نمک طعام
لقمه و اثر آن :
همان طور که می دانید ما انسانها متشکل از دوبعد می باشیم : جسم و روح. و اسلام به عنوان دین جامع برای هردو بعد جسم و روح ما برنامه ها و دستوراتی را وضع کرده است خداوند بعد از خلقت پدرومادر اولیه ی ما ، آدم و حوا ،جزء دستورات اولش ،مسأله ی خوردن ، «كُلَا» و مسکن «اسْكُنْ أَنْتَ وَزَوْجُكَ» 1 بود .
از جمله عوامل و زمینه های محیطى ، تغذیه است . آیین حیات بخش اسلام كه آیینى جاودانه و جهانى است ، تمام ابعاد روحى و جسمى انسان و نیز تمام عوامل مؤثر راكه چه بسا بشر از فهم و درك آنها عاجز است ، مورد توجه كامل قرار داده و مقررات ویژه و متناسب با آنها وضع نموده است . بر این اساس از هنگامى كه نطفه در حال شكل گرفتن است ، دستورهاى خاصى را كه تأمین كننده نیازهای اساسى اوست صادر كرده است ، مثلأ رعایت تقوا و اجتناب از محرمات توسط پدر و مادر و پرهیز از غذاهای حرام و شبهه ناك در زمان به وجود آمدن نطفه و در زمان قرار گرفتن آن در رحم و نیز خود دارى از تغذیه ی كودك با غذاهاى ناپاك و حرام .
چه بخوریم، چه نخوریم؟
آیات بسیاری در زمینه ی خوردن بیان شده که فرموده اند : " کلوا " ، منتهی در خوردن می گوید ؛ "كُلُوا مِنْ الطَّیِّبَاتِ" 2 ، « طَّیِّبَ » یعنی دلپسند . یعنی چیزی که می خورید باید طبع آنرا بپذیرد . افتخارات اسلام این است که تمام اوامرش حکمت دارد . چه آنجا که گفته بخورید و چه آنجا که گفته نخورید ، همه از روی حساب و کتاب و حکمت است .به طور مثال در مورد خوردن گوشت خوک خیلی بحث بود که چرا دراسلام خوردن گوشت خوک حرام است ! چند سال پیش دانشمندان کشف کردند که در گوشت خوک کرم هایی نهفته که موجب بسیاری از بیماریها می باشد .
اگر کمی دقیق تر به مسائل بنگریم ، متوجه خواهیم شد خداوندی که ما را و
دستگاه گوارش ما را ساخته ، قطعاً بر شرایط و حالات آن از ما بیشتر مطّلع
است ، مثل مهندسی که هواپیما را می سازد و می گوید سوخت این هواپیما از نوع
بنزین خاصی است که با غیر از آن پرواز نمی کند و از بین می رود . خداوند
هم ما را آفریده ، و هم خوک و دیگر موجودات را ، و می داند که بعضی با
بعضی سازگاری ندارند . باید دانست و یقین داشت که هرچه در اسلام امر و نهی
شده حتماً دلیلی دارد که ما از فهمیدن آن ناتوان هستیم .
از امام صادق (علیه السلام) در روایتى آمده است كه یكى از صحابه ی رسول خدا
از آن حضرت خواست كه او را راهنمایی كند تا خداوند وى را مستجاب الدعوه
قرار دهد. حضرت فرمود: غذایت را حلال گردان ، مستجاب الدعوه مى شوى
نقش لقمهی حلال در تربیت!
رزق حلال
اگر ما لقمههای بچههایمان را حلال نكنیم ؛ در بحث تربیت ، کار سخت ؛ و گاهی اوقات غیر ممکن می شود . مثل اینكه در هواپیما باید بنزین ریخته شود ، قیر بریزیم . اگر در یك هواپیما قیر بریزیم ، تمام خلبانهای شرق و غرب هم بیایند ، این هواپیما پرواز نمی کند . اگر در برکه ای که از فاضلاب پر شده ، گلاب یا بهترین عطرهای جهان را بریزیم به حال برکه ، تا وقتی آن فاضلاب ها از بین نرود ، تأثیری ندارد . بعضی ها در بحث تربیت می گویند اگر سخنران هایمان خودشان خوب بودند ، جوانها همه خوب می شدند ؛ این سخن قابل انکار نیست اما به تنهایی جواب نمی دهد ؛ زیرا از پیامدهای مهم لقمه ی حرام ، سنگدلی و سیاهی قلب است . به گونه ای که دیگر هیچ پند و اندرزی در او اثر نمی کند و سخت ترین رنجهای دیگران ، دل او را به درد نمی آورد. در تاریخ عاشورا می خوانیم که امام حسین(ع) به لشکر عمر سعد فرمود :
شکمهایتان از حرام پر شده و بر دلهایتان مهر خورده است. دیگر حق را نمی پذیرید و به آن گوش نمی دهید.3 در بحث تربیت عوامل بسیاری دخیل است که مهمترین آن لقمه ی حلال است یعنی می توان گفت اگر لقمه حلال باشد بقیه ی موارد راحت تر انجام می شود. ( چون که صد آید نود هم پیش ماست )
امام صادق (ع) می فرمایند : کسب الحرام یبین فی الذریة . اثر مالى كه از راه حرام به دست آمده است در نسل انسان آشكار مى شود .4 در نطفه اى که از مال حرام پدید آید و جنینى كه از حرام تغذیه شود ، مقتضیات شر ایجاد می گردد .
رابطه ی لقمه ی حلال و عمل شایسته
قرآن میفرماید : « یا أَیُّهَا الرُّسُلُ كُلُوا مِنَ الطَّیِّباتِ وَ
اعْمَلُوا صالِحاً »5 این دو كلمه چرا كنار هم است ؟! میفرماید: «كُلُوا
مِنَ الطَّیِّباتِ » ، « طیّب » یعنی دلپسند . « كُلُوا مِنَ الطَّیِّباتِ »
بعد می فرماید : « وَ اعْمَلُوا صالِحاً » یعنی از غذای « طیّب» و حلال
بخورید ، « وَ اعْمَلُوا صالِحاً » بعد عمل صالح انجام بدهید . معلوم می
شود كه اگر كسی لقمهاش حرام باشد ، موفق به عمل شایسته نمی شود . لقمه ی
حلال و حرام به اندازه ای مهم و مؤثر است که از امام صادق (علیه السلام) در
روایتى آمده است كه یكى از صحابه ی رسول خدا از آن حضرت خواست كه او را
راهنمایی كند تا خداوند وى را مستجاب الدعوه قرار دهد. حضرت فرمود: غذایت
را حلال گردان ، مستجاب الدعوه مى شوى .6
گروه دین و اندیشه
مقام معظم رهبری
اخیراً یکی از مسلمانان به عایشه همسر پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) توهین کرده است که این توهین اوضاع نابسامانی برای شیعیانی که در کشورهای دیگر زندگی میکنند، بوجود آورده است.
شیعیان منطقه احساء عربستان از مرجع عالیقدر، حضرت آیة العظمی خامنهای نسبت به جواز و یا عدم جواز این توهینها استفتاء نمودند که مقام معظم رهبری پاسخ دادهاند:
«اهانت به نمادهای برادران اهل سنت از جمله اتهام زنی به همسر پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله)، عایشه حرام است. این موضوع شامل زنان همه پیامبران و به ویژه سیدالانبیاء پیامبر اعظم- حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) میشود.»
در مورد این واقعه و فتوای هوشمندانه مقام معظم رهبری ذکر مطالبی الزامی است.
1- در این زمان که هجمههای بسیاری (چه از درون که مسلمان نماهایی همچون وهابیها و چه خارج از آنها که دشمنان اسلام و مسلمین) به سمت اسلام عزیز آغاز شده است. مهمترین و واجبترین حرکت، حفظ وحدت است. چرا که در غیر این صورت دودش به چشم مسلمانان و سودش شامل حال دشمنان اسلام میشود.
وهابیون، فرقهای هستند که سالهاست تلاش میکنند بین شیعه و سنی اختلاف
ایجاد کنند و در نهایت به اسلام ضربه بزند چرا که در واقع نه مدافع شیعه
هستند و نه مدافع سنی.
وهابیون، فرقهای هستند که سالهاست تلاش میکنند بین شیعه و سنی اختلاف
ایجاد کنند و در نهایت به اسلام ضربه بزند چرا که در واقع نه مدافع شیعه
هستند و نه مدافع سنی.
از سوی دیگر دشمنان خارجی هم تلاش بسیار میکنند که صدای بلند و جذاب اسلام را خفه نموده تا کسی ندای ملکوتی و انسان سازی این دین کامل الهی را نشنود.
آیا در این شرایط عقلانی و منطقی است که به جای وحدت و همبستگی، در بین شیعیان و سنیها اختلاف و تفرقه ایجاد کنیم؟!
2- این دستور صریح قرآن کریم است که انما المومنون اخوه . پس برادری بین مسلمانان به هیچ عنوان نباید خدشهدار شود و بدین وسیله موجبات خوشحالی دشمنان اسلام فراهم شود.
