتى او است .
روح الهـى کـه در جـسـم خـاکـى دمـیـده شـده ، بـا هـدایـت عـقـل به رشد و کمال مى رسد و او را ملکوتى مى گرداند، ولى جنبه هاى حیوانى اگر از مرز بگذرد، به سقوط او مى انجامد.
على (علیه السلام ) مى فرماید:
العاقل من هجر الشهوات (1) .عاقل کسى است که از خواسته هاى نفسانى دورى کند.
از ایـن رو، انـسان عاقل کسى است که در سراشیبى شهوت نلغزد. تنها راه درست ، احتیاط و پرهیز از شهوات است که بدترین لغزشگاه هایند.
اگر عقل ، خوب درک کند و موانع ادراک آن برطرف شود، خود به خود از شهوات دورى مى کند و آن ها را مظهر حیوانیت مى داند و از آن گریزان است .
امام على (علیه السلام ) فرمود:
اذا کمل العقل نقصت الشهوه (2) ؛ هرگاه عقل به کمال برسد، هوس ها کاهش مى یابد.
و در جاى دیگر فرمود:
هرکه عقلش کامل شود، به شهوات حیوانى بى اعتنا خواهد شد.
در حـقـیـقـت ، عـقـل کـه از کـلمـه عـقـال بـه مـعـنـاى بـسـتـن گرفته شده ، کـنـتـرل کـنـنـده انـسـان و بـازدارنـده او اسـت . پـس هـر چـه بـه کـمـال بیشترى برسد، بهتر و بیش تر مراقب انسان است و روشن تر مى بیند و واقعیت ها را راحـت تـر درک مـى کـنـد تـا جـایـى کـه مـمـکـن اسـت انـسـان بـه حـدى از کـمـال بـرسـد کـه دیـگر هرگز گناه نکند و حتى فکر آن را هم نکند؛ همانند انبیا و اولیا (علیهم السلام ).
عـصـمـت ، رسیدن به اوج بصیرت است . انسان بصیر عوارض بد و سیاه گناه را درک مى کند و با اراده استوار از آن فاصله مى گیرد و خود را آلوده به گناه نمى کند.
از این رو، مى توان ادعا کرد که مجرمان و گناه کاران ، بیشتر ناآگاهان و
کم خردان هستند و یـا شـیـریـنـى گـنـاه تـوانـسـتـه بـه شـیـشـه چـراغ
عـقـل آنـان گـرد و غـبـار بنشاند که دیگر از درک صحیح برخوردار نشوند؛
یعنى گناهان چشم بصیرت آنان را نابینا ساخته است .
اگر عقل ، خوب درک کند و موانع ادراک آن برطرف شود، خود به خود از شهوات
دورى مى کند و آن ها را مظهر حیوانیت مى داند و از آن گریزان است .
بنده ی شهوت ندارد خود خلاص
انما لا تعمى الابصار و لکن تعمى القلوب التى فى الصدور ؛ چشم جسم آنان بینا است ، ولى چشم دلشان کور است .
بدین سان هرچه آگاهى افراد جامعه بالاتر رود، آمار جنایات کاهش مى یابد و به عکس ،هرچه ناآگاهى بیش تر شود، جرم نیز افزایش مى یابد.
على (علیه السلام ) فرمود:العقل جمال الظاهر و الباطن (3) ؛ عقل مایه سربلندى و زیبایى ظاهر و باطن آدمى است .یعنى عقل ، تمام زشتى ها را از آدمى دور مى کند.
اففضل العقل مجانبه الهوى (4)؛بالاترین مرتبه عقل دورى از هواهاى نفسانى است .
العاقل من عصى هواه فى طاعه ربه (5) ؛ خردمند کسى است که از هوس نافرمانى کند و از خدا فرمان برد. و نیز در یک سخن زیباى دیگر از امام خردمندان که فرمود:
غریزه العقل تابى ذمیم العقل (6) ؛ نیروى سرشار عقل ، آدمى را از زشت کارى باز مى دارد.
من قدم عقله على هواه حسنت مساعیه (7) ؛ کسى که عقل را بر هواى نفس پیش بدارد، کارهایش درست و نیکو مى گردد.
بـنـابـر ایـن ، اگـر چراغ عقل همیشه روشن باشد و تاریکى هاى گناه ، نور او را کم سو نکند، کم تر کسى است که سوى هواها و تمایلات نفسانى برود و موجبات سقوط فکرى و معنوى و اجتماعى خود را فراهم سازد.
العاقل من تورع من الذنوب و تنزه عن العیوب (8) ؛ خردمند کسى است که از گناهان پرهیز کند و خود را از عیب ها منزه گرداند.
العاقل من قمع هواه بعقله (9) ؛ خردمند کسى است که به عقل و فهم خود، هواى سرکش را سرکوب نماید.
البـتـه چـنـیـن کسى از فرشتگان نیز بالاتر مى رود تا جایى که فرشتگان
افتخار مى کنند تا به او خدمتگزارى کنند و بال هاى ملکوتى خود را بر او
تبرک نمایند. آرى ، رسد آدمى به جایى که جز خدا نبیند.
منبع : زندگى موفق رازهاى خوب زیستن،عباس رحیمى
تکبر
روزی از روزها که پیامبر خدا صلّی الله علیه و آله از کوچهای عبور می کرد، عده ای از مردم را دید که در آنجا جمع شده اند. حضرت از آنها پرسید: بر گِرد چه جمع شده اید؟
عرض كردند: دیوانهاى است كه اعمال جنونآمیز و خندهآورش مردم را متوجه خود ساخته.
پیامبر آنها را به سوی خود فراخواند و فرمود:
او مریض است و دیوانه نیست. اما مىخواهید دیوانه واقعى را به شما معرفى كنم؟
همه خاموش بودند و با تمام وجودشان گوش مىدادند. عرض كردند: بفرمایید، اى رسول خدا! حضرت فرمود:
إنّ المَجنونَ حَقَّ المَجنونِ المُتَبَختِرُ فی مِشیَتِهِ، النّاظِرُ فی عِطفَیهِ، المُحَرِّكُ جَنبَیهِ بمَنكِبَیهِ، یَتَمَنّى علَى اللّهِ جَنَّتَهُ و هُو یَعصیهِ، الذی لا یُؤمَنُ شَرُّهُ و لا یُرجى خَیرُهُ فذلكَ المَجنونُ و هذا المُبتَلى. (الخصال، ص 332)
دیوانه حقیقى كسى است كه با تكبر و غرور راه مىرود، متكبّرانه به دو طرف خود نگاه مىكند و پهلوهایش را با شانه هایش حركت مى دهد. نافرمانى خدا مى كند و با این حال بهشت او را آرزو مى كند. كسى از شرّ او ایمن نیست و به خیرش امیدى نمى رود. پس دیوانه واقعى او است و این را كه دیدید تنها یك بیمار است.
خوب که نگاه میکنیم میبینیم که انگار پیامبر خدا این کلمات را همین امروز برای ما فرستاده است و با دیدن آدمهای دور و بر ما آنها را دیوانه نامیده. آدمهایی که چنان با تکبر و غرور راه میروند که انگار همین الان مستقیما از دماغ فیل افتاده اند و تافته جدا بافتهاند. آدمهایی پفکی که شاید وزن انسانیتشان قدر یک پف فیل هم نمیشود، اما به اندازه یک بادکنک بزرگ ادعا دارند.
واقعا هم که چنین افرادی دیوانهاند و خنده دار! راستی چرا مردم به حرکات دیوانهها می خندند؟ حتما به خاطر این است که کارهای آنها با واقعیت جور در نمیآید و ریشه عقلایی ندارد. پس آدم متکبر هم به همین دلیل خنده دار است.
چه خنده دار است وقتی بدانیم که یک موجودی با شش هزار سال عبادت تنها به خاطر غرور و تکبر، خود را از اوج بندگی به نهایت پستی میکشاند. قرآن میگوید: وقتی خدا فرمان داد که به آدم سجده كنید! همگى سجده كردند جز ابلیس كه سر باز زد و تكبر ورزید، (و به خاطر نافرمانى و تكبرش) از كافران شد. (بقره، 34)
چه گناه بدی است این تکبر که بنده را تا سر حد کفر هم پیش می برد. پس باید حقیقتا از این رذیله زشت اخلاقی ترسید و عاقلانه عمل کرد.
