اشاره:
زنگ در را که میزنیم، خودش در را برایمان باز میکند. در حسینیه پر از کتاب طبقه دوم خانهاش که اتاق کارش نیز محسوب میشود میهمانش میشویم. سید محمد کاظم ارفع، روحانیای است که بخش بزرگی از زندگی خود را صرف تحقیق و تالیف دهها جلد کتاب دینی نموده و سالهاست که امام جماعت مسجد محمدیه در میدان حسنآباد است. مسجدی که به یمن حضور و فعالیتهای وی، همیشه شلوغ و فعال است. در این دورانی که مشغول تالیف کتب دینی و مذهبی بوده، چندین اثر هم در حوزه دعا نگارش نموده که «شرح دعای مکارم اخلاق» و «حدیث بندگی» از مهمترین آنهاست. با تمام مشغلههایش، فرصتی به ما داد تا گپ و گفتی کوتاه با او درباره دعا و نیایش داشته باشیم. سوالات ما هنوز تمام نشده بود، اما وقت حاجآقا چرا. وقتی دید که به تذکراتش توجه نکردیم، جواب سوال آخر را با یک «والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته» تمام کرد.
دعا چیست؟ انسان چه احتیاجی به دعا دارد و اساسا دعا چه تاثیری در زندگی میگذارد ؟!
«قُلْ مَا یَعْبَأُ بِکُمْ رَبِّی لَوْلَا دُعَاؤُکُمْ » 1 جواب شما دقیقا همین آیه شریفه است که خداوند تبارک و تعالی میفرماید اگر دعای شما نباشد من اعتنایی به شما ندارم. معلوم میشود که دعا رابط بین بنده و معبود است و انسان میتواند این راز و دعا را از طریق دل بیان کند، بدون اینکه سخنی جاری کند. ولی وقتی دعا همراه میشود با عبارات موزون، یک نوع ادبیات شیوا و عبارتهایی عاشقانه این هماهنگی بین دل و لفظ و زبان باعث جذابیت بیشتر میشود و خداوند به بندهاش توجه ویژهتری میکند؛ چنانچه در رابطه با انبیایش میفرماید که حضرت داوود(ع) اواب بود، حضرت ابراهیم(ع) اواب بود و خیلی انابه و راز و نیاز در پیشگاه الهی میکردند.
درواقع دعا جنبه فطری دارد؛ یعنی انسان منهای دعا وجود ندارد و حتما باید یک ملجأ باشد که انسان به آن متکی و متوسل بشود. بنابراین شما وقتی ادیان را بررسی میکنید، میبینید که ادیان مختلف حتی ادیان غیرآسمانیای مثل بودایی، برهمایی و... اینها هم اهل دعا هستند.
اگر در یک معبدی که مجسمه بودا در آن وجود دارد، بروید و ببینید که بوداییها چه میکنند، شگفتزده میشوید. اگر ما سجده میکنیم در پیشگاه پروردگار،آنها به قامت خودشان را روی زمین پرت میکنند.تمام وجودشان را روی خاک قرار میدهند، ساعتها دو دست را در برابر لبها میگذارند و مشغول ذکر میشوند و درخواستهای مادی و معنوی خودشان را از بت میخواهند.
این حکایت از این میکند که دعاجویی مثل خداجویی جزء فطرت انسان است؛ یعنی هیچ انسانی جدا از دعا نیست. منتها خوراک هر انسانی فرق میکند.مثل بچهای است که گرسنه است، اگر غذای خوب و طبخ شده و مناسب در اختیارش گذاشتی، گذاشتی و اگر نه سروصدا راه میاندازد، میرود سراغ سفره تا رفع گرسنگی کند و نیاز خودش را با تکهای نان که شاید کپک هم زده باشد برطرف میکند.این نوع انسانها هم چون خوراک صحیح به آنها داده نشده و حضرت معبود به آنها معرفی نشده یا نرفتهاند تا آن معبود یکتا را بشناسند. بهناچار باید این نیاز را برطرف کنند، حالا کجا باید این نیاز مرتفع شود؟! در معبد، در بتکده. در حالیکه اگر به فطرتش نگاه کنید، میبینید که دنبال خداوند است. پس اصل دعا موضوعیت دارد؛ یعنی دعا جزء فطرت ماست.
حتی آنهایی که لائیک هستند و هیچ دین و مذهبی را قبول ندارند، از یکدیگر التماس دعا دارند. یعنی شب زنگ میزند به دوستش و میگوید که فلانی من فردا یک چک دارم، از تو درخواست میکنم که این حاجت مرا برآورده کن؛ یعنی به انسان رجوع میکند. این بیانگر این است که انسان نیازمند و محتاج است به دعا. حتی اگر خدا را هم قبول نداشته باشد.
دعا و قضا و قدر چه ارتباطی با هم دارند؟! اگر همه چیز ثبت و ضبط و از قبل برنامهریزی شده است پس دعا برای چیست؟
اینکه ما بگوییم دعا میکنیم که اللهم ارزقنا نان، گوشت، مرغ و... با این «اللهم ارزقنا» کار درست نمیشود. باید حرکت و تلاش هم باشد.
ما دو نوع اجل داریم؛ یک اجل معلق داریم و یک اجل حتمی و قطعی. در مورد آن اجلی که حتمی و قطعی است، نمیتوان کاری کرد، چون خداوند حکم قطعی خودش را صادر کرده که این انسان چند سال زندگی کند در زمان فرا رسیده،پرونده باید بسته شود؛ « فَإِذَا جَاء أَجَلُهُمْ لاَ یَسْتَأْخِرُونَ سَاعَه..ً وَلاَ یَسْتَقْدِمُونَ» 2 قرآن میفرماید وقتی اجل شما فرا برسد نه یک ساعت جلو میافتد و نه یک ساعت عقب.
اما در مورد اجل معلق؛ حوادثی هستند که برای انسان اتفاقمیافتد؛ مثل ورشکستگیهای مادی، مثل طلاق و جدایی و مثل حوادث جادهای. در واقع این حوادث راهحل دارند. خداوند بزرگ برای رفع این حوادث و اتفاقات اول میگوید دعا کنید. از من بخواهید خدایا من را حفظ کن؛
« فَاللّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِین» 3 وقتی یک بندهای خالصانه از درگاه الهی درخواست مصونیت کند، خداوند به او میدهد.
خداوند فرموده: «وَقَالَ رَبُّکُمُ ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ »4؛ شما من را بخوانید، استجابت با من. و نگفته است که چه دعایی از من بخواهید، فرموده که هر دعایی خواسته باشید که مصلحتتان باشد، استجابتش میکنم. حتی تاکید میکند که پیامبر «وَإِذَا سَأَلَکَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ »5؛ «اگر بندگان من سراغم را از تو بگیرند به آنها بگو که من به شما نزدیک هستم، استجابت میکنم دعای شما را وقتی مرا میخوانید.»
ممکن است که برای انسان تقدیر اجل معلق شده باشد. به این معنا که بناست در جادهای تصادف کند ولی باب صدقه باز است و باب دعا و ذکر الهی گشوده است. نمونهاش هم آیهالکرسی و سوره مبارکه قدر که این نقش را دارند. البته اینها برای کسانی است که معتقد به این مسائل هستند. وقتی انسانی باور داشته باشد با ارتباط با حضرت حق میتواند خواستههایش را از خدا دریافت کند، میتواند در برابر بعضی از حوادثی که قرار است برایش اتفاق بیفتد با دعا خواندن، صدقه دادن و صلهرحم کردن مصون بماند.
یک سوال اینجا مطرح میشود که دعا کردن یعنی اینکه تلاش نکنیم؟! عدهای میگویند ما دعا میکنیم و منتظریم که خودش به ما بدهد و ساکن مینشینند جایی و کاری نمیکنند.
در روایت داریم که وقتی
این آیه شریفه نازل شد «وَمَن یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَل لَّهُ مَخْرَجًا
وَیَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لَا یَحْتَسِبُ»6؛ اگر کسی تقوای خدا را پیشه
خودش قرار بدهد، خداوند دری به روی او میگشاید و روزی بیحساب به او
میدهد. چند نفر از مسلمانان برداشت غلط کردند و گفتند که وقتی آدم باتقوا
باشد و خداوند هم روزی بیحساب بدهد چرا باید زحمت بکشیم و عرق بریزیم. در
مسجد متحصن شدند و حلقهای برای خودشان درست کردند و اسم آن را هم گذاشتند
«رجال الحق».
دعا به معنای واقعی
این خبر به پیغمبر(ص) رسید. رسول خدا(ص) آمدند و آنها را از مسجد بیرون کردند و فرمودند که شما اشتباه فهمیدید؛ بروید دنبال کار. هر کسی آن مقدار که تلاش میکند، نصیبش میشود «وَأَن لَّیْسَ لِلْإِنسَانِ إِلَّا مَا سَعَى»7 شما باید بروید و فعالیت خودتان را انجام بدهید و تقوا را هم پیشه خودتان قرار بدهید تا روزیای که نصیب شما میشود «من حیث لا یحتسب» باشد.
اینکه ما بگوییم دعا میکنیم که اللهم ارزقنا نان، گوشت، مرغ و... با این «اللهم ارزقنا» کار درست نمیشود. باید حرکت و تلاش هم باشد.
بر عکس این قضیه هم وجود دارد.خیلیها میگویند که خودمان از پس کارها برمیآییم.دیگر چه نیازی به دعاکردن؟
انسان نباید فکر کند که فقط خودش است؛ بداند که خیلیها دنبال این معنا بودند که درآمدی را کسب کنند و کسب هم کردهاند. به قول خودشان اعتماد به نفسشان آنقدر قوی بوده که با فکر و اندیشه خودشان سرمایهای به هم زدند، اما همین انسانها شب خوابیدند و صبح شاهد این بودند صاحب هیچ چیزی نیستند. یعنی خداوند به آنها تفهیم کرد که خیال نکنید که فقط شما هستید. درست است که علل و اسباب را من در اختیار شما گذاشتم اما اگر اراده بکنم میتوانم مثل جانتان، مالتان را هم بگیرم و همین طور این موضوع درباره مقام و مسؤولیت نیز صادق است. نمونهاش هم قارون سرمایهدار و فرعون قدرتمند است. قرآن هم به آن اشاره کرده که اینها در ید قدرت پروردگار خرد شدند.
اما بعضی مواقع انسانها دعا میکنند ولی به استجابت نمیرسد، دقیقا در همین نقطه است که بعضی از انسانها از خدا مایوس میشوند و حتی ممکن است بعدا اعتقاداتشان هم از بین برود. این عدم استجابت دعا از کجا نشات میگیرد و آن از بین رفتن اعتقاد هم منشأش کجاست؟!
پاسخ این سوال کمی مبسوط است : اولا، دعا مستجاب نشدن دلیل بر این نیست که این آدم، آدم بدی است. چون بعضیها این طور استنباط میکنند که خدا با ما قهر است و جواب ما را نمیدهد؛ این را از ذهنشان بیرون کنند. خیلی مواقع وجود دارد که خداوند طرف را واقعا دوست دارد اما به خاطر اینکه ایمانش را از دست ندهد و به خاطر اینکه در آینده اتفاقات ناگواری برایش نیفتد به اندازه کفافش به او میدهد؛ به اندازهای که بتواند استغنای از خلق داشته باشد.
تجربه تاریخیای داریم که بعضیها آمدند محضر پیغمبر (ص) مثل ثعلبه که درخواست کرد وجود نازنین رسول خدا(ص) دعا کند روزی وسیعی داشته باشد، پیغمبر(ص) فرمودند صلاح نیست، اصرار کرد. حضرت دعا کردند. او کسی بود که در صف اول نماز میایستاد. وقتی احشامش زیاد شدند، حتی فرصت نمیکرد، مسجد بیاید. بعد هم که آیه زکات نازل شد، رفتند از او زکات بگیرند، گفت:« زکات چیست؟! من اهل زکات نیستم.» بنابراین اگر کسی دعایی کرد و دعایش مستجاب نشد همیشه این گونه نیست که به ضررش باشد. این یک نوع لطف خفیه الهی است.
اما اینکه بعضیها دعا میکنند ولی نتیجهای از دعایشان نمیگیرند. مثلا یک بیماری دارند ، به عناوین مختلف نذر میکنند و دعا میکنند و نیایش. اما این بیمار خوب نمیشود.علت این است که پشت صحنه این جهان چیزهایی وجود دارد که ما نمیدانیم. این جهان یک ظاهر دارد و یک باطن. ما ظاهر را میبینیم اما باطن این عالم چیز دیگری است؛ یعنی گاهی بعضی از بیماریها، اتفاقها و... برای خانوادهها یک عمر تجربه عبادی است؛ یعنی طرف توجه ندارد که دائما دارد خدا را بندگی میکند. این انسان دارد اوج میگیرد و دارد عروج میکند.
