+ ۱۳۸۹/۰۸/۱۷

خدا را چقدر می شناسی؟

عرش خدا

مادر بزرگم همیشه می گفت: خدا را که بشناسی، خودت را شناخته ای.

از خودم می پرسم: من خدایم را شناخته ام؟

دوباره یاد حرف مادربزرگ می افتم که: همه چیز یک انسان مؤمن خداست ... . از خودم می پرسم همه چیز من، خدایم هست؟ چطور؟ چگونه؟ ... برای تو چه؟ تا به حال از خودت سؤال کرده ای؟ خدا همه چیزت هست؟ چقدر شناخته ای اش؟ چطور؟ ...

مادربزرگ از خدا که برایم حرف می زد، می گفت: "خدا مرز ندارد" و امروز امیرالمؤمنین علیه السلام این گونه بر این توصیفش می کند : «لَم تَبلُغهُ العُقُول بِتَحدید فَیَکونَ مُشَبّهاً وَ لَم تَقَع عَلیهِ الإوهامُ بِتَقدیرٍ فَیَکُونَ مُمُثَّلاً؛ خردها برای او حد و مرزی نتوانند نهاد تا در نتیجه به چیزی مانند باشد و اوهام برایش اندازه ای تعیین نتوانند کرد تا بتوان برایش مثالی فرض کرد».1

مادربزرگ می گفت: "هیچ کسی مانند خدا نیست که در همه عالم یک پروردگار و خالق بیشتر نیست و آن هم، خداست" . امروز این فراز نهج البلاغه که با دلم بازی می کند، تکرار حرف آن روز مادر بزرگ است ... « ... وَاحِدٌ لا بعَدَدٍ وَ دائِمٌ لا بأمَدٍ وَ قائمٌ لا بعَمَدٍ. تَتَلَقّاهُ الأذهانُ لا بمُشاعَرَةِ وَ تَشهَدُ لَهُ المَرائی لا بمُحاضَرَةِ؛[ اوست خدایی که] یگانه است نه به شمارش، و جاودان و به خود پایدار است، برپاست نه با نگاه دارنده ای، ذهن ها او را می شناسند و به درک او نرسند. هر جا بر وجود او شهادت دهد، بدون آنکه در آن باشد».2

مادربزرگ قصه که می گفت برایم، می گفت: " یکی بود، یکی نبود، غیر از خدا هیچ کس نبود" و امروز داستان خدا شناسی را امیرالمؤمنین علیه السلام، این گونه برایم آغاز می کند ... «الحَمدُ للهِ الکَائن قَبلَ أن یَکُونَ کُرسیٌّ أو عَرشٌ، أو سَماءٌ أو أرضٌ، أو جانٌّ أو إنسٌ، لا یُدرکُ بوَهمٍ و لا یُقَدِّرُ بفَهمٍ، وَ لا یَشغَلُهُ سائِلٌ و لا یُنقُصُهُ نَائلٌ، وَ لا یَنظُرُ بعَین وَ لا یُحَدُّ بأین، و لا یُوصَفُ بالأزوَاج وَ لا یُخلَقُ بعَلاج، وَ لا یُدرَکُ بالحَواسِّ وَ لا یُقاسُ بالنَّاس؛ سپاس خدایی را که بوده و هست، پیش از آنکه کرسی یا عرش یا آسمان، یا زمین یا پری یا انسان پدید آمده باشد. نه خیال، درک او را تواند و نه فهم، اندازه او را بداند. نه پرسش کننده ای او را از کار متوقف کند، و نه عطا خواهنده ای در خزانه اش کاستی پدید آورد. بدون دیده بیناست و نمی توان گفت که کجاست. با همتایی وصف نگردد و با تمرین نمی آفریند، حواس نتواند او را درک کند و او را با مردم نتوان سنجید».3

اما تو با خودت فکر کرده ای که در مقابل این خدا، چه وظیفه ای داری؟ چه تکلیفی؟ نگو که خاک را با عالم پاک چه نسبت؟ نگو که آمده ایم چند صباحی که بخوریم و بیاشامیم و از لذایذ طبیعی برخوردار شویم. هر گاه هم که پیاله حیاتمان لبریز شد، رهسپار دیار مرموز خاک شویم.

نگو من انسان بی مقدار کجا و خداوند بی نهایت و برتر از هر کمال کجا؟

نگو که پرستش این بی انتهای برتر از هر کمال مرا به چه کار آید و چه سود؟

نگو شناخت این مافوق بی نهایت مگر ممکن است و اگر هم باشد، چه سودی دارد برای من؟ …

این همه تلاش کرده ایم برای شناخت نیروهای روانی درونمان، کافی بوده است؟ اصلا به چه کارمان آمده است؟ این همه تعلیم و تربیت و تمرین، توانسته حق اعتلای روح مان را ادا کند؟
سپاس خدایی را که بوده و هست، پیش از آنکه کرسی یا عرش یا آسمان، یا زمین یا پری یا انسان پدید آمده باشد. نه خیال، درک او را تواند و نه فهم، اندازه او را بداند. نه پرسش کننده ای او را از کار متوقف کند، و نه عطا خواهنده ای در خزانه اش کاستی پدید آورد. بدون دیده بیناست و نمی توان گفت که کجاست. با همتایی وصف نگردد و با تمرین نمی آفریند، حواس نتواند او را درک کند و او را با مردم نتوان سنجید

نیامده ایم برای بهره های مادی این دنیایی فقط؛ این را عقل مان می گوید، وجدان مان می گوید … یادت هم باشد که هیچ گاه عقل یا وجدانت دروغ نمی گویند، ندای فطرتت بی راهه نمی رود … ضرورت شناخت درون انسانی مان برای مقابله و مبارزه با سختی ها و مشکلات، من و تو را مجبور می کند که بهتر و بیشتر خودمان را بشناسیم. حالا می شود تصور کرد که آدمی در این دنیا زندگی کند، با جامعه بشری در ارتباط باشد، از مواهب این دنیای مادی برخوردار باشد و خالق این عالم را نشناسد؟ خالق این همه مواهب را؟ خالق این دنیای مادی را؟ خالق خودش را؟ …

اگر چه هر چقدر هم که بکوشیم، هر چقدر همه تلاش کنیم، نمی توانیم خالق هستی را آنگونه که باید و شاید بشناسیم؛ نمی توانیم حق واقعی اش را ادا کنیم؛ اما با خودت فکر کرده ای که این اندک شناخت اگر معرفت مان را افزایش دهد، اگر گرایش بندگی من و تو را افزایش دهد و ما را از چاه خودپرستی به در آورد، اگر ما را به قله های رفیع تکامل برساند، چقدر می تواند به حال من و تو سودمند باشد؟ 4
فرق ما با خدا نشناس

انسان نیازمند است كه خدا عیب هاى او را در دنیا و بویژه در آخرت‏بپوشاند. مفتضح شدن انسان و بر ملا شدن عیب هاى او در دنیا، از دایره تنگ اجتماعى‏ كه در آن زندگى مى‏ كند و عبارت است از جمع عدّه ‏اى‏ محدود از افراد بشر، نمى‏ گذرد، در حالی كه در روز قیامت آنجا كه فرد در كنار صدها میلیارد انسان، در برابر خدا مى ‏ایستد، افتضاح و بر ملا شدن عیب های او در برابر این ‏شمار عظیم انسان ها، امرى بس سخت و دشوار است ... .

مواهب خدا غالباً چنان است كه انسان آن ها را مى‏ شناسد و لمس مى‏ كند و گاهى نیز بر آن ها شكرى مى‏ گزارد، امّا لطف خفى خدا آن است كه گرفتاری ها و خطرهاى بزرگ را از انسان دفع مى كند، چه انسان هر لحظه در معرض صدها خطر و گرفتارى است: بیمارى، فقر، شكست و مرگ؛ خداى متعال كسى است كه‏ همه این ها را از انسان دفع مى‏ کند.

وقتى در بیابان گرفتار تاریكى و سرما و وحشت هستى و سپس صبح را مى ‏بینى كه با پرتو افشانى و درخشش خود به سوى تو مى‏ آید و توى دلت باز مى ‏شود و درونت گشاده مى‏ گردد و آرزوهایت زنده مى ‏شود، این همان شادى نغز و شادابى و زیبایى است و گاهى عصر هنگام در هوایى گرم و خفه كننده و آزاردهنده نشسته‏اى و ناگهان آسمان را مى‏ بینى كه از ابر پر شد و بارانى خوب بارید و هوا خنك شد، پس به نشاط مى ‏آیى و شادمانى تو را در خود مى گیرد... این جاست که خدا انسان را غرق لحظه‏ هاى شادى و سرور مى‏ كند تا بداند كه همواره نیازمند خداوند است: «چه شادمانی هاى شگفت انگیز و نغز كه به من‏ نشان داد، پس از روى ستایش او را ثنا مى‏ گویم و تسبیح گویانه او را ذكر مى ‏كنم» ...

از یكسو خدا را ثنا مى‏ كنی؛ یعنى از او به نیكى یاد مى‏ كنی و او را مى ‏ستایی و در همان هنگام ذكر او را بر زبان جارى مى ‏كنی، او را تسبیح مى ‏كنی و از اینكه به مخلوقات شبیه باشد، پاك مى‏ شماری: «ستایش خداى را كه پرده ‏اش‏ ندرد» ... آیا كسى مى‏ تواند به خداى متعال برسد؟ ... حجاب خدا دریده نمى‏ شود و او عزّت و شكوه خویش در سراپرده عرش خود پنهان و پوشیده است ... « و درش‏ نبندد» ... درهاى مردمان شب ها بسته مى‏ شود و حتّى بیشتر دادسراها در بعضى از ساعت هاى روز تعطیل مى‏ شوند، امّا درهاى خداوند همیشه باز مى ‏ماند و تو ‏مى‏توانی هر لحظه كه محتاج او باشی، آن را بكویی: « درش نبندد و خواهانش رد نگردد» ... هنگامى تو در خانه خدا را مى ‏كوبی، خداوند اجابتت مى‏كند که خدا كسى را كه او را بخواند و از او چیزى بخواهد، رد نمى‏ كند ... «آرزومندش ناامید نشود» ... نیازى نیست كه تو از خدا چیزى بخواهی، كافى است در دلت به خدا بیندیشی تا خدا را در دلِ شكسته ات بیابی، آنگاه محال است كه خدا آرزویت را بر باد دهد، امّا به این شرط كه خودت را نفریبی و امیدت فقط به اجابت خدا باشد و كسى را شریك او قرار ندهی.

کمی بیندیش …

تو او نشوی ولی اگر جهد کنی راهی بروی از تو تویی برخیزد


   برچسب‌ها: دا را چقدر می شناسی
   
+ ۱۳۸۹/۰۸/۱۷


بی غیرت ها، نخوانند !!

این تلاش و کوششی که انسان، نسبت به تربیت خود و خانواده اش دارد از سر "غیرت" است و "بی غیرتی" است که منشاء تمام "بی تربیتی" هاست .

این از یک سو ؛  از سوی دیگر  تاثیر محیط است که آتش غیرت درونی، برای تربیت را شعله ور می سازد ! فرق نمی کند، چه محیطی؟  همه محیط ها؛  خانواده ، محیط های آموزشی ، محیط های کاری ، محیط های دوستانه و ...؛  بر شکل گیری شخصیت تربیتی  انسان، تاثیر گذار است و این تاثیر پذیری؛ امری واضح و روشن است ، لیکن آنچه مهم است این است، که اگر پایه ریزی این محیط ها بر اساس "غیرت انسانی" باشد ، انسان؛ حرکت به سوی راه راست را آغاز کرده است ، شاید به همین جهت است که پیامبر  رحمت فرموده اند «الغیرة من الایمان» 

آن کس که از بطن  و درون خانه و خانواده  در آمده  و  بر اساس غیرت ، خواستار رهایی از حیرت است و می خواهد که خود "اهل"  بوده و  از حدوث "نا اهلی" در اهل خویش  جلوگیری نماید ، باید که خوش چاره سازد .

 

در آغاز آنکه ، فراش خویش از  گلهای روییده در لجنزار نستاند! چرا که آن مزرعه ای است سست و حاصلی جز خسران ببار نیاورد ، روییده های آن مزرعه ، موجب تباهی دین و دنیای انسان می شوند ، پس باید که زیبا صورتان زیبا سیرت را به کابین در آوری ، تا  شکوفه هایی ببار آورند که موجب روشنی دل و دیده گردد ، پس آنگاه غیرت خویش همواره بیدار داری و چون گرگان ، چشمان خویش تیز نمایی تا گرگ صفتان در راه و نیم راه ، قلبت را جریحه دار نکرده و شکوفه هایت را پر پر نکنند اگر چنیین نکنی باید بدانی که ، همه زندگیت طعمه گرگان خواهد شد .

