نماز
در کتاب "برگی از دفتر آفتاب" که شرح احوال، گفتار و سیره عرفانی عارف ربانی حضرت آیت الله بهجت (ره) است، در باب شرایط حضور قلب و لذّت از عبادت و نماز چنین آمده است:
از محضر ایشان سؤال شد: حاج آقا، عمرمان گذشت و دارد مى گذرد امّا هنوز لذتى از عبادت و به خصوص نمازمان احساس نكرده ایم ، به نظر شما چه باید بكنیم كه ما نیز اقلاًّ اندكى از آنچه را كه ائمه و پیشوایان معصوم علیهم السّلام فرموده اند، بچشیم ؟
معظّم له در حالى كه سر را تكان مى داد فرمود: آقا، عامّ البلوى است ! این دردى است كه همه گرفتاریم !
عرض شد: آقا، به هر حال مراتب دارد و مساله نسبى است ، بعضى همچون شما مراتب عالى دارید و ماها هیچى نداریم ، ماها چه باید بكنیم ؟
باز در جواب فرمود: شاید من مرتبه شما را تمنّا كنم .
عرض شد: حاج آقا مساله تعارف در كار نیست و یك واقعیتى است .
باز ایشان در جواب با فروتنى و تواضع خاصّى فرمودند كه : عَمَّتُك مِثْلُك ! و مرادشان از این ضرب المثل این بود كه من هم مثل شما هستم .
به هر حال ، پس از چند بار اصرار فرمودند: این احساس لذّت در نماز یك سرى مقدمات خارج از نماز دارد، و یك سرى مقدمات در خود نماز.
آنچه پیش از نماز و در خارج از نماز باید مورد ملاحظه باشد و عمل شود این است كه : انسان گناه نكند و قلب را سیاه و دل را تیره نكند، و معصیت، روح را مكدّر مى كند و نورانیت دل را مى برد.
و در هنگام خود نماز نیز انسان باید زنجیر و سیمى دور خود بكشد تا غیر خدا داخل نشود، یعنى فكرش را از غیر خدا منصرف كند و توجّهش به غیر خدا مشغول نشود. و اگر به طور غیر اختیارى توجّهش به جایى منصرف شد، به محض التفات پیدا كردن باید قلبش را از غیر خدا منصرف كند.” 1
آقاى قدس یكى از شاگردان آیت الله بهجت نیز مى گوید: “روزى از آقا پرسیدم : آقا، چه كار بكنم در نمازم حضور قلب بیشتر داشته باشم ؟.
آقا ابتدا سر به پایین افكند سپس سرش را بلند كرد و فرمود: روغن چراغ كم است .
من به نظر خودم از این جمله این معنى را فهمیدم كه یعنى معرفت كم است و ایمان قلبى و باطنى ضعیف است ، و گرنه ممكن نیست با شناخت كافى ، قلب حاضر نباشد"
آیت الله محمّد حسن احمدى فقیه یزدى نیز مى گوید: “گاهى از آقا سؤ ال مى كردند: چه كنیم در نماز، حضور قلب داشته باشیم ؟ و ایشان دستورالعملهایى مى فرمودند، یكى از آنها این بود كه مى فرمود: “وقتى وارد نماز مى شوید هنگام خواندن حمد و سوره به معناى آن توجه كنید تا ارتباط حفظ شود.”
استاد خسروشاهى نیز مى گوید:
“روزى از آیت الله بهجت سؤ ال شد: در هنگام نماز چگونه مى توانیم حضور قلب را در خودمان به وجود بیاوریم ؟ فرمودند: یكى از عوامل حضور قلب این است كه در تمام بیست و چهار ساعت باید حواسّ (باصره ، سامعه و ...) خود را كنترل كنیم ؛ زیرا براى تحصیل حضور قلب باید مقدماتى را فراهم كرد، باید در طول روز گوش ، چشم و همچنین سایر اعضا و جوارح خود را كنترل كنیم . و این یكى از عوامل تحصیل حضور قلب مى باشد”.
در جاى دیگر شخص دیگرى از محضرشان مى پرسد: براى اینكه در انجام فرمان الهى مخصوصاً نماز با خشوع باشیم چه كنیم ؟
و ایشان در جواب مى فرماید: “در اوّل نماز، توسل حقیقى به امام زمان - عجل الله تعالى - فرجه كنید، و عمل را با تمامیّت مطلقه انجام بدهید.” 2
همچنین شخص دیگر مى پرسد: “براى حضور قلب در نماز و تمركز فكر چه باید كرد”؟
و ایشان مرقوم مى فرماید: “بسمه تعالى ، در آنى كه متوجّه شدید، اختیاراً منصرف نشوید.” 3
گروه دین و اندیشه تبیان
شفاعت
شفاعت از ماده "شفع " است كه در لغت به معنای "جفت شدن با چیزی " است، و اصطلاحا به معنای حائل شدن برای رفع ضرر از كسی و یا رساندن منفعتی به اوست و در عبارت سادهتر بدین معنا به كار میرود كه شخص آبرومندی از بزرگی بخواهد كه از مجرمی بگذرد یا بر پاداش خدمتگزاری بیفزاید .
پس شفاعت در معنای صحیحش برای حفظ تعادل بوده و وسیله ای است برای بازگشت گناهكاران و در معنای غلط موجب تشویق و جرات بر گناه.
شفاعت "صحیح" و "باطل"
برداشت غلط از معنای شفاعت به این گفته می شود كه شخص شفیع از موقعیت و شخصیت و نفوذ خود استفاده كرده و نظر صاحب قدرت را بی هیچ حساب و كتابی درباره مجرم و یا گناهكار (زیر دستان خود) تغییر دهد .
بطور خلاصه شفاعت طبق این معنی هیچ گونه دگرگونی در روحیات و فكر مجرم یا متهم ایجاد نمی كند و تمام تأثیرها و دگرگونیها مربوط به شخصی است كه شفاعت نزد او می شود . این نوع از شفاعت در بحثهای مذهبی مطلقاً معنی ندارد زیرا خداوند کریم هیچ اشتباهی نمی كند كه بتوان نظر او را عوض كرد.
می توان گفت شفاعت بر محور دگرگونی و تغییر موضع " شفاعت شونده " صورت می گیرد ؛ یعنی شفاعت شونده موجباتی را فراهم می كند كه از یك وضع نا مطلوب و در خور كیفر بیرون آمده و به وسیله ی ارتباط با شفیع ، خود را در وضع قابل قبولی قرار می دهد كه شایسته ی بخشودگی گردد ؛ این چیزی نیست جز "شفاعت صحیح " كه شفاعت شونده به اشاره ی خداوند مورد شفاعت قرار می گیرد " وَ لا یَشفَعونَ اِلا لِمَن ارْتَضی... : و جز برای كسی كه [خدا] رضایت دهد شفاعت نمی كنند " 1
شفاعت به معنای مذكور از مسلّمات دین مبین اسلام به شمار میرود و در این زمینه علاوه بر آیات متعدد قرآنی ، روایات فراوانی از طریق شیعه و سنّی از رسولاكرم(ص) نقل گردیده است.
قرآن و شفاعت
در قرآن درباره ی " شفاعت"در حدود سی آیه آمده است .
آیاتی كه در قرآن پیرامون "شفاعت" آمده است را میتوان به چند دسته تقسیم كرد :
اول ـ آیاتی كه به طور مطلق شفاعت را نفی می كند؛
مشركانی كه آفریدگار جهان را دارای اوصاف انسانی و از جمله نیاز به انس با همسر و كمك یاران می دانستند ، برای جلب توجه خدای بزرگ یا مصونیّت از خشم وی دست به دامن خدایان پنداری میزدند و به پرستش فرشتگان و جنّیان و تعظیم در برابر بتها و پرداخته و میگفتند: " وَیَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللّهِ مَا لاَ یَضُرُّهُمْ وَلاَ یَنفَعُهُمْ وَیَقُولُونَ هَـؤُلاء شُفَعَاؤُنَا عِندَ اللّهِ قُلْ أَتُنَبِّئُونَ اللّهَ بِمَا لاَ یَعْلَمُ فِی السَّمَاوَاتِ وَلاَ فِی الأَرْضِ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَى عَمَّا یُشْرِكُونَ ".2
قرآن كریم نیز در مقام ردّ چنین پندارهایی میفرماید : " لَیْسَ لَهُم مِّن دُونِهِ وَلِیٌّ وَلاَ شَفِیعٌ لَّعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ ".3
ولی باید توجه داشت كه نفی چنین شفیعان و چنین شفاعتی به معنای نفی مطلق شفاعت نیست و در خود قرآن كریم آیاتی داریم كه "شفاعت باذن الله " را اثبات و شرایط شفیعان و نیز شرایط كسانی كه مشمول شفاعت واقع میشوند را بیان فرموده است .
