چت
کمکم کنید...دارم میترکم.قضیه مربوط میشه به یه اشتباه،شاید،نمی دونم. من دختری هستم تو یه خانواده ی مذهبی..چند وقت پیش توی یه چت روم با یکی آشنا شدم..رئیس چت روم بود...و تقریبا همه دخترای اونجا دوسش داشتن..من آدم مغروری بودم اونجا..اما کم کم از اون پسر خوشم اومد..اما نه مثل بقیه ...فقط به یکی از دخترای اونجا که تقریبا باهاش رابطه دوستانه داشت ، گفتم ازش خوشم اومده.اون گفت می خوای بهش بگم؟گفتم اصلا.اونم چیزی نگفت بهش.فقط یه بار سر یه بحثی تو خصوصی چیزی براش نوشتم.آخه تو عمومی نوشت من یه آدم تنهاهستم.منم بهش گفتم هر کسی یه جور تنهاست اما دلیل نمیشه چون کسی مثله تو نمی گه تنها هم نباشه..همینو گفتم خب چون داشتم باهاش تو خصوصی حرف میزدم.بیشتر ازش خوشم اومد تصمیم گرفتم یه مدت نرم اونجا و نرفتم...شاید حدوده یه ماه شد سعی کردم فراموشش کنم..گفتم اصلا تیکه ی من نیست.تا رفتم خودش اومد تو خصوصیم. گفت یکی خیلی وقته داره دنبالت می گرده..با اسمش که همیشه میومد نیومده بود.واسه همین گفتم مدل حرف زدنت برام آشناست میشه خودتو معرفی کنی؟خودش بود گفت من از تو خوشم اومده.خودتون میدونین عکس العمل من چی میتونست باشه...گفت می خوام بیشتر باهات آشنا شم.می تونم آیدی تو داشته باشم.منم آیدی مو دادم.دیگه شروع شد. با این تفاوت که من واقعا دوسش داشتم اما اونو نمی دونستم. اونم میگفت من عاشقتم و دوست دارم و. ازین حرفا.
چند وقت بعد گفت من سرطان خون دارم.بعضی وقتاهم که چت می کردیم می گفت از بینیم داره خون میاد...تا اینکه کم کم شروع کرد ب آیه یأس خوندن که دکترا گفتن تا یه ماهه دیگه بیشتر زنده نیست.گفت دکترا گفتن باید بستری بشی.چند روز بعد هرچی بهش اس ام اس دادم دیدم جواب نمیده.
تاحالا باهاش تلفنی حرف نزده بودم از نگرانی زنگ زدم یه پسر جواب داد اسمه خودشو گفتم به حالته سوال گفت نه من دوستش هستم فلانی بیهوشه.
چون تاحالا باهاش حرف نزده بودم نمی دونستم خودش بود یا واقعا دوستش.چند وقتیم که راستو دروغشم هنوز نمی دونم بیمارستان بود من با دخترخالش در ارتباط بودم خودش اینطور میگفت اما اشتباهه من این بود که زنگ نزدم ببینم واقعا یه دختر بر میداره یا حتی با یه شماره دیگه زنگ بزنم ببینم قضیه راسته یا دروغ
تا اینکه چند وقت بعدش گفت تشخیصه دکترا غلط بوده و این حرفا.به دوستم که گفتم گفت امکان نداره دروغ گفته بود گفت اولا که سرطان خوب شدنی نیست بعدشم دکتر که اینقدر خنگ نیست .شک کردم اما هیچی نگفتم.
این یه ماهه آخر دعواهامون بیشتر شده بود اما بعضی وقتا که خوب بودو نمی پرید بهم می گفت من تو رو برای آینده می خوام منم ازش پرسیدم منظورت از آینده ازدواج که نیست؟ گفت اتفاقا هست..جاخوردم من سنم خیلی واسه این حرفاکمه خیلی...از طرفی خودش قبلا بهم گفته بود که مامانش مرده و باباش وضعه مالیش خوبه..اما اینا برا من مهم نبود من واقعا خودشو می خواستم...چند روز پیش که پیش یکی دیگه از دوستام بودم در مورد این یارو ازم سوال کرد منم گفتم اینجوریه اونجوریه میگه وضعه بابش توپه اما میگه رابطم باهاش خوب نیست..دوستم گفت نه بابا چاخان بسته وگرنه اگه باباش پول دار بود آویزونش می شد و پایین نمیومد..باز شک کردم..دیشب بهش اس ام اس دادم که بیا نت باهات کار دارم..طرفای ساعت 2 بود که شروع کردم تمامه این چیزارو گفتن و پرسیدن...گفتم من الان نمی دونم باید چیکار کنم اومدم از خودت سوالامو بپرسم...وقتی شروع کردم تند تند گفتن گفت یکی یکی...حالا اون داشت جوابه سوالام و میداد گفت قضیه سرطان ماله این بود که من پارسال میرفتم مهمانی های شبانه قرص مصرف می کردم...بعد از چند وقت که دیگه مصرف نکردم این جوری شدم گفت دکترا نفهمیدن از چی بوده...گفتم پس حتما خودت به این نتیجه رسیدی،گفتم تا اونجایی که من می دونم خونریزی از بینی از عوارضه مصرف کردن قرصه اکس نیست..باز پیچوند...
گفت قرص اکس نبود یه اسمه دیگه گفت..گفتم در هر صورت تو پارتی ادویل یا استامینوفن که پخش نمی کنن بالاخره آرام بخشه دیگه...گفتم خوب این از این در این مورد که نتونستی قانعم کنی که حرفات راست بوده...حرفایی که دوستم در مورده باباش گفته بودو یکم تو لفافه پیچوندم و گفتم..گفت بابام سیاسیه که ازش خوشم نمیاد...جانبازه.. باور نکردم دیگه داشتم بهش مشکوک می شدم...بعد ازاین حرفا که تقریبا دیشب همش با دعوا زده شد..گفت اگه حرفی مونده بگو و برو..گفتم من فقط سوال پرسیدم مگه همیشه بهم نمی گفتی بیا از خودم بپرس..گفت تو به من شک کردی ..منو باور نکردی...گفت دیگه نمی خوام اسمی از تو توی زندگیم باشه...خوردم کرد..شکستم چون دوسش داشتم و دارم..من برام اینا مهم نبود خودشو می خواستم..که دیشب اینجوری ردم کرد..خیلی راحت..خیلی..حالا نمی دونم چیکار کنم.دیشب همش گریه کردم من ساده رفتم جلو اما اون باهام بد تا کرد...الانم حسابی بهم ریختم..لطفا کمکم کنید..منتظرم.خدانگهدارتون.
--------------------------------------------------------------------------------
حجت الاسلام شهاب مرادی /shahab moradi
جواب حجت الاسلام و المسلمین شهاب مرادی :
سلام/ با معرفی شما با آن فرد آشنا شدیم؛ آن فرد یک بی تقوای دروغ گو و شیاد است و منظورش از بازی با عواطف تو و تمارضش، کشاندن تو به ورطه گناهان سیاه تر بوده. اما تو چی؟! تو چه جور انسانی هستی؟ از خودت پرسیدی؟؟؟؟
قبل از خواندن مابقی پاسخ من کاغذ و قلم بیار و پاسخ این سوالات را کامل روی کاغذ برای خودت بنویس و در آخر جمع بندی و تحلیل کن:
1. خدا از نماز و روزه و حجاب و ... و افکارتو رضایت دارد؟ هر یک را جداگانه بنویس.
2. خانواده مذهبیِ تو، نظارتی روی رفتار تو و مجموعه دوستانت ندارند؟! آیا رابطه تو با خانواده ات محترمانه است؟ آیا خدا از رابطه تو با والدینت راضی است؟
3. هیجانها و احساساتت را می شناسی؟ (نه معلوم است که نمی شناسی. چون "دختر خوب" با "رفتارهای بد" یکی از نشانه های عدم شناختش از خودش است، بنابراین چه کاری برای آشنایی بهتر خودت با خودت داری؟
4. چرا چت کردی؟ فراموش نکن تو به انتخاب خودت در دام یک فاسد[چت روم] قدم گذاشتی و اصرار داشتی فریب بخوری و با کودکانه ترین حقه ها فریب خوردی و چقدر به روحت فشار وارد کردی و در این مدت مثلا گریه کردی و شاید برای خدا هم بارها ناز کردی و درخواست های مضر و خطرناک که ای خدا چه و چه و چه و گله کردی و... چرا؟
5. بالاخره تو باید خودت را مسئول خطاهایت بدانی. چون خدا در هر شرایطی فقط تو را مسئول رفتارت می داند و در دنیا و آخرت عذاب و عقاب رفتارهای بد گریبان خود فرد را می گیرد.
6. اگر نمیخواهی ادامه بدهی، برنامه ات برای اصلاح رفتارهایت چیست؟
- برای بهتر شدن فقط به یک انقلاب احتیاج داری. انقلابی در درون و بیرونِ خودت .بسم الله. شروع کن. گام اول توبه است.
- پاسخ های بسیاری با موضوعات مختلف به دختر و پسرهای همسن و سال شما داده ام که خواندن آنها را به شما توصیه می کنم.
منبع :سایت حجت الاسلام و المسلمین شهاب مرادی
گروه خانواده و زندگی تبیان
" یُضلّ الله مَن یَشاءُ و یَهدى مَن یَشاءُ ؛ خداوند هر کسى را بخواهد گمراه و هر که را بخواهد هدایت مىکند ."1
با رجوع به قرآن و ارجاع آیات به یکدیگر دو نوع هدایت به خداوند نسبت داده مىشود ؛ هدایت عمومى ، و هدایت پاداشى .
هدایت عمومى ، هدایت فراگیر و همگانى است که شامل همهی انسانها مىشود ؛ مانند قرآن ، که در وصف آن آمده است ؛ « هُدىً لِلنّاسِ » ؛ هدایتی است برای مردم .
هدایت عمومى ، هدایتى ابتدایى است ؛ کسى که به هدایت ابتدایى پاسخ مثبت دهد و به سوی او بازگردد " یَهدِى اِلَیه مَن أناب " ،2 و به دنبال آن حرکت نماید ، به قرآن معتقد شود " مَن یُؤمن بالله یَهدِ قلبه "3 ، به حکم آن آشنا گردد و در خدمت آن قرار گیرد و آن را اطاعت کند ، " ان تُطیعوه تهتدوا " ،4 از هدایت پاداشى ، بهره مىبرد .
خداوند خود، در آیات قرآن در رابطه با هدایت پاداشی توضیح میدهد . وقتی میفرماید « یهدی من یشاء » برایش دلیل میآورد و مصادیقش را هم مشخص مینماید . بعنوان مثال ، میفرماید : "قُلْ إِنَّ اللَّهَ یُضِلُّ مَنْ یَشاءُ وَ یَهْدی إِلَیْهِ مَنْ أَناب ؛ خدا هر که را بخواهد گمراه مىکند. و هر که را به درگاه او روى کند ، هدایت مىکند ."5
یعنی کسی را هدایت میکند که بازگردد ، و کسی باز میگردد که هدایت اولیه را پذیرفته باشد .