 

در سالهایی بس دور حرامیانی (دزدانی) بودند که با فانوسی به رنگ عرجون کهنه (هلال ماهی که از بی رنگی مانند شاخه پلاسیده خرما می ماند) به گرد شهر می گشتند و  کمند (دام) دلها و دیده ها و عقل ها  ، می گشتند ، تمام  کمندشان همین کور سو  بود و با آن بساط بسیط به کمین  می نشستند ، تا شاید ، طعمه ای به شکار گاهشان آید .

اما  اکنون  حرامیانی  با  جامه هایی بس رنگین و صورتهایی نیلگون به رنگ ارغوان و با سیرتهایی کریه و زشت ، در همه جا کمند افکنده اند ، حتی در خانه و در کنار بسترت ، کافی است  سری بگردانی و پیش خوان دکاکین (فروشگاهها) را بنگری و یا به شبکه جهانی آیی و یا مکینه دور نگار (ریموت کنترل) را به دست گیری و از  این سوی عالم تا آن سوی عالم در طرفت العینی (چشم برهم زدن) همه بدی ها را به یکباره ببینی !!  دوست من  ؛ مثال من و امروز و زمین ، میخ های وارونه ای می ماند که از آتش کینه (ابلیس) گداخته گشته و به سختی می توان  از  بسیاری آنها گذشت ، در این حال یا باید که  آرام گیری و گام از گام بر نداری ، که این خمود (خاموشی) ، خود موجب رنجش بسیار است  و یا آنقدر هوشیار باشی که بتوانی گلیم خویش ، از آب بیرون آوری و مصون از همه مرارت های نفسانی باشی ، پس خانه را باید که به غایت ستوده بیارایی ! تا  تلاش هایت هباء منثور (ذرات سرگردان در هوا) نگردد .

 

آنچه در سطور پیشین گذشت ، تلنگری بود برای دریافت اهمیت خانواده، که از کجا باید و به کجا شاید ! و اینک ما و شما و دقیقه هایی  سخن در  جمع پریشانی دیگر و گفتاری در بایسته های محافل آموزشی .

استاد ما  "دام ظله" نظر بر این دارد که اهمیت این گستره ، که بالذات مقدس است و گاه تقدس آن پایمال دزدان می شود ، از خانواده نیز بیشتر و برتر است چرا که روح شکل نایافته در این گستره، شکل یافته و از بافته های حدیث دیگران دل باخته ، و چه بسا که در راه حق با شوق وصال حقیقت، مرکب تاخته و یا آنکه به قهقرا (بازگشت به جهالت) ره یافته و شاید که تا ثریا می رود دیوار کج .   

تربیت

تعلیم یا تربیت و یا هر دو  ؟

در تعالیم حیاتبخش اسلام ، آموزش و پرورش و تعلیم و تربیت در کنار هم خوش آمده است و نیز تربیت پیشتر از تعلیم  توصیه گردیده است .

بیان بیشتر آن که تعلیم و تعلم از جنسی است که تزکیه و تربیت از آن نیست ، موضوع قدری نیاز به تامل دارد (شاید که از یک جنس نباشند اما از یک سنخ هستند)، در حقیقت آموزش و پرورش دو بال هستند برای تعالی بشر که گرچه از یک جنس نیستند لیکن عدم همراهی آنان موجب تباهی بشر می شود  و طبیعی است با یک بال، بشر قادر به پرواز نیست .

تربیت چیست ؟

بهترین کلامی که می توانیم برای معنای تربیت و پرورش بکار بندیم آن است که بگوییم :  تربیت عبارت است از «آموختن و آموزش روش ، رفتار و منش هایی که در  ساختمان شخصیت انسان ، تاثیر مستقیم و یا غیر مستقیم دارد» .

تاثر فرزند از اولیاء خانه و مدرسه اش می تواند مستقیم و یا غیر مستقیم باشد ، مستقیم آن است که انسان در درس اخلاق شرکت نماید و آنچه را استاد، برای تعالی افراد ، ضروری می داند، بکار بندد و سرلوحه زندگی خویش قرار دهد و  غیر مستقیم  که از اهمیت بیشتری بر خوردار است ،آن است که در لابلای زندگی خود، ناگزیر، بسیاری از روش ها و منش های اخلاقی را از پدر ، مادر ، دوستان و معلمان ، فرا  گیرد و  به تدریج شخصیتی می شود با تعریفی خاص در  رفتارها و منش های خویش .

تاثر فرزند از اولیاء خانه و مدرسه اش می تواند مستقیم و یا غیر مستقیم باشد ، مستقیم آن است که انسان در درس اخلاق شرکت نماید و آنچه را استاد، برای تعالی افراد ، ضروری می داند، بکار بندد و  غیر مستقیم  که از اهمیت بیشتری بر خوردار است ،آن است که در لابلای زندگی خود، ناگزیر، بسیاری از روش ها و منش های اخلاقی را از پدر ، مادر ، دوستان و معلمان ، فرا  گیرد .

آنچه مهم است ، جنبه تربیتی انسان است و الا دانشی که همراه با تربیت نباشد ، مثال چاقوی تیزی است  در  دست زنگی مست  ،  بدین جهت است که قرآن(1) و احادیث، تزکیه (تربیت و شخصیت سازی بر اساس منش های والای انسانی) را مقدم بر تعلیم و تعلم (دانش آموزی) می دانند .

تربیت دینی

• همراهی تعلیم و تزکیه در آیات قرآن

سوره بقره  آیه 151 «كَما أَرْسَلْنا فیكُمْ رَسُولاً مِنْكُمْ یَتْلُوا عَلَیْكُمْ آیاتِنا وَ یُزَكِّیكُمْ وَ یُعَلِّمُكُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ یُعَلِّمُكُمْ ما لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُون‏»  همان طور كه در میان شما، فرستاده‏اى از خودتان روانه كردیم، [كه‏] آیات ما را بر شما مى‏خواند، و شما را پاك مى‏گرداند، و به شما كتاب و حكمت مى‏آموزد، و آنچه را  نمى‏دانستید به شما یاد مى‏دهد.

همانگونه که ملاحظه می کنید ، سه مأموریت ، برای انبیاء را در این مطلب  مطرح می‏کند؛ اوّل: تلاوت و خواندن آیات الهی که بیدار باشی است برای  انسان، تا  او  از خواب غفلت بیدار شود . وقتی که بشر از خواب غفلت بیدار شد و متوجه انسانیت و جنبه الهی خود شد و  تعهد خود را در آفرینش شناخت (شاید بتوان این ماموریت اولیه انبیاء الهی را غیرت مند سازی  افراد بشر تعبیر کرد) ، بحث تزکیه (آرستگی به منش های والای انسانی) مطرح می شود که این ماموریت بطور شفاف در واژه  «وَ یُزَكِّیكُمْ» آمده است  و  آنگاه ماموریت سوم را مطرح می کند که همان تعلیم و آراستگی به زیور دانش است .

اما با نگاه دور اندیشانه به قرآن ، باز می یابیم که اولین ماموریت انبیاء ، ترویج منش های انسانی، در میان مردم و آراستن آنان به مکارم اخلاق است، همانگونه که چون آیه پیشین، در سوره آل‏عمران (164)  آمده است: «لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنینَ إِذْ بَعَثَ فیهِمْ رَسُولاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَ یُزَكِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَة» به یقین، خدا بر مؤمنان منت نهاد [كه‏] پیامبرى از خودشان در میان آنان برانگیخت، تا آیات خود را بر ایشان بخواند و پاكشان گرداند و كتاب و حكمت به آنان بیاموزد، قطعاً پیش از آن در گمراهى آشكارى بودند.

همانگونه که مفاد آیات شریفه در سوره جمعه نیز چنین ماموریت هایی را بیان می نماید ، به هر حال، از همه این آیات، فهمیده می‏شود که مأموریت اوّلیه انبیا، همین مسأله تربیت و تزکیه نفوس است.

 

بنابر آنچه گذشت  ، در می یابیم  که پیش از پرداختن به چند و چون علمی محیط های آموزشی ، باید به مراتب تربیت و توسعه منش های انسانی در  آموزشگاه ها توجه نمود، اگر این بخش را  برای فرزندانمان مناسب یافتیم ، آنگاه باید به سراغ جنبه های آموزشی برویم  و پیوست به این مطلب  این  بحث حائز اهمیت است که ، هر محیطی که ارتباط با مسأله تعلیم و تعلّم  دارد، داخل در این بحث است و فرقی نمی کند  محیط آموزشی ، محیطی یک نفره باشد و یا صد نفره ، به قول حضرت استاد : «این یک مأموریت الهی است که در هر محیط درسی و تعلیمی، باید بحث تزکیه و تربیت باشد. شما نگاه کنید که سرآمد مأموریت انبیا در این آیات، مسأله تعلیم و تزکیه است. لذا می‏بینیم خداوند در بحث محیط آموزشی که برای انبیای خود ترسیم می‏کند، این دو مورد را در کنار هم مطرح می‏کند؛ یعنی تعلیم و تربیت. پس به هیچ وجه جداسازی این دو مقوله صحیح نیست». و  احادیث اهلبیت نیز ، این مطلب را    توصیه می نماید، یعنی در حدیث اهلبیت (علیهم السلام) نیز  تزکیه و تعلیم دوشادوش هم آمده اند .

به عنوان نمونه در یک روایت از  امیرالمومنین (علیه السلام) چنین آمده است : «یَا مُؤْمِنُ إِنَّ هَذَا الْعِلْمَ وَ الْأَدَبَ ثَمَنُ نَفْسِكَ» ای مومنِ به خدا؛ آنچه به تو ارزش می‏دهد علم و ادب تو است. در بیان این مطلب ، استاد بیان کردند :  «حضرت (امیر) علم و ادب را کنار هم گذاشته و فرموده اند:  آنچه که به تو ارزش می‏دهد تنها «دانش» نیست؛ بلکه در کنارش باید ادب و تربیت هم باشد. «فَاجْتَهِدْ فِی تَعَلُّمِهِمَا»؛ پس در  فراگیری هر دو مورد (علم و ادب) کوشش کن! یعنی این دو را نباید از یکدیگر جدا کنی. «فَمَا یَزِیدُ مِنْ عِلْمِكَ وَ أَدَبِكَ یَزِیدُ فِی ثَمَنِكَ وَ قَدْرِكَ». حضرت در اینجا بین «میزان علم و ادب شخص» از یک طرف و «قدر و ارزش او» از طرف دیگر موزانه برقرار کردند؛ حضرت امیر (علیه السلام) می‏فرمایند هرقدر به علم و ادبت افزوده شود، به ارزش تو افزوده می‏شود. یعنی این دو مورد در کنار هم به انسان ارزش می‏دهد».

 

کدام  در اولویت است؟ تربیت خودم یا دیگران؟

این پرسش  برای بسیاری، مطرح است که تربیت خود انسان در اولویت است و یا تربیت دیگران؟ به نظر می رسد این بحث باید از زوایایی خاص،  مورد بررسی  قرار گیرد ، ابتدا باید بدانیم ؛ انسان در قبال اطرافیانی که با آنان قرابت دارد ، مسئولیت هایی  دارد ، که  در سرلوحه تمام تعهدات او تربیت  و تزکیه آنان است که از جهت اولویت کمتر از تربیت خود انسان نیست ، در این صورت باید راهکار تربیت عالی  آنان را در دستور کار قرار دهد و ممکن است انسان ، خود نسبت به برخی از خصائل و صفات پسندیده ، تربیت شده و به اصطلاح مربی نباشد ، لیکن ، متعهد است که  آنان را با  روش تربیتی برتر ، تربیت  نماید ، از این رو  امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «لَا یَزَالُ الْمُؤْمِنُ یُورِثُ أَهْلَ بَیْتِهِ الْعِلْمَ وَ الْأَدَبَ الصَّالِحَ حَتَّى یُدْخِلَهُمُ الْجَنَّةَ». یعنی مؤمن دائماً برای خاندانش علم و ادب به‏جا می‏گذارد تا آنها را به بهشت وارد کند.

سخن دیگر اینکه ، باید  این را هم دانست "ذات نایافته از هستی بخش -- کی تواند که شود هستی بخش» یعنی از حیثیتی دیگر انسان باید ابتدا خود را تربیت نموده سپس به تربیت نفوس بپردازد و از این روست که مولی الموالی علی عالی (علیه السلام) در نهج‏البلاغه فرموده است : «وَ مُعَلِّمُ نَفْسِهِ وَ مُؤَدِّبُهَا أَحَقُّ بِالْإِجْلَالِ مِنْ مُعَلِّمِ النَّاسِ وَ مُؤَدِّبِهِمْ». یعنی کسی که به خودش آموزش می‏دهد و خود را تربیت می‏کند، بیشتر از معلّم و مربّی دیگران سزاوار احترام و بزرگداشت است. اگر خودت به خودت چیز یاد دهی، بعد هم خودت را تربیت کنی، تو برای تجلیل سزاوارتر از آن کسی هستی که دیگران را  تربیت میکند .