خداوند هر کسی را به یک نحوی امتحان میکند. یک نفر را با ثروت و فرد دیگری را با فقر، یکی را در سلامتی امتحان میکند و فرد دیگر را در بیماری.
در روایات مختلفی به بحث ارتباط بین دعا و اهل بیت اشاره شده. مثلا در حدیثی امام علی(ع) میفرماید: «هر وقت چیزی از خدا خواستی دعایت را با صلوات بر پیامبر شروع کن.» این ارتباط سرچشمه گرفته شده از کجاست؟
این عالم، عالم علل و اسباب است؛ یعنی عالمی است که هر چیزی با وسیله انجام میشود. شما هر کاری را که بخواهید انجام بدهید باید یک وسیلهای برای رسیدن به هدف و مقصدتان داشته باشید. مثلا سفری میخواهید بروید به یک ماشین احتیاج دارید. جهان، جهان وسیله است. خداوند هم میفرماید به من هم که میخواهید برسید باید با وسیله بیایید. دست خالی نمیتوانید بیایید؛ «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ وَابْتَغُواْ إِلَیهِ الْوَسِیلَه..» 9 ای کسانی که ایمان آوردهاید تقوا را پیشه خود قرار دهید و برای رسیدن به خدا وسیله پیدا کنید.
ما هم خطاب میکنیم به 14معصوم که: « انتم الْوَسِیلَه.. َ الی الله» وسیله ما به سوی پروردگار شما 14 معصوم هستید. بنابراین دعای توسل را میخوانیم و در آن 14معصوم را نام میبریم. این حکایت از این دارد؛ در حالی که مرزی بین ما و خدا نیست، به صراحت قرآن «نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِید» 10 خدا از رگ گردن به ما نزدیکتر است همین خداوند که این موضوع را بیان میکند، میگوید اگر میخواهی سراغ من بیایی «وابتغوا الیه الوسیله.» با وسیله بیا.
ما در دنیا از ابتدا
تاکنون جستوجو میکنیم و بررسی میکنیم که کدام گروه، جمعیت و... هستند که
عصمت به معنای واقعی دارند؛ یعنی تمام ابعاد عصمت را در وجود خودشان دارند
و برگزیده الهی هستند. مطالعه میکنیم و میبینیم گل سرسبد خلقت این 14
بزرگوار هستند؛ معصومینی که نقطه منفیای در پروندهشان دیده نشده که اگر
بود، دشمنان تا به حال برملا میکردند.
دعا
ولی حتی ما به کسانی که جزء شیعیان نیستند مثل قندوزی که کتاب «ینابیع الموده» را نوشته یا مفسرانی مثل جلالالدین سیوطی در تفسیر «در المنثور» و حتی فخر رازی که به امام المتشککین معروف است و از بزرگان اهل سنت است به آیاتی میرسند که آیات الولایه است و در شأن اهل بیت است متوقف میشوند و شأن نزول آیات را در زمینه آقا امیرالمومنین(ع) و ائمه بیان میکنند که یک نظری است که ما هم به آن معتقدیم. مثل آیه تطهیر و سوره انسان که شیعه و سنی متفقالقول هستند که جز خمسه طیبه کسی مشمول این آیات نیست. اینها حکایت از چه میکنند؟! حکایت از این دارند که این خوبان عالم شایستگی این معنا را دارند که ما آنها را واسطه قرار بدهیم بین خدا و خودمان.
این وسیلهها که مخصوص ما شیعیان است.
نخیر.فیض آنها عالمگیر است و مسلمان و مسیحی و یهودی و... را دربرمیگیرد. ظدر کشور خودمان اقلیتهای مذهبی هستند؛ مثل مسیحیها و یهودیها. میبینید که نسبت به شخص امام حسین(ع) و شخص قمر بنیهاشم(ع) ارادت ویژهای دارند و نذر میکنند و حاجت هم میگیرند.
این بزرگواران آنقدر کرمشان بالاست که نمیگویند حالا تو یک مسیحی هستی پاسخت را نمیدهیم، حتی بعضیهایشان که به دلایل شرعی ما شیعیان نباید وارد حرم حضرت امام رضا(ع) بشوند و خودشان هم مقید هستند (مسیحیهایی سراغ دارم) اینها در سال، یکی دو بار میروند در صحن جامع رضوی مقابل قبر مطهر آقا امام رضا(ع) میایستند و عرض ادب میکنند و اشک میریزند و حاجت هم میگیرند. این حکایت از این دارد که این بزرگواران فقط برای ما نیستند و برای بشریت هستند.
جدیدا کتابهایی با موضوع صلوات درمانی منتشر میشود که با ذکر تعداد مشخصی صلوات، فلان مشکل شما رفع میشود. نظر شما در مورد این کتابها چیست؟
معمولا عدهای دنبال نیازهای معنوی مردم هستند. بعضیها شاید صادقانه عمل کنند و بعضیهایشان هم ممکن است برای خودشان دکان باز کرده باشند تحت عنوان ختوم. حتی جزواتی بنویسند و دعوت کنند به این برنامه.
اعتقاد بنده این است که خوب است دعا منشأ وحی داشته باشد و اگر ندارد، منشأ امامت داشته باشد. چون آن بزرگواران ادب در دعا را رعایت میکردند و میدانستند که چه دعایی خوب است و چه دعایی بد. خود صلوات هم از نظر هویت و ارزش بالاترین دعاست؛ یعنی ما معتقدیم که دعای مستجابی که ردخور ندارد؛ اللهم صل علی محمد و آل محمد است. خداوند باک و ابایی ندارد که بر محمد و آل محمد(ص) درود بفرستد. حتما جزء دعاهای مستجاب است.
در روایات هم فراوان داریم که وقتی میخواهید دعا بکنید اول یک صلوات بفرستید و آخر هم یک صلوات. خداوند دعای شما را به برکت صلواتهایی که فرستادید مستجاب میکند و آقا امام سجاد(ع) آموزهشان در صحیفه سجادیه همین است.شما از اول تا آخر صحیفه سجادیه را مطالعه کنید، 54 تا دعاست و صدها صلوات در این دعاها وجود دارد. با صلوات شروع میکنند و با صلوات هم ختم میکنند.حتی در بین دعایی مثل دعای مکارم الاخلاق هر چهار و پنج خطی که دعا میکنند یک صلوات میفرستند که این مجموعه دعاهای حضرت آموزهای برای ماست که ما دعاهایمان را با صلوات شروع و ختم کنیم.
اما اینکه انسان بیاید یکسری حرکات غیر اهل بیتی را انتخاب کند و برای خودش شرایطی را به وجود بیاورد که اگر 10هزار تا، 14 هزار تا و... صلوات بفرستید یا با زعفران بنویسید یا فوت کنید در آب، اینها را من به طور کلی رد نمیکنم، برکت دعا و نورانیت صلوات این آثار را دارد ولی باید آن افرادی که سراغ این انسانها میروند متوجه باشند که اینها را فریب ندهند و نان دانی برای خودشان درست نکنند.
از اینها گذشته صلوات یک دعاست. ما هم در قرآن آیات دعایی داریم. ربناهای زیبایی داریم که خیر دنیا و آخرت در آنها نهفته است. همچنین در مضامینی که از ائمه(ع) به ما رسیده نیز همینطور است. در ماه مبارک رمضان دعای ابوحمزه ثمالی را بررسی بکنید! از اول تا آخر مجموعهای است غنی از عرفان و شناخت و معاشقه با خالق . باید مراقب بود که گرفتار ختم بازیهای نشویم و از اصل دعاهای محکم رسیده از اهل بیت غافل شویم.
در آن دعاها درس معرفتی هم هست، دعاهایی که از ائمه (ع)رسیده مجموعهای هستند از توحید، معاد، نبوت، اخلاق و... .
والسلام علیکم و رحمه.. و برکاه.اشاره:
نوشتار پیش رو، به صورت گزینشی به شرح احادیث شیعی می پردازد، بیشتر احادیث این مجموعه توسط مرجع عظام تقلید، آقا مجتبی تهرانی(سخنرانی معظم له در مسجد بازار تهران)، شرح و بسط یافته اند.
رُوِیَ عَن رَسوُل الله صلّی الله عَلیه وَآله و سَلَّم قال:
خِصلَتانِ لا تَجْتَمِعانِ فی مُؤمِنٍ اَلْبُخْلُ وَ سُوءُ الظَّنِّ بِالرِّزْقِ 1
ترجمه:
پیامبر اکرم«صلّی الله علیه و آله و سلَّم» فرمودند:
دو صفت است که در مؤمن جمع نمیشود؛ بخل و گمان بد به روزی.
شرح حدیث:
در گذشته روایتی را مطرح كردیم در باب اینكه انسان نباید نام مقدس خدا را با قسم خوردن برای امور دنیاییاش وسیله قرار بدهد. عرض كردم این اثر وضعی دارد. قسم راست هم اثر وضعی دارد. بركت را از انسان میگیرد.
گاهی نه! از نظر درونی، انسان در ارتباط با امور دنیاییاش بعد هم نعوذ بالله در ارتباط با خدا این جور میشود. آن روایت از نظر ظاهری بود كه از طریق نام خدا مرتّب قسم میخورد كه از این راه چیزی بدست آورد. از آن طرف عكسش، اگر بدست نیاورد را میخواهم بگویم. چون دوتاست؛ هم جنبه های مثبت و هم منفی. مثبتش آن بود كه گفتم. حالا میروم سراغ منفیاش.
در این روایت كه از پیغمبر اكرم هست، حضرت می فرماید كه دو خصلت هست كه هیچ وقت در مؤمن نمیآید و در او جمع نمیشود:
اوّل: مسأله بخل را میفرمایند. بخل؛ از رذائل نفسانی است و معنایش هم این است که انسان در جایی كه شرعاً و عقلاً سزاوار است از نعمتهایی را كه خدا به او داده مصرف كند، مصرف نكند. (شرعاً و عقلاً). یك بخل داریم، یك اسراف داریم. بخل معنایش این است به اینكه من شرعاً وظیفه دارم مصرف بكنم، خرج نمیكنم. دارم ولی استفاده نمیكنم. اسراف معنایش این است که بیجا خرج میکنم. نباید مصرف کنم ولی مصرف میکنم. كنار بخل که بگذاری اسراف معنایش این است به اینكه جایی كه آدم شرعاً سزاوار نیست خرج بكند، نعمت الهیّه را هدر بدهد. این راجع به بخل بود که نسبت به خودمان است.
مطلب دوّمی كه در این روایت پیغمبراكرم میفرماید، میگوید: «وَ سوُءِالظَّنِّ بِالرِّزْقِ». این یعنی چه؟ این آن جاهایی است كه تو هر چه خدا را خواستی وسیله بكنی، كارسازی پیدا نكرد. من تقریباً سعی میکنم روایاتی كه میخوانم كمی مرتبط با هم باشد. بگو ببینم در دلت چه خبر است؟ اینجاست كه سوءظن و بد گمانی نسبت به رزق پیدا میكنی. یعنی به اینكه اینجا سزاوار بود خدا به من بده، نداد. میفهمی معنایش یعنی چی؟ خوب دقت كنید كلمه اوّل راجع به خودت است. آن راجع به خودت را میآیی روی خداوند پیاده میکنی. یعنی خدا نعوذ بالله بخل ورزید. بخل را معنا كردم دیگر؛ یعنی سزاوار بود به من بده، نداد. این عین بخل است . یك وقت بخل را نسبت به خودت میگویی، یك وقت نعوذ بالله نسبت به خدا « سوء ظَّنِ بالرِّزق»، معنایش بخل نسبت دادن به خداست؛ كه سزاوار بود به من بده بخل ورزید و به من نداد. نعوذ بالله. فهمیدی؟ اگر آنجا كارسازی پیدا نكرد از نظر ظاهری، میآیی از این طرف از نظر درونی چه كار میكنی؟ گاهی هم به شما بگویم که شما به زبان میآورید و متوجّه هم نمیشوید. همه شما این حرف من را گوش كنید. میخواهم اینها را بگویم یاد بگیرید؛ كه یك چیزهایی از دهانتان بیرون میآید، مواظب باشید! میگویی خدا نخواست. بگو ببینم اینكه میگویی خدا نخواست، با این جمله غرضت این است كه مصلحتم نبود و بجا نبود خدا به من بده، نداد. این را میخواهی بگویی؟ كه در عمق دلم راضیام. یا نه! میخواهی بگویی خدا نعوذ بالله بخل ورزید؟! كدام اینها را میخواهی بگویی؟ حواست جمع باشد. «خدا نخواستهایی» كه از دهانتان بیرون میآید، یك وقت نكند كنارش بخواهی بگویی خدا بخل ورزید!! یعنی بجا بود به من بدهد نداد... آن وقت خیال میكنی كه تو خداپرستی؟
مشكلت اینجاست. نمیفهمی این كه از دهانت بیرون آمد، اگر با نارضایتی نسبت به خدا باشد، یك گره دیگر میاندازی در كارت. اللهم صلّ علی محمّد و آل محمّد 2
قواعد فقه
نقش اقتضائات زمان و مکان در استنباط احکام فقهی اسلام چیست؟
احکام فقهی در اسلام دارای تقسیماتی است، مانند احکام تکلیفی و وضعی، احکام واقعی و ظاهری، احکام حقیقی و طریقی، احکام اولیه و ثانوی و احکام ثابت و متغیر و... .