رضایت خدا نسبت به فرد مورد شفاعت : در مسئله شفاعت ، رضایت خداوند نسبت به شفاعت شوندگان نیز شرط است . یعنی چنین نیست كه فیض شفاعت بدون استثنا نصیب هر كس شود ، بلكه اسباب و ملاك خاصی دارد كه هر كس این ملاك را تحصیل كرده باشد ، مشمول شفاعت شفاعت كنندگان قرار میگیرد و در غیر این صورت از این فیض محروم خواهد بود
در آیاتی راههایی برای نجات محرومان غیر از ایمان و عمل صالح چه از طریق پرداخت عوض های مالی و مادی ، یا پیوند و سابقه ی دوستی و یا مسأله شفاعت نفی شده است .
دوم ـ آیاتی كه شفیع را منحصراً خداوند متعال معرفی می كند و شفاعت را فقط مخصوص ذات اقدس الهی می داند . 4
سوم ـ آیاتی كه شفاعت را مشروط به اذن و فرمان خدا می كند؛ 5
چهارم - زمانی هم صلاحیت شفاعت شدن را از بعضی از مجرمان و گناهكاران سلب می كند .6
نکته ی قابل توجه و مهمی که شاید گفتن آن خالی از لطف نباشد این است که وقتی به کتاب قرآن این راهگشای هدایت توجه می کنیم ،به نکته ی مهمی می رسیم كه بیش از 70 مرتبه كلمه ی نماز با این عنوان و یا عناوینی دیگر آورده شده است؛ چه چیزی در پس این همه اصرار نهفته است .
ترك نماز جزءِ آن چیزهایی است كه پیامبر (ص) ما درباره ی آن می فرمایند؛
كسی كه نماز را سبك بشمارد به شفاعت من دست نیابد و به خدا سوگند كه در كنار حوض [كوثر] بر من وارد نشود .
شفاعت کنندگان چه کسانی هستند؟
از برخی آیات استفاده می شود که فرشتگان از شافعانند .7
مفسران در تفسیر آیه " عَسَى أَن یَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقَامًا مَّحْمُودًا " 8 . گویند مقصود از مقام محمود ، همان مقام شفاعت برای پیامبراسلام است .
شرایط شفاعت شونده
شفاعت
رضایت خدا نسبت به فرد مورد شفاعت : در مسئله شفاعت ، رضایت خداوند نسبت به شفاعت شوندگان نیز شرط است . یعنی چنین نیست كه فیض شفاعت بدون استثنا نصیب هر كس شود ، بلكه اسباب و ملاك خاصی دارد كه هر كس این ملاك را تحصیل كرده باشد ، مشمول شفاعت شفاعت كنندگان قرار میگیرد و در غیر این صورت از این فیض محروم خواهد بود.
از آیات و روایات شفاعت میتوان بعضی از شرایط شفاعت شوندگان را كه موجب رضایت خداوند نسبت به شفاعت در حق آنان میگردد به دست آورد ، مانند شرایط ایمان ، اقامه نماز ،پرداخت زكات واعتقاد به معاد كه از آیات زیر به دست میآید :
"فِی جَنَّاتٍ یَتَسَاءلُونَ * عَنِ الْمُجْرِمِینَ * مَا سَلَكَكُمْ فِی سَقَرَ * قَالُوا لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّینَ *وَلَمْ نَكُ نُطْعِمُ الْمِسْكِینَ * وَكُنَّا نَخُوضُ مَعَ الْخَائِضِینَ * وَكُنَّا نُكَذِّبُ بِیَوْمِ الدِّینِ * حَتَّی أَتَانَا الْیَقِینُ * فَمَا تَنفَعُهُمْ شَفَاعَةُ الشَّافِعِینَ؛ بهشتیان در بهشت از مجرمین سؤال میكنند كه چه كردید كه اینك گرفتار عذاب دوزخ شدید؟
دوزخیان پاسخ میدهند، ما از نمازگزاران نبودیم، و با پرداخت زكات دستگیری از مسكینان نكردیم، و همواره عمر خویش را با اهل باطل به بطالت گذراندیم ، و روز جزا و قیامت را دروغ میپنداشتیم ، تا این كه ناگاه مرگ گریبان ما را گرفت و برایمان یقین حاصل شد . [اما اینان باید بدانند كه]، با این وضع ، شفاعت شافعان در روز رستاخیز هرگز شامل حال آنها نمیشود.9
شرایط شفاعت
همچنین باید میان شفیع و شفاعت شونده رابطه ای بوده و شفاعت شونده زمینه ی شفاعت را در دنیا (با برقراری پیوند میان خود و شفیع ، ایجاد یك نوع سنخیت ـ هر چند ضعیف ـ ) بین خود و او برقرار سازد . اگر زنگارهای سیاهی و گناه آنقدر زیاد باشد كه به طور كلی سنخیّت بین دو گروه از بین رفته باشد ، شفاعت هیچ اثری نخواهد داشت (باید آهن باشد تا آهن ربا ، جذب كند ولی اگر زنگار تمام روی آهن را بپوشاند ، آهنربا آن را جذب نخواهد كرد .)10
در جمع بندی این مبحث می توان گفت ؛ شفاعت همان واسطه شدن در درگاه الهی است و عواملی که به عنوان "شفیع " مطرح میشوند ، هر یك به نوبه ی خود مجرایی از مجاری فیض باری تعالی هستند و كانالهای جریان لطف و رحمت خداوندی به شمار میروند ، یعنی همان گونه كه هر یك از فیوضات الهی سبب وکانال خاصی دارد ، فیض شفاعت الهی نیز سبب و كانال خاصی دارد.
مهريه
مهريه؛ کي داده، کي گرفته!
«رُويَ أَنَّ مِنْ بَرَكَةِ الْمَرْأَةِ قِلَّةَ مَهْرِهَا وَ مِنْ شُؤْمِهَا كَثْرَةَ مَهْرِهَا(من لا يحضره الفقيه، ج3،387)؛ روايت شده است كه از بركت زن كمى مهريّه اوست و از بىخيرى او بسيارى آن .
مهريه در اسلام از سقف و کف وجوبي برخوردار نيست اما سفارشات فراواني به جهت قرار ندادن مهريههاي بسيار پايين و بسيار بالا شده و در مقابل به مهريههاي کم، مخصوصا به مهرالسنه زياد سفارش شده است. در مورد مهريه بسيار پايين از حضرت على(عليهالسّلام)، روايت است که فرمودند:
من خوش ندارم كه مهر را كمتر از ده درهم كنند، بلكه بيشتر از آن قرار دهند تا به مهر زنان نابكار (مبلغي که در عوض زنا به زانيه مي دهند) شباهت پيدا نكند. (علل الشرائع، ترجمه ذهنى تهرانى، ج 2،599)
اما مهرالسنه که ميزان مستحب در مهريه است، همان مهريه دختران و همسران پيامبر است. «ما زوّج رسول الله صلّى الله عليه و آله شيئا من بناته ولا تزوّج شيئا من نسائه على أكثر من اثنتي عشرة أوقية و نشّ - يعني نصف أوقية ذهبا؛ رسول خدا(صلّى الله عليه و آله) مهريه دختران و همسرانش را بيش از 5/ 12 اوقيه نقره قرار نداد. (چهل حديث، ص 28، حديث 10 از امام صادق عليهالسلام)
"اواقى" جمع "اوقيه" است و اوقيه واحد وزني است که بنابر نقل دهخدا هر
اوقيه بزرگ معادل يک کيلوگرم و هر اوقيه کوچک يک سوم آن است. اما در زمان
رسول خدا هر اوقيه نقره برابر با چهل درهم بوده است. بنابر اين دوازده و
نيم اوقيه معادل پانصد درهم آن زمان بوده است. لذا مهرالسنه 500 درهم
شناخته شده است. که طبق تحقيقات موسسه دارالحديث، برابر با 1500گرم نقره
خالص اعلام شده است. قيمت فعلي نقره هر گرم800 تومان است که در اين صورت
مهر السنه برابر با يک ميليون و دويست هزار تومان ميشود. (بر طبق کتاب
تحکيم خانواده، محمدي ري شهري، موسسه دارالحديث)
امام جواد(عليهالسلام) در وقت خواستگاري و اجراي عقد نکاح آن زن، پس از
حمد و سپاس و شکر نعمتهاي الهي فرمودند: «... محمد بن علي بن موسي دختر
مأمون ام الفضل را براي خود خواستگاري مي کند و صداق آن را مهر جدّه خود
حضرت فاطمه عليهاالسلام دختر پيامبر را که پانصد درهم است قرار مي دهد.»