3- شیعیان و سنیها مشترکات بسیاری دارند و این خود نشانگر وحدت بین آنها میباشد. قبله مشترک، کتاب آسمانی مشترک، پیامبر مشترک، اعتقاد به معاد و ...
لذا شیعیان و سنی ها باید روی اشتراکات تکیه کنند و از حرفهای تفرقه آمیز اجتناب نمایند.
البته این حرف بدین معنا نیست که دست از اعتقادات خاص خود برداریم. چرا که هم شیعه و هم سنی اعتقاداتی خاص خود دارند که لزومی به مطرح کردن آنها نیست. بلکه در محافل خود و در عقاید خود پایبند به آن اعتقادات میباشند.
4- برای ابراز اعتقادات خود نیازی به توهین و هتاکی و اتهام زدن نیست. بلکه خیلی محترمانه می توان اعتقادات را بیان کرد.
شیعه انتساب فحشاء به همسران پیامبر اکرم را کاری نادرست می داند و عالمان
شیعه در داستان "افک" که در سوره نور مطرح شده، به صراحت انتساب فحشاء به
همسران پیامبر اکرم را نفی نمودهاند. پس قطعاً این تندروی نظر شیعه نیست.
5- جای بیان اعتقادات در محافل علمی و استناد به اسناد معتبر علمی شیعه و سنی میباشد. نه در مجامع عمومی .
6- شیعه انتساب فحشاء به همسران پیامبر اکرم را کاری نادرست می داند و عالمان شیعه در داستان "افک" که در سوره نور مطرح شده، به صراحت انتساب فحشاء به همسران پیامبر اکرم را نفی نمودهاند. پس قطعاً این تندروی نظر شیعه نیست.
لذا هر گونه اقدامی در جهت ایجاد تفرقه بین شیعه و سنی مذموم می باشد و طبق فتوای مقام معظم رهبری حرام است. باید از هر اقدام افراطی، دوری نماییم و از ظرفیتهای خود در جهت پیشبرد اسلام عزیز استفاده نماییم.
اهل تسنن هم باید به این نکته توجه داشته باشند که آیا تا بحال از عالمان مطرح شیعه و مراجع تقلید شیعه بی حرمتی نسبت به نمادهای اهل تسنن دیدهاند؟! یقینا جوابشان منفی است. چرا که همیشه بحث وحدت و عدم جنگ و نزاع شعار علما و مراجع عالیقدر شیعه بوده است.
امید است که همگی به فتوای مقام معظم رهبری سر نهیم و از این رفتارهای افراطی اجتناب نماییم.
نوشته ی مهری هدهدی - گروه دین و اندیشه تبیان
در زندگی برنده باش
برنده كیست ؟! آیا برنده كسانی هستند كه كارهای الهی میكنند ، یا بی خدا برنده است ؟ گاهی آدم برای مردم كار میكند هدفش خدمت به مردم برای رضای خداست آن هم باز خدایی میشود اما افرادی هستند كه كار به خدا ندارند ، میگویند مردم خوششان میآید كه این كار را بكنیم حالا خدا راضی هست یا نیست ، من كاری به رضای خدا ندارم . ملاك مردم هستند ، محوریت با خداوند باشد یا با مردم ؟!
تشكر مردم ، چندین اگر دارد :
مردم اگر کار خوب را تشخیص دهند پاداش دادن هایشان چندین اگر دارد ؛
1- اگر خوبی كار را تشخیص دهند مزد میدهند ، ممكن است یك كاری خیلی خوب باشد اما آنها خوبی اش را تشخیص ندهند. مثلاً یک مسأله ی دینی یا علمی را پیش یک آدم بی سواد ببریم او اصلاً آن را نمی فهمد که بخواهد تشکر کند .
2- اینكه اگر از كار آگاه شوند ؛ خیلی وقت ها ما كار خوب میكنیم اما مردم باخبر نمیشوند . به کسی در خفا کمک می کنیم ،مانعی از سر راه کسی بر می داریم اما کسی نمی فهمد ،در نتیجه از تشکرهم خبری نیست .
3- اینكه اگر حتی بخواهند پاداشی هم بدهند ،ممکن است در کارشان عدالت نداشته باشند ،مقدار عمل وحقیقت پاداش را ندانند .
4- گاهی اگر کار خوب را هم بفهمند ،عدالت هم داشته باشند اما ممکن است چیزی نداشته باشند که در قبال کار خوب به عنوان مزد پرداخت کنند .
دوستیها به دشمنی تبدیل میشود
مردم به شرطی مزد انسان را میدهند كه عادل باشند وگرنه اگر عادل نباشند هر كس كار خوبی بكند ، كار بدی بكند ، میگویند ول کن بابا !به ما چه ! مردم زمانی پاداش می دهند که وفا داشته باشند ، گاهی ممكن است وفا نداشته باشند . قرآن میفرماید " الْأَخِلَّاءُ یَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلَّا الْمُتَّقِینَ ؛1 تمام دوستها یك وقت با هم دشمن میشوند، فقط افرادی كه براساس تقوا با هم دوست شدهاند تا ابد دوست باقی خواهند ماند ." تمام كسانی كه با یك خودكار رفیق میشوند ، با یك خودنویس قهر میكند ،با یک لبخند دوست می شوند و تمام دوستی هایی كه براساس مادیات پا می گیرد سرانجام تبدیل به دشمنی و کدورت خواهد شد .
اگر برای مردم كار كنیم با چند تا اگر، مزد می گیریم . با همه اگرها چه مزدی میدهند؟! مزد مردم مزدی است لحظهای ، مادی ، فانی و با منّت . این مزد مردم است . حالا واقعاً میارزد كه آدم برای مردم کار کرد؟ اما اگر برای خدا كار كنیم ، امتیازات زیادی خواهیم گرفت .
امتیازاتِ كار برای خدا
1-اگر تنها در ظاهر تلاش و سعی برای کار نیک انجام داده باشیم ، چه کار تحقق پیدا کند چه نکند ، خدا مزد میدهد . گرچه عمل هم تحقّق پیدا نکند ، " وَأَنْ لَیْسَ لِلْإِنسَانِ إِلَّا مَا سَعَى "2 یعنی سعی خودت را بكنی مزد داری حالا چه كار بشود ، چه نشود . خدا می فرماید : تو سعی خودت را كرده ای ، به مسجد به قصد نماز جماعت می رویم اما امام جماعت نمی آید . طبق این آیه خداوند پاداش عمل را برای ما محاسبه می کند .
2- حتی با نیت ، یعنی ما نیت كار خیر داریم ، ثواب میدهند.
3- حتی با رضایت ، ما كاری نكردهایم ، یكی دیگر كار نیکی كرده اما ما به كارش راضی هستیم ،همین قدر که از کار نیک او خوشحال می شویم و راضی هستیم ،خدا پاداش می دهد .
4- حتی با شریک شدن، عید قربان پول نداریم گوسفند بخریم و بكشیم ، صد نفر میشویم یك گوسفند میخریم .خدا به همه ثواب قربانی کردن یک گوسفند را می دهد ، ثواب را تقسیم نمی کند .
5- حتی با کم ، كار برای خدا كم آن هم مفید است ، " فَمَنْ یَعْمَلْ
مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَیْرًا یَرَه "3 یك ذرّه هم كار بكنیم ، خدا ثواب
میدهد.
قرآن میفرماید " الْأَخِلَّاءُ یَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ
إِلَّا الْمُتَّقِینَ ؛ تمام دوستها یك وقت با هم دشمن میشوند ، فقط
افرادی كه براساس تقوی با هم دوست شدهاند تا ابد دوست باقی خواهند ماند
پاداش مردم تنها در دنیا، اما خداوند، هم دنیا هم آخرت
حتی برای بعد از مرگ ، انسان میمیرد یك اولاد صالحی را تربیت میكند ، تمام كارهای خوبی كه اولاد میكند ثوابش را به پدر و مادر هم میدهند . قرآن میفرماید ؛ " وَقَدِّمُوا لِأَنفُسِكُمْ " 4 یعنی یك چیزی را برای قیامتت ذخیره كن ، قبل از آنكه بمیری ،چیزی بفرست .
حساب خدا حساب دقیق است
مراحل تقوا
«فَتَكُنْ فِی صَخْرَةٍ» می فرماید : اگر كار خوب لابلای كوهها هم باشد بیرون میآورم ، «أَوْ فِی السَّمَاوَاتِ أَوْ فِی الْأَرْضِ»5 یا در آسمانها باشد یا در عمق زمین ، آنرا بیرون میآورم .
گاهی اوقات کار خیری می کنیم ،بعد می بینیم مردم نفهمیدند ؛در این موقع قطعاً ما ضرر کرده ایم زیرا که نه مردم فهمیدند که پیش آنان وجهه ی خوبی پیدا کنیم و نه اینکه نیّتمان خدایی بوده که آخرتمان را ساخته باشیم . در واقع آن عمل سوخت می شود .