و یا می فرماید : " إِنَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ یَهْدیهِمْ رَبُّهُمْ بِإیمانِهِمْ تَجْری مِنْ تَحْتِهِمُ الْأَنْهارُ فی جَنَّاتِ النَّعیم ؛ آنان را که ایمان آوردهاند و کارهاى شایسته انجام داده اند ، پروردگارشان به سبب ایمانشان به بهشت هایى پر نعمت که نهرهاى آب در زیر پایشان جارى است ، هدایت مىکند ."6
" قَدْ جَاءَکُم مِّنَ اللَّهِ نُورٌ وَ کِتَابٌ مُّبِین ؛ یَهْدی بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوانَهُ سُبُلَ السَّلامِ وَ یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ وَ یَهْدیهِمْ إِلى صِراطٍ مُسْتَقیم ؛ و از جانب خدا نور و کتابى صریح و آشکار بر شما نازل شده است تا خدا بدان هر کس را که در پى خشنودى اوست به راههاى سلامت هدایت کند و به فرمان خود از تاریکى به روشناییشان ببرد و آنان را به راه راست هدایت کند ."7
اضلال در مورد خداوند
اضلال و گمراه کردن خداوند برخلاف هدایت نمودن او به دو قسم تقسیم نمىشود ؛ بلکه براى اضلال بیش از یک قسم نیست ، زیرا خداوند ـ معاذ الله ـ اضلال ابتدایى ندارد و کسى را در ابتدا گمراه نکرده و فریب نمىدهد ، اضلال خداوند همواره کیفرى است و اضلال کیفرى ؛ شامل کسانى مىشود که علىرغم هدایت ابتدایى ، که شامل عقل ، فطرت و الهام از درون و وحى تشریعى و کتابهاى آسمانى ، رسالت و امامت از بیرون ، دین را پشت سر گذارده و از نداى فطرت اعراض نموده و به طرف گناه حرکت مىنماید .
یعنی پس از آنکه خودشان هدایت اولیه را نپذیرفتند و گمراه شدند ، دیگر به اجبار آنها را هدایت نمیکند و همین هدایت نکردن ، خود نوعی گمراهی است . منظور اینکه خداوند به اجبار مانع گناه کردن و گمراهی ایشان نمیشود .
همچنین در آیات قرآن مصادیق کسانی که گمراه می شوند و هدایت نمی یابند، را هم مشخص میکند ؛
از جمله :
وَ ما یُضِلُّ بِهِ إِلاَّ الْفاسِقین " 8
وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمین " 9
وَ أَنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکافِرین " 10
انتخاب راه خوب یا بد از اول در اختیار خود ما است ، هدایت و ضلالت در قرآن به معنى اجبار بر انتخاب راه درست یا غلط نیست ، بلكه به شهادت آیات متعددى از خود قرآن «هدایت» به معنى فراهم آوردن وسائل سعادت و «اضلال» به معنى از بین بردن زمینه هاى مساعد است ، بدون اینكه جنبه اجبارى به خود بگیرد. و این فراهم ساختن اسباب «توفیق» یا بر هم زدن اسباب «سلب توفیق»نتیجه اعمال خود انسانها است كه این امور را در پى دارد، پس اگر خدا به كسانى توفیق هدایت مى دهد و یا از كسانى توفیق را سلب مى كند ، نتیجه مستقیم اعمال خود آنها است
بنابراین همانگونه که مشاهده شد از اینگونه آیات نمیتوان مفهوم جبر را برداشت کرد! مخصوصاً در سوره نحل که نیز میفرماید : از هر آنچه عمل میکنید ، بازخواست میشوید .
خداوند سبحان به انسان خاطى و گناهکار ابتدا فرصت توبه و انابه و بازگشت را اعطا مىکند و اگر او از این مهلت نیز استفاده نکند ، به اضلال الهى گرفتار مىگردد .
آیات بسیارى از قرآن کریم ناظر به این مطلب است که اگر کسى ایمان بیاورد و مقدارى بر آنچه ایمان آورده ، عمل نماید ، قلب او به آسانى به طرف خیر حرکت مىکند و معارف دینى را نیک مىفهمد . خداوند گرایش ، علاقه ، انس ، اسباب و وسایل ، دوست خوب ، استاد خوب ، شاگرد خوب و شرایط مناسب را به فاسق اعطا نمىکند و امکان بهرهورى از این امور را از او سلب مىنماید و او را به حال خود رها مىکند و به این ترتیب هواهاى نفسانى بر او چیره شده و زمام زندگانى او را به دست گرفته و در اختیار شیطان قرار مىدهد . او دررحمت خود را بر انسان گمراه مىبندد . و در سوره مبارکه فاطر به این حقیقت اشاره شده است که: " مَا یَفْتَحِ اللَّهُ لِلنَّاسِ مِن رَّحْمَةٍ فَلَا مُمْسِكَ لَهَا وَمَا یُمْسِكْ فَلَا مُرْسِلَ لَهُ مِن بَعْدِهِ وَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَكِیمُ " . 11
آنچه را که خداوند از رحمت بر بندگان خود بگشاید بازدارندهاى براى آن نیست و آنچه را او باز دارد ، گشایندهاى ندارد و خداوند شکستناپذیر و حکیم است .
تأثیر متقابل ایمان وعمل آدمی
ز خودی تا خدا
همیشه اعمال و كردار انسان ، نتائج و ثمرات و بازتاب خاصى دارد ، از جمله اینكه اگر عمل نیك باشد، نتیجه آن ، روشن بینى و توفیق و هدایت بیشتر به سوى خدا و انجام اعمال بهتر است . و اگر دنبال زشتیها برود ، تاریكى و تیرگى قلبش افزون مى گردد ، و به سوى گناه بیشترى سوق داده مى شود و گاه تا سر حد انكار خداوند مى رسد! در حقیقت اصرار در گناه می تواند ریشه ایمان را از بین ببرد .
انتخاب راه خوب یا بد از اول در اختیار خود ما است ، هدایت و ضلالت در قرآن به معنى اجبار بر انتخاب راه درست یا غلط نیست ، بلكه به شهادت آیات متعددى از خود قرآن ((هدایت )) به معنى فراهم آوردن وسائل سعادت و ((اضلال )) به معنى از بین بردن زمینه هاى مساعد است ، بدون اینكه جنبه اجبارى به خود بگیرد. و این فراهم ساختن اسباب (توفیق) یا بر هم زدن اسباب ( سلب توفیق ) نتیجه اعمال خود انسانها است كه این امور را در پى دارد ، پس اگر خدا به كسانى توفیق هدایت مى دهد و یا از كسانى توفیق را سلب مى كند ، نتیجه مستقیم اعمال خود آنها است .
همچنین خداوند به همه قدرت تفکر و اندیشه داده است . بدیهی است کسانی که از این نعمت استفاده کنند ، هدایت خواهند یافت و کسانی که تفکر نکنند و لجاجت کنند و به جای پیروی از عقل خود ، پیرو هوای نفسانی خود باشند ، گمراه می شوند .
" وهیچ کس را نرسد که ایمان بیاورد ، مگر به اذن و توفیق خداوند و خدا گمراهی را بر کسانی قرار می دهد که نمی اندیشند. "12
" آنهایی که سخنان را گوش فرا می دهند و از بهترین آنها پیروی می کنند ، آنها هستند که خدا هدایتشان کرده ،آنها صاحبان خرد نابند ."13
نتیجه گیری :
خداوند کسی را گمراه نمی کند ، بلکه هر کس در برابر حقایق قرآن بایستد ، خود گمراه می شود و بدین معنی می توان گفت که قرآن، سبب گمراهی او گردید .
چنان که می فرماید: " وَ ما یُضِلُّ بِهِ إِلَّا الفاسِقِینَ " یعنی فسق مردم سبب گمراهی آنان می باشد. راستی مگر می شود خداوند مردم را به ایمان تکلیف کند ، ولی خودش آنان را گمراه کند !؟ و مگر می شود این همه پیامبر و کتب آسمانی نازل کند ، ولی خودش مردم را گمراه کند !؟
گرچه در آیاتی ، هدایت و گمراهی بطور کلّی به خداوند نسبت داده شده است ، اما در حقیقت ،خداوند کسانی را هدایت می کند که به سوی او بروند ،و به دنبال کسب رضای او باشند14، و در راه او جهاد کنند .15
و برعکس ، کسانی که با اختیار خود در راه کج حرکت کنند ، خداوند آنان را به حال خود رها می کند . مراد از گمراه کردن خدا نیز همین معناست . چنان که درباره کافران ، ظالمان ، فاسقان و مسرفان جمله « لا یَهدِی » بکار رفته است .
به قول سعدی ؛
راه است و چـاه و دیده بینا و آفتاب
تا آدمـی نگاه کند ، پیش پای خویش
چندین چراغ دارد و بیراهه می رود
بگذار تا بیافتد و بیند، سزای خویش
پاسخ به سوال
برخی از اهل تسنن در بحث امامت به قضیه ازدواج ام کلثوم با عمربن خطاب استناد می کنند و این موضوع را از جمله اموری می دانند که دلالت دارد بر این که امیرالمومنین علی(علیه السلام) از رفتار و کردار خلیفه خشنود بوده و حکومت وی را تایید می کرده است و از همین رو دخترش را به نکاح او در آورده است!!
در این نوشتار می کوشیم به تفصیل این موضوع و صحت و سقم آن بپردازیم.
نقل ماجرا از زبان اهل سنت
ازدواج ام کلثوم با عمربن خطاب یا خواستگاری از او مورد اختلاف شدید علمای اسلام و مورخان قرار گرفته است. برخی از اهل سنت در این میان به نقل این موضوع پرداخته اند. از آن جمله است:
ابن سعد می گوید: عمربن خطاب، ام کلثوم دختر علی بن ابیطالب را به ازدواج خود در آورد، در حالی که او دختری نابالغ بود. (1)
حاکم نیشابوری نقل می کند: عمر بن خطاب برای خواستگاری ام کلثوم دختر علی علیه السلام نزد او آمد و از او خواست که دخترش را به نکاح وی در آورد. امام علی(علیه السلام) فرمود: من او را برای فرزند برادرم عبدالله بن جعفر گذاشته ام. عمر گفت: باید او را به نکاح من در آوری. (2)
بیهقی نیز می گوید: عمر پس از ازدواج با ام کلثوم از مهاجران خواست به او تبریک بگویند، زیرا از رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) شنیده بود که هر سبب و نسبی غیر از سبب و نسب حضرت در روز قیامت منقطع می شود.(3)
این قضیه را عده ای دیگر از اهل سنت نظیر خطیب بغدادی، ابن عبدالبرّ، این ایثر و ابن حجر عسقلانی نیز نقل نموده اند.