آنچه مورد سؤال است، چهار قسم اخیر (احکام اولیه، ثانویه، ثابت و متغیر) است.
اگر در حکمی عروض حالتی مانند اکراه، ضرر، عسر و حرج اخذ نشده باشد، حکم اوّلی و اگر آنها اخذ شده باشد، حکم ثانوی است. اگر گفته شود: «روزه بر هر مکلفی واجب است» این وجوب، حکم اوّلی است، و اگر گفته شود: «گر روزه موجب ضرر باشد، حرام است»، این حکم ثانوی است که عنوان ضرر بر حکم شرعی عارض شده و حکم اولیه وجوب را به حرمت ثانویه تبدیل کرده است یا حکم اولیه خوردن مردار، حرمت است، اما اگر خوردن مردار سبب نجات جان انسان شود به حکم ثانوی اضطرار واجب است.
ملاک تغییر حکم اولی به ثانوی، صدق عنوان ضرر و حرج و... می باشد و به مقدار ضرورت و صرفاً در زمان ضرورت حکم ثانوی باقی است و یا هنگام تزاحم براساس اهم و مهم حکم ثانوی صادر می شود، مثل تزاحم مالکیت فرد بر خانه خود و ضرورت ساخت خیابان که اگر چه تصرف در ملک دیگری بدون اجازه حرام است، اما از باب اهم و مهم و اهمیت بیشتر نیاز جامعه به این گونه امور با پرداخت پول ملک به صاحب آن، خانه اش تصرف می شود. احکام حکومتی نیز از همین موارد ضرورت و از باب اهم و مهم است.
احکام اسلام هر چند ثابت هستند و در طول زمان تغییر نمی یابند «حلال محمد حلال إلی یوم القیامه و حرامه حرام إلی یوم القیامة»، اما احکام پنج گانه که وجوب، حرمت، استحباب، کراهت و اباحه هستند دارای موضوعاتی هستند که از طرف شارع به حسب خصوصیت هر موضوع، یکی از آن احکام بار شده است. اگر در طول زمان و نسبت به هر مکان برای موضوع، تغییر حاصل نشود، احکام ثابت و تغیرناپذیر باقی می مانند، اما اگر موضوع تغییر کرد، حکم نیز با توجه به تغییر موضوع، عوض خواهد کرد.
تغیر موضوع احکام به دو صورت است: درونی و بیرونی. تغییر موضوع درونی مانند اینکه: سگی که نجس العین، است در نمک زار تبدیل به نمک شود یا آب نجس تبدیل به بخار یا شراب به سرکه تغییر یابد. در این موارد حکم با تغیر موضوع از نجاست به طهارت تغییر می کند.
تغییر موضوع بیرونی: مثل آنجا که روابط اجتماعی یا اقتصادی نسبت به
موضوعی تغییر کند که دیگر آن موضوع سابق به حالت قبل باقی نیست و به خاطر
تغییر موضوع، حکم نیز تغییر می کند، مثل فتوای میرزای شیرازی برای تحریم
تنباکو که گفت: الیوم استعمال تنباکو... نگفت برای همیشه، بلکه به مقتضای
امروز که امر مباحی مانند کشیدن قلیان و استفاده تنباکو، ابزار سلطه
استعمار شده است، دیگر آن موضوع بر عنوان اباحه خود باقی نیست و تغییر کرده
است تبدیل حرمت می شود.
ما در اسلام قائل به نسخ نیستیم، یعنی بعد از دوره کامل شدن احکام در زمان
پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله و سلم دیگر احکام اسلامی قابل تغییر نیست،
اما تغییر مصداق و موضوعات احکام، امری است که به ناچار در طول زمان رخ می
دهد و به تبع آن احکام تغیر می پذیرد.
از همین موارد است، تغییر مصداق یک عنوان که موضوع حکم شرعی است، مانند
آلت قمار بودن که موضوع حرمت است، اما عنوان قمار در هر زمان مصداق خاص
خودش را دارد که اگر موردی مانند شطرنج بنابر فتوای بزرگانی مانند امام(ره)
از عنوان قمار خارج شود و در عرف جامعه دیگر آلت قمار حساب نشود، حکم حرمت
نیز عوض شده و تبدیل به جواز می شود.
احکام
ما در اسلام قائل به نسخ نیستیم، یعنی بعد از دوره کامل شدن احکام در
زمان پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله و سلم دیگر احکام اسلامی قابل تغییر
نیست، اما تغییر مصداق و موضوعات احکام، امری است که به ناچار در طول زمان
رخ می دهد و به تبع آن احکام تغیر می پذیرد. شهید مطهری بر خلاف اخباریین
که اصرار به انداختن تحت الحنک (بخشی از دستار یا عمامه که پس از گذراندن
از زیر چانه ، به دور سر می بندند.) دارند، از مرحوم فیض کاشانی نقل کرده
است: در صدر اسلام مشرکین شعاری داشتند و آن این بود که تحت الحنک ها را از
بالا می بستند و اگر کسی تحت الحنک را از بالا می بست، شعار آنها را
پذیرفته بود و به قول امروزی ها آرم آنها را گرفته بود. اینکه دستور دادند
شما تحت الحنک ها را بیندازید، خود تحت الحنک موضوعیت ندارد، مخالفت با
شعار مشرکین موضوعیت دارد، یعنی مسلمانان نباید شعاری که مشرکین دارند
انتخاب کنند و این تا وقتی بود که مشرکین وجود داشتند و چنین شعاری داشتند،
اما امروز که نه آن مشرکین وجود دارند و نه شعارشان، دیگر تحت الحنک
انداختن لزومی ندارد و دیگر موضوعیت ندارد. بعد شهید مطهری اضافه می کند:
آیا مرحوم فیض با این حرف، حکم اسلام را نسخ کرده است؟ خیر او این دستور را
خوب درک کرده و با اجتهادی که قوه ی محرّکه اسلام است، حکم اسلام را درست
آورده است.1
نقش اجتهاد در فرایند استنباط احکام و مقتضیات زمان چیست؟
فقیه جامع الشرایط با تکیه بر اصول و مبانی، احکام را بر موضوعات تطبیق می دهد و یا در تغییر موضوعات و کاربرد آنها اجتهاد می کند. اجتهاد راهی است برای استنباط احکام شرعی از مبادی نقلی و عقلی. امام صادق علیه السلام فرمود: «انما علینا ان نلقی الیکم الاصول و علیکم ان تفرّعوا»؛ بر ماست که اصول را برای شما بیان کنیم و بر شماست که فروعات را استنباط کنید».2
این توصیه در زمان خود ائمه علیهم السلام صادر شده است و مجتهد اسلام شناس و آگاه بر شرائط گوناگون، در تحولات از باب اهم و مهم یا تغییر مصادیق و موضوعات، احکام را با تحولات زمانی تطبیق می دهد و هیچ گاه در مواجهه با موضوعات متغیر و موضوعات ثابت ، در تطبیق اصول بر فروعات و بدست آوردن احکام برای موضوعات، دچار توقف نمی شود.
منابع برای مطالعه بیشتر:
1- مجموعه آثار شهید مطهری؛ ج 3، و 21.
2- انتظارات بشر از دین؛ عبدالله نصری.
3- حکومت اسلامی و ولایت فقیه؛ آیت الله مصباح یزد.
منبع : مجموعه مقلات ره توشه راهیان نور
دعا
به یقین برای شما عزیزان هم به کرات اتفاق افتاده است که چیزی را از ته دل میخواهید و چیزی نمیگذرد که خواسته شما تحقق می یابد و شما شگفت زده می شوید.
مثلا از جلوی نانوائی عبور کردهاید که بوی نان باعث شود که آرزوی یک تکه نان را بکنید و بعد با کمال تعجب وقتی به خانه برسید مشاهده کنید همسایه نان داغ و تازه خواسته شده را به شما تعارف کند و شما بگوئید کاش از خدا چیز دیگری میخواستم و یا در کنار خیابان در جائی که در زیر باران منتظر تاکسی هستید بگوئید چه خوب بود که یک دوست از راه برسد و ما را به مقصد برساند و باز هم با کمال تعجب یکی از دوستان قدیمی برای شما بوق بزند و شما را هم به مقصد برساند.
در این حالات متوجه این دو نکته باشید:
1- نکته ای که میتواند قابل توجه باشد این است که در بیشتر مواقعی که این خواست ها کوچک و بزرگ به وقوع می پیوندد این است که ما از ته دل بدون پرداختن به جوانب و نتایج و احتمالات و غیره چیزی را طلب میکنیم دقت کنید و این شیوه را بیاموزید که میتوان در همه زمینه از چنین تمرکزی استفاده کنیم که امروزه نویسندگان و دانشمندان زیادی در صدد هستند این حس را به گونه ای تشریح کنند و در قالب کلمات به دیگران القا کنند اما هیچ چیز مثل یک تجربه شخصی نمیتواند اعتقادی را به وجود آورد. ما در آموزه های دینیمان هم داریم که: هنگامی که خواسته ای داری آنرا طوری بخواه که انگار اجابت شده است و الان در شرایطی هستی که دعایت اجابت شده به عبارت دیگر با باور قلبی چیزی را بخواه بدون شک و شبهه که آیا میشود یا نه ؟ و اگر بشود چه میشود ؟
خلاصه در این باب بارها نوشته اند و ما تحت عناوین زیادی با آن ها بر خورد داشته ایم .
2- نکته ای که بسیار جای دقت دارد این است که بسیاری از ما هر گاه به این قبیل آروزهای سریع الاجابة میرسیم جمله ای ناشایست را به زبان می آوریم که "کاش از خدا چیز دیگری میخواستم" به جای اینکه با دنیایی از سپاس سر ذوق آییم که چقدر خدا بزرگ است و به این زودی پاسخمان را داد با حرص و طمع و حتی گاه یأس که انگار دیگر فرصت آرزو کردن تمام شده میگوییم کاش چیز دیگری میخواستم . در این مواقع باید خداوند متعال را از عمق جان شاکر بود سپاسی شایسته به جا آورد و دوباره چیزی در خواست کرد خداوند کریم و غنی است از بخشیدن هیچ ابایی ندارد این را داد هزار و یک چیز دیگر هم که شما بخواهید میدهد. پس اینبار قبل از اینکه غمباد بگیری که "چیز دیگری نخواسته ای" آن را بگیر تشکر کن و چیز دیگری هم بخواه هر چقدر بزرگ باشد و یقین بدار که خواهد داد .
وَإِذْ تَأَذَّنَ رَبُّكُمْ لَئِن شَكَرْتُمْ لأَزِیدَنَّكُمْ ؛ پروردگارتان اعلام کرد که اگر مرا سپاس گویید ، بر نعمت شما می افزایم . 1
اشاره:
نوشتار پیش رو، به صورت گزینشی به شرح احادیث شیعی می پردازد، بیشتر احادیث این مجموعه توسط مراجع عظام تقلید، آقا مجتبی تهرانی(سخنرانی معظم له در مسجد بازار تهران)، آیت الله مکارم شیرازی و آیت الله مظاهری شرح و بسط یافته اند.