آیا برای مردم كار كنیم كه اگر تشخیص دادند ، اگر فهمیدند ، اگر خواستند ، اگر توانستند ، اگر مانع نبود ، اگر دقیق بود ، برای مردمی كار بكنیم كه با ده دوازده تا اگر یك كمك مادی میكنند یا برای خدایی كار كنیم كه حتی اگر عمل نشد ، حتی اگر قلباً راضی بودیم ، حتی اگر عمل كمی انجام دادیم ، حتی بعد از مرگ پاداش میدهد . برنده مخلصین هستند كه برای خدا كار میكنند یا غیر مخلصین ؟
بالا بردن ارزش و ضریب کار
یک سری عوامل ضریب و درصد ارزش کار را بالاتر می برند . مثلاً گاهی وقت ها غذای آدم زیاد میآید میدهد به فقرا، این مهم نیست " وَلَوْ كَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ " . 7 مهم این است كه خودت نیاز داشته باشی و بعد انفاق کنی . اگر لباست تنگ است به فقرا می دهی ، گشاد است ،رنگش را دوست نداریم و به فقرا می دهیم ، نه ، " لَنْ تَنَالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ "8 اگر یك چیزی را دوست داشتیم به فقیر دادیم آن مهم است . اگر مغازه باز بود و مشتری زیاد ، صدای اذان را شنیدیم و عذرخواهی کردیم و مغازه را بستیم و به نماز رسیدیم ، آن ارزش چند برابر مهم است .
قرآن میگوید از زن فرعون یاد بگیرید ، زن فرعون كی بود ؟ زن فرعون توی كاخ بود اما گفت مرگ بر كاخ ، مرگ بر طلا ، مرگ بر برج، مرگ بر حكومت ، چرا ؟ زیرا گفت : خدایا من اینها را نمیخواهم ، اگر رژیم فرعونی است من نمیخواهم . از این خانم یاد بگیرید كه توی كاخ بود و جذب نشد .در کاخ باشی و کاخ صفت نشوی ، این مهم است .
از خدا می خواهیم که اگر تا به الان زندگی را باخته ایم و کار را فقط برای مردم و به به گفتن آنها انجام داده ایم ،ما را ببخشد و کمکمان کند که به راه خودش وارد شویم .
دعا
امام صادق(علیهالسلام) فرمود: هر گاه اراده كردید چیزی از حوائج دنیا را از خدای سبحان مسألت نمایید، ابتدا باید خدای عزوجل را ستایش كنید. و سپس صلوات بر محمد و آل محمد بفرستید، پس آنگاه حاجت خود را از خداوند كریم بخواهید.
آن حضرت فرمودند: مردی وارد مسجد شد و پس از بجای آوردن نماز، دست به سوی درگاه خداوند دراز نمود و حاجات خود را طلب كرد. پیامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) كه در آن مسجد حضور داشتند با مشاهده این وضع فرمودند: این بنده، در خواسته خود از خداوند تعجیل كرد.
پس شخص دیگری آمد و دو ركعت نماز گزارده و ثنای خدا را بجا آورد و سپس بر محمد و آل محمد صلوات فرستاد. آنگاه رسول خدا فرمودند: كه دعایت در آستانه اجابت است.
گروه دین و اندیشه تبیان
منبع: عدة الداعی، ص 120
لو لم یتوعد الله على معصیته لكان یجب ان لا یعصى شكرا لنعمه (حدیث، 290)؛
اگر حتى خداوند، بندگانش را، از نافرمانى كردن و گناه ورزیدن نترسانیده
بود، باز هم واجب بود كه انسان، مرتكب هیچ گناهى نشود، تا به این وسیله، در
برابر نعمتهاى او سپاسگزارى كرده باشد.
شرح حدیث:
كسی كه گناه میكند و فرمان خداوند را به جاى نمىآورد، در حقیقت، نعمتهایى را كه خداوند به او داده است، تباه میكند. زیرا چنین كسى، براى آن كه بتواند گناهى را مرتكب شود، ناچار باید تمام نیروهائى را كه در وجودش هست، به كار ببرد. در حالی كه خداوند، این نیروها را، براى گناه و نافرمانى كردن به او نداده است.
خداوند، این نیروها را، براى گناه و نافرمانى كردن به او نداده است.
فرزند عزیز، كسى را در نظر بگیر، كه مىخواهد، بر خلاف فرمان خداوند، مرتكب گناه شود، و بطور مثال، دست به دزدى بزند: تمام اعضاء بدن آن شخص، باید وظایف خود را، با تمام نیرویى كه دارند انجام دهند، تا او توانایى انجام چنین گناهى را داشته باشد.
ششهاى او، باید بطور مرتب هواى تازه را به خود بگیرند، تا او نفس بكشد و زنده بماند، قلبش باید بطور منظم در حال تپیدن باشد، تا خون به تمام پیكرش برسد و او را زنده نگاه دارد، چشمهایش باید توانایى دیدن داشته باشند، تا او راه خود را ببیند، پاهایش باید قادر به حركت و قدم برداشتن باشند، تا او در مسیرى كه با چشمش مىبیند، پیش برود، گوشهایش باید توانایى شنیدن داشته باشند، تا او صداى نزدیك شدن مردم را تشخیص بدهد و از خطر فرار كند، دستهایش باید توانایى كار و حركت داشته باشند، تا او درها را باز كند و اشیاى را بردارد، مغزش باید كار خود را انجام دهد، تا سایر اعضاى بدنش از آن فرمان بگیرند، و وظایف خود را اجرا كنند... و اگر یكى از این اعضا، یعنى یكى از این نعمتهایى كه خداوند به انسان داده است، كار خود را به درستى انجام ندهد، شخص گناهكار، قادر به انجام گناه نخواهد بود.
پس مىبینى كه گناهكار، براى آنكه در برابر خداوند، مرتكب گناه و نافرمانى، شود، از همان امكانات و نیروهایى استفاده میكند، كه خداوند، آنها را، براى انجام كارهاى درست و نیك به او داده است. به این ترتیب، آیا شخص گناهكار، با انجام هر كدام از گناهان خود، و نعمتها و نیروهایى را كه خداوند دارد، تباه و حرام نمىكند؟
البته خداوند، به بندگان خود هشدار داده، و آنها را از گناه و نافرمانى، بیمناك كرده است. ولى اگر خداوند چنین بیم و هشدارى هم نداده بود، و اگر انسان آسوده خاطر بود كه به خاطر گناهانش كیفر و مجازات نخواهد دید، باز هم حق نداشت نعمتهاى خداوند را تباه كند. یعنى در برابر نعمتهاى دیدن، شنیدن، بوئیدن، حركت، تپیدن قلب، تنفس ششها، اندیشیدن، توانایى انجام كارهاى گوناگون داشتن، و هزاران نعمت دیگر، انسان باید قدرشناس باشد، و به - شكرانه این نعمتهاى بزرگ و با ارزش، هرگز مرتكب گناه و نافرمانى خداوند نشود.
پندهاى كوتاه از نهج البلاغه ، هئیت تحریریه بنیاد نهجالبلاغه
نماز فکر کودک
مدتها بود چیزی را فراموش کرده بودم کجا گذاشته ام دیروز سر نماز یادم آمد ! راستی سر نماز یادم آمد بگویم که ... سر نماز بودم فلانی چیزی گفت نتوانستم جلوی خنده ام را بگیرم . خوب حالا وقت زیاده بشین بعد نمازمونو میخونیم، این جملات و صدها جمله شبیه به این ها هست که ما به طور معمول و عادی در مورد ستون دینمان میگوییم آیا واقعا نماز وقت اندیشیدن به مسائلی است که ارزش این را نداشته اند در شرایط عادی به آنها بیندیشیم؟ این است ارزش نماز؟ این است بازدارنده از فحشا و منکر بعضی از ما تا آن حد پیش رفته ایم که دقیقا سر نماز به انجام گناهانمان می اندیشیم و از فکر لذتش قند در دلمان آب میشود . پس کی قرار است با این نماز خود را بسازیم و به کمال برسیم پس روح نماز چه میشود این نماز های بی روح به کجا میبرد ما را این آن چراغی نیست که پیش پا بنماید .!!
روح نماز توجه به خدا است. نمازى که از این جوهره اساسى بىبهره باشد، کالبد بى جانى است که ارزش و قیمت آن بسیار ناچیز است.
درستبه همین سبب است که رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم مىفرماید:
«کم من قائم حظه من صلوته التعب و النصب»3 ؛ چه بسا نمازگزارى که از نمازخویش جز مشقت و رنجبهرهاى ندارد.
و نیز بدین جهت است که آن جناب مىفرماید:
«لیس للعبد من صلوته الا ما عقل» ؛ 4 بنده نمازگزار از نماز خویش بهرهاى ندارد، مگر به اندازهاى که از نماز بفهمد.