بخواهیم و یا نخواهیم ، محیط آموزشی نمی تواند از محیط تربیتی جدا باشد ، حتی شما اگر از طریق رسانه های مجازی درس بیاموزی، لاجرم ، تاثیر پذیری تربیتی ولو به نحوی اندک ، در شما ایجادخواهد شد ، بنابراین محیط آموزشی نمی تواند جدای از محیط پرورشی ، تصور شود .


   برچسب‌ها: بی غیرت
   
+ ۱۳۸۹/۰۸/۱۷


سلام

تمام اقوام جهان هنگامى كه به هم مى‏رسند براى اظهار محبت به یكدیگر درود میفرستند. برخی از آنها از الفاظی ویژه و برخی دیگر از حرکاتی خاص استفاده میکنند تا شادی و سرور را در اولین لحظه ملاقات به یکدیگر منتقل کنند.

قرآن نیز این ادب پسندیده را با سلام دادن به یکدیگر به کمال رسانده است. یکی از دستورات زیبای قرآن این است که:

فَإِذا دَخَلْتُمْ بُیُوتاً فَسَلِّمُوا عَلى‏ أَنْفُسِكُمْ تَحِیَّةً مِنْ عِنْدِ اللَّهِ مُبارَكَةً طَیِّبَةً.( سوره نور، آیه 61)

هنگامى كه وارد مکانى شدید بر یكدیگر سلام كنید، درودى كه نزد خدا مبارک و پسندیده است.

بنابراین درود و شادباش قرآنی سلام دادن به یکدیگر است و هیچ درودی جای آن را نخواهد گرفت. متاسفانه برخی از مردم چنان از فرهنگ غرب تاثیر گرفتهاند که حتی سلام دادن به یکدیگر را به باد فراموشی سپردهاند. وقتی همدیگر را میبینند با یک لبخند و یا حداکثر یک «صبح بخیر» یا «عصر بخیر» خالی سر و ته قضیه را هم میآورند. یا اینکه یک «خوش آمد گویی» سرد و بیروح را هم چاشنیاش میکنند. احوالپرسی و چاق سلامتیهای معمول روزانه جای خود را دارد و بسیار هم پسندیده است. اما در ابتدای سخن هیچ شادباشی نباید جای سلام را پر کند.

جالب اینجا است که در دوران جاهلیت هم رسم بوده که هنگام دیدار یکدیگر بگویند: «أنعم صباحا» و «أنعم مساء» صبح بخیر و عصر بخیر. (تفسیرالقمی، ج 2، ص 35) برخی از مفسران گفتهاند به همین خاطر است که خداوند به پیامبر صلّی الله علیه و آله میفرماید: وَ إِذَا جَاءُوكَ حَیَّوْكَ بِمَا لَمْ یُحَیِّكَ بِهِ الله.

هنگامی که (برخی از منافقان و یهودیان) نزد تو میآیند، تو را خوشامدی مى‏گویند كه خدا (این گونه) به تو نگفته است.

بیایید خوش بینانه فکر کنیم و بگوییم شاید چنین افرادی نمیدانند که سلام دادن چه معنایی دارد و چه اثراتی را در پی خواهد داشت. پس با هم به معنا و اثرات این ادب زیبای قرآنی نگاهی بیاندازیم.

از این آیه میفهمیم که سلام رنگ و بویی خدایی دارد و از جانب او پشتیبانی میگردد. سلام دادن به یکدیگر یعنی درود پروردگار بر تو باد. یعنی خداوند تو را به سلامت بدارد و در امن و امان باشی. بنابراین سلام یک نوع دعا برای سلامتی یکدیگر است.

گذشتگان ما چه زیبا گفتهاند که «سلام، سلامتی میآورد». ممکن است کسی بگوید که چگونه سلام، سلامتی میآورد؟ مگر ممکن است که به زبان آوردن دو کلمه و پاسخدادن آن ایجاد سلامتی در جان انسانها کند؟

باید گفت که هر دعایی میتواند منشا خیر برای دیگران باشد. مخصوصا دعایی که همیشه بر سر زبانها باشد و هر روز بارها و بارها تکرار گردد. مگر میشود انسان پیاپی درِ خانه کریمی را بزند و نتیجه نگیرد؟ هر روز دعای سلامتی برای دوست و رفیق و آشنا کند و هیچ تاثیری نبیند؟

خداوند می فرمایند: هنگامى كه وارد مکانى شدید بر یكدیگر سلام كنید، درودى كه نزد خدا مبارک و پسندیده است

گذشته از آن، سلام نامی از نامهای خدا است (سوره حشر، آیه 23) و تکرار ذکر خدا هم ایجاد سلامتی میکند. همانگونه که خواندن هفتاد مرتبه سوره حمد بر هر دردی دوا است (الکافی، ج 2، ص 623)، فراخوانی پروردگار نیز با اسم «سلام» بر هر دلی صفا است. بنابراین سلام دادن باید ورد زبانها باشد و نقل ورود همه مجلسها.
دست دادن

سلام، به غیر از سلامتی ثمرات دیگری هم دارد. این آیه شریف قرآن به ما میآموزد که سلام، برکت زا است و خیر فراوان را به دنبال خواهد داشت. (مبارکاً) آری، سلام، به دوستیها و رفاقتها برکت میبخشد، ارتباطات خانوادگی را مستحکم میکند، روابط اجتماعی را میافزاید و سلامت روحی و روانی جامعه را به ارمغان میآورد. جامعهای که کوچک و بزرگش به یکدیگر سلام میدهند و با محبت فراوان برای هم آرزوی سلامتی میکنند، جامعهای شاداب و پرطراوت خواهد بود و افسردگی و مشکلات روانی در آن به حداقل خواهد رسید.

این آیه به ما می آموزد که سلام، خوشى و خرّمى زندگى را در پی خواهد داشت. چرا که سلام كردن یک نوع اعلام دوستى و صلح است و به نوعی ترک مخاصمه و جنگ به حساب می آید. بسیاری از گرفتاریها و ناخوشیها هم از همین دشمنی ها و کینه توزی هایی است که گاه ریش هاش به هیچ و پوچ بند است.

نکته لطیفی که در این آیه وجود دارد این است که هر کسی به هر جا که وارد میشود وظیفه دارد به دیگران سلام کند. اگرچه همه گمان می کنند «بیت» به معنای خانه است و مرادف «دار» میباشد، اما مراجعه دقیق به لغت، مفهوم لطیفی را در اختیار ما خواهد نهاد. «بیت» به معنای اطاق است و به هر جایگاه و ماوایی از هر جنس و شکلی اطلاق میشود. اما «دار» به معنای خانه یعنی مجموعه ای از بناء و عرصه است.( قاموس قرآن، ج‏1، ص 251)

بنابراین این آیه به ما می آموزد که سلام دادن وظیفه آن کسی است که وارد میشود. فرقی هم نمیکند که وارد کجا میشود. قرآن می گوید به هر جایی که وارد شدید وظیفه دارید به اهالی آن سلام بدهید. وارد محیط کار که شدید به همکاران. وارد محیط اداری که شدید به کارپرداز بانک یا کارمند اداره پست. وارد تاکسی که شدید به راننده و دیگر مسافران. وارد کلاس که شدید به استاد و همکلاسیان. وارد آسانسور که شدید به همسایگان. وارد خانه که شدید به خواهر، برادر، مادر، پدر و یا همسر و فرزندان.

سلام، درودی الهی است و خداوند به بهترین موجودات عالم سلام و درود فرستاده است. بر نوح(سوره صافات، آیه 79)، ابراهیم(سوره صافات، آیه 109)، موسی، هارون(سوره صافات، آیه 120) و خلاصه به همه پیامبرانش.(پس چه درودی جالبتر از آن.

سلام، شعار اهل بهشت است. قرآن میگوید: در بهشت، درود بهشتیان سلام دادن به یکدیگر است. «تَحِیَّتُهُمْ فیها سَلام.»( سوره یونس، آیه 10) پس چه شعار و درودی بهتر از آن.

سلام، هم آهنگ شدن با فرشتگان است. قرآن میگوید: فرشتگان از هر دری بر بهشتیان وارد میشوند و به آنان میگویند: «سَلَامٌ عَلَیْكمُ بِمَا صَبرَْتم‏.»( سوره رعد، آیه 24) سلام بر شما به خاطر صبر و استقامتتان! نگهبانان دربهای بهشتی نیز به آنان مى‏گویند: «سَلَامٌ عَلَیْكُمْ طِبْتُم»( سوره زمر، آیه 73) سلام بر شما! گوارایتان باد این نعمتها!

پس بیایید صبح و شام در هنگام ملاقات همدیگر با خداوند و پیامبران و فرشتگان و بهشتیان همراه شویم و بهترین آرزوها را که سلامتی دین و دنیا است، برای یکدیگر از خداوند بخواهیم.
گروه دین و اندیشه تبیان


   برچسب‌ها: سلام سلامتی می آورد
   
+ ۱۳۸۹/۰۸/۱۷


انسان و معنویت

«وَ قُلِ اعْمَلُوا فَسیرَى اللَّهُ عَمَلَكمْ وَ رَسولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ سترَدُّونَ إِلى عَلِمِ الْغَیْبِ وَ الشهَدَةِ فَیُنَبِّئُكم بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ» (1) ؛ بگو عمل كنید، خداوند و فرستاده او و مؤ منان اعمال شما را مى بینند و به زودى به سوى كسى باز مى گردید كه پنهان و آشكار را مى داند و شما را به آنچه عمل مى كردید خبر مى دهد.

به پیامبر(صلى اللّه علیه و آله و سلّم) دستور مى دهد كه به همه مردم این موضوع را ابلاغ كن : و بگو اعمال و وظائف خود را انجام دهید، و بدانید هم خدا و هم رسولش و هم مؤ منان اعمال شما را خواهند دید.

اشاره به اینكه كسى تصور نكند اگر در خلوتگاه یا در میان جمع عملى را انجام مى دهد از دیدگاه علم خدا مخفى و پنهان مى ماند، بلكه علاوه بر خداوند، پیامبر(صلى اللّه علیه و آله و سلّم) و مؤ منان نیز از آن آگاهند.

توجه و ایمان به این حقیقت چه اثر عمیق و فوق العاده اى در پاكسازى اعمال و نیات دارد، معمولا اگر انسان حس كند حتى یک نفر مراقب او است وضع خود را چنان مى كند كه مورد ایراد نباشد تا چه رسد به اینكه احساس نماید كه خدا و پیامبر(صلى اللّه علیه و آله و سلّم) و مؤ منان از اعمال او آگاه مى شوند.این آگاهى مقدمه پاداش و یا كیفرى است كه در جهان دیگر در انتظار او است .
مسأله عرض اعمال

در میان پیروان مكتب اهل بیت(علیهم السلام) با توجه به اخبار فراوانى كه از امامان رسیده عقیده معروف و مشهور بر این است كه پیامبر(صلى اللّه علیه و آله و سلّم) و امامان از اعمال همه امت آگاه مى شوند، یعنى خداوند از طرق خاصى اعمال امت را بر آنها عرضه مى دارد.

روایاتى كه در این زمینه نقل شده بسیار زیاد است و شاید در سر حد تواتر باشد كه بعنوان نمونه چند قسمت را ذیلا نقل مى كنیم:

از امام صادق(علیه السلام) نقل شده كه فرمود: تعرض الاعمال على رسول الله اعمال العباد كل صباح، ابرارها و فجارها، فاحذروها، و هو قول الله عز و جل و قل اعملوا فسیرى الله عملكم و رسوله، و سكت ؛ تمام اعمال مردم هر روز صبح به پیامبر عرضه مى شود، اعمال نیكان و بدان، بنا بر این مراقب باشید و این مفهوم گفتار خداوند است كه مى فرماید: و قل اعملوا فسیرى الله عملكم و رسوله، این را فرمود و ساكت شد .

در حدیث دیگرى از امام باقر(علیه السلام) مى خوانیم: ان الاعمال تعرض على نبیكم كل عشیة الخمیس فلیستح احدكم ان تعرض على نبیه العمل القبیح! تمامى اعمال شما بر پیامبرتان هر عصر پنجشنبه عرضه مى شود، بنابراین باید از اینكه عمل زشتى از شما بر پیامبر(صلى اللّه علیه و آله و سلّم) عرضه شود شرم كنید .

باز در روایت دیگرى از امام على بن موسى الرضا(علیهما السلام) مى خوانیم كه شخصى به خدمتش عرض كرد براى من و خانواده ام دعائى فرما، فرمود مگر من دعا نمى كنم؟ و الله ان اعمالكم لتعرض على فى كل یوم و لیله ؛ بخدا سوگند، اعمال شما هر شب و روز بر من عرضه مى شود .