حضرت على(علیه السلام) مى فرمایند:
«إنَّ المُؤْمِنَ إذا نَظَر اعْتَبَرَ، وإذا سَکَتَ تَفَکَّرَ، وإذا تَکَلَّمَ ذَکَرَ، وإذا اسْتَغْنى شَکَرَ، وإذا أصابَتْهُ شِدَّةٌ صَبَرَ...; به راستى چون مؤمن بنگرد، عبرت گیرد و چون سکوت کند، بیندیشد و چون سخن گوید، ذکر گوید و چون بى نیاز شود، شکر کند و چون در سختى افتد، صبر کند...».1
در واقع پنج صفت از اوصاف مؤمن در صدر این حدیث مطرح شده است که مى توان گفت از پایه هاى اصلى صفات نیک انسان به شمار مى آید، و اگر بخواهیم ایمان خود را آزمایش کنیم باید آن را به این حدیث عرضه بداریم.
این پنج صفت عبارتند از: نظر، تفکّر، تذکّر، شکر و صبر.
اوّلین مرحله خودسازى، نظر است; نگاه کردن به عالم هستى و عبرت گرفتن، نگاه کردن به تاریخ بشر و سرنوشت شوم ظالمان و نام نیک پاکان و نیکان; نگاه کردن به اطراف خود و دوستانى که سال هاى گذشته کنار ما بودند و الآن نیستند، نه تنها نگاه کردن به آیات آفاق بلکه نگاه به آیات انفسى و صفات خویش و نظر کردن به نقطه ضعف ها و نقطه قوّت ها، که در ادامه در باب عبرت سخن خواهیم گفت.
مرحله دوم تفکّر است که اگر انسان بخواهد واقعاً خودسازى کند باید مقدارى از وقت خود را در شبانه روز براى اندیشه و تفکّر بگذارد. جالب اینکه آخرین قسمت بسیارى از آیات قرآن دعوت به تفکّر یا تعقّل یا تذکر است; گاه مى فرماید: (إِنَّ فِى ذَلِکَ لاَیَةً لِّقَوْم یَتَفَکَّرُونَ). 2
و گاه مى فرماید: (لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ). 3
و گاه مى فرماید: (کَذَلِکَ یُبَیِّنُ اللهُ لَکُمُ الاْیَاتِ لَعَلَّکُمْ تَتَفَکَّرُونَ). 4
از این قبیل تعبیرات در قرآن فراوان است که دعوت به «عقل و تعقّل» و مدح آنها که عقل خویش را به کار مى گیرند و مذمت شدید از آنها که فکر خود را به کار نمى اندازند که در بیش از 40 آیه از قرآن مجید وارد شده است. 5
در روایات اسلامى مسأله فکر و اندیشه در درجه اوّل اهمیّت قرار گرفته و تعبیرات گویا و جالبى در آن دیده مى شود; مانند:
1. امام رضا(علیه السلام) مى فرمایند: «لَیْسَ العِبادَةُ کَثْرَةَ الصَّلاةِ وَالصَّوْمِ إنَّما العِبَادَةُ التَّفَکُّرُ فی أمْرِ اللهِ عَزّوجَلّ; عبادت به زیادى نماز و روزه نیست، عبادت واقعى تفکر در کار خداوند متعال و اسرار جهان آفرینش است». 6
2. مصادیق تفکّر در روایات این چنین بیان شده است:
الف) شخصى از امام صادق (علیه السلام) سؤال کرد این که مردم از پیامبر(صلى الله علیه وآله) نقل مى کنند که: «تَفَکُّرُ ساعَة خَیْرٌ مِنْ قِیامِ لَیْلَة; یک ساعت اندیشه کردن بهتر از یک شب عبادت نمودن است» منظور از آن چیست؟ و چگونه باید تفکّر کرد؟
امام (علیه السلام) فرمود: «یَمُرُّ بِالخَرِبَةِ أو بالدّارِ فَیَقُولُ: أیْنَ سَاکِنُوکِ، أیْنَ بَانُوکِ، مَالَکِ لاَ تَتَکَلَّمِین؟; هنگامى که از کنار ویرانه یا خانه اى (که خالى از سکنه شده) مى گذرد بگوید: ساکنان تو کجا رفتند؟ بنیان گذارانت چه شدند؟ چرا سخن نمى گویى؟». 7
ب) امام صادق(علیه السلام) مى فرمایند: «ذِکْرُ الْمَوْتِ یُمیتُ الشَّهَواتِ فی النَّفْسِ وَیَقْلَعُ مَنابِتَ الْغَفْلَةِ، ویُقَوّیِ الْقَلْبَ بِمَواعِدِ اللهِ ویُرِقُّ الطَبْعَ، وَیُکْسِرُ اَعْلامَ الهَوى، ویُطْفِىءُ نارَ الحِرْصِ، ویُحَقِّرُ الدُّنْیا، وَهُوَ مَعْنى مَا قَالَ النَّبیٌّ(صلى الله علیه وآله): فِکْرُ سَاعَة خَیْرٌ مِنْ عِبَادَةِ سَنَة; یاد مرگ شهوت هاى سرکش را در درون آدمى مى میراند، و ریشه هاى غفلت را از دل برمى کند، قلب را به وعده هاى الهى نیرو مى بخشد، و به طبع آدمى نرمى و لطافت مى دهد، نشانه هاى هواپرستى را درهم مى شکند، آتش حرص را خاموش مى کند، و دنیا را در نظر انسان کوچک مى کند، و این است معناى سخن پیامبر(صلى الله علیه وآله) که فرمود: یک ساعت فکر کردن از یک سال عبادت بهتر است». 8
از امام صادق(علیه السلام) روایت شده است: «کانَ أکْثَرُ عِبادَةِ أبی ذَرٍّ(رحمهم الله) التَّفَکُّرَ والإعتِبار; بیشترین عبادت ابوذر تفکّر و عبرت گرفتن بود». 9
حضرت على(علیه السلام) مى فرمایند: به راستى چون مؤمن بنگرد، عبرت گیرد و چون سکوت کند، بیندیشد و چون سخن گوید، ذکر گوید و چون بى نیاز شود، شکر کند و چون در سختى افتد، صبر کند...».
پس اگر انسان تمام وقتش را براى زندگى و درس و بحث بگذارد و اندیشه خودسازى و تحلیل اعمال خود نباشد به جایى نخواهد رسید.
مرحله سوم تذکّر است. نگاه مى کنم بعد فکر مى کنم و به نتایجى مى رسم و این نتایج را باید پشت سر هم یادآورى کنم تا فراموش نشود.
مرحله چهارم شکر است که انسان وقتى نگاه مى کند و خود را غرق نعمت هاى خدا مى بیند و بعد تفکّر مى کند نسبت به آن کسى که منعم به این نعمت بود و بعد این نعمت را پشت سرهم یادآورى مى کند باید شکرگزار باشد و این نعمت را در جایش مصرف کند و رضاى منعم را در صرف نعمت هایش در نظر بگیرد.
مرحله پنجم صبر است، مشکلات و گرفتارى ها و هیجانات شهوات و موانعى که در راه خودسازى وجود دارد اگر صبر نداشته باشد نمى تواند این مراحل را طى کند.
یک رابطه منطقى در این صفات وجود دارد که حضرت بیان فرمود و باید خود را عرضه بداریم به کلام مولا على(علیه السلام) و به هر اندازه که آن صفات در ما هست به همان اندازه مؤمن هستیم و به هر اندازه از این صفات دور باشیم از حقیقت ایمان دوریم.
یکى از بهترین و مؤثرترین راه هاى آگاه شدن مطالعه تاریخ پیشینیان است.
عصر ایمان
واژه «اعتبار» در اصل از «عبور» گرفته شده که به معناى گذشتن از چیزى است به سوى چیز دیگر، و اینکه به اشک چشم «عبرة» گفته مى شود به خاطر عبور قطرات اشک از چشم است، و «عبارت» را از این جهت عبارت مى گویند که مطالب و مفاهیم را از کسى به دیگرى منتقل مى کند، و اصطلاح «تعبیر خواب» به خاطر این است که انسان را از ظاهر به باطن آن منتقل مى سازد، و به همین مناسبت به حوادثى که به انسان پند مى دهد «عبرت» مى گویند، چون انسان را به یک سلسله تعالیم کلى رهنمون مى کند.
مطالعه تاریخ زندگى فراعنه مصر، و پادشاهان قوم سبا، و سلاطین کلده و آشور، و قیصرهاى روم با آن زندگانى افسانه اى و ناز و نعمت بى حساب، و سپس مطالعه عواقب دردناکى که بر اثر کفر و بیدادگرى طومار زندگانى آنها را درهم پیچید، براى همه ما درس عبرت بزرگى است و در حقیقت زمینى که مهد آسایش آنها بود مأمور نابودیشان شد.
و به فرموده پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) غافل ترین مردم کسى است که از دگرگون شدن دنیا اندرز نگیرد و از ورق گردانى لیل و نهار اندیشه نکند: «أغْفَلُ النّاسِ مَنْ لَمْ یَتَّعِظْ بِتَغَیُّرِ الدُّنْیا مِن حَال إلى حَال». 10
در روایتى آمده هنگامى که على(علیه السلام) به طرف «صفین» براى مبارزه با معاویه مى رفت بر مداین گذشت (یکى از بناهاى پرشکوه ایران قدیم ایوان مداین است که امروزه خرابه آن نزدیک بغداد قرار دارد. مدائن پایتخت ایران قدیم بود که در زمان شاهان ساسانى ساخته شد و دیوار مداین یا طاق کسرى خرابه همان کاخ بزرگ است که امروز جز خرابه، اثرى از آن شهر بزرگ و تاریخى بجاى نمانده است) یکى از همراهان از روى عبرت این شعر را خواند:
جَرَتِ الرِّیاحُ عَلى رُسومِ دِیارِهِمْ *** فَکَأنَّهُمْ کانُوا عَلى میعاد
«بادها بر آثار باقیمانده سرزمینشان وزیدن گرفت (و چیزى جز صداى باد در میان قصر آنها به گوش نمى رسد) گویى آنها همگى وعده گاهى داشتند و به سوى وعده گاهشان شتافتند».
امام على(علیه السلام) مى فرمایند: چرا این آیه را نخواندى: «(کَمْ تَرَکُوا مِنْ جَنَّات وَعُیُون * وَزُرُوع وَمَقَام کَرِیم * وَنَعْمَة کَانُوا فِیهَا فَاکِهِینَ * کَذَلِکَ وَأَوْرَثْنَاهَا قَوْماً ءَاخَرِینَ * فَمَا بَکَتْ عَلَیْهِمُ السَّمَاءُ وَالاَْرْضُ وَمَا کَانُوا مُنظَرِینَ) 11; چه بسیار باغ ها و چشمه ها که به جاى گذاشتند و کشتزارها و قصرهاى پرارزش و نعمت هاى فراوان دیگر که در آن غرق در شادمانى بودند! این چنین بود (ماجراى آنها!) و ما این (نعمت ها) را میراث براى اقوام دیگرى قرار دادیم. نه آسمان و زمین بر آنها گریست و نه به آنها مهلتى داده شد». 12
گریه نکردن آسمان و زمین بر آنها ممکن است کنایه از حقارت آنها و نداشتن یار و یاور دلسوزى براى آنها باشد، چون در میان عرب رسم است هنگامى که مى خواهند اهمیّت مقام کسى را که مصیبتى بر او وارد شده بیان کنند، مى گویند: آسمان و زمین بر او گریه کردند و خورشید و ماه براى فقدان او تاریک شدند.
این احتمال هم داده شده که منظور، گریستن اهل آسمان ها و زمین است; زیرا آنها براى مؤمنان و مقربان درگاه خداوند گریه مى کنند.
