+ ۱۳۸۹/۰۸/۱۷
شیطان

استاد آیت الله محمدی اشتهاردی در کتاب داستان دوستان، ج 5، حكایت 6 می نویسد:

یكی از علمای ربانی نقل می‏كرد در ایام طلبگی دوستی داشتم كه ساعتی داشت و بسیار به آن علاقه‏مند بود و همواره در یاد آن بود كه گم نشود و آسیبی به آن نرسد. او بیمار شد و بر اثر بیماری آنچنان حالش بد شد كه حالت احتضار و جان دادن پیدا كرد، در این میان یكی از علما در آنجا حاضر بود و او را تلقین می‏داد و می‏گفت: بگو «لا اِلهَ اِلاَّاللَّهُ»، او در جواب می‏گفت: «نشكن، نمی‏گویم».

ما تعجب كردیم كه چرا او بجای ذكر خدا، می‏گوید: نشكن نمی‏گویم، همچنان این معما برای ما بدون حل ماند، تا این كه حال آن دوست بیمارم اندكی خوب شد و من از او پرسیدم: این چه حالی بود كه پیدا كردی؟ ما می‏گفتیم بگو: لا اله الا الله، تو در جواب می‏گفتی: نشكن نمی‏گویم.

او گفت: اول آن ساعت را بیاورید تا بشكنم، آن را آوردند و شكست، سپس گفت: من دلبستگی خاصی به این ساعت داشتم؛ هنگام احتضار، شما می‏گفتید بگو: لا اله الاالله؛ و من شیطان را می‏دیدم كه همان ساعت را در یك دست خود گرفته، و با دست دیگر چكشی بالای آن ساعت نگه داشته و می‏گوید: اگر بگوئی لااله اله الله، این ساعت را می‏شكنم، من هم به خاطر علاقه وافری كه به ساعت داشتم می‏گفتم: ساعت را نشكن، من لا اله الا الله نمی‏گویم!

شکوری_گروه دین و اندیشه تبیان


   برچسب‌ها: شیطان در حالت احتضار
   
+ ۱۳۸۹/۰۸/۱۷
دین و عقل

بسیاری از جوانان تحصیل کرده می پرسند با آنکه انسان خود دارای عقل و قدرت فهم و تشخیص است و خصوصاً در این زمانه که بشر با عقل و توانایی های علمی خود به پیشرفت های فراوان رسیده است و توانسته همراه با علم و پیشرفت قوانین بسیاری وضع کرده و زندگی خود را سامان ببخشد دیگر چرا باید از دین پیروی کند. آیا تبعیت عقل برای ما کافی نیست؟ آیا برای رسیدن به سعادت، تجربه های بشری و وضع قوانین پیشرفته کفایت نمی کند؟

در جواب باید گفت، عقل در پاره ای مواردی دارای گره ها و بن بست هایی است که ناگزیر دین باید آن گره ها را باز کند و بشر برای رهایی از این بن بست ها نیازمند دین است:

الف- اعتقاد به خدا و باور به وجود او بدون راه استدلال امکان پذیر نیست و پذیرفتن آن اعتقاد از راه خود دین دور است و باطل، زیرا تا هنگامی که عقل ما را به اثبات وجود خدا و قبول فرستادگان او و پذیرش دستورات و فرامین او رهنمون نسازد، پذیرش و اطاعت از دین معنا پیدا نمی کند، اما این نکته را نیز باید در نظر داشت که بعد از اثبات وجود خدا و پذیرش انبیاء و دستورات الهی که توسط عقل و براهین او صورت می گیرد، در مرحله شناخت خداوند و آشنایی بیشتر اسماء و صفات او و آشنایی با راه های نزدیک شدن با او انسان نیازمند دین است و عقل به تنهایی راه آسانی برای رسیدن به آن حقایق ندارد و این رابطه دو گانه ای است که عقل اصل ضرورت وجود خدا و دین و شریعت را اثبات می کند و ادیان الهی و شرایع موجبات شناخت بیشتر با مبدأ هستی و نحوه ارتباط با او را برای عقل هموار می کنند.

ب- درست است که عقل حجت باطنی الهی است که امام کاظم علیه السلام به هشام فرمود: «یا هشام ان الله علی الناس حجتین: حجة ظاهرة و حجة باطنة فاما الظاهرة فالرسول و الانبیاء و الائمة و اما الباطنة فالعقول». 2 ؛ ای هشام خداوند بر مردم دو حجت دارد حجت ظاهر و حجت باطن که حجت ظاهر پیامبران و رسولان و امامان هستند و حجت پنهان عقل است .

اما اولا این حجت پنهان راه گشای همگان برای رسیدن به هدایت و سعادت نیست. بعضی از افراد در درک و فهم دستورات این حجت باطنی دچار اشکال هستند و عده بیشتری در پایبندی و التزام عملی به فرامین او دچار تردید و کاهلی می گردند.

عقل و دین نه دارای تضاد با هم و نه برای نفی یکدیگر آمده اند آنها هر دو، دو روی یک سکه اند که با کمک همدیگر برای یاری انسان و نیل او به سعادت آمده اند. دین باورهای عقل انسان را آشکارا تبیین می کند و در پاره ای موارد آن را از ابهام در آورده و روشن می سازد و رشد و تعالی او را قاعده مند و هدف دار می کند و برای ضمانت تکمیل رشد و تعالی او، برایش برنامه های تشویقی و تنبیهی وضع کرده و این گونه عموم مردم را در کانال تعالی قرار می دهد خلاصه اینکه دین، دنیا را مدرسه کمال و تعالی و انبیاء و امامان را معلمان آن و کتب آسمانی را، مورد درسی آن و عمر انسان را پایان دوره تحصیلی و بهشت و جهنم و قرب الهی را نتیجه زحمت محصّلان این مدرسه کمال قرار داده است.
اعتقاد به خدا و باور به وجود او بدون راه استدلال امکان پذیر نیست و پذیرفتن آن اعتقاد از راه خود دین دور است و باطل، زیرا تا هنگامی که عقل ما را به اثبات وجود خدا و قبول فرستادگان او و پذیرش دستورات و فرامین او رهنمون نسازد، پذیرش و اطاعت از دین معنا پیدا نمی کند.

ثانیا- گاهی عقل آدمی به خاطر اشتغالات دنیایی و وابستگی به زندگی و حیات مادی دچار غبار و زنگ آلودگی می شود، که چه بسا انسان در این غبارزدگی عقل از حقیقت و واقعیت دور گردد، اما دین این خطر را برطرف می کند، چنانچه امیرالمؤمنین علیه السلام در باره نقش پیامبران الهی فرمود: «واتر الیهم انبیائه لیستادوهم میثاق فطرته و یذکروهم منسی نعمته و یحتجّوا علیهم بالتبلیغ و یشیروا لهم دفائن العقول ...؛ خدا پیامبران خود را پیاپی در میان مردم فرستاد تا عهد فطری خود را از آنان بطلبند و نعمت فراموش شده اش را یاد آوری شان کنند و از راه تبلیغ حجت را برایشان تمام کنند و عقل های پنهان شده و غبار گرفته را برایشان بیرون آورده و آشکار سازند». 3
عقل و دین

ج- اگر بپذیریم که زندگی بشر با مردنش در این دنیا پایان نمی پذیرد و پس از این دنیا نشئه ای بنام آخرت وجود دارد و حیات بشری در برزخ و قیامت ادامه دارد، بی تردید عقل و علم بشر قدرت فهمیدن خصوصیات زندگی پس از مرگ و مراحل آن را ندارد و آگاهی کافی از آنچه برای آخرت سودمند یا زیان آور است بدون استمداد از دین و وحی الهی بدست نمی آید، اگر چه عقل بر اصل ضرورت حیات اخروی دلالت دارد.

د- ابعاد وجودی فردی و اجتماعی انسان دارای ظرافت ها و پیچیدگی های خاصی است که تاکنون بشر به فهم و تبیین همه ی آنها راه پیدا نکرده است و اندیشمندان و فلاسفه از قدیم و جدید تاکنون به بسیاری از زوایای پنهان و آشکار وجود انسان دست نیافته اند لذا تعلیماتشان نیز کامل و همه جانبه نبوده است، اما ادیان و پیامبران الهی بواسطه اتصالشان به علم الهی، تعلیمات آنان در حدی از کمال است که امکان ندارد از جانب یک فرد عادی و یا از طریق تعلیم و تعلم و یا از راه تجربه و آزمایش بدست آمده باشد.