نقد و بررسی ماجرای ازدواج
با آن که برخی از علمای اهل سنت اصرار دارند که ام کلثوم را دختر علی بن ابی طالب و حضرت زهرا (سلام الله علیهما) معرفی کرده و او را همان کسی بدانند که به ازدواج عمر بن خطاب درآمد و از این طریق به نوعی توجیهی برای رفتار و کردار خلیفه دوم بیابند اما نکته جالب توجه آن است که:
حاکم نیشابوری نقل می کند: عمر بن خطاب برای خواستگاری ام کلثوم دختر علی علیه السلام نزد او آمد و از او خواست که دخترش را به نکاح وی در آورد. امام علی(علیه السلام) فرمود: من او را برای فرزند برادرم عبدالله بن جعفر گذاشته ام. عمر گفت: باید او را به نکاح من در آوری.
اولاً بسیاری از علمای مشهور اهل سنت نظیر بخاری و مسلم از ذکر این موضوع اعراض نموده اند و آن را در کتب مهم و مشهور خود نقل ننمواده اند. همچنین این قضیه در صحاح سته و دیگر کتاب های معروف اهل سنت همانند مسند احمد بن حنبل نیز نیامده است! در حالی که کلیه این آثار و کتب از اهمیتی خاص برخوردارند و مورد استناد اهل سنت می باشند.
ام کلثوم دختر ابی بکر
ثانیاً از برخی تواریخ استفاده می شود که ابوبکر نیز دختری به نام ام کلثوم داشت که عمر از وی خواستگاری کرد. از همین رو ممکن است به جهت تشابه اسمی آن را به دختر امیرالمومنین نسبت داده اند.
از جمله افرادی که این موضوع را نقل نموده اند می توان به ابن قتیبه در «المعارف» و عمری موصلی در «الروضة الفیحاء فی تواریخ النساء» و نیز عمر رضا کحاله در کتاب «اعلام النساء» اشاره نمود.(4) به بیان دیگر خواستگاری خلیفه دوم از دختر ابوبکر به علت تشابه اسمی به صورت خواستگاری وی از دختر حضرت علی علیه السلام نقل شده است که اشتباهی بوده است.
ام کلثوم دختر جرول
برخی از مورخان نیز مادر زید بن عمر بن خطاب را ام کلثوم دختر جرول دانسته اند، لذا ممکن است تشابه اسمی باعث شده باشد که آن را به دختر امیرالمومنین (علیه السلام) نسبت دهند.
طبری می گوید: مادر زید اصغر و عبیدالله که در جنگ صفین همراه معاویه کشته شدند، ام کلثوم دختر جرول بوده است که اسلام بین او و عمر جدایی انداخت. (5)
اغلب مورخان موضوع ازدواج ام کلثوم دختر جرول را با عمر بن خطاب در جاهلیت نقل نموده اند که عمر بن خطاب پیش از اسلام آوردن، همسری به نام ام کلثوم (دختر جرول) داشت که زید نیز فرزند اوست و ظاهراً پس از اسلام آنها از هم جدا شدند.
با توجه به آنچه پیرامون روایات و احادیث در این باره و نیز مستندات تاریخی ذکر شد باید گفت، نمی توان ادعای برخی از علمای اهل سنت درباره ازدواج ام کلثوم دختر امیرالمومنین (علیه السلام) با عمر بن خطاب را پذیرفت تا این موضوع توجیهی برای رفتار و کردار خلیفه دوم و تأیید وی توسط حضرت علی(علیه السلام) باشد.
ام کلثوم از غیر حضرت زهرا (سلام الله علیها)
اهل سنت اصرار زیادی دارند که عمر از ام کلثوم دختر حضرت فاطمه (سلام الله علیها) خواستگاری کرده است تا این که برای وی سببی به رسول خدا(صلی الله علیه و آله) بیابند، در حالی که از برخی تواریخ استفاده می شود که حضرت علی (علیه السلام) دختری دیگر به نام ام کلثوم از غیر حضرت زهرا(سلام الله علیها) نیز داشته اند. (6)
در واقع تلاش برخی علمای اهل سنت در خواستگاری خلیفه دوم از فرزند حضرت زهرا (سلام الله علیها) به دلیل همان نقلی است که از رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) می نمایند که حضرت فرمودند هر سبب و نسبی غیر از سبب و نسب حضرت در روز قیامت منقطع می شود. در حالی که بر اساس شواهد حتی اگر ام کلثوم فرزند امیرالمومنین باشد لزوماً فرزند حضرت زهرا (سلام الله علیها) نیست.
نتیجه گیری
با توجه به آنچه پیرامون روایات و احادیث در این باره و نیز مستندات تاریخی ذکر شد باید گفت، نمی توان ادعای برخی از علمای اهل سنت درباره ازدواج ام کلثوم دختر امیرالمومنین (علیه السلام) با عمر بن خطاب را پذیرفت تا این موضوع توجیهی برای رفتار و کردار خلیفه دوم و تأیید وی توسط حضرت علی(علیه السلام) باشد. (7)
رادفر- کارشناس گروه دین و اندیشه تبیان
فهرست منابع و مآخذ:
1- طبقات ابن سعد، ج 8، ص 462.
2- مستدرک حاکم، ج 3، ص 142.
3- بیهقی ، سنن الکبری، ج 7، ص 63.
4- اعلام النساء ج 4، ص 250.
5- صفة الصفوة، ص 116.
6- ابن قتیبه، المعارف، ص 185.
7- شیعه شناسی و پاسخ به شبهات، علی اصغر رضوانی، ج 2، ص 180- 170.
صحبت کردن
سخن گفتن به حسب عادت مسأله سادهاى به نظر مى رسد اما با کمی تأمل ،می فهمیم كه این امر از پیچیدهترین و ظریفترین اعمال انسانى است .
آن گونه كه از آیات 1 تا 4 سوره الرحمن استفاده مى شود ، یكى از مهمترین نعمتهاى الهى بعد از نعمت آفرینش ، نعمت بیان است. در این آیات آمده است: "خداى رحمان، قرآن را یاد داد ، انسان را آفرید ، به او بیان آموخت ."
در قیامت از مسئولیّت زبان سؤال مى شود . در سوره بلد آیات 8 و 9 مى فرماید : " آیا دو چشمش ندادیم ، و زبانى و دو لب ." و بعد می فرماید : " و هر دو راه[ خیر و شر، را بدو نمودیم) ، از این آیات می توان این مطلب را فهمید ، كه زبان یكى از ابزارهدایت است .
از میان معجزات انبیاء ، با عظمت ترین معجزه ی او ، قرآن کریم ، از سنخ كلام است . تأثیر این معجزه تا بدانجا بوده كه كفار با شنیدن این كلام ، از آن به " سحر" تعبیر مى کنند ؛" گفت : این قرآن جز سحر نیست."1 و گاه تا بدانجا پیش مى رفتند كه مى گفتند " به این قرآن گوش مدهید و سخن لغو در آن اندازید ، شاید شما پیروز شوید."2
تعبیر به سحر و نهى از استماع قرآن ، هر كدام می تواند به نوعى حكایت ازتوانایی نفوذ و تأثیر كلام الهى بر مردم را داشته باشد .
ازجمله نخستین خواستههاى موسى پس از مبعوث شدن به رسالت ، براى موفقیت در انجام مسئولیّت خویش، زبان رساست.فرمود : " و از زبانم گره بگشاى، تا سخنم را بفهمند ."3
معیار های سخن شایسته
1- استفاده از واژههاى سالم
از شرایط سخن شایسته آن است که از هر گونه کلمات زشت و زننده مبرّا باشد وحتی قرآن ، شایستگان را کسانی معرّفی می کند که در حال ناراحتی و مواردی که دیگران نیز آنان را با لحن بد خطاب می کنند ، آنان با متانت پاسخگوی آنان هستند .
در وصف عبادالرحمن ، قرآن مى فرماید:" و چون نادانان ایشان را مورد خطاب قرار دهند به ملایمت و سلامتى جواب دهند. "4
از سوى دیگر قرآن فحش و ناسزاگویى را مورد نهى قرار داده و می فرماید : " آنان كه جز خدا را مى خوانند دشنام مدهید ، كه آنان از روى دشمنى و به نادانى خدا را دشنام مى دهند. "5
آهنگ ملایم
آهنگ ملایم مى تواند یكى از چهره های ادب و سخن باشد ، آن گونه كه از
سوره حجرات استفاده مى شود : " اى كسانى كه ایمان آوردید! صدایتان را
بلندتر از صداى پیامبر مكنید و همچنان كه بعضى از شما با بعضى دیگر بلند
سخن مى گویید با او با صداى بلند سخن مگویید ." 6
وخداوند نیز رمز توفیق پیامبر (ص) را در جذب افراد ، داشتن قلب مهربان و
لیّن و خلق و خوى حسنه می داند و می فرماید :" پس به بركت رحمت الهى با
آنان نرمخو شدى و اگر سخت دل می بودى ، قطعاً از اطرافت پراكنده مى شدند
شیوایی و فصاحت کلام
صحبت کردن
فصاحت در لغت ؛ به معنى خلوص چیز است (راغب) و در اصطلاح ، كلام فصیح یعنى ؛ كلام عارى از انواع تعقیدات . هرگاه كلام از تنافر حروف ، غرابت حروف ، كراهت در سمع عارى و بود ، فصاحت در كلام حاصل شده است .
از عواملی که رسایی و فصاحت در کلام به دنبال دارد ؛ رعایت ایجاز 7 ، بهره گیری از آرایه های ادبی ؛ چون تشبیه و کنایه 8 ، روان بودن و بدون تکلّف بودن آن9 ، برخورداری از ساختار منسجم ونیکو 10 ، توجه به جنبه های عاطفی 11سخن می باشد که همه ی این عوامل در سخنان قرآن و روایات به بهترین شکل، بیان و مورد استفاده قرار داده شده است .
فصاحت در کلام به قدری مهم و تأثیر گذار است که حضرت موسى (ع) از خداوند در خواست مى كند برادرش هارون به جهت فصاحت كلامش ، كمك كار او باشد: " برادرم هارون از من زبان آورتر است پس او را با من به دستیارى گسیل دار ."12
نرمی سخن
سخنی که همراه نرمی وعطوفت باشد ، بسیار دلنشین وتأثیر گذار خواهد بود ، چرا که می تواند یکی از ابعاد لطیف و حساس انسانی را ، یعنی عاطفه ی او را تحت تأثیر قرار دهد .
تأثیر لحن ملایم و سخن لیّن ونرم تا بدانجاست كه خداوند به موسى وهارون مى گوید " که در مقابل فرعون ، با او سخنى نرم گویید شاید كه پند گیرد یا بترسد ."13
وخداوند نیز رمز توفیق پیامبر (ص) را در جذب افراد ، داشتن قلب مهربان و لیّن و خلق و خوى حسنه می داند و می فرماید :" پس به بركت رحمت الهى با آنان نرمخو شدى و اگر سخت دل می بودى ، قطعاً از اطرافت پراكنده مى شدند ."14
سدید بودن
سداد و سدید از ماده سد ، به معناى استقامت و محكم بستن است .(راغب)
از آداب دیگر سخن ، سدید بودن كلام است ، هرچه كلام با عقل و منطق و استدلال بیشتر همراه باشد ، میزان استحكام آن بیشتر خواهد بود .
