قبر
در سال آخر عمر «حاج ملا هادی سبزواری» روزی شخصی به مجلس درس وی آمد و خبر داد که در قبرستان، شخصی پیدا شده که نصف بدنش در قبر و نصف دیگر بیرون و دائماً نگاهش به آسمان است و هر چه بچهها مزاحمش میشوند، به آنها اعتنا نمیکند.
حاجی گفت: خودم باید او را ملاقات کنم. بنابراین به نزد آن مرد رفت و از دیدن او بسیار تعجب کرد، اما آن مرد به حاجی اعتنایی نکرد.
پس از مدتی، حاجی به او گفت: تو کیستی و چه کارهای؟
من تو را دیوانه نمیبینم، اما رفتارت هم عاقلانه نیست.
مرد گفت: من شخص نادان بی خبری هستم، تنها به دو چیز یقین دارم. اول آن که، فهمیدهام من و این عالم، خالقی بزرگ داریم که در شناختن و بندگی او نباید کوتاهی کنیم.
دوم آن که، فهمیده ام در این دنیا نمی مانم و پس از مرگ به عالم دیگر خواهم رفت، ولی نمی دانم وضع من در آن عالم، چگونه خواهد بود؟ جناب حاجی، من از این دو موضوع، بیچاره و پریشان حال شدهام، به طوری که مردم مرا دیوانه میپندارند. شما که خود را عالم مسلمانان میدانید و این همه علم دارید، چرا ذره ای درد ندارید، بی باک هستید و در فکر نیستید؟
این پند، مانند تیری دردناک بر دل حاجی نشست. به خانه برگشت در حالی که دگرگون شده بود. پس از آن، باقیمانده کوتاه عمرش را دائماً در فکر سفر آخرت و تهیه توشه این راه پر خطر بود تا این که از دنیا رفت.
هر کس، در هر مقامی که باشد، نیاز به شنیدن پند و موعظه دارد، زیرا اگر نسبت به آنچه که میشنود دانا باشد، آن موعظه برایش تذکر است و چون انسان فراموشکار است، همیشه محتاج یادآوری است و اگر جاهل باشد، این موعظه برایش دانش و کسب معرفت است.
برگرفته از داستانهای شگفت، شهید آیت الله دستغیب ص 94
گروه دین و اندیشه تبیان
مسلما برای شروع یک زندگی جدید اسباب و لوازمی را باید تهیه کرد که ضروری بودن و کارایی بیشتر، شرط منطقی و عقلانی در انتخاب آن وسایل است. همچنین گفتنی است که منطقا و قانونا نیز مسئولیت تهیه آن وسایل باید بر عهده همان افرادی باشد که از آن نفع میبرند که در اینجا همان عروس و داماد هستند. اما بدان جهت که در شریعت مقدس اسلام مسئولیت اقتصادی خانواده و مدیریت نهایی آن با مرد است، شرعا زنان از قبول مسئولیت تامین جهیزیه معاف هستند.
«الرِّجالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّساءِ بِما فَضَّلَ اللهُ بَعْضَهُمْ عَلى بَعْضٍ وَ بِما أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوالِهِمْ ...»(سوره نساء: آیه 34)؛ مردان بر زنان قیمومت و سرپرستى دارند، به خاطر این كه خدا بعضى را بر بعضى برترى داده، و به خاطر این كه مردان از مال خود نفقه زنان و مهریه آنان را مىدهند...(ترجمه المیزان)
جهیزیه نیز از آن جهت که لوازم زندگی زوجین هست، تهیه آن بر عهده سرپرست خانواده خواهد بود لذا هیچ ارتباطی به عروس و خانوادهاش نداشته و جز فشار عرف دلیل دیگری برای اجرای این رسم وجود ندارد.
نیز در روایت است که: وَ قَالَ رسول الله: كُلُّكُمْ رَاعٍ وَ كُلُّكُمْ مَسْئُولٌ عَنْ رَعِیَّتِهِ وَ ... وَ الرَّجُلُ رَاعٍ عَلَى أَهْلِ بَیْتِهِ وَ هُوَ مَسْئُولٌ عَنْهُمْ والمَرْأَةُ رَاعِیَةٌ عَلَى أَهْلِ بَیْتِ بَعْلِهَا وَ وُلْدِهِ وَ هِیَ مَسْئُولَةٌ عَنْهُم... و فرمود: آگاه باشید: كه همه شماها بسان چوپان هستید، كه بر حفظ گوسفندان موظّف گشته، و هر مردى نگهبان خانواده خویش است، و درباره آنان مسئول است، و زن هم نسبت به اهل خانه و فرزندانش، مسئول است و در باره آنها مورد بازخواست قرار مىگیرد.
بنابر این روایت، مسئولیت کلی خانواده با مرد بوده و بعد از مرد، زن در قبال اهل بیت و فرزندان مسئولیت دارد.
اما از آنجا که مراسم عرفی، داماد را نیز در فشار گذاشته و هزینههای تشریفاتی و اضافی بر ذمه او، بار کرده است، دیگر نمی توان یک طرفه به قاضی رفت. بسیاری از همین هزینههای اضافی را خود خانواده دختر بر پسر و خانوادهاش تحمیل میکنند. هزینه خرید طلا، مراسم سنگین عروسی، مخارج سفر ماه عسل و بعضا خرید کادوهای مناسبتی و عیدی حتی برای اطرافیان و ... از این جملهاند که معمولا هم هیچ ارتباطی با شروع زندگی نداشته و تاثیر مثبتی هم در روابط زوجین ندارند؛ بلکه بخاطر مسائل جانبی زیادی که در پی دارند عوارض زیادی هم بدنبال دارند.
بنابراین در شرایطی می توانیم جهیزیه را از عهده خانواده دختر برداریم که آنها هم هزینههای اضافی را کم کنند. اگر بنا باشد که فشارهای عرفی ازدواج را کم نکنیم، بهتر همان است که هر دو خانواده در حد توان به ازدواج فرزندانشان کمک کنند. اما اگر قرار به اصلاح باشد بهترین پیشنهاد برای تامین جهیزیه را میتوانیم در سنت پیامبر بیابیم. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) جهیزیه را از دارایی شخصی حضرت فاطمه تامین فرمود، همان داراییای که تحت عنوان مهریه از داماد گرفته شده بود: على(علیهالسّلام) فرمود كه بنا به دستور رسول خدا(صلّى الله علیه و آله) سلاح جنگى خویش را به چهار صد و هشتاد درهم فروختم و پول آن را (بابت مهریه) در اختیار پیغمبر اكرم(صلى الله علیه و آله) گذاشتم. پیغمبر اكرم(صلى الله علیه و آله) مشتى از آن مبلغ را به دست مبارك برداشت و به «بلال» دستور داد تا بوى خوش (عطر و طیب) از آن بخرد. و مبلغی دیگر هم به دیگران داد تا جهیزیّه حضرت زهرا(علیهاالسلام) را فراهم نمایند.
(فضائل پنج تن علیهمالسلام در صحاح ششگانه اهل سنت، ج2، 404، باب 90، زفاف على و فاطمه علیهماالسلام، ص: 395 )
اما اگر قرار به اصلاح باشد بهترین پیشنهاد برای تامین جهیزیه را میتوانیم در سنت پیامبر بیابیم
به این صورت جهیزیه با حلالترین مال یعنی مهریه تامین شد و علاوه بر آن که هزینه جدیدی بر گردن مرد بار نشد، مهریه نیز نقداً در ابتدای زندگی پرداخت شد ضمنا بدان جهت که هزینه جهیزیه، در این روش از مال شرعی خود زن پرداخت میشود حق انتخاب و تدبیر با خود اوست و سلیقه خود عروس لحاظ میگردد.
آیت الله حائری(امام جمعه سابق شیراز) در این خصوص میگوید: وقتی این فرهنگ در جامعه نهادینه شد که جهیزیه از مهریهای که مرد به صورت نقدی پرداخت میکند، تامین شود به طور طبیعی توقعات مردها در بحث جهیزیه کمتر شده و حتی زنها نیز مهریه خود را نقداً دریافت میکنند. وی با بیان اینکه بسیاری از خانوادهها به خاطر عدم توانایی مالی در تامین جهیزیه قادر به شوهر دادن دختر خود نیستند، افزود: در هیچ جای دین و اسلام نیامده که پدر دختر باید هزینه جهیزیه را بپردازد بلکه باید مهریه، نقدی پرداخت شود و از آن منبع، پدر دختر میتواند برای فرزند خود جهیزیه تامین کند.