بنابر این، نمازى که در حال غفلت گزارده شود، فایدهاى به حال نمازگزار ندارد، بلکه اگر ادعا کنیم چنین نمازى به حال شخص مضر است، ادعاى نادرستى نکردهایم زیرا خداوند تبارک و تعالى مىفرماید:
« و اى بر نماز گزاران آنانى کهاز نمازشان غافلند.» 5
از قول امیر مؤمنان على علیه السلام نقل شده که آن جناب فرمود:
«الالتفات فی الصلاة اختلاس من الشیطان.فایاکم و الالتفات فی الصلاة 6 ؛ غفلت از خداوند و توجه به غیر، دستبردى است که شیطان به نماز نمازگزار مىزند، بنابر این، از آن بر حذر باشید.» و هم چنین از قول رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم نقل شده که آن جناب فرمود:
«ایما عبد التفت فی صلاته قال الله: یا عبدى الى من تقصد و من تطلب؟
اربا غیری ترید؟ او رقیبا سوای تطلب؟او جوادا خلاى تبغی؟ و انا اکرم
الاکرمین واجود الاجودین و افضل المعطین.اثیبک ثوابا لا یحصى قدره.اقبل على
فانیالیک مقبل و ملائکتی الیک مقبلون.فان اقبل زال عنه اثم ما کان
منه.فان التفتثانیة اعاد الله له مقالته، فان اقبل على صلاته غفر الله له و
تجاوز عنه ما کان منه. فان التفت ثالثة اعاد الله له مقالته، فان اقبل على
صلوته غفر الله له ما تقدم منذنبه.فان التفت رابعة اعرض الله عنه و اعرضت
الملائکة عنه و یقول:ولیتک یاعبدی الى ما تولیت» 7 ؛ هر بندهاى که در
نماز خویش از خدا غافل شود و به غیر او توجه کند، خداوند به او
مىفرماید:بنده من!به چه کسى توجه مىکنى؟و چهکسى را طلب مىنمایى ؟ آیا
پروردگارى جز من مىخواهى؟ یا مراقب و پاسبانى غیر از من مىطلبى ؟و یا
بخشندهاى جز من مىجویى ؟در حالى که من ارجمندترین ارجمندان، بخشندهترین
بخشندگان و برترین دهندگان هستم . تو را پاداشى دهم که به قدر و اندازه در
نیاید . به من روى کن که من به تو روى کردهام و فرشتگان من نیز به تو
توجه دارند . پس از آن اگر بنده غافل، از غفلت خویشمنصرف شود و به خداوند
توجه کند، گناه غفلتى که از او سر زده است بخشیده مىشود و اگر براى بار
دوم از خدا غافل شود و به غیر او توجه کند، خداوند سخن یاد شده را تکرار
مىکند پس اگر از غفلت خویش باز گردد و به خدا توجه کند، خداوند گناه
بىتوجهى او را مىبخشد و از وى در مىگذرد و اگر براى بار سوم ازخدا غافل
شود، خداوند باز فرموده خویش را تکرار مىکند پس اگر از حال غفلت به توجه
باز گردد، خداوند گناه غفلت او را مىبخشد. ولى اگر براى بار . ولى اگر
براى بار چهارم از خداوند غافل شود خداوند از او رو بگرداند و فرشتگان هم
چنین کنند آن گاه خداوند به چنین نماز گزارى گوید : اى بنده من!تو را به
همان چیزى که بدان روى کردى واگذار نمودم.
اگر صادقانه قصد آن دارى که در نماز دلت متوجه خدا باشد و از او غافل
نگردى، باید کار را قبل از نماز شروع کنى و در همه جا و همه حال به یاد
خدا باشى و از او غفلت نکنى.بىشک اگر چنین توفیقى را به دست آورى، در نماز
دلت متوجه خدا خواهد بود در غیر این صورت، نه.
مهر یا حسین کربلا نماز
طبق آنچه ذکر گردید نمازى که نمازگزار در آن سرگرم افکار خود بوده و توجهى به خدا نداشته باشد، خود گناه است و نمازى که خودش گناه است چگونه مىتواند نمازگزار را از گناه باز دارد ؟
چگونگى تحصیل حضور قلب در نماز
حال اگر مانند بسیارى از افراد بپرسى: چرا ما هر چه بیشتر سعى مىکنیم کهدر نماز حواس خود را جمع کرده و به خدا توجه کنیم، کمتر موفق مىشویم ؟ آیا به راستى چارهاى وجود دارد که ما را در دست یافتن به این جوهره اساسى کهروح نماز است یارى رساند؟
گوییم : اگر مىخواهى چیزى مانند کپسول به تو داده شود و تو آن را به راحتىنوش جان کنى و یک شبه همه کارهایت رو به راه گردد، قطعا جواب منفى است، ولى اگر مرد میدان عمل هستى و خود را براى یک کار زار طولانى و جدى مهیا مىکنى، جواب مثبت است.
توضیح این که : اگر صفتى یا حالتى بر انسان غلبه کند، آن صفت یا حالت، درهمه صحنهها و تمام شؤون زندگى، خود را نشان داده و آدمى از آن خلاصىندارد.کسى که در کوچه و بازار در کلاس و مدرسه، در محیط خانه و محل کار، یک سره به یاد خداست و از او غافل نیست، بدون تردید در نماز نیز حواسش را جمع کرده و از خدا غفلت نمىکند.
بر خلاف کسى که در محیط خانه و محل کار، در کلاس و مدرسه، درکوچه و بازار از خدا غافل است و یک سره سرش بند مسایل مادى و روز مره زندگى دنیاست و دلش متعلق به غیر خداست بىشک، چنین کسى نمىتواند درنماز قلب خود را متوجه خدا کند، بلکه دلش دنبال همانى است که قبل ازنماز دنبال آن بود، و وجودش غرق در همان است که قبل از ورود در نماز غرقدر آن بود.
خداى تبارک و تعالى در وصف بندگان مؤمن خویش مىفرماید:
« رِجَالٌ لَّا تُلْهِیهِمْ تِجَارَةٌ وَلَا بَیْعٌ عَن ذِكْرِ اللَّهِ ... » 8 ؛ مردانى که آنها را هیچ تجارتو معاملهاى از یاد خدا باز نمىدارد.
وقتى که کسب و کار آنان را از یاد خدا باز ندارد، بدون تردید هنگامى که وضومىسازند و رو به قبله مىایستند و نماز مىگزارند، از خداوند غفلت نمىکنند، بر خلاف من و تو که قبل از نماز در امور روزمره زندگى غرق هستیم و وقتى هم کهبه نماز مىایستیم نمازمان نیز رنگ و بوى امور دنیوى دارد.
واضحتر بگویم : اولیاى خدا و بندگان مخلص حق، نماز خویش را برداشته و آن را با خود به محیط بازار مىبرند.در آن جا هم که هستند مشغول نمازند«خوشا آنان که دایم در نمازند.» 9 و به فرموده خداى متعال: «الذین هم على صلوتهم دائمون»10 آنان همیشه به یاد خدا هستند.»
ولى ما عقب افتادهها، کسب و کار خویش را برداشته و با خود به فضاى نماز مىآوریم.نماز هم که مىخوانیم باز دنبال هدف گمشده خود هستیم «نعوذ بالله منشرور انفسنا و سیئات اعمالنا.»
بارى اى عزیز!اگر صادقانه قصد آن دارى که در نماز دلت متوجه خدا باشد و از او غافل نگردى، باید کار را قبل از نماز شروع کنى و در همه جا و همه حال به یاد خدا باشى و از او غفلت نکنى.بىشک اگر چنین توفیقى را به دست آورى، در نماز دلت متوجه خدا خواهد بود در غیر این صورت، نه.
مرحوم علامه طباطبایى -قدس سره- در اواخر عمر با برکتخویش هنگامى که در بستر بیمارى افتاده بود.در جواب شخصى که از آن جناب از چگونگى تحصیلحضور قلب در نماز پرسیده بود، چند بار با عنایتخاصى فرمود:مراقبه، مراقبه.
مراد آن بزرگوار آن است که اگر مىخواهید در نماز حواستان جمع باشد و
ازخدا غافل نشوید، باید در طول شبانه روز وقتى که به کارهاى دیگر اشتغال
داریداهل مراقبه باشید زیرا اگر این حالت ملکه شما شود و چنین صفتى بر شما
غلبهکند، در نماز نیز این حالتبراى شما محفوظ خواهد ماند، همان طور که
اگر درطول شبانه روز از خدا غافل باشید و غفلت از حق در شما رسوخ کند، در
حالنماز نیز چنان خواهید بود و از آن خلاصى نخواهید داشت.
منبع : حسن رمضانى_گام نخستین

عالم قبر
آرزوی مرگ
مقدمه
قَالَ النَّبِیُّ ص النَّاسُ نِیَامٌ فَإِذَا مَاتُوا انْتَبَهُوا: مردم در خوابند هنگامی که مردند بیدار می شوند (بحار الأنوار ،ج50 ،134. مجموعه ورام ،ج 1 ،ص 145) .