در حدیثى از پیامبر(صلى الله علیه وآله) مى خوانیم که فرموده اند: هیچ مؤمن
نیست مگر اینکه درى در آسمان دارد که عملش از آن بالا مى رود، و درى که
روزیش از آن نازل مى شود، هنگامى که مى میرد این دو در بر او گریه مى کنند
بعضى نیز گفته اند: گریه آسمان و زمین یک گریه حقیقى است که به صورت نوعى دگرگونى و سرخى مخصوص خودنمایى مى کند. چنانکه در روایتى مى خوانیم: «لَمّا قُتِلَ الحُسَیْنُ بنُ علیِّ بنِ أبی طالب(علیه السلام) بَکَتِ السَّماءُ عَلَیْهِ وَبُکاؤها حُمْرَةُ أطرافِها; هنگامى که حسین بن على(علیه السلام) شهید شد آسمان بر او گریه کرد، و گریه او سرخى مخصوصى بود که در اطراف آسمان نمایان شد». 13
و امام صادق(علیه السلام) مى فرمایند: «بَکَتِ السَّماءُ على یَحْیى بنِ زَکَرِیّا وَ عَلى الحُسَیْنِ بنِ عَلیٍّ(علیهما السلام)أربَعِینَ صَباحاً، وَلَمْ تَبْکِ إلاّ عَلَیْهِما، قُلْتُ: وَمَا بُکاؤُها؟ قال: کانَتْ تَطْلُعُ حَمْراءَ وَتَغِیبُ حَمْراء; آسمان بر یحیى بن زکریا و بر حسین بن على(علیهما السلام)چهل روز گریه کرد و بر کسى غیر از آن دو چنین گریه نکرده است; راوى مى گوید: سؤال کردم گریه آسمان چگونه بود؟ فرمود: به هنگام طلوع و غروب سرخى مخصوصى در آسمان ظاهر مى شد». 14
اما در حدیثى از پیامبر(صلى الله علیه وآله) مى خوانیم که فرموده اند: «مَا مِنْ مُؤْمِن إلاّوَلَهُ بابٌ یَصْعَدُ مِنْهُ عَمَلُهُ وَبابٌ یَنْزِلُ مِنْهُ رِزْقُهُ فَإذا ماتَ بَکَیا عَلَیهِ; هیچ مؤمن نیست مگر اینکه درى در آسمان دارد که عملش از آن بالا مى رود، و درى که روزیش از آن نازل مى شود، هنگامى که مى میرد این دو در بر او گریه مى کنند». 15
این روایت منافاتى با روایت قبل ندارد چون در مورد شهادت امام حسین(علیه السلام)و یحیى بن زکریا(علیه السلام) مسأله، جنبه عمومى در تمام آسمان داشته و آنچه در این روایت آمده، جنبه موضعى دارد.
از کسانى که هنگام عبور از کنار این ایوان، خاطره عبرت آمیز خود را در ضمن قصیده اى مجسم ساخته است، حکیم خاقانى، شاعر قرن ششم است که همراه کاروان حج هنگام مراجعت از کعبه در حالى که از مداین عبور مى کرد این قصیده معروف را سرود که چند بیتش چنین است:
هان اى دل عبرت بین، از دیده عبر کن هان
ایـــوان مــــدایـــــن را آیــیـــنـــه عــــبــــرت دان
دنــدانـــه هـــر قصــرى پنــدى دهدت نونو
پـــنــــد سر دنـــدانـــه، بــشـنــو ز بــن دنــــدان
گــویــد که تــو از خاکى ما خاک توایم اکنون
گامى دو سه بر ما نِه اشکى دو سه هم بفشان

شیطان
گاهی اوقات از خودم و دنیا و هر آنچه که در آن هست دلگیر میشوم همه زشت و کریه مینماید دلم میخواهد فریاد بکشم و بی دلیل زجه بزنم برایم مهم نیست که در چه حالی هستم و دارم چکار میکنم چه شکلی هستم چه پوشیده ام یا چطور صحبت میکنم اصلا چه فرقی میکند من هر کاری دلم بخواهد میکنم و به هیچ کس هیچ ربطی ندارد هر کس هم کاری با من داشته باشد حقش را کف دستش میگذارم این مواقع است که بدترین تصمیم های زندگیم را میگیرم و به دنبال آن خیلی بد سرم به سنگ میخورد و حالم بدتر میشود و باز دسته گل دیگری به آب میدهم . وای که چه حس نازیبایی است گویی همه هستیم را باخته ام و دیگر کارم تمام است گاهی اوقات راهی برای رهایی پیدا میکنم با گریه ای از ته دل و زمزمه ای فقط با خدای خودم حالم بهتر میشود .
اما گاهی با تمام نیایش ها و زجه زدن ها هیچ تغییری برایم حاصل نمیشود حتی خواب هم دنیای تاریک دیگری است و عذابی دوباره ، خوب عزیزان به یقین برای شما هم این حالات کم و بیش رخ میدهد و از دلیلش در می مانید بنده به تجربه فهمیدم این حالات نتیجه و اثر وضعی گناهی است که خواسته یا ناخواسته از ما سر میزند که بسته به اندازه گناهی که مرتکب شده ایم کوچکی و بزرگیش آن حال بد به ما دست میدهد و روحمان در عذاب میماند تا اثر گناه زایل شود باید مواظب این حالات بود و این هشدارها را جدی بگیرم چرا که ممکن است به جایی برسیم که پیوسته ایام بر این حال باشیم و معنویت که همان آرامش راستین است از ما فاصله بگیرد هرگز دوباره تجربه اش نکنیم و به این حالت عادت کنیم و در همین حال به هر زشتی ای تن دهیم و برای ابد رو سیاه و تیره بخت گردیم .
روح ایمان از انسان كى جدا مى شود؟
اگر در قلب انسان اوصاف شیطانى غالب و قاهر گشت ، اثر و نتیجه اش در اعضا و جوارح او آشكار و ظاهر مى گردد و تمام هم و غمش بیست و چهار ساعته گناه و معصیت خدا بوده و همه نیروى خود را در اعمال شیطانى و كردارهاى شنیع و قبیح مانند غیبت و فحش و افترا و تهمت و تعدى و به حقوق و ناموس دیگران و بندگان خدا مصرف مى نماید در این موقع روح ایمان و فرشته رحمت از او جدا و كناره گیرى نموده و مفارفت مى كند تا نافرمانى و رویگردانی از خدا را نبیند.
یا به جهت آنكه چون صاحب خود را مستحق و سزاوار عذاب الهى و محل نزول نعمت پروردگار تشخیص مى دهد، از او دورى مى گزیند تا آن هم نیز مشمول خشم و غضب حضرت احدیت قرار نگیرد.
چنانچه حضرت لوط از آن قریه و آبادى كه مورد خشم خدا قرار گرفت ، بیرون
رفت . و پس از خاتمه عمل زشت و انجام پذیرفتن آن اگر گناه خیلى بزرگ نباشد
روح ایمان باز بر مى گردد.
مردم جهان علیل و مریضند و گناه و معصیت پروردگار عالم به منزله مرض و
ناخوشى است و اطاعت و فرمانبردارى از اوامر و دستورهاى حضرت حق همانند دوا و
درمان است و فرشته رحمت و روح ایمان هم مثل دكتر و طبیب مهربان و دلسوز مى
باشد.
چنانچه بعضى اخبار بر این مطلب ناطق و گویا است و باز در وقت گناه همان
مبارزه را با ابلیس از سر گرفته و جنگ و نبرد را به راه مى اندازد و اگر
معصیت خیلى مهم و سنگین بود به طورى كه به كلى باعث زوال و فنا و نابودى
ایمان صاحبش
شیطان جهنمیاس
گشت دیگر مراجعه نكرده و بر نمى گردد1 در این موقع میدان وسیع و زمینه بى مانع قلب آدمى براى رجزخوانى و یاوه سرائى هاى ابلیس خالى مانده و چون حریف و مقابل در برابر خویش نمى بیند، هر كارى كه خواسته باشد، با میل و رغبت انجام داده و صاحبش را بر آن وادار مى سازد.
در این وقت هر قدر بشر عمر طولانى و زیاد كند، روز به روز بر گناه و وبال و سیآت او افزوده شده و در هر آن از ساحت قدس سبحانى و رحمت و شفقت ربانى دورتر مى گردد.
در نتیجه از عمر عزیز كه بزرگترین و گرانمایه ترین سرمایه بشرى است ، جز از ابلیس كسى دیگر استفاده و بهره نمى برد و فقط شیطان است كه به وسیله انسان گمراه مواد حیاتى خود را تأمین نموده و بر سرور شادیش افزوده مى شود.
براى فرار و نجات از چنین حالت و نكبت است كه حضرت سیدالساجدین و زین
العابدین (علیه السلام ) به پروردگارش عرضه مى دارد : خدایا و معبودا! به
من تا آن وقت عمر و زندگى بده كه در طریق و راه اطاعت و بندگى تو مصرف مى
شود و هر گاه دیدى عمرم چراگاه شیطان شده ، جان و روحم را بگیر و قبض نما،
پیش از آنكه مورد خشم تو واقع شوم و یا غضبت درباره من ثابت و محقق گردد. 2
درمان چیست؟
مردم جهان علیل و مریضند و گناه و معصیت پروردگار عالم به منزله مرض و ناخوشى است و اطاعت و فرمانبردارى از اوامر و دستورهاى حضرت حق همانند دوا و درمان است و فرشته رحمت و روح ایمان هم مثل دكتر و طبیب مهربان و دلسوز مى باشد كه همیشه بیمار تحت معالجه خویش را به داروهاى نافع و پر منفعت راهنمایى كرده و از خوردنى ها، و نوشیدنى هایى كه به حال او مضر است و كسالت و نقاهتش را مضاعف و چند برابر مى سازد، دستور منع و قدغن اكید صادر مى كند.
و شیطان همانند دشمن سرسخت و دیرین او است كه دائما بر ضرر و زیانش كوشش كرده و او را به امور و كارهائى كه درد و رنج وى را بیشتر و زیادتر مى نماید، تحریص و ترغیب مى نماید.
اگر ناخوش و بیمار به سخنان واقع بینانه پزشک معالج خود گوش نداده و از حرفها و گفته هاى دشمن خویش متابعت كرد، طبیب او را به حال خود واگذار كرده و عنایت و لطفش را از او قطع مى كند.
منبع : گفتار علوى
آزمون تعیین سطح روحانیون اهل سنت برگزار می شود
در زمان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) مردم در مورد مسائل دینی و غیر دینی به حضرت مراجعه می کردند و از ایشان سوال می نمودند. بعد از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) امت اسلامی نزد صحابه می رفتند و در امور خود سوال می نمودند. وضع به همین منوال بود و مردم محدودیتی در تقلید و سوال از اشخاص خاصی نداشتند بلکه وظایف شرعی خود را از متخصصان در مسائل دینی پرسش می نمودند. چه عاملی سبب شد از این مقطع تاریخی به بعد مردم موظف باشند تنها به یکی از چهار مذهب فقهی تمسک نمایند و از آنها تقلید کنند و حق نداشته باشند از دیگران پرسش نمایند؟!!! در این نوشتار کوشش می شود عوامل موثر در انحصار اجتهاد در میان اهل سنت در چهار مذهب فقهی مورد بررسی قرار گیرد.
عوامل حصر اجتهاد
در سبب حصر اجتهاد در 4 مذهب فقهی نزد اهل تسنن توجیهات متعددی آمده است که به برخی از آنها اشاره می کنیم. البته ممکن است دلایل بسیار دیگری نیز موجود باشند که خود اهل سنت بدان ها معترفند اما در این مقاله کوتاه تنها به برخی از آنها اشاره می کنیم که به نظر می رسد از سایر دلایل مهم تر باشند.
عوامل سیاسی و حصر اجتهاد
بسیاری از خلفای عباسی به خصوص از متوکل عباسی به بعد، جمود فکری را در حوزه های فکری گسترش می دانند و به هیچ روی اجازه نمی دادند در مسائل مختلف مباحثه و مناظره صورت بگیرد. به همین سبب کسی اجازه نداشت بر علمای سلف و ارباب فقه چهارگانه ایراد و اشکالی را وارد نمایند و همه باید آن را می پذیرفتند. این موضوع سبب شد اجتهاد تنها در همان چهار مذهب فقهی منحصر گردد و سایر فقها اجازه عرض اندام نداشته باشند.
تعصبات مذهبی و حصر اجتهاد
از دیگر عوامل حصر اجتهاد تعصب مذهبی است. از آن جا که این چهار مذهب
مقلّدین بیشتری داشتند و از طرفی شاگردان نسبت به آراء اساتید خود تعبد و
تعصب نشان می دادند لذا در مقابل آنها خضوع کرده و دیگر اظهار نظری خلاف
فتواها و مبانی اجتهادی آنها صورت نگرفت تا جایی که سایر مذاهب رفته رفته
در جامعه اهل سنت به فراموشی سپرده شدند.
از دیگر عوامل حصر اجتهاد، تعصب مذهبی است. از آن جا که این چهار مذهب
مقلّدین بیشتری داشتند و از طرفی شاگردان نسبت به آراء اساتید خود تعبد و
تعصب نشان می دادند لذا در مقابل آنها خضوع کرده و دیگر اظهار نظری خلاف
فتواها و مبانی اجتهادی آنها صورت نگرفت تا جایی که سایر مذاهب رفته رفته
در جامعه اهل سنت به فراموشی سپرده شدند.