وی تاکید کرد: وقتی مهریه نقدی شد هم میزان آن تقلیل می یابد هم اینکه زن می تواند با آن برای خود لوازم ضروری زندگی را به عنوان جهیزیه خریداری کنند و حتی از چشم و هم چشمیها نیز کاسته میشود. (سخنرانی آیت الله حائری در دیدار با اعضای ستاد تسهیل ازدواج سازمان ملی جوانان استان فارس)
مهریه مال زن است
مهریه
البته گفتنی است که اگر چه خرید جهیزیه از مهریه، سنت پیامبر است اما واجب نیست و در صورتی که زن رضایت نداشته باشد اجبار نمی شود. هر چند بر عهده مرد هم نیست که جهیزیه را آنچنان که در عرف مرسوم است و یا آنچنان که همسرش می پسندد، تهیه کند بلکه کافی است در حد ضرورت و برای گذران زندگی معمولی و البته در شان زن، برای جهیزیه اقدام کند. اما اگر زن رضایت داشته باشد که از مهریه اش جهیزیه تهیه شود، این عمل او احسان و بخشش محسوب شده و موجب اجر و پاداش الهی است .
رسول خدا(صلى الله علیه و آله و سلم) فرمود: سه گروه از زنها هستند كه خداوند ایشان را عذاب نمىكند و با حضرت فاطمه(علیهاالسّلام) محشور مىگرداند؛ و به هر كدام ثواب هزار شهید و ثواب یك سال عبادت مىدهند، (اول) زنى كه بر غیرت شوهرش صبر كند، و (دوم) زنى كه بد خلقى شوهر را تحمّل نماید (و سوم) زنى كه مهریه خود را به شوهر ببخشد. (ارشاد القلوب، ترجمه سلگى، ج1، ص 458 )
و نیز فرمود: هر زنى كه مهریه خود را به شوهرش ببخشد، براى هر درهمى ثواب آزاد كردن بندهاى برایش منظور مىگردد.(همان)
جهیزیه و عوارض دردناک آن
تحمیل جهیزیه بر خانواده عروس همیشه عوارض دردناکی داشته که اضطراب و فشار روانی، گرایش به سمت زن سالاری، بالا رفتن سن ازدواج، اسراف، تجمل گرایی و باز کردن محلی برای سوء استفاده فرصت طلبان، از آن جمله است .
فشار روانی و افزایش سن ازدواج
هر چند دوست نداشتن فرزند دختر به دلایل قدیمی در جامعه امروزی کمرنگ شده است اما باز هم تولد دختر و پسر نزد همه اقشار جامعه ما یکسان نیست و به محض تولد دختر فشارهایی همچون تامین جهیزیه بر شانه های والدین سنگینی میکند. این حقیقت تلخ، ظلمی در حق دختران است که باید با فرهنگسازی و اصلاحات عرفی برطرف گردد. این فشار روانی بر خانواده های دختردار با نزدیکتر شدن سن ازدواج بیشتر شده و اضطراب آفرین میگردد تا جایی که برخی از خانواده ها به دلیل ناتوانی از خرید جهیزیه از تزویج دختران خود جلوگیری می کنند و موجب افزایش سن ازدواج می گردند.
مهریه
گرایش به سمت زن سالاری و دگرگونی ارزشها
امروزه بسیاری از زندگی های جدید در حالی تشکیل می شود که سهم زنان در تشکیل خانواده بیش از مردان و گاهی تا حد تمام است لذا به اگرچه به زبان هم آورده نشود، بخشی از امتیازات و وظایف مردان تغییر نامبارکی می کند و از هیبت و صلابت مردانه کاسته می شود و برعکس، زنان حتی گاهی برخلاف میلشان صفات مردانه پیدا می کنند. کم شدن جذبه و اقتدار مردانه به هر دلیلی که باشد خواسته و مطلوب زنان نیست. زیرا زنان هر چند میل به ریاست طلبی و تسخیر همسرانشان هم که داشته باشند از مردهای بی عرضه و ضعیف منزجرند؛ بنابراین برای بازگرداندن زن و مرد به جایگاههای شایسته و فطریشان لازم است که در بسیاری از امور عرفی و سنت های رایج جامعه از جمله جهیزیه تجدید نظر کرد. تامین جهیزیه از مهریه با وجود آنکه از جانب زن محسوب می شود اما چون مرد نیز در آن دخالت داشته و این دخالت به شکل هدیه بوده، احساس روانی خوبی را برای هر دو طرف ایجاد می کند و مهمتر آنکه هیچ منتی از طرف خانواده عروس بر داماد گذاشته نمی شود.
مهریه
اسراف و تجمل گرایی در جهیزیه
وقتی قرار باشد جهیزیه از جیب دیگری تهیه شود قطعا بسیاری از ملاحظات در کار نخواهد بود و وقتی که زیاده روی و اسراف موجب افتخار و آبروداری باشد، بازار جهیزیه هر روز بدتر از دیروز خواهد بود و از همه بدتر وقتی قرار باشد در یک مراسم مفصل و بسیار مهم(جهاز سیه کردن) جهیزیه را نمایش داد و مُهر تایید گرفت و یا بعضا به رخ کشید باید توقع عوارض بدتری هم داشت. لذا اگر قرار است اصلاحات جدی در این زمینه صورت داد باید از براندازی همین مراسم شروع کرد. تامل و تفکر در سوره تکاثر موجب تنبه و هوشیاری خواهد بود.
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ
[1] أَلْهیكُمُ التَّكاثُرُ ، [2] حَتَّى زُرْتُمُ الْمَقابِرَ ، [3] كَلَّا سَوْفَ تَعْلَمُونَ ، [4] ثُمَّ كَلَّا سَوْفَ تَعْلَمُونَ، [5] كَلَّا لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْیَقِینِ ، [6] لَتَرَوُنَّ الْجَحِیمَ، [7] ثُمَّ لَتَرَوُنَّها عَیْنَ الْیَقِینِ الیقین ، [8] ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِیمِ ...
مسابقه و مفاخره در داشتن مال و نفرات بیشتر شما را از سعادت واقعیتان به خود مشغول كرد. تا آنجا كه براى شمردن نیاكان خود به قبرستان رفتید. نه، این مفاخرتها دردى را از شما دوا نمىكند و به زودى خواهید فهمید. نه، تاكید مىكنم كه به زودى خواهید فهمید. نه، باز تاكید مىكنم كه اگر به علم الیقین برسید. آن وقت دوزخ را خواهید دید ...
جهیزیه و بازار داغ سوءاستفاده
تهیه جهیزیه با رعایت چشم و هم چشمی ها، و خریدهای غیر ضروری و مدگرایی، همیشه بازار داغی را برای کلاهبرداری، گرانفروشی و سوءاستفاده فرصتطلبان باز کرده و همواره هزینه های زیادی را برای لوازم غیر ضروری و بلکه کاملا بلا استفاده از جیب خانواده ها به جیب این افراد فرصت جو می کند.
اما اگر بنا باشد که جهیزیه بعد از ازدواج و تنها با نظر و توافق همسران و با توجه به نیازمندیها و مصلحتهای خانواده نوپا تهیه شود قطعا بسیاری از ملاحظات و تدبیرها، از بروز چنین مشکلاتی جلوگیری خواهد نمود.
عرفان ، انسان ، آخرت
خواستها و آرزوهاى کوچک، در برابر «آرمانهاى بزرگ»، رنگمىبازد و حقیر جلوه مىکند. مثل یک برکه آب، که در برابر اقیانوس، چیزى به شمار نمىآید، یا یک باغچه کوچک، که در مقابل جنگلى بزرگ، بسیار ناچیز است. انسانها هم از نظر روح و فکر و ایده و آرمان چنیناند.
اگر بخواهیم مشکلات کوچک، ما را از پاى در نیاورد و ارادههایمان را سست نکند، راهى جز طرح «آرمانهاى بزرگ» نیست. اگر افکار بلند را بهجوانانمان القا کنیم، به این زودى اسیر اندیشهها و هوسهاى حقیرنمىشوند.
گرایش به ارزشها هم نسبى است. هر چه ارزش هاى متعالىتر، طرح و القا شود، آنچه بىارزش یا کم ارزش است، در نظرها حقیر مىآید. کسى کهفقط پیش پاى خود را بنگرد، از «آیندهنگرى» و «آفاق ابدى» محروممىشود. کسى هم که تنها به «لذت امروز» بیندیشد، هرگز براى رسیدن بهلذت و نعمت ابدى تلاش نمىکند.