از امام رضا(عليهالسلام) روايت شده است که فرمودند: «اذا تزوّجت فاجهد أن لا تجاوز مهرها مهر السّنّة و هو خمسمأة درهم فعلي ذالک زوّج رسول اللّه صلي اللّه عليه و آله و تزوّج نسائه.» هر گاه ازدواج کردي بکوش تا مهر آن از مهر السّنّة تجاوز نکند. بر همين ميزان پيامبر اکرم(صلي اللّه عليه و آله) دختران خود را شوهر ميداد و همسر ميگرفت.
و آنگونه که از روايات به دست مي آيد امامان معصوم(عليهمالسلام) نيز همين سيره را پياده ميکردند و از آن عدول نمي کردند، حتي مهريه ام الفضل دختر مأمون از سوي امام جواد(عليهالسلام) نيز همين مقدار بوده است.
آن حضرت در وقت خواستگاري و اجراي عقد نکاح آن زن، پس از حمد و سپاس و شکر نعمتهاي الهي فرمودند: «... محمد بن علي بن موسي دختر مأمون ام الفضل را براي خود خواستگاري مي کند و صداق آن را مهر جدّه خود حضرت فاطمه عليهاالسلام دختر پيامبر را که پانصد درهم است قرار مي دهد.»
البته روايت ديگري حاکي از اين است که آن حضرت اصل مهر را پانصد درهم مقرر فرمود، ولي صد هزار درهم ديگر جداي از مهر، به او بخشيد. (اقتباس از سايت حوزه، مقاله پرداخت مهريه)
يعني اهل بيت اگر هم ميخواستند بخشش بيشتري داشته باشند، آن را جداي از
مهريه اعطا ميفرمودند تا هم موجب رواج مهريه هاي سنگين نشوند و هم از
سيره و سنت پيامبر خارج نگردند.
مهريه
اکنون نيز براي هر بانوي مومنهاي که محب و پيرو اهل بيت(عليهم السلام) هست، افتخار است که مهرش همچون مهريه سرور بانوان عالم – حضرت فاطمه اطهر سلام الله عليها – باشد. ادب و احترام نسبت به حضرت زهرا در آغاز زندگي پشتوانه محکمتري براي دوام زندگي زوجين خواهد بود تا معين کردن سکههايي که يا بايد فراموششان کرد يا با ناراحتي و مرافعه (آن هم به صورت اقساط )گرفت!
اما آنهايي که از ازدواجشان گذشته و مهريه معين دارند و هنوز همسرانشان
را مديون خود باقي گذاشتهاند، فرصت بسيار خوبي دارند تا به رواياتي که در
باب بخشش مهريه است عمل کنند و خود را به ثواب عظيم آن رسانده و آنچه را که
به زعم خود موجب دوام زندگيشان ميدانند (مهريه) را با خداوند معامله کرده
و با اعتقادي عميق، به لطف و کرم او مخصوصا در حق زنان، اميدوار بوده و
نسبت به خدا حسن ظن داشته باشند. که در اين صورت خوشبختي پايدار را از سوي
کسي دريافت خواهند کرد که نه فراموشکار است و نه بخيل. بلکه خداي کريم و
بزرگي است که همواره عطا مي کند و خسته نمي شود.
اکنون نيز براي هر بانوي مومنهاي که محب و پيرو اهل بيت(عليهم السلام)
هست، افتخار است که مهرش همچون مهريه سرور بانوان عالم – حضرت فاطمه اطهر
سلام الله عليها – باشد. ادب و احترام نسبت به حضرت زهرا در آغاز زندگي
پشتوانه محکمتري براي دوام زندگي زوجين خواهد بود تا معين کردن سکههايي که
يا بايد فراموششان کرد يا با ناراحتي و مرافعه (آن هم به صورت اقساط
)گرفت!
«قَالَ رسول الله: ثَلَاثٌ مِنَ النِّسَاءِ يَرْفَعُ اللهُ عَنْهُنَّ عَذَابَ الْقَبْرِ وَ يَكُونُ مَحْشَرُهُنَّ مَعَ فَاطِمَةَ بِنْتِ مُحَمَّدٍ صلي الله عليه و آله امْرَأَةٌ صَبَرَتْ عَلَى غَيْرَةِ زَوْجِهَا وَ امْرَأَةٌ صَبَرَتْ عَلَى سُوءِ خُلُقِ زَوْجِهَا وَ امْرَأَةٌ وَ هَبَتْ صَدَاقَهَا لِزَوْجِهَا يُعْطِي اللهُ تَعَالَى لِكُلِّ وَاحِدَةٍ مِنْهُنَّ ثَوَابَ أَلْفِ شَهِيدٍ وَ يَكْتُبُ لِكُلِّ وَاحِدٍ مِنْهُنَّ عِبَادَةَ سَنَة.(إرشاد القلوب إلى الصواب، ج1، 175)
پيامبر اکرم فرمود: سه طايفه از زنانند كه خداوند ايشان را عذاب نكند و با حضرت فاطمه (سلام اللَّه عليها) بنت محمّد(صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم) محشورشان فرمايد و به هر يك از ايشان ثواب هزار شهيد و ثواب عبادت يك سال عنايت فرمايد؛ زنى كه بر غيرت شوهرش صبر كند، زنى كه بر بد اخلاقى شوهر صبر نمايد و زنى كه مهريه خود را به شوهر ببخشد.
وَ قَالَ (صلي الله عليه و آله) أَيُّمَا امْرَأَةٍ وَ هَبَتْ صَدَاقَهَا لِزَوْجِهَا فَلَهَا بِكُلِّ مِثْقَالِ ذَهَبٍ كَأَجْرِ عِتْقِ رَقَبَة:(همان ، ص174) و فرمود: هر زنى كه مهريه خود را به شوهرش ببخشد، براى هر درهمى ثواب آزاد كردن بندهاى برايش منظور مىگردد.
البته ميتوان هم به ثواب بخشش رسيد و هم از مهرالسنه تبعيت نمود. مهريه
به عنوان حلالترين مال ياد شده و برکت دارد لذا مي توان آن مقدار از مهريه
را که معادل مهرالسنه است را دريافت کرد و مابقي را بخشش نمود شايد اين
کار هم نزد خداوند کمتر از بخشش تمام مهريه نباشد.
مهريه
مهريه بالا شرعا مجاز است، ولي آقايان نبايد بيش از وسعشان مهريه قبول کنند.
اگر بخواهيم حکم شرع را بدانيم حکم اين است که مهريه به رضايت طرفين تعيين مي شود و ميزاني براي آن نيست. بلکه هر اندازه هم که زياد باشد، حرام نيست. در روايت معروفي است که: عمر سنگينى مهريه را منع كرد و گفت: «هر كسى مهر دختر خود را سنگين قرار دهد من آن مهريه را در بيت المال جاى خواهم داد.» عمر پنداشته بود كه چون پيامبر اکرم، فاطمه(عليهماالسلام) را به پانصد درهم به ازدواج اميرالمؤمنين در آورده بود، بالا بودن مهريه، حرام است. در برابر اين سخن عمر، زنى به پا خواست و (با اشاره به آيه 20 سوره نساء) گفت: خداوند در قرآن فرموده «و آن زن را قنطارى مال دادهايد.» و آشكار نمود كه اين آيه نص صريح در حلال بودن ميزان مهريه دارد (و به اين گفته عمر را متنبه کرد).
در اين آيه خطاب به مرداني که همسرانشان را آزار ميدادند که قسمتي از
مهرشان را پس بدهند، تا او را طلاق داده و با ديگري ازدواج کنند، ميفرمايد
و اگر خواستيد به جاى همسرى كه داريد همسر بگيريد، حتى اگر به همسر اول يك
پوست گاو پر از طلا مهر دادهايد نبايد چيزى از آن را پس بگيريد، چگونه آن
را با تهمت و دروغ و گناه آشكارى ميخواهيد پس بگيريد؟! «وَ إِنْ
أَرَدْتُمُ اسْتِبْدالَ زَوْجٍ مَكانَ زَوْجٍ وَ آتَيْتُمْ إِحْداهُنَّ
قِنْطاراً فَلا تَأْخُذُوا مِنْهُ شَيْئاً أَ تَأْخُذُونَهُ بُهْتاناً وَ
إِثْماً مُبيناً .»
آقايان هم بايد توجه داشته باشند که به اندازه وسعشان در همان حين ازدواج،
مهريه تعيين کنند و همان وقت هم بپردازند تا بعدا غول مهريه دشمن عشق و
آزاديشان نگردد. حقيقتا تمام درد سرها در بازار مهريه از آنجا آغاز شد که
پرداخت مهريه به آيندههاي دور موکول شد اگر مثل سنت، در همان لحظه عقد
پرداخت ميشد، جوانان نمي توانستند ازدواج کنند مگر اين که به مهريه هاي کم
راضي شوند و دست از چشم و هم چشمي بردارند.