عالم قبر آخرین منزل دنیا و اولین منزل آخرت است که هرگز از آن به سمت دنیا بازگشتی نیست. با آغاز مرگ و ورود به قبر ،کار دینداری و تکالیف الهی به پایان می رسد، شک و تردید برطرف می شود و ایمان به حقایق آخرت کامل می شود اما این ایمان دیگر هیچ سودی نخواهد داشت. ایمان زمانی ارزشمند است که ایمان به غیب باشد وقتی همه چیز آشکار شد و انسان بدون اختیار، تسلیم قدرت الهی شد، ایمان دیگر ارزشی ندارد. دیگر چیزی به اعمال صالح اضافه نمی شود؛ مگر آنکه خود، باقیات صالحات بجا گذاشته باشد یا اینکه بازماندگان چیزی برایش بفرستند. گناهی نیز از گناهانش کم نمی شود؛ مگر آنکه اثر اعمال صالح خودش در دنیا هنوز باقی باشد و بتواند کفاره گناهی را تحمل کند یا آنکه کسی برایش استغفار و طلب بخشش نماید. بنابراین عالم قبر همواره با عذاب حسرت عجین است. حسرت باور نکردن و ایمان نیاوردن. حسرت فرصت های از دست رفته . حسرت اعمال به ریا آلوده شده و ... .
شب اول قبر
اللَّهُمَّ إِنِّی أَعُوذُ بِكَ مِنْ عَذَابِ الْقَبْرِ وَ مِنْ ضِیقِ الْقَبْرِ وَ مِنْ ضَغْطَةِ الْقَبْر. (مكارم الأخلاق،قسمتی از دعای هر صبح وشام از امام صاددق 279) خداوندا از عذاب قبر و تنگى و فشار قبر بتو پناه میبرم .
به محض ورود میت به قبر ، شب اول قبر آغاز می شود .که ممکن است تحمل همان سختی های اولیه ، جهت آشنایی با جهان آخرت ، پذیرفتن حقایق هولناکی چون حساب و کتاب ،نکیر و منکر ،برزخ و قیامت و... باشد.لذا سخت ترین شبی است که میت تجربه می کند و گریزی از آن نیست اما چون به شدت متاثر از اعمال و نیات افراد است ،می توان کیفیت آن را به دست خود تغییر داد و از وحشت و فشار آن کاست و بزرگانی چون ائمه معصومین را به فریادرسی طلبید. لذا هر چند شب اول قبر حتی برای مومن هم سخت است اما با وجود فرشته های الهی و اعمال نیک خود مومن و حضرات معصومین ، می تواند برای مومن بسیار آسانتر و بلکه غیر قابل مقایسه با شب اول قبر کافر و فاسق باشد.
نکیر و منکر
سوالات نکیر و منکر از مهمترین حوادث شب اول قبرند. بنابر روایاتی که در حد تواترند ، این دو فرشته( که هیبت زیادی داشته و موجب رعب میت می شوند) ماموران خداوند برای بررسی اعتقادات شخص تازه در گذشته هستند. در برخی روایات از این دو فرشته به «دو نگهبان قبر» تعبیر شده است. نکیر و منکر در شب اول قبر وارد می شوند. یکی در جانب راست و دیگری در جانب چپ متوفی قرار می گیرد و شروع به پرسیدن سوالاتی از او می کنند.
این سوالات راجع به اعتقادات مهم، همچون خدایت کیست. پیامبر و امامت
کیست. و جوانیت را در چه راهی صرف کردی می باشد. قَالَ رَسُولُ اللَّهِ
صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ: «إِنَّ الْعَبْدَ إِذَا دَخَلَ
حُفْرَتَهُ یَأْتِیهِ مَلَكَانِ:اَحَدُهُمَا مُنْكَرٌ وَ الْآخَرُ نَكِیرٌ،
فَأَوَّلُ مَا یَسْأَلَانِهِ عَنْ رَبِّهِ وَ عَنْ نَبِیِّهِ وَ عَنْ
وَلِیِّهِ، فَإِنْ أَجَابَ نَجَا، وَ إِنْ تَحَیَّرَ عَذَّبَاه»،(كشف
المحجة لثمرة المهجة، ص: 273) رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله و سلّم
فرموده است: همانا بنده هنگامى كه داخل قبر خود شود دو ملك نزد او حاضر
شوند (یكى منكر و دیگرى نكیر است) و اول چیزى كه از وى سؤال كنند (از
پروردگار، و پیغمبر، و امام او سؤال نمایند) پس اگر جواب دهد نجات یافته
است، و اگر متحیر بماند و جواب نگوید عذابش نمایند.
پیغمبر- صلّى اللّه علیه و آله و سلّم- سؤال كردند، فرمود: نماز از واجبات
دین است ...شفیع نزد ملك الموت، و مونس قبر و فرش زیر پهلو است. جواب نكیر و
منكر است
از امام صادق(علیه السلام) نقل است که: چون در قبر خود داخل شود دو
فرشته قبر (نكیر و منكر) نزد او آیند در حالى كه موهاى خود را به زمین می
كشند و با پاهاى خود زمین را می شكافند، صداى ایشان مانند صداى سخت رعد و
چشمهایشان مانند برق خیرهكننده چشم است و به او می گویند: كیست پروردگار
تو و چیست دین تو و كیست پیغمبر تو؟ می گوید: خدا پروردگار من و اسلام دین
من و محمد (ص) پیغمبر من است، پس به او می گویند خداوند تو را در آنچه كه
دوست می دارى و به آن راضى و خشنودى ،ثابت و استوار گرداند. (طرائف الحكم
یا اندرزهاى ممتازترجمهج2،152 )
فرشته
نیز در خبرست آن شب كه مرده را در گور نهاده باشند منكر و نكیر علیهما السّلام مىآیند بر روى سیاه و چشمهاى أزرق ، و به دندان پیشین زمین می درند، و همچون رعد می غرّند، و از هر دو چشمانشان آتش می جهد، اگر مرده مؤمن و طاعتكار بود عقل و هوشش بجاى بماند و به جواب و حجّت ، ایشان را دفع كند و قبر وى باغی گردد از باغهاى بهشت، و اگر کافر و فاسق باشد در ماند و قبرش گودالى گردد از گودالهایهاى دوزخ. (شهاب الأخبار با ترجمه،متن،80 ،الباب الاول)
تعابیری همچون « شرّ نکیر و منکر » یا « هول نکیر و منکر » که در روایات آمده است، به دلیل ترس و اضطرابی است که با دیدن این دو فرشته، به سراغ میت میآید؛ از این رو خواندن سوره ملک، برای خلاصی از ترس و وحشت پس از مرگ سفارش شده است؛ در برخی دعاها نیز خلاصی از این مرحله دشوار طلب شده است.
همچنین به نزدیکان میت سفارش شده است که پس از خاکسپاری، میت را تنها نگذارند و با تلقین به او، در پاسخ دادن به سئوالات نکیر و منکر یاریاش کنند). اصول کافی، باب المسأله فی القبر 2/ 634 و 3/201 )
البته در برخی روایات نقل است که سوال قبر مخصوص همه نیست بلکه فقط از کسانی که دارای ایمان محض یا کفر محض هستندسوال می شود و حساب و کتاب بقیه موکول به روز قیامت است .
لَا یُسْأَلُ فِی الْقَبْرِ إِلَّا مَنْ مَحَضَ الْإِیمَانَ مَحْضاً أَوْ مَحَضَ الْكُفْرَ مَحْضاً وَ الْآخَرُونَ یُلْهَوْنَ عَنْهُم( الكافی، ج3، 235)
در قبر سوال نمی شود مگر از کسانی که ایمان خالص یا کفر خالص دارند و از افراد دیگر صرف نظر می شود.
این روایت به صورتهای دیگر نیز از ائمه معصومین نقل شده است. ابوبکر حضرمی می گوید از امام صادق(علیه السلام) پرسیدم: من المسئولون فی قبورهم: از چه کسانی در قبرهایشان سوال می شود فرمود: از کسانی که ایمان خالص یا کفر خالص دارند. (فروع کافی ،ج2،ص 237)
به دلیل تناقضی که این روایات با دسته ای دیگر از روایات مربوط به عمومیت سوال نکیر و منکر دارند، بعضی از علما معتقدند که سوالهای خاص(بررسی دقیق اعمال) مربوط به مومن محض و کافر محض است و از دیگران فقط راجع به کلیات سوال می شود و از جزئیات در قبر پرسیده نمی شوند.(عالم برزخ در چند قدمی ما: محمد محمدی اشتهاردی، ص109)
شاید به دلیل همین حساب و کتاب است که برخی روز قیامت بی حساب و معطلی وارد بهشت یا جهنم می شوند اما بقیه باید اعمالشان به دقت مورد محاسبه قرار گیرد.
برای نجات از عذاب نکیر و منکر و آسان شدن پاسخ گویی برخی از اعمال معرفی شده اند اعمالی که بیشتر مورد تاکید قرار گرفته اند عبارتند از :
نماز
(2) ضمرة بن حبیب گوید راجع به نماز از پیغمبر- صلّى اللّه علیه و آله و سلّم- سؤال كردند، فرمود: نماز از واجبات دین است ...شفیع نزد ملك الموت، و مونس قبر و فرش زیر پهلو است. جواب نكیر و منكر است.(نصحایح ،369، نماز بیست و نه خاصیت دارد ... )
نماز شب
و امام صادق علیه السّلام از پدرانش از پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله و سلم نقل كردند كه: نماز شب باعث خشنودى خدا و دوستى فرشتگان مىگردد و... جواب منكر و نكیر و مونس و زائر او در قبر مىگردد.