راوى این حدیث مى گوید این سخن بر من گران آمد، امام متوجه شد و به من فرمود: ا ما تقرا كتاب الله عز و جل و قل اعملوا فسیرى الله عملكم و رسوله و المؤ منون، هو و الله على بن ابى طالب ؛ آیا كتاب خداوند عز و جل را نمى خوانى كه مى گوید: عمل كنید خدا و پیامبرش و مؤ منان عمل شما را مى بینند بخدا سوگند منظور از مؤ منان على بن ابى طالب(و امامان دیگر از فرزندان او) مى باشد .

البته در بعضى از این اخبار تنها سخن از پیامبر(صلى اللّه علیه و آله و سلّم) به میان آمده و در پاره اى از على(علیه السلام)، و در بعضى پیامبر و امامان همگى ذكر شده اند، همانطور كه بعضى تنها عصر پنجشنبه را وقت عرض اعمال مى شمرند، و بعضى همه روز، و بعضى هفته اى دو بار و بعضى در آغاز هر ماه و بعضى بهنگام مرگ و گذاردن در قبر.

روشن است كه این روایات منافاتى با هم ندارند، و همه آنها مى تواند صحیح باشد، درست همانند اینكه در بسیارى از مؤ سسات گزارش كار كرد، روزانه را همه روز، و گزارش كار هفته را در پایان هفته، و گزارش كار ماه یا سال را در پایان ماه یا سال به مقامات بالاتر مى دهند.

مسأله عرض اعمال اثر تربیتى فوق العاده اى زیرا هنگامى كه من بدانم علاوه بر خداوند كه همه جا با من است پیامبر(صلى اللّه علیه و آله و سلّم) و پیشوایان محبوب من همه روز از هر عملى كه انجام مى دهم، در هر نقطه و هر مكان اعم از خوب و بد همه آگاه مى شوند، بدون شک بیشتر رعایت مى كنم و مراقب اعمال خود خواهم بود.
پاسخ به یک پرسش :
خدا بود و ديگر هيچ ...

در اینجا این سؤ ال پیش مى آید كه آیا از خود آیه فوق منهاى روایاتى كه در تفسیر آن وارد شده است این موضوع را مى توان استفاده كرد و یا همانگونه كه مفسران اهل سنت گفته اند آیه اشاره به یک مسئله عادى دارد و آن اینكه انسان هر عملى انجام دهد، خواه نا خواه ظاهر خواهد شد، و علاوه بر خداوند، پیامبر(صلى اللّه علیه و آله و سلّم) و همه مؤ منان از طرق عادى از آن آگاه مى شوند. در پاسخ این سؤ ال باید گفت: انصاف این است كه در خود آیه شواهدى بر این موضوع داریم زیرا:

اولا: آیه اطلاق دارد، و تمام اعمال را شامل مى شود و مى دانیم كه همه اعمال از طرق عادى بر پیامبر(صلى اللّه علیه و آله و سلّم) و مؤ منان آشكار نخواهد شد، چرا كه بیشتر اعمال خلاف در پنهانى و بطور مخفیانه انجام مى شود و در پرده استتار غالبا پوشیده مى ماند، و حتى بسیارى از اعمال نیک مستور و مكتوم چنین است.

و اگر ما ادعا كنیم كه همه اعمال اعم از نیک و بد و یا غالب آنها بر همه روشن مى شود سخنى بسیار گزاف گفته ایم. بنابراین آگاهى پیامبر(صلى اللّه علیه و آله و سلّم) و مؤ منان از اعمال مردم باید از طرق غیر عادى و به تعلیم الهى باشد.

ثانیا: در پایان آیه مى خوانیم : «فینبئكم بما كنتم تعملون» ؛ خداوند شما را در قیامت به آنچه عمل كرده اید آگاه مى سازد. شک نیست كه این جمله تمام اعمال آدمى را اعم از مخفى و آشكار شامل مى شود، و ظاهر تعبیر آیه این است كه منظور از عمل در اول و آخر آیه یكى است، بنابراین آغاز آیه نیز همه اعمال را چه آشكار باشد چه پنهان باشد شامل مى شود، و شک نیست كه آگاهى بر همه اینها از طرق عادى ممكن نیست.

به تعبیر دیگر پایان آیه از جزاى همه اعمال سخن مى گوید، آغاز آیه نیز از اطلاع خداوند و پیامبر و مؤ منان نسبت به همه اعمال بحث مى كند، یكى مرحله آگاهى است، و دیگرى مرحله جزا، و موضوع در هر دو قسمت یكى است.

ثالثا: تكیه روى مؤ منان در صورتى صحیح است كه منظور همه اعمال و از طرق غیر عادى باشد، و الا اعمال آشكار را هم مؤ منان مى بینند و هم غیر مؤ منان.

از اینجا ضمنا این نكته روشن مى شود كه منظور از مؤ منان در این آیه همانگونه كه در روایات فراوانى نیز آمده است تمام افراد با ایمان نیست، بلكه گروه خاصى از آنها است كه به فرمان خدا از اسرار غیب آگاهند یعنى جانشینان راستین پیامبر(صلى اللّه علیه و آله و سلّم).

نكته مهمى كه در اینجا باید به آن توجه داشت این است كه، همانگونه كه سابقا اشاره كردیم مسأله عرض اعمال اثر تربیتى فوق العاده اى در معتقدان به آن دارد، زیرا هنگامى كه من بدانم علاوه بر خداوند كه همه جا با من است پیامبر(صلى اللّه علیه و آله و سلّم) و پیشوایان محبوب من همه روز یا همه هفته از هر عملى كه انجام مى دهم، در هر نقطه و هر مكان اعم از خوب و بد همه آگاه مى شوند، بدون شک بیشتر رعایت مى كنم و مراقب اعمال خود خواهم بود. درست مثل اینكه كاركنان مؤ سسه اى بدانند همه روز یا همه هفته گزارش تمام جزئیات اعمال آنها به مقامات بالاتر داده مى شود و آنها از همه آنها با خبر مى گردند.
آیا رؤ یت در اینجا به معنى دیدن است

معروف در میان گروهى از مفسران این است كه رؤ یت در جمله فسیرى الله عملكم... به معنى معرفت است، نه به معنى علم، چرا كه یک مفعول بیشتر نگرفته و مى دانیم كه اگر رؤ یت به معنى علم باشد دو مفعول مى گیرد.

ولى مانعى ندارد كه رؤ یت را به همان معنى اصلیش كه مشاهده محسوسات باشد بگیریم نه به معنى علم و نه به معنى معرفت، این موضوع در مورد خداوند كه همه جا حاضر و ناظر است و به همه محسوسات احاطه دارد جاى بحث نیست، و اما در مورد پیامبر(صلى اللّه علیه و آله و سلّم) و امامان نیز مانعى ندارد كه آنها خود اعمال را به هنگام عرضه شدن ببینند، زیرا میدانیم اعمال انسان فانى نمیشود بلكه تا قیامت باقى میماند.

3- شک نیست كه خداوند قبل از انجام اعمال از آنها با خبر و آگاه است و اینكه در آیه با جمله فسیرى الله مى گوید به زودى خدا اعمال شما را مى بیند اشاره به وضع اعمال بعد از وجود و تحقق آن ها است.


   برچسب‌ها: عرض اعمال محضر پیامبر و ائمه
   
+ ۱۳۸۹/۰۸/۱۷


قرآن کریم

چرا به سراغ قرآن برویم ؟ امتیازات قرآن چیست ؟

قرآن ، سخن خدا و خدای همه سخن‌ها

اولین امتیازش این است كه كلام خالق است . می‌گویند : « كلام الملوك ، ملوك الكلام » 1 حرف خدا ، خدای حرف‌هاست . « تا مرد سخن نگفته باشد ، عیب و هنرش نهفته باشد .» یعنی هویّت انسان‌ با حرف‌های نشان داده می شود . تجلی خدا در كلمات خداست . لذا خدا و قرآن یك خاصیت دارند.

مردم به موسی گفتند خدا را می‌خواهیم با چشم ببینیم . مگر علم را می‌شود ، دید؟ مگر عشق را می‌شود دید؟ مهر دیدنی نیست. سواد را نمی‌بینیم . ولی وقتی می‌بینیم کسی خوب حرف می‌زند ، پی به سوادش می‌بریم. گفتند ما می‌خواهیم خدا را ببینیم. قرآن گفت :خدا دیدنی نیست ، اما « فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ...» تجلی خدا كوه را تكه‌تكه كرد .از آثار هرچیز می توان به خالق و پدید آورنده ی آن پی برد .

كلمات ، آیات و سوره‌های قرآن ، اعجاز الهی

قرآن معجزه است . قرآن 114 سوره دارد . فرمود : « فَأْتُوا...» بیاورید « بِمثلِ هَذَا القُرآن». «ِمثل هَذَا القُرآن» یعنی شما 114 سوره بیاورید . یك قرآنی مثل قرآن بیاورید . یك مرتبه 104 تایش را بخشید و فرمود : « فَأْتُوا بِعَشرِ سُوَر» 10 سوره بیاورید ، بعد از این 10 تا 9 تایش را بخشید . فرمود : « فَأْتُوا بِسُورَةٍ » 2 یك سوره بیاورید .

در هر كلام قرآن چند معجزه است . تقدیم و تأخیر های قرآن معجزه است ،هیچ حرفی در قرآن بدون حساب وکتاب نیامده است .کلماتش ، آهنگش ، نحوه چینش کلمات ، همه و همه معجزه است .

قرآن بیمه است

چرا به سراغ قرآن برویم؟ قرآن بیمه است . به چه دلیل ؟ گفته است : « وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ »3 ما قرآن را فرستادیم لَحافِظُونَ» آیه‌ی قرآن است. یعنی ما قرآن را حفظ می‌كنیم . »

قرآن ، تاریخ مصرف ندارد

تاریخ مصرف ندارد . به قول حدیث : « لَمْ یَجْعَلْه ُ لِزَمَانٍ دُونَ زَمَانٍ ... فَهُوَ فِی كُلِّ زَمَانٍ جَدِید »4 قرآن مثل خورشید است . اینطور نیست كه خورشید برای زمان خاصی باشد .می‌گوید قرآن مثل خورشید است. «لَا تَفْنَى عَجَائِبُه‏» 5 عجایب قرآن فانی نمی‌شود. مثل ساختمان نیست. این ساختمان لوكس است اما یك مهندس می‌آید و در كنارش یك لوكس‌تر می‌سازد. اما قرآن یك لحظه از هیچ گردونه‌ای خارج نمی‌شود. همیشه حرف نو دارد .

قرآن جامع است ، در همه‌ی زمینه‌ها حرف دارد . قصه بخواهیم ، صدها قصه در قرآن است. گفتگوی تمدن‌ها می‌خواهیم ، تمام قالوها و قل‌ها گفتگوی تمدن‌هاست . احتجاج بخواهیم ، در قرآن هست . استدلال در قرآن هست . برهان در قرآن هست . موعظه و اخلاق در قرآن وجود دارند

بن بست ندارد

بعضی‌ها می‌گویند خوب آخرش؟ انگشت‌ها بن‌بست دارد. 10 تا، دیگر انگشت یازدهمی نداریم . اما قرآن می‌گوید : «لا تحصی» قابل احصاء نیست .

جامعیّت قرآن برای همه اقشار جامعه
قرآن

قرآن جامع است . آمده است كه امام صادق فرمود : « فَالْعِبَارَةُ لِلْعَوَامِ » عوام عبارات قرآن برایشان خوب است . مثل دریا .نگاه به دریا ! كسی كه شنا بلد نیست ، همین كه به دریا نگاه می‌كند ، كیف می‌كند . یعنی ظاهر دریا برای آدم‌های عوام وعادی جالب است . « وَ الْإِشَارَةُ لِلْخَوَاصِّ » ، درقرآن اشاراتی است . برای آدم‌های خواص ، در قرآن یك اشاراتی است ، كد می‌دهد. رمز است ، یعنی برای افراد خاص رمز است . « وَ اللَّطَائِفُ لِلْأَوْلِیَاءِ» اولیای خدا ، از لطیفه‌های قرآن استفاده می‌كنند ، « وَ الْحَقَائِقُ لِلْأَنْبِیَاءِ » حقایق قرآن برای انبیاست . 6 روایت داریم قرآن بطن دارد . بطنش بطن دارد. قرآن مثل دریا است . پوسته ی دریا را آدم‌های عوام نگاه می‌كنند ، و از آن لذت می‌برند . آن‌هایی كه شنا بلد نیستند ، كنار دریا می مانند . آن‌هایی كه بیش‌تر بلد هستند ، می‌روند و شنا می کنند . شناگران ماهر "غواص ها "، می‌توانند از عمق دریا چیزهایی کشف کنند .