اینکه نهایت دید بعضىها «دنیا»ست و در مقابل، بعضىها هم بهچشمانداز وسیع و بىنهایتى همچون «آخرت» چشم مىدوزند و دنیا باهمه فریبها و جاذبههایش نمىتواند براى آنان دام و بند شود، ریشه در همین نگرش دارد. تا انسان چه عینکى به چشم خود زده باشد،نزدیکبین یا دوربین! 1
پیامبران مبعوث شدهاند تا این «وسعت دید» را به انسانها ببخشند و به تعبیر دیگر: آمدهاند تا مردم را از «تنگناى دنیا» به «وسعت آخرت»بکشانند و به چشمهاى نزدیکبین، دید و بینشى عطا کنند که افق هاىدورتر را، پس از مرگ را، آخرت را، بهشت و دوزخ را هم بتواند ببیند.براى آنکه حقیر و اسیر نشویم، باید «آرمان بزرگ» و «همت والا»داشته باشیم.
اندیشیدن به «سود» و محاسبه «منافع»، نشانه خردمندى است، امااگر سود کم با سود زیاد رقابت کند و منافع محدود و گذرا با منافع نامحدود و بىپایان در تعارض قرار گیرد، خردمندى در اینجاست که خود را نشانمىدهد.
آنکه «منفعت فعلى و اندک» را بر «منافع بىشمار در آینده» ترجیحدهد، خردمند نیست. و آنکه «لذت و راحت ابدى» را بر «لذتگذرانکنونى» برترى دهد، عاقلتر است.
کار دنیا و آخرت نیز از همین مقوله است. داشتن یک زندگى ارزشى و تقوایى، هر چند سخت و محدود کننده است و اغلب با تمایلات نفسانى ما ناسازگار است، ولى اگر این شیوه، که با «مهار نفس» و کنترل تمنیات و تمایلات همراه است، «اجر بىپایان» و «نعمت ابدى» و «رضاى الهى» رادر پى داشته باشد، مىارزد و معاملهاى پرسود است.
از آن طرف، اگر کامجویىهاى حرام، بهرهمندىهاى ناروا، درآمدهاى نامشروع، زندگى گناه آلود و پرداختن به عیش و لذت نفسانى، حتى در همه عمر - که بالاخره محدود است و «خط پایان» دارد - رنج ابدى و عذاب جاودانگى آخرت را در پى داشته باشد، آیا مىارزد؟
«عاقل آن است که اندیشه کند پایان را».
اگر بخواهیم مشکلات کوچک، ما را از پاى در نیاورد و ارادههایمان را سست نکند، راهى جز طرح «آرمانهاى بزرگ» نیست. اگر افکار بلند را بهجوانانمان القا کنیم، به این زودى اسیر اندیشهها و هوسهاى حقیرنمىشوند.
از این جهات، «دنیا» و «آخرت» اصلا قابل مقایسه نیستند. کودکانهاست اگر انسان براى «خوشى موقت دنیا»، «عذاب ابدى آخرت» را براىخود فراهم کند.
ولى... همه کودک راهیم و کودکانه کار مىکنیم، اگر به سرانجام گناه نیندیشیم و به خاطر خواسته «خود»، «خدا» را از خویش ناراضى کنیم. «رضایتحق»، برترین گوهرى است که مىتوان به دست آورد. گاهى براى کسب «رضاى او» باید به نفس خویش «نه» بگوییم و این یک مبارزه دشوار است، «جهاد اکبر» است. ولى به خاطر آثار و پیامدهایش مىارزد، آرى، رسیدن به «رضاى الهى»!... تبدیل «دنیا» به «آخرت» آخرت، میوه درختى است که در دنیا مىکارى. تلخى دوزخ، یا شیرینى بهشت، هر دو رهاورد «نیت» و «کار» تو در اینجهان است. دوستان آخرتت هم در همین دنیا برگزیده مىشوند.
اینجا با هر کس و هر گروه که پرواز کرده باشى، آنجا هم با همانها محشور مىشوى. پس «دوست گزینى» در دنیا، ثمره آن دنیایى هم دارد.آخرتت را هم در همین دنیا و با همین دنیا باید بسازى. مهندس و کارگرشخودت هستى. فکر، اراده، تصمیم، عمل و... ابزار دنیوى تو براى ساختن«آتیه»اى است که تو سازنده آنى! نسبت این جهان به سراى جاودان آخرت، همچون رحم مادر نسبت بهعرصه پهناور گیتى است. اینجا، دوره «مقدماتى» را طى مىکنیم، تا به آن مرحله «نهایى» راه پیدا کنیم.
تو اگر بخواهى، مىتوانى حتى «دنیا» را تبدیل به «آخرت» کنى و «مادیات» را به «معنویات» مبدل سازى. فقط باید «جهت» و «نیت»درست باشد. به فرموده مراد و پیرمان، حضرت امامقدس سره:
«اگر انسان ساخته شود، همه چیز به صورت «معنویت» در مىآید...».
این، براى کسانى فراهم است که به «لقاءالله» امید و ایمان و باور
داشتهباشند و دنیا را ابزار ساختن آخرت سازند. و الا... آن کس که با قیچى
مادهگرایى و دنیااندیشى، ارتباط دنیا و آخرت را قطع مىکند و نسبت به
معاد و ابدیت آن جهان و «جنت و نار» و «بهشت و دوزخ» بىاعتقاد و بى
اعتناست، در کپسول سیاه و عفن «دنیا» مىماند و مىگندد.
تو اگر بخواهى، مىتوانى حتى «دنیا» را تبدیل به «آخرت» کنى و «مادیات»
را به «معنویات» مبدل سازى. فقط باید «جهت» و «نیت»درست باشد
اقبال لاهورى مىگوید:
«مذهب زنده دلان، خواب پریشانى نیست، از همین خاک، جهان دگرى ساختن است!».
آخرت
باید محدوده دنیا را به نامحدودى آخرت، پیوند زد و از این ظلمتکده،نقبى به «روز» زد، تا زندگى سرشار از فوز و فلاح گردد.
براى ربط دنیا و آخرت، در پى کدام «حلقه» باید بود و به کدام «رشته»باید چنگ زد؟...
خانه آخرت در همین دنیا ساخته مىشود. معمار آن نیز خودمانیم و مصالح آن نیز عملهاى ماست. «طاعت» و «عصیان»، سرنوشت ما را در آخرت رقم مىزند و جایگاه ما را در بهشت یا دوزخ تعیین مىکند.
گاهى از عوامل «پیدا»، بیشتر از عوامل «پنهان» حساب مىبریم. وهمین، مایه بسیارى از خطاها و لغزشها مىشود.
اگر در محفلى که گرم صحبتى، ضبط صوتى جلوى تو بگذارند تا حرفهایت را ضبط کنند، یا دوربین عکاسى و فیلمبردارى را مشاهده کنىکه از چهره و رفتارت عکس و فیلم مىگیرد، فورى سخن خود را، یا قیافه وحرکاتت را کنترل و جمع و جور مىکنى، چرا که از ضبط شدن حرفى ناروا یاحالتى ناشایست، بیمناکى. این، همان حساب بردن از حسابگر ظاهر و چشم آشکار است.
اما چشم بصیر و بیناى آنکه خلوتها را هم مىبیند، و گوش شنواى آن خداى سمیعى که «نجوا»ها را هم مىشنود و علم بى انتهاى آفریدگارى که حتى از «سر درون» و «نیت قلبى» هم خبر دارد و «نامه نانوشته» را هممىخواند، چه مىشود و چرا به محاسبه نمىآید؟
عقیده به «مبدأ» و «معاد» و باورداشتن خداى «سمیع و بصیر»، که سرلوحه دعوت همه انبیاست، مهمترین نقش تربیتى و سازندگى را دارد.خانه دنیا که در آن به طور موقت، عمر مىگذرانیم، نه بىصاحب است، نهبىحساب و کتاب، و نه بىناظر و مراقب! خداوند، صاحبخانه است، ما نیز، مسافرى که رو به «آخرت» نهادهایم.
شاید در قیامت، سختترین حالت، لحظهاى باشد که «نامه عمل» و پرونده کارى را به دست انسان بدهند و ببیند که سراسر سیاه، گناه، خطا،هوس، عصیان، خودکامگى، غفلت، ستم، تضییع حقوق دیگران، قصور درانجام تکلیف، دروغ و بهتان است.
مگر مىتوان به آخرت و محاسبه آن روز بزرگ و بهشت و دوزخ معتقد بود، و باز هم غافل و بىخیال، زندگى را «بازیچه» پنداشت و با «سرنوشت ابدى» خود بازى کرد؟!
این ترس و وحشت، براى گرفتارانى است که پایشان در «باتلاقفساد» فرو
مانده و دامن جان و روحشان به گل و لاى معصیت آلوده است. و گرنه... «آن را
که حساب پاک است، از محاسبه چه باک است؟». خوشا آنان که آخرتشان بهتر از
دنیایشان است، و... باطنشان بهتر از ظاهرشان و عملشان بهتر از حرفشان!