وحدت رویّه در حکم قضایی
از دیگر دلایل حصر اجتهاد آن بود که خلفا برای تصدی پست قضاوت در ابتدا از مجتهدان استفاده می کردند و آنان هر کدام به اجتهاد خود حکم می دادند، برای وحدت رویّه در حکم از مقلدان خاصی استفاده می کردند که بیشتر از همه پیرو دارند و به این طریق فتواها و نظرات این چهار فقیه در جامعه اسلامی گسترش پیدا کرد که صاحب پیروان بیشتری نسبت به سایرین بودند.
بزرگی شخصیت علمی
از جمله عوامل مهم که سبب توقف رشد فقاهت و اجتهاد نزد اهل تسنن است بزرگی و عظمت یک شخصیت علمی است که بعد از عصر روسای مذاهب چهارگانه فقهی اهل سنت اثر خود را به طور ملموس در جامعه اهل سنت و حوزه علمی آنان گذاشت و به دلیل اعجاب بیش از اندازه نسبت به عملکرد فقهی آنان سایرین قدرت اظهار نظر و مخالفت در مقابل آنها را از دست دادند. به این ترتیب حاکمیت مطلق از آن چهار مذهب گردید.
اهل تسنن و مذاهب چهارگانه فقهی
ثمره آنچه روی داده است این است که در جامعه اهل تسنن به دلایلی که ذکر شد و شاید دلایل بسیار دیگری که مجال پرداختن بدانها نبود، دچار رکود و خمودگی در امور فقهی و فقاهتی گردیده است و به صورت مقلّد بسته در انحصار چند مذهب باقی مانده است و دیگر باب اجتهاد برای دستیابی به مسائل جدید و روز نزد ایشان بسته است؛ نعمتی که علماء شیعه با همه فرازها و نشیب ها آن را حفظ کرده و زنده نگه داشته اند و نگذاشته اند باب اجتهاد پویا بسته شود. از همین روست که در هر دوره ای مجتهدان جدیدی در جامعه شیعه ظهور می کنند و انحصار اجتهاد را در جامعه تشیع نداریم.
نتیجه گیری
دلایل سیاسی خاصی منجر به انحصار مراجع پاسخگوی دینی در چهار مذهب فقهی در جامعه اهل تسنن گردید که سبب شده است باب اجتهاد پویا بر روی ایشان بسته شود.
رادفر - کارشناس گروه دین و اندیشه تبیان
فهرست منابع و مآخذ
1- شیعه شناسی و پاسخ به شبهات- علی اصغر رضوانی- ج دوم- ص 614- 611.
2- المنتظم- ج 14- ص 353
3- عبد الرزاق بن فوطی- الحوادث الجامعة - ص 217.
4- مصطفی احمد رزقء- المدخل الفقهی- ج 1- ص 179- 177.
5- الاصول العامة للفقه المقارن- سید محمد تقی حکیم- ص 480.
6- خلاصة التشریع- عبدالوهاب خلاف- ص 342.

طعم شیرین عدالت
اگر خدا عادل است چرا نوزادان ناقص الخلقه به وجود مى آیند؟ و آیا این با عدل ، سازگار است که فردى یک عمر با نقص عضو در نهایت زحمت و بدبختى زندگى کند؟ مثلا از چشم ، کور و یا از گوش ، کر و یا از زبان ، لال و یا از پا یا دست ، شل و فلج باشد؟
چرا این پرسش در مورد شخصى که مثلا در تصادف ماشین یا در اثر تجاوز و جنایت عمدى و یا غیر عمدى دیگرى یا اشتباه طبیب ، گرفتار همین نقص هاى عضوى شده نیز مطرح نمی شود.
این بیچاره هم یک عمر از تندرستى و اعضاى سالم محروم مى گردد و روى راحتى و آسایش را نمى بیند، پس چرا فقط از نقص عضوى که طفل در هنگام ولادت دارد پرسش مى کنیم و از این نقص عضوها نه تعجب مى کنیم و نه ایراد و اعتراضى مى نماییم؟ واکثرا این پاسخ را می دهیم که چون این گونه نقص عضو ها که در اثر تصادف یا عمد و اشتباه پیدا مى شود علتش غفلت راننده یا عمد یا اشتباه دیگرى است و مسؤل ، شخصى است که مرتکب اشتباه یا عمد شده است .
این پیشامدها و نارسایی ها علل و عواملى دارد که وقتى آن علل و عوامل موجود شد، معلول و معمول نیز وجود پیدا مى کند مثل سایر وقایع و حوادثى که اتفاق مى افتد از جنگ و مرض و فقر و صلح و ثروت و علم و صنعت که مسؤ ل و به وجود آورنده و علت و عامل در این گونه وقایع و اتفاقات خود بشر است.
اسباب و علل و معلولات طبیعى و غیر طبیعى فقط در آنچه بعد از ولادت واقع
مى شود مؤ ثر نیست بلکه این عوامل قبل از تولّد نیز مؤثر است . هم در
گذشته این مسأله ثابت بوده است و هم در دنیاى علم امروز تحقیقات و تجسّسات و
کاوش هاى علما در رشته هاى مختلف این مطلب را ثابت کرده است که نقص عضو،
موالید، معلول علل طبیعى و غیر طبیعى بسیار است که قسمتى از آن ها حتى
مربوط به ایام باردارى و حمل است . چه بسا ضربه اى موجب اختلال رشد جنین یا
از بین رفتن بعض قواى او، مثل فکر یا حافظه مى شود ؛ عینا مثل نقصى که بعد
از ولادت در اثر ضربه اى پیدا مى شود. بنابراین ، پرسش کننده چون سلسله
علل و معلولات را فقط در عالم خارج از رحم و بعد از ولادت مشاهده مى کند و
گمانش این است که در عالم رحم و پیدایش جنین ، نظامات آن بدون علل و عوامل
خارجى تغییر مى کند و از تأثیر اعمال و کارهاى والدین بلکه جدّ او، بر روى
طفل و امور دیگر غافل است ، این سؤ ال را مى نماید و آن را خلاف عدل مى
پندارد ولى با توجه به این عوامل این اعتراض و سؤ ال خود به خود مرتفع و
پاسخ داده مى شود.
این پیشامدها و نارسایی ها علل و عواملى دارد که وقتى آن علل و عوامل موجود
شد، معلول و معمول نیز وجود پیدا مى کند مثل سایر وقایع و حوادثى که اتفاق
مى افتد.
پس خدا عادل است و عالم طبیعت را بر اساس نظم عادلانه و صحیح قرار داده است که طبق جریان صحیح و مستقیم آن ، همه موالید باید صحیح الاعضاء و داراى مشاعر مستقیم باشند. ولى انحرافاتى که بشر به عمد یا به جهل یا به اشتباه ، در مسیر این جریان طبیعى به وجود مى آورد موجب این اختلافات و نقص ها مى گردد و عوامل و علل باعث این نارسایی ها مى شود ؛ چنانچه در عالم بعد از رحم نیز عوامل و علل ، نقص ها و کمبود ها را به وجود مى آورند که شناخت این علل و عوامل به طور تفصیل ، در سلسله هاى طولانى و شعبى که دارند، همان شناخت اسرار قضا و قدر الهى است که احاطه به آن براى افراد عادى که آگاه به آنچه نزد خداست نیستند هرچه هم عالم و دانشمند باشند میسّر نیست.
مطلب دیگرى که در اینجا تذکرش لازم است این که : این گفته که به موالید
ناقص الخلقة ظلم مى شود، بر اساس حساب مادّى و دنیایى است و اینکه همه چیز
از دیده آسایش و راحتى یا زحمت و ناراحتى دنیایى بررسى شود و ناقص الخلقه
ها را بدبخت و تندرست ها را خوشبخت بشمارند و زحمات و صدمات و مصایب و
مجاهدات آنان ، تلافى و تدارک نشود. در این صورت هرچه بر سر این افراد
بیاید خسارت و زیان جبران ناپذیر و بدون تدارک است و این افراد در زندگى
محکوم به بدبختى هستند و غیر از این رنج و زحمت و نگرانى و گرفتارى و سختى
بهره اى از زندگانى نمى برند.
نوزاد ناقص
بر اساس حساب دنیایى و مکتب مادّى ، ثمره همین است و غیر از این نیست . این افراد هیچ نتیجه اى از زندگى نمى برند و بهتر این است که هرچه زودتر حیاتشان - اگرچه به خودکشى باشد - پایان پذیرد. بلکه بنا براین حساب ، تامّ الخلقه ها بالا خره چون زندگیشان آلوده به مرارت ها وتلخی ها و ناکامی ها و نگرانی هاست و حیات و وجودشان ترجمه و تفسیرى که واقعا دلپسند و آرامبخش باشد ندارد، عدمشان بهتر از وجودشان بوده است . و اگر هم فرض کنیم هیچ گونه نگرانى برایشان پیش نیاید، اگر فقط حساب زندگى این جهان است باز هم این حیات براى آنان حاصلى ندارد.
اما بر حسب مکتب زنده و امید بخش و الهى اسلام ، هیچ فردى محکوم به بدبختى نیست و زندگیش بیهوده و بى ثمر نمى باشد، مکتب اسلام عالیترین تفسیر و ترجمه را از حیات بشر کرده و جمال واقعى حیات را به بشر نشان داده و او را شیفته و دلباخته آن مى کند و یأس و ناامیدى در قاموس این مکتب وجود ندارد.
مکتب اسلام مى گوید: تمام افراد در مسیر کسب کمال انسانیّت قرار دارند و دنیا مقدمه آخرت است و لذت واقعى و خوشبختى حقیقى وقتى حاصل مى شود که شخص ، خود را نایل به کمال انسانیت ببیند و براى هرکس رسیدن به کمال انسانى و سعادت واقعى فراهم است و مى تواند هم در این دنیا سعادتمند باشد و هم در آن دنیا و اگرچه به ظاهر امکانات بعضى بیشتر باشد ولى آنانکه امکانات کمتر دارند چون مسؤلیت و تکالیفشان کمتر است با آنها در امکان توفیق کسب کمال برابرند.
کسى که چشم ندارد و گوشش کر است و زبانش لال ، مى تواند انسان کاملى
باشد و بسا در میان انسان هاى ناقص الخلقه افرادى یافت مى شوند که در کمال
انسانى و خوشبختى واقعى به مراتب بالاتر از بسیارى از تامّ الخلقه ها مى
باشند و درک و فهم و تفسیر و تعبیرشان از مطالب حیات ، عالى و امید بخش و
مشحون از رضا بگذشته و حال و آینده است ؛ چون صعود به آسمان بلند انسانیت
بدون چشم و دست و پا و بدون مال و مکنت و ثروت و کاخ و تمتّعات مادّى دیگر
هم ممکن است و نداشتن گوش و دست و پا و مال و منال کسى را از کسب خوشبختى و
لذت حقیقى و آنچه ارزش یک انسان به آن است باز نمى دارد.
خدا عادل است و عالم طبیعت را بر اساس نظم عادلانه و صحیح قرار داده است که
طبق جریان صحیح و مستقیم آن ، همه موالید باید صحیح الاعضاء و داراى مشاعر
مستقیم باشند. ولى انحرافاتى که بشر به عمد یا به جهل یا به اشتباه ، در
مسیر این جریان طبیعى به وجود مى آورد موجب این اختلافات و نقص ها مى گردد.
بر حسب عقاید اسلامى و تعالیم مکتب اسلام ، کاستی هایى را که بندگان مؤ
من داشته باشند، خدا در جهان دیگر جبران مى نماید و عوض مى بخشد و به مصیبت
دیدگان و صابرین ، پاداش بى حساب مى دهد. و آن قدر این مردم پاداش مى
گیرند که آرزو مى نمایند کاش بلا و مصیبات آنان زیادتر شده بود تا به پاداش
بیشتر و ثواب زیادتر مى رسیدند. در روایات رسیده است که : آرزو مى کنند
بدن هاى آنان در دنیا با مقراض بریده شده بود و صبر کرده بودند تا امروز به
اجر زیادتر مى رسیدند. خلاصه تمام فقدانات آنان تدارک مى شود. بیمارى که
به درد مبتلا مى گردد و سلامتى و تندرستیش را به طور موقت یا دایم از دست
مى دهد، فقیرى که محتاج مى گردد و هرکس صدمه اى بخورد بدون عوض نخواهد بود.