روزه ماه شعبان
هر كس نُه روز از ماه شعبان را روزه بگیرد منكر و نكیر به هنگام سؤال، با وى مهربان و با عطوفت خواهند بود.( ثواب الاعمال وعقاب الاعمال ،شیخ صدوق ،ص82)
دوستی وپیروی از حضرت علی علیه السلام
هر كس على را دوست بدارد خداوند ... ترس منكر و نكیر را از او دور مىگرداند و قبرش را روشن مىسازد و چهرهاش را نورانى مىنماید. (الإیمان و الكفر بحار الانوار،ج1،254)
نگاه معنوی
انسان به خاطر اینکه خود را دوست می دارد، کمتر به عیب های خویش توجه می کند و به همین خاطر درصدد رفع آنها نیست، درست از همین جاست که ممکن است در نزد مردم این نقایص آشکار شود و مورد سرزنش مردم قرار گیرد و منزلت اجتماعی خویش را از دست دهد. نبی مکرم اسلام در ضمن حدیثی، شناسایی عیوب را از تفضلات الهی بر شمرده و می فرماید: «اذا اراد الله بعید خیراً فقّهه فی و زهده فی الدنیا و بَصَّره بعیوب نفسه»1 ؛ هرگاه خدا برای بنده ای نیکی بخواهد او را تَفَقُّه در دین و زهد در دنیا و او را به عیب هایش آگاه میکند .
راه های شناخت عیب های درون
برای شناسایی نقایصی که در درون ما هستند و اگر اصلاح و محو نگردند،
موجب بی آبرویی در دنیا و سرافکندگی در آخرت می گردند امامان معصوم،
راهکارهایی را معرفی نموده اند که عبارتند از:
الف. حسابرسی از خود
امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: «من حاسب نفسه وقف علی عیوبه و احاط
بذنوبه» ؛ کسی که از خود حساب بکشد از عیب هایش مطلع شده و بر گناهانش
احاطه میابد.2 در این حدیث نورانی، توجه به خود و تطبیق صفات درون با فضایل
انسانی و اسلامی از بهترین راههای شناخت عیب شمرده شده است.
ب. معاشرت با دوستان مورد اعتماد
یکی دیگر از راه های تشخیص عیوب نفسانی همنشینی با رفیقان دلسوز و مورد
اعتماد است. اگر دوستان در دوستی خود صادق باشند، باید آبروی رفیق خود را
با آگاهی دادن به نقص هایش حفظ نمایند. این مسئله آنقدر اهمیت دارد که امام
کاظم علیه السلام صرف ساعتی از روز را برای این امر ضروری دانسته و
فرموده: «و ساعة لمعاشرة الاخوان و البقات الذین یعرّفونکم عیوبکم و یخلصون
لکم فی الباطن»3 ؛ و ساعتی را قرار دهید برای معاشرت با دوستان و نزدیکانی
که با شما صادق هستند و عیب هایتان را به شما میشناسانند و باطنا با شما
اخلاص دارند. این امر بدان جهت است که مومن آیینه مومن است و او را از
نقایصی که دارد، بی منت و بدون آبروریزی مطلع می کند.
ج. عبرت از انسانهای دارای رذیله
یکی دیگر از راههایی تشخیص نارسایی در روح توجه به عیوب است که در
دیگران وجود داشته و به واسطه اعمال ناشایست از آن ها سر می زند زیرا اگر
وجود صفت ناپسندی در یک شخص برای او عیب محسوب می شو، وجود آن در درون ما
نیز نقص است. این همان شیوه ای است که لقمان حکیم از آن پرده برداشت و در
سوالی که از او شد ادب را از که آموختی؟ جواب داد: از بی ادبان.
انسان به خاطر اینکه خود را دوست می دارد، کمتر به عیب های خویش توجه می
کند و به همین خاطر درصدد رفع آنها نیست، درست از همین جاست که ممکن است در
نزد مردم این نقایص آشکار شود و مورد سرزنش مردم قرار گیرد و منزلت
اجتماعی خویش را از دست دهد.
نکته مهمی را باید در این جا تذکر داد و آن اینکه، تجسس از عیوب دیگران برای کشف نقطه ضعف و بردن آبروی آنها حرام و گناه بزرگی است و به فرمایش امیرالمؤمنین علیه السلام «نزدیکترین حالات به کفر و بی ایمانی آن است که شخصی به نام برادری با دیگری طرح دوستی بریزد تا عیب های او را شمرده و روزی مورد سرزنش قرار دهد».4
البته واضح است که در این مسیر تنها باید توفیق الهی شامل ما شود تا اولا به شناخت نارسایی های روحی نایل گشته و بعد آن را در وجود خود ریشه کن نماییم.
مجازات مجرم آری، ملامت هرگز!
یکی دیگر از مباحث مهم در اخلاق اسلامی آن است که هیچ کس حق سرزنش و ملامت مؤمنی را، اگر چه خطا کار باشد، ندارد. رسول اکرم فرمود: اگر یکی از خدمتکاران شما مرتکب عملی منافی با عفت شد او را مجازات نموده و حدود شرعی را درباره او اجرا کنید، ولی او را مورد ملامت قرار ندهید.5
هر آنچه که گفته شد در صورتی است که واقعا عیبی در انسان مؤمن باشد و الا اگر آنچه مورد ناپسند ماست، اما عیب محسوب نمی شود و ما به خاطر جهل به فرهنگ فضایل و رذایل در اسلام، صرفا به خاطر سلیقه شخصی آن را نقص محسوب می کنیم، ملامت کردن بدتر خواهد بود. نظیر کسی در زمان امام صادق علیه السلام ایشان را در هنگام کار مشاهده نمود که عرق از پیشانی مبارک می ریخت و به قول خودش برای نصیحت نزد ایشان رفت و گفت: آیا شایسته است که این گونه در پی دنیا باشی و اگر در این حالت حیاتت پایان پذیرد، چه خواهی کرد؟ امام صادق فرمود: به خدا قسم اگر در این حالت بمیرم، در حال اطاعت خدا جان داده ام. من می خواهم با کار و کوشش خود و عیالم را از تو و دیگران بی نیاز سازم . زمانی باید بیم داشته باشم که در حال انجام گناهی از گناهان مرگم رسیده باشد.6
به یقین برای شما عزیزان هم به کرات اتفاق افتاده است که چیزی را از ته دل میخواهید و چیزی نمیگذرد که خواسته شما تحقق می یابد و شما شگفت زده می شوید.
مثلا از جلوی نانوائی عبور کردهاید که بوی نان باعث شود که آرزوی یک تکه نان را بکنید و بعد با کمال تعجب وقتی به خانه برسید مشاهده کنید همسایه نان داغ و تازه خواسته شده را به شما تعارف کند و شما بگوئید کاش از خدا چیز دیگری میخواستم و یا در کنار خیابان در جائی که در زیر باران منتظر تاکسی هستید بگوئید چه خوب بود که یک دوست از راه برسد و ما را به مقصد برساند و باز هم با کمال تعجب یکی از دوستان قدیمی برای شما بوق بزند و شما را هم به مقصد برساند.
در این حالات متوجه این دو نکته باشید:
1- نکته ای که میتواند قابل توجه باشد این است که در بیشتر مواقعی که این خواست ها کوچک و بزرگ به وقوع می پیوندد این است که ما از ته دل بدون پرداختن به جوانب و نتایج و احتمالات و غیره چیزی را طلب میکنیم دقت کنید و این شیوه را بیاموزید که میتوان در همه زمینه از چنین تمرکزی استفاده کنیم که امروزه نویسندگان و دانشمندان زیادی در صدد هستند این حس را به گونه ای تشریح کنند و در قالب کلمات به دیگران القا کنند اما هیچ چیز مثل یک تجربه شخصی نمیتواند اعتقادی را به وجود آورد. ما در آموزه های دینیمان هم داریم که: هنگامی که خواسته ای داری آنرا طوری بخواه که انگار اجابت شده است و الان در شرایطی هستی که دعایت اجابت شده به عبارت دیگر با باور قلبی چیزی را بخواه بدون شک و شبهه که آیا میشود یا نه ؟ و اگر بشود چه میشود ؟
خلاصه در این باب بارها نوشته اند و ما تحت عناوین زیادی با آن ها بر خورد داشته ایم .
2- نکته ای که بسیار جای دقت دارد این است که بسیاری از ما هر گاه به این قبیل آروزهای سریع الاجابة میرسیم جمله ای ناشایست را به زبان می آوریم که "کاش از خدا چیز دیگری میخواستم" به جای اینکه با دنیایی از سپاس سر ذوق آییم که چقدر خدا بزرگ است و به این زودی پاسخمان را داد با حرص و طمع و حتی گاه یأس که انگار دیگر فرصت آرزو کردن تمام شده میگوییم کاش چیز دیگری میخواستم . در این مواقع باید خداوند متعال را از عمق جان شاکر بود سپاسی شایسته به جا آورد و دوباره چیزی در خواست کرد خداوند کریم و غنی است از بخشیدن هیچ ابایی ندارد این را داد هزار و یک چیز دیگر هم که شما بخواهید میدهد. پس اینبار قبل از اینکه غمباد بگیری که "چیز دیگری نخواسته ای" آن را بگیر تشکر کن و چیز دیگری هم بخواه هر چقدر بزرگ باشد و یقین بدار که خواهد داد .