امام على علیه السلام میفرماید: «از تكبّر بپرهیزید كه آن بزرگترین گناه، نكوهیده ترین عیبها و زیور ابلیس است.»( غرر الحكم، ح 2652)
باز هم شیطان به عبادت شش هزارسالهاش مغرور شد و چنین کرد. اما خندهدارتر از آن کسی است که تا حساب مالیش اندکی تپل میشود، بر دیگران فخر میفروشد. تا به پست و مقامی میرسد باد به غبغب میاندازد و هیچ خدایی را بنده نیستد. تا کمی بر معلوماتش افزوده میشود از بالای عینک به دیگران نگاه میکند و همه را نادان و سفیه به حساب میآورد. تا مدرک لیسانسش به فوق ارتقا مییابد و مدرک کارشناسی ارشدش به دکترا میرسد، دستی به سر و روی عقایدش میکشد و دیگران را عوام الناس و نفهم به حساب میآورد. تا نامش بر روی زبانها میافتد و در حرفه خود اندکی شهرت مییابد دیگر زیر بلیط هیچ متخصصی نمیرود و سخن هیچ خبرهای را بر نمیتابد. تا اولین کتابش از زیر چاپ بیرون میآید همه کتابهای پیش از خود را اراجیفی به درد نخور معرفی میکند. تا اولین فیلمش اکران میشود فیلمهای دیگر را بی ارزش میشمارد. تا اولین کاستش بیرون میآید صدای دیگران را غار غار میشنود.
امام على علیه السلام می فرماید: «از تكبّر بپرهیزید كه آن بزرگترین گناه، نكوهیده ترین عیبها و زیور ابلیس است»
تازه به دوران رسیدههایی که گوی سبقت را از متکبران حرفهای هم میربایند و پیشتر از همه خودبرتر بین اند.
خدا نکند که چنین افرادی به جایی برسند که اگر هم نرسند باز تکبر خود را دارند. امام صادق علیه السلام میفرماید:
تكبّر گاهى در دون پایه ترین افراد جامعه و از میان هر قشرى از مردم
یافت مىشود. روزى رسول خدا صلى الله علیه و آله از یكى از كوچههاى مدینه
مىگذشت. زن سیاهى در وسط كوچه سرگین جمع مىكرد. به آن زن گفتند: از سر راه
رسول خدا صلى الله علیه و آله كنار برو. زن گفت: راه پهن است. او از طرف
دیگر برود. یكى از مردم خواست او را كنار زند، اما پیامبر فرمود: رهایش
كنید؛ او زنى متكبّر است.( بحار الأنوار، ج 73، ص 209)
تکبر
بزرگی می گفت سالها پیش گذرم به یک دستشویی بین راهی افتاد. دم در دستشویی فردی نشسته بود و چند آفتابه پر از آب کنار خودش گذاشته بود. رفتم یکی از آنها را بردارم که با چوب دستیش بر روی آن زد و گفت: این را برندار. آنرا که من می گویم بردار. گفتم: چه فرقی می کند. گفت: فرقش این است که من می گویم!
بنابراین باید دانست که این اخلاق ناپسند تنها دامنگیر ثروتمندان و دانشمندان و فرهیختگان و هنرمندان و سیاسیون و بزرگان اصناف مختلف نیست. بلکه آتشی است که ممکن است در دل هر انسانی نفوذ کند. با این تفاوت که هر چه جایگاه انسان بالاتر باشد زشتی آن بیشتر نمایان خواهد شد.
بگذارید به همان نشانههایی که پیامبر خدا در این روایت کوتاه به ما نشان داده بازگردیم. اولین نشانه در روش زندگی نمایان میشود. پیامبر در این روایت فرمود: «دیوانه حقیقى كسى است كه با تكبر و غرور راه مىرود.»
مسلما تکبر تنها در راه رفتن خلاصه نمیشود و مقصود پیامبر چیزی فراتر از آن یعنی «مشی و روش متکبرانه» است. چراکه راه رفتن متکبرانه هم نشانهای است از نفوذ چنین رذیلهای در دل و جان انسان.
دومین نشانه انسان متکبر خود برتر بینی و دیگر ریز بینی است. چراکه اندیشه او از خودش فراتر نمیرود. پیامبر فرمود: چنین کسی «متكبّرانه به دو طرف خود نگاه مىكند» و تنها خود را میبینند و بس. تازه اگر هم چشمان مبارکش دیگران را ببیند، بسیار ریز و حقیر و پست میانگارد. عینکی که او بر چشمانش زده است یا دیگران را کوچک و ریز نشان میدهد و یا به شکل موجوداتی پست و حقیر.
سومین نشانهای که پیامبر برای انسان متکبر مطرح کرده خودنمایی و جلب توجه دیگران است. حضرت فرمود: چنین کسی «پهلوهایش را با شانههایش حركت مىدهد.» مثل بعضیها که تا دو روز نشده که به باشگاه بدنسازی سر زدهاند، لباس تنگی به تن میکنند و چنان راه میروند که انگار پنج تا هندوانه بزرگ زیر بقل زدهاند.
یا مثل بعضی دیگر که وقتی وارد جمعی میشوند موبایل را به دست میگیرند و آسمان بازار را به ریسمانش میدوزند و خود را بزرگترین سرمایهدار دنیا جا میزنند. از قبل هم با چند نفر هماهنگ میکنندکه زنگ خور موبایلشان را افزایش دهند تا بتوانند در مهمانی خانوادگی به تعداد زنگها بنازند.
چهارمین ویژگی متکبران توقع بیجا و فراوان آنها است. آنها نه فقط از مردم و جامعه، بلکه از خدا هم توقع نابجا دارند. پیامبر میفرماید: چنین فردی «نافرمانى خدا مىكند و با این حال بهشت او را آرزو مى كند.»
پنجمین ویژگی این افراد این است که بی خاصیت و آزار دهنده اند. حضرت در ادامه روایت میفرماید: «كسى از شرّ او ایمن نیست و به خیرش امیدى نمى رود.»
بنابراین دیوانگان واقعى متکبران اند و دیوانگان ظاهری بیمارانی بیش نیستند. پس چه بد دردی است این تکبر وامانده!

محتضر
تشخیص این که چه کسی و با چه علامتهایی محتضر محسوب میشود، کار سختی نیست اما خالی از اشتباه هم نیست. چه بسا به دلیل وسواس یا ترس از مرگ یا به هر علت دیگری، اشخاص در موقعیتهای مختلف با خود گمان کنند، هنگام مرگشان رسیده است چه بسیار کسانی که به گمان خود و دیگران در لحظات احتضار بوده اما بهبود یافته و تا مدتها عمر کردهاند. در این خصوص نقل است که: یكى از فرزندان امام صادق (علیهالسلام) به حالت احتضار رسید حضرت رضا(علیهالسلام) به دیدنش آمد لبخندی زد و بعد از مختصری حضور، مجلس را ترک کرد. کسی که همراه امام بود گفت: فدایت شوم عمویت در حالى است كه مشاهده میكنى او را میگذارى و میروی. امام فرمود:
عمویم فلان كس (اشاره به یكى از همان كسانى كه در بالینش بود) را دفن خواهد كرد. چیزى نگذشت كه بیمار خوب شد و برادرش كه آن وقت سالم بود، مُرد، او را دفن كرد و بر او گریست.
همچنین ممکن است خودمان نیز سراغ داشته باشیم کسانی که را که رو به قبله
کرده و گمان به احتضارشان داشتهاند اما بهبود یافتهاند. بنابراین همواره
امید شفا و طول عمر وجود دارد که گاهی نشانه رحمت الهی، یا کرامتی از جانب
بزرگان است. در حدیث آمده است که: مرد نیكوكارى به حالت احتضار و مرگ در
آمد در همسایگى او مردى قاطع رحم بود خداوند به ملك الموت فرمود: از عمر
مرد قاطع رحم چقدر مانده، گفت سى سال. فرمود: آن سى سال را در باره این مرد
نیكوكار منظور كن.(زندگانى حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام، ص 165،
ترجمه، ج 17، بحارالانوار) به همین جهت هیچگاه نباید کسی را از ادامه حیات
مایوس کرد.
محتضر
لذا اگرچه یکی از مستحبات احتضار آن است که از حقارت دنیا و عظمت آخرت و برتری آخرت بر دنیا، رحمتهای الهی در مورد بندگان و امید به بخشش و درک بهشت برای محتضر بگویند، اما اگر این چیزها موجب ضعف روحیه و اندوه محتضر و سلب امکان شفا شود، نباید بیان شود. همواره باید اکرام شخص، ظرفیت او و آمادگیش را برای درک و سمع در نظر گرفت. اگر شرایط مناسب باشد، آماده کردن کسی که امید به بهبودیش نیست، برای دلخوش کردن به حیات برتر در جهانی برتر، بسیار نیکو و از مستحبات است.