بنابراین ، از این نظر هم خسارت و زیانى بر این افراد نیست جز اینکه مدت
زحمت آنها بسا از نظر ما، در دنیا زیاد شمرده شود که آن هم پس از گذشت حیات
دنیایى با دیگران تفاوت ندارد و مانند کسى است که براى هزارها سال ، ناز و
نعمت و راحتى چند ساله خود را در زحمت و رنج بیندازد.
ایمان
پس با حساب مکتب ایمان به خدا و پاداش روز جزا و فهم و درک لذت کمال انسانى و اینکه خدا عالم به استحقاق بندگان و چگونگى شرایط و موانع و امکانات هرکس است و هیچ کس را کمتر از استحقاقش عطا نمى کند، این مسایل حل شده است . شداید و سختی ها و درد و مرض و فقر و مصیبت بر افرادى که واقعا در مکتب اسلام تربیت شوند پیروز و غالب نخواهد شد و چنین افراد عارف و موفق ، در همین دنیا هم بدبخت نیستند و با رضا به قضا و قدر الهى و ارتباط با ملأ اعلى و عالم غیب و با یاد و ذکر خدا و ایمان به ثواب و وعده هاى الهى بر تمام جراحات روحى و جسمى مرهم مى گذارند. و چون با چشم خوش بینى مى نگرند زحمت درد و الم را مى پذیرند و زهر را مانند شهد مى نوشند. و از اینکه نعمت و ناز دنیا مانع از توجه آنان به خدا نشده و آنان را مغرور و سرگرم و متکبر نکرده و درد و الم و مصیبت ، آنان را به ذکر و یاد خدا و گفتن یا اللّه ! و یاربّ! و دعا و مناجات مشغول داشته است ، خوشحالند. و بدترین حالات و سخت ترین مصایب را غفلت و فراموشى از یادخدا مى دانند و مى گویند:
درد بهتر آمد از ملک جهان
تا بخوانى مر خدا را در نهان
صلوات و رحمت خدا آنان را آرام مى کند «أُولَـئِكَ عَلَیهِمْ صَلَوَاتٌ مِّن رَّبِّهِمْ وَرَحْمَةٌ وَأُولَـئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ»1؛ بر ایشان درودها و رحمتى از پروردگارشان [باد] و راهیافتگان [هم] خود ایشانند. که هدایت شده و راه یافته اند. با بى پایى چنان سیر و سلوکى در عوالم انسانیت دارند که آدم هاى با پا در تمام عمر، آن سیر و سلوک را ندارند. بنابراین مطالب و توضیحات و بر حسب این نظرات ، هرگز کسى که ناقص الخلقه باشد یا ناقص الخلقه بشود محکوم به بدبختى و خسارت و بیچارگى نیست و براى او سعادت و خوش بختى اگر بیشتر از دیگران امکان نداشته باشد، حد اقل کمتر نمى باشد.
خداوند متعال ما را به معارف قرآن و اسلام که در هر ظلمت و تاریکى ، چراغ و یگانه وسیله نجات است ، هدایت فرماید.
فاطمه محمدی گروه دین و اندیشه تبیان
منبع : آیة اللّه حاج شیخ لطف اللّه صافى گلپایگانى -بسوی آفریدگار
1- سوره بقره آیه
فشار قبر
از هولناکترین عذابهای قبر که میت در شب اول قبر به آن مبتلا می شود، فشار قبر است که مومن و کافر، کوچک و بزرگ، باید حد طبیعی و ناگزیر آن را تحمل کنند اما این فشار تحت اعمال انسان و پرونده ای که با اوست بسیار متغیر است. ابو بصیر میگوید: به امام جعفر صادق(علیهالسلام) گفتم: آیا احدى هست كه از فشار قبر نجات پیدا كند؟ فرمود: پناه بخدا مىبریم از فشار قبر. چقدر قلیل و اندك هستند آن افرادى كه از فشار قبر نجات پیدا کنند. (بحارالانوار، ج6،ص260)
البته فشار قبر مربوط به مدفونین در زمین نیست بلکه شامل هر میتی خواهد شد از امام صادق علیهالسّلام پرسیدند: آیا عذاب و فشار قبر به فرد بدار آویخته میرسد؟ آن حضرت فرمود: همانا پروردگار زمین، خود پروردگار هوا نیز هست. یا آن خدایى كه زمین به فرمان اوست، هوا نیز به فرمان اوست، پس خداوند عزّ و جلّ به هوا وحى میفرماید و هوا او را فشارى میدهد سختتر و شدیدتر از قبر. (من لا یحضره الفقیه، ترجمه غفارى، ج 1، ص279)
فشار قبر چیست؟
اما در مورد اینکه واقعیت فشار قبر چیست و کیفیت آن به چه شکلی است، اطلاعات دقیقی در دست نیست. برخی همچون علامه مجلسی، علامه حلی، علامه شبر و مرحوم حمصی رازی معتقد به عذاب جسد هستند. به عقیده این بزرگان و برخی دیگر، ممکن است روح در عالم قبر، در بدن داخل شده و عذاب را تحمل کند ... علامه مجلسی میفرماید: انما السوال و الضغطة فى الاجساد الاصلیة ...؛ سوال و تنگی و فشار قبر مربوط به جسد اصلی است.(جسد اصلی در مقابل جسد برزخی)
در نهج البلاغه آمده است... و روعات الفزع و اختلاف الاوضاع و استكاك الاسماع و ظلمة للحد ...؛ (یاد کنید از) دفعه بدفعه آمدنهاى خوف و بیمهای مختلف و جابجا شدن دندههاى پهلو از فشار قبر و كر گردیدن گوشها و تاریكى گور ...
قائلین به این قول به چنین روایاتی هم استناد میکنند و میگویند در هم
فرو رفتن استخوانهاى دنده(در اثر فشار قبر) و نیش زدن گوشت(که به عنوان
عذاب قبر یاد شده) که در بعضی روایات است تنها با بدن عنصرى سازگارى دارد.
وقتى انسان مرد، با قوه ى خیال خود را جداى از دنیا مى یابد؛ همان گونه كه
در دنیا با همان صورت به واسطه ى خیال، خود را درك مى كرد، وقتى در قبر
گذاشته شد، خود را با همان صورت در قبر مى یابد و با این واسطه دردها و
عقوبت ها و یا لذت ها را در مى یابد. و این است معنى حدیث: كه قبر باغى از
باغ هاى بهشت یا حفرهاى از حفرههاى جهنم است.
در هر حال روح با تعلق شدیدی که به جسد دارد، همواره در کنار جسد
میماند و از وضعیت خوب یا بد جسد متاثر میشود چه داخل در جسد و حساس به
احساسات آن باشد چه نباشد. به همین جهت شاید بتوان گفت فشار قبر، می تواند
کنایه از همان فعل و انفعالات شیمیایی باشد که جنازه را از هم می پاشد و
ظرف مدت بسیار کمی، چنان تغییرات سریعی در آن ایجاد می کند که اگر امکان
رویت جسد بعد از یک شب
قبر
حاصل شود، صحنهی دلخراش و اندوهباری در معرض دید قرار خواهد گرفت. از فرمایشات حضرت علی(علیهالسلام) است که: «فَلَوْ مَثَّلْتَهُمْ بِعَقْلِكَ، أَوْ كُشِفَ عَنْهُمْ مَحْجُوبُ الْغِطَاءِ لَكَ، وَ قَدِ ارْتَسَخَتْ أَسْمَاعُهُمْ بِالْهَوَامِّ فَاسْتَكَّتْ، وَاكْتَحَلَتْ أَبْصَارُهُمْ بِالتُّرَابِ فَخَسَفَتْ، وَ تَقَطَّعَتِ الْأَلْسِنَةُ فِی أَفْوَاهِهِمْ بَعْدَ ذَلَاقَتِهَا، وَ هَمَدَتِ الْقُلُوبُ فِی صُدُورِهِمْ بَعْدَ یَقَظَتِهَا، وَ عَاثَ فِی كُلِّ جَارِحَةٍ مِنْهُمْ جَدِیدُ بِلًى سَمَّجَهَا، وَ سَهَّلَ طُرُقَ الْآفَةِ إِلَیْهَا، مُسْتَسْلِمَاتٍ فَلَا أَیْدٍ تَدْفَعُ وَلَا قُلُوبٌ تَجْزَعُ، لَرَأَیْتَ أَشْجَانَ قُلُوبٍ وَ أَقْذَاءَ عُیُونٍ، لَهُمْ فِی كُلِّ فَظَاعَةٍ صِفَةُ حَالٍ لَا تَنْتَقِلُ، وَ غَمْرَةٌ لَا تَنْجَلِی؛ اگر آن مردگان را با (دیده) عقل و خرد بسنجى، یا پرده (خاكى) كه آنها را از تو پوشانده است كنار رود (آنها را خواهى دید) در حالی كه گوشهایشان در اثر رسوخ جانوران خاكى در آنها نابود و کر گشته، و دیدگانشان از سرمه خاك (به مغز) فرو رفته، و زبانهایشان پس از تندى و تیزى در دهانها پاره پاره گشته، و دلهاشان پس از بیدارى در سینهها مرده، و از طپش افتاده، در هر عضوى از ایشان پوسیدگى تازه كه باعث فساد و زشتى است رخداده، و راه نابودى آنها را آسان ساخته است، در حالی كه در برابر هر آسیبى تسلیماند، نه براى دفاع (از آلام و اسقام) دستى، و نه براى نالیدن (از سختیها) دلهایى دارند(اگر به دیده عبرت بنگرى) اندوههاى دلها و خاشاك و خونابه چشمها را خواهى دید كه براى آنها در هر یك از این رسوائى و گرفتاریها حالتى است كه دگرگون نشود، و سختی ای است كه برطرف نگردد. (ترجمه نهجالبلاغه انصارى، ص 625)
این عذاب اگرچه تا حدی طبیعی و در راستای نظام خلقت است اما راههایی
وجود دارد که برطرف کردن آن را ممکن ساخته است. با وجود برخی روایات که
اصرار به همگانی بودن فشار قبر دارند، برخی روایات نیز به تفاوتهای مومن و
کافر اشاره کرده و از آسودگی مومن سخن میگویند: «بنده مؤمن چون به خاك
سپرده شود زمین به او گوید: آفرین، خوش آمدى، تو از جمله كسانى هستى كه
دوست داشتم بر پشت من راه رود، حال كه تو را در بر گرفتم خواهى دانست كه
چگونه با تو عمل مىكنم! پس تا آنجا كه چشم كار مىكند براى او گشاده گردد.
و كافر چون به خاك سپرده شود زمین به او گوید: تو را آفرین و خوشامد مباد،
تو از دشمنترین كسانى هستى كه دوست نداشتم بر پشت من راه رود، حال كه تو
را در بر گرفتم خواهى دانست كه چگونه با تو عمل مىكنم! پس چنان او را
بفشارد كه استخوانهاى پهلویش بشکند.(امالى شیخ مفید، ترجمه استادولى)
محمد تقی قلسفی در این باره می گوید: «مقصود از فشار قبر این نیست که
دیوارهای قبری که در گورستان حفر شده به هم نزدیک می شوند، و جسد میت را در
تنگنا قرار میدهند، بلکه مقصود فشار نامرئی و نامحسوسی است که، بر روح و
جسد برزخی متوفی، وارد میآید و او را به شدت ناراحت میکند.
مرگ
تاثیراتی که اعمال مثبت و منفی در طول حیات بر تک تک سلولهای بدن میگذارند می تواند در کم و زیاد شدن عذاب جسم تاثیر بگذارد مثل این که فرض کنیم گناهان کبیره موجب ترشح موادی در سلولهای بدن شوند که این مواد در عالم قبر تجزیه بدن را سختتر و مهلکتر کنند یا بالعکس ممکن است عبادت و اعمال صالح انسان و پرهیز از گناه، وقتی در درجات بالای آن از سوی انسانی رعایت شود، جسم را به طور طبیعی به مواد ایمنی دهنده مجهز سازند. سالم ماندن معدودی از جنازههای انسانهای وارسته، سالها بعد از وفات یا شهادتشان، سند خوبی بر این مدعاست. هم اکنون اسنادی از همین جنازههای سالم که مربوط به شهدای دفاع مقدس بوده، در موزه شهدا محفوظ است .