قرآن جامع است، در همه‌ی زمینه‌ها حرف دارد. قصه بخواهیم، صدها قصه در قرآن است. گفتگوی تمدن‌ها می‌خواهیم، تمام قالوها و قل‌ها گفتگوی تمدن‌هاست. احتجاج بخواهیم، در قرآن هست. استدلال در قرآن هست. برهان در قرآن هست. موعظه و اخلاق در قرآن وجود دارند.

كمش هم مفید است

بعضی چیزها صد در صدش مفید است. اگر 99 درصد باشد بی‌فایده است. مثل این كه آب در چهل متری است و شما 39 متر طناب داشته باشی. اگر آب چاه 40 متری باشد و شما 39 متر هم طناب داشته باشی باز هم تشنه می مانید. ولی قرآن مثل مغز بادام است. مغز بادام یك دانه‌اش مفید است، یك تنش هم مفید است. گاهی وقت‌ها یك آیه سرنوشت كسی را عوض می‌كند. یك آیه‌اش هم مفید است .

یك حرف زائد ندارد

«لا یَأْتیهِ الْباطِل‏» 7 در قرآن خبری از حرف زاید نیست .حتی در جاهایی که به ظاهر گفته می شود که زائد است ، برای هدفی آورده شده است .


   برچسب‌ها: مزایای قرآن
   
+ ۱۳۸۹/۰۸/۱۷



تساوی حقوق زن و مرد
چرا در احکام الهی ارث و دیه زنان کمتر از مردان است؟

در نگاه اسلام، مرد و زن هیچ تفاوتی در انسانیت ندارند. پیدایش هر دو از یک حقیقت است و هر دو در حقیقت انسانیت مشترک اند؛ «خَلَقَکُم مِّن نَّفسٍ وَاحِدَةٍ ثُمَّ جَعَلَ مِنها زَوجَهَا»؛ شما را از نفسی واحد آفرید سپس جفتش را از آن قرار داد.1 راه رسیدن به کمال و کسب فضایل نیز برای هر دو به طور یکسان فراهم است: «وَ مَن یَعمَل مِنَ الصَّالِحَاتَ مِن ذَکَرٍ أوُ اُنثَی وَ هُوَ مُؤمِنٌ فَاُولئِکَ یَدخُلُونَ الجَنَّةَ وَ لاَ یُظلَمُونَ نَقِیراً»؛ و کسانی که کارهای شایسته کنند، چه مرد باشند یا زن در حالی که مؤمن باشند، داخل بهشت می شوند و به مقدار اندکی به آنان ستم نمی شود.2

اما تفاوت زن و مرد در امور اقتصادی مانند ارث و دیه، نه به خاطر تفاوت در ارزش و انسانیت، بلکه با توجه به موقعیت و مسئولیت متفاوت هر یک در خانواده لحاظ شده است که نکات زیر آن را روشن می سازد:

الف: پیش از اسلام چه در حجاز یا سرزمین های دیگری، اصولاً حقوقی برای زنان در نظر نمی گرفتند و از اموری مانند ارث آنان را محروم می دانستند، چون معتقد بودند دختر متعلق به دیگران است و سرانجام باید به خانه دیگران برود. نازل شدن آیات ارث و قرار دادن سهم برای زنان و دختران باعث تعجب اعراب و مسلمانان شد.

ب: اگر سهم مرد در مواردی مثل ارث و دیه بیشتر است، به خاطر آن است که مسئولیت اقتصادی خانواده بر عهده مرد گذاشته شده است. مرد وظیفه دارد خرجی خود و همسر و فرزندان و پدر و مادرش را در صورت نیاز آنان فراهم کند، اما از نظر اسلام هیچ وظیفه حقوقی در خانه بر عهده زن نیست و سهم بیشتر در ارث برای تدارک و جبران قرار دادن این مسئولیت سنگین بر عهده مرد می باشد.

ج: اگر در تفاوت ارث و دیه زن و مرد، شاکی وجود داشته باشد، باید آن شاکی مردان باشند نه زنان، زیرا نتیجه این تفاوت بر عکس تصور اولیه، به ضرر مردان است نه زنان. زیرا اگر دیه مرد دو برابر بود دیه به چه کسی می رسد؟ وقتی مردی فوت کند و دیه قتل به او تعلق بگیرد، این دیه اگر چه دو برابر است، اما به زن و فرزندان او می رسد. به عکس اگر زنی در حادثه ای فوت کند، مرد او باید نصف دیه را بگیرد. و البته این هم از حکمت های نهفته در احکام اسلامی است که چنین قرار داده شد، چون نقش اقتصادی مرد با زن یکسان نیست. اگر مردی که نان آور خانواده است فوت کند، خسارت نبود او بر خانواده خیلی بالاتر از زنی است که چنین مسئولیتی نداشته است، پس باید در صورت خالی شدن جای مرد در پازل خانواده، کمک بیشتری به بازماندگان او تعلق بگیرد.
خداوند برای هر یک از مرد و زن بنابر نقش متفاوت آنان در زندگی فرد و اجتماعی، خصوصیات خاصی در ساختار بدن و قوای آن قرار داده است. و براساس این تفاوت های ضروری، برایشان وظائف و مسئولیت های متناسب با آن تفاوت ها وضع کرده است.
اما در مورد ارث

اگر مرد یا پسری دو برابر ارث می برد، این ارث در کجا خرج می شود؟ به طور معمول به جهت عهده داری وظیفه اقتصادی خانواده بر مرد، او این درآمد را باید صرف زن و فرزند و هزینه مسکن، پوشاک و هزار و یک خرج دیگر بکند اما در آن سو اگر به زن یا دختری کمتر ارث می رسد، در عوض او در این دارائی، مالک مطلق است و وظیفه هزینه در هیچ موردی بر او نیست، می تواند در مصارف شخصی خودش هر طور که دوست دارد، خرج کند بدون اینکه لازم باشد یک ریال آن را به همسرش بدهد یا در خانواده خرج کند، علاوه بر آنکه تمام مخارج خود را نیز از شوهرش می گیرد، یعنی لازم نیست حتی ارث خود را صرف نفقه خود کند و اگرچه تمکن داشته باشد، ولی باز هم نفقه او بر مرد واجب است.
حقوق زن و مرد
چرا شهادت دو زن به اندازه شهادت یک مرد ارزش دارد؟

اگر چه مرد و زن در اصل خلقت و در فرایند کسب فضائل یکسانند، و در کرامتی انسانی هیچ یک بر دیگری برتری ندارد و تنها ملاک برتری تقوی است: «إِنَّ أکرَمَکُم عِندَ اللهِ اتقَاکُم»3 اما از سوی دیگر شکی در تفاوت ای فیزیکی و علاوه بر آن تفاوت در توانمندی های روحی، روانی و عواطفی آنان نیست. خداوند برای هر یک از مرد و زن بنابر نقش متفاوت آنان در زندگی فرد و اجتماعی، خصوصیات خاصی در ساختار بدن و قوای آن قرار داده است. و براساس این تفاوت های ضروری، برایشان وظائف و مسئولیت های متناسب با آن تفاوت ها وضع کرده است. مرد به خاطر خشونت و قدرت جسمی و روحی، مأمور کسب و کار و تهیه مخارج زندگی و در بعد اجتماعی وظیفه دفاع از خانه، شهر و کشور را دارد و باید از راه های سخت و با دردسر فراوان مؤنه زندگی را فراهم و خانواده را مدیریت کند و زن به خاطر ظرافت روحی و جسمی و دارای بودن خصوصیات عاطفی و احساسی، مسئولیت اداره کارهای منزل، پرورش و تربیت فرزندان را دارد. پس مسئولیت ها براساس تفاوت های موجود و تفاوت ها براساس ضرورت وجود دو جنس مخالف در نظام هستی می باشد که این تفاوت ها برای هیچ کدام از دو طرف امتیاز و مزیت و ملاک برتری نیست، فقط شرح وظائف و مأموریت ها را تقسیم می کند، که اگر مرد و زن هر دو به وظائفشان آشنا بوده و کمک کار یکدیگر در مسیر تعالی باشند، خانواده را به اوج شکوفایی و منزلت آن می رسانند.

تفاوت در شهادت از آن جهت است که زنان دارای روحیه احساسی تر نسبت به مردان هستند و زودتر تحت تأثیر قرار می گیرند و به خاطر لطافت روحی خود سریعتر مطلبی را قبول می کنند. از آن طرف شهادت در محاکم قضائی «حق» نیست، بلکه تکلیف و مسئولیت است، برای همین انسان وظیفه دارد برای پایمال نشدن حقوق دیگران، به آنچه دیده یا آن را می داند، شهادت دهد.

اگر شهادت زنان کمتر پذیرفته می شود به خاطر آسان تر گرفتن تکلیف بر آنان است، نه تضییع حقوق آنها، و این امر بر پایه هماهنگی بین نظام تشریع و نظام تکوین بنا نهاده شده است. این لطف خداوند بر زنان است که بیشتر از حد توانائی روحی، بر دوش آنان تکلیفی فرار نداده است. چنانچه اگر کار و مسئولیت ای سخت اجتماعی و نظامی را برا آنان واجب نکرده است، از باب لطف و رحمت و عدم سازگاری آن امور با عواطف و تمایلات روحی و ساختار لطیف جسمی آنهاست.

چنانچه این خصوصیت در زنانی بعضی تکالیف را از آنها برداشته، ولی در عوض برخی تکالیف دیگر را متوجه آنان کرده است که فقط آنان از عهده انجام درست آن بر می آیند و در آن زمینه مردان نه توانایی و نه تکلیف انجام آن را دارند، مانند دمیدن روح محبت در زندگی، دلربایی و جلوه گری در مسائل زناشویی، انجام کارهای دقیق و ظریف و هنری و مهمتر از همه گرم نگه داشتن کانون خانواده و تربیت صحیح فرزندان است .

منبع : مجموعه مقالات ره توشه راهیان نور


   برچسب‌ها: شبهات حقوق زنان در اسلام
   
+ ۱۳۸۹/۰۸/۱۷


مسجد جامع قم

مسجد خاتم الانبیاء (ص) در شهرستان رشت به عنوان اولین مسجدی است در جهان که توانسته است گواهینامه مدیریت کیفیت را از سوی سازمان بین المللی استاندارد(iso) دریافت نماید.

امام جماعت این مسجد، پس از دو سال کار مداوم و طی یک همکاری تیمی مرکب از هیئت امناء، گروه برنامه ریزی و گروه ایزو، توانست در تیرماه سال جاری به عنوان اولین مسجد در دنیا، گواهینامه مدیریت کیفیت ISO 9002 را از آن این مسجد نماید.

دریافت گواهینامه فوق به معنای آن است که فرآیندهای گوناگون جاری در مسجد خاتم الانبیاء(ص)، توسط یک سازمان بی طرف و ناظر شرکت توف نورد مورد بررسی کامل قرار گرفته و کیفیت بالای امور در حال انجام، مورد تایید واقع شده است.

آنچه می آید چکیده گفتگویی است با حجت الاسلام والمسلین سید عبدالباقی اسحاقی امام جماعت مسجد خاتم الانبیاء و مدیر مسئول هفته نامه اصلاح، که پیرامون فرایند انتخاب این مسجد و نحوه مدیریت و عملکرد آن توضیح می دهند:

*هدف از دریافت گواهینامه ایزو چیست؟

هدف از دریافت گواهینامه ایزو 2009 ، این است که بگوییم مساجد هم مانند هر سازمان دیگر، نیاز به هدف گذاری، برنامه ریزی بلندمدت و کوتاه مدت، الگوی مدون نظم و پاکیزگی و کوشش برای اجرای مناسب آن ها دارند. تنها در این صورت است که می توانیم مساجد را روز به روز آبادتر و آراسته تر ببینیم. مسجدی که مردم و مسئولین آن را یک مکان بسیار منضبط و پاکیزه دانسته و به خود اجازه ندهند که آن را به عنوان خوابگاه مسافران بین شهری، معرفی کنند.

مسجد، جایگاهی است که نوجوانان و جوانان می توانند از آن، درس نظم، هدفداری در زندگی و داشتن برنامه ریزی قبلی در کارها، بیاموزند.

* به نظر شما دریافت گواهینامه ایزو، یک رفتار غربی نیست؟

خیر، به هیچ وجه. اینکه گفته شود این گواهینامه از جامعه غربی گرفته شده و یک رفتار غربی محسوب می شود، سخنی نادرست است. زیرا یک مسلمان زیرک به شایستگی می داند که مطالب مورد نیازش را باید خوب یاد بگیرد، حتی اگر از انسان های غیرمسلمان باشد.

ایزو، ریشه ای اسلامی دارد هر چند که خیلی ها نخواهند به آن اعتراف نمایند. چون اسلام، دین نظم و رعایت مقررات است، ما مسلمانان روزی شروع کننده این سیستم بودیم، اما بر اثر سستی هایی که در طول تاریخ به وقوع پیوست، دیگران آن را به شکلی نظام مند، مطرح کرده و اجرا نمودند.