اما قرآن در مورد نشانههای احتضار در سوره احزاب تمثیلی آورده است که در خصوص شناخت حالت احتضار تا حدی راهنماست. در آیات مربوط به جنگ احزاب، حالت گروهى از كارشكنان، هنگام پدید آمدن احساس ترس از شكست، به كسى تشبیه شده كه اسباب مرگ، وى را احاطه كرده و دچار پریشانى و زوال عقل گردیده است؛ چشمانش بى حركت مانده، پلك نمىزند و دیدگانش از شدت ترس مانند کسی که به غشوه مرگ افتاده در حدقه میچرخد ... : «فَاِذا جاءَ الخَوفُ رَاَیتَهُم یَنظُرونَ اِلَیكَ تَدورُ اَعیُنُهُم كَالَّذى یُغشى عَلَیهِ مِنَ المَوتِ... .» (احزاب، 19)
این مطلب میتواند اشاره به احتضار کافر و شخصی که از مرگ میترسد و امیدی به الطاف الهی ندارد ، داشته باشد. در روایات در مورد احتضار مومن آمده است که: نشانه مؤمن در حال احتضار اینست كه چهرهاش سپیدتر شود و از پیشانیش عرق ریزد و از دو چشمش مانند اشك سرازیر شود و جانش برآید. (کافی، ص 134، به سند از ابی حمزه از امام باقر علیهالسّلام)
یقین خود شخص نیز (در صورتی که دلیل عقلی داشته باشد) نیز میتواند
علامت باشد. انسان در لحظات احتضار، به جدایى یقین پیدا مىكند: «و ظَنَّ
اَنَّهُ الفِراق.» (قیامت/ 28) مراد از «ظنّ» در این آیه، علم و یقین است؛
زیرا انسان در حالت احتضار، به جدایى از دنیا، مال، اهل و فرزندان یقین
مىیابد. (روحالبیان، ج10، ص255؛ جامعالبیان، مج14، ج29، ص243) گفته
شده: مراد از ظنّ، گمان است و ممكن است كاربرد ظنّ در مورد او براى استهزا
باشد.(التفسیر الكبیر، ج29، ص231)
در حدیث آمده است که: مرد نیكوكارى به حالت احتضار و مرگ در آمد در همسایگى
او مردى قاطع رحم بود خداوند به ملك الموت فرمود: از عمر مرد قاطع رحم
چقدر مانده، گفت سى سال. فرمود: آن سى سال را در باره این مرد نیكوكار
منظور كن
یاری نمودن محتضر
سکرات مرگ
اسلام برای آسانتر شدن سختیهای مرگ و قرار گرفتن محتضر در حالاتی که مشمول رحمات الهی شود، سفارشاتی برای زمان احتضار دارد. رو به قبله خواباندن، تلقین کردن، باز گذاشتن روی سینه محتضر و خواندن بعضی سورهها و دعاها از جمله آنهاست.
بنابر نظر اكثر فقهاء بر كسانی كه در اطراف محتضر هستند واجب است محتضر را به پشت بخوابانند؛ بدین صورت كه كف پاهای او را به طرف قبله قرار دهند چنانچه اگر بنشیند رو بروی قبله باشد و ضمناً بر محتضر هم به مقداری كه ممكن باشد واجب است به طرف قبله قرار گیرد.(یزدی، سید محمدكاظم، عروةالوثقی، ج 2، ص 18 تا 21)
... امام زین العابدین از پدرش و ایشان از امیرالمؤمنین(علیهمالسّلام) نقل مىنماید كه رسول خدا(صلّى الله علیه و آله) به دیدن مردى از فرزندان عبدالمطلب رفت كه در حال مرگ بود. او رو به قبله نبود. رسول خدا(صلّى الله علیه و آله) فرمودند: بدنش را رو به قبله نمایید. زیرا در این صورت، تا زمانى كه قبض روح شود، فرشتگان و خداوند به او روى مىآورند.(ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، شیخ صدوق، ترجمه انصارى، ص 375)
تلقین شهادتین
شهادتین، مهمترین نیاز هر کسی برای پشت سر گذاشتن سختیهای اولیه پس از مرگ است که در فرض اعتقاد شخص در طول حیات خود به آن، تلقین آن در زمان احتضار سودمند است .
«... رَسُولَ اللهِ صلی الله علیه و آله: قَالَ لَقِّنُوا مَوْتَاكُمْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ فَإِنَّ مَنْ كَانَ آخِرُ كَلَامِهِ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ دَخَلَ الْجَنَّة(ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، شیخ صدوق، ترجمه انصارى، ص 375)؛ رسول خدا فرمودند: به مردگان خود «لا اله الّا اللَّه» تلقین كنید. زیرا كسى كه آخرین سخنش «لا اله الّا اللَّه» باشد، وارد بهشت مىگردد.
اقرار به اسامی چهارده معصوم، توسل به ادعیه وارده که در منابعی همچون مفاتیح الجنان موجودند ، و قرائت سورههایی همچون یس و صافات و آیه سخره (اعراف/ 54) و سه آیه آخر سوره احزاب نیز سفارش شده است.
در صورت سخت جان دادن محتضر هم، بهتر است محتضر را به مکانی که در آن نماز میخوانده ببرند. البته اگر باعث آزار او نمیشود. زیرا لازم است در زمان احتضار از لمس بدن محتضر به جهت رعایت حال او پرهیز کرد. در روایت آمده است که هر گونه تماس و ارتباطی میتواند برای محتضر دردناک باشد.
از زراره نقل شده است که فرزند حضرت باقر(علیهالسلام) سخت بیمار شد. امام در یك طرف خانه بود هر كس به او نزدیك میشد، میفرمود دست به بچه نزنید ضعف و ناتوانیش زیاد مىشود. انسان در این حال (حال احتضار) از همیشه ضعیفتر است هر كه به او دست بزند به ضررش كار كرده است. امام پس از فوت بچه دستور دادند دو چشم و چانهاش را ببندند.(زندگانى حضرت سجاد و امام محمد باقر علیهماالسلام ، 212، ترجمه ج 17بحارالانوار)
اموری که برای محتضر کراهت دارد
بعضی امور نیز برای محتضر ترک آنها سفارش شده است، زیرا اسباب کراهت اند.
مكروهات احتضار(عروة الوثقی،(المحشی)، ج 2، ص 21. با اقتباس از مقاله احتضار از سایت پژوهشکده باقرالعلوم)
الف) مس كردن محتضر در حال جان دادن(که مطلب آن گذشت)
ب)سنگین كردن شكمش با آهن و هر چیز دیگر
ج) تنها گذاشتن محتضر
د) حاضر شدن جنب و حائض در نزدش
هـ) زیاد حرف زدن در كنارش
و) گریه در نزدش
ز) حاضر شدن مرده شور و مانند آن كه باعث ترس محتضر شود
گروه دین و اندیشه تبیان
امام زمان(عج)
نام و نسب سفیانی
همان گونه که روایات تأکید میکنند، او از نوادگان و از نسل «ابوسفیان» است و به همین دلیل هم به او «سفیانی» گفته میشود، از امام علی(علیه السلام) روایت است که ایشان فرمود: پسر جگرخوار از سرزمین بیآب و علف خارج میشود... نامش عثمان و نام پدرش عنبسه و از نسل ابوسفیان است.1
در حدیث دیگری از شیخ طوسی آمده است که سفیانی از فرزندان «عتبه بن ابوسفیان» است.2
امام علی(علیه السلام) در نامهای به «معاویه»، سفیانی را از شمار آنان دانسته و فرموده است:
مردی از فرزندانت شوم و ملعون و بینزاکت و تیره دل و بیمار و قسیّالقلب است و خداوند رحمت و عطوفت را از دل او گرفته است، گویی اکنون او را میبینیم. مادرش از قبیله بنیکلب است و اگر بخواهم نام او را میگویم و توصیف میکنم، او فرزند کسی است که سپاهی را به مدینه گسیل میدارد. آنها وارد آن شهر میشوند و به قتل و کشتار و هتک حرمت و تجاور میپردازند و از میان آنها مردی پرهیزکار و مخلص پا به فرار میگذارد... .3
از امام باقر(علیه السلام) روایت شده که او از نسل «خالد بن یزید بن ابوسفیان» است.4
و از امام علی بن الحسین(علیه السلام) نقل شده که حضرت او را از فرزندان «عنبسه بن ابوسفیان»5 به شمار آورده و برخی روایات نام او را «عبدالله»6 گفتهاند که این مطلب نزد علمای اهل سنّت مشهور است. امّا رأی مشهور این است که نام او «عثمان» از فرزندان «عنبسه ابن ابوسفیان» است و همه میدانند که ابوسفیان پنج فرزند به نامهای «عتبه»، «معاویه»، «یزید»، «عنبس» و «حنظله» داشت.
چیزی که در مورد آن در تمام این روایات اتّفاق نظر وجود دارد. این است که او از نوادگان ابوسفیان بوده و قدر به یقین هم همان است.
اقدامات سفیانی
با بررسی و مطالعه دقیق احادیث اهل بیت(علیه السلام) در مورد زمان خروج
سفیانی و جریانهای هم زمان آن درمییابیم که این حرکت، حرکتی سریع و
برقآسا بوده و فاصله زمانی چندانی با ظهور امام مهدی(علیه السلام) ندارد
امام صادق(علیه السلام) مدّت زمان خروج او را از ابتدا تا آخر 15 ماه ذکر
نمودهاند که او 6 ماه آن را به جنگ میپردازد و هنگامی که مناطق پنج گانه
«دمشق»، «اردن»، «حمص»، «حلب» و «قنسرین» را تصرّف کند؛ دقیقاً 9 ماه و نه
یک روز بیشتر حکومت میکند.7 برخی روایات دوره حکومت او را به اندازه مدّت
بارداری یک زن (یعنی 9 ماه) دانستهاند و با توجّه به این دوره و جنگها و
فتحهای او در آن مدّت کوتاه و فرجام او به دست سپاهیان امام زمان(علیه
السلام)، به این نتیجه میرسیم که این رویدادها بسیار سریع و برقآسا روی
میدهد. در اینجا به اختصار به ذکر کارها و اقدامات او میپردازیم .