منبع : گامی در مسیر ، جواد محدثی
دعا
دعا یک کار ارادی است و محتاج انگیزه است. انگیزه دعا کنندگان بسیار است و ارزش دعا کنندگان تابع ارزش انگیزه آنها می باشد.
گاهی انگیزه انسان از دعا تأمین نیازهای مادی است، مثلا از خدا پول و فرزند و از این قبیل امور درخواست می کند. بنابراین انگیزه او همان علاقه ای است که به این چیزها دارد این نوع درخواست گرچه نشان علو همت انسان نیست لکن در حد خود خوب است چرا که بیانگر اعتقاد دعا کننده به موثر بودن خداوند است.
مرحله بلندتر و عالی تر این که از خدا امور معنوی و توفیق بندگی را طلب کند در نزد چنین انسانی ارزش امور معنوی بیشتر از امور مادی است. وقتی انسان بداند که آنچه از خدا درخواست کند، خدا به او عطا می کند، اگر واقعاً آخرت را شناخته باشد درخواست امور دنیایی نمی کند، مگر این که در جهت امر اخروی باشد1 در نظر چنین انسانی آخرت بسی بهتر و پاینده تر است. « وَالْآخِرَةُ خَیْرٌ وَأَبْقَى » 2 ؛ حال آنکه آخرت بهتر و، پاینده تر است.
ذکر یک داستان :
امام حسن بن علی علیه السلام در حالی که وسایل نقلیه و مرکوب های راهوار داشتند برای اینکه فیض بیشتری برده باشد، پیاده به مکه مشرف می شدند. در یکی از مسافرت ها پای مبارک حضرت آماس کرد به خدمتگزارش فرمود: این پول را بگیر و چند قدم جلوتر مرد سیاه چهره ای می آید، این پول را به او بده و روغنی را که دارد از او بگیر و بیاور تا به پایم بمالم که درمان شود خدمتگزار جلو رفت و با همان نشانه و خصوصیاتی که امام فرموده بود، مرد سیاه چهره ای می آید؛ از او پرسید که چنین روغنی داری تا برای ورم پا خوب باشد؟ گفت: آری. گفت این پول را بگیر و آن روغن را بده. گفت: برای که می خواهی؟ گفت: برای حسن بن علی علیه السلام آن مرد سیاه چهره گفت: حسن بن علی مولای من است و من به او ارادت دارم. این روغن را بگیر و ببر. گفت: من باید این روغن را از شما بخرم. شما اگر ارادتی دارید، به حضور مولایم شرفیاب شو و آنجا عرض ارادت کن. پول را داد و روغن را گرفت و با هم به حضور امام شرفیاب شدند. این مرد در بین مکه و مدینه در آن هوای گرم یک مطلب پیشنهاد داد و عرض کرد یا بن رسول الله شما از خدای سبحان مسئلت کنید، فرزندی که به من می دهد شیعه و از دوستان شما باشد من وقتی به قصد مسافرت از منزل خارج می شدم عیالم باردار بود، دعا کنید وقتی فارغ می شود فرزندی باشد که از دوستان شما باشد. این را به عنوان بهترین دعا از امام درخواست کرد و امام فرمودند: خدا به شما فرزندی داد که شیعه است و ما را دوست دارد.
این تلاش یک آدم سیاه
چهره در زیر آسمان سوزان است به عنوان دعایی که از امام می خواهد نخواست که
خدایا به من مال و مسکن بده و یا خدایا به من دنیا بده، یا هوا را خنک
گردان ، و ... بلکه او فرزند صالح می طلبد، چون یکی از برکات حیات انسانی
داشتن فرزند صالح است. 3
مرحله بلندتر و عالی تر دعا از خدا امور معنوی و توفیق بندگی است چرا که
ارزش امور معنوی بیشتر از امور مادی است. وقتی انسان بداند که آنچه از خدا
درخواست کند، خدا به او عطا می کند، اگر واقعاً آخرت را شناخته باشد
درخواست امور دنیایی نمی کند، مگر این که در جهت امر اخروی باشد
البته ذات دعا مطلوب و
پسندیده است. حاجت خواستن بهانه در خانه دوست رفتن است. چون خدا فرمود: دعا
کنید، اجابت می کند. در این مرحله دیگر مهم نیست درخواست چه باشد، امور
معنوی باشد یا مادی باشد، فرقی ندارد. هنگامی که شخصی عظمت خداوند را به
واقع درک کرد و از عمق جان حس کند که خدا همیشه کنار اوست چنین انسانی خود
را در کنار اقیانوس بی کران الهی می بیند، لذا برای جزئی ترین امور خود
دعا می کند خدا می فرماید «ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَكُمْ» 4 ؛ بخوانید مرا
تا اجابت کنم شما را .
دعا
علامه امینی و دعا
می گویند علامه امینی، صاحب الغدیر برای تصنیف الغدیر، به کتابی نیاز داشت؛ چندین ماه خدمت حضرت امیر مشرف می شد و از حضرت درخواست می کرد تا کتاب را پیدا کند و حضرت اجابت نمی کرد یک روز در حرم. حضرت بود که عربی به حرم حضرت آمد و رو به حضرت گفت: اگر مردی کار مرا انجام بده. با همان تعبیر خیلی توهین آمیز، هفته دیگر آمد و گفت: بله مرد هستی، تو مردی، کار ما را انجام دادی. صاحب الغدیر گوید ما خیلی ناراحت شدیم، گفتیم ما داریم برای حضرت زحمت می کشیم، کتاب الغدیر می نویسیم، اما او به ما اعتنا نمی کند، ولی این عرب دهاتی، همین که آمد و گفت: اگر مردی کار ما را انجام بده، کارش را انجام داد. می گویند: صاحب الغدیر حضرت را در خواب دیدند که حضرت فرموده بودند: این ها عرب دهاتی و بدوی هستند، نمی شود این ها را رد کرد باید با این ها مطابق طفولیتشان عمل کرد، لذا باید کار این ها را انجام دهیم، ولی تو که ما را می شناسی، مرد فضیلت و تقوایی، بصیر هستی. ما اگر به این زودی هم به تو اعتنا نکنیم، تو عارف به حق ما هستی. صاحب الغدیر گوید: در همین حین زنی آمد و گفت: ما امروز خانه تکانی داشتیم تا زواید خانه را بیرون بریزیم. یک کتاب مندرسی در خانه بود. شوهرم گفت: این کتاب را هم در زباله ها بیانداز. من گفتم: شاید به درد این همسایه ما آقای امینی بخورد. کتاب را به آقای امینی می دهد. آقای امینی وقتی می برد و باز می کند، می بیند همان کتابی است که دنبالش می گشته است. آن کتابی که برای پیدا کردنش آن همه به حضرت التماس می کرد در این فضایای ما هم حضرت همان برخوردی که با عرب دهاتی می کنند، با ما کردند تا قضیه خاتمه پیدا کرد. 5
دعا در روایات
عن ابی عبد الله علیه السلام قال امیرالمومنین علیه السلام :احب الاعمال الی الله فی الارض الدعا و افضل العباده العفاف، قال: کان امیرالمومنین علیه السلام رجلا دعا 6 ؛ امام صادق علیه السلام می فرماید: امام علی علیه السلام می فرماید، محبوب ترین کارها در روی زمین برای خدا دعا است و بهترین عبادت پرهیزگاری و پارسایی است و امیرالمومنین علیه السلام مردی بود که بسیار دعا می کرد.
عن الرضا علیه السلام: «علیکم بسلاح الانبیاء. فقیل: و ما سلاح الانبیا؟ قال الدعا؛ حضرت رضاعلیه السلام همیشه به اصحاب خود می فرمود: بر شما باد به اسلحه پیامبران. به او عرض شد: اسلحه پیامبران چیست؟ فرمود: دعا است».7 عن ابی عبدالله علیه السلام قال: الدعا اتفذ من السنان الحدید؛ صادق علیه السلام فرمود: دعا از نیزه تیز نافذتر است. 8
منبع : مجموعه مقالات ره توشه راهیان نور
دست دادن
دست دادن یکی از آداب معاشرت است که به طور معمول بین افراد رایج است مثل سلام کردن ،«مصافحه» هم، «دوستىآور»، «کدورتزدا» و «محبتآفرین»است. ما علاقه خود و صمیمیت را با دست دادن ابراز مىکنیم.بر عکس، اگر با کسى کدورت و دشمنى داشته باشیم، از دست دادن با او پرهیز مىکنیم. به همین خاطر، این دستور مقدس و پر برکت اسلامى،در تحکیم رابطههاى دوستى و اخوت، ثمر بخش است.