بنابر اين آيه شريفه مهريه اگر به اندازه پوست گاوي که پر از طلا و نقره(قنطار) باشد باز هم، بر زن حلال است و پس گرفتن آن با زور بر مردان روا نيست. اما آقايان هم بايد توجه داشته باشند که به اندازه وسعشان در همان حين ازدواج، مهريه تعيين کنند و همان وقت هم بپردازند تا بعدا غول مهريه دشمن عشق و آزاديشان نگردد. حقيقتا تمام درد سرها در بازار مهريه از آنجا آغاز شد که پرداخت مهريه به آيندههاي دور موکول شد اگر مثل سنت، در همان لحظه عقد پرداخت ميشد، جوانان نمي توانستند ازدواج کنند مگر اين که به مهريه هاي کم راضي شوند و دست از چشم و هم چشمي بردارند.
امروزه چون عادت بر اين است که مهريه ها پرداخت نمي شود و به آينده موکول شده و يا اصلا قصد دادني در کار نيست، حد مهريه ها در هنگام عقد بسيار بالا و افسانه اي تعيين مي شود. همين حد غيرمنطقي، خود نشانه عدم تصميم براي پرداخت مهريه است. معروف است که سنگ بزرگ، نشانه نزدن است! (از ضرب المثلهاي رايج ايراني) اما هميشه و همه افراد هم، به اين عادتهاي عرفي پايبند نيستند؛ هم اکنون چه دامادهاي جواني که به علت بدهي مهريه در بندند! همانهايي که مدعي بودند اين دختر با دخترهاي ديگر فرق دارد!
البته اگرچه همه ياد گرفتهاند در اين آشفته بازار، زنان را خطاب قرار داده و سرزنش يا نصيحت کنند، اما تقصير مردان هم اگر نگوييم بيش از زنان بوده، کمتر هم نبوده است. بسياري از مهريه هاي کلان وقتي پيدا شدهاند، که داماد روي جيب پدرزن حساب کرده و با خود انديشيده از اين همه مالي که از طريق وصلت با فلان خانواده مرفه نصيبم ميشود، هزار سکه اي هم به خودشان پس خواهم داد؛ آن هم اگر مطالبه کردند و مغلوبم کردند؛ که بعيد است !
با همين حساب و کتاب است که هر چه شرط مي گذارند و مهريه را بالا مي برند، خم به ابرو نميآورد.
اما مرداني هم هستند که با يک دختر معمولي و از يک خانواده متوسط ازدواج مي کنند و باز هم بدون هيچ دليلي، هرگونه زورگويي در باب مهريه را تحمل مي کنند و يک لحظه هم از خودشان نمي پرسند اگر اينها قرار است مهريه را نگيرند، پس اين همه اصرار و پافشاري براي چه؟ اين دسته از آقايان ديگر محشرند! چه بايد گفت؟!!
«یوگا» به معنای رام کردن حیوانات سرکش است که فارسی آن «یوغ» است. یوگا ریاضت های سخت و طاقت فرسایی است که سالک با تحمل آن قیود مادی را از خود پاک می کند و صاحب قوای معجزه آسا می شود.
واضع فلسفه یوگا فیلسوفی هندی از پیروان مذهب شانگهیا بنام پاتا نجلی است که حدود قرن دوم پس از میلاد می زیسته، او چون می دانست هندیان از گردش روح در گردونه کارمه به تنگ آمده اند و راه نجاتی برای روح در همین زندگی پیش از مرگ آرزو می کنند، به فکر کشف طریقه جدیدی افتاد تا روح زودتر به مقصود برسد و با کشیدن ریاضت های شاقه خود را به جان جهان برساند، آنگاه روح فردی با روح کلی یگانگی پیدا کرده و از رنج برهد.
یوگا می کوشد تا در این هستی کفاره گناهان تناسخ های گذشته روح را بپردازد و روح را از همه عوارض حسی و علایق جسمانی آزاد گرداند.
خلاصه یوگا ترکیبی از ریاضت های فکری و بدنی است و مشتمل بر منازل و مقاماتی است که هدف از پیمودن آن ها رسیدن به «نجات» است. بعضی از این مقامات جنبه سلبی دارد، مثل پرهیز از بعضی امور و بعضی جنبه ایجابی مانند اجرای بعضی مناسک و آداب... .
اساس ریاضت های یوگا عبارت است از: خلوت نشینی، مداومت در روزه، تمرکز حواس، حبس نفس، تفکر و ذکر.
نظر اسلام درباره یوگا چیست؟
بنابراین استفتاء از مراجع تقلید ورزش بدنی و تمرکز حواس با یوگا اگر موجب آزار و ضرر بدنی و روحی نشود، اشکال ندارد.
اما چند نکته باید توجه شود:
اوّل: بعضی حرکات ابتدایی و ساده یوگا ضرری ندارد، اما تمرکزهای سخت و ریاضت های افراطی شاید برای بسیاری غیرقابل تحمل و سبب آسیب گردد.
دوم: بعضی ریاضت ها و
حبس های سفارش شده در یوگا، مخالف بعضی مبانی اسلامی است. اسلام رهبانیت را
نفی کرده است و اگر این مراقبت ها، باعث شود انسان از سیر عادی و طبیعی
زندگی خارج شده و گوشه گیر شود تا به قدرت و مقام معنوی برسد، خلاف
دستورات اجتماعی اسلام است. در اسلام زندگی با مردم و جامعه و رسیدن به قرب
خدا از کانال زندگی با خانواده و مردم توصیه شده است و هر گونه کار افراطی
در اسلام مذمت شده است.
یوگا ترکیبی از ریاضت های فکری و بدنی است و مشتمل بر منازل و مقاماتی است
که هدف از پیمودن آن ها رسیدن به «نجات» است. بعضی از این مقامات جنبه سلبی
دارد، مثل پرهیز از بعضی امور و بعضی جنبه ایجابی مانند اجرای بعضی مناسک و
آداب... .
سوّم: اگر انجام یوگا صرف انجام اعمال ورزشی و تمرکز ساده فکری باشد، حکم همان است که از مراجع رسیده که بدون آسیب، مانعی ندارد، اما اگر برپایی این ورزش همراه با ترویج مبانی فکری آن باشد که نشأت گرفته از عقایدی است که ذکر شد و بخواهد ترویج آن همراه با تبلیغ آئین های غیرالهی و یا افکاری مانند کفایت ورزش و تمرکز حواس برای سعادت و رهایی از دردها و مشکلات باشد، توجه به انحراف آن ضروری است.
چهارم: اگر چه در مطلوب بودن ورزش های جسمانی و بدنی و ضرورت آن هیچ مناقشه ای نیست، اما در باب تمرکز روحی و رهانیدن روح از دردها و گرفتاری، اعمال و وظائف شرعی می توانند بهترین نقش را داشته باشند. از باب نمونه خواندن نماز اگر از روی آداب و توجه باشد خود بالاترین مراقبه و تمرکز حواس را به همراه دارد، و مراقبت های نفسانی از آلودگی به هوا و هوس و گناه و معصیت و پایبندی به انجام واجبات الهی، همه از عوامل مهم تقویت اراده و تهذیب نفس هستند که در اسلام سفارش شده اند.
لذا ضروری بنظر می رسد مردم ما خصوصاً اهل علم نسبت به این مکاتب آشنایی لازم داشته باشند و در پی راه یافتن مسائلی مثل یوگا در جامعه و فرهنگ ما بدانند در عقبه این اسامی چه فرهنگ و اعتقاداتی قرار دارد؟ و چرا باید در مکاتبی مانند هندو و بودا که در شرق آسیا طرفداران فراوان دارد، چنین ورزش های بدنی و فکری ارائه و تبلیغ شود؟ اگر آنان به خاطر خلأهای بزرگی در بعد اعتقادی و فکری مانند عقیده نداشتن به خدای حی قادر متعال و بی اعتقادی به معاد باید با امثال یوگا خود را از رنج ها رهایی بخشند، آیا ما وجود دین اسلام و عدم خلأ در بعد اعتقادی و داشتن بهترین وظائف عملی باز هم نیازی به یوگا داریم؟ اگر هم توجه به امثال یوگا از باب علاقه یا نیاز باشد باید توجه داشت که نباید یک نیاز ورزشی، ما را نسبت به باورهایمان دور بزند و رنگ و لعاب الفاظ ما را از واقعیت دور کند.