و نکته دیگر اینکه بیشترین پیشرفت علمی بشر در مسائل طبیعی و مادی است و در مسائل ماوراء طبیعی پیشرفت چندانی را نداشته است. علامه طباطبایی در این باره می نویسد: پیشرفت انسان در یک قسمت از معلومات، کافی برای قسمت دیگر نبوده و مجهولات دیگر انسان را حل نمی کند. درست است که علوم طبیعی چراغی روشن است که بخشی از مجهولات را از تاریکی درآورده و برای انسان معلوم می سازد، ولی این چراغ برای رفع هر تاریکی سودمند نیست. از فن روان شناسی، حل مسائل فلکی را نمی توان توقع داشت، از یک پزشک حل مشکلات یک نفر مهندس بر نمی آید. و بالاخره علومی که از طبیعت بحث می کند، اصلاً از مسائل ماوراء الطبیعه و مطالب معنوی و روحی بیگانه بوده و توانایی بررسی مقاصدی را که انسان با نهاد و فطرت خدا دادی خود خواستار کشف آنهاست، ندارد. خلاصه، مسئله ای که مربوط به ماوراء الطبیعه است اگر از فنون طبیعی سوال شود، جوابش سکوت است و تسلیم و نه نفی و انکار... 4

از نمونه مصادیق ابعاد فردی که با تمام پیشرفت های علمی بشریت هنوز دارای خلا و نیازمندی است، بحث فهم حقایق هستی و نحوه ارتباط انسان با مبدأ هستی و رسیدن به راز آفرینش و آغاز سرانجام آن است.
عقل و دین نه دارای تضاد با هم و نه برای نفی یکدیگر آمده اند آنها هر دو، دو روی یک سکه اند که با کمک همدیگر برای یاری انسان و نیل او به سعادت آمده اند.

و از مصادیق ابعاد اجتماعی انسان که هنوز بشر دست به گریبان برای فهم درست و اجراء آن است، مسئله عدالت است که قرآن دسترسی و پیاده کردن آنرا منوط به پیروی از دستورات پیامبران و آشنایی با پیام های آسمانی می داند :«لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ »؛ ما پیامبران خود را با دلایل آشکار روانه کردیم و با آنها کتاب و ترازو را فرود آوردیم تا مردم قسط و عدل را بپا دارند.5
دین و فرهنگ

هـ - عقل اگر چه بسیاری از کلیات را درک می کند، اما در تشخیص جزییات مصون از ابهام و سردرگمی نیست، مثلاً انسان به عقل خود وجوب شکر نعمت دهنده را درک می کند، اما شیوه آن را به راحتی نمی تواند تشخیص دهد یا نحوه عبادت و بندگی خدا را نمی تواند تشخیص دهد اگر دین عبادتی مانند نماز را و شماره دفعات و اوقات و جزییات و شرایط آنرا معین نکرده بود، بشر چگونه می توانست بدان برسد و آنرا ابداع کند. همین طور است در جزییات شیوه زندگی فردی و اجتماعی که اسلام در بیان حدود و نحوه رابطه خانواده و مدیریت آن و احکام ازدواج و طلاق و تعدد زوجات و احکام حقوقی و اقتصادی خانواده و یا بحث اجرای احکام حدود، دارای قوانینی منحصر به فرد و غیر قابل انکار است.

و- اینکه گفته می شود قوانین بشری بسیار پیشرفت کرده است و پایبندی به آنها ما را بی نیاز از دین می کند باید گفت:

اولا: قوانین بشری با توجه به همه ابعاد وجودی انسان وضع نشده است.

ثانیا: همه جوامع و افراد بر قوانین موجود اتفاق نظر ندارند و آن احکام فراگیر نیست.

ثالثا: هنوز هم بسیاری از همین قوانین پیشرفته، روز به روز در حال تغییر هستند، یعنی بشر با تمام توان علمی خود هنوز گرفتار مسئله آزمون و خطاست. و با توجه به این ایراد است که هیچ کس جوابگوی خسارات وارد بر برخی از انسان ها بخاطر اشکال قوانین نیست. حال آنکه دین می توان آن قوانین را بدون این اشکالات وارده و آفات بعدی آن در اختیار انسان قرار بدهد.

منابع برای مطالعه بیشتر:

1- نبوت، استاد شهید مطهری

2- عدل الهی، استاد شهید مطهری

3- مقدمه ای بر جهان بینی اسلامی، وحی و نبوت، استاد شهید مطهری

4- انتظار بشر از دین، عبدالله نصری

5- انتظار بشر از دین، آیت الله جوادی آملی

منبع : ره توشه راهیان نور


   برچسب‌ها: آیا عقل و دین با هم در تعارضند
   
+ ۱۳۸۹/۰۸/۱۷
سلیمان

برخی افراد تا کسب و کاری برای زندگی شان پیدا نکرده اند و به مشکلی خورده اند ، تسبیح به دست می گیرند و جانماز پهن می کنند ، به جمکران می روند ، نذرمی کنند ، التماس می کنند اما همین که به نان و نوایی رسیدند ، صندلی و میزی تصاحب کردند ، آنقدر بی ظرفیت می شوند که نه خدا را می شناسند و نه رسولش را ، نه راه مسجد را یاد دارند ونه حتی وضو گرفتن و نماز خواندن را !

اینان اینقدر بی جنبه هستند که حتی توانایی مواجه شدن با چند وُلت از نعمت های خدا را ندارند ، بیچارگانی که در یک حوض چند متری غرق می شوند ، چه رسد به رودخانه و دریا !

ما باید بندگی را ازسلیمان یاد بگیریم . او که ثروت و قدرتش به جایی رسید که به فرموده ی قرآن ، برای هیچ کس دیگر میسّر نشد ، تا آنجا که دریاها ، آسمان ها ، و جنّ و پرندگان همه مسخّر وی شدند.1

او در متن قدرت غرق نشد ، زیرا از نعمت ها و ثروتش پلی به سوی خدا باز کرده بود .

سلیمان به جایی رسید که خداوند از او به نیکی و زیبایی یاد میکند و می فرماید : " سُلَیْمَانَ نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوَّابٌ ."2

خدا سلیمان ثروتمند عالم را پسندیده است و از او به خوبی یاد می کند .

چه شد که سلیمان با آن همه ثروت و دارایی امضای تأیید را از خداوند گرفت؟!

آری امضای خدا در کارنامه ی خوبان بی حساب نیست ، سلیمان مهر تأیید گرفت ، زیرا او أوّاب است . أوّاب به سرمایه و دارایی به عنوان هدف نگاه نمی کند ، بلکه آن را وسیله و اسباب می داند .

زنبور عسل را نیز أوّاب می گویند ؛ چرا که زیاد می رود و باز می گردد . تلاش و کوشش می کند ، اما باز می گردد و در هر بازگشت ، شهد و سرمایه ای با خود می آورد و با آن عسل دست و پا می کند.3

کوچکتر که بودیم ، برای خرید نان که روانه ی خیابان می شدیم ، در راه به هر چیز زیبا و زرق و برق داری برخورد می کردیم ، ماتمان می برد . ما برای خرید رفته بودیم و جمعی منتظر خرید ما بودند ، اما بی خیال سرگرم مسائل دیگر می شدیم و گاهی هم به جای خرید نان ، آنها باید به دنبال ما در خیابان ها می آمدند .

اما اوّاب این گونه نیستند . می رود و باز می گردد ، سرمایه اش را بیهوده مصرف نمی کند . پا در هر راهی نمی گذارد ، چشم به هر چیزی نمی دوزد ، بلکه او به دنبال کاری است ، ودر تمام مسیر این کار را فراموش نمی کند .

سلیمان به سوی خدا زیاد روی می آورد ، یادش نمی رفت برای چه در حرکت است ، مقصدش را فراموش نمی کرد ، اسب های گران قیمت ، خانه ها و برج های سر به فلک کشیده ، زرق و برق دنیا او را با خود نمی برد،4 بلکه سلیمان ، این دارایی ها را با خود همراه کرد و به سوی خدا برد و شهد و سرمایه اش را در کندوی عبودیت جمع کرد .

پس بیایید سلیمان و أوّاب زمانه باشیم ، تا خداوند با دیدن ما به فرشتگانش افتخار کند ، و همچون سلیمان کندویی از عبودیّت و اطاعت بسازیم .

زهرا اجلال – گروه دین و اندیشه تبیان


   برچسب‌ها: برای سلیمان زمانه شدن, چه باید کرد
   
+ ۱۳۸۹/۰۸/۱۷


دعا و مناجات و استغفار

همان طور که می دانیم ، استغفار و توبه دارای مراتب و درجاتی متناسب با توبه کنندگان است .

همانطور که خود گناه درجات و مراتبی دارد ، استغفار و توبه از آن هم ، دارای مراتب است . هر کسی به تناسب گناه خود، ‏استغفار می کند ؛ یعنی همان گناهی که البته برای صاحب مقام پایین تر، اصلا گناه محسوب نمی شود ؛ بلکه ممکن است ‏برای او حسنه باشد ، برای مقام بالاتر گناه و سستی باشد . بنا براین هر استغفارو توبه ای ، لزوماً از یک گناه شرعی و منافی با عصمت نیست .‏

نور ایمان امامان زیاد است ، و لذا كارهای ریز هم دیده می‌شوند. نور ما به اندازه چراغ قوه است ، تا می‌گویند گناه ! می‌گوییم مگر من آدم كشتم ؟ مگر ما از دیوار كسی بالا رفتیم ؟ یعنی ما فقط كامیون و بشكه را می‌بینیم . چون نور ایمانمان مثل نور چراغ قوه است ، گناهان بزرگ را می‌بینیم . اما هر چه نور بیش‌تر باشد ، چیزهای ریز هم بیشتر دیده می شود .