امام باقر (ع) فرمود: هر دو نفر مؤمنى که با هم دست بدهند، دست خدا میان دست آنان است و دست محبت الهى بیشتر با کسى است که طرف مقابل را بیشتر دوست بدارد. (1)
و نیز امام صادق(ع) فرمود:
هنگامى که دو برادر دینى به هم مىرسند و با هم دست مىدهند،خداوند با
نظر رحمت به آنان مىنگرد و گناهانشان، آن سان که برگدرختان مىریزد، فرو
مىریزد، تا آنکه آن دو از هم جدا شوند. (2) .
شیوه مصافحه
دست دادن نیز، همچون سلام، ادب و آدابى دارد. یکى از آنها پیوستگى و تکرار است. در یک سفر و همراهى و دیدار، حتى چند بار دست دادن نیز مطلوب است.
ابوعبیده نقل مىکند: همراه امام باقر(ع) بودم. اول من سوار مىشدم، سپس آن حضرت. چون بر مرکب خویش استوار مىشدیم،سلام مىداد و احوالپرسى مىکرد، چنان که گویى قبلا یکدیگر راندیدهایم. آنگاه مصافحه مىکرد. هرگاه هم از مرکب فرود مىآمدیم و روى زمین قرار مىگرفتیم، باز هم به همان صورت، سلام مىکرد ودست مىداد و احوالپرسى مىکرد و مىفرمود: «با دست دادن دو مؤمن،گناهانشان همچون برگ درختان فرو مىریزد و نظر لطف الهى با آنان است، تا از همجدا شوند.» (3) .
از آداب دیگر مصافحه، فشردن دست، از روى محبت و علاقهاست، اما نه در حدى که سبب رنجش و درد گردد. (4)
جابر بنعبدالله مىگوید: در دیدار با رسول خدا(ص) بر آنحضرت سلام
کردم. آنحضرت دست مرا فشار داد و فرمود: دست فشردن، همچون بوسیدن برادر
دینى است. (5)
«مصافحه» هم، «دوستىآور»، «کدورتزدا» و «محبتآفرین»است. ما علاقه خود و
صمیمیت را با دست دادن ابراز مىکنیم.بر عکس، اگر با کسى کدورت و دشمنى
داشته باشیم، از دست دادن با او پرهیز مىکنیم.
همچنین هنگام مصافحه، طول دادن و دست را زود عقب نکشیدناز آداب دیگر این سنت اسلامى است. در مصافحه، پاداش کسى بیشتراست که دستش را بیشتر نگه دارد. (6)
پیامبر اسلام(ص) نیز این سنت نیکو را داشت که چون با کسىدست مىداد، آن قدر دستخود را نگه مىداشت، تا طرف مقابل دستخود را سست کند و عقب بکشد. (7)
بارى ... محبت قلبى را باید آشکار ساخت.
علاقه، گنجى نهفته در درون است که باید آن را استخراج و آشکارکرد، تا از برکاتش بهره برد. روشنترین خیر و برکتش، تقویت دوستیهاو تحکیم آشناییها و رابطهها است. به دستور اسلام، هرگاه مؤمنى راملاقات مىکنید، مصافحه کنید، خوشرویى و چهره گشاده و بشاش وخندان به هم نشان دهید. (8)
از آثار دیگر مصافحه، «کینهزدایى» است. پیامبر خدا(ص) فرمود:
«تصافحوا، فان التصافح یذهب السخیمة» (9) و «تصافحوا فانه یذهب
بالغل». (10) مصافحه کنید و دست دهید، چرا که آن، کینه و کدورت را
مىزداید.
دست دادن با زنان
بر اساس «مکتبى» بودن مرز دوستی ها و رابطه ها و معاشرت ها، دست دادن با نامحرم، حرام است و صرف دوستى و رفاقت و آشنایى و همکار بودن یا ملاحظات سیاسى و دیپلماسى در سفرهاى خارجى و دیدارهاى رسمى، دلیل نمىشود که کسى با نامحرم و اجنبى، مصافحهکند. روشنفکر مآبى در این مساله جایى ندارد. رسول خدا فرمود: بازنان دست نمىدهم (11) (البته زنان نامحرم). و در حدیث نبوى دیگرىآمده است:
«اگر زنى بخواهد با مرد نامحرم دست بدهد (که نباید دست دهد) و ناچار باشد، یا بخواهد با او «بیعت» کند، از پشت لباس (و با وجود حایل و پوشش دست،دستکش) مانعى ندارد.» (12)
البته معیار عمل، فتواى مجتهدى است که از او تقلید مىکنید و هر مسلمان متعهد، باید براى عمل خود ملاک و حجتشرعى داشته باشد.
همسایه
در هر چیزى حد و مرز و حریمى وجود دارد. وقتى از اندازهگذشت، صفحه برمىگردد و اوضاع، به گونهاى دیگر مىشود. تحمل نسبت به آزار و زحمت آفرینى همسایه نیز این گونه است. گاهى مزاحمتبه حدى مىرسد كه پایان خط است و حریم ها و حرمت ها دیگر فرو مىریزد، چون خود همسایه مردم آزار، حریم نگه نداشته است.
در تاریخ است كه مردى خدمت پیامبر رسید و از آزار همسایهاش شكایت كرد. حضرت فرمود: برو و تحمل كن. بار دوم كه به شكوه آمد و نالید، پیامبر باز هم دستور صبر و تحمل داد. آزار همسایه به اوج رسید و خارج از مرز تحمل. وقتى براى سومین بار، شكایت از همسایه كرد، حضرت رسول چنین راهنمایى و سفارش كرد: «روز جمعه، وقتى مردم به سوى نماز جمعه مىروند، تو وسایل و اسباب و اثاث خویش را بیرون بریز و در رهگذار مردم قرار بده، تا همه آنان كه به نماز مىروند، این صحنه را ببینند. وقتى علت را مىپرسند، ماجرا را به آنان بگو.» آن مرد نیز چنان كرد. همسایهمردمآزار (كه آبروى خود را در خطر دید) بىدرنگ به سوى او شتافت و ملتمسانه از او خواست كه وسایلش را به خانه برگرداند و قول داد وعهد و پیمان بست كه دیگر آن گونه رفتار نكند. 1
این نتیجه بىپروایى و قدرنشناسى نسبت به لطف ها و مداراهاست.لطف خدا هم با انسان خطاكار مدارا مىكند، ولى ... «چون كه از حدبگذرى، رسوا كند». از حلم و بردبارى دیگران نباید سوءاستفاده كرد و نجابت و بزرگوارى دیگران را نباید به حساب ضعف یا بىعرضگى آنان گذاشت.
حد و حق همسایه
محدوده رعایتحقوق همسایگان و داشتن رفتار شایسته، تنها بههمسایه دست راست و چپ خانه منحصر نمىشود و تنها به پرهیز از آزار هم خلاصه نمىگردد.
سركشى، رسیدگى، احوالپرسى، رفت و آمد، مساعدت و یارى،عیادت، انفاق و
صدقه، رفع نیاز، همدردى و ... از جمله امورى است كه بر عهده هر همسایه است
و این ها نشانه فتوت و جوانمردى است . پیشواى جوانمردان، على بنابى
طالب(ع) فرمود: «من المروة تعهدالجیران» ؛2 رسیدگى به همسایگان از مروت و
جوانمردى است. حضرت امام باقر(ع) نیز در بیان صفات و خصال شیعه و پیروان و
رهروان خط اهلبیت، یكى هم همین را دانسته و فرموده است:
اگر این حق و حد و حریم كه اسلام بیان كرده است، مسؤولانه شناخته و رعایت
شود، در جامعه اسلامى نیازمند و گرفتار و بینوایان بى سرپرست و رنجدیدگان
دست از همه جا كوتاه و آبرومندانى كه صورت خود را با سیلى سرخ نگه
مىدارند یافت نخواهد شد.
«و التعاهد للجیران من الفقراء و اهل المسكنة و الغارمین و الایتام ...»3 ؛ از نشانههاى پیروان ما، رسیدگى به همسایگان نیازمند و تهیدستو بدهكاران و یتیمان است. چگونه انسان شرافتمند و باوجدانمىتواند آسوده و با شكم سیر بخوابد و مرفه و برخوردار باشد، درحالى كه در همسایگانش محرومان تهیدست، یتیمان بىسرپرست،گرسنگان بینوا و بدهكاران درمانده باشند و او بتواند گرهى بگشاید، امابىتفاوت باشد؟ اینجاست كه كلام نورانى پیامبر خدا، بر تارک تاریخمىدرخشد كه فرمود: هر كس سیر بخوابد، در حالى كه همسایهمسلمانش گرسنه باشد، به من ایمان نیاورده است. «ما آمن بى من باتشبعانا و جاره المسلم جایع» 4 آرى، مسلمانى به عمل است، نه به ادعا وشعار!