منبع : ره توشه راهیان نور(پرسش و پاسخ)
رابطه معنویت و برکت
آن گاه که در سایه سار معنویت و تقوا، برکات معنوی بر مردم باریدن گیرد،
برکت های مادی نیز کم کم رخ می نمایند و در این گونه موارد ظاهر می شوند:
1. فزونی در نان و غذا: رسول خدا(ص) می فرماید: «گرده ها و قرص های نان خود
را کوچک بگیرید؛ زیرا با هر قرص کوچک نانی، برکت وجود دارد».
2. برکت در مال: با بخشش و انفاق مال، برکت مال فزونی می یابد و علی(ع) هم در اهمیت این امر می فرماید: «برکة المال فی الصدقه».
3. فرزند صالح: داشتن فرزندان صالح، از مظاهر خیر و برکت است. امام باقر(ع)
درباره خیرآوری فرزند می گوید: «هیچ فرزندی بر عبدالمطلب هدیه نشد که
برکتش از علی(ع) بیشتر باشد؛ مگر پیامبر خدا(ص)». این برکت ها در سایه
عبادت و حق گرایی و وظیفه شناسی تداوم می یابد. دعا و ارتباط با خداوند،
برکت های زندگی را زیاد می کند. احترام به بزرگ ترها نیز در افزایش رزق و
روزی تأثیرگذار است. در برخی روایت ها آمده است: «سه چیز است که در آن برکت
وجود دارد: معامله مدت دار، قرض به هم دادن و مخلوط کردن گندم و جو برای
مصرف خانه، نه برای فروش».
عوامل برکت زدا
گناهان و نافرمانی ها، موجب سلب برکت در مال و عمر و زندگی است. در آیه ای آمده است: «ولکن کذّبوا فَاَخذناهم بما کانوا یکسبون»(اعراف: 96)، «آنان، یعنی قوم هود، صالح، شعیب، نوح و لوط آیات الهی و پیامبران را تکذیب کردند و ما هم آن ها را به کیفر اعمال زشت خویش رساندیم». در بیان این آیه مرحوم طبرسی می نویسد: آنان مردمی بودند که مرتکب گناه شدند و پیامبران را تکذیب کردند، خداوند هم درهای برکت آسمانی خود را به روی آنان بست و به خاطر کردار بدشان آنان را گرفتار تنگ دستی و مجازات کرد. ترک نماز، از عوامل برکت زداست. حضرت زهرا(س) درباره رخت بربستن برکت از عمر و مال انسان بی نماز می فرماید: «یرْفَعُ اللّه ُالْبَرَکَةَ مِنْ عُمْرِهِ وَ یرْفَعُ اللّهُ الْبَرَکَةَ مِنْ رِزْقِه». هر گاه کم فروشی در میان مردم رواج یابد، خداوند آنان را به خشک سالی و قحطی دچار می سازد، چنان که حضرت علی(ع) درباره زیان های کم فروشی می فرماید: «اذا طُفِفَتِ الْمِکْیالُ، اَخَذَهُمُ اللّه بِالسَّنینَ وَ النَّقْصِ». هم چنین اگر زکات مال پرداخت نشود، به فرمایش حضرت امیر(ع): اذا مَنَعوُ الزَّکاةَ، مَنَعَتِ الاْرَضُ بَرَکاتِها مِنَ الزَّرْعِ و الثِّمارِ وَالْمَعادِنِ. هرگاه که مردم زکات خود را نپردازند، زمین برکت خود را از زراعت و میوه ها و معدن ها دریغ می دارد.
اسباب برکت زدا در روایت ها
ترک امر به معروف و نهی از منکر، عامل دیگر از بین رفتن برکت است، همان گونه که پیامبر گرامی اسلام(ص) می فرماید: تا زمانی که مردم امر به معروف و نهی از منکر کنند و بر کارهای خیر به یکدیگر یاری رسانند، نعمت ها و خیرات از آن ها رخت برنمی بندد، اما اگر این دو را ترک کنند، برکات از آن ها گرفته خواهد شد. هم چنین از دیدگاه امام علی(ع) خیانت، یکی دیگر از عوامل برکت زداست و ایشان می فرماید: «اذا ظهرتْ الخِیاناتُ، ارتفعتْ البرکاتُ؛ زمانی که خیانت ها آشکار شود، برکات از بین خواهد رفت». در حقیقت، گناهان اخلاقی و اقتصادی و اجتماعی، فاجعه های دردناک و هستی سوز جامعه بشری هستند که باعث خشم خداوند می شوند. رسول گرامی اسلام در هشداری می فرماید: هرگاه خداوند بر امتی خشمگین شود و آن گاه بر آنان عذاب نازل نگرداند؛ نرخ های آنان را بالا می برد، عمرهای آن ها را کوتاه می کند، تجارت شان را به سود نمی رساند، میوه های درختان شان را سالم و بی آفت نمی کند، چشمه ها و نهرهای آن ها را پر آب نمی گرداند و باران را از آنان دریغ می دارد. رباخواری، رشوه خواری و دیگر درآمدهای نامشروع عامل دیگر برکت زدایی شمرده می شود، چنان که امام موسی بن جعفر(ع) می فرماید: «به درستی که حرام برکت ندارد و اگر هم نشو و نمای ظاهری داشته باشد، برکتی در آن نیست». نکته مهم این است که شرط دست یابی به برکت های آسمانی و زمینی، داشتن ایمان و تقوای بالاست و در پرتو تقرب الهی و اطاعت و فرمان برداری از تعالیم انسان ساز اسلامی و دوری از کج روی ها و سرکشی ها است که خداوند خیرات و برکات خویش را به بندگان هدیه می کند.
عوامل برکت زا
برکت؛ به معنای فزونی، بسیاری، خجستگی، یمن، نیک بختی و سعادت است. نظام طبیعت و عالم هستی را نظام علت و معلول و عالم سبب و مسبب دانسته اند. در پیدایش و استمرار برکت، نیت ها و کردار آدمی نقش به سزایی دارد. خداوند متعال در قرآن به زیبایی به این اصل اشاره می کند که: وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُری آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَیهِمْ بَرَکاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ اْلأَرْضِ. و اگر مردم شهرها ایمان آورده و به تقوا گراییده بودند، قطعا برکاتی از آسمان و زمین بر ایشان می گشودیم. علامه طبرسی در تفسیر این آیه می نویسد: خداوند می فرماید: از شرک و گناهان بپرهیزید تا ما درهای برکات و خیرات تکامل بخش را، از آسمان به وسیله آمدن باران و از زمین به خاطر روییدن گیاهان و به وجود آمدن میوه ها نازل گردانیم. همان گونه که حضرت نوح(ع) به امت خویش وعده داد و گفت: «یرْسِلِ السَّماءَ عَلَیکُمْ مِدْرارًا»(نوح: 11) البته برکات آسمان به«دعا» و برکات زمین به«آسان انجام شدن حوائج و نیازمندی» هم تفسیر شده است. اگر اعمال بندگان بر اساس معیارهای الهی شکل گیرد، رضایت خداوند را به همراه خواهد داشت و برکت های بی پایان الهی نصیب شان خواهد شد. امام رضا(ع) می فرماید: خداوند متعال به یکی از پیامبران وحی فرستاد که: «هرگاه من اطاعت شوم، راضی می گردم و آن گاه که رضایت داشتم، برکت می دهم و برکت من هم بی پایان است». گفتنی است در سایه اجرای عدالت، جامعه به کمال معنوی می رسد و در این صورت، عنایت الهی شامل حال آنان می گردد و پس از آن، بارش برکات را شاهد خواهیم بود، چنان که حضرت علی(ع) به این مهم اشاره می کند که: «بِالعَدْلِ تَتَضاعَفُ الْبَرَکاتُ؛ به سبب عدل، برکات چند برابر می شود». از این سخنان بر می آید که در برکت، جنبه الهی و معنوی هم بسیار تأثیرگذار است و این به فزونی، تعالی و ماندگاری نعمت کمک می کند و در نهایت، انسان را به سلامت دنیوی و سعادت اخروی نزدیک می سازد.
يكى از مسائل مهم در مورد دعا رعايت آداب دعا از جمله زمان دعا است ،
اولياء خدا مترصد اوقات بودند و بهترين زمان ها را براى دعا انتخاب
مینمودند.
حضرت فاطمه (س) میفرمايد: از پيامبر (ص) شنيدم : در روز جمعه ساعتى است كه هيچ مسلمانى مراقب آن نبوده كه حاجت خيرى از خداى عزوجل بخواهد مگر آنكه حاجت او را برآورده ساخته است.