این نکته هم خالی از لطف نیست که بدانیم استواری سخن ، در واقع نتیجه ی عواملی چون ؛ اندیشه ی پیش از سخن 15، آگاهانه سخن گفتن16 ، ونیز رعایت عدالت انصاف و حق گرایی به ویژه در مقام داوری 17 می باشد .
در سوره احزاب آیه 70 و 71 آمده است : " اى مؤمنان از خدا پروا دارید و سخنى استوار گویید تا اعمال شما را به اصلاح در آورد و گناهانتان را ببخشاید ."
لغو نبودن سخن
كلام لغو آن است كه قابل اعتنا نباشد . همان سخنى كه از روى فكر و تأمل صادر نشود .
دراوصاف بهشت آمده است : " كه در آنجا نه بیهودهاى شنوند و نه یكدیگر را تكذیب كنند ."18 و همچنین در اوصاف مؤمنین مى خوانیم : " آنان كه از سخن بیهوده رویگردانند ." 19
با توجه به اینکه یکی از مهمترین نعمت های الهی به بندگان ، نعمت سخن گفتن است، پس چه خوب است که بتوانیم از این نعمت الهی به بهترین صورت استفاده کرده و آن را مسائل ناپاک اعم از دروغ ، غیبت و...آلوده نکنیم .
گروه دین واندیشه تبیان
1- مدّثر /24
2- فصّلت /41
3- طه /27 و 28
4- فرقان /63
5- انعام /108
6- حجرات /2
7- یوسف :9 و10 / غررالحکم :ص 210
8- بقره :261- 264- 265 /اسراء /24
9- غررالحکم /210
10- همان
11- همان /211
12- قصص/ 34
13- طه / 44
14- آل عمران / 159
15- نهج البلاغه / ترجمه شهیدی / حکمت 40/ حجرات :4
16- بقره :113/ انعام :143 و144 / طه 51 و52
17- نساء :135 / انعام :115 و 152
18- نباء /35
19- مؤمنون / 3
گردآوری
ما انسان ها تا وقتی که کسی بالای سرمان نباشد و اعمال ما را کنترل نکند ، همیشه می خواهیم که از زیر کارها فرار کنیم یا کارها را به نحو اتم و اکمل انجام ندهیم . نمونه اش همین دوربین های مخفی اسا که نیروی انتظامی چند وقتی است که فعال کرده .از وقتی که این ها فعال شدن ، شهروندان محترم از ترس جریمه شدن هم که شده کمتر خلاف می کنند .
در زمینه ی عوامل معنوی و گناه کردن یا نکردن ما هم داستان همین است ، اگر ما واقعاً یقین صد در صد داشته باشیم که اعمال ما از کوچکترین آن تا بزرگترینش ثبت و ضبط می شود ، حواسمان را خیلی بیشتر جمع می کنیم .مشکل اینجا است که هنوز به این یقین نرسیده یا شاید آگاهی کافی از عواملی که ما را از گناه می تواند باز دارد ، نداریم .
عوامل زیادی می تواند نیروی بازدارندگی داشته باشد .
عوامل اعتقادی
ما اگر ایمان داشته باشیم ، یعنی غافل نشویم از اینكه خدا ما را میبیند. در عالم دوربین مخفی وجود دارد ، هیچ گاه سمت گناه که هیچ ، به آن فکر یا اشاره هم نمی کنیم . اگر یك راننده در یك جاده بداند كه قدم به قدم پلیس راه دوربین مخفی گذاشته است ، یك راننده بداند كه سرعتی كه دارد ، سرعت روی صفحه ثبت میشود و وقتی میرود كه ساعت بزند ، آن صفحه نشان میدهد. مهم این است که به بودن دوربین مخفی ایمان داشته باشیم .
ایمان به حضور خداوند ، عامل دوری از گناه
ایمان به حضور! وقتی ما خودمان در جایی تنها هستیم ، به راحتی وبدون عذر خواهی از کسی سرفه می کنیم ، پایمان را دراز می کنیم اما وقتی در جایی با کسی هستیم ، به دلیل ایمان به حضور او اگر کوچکترین کاری که حتی گناه هم نباشد ، انجام دهیم سریع عذر خواهی می کنیم ، چرا که به حضور او ایمان داریم .
علت اینكه امامان در دعاهایشان اینقدر معذرت خواهی میكنند ، چون خدا را حاضر میبینند . كسی كه خدا را حاضر میبیند ، كاری را هم كه گناه نیست ، خیال میكند گناه وخطا است ، یعنی نگاهش ، نگاه گناه است .
« إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصادِ »1 ، « أَ لَمْ یَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ یَرى »2. « یَرى » ، یعنی خدا میبیند . « بِالْمِرْصادِ » ، یعنی خدا در كمین است. « یَعْلَمْ » خدا میداند. « شاهدٌ » ، خدا شاهد است . تمام این تعبیرها، برای همین است . خدا میبیند . اینها همه نشان از ایمان به حضور خداست. این یك مورد. خدا محیط است، احاطه دارد. خدا خبیر است. خدا رقیب است. رقیب از «رَقَبَ» است . «رَقَبَ» یعنی گردن ! یعنی کسی که گردنش را جلو میاورد که ببیند چه اتفاقی افتاده است .
این تعابیری که در قرآن آورده شده ، بی حساب و کتاب نیست . میخواهد بگوید هر چه مردم ایمان داشته باشند كه در محضر خدا هستند ، این خودش قویترین عامل است برای اینكه انسان را از گناه باز دارد .
از کسانی که نسبت به اعمال ما اطلاع دقیق دارد ، خودمان هستیم .خودمان هم میدانیم كه چه كردهایم . قرآن میفرماید كه « شَهِدْنا عَلى أَنْفُسِنا» ، « شَهِدُوا عَلى أَنْفُسِهِم.»
آگاهی پیامبر و معصومان از كارهای مردم
ایمان به علم و آگاهی پیامبر! ما باید بدانیم كه پیغمبر هم میداند . چون قرآن میفرماید كه « إِنَّا أَرْسَلْناكَ شاهِدا ؛ تو را فرستادیم که شاهد و گواه بر اعمال باشی . » 3
« جعَلْناكُم أُمَّةً وَسَطا لِتَكُونُوا شُهَداءَ عَلَى النَّاس ؛ این آیهی قرآن است. شما را امت وسط قرار دادیم تا شاهد بر مردم باشید .»4
در اینجا گفته شد هامت وسطی که شاهد باشد . حال آیا منظور از امت ما هستیم ؟! در جواب باید بگویم ، خیر چرا که شاهد باتید دو ویژگی داشته باشد : 1- عدالت .2- علم . چه کسی می تواند هم شاهد باشد و علمش به گونه ای باشد که از همه ی کارهای مردم خبر داشته باشد تا بتواند شهادت بدهد ؟!
طبق روایاتی که داریم ، منظوراز امت ، بعضی از امت ، یعنی اهل بیت پیامبر (ص) است .
آگاهی انسان از گذشته و حال خود
ز خودی تا خدا
از کسانی که نسبت به اعمال ما اطلاع دقیق دارد ، خودمان هستیم .خودمان هم میدانیم كه چه كردهایم . قرآن میفرماید كه « شَهِدْنا عَلى أَنْفُسِنا» ، « شَهِدُوا عَلى أَنْفُسِهِم.»5
در جای دیگرقرآن میگوید: « بَلِ الْإِنْسانُ عَلى نَفْسِهِ بَصیرَةٌ ، وَ لَوْ أَلْقَى مَعَاذِیرَهُ ؛ یعنی خودمان بر اعمالمان شهادت می دهیم که چه کرده ایم .» 6
در قیامت گفته می شود : « اقْرَأْ كِتابَك » 7، روز قیامت به افرادی میگویند كه پروندهات را بخوان ،« وَ وُضِعَ الْكِتاب »8 یك كتابی باز میشود . به هر كسی میگویند كه « اقْرَأْ كِتابَك كَفى بِنَفْسِكَ الْیَوْمَ عَلَیْكَ حَسیبا »9، خودت کتابت را بخوان و بگوبا تو چه کنیم !
آری! آن خدایی که برای چشم ما محافظ ( اعم از قرار دادن چشم در مکانی گود ، در ورودی آن مژه برای پاک سازی ، در بالای آن ابرو برای سایبانی ، و بالا تر از آن خطوط پیشانی برای آنکه موقع عرق کردن ، عرق داخل چشم نرود و جالب تر آنکه چشم را از پی آفریده و آن را با آب شور دم ساز کرده تا سالم بماند ) ، گذاشته است ، برای خود ما محافظ وقرار نمی دهد ؟!
نظام هستی بر پایه حساب و كتاب دقیق
هستی حساب و كتاب دارد . یك فرمولهای دقیقی هست كه یك جا یك ذره جابجا شود . « الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ بِحُسْبانٍ »10
باید ایمان داشته باشیم كه خدا ما را میبیند . ایمان داشته باشیم كه ملائكه ما را میبینند . خود ما شاهد هستیم . عمل ما حاضر است . قرآن میفرماید : وَوَجَدُواْ مَاعَمِلُواْ حَاضِرًا ؛ اصلاً عملش حاضر است. »11
شهادت اعضای بدن در قیامت
اعضای بدن شهادت میدهند . و لذا قرآن میگوید كه « تَشْهَدُ عَلَیْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ وَ أَیْدیهِم وَ أَرْجُلُهُمْ ؛ اصلاً پا حرف میزند، دست حرف میزند.»12
گاهی هم قرآن میگوید روز قیامت انسان به دستش اعتراض میكند ، میگوید :« لِمَ شَهِدْتُم ؛ چرا علی من شهادت می دهی ؟! » 13میگوید : دست خودم نیست ؛ « أَنْطَقَنَا اللَّه ؛ اینجا خدا ما را به زبان آورده است .»14
مكان شهادت می دهد که بر روی من چه کردی ،« إِذا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزالَها » 15
پس خلاصه جای خلوتی نیست
یك حدیث هم داریم كه هر روزی میگوید: «أَنَا یَوْمٌ جَدِید» من امرزو روز نویی هستم . «وَ أَنَا عَلَیْكَ شَهِید ؛ من شاهد كار شما هستم.» 16
یعنی زمان و زمین شهادت میدهند. خلاصه ما زیر دوربینهای مخفی هستیم. ایمان به این جهت خیلی مهم است. با توجه به این دیگر ما نمیتوانیم غافل باشیم .
اقامه نماز، عامل بازدارنده از گناه
نماز انسان را از گناه بازمیدارد . قرآن هم تصریح كرده است. « إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَر» 17
به امید آنکه به این عوامل دقت کنیم و با رعایت آنان زندگی و جامعه ای پاک داشته باشیم .