وَإِذْ تَأَذَّنَ رَبُّكُمْ لَئِن شَكَرْتُمْ لأَزِیدَنَّكُمْ ؛ پروردگارتان اعلام کرد که اگر مرا سپاس گویید ، بر نعمت شما می افزایم .
از آنجا مساله استخاره و گونه های آن، همواره جز سوالات و دغدغه های ذهنی کثیری از کاربران عزیز بوده لذا در نوشتار حاضر بر آن شدیم تا یکبار برای همیشه روایات مربوط به هر یک از روشهای استخاره را آورده و کیفیت انجام هر یک را شرح دهیم:
1.استخاره مطلق
استخاره مطلق، استخارهاى است كه در آن، هیچ شك و شبههاى نیست و در اخبار و روایات ما از آن بیشتر نام برده شده و اهل دل و عرفان، دائما با چنین استخارهاى در تمامى مراحل كارها - حتى جزئىترین آنها - سر و كار دارند.این استخاره، در واقع نوعى دعا و طلب خیر كردن است.و دیگر فقط مربوط به مواقع شك و دو دلى و تردید نیست.از همین روست كه امام صادق علیه السلام فرمود كه خدا مىفرماید:
«من شقاء عبدی ان یعمل الاعمال و لا یستخیرنی; از بدبختى بنده من آن است كه كارى از كارهایش را بدون استخاره (طلب خیر) از من انجام دهد. (1)
پیشوایان معصوم ما علیهم السلام كیفیت این استخاره را چنینتعلیم دادهاند:
امام باقر علیه السلام فرمود: «پدرم امام سجاد علیه السلام هر گاه مىخواست كارى انجام دهد، وضو مىكرد و دو ركعت نماز مىخواند، بعد از نماز، دویستبار از درگاه خدا، طلب خیر مىكرد، سپس دعا مىكرد و بعد، آن كار را انجام مىداد. (2)
سید ابن طاووس و اكثر متاخرین علما، استخاره با کاغذ(ذات الرقاع)را بهترین نوع استخاره مىدانند
و نیز روایتشده است كه امیر مؤمنان على علیه السلام در كیفیت این استخاره فرمود:
«ابتدا دو ركعت نماز بخوان، بعد صد بار بگو: استخیر الله، یعنى از خدا طلب خیر مىكنم» آن گاه دعا كن و سپس كار خود را انجام بده. (3)
ابو یعفور مىگوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم كه در كیفیت این استخاره چنین فرمود:
«نخست، خدا را تمجید كن و حمد و ثناى الهى را به جا آور و بعد بر محمد صلى الله علیه و آله و آلش صلوات بفرست، آن گاه بگو:
«اللهم انى اسالك بانك عالم الغیب و الشهادة، الرحمن الرحیم، و انت علام الغیوب، استخیر الله برحمته» .
«خدایا از درگاه تو مسالت مىنمایم، اى خدایى كه به آشكار وپنهان آگاه هستى، بخشنده و مهربانى و بر همه نهانها آگاهى كامل دارى، بر اساس رحمتت از درگاهات، طلب خیر و صلاح مىكنم» .
آن گاه امام صادق علیه السلام فرمود: «اگر كار، مهم و مشكل بود، دعاى فوق را صد بار بخوان و اگر آسان بود، سه بار بخوان» . (4)
پس مطابق اكثر روایات، این نوع استخاره فقط براى رفع حیرت و سرگردانى نیستبلكه در همه مراحل یك كار، خوب و پسندیده و راهگشاست.و اگر این كار بعد از نماز و دعا و با طهارت و حضور قلب باشد، قطعا بهتر است چون امام صادق علیه السلام در مورد همین استخاره مطلق فرمود:
صل ركعتین و استخیر الله
فو الله ما استخار الله تعالى مسلم الا خار الله له البتة; دو ركعت نماز
بخوان و از خدا طلب خیر كن، سوگند به خدا هیچ مسلمانى از درگاه خدا طلب خیر
نكرد، مگر این كه قطعا خداوند، خیر او را فراهم سازد. (5)
2.استخاره مشورتى
یكى از انواع استخاره «استخاره مشورتى» است، آن هم مشورت با مؤمنان.روش این نوع استخاره را عالمان دینى این گونه گفتهاند:
در كتابهاى محاسن، معانى الاخبار و فتح الابواب بهسندهاى معتبر از حضرت صادق علیه السلام آمده است كه هر گاه یكى از شما كارى را اراده كند، با كسى مشورت نكند تا آن كه پیش از آن با خداوند خود مشورت كند.راوى پرسید: چگونه با خدا مشورت كند؟ فرمود: اول از حق تعالى، خیر خود را طلب كند، بعد از آن با مؤمنان مشورت كند تا خدا آن چه خیر او در آن استبه زبان ایشان جارى گرداند. (6)
و در كتاب مكارم الاخلاق از حضرت صادق علیه السلام روایت كرده است كه هر گاه امرى را اراده كنى، پس با كسى مشورت مكن تا با خدا مشورت كنى، پرسیدند: چگونه با پروردگار خود مشورت كند؟ فرمود: صد مرتبه بگوید: «استخیر الله» پس با مردم مشورت كند تا خدا خیر او را بر زبان هر كه خواهد جارى كند. (7)
سید ابن طاووس به سند معتبر از حضرت امام صادق علیه السلام روایت كرده است كه چون یكى از شما شیعیان، اراده كند كه چیزى بخرد یا بفروشد، یا كارى را انجام دهد، پس اول خیر خود را از خداى عز و جل بخواهد، آن گاه در آن كارى كه اراده كرده استبا ده نفر از مؤمنان مشورت كند، و اگر ده نفر پیدا نكرد با پنج نفر مشورت كند (با هر یك از این پنج نفر، دو بار مشورت كند) و اگر پنج نفر را همنیافتبا دو نفر از مؤمنان مشورت كند (با هر كدام پنجبار) و اگر دو نفر را هم نیافتبا یك نفر مشورت كند ولى در ده نوبت. (8)
به سند معتبر از «حسن بن الجهم» منقول است كه حضرت امام رضا علیه السلام فرمود: عقل پدرم به مرتبهاى بود كه كسى نمىتوانست عقلهاى دیگران را با آن بسنجد، ولى با این وجود، غلام سیاهى داشت كه در كارها با او مشورت مىكرد.مىگفتند: با چنین كسى مشورت مىكنى؟ جواب مىفرمود: اى بسا كه خداوند متعال، خیر مرا بر زبان او جارى گرداند.پس آن چه آن غلام در مورد مصالح باغ و مزرعه مىگفت آن حضرت به آن عمل مىنمود. (9)
در كتاب مكارم الاخلاق از حضرت صادق علیه السلام روایت كرده است كه رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: مشورت كردن با عاقل ناصح خیر خواه، موجب میمنت و مباركى و رشد و صلاح و توفیق حق تعالى است، پس هرگاه خیر خواه داناى عاقل، رایى براى تو اختیار كند، با او مخالفت مكن كه باعث هلاك تو مىگردد. (10)
خلاصه این كه: یكى از
انواع استخاره، استخاره مشورتى است.بدین معنا كه انسان با مؤمنان آگاه
مشورت كند تا به وسیله این مشورت، خداوند متعال، خیر انسان را به زبان یكى
از طرفهاى مشورت، جارى نماید.البته باید توجه داشت كسانى را كه با
آنهامشورت مىكنیم باید صلاحیت مشورت را داشته باشند; یعنى نسبتبه موضوع
مشورت، آگاهى داشته باشند و هم چنین نسبتبه انسان، خیر خواه
باشند.انسانهاى حسود، حریص به دنیا، ترسو، سست ایمان، عجول و بخیل، صلاحیت
مشورت را ندارند.
3.استخاره قلبى
شیخ طوسى - قدس الله روحه - در كتاب اقتصاد فرموده است:
«كسى كه اراده انجام كارى را كرده است، سنت است كه غسل كند و دو ركعت نماز به جا آورد، بعد از آن به سجده رود و صد مرتبه بگوید: «استخیر الله تعالى فى جمیع اموری كلها خیرة فی عافیة» .