اینک نوبت ماست که دوباره به جایگاه اصلی خود بازگشته و رهبری مدیریت در جهان و تعیین الگوهای پایه ای را به دست گیریم.

مسجد خاتم الانبیاء(ص)، با دریافت گواهینامه مدیریت کیفیت، تلاش کرد تا به جهان اعلام کند که مساجد، در نظم و رفتار سازمانی پیشگام بوده و به دنبال تاملی تازه در چگونگی تغییر نگاه نسبت به « رفتار مسجدی » می باشند.

به دلیل وجود این تعاریف و ملاک ها است که متوجه می شویم چه کسانی می توانند عهده دار چنین مسئولیت بزرگ و دشواری باشند. زیرا مسجد، خانه خداوند است و بالاتر از آن وجود ندارد. بنابراین نمی شود از هر کسی و شیوه ای، برای اداره آن استفاده کرد.

* فایده ایزو برای مسجد چیست؟
استاندارد ایزو 2009

مساجد باید دارای سازماندهی و نظم باشند و این هدف باید تحت یک برنامه دقیق انجام شود. ایزو، چنین برنامه ای را در اختیار ما می گذارد. زیرا مسجد، جایگاه ارتباط بندگان با پروردگار متعال است و این خانه باید به شایسته ترین روش ها اداره شود و از بالاترین میزان احترام در چشم مردم و مسئولین، برخوردار باشد.

مسئولین و مردم باید بدانند مساجد دارای نظم و ترتیب هستند. متاسفانه در کشور ما، وقتی حرف از دین و مسایل مرتبط به میان می آید، همگی خود را صاحب نظر دانسته و هر چه دلشان خواست بر زبان می آورند . در حالی که اداره مسجد، یک تخصص است که تا به امروز، مورد توجه واقع نشده است.

* این گواهینامه به کدام فعالیت مسجد تعلق گرفته است

گواهی نامه یاد شده، به مدیریت موفق مسجد تعلق گرفته است، به عبارت بهتر، اشخاص فعال در مسجد خاتم الانبیاء(ص)، توانسته اند یک استاندارد صحیح و موفق را در این فضا ایجاد کنند تا علاوه بر حفظ قداست مسجد، نمازگزاران محترم و مشتریان دیگر در کمال آرامش، به عبادت و کسب فیوضات معنوی بپردازند.

به عقیده ما، دریافت گواهینامه ایزو، وابستگی به غرب و غرب گرایی نیست بلکه تلاش برای معرفی رسمی مسجد، به عنوان یک مرکز دارای نظام پویا و قانونمند، به جهانیان است.

آیا مسجد خاتم الانبیاء(ص)، اولین دارنده ی گواهینامه ایزو در ایران و جهان است؟

بله. با توجه به جستجو و تحقیق گسترده در اینترنت، این مسجد، اولین دارنده گواهینامه ایزو در ایران و جهان است. نکته جالب این که تمام ملاک های ایزو پیرامون مدیریت کیفیت مساجد، برای اولین بار توسط مسجد خاتم الانبیاء(ص)، تعریف شده و هیچگونه سابقه غربی ندارد.

* مسجد خاتم الانبیاء(ص) دارای چه مدیریتی است که این گونه انتخاب شده است؟

از سال ها پیش، کار تیمی و گروهی را الگوی فعالیت قرار دادیم و برای خود، آینده ی کوتاه مدت و بلند مدت در نظر گرفت و پس از هر کار بزرگی که صورت پذیرفت با انتشار بیلان کاری به مردم، احترام خود را به جامعه نشان دادیم.

در بحث مدیریت کیفیت نیز مسجد توانست پس از دو سال تلاش، ملاک های موفقیت خود را به استاندارد جهانی(نه غربی) معرفی نماید و این امید را در دل ها زنده گردانید که مساجد دیگر هم از این ملاک های کاملا بومی شده، برای تعالی و موفقیت روز افزون این اماکن مقدس بهره گیرند.

طبق روایات اسلامی، حضرت احدیت، انسان هایی را دوست دارد که در راه او تلاش نموده و سبب آبادانی خانه اش شوند. مدیریت مسجد، بنا بر این اعتقادات، وظیفه خود دانست تا تفکراتی را که پیشتر به اجرا در آورده، به وسیله سیستم ایزو کامل کرده و خانه خدا را با عظمتی که شایسته ی آن است، معرفی کند تا همگان جایگاه مسجد را بهتر درک کرده و برای آبادانی آن، با نیرویی مضاعف تلاش نمایند.

* چه تفاوتی میان ایزوی مسجد و ایزوی ادارات وجود دارد ؟

در نگاه ابتدایی، هر دو یکسان به نظر می رسند. اما با دید دقیق، معلوم می شود تفاوت عمیقی میان این دو ، وجود دارد . زیرا تمامی ملاک های دیده شده در ایزوی مسجد، برای اولین بار تدوین و عملیاتی گشته و تیم مدیریت آن خود را مکلف به پیاده سازی و رعایت اصول ایزو می دانند. ولی در ادارات، تنها از مدل خارجی، اقتباس و پیروی شده که آن هم اکثرا به طور صحیح اجرا نمی گردد یا بعد از دریافت گواهینامه ایزو، به دست فراموشی سپرده می شود تا چند روز قبل از بازرسی بعدی که مجددا فعالیت ها، آغاز می گردد.

ایزو، چیزی جز رفتار مسلمانی نیست که اگر درست اجرا گردد سبب آرامش و خشنودی هر چه بیشتر مردم مسلمان خواهد بود. دین مقدس اسلام، به عمل نیاز دارد نه حرف و ادعا مسلمان واقعی، کسی است که از هر فرصتی برای موفقیت و پیشرفت صحیح، استفاده کند.

منبع: پایگاه حوزه


   برچسب‌ها: مسجدی با گواهینامه iso9002
   
+ ۱۳۸۹/۰۸/۱۷


رزق حلال

شناخت آفت در هر حرکت رو به رشدی لازم است و بنا بر این که آن موضوع و حرکت چه چیز است ، شناخت و اهمیّت آن متفاوت می باشد .

با شناخت آفت هر موضوعی می توانیم به عمر آن موضوع بیافزاییم وآن را شاداب تر حفظ کنیم .

یک " باغبان خوب " باغبانی است که علاوه بر این که به گیاهان تغذیه رسانی می کند و مواد لازم برای رشد شان را فراهم می کند ،به عواملی که باعث آفت هم می شود ،آگاه است واز پیش آمدن آن جلوگیری می کند .

یک " راننده ویا ناخدای خوب " کسی است که علاوه بر اینکه به مسیر حرکت ، به وسایل و اموری که در حرکت به آن نیاز دارد آگاهی کامل دارد ، به مسایلی که باعث آفت نیز هست ، آگاه است و توانایی مواجه با موج ها و خطرات احتمالی بر سر راهشان را نیز دارد .

یک " لقمه آور خوب و مسلمان " نیز کسی است که در پی کسب حلال است و لقمه ی حلال را از حرام تشخیص می دهد و حتی در سختی ها و تنگناهای زندگی نیز از صراط مستقیم خارج نمی شود و تنها در پی روزی حلال تلاش می کند .

اگر یک مسلمان بخواهد سرانجام کارش به سقوط و تباهی کشیده نشود و در واقع اعمال دنیایی اش محصولی خوب، برای برداشت آخرتش باشد، آفات کسب حلال را شناسایی می کند تا بتواند با شناخت آنها، از کسب لقمه ی حرام یا شبهه ناک جلوگیری کند .

به دلیل اهمیّت این موضوع است که حضرت علی (ع) در بازارشهر فریاد میزد: که ای مردم ! اول فقه و شناخت احکام حلال و حرام، سپس خرید و فروش و تجارت .1

اینک به بررسی آفات کسب حلال می پردازیم :

ربا کاری

یکی از بلاهای خانمان سوزی که گرفتاری بسیار زیادی را در پی دارد و لعن و نفرت خدا و رسولش را در پی خواهد داشت ، رباکاری است. بلایی است که آتش آن ، علاوه بر" دهنده " و" گیرنده "،" شاهدان " و" کاتبان " آن رانیز شامل می شود. در روایتی از پیامبر اکرم(ص) آمده است که فرمودند: خداوند گیرنده ی ربا، دهنده ی آن، نویسنده و شاهد آن را لعنت کند. 2

وقتی به آیات قرآن در سوره ی بقره نگاه می کنیم، می بینیم که خداوند که خداوند برای بیان نکبت و شیطانی بودن ربا عناوینی را به کار برده که کمتر در مورد گناهی گفته شده است.

خداوند به کسانی که بر سر سفره ی کثیف ربا نشسته اند می فرماید: از این سفره برگردید که اگر چنین نشود، به جنگ با خدا رفته اید .3 در این آیه از کلام وحی می فرماید: کسی که بر سر سفره ی ربا به هر نحوی باشد ، در واقع به جنگ با خدا رفته است و چه چیز بدتر از رفتن به جنگ با خدا ؟!

به همین خاطر است که پیامبر (ص) از رباکاری به " شرُّالمکاسب " یاد کرده اند و در عروج به معراج ، ربا خواران را دیدند که هرچه تلاش می کنند که از آتش جهنم نجات یابند نمی توانند و شکم های پر شده از حرامشان مانع از برخاستنشان می شود و مرتب به حالت خاری به زمین می افتند .
اگر یک مسلمان بخواهد سرانجام کارش به سقوط و تباهی کشیده نشود و در واقع اعمال دنیایی اش محصولی خوب ، برای برداشت آخرتش باشد ، آفات کسب حلال را شناسایی می کند تا بتواند با شناخت آنها ، ازکسب لقمه ی حرام یا شبهه ناک جلوگیری کند

زیرمیزی ،...
رشوه

یکی دیگر از بلاهایی که دامن دنیای " دیروز" و "امروز" را به آتش کشیده است ، رشوه و رشوه خواری است .

هنگامی که رابطه ای کاذب و شیطانی میان ارباب رجوع وکارگزار ایجاد می شود ، تا حقی ناحق جلوه داده شود ویا بر باطلی مهر حق زده شود اینجا است که حضور شیطان را می توان احساس کرد وانحراف در کسب معیشت قابل مشاهده است .

قرآن کریم این گونه درآمده را باطل می داند ومسلمانان را از نزدیک شدن به آن برحذر می دارد. 4

شاید خیلی از کسانی که حاضر شدند دینداری خود را لکه دار کنند وتن به رشوه خواری دهند ، نمی دانند که این افراد مانند کسانی هستند که در درون خود چاه بدبویی حفر کرده ، ورشوه دهنده همانند کسی است که در درون چنین چاهی ، سطلی بیاندازد ومقداری لجن متعفّن از آن خارج کند .5

شاید آنان نمی دانند که امام علی (ع) فرموده اند : رشوه کشتی ایمان را درهم می شکند وسرانجام در سرزمین کفروشرک به گِل می نشیند .6

اسلام با توجه به پیامد های شوم رشوه ، آن را به شدّت قبیح دانسته واز آن به عنوان " گناه کبیره " یاد کرده است .7

در نشانه های آخر الزّمان ، از پیامبر (ص) روایت است که برخی مردمان رشوه می گیرند اما نام آن را عوض کرده و هدیه می گذارند .8

زبان سیاه

از صفت های رذیله ای که در همه ی ادیان مورد نکوهش قرار گرفته است و ارتکابش مقدمات انجام منکرات دیگر راایجاد می کند ،دروغ گویی است .

صفتی که به گفته ی قرآن هرگز با ایمان جمع نمی شود وتا زمانی که انسان در رفتارش از دروغ استفاده کند ، ایمانش دچار خدشه خواهد بود .9

از رسول اکرم(ص) سؤال شد ، ممکن است مؤمن "ترسو" باشد ؟ حضرت فرمود : بله ممکن است . پرسیدند : ممکن است مؤمن "بخیل" باشد ؟ حضرت جواب دادند : شاید . اما هنگامی که پرسیدند آیا ممکن است مؤمن" دروغگو" باشد ؟ حضرت بدون درنگ فرمودند : خیر !10

از نظر اسلام دروغ صفت بسیار رذیله ای است که به عنوان "مادر وکلید بدی ها " از او یاد شده است .

ترازوهای قلّابی

قرآن کریم در آیات متعدد مسلمانان را از بلای مصیبت بار " کم فروشی و کم کاری " بر حذر می دارد 11 و با لحن کوبنده ای برگروهی فریاد می زند : وای بر کم فروشان !12

خسارت و بیچارگی این گروه به حدی است که خداوند با آوردن " ویل " آنها را در کنار افرادی چون ((کفار نگون بخت جهنمی)) 13 و ((یهودیان دین فروش)) 14 قرار داده است .