امام حسین(ع) از خوبی هایش استغفار می کند ، ما از خلاف‌هایمان استغفار می‌كنیم ، امام حسین(ع) می‌گوید : «الهی! مَن كانَ محاسِنُهُ معاصِی» خدایا محاسن یعنی حسن ، خوبی‌هایم هم بدی است . یعنی یك كسی وقتی نگاه می‌كند به پول‌های بانك مركزی ، اصلاً قلكش هم فقر است . ولی كسی كه توجه به بانك مركزی ندارد ، می‌گوید : این قلک پولش زیاد است .

افرادی هستند كه ظرفیتشان كم است . دو ركعت نماز شب می‌خواند ، هی می‌گوید . می گوید : من نماز حاجت هم خواندم ، دعایم مستجاب نشد . خیلی نمازش را مهم می‌داند . من دعا كردم ، ولی مستجاب نشد. ما اگر بزرگی بزرگان را ببینیم ، اگر پول‌های بانك مركزی را ببینیم ، دیگر قلكمان نزدمان سرمایه‌ای نیست .

صاحب کتاب « کشف الغمه » می گوید: « انبیاء و ائمه (ع) ، انسان هایی بودند که دائم دریاد و نام خدا به سر می بردند و در بالاترین ‏مراتب قرب الهی سیر می کردند ، پیوسته مراقب بودند که لحظه ای از یاد و نام او غافل نشوند . پس هر گاه اندکی از این ‏مرتبه عالی تنزل می کردند و برای حفظ حیات و بقا ، مسائلی همچون خوردن و آشامیدن ویا حل و فصل ‏مسائل اجتماعی روی می آوردند ، اینها را بزرگترین گناه برای خویش تلقی می کردند . استغفار و توبه آنها نیز از چنین ‏اعمالی بوده ، که ترک آنها مقتضای مقام محبت و قرب الهی است . 1

در تقسیم بندی گناه می توان گفت : گناه دو قسم دارد ،

قسم اول ؛ گناه تشریعی و دوم ؛ گناه تکوینی

گناه تشریعی در اثر سوء اختیار انسان ها می باشد و قابل ترک ‏است و مربوط به تکوین او نمی باشد ، همان گناهی است که منافی با عصمت می باشد . ائمه (ع) از این سنخ از گناه به طور ‏مطلق مبرّی هستند و هیچ کدام از مراتب و مصادیق این قسم در آنها راه ندارد . زیرا همانطور که گفته شد ، گناه تشریعی در ‏اثر سوء اختیار است و انسان در مقام سوء اختیار، منفعل و متأثر از شیطان می باشد (شیطان درونی یا بیرونی) ؛ و ائمه (ع) از ‏هر گونه تعرض شیاطین مصون می باشند .

بنابراین گناهی که به ائمه نسبت داده می شود ، از سنخ گناه تکوینی است که از حیطه اختیار بیرون است و ‏مربوط به عالم تکوین می باشد نه عالم تشریع .مثلا همانطور که گفته شد ، آن بزرگواران از توجه به امور ضروری حیات ‏مادی خود ، استغفار می کردند ؛ اموری که مقتضای حیات و بقا در نشئه دنیا است . آیا امام می تواند از توجه و التفات به نشئه ‏دنیا که اراده خداوند به وجود او در آن تعلق گرفته ، صرف نظر کند ؟ آیا برای او ممکن است که به امور ظاهری خود و ‏دیگران نپردازد ، در حالی که مسلّماً این مطلوب معبود اوست ؟

چنانکه امام صادق(ع) فرمود: « انّ رسول الله کان یتوب الی الله عزوجل و یستغفره فی کل یوم و لیلة مأة مرة من غیر ‏ذنب... ؛‏‏رسول خدا(ص) توبه می کر د به سوی خدای عزوجل و در هر روز و هر شب، صد مرتبه استغفار می نمود ، بدون اینکه مرتکب گناهی شده باشد. » 2
خدایا ، آمرزش می خواهم از هر راحتی و آسود گی که جز از طریق انس با تو حاصل آید ؛ از هر سرور و شادی که به جز از راه قرب به تو حاصل شود ؛ از هر کاری به جز طاعت تو درخواست مغفرت می کنم »

در حقیقت استغفار پیامبر و امامان (ع) به معنای سرزدن گناه از آنان نیست ، تا با مقام عصمت آنان از گناه منافات داشته باشد ، بلکه به نظر می رسد پیامبران و امامان (ع) با توبه واستغفار خود چند هدف را دنبال می کرده اند؛

ـ تعلیم و تربیت

عده ای از بزرگان از جمله ملا مهدی نراقی معتقدند پیامبر و امام با توبه و استغفار، طریق بازگشت به خدا را به مردم آموخته اند.3

یعنی ادب بندگی و روش توبه و آداب آن ، موضوعی است که می توان از کلام و عمل معصومان فرا گرفت .

ـ بازگشت به خدا
آثار و فوائد دعا،مناجات ،استغفار

بعضی از بزرگان مانند مرحوم خواجه نصیر الدین طوسی ، توبه پیامبر و امامان را توبه از التفات به غیر خدا و اشتغال به امور دنیا دانسته اند .4

توضیح آن که ؛ پیامبر و امام تنها برای آموزش دیگران توبه نمی کردند ، بلکه واقعاً با توبه ، به دنبال بازگشت به خدا بودند ، اما نه بازگشت از گناه ، بلکه آن بزرگواران چون توجه به امور مادی را ( که لازمه ی زندگی مادی است) دور از شأن و بندگی و مقام عصمت خود و گناه تلقی می کردند ، از این امور گریز ناپذیر توبه می نمودند . افعالی که برای دیگران مباح یا مکروه شمرده می شود ، برای آنان گناه نامیده می شود و جمله معروف ؛

«حسنات الابرار سیئات المقرّبین ؛ اعمال نیک خوبان ، گناه مقربان خدا محسوب می شود »5 ، ناظر به همین حقیقت است .

بر این اساس امام سجاد(ع) در مناجات خود می گوید: «استغفرک من کلِّ لذّة بغیر ذکرک و من کلّ راحة بغیر اُِنسک و من کلّ سرور بغیر قربک و مِن کلّ شغل بغیر طاعتک ؛ خدایا ، آمرزش می خواهم از هر راحتی و آسود گی که جز از طریق انس با تو حاصل آید ؛ از هر سرور و شادی که به جز از راه قرب به تو حاصل شود ؛ از هر کاری به جز طاعت تو درخواست مغفرت می کنم ».6

به بیان دیگر می توان گفت : استغفار و توبه داراى مراتب و درجاتى متناسب با توبه کنندگان است . توبه گنه‏کاران از گناه است و توبه اهل سلوک ازپرداختن به غیر خدا و توجه به غیر حق . اولیاى الهى چون توجه به مقام ربوبى - که کمال مطلق است - دارند ، وقتى به خود و اعمال خویش مى‏نگرند با تمام عظمت و بزرگى که آن اعمال دارند ، آنها را در برابر عظمت بى نهایت الهى بسیار کوچک مى‏بینند . مانند کسی که مهم‏ترین دارایى‏اش مقدارى آب گل‏آلود بود و آن را براى سلطان هدیه برد و چون شکوه شاهى را دید ، از آن چه آورده بود ، سخت شرمسار و سرافکنده گردید .

آرى على (ع) همان عبادتی را که برتر از عبادت جن و انس است در برابر جمال و جلال الهى ، برگ سبز درویش مى‏بیند و سر به زیر مى‏افکند و این خود یکى از عالى‏ترین مراتب عبودیت مطلقه و فناى فى الله مى‏باشد .

زهرا اجلال – گروه دین و اندیشه تبیان

1- کشف الغمّه / ج 3 / ص 46 - 48

2- معانب الاخبار / ص 383 – 384 / باب النوادر

3- ملا محمد مهدی نراقی / جامع السعادات / ج 3 / ص 811

4- جعفر سبحانی / منشور جاوید / ج 8 / ص 228 / با تلخیص

5- کشف الغمّه / ج3 / ص 42 - 45

6- مفاتیح الجنان / مناجات ذاکرین

منابع :‏

1- تفسیر المیزان / علامه طبابایی

‏2- تفسیر مجمع البیان / طبرسی ‏

‏3- مفردات راغب / راغب اصفهانی

4- مراحل اخلاق در قرآن / آیت الله جوادی


   برچسب‌ها: چرا معصومین نیز استغفار می کردند
   
+ ۱۳۸۹/۰۸/۱۷
استخاره

«یا على، ما حار من استخار، و لا ندم من استشار»؛ «ای علی هیچ‌کس دچار حیرت و سرگردانی نشد؛ چون استخاره کرد و پشیمان نشد؛ وقتی مشورت کرد.»(فروع کافی، ج 3، ص 407)

ماهیت استخاره

استخاره یعنی طلب خیر کردن ودر اسلام نام سنتی است که بر طبق آن شخص قبل از انجام هرکاری ابتدا به خدا توکل کرده وخیر خود را از او طلب می کند وسپس با پشتوانه دعا اقدام می کند تا ببیند خداوند اورا به چه سویی می برد. امام حسین (ع)قبل از حرکت به کربلا کنارمزار پیغمبر (ص) رفت و پس از گریه فراوان عرض کرد: «پروردگارا تو شاهدی که من می‌خواهم امر به معروف و نهی از منکر کنم، تو رضای خودت را برای من پیش آور.» این‌طور بود که در عالم واقع، رسول خدا (ص) خیرش را برایش تعیین فرمود که باید به کربلا بروی.» این معنای اصلی استخاره در اسلام است .