از امام صادق(علیه السلام) روایت است که میفرماید: روزی را میبینم که
سفیانی وارد کوفه شده و ندا میدهد: هر کس سر یکی از شیعیان علی را بیاورد
هزار درهم جایزه میبرد، و همسایه علیه همسایه میشود و میگوید فلانی جزو
آنهاست و گردنش را میزند و هزار درهم میگیرد، و حکومتتان در آن موقع تحت
سیطره فاسدان قرار میگیرد
1. کشتار علویان و شیعیان اهل بیت (علیه السلام)
امام زمان علیه السلام
علویان در طول تاریخ یا بر ظلم و انحراف شوریدهاند یا مانند آتشفشانِ خاموش و هر لحظه منتظر فرصت مناسب بودهاند. هیچ گاه آتش و انقلاب آنان خاموش نشده و همواره نشانههای شعله و دود این آتش پدیدار بوده است. بنابراین میبینیم که حاکمان بدسرشت، علویان و شیعیان اهل بیت(علیه السلام) را در رأس مخالفان خود قرار میدادند و علویان و شیعیان این مضمون را از گفتار ائمه(علیه السلام) دریافتهاند. امام صادق(علیه السلام) میفرماید:
ما و خاندان ابوسفیان دو خانوادهایم که به خاطر خدا دشمن هم شدیم. ما میگفتیم خداوند راست میگوید و آنها میگفتند: دروغ میگوید، ابوسفیان با پیامبر(صلی الله علیه و آله) جنگید، معاویه بن ابی سفیان با علی(علیه السلام)، یزید بن معاویه با حسین بن علی(علیه السلام) و سفیانی هم با قائم(عج) میجنگد.8
پیروان و دوستداران آنها نیز چنین سرنوشتی داشتند و راه آنان را ادامه دادند و با مشکلات و دشواریهای بسیاری در طول تاریخ دست و پنجه نرم کردند و برای درک بهتر این مصیبتها، تنها مراجعه به کتاب مقاتل الطّالبیین ابوالفرج کفایت میکند. با مطالعه تاریخ تشیّع و علویان درمییابیم که اعمال و رفتار و کردار سفیانی چیز جدیدی نیست بلکه او نیز همانند حاکمان ظالم و ستمپیشه گذشته راه قتل و تبعید و شکنجه اختیار مینماید، از امام صادق(علیه السلام) روایت است که میفرماید: روزی را میبینم که سفیانی وارد کوفه شده و ندا میدهد: هر کس سر یکی از شیعیان علی را بیاورد هزار درهم جایزه میبرد، و همسایه علیه همسایه میشود و میگوید فلانی جزو آنهاست و گردنش را میزند و هزار درهم میگیرد، و حکومتتان در آن موقع تحت سیطره فاسدان قرار میگیرد.9
امام باقر(علیه السلام) میفرماید: سفیانی و همراهانش خروج میکنند. در آن زمان تصمیم و هدفی جز اذیّت و آزار و قتل خاندان محمّد(صلی الله علیه و آله) و شیعیان آنها را ندارد، گروهی را به کوفه میفرستد و جمعی از شیعیان اهل بیت(علیه السلام) را به قتل رسانده و بسیاری را به دار میآویزد.10
2. قتل علما و مخالفان و مجازات سخت زنان و کودکان
این ویژگی بارز مفسدان برای ترساندن مردم و ایجاد رعب و وحشت در دل آنان است، آنها در ابتدا تلاش میکنند علما و دانشمندان را با خود همراه کرده و در صورت مخالفت، آنها را به قتل میرسانند، آنها در حقیقت میخواهند علما را جذب خود کنند تا جنایتها و کارهای آنها را توجیه کرده و به آنها مشروعیّت بخشند.
در حدیثی آمده است: سفیانی بدترین حاکمی است که علما و اهل فضیلت را به قتل میرساند و آنها را نابود میکند، در ابتدا از آنها کمک میخواهد، اگر کسی سرپیچی کند، او را به قتل میرساند.11 نقل شده که هر کس نافرمانی کند سفیانی او را میکشد و با ارّه تکهتکه میکند، «ابن عبّاس» میگوید: سفیانی میآید و جنگی به پا میکند که شکم زنان را میدرد و کودکان را در دیگ میجوشاند.12
امام باقر(علیه السلام) او را بدترین مردم توصیف کرد و میفرماید: اگر
سفیانی را ببینی، او بدترین مردمان است او سرخروی، با موهای بور است و
هرگز خدا را عبادت نکرده است.13
از امام باقر(علیه السلام) در مورد سفیانی پرسیدم فرمود: قبل از سفیانی
شیصبانی از کوفه بیرون میآید، همچنان که آب از زمین میجوشد، او هم خروج
میکند
3. به اشغال درآوردن مناطق مختلف
روایتهای تاریخی حاکی از آن است که سفیانی از کشورهای مسیحی روم
[اروپا] میآید و صلیب به گردن دارد، از «بشر بن غالب» روایت شده که گفته
است: سفیانی با پیروزی از کشورهای غربی میآید و صلیب بر گردن دارد.14
امام زمان
جنگش را از مناطق پنجگانهای که روایتها به آن اشاره شده، آغاز میکند. مناطق پنجگانه عبارتند از «دمشق»، «اردن»، «حمص»، «حلب» و «قنسرین» و به بیان دیگر او جنگ خود را از سرزمین شام آغاز میکند و بر آن چیره میشود سپس از آنجا به عراق و حجاز میرود. امام باقر(علیه السلام) میفرماید: سفیانی با ابقع میجنگد و او و افرادش را به قتل میرساند، سپس اصهب را میکشد و مقصد بعدی او، عراق است. او سپاهش را از قرقیسیا عبور میدهد و آنها در آنجا به جنگ میپردازند و سفیانی سپاه دیگری به کوفه روانه میکند.15
«قرقیسیا» شهر کوچکی است که در تلاقی«رود خابور» به رود فرات قرار دارد و در آنجا رود خابور به رود فرات میریزد. این منطقه میان سه کشور «عراق»، «ترکیه» و «سوریه» قرار دارد.
سفیانی وارد کوفه میشود و به جنگ و کشتار میپردازد. روایتها از مردی به نام «شیصبانی» نام میبرند که در کوفه با سفیانی میجنگد. جابر جعفی میگوید: از امام باقر(علیه السلام) در مورد سفیانی پرسیدم فرمود: قبل از سفیانی شیصبانی از کوفه بیرون میآید، همچنان که آب از زمین میجوشد، او هم خروج میکند.16
این فاسق پس از استقرار پیدا کردن، همانند دیگر متکبّران ستم پیشه که طمعشان پایانناپذیر نیست، سپاهش را به حجاز گسیل میدارد و بنابر برخی احادیث، سپاه او وارد مدینه میشود و به غارت و ویرانی و چپاول میپردازد. در برخی روایتها چنین نقل شده است که سفیانی سپاهی را به مدینه میفرستد و دستور قتل هاشمیان، حتّی زنان آبستن آنها میدهد... .17
سپس او سپاهش را به مکه اعزام میکند و آن نشانه وعده داده شده، یعنی فرو رفتن در زمین [خسف بیداء] اتّفاق میافتد. در این هنگام قدرت سفیانی شروع به افول میکند تا اینکه امام زمان(عج) ظهور میکند و جنگهای وعده داده شده به رهبری او و یاری پیروانش از یمن و خراسان و عراق و دیگران آغاز میشود. این جنگها به رهبری کسی است که وعده پیروزی و چیرگی بر دشمنان به او داده شده است. سپاه سفیانی به تدریج از مناطق اشغالی، شکست خورده و عقبنشینی میکند.
سپس آن نبرد بزرگ میان سپاه امام و سپاه سفیانی به نام جنگ فتح قدس آغاز میشود. سپاه سفیانی از درون شروع به نابودی و متلاشی شدن میکند و خود سفیانی نیز پس از چندین جنگ در شام و قدس به دست سپاه امام کشته میشود و به این ترتیب جنبش امام, عصر نوینی را آغاز میکند.
قال الله تعالى فى کتابه : قَالَ رَبِّ اغْفِرْ لِی وَلأَخِی
وَأَدْخِلْنَا فِی رَحْمَتِكَ وَأَنتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ (1) ؛ گفت :
ای پروردگار من ، مرا و برادرم را بیامرز و ما را در رحمت ، خویش داخل کن
که تو مهربان ترین مهربانانی.