چرا زنها 6 سال زودتر از مردها مجبور به انجام نماز و روزه و سایر تكالیف شدهاند؟ آیا این ظلم در حق زنها نیست؟
این سوالی است که ممکن است در ذهن و زبان خیلی از زنان جامعه طرح شده باشد که براستی آیا این بلوغ زودهنگام زن نسبت به مرد، مطابق با قانون فراگیر عدل خداوندی است؟ مکلف شدن زودهنگام زنان به تکالیف سنگین شریعت، آیا تبعیض ناروا نسبت به او انگاشته نمی شود؟
حکیم و مفسر فرزانه قرآن، استاد جوادی آملی در کتاب وزین "زن در آئینه جمال و جلال خداوند" این سوال را چنین پاسخ گفته اند:
نه تنها در حق زنها ظلم نشده است بلكه آنها مورد عنایت ویژه قرار گرفتهاند. شما بارگاهی را تصور كنید كه بدون اذن ورود، نمیتوان وارد آن شد؛ اگر در آن بارگاه رفیع، كسی زن را شش سال زودتر از مرد راه بدهد معلوم میشود كه این زن بیش از مرد مورد عنایت صاحب بارگاه قرار گرفته است. دین عنایت خاصی نسبت به زن داشته است كه او را زودتر از مرد مشرّف به درگاه حضرت حق نموده است. بلوغ در واقع مشرف شدن است نه مكلّف شدن، بزرگان اهل سلوك میگویند ما با بلوغ مشرف شدهایم نه مكلف، چون زحمت و مشقتی در كار نیست. بلكه شرف در كار است، امام سجادعلیه السلام در مناجات الذاكرین میفرمایند: «یا مَنْ ذِكْرُهُ شَرَفٌ» یعنی ای خدایی كه نام تو مایه شرافت است. بنابراین اگر كسی به جایی برسد كه لیاقت ذكر خدا را پیدا كند و به یاد خدا باشد و خدا هم به یاد او باشد، شرافتی نصیب او گردیده است و زن شش سال قبل از مرد به این شرافت میرسد. زن باید این مطلب را خوب درك كند كه دین صریحاً به مرد میگوید تو برو و شش سال دیگر بازی كن، ولی زن را به حضور میپذیرد. مثل اینكه در یك مجمع علمی به بچهها بگویند شما بروید بازی كنید، اینجا جای شما نیست، امّا بزرگترها را اجازه ورود بدهند. این شش سال زودتر مكلف شدن نه برای آن است كه زن ناقص است بلكه برای آن است كه زن ریحانه است و این گل فقط باید به دست باغبان باشد و باغبانِ این گل، فقط قرآن و عترت و ذات اقدس اله است. درست است كه باغبان هر انسانی خداست1 منتها همان باغبان بهتر میداند كه كدام گل را بهتر و زودتر از دیگر گلها باید حفظ كرد. كدام نهال را باید بیشتر پذیرائی كرد. این پذیرائی ویژه الهی نشانه عظمت زن است. وقتی زن عظمت خود را مییابد كه بداند خدا او را شش سال زودتر از مرد میپذیرد. با این بینش در مییابیم كه نه تنها در این مورد به زنها ظلمی نشده بلكه آنها مورد عنایت ویژه قرار گرفتهاند [چون سازنده و تربیتكننده زنان و مردان صالح و نمونه هستند].2
صلوات
پیشانی نوشته:
عده ای از تشنه کامان سرچشمه زلال معارف احمدی از محضر پر فیض استاد فرزانه قرآن حضرت آیت الله جوادی آملی سوالاتی پرسیده اند که معظم له در مجموعه دفاتری تحت عنوان نسیم اندیشه، به جرعه ای پاسخ، کام جانشان را سیراب نموده است.
آنچه اینک می خوانید مشروح پاسخ معرفت بخش استاد است به یکی از سوالات مطرح شده در باب ذکر معجزه آسای "صلوات":
از حضرت استاد آیت الله جوادی آملی پرسیده شد چرا بر صلوات پیش و پس از دعا تأكید شده است؟ تفاوت صلوات خدا بر پیامبر اكرم صلی الله علیه و آله و سلم و صلوات خدا بر مؤمنان چیست؟
معظم له در پاسخ چنین گفتند:
یكم. معنی صلوات بر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم این است: «خدایا رحمتت را بر پیامبر و آل او نازل فرما». وقتی رحمت بر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نازل شود، به دیگران هم میرسد، چون او مجرای فیض است و اگر قرار است خیری به دیگران برسد، نخست باید به عنوان رحمت خاصه، بر آن حضرت نازل شود و سپس بر دیگران فرود آید.
امام علی(علیهالسلام) میفرماید: دعاها یا حاجتهای خود را به صلوات بر رسول خدا محفوف (دربرگرفته و پیچیده) كنید، زیرا صلوات بر آن حضرت دعایی مستجاب است و چنین نیست كه خداوند یكی از دو حاجت را بر آورد و دیگری را رد كند.1
امام سجاد(علیهالسلام) در صحیفه سجادیه، روش دعا و طلب حاجت را به ما میآموزد. در بسیاری فقرات ادعیه آن حضرت، صلوات بر پیامبرصلی الله علیه و آله و سلم مشاهده میشود و هرچه از خدا میخواهد، پیش یا پس از آن صلوات است، چون خدا در پرتو صلوات، دعای همراه آن را هم مستجاب میكند.
دوم. مؤمن به جایی میرسد كه خدای سبحان و فرشتگان بر او صلوات میفرستند. این مسئله در سوره مباركه احزاب بازگو شده است؛ یعنی هم صلوات خدا و ملائكه بر پیامبرصلی الله علیه و آله و سلم و هم صلوات آنان بر مؤمنان آمده است.
صلوات خدا كه صفت فعل اوست، همان نورانی كردن است. وقتی توفیقی نصیب
انسان شد و در فضای دل تاریكی احساس نكرد، معلوم میشود كه صلوات خداوند و
فرشتگان نصیب او شده است.
امام علی(علیهالسلام) میفرماید: «لیسَ فی البرقِ الخاطفِ مستمتعٌ لمنْ
یخوضُ فی الظلمةِ»5؛ برای انسانی كه در تاریكی فرو رفته و مسافری كه در شب
تاریك ره گم كرده، رعد و برقِ لحظهای مفید نخواهد بود. انسان دنیازده
مانند كسی است كه در تاریكی فرو رفته باشد، برای چنین شخصی نوری كه گاهی در
دل میجهد و خاموش میشود، چندان مفید نیست
خدای متعال در تجلیل از پیامبرصلی الله علیه و آله و سلم میفرماید: اِنّ اللّه و ملئكته یصلّون علی النبی... 2 وقتی خدا بخواهد بر پیامبر بزرگ خود صلوات بفرستد، همه فرشتگان را با خود همراه میكند؛ مانند اینكه وقتی مهمان عزیزی وارد شهری میشود، شخصی كه میخواهد از او به بهترین وجه تجلیل كند، با همه دوستان و آشنایان به دیدار او میرود.
همچنین خدای متعال در تجلیل از مؤمنان و صلوات بر آنان میفرماید: هُوَ
الّذی یُصلّی علیكم و ملئكتهُ لیُخرجكُمْ من الظُلماتِ اِلی النّور 3؛
یعنی خدا و فرشتگان، جداگانه بر مؤمنان درود میفرستند.
صلوات
تفاوت این دو صلوات این است كه چون پیامبرصلی الله علیه و آله و سلم، خود نور و مصداق كامل و جعلنا له نوراً یمشی به فیالناس 4 است، خدای سبحان درباره ایشان به مسئله خروج از ظلمتها و رسیدن به نور مطلبی بیان نفرمود؛ ولی درباره مؤمنان فرمود: خداوند و فرشتگان بر شما درود میفرستند تا شما را از ظلمتها به نور برسانند، پس صلوات خدا به معنی نورانی كردن و به نور رساندن است.
بنابراین، اگر توفیق اطاعت و انجام تكالیف شرعی نصیب ما شد و از احكام و آداب عبادات، كم و بیش به حكمت آنها راه یافتیم، باید بدانیم كه صلوات خدا و فرشتگان نصیب ما شده است، در غیر این صورت دچار لغزش و گرفتار گناه شدهایم.
وقتی مؤمن نورانی شد، هم راه خود را میبیند و هم میتواند راهبر دیگران باشد. امام علی(علیهالسلام) میفرماید: «لیسَ فی البرقِ الخاطفِ مستمتعٌ لمنْ یخوضُ فی الظلمةِ»5؛ برای انسانی كه در تاریكی فرو رفته و مسافری كه در شب تاریك ره گم كرده، رعد و برقِ لحظهای مفید نخواهد بود. انسان دنیازده مانند كسی است كه در تاریكی فرو رفته باشد، برای چنین شخصی نوری كه گاهی در دل میجهد و خاموش میشود، چندان مفید نیست.
در روایتی شریف از معصوم(علیهالسلام) ذیل آیه وَ ما تشاؤون اِلاّ اَنْ یشآء اللّهُ 6، نقل شده است: «بَل قُلوبنا أوعیةٌ لمشیّة اللّهِ»7؛ دلهای ما ظرف اراده خداست. خدای سبحان اگر بخواهد كار مشخصی انجام دهد. با اراده انجام میدهد. اراده خدا صفت فعل و زاید بر ذات اوست و در موجود ممكن و مظهر ظهور میكند. آن مظهر، قلب معصوم اولیای الهی است.
لذا مرحوم استاد علامه طباطبایی(قدسسرّه) میفرمود: معنای صلوات بر محمد و آلمحمد(علیهمالسلام) این است كه خدایا رحمتت را بر آنان فرو فرست تا از آنان به ما برسد.8 اگر قرار است رحمتی ببارد، ابتدا بر این خاندان نازل میشود و سپس به دیگران میرسد، از اینرو طلب رحمت مستلزم اجابت دعاست.
این سخن بلند از مرحوم سید حیدر آملی نقل شده است9 كه درباره حضرت
ولیعصر(ارواحنا فداه) گفته میشود: «بیُمنهِ رُزق الوری و بوجوده ثبتت
الأرض و السماء»10؛ به یمن وجود امام عصر(عج) جهانیان روزی میخورند و به
پاس وجود او آسمان و زمین برجاست، پس همه بركات از این خانواده به سایرین
میرسد. 11
گروه دین و اندیشه تبیان
توبه دری است باز و گشاده به سوی رحمت الهی که همیشه بر روی بندگان خداوند باز است. گویا خداوند به دنبال بهانهای میگردد که بندگانش را از بیابان تاریک نادانی به درون شهر رحمت خود راهنمایی کند.
نیم نگاهی به آثار توبه ذهن انسان را به تحیر وا میدارد. زیرا توبه قانونهای عجیب و غریبی دارد که گاهی حسابش با چرتک های دنیایی جور در نمی آید.
اینکه خداوند گناهان توبه کننده را میبخشد و میآمرزد، عجیب است اما قابل پذیرش( آل عمران، 89). اینکه گناهان او را از صفحه دل و نامه اعمالش محو میکند، شگفت آور است اما پذیرفتنی(سوره تحریم، آیه 8). اینکه توبه زمینه ساز برخورداری از رحمت الهی است، تعجب برانگیز است اما خوشایند و قابل فهم(سوره هود، آیه 90). اما اینکه خداوند پس از محو گناهان توبه کننده، آنها را تبدیل به حسنات میکند، با حساب و کتاب هیچ آدمی جور در نمیآید. خداوند در قرآن میفرماید:
إِلاَّ مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلاً صالِحاً فَأُوْلئِكَ یُبَدِّلُ اللَّهُ سَیِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحیما.( سوره فرقان، آیه 70)
مگر كسانى كه توبه كنند و ایمان آورند و عمل صالح انجام دهند كه خداوند گناهان آنان را به حسنات مبدّل مىكند و خداوند همواره آمرزنده و مهربان بوده است!