برای استخاره کردن شرایطی وجود دارد و اگر پس از انجام آنها به نتیجه ای نرسیدیم آنگاه مجاز به استخاره هستیم: تعقل، مشاوره، تحقیق و بعد استخاره .

اما استخاره دارای یک معنای خاص نیز هست که اتفاقا در همین معنا علم شده است وعوام با استعمال لفظ استخاره همین معنا را اراده می کنند در این معنا استخاره همان فال زدن و پاسخ خواستن از طریق قران ویا تسبیح ویا ...است . استخاره کننده انتخاب یک راه از بین دویا چند راه ویا فعل وترک امری را نیت نموده و سپس قران را میگشاید ویا با تسبیح به گونه ای که در روایات آمده متوسل می شود سپس به آنچه می فهمد عمل می کند اما نباید فراموش کرد که در استخاره باید آنچه که خیر است مورد طلب قرار گیرد نه آنچه که دلخواه شخص است .اگر شخصی جوابی را که دوست دارد را می خواهد بشنود ،اصلا نباید استخاره کند زیرا استخاره در جایی محل دارد که شخص متحیر باشد وهیچ دلیلی برای ترجیح برای یکی از طرفین تردید نداشته باشد.در غیر این صورت احتمال خطا در استخاره هست اما اگر شخص تصمیم جدی بر عمل به استخاره دارد وبدون استخاره نمی تواند راه خود را عقلا تشخیص دهد باید خیر خود را از استخاره بطلبد سپس هر چه پیش آمد را بپذیرد حتی اگر از آن اکراه داشته باشد یا اینکه حکمت آن را نفهمد .به هر حال باید به خداوند اعتماد کرد واز این سوءظن که خدای بزرگ به استخاره من توجه نکرده وجوابی که به من داده شده اتفاقی است دست بردارد .

امام صادق(علیه السلام) می فرماید: هر کس یک بار خیر خود را از خداوند طلب کند، در حالی که به آنچه پروردگار برای او پدید می آورد راضی باشد، خداوند متعال، به یقین آنچه را خیر است برای او میسر می سازد ... هر کس در کار خود از خداوند طلب خیر کند و یکی از دو طرف آن کار، [انجام دادن یا انجام ندادن] برای او واقع شود، اگر در دل او چیزی پدید آید، خداوند را در قضای خود، متهم کرده است.»

حقیقت خیر چیست؟

به نظر می‌رسد که مبنای بیشترین خطاها در باب استخاره ناشی از سوءتفاهم در معنای «خیر» است؛ زیرا خیر نزد پروردگار با خیر نزد بنده همواره یکسان نخواهد بود؛ چه بسا بنده خدا خیر خود را در یک امر مادی زودگذر بداند، حال آنکه خدای علیم و حکیم چیزی بهتر و پایدارتر و یا دفع شری بزرگ‌تر را برای او اراده کرده باشد.
قرآن

کسی که به خدا اعتماد و توکل دارد و تشخیص او را به تشخیص خود ترجیح می‌دهد، باید به آنچه پروردگار برای او اختیار کرده است، راضی باشد؛ وگرنه استخاره معنا ندارد؛ زیرا دلیلی در کار بود که رجحان یک طرف استخاره بر طرف دیگر را موجب شده و تردید را از بین برده است؛ پس دیگر جای استخاره نیست.

آیت‌الله شهید دستغیب می‌گوید: «چقدر مسلمانان عادت زشتی پیدا کرده‌اند، می‌خواهد فلان معامله را بکند، استخاره می‌کند که اگر منفعت فراوانی می‌برد، خوب بیاید. اینکه استخاره نشد،...

دعای استخاره امام سجاد (ع) در صحیفه، راهنمای ما در طلب استخاره است که می‌فرماید: «پروردگارا هر گاه دو خاطره در دلم خطور می‌کند و یا دو کار به نظر می‌آید - کاری که رضای تو در آن است و کاری که سخط تو در آن است- خدایا اراده مرا بر طبق رضای خودت بگردان.»(صحیفه سجادیه، دعای هفتم )

مبنای خیر و شر در این دعا به ‌طور کامل روشن و بر اساس رضا و سخط الهی است؛ واقعیتی که تا پذیرفته نشود، اختلافات نیز حل نخواهد شد.

همچنین در حدیثی از امام صادق می خوانیم :هر کس یک بار خیر خود را از خداوند طلب کند ،در حالی که به آنچه پروردگار برای او پدید می آورد راضی باشد ،خداوند متعال ،به یقین آنچه را خیر است برای او میسر می سازد ...هرکه در کار خود از خداوند طلب خیر کند و یکی از دو طرف آن کار، [انجام دادن یا انجام ندادن] برای او واقع شود، اگر در دل او چیزی پدید آید، خداوند را در قضای خود، متهم کرده است.»( فتح‌الابواب، ص 257 و بحارالانوار، ج 88، ص 223)

خودتان استخاره کنید

استخاره گرفتن بر خلاف تصور عوام، اختصاصی به قشر علما و عرفا ندارد، هر کسی می‌تواند با رعایت اصول آن برای خود استخاره کند و سزاوار است که همین‌طور باشد. استخاره از همان ابتدا که از طرف پیامبر اسلام توصیه شده به این شکل بوده که هرکسی خودش استخاره بگیرد. استخاره امری شخصی است و انواع مختلفی دارد که با روحیات واندیشه ها وتوانایی های مختلف علمی سازگار است .البته به شرط این که بتواند آیات را درست درک نماید. و اگر امروزه برای استخاره به روحانیون رجوع می شود بدین علت است که علما به قرآن و ادبیات آن علم دارند و می توانند درست درک نمایند.

علامه مجلسی می‌فرماید: «اولی و احوط، آن است که هر کس برای خودش استخاره کند؛ زیرا ما هیچ حدیثی نداریم که کسی به وکالت از دیگری استخاره کند و اگر وکالت در استخاره جایز و یا بهتر بود، شایسته و سزاوار بود که اصحاب، از امامان تقاضای استخاره کنند و اگر چنین چیزی بود، نقل می‌شد و دست‌کم یک روایت در این مورد به ما می‌رسید. به‌علاوه آن‌کس که مضطر و حاجتمند است، اگر خودش استخاره کند به اجابت نزدیک‌تر است و دعای او به اخلاص در نیت نزدیک‌تر خواهد بود.»

دعای استخاره امام سجاد(علیه السلام) در صحیفه، راهنمای ما در طلب استخاره است که می‌فرماید: «پروردگارا هر گاه دو خاطره در دلم خطور می‌کند و یا دو کار به نظر می‌آید - کاری که رضای تو در آن است و کاری که سخط تو در آن است- خدایا اراده مرا بر طبق رضای خودت بگردان.»

سپس به‌ قول سیدبن طاووس استناد می‌کند که فرموده است: «من حدیث صریحی ندیدم، کسی برای دیگران استخاره کند و اصل آن است که هرکس برای خودش استخاره کند.( بحار الانوار، ج 88، ص 285)
استخاره با قرآن

شهید مطهری نیز پس از انتقاد از این رسم عرفی که موجب مزاحمت برای روحانیت می شود، می گوید: «البته من خودم استخاره می کنم و با آن مخالف نیستم ولی بهتر است که هرکس برای خودش استخاره کند.»

اما با آن که استخاره هر کس برای خود، امری آسان‌تر و بهتر است؛ اما به دلیل استقبال زیاد مردم از روش استخاره با قرآن آن هم با وجود ناتوانی بیشتر ایشان از فهم مفاهیم قرآن و درک منظور و معانی آیات، همچنین اهمیت و حساسیت استخاره به‌ ویژه در زمینه اتخاذ تصمیمات مهم، مردم را نه تنها در خانه روحانیت می‌کشاند، بلکه برای یافتن اشخاص خاص و علمای والامقام در بین ایشان تعقیب می‌کند. به نظر می‌رسد که مطلع نبودن از انواع دیگر استخاره همچون استخاره با تسبیح، کاغذ و یا استخاره قلبی و مشورتی که بسیار آسان‌تر از استخاره با قرآن است، در پدید آمدن این مشکل سهیم بوده است.

شاید هم این باور نادرست که استخاره با قرآن بهتر و مطمئن‌تر است، روی‌گرداندن از انواع دیگر را موجب شده است؛ حال آنکه نظر علما برخلاف این مطلب است.