پس از آن، آن چه به دل و قلبش افتاد، عمل كند. (11)
كلینى و شیخ طوسى و سید ابن طاووس و طبرسى - رحمة الله علیهم - به سند صحیح، روایت كردهاند كه:
«ابن اسباط، تصمیم داشت كه به مصر، سفر كند، اما مردد بود كه از راه دریا سفر كند یا صحرا، حضرت امام رضا - صلوات الله علیه - به او فرمود: دو ركعت نماز بگزار، و بعد از آن به سجده برو و صد مرتبه خیر خود را از خدا بطلب و آن چه به دلت مىافتد به آن عمل كن. (12)
سید ابن طاووس به سندهاى صحیح و معتبر، روایت كرده است كه مردى مىخواست ملك خود را بفروشد.براى این كار به حضرت امام جواد علیه السلام نامه نوشت.آن حضرت در جواب به او نوشتند: دو ركعت نماز به جا آور، و بعد از آن صد مرتبه، خیر خود را از خدا طلب كن، و در موقع این كار با كسى حرف نزن تا صد مرتبه تمام شود، پس اگر فروش آن ملك، به دلت افتاد، آن را بفروش. (13)
سید ابن طاووس به سند صحیح از امام باقر علیه السلام امام محمد باقر علیه السلام روایت نموده است كه هر بندهاى كه صد مرتبه، طلب خیر از حق تعالى بكند، البته آن چه خیر اوست در دلش مىافتد. (14)
هم چنین «دیلمى» در
كتاب فردوس الاخبار روایت كرده است كه: حضرت رسول صلى الله علیه و آله به
انس گفت: هر گاه، امرى را اراده كنى، هفت مرتبه، از خداوند متعال، طلب خیر
كن، پس آن چه به دل تو افتاد انجام بده كه خیر تو در آن است. (15)
4.استخاره با قرآن
شیخ بزرگوار كلینى - رحمة الله علیه - از حضرت امام صادق علیه السلام روایت كرده است كه: «به قرآن، تفال مكن» (16)
علامه مجلسى مىفرماید: «مشایخ ما - رحمة الله علیهم - این حدیث را تاویل مىكردند كه مراد، نهى از فال گشودن از قرآن است كه احوال آینده را از آیات، استنباط كنند، چنان چه بعضى از جاهلان، این را وسیله روزى خود كرده به این نحو، مردم را فریب مىدهند.و به خاطر قاصر فقیر مىرسد كه ممكن است مراد، نهى از تفال و تطیرى باشد كه اكثر خلق از دیدن و شنیدن بعضى امور مىكنند، و بعضى را بر خود مبارك و بعضى را شوم مىگیرند; مانند صداى كلاغ و جغد و دیدن بعضى از حیوانات و غیر آن در آغاز سفر و احوال دیگر; یعنى از شنیدن بعضى از آیات كریمه، فال نیك و فال بد مىگیرند.و شاید یك حكمتش این باشد كه باعث كم اعتقادى مردم به قرآن كریم نگردد اگر موافق نیفتاد» (17)
اما روش استخاره به قرآن این گونه است كه:
بعد از طلب خیر از خداوند متعال، قرآن را بگشا و آیه اول صفحه دست راست را ملاحظه نما، اگر آیه رحمتى یا امر به خیرى باشد خوب است، و اگر آیه غضب یا نهى از شرى یا امر به شرى یا عقوبتى باشد بد است، و اگر دو پهلو باشد میانه است.
روایتشده است كه: یسع بن عبد الله قمى به امام صادق علیه السلام عرض كرد: گاهى مىخواهم كارى انجام دهم، ولى متحیر هستم كه آیا انجام دهم یا نه؟
امام صادق علیه السلام به او فرمود: هنگام نماز - كه شیطان از هر وقت دیگر از انسان دورتر است - قرآن را بگشا، اولین آیهاى كه در آغاز صفحه دست راست مىبینى، عمل كن. (18)
آداب استخاره با قرآن
از رسول خدا صلى الله علیه و آله نقل شده است كه فرمود: هنگام استخاره با قرآن، ابتدا سه بار سوره توحید را بخوان، سپس سه بار صلوات بر محمد و آلش بفرست، سپس بگو: «اللهم تفالتبكتابك و توكلت علیك، فارنی من كتابك ما هو مكتوم من سرك المكنون فی غیبك» .
یعنى: «خدایا به كتاب تو تفال مىزنم، و بر تو توكل مىكنم و از كتابت آن چه را كه در نهان غیب تو، پوشیده شده به من بنمایان» .
پس از این دعا، قرآن را بگشا و از سطر اول، صفحه سمت راست، مقصود خود را به دست آور. (19)
البته سفارش شده است
قرآنى كه با آن، استخاره مىكنید، قرآن كامل باشد نه قرآنى كه یك جزء یا
چند جزء دارد و امروزه معمولا در مجالس فاتحه مىآورند.تعبیرى كه در همین
روایت پیامبر صلى الله علیه و آله در این باره آمده این است: «ثم افتح
الجامع» یعنى سپس قرآن جامع را كه همه قرآن در آن استبگشا.
5.استخاره با تسبیح
علامه مجلسى مىفرماید: پدرم از شیخ بهایى، نقل مىفرمود كه: ما دستبه دست از مشایخ خود شنیدهایم كه حضرت صاحب الامر - صلوات الله علیه - در مورد استخاره با تسبیح روایت مىكردند كه: سه مرتبه بر محمد و آل محمد، صلوات بفرست، سپس میانه تسبیح را بگیر و دو تا دو تا رد كن، اگر آخرى جفت آمد، بد است و اگر طاق آمد خوب است. (20)
علامه مجلسى (ره) مىفرماید: پدرم ملا محمد تقى مجلسى، اكثر اوقات در امورى كه عجله داشتند، این گونه استخاره مىكردند.
6.استخاره با كاغذ (ذات الرقاع): رقاع، جمع رقعه به معنى كاغذ است
سید ابن طاووس و اكثر متاخرین علما، این نوع را بهترین استخاره مىدانند در كتاب احتجاج آمده است كه «حمیرى» ، عریضهاى به خدمتحضرت صاحب علیه السلام نوشت و پرسید كه: اگر كسى در انجام یا ترك كارى مردد شود، و دو انگشتر بگیرد بر یكى بنویسد «بكن» و بر دیگرى «مكن» پس هر دو را پنهان كند و چندین مرتبه، خیر خود را از خداوند، طلب كند، آن گاه یكى از آنها رابیرون آورد و به آن عمل كند، آیا حكم استخاره دارد؟
حضرت در جواب نوشتند: آن چه عالم اهل بیت علیهم السلام در باب استخاره مقرر فرموده نماز كردن و رقعهها (كاغذ) نوشتن است، یعنى چنان باید كرد. (21)
هارون بن خارجه مىگوید: امام صادق فرمود: هر گاه اراده كارى نمودى، شش عدد كاغذ بردار، در سه تا از آن كاغذها بنویس:
«بسم الله الرحمن الرحیم.خیرة من الله العزیز الحكیم لفلان بن فلانة (مثلا لاحمد بن خدیجة) افعله» .
و در سه تاى دیگر بنویس:
«بسم الله الرحمن الرحیم.خیرة من الله العزیز الحكیم لفلان بن فلانة (مثلا لاحمد بن خدیجة) لا تفعل» .
آن گاه این شش كاغذ را زیر سجاده خود بگذار، سپس برخیز و دو ركعت نماز بخوان، پس از نماز به سجده برو و در سجده، صد بار بگو: «استخیر الله برحمته فى عافیة» سپس سر از سجده بردار و راستبنشین و بگو:
«اللهم خیّر لى و اختر لى فى جمیع اموری فی یسر منك و عافیة» یعنى: «خدایا براى من خیر گردان و انتخاب كن در همه امورم در مورد آسایش و عافیت از جانبت» .
سپس با دستخود، آن شش كاغذ را از زیر سجاده بیرون بیاور و مخلوط كن، آن گاه یكى از آنها را بردار، و سپس یكى دیگر را بردار، و سپس سومى را بردار، اگر در هر سه، پشتسر هم نوشته بود: «لا تفعل: انجام مده» پس تو انجام نده.و اگر در هر سه نوشته بود: «افعل: انجام بده» پس تو انجام بده.
و اگر مخلوط بود یعنى به این صورت كه: در اولى نوشته بود افعل (انجام بده) و در دومى نوشته بود لا تفعل (انجام نده)، در این صورت تا پنج عدد كاغذ را بیرون بیاور، و در میان آن پنج عدد هر گاه در اكثر آنها (یعنى سه عدد از آنها) هر چه نوشته بود، همان را انجام بده و ششمین كاغذ را ترك كن كه نیازى به آن ندارى. (22)
فقیه بزرگوار، سید ابن طاووس، صاحب كتاب فتح الابواب به استخاره با كاغذ، اهمیت مىداد.در قسمتهاى پیشین این كتاب، كه مواردى از استخارههاى عجیب را ذكر كردیم، دو سه نمونه هم از سید ابن طاووس آوردیم كه ایشان با كاغذ، استخاره كرده بود.
علامه مجلسى – ره - (23) هم مىفرماید:
«سید ابن طاووس (ره) در مورد استخاره، به روایت استخاره با رقاع (كاغذها) اعتماد داشت و براى چنین استخارهاى آثار عجیب و غریبى ذكر نموده كه خداوند به بندهاش عطا كند، و مىفرماید: هر گاه در استخاره با كاغذ، چند بار (سه بار) پشتسر هم، افعل (انجام بده) آمد، «خیر محض» است و اگر پشتسر هم، لا تفعل (انجام مده) آمد، شر محض است... (24)
.:: This Template By : web93.ir ::.