چگونه ممکن است انسانی که غرق در گناه است، با گفتن یک جمله استغفار، توبه کند و همه کارهای زشتش تبدیل به گل و بلبل شود؟ آیا این با عدل خداوند سازگار است؟
ما این سوال را با سوال دیگری پاسخ میدهیم. چگونه ممکن است در یک گلخانه زیبا از میان کود بدبوی حیوانی گلهایی خوشرنگ و خوشبو بروید؟ گلهایی که شامه را مست بوی خوش میکند و چشمها را خمار رنگ و جلوه زیبای خود.
آری، اگر انسان بتواند در میان لاشه های بدبوی گناه، بذر پر ارزش توبه را بکارد، پس از چندی گل خوشبوی حسنات را خواهد کاوید.
البته باید دانست که به این راحتیها هم نیست. صبر میخواهد و تحمل. تلاش میخواهد و تکاپو.
توبه کننده باید همانند باغبانی دلسوز به دل خود رسیدگی کند و گلهای خوشبوی خیرات را به ثمر برساند. میبینید که این با عدل خدا هم سازگار است. زیرا انسان با تلاش خود به نتیجه دلخواهش میرسد. قانون خدا هم این است که «لَیْسَ لِلإِنْسانِ إِلاَّ ما سَعی»(سوره نجم، آیه 39)
چگونه ممکن است انسانی که غرق در گناه است، با گفتن یک جمله استغفار، توبه کند و همه کارهای زشتش تبدیل به گل و بلبل شود؟ آیا این با عدل خداوند سازگار است؟
بیایید یک بار دیگر به شرایطی که در این آیه برای تبدیل گناهان به حسنات گذاشته شده، توجه کنیم. خداوند سه شرط را برای این تبدیل خوشآیند قرار داده است. اول: توبه، دوم: ایمان و سوم: عمل صالح. بنابراین توبه باید چنان قوی و قدرتمند باشد که شاخه های ایمان را به سوی آسمان بکشاند و در نهایت عمل صالح را به بار آورد. پس توبه زبانی یا توبه بیحال و بیرمق چنین تاثیر اعجاب انگیزی را نخواهد داشت.
گاهی هم یک خوی نیکو چنان راه نجات را هموار میکند که زشتیها به خوبی و زیبایی مبدل میشود. درست مثل خورشیدی که میتابد و سیاره های تاریک و بیروح را درخشان میکند.
امام رضا علیه السلام فرمود: به پیامبر صلّی الله علیه و آله گفته شد: فلانى انسان بدبختى است. زیرا بسیارى از گناهان
دعا
را مرتكب شده است. پیامبر فرمود: هرگز چنین نیست كه شما مىگویید. بلكه او نجات یافت و به حسن عاقبت رسید و گناهانش از بین رفت و «به حسنات تبدیل شد». زیرا او روزى از راهى مىگذشت، مؤمنى را دید كه عورتش پیدا بود و خود متوجّه نبود. (گویا خواب بوده است) این شخص بدن او را پوشاند و براى آن كه خجالت نكشد او را با خبر نكرد.
وقتى آن مؤمن متوجّه شد، در حقّ او چنین دعا كرد: خداوند به تو پاداش بسیار عطا كند. آخرت تو را با خیر همراه سازد و در حساب با تو مناقشه و سختگیرى نكند. خداوند دعاى آن مؤمن را در حقّ آن شخص، مستجاب فرمود و او خوش عاقبت شد.
وقتى كه این مژده پیامبر اكرم به آن گناهكار رسید، او از همه گناهانش توبه كرد و اهل طاعت خدا شد. پس از یک هفته كه گروهى از دشمنان اسلام به مدینه حمله كردند، پیامبر دستور دفاع داد. آن مرد نیز همراه با دیگر مسلمانان براى دفاع آماده شد و در درگیرى با دشمنان به شهادت رسید و عاقبتش به خیر و سعادت ختم گردید.( بحارالانوار، ج 5، ص 155)
پرسش پراهمیتی که در مورد تبدیل گناهان به حسنات وجود دارد، کیفیت و چگونگی آن است؟ آیا در دنیا است یا آخرت؟ تغییر در خود اعمال است یا عقاب آن؟
در مورد چگونگی این مساله، احتمالاتی گفته شده است که همه آنها میتواند قابل قبول باشد. زیرا زوایای متفاوتی که در هر یک از این نظرات وجود دارد، دیدگاههای گوناگونی را ساخته است.
1ـ دگرگونی اعمال در دنیا
هنگامى كه انسان توبه مىكند و به خدا ایمان مىآورد، دگرگونى عمیقى در سراسر وجودش پیدا مىشود. این تحول و انقلاب درونى اعمال زشت گذشته را در آینده تبدیل به کارهای نیک میکند. اگر در گذشته مرتكب قتل نفس مىشد در آینده دفاع از مظلومان و مبارزه با ظالمان را جاى آن مىگذارد و اگر زناكار بود، عفیف و پاكدامن مىشود. باید توجه داشت که این دگرگونی توفیقی است الهى که در سایه ایمان و توبه پدیدار گشته است.( الدر المنثور فی تفسیر المأثور، ج5، ص 7)
اگر انسان بتواند در میان لاشه های بدبوی گناه، بذر پر ارزش توبه را بکارد، پس از چندی گل خوشبوی حسنات را خواهد کاوید. البته باید دانست که به این راحتیها هم نیست. صبر میخواهد و تحمل. تلاش میخواهد و تکاپو.
توبه کننده باید همانند باغبانی دلسوز به دل خود رسیدگی کند و گلهای خوشبوی خیرات را به ثمر برساند. میبینید که این با عدل خدا هم سازگار است. زیرا انسان با تلاش خود به نتیجه دلخواهش میرسد. قانون خدا هم این است که «لَیْسَ لِلإِنْسانِ إِلاَّ ما سَعی»(سوره نجم، آیه 39)
2ـ دگرگونی اعمال در آخرت
پیش به سوی آخرت
خداوند به لطف و كرمش بعد از توبه، گناهان را محو میکند و به جاى آن حسنات مىنشاند. ابوذر نقل میکند که پیامبر فرمود:
روز قیامت كه مىشود بعضى از افراد را حاضر مىكنند. خداوند دستور مىدهد گناهان صغیره او را به او عرضه كنید و كبیرهها را بپوشانید. به او گفته مىشود تو در فلان روز فلان گناه صغیره را انجام دادى و او به آن اعتراف مىكند ولى قلبش از كبائر ترسان و لرزان است.
در اینجا هر گاه خدا بخواهد به او لطفى كند دستور مىدهد بجاى هر گناهی حسنهاى به او بدهید. عرض مىكند پروردگارا! من گناهان مهمى داشتم كه آنها را در اینجا نمىبینم.
ابوذر مىگوید: در این هنگام پیامبر (ص) از شدت شادی و سرور چنان خندید که دندانهای او نمایان شد و سپس همین آیه را تلاوت فرمود. (نور الثقلین، ج4، ص 33)
3ـ دگرگونی عقاب اعمال به ثواب
هنگامی که انسان توبه میکند و در دل از گناه خود پشیمان میگردد، خداوند به پاس توبه او از مجازات گناهان او میگذرد و به جای آن پاداش اعمال نیک به او اهدا میکند.(مفاتیح الغیب -تفسیر کبیر فخر رازی-، ج24، ص 485)
4ـ دگرگونی ملکه بدی به ملکه خوبی
توبه تغییر درونی انسانهایی است که خود را از بدیها به سوی خوبیها سوق میدهند. خداوند هم حرکت آنها را تکمیل نموده، عادات زشت آنها را به عادات نیک مبدل میکند.(منهج الصادقین، ج 6، ص 421)
5ـ دگرگونی آثار سوء اعمال به آثار خیر در سایه تغییر خود اعمال
تفاوت اعمال انسان در موافقت و مخالفت آن با گفته خدا است. مگرنه در ظاهر تفاوتی میان روزی حلال و حرام و یا ازدواج و زنا وجود ندارد. بنابراین منظور از گناهان، خود اعمالى كه انسان انجام مىدهد نیست، بلكه آثار سویى است كه از آن بر روح و جان انسان مینشیند.
هنگامى كه نفس ناپاک انسان با توبه، ایمان و عمل صالح به ذاتی پاکیزه
تبدیل میشود، آثار سوء آن نیز از روح و جانش برچیده مىشود و تبدیل به آثار
خیر مىگردد. چراکه این آثار باید با نفس پاکیزه توبه کننده تناسب داشته
باشد.( المیزان فی تفسیر القرآن، ج15، ص 24)
سید مصطفی بهشتی – گروه دین و اندیشه تبیان
و به عبارت دیگر انسانهای مؤمن و موحد به صورت اجسام زیبا تجسم مییابند، در حالی كه انسانهای منحرف و مشرك به صورت اجسام زشت مجسم میشوند. و انسان وارسته، آنها را با چهرههای برزخی خویش مشاهده مینماید.
امیرمؤمنان علیه السلام میفرماید:
إِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَی جَعَلَ الذِّكْرَ جِلاءً لِلْقُلُوبِ تَسْمَعُ بِهِ بَعْدَ الْوَقْرَةِ وَ تُبْصِرُ بِهِ بَعْدَ الْعَشْوَةِ وَ تَنْقَادُ بِهِ بَعْدَ الْمُعَانَدَةِ وَ مَا بَرِحَ لِلَّهِ عَزَّتْ آلَاؤُهُ فِی الْبُرْهَةِ بَعْدَ الْبُرْهَةِ وَ فِی أَزْمَانِ الْفَتَرَاتِ عِبَادٌ نَاجَاهُمْ فِی فِكْرِهِمْ وَ كَلَّمَهُمْ فِی ذَاتِ عُقُولِهِمْ؛
خداوند یاد خویش را جلای دلها قرار داده كه در اثر آن گوش پس از سنگینی، میشنود و چشم پس از كم سویی میبیند، و بدین وسیله پس از دشمنی، منقاد و رام میگردد. خداوند كه نعمتهای او بزرگ باد، در هر عصر و زمانی همواره بندگانی داشته كه به تك تك آنها الهام میكرد، و در وادی عقل و اندیشه با آنان سخن میگفته است.»(1)
مدتها گذشت و ما از آن برنج طبخ میكردیم و تمام نمیشد و هر وقت طبخ میكردیم چنان بوی خوشی از آن متصاعد میشد كه محله را خوشبو میكرد. همسایهها میگفتند: این برنج را از كجا خریدهاید؟
در اینجا یكی از مشاهدات مرحوم ملا مهدی نراقی صاحب كتاب شریف «جامع السعادات»(2) را یاد آور میشویم.