فاطمه (س) میگويد : عرض كردم يا رسولاللَّه آن چه ساعتى است؟ فرمود: آن هنگامى است كه نصف قرص خورشيد در موقع غروب پنهان شود.
پس از آن فاطمه به غلام خود فرمود: بر فراز بام برو و چون ديدى نصف قرص خورشيد در هنگام غروب پنهان شد به من خبر ده تا دعا كنم.
دعایی که از انسان مستجاب نمیگردد چه چیز جایگزین آن میگردد ؟ جواب این هم بسته به نوع ظرفیت وشرایط یا مصالح الهی فرق میکند.
گاه خدا در همین دنیا چیز دیگری به او میدهد که جانشین حاجت در خواستی او باشد که از لحاظ قدر و ارزش مساوی یا بهتر از حاجت مستجاب نشده او است و حاجت اصلی او را با گذشت زمان از دلش بیرون میکند .
امام سجاد (ع) میفرمایند: دعای مؤمن یکی از سه فایده را دارد: یا برای آخرت او ذخیره میگردد یا در دنیا برآورده میشود یا بلایی را که میخواسته به او برسد، از وی میگرداند.
اگر دعای انسان در این دنیا مستجاب نگردد در آخرت عوض حاجت مستجاب نشده از گناهان انسان کم میکنند یا به ثواب های او می افزایند.
امام صادق (ع) مفرماید: روز قیامت خداوند متعال میفرماید: ای بنده من ، تو مرا خواندی و من اجابتت را به تأخیر انداختم اکنون ثواب و پاداش تو چنین و چنان است پس مؤمن آرزو میکند که ای کاش هیچ دعایی از او در دنیا اجابت نمیشد، برای آن ثواب و پاداش نیک که می بیند.
بنابراین از آنجا که هیچ دعایی بدون استجابت نیست و از دست انسان نمیرود و به هر حال یا در دنیا و یا در آخرت برای او فایده و بهره دارد علت تاکید و سفارش نسبت به آن معلوم میشود.
به هر حال معرفت حکم میکند که انسان در هر دو صورت استجابت یا عدم آن
راه امید و خوش بینی را به خدا پیش گیرد ، در استجابت شکر ودر عدم استجابت
صبر کند.
راز عدم ازدواج حضرت معصومه (س) نه در وصيت پدر است و نه در نبودن همسر هم
کفو؛ بلکه علت آن وجود اختناق شديد هارون و مأمون بود که باعث شد هیچ کس
جرات نكند به راحتي به خانه موسي بن جعفر (ع) و بعد از او فرزندش امام
رضا(ع) رفت و آمد داشته باشد.
به گزارش سرویس زنان جهان؛ در حالی که در اسلام بر امر ازدواج تأكيد و سفارش فراوان شده است؛ تا جایی که در قرآن، آيات متعددي در اين باره وجود دارد. روایات خبر از مجرد بودن حضرت فاطمه معصومه(س) داده است.
حال اين پرسش مطرح می شود كه حضرت معصومه(س) با آن مقام علمي و آگاهياي كه از دستورهاي اسلام و سنّت پيامبر اكرم(ص) داشت، چرا ازدواج نكرد و تشكيل خانواده نداده است؟
از طرف ديگر، بر اثر موقعيت علمي و معنوي و زيارتي آن حضرت، بسياري از دختران امروز آن حضرت را به عنوان اسوه براي خود پذيرفتهاند كه روشن نشدن راز ازدواج آن حضرت، ممكن است بهانهاي براي فرار از ازدواج باشد.
اين نكته را هم اضافه كنيم كه نه تنها حضرت معصومه(س) ازدواج نكرد، بلكه هيچ يك از دختران موسي بن جعفر ازدواج نكردند.
بررسي نظريات مختلف
احتمالات و نظريات مختلفي در مورد چرایی ازدواج نکردن آن حضرت بیان شده است که به برّرسي و صحت و سقم هر يك ميپردازيم.
1. وصيّت موسي بن جعفر(ع)
يكي از احتمالات اين است كه خود حضرت موسي بن جعفر به دخترانش وصيت كرده تا ازدواج نكنند! ابن واضح يعقوبي طرفدار اين نظريه است.
وی معتقد است، موسي بن جعفر وصيت كرد كه دخترانش شوهر نكنند و هيچ كس از آنان شوهر نكرد، مگر ام سلمه.
در پاسخ به سخنان يعقوبي باید گفت: چنين وصيّتي برخلاف سنت رسول الله(ص) و سيرة امامان اهل بيت عصمت و طهارت است و هرگز چنين وصيتي از امام معصوم صادر نميشود و همچنین متن وصيت حضرت موسي بن جعفر غير از آن چيزي است كه يعقوبي ادّعا دارد.
وصيتنامه، حضرت موسي بن جعفر(ع) با صراحت به فرزندان اعلام ميدارد كه
حجّت خدا بعد از او علي بن موسي(ع) است و خواهران بايد در هر كاري از جمله
مسئله ازدواج از او اطاعت كنند و هر فردي را كه علي بن موسي مناسب ديد،
آنان با او ازدواج كنند؛ چرا كه آن حضرت به مسائل ازدواج آگاهتر و به
وضعيت بستگان آشنايان آشناتر است.
بنابراين نظريه يعقوبي بياساسي است و نميتوان بر آن اعتماد كرد
2. هم کفو و همتا نداشتن
نظريه دوم اين است كه دختران حضرت موسي بن جعفر مخصوصاً فاطمه معصومه(س) از
نظر كمال علمي و معنوي در حد بالايي قرار داشتند و كسي هم کفو همسری آنها
نبود چرا که يكي از اموري كه در تزويج دختر مورد توجه قرار ميگيرد، هم كفو
بودن است.
اين نظريه نيز نميتواند قابل تأييد باشد؛ زيرا سيرة ائمه اطهار اين نبوده كه دختران خود را به جهت پيدا نشدن هم کفو در خانه نگه دارند و مانع ازدواج آنان شوند، و آنان، در قول و در عمل خود، مؤمن و مؤمنه بودندزیرا پيامبر اكرم(ص) نقل شده است كه آن حضرت فرمود: هر گاه كسي به خواستگاري دختر شما آمد كه دينداري و امانتداري او را ميپسنديد (هر چند در حد دختر شما نباشد) شوهر دهيد و اگر شوهر ندهيد، در زمين فتنه و فساد بزرگ بر پا ميشود.
همچنین در عصر امام كاظم(ع) جوانان شايستهاي از تبار امام حسن مجتبي(ع) و حضرت سيدالشهدا(ع) و نيز در ميان شيعيان افرادي وجود داشتند كه ميتوانستند همسران مناسب براي آنان باشند.
3. اختناق هاروني
احتمال و نظريه سوم آن است كه اختناق هارون الرشيد و وجود خفقان در آن
دوران، چنان شديد بود كه حتي كسي جرئت نداشت براي پرسيدن مسائل شرعي به در
خانه موسي بن جعفر(ع) مراجعه كند، تا چه رسد به اينكه به عنوان داماد آن
حضرت رفت و آمد دائمي با خانواده موسي بن جعفر(ع) داشته باشد.
خفقان حاکم بر جامعه نشان ميدهد كه ارتباط موسي بن جعفر(ع) كنترل ميشد و
از طرفي زنداني شدن امام نيز، انگيزه خواستگاري از دختران آن حضرت را كاهش
ميداد.
بنابراين راز عدم ازدواج حضرت معصومه و خواهران او را نه در وصيت پدر بايد جستجو كرد و نه در نبود همسر متناسب و هم كفو؛ علت آن، وجود اختناق شديد هارون و مأمون بود كه باعث شد هیچ کس جرات نكند به راحتي به خانه موسي بن جعفر(ع) و بعد از او فرزندش امام رضا(ع) رفت و آمد داشته باشد و داماد آن خانواده شود. از طرف ديگر، زنداني شدن حضرت موسي بن جعفر(ع) و سرانجام شهادت او، و احضار شدن حضرت رضا(ع) به خراسان و دورافتادن از خواهران، مزيد بر اين علت بود.
دعا
پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم) بزرگ مربی بشریت هستند. ایشان از ابزارهای تربیتی خاصی برای تربیت مسلمین بهره می بردند که توجه به آن ها در سیره عملی حضرت رسول (صلی الله علیه واله وسلم) سبب می شود جامعه امروز مسلمین بیش از پیش در جهت تربیتی الهی به پیش رود.
ابزارهای تربیتی پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم)
از جمله مسائل اساسی در تربیت آن است که انسان خود در صدد کشف خطاهای خود برآید و آن ها را اصلاح نماید. به عبارت دیگر یک مربی درونی پیدا کند نه آنکه همواره لازم باشد کسی از بیرون برو امر و نهی نماید! رسول خدا (صلی الله علیه واله وسلم) با توصیه به مراقبت از نفس و محاسبه امور قبل از حسابرسی قیامت مسلمانان را تشویق می نمودند که از کارهای ناشایست حذر کرده و به امور نیکو روی آورند.