شهید دستغیب، استخاره با کاغذ را توضیح می‌دهد و می‌فرماید: «بهترین راه برای رفع حیرت که در روایات رسیده است، استخاره است؛ آن ‌هم استخاره «ذات الرقاع» یعنی استخاره با کاغذ که مشهور فقها هم به آن عمل کرده‌اند.»( استعاذه، شهید دستغیب، ص 96 تا 106)

حاج شیخ عبدالکریم حائری (بنیانگذار حوزه علمیه قم) از استخاره با قرآن پرهیز می‌کرد و فرمود: «من درست نمی‌فهمم؛ مثلاً «یسبح لله ما فی السموات و الارض» نسبت به موضوع استخاره، خوب است یا بد.»( استخاره و نقش آن در زندگی ص 38)

استخاره با تسبیح که روایت آن از امام عصر(عج) به ما رسیده است، نیز یکی از روش‌های آسان در استخاره است که بسیار سریع و مطمئن جواب را مشخص می‌سازد.

آشنایی و ارجاع مردم با دفاتر استخاره نیز راه‌‌حل مناسبی در این زمینه است؛ به‌ویژه که برخی از آنها ضمن آنکه ساعات زیادی از روز را برای پاسخ‌گویی قرار می‌دهند، جواب استخاره را همراه با توضیحاتی درباره آنکه بسیار موجب دلگرمی و اطمینان خاطر است، همراه می‌سازند.


   برچسب‌ها: سوء تفاهم در باب استخاره
   
+ ۱۳۸۹/۰۸/۱۷
ازدواج

« فَمَا اسْتَمْتَعْتُم بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِیضَةً وَلاَ جُنَاحَ عَلَیْكُمْ فِیمَا تَرَاضَیْتُم بِهِ مِن بَعْدِ الْفَرِیضَةِ إِنَّ اللّهَ كَانَ عَلِیمًا حَكِیمًا ... .»(نساء، آیه 24) پس چنان كه از آنان كام گرفتید- تا زمان معیّن- آن اجرت معیّن را كه مهر ایشانست به آنان بپردازید.

المتعة نزل بها القرآن و جرت بها السنة من رسول اللَّه: "حكم متعه در قرآن نازل شده و سنت پیغمبر صلی الله علیه و آله بر طبق آن جارى گردیده است" (حدیث امام صادق علیه السلام ،نورالثقلین، ج 1، ص 467 و تفسیر برهان، ص 360، ج 1)

متعه نوعی ازدواج است که تمامی امتیازات ازدواج دائم را نداشته و متقابلا همه دردسرها و تکالیف آن را نیز ندارد. مثلا در متعه، نفقه زن بر مرد واجب نیست و خروج زن نیز از خانه در اختیار مرد نیست (مگر آن که مزاحم آن التذاذی باشد که بخاطر آن متعه صورت گرفته است). متعه یک ازدواج کامل نیست بلکه ازدواجی برای شرایط اضطراری است .

برای آنکه متعه صورت بگیرد:

واجب است قبل از ازدواج، مهریه مشخص شده و مدت آن نیز معلوم گردد. اگر مهریه مشخص نشود عقد باطل، و اگر مدت معلوم نشود، عقد دائم می شود.

بعد از تعیین مهر و مدت، چنانچه زن بگوید: زوجتک نفسی فی المدت المعلومه علی المهر المعلوم و مرد بلافاصله بگوید: قبلت عقد، صحیح است.(مساله 2369، رساله امام)

حضور شاهد و خواندن ذکر و دعای خاصی هم واجب نیست.

گرفتن وکیل هم اشکالی ندارد. وکیل زن، صیغه (جمله فوق) را بخواند و وکیل مرد و یا خود مرد قبول کند.

اما:

1- زنی می تواند به عقد موقت در آید که شوهر نداشته باشد، در عدّه هم نباشد (اما در مورد دختران باکره شرایط و بحث های دیگری وجود دارد.)

مرد برای عقد موقت شرعا محدودیت ندارد؛ این بدان جهت است که از طریق متعه تا حدودی عدالت در ازدواج رعایت شود، زیرا همواره جمعیت زنان بی شوهر زیاد بوده که از طبیعی ترین حق خود یعنی حق تاهل محروم شده اند. که چاره ای از ازدواج با مردان متاهل ندارند اما از آنجا که تعدد زوجات سخت و موجب تحمل درد سرهای فراوانی است که اغلب هم زنان و هم مردان خود از آن رویگردانند، متعه راه بهتری برای ازدواج جمعیت زیادی از زنان است که راهی برای ازدواج دائم ندارند.

2- مرد برای عقد موقت شرعا محدودیت ندارد؛ این بدان جهت است که از طریق متعه تا حدودی عدالت در ازدواج رعایت شود، زیرا همواره جمعیت زنان بی شوهر زیاد بوده که از طبیعی ترین حق خود یعنی حق تاهل محروم شده اند. که چاره ای از ازدواج با مردان متاهل ندارند اما از آنجا که تعدد زوجات سخت و موجب تحمل درد سرهای فراوانی است که اغلب هم زنان و هم مردان خود از آن رویگردانند، متعه راه بهتری برای ازدواج جمعیت زیادی از زنان است که راهی برای ازدواج دائم ندارند. وقتی در متعه، مرد متاهل می تواند شرکت کند ولی زن متاهل و یا زنی که در عده است نمی تواند، همین نشان میدهد که جمعیت زنانی که مایل به ازدواجند بسیار بیش از مردان است که اگر اینطور نباشد، اجرای این قانون عملا ممکن نخواهد بود.
ازدواج

البته برای مردان نیز شرط عدم دسترسی به همسر شده است مردی که به علت داشتن همسر از متعه بی نیاز است حق متعه ندارد. ائمه معصومین مردان متاهلی را که از همسر خود دور نیستند و ممانعتی از ارتباط جنسی با همسر ندارند، را از متعه نهی کرده اند. در حدیث است که امام کاظم (علیه السلام) در پاسخ به سوال علی بن یقطین از متعه فرمود: تو را با متعه چه کار، حال آنکه خداوند تو را از متعه بی نیاز کرده است.

نیز آمده است که:

این کار برای کسی رواست که خداوند او را با داشتن همسری از این کار بی نیاز نکرده باشد. و اما کسی که دارای همسر است، فقط هنگامی می تواند دست به این کار بزند که دسترسی به همسر خود نداشته باشد .

اما از آنجا که ممکن است کسی در کنار همسر باشد ولی به دلایلی همچون قهر و لجبازی های طولانی همسر و یا بیماریهای مقاربتی وی، امکان ارتباط جنسی نداشته باشد، شریعت به کلی متعه را برای مردانی که به همسرانشان دسترسی دارند، حرام نکرده بلکه کراهتا تجویز فرموده است. لذا با قرار دادن این روایات کنار هم نتیجه این میشود که فهم شرایط هر کسی با خود اوست. در هر حال خداوند متعال از هر آنچه می کنیم و در دلهایمان پنهان کرده ایم با خبر است. یَعْلَمُ خائِنَةَ الْأَعْیُنِ وَ ما تُخْفِی الصُّدُورُ (غافر ،19) او نگاه زیر چشمى چشمها را مى‏داند و از آنچه در سینه‏ها نهفته است خبر دارد.

امام على(علیه السّلام) فرمود:

اگر عمر درباره متعه آن چنان نمى‏كرد (متعه را حرام نمی کرد) هیچ كس جز شخص بدبخت زنا نمى‏كرد و هم به این صورت نقل شده است كه زنا جز اندكى صورت نمى‏گرفت.
منفعت های متعه

متعه راهی برای فرار از گناه است؛ در شرایطی که پرهیز از گناه، سخت و موجب عقده های روانی و بیماری های عصبی می گردد .

چه بسا ازدواج های موقتی که از ازدواج دائمی عجولانه و اجباری جلوگیری می کند حال آنکه اگر اتفاق نیفتد و ازدواج دائم صورت بگیرد، یا به طلاق و رهایی فرزندان در دامان بدبختی ها منجر می شود و یا یک عمر شومی و نکبت به بار می آورد.

ازدواج موقت گاهی تنها راه چاره است برای نوجوانی که امکان ارضای جنسی برایش فراهم نیست؛ دانشجویی که قهرا تا اتمام درس نمی تواند ازدواج کند؛ مردی که همسر بیمار دارد و یا به دلیل شرایط کاری و یا هر چیز دیگری در سفرهای طولانی بسر می برد و زنی که بیوه یا مطلقه شده و همسر دائم نمی یابد. زیرا غریزه فشار می آورد و اگر سرکوب شود، بیماریها و ناراحتی های جدی ایجاد می کند و اگر رها شود طغیان می کند.