مرحوم نراقی از علمای بزرگ و جامع علوم عقلیّه و نقلیّه و حائز مرتبه علم و عمل و عرفان الهی بوده و در فقه و اصول و حكمت و ریاضیّات و علوم غریبه و اخلاق و عرفان، از علمای كم نظیر اسلام است. و فرزند ارجمندش حاج مولی احمد نراقی استاد مرحوم شیخ انصاری و از علمای برجسته و صاحب تصانیف عدیده است.
شیخ انصاری در هنگام تحصیل از عتبات عالیات به ایران آمد و به اصفهان رفت و سپس به كاشان آمد و چهار سال تمام از محضر و درس آخوند مولی احمد نراقی بهرهمند شد و سپس به نجف اشرف بازگشت.
این داستان در میان علما و طلاب نجف اشرف مشهور است و از مسلمیات احوالات مرحوم نراقی محسوب میگردد:
مرحوم نراقی در نجف اشرف سكونت داشته و در آنجا وفات میكنند و مقبره او نیز در نجف متصل به صحن مطهر است
ایشان در همان ایام اقامت در نجف، در ماه رمضانی كه بر او میگذرد یك روز در منزلشان برای صرف افطار هیچ نداشتند، عیالش به او می گوید:
هیچ در منزل نیست، برو بیرون و چیزی تهیه كن!
مرحوم نراقی در حالی كه حتی یك فِلس پول سیاه هم نداشته است از منزل بیرون میآید و یك سره به سمت وادی السلام نجف برای زیارت اهل قبور میرود؛ در میان قبرها قدری مینشیند و فاتحه میخواند تا این كه آفتاب غروب میكند و هوا كم كم، رو به تاریكی میرود. در این حال میبیند عدهای از اعراب، جنازهای را آوردند و قبری برای او حفر نموده و جنازه را در میان قبر گذاشتند و به او رو كردند و گفتند: ما كاری داریم و عجله داریم، به محلّ خود میرویم. شما بقیه تجهیزات این جنازه را انجام دهید!
مرحوم نراقی میگوید: من در میان قبر رفتم، كفن را باز نموده تا صورت او را به روی خاك بگذارم و بعد به روی او خشت نهاده و خاك بریزم و تسویه كنم؛ ناگهان دیدم در آنجا دریچهای است. از آن دریچه داخل شدم دیدم باغ بزرگی است، درختهای سرسبز سر به هم آورده و دارای میوههای مختلف و متنوع است.
از دَرِ این باغ راهی است به سوی قصر مجللّی و تمام این راه از سنگ ریزههای متشكّل از جواهرت فرش شده است.
من بی اختیار وارد شدم و یك سره به سوی آن قصر رهسپار شدم. دیدم قصر باشكوهی است و خشتهای آن از جواهرات قیمتی است؛ از پلّه بالا رفتم، وارد اطاقی بزرگ شدم، دیدم شخصی در صدر اطاق نشسته و دور تا دور این اطاق افرادی نشستهاند.
سلام كردم و نشستم، جواب سلام مرا دادند. بعد دیدم افرادی كه در اطراف اطاق نشستهاند از آن شخصی كه در صدر نشسته، پیوسته احوالپرسی میكنند و از حالات اقوام و بستگان خودشان سؤال میكنند و او پاسخ میدهد.
و آن مرد مبتهج و مسرور به یكایك سؤالات جواب میگوید؛ قدری كه گذشت ناگهان دیدم ماری از در وارد شد و یك سره به سمت آن مرد رفت و نیشی زد و برگشت و از اطاق خارج شد.
آن مرد از دَردِ نیش مار صورتش متغیّر شد و قدری به هم بر آمد و كم كم حالش عادی و به صورت اولیه برگشت.
سپس باز شروع كردند با یكدیگر سخن گفتن و احوال پرسی نمودن و از گزارشات دنیا از آن مرد پرسیدن.
ساعتی گذشت دیدم برای مرتبه دیگر مار از در وارد شد و به همان منوال پیشین او را نیش زد و برگشت.
آن مرد حالش مضطرب و رنگ چهرهاش دگرگون شد و سپس به حالت عادی برگشت.
من در این حال سؤال كردم: آقا شما كیستید؟ اینجا كجاست؟ این قصر متعلق به كیست؟ این مار چیست؟ چرا شما را نیش میزند؟
گفت: من همین مردهای هستم كه همین اكنون شما در قبر گذاردهاید و این باغ، بهشت برزخی من است كه خداوند به من عنایت نموده است و از دریچهای كه از قبر من به عالَم برزخ باز شده است پدید آمده است.
این قصر مال من است، این درختان با شكوه و این جواهرات و این مكان كه مشاهده میكنید بهشت برزخی من است و من به این جا آمدهام.
این افرادی كه دور اطاق گرد آمدهاند ارحام من هستند كه قبل از من، بدرود حیات گفته و اینك برای دیدن من آمده و از بازماندگان و ارحام و اقربای خود در دنیا احوال پرسی نموده و جویا میشوند، و من حالات آنان را برای اینان بازگو میكنم.
گفتم: چرا این مار تو را نیش میزند؟
گفت: قضیه از این اقرار است: من مردی هستم مؤمن، اهل نماز و روزه و خمس و زكوة و هر چه فكر میكنم كار خلافی از من كه مستحق چنین عقوبتی باشم سر نزده است و این باغ با این خصوصیات نتیجه برزخی همان اعمال صالحه من است.
مگر آن كه یك روز در هوای گرم تابستان كه در میان كوچه حركت میكردم، دیدم صاحب دكانی با مشتری خود گفتگو و منازعه دارد؛ من برای اصلاح امور آنها نزدیك رفتم و دیدم صاحب دكان میگفت: شش شاهی از تو طلب دارم و مشتری میگفت: من پنج شاهی بدهكارم.
من به صاحب دكّان گفتم: تو از نیم شاهی بگذر و به مشتری گفتم: تو هم از نیم شاهی و به مقدار پنج شاهی و نیم به صاحب دكان بده.
صاحب دكان ساكت شد و چیزی نگفت. ولی چون حق با صاحب دكان بوده و من به قدر نیم شاهی به قضاوت خود كه صاحب دكان راضی بر آن نبود حق او را ضایع نمودم، در كیفر این عمل خداوند عزوجل این مار را معین نموده تا هر یك ساعت مرا بدین منوال نیش زند تا در نفخ صور دمیده و خلایق برای حساب در محشر حاضر شوند و به بركت شفاعت محمد و آل محمد صلی الله علیه و آله نجات پیدا كنم.
چون این را شنیدم برخاستم و گفتم :عیال من در خانه منتظر است، من باید بروم و برای آنان افطاری ببرم.
خداوند یاد خویش را جلای دلها قرار داده كه در اثر آن گوش پس از سنگینی، میشنود و چشم پس از كم سویی میبیند، و بدین وسیله پس از دشمنی، منقاد و رام میگردد. خداوند كه نعمتهای او بزرگ باد، در هر عصر و زمانی همواره بندگانی داشته كه به تك تك آنها الهام میكرد، و در وادی عقل و اندیشه با آنان سخن میگفته است
همان مردی كه در صدر نشسته بود برخاست و مرا تا در بدرقه كرد. از در كه
خواستم بیرون آیم یك كیسه برنج به من داد، كیسه كوچكی بود و گفت: این برنج
خوبی است، برای عیالتان ببرید.
برنج
من برنج را گرفته و خدا حافظی كردم و آمدم بیرون باغ از دریچهای كه داخل شده بودم. دیدم داخل همان قبر هستم و مرده هم روی زمین افتاده و دریچهای نیست، از قبر بیرون آمدم و خشتها را گذارده و خاك انباشتم و به طرف منزل رهسپار شدم و كیسه برنج را با خود آورده و طبخ نمودیم.
مدتها گذشت و ما از آن برنج طبخ میكردیم و تمام نمیشد و هر وقت طبخ میكردیم چنان بوی خوشی از آن متصاعد میشد كه محله را خوشبو میكرد. همسایهها میگفتند: این برنج را از كجا خریدهاید؟
بالاخره بعد از مدتها كه روزی من در منزل نبودم یك نفر به میهمانی آمده بود و چون عیال از آن برنج طبخ میكند و آن را دَم میكند، عطر آن فضای خانه را فرا میگیرد. میهمان میپرسد این برنج از كجا است كه از تمام اقسام برنجها خوشبوتر است؟
اهل منزل مجبور شده و داستان را برای او تعریف میكنند. پس از این بیان، آن مقداری از برنج كه مانده بود چون طبخ كردند دیگر برنج تمام میشود.(3)
تنظیم: شکوری_گروه دین و اندیشه تبیان
1. نهج البلاغه، خطبه 217.
2.كتاب جامع السعادات یكی از كتب معتبر و مرجع اخلاقی است كه ترجمه شده و توسط انتشارات حكمت، در سه جلد چاپ رسیده است.
3.علامه سید محمد حسین حسینی طهرانی: معادشناسی، ج 2، ص 246
مفهوم آزمایش
در آیات قرآن با تعابیر مختلفی همچون : ابتلاء ، امتحان ، تمحیص ، اختبار و فتنه ، از سنت آزمایش سخن به میان آمده است .
محص و فتنه دراصل به معنای پاك و خالص كردن طلا می باشد ، كه طلا را در آتش سوزان قرار می دهند تا مواد زائدش از بین رفته و خالص و ناب گردد . واژه های دیگر مانند : ابتلاء ، اختبار و امتحان نیز در معنایی نزدیك به معنای یادشده استعمال شده اند .
بدین معنا كه انسان در بوته آزمایش قرار می گیرد تا خبث باطنی افراد منافق ظاهر شود و فضیلت و صفات پسندیده اشخاص بروز نماید .
امتحانات خداوند در
چهرههای گوناگون به سراغ انسان میآید . گروهی در محیط هایی قرار
میگیرند که از هر نظر آلوده است ، وسوسههای فساد از هر طرف آنها را احاطه
میکند . گروهی در فشار محرومیتها قرار میگیرند و گروهی دیگر بر عکس غرق
در نعمت میشوند و امکانات مادی از هر نظر در اختیارشان قرار میگیرد . در
اغلب موارد ، آزمایش به نعمتها سنگینتر از آزمایش به سختیهاست ؛ زیرا
شکرگزاری از نعمت اغلب دشوارتر است اگر انسان در به جای آوردن حق نعمت
بکوشد خداوند بر نعمت خود نسبت به چنین فردی میافزاید ؛ برعکس ناسپاسی در
مقابل نعمت عواقب وخیمی به دنبال میآورد .
امتحانات خداوند در چهرههای گوناگون به سراغ انسان میآید . گروهی در محیط
هایی قرار میگیرند که از هر نظر آلوده است ، وسوسههای فساد از هر طرف
آنها را احاطه میکند . گروهی در فشار محرومیتها قرار میگیرند و گروهی
دیگر بر عکس غرق در نعمت میشوند و امکانات مادی از هر نظر در اختیارشان
قرار میگیرد .