قرآن کریم کم فروشان را چنین معرفی می کن : اینان هنگامی که بخواهند حقی را بدهند وبرای دیگران پیمانه یا وزن کنند ، کم می گذارند وچون برای خود پیمانه می کنند ، حق خود را به طور کامل می گیرند .15

با نگاه به این آیات مو بر تن هر مسلمان خردمند و دینداری راست می شود وبه او تلنگری می زند که ای وای !چه زمان هایی بود که که کم کاری کردم اما به اسم کار زیاد حقی را دریافت کردم و چه زمان هایی در حالی حق من نبود ، منافعی را کامل برای خود کسب کردم .

به امید اینکه دیگ شاهد این آفات در جامعه و زندگیمان نباشیم .


   برچسب‌ها: آفت زدایی از لقمه
   
+ ۱۳۸۹/۰۸/۱۷


مهرورزی

آیا دیدی کسی را که تکذیب دین می کند؟! این خطاب خدا به پیامبرش است؛ آنگاه برخی از ویژگی های تکذیب کنندگان را می گو ید :

او کسی است که با بی عاطفگی و سنگدلی ، یتیم را ازخود دور می کند ؛ دل این افراد همچون سنگ میباشد که تنها به مصالح خویش می اندیشند و جایی برای فکر درباره ی دیگران باقی نمی گذارند .2

او کسی است که نه تنها خود به بینوایان خیری نمی رساند بلکه دیگران را هم تشویق به مهرورزی نمی کند .3

ونیز در حدیثی داریم که کسی که فقط به فکر پست و مقام خود باشد وبه فکر دیگران مخصوصاً محرومان نباشد ودر زندگی روزمره ی خود توجه به فریاد انسانهای نیازمند نداشته باشد ، مسلمان نیست .(کسی که صبح کند واهتمام و تلاشی برای رفع گرفتاری مسلمانی نداشته باشد ،مسلمان نیست .)4

مهرورزی در کسب معیشت یعنی انفاق کردن . و انفاق یعنی از آنچه که خدا از حلال روزیت کرده ، دیگران را هم بهره مند کنی .البته انفاق فقط در مال نیست ؛ شامل هرنوع روزی اعم از علم ، مال ، اعتبار و... نیز می شود .5

نکته ای که در اینجا مهم است این است که انفاقی مورد پذیرش واقع می شود که از آنچه که دوست داریم و خالصانه برای خداباشد .اگر چنین اتفاقی بیافتد آنجا است که خداوند وعده های قشنگی داده است .

" لَن تَنَالُوا الْبرَّ حَتَّی " تُنفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ وَ مَا تُنفِقُوا مِن شَیْءٍ فَإِنَّ اللَهَ بِهِ عَلِیمٌ ؛ شما به خوبی و نیكی أبداً نمی رسید مگر آنكه از آنچه كه دوست دارید انفاق كنید. و هر چیزی را به هركیفیّتی انفاق كنید ، خداوند تحقیقاً بدان مطّلع است ".6 در این آیه هدف نهایی انفاق ، یعنی عدم دلبستگی به علاقه مندی ها را بیان می کند .

انفاق مایه رشد آدمى است

در آیه 261 سوره بقره می فرماید: " مَّثَلُ الَّذِینَ یُنفِقُونَ أَمْوَلَهُمْ فى سبِیلِ اللَّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنبَتَت سبْعَ سنَابِلَ فى كلِّ سنبُلَةٍ مِّائَةُ حَبَّةٍ وَ اللَّهُ یُضعِف لِمَن یَشاءُ وَ اللَّهُ وَسِعٌ عَلِیمٌ؛ كسانى كه اموال خود را در راه خدا انفاق مى كنند ، همانند بذرى هستند كه هفت خوشه برویاند ، كه در هر خوشه ، یكصد دانه باشد ، و خداوند آن را براى هر كس بخواهد (و شایستگى داشته باشد) ، دو یا چند برابر مى كند ، و خدا (از نظر قدرت و رحمت) وسیع ، و (به همه چیز) داناست . " 7

نخست مى فرماید : مثل كسانى كه اموال خود را در راه خدا انفاق مى كنند همانند بذرى است كه هفت خوشه برویاند و در هر خوشه اى یكصد دانه باشد كه مجموعاً از یك دانه هفتصد دانه برمى خیزد . تازه پاداش آنها منحصر به این نیست ، بلكه خداوند آن را براى هر كس بخواهد (و شایستگى در آنها و انفاق آنها را از نظر نیّت و اخلاص و كیفیّت و كمیّت ببیند) دو یا چند برابر مى كند . و این همه پاداش از سوى خدا عجیب نیست ، چرا كه او (از نظر رحمت و قدرت ) وسیع و از همه چیز آگاه است .

نكته قابل توجه اینكه در این آیه كسانى كه در راه خدا انفاق مى كنند به دانه پر بركتى كه در زمین مستعدى افشانده شود تشبیه کرده است ، در حالى كه قاعدتاً باید عمل آنها تشبیه به این دانه شود ، نه خود اینها . تشبیه افراد انفاق كننده به دانه هاى پر بركت تشبیه جالب و عمیقى است ، گویا قرآن مى خواهد بگوید : عمل هر انسانى پرتوى از وجود او است ، و هر قدر عمل گسترش یابد ، وجود انسان در حقیقت توسعه یافته است ، شبیه این معنى در آیه 265 بقره نیز آمده است .
گاهی اوقات فراموش می کنیم که آنچه داریم ، خود به دست نیاورده ایم که منّت می گذاریم . امان از وقتی که هوش از سر آدمی برود ، آن موقع است که این آیه را فراموش می کنیم که می فر ماید : " مهرورزی های خود رابا منّت وآزار ازبین نبرید

مُهر شیطان سدّی بر رشد آدمی

گاهی اوقات می بینیم که در راه انفاق شیطان با ترفندهایش در صدد جلوگیری از مهرورزی انسانها است ؛گاهی آنان را از فقیر شدن می ترسان، 8 وگاهی فریادش را بلند کرده و می گوید به تو چه مربوط که فلانی ندارد ،خدا که بخیل نیست ، اگر می خواست به او هم میداد. 9 اما آنانی که ایمانشان استوار و محکم است فریب شیطان را نخورده و بی منّت و بی توقّع و از سر وظیفه بخشش هایشان را ادامه می دهند و باوردارند که هرچه را انفاق کنند ، عوضش را می گیرند. 10

ایثار نمونه ای از مهرورزی در معیشت
مهرورزی شیطان

مهرورزی در کسب معیشت یعنی " ایثار واز خود گذشتگی " وایثار وقتی شکل می گیرد که تو از خود بگذری ، در عین محتاج بودن ، دیگری را بر خود مقدم بداری .

ایثار درکسب معیشت ، یعنی گاهی از سود خود بگذری ویا حتی تن به به زیان مادی بدهی تا ضعیف ونداری از پناه تو نفعی ببرد وبال و پری بگیرد .

در نگاه پیامبر (ص) رسیدگی به امور مردم به قدری پر اهمیّت بود که حتی اگر در حال نماز ، کسی کنارش می نشست ، حضرت به نماز خود سرعت می بخشید و پس از نماز با تبسّم از او می پرسید :آیا خواسته ای داری که کمکت کنم ؟11

مهرورزی را با منّت خراب نکن

گاهی اوقات فراموش می کنیم که آنچه داریم ، خود به دست نیاورده ایم که منّت می گذاریم . امان از وقتی که هوش از سر آدمی برود ، آن موقع است که این آیه را فراموش می کنیم که می فر ماید : " مهرورزی های خود رابا منّت وآزار ازبین نبرید ".ومنتظر پاداشی نباشید چرا که اگر انفاق به خاطر هوی و هوس و خود نمایی و به رخ کشیدن و منّت گذاری باشد ، دیگر هیچ ارزشی ندارد و هیچ کس خریدار آن نیست. 12

پاداش را از خدا بخواه ،نه از مردم

گاهی اوقات این منـّت گذاشتن های ما به خاطر این است که برای کسی کاری کرده ایم وتوقّّع داریم که او جبران کند ، اما چنین اتّفاقی نیافتاده است .آنجا است که شروع به آزار و اذیّت و منّت گذاشتن می کنیم ، در حالی که خدا فرموده :اجر و پاداش اعمالتان نزد من است ؛" أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ وَ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ "

واقعاًاگر کارهایمان را خالص و خدایی کنیم دیگر هیچ توقّّعی از هیچ کس نخواهیم داشت و به یک آرامش زیبایی خواهیم رسید .
گروه دین و اندیشه تبیان


   برچسب‌ها: مهرورزی در معیشت
   
+ ۱۳۸۹/۰۸/۱۷

نهج البلاغه

درآمد: حقوق بشر یكى از مفاهیم كلیدى حقوق بین الملل است كه سالهاست بر سر آن مجادلات فراوان سیاسى و رسانه اى میان مدعیان و ناقضان در جریان است. امیرالمؤمنین (ع) قرن ها پیش در ابعاد مختلف به این مفهوم بنیادین پرداخته و از زوایاى گوناگون بر رعایت اصول آن كه جزو مفاهیم كلیدى اسلام است تأكید ورزیده است. این مقاله به شكل گذرا و موجز به این موضوع پرداخته است.

مفهوم حقوق بشر و چگونگى شكل گیرى آن

حقوق بشر به معناى اصطلاحى آن، حتى در سنت اندیشه و حقوق غرب نیز سابقه تاریخى كهنى ندارد، اگر ما مثلاً در كتاب هاى بزرگترین فیلسوف عصر روشن گرایى (قرن هجدهم)، یعنى كانت، كه بیش از هر فیلسوف دیگرى انسان و كرامت او را ملاك و مبدا فلسفه علمى خود قرار مى دهد، این اصطلاح را بجوییم، اثرى از عبارت حقوق بشر نمى یابیم.

این اصطلاح در متن یك نهضت اجتماعى، سیاسى در فرانسه پدید آمد و پیوسته تا امروز، پیوند ناگسستنى خود را با اصل مضمون و محتواى سیاسى خود حفظ كرده است و بدون آن قابل تصور نیست، بنابراین، اصطلاح حقوق بشر در عمل متوجه آن گروه از قدرتمندانى است كه در قلمرو سیادت خویش، صاحبان نظر و عقیده مخالف را تحت فشار و تعقیب قرار مى دهند، براین اساس، رئوس حقوقى كه تحت پدیده «حقوق بشر» گردآورى شده، عبارتند از:

حق حیات، آزادى، برابرى، عدالت، دادخواهى عادلانه، حق حفظ در مقابل سوء استفاده از قدرت، حفاظت در مقابل شكنجه، حفاظت شرافت و خوشنامى، حق پناهندگى، حقوق اقلیت ها، حق شركت در حیات اجتماعى، حق آزادى فكر، ایمان و سخن، حق آزادى دین، حق تجمع و اعلان، حقوق اقتصادى (حق حفظ مال، حق انتخاب كار، حق فرد بر اشتراك در امور ضرورى مادى و معنوى)، حق تشكیل خانواده، حق تعلیم و تربیت، حق حفظ حیات فردى شخص و حق انتخاب آزاد محل زیست.

روشن است كه اصل مسلم و نخستین شرط ایفاى این حقوق، عدم تناقض با حق دیگر انسان ها و عدم شكستن حق بشرى افراد دیگر است.

در اسلام، آن گونه كه قرآن سخن مى گوید: «خدا» در مركز جهان بینى قرار دارد و انسان ها براساس تقوا از یكدیگر متمایز مى شوند، «ان اكرمكم عندالله اتقیكم» (حجرات: 13).

ولى در جهان بینى غرب انسان مركزیت دارد و انسان میزان سنجش تمام اشیا است (اومانیسم) و به جاى خدا محورى انسان محورى اصل است.

در این مقاله، ابتدا اصول كلى و مبانى حقوق بشر از دیدگاه امام على (ع) را بررسى مى كنیم و سپس به اصلى ترین حق، یعنى حق حیات خواهیم پرداخت، سپس دو اصل بنیادین، یعنى آزادى و مساوات را بررسى خواهیم كرد.

اصول كلى و مبانى حقوق بشر

الف، اصل كرامت انسانى

مهم ترین اصل و پایه حقوق بشر، «كرامت انسانى» است، قرآن كریم با عبارت وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِی آدَمَ ؛ (اسرا‎/آیه 70) «همانا فرزندان آدم را كرامت بخشیدیم»، به این حقیقت اشاره مى كند.

امام على (ع) در خطبه اى با شرح آفرینش آدم (ع) مى فرماید: «پس خداوند از فرشتگان خواست تا آنچه در عهده دارند، ادا كنند و به عهدى كه پذیرفته اند وفا كنند، او را از بن دندان بپذیرند، خود را خوار و او را بزرگ گیرند، و فرمود: «آدم را سجده كنید اى فرشتگان! فرشتگان به سجده افتادند جز شیطان» كه دیده معرفتش از رشك تیره شده و بدبختى بر او چیره، خلقت آتش را ارجمند شمرد و بزرگ مقدار و آفریده از خاك را پست و خوار» (نهج البلاغه‎/ ترجمه سید جعفر شهیدى‎/ خطبه ،1 ص 5)

امام على (ع) در همین خطبه مى فرماید: و ان ناس كلهم احرار «مردم همه آزادند.»