این حقوق و رعایت ها به تعبیر احادیث، تا مرز چهل همسایه از هرطرف است. امام صادق (ع) از رسول اكرم(ص) نقل مىكند كه فرمود: هر چهل خانه از هر چهار طرف، همسایه محسوب مىشود. 5
امام باقر(ع) نیز فرمود:
«حد الجوار اربعون دارا من كل جانب من بین یدیه و من خلفه و عن یمینه وعن شماله» 6 . كه مضمونش همان حد و حریم همسایگى تا چهل خانه ازچهار طرف است.
اگر این حق و حد و حریم كه اسلام بیان كرده است، مسؤولانهشناخته و رعایتشود، در جامعه اسلامى نیازمند و گرفتار و بینوایانبى سرپرست و رنجدیدگان دست از همه جا كوتاه و آبرومندانى كهصورت خود را با سیلى سرخ نگه مىدارند یافت نخواهد شد. سخن رادر این بخش، با كلامى از محدث بزرگوار، مرحوم «شیخ عباس قمى» بهپایان مىبریم، كه چنین نوشته است:
«... در زمینه معاشرت نیكو با همسایه، حدیثبسیار است و «حسن جوار»هم
تنها پرهیز از همسایهآزارى نیست. بلكه تحمل جفا و ناملایمات همسایه هم از
آن جمله است. همچنین از امور مربوط به «خوشهمسایگى»، ابتدا كردن به
سلام،عیادت در هنگام بیمارى، تسلیت و تعزیت گفتن در سوگ ها و مصیبت ها،
تبریک و تهنیت گفتن در شادی ها و اعیاد، چشم پوشى از لغزش ها، سرک نكشیدن
به رازها وامور پنهانى همسایه، مضایقه نكردن از كمک هایى كه مورد نیاز او
است، حتى اگرمىخواهد چوبى (و تیرآهنى) بر دیوارت بگذارد، یا ناودانى را بر
خانه تو بگذارد واز این گونه امور ... مضایقه نكنى و سخت نگیرى ... .» 7
منبع : آداب معاشرت ، جواد محدثی
تنبلی
اصولاً در فرهنگ اسلام، کسالت در هر امری که نفع انسان در اوست، ولو امور دنیوی، مورد مذمت قرار گرفته، به گونه ای که امام باقر علیه السلام فرمود: «همانا من مردی را که از امر دنیوی خویش کسالت می ورزد، مبغوض می دارم، زیرا او در امر آخرتش بیشتر کسالت خواهد ورزید»1
تلاش و کوشش سرمایه سعادت انسان و عامل نیل به کمال است و سستی و بی حالی به ویژه اگر در امور عبادی و مسیر بندگی باشد، باعث بدبختی و حسرت او خواهد شد. البته معمولاً انسان ها در امور دنیوی خویش سرحال و پرتلاش ظاهر می شوند، ولی ممکن است به علل مختلفی در وظایف عبادی خود کوتاهی ورزند. حضرت علی علیه السلام فرمود: «ان ابغض الرجال الی الله تعالی لعبد و کله الله الی نفسه جائراً عن قصد السبیل سائراً بغیر دلیل ان دعی الی حرث الدنیا عمل و ان دعی الی حرث الآخرة قصر»2
در این روایت نورانی حضرت امیر علیه السلام سه چیز را عامل مبغوض شدن در
نزد خدای متعال بیان فرموده اند: اول، کسی که از راه میانه و صحیح منحرف
شده است؛ دوم، کسی که در مسیری و انجام کاری بدون دلیل محکم، قدم می گذارد؛
سوم، کسی که اگر او را برای سود دنیوی بخوانند، عمل می کند، اما اگر همین
شخص را برای منفعت و پاداش اخروی دعوت نمایند، کوتاهی می ورزد. چنین افرادی
را خداوند به خود واگذار می کند و هر گاه چنین شود، در آخرت و تعیین
بهشتیان از میان مردم، آن ها جز حسرت نصیبی نخواهند برد.
داشتن بصیرت لازمه عبادت
برای پیشگیری از تنبلی و کسالت در امور دینی و اخروی بینایی و بصیرت و
تشخیص رضایت الهی در تمام امور زندگی لازم است ، زیرا در مسیر پر فراز و
نشیبی که شیطان در کمین نشسته است، کوچک ترین غفلت و اشتباهی چه بسا ممکن
است انسان را به دره بدبختی پرت نماید. البته شرط اصلی داشتن بصیرت و تشخیص
صحیح، آن است که انسان حقیقتاً طالب رضایت خدا و سعادت اخروی خود باشد و
گرنه در قرآن کریم در مورد قوم ثمود آمده است که: «ما قوم ثمود را با ارسال
انبیاء هدایت نمودیم ولی آنها کوری و جهالت را بر هدایت پسندیدند».3 اگر
کسی به خاطر دلبستگی به دنیا، به دنبال فرمان های الهی نرفت و یا اینکه پس
از فهمیدن دستورهای پروردگار به آن ها عمل ننمود، خود را به ورطه هلاکت
انداخته و برای بدبخت شدن، نباید جز خود را ملامت نماید. اگر آگاهی از
خیرات نهفته در عبادات نباشد البته که آن را مایه وبال و سختی خواهیم یافت و
در انجام آن کوتاهی خواهیم کرد .
تلاش و کوشش سرمایه سعادت انسان و عامل نیل به کمال است و سستی و بی حالی
به ویژه اگر در امور عبادی و مسیر بندگی باشد، باعث بدبختی و حسرت او خواهد
شد.
ثواب
اگر کسی این مسئله را با عمق جان درک کند که خدای حکیم و علیم دستوری صادر نمیکند مگر اینکه دنیایی از خیر و سعادت در آن نهفته است مطمئنا در به جا آوردن اعمالش دقت بیشتری خواهد کرد ممکن است بگویید بسیار از این صحبت ها شنیده ایم و آموخته ایم و در عمل ما و علاقه مان به عبادت تأثیری نداشته است خوب بله شنیدن کی بود مانند عمل کردن و به چشم دیدن این مثل این است که کسی نقشه گنجی به شما بدهد و بگوید به دنبال آن برو تا بیابی و شما باور نکنید و بگویید ای بابا اگر بود که دیگران میافتند بدون اینکه تلاشی بکنی،شما باید بروید ببینید اگر نبود بعد شکوه کنید در زمینه عبادت هم همین است ما همه چیز میدانیم راه و نقشه منظم و دقیق چیده شده است اما کو دست قدرتمندی که دیوار جهالت ها و تنبلی ها را با کلنگ اراده فرو بریزد و دنیایی از نور و غنیمت ها به دست بیاورد ؟ شما میخواهید عارف باشید میخواهید بدانید در پس پرده شگفت خلقت چه نهفته است اما نمیخواهید نیم شبی از رختخواب گرم خود فاصله بگیرید و گرد و غبار دل با آب دیده بشویید و جلایی دهید دل را تا انعکاس یابد در آن نور حق.
یا شاید در باورتان نمیگنجد که آن همه خیر و سعادت دنیا و آخرت در همین امور ساده نهفته باشد عزیزان فراموش نکنید که طرف صحبت شما خداست او که غنی بالذات و راستگو ترین راستگویان است چرا باور نمیکنید؟
در کتاب های روانشناسی که بسیاری از جوانان ما بیشتر از قرآن خدا و روایت نورانی ائمه اطهار به آن ها اعتقاد دارند مدام شعاری میدهند که "باور کنید تا ببینید" شک و تردید که از وسوسه های آن ابلیس ملعون است را از خود برانید و بدانید که خواهید رسید به ان چه که خدای متعال وعده اش را داده از امور دنیوی و اخروی باور کنید ، ثروتمندی خدا را حسش کنید و خود را به او نزدیک کنید تا بی نیاز شوید چطور اگر یکی از آشنایان خود را در رفاه و نعمت میبینید در برابر او نا خود آگاه دست و پایت را گم میکنی و تملقش را میگویی که نکند شما را از نظر عنایت خود دور دارد و ثروت خدایی را که هر که هر چه دارد از او دارد را نادیده میگیرید ؟ خوب این چه باور کردنی است و چه اعتقادی است حاشا به ایمان ما و مسلمانیمان !! دقت کنید عزیزان ببینید چقدر ما از خدایمان دوریم چقدر در عباداتش کاهل و بی بهره هستیم . این مسلمانی نیست شرک است بی اعتقادی است . (دقت کنید)
خواب آلود
بسیاری از ما خواب راحت و آرامی نداریم و این مسئله میتواند دلایل جسمی و روحی متفاوتی داشته باشد اما در اکثر موارد ریشه نا آرامی در خواب عوامل روحی است که خوابیدن این نعمت بزرگ را به کام ما تلخ میکند دین بی نظیر ما برای این هم راهی اندیشیده است و با دستو رالعمل هایی ساده و کم هزینه و بدون عوارض دنیایی از آرامش را به ما ارزانی میدارد .