عدهای دیگر از دانشمندان دینی هم معتقد به عذاب و پاداش روحاند و یا معتقد به عذاب و پاداش روح در جسم برزخی اش هستند. محمد تقی قلسفی در این باره می گوید: «مقصود از فشار قبر این نیست که دیوارهای قبری که در گورستان حفر شده به هم نزدیک می شوند، و جسد میت را در تنگنا قرار میدهند، بلکه مقصود فشار نامرئی و نامحسوسی است که، بر روح و جسد برزخی متوفی، وارد میآید و او را به شدت ناراحت میکند.»(معاد از نظر روح و جسم، ج 1 ، ص 261)
مرحوم ملاصدرا و پیروان مكتب او با بهرهگیرى از حركت جوهریه و اثبات عوالم سهگانهى (طبیعت، عالم برزخ مثال، عالم مجردات) به تحلیل و تبیین عذاب و سوال در قبر پرداخته میگویند: آنچه بر این جسد دنیوى پس از مرگ می آید از قبیل مقبور بودن و فشار و وحشت و هجوم حشرات بر روح مجرد وارد مىشود. (عیون مسایل نفس و شرح آن، استاد حسن حسن زاده، ج 2، ص 455 ـ 453).
... روح انسانى به كمك قوه ى خیال در دنیاى مادى لذت ها و آلام را درك مى كند، و قوه ى خیال یك وجود مستقل است كه پس از مرگ نیازى به بدن مادى ندارد بلكه همراه روح است و روح به واسطه ى این قوه، از صورتهاى مادیات لذت و یا زحمت مىبیند. بنابراین وقتى انسان مرد، با قوه ى خیال خود را جداى از دنیا مى یابد؛ همان گونه كه در دنیا با همان صورت به واسطه ى خیال، خود را درك مى كرد، وقتى در قبر گذاشته شد، خود را با همان صورت در قبر مى یابد و با این واسطه دردها و عقوبت ها و یا لذت ها را در مى یابد. و این است معنى حدیث: كه قبر باغى از باغ هاى بهشت یا حفرهاى از حفرههاى جهنم است. َ( الْقَبْرُ رَوْضَةٌ مِنْ رِیَاضِ الْجَنَّةِ أَوْ حُفْرَةٌ مِنْ حُفَرِ النَّار.)پس قبر حقیقى همین هیئتها و صورتها است.(همان)
چنانچه به قائده عمومیت فشار قبر توجه کنیم و به اجسادی که جنازه آنها را می سوزانند و خاکسترشان را به دریا می سپارند، باید به همین نظریه، یعنی به فشار بر روح مجرد، یا فشار بر روح مجرد در جسم برزخی اعتقاد پیدا کنیم .
عجزات حضرت بقیّة اللَّهعلیه السلام در مسجد مقدّس جمكران
كرامات و معجزات و عنایاتی كه از ائمّه اطهار علیهم السلام صادر گشته و از
سوی راویان مورد اعتماد روایت شده، و در كتابهای مورد استناد ثبت گردیده،
منحصر به صدر اسلام و قرون اوّلیهی اسلام نیست، بلكه هر روز در گوشه و
كنار جهان، بویژه در حرم ائمّه هدی علیهم السلام معجزات و كرامات تازهای
تحقّق مییابد كه دلیل حقّانیّت پیشوایان شیعه، و مایه دل گرمی شیعیان
است.
هر یك از شما، یك یا چند معجزه در حرم مطهّر ثامن الحجج امام علیّ بن موسی الرّضا علیه السلام دیده و یا شنیدهاید.
اكنون كه دوران فرمانروایی حضرت بقیّة اللَّه، أرواحنا فداه، است، همه روزه، دهها نفر در اقطار و اكناف جهان، با توسّل به ذیل عنایت آن حضرتعلیه السلام، از امراض صعبالعلاج و دیگر گرفتاریهای خانمانسوز، به طور معجزآسا، رهایی مییابند و برای همیشه، خود را رهین عنایت آن حضرت میدانند.
در این جا، یكی از این كرامتها را كه در شب دوازدهم جمادیالاولی 1414 هجری، در مسجد مقدّس جمكران، برای یك كودك سیزده ساله زاهدانی روی داد، برای نورانیّت قلب خوانندگان گرامی میآوریم.
این كودك، سعید چندانی، دانشآموز كلاس پنجم ابتدایی است كه در دبستان محمّد علی فائق، در زاهدان، مشغول تحصیل است.
سعید، در یك خانواده مذهبی، در زاهدان متولّد شده و بر شیوه عقاید اهل تسنّن تربیت یافته است.
مادر سعید، اگر چه از لحاظ نسب، به خاندان عصمت و طهارت منسوب است، ولی او نیز سنّی حنفی است.
سعید، یك سال و هشت ماه پیش از تاریخ یاد شده، در یك تعمیرگاه ماشین، پایش میلغزد و به چاهی كه روغن و فاضلاب تعمیرگاه در آن میریخته میافتد، و جراحتهای مختلفی بر بدناش وارد میشود. این جراحتها، بهبود مییابد، ولی غدّهای در ناحیهی شكم پدید میآید. نخست، خیال میكنند كه فتق است، ولی با گذشت چند ماه، پزشكان معالج، اظهار میكنند كه غدّه سرطانی است و باید او را برای معالجه به تهران ببرند.
او را به تهران میآورند و در ((بیمارستان هزار تختخوابی)) بستری میكنند. پس از نمونهبرداری و احراز غدّه بدخیم سرطانی، او را به ((بیمارستان الوند)) منتقل میكنند و غدّهای به وزن یك كیلو و نیم از شكم او بیرون میآورند، ولی در مدّت كوتاهی، جای غدّه، پر میشود. پزشكان، اظهار میكنند كه با این رشد سریع غدّه، دیگر كاری از ما ساخته نیست.
مادر سعید، شبی در خواب میبیند كه به او میگویند: (( سعید را به مسجد جمكران ببرید.)).
طبعاً، یك زن سنّی، نمیداند كه مسجد جمكران كجا است، ولی هنگامی كه خواباش را برای دیگران نقل میكند، او را به مسجد جمكران قم راهنمایی میكنند.
وی، سعید را با دیگر فرزندش، محمّد نعیم، به قم میآورد و بلافاصله به مسجد مقدّس جمكران مشرّف میشوند.
سعید، روز سهشنبه یازدهم جمادی الاولی 1414 هجری ساعت یك و نیم بعدازظهر، وارد مسجد جمكران میشود. خدّام مسجد، وضع او را كه به این منوال میبینند، او را در اتاق شماره هشت زایرسرای مسجد، اسكان میدهند.
مادر سعید، اَعمال مسجد را فرا میگیرد، با پسرش، محمّد نعیم، اَعمال مسجد را انجام میدهد، آن گاه عریضهای تهیّه میكند و آن را در چاه میاندازد، و با دلی سرشار از امید، به ذیل عنایت حضرت بقیّةاللَّه، أرواحنا فداه، متوسّل میشود.
شب، فرا میرسد و عاشقان حضرت بقیّةاللَّه، أرواحنا فداه، طبق رسم سنواتی كه شبهای چهارشنبه، از راههای دور و نزدیك، به مسجد مقدّس جمكران مشرّف میشوند، دسته دسته میآیند، در مسجد، به عبادت و نیایش میپردازند.
مشاهده این شور و هیجان مردم، در دل مادر سعید، طوفانی ایجاد میكند. او نیز همراه دهها هزار زایر به عبادت و دعا و تضرّع میپردازد و شفای فرزندش را از حضرت بقیّةاللَّه، أرواحنا فداه، با اصرار و الحاح مسئلت میكند.
هنگامی كه به اتاق مسكونیاش در زایر سرای مسجد میآید، دو نفر از
خادمان، با اخلاص، به اطاق او میآیند و در آن جا عزاداری میكنند و برای
شفای سعید، به طور دسته جمعی، دست به دعا برمیدارند.
اكنون كه دوران فرمانروایی حضرت بقیّة اللَّه، أرواحنا فداه، است، همه
روزه، دهها نفر در اقطار و اكناف جهان، با توسّل به ذیل عنایت آن حضرت
علیه السلام، از امراض صعبالعلاج و دیگر گرفتاریهای خانمانسوز، به طور
معجزآسا، رهایی مییابند و برای همیشه، خود را رهین عنایت آن حضرت میدانند
سعید میگوید: درست، ساعت سه بعد از نیمه شب بود كه در عالم رؤیا دیدم نوری از پشت دیوار ساطع شد و به طرف من به راه افتاد.
او، یك انسان بود، ولی من، از او، فقط نور خیره كنندهای میدیدم كه آهسته آهسته به من نزدیك میشد.
من، ابتدا، مضطرب شدم، ولی سعی كردم كه بر خودم مسلّط شوم. هنگامی كه نور به من رسید، به ناحیه سینه و شكم من اصابت كرد و برگشت.
من، از خواب بیدار شدم و چیزی متوجّه نشدم و باز هم خوابیدم. صبح كه از
خواب برخاستم، سعی كردم كه خودم را به عصایم نزدیك كنم و عصا را بردارم،
ناگاه متوجّه شدم كه بدنام سبك شده و آن حالت درد شدید، به كلّی، از من
رفع شده است.
امام زمان(ع)
در آن وقت، متوجّه شدم كه شفا یافتهام و آن نور، وجود مقدّس حضرت صاحب الزّمان علیه السلام بوده است .)).
این معجزهی باهر و كرامت ظاهر، در شب چهارشنبه دوازدهم جمادی الأولی 1414 هجری برابر با پنجم آبان 1372 خورشیدی رخ داد.
سعید، با مادر و برادر خود، سه شب، در زائرسرای مسجد اقامت كردند. شب سوم كه شب جمعه بود، عنایت دیگری شد كه این بار، در بیداری انجام پذیرفت. اینك، متن آن واقعه را از زبان سعید بشنوید:
شب جمعه، در اتاق شمارههشت نشسته بودم و مادرم مشغول تلاوت قرآن بود. احساس كردم كه شخصی در كنار من نشست و برای من، رهنمودها و دستورالعملهایی را بیان فرمود.
چون سخناناش تمام شد، برگشتم و كسی را ندیدم. از مادرم پرسیدم كه: ((مادر! با من بودی؟)). گفت: ((من، قرآن میخواندم، با تو نیستم.)). پرسیدم: ((پس این كی بود كه با من سخن میگفت؟)). مادرم گفت: ((كسی در این جا نیست.)).
در آن موقع، پتو را بر سرم كشیدم و هر چه به مغزم فشار آوردم كه مطالب آن شخص را به خاطر بیاورم، چیزی به یادم نیامد. )).
روز جمعه، سعید و مادرش، به تهران باز میگردند و به بیمارستان الوند مراجعه میكنند. پس از عكسبرداری، معلوم میشود كه سعید، صحیح و سالم است و از غدّه بدخیم سرطانی، هیچ خبری نیست.
بدین گونه، این كودك سعادتمند - كه به حق، ((سعید)) نامگذاری شده - از معجزات باهر حضرت ولیّ عصر، أرواحنا فداه، بهبودی كامل خود را در مییابد.
دو هفته بعد ( شب چهارشنبه بیست و پنجم جُمادی الأُولی برابر با 19 / 8 / 72) سعید، با مادرش و برادرش محمّد نعیم، به جمكران آمده بود تا پیشانی ادب بر آستان مسجد حضرت صاحب الزّمانعلیه السلام بساید و از محضر مولا و مقتدایش تشكّر كند. خوشبختانه، حقیر هم در مسجد بودم و از داستان شفا یافتن او آگاه بودم. با او به دفتر مسجد رفتم و در حضور دهها نفر از دوستان، مطالب بالا را از زبان سعید بدون واسطه شنیدم.
مادرش، از خوشحالی، در پوست خود نمیگنجید و بر حضرت بقیّةاللَّه، أرواحنا فداه، پیوسته درود میفرستاد و سخنانی میگفت كه از یك فرد سنّی مذهب بسیار جالب بود. مثلاً میگفت: (( من نمیدانم الآن امام زمان علیه السلام كجا است: آیا در دریاها، كشتیها را نجات میدهد و یا در آسمانها، هواپیماها را نجات میدهد؟ )).
سعید، در این سفر، با كولهباری از پروندههای پزشكی و عكسها و آزمایشها آمده بود، كه آنان را به مشتاقان ارائه دهد. از اسناد پزشكی او، مسئولان مسجد، فیلم برداری كردند. از خود سعید و مادرش نیز فیلمبرداری شد، و سخنانشان ضبط گردید. بیگمان، خانواده (( چندانی )) در میان خانوادههای معتقد اهل سنّت، مبلّغ صمیمی و بیقرار حضرت بقیّةاللَّه، عجّل اللَّه تعالی فرجه الشّریف، خواهند بود.
علی اکبر مهدی زاده
.:: This Template By : web93.ir ::.