افضل اعمال ، محبت به کوچولوها
ارزش رحم و دلسوزى :
یکى از اوصاف حمیده و خصال جمیله رحم و دلسوزى به مخلوقات و موجودات جاندار پروردگار عالم است .
اگر انسان موجود ذى روحى را خواه انسان و یا حیوان دیگر در چنگال و پنجه قوى و نیرومند مصائب و گرفتاری هاى مختلف دنیا مشاهده کرد و دید در دست حوادث گوناگون گیتى اسیر و مبتلاست و در اثر و نتیجه تراکم سختى ها و انباشته شدن ناراحتى ها نزدیک است که رشته زندگى او از هم گسیخته و از حیات خود به کلى ساقط گردد، دلش باید به حال او سوخته و او را مورد تفقد و احسان و نیکوکارى قرار دهد و با زبان و مال و جان به او کمک کرده و در حل گرفتارى و ناراحتى هاى او تشریک مساعى نماید.
خداوند مهربان در آیات متعدد در سوره هاى قرآن خویشتن را با صفت رحم و شفقت و مهربانى یاد کرده و خود را به بندگانش با این اوصاف جمیله معرفى نموده است (2).
و باز حضرت احدیت در ضمن آیات دیگر قرآن کریم رهبر عظیم الشأن و قائد بزرگ اسلام را نیز با این خصلت زیبا و خوى نیکو ستوده و غلظت و درشت خوئى را از آن بزرگوار سلب نموده است (3).
و باز هنگامى که مسلمانان حقیقى و پیروان واقعى آئین مقدس اسلام را در کتاب آسمانى خود توصیف و تمجید مى کند، درباره آن مى فرماید: مؤمنین به همدیگر رئوف (4) و مهربان و به یکدیگر دلسوز و غمخوار هستند .
و رهبران اسلامى و پیشوایان دینى در کلمات و سخنان گهربارشان صریحا و کنایتا ابتداء و یا در پاسخ پرسش و سؤ ال سائل با تشبیهات مختلف جامعه بشریت را به این خوى نیکو و پسندیده فرا خوانده و دعوت نموده اند، و از بى رحمى و سنگدلى با شدت هر چه تمام تر ترسانده و بر حذر داشته اند و آثار و خواص و نتایج هر کدام از آنها را به طور کامل بسط و توضیح داده اند.
مرحوم علامه مجلسى (ره ) در کتاب بحارالانوار بابى راجع به این موضوع و مطلب به نام "التراحم و التعاطف و التودد" منعقد نموده است (5).
موفقیت در پرتو دلسوزى :
ما اگر صفحات تاریخ پیشینیان و گذشتگان را ورق بزنیم و حالات آنان را تجزیه و تحلیل نموده و کاملا بررسى کنیم ، خواهیم دید که اکثریت موفقیت و کامیابى آنان در پیشرفت اهداف مقدسه و عامل نفوذ افکار پاک تربیتى آن بزرگواران در روحیه مردم جهان از همین راه بوده است و به وسیله شفقت و مهربانى پله هاى تعالى و ترقى را پیموده اند و به درجه نهائى رسیده اند.
چنانچه از فضیل بن عثمان منقول است که گفت : از حضرت صادق (علیه السلام ) شنیدم فرمود: هر که واجد نرم خوئى و ملایمت بوده و با مردم خوش رفتارى نماید، هر هدفى که داشته باشد، مى تواند فراهم کرده و به دست آورد(6).
انبیا و رهبران دینى روى مسئولیت هاى بزرگ رهبرى و تربیتى که به عهده
داشتند همیشه با اخلاق نیک ، شفقت و مهر و بخشایش خودشان مردم نادان و
نابخرد جامعه بشریت را از نکبت و بدبختى بیرون نموده و به شاهراه هدایت در
مى آورده اند.
به آنکه نرم خوئى و خوش رفتارى با بندگان خدا داده شده است ، خیر و سعادت و
خوشبختى هر دو جهان به او عطا شده است و هر که از این خوى نیکو و خصلت
پسندیده محروم شده از خیر نیکبختى هر دو گیتى بى نصیب و بى بهره گردیده است
.
چنانچه خداوند متعال درباره خاتم پیامبران مى فرماید: اگر تندخوى و بى رحم و سنگدل بودى ، از اطراف و پیرامونت متفرق و پراکنده مى شدند(7).
رسول گرامى اسلام مردمان وحشى و بربرى آن زمان را با نرمى و مهربانى و عاطفه بى نظیر و بى مانندى به دور خویش جمع کرده و آئین مقدس اسلام را به آنان تلقین و تعلیم نمود و در همه کارهاى مسلمانان ، خود آن حضرت مستقیما شرکت جسته و غمخوار امت و پیروان خویش مى گردید.
مهر و محبت آن بزرگوار مخصوص مسلمین نبود، بلکه همه مردم و سکنه روى زمین از دلسوزى هاى او برخوردار بودند. زیرا حضرت احدیت ، آن سرور کائنات و پیامبر رحمت و انسانیت را براى هدایت و دستگیرى همه جهانیان فرستاده بود(8).
علامت تقوى :
صفت مزبور را رهبران دینى نشانه تقوى و پرهیزگارى معرفى نموده اند چنانچه حضرت باقر (علیه السلام ) از پدر بزرگوارش امیرالمؤمنین على (علیه السلام ) نقل کرده است که : آن حضرت فرمود: براى متقین و پرهیزگاران و دین داران علائم و آثارى است که به وسیله آنها معلوم و شناخته مى شوند. و حضرت پس از شمردن چند نشانه یکى را هم دلسوزى و غمخوارى ضعفا و ناتوانان و بیچارگان نام برد(9).
کسانى که دلشان رقیق و نازک نیست و همانند سنگ سفت و سخت است و به هیچ
وجه ناراحتى و گرفتارى هاى مردم و جامعه بشرى در قلبشان تأثیر نکرده و اثرى
در ایشان نمى گذارد و به احوال بینوایان ترحم نمى نمایند، امیرالمؤمنین
(علیه السلام ) آنان را از متقین و مسلمانان واقعى ندانسته و به حساب و
شمار نیاورده است .
محبت نه افراط ،نه تفریط
کسانی که از نظر مال دارای توانمندی هستند نباید در ناز و نعمت خود غرق شوند و ضعفا را فراموش کنند بلکه باید به بینوایان و مستمندان را نیز از نظر دور نسازند تا خداوند نیز روزى را که همه خلایق فقیر و بى چیز و گدایند و هیچ نوع امکانات مادى نمى تواند در آن روز به کمک دارنده آن بشتابد، به شما رحم کرده و دستگیرى نماید.
چنانچه امیرالمؤمنین على (علیه السلام ) به نوف بکالى فرمود: اى نوف ! به مخلوقات خدا رحم و دلسوزى کن تا مورد رحم واقع شوى و مورد شفقت و مهربانى دیگران قرار گیرى (10).
و در بعضى از روایات حضرت على (علیه السلام ) از پیامبر خدا نقل کرده که
آن بزرگوار فرمود: خداوند به مخلوقات و بندگان خویش شفیق و مهربان است و
کسانى که دلشان براى آنان مى سوزد مورد توجه خدا قرار گرفته و ایشان را
دوست مى دارد(11).
نرم خویى و خوش رفتارى را بهترین و با فضیلت ترین اعمال و کردار بشر معرفى
نموده اند و سخت گیرى و درشتى و تندخویى را معادل شرک و کفر ذکر کرده اند
و لذا منقول است روز قیامت و رستاخیز (که روز ناراحتى و گرفتارى عمومى است ) هر کس که سر از قبر و لحد خود براى حساب و جزاى اعمال و سزاى کردار خود برمى دارد، رو به جانب خداوند آورده ، طلب و درخواست استمداد نموده و مکررا عرض مى کند خدایا به من ترحم کن . به او از طرف پروردگار خطاب مى شود: آیا در دنیا و دار فانى به دیگران ترحم کردى و به داد فقرا و مساکین رسیدى تا امروز ما نیز به فریادت برسیم و از عذاب هاى گوناگون نجاتت دهیم ؟!(12).
اعمال سنگدلان توقیف مى شود:
از بعضى اخبار معلوم مى شود کسانى که با مخلوقات و بندگان خدا رئوف و مهربان نیستند و در مواقع گرفتارى و مصائب از وضع رقت بار و اسف انگیز آنان ناراحت نمى شوند و به داد و فریادشان نمى رسند، حضرت احدیت عبادات و اعمالشان را قبول ننموده و نمى پذیرد و به فرشتگان و حافظین اعمال دستور مى دهد که اعمالشان را به طرف خودشان برگردانید.
چنانچه در خبر معاذ از پیامبر خدا به این مطلب تصریح شده است و در آخر آن خبر است که : فرشتگان و حافظین اعمال کارهاى نیک و شایسته انسان را با طمطراق و شأن و شوکت مخصوص به آسمان ششم مى رسانند و دربان و نگهبان آسمان مزبور دستور مى دهد توقف کنید زیرا من مأمور رحمت و شفقتم . پس از رسیدگى و ارزیابى ، امر مى کند آن را به صورت صاحبش بزنید تا چشمانش کور و نابینا گردد زیرا صاحب آن رحم ندارد و اگر بنده و عبد پروردگار به چیز دنیوى و یا اخروى دچار و گرفتار مى گشت دلش براى او نسوخته بلکه او را سرزنش و مسخره مى کرد و من موظف و مکلفم که نگذارم عمل او از من بالاتر برود(13).