رابطه ی امتحان و صفات خداوند
امتحان و آزمایش پروردگار با صفت ربّ بودن او نسبت مستقیم دارد خداوند ربّ آفریدگانش است ، یعنی مخلوقاتش را تربیت میكند و مربی و پرورشدهندهی آنهاست . به عبارت دیگر ، آزمایش الهی همان « پرورش و تربیت » است . بدون این امتحانات استعدادهای انسان شكوفا نمیشود و بر درخت وجود انسان میوههای اعمال نمایان نمیگردد .
باید شرایط سخت و دشواری چون جنگ ، قحطی ، طوفان ، زلزله ، بیماری و... پیش بیاید تا صفات باطنی انسان مانند : شجاعت و دلاوری ، سخاوت ، حلم ، عفت ، علم ، صبر و پایداری و.... و نیز صفات متقابل آنها در شخص مورد ابتلاء ظاهر گردد و این یكی از اثرات امتحان است .
چنانکه درباره بنیاسرائیل میخوانیم : " و بلو ناهم بالحسنات و السیئات ؛ آنها را به وسیله نعمتها و مصائب آزمودیم ."[1]
امتحان الهى ، اهداف و معانی فراتری نیز دارد .
باتوجه به اینکه خداوند از همه ی احوال انسان ها با خبر است ، چرا امتحان و آزمایش می کند ؟
1- هدف او از امتحان بندگان تربیت و پرورش استعدادهاى آنان است .
روزى كه بشر، دیده به جهان مى گشاید در نهاد او یك سلسله استعدادها و امكانات شگفت انگیز وجود دارد ; همه كمالات انسانى و فضایل اخلاقى به صورت استعداد در كانون وجود او نهفته و سرشت او با آنها عجین و خمیر شده است ; ولى این استعدادها مانند منابع زمینى است كه بدون وسایل مخصوص آشكار نمى شود و از مرحله قوّه و استعداد به مرحله فعلیّت نمى رسند .
این حقیقت را امیرمؤمنان
على (ع) در نهج البلاغه در یك جمله كوتاه و پر معنا بیان كرده و مى فرماید
: " هرگز نگویید كه خدایا از امتحان و آزمایش به تو پناه مى برم ! زیرا
درجهان كسى نیست كه آزمایش نشود بلكه به هنگام دعا بگویید : خدایا از
آزمایش هاى گمراه كننده به تو پناه مى بریم (یعنى از آن آزمایش هایى كه
نتوانیم از عهده آنها برآمده و به وسیله آنها خود را كامل سازیم !) ."[2]
همه كمالات انسانى و فضایل اخلاقى به صورت استعداد در كانون وجود او نهفته و
سرشت او با آنها عجین و خمیر شده است ; ولى این استعدادها مانند منابع
زمینى است كه بدون وسایل مخصوص آشكار نمى شود و از مرحله قوّه و استعداد به
مرحله فعلیّت نمى رسند .
سپس امام (ع) چنین توضیح مى دهد : مقصود از امتحان و آزمایش كسب اطّلاع و آگاهى نیست ; زیرا چیزى در جهان بر خدا مخفى نمى باشد ; بلكه ؛ « لِیَتَبَیَّنَ السَّاخِطَ لِرِزْقِهِ ، وَ الرّاضِىَ بِقِسْمِهِ ، وَ اِنْ كانَ سُبْحانَهُ اَعْلَمَ بِهِمْ مِنْ اَنْفُسِهِمْ ، وَلكِنْ لِتَظْهَرَ الاَفْعالُ الَّتى بِها یُسْتَحَقُّ الثَّوابُ وَ الْعِقاب ; هدف این است ، كه آن صفات درونى مانند رضا و خشنودى و یا غضب و خشم از بهره هاى خدا داد ، آشكار گردد و این صفات باطنى به صورت فعل و عمل خارجى تجلّى كند تا استحقاق ثواب و عقاب و كیفر و پاداش صورت گیرد» .[3]
چنان كه ملاحظه مى فرمایید ، امام علی (ع) هدف از امتحان را این مى داند كه در سایه امتحان ، آن صفات درونى و استعدادهاى باطنى به صورت فعل خارجى ، جلوه كنند و افراد بر اثر تجسّم صفات درونى به صورت عمل و فعل خارجى ، شایسته پاداش و كیفر گردند وگرنه تنها با صفات درونى (بدون عمل خارجى) نه پاداش مى توان داد و نه كیفر نمود و در حقیقت تكاملى صورت نمى گیرد .
مثلا هنگامى كه خداوند ابراهیم را با فرمان ذبح اسماعیل آزمایش مى كند ، هدف این نیست كه بداند آیا ابراهیم فرمان او را اطاعت مى كند یا نه ; بلكه هدف این است كه روح فرمانبردارى و تسلیم در برابر دستورات خدا را كه در وجود ابراهیم (ع) بود پرورش دهد و به مرحله فعلیّت برساند و از این طریق ابراهیم گامى به سوى تكامل بردارد .
2 - شناخته شدن افراد صالح و فاسد ، مؤمن و منافق و خوب و بد است.
قرآن مجید به این نكته به لفظ « تمحیص » اشاره مى كند و مى فرماید : « وَ لُِیمَحِّصَ اللهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ یَمْحَقُ الْكَافِرینَ ; و تا خداوند ، افراد با ایمان را خالص گرداند (و ورزیده مى شوند) و كافران را بتدریج نابود سازد».[4]
3- فایده سوم امتحان الهى ، اتمام حجّت براى آن عدّه از مدّعیان دروغگوست كه در مواقع عادى هزار گونه ادّعا دارند و در مقام عمل هیچ !
اگر این گونه افراد در بوته امتحان نیافتند و درون تهى خود را كه برخلاف ظاهر آراسته آنهاست ، آشكار نكنند ، ممكن است هم خودشان در اشتباه بمانند و هم دیگران ; و كیفرهاى خدا ، یا عدم الطاف الهى را ظالمانه فرض كنند ; امّا امتحان پرده از روى كار آنها بر مى دارد و آنها كه فلز وجودشان بى ارزش است اما پوششى از آب طلا به رویش كشیده اند به مصداق شعر معروف :
سیاه سیمِ زر اندود چون به كوره برند خلاف آن به درآید كه خلق پندارند
برملا می شود .
مثلا هنگامى كه خداوند ابراهیم را با فرمان ذبح اسماعیل آزمایش مى كند ، هدف این نیست كه بداند آیا ابراهیم فرمان او را اطاعت مى كند یا نه ; بلكه هدف این است كه روح فرمانبردارى و تسلیم در برابر دستورات خدا را كه در وجود ابراهیم (ع) بود پرورش دهد و به مرحله فعلیّت برساند و از این طریق ابراهیم گامى به سوى تكامل بردارد .
4- افزوده شدن ایمان مومنان می داند .[5]
5- پیدایش یقین و باور در برخی از انسان .[6]
6- پالایش قلب های مومنان .[7]
7- رسیدن به رشد و تقوا.[8]
8- توبه و بازگشت به صلاح و صواب .[9]
9- نیز جداسازی حق از باطل و نیروهای مومن و پیروان واقعی از دروغین و تشخیص رشد و بلوغ فكری و رفتاری انسان ها .[10]
10- عبرت آموزی .[11]
کلید
آزمون ، كلید خودشناس
یكی از شیوه هایی كه خداوند برای شناخت انسان به خودش و اتمام حجت بر وی ، به كار می گیرد ، استفاده از روش آزمون است .
خداوند در آزمونی كه در ملا اعلی برای فرشتگان مقرب و كروبین خود گرفت ، بسیاری از اسرار و امور بسیار خفی و اخفی ظاهر شد خداوند در مقام قدس خود از همه فرشتگان خواست تا اطاعت مطلق خویش را به خداوند با سجده به آدم (ع) نشان دهند . اطاعت امر كردند و حقیقت ایمان خود را در مقام عمل نشان دادند و التزام عملی را تحقق بخشیدند ؛ ولی در این میان این ابلیس که به ظاهر ایمان داشت ولی در باطن كافر بود و در آزمون الهی ، حقیقت خود را شناخت و دیگران نیز با حقیقت ایمان او آشنا شدند و دانستند كه تا چه اندازه ملتزم به آن است.
راه ها و اهداف آزمون های الهی
در تحلیل قرآنی همه چیز می تواند به عنوان راهی برای آزمون باشد و هر چیزی از این ظرفیت و توان برخوردار می باشد كه به عنوان ابزار آزمون های الهی به هدف تنبیه و مجازات و یا تحقق بخشی به ظرفیت های سرشته در نهاد انسان مورد استفاده قرار گیرد.
به عنوان نمونه برای
آزمون مقاومت و پایداری ، سپاهیان طالوت وقوم ثمود با آب امتحان می شوند تا
آشكار گردد چه كسانی مدعی مقاومت و پایداری هستند و چه كسانی در واقع می
توانند در صحنه كارزارهای سخت از جان مایه بگذارند و از میدان جنگ و
خونریزی نگریزند . كسی كه از نوشیدن آب درنگذرد و مقاومت و پایداری نكند بی
گمان نمی تواند از جان خویش بگذرد و در كارزار ، مقاومت و پایداری نشان
دهد . این گونه است كه آب برای گروهی به عنوان ابزار و راه آزمون به شمار
می آید .[12]
خداوند در آزمونی كه در ملا اعلی برای فرشتگان مقرب و كروبین خود گرفت ،
بسیاری از اسرار و امور بسیار خفی و اخفی ظاهر شد خداوند در مقام قدس خود
از همه فرشتگان خواست تا اطاعت مطلق خویش را به خداوند با سجده به آدم (ع)
نشان دهند .
بنابراین ، همان نعمت عادی وعامل آسایش و رفاه اقتصادی و زندگی ، خود می تواند مهم ترین ابزار و راه امتحان الهی باشد .
قرآن در آیه 131 سوره طه با تاكید بر این نكته روشن می كند كه برخورداری از رفاه و زینت های دنیوی می تواند مهم ترین ابزار آزمونی از سوی خداوند باشد . پس انسان ها نمی بایست تنها فریب ظاهر زیبا و امكانات رفاهی دنیا را بخورند و گمان كنند كه بهره مندی از رفاه دنیوی بی هدف و بی مقصود است ، بلكه همه آن ها نقش آزمون را بازی می كنند . [13]
مواردی را كه قرآن به عنوان عوامل آزمونی یاد می كند ، به خوبی این مسئله را روشن می سازد كه انسان پیش از آن كه با بلایا و یا بدی ها آزموده شود با نیكی ها و خوبی ها و نعمت ها آزموده می شود . [14]
تنظیم : زهرا اجلال – گروه دین و اندیشه تبیان
پی نوشت ها :
1- اعراف / 168
2- نهج البلاغه عبده، كلمات قصار، شماره 93.
3- همان
4 - آل عمران / 141
5- مدّثر / 31
6- همان
7- آل عمران / 154 -140 و 141
8- حجرات / 3
9- اعراف /168 – توبه /126
10- نساء / 6
11- توبه / 126
12- بقره / 249
13- زمر / 49
14- کهف / 7 – انبیاء /35 – انفال / 28 – هود / 9 - 10
.:: This Template By : web93.ir ::.