قبل از خواب چه اعمالى انجام دهیم که آرامش كامل داشته باشم؟
اعمال مستحب فراوان است، شما هر ذكر و دعایى را كه قبل از خواب انجام دهید نافع است چرا که تنها نام خداست که آرامبخش دلهاست اگر می توانید شبها قبل از خواب، دو ركعت نماز و سوره «ملک» را بخوانید و «زیارت عاشورا» را زمزمه كنید در كسب آرامش مؤثر خواهد بود. در هر حال شما هر كار مستحبى را قبل از خواب انجام دهید در كسب آرامش مؤثر خواهد بود. از صلوات غافل نباشید كه حلّال مشكلات است؛ «دعاى فرج» را زمزمه كنید و در نهایت در رختخواب كارهاى روزتان را مرور نمایید. هركدام اشتباه بوده سعى كنید جبران كنید و به فكر آن باشید كه دیگر تكرار نشود و یا اگر قابل اصلاح است اصلاح كنید. خود را به ایزد منان سپرده و گونه خود را بر زمین بگذارید و بگوید «الهى لا تكلنى الى نفسى طرفة عین ابدا» ؛ خداوندا مرا لحظه ای(چشم بر هم زدنی) به خودم وامگذار.
دعاء هنگام خواب:
1- گفتن سه بار تسبیحات اربعه .
2- سه بار خواندن سوره توحید.
3- چهارده بار صلولت به نیابت 14معصوم .
4- طلب مغفرت برای تمام مومنان و مردگان .
5- گقتن تسبیحات حضرت زهرا(س) .
6- خواندن آیت الكرسی،فلق،ناس و كافرون .
7- خواندن این دعا كه به منزله ی هزار نماز است: یَفْعَلُ اللهُ ما یشاءُ
بِقُدْرَتِهِ وَ یَحْكُمُ ما یُریدُ بِعِزَّتِهِ
ذكر هنگام خواب
امام صادق (ع ) فرمودند: كسى كه هنگام خواب سه بار ذكر زیر را بگوید، مانند روزى كه از مادر متولد شده است ، از گناهان بیرون مى آید:
«الحمد لله الذى علا فقهر، و الحمد لله الذى بطن فخبر، والحمد لله الذى ملك فقدر، و الحمد لله الذى یحیى الموتى و یمیت الاحیاء و هو على كل شى ء قدیر.» ؛ همه ثناها مخصوص خداوندى است كه پیروز و غالب است ، همه ثناها مخصوص خداوندى است كه دانا به نهان و آشكار همه چیزى است ، همه ثناها مخصوص خداوندى است كه مالک و توانا است ، همه ثناها مخصوص خداوندى است كه مردگان را زنده نموده و زندگان را مى میراند، و او بر هر چیزى توانا است .(1)
ذکر هنگام از خواب پریدن
خواندن این ذکر عظیم: کسی که در شب از خواب بیدار شود و اذکار زیر را بخواند و بعد از آن بگوید: «اللّهم اغْفِر لی». پروردگارا! مرا مورد عفو و بخشش خود قرار ده یا دعائی بکند خداوند جوابش را می دهد و اگر وضوء بگیرد و نماز بخواند نمازش قبول می شود. دعا این است.
«لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللهُ وَحْدَهُ لاَ شَرِیْكَ لَهُ، لَهُ الْمُلْكُ وَلَهُ الْحَمْدُ وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَیْءٍ قَدِیْرٌ. سُبْحَانَ اللهِ، وَالْحَمْدُ لِلَّهِ، وَاللهُ أَكْبَرُ. ولاَ حَوْلَ وَلاَ قُوَّةَ إِلاَّ بِاللهِ» ؛ هیچ معبودی بجز الله نیست تنها و بی شریک است و عظمت و ستایش برای اوست و بر هر چیزی تواناست ستایش و پاکی برای خداست و غیر از او خدایی نیست. حول و قوه و توکل تنها بر اوست. (2)
گروه دین و اندیشه تبیان
منبع : سایت اطلاع رسانی آیت الله میرزا جواد تبریزی ره
توبه
ماه رمضان است و فرصت توبه و استغفار باید کوشید در این ماه که هر عمل نیکی پاداشی چندین برابر دارد جبران مافات کرد. نکته ای را که در جبران گناهان باید در نظر داشت اینست که اظهار ندامت و پشیمانی به زبان کافی نیست و باید به طور واقعی و در عمل هم این را ثابت کرد و با توجه به گناه مرتکب شده برای جبرانی همسان کوشید.
هر چند جبران گناه ، با كارهاى نیک ، ممكن است که به صورت هاى گوناگون مانند كمک هاى مالى ، جهاد در راه خدا، روزه گرفتن ، شب زنده دارى و ... انجام گیرد، ولى مناسب آن است كه جبران هر گناه متناسب با همان گناه باشد. مثلاً بى حجابى و ناپاكى را با حفظ كامل عفت و پاكدامنى ، جبران كرد. گناه غیبت را با كنترل و مراقبت زبان ، جبران نمود. گناه ظلم و بى رحمى را با احسان به مظلومان و دستگیرى از بینوایان ، تلافى نمود. گناه چشم چرانى را با عفت چشم و نگاه هایى كه براى آن پاداش است مانند نگاه به قرآن و چهره عالم ربانى و نگاه به چهره ى پدر و مادر، جبران نمود. چنانكه از بعضى روایات این مطلب استفاده مى شود؛
امام صادق علیه السلام مى فرماید:
كفارة عمل السّلطان قَضاء حوائِج الاِخْوان 1 ؛ كفاره و جبران (گناه ) كارمندى حاكم ظالم ، رسیدگى و برآوردن نیازمندى هاى برادران است .
شخصى از رسول اكرم صلّى اللّه علیه و آله پرسید: چه چیزى گناه مرا (بعد از توبه) نابود مى كند؟ پیامبر صلّى اللّه علیه و آله در پاسخ فرمود:
الدُّموعُ و الخُضوع و الاَمراض 2 ؛ اشک ریختن ، خضوع و فروتنى و بیمارى ها.
برای درک بهتر موضوع دو حکایت را نقل میکنیم:
پیشنهاد ابولبابه
ابولبابه یكى از اصحاب پیامبر صلّى اللّه علیه و آله بود، و با یهود بنى قریظه خویشاوندى و آشنایى داشت.
در جریان كارشكنى هاى یهود، پیامبر صلّى اللّه علیه و آله تصمیم گرفت تا همه ى طوایف یهود را كه همچون ستون پنجم دشمن در داخل مركز اسلامى عمل مى كردند، از اطراف مدینه تبعید كند و گردنكشان آنها را به قتل رساند.
یهودِ بنى قریظه در قلعه ى خود در محاصره بودند، بعضى از مسلمانان از
پیامبر صلّى اللّه علیه و آله خواستند آنها را ببخشد، رسول خدا صلّى اللّه
علیه و آله به آنها فرمود: آیا راضى هستید، حَكمیّت در مورد آنها را به یكى
از افراد شما واگذارم .
جبران هر گناه متناسب با همان گناه باشد. مثلاً بى حجابى و ناپاكى را با
حفظ كامل عفت و پاكدامنى ،و گناه غیبت را با كنترل و مراقبت زبان ، و گناه
ظلم و بى رحمى را با احسان به مظلومان و دستگیرى از بینوایان و گناه چشم
چرانى را با عفت چشم و نگاه هایى كه براى آن پاداش است مانند نگاه به قرآن و
چهره عالم ربانى و نگاه به چهره ى پدر و مادر
طایفه اوس جواب مثبت دادند، پیامبر صلّى اللّه علیه و آله سعدبن معاذ را
براى این كار تعیین كرد، ولى بنى قریظه حَكمیت سعد را نپذیرفتند. پیام
دادند ابولبابه را بفرست تا با او مشورت كنیم ، پیامبر صلّى اللّه علیه و
آله ابولبابه را به سوى آنها فرستاد تا با او مشورت كنند. آنها اطراف
ابولبابه را گرفتند و اظهار ناتوانى كردند. از جمله به او گفتند: آیا ما به
حكمیت سعدبن معاذ راضى شویم ؟
توبه
ابولبابه گفت : مانعى ندارد ولى با دست اشاره به گردن كرد، یعنى تسلیم شدن به حكم سعد همان و گردن زدن همان .