و از این جهت است که نرم خویى و خوش رفتارى را بهترین و با فضیلت ترین اعمال و کردار بشر معرفى نموده اند و سخت گیرى و درشتى و تندخویى را معادل شرک و کفر ذکر کرده اند.
چنانچه از حضرت خیرالبشر و راهنماى سعادت و سیادت منقول است که فرمود: نیکوترین و زیباترین اعمال انسان نزد خدا و پیامبرش دو چیز است : یکى ایمان و اعتقاد به خداى خالق و آفریننده موجودات و دیگرى ملایمت و مهربانى و خوش رفتارى با خلق خدا و بندگان پروردگار است و بدترین و زشت ترین کردار پیش حضرت احدیت دو امر است یکى شرک و همتا قائل شدن براى خداى بزرگ و دیگرى بدرفتارى و خشونت و سرزنش به دیگران مى باشد(14).
و از این لحاظ است که در اخبار و روایات وارد شده است : به آنکه نرم
خوئى و خوش رفتارى با بندگان خدا داده شده است ، خیر و سعادت و خوشبختى هر
دو جهان به او عطا شده است و هر که از این خوى نیکو و خصلت پسندیده محروم
شده از خیر نیکبختى هر دو گیتى بى نصیب و بى بهره گردیده است (15).
منبع : گفتار علوى ، مجموعه سخنرانى هاى سید مهدى علوى
آخر الزمان
اشاره:
آنچه می خوانید نوشته ایست به خامه مهدویت پژوه فرزانه اسماعیل شفیعی سروستانی با عنوان "اندر حكایت شعیب بن صالح!" که تحلیلی محققانه از رویکرد تازه ای است که بر نوشته های پاره ای از بلاگرها و فعالان فضای مجازی با هدف مصداق سازی چهره های آخرالزمانی و و بالمآل اثبات قریب الوقوع بودن امر ظهور، سایه افکنده است.
طی روزهای اخیر، برخی از وبگاهنویسان وطنی، دست از احتیاط كشیده و با ذوقزدگی ضمن انتظار، با نگارش مقالاتی متعدد از كشف مصادیق اشخاصی سخن میگویند كه به استناد روایات آخرالزمان در سالهای قبل از ظهور كبرای حضرت صاحبالزمان (ع) خروج میكنند.
این مردان، صاحبان پرچمهایی هستند كه با خروج خود، زمینههیا ظهور امام را فراهم میسازند و در وقت قیام نیز به عنوان یاران و همراهان، حضرت را در تحقق دولت كریمهاش یاری میدهند. در همین عصر از اشخاصی نیز سخن به میان آمده، همچون سفیانی كه روایات حضرات معصومان (ع) از او به نام عثمان بن عنبسه یاد میكنند. شخصی منفی و خونخوار از نوادگان ابوسفیان و معاویه كه پس از خروج از «شام» دست به كشتاری بزرگ میزند و بسیاری از شیعیان آل محمد (ص) را از دم تیغ میگذراند. از خروج سفیانی به عنوان اولین نشانه حتمی ظهور امام (ع) نام برده شده است.
اگر چه طی سالهای اخیر گفت و گو از نشانههیا ظهور، بحرانهای آخرالزمانی و پرچمهای زمینهساز بال گرفت، لیكن كمتر كسی جرأت میكرد انگشت اشاره به سوی مردانی دراز كرده و آنها را به عنوان مصداق حی و حاضر یمانی، خراسانی، سفیانی یا شعیب بن صالح معرفی كند.
بارها گفته و نوشتهام كه اساساً مهدویت در زمره امنیتیترین مباحث و مسائل مسلمانان پیرو اهل بیت (ع) است. از همین جاست كه ورود با امنیتیترین بخش از حیات مستضعفان و آنچه كه خداوند آن را چون سری مكتوم و سر به مهر نگه داشته و بیان حتی حدس و گمان در این باره حكایت از منتهای خامی و ناپرهیزی دارد
شعیب بن صالح فرمانده رشیدی است كه حسب آنچه در روایات به آنها اشاره شده، در سمت ریاست قوای نظامی سید خراسانی، او و یاران ایرانیاش را در حركت به سوی عراق و سركوبی بخشی از سپاه سفیانی و بالاخره، ملاقات با امام زمان (ع) در روزهای آغازین قیام یاری میدهد.
این گونه مصداقشناسی را در بدو امر میتوان حاصل شوق و اشتیاق وافر جوانان مؤمنی دانست كه كاسه صبرشان لبریز شده و عنان اختیار از كف دادهاند و بیپروا و به استناد برخی روایات و اشارات، مردانی از ایران یا لبنان را به عنوان مصداق اشخاص نام آور عصر ظهور معرفی میكنند.
پیش از آنان نیز برخی
سایتهای مذهبی لبنانی و عراقی اقدام به معرفی مصادیق این اشخاص كرده
بودند. جز این در طی سالهای بحرانی عراق، گروههایی نیز پرچم بلند كرده و
خود را به عنوان سید حسنی و یمانی معرفی كرده بودند. به یاد دارم كه در روز
عاشورای سال 1386 ش. یكی از همین خروج كنندگان كه خود را سید یمانی معرفی
میكرد، بلوایی به راه انداخت و جماعت بسیاری را به خاك و خون كشید. دست
آخر معلوم شد گمارده بیگانگان و دستپرورده خوان گسترده سلفیهاست.
امام زمان (عج)
به جز اینها كه جملگی در داخل جغرافیای اسلامی و عالم شیعی به سر میبرند، از اوایل پیروزی انقلاب اسلامی نیز سازمانهای امنیتی «سیا» و «موساد» و «MI6 انگلیس» نیز سعی در پی كشف رابطه رهبران مسلمان و شیعی با امام زمان (ع) گذارده بودند. اطلاعات موثقی وجود دارد كه نشان میدهد آنها در بازداشتگاههای خود، اسیران مسلمان را برای كسب اطلاعات در این باره شكنجه میكردند. مرحوم شهید شیخ راغب، یكی از آن مردان بود كه پرده از بازجوییهای خاخامهای یهودی و سعی آنها برای شناسایی امام برداشت.
بسیاری از دستگیرشدگان درگیریهای یمن هم در این باره سخن گفتهاند و از این بالاتر اطلاعاتی وجود دارد كه نشان میدهد اشغالگران عراق، برخی چوپانان صحرای عراق را نیز دزدیده و به امید كشف رد و نشان حضرت، به بازداشتگاه بردهاند.
طی سالهیا اخیر چندین گروه خبرنگاری نیز از كشورهای اروپایی برای تهیه گزارش و كسب خبر به «تهران» و «قم» اعزام شدند.
این همه نشان میدهد كه دو گروه بیگانه و خودی، با دو نیت متفاوت، سعی در شناسایی زود هنگام وقایع و اشخاص موثر در واقعه شریف ظهور داشته و سعی وافری در این باره كردهاند.
شكی نیست كه زمان ظهور از اسرار الهی است و كسی بدان دسترسی ندارد، ضمن آنكه حضرات معصومان (ع) تعیین كننده وقت را كذاب و دروغزن خواندهاند.
امام (ع) نیز سرّ خداست و مظهر اسم غیبت خداوند است و خارج از اراده خداوند و ایشان، دیّارالبشری قادری به كشف محل استقرار، زندگی و رفت و آمدشان نیست.
بارها گفته و نوشتهام كه اساساً مهدویت در زمره امنیتیترین مباحث و مسائل مسلمانان پیرو اهل بیت (ع) است. از همین جاست كه ورود با امنیتیترین بخش از حیات مستضعفان و آنچه كه خداوند آن را چون سری مكتوم و سر به مهر نگه داشته و بیان حتی حدس و گمان در این باره حكایت از منتهای خامی و ناپرهیزی دارد.
خسارات ناشی از ناپرهیزی و ملاحظه نكردن خاستگاه ویژه امنیتی این امر غیر قابل محاسبه است.
معرفی مصادیق اشخاص یاد شده در روایات و بیپروایی در سخن راندن در مجامع، دقیقا همان مستنداتی است كه حامیان پروژه آرمگدون برای واقعی و حتی دینی جلوه دادن دسیسههای خود بدان احتیاج دارند.