لذا در خبرى از قول امام على(علیه السّلام) آمده است كه:

اگر عمر درباره متعه آن چنان نمى‏كرد (متعه را حرام نمی کرد) هیچ كس جز شخص بدبخت زنا نمى‏كرد و هم به این صورت نقل شده است كه زنا جز اندكى صورت نمى‏گرفت.(جلوه ‏تاریخ،ج 8، ص 193)

متعه و منتقدین

متعه در عین برخورداری از برکات و خیرات فراوان، همواره مورد حمله مخالفین و منتقدین قرار داشته و دارد تا آنجا که حتی برخی دین شناسان در حلالیت آن نیز شک کرده اند. که اگر دلایلشان را بررسی کنیم همه مربوط به بدرفتاری های مردان هوسباز و بی انصاف، و زنان ولگرد باز می گردد یعنی آخر سر می رسیم به اینجا که "هر عیب که هست از مسلمانی ماست ."

امام رضا(علیه السلام) فرمود: ازدواج موقت حلال نیست مگر برای کسی که آن را بشناسد(حکمت آن را درک کرده باشد و درست از آن استفاده کند) و اگر جاهل باشد در این باره (یعنی با جهالت رفتار کند) بر او حرام است .

گفتنی است که اسلام دین عدالت است و هرگز راهی برای ستمگری باز نکرده است. کسانی که از طریق قوانین اسلامی به یکدیگر ستم می کنند باید بدانند که مرتکب گناه بزرگی شده و جواز شرعی شامل حالشان نمی شود. متعه مجوزی است برای فرار از گناه نه برای ظلم به خانواده و ایجاد نفرت بین همسران. کسانی که با استفاده از مجوزات شرعی به بندگان خدا ستم می کنند، راجع به خداوند چه فکری می کنند؟

در روایت آمده است که:

«قَالَ الرِّضَا علیه السلام: الْمُتْعَةُ لَا تَحِلُّ إِلَّا لِمَنْ عَرَفَهَا وَ هِیَ حَرَامٌ عَلَى مَنْ جَهِلَهَا.(من لایحضره الفقیه، ج‏3، 459)

امام رضا(علیه السلام) فرمود: ازدواج موقت حلال نیست مگر برای کسی که آن را بشناسد(حکمت آن را درک کرده باشد و درست از آن استفاده کند) و اگر جاهل باشد در این باره (یعنی با جهالت رفتار کند) بر او حرام است .

همچنین محمّد بن حسن شمّون از امام کاظم(علیه السلام) گوید: «امام هفتم به برخى از شیعیانش نوشت: اصرارى بر متعه گرفتن نورزید، و خود را با اشتغال به آن از خانواده و زن و فرزند باز ندارید تا سبب آن شود كه زنان دائمى شما به كفر گرایند و از حقّ بیزارى جویند، و به آن كس كه به متعه‏ فرمان داد نفرین و ما را لعن كنند.»(من لایحضره الفقیه، ترجمه غفارى، ج‏5، ص 126)

اما حتی در صورتی که مردان از این قانون سوء استفاده کنند باز هم وجود این قانون از عدمش بهتر است از این جهت که دفع افسد به فاسد می کند. زیرا آن دسته از مردان زن باره ای که عادت به هوسبازی دارند، به فرض آنکه متعه هم نباشد از عشق خیابانی شان نخواهند گذشت. اگر نشد؛ زنا می کنند و اگر با مشکل قانونی اش نتوانند کنار بیایند، خود را از قید و بند زندگی خانوادگی راحت می کنند. لذا با استفاده از قانون متعه ضرر کمتری به خانواده ی خود وارد می کنند. زیرا با داشتن مجوز قانونی متعه، برای رسیدن به زنی که دلشان را برده، نیازی به طلاق همسر دائم خود ندارند. با متعه یک مدت را با عشق جدید سپری می کنند تا رنگ ببازد و از رونق بیفتد. در اینگونه موارد متعه، گناه را از گردن مرد ساقط نمی کند اما مشکل قانونی او را حل می کند تا موجب آزار بیشتر نگردد.

انسی نوش آبادی – کارشناس گروه دین و اندیشه تبیان


   برچسب‌ها: عقد موقت؛ برشی از یک ازدواج
   
+ ۱۳۸۹/۰۸/۱۷

(پاسخ به سوالات و شبهات)
قرآن کریم

اینکه قرآن موجود دقیقا همان قرآنی است که بر پیامبر صلى الله علیه وآله نازل شده است یا در گذر زمان دستخوش تغییر (کاستی و زیادی) شده پرسشی است که از دیر زمان مطرح است. عمده دلیلی هم که منشا بروز این سوال می شود روایاتی است که بر این معنا دلالت دارند.

تحریف از ریشه «ح ر ف» به معناى مایل كردن، به كنار بردن آمده و تحریف سخن، ایجاد نوعى دگرگونى در مقصود گوینده است .1

دو نوع تحریف می تواند یک سخن را تهدید کند که در اصطلاح از آن دو به تحریف معنوی و لفظی یاد می شود.

تحریف معنوی:

تحریف معنوى، تفسیر و توجیه سخن بر خلاف مقصود گوینده است که بدون استناد به قواعد فهم درست كلام و بر اساس رأى شخصى و با انگیزه‌هاى خاص صورت مى‌پذیرد.

در مورد این نوع تحریف قرآن، هیچ تردیدی وجود ندارد. خوارج از جمله کسانی اند که دست به چنین تحریفی زدند و امیرالمومنین علی علیه السلام در واکنش به آنان فرمود: کلام حقی می گویند اما آنچه که از آن اراده کرده اند باطل است . 2

تحریف لفظی:

تحریف لفظى، تصرّف در ساختار الفاظ و عبارتهاست. این نوع تحریف، خود داراى اقسامى است که دو نوع آن مورد بحث ماست:

1.‌تحریف به فزونى؛ یعنى افزودن كلمه یا جمله‌اى به سخن و متن اصلى

به اجماع دانشمندان این قسم از تحریف در قرآن واقع نشده و كسى هم چنین تحریفی را ادّعا نكرده است. خود قرآن‌كریم نیز از عدم وقوع آن به طور قطع خبر داده است .3

2.‌تحریف به كاهش؛ یعنى حذف بخشى از حروف، واژه‌ها یا جملات متن

در مورد تحریف قرآن به كاسته شدن آیه یا آیاتى از آن،‌ دیدگاه مشهور میان مفسران این است كه هیچ آیه‌اى از قرآن كاسته نشده و قرآن رایج در میان مسلمانان ـ صرف‌ نظر از اختلاف قرائات ـ تماماً همان قرآنى است كه بر رسول خدا صلى الله علیه وآله نازل شده است.

با این حال وجود برخى روایات در منابع اسلامى این دیدگاه مشهور را با آسیبها و چالشهایى مواجه ساخته و گاه این شبهه را القا می کند که آیه یا آیاتى از قرآن‌كریم كاسته شده است. در ادامه به روایاتی از این دست اشاره می کنیم.

در منابع و مدارك اهل‌سنت، كم و بیش احادیثى به چشم مى‌خورند كه در ظاهر بر تحریف قرآن دلالت دارند. مانند این دو روایت: عایشه گفته است: از جمله آیات قرآن آیه «...‌خَمسُ رَضَعات معلومات یَحرِمنَ‌...» بود. پیامبر خدا صلى الله علیه وآله از دنیا رفت، در حالى كه این آیات از قرآن، قرائت مى‌شد 4 و نیز از مالك‌بن انس نقل شده كه چون اوایل سوره برائت ساقط شد، در پى آن «بسم‌الله» هم افتاد و این ثابت است كه حجم سوره برائت به اندازه سوره بقره بوده است 5 ودر کتب شیعه مانند این روایت که بیش از ثلث قرآن از خلال یک آیه ساقط گردیده است. 6

هر دو گروه به دلیل ادله متقنی که بر عدم تحریف قرآن وجود دارد7 تلاش کردند تا این دسته از روایات را توجیه و علاج کنند.

كوشش اهل‌سنت براى توجیه احادیث تحریف‌نما از قرن سوم آغاز شده و تا عصر حاضر ادامه دارد و اکنون قاطبه دانشمندان اهل سنت قائل به تحریف ناپذیرى قرآنند.
خوارج از جمله کسانی اند که دست به چنین تحریفی زدند و امیرالمومنین علی علیه السلام در واکنش به آنان فرمود: کلام حقی می گویند اما آنچه که از آن اراده کرده اند باطل است

اما روایاتی که در منابع شیعه وجود دارد و مستمسک برخی دوستان جاهل و عده¬ای دشمن مغرض واقع شده است خارج از این سه دسته نیستند:
قرآن

1. مراد آنها تحریف معنوی است و نه لفظی:

با تأمل در مضامین بخشی از این روایات، مى‌توان با قاطعیت گفت كه تحریف قرآن در لسان آن روایات در تحریف معنوى یعنى حمل آیات بر خلاف مراد خدا ظهور دارد و به معنای تفسیر به رای است. مانند روایتی که امیرالمومنین علیه السلام فرمود: منافقین قسمت زیادی از قرآن را تحریف کردند بِأَنَّ الْمُنَافِقِینَ قَدْ غَیَّرُوا وَ حَرَّفُوا كَثِیراً مِنَ الْقُرْآنِ 8. خلاصه آنکه واژه تحریف در برخی احادیث ـ كه شمار آنها حدود 20 روایت است ـ یا به معناى تغییر‌در‌قرائت آیات یا به معناى تحریف در معناى آیات است . 9