امام در حكمرانى نیز به اصل كرامت توجه داشته و كارگزاران خود را به رعایت آن تذكر داده است؛ به طور مثال در فرمان حكومتى خویش به مالك اشتر مى فرماید:

مهربانى بر رعیت و دوستى ورزیدن با آنان و مهربانى با همگان را براى دل خود پوششى گردان و مباش همچون جانورى شكارى كه خوردنشان را غنیمت شمارى! چه رعیت دو دسته اند؛ دسته اى برادر دینى تو هستند و دسته دیگر در آفرینش با تو همانند‎/ گناهى از ایشان سر مى زند یا علت هایى بر آنان عارض مى شود، یا خواسته و ناخواسته خطایى بر دستشان مى رود‎/ به خطاشان منگر و از گناهشان در گذر(نهج البلاغه، نامه 53).

امام در خطبه 217 نهج البلاغه مى فرماید: شنیدن حق را بر من سنگین مپندارید، و نمى خواهم مرا بزرگ انگارید، پس از گفتن حق و یا مشورت دادن در عدالت كوتاهى نكنید

ب) اصل خداجو بودن انسان

انسان اصالتاً خدا را مى طلبد، در مكتب على (ع) انسان به دنبال خدایى است كه با او آشنایى دارد و شیفته اوست، از طرف دیگر، خداوند هم به بنده اش توجه دارد و او را مورد رحمت خویش قرار مى دهد.

ذعلب یمانى از حضرتش پرسید، آیا پروردگار خود را مى بینى؟

پاسخ داد، آیا چیزى را نبینم مى پرستم.

گفت: چگونه او را مى بینى؟

فرمود: دیده ها او را آشكارا نتوان دید، اما دل ها با ایمان درست بدو خواهند رسید، به هر چیزى نزدیك است ولى نه بدان پیوسته، و از آن دور است نه جدا و گسسته (خطبه 179).

ج) اصل جاودانه بودن انسان

امام على (ع) این دنیا را محل گذر مى داند و اعلام مى كند كه انسان براى جهان آخرت آفریده شده است (نامه 31 نهج البلاغه در وصیت خطاب به فرزند ارشدش امام حسن (ع).

مهم ترین موارد حقوق بشر در نهج البلاغه

الف: حق حیات
عدالت

امام على (ع) حق حیات را براى انسان ها بسیار محترم شمرده و نسبت به آن سفارش هاى فراوانى كرده است.

امام در اهمیت این مطلب مى فرماید: از رسول الله (ص) دو كتاب به ارث برده ام، كتاب خدا و كتابى در غلاف شمشیرم. پرسیدند: اى امیر مومنان! چیست آن كتابى كه در غلاف شمشیر دارى؟

فرمود: هر كس غیر قاتل را بكشد و یا غیر ضاربش را بزند، لعنت خدا بر او باد.

حضرت با این بیان كاربرد شمشیر و سلاح را در جایى مجاز مى داند كه منجر به قتل بى گناهى نشود.

امام به مالك اشتر نخعى مى فرماید:

... و بپرهیز از خون ها، و ریختن آن به ناروا، كه چیزى چون ریختن خون به ناحق آدمى را به كیفر نرساند و گناه را بزرگ نگرداند، حكومت خود را با ریختن خونى به حرام نیرومند مكن (نامه 53 نهج البلاغه).

امام على (ع) در بستر شهادت براى قاتل خود سفارش كرد: «پسران عبدالمطلب! نبینم در خون مسلمانان فرورفته اید و گویید امیر مومنان را كشته اند، بدانید جز قاتل نباید كسى براى خون من كشته شود (نامه 47 نهج البلاغه).

ب) حق آزادى

درباره تعریف و ماهیت آزادى، اختلاف بسیار است، اما با توجه به آموزه هاى دینى در بیانى اجمالى مى توان گفت: آزادى در تعبیر حقوقى آن نوعى استقلال و خود سامانى در زمینه هاى گوناگون زندگى است كه از لحاظ رشد شخصیت انسان ضرورت داشته است و در چارچوب مقررات و ممنوعیت هاى الهى و عقلایى قرار دارد.

امام على (ع) با گفتار و كردار خویش به فرهنگ سازى و ایجاد زیرساخت هاى اجتماعى جهت استفاده از آزادى اقدام كرد، حضرت براى نهادینه نمودن آزادى در اجتماع بر موارد زیر تأكید داشت.

سعه صدر حاكمان

امام على (ع) در بیانى پرمعنا ابزار ریاست را سعه صدر معرفى مى كند (حكمت ،176 نهج البلاغه).

سعه صدر هنگامى خود را به خوبى نشان مى دهد كه فرد با داشتن قدرت و توان بر مجازات به عفو اقدام كند (نهج البلاغه، حكمت 52).

اگر خداوند اجازه كبر ورزیدن را به یكى از بندگانش مى داد، به یقین منتى را بر پیامبران گزیده و دوستانش مى نهاد، لیكن خداى سبحان، تكبر را بر آنان نپسندید و فروتنى شان را پسندید.»

ترغیب مردم به مشاركت هاى اجتماعى و نقد حاكمان

امام در خطبه 217 نهج البلاغه مى فرماید: شنیدن حق را بر من سنگین مپندارید، و نمى خواهم مرا بزرگ انگارید، پس از گفتن حق و یا مشورت دادن در عدالت كوتاهى نكنید.

على (ع) بارها نه تنها مورد انتقاد و خرده گیرى بلكه مورد دشنام و ناسزا قرار گرفت ولى هیچ كس را به خاطر شخص خود مجازات نكرد (خطبه ،174 برخورد با خوارج).

و در خطبه 172 آمده است كه شخصى به ایشان گفت: «اى پسر ابوطالب! تو بر امر حكومت حریص هستى» و امام نه نتها خشمگین نشده بلكه با استدلال به او پاسخ داد.

ج) مساوات

لزوم اجراى مساوات و عدالت به كرات در بیان و افعال حضرت دیده مى شد، در مكتب على (ع) مساوات مصداقى از عدالت است، و در سه مورد زیر قابل ملاحظه است:

1- مساوات در بهره مندى از بیت المال

2- مساوات در برابر قانون

3- مساوات در رجوع به محكمه صالح و رسیدگى عادلانه
امام على (ع) در بستر شهادت براى قاتل خود سفارش كرد: «پسران عبدالمطلب! نبینم در خون مسلمانان فرورفته اید و گویید امیر مومنان را كشته اند، بدانید جز قاتل نباید كسى براى خون من كشته شود

1) مساوات در بهره مندى از بیت المال

امام در روز پس از بیعت با مسلمین در بخشى از یك سخنرانى كه در شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید ج‎ 2 صفحه 171آمده است، فرمودند:

شما بندگان خدا هستید و مال از آن خداست كه آن را بین شما به صورت مساوى تقسیم مى كنم و هیچ كسى را در برابر كسى دیگر برترى نیست و افراد پرهیزكار در قیامت پاداش از خداوند مى گیرند. نزد من مالى است كه میان تان تقسیم خواهم كرد و درباره هیچ یك از شما تخلف نخواهد شد چه عرب باشد، چه عجم، اهل بخشش باشد یا نه...

درباره مساوات در بهره مندى از بیت المال در نهج البلاغه مطالب بسیار فراوانى وجود دارد كه به دلیل ضیق وقت تنها دو مورد را مطرح مى كنم:

1- برخورد امام على (ع) با خزانه دار بیت المال به دلیل عاریه دادن یك گردنبند به دختر امام

2- برخورد تند با برادر خویش عقیل كه نابینا بود و تقاضاى سهم بیشترى از بیت المال مى كرد.

2) مساوات در برابر قانون
عدالت

امام در مقابل قانون همه را داراى حق مساوى مى دانست، از تبعیض، اغماض و یا زیاده روى به شدت پرهیز مى كرد. در خطبه 127 نهج البلاغه به سیره پیامبر اكرم در عین تنبیه خطاكاران به رعایت حقوق آنان و خانواده شان اشاره مى كند.

در كتاب وسایل الشیعه ج 18 ص 156 آمده است كه حاكم كوفه را به دلیل فساد و شكایات مردمى از حكومت خلع كرد و دستور داد تا او را شلاق بزنند و براى این كه كسى حاضر نشد او را حد بزند امام على (ع) خود شلاق را گرفت و به سوى او رفت. حاكم مخلوع امام را قسم داد تا او را به خاطر حفظ آبرو شلاق نزند ولى امام فرمودند: ساكت شو، بنى اسراییل به علت عدم اجراى حدود نابود شدند و سپس او را شلاق زد.

3) مساوات در رجوع به دادگاه صالح و رسیدگى عادلانه

رعایت مساوات از سوى حاكمان براى مردم، از جمله اصول مسلم در زمامدارى امام على (ع) است. او در بخشنامه اى به والیان دستور داد كه حتى در نگاه كردن به فراخواندن مسلمانان با همه یكسان عمل كنند (نهج البلاغه، نامه 47).

امام این گونه برخورد را به محمد بن ابوبكر و شریح قاضى توصیه مى كند و مى فرماید این نوع برخورد طمع ورزان را به تو نزدیك نمى كند و دشمنانت را مأیوس مى نماید.

امام چند قاضى از جمله ابولاسود دئلى را به دلیل برخورد با مراجعین از سمت قضاوت خلع كرد (نهج البلاغه 53).

امام در جلسه دادگاهى كه به دلیل شكایت از او تشكیل شده بود، وقتى قاضى از ایشان با احترام نام برد و كنیه اباالحسن ایشان را خطاب كرد به قاضى خرده گرفت كه در دادگاه با طرفین دعوى با مساوات رفتار كند ولو در یك طرف امیر مومنان باشد.

تطبیق بیانیه جهانى حقوق بشر با نهج البلاغه

ماده 25 بیانیه جهانى حقوق بشر مى گوید:

هر كس حق دارد از سطح یك زندگى برخوردار باشد كه سلامت و رفاه او و خانواده اش از جمله خوراك، لباس، مسكن و بهداشت را تأمین كند، همچنین حق دارد از خدمات ضرورى اجتماعى در هنگام بیكارى، بیمارى، درماندگى، بیوگى و پیرى یا در سایر موارد كه بنا به اوضاع و احوال بیرون از اراده او، وسایل معاش وى را مختل گرداند استفاده كند.

امام على (ع) در این باره مى فرماید:

در طبقه اى از مردم كه مشكل معیشتى دارند، آنان كه چاره ندانند و از درویشان و نیازمندان و از بیمارى بر جاى ماندگانند، مستحق عطایند و سپس دستور داد بخشى از بیت المال را به این افراد اختصاص دهند (نامه 53 نهج البلاغه).

حضرت بر پیرمردى گدا گذشت و وقتى حال زار او را دید به اطرافیانش گفت: از او كار كشیدید تا پیر شد، حال كه عاجز شده است چرا از او دریغ مى دارید؟ از بیت المال به او بازنشستگى بپردازید (وسایل الشیعه، ج ،11 ص 49). در موردى حضرت با پیرزنى روبه رو شد كه مشك آبى بر دوش داشت، پس از دقت دریافت كه او همسر یكى از شهداست، با طعام به منزل او رفت و با فرزندانش بازى كرد، آن گاه صورت خود را نزدیك آتش گرفت و به خود گفت: «بچش اى على! این جزاى كسى است كه حقوق بیوه زنان و یتیمان را ضایع كند» (بحارالانوار، ج ،41 ص 52).

   برچسب‌ها: حقوق بشر درنهج البلاغه
   

درباره وبلاگ

کافه فان / Cafefun.ir
سایت اطلاعات عمومی و دانستنی ها

موضوعات

تبليغات

.:: This Template By : web93.ir ::.

برچسب ها: اطلاعات عمومی ، آموزش ، موفقیت ، ازدواج ، دانستنی ، گیاهان دارویی ، تعبیر خواب ، خانه داری ، سخن بزرگان ، دانلود ، بازیگران ، روانشناسی ، فال ، اس ام اس جدید ، دکتر شریعتی ، شاعران ، آموزش یوگا ، کودکان ، تکنولوژی و فن آوری ، دانلود ، تحقیق ، مقاله ، پایان نامه ، احادیث ، شعر ، رمان ، عکس ، قرآن ، ادعیه ، دکوراسیون ، سرگرمی ، اعتیاد ، کامپیوتر ، ترفند ، ورزش ، کد آهنگ ، مقالات مهندسی ، طنز ، دانلود کتاب ، پزشکی ، سلامت ، برنامه اندروید ، زنان ، آشپزی ، تاریخ ، داستان کوتاه ، مدل لباس ، مدل مانتو ، مدل آرایش