از آنجا كه دشمن مسلح از قرون ماضی سر در پی كشف این راز داشته و مترصد ضربه زدن به كیان شیعیان و از بین بردن همه زمینههیا ظهور كبرای سرّ خدا است این ناپرهیزی متكی به حدس و گمان و البته گاه طراحی شده از سوی بیگانگان و مغرضان میتواند باعث بروز درگیری ناخواسته شیعه خانه امام زمان (ع) با حامیان سفیانی، یعنی ائتلاف صلیب و صهیون شود. مسلماً همان جماعتی كه روزی به امید دستیابی به حضرت موسی (ع) جمله زنان حامله را شكم دریدند و برای جلوگیری از تولد مهدی و به قتل رساندن ایشان دو نسل از امامان شیعه را در اردوگاه نظامی سامراء زندانی كردند، برای كشف و شناسایی دوستان امام نیز از هیچ جنایتی دریغ نخواهند ورزید.
روایتی به این مضمون از حضرت امام جعفر صادق (ع) موجود است كه ایشان این كنكاش و بوالفضولی را باعث به تأخیر افتادن امر ظهور مقدس اعلام كردهاند.
مستضعفان درگیر با فقر و تنگنا و حصار، همواره بر لبه تیز بیم و امید به سر میبرند. خبری از احتمال رهایی آنان را برمیانگیزد و حادثهای تلخ نیز آنها را مغموم و مأیوس میسازد. این گونه پیشبینی و مصداقسازی نا به هنگام و از روی ناپرهیزی، حداقل پیامدش آوار شدن موجی از یأس بر سر مستضعفان است، چه كسی میتواند مصادیق نام برده شده درباره سید خراسانی، شعیب، یمانی و سفیانی را به طور 100 درصد تعیین و تأیید كنید؟ قطعاً كسی جز خداوند و حضرت صاحبالزمان (ع) قادر به این امر نیست. چنانچه با گذر ایام و بروز حوادث، این حدس و گمان اشتباه از آب درآید یا آنكه به سبب بروز «بداء» كه از ضروریات اعتقادی ماست، واقعه به تعویق افتاد چه كسی حاضر به جبران خسارات ناشی از آوار یاس عمومی مردم میشود؟
چنانچه در زمان و مجالی دیگر، ده، بیست یا سی سال آینده به اذن الهی همه نشانهها و مصادیق واقعی نیز بارز شوند، به مصداق ماجرای چوپان دروغگو، راضی ساختن مردم برای واقعی دانستن و پذیرش واقعه، بسیار سخت و صعب به نظر میآید. چرا همواره در طریق افراط، مقام و منزلت مردانی را كه دوستشان داریم، تا سر حد مقام قدیسان و منجیان فرا میكشیم، در حالی كه طاقت تجربه كمترین لغزش و خطای آنان را نداریم؟ و در طرفةالعینی از طریق تفریط، به آنان پشت میكنیم.
این سخن وجهی دیگر نیز دارد. مثلث سوم صلیب، صهیون و سلفیگری، پس از مشاهده خیزش بزرگ مستضعفان و طلب عمومی آنان برای دستیابی به معنا، معنویت، اسلام و رهاییبخش آسمانی، به امید كنترل شرایط و هدایت رخدادها در مسیر دلخواه خود و به قول خودشان كنترل تاریخ، سناریوی ویژهای را طراحی كردند كه از آن با عنوان پروژه آرمگدون یاد كردهایم.
رسانههای پرقدرت در كنار هزاران مبلغ ایوانجلیك به یاری مردان سیاسی و نظامی آمدند تا به گوش مستضعفان غربی نجوا كنند. فصل ظهور دوم حضرت مسیح فرا رسیده است و این ظهور در گرو حمایت از بنیآسرائیل و واقعه آرمگدون در «فلسطین اشغالی» است. هم آنان با مستندسازی اقوال خود با روایت مجعول توراتی و انجیل، چنین تصویرسازی كردند كه نیروهای خیر و نورانی حمایت كننده از ائتلاف صلیب و صهیون خواهند رسید.
سران این جریان دریافته بودند كه در فرصت فراهم آمده، برای كنترل شرایط و دستیابی به نظم نوین جهانی، یا همان جهان تك حكومتی میتوانند بر بال گرایشهای مذهبی آخرالزمانی سوار شده و به اهداف پلید خود دست یابند.
در واقع پروژه آرمگدون از نظر آنها، مجالی برای سركوبی تمامی خیزشها و نهضتهای ضد استعماری و ضد صهیونی فراهم میآورد تا این بار به نام دین و مسیح و برای همیشه از دست مسلمانان و مستضعفان رهایی یابند.
از دهههای 80 و 90 میلادی، هزاران رسانه به طور شبانهروزی و به همراه بیش از هشتاد هزار نفر مبلغ ایوانجلیك كه با استفاده از همه ابزار تبلیغی منابع تحریف شده توراتی و انجیلی، این امكان را داشتند تا امر را بر ساكنان ساده لوح آمریكایی و انگلیسی متشبه ساخته و به حركتی صرفاً شیطانی وجههای دینی و مذهبی بدهند، همه قوای انسانی و مالی را برای حمایت از پروژه آرمگدون و ورود آمریكا به جنگ در عراق و تهدید ایران و حمایت از بنیاسرائیل اشغالگر وارد كردند تا زمینههای ظهور دوم مسیح را فراهم كرده باشند.
آنها تنها به شواهدی عینی احتیاج داشتند تا از آن به عنوان مصادیقی برای صحت بافتههای ذهنی خود استفاده كنند.
ثروت بیكران غرب و رسانههای پر قدرت پا به پای دستگاههای امنیتی این امكان را داشتند تا مصادیق مورد نیاز را ساخته و پرداخته كنند، از اینجا پروژههایی چون واقعه یازده سپتامبر، انفجار مترو در اسپانیا و هجوم بیرحمانه مردان دستار بسته طالبان و القاعده با فرماندهی مأمور تربیت شده سیا، یعنی اسامه بن لادن ــ به قول سینماگران ــ كلید زده شدند تا همگان بتوانند مصادیق نیروهای شرور و دجال صفت را كه در حال آماده شدن برای حمله نهایی و حضور در آرمگدون بودند، با چشم خود ببینند. شاید بسیاری این خبر را خوانده باشند كه جرج دبلیو بوش برای كسب حمایت رئیس جمهور «فرانسه» به آن كشور سفر كرد و با او از قریبالوقوع بودن حمله یأجوج و مأجوج و واقعه آرمگدون به گفتوگو نشست. رئیس جمهور آمریكا از ژاك شیراك خواسته بود كه با آمریكا و انگلیس در حمله به عراق همراه شود تا به حركتی پیشدستانه جلوی حمله نیروهای دجال به فرهنگ و تمدن غربی را سد كند.
ژاك شیراك فرانسوی كه از سخنان بوش سر در نیاورده بود، پس از رفتن رئیس جمهور آمریكا از مشاور خود در خواست كرد تا سخنان بوش را تبیین كند و اطلاعاتی را راجع به آخرالزمان و فصل ظهور مسیح (ع) به او بدهد.
سران مجامع مخفی، با شروع موج گرایشهای معنوی و مذهبی در میان ساكنان غرب و خیزش های مذهبی شرق اسلامی ــ به ویژه انقلاب اسلامی ایران ــ دریافته بودند كه زمان اجرای آخرین پرده از نمایش ظهور مسیح و تحقق دولت جهانی بنیاسرائیل در فلسطین اشغالی فرا رسید است و تأخیر در اجرای پروژه و البته به نام دین و مسیح میتواند همه فرصتها را از آنها گرفته وشیرینی اجرای طرح نظم نوین جهانی را به كامشان تلخ كند.
از اینجا، آنها تنها به كشف برخی قراین و شواهد احتمالی از دشمن فرضی و بزرگنمایی خطرات احتمالی آن خصم برای تمدن غربی و حتی صلح و امنیت جهانی احتیاج داشتند. در واقع آنها برای نجات خود از گردابی كه به وجود آمده بود، تنها به یك جنگ فراگیر اتمی احتیاج داشتند. جنگی كه از شرق اسلامی بر میخیزد.
تنها این واقعه میتوانست تمامی اجزای پروژه یا سناریوی نوشته شده ایوانجلیكهیا یهودی و یهودیان صهیونیست مجامع مخفی را نزد مردم واقعی، پیشبینی شده كتب مقدس و البته خطرساز و مخوف جلوه دهد تا ساكنان غرب همه توان خود را در كار وارد سازند، بر هرگونه كشتار و جنایت مهر تأیید بزنند و هر تصمیمی را پذیرا شوند.
همراهی مردم در اجرای
پروژه آرمگدون به منزله تن دادن به نظم نوین جهانی مجامع مخفی و
بنیاسرائیل بود. جهانی كه با مركزیت «اورشلیم» شكل میگرفت.
آخر الزمان
در اثنای اجرای این پروژه شیطانی بود كه آنها انگشت اشاره به سوی ایران و مطالعات هستهاش دراز كردند آنها در پس نمایش خیمهشببازی «طالبان افغانستان» و «القاعده» كه دست ساز خودش بود، به مصداق و نمونه بارزی از دشمنان شرور آخرالزمانی شرقی خود دست یافته بودند.