2. روایات تفسیری هستند:

روایاتی که در آنان از مشتقات نزل به کار رفته است از این قبیلند. مانند این روایت که امام باقر علیه السلام فرمود:

نَزَلَ جَبْرَئِیلُ علیه السلام بِهَذِهِ الْآیَةِ هَكَذَا إِنَّ الَّذِینَ... ظَلَمُوا آلَ مُحَمَّدٍ حَقَّهُمْ لَمْ یَكُنِ اللَّهُ لِیَغْفِرَ لَهُمْ وَ لا لِیَهْدِیَهُمْ طَرِیقاً. إِلَّا طَرِیقَ جَهَنَّمَ خالِدِینَ فِیها أَبَداً وَ كانَ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ یَسِیراً ثُمَّ قَالَ یا أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جاءَكُمُ الرَّسُولُ بِالْحَقِّ مِنْ رَبِّكُمْ فِی وَلَایَةِ عَلِیٍّ فَآمِنُوا خَیْراً لَكُمْ وَ إِنْ تَكْفُرُوا بِوَلَایَةِ عَلِیٍّ فَإِنَّ لِلَّهِ ما فِی السَّماواتِ وَ مَا فِی الْأَرْضِ‏ 10

در این روایت سه فراز وجود دارد که در اصل آیه نیست اما این اضافات تنها برای تفسیر و توضیح آیه در خلال آن بیان شده است. باید توجه داشت که «نَزَلَ» به معناى فرود آوردن و در اصطلاح روایات به همین معناى لغوى و شامل فرود آوردن وحى قرآنى و وحى غیر قرآنى (وحى تفسیرى) مى‌شود. این واژه در اصطلاح روایات با توجه به شواهد و قراین، بیشتر براى فرود آوردن معنا و تفسیر قرآن به كار رفته است.

3. ضعیفند و ارزش علمی ندارند:

امام خمینی(ره) می‌فرماید: «اخباری كه در تحریف قرآن بدان‌ها تمسك جسته شده یا ضعیف و غیرقابل استدلال می‌باشند یا طبق شواهدی ساختگی هستند و یا غریب و مایه شگفتی است و اما روایات صحیح از آنها مربوط به تأویل و تفسیر می‌باشند كه فقط تحریف در این مورد می‌باشد (معنوی) نه لفظ قرآن.» 11

بنابراین اگر نتوان تأویلى درست براى اینگونه از احادیث یافت، ناگزیر به دلیل تعارض با ادله عدم تحریف قرآن از درجه اعتبار ساقط خواهند بود. به همین جهت اكثر مفسران شیعه به عدم تحریف قرآن باور دارند 12 و دیدگاه رایج در میان دانشمندان شیعى عدم تحریف قرآن‌كریم است.

برای بررسی بیشتر می توان از منابع زیر بهره برد:

1. نزاهت قرآن از تحریف؛ آیة الله جوادی آملی

2. فصل الخطاب؛ آیة الله حسن زاده آملی

3. صیانت قرآن از تحریف؛ آیة الله محمد هادی معرفت (ره)

4. مقاله تحریف ناپذیرى قرآن؛ دکتر نجارزادگان

امید پیشگر – کارشناس گروه دین و اندیشه تبیان

1- لسان العرب، ج‌9، ص42-43: الحَرْفُ فی الأَصل الطَّرَفُ و الجانِب ... تَحْرِیفُ الكَلِم عن مواضِعِه تغییره

2- نهج البلاغه، قصار198: وَ قَالَ (علیه‏السلام) لَمَّا سَمِعَ قَوْلَ الْخَوَارِجِ لَا حُكْمَ إِلَّا لِلَّهِ كَلِمَةُ حَقٍّ یُرَادُ بِهَا بَاطِل

3- سوره بقره / 24

4- الموطاء، ج‌2، ص‌608

5- الاتقان، ج‌1، ص‌142

6- الاحتجاج ج1، ص25

7- به منابعی که در پایان همین مقاله اشاره شده است مراجعه کنید.

8- بحارالأنوار ج24 ص195

9- اختیار معرفة الرجال، ص‌4

10- الكافی ج1، ص424 ؛ آیات سوره نساء/168-170

11- صیانه القرآن من التحریف، محمدهادی معرفت، قم، نشر اسلام، چ2، 1418، ص100ـ93

12- بحرالفواید، ج‌1، ص‌98 ـ 99


   برچسب‌ها: پاسخ به شبهه تحریف قرآن
   
+ ۱۳۸۹/۰۸/۱۷
نماز

از رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم پرسیدند: چرا پیش از نماز اذان و اقامه مستحب است، ولی در مورد عبادات دیگر چنین نیست؟

حضرت فرمود: به خاطر این كه نماز، شبیه حالت‏های مختلف انسان در قیامت است. اذان به «نفخه اول» شباهت دارد كه با نفخه اول (و دمیدن اسرافیل در صور) همه مردم می‏میرند و از همین جاست كه نشستن و سجده كردن بعد از اذان، مستحب است، (سجده اشاره به مرگ و بازگشت انسان به خاك و زمین است)

و اقامه نماز شبیه «نفخه دوم» است (كه با دمیدن اسرافیل در سور، در مرتبه دوم، مردگان زنده می ‏شوند) كه خدای متعال فرمود: «وَ اسْتَمِعْ یَوْمَ یُنادِ المُنادِ مِن مَّكانٍ قَرِیبٍ»1 - و گوش فراده و منتظر روزی باش كه منادی از مكانی نزدیك ندا می‏دهد. - و قیام در نماز مانند برخاستن مردم از قبرهاست چنانكه فرمود: «یَوْمَ یَقُومُ النَّاسُ لِرَبِّ العالَمِین»2 - روزی كه مردم در پیشگاه پروردگار جهانیان می‏ایستند. -

و بلند كردن دست‏ها هنگام تكبیرة الاحرام، شبیه دست دراز كردن برای گرفتن نامه اعمال در قیامت است، كه خدای بزرگ فرمود: «إِقْرأْ كِتابَكَ كَفی بِنَفْسِكَ الْیَوْمَ عَلَیْكَ حَسیباً»3 (و به او می‏گوییم:) كتاب را بخوان، كافی است كه امروز، خود حسابگر خویش باشی.

و ركوع نماز، به خضوع خلایق در پیشگاه خالق شباهت دارد؛ چنانكه فرمود: «وَ عَنَتِ الْوُجُوهُ لِلْحَیِّ الْقَیُّومِ»4 و (در آن روز) همه چهره‏ها در برابر خداوندِ حیّ قیّوم، خاضع می‏شود.

و سجودِ نماز، شبیه سجود بندگان برای خدای جهان (در قیامت) است كه فرمود: «یَوْمَ یُكشَفُ عَن ساقٍ وَ یُدْعَوْنَ اِلَی السُّجُودِ»5 (به خاطر بیاورید) روزی را كه ساق پاها (از وحشت) برهنه می‏گردد و دعوت به سجود می‏شوند. - و تشهّدِ نماز شباهت دارد به زانو زدن خلایق در پیشگاه خدای متعال در روز قیامت.6

شکوری_گروه دین و اندیشه تبیان

1) سوره ق (50)، آیه 41.

2) سوره مطففین (83)، آیه 6.

3) سوره اسراء (17)، آیه 14.

4) سوره طه (20)، آیه 111.

5) سوره قلم (68)، آیه 42.

6) اسرار الصلوة، ص 40 - 41،


   برچسب‌ها: وجوه شباهت نماز به قیامت
   
+ ۱۳۸۹/۰۸/۱۷
خدا

در سوره آل عمران، آیه 54 می‏خوانیم: «وَ مَكَرُوا وَ مَكَرَ اللَّهُ وَ اللَّهُ خَیْرُ الْماكِرِینَ»، حال این سوال مطرح می‏شود، نظر به این كه مكرو حیله از صفات رذیله اخلاقی است، چرا در این آیه به خداوند نسبت داده شده است؟

پاسخ:

در قرآن آیاتی شبیه این آیه دیده می‏شود كه در آن نسبت «مكر» به خدا داده شده است (مانند آیه 30، انفال و آیه نمل و...)

«مكر» در لغت عرب، با آن چه در فارسی امروز از آن می‏فهمیم، تفاوت بسیار دارد: در فارسی «مكر» به نقشه‏های شیطانی و زیان بخش گفته می‏شود، در حالی كه در زبان عرب، ریشه لغوی «مكر» هر نوع چاره اندیشی را می‏گویند كه گاهی خوب و گاهی زیان آور است. در كتاب مفردات راغب می‏خوانیم: «المكر صرف الغیر عما یقصده» مكر این است كه كسی را از منظورش باز دارند (اعم از این كه منظورش خوب یا بد باشد).