یکی دیگر از ابزارهای تربیتی کنترل نفسانی و ایجاد تحول در درون است. پیامبر(صلی الله علیه واله وسلم) با آموزش روش های کاربردی و عملی مسلمانان را در جهت حاکمیت بر امیال نفسانی خویش یاری می دادند کنترل غضب با وضو، از جمله امور نفسانی غضب است. غضب نوعی انرژی در وجود آدمی تولید می کند که اگر به صورت ناصحیحی حبس گردد و یا تخلیه شود موجبات پشیمانی را فراهم می آورد. و سبب می شود اعمال ناشایست و کورکورانه ای از فرد سر زند. از این رو از جمله توصیه های عملی پیامبر به کنترل غضب آن بود که می فرمودند: هر گاه یکی از شما خشمگین گردید اگر ایستاده است بنشیند و اگر خشمش بر طرف نشد بر روی زمین بخوابد.1 و یا در حدیث دیگری فرمودند: هر گاه یکی از شما غضبناک گردید وضو بگیرد.
کنترل شهوت با روزه
از دیگر امور نفسانی فشار غریزه جنسی است. پیامبر (صلی الله علیه واله و
سلم) برای کنترل این غریزه نیرومند توصیه به ازدواج می نمودند و آن را از
محبوب ترین سنت های خویش می شمردند. در مواردی که به دلیل فقر مالی یا علل
دیگر امکان ازدواج فراهم نبود توصیه پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم) به
جوانان آن بود که روزه بگیرند. روزه سبب می شود روزه دار از نزدیکی به
کارها حرام خودداری نماید بعلاوه کم خوردن غذا که عامل ایجاد انرژی و قوی
شدن بعد جسمانی و در نتیجه شهوات است با روزه گیری محقق می گردد. 2
هر گاه یکی از شما خشمگین گردید اگر ایستاده است بنشیند و اگر خشمش بر طرف نشد بر روی زمین بخوابد
تکرار خوبی ها، ابزار تربیتی مفید
از دیگر ابزارهای تربیتی پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم) آن بود که به تکرار اعمال و رفتار نیکو توصیه می فرمودند. زیرا در اثر تکرار ملکه ی خوبی ها در وجود آدمی رشد کرده و سبب می شود انجام آن آسان گردد و روح را صیقلی دهد. از همین قبیل است که در شبانه روز نماز را 5 مرتبه تکرار می کنیم. 3
رسم شکل در تربیت!
توبه
گاهی مربی برای توضیح مفهومی که اراده القای آن را دارد از رسم شکل استفاده می کند. زیرا سبب می شود ذهن مخاطب با آن آشنایی بیشتر یافته و مفاهیم انتزاعی را به طور ملموسی درک نماید. پیامبر اکرم (صلی الله علیه واله وسلم) در مناسب های بسیاری از این شیوه بهره می گرفتند. نقل است که روزی پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم) خط مستقیمی کشیدند و سپس مربعی در پیرامون آن رسم کردند. سپس خطی در خارج از مربع و خطوط کوتاهی در داخل آن ترسیم نمودند و به یاران فرمودند: آیا می دانید هر یک از این خطوط نشانه چیست؟ اصحاب گفتند: خدا و رسول او داناترند. آن گاه پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم) فرمودند: این خط میانی انسان است و خطوط کوتاهی که در اطراف اویند تیرهای حوادثند که از هر سو او را نشانه گرفته اند و اگر یکی از آن ها به او اصابت نکند دیگری به او اصابت خواهد کرد و این مربع مرگ است که انسان را احاطه کرده و خط خارج از آن آرزوها دورو دراز آدمی است:
همچنین نقل است وقتی پیامبر(صلی الله علیه واله وسلم) خواستند آیه 153 سوره انعام را برای یارانشان توضیح دهند که می فرماید: و ان هذا صراطی مستقیما فاتبعوه و لا تتبعوا السبل فتفرق بکم عن سبیله؛ (و این راه مستقیم من است، از آن پیروی کنید و از راه های دیگری که شما را از راه منحرف می سازند پیروی نکنید)، ابتدا با دست مبارک خویش خطی راست را ترسیم کردند و فرمودند: این خط مستقیم راه خداست پس از آن خط هایی از راست و چپ کشیدند و فرمودند: بر سر هر یک از این راه ها شیطانی کمین کرده است و مردم را به سوی آن می خواند و سپس آیه را تلاوت کردند.
و بدین ترتیب مفاهیم انتزاعی و ذهنی را به طور ملموس آموزش می دادند تا مسلمانان بتوانند به آسانی درک کنند تا زمینه ساز عمل در آن ها گردد.4
نتیجه گیری
روش ها و ابزارهای تربیتی پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم) از ویژگی سادگی، عملی بودن و کاربردی بودن و در دسترس همگانی بودن برخوردار بودند. ضمن آنکه در نهایت مسلمانان را از درون متحول کرده و به سوی خدا آن ها را سوق می داد و آخرت طلبی را در وجودشان شعله ور می ساخت.
رادفر - کارشناس گروه دین و اندیشه تبیان
1- الترغیب و الترهیب- ج 3- ص 450
2- سیره پیامبر در انسان سازی- سالم الصفار- ترجمه غلامحسین انصاری- ص 179
3- تربیت – شهید مطهری
4- سیره پیامبر در انسان سازی- سالم الصفار- صص 182- 181
بر اساس روايات، دلايل عدم استجابت دعا را 30 عامل تشكيل میدهد و اسباب آن
در مواردی؛ چون لقمه حرام، غيبت، حسادت، نان از راه دين خوردن و... است.
حجتالاسلام و المسلمين علی ثمری، محقق و پژوهشگر دينی، در گفتوگو با خبرگزاری قرآنی ايران (ايكنا) درباره دلايل عدم استجابت دعا گفت: يكی از سفارشها و آموزههای قرآن برای ما، دعا كردن است و خداوند در سوره مباركه بقره آيه شريفه 186 میفرمايد كه به بندگانم بگو من به شما نزديك هستم مرا بخوانيد تا شما را اجابت كنم. پس چطور میشود كه ما گاهی خدا را میخوانيم ولی اجابتی نيست؟ ما در اين گفتار به دنبال پاسخ به اين سؤال هستيم.
دعا؛ فصل ويژه در زندگی اهل معرفت
وی افزود: دعا، فصل ويژهای در زندگی اهل معرفت است و حدود سی عامل و اصل موجود است تا دعايی مستجاب شود. بدين ترتيب علل و عواملی هستند كه اينها دست به دست هم میدهند تا مقدمه استجابت دعا شوند از مجموع روايتی كه در دست داريم سی عامل حاصل میشود كه هنگامی كه با هم همراه شوند زمينه استجابت دعا را فراهم میكنند و بالطبع هر كدام از اينها رعايت نشود سبب عدم استجابت دعا میشود.
لقمه حرام و عدم دقت در خوردن رزق طاهر؛ عامل حبس دعا
وی اظهار كرد: از پيامبر اكرم(ص) در جلد 81 كتاب شريف بحارالانوار صفحه 352 و كتاب شريف عدةالداعی ابن فهد حلی صفحه 242 روايتی نقل شده است كه در آن به مواردی اشاره میشود كه پيامبر(ص) بعضی از اركان و رئوس اصلی سبب عدم استجابت دعا را متذكر میشود و اسباب اول را پيامبر(ص) برگرفته از منش افراد در كسب لقمه ذكر میكنند؛ يعنی لقمه حرام و عدم دقت در خوردن لقمه پاكيزه و طاهر، سبب میشود دعای انسان مستجاب نشود.
اين محقق و پژوهشگر دينی افزود: عدم استجابت دعا به خاطر خوردن لقمه حرام به اثر وضعی گناه در زندگی انسان برمیگردد؛ گناهان آثار وضعیای در زندگی انسان ايجاد میكنند، از آن جمله اينكه فاصله انسان را از معبودش زياد میكنند و به تبع آن سبب حبس شدن دعا میشوند. جملهای كه اميرالمؤمنين(ع) در دعای كميل ذكر میكنند: «اللهم اغفرلی الذنوب التی تحبس الدعا؛ خدايا از آن گناهانی كه سبب حبس شدن دعا میشوند به تو پناه میبرم.» يعنی گاهی از اوقات ناخواسته و ناخودآگاه ما به دست خودمان ارتباطمان را با خدا قطع میكنيم.