به جز این شرقی و اسلامی بودن ایران و انقلابی و اصولگرا بودن ایرانیان برای متّهم ساختن آنها و قرار دادنشان در صف نیروهای شرور در میدان آرمگون، كافی بود. بزرگنمایی فعالیتهای هستهای ایرانیان و به چالش كشیدن مذاكرات و صورت جهانی دادن به رؤیاپردازیها ــ همچون خطرناك خواندن ایران ــ میتوانست تمامی قطعات پازل مورد نیاز مستكبران را برای به تصویر در آوردن واقعه آرمگدون فراهم آورد و كار را یكسره كند. مراد اصلی آنها چیزی جز وارد ساختن شرق اسلامی در جنگی فراگیر ــ به قول خودشان باز دارنده ــ و از بین بردن همه احتمالاتی كه گمان میرفت باعث در هم پیچیده شدن طومار حیات غرب استكباری شود نبود.
دیوید راكفلر معروف كه ردش را در بسیاری از مجامع مخفی میتوان یافت، در سال 1994 در شورای تجارت «سازمان ملل» گفته بود:
«ما در لبه تغییر و تبدیل جهان قرار داریم. آنچه بدان احتیاج داریم یك بحران بزرگ است. در این صورت همه ملتها نظم نوین جهانی را میپذیرند.» (شوالیههای معبد)
آلبرت پایك، دیكتاتور و خونخوار معروف قرن 19 میلادی و از اعضای عالیرتبه لژهای ماسونی ایالات متحده آمریكا نیز در حالی از دنیا رفت كه آرزوی دیدار نظم نوین جهانی را پس از سه جنگ بزرگ جهانی به گور برد. مجسمه او اینك در یكی از میادین اصلی شهر «واشینگتن» خودنمایی میكند.
بخشی از اهداف كلان ــ نظم نوین جهانی و جهان تك حكومتی بنیاسرائیل ــ و سپس دو جنگ جهانی طراحی شده مجامع مخفی ماسونی محقق شد و طی آن بخشهای بزرگی از اختیارات ملل مختلف و ساكنان جهان از آنها سلب شد و در اختیار مجامعی قرار گرفت كه به نام و زیر لوای سازمانهای جهانی عمل میكردند.
آخرین بخش از این اختیارات و امكانات، القای ضرورت تأسیس حكومتی یكپارچه به ذهن مردم جهان و اعلام آن در گروی سومین بحران بزرگ جهانی است.
درست در همین شرایط، اشخاصی دانسته یا ندانسته، با عملكرد و اقوام محاسبه نشده، برای بافتههای ذهنی و اوهامات سران مجامع مخفی و سیاستبازان مأمورین این مجامع كه بر اریكه قدرت دول آمریكایی و اروپایی تكیه زدهاند، مستندات و شواهد ارائه میكنند تا آنها بیدردسر بتوانند همه قوای پوشیده و فعال جهان را علیه شرق اسلامی و ایران ــ شیعه خانه امام زمان (ع) ــ وارد میدان كنند.
این مستندسازان چونان طالبان و اعضای القاعده دستساز و رام مردان سیاسی و امنیتی غربی نیستند، لیكن در وجهی دیگر، شواهدی را در اختیار اعوان و انصار شیطان قرار میدهند تا انگیزهها و اهرمهای ائتلاف صلیب و صهیون بیش از پیش بر ایران اسلامی فشار آورد. نویسنده به هیچ روی قصد متهم كردن اشخاص حقیقی و حقوقی را ندارد، لیكن شواهد بسیاری را میتوان ارائه كرد كه طی آنها، حامیان و مجریان جنگ فراگیر در شرق اسلامی از اقوال و اعمال نادانسته مردان سیاسی مسلمان، نهایت بهرهبرداری را برای به كرسی نشاندن طرح خود داشتهاند. آنها در پروژه آرمگدون تصویری از صحنه جنگ فراگیر در فلسطین اشغالی ارائه میكنند و با برشمردن صف بندیها و نیروهای دو طرف سعی در محقق جلوه دادن خواست و عمل سران ائتلاف صلیب و صهیون و حتی اعلام نتیجه نهایی ماجرا میكردند. آنها از یك سو، ساكنان سادهلوح غرب را از اسلام و مسلمانان میترسانند و از دیگر سو، بستری را فراهم میآورند تا مردان سیاسی شرقی و ساكنان شرق اسلامی دست به اعمالی بزنند كه از نظر این مزوران شیطانصفت به عنوان مصداق و سندی برای واقعی جلوه دادن آن سناریو و تهدیدها قابل استفاده است. آنها از دجال آخرالزمان و صفآرایی نظامیاش در فلسطین اشغالی در برابر مسیحیان و بنیاسرائیل میگویند، آنگاه در میان مردان سیاسی شرقی و مسلمان به دنبال اشخاصی میگردند كه بتوان انگشت اتهام را به سویشان دراز كرد. آنگاه آنها را تهدید كننده مخرب و دشمن فرهنگ و تمدن غربی میخوانند و دستیابی به امنیت و آرامش را در گرو قتل عام آنها اعلام میكنند.
عباراتی مثل اسلامهراسی از همین جا سر برآورد.
با این اوصاف، تنها هوشیاری و كیاست مردان سرزمین اسلامی و به ویژه علما، سیاستمداران و اربابان رسانهها و جرایدند كه میتوانند مانع از سوء استفاده خصم از این شرایط شوند. معرفی مصادیق اشخاص یاد شده در روایات و بیپروایی در سخن راندن در مجامع، دقیقا همان مستنداتی است كه حامیان پروژه آرمگدون برای واقعی و حتی دینی جلوه دادن دسیسههای خود بدان احتیاج دارند.
كلام آخر آنكه، در عصر غیبت، جملگی ما مكلف به كسب معرفت درباره امام زمان (ع) انتظار و آمادگی و اصلاحگری هستیم.
روایتی به این مضمون از حضرت امام جعفر صادق (ع) موجود است كه ایشان این كنكاش و بوالفضولی را باعث به تأخیر افتادن امر ظهور مقدس اعلام كردهاند.
انتظار عملی آگاهانه همراه با آمادگی برای مجاهدت همهجانبه در همه حوزههای اعتقادی، فرهنگی و عملی و اصلاحگری فردی و جمعی مطابق نقشه الهی و كلام حضرات معصومان (ع) است.
هیچ یك از بزرگان دینی همه اعصار تلاش برای دیدار امام، كشف اسرار، مصداقسازی به شیوههای مرسوم و مبتلا به و تبعیت از الگوهای بیگانگان صلیبی و صهیونی در تربیت مناسبات و معاملات را در زمره تكالیف مسلمانان و شیعیان اعلام نكردهاند.
امید میرود كه جملگی ما در زمره منتظران حقیقی و مجاهدان هم عهد در طریق امامت و ولایت به شمار آییم.
نویسنده: اسماعیل شفیعی سروستانی، سردبیر نشریه موعود
پول
در شهر مكه، جوانی فقیر می زیست و همسری شایسته داشت. روزی هنگام بازگشت از مسجدالحرام، در راه، كیسه ای یافت. چون آن را گشود، دید هزار دینار طلا در آن است. خوشحال نزد همسر آمد و داستان را باز گفت.
زنش به او گفت: " این لقمه حرام است، باید آن را به همان محل ببری و اعلام كنی، شاید صاحبش پیدا شود." جوان از خانه بیرون آمد، وقتی به جایی رسید كه كیسه زر را یافته بود، شنید مردی صدا می زند: "چه كسی كیسه ای حاوی هزار دینار طلا یافته است؟" جوان پیش رفت و گفت: "من آن را یافته ام، این كیسه توست، بگیر طلاهایت را!"
مرد كیسه را گرفت و شمرد ، دید درست است. دوباره پول ها را به او بازگرداند و گفت: "مال خودت باشد، با من به منزل بیا، با تو كاری دیگر دارم."
سپس جوان را به خانه خود برد و نُه كیسه دیگر كه در هر كدام هزار دینار زر سرخ بود، به او داد و گفت: " همه این پولها از آن توست!"
جوان شگفت زده شد و گفت: " مرا مسخره می كنی؟"
مرد گفت: "به خدا سوگند كه تو را مسخره نمی كنم. ماجرا این است كه هنگام شرفیابی به مكه، یكی از عراقیان، این زرها را به من داد و گفت: اینها را با خود به مكه ببر و یك كیسه آن را در رهگذری بینداز. سپس فریاد كن چه كسی آن را یافته است. اگر كسی آمد و گفت من برداشته ام، نُه كیسه دیگر را نیز به او بده؛ زیرا چنین كسی امین است. شخص امین، هم خود از این مال می خورد و هم به دیگران می دهد و صدقه ما نیز، به واسطه صدقه او، مقبول درگاه خداوند می افتد!"
جوان، پول ها به خانه آورد به دلیل امانتداری و صداقت، از ثروتمندان روزگار شد.
گروه دین و اندیشه تبیان
منبع:
اویس قرنی، محمد محمدی، ص 229.
.:: This Template By : web93.ir ::.