به این ترتیب او یكى از اسرار نظامى را نزد دشمن فاش ساخت . ولى بى درنگ به گناه خود متوجه شد و دریافت كه به پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و مسلمین خیانت كرده است ، همان لحظه توبه كرد. اما آیه 27 و 28 سوره انفال در نهى از خیانت به خدا و رسول ، نازل گردید.
ابولبابه از شدت ناراحتى و خجلت ، نزد پیامبر صلّى اللّه علیه و آله نرفت و مستقیم به مسجد پیامبر رفته و خود را به یكى از ستون هاى مسجد بست و مدت ده تا پانزده روز به همین منوال ماند و با مناجات و راز و نیاز، از خدا مى خواست تا توبه اش را بپذیرد. سرانجام آیه 102 سوره توبه نازل شد و قبول شدن توبه ابولبابه اعلام گردید.
نكته اینجا است كه ابولبابه براى جبران گناه خود، به رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله عرض كرد مى خواهم به شكرانه ى قبولى توبه ام ، همه اموالم را صدقه بدهم ، پیامبر صلّى اللّه علیه و آله فرمود: همه را اجازه نمى دهم . او عرض كرد: دو سوم اموالم را اجازه بدهید. پیامبر صلّى اللّه علیه و آله فرمود: آن هم زیاد است .
او عرض كرد: اجازه بده یک سوم اموالم را صدقه بدهم .
پیامبر صلّى اللّه علیه و آله این پیشنهاد را پذیرفت و ابولبابه به قول خود وفا كرد.3
جبران قطع رحم
دو برادر كه یكى از آنها یعقوب مغربى نام داشت ، با هم براى انجام حج به سوى مكه مسافرت كردند. در راه بین این دو برادر نزاعى در گرفت و به یكدیگر بد و ناسزا گفتند. و سرانجام از هم جدا شده و به گناه بزرگ قطع رحم ، مبتلا گشتند.
در این سفر یعقوب در مدینه به حضور امام موسى بن جعفر علیهماالسلام رسید، امام علیه السلام به او فرمود: تو در فلان مكان با برادرت نزاع كردى و به همدیگر ناسزا گفتید و این گونه رفتار برخلاف دین من و دین پدرانم مى باشد از خدا بترس و این را بدان كه قطع رحم باعث مى شود كه بزودى مرگ بین شما جدایى اندازد، برادرت در همین مسافرت قبل از رسیدن به وطن مى میرد و تو پشیمان خواهى شد.
یعقوب كه سخت پریشان شده بود، عرض كرد: سرنوشت من چه خواهد شد؟
امام كاظم علیه السلام فرمود:
امّا انّ اجلك قد حَضر حتّى وَصلت عَمّتك بما وَصلتَها به فى منزل كذا و كذا فَزید فى اجلك عِشرون؛ پایان عمر تو نیز (به خاطر قطع رحم ) فرا رسیده بود، ولى در مسیر راه در فلان منزلگاه ، به سراغ عمه ات رفتى و از او احوال پرسیدى و صله رحم كردى ، بر عمر تو بیست سال افزوده شد.
همانگونه كه امام فرموده بود به وقوع پیوست ، برادر یعقوب در سفر از دنیا رفت ، و یعقوب بخاطر صله ى رحم دیگر بیست سال عمر كرد.4
منبع : گناه شناسى محسن قرائتى ، بکوشش ، محمدى اشتهاردى
گروه دین و اندیشه تبیان
جهنم شیطان آتش
شیخ صدوق(ره) به سند معتبر از عبدالله بزاز نیشابوری روایت كرده كه گفت: در میان من و حمید بن قحطبه طوسی معامله ای بود. در سالی به نزد او رفتم. چون خبر آمدن مرا شنید در همان روز ورود، مرا طلبید پیش از آن كه جامه های سفر را تغییر دهم و آن هنگام وقت زوال از ماه مبارك رمضان بود .
چون بر او وارد شدم، دیدم حمید در خانه ای نشسته است كه نهر آبی در میان آن جاری است. چون سلام كردم و نشستم، آفتابه و لگن آوردند. دستهای خود را شست و مرا نیز امر كرد كه دستهای خود را بشویم . آنگاه خوان طعام او را حاضر كردند. از خاطر من محو شده بود كه ماه رمضان است و من روزه دارم. چون دست به جانب طعام بردم روزه را به خاطر آوردم، دست كشیدم. حمید گفت: چرا طعام نمیخوری؟ گفتم: ماه مبارك رمضان است و من بیمار نیستم علتی و مرضی ندارم كه موجب افطار باشد، آن پلید گفت: من نیز علتی ندارم و بدنم صحیح است. این بگفت و بگریست.
چون از خوردن طعام فارغ شد گفتم: ایّها الامیر( ای امیر!) سبب گریه شما چه بود؟
گفت: سببش آن است كه در وقتی كه هارون در طوس بود، شبی از شبها در میان شب مرا طلبید، چون به نزد او رفتم، دیدم شمعی به نزد او می سوزد و شمشیر برهنه نزد او گذاشته است و خادمی پیش او ایستاده. چون مرا دید گفت: تا چه اندازه دراطاعت من حاضری؟ گفتم: به جان و مال تو را مطیع و فرمانبردارم. پس ساعتی سر به زیر افكند. آنگاه مرا رخصت برگشتن داد. چون برگشتم باز پیك او به طلب من آمد و این مرتبه ترسیدم و گفتم: انالله و انا الیه راجعون گویا اراده قتل مرا كرده است. چون بر او داخل شدم، باز پرسید كه چگونه است اطاعت تو نسبت به من؟
گفتنم: فرمانبرداری می كنم به جان و مال و فرزند و عیال.
پس تبسمی كرد. باز مرا رخصت بازگشتن داد. همین كه داخل خانه خود شدم ، دیگر بار رسول او آمد و مرا به نزد او برد. چون بر او وارد شدم سخن سابق را تكرار كرد. این دفعه من جواب گفتم: اطاعت میكنم تو را به جان و مال و فرزند و دین خود.
رشید چون این جواب را شنید، بخندید و گفت: این شمشیر را بگیر و آنچه این خادم تو را بدان امر میكند بجای آر. پس خادم شمشیر را به دست من داد و مرا به خانه ای برد كه در آن خانه مقفّل بود. خادم در یكی از آنها را گشود. در آن حجره بیست نفر دیدم از پیران و جوانان و كودكان كه گیسوان داشتند و در بند و زنجیر بودند و همگی از فرزندان علی و فاطمه (علیهماالسلام) بودند.
آن خادم گفت: خلیفه تو را امر كرده است كه اینان را گردن زنی. پس یك یك را بیرون می آورد و من در كنار آن چاه ایستاده بودم و آنان را گردن می زدم. تا آن كه تمام آنان را كشتم. پس سرها و تنهای ایشان را در آن چاه افكند و حجره دیگر را گشود. در آن حجره نیز بیست نفر از اولاد علی و فاطمه زهرا (علیهماالسلام) مقیم بودند.
خادم گفت: خلیفه امر كرده كه اینان را نیز مقتول سازی. پس یك یك را من گردن می زدم و او سرها و بدنها را در چاه می افكند.
پس در حجره سوم را گشود. در آن حجره نیز بیست نفر از سادات علوی و فاطمی محبوس و در قید و بند بودند و گیسوها كه علامت سیادت بود داشتند. خادم گفت: خلیفه امر كرده كه اینان را هم گردن بزنی. پس یك یك را بیرون آورد و من آنها را گردن زدم؛ تا از قتل نوزده تن اینان بپرداختم. چون نفر بیستم را آورد و من آنها را گردن زدم؛ تا از قتل نوزده تن اینان بپرداختم. چون نفر بیستم را آورد مرد پیری بود. پیرمرد گفت: دستت بریده باد ای ملعون! نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله) وقتی از تو بپرسد برای چه شصت تن از اولاد مرا مظلوم و بیگناه بكشتی چه پاسخ خواهی داد و چه عذری خواهی آورد؟
من چون این سخن را شنیدم بر خود لرزیدم. پس خادم نزد من آمد و بانگ بر من زد. ناچار آن سید علوی پیر را به قتل رساندم و بدنهای همه را در چاه افكندم.
حال می اندیشم، من كه شصت تن از اولاد رسول خدا (صلی الله علیه و آله) را مظلوم و بی تقصیر كشته ام؛ نماز و روزه، مرا چه فایده بخشد؟ یقین دارم كه پیوسته در جهنم خواهم بود.
گروه دین و اندیشه تبیان
منبع:
تتمة المنتهی، شیخ عباس قمی، ص
.:: This Template By : web93.ir ::.