غيبت؛ بازداشتگاه خواستههای انسانی
وی اظهار كرد: بعد از لقمه حرام، شاخص گناهانی كه مانع از اجابت دعاست پردهدری و حريمدری از مؤمنين است كه ما به آن غيبت میگوييم، غيبت زن و مرد مسلمان سبب میشود كه انسان دعايش محبوس شود و عدم اجابت دعا به دنبالش است؛ يعنی انسانهايی كه گرفتار اين رذيله زشت اخلاقی هستند و پشت سر مردم حرف میزنند و باكی ندارند كه از مردم نزد آنها چيزی گفته شود عرض و آبروی مردم برايشان مهم نيست و اهل غيبت هستند، دعاهايشان حبس میشود.
حسادت؛ گورستان ادعيه مستجاب نشده
وی تصريح كرد: يكی ديگر از دلايل عدم استجابت دعا، حسادت است؛ دعای حسود را خداوند مستجاب نمیكند كه يكی از علتهايی كه افراد وادار به غيبت میشوند حسادت است؛ چون حسود چشم ديدن نعمتی را در مرام و مشی زندگی كسی ندارد و در صدد تخريب او بر میآيد به همين واسطه دريچههای رحمت خدا را به روی خودش میبندد. خدا هيچگاه نمیگذارد بنده مؤمنش ضايع شود، خداوند تبارك و تعالی وعده داده كه مؤمنين و اهل تقوی را ياری میكند و اگر انسان ناخواسته و ناخودآگاه برای حريمشكنی افراد ورود پيدا كرد خداوند با اين كيفيت فرد را از رفتن آبرويش حفظ میكند.
چشمبستن بر مظاهر دنيوی؛ راهی در استجابت دعا
اين كارشناس امور دينی گفت: نكته ديگری كه از عوامل عدم استجابت دعاست گرفتار شدن به مظاهر دنياست، افرادی كه چشمشان از مظاهر دنيا پر میشود دعايشان محبوس میشود. در لسان روايت داريم كه فرد متكبر و انسانی كه دچار عُجب شده است دعايش مستجاب نمیشود؛ انسانی كه خود را برتر و بزرگتر از ديگران میبيند احساسی كه در درون خود دارد اين است كه بقيه در پيشگاهش بايد كوچكی كنند و برای خودش منزلت و جايگاهی قائل است؛ به تعبير روايات در مرحله ديگری دريچههای رحمت خدا به رويش بسته میشود و تقاضاهای آنها در غالب دعا محبوس میشود.
عجب و خودبزرگبينی؛ حبط كننده دعاها
وی اظهار كرد: انسانهايی كه دچار عجب شدهاند نيز دعايشان مستجاب نمیشود كه عجب با تكبر فرق میكند در تكبر انسان خودش را بزرگ میبيند در عجب انسان عملش را بزرگ میبيند و فكر میكند بهترين كار را او انجام میدهد بهترين خدمت را او دارد میكند، بهترين نماز از او صادر میشود، بهترين كار خير را او داردانجام میدهد، بهترين شيوه و روش را او دارد، اين يك حالت ترفع باطنی در او ايجاد میكند كه هم نتيجه آن كبر میشود و هم اينكه غره و مغرور به اعمالش میشود و اينها دست به دست هم میدهند تا دعا مستجاب نشود.
يكی ديگر از دلايل عدم استجابت دعا، حسادت است؛ دعای حسود را خداوند مستجاب نمیكند كه يكی از علتهايی كه افراد وادار به غيبت میشوند حسادت است؛ چون حسود چشم ديدن نعمتی را در مرام و مشی زندگی كسی ندارد و در صدد تخريب او بر میآيد به همين واسطه دريچههای رحمت خدا را به روی خودش میبندد
قلب قسی جايی را برای اجابت دعا نمیگذارد
وی به دسته ديگری كه دعايشان مستجاب نمیشود اشاره كرد و گفت: افرادی كه دارای قساوت قلب شدهاند و رحم به همنوع خودشان ندارند، افرادی كه نسبت به اتفاقاتی كه در اطرافشان میافتد احساس تكليف و وظيفه نمیكنند و بیتفاوت از كنار نارسايیها، رنجها و مشقات به آسانی میگذرند خداوند نيز دعای آنها را مستجاب نمیكند.
ريا؛ دور كننده ادعيه از ايصال الی المطلوب
اين كارشناس مسائل دينی افزود: اثر ديگری كه باعث میشود دعا حبس شود رياكاری است، انسانهايی كه به دنبال خودنمايی و مطرح كردن خودشان هستند گرفتار بيماریای میشوند كه در يك مقطعی وقتی درمانده میشوند درهای رحمت خدا به روی آنها بسته میشود.
اهل طعنه دعايشان راهی به آسمان ندارد
وی اظهار كرد: افرادی كه با زبانشان به مردم زخم زبان میزنند و در رفتار و حركات و سكنات خود «طعنه» میزنند و اهل طعنه زدن هستند دعايشان راهی به آسمان ندارد حالا يك وقت اين كار در محيط خانواده است و زن و شوهر هستند كه اين كار زشت را انجام میدهند يا در بين قوم و خويش يا در بين همكاران صورت میگيرد، خلاصه اينكه بعضی افراد لطيف و مهربان و دلچسب نمیتوانند حرف بزنند بالاخره در صحبتهايشان يك زخم زبانی به طرف مقابل میزند اين نيش زدنها باعث میشود كه دريچه رحمت خدا به روی انسان بسته شود و دعا حبس شود.
خود قديسبينی؛ عاملی در عدم اجابت دعا
ثمری عنوان كرد: افرادی كه گناه خود را به گردن ديگران میاندازند و از خود يك قديسی میسازند كه هرچه خرابكاری و تاريكی هست متوجه اطرافيان میكنند و خودشان را از خطا و اشتباه بری میكنند و انتقادپذير نيستند و اشكالاتشان را نمیبينند، اگر اشكالی هم بر آنها وارد شود بدون استثناء همه را به گردن ديگران میافكنند، خودشان را تقريبا طاهر میبينند، انسانهايی كه چنين حالتی پيدا میكنند در لسان روايات داريم كه دعايشان حبس میشود.
وی گفت: افرادی كه با خودبزرگبينی خود سبب تحقير ديگران میشوند به نحوی از شيوه رفتار و كار و مديريت خودش تعريف میكند كه اين تعريف، ديگران را زير سؤال میبرد و زحمات ديگران را ناديده گرفته و ضايع میكند به تعبير عاميانهاش افرادی كه به دنبال ضايع كردن مردم و مطرح كردن خودشان هستند اينها در مقطعی، شرايطی را به وجود میآورند كه ديگر امكان اجابت دعا برايشان نيست.
اين محقق افزود: علاوه بر اين، پا را فراتر میگذارند و خود را پاك جلوه میدهند و ديگران را بد معرفی میكنند در روش و رفتارش شيوهای را پيش میگيرد كه از آن شيوه برداشت عمومی بشود كه اين آدم صحيح و سالمی است و ديگران اينگونه نيستند اين دارد خوب عمل میكند و ديگران خوب عمل نكردند با اين ديدگاه جلو میروند. گروه ديگری كه دعايشان مستجاب نمیشود كسانی هستند كه در زندگی نان دينشان را میخورند؛ يعنی با ابزار و با اسم دين و اسم خدا و پيغمبر(ص) رزق دنيايشان را تأمين میكنند؛ يعنی با شيوه، رفتار و كردارشان به نحوی جلب توجه میكنند كه مردم اينها را افرادی خداجو و خداخواه تصور كنند و به اينها اعتماد میكنند و گذران زندگی اينها از اين راه است.
سخن به نجوا گفتن در جمع؛ عامل ايجاد سوءظن و راه حبس دعا
وی گفت: نكته جالب ديگری كه سبب عدم استجابت دعا میشود «در گوشی» صحبت
كردن است؛ آدمهايی كه در يك جمعی به شكلی صحبت میكنند كه ايجاد سوءظن و
گناه در بين مردم میكند. توصيه داريم كه «اتقوا من مواضع التُهَم» يا
میفرمايد: «اتقوا ظنون المؤمنين» جايی كه متهم میشويد پرهيز كنيد، كاری
نكنيد كه سبب شويد مردم به واسطه شما به گناه بيفتند يا كاری نكنيد كه با
رفتار و كردار شما مؤمنين دچار سوءظن بشوند. در جلسهای نشستهاند كه يك
دفعه دو نفر در گوشی باهم صحبت میكنند با اين پيشفرض آن جماعت را متوجه
به اين سمت میكنند كه فكر و ذهنشان به مسير انحراف كشيده میشود و سوءظن
پيدا میكنند.
www.jahannews.com
.:: This Template By : web93.ir ::.