در قرآن نیز گاهی مكر با كلمه «خیر» ذكر شده مانند: «وَاللَّهُ خَیْرُ الْماكِرِینَ»»؛ خداوند بهترین چاره جویان است. و گاهی با كلمه «سیِّی‏ء» «بد» آمده است، مانند: «لا یَحِیقُ الْمَكْرُ السَّیِّئُ إِلاَّ بِأَهْلِهِ »؛ نقشه و اندیشه بد جز به صاحبش احاطه نخواهد كرد.

بنابراین، منظور از آیه این است كه دشمنان «مسیح» با طرح‏های شیطانی خود می‏خواستند جلو این دعوت الهی را بگیرند، اما خداوند برای حفظ جان پیامبر خود و پیشرفت آئینش، تدبیر كرد و نقشه‏های آن‏ها بر آب شد. 1

نظیر همین پاسخ در «كید الهی» نیز مطرح می‏باشد، آن جا كه سوره طارق، آیه 16 و 15 می‏خوانیم: «إِنَّهُمْ یَكِیدُونَ كَیْداً وَ أَكِیدُ كَیْداً» آنها پیوسته حیله می‏كنند و من نیز در برابر آنها چاره می‏كنم. 2

جهرمی زاده_ گروه دین و اندیشه تبیان


   برچسب‌ها: مکر خدا چگونه است
   
+ ۱۳۸۹/۰۸/۱۷
سجده

بزرگ ترین آرامش دنیا

سرزمین وجودت را نگاه کن ... پر از دست ‌اندازها و ناهمواری‌ های زیاد كه باید برای هموار كردن شان همت کنی و وقت بگذاری ... دست ‌اندازهایی مانند حسد، كبر، دروغ، حرص و طمع، بی ‌مسؤولیتی، بی‌ تعهدی، شهوت‌ پرستی، مقام ‌پرستی، زرپرستی و ... چیزهایی نیستند كه بتوانی به سادگی با آنها دست و پنجه نرم كنی و یا از كنار آن به راحتی گذر و از آن بگذری ...دست اندازهایی که اگر با آنها مبارزه نکنی، تمام هستی و انسانیتت را واژگون می کند و چیزی برایت باقی نمی‌ ماند كه به آن دل خوش كنی ... .

فکر می کنی چه راهی برای هموار کردن این پستی و بلندی ها وجود دارد؟ ... هر معمایی به طریقی حل می شود و هر دردی، درمانی دارد ... پس به یقین این پستی ها و بلندی ها را هم به راهی و شیوه ای می توانی هموار کنی ... اما چه راهی؟ ... .

فکر می کنی چرا خداوند از من و تو خواسته که روزی 5 بار رو به قبله بایستیم و نماز بخوانیم و با خدا چه حرفی بزنیم؟ چه سودی دارد این نماز خواندن؟ ... تا حالا فکر کردی به نماز ... به عبادت ... به نیایش با خدا ... واقعا چه فایده ای دارد این نماز و رکوع و سجود و ...؟

فکر نمی کنی عبادت، نماز، نیایش با خدا و ... می تواند یکی از راه هایی باشد که بتوان به کمک آن این ناهمواری ها و پستی و بلندی ها را هموار کنی؟ ... .

فکر کن ... وقتی سر بر زمین می گذاری و خدا را سجده می کنی، چه چیزی حاصلت می شود؟ ... وقتی سر بر سجده می گذاری، یعنی تو بنده ای هستی، بی ‌نهایت كوچك در مقابل صاحب و پروردگار بی‌نهایت بزرگ ... سجده کردنت، نمایش و تمرین كوچكی نمودن و تنها جایی كه كوچكی نمودن جایز و حتّی زیباست، سجده در مقابل یكتای بی ‌همتاست که می توانی به وسیله این كوچك‌نمایی به عظمت‌های زیبا دست پیدا کنی ...؛ پس یادت باشد که سجده گاه منطقه ممنوعه‌ ای است كه هیچ بیگانه‌ ای نباید در آن حریم قدم بگذارد و عرض اندام کند ... سجده‌ گاه، فرودگاه الهی است كه موحدان واقعی برای دست یافتن به یك سویی و یكتایی، در آنجا بر خاك خانه‌نشین شده اند و در انتظار نشسته ‌اند تا به افلاك و ملكوت پرواز كنند ... .

یادت باشد که سجده گاه منطقه ممنوعه‌ ای است كه هیچ بیگانه‌ ای نباید در آن حریم قدم بگذارد و عرض اندام کند ... سجده‌ گاه، فرودگاه الهی است كه موحدان واقعی برای دست یافتن به یك سویی و یكتایی، در آنجا بر خاك خانه‌نشین شده اند و در انتظار نشسته ‌اند تا به افلاك و ملكوت پرواز كنند ... .

یادت باشد که نماز به منزله كعبه و تكبیره الاحرام، پشت سر انداختن همه چیز غیر خدا و داخل شدن در حرم الهی است و قیام، به منزله صحبت دو دوست، و ركوع خم شدن عبد در مقابل آقاست، و سجده نهایت خضوع و خاك شدن در مقابل اوست و وقتی كه عبد آخر نماز از پیشگاه مقدس الهی باز می‌گردد، اولین چیزی را كه سوغات می‌آورد؛ سلام از ناحیه اوست.1
سجده

یادت باشد که صورت سجده برای آرایش تن است و سیرت سجده برای آرایش سیرت و آرامش جان.

در دل سیرت سجده، سیر و سلوك علمی و عملی خوابیده است. سیرت سجده بر خلاف صورت و برون آن كه آرایش آرامش است، درونی ناآرام دارد كه همان سیر الی الله است و ثمره بزرگ آن، رسیدن به «تطمئن القلوب» ...

یادت باشد که ثمره بزرگ سجده و سیر و سلوك در آن، همان «وَاسْجُدْ وَ اقْتَرِبْ»2 می‌باشد ... این آرامش بزرگ، برای انسان‌های بزرگ است؛ به همین خاطر است كه امام حسین علیه السّلام «نماز خون» به پا می ‌دارد و دین جدّش را كاربردی می كند و در میان بارش تیر بلا عاشقانه بر سر سجاده شد.

وقتی سر بر سجده می گذاری؛ یعنی خدایا تو مرا از خاک آفریدی و از دل خاک خارج کردی و سجده دوم یعنی دوباره به خاک باز گردانیم و سر برداشتن از سجده دوم یعنی دوباره از خاک مرا بیرون خواهی آورد3 ...

یادت باشد ... اگر افراد مقابل تو، زانوی شاگردی بر زمین بزنند، اگر همه انسان هم به تو اقتدا کنند، اگر همه جهان را هم تو هدیه بدهند، اگر اسمت را هم بر تابلوهای طلایی بنویسند، اگر نامت را در كتاب‌های آسمانی ثبت کنند، اگر تاریخ جهانی فقط به نام تو ثبت و ضبط بشود، اگر جایزه جهانی را هم به تو اختصاص بدهند، اگر تو را برای تفریح در شهر به شهرِ جهان بگردانند، اگر بتوانی بر تمام كرات، كره ماه و كیهان جهانی گشت بزنی، اگر تمام حركات و سكنات زندگی ات، حتّی نفس كشیدن‌ هایت جهت یادبود به فیلم كشیده و عكسبرداری شود و هزاران اگر و شاید دیگر...، اما نمی توانی ذرّه‌ ای از آن آرامش آرمانی را به دست بیاری و کسی غیر از خدا نمی ‌تواند تكیه‌گاه و پناهگاهت باشد... که غیر از خدا چه كسی می تواند ستار العیوب باشد؟ پدرت؟ جدت؟ مادرت؟ فرزندت؟برادر یا خواهرت؟ معلّم و یا دوستت؟ همسایه یا همشهری ات؟ بیگانه؟ ... همه این ها اگر باشند، فکر کن چند بار می توانند و برای چه مدّت؟

یادت باشد که ثمره بزرگ سجده و سیر و سلوك در آن، همان «وَاسْجُدْ وَ اقْتَرِبْ» می‌باشد ... این آرامش بزرگ، برای انسان‌های بزرگ است؛ به همین خاطر است كه امام حسین علیه السّلام «نماز خون» به پا می ‌دارد و دین جدّش را كاربردی می كند و در میان بارش تیر بلا عاشقانه بر سر سجاده شد

این راه ها را اگر بروی، مطمئن باش آخرش به اینجا می رسی که غیر از خدا، هیچ کسی نمی ‌تواند رازدار تو باشد و در تمام امور زندگی ات، فرد مطمئنی برایت محسوب بشود ... 4
سجده

وقتی فیلم فرآیند رشد یک گیاه را از آغاز رشدش که با سرعت زیاد تهیه شده، تماشا می کنی، یکی از زیباترین و شگفت انگیزترین رویدادهای خلقت در برابر چشمانت به نمایش در می آید؛ چون گیاه تا زمانی که به صورت دانه ای در دل خاک است، هنوز در آغاز راه است و مثل مسافری که سفرش را شروع نکرده، ولی وقتی که با جوانه کوچکی از دل خاک سر بر می آورد و رو به آسمان می کند؛ رشد واقعی اش شروع می شود و با نوازش گرمای خورشید و لطافت قطره های باران، مسیر تکامل خودش را طی می کند و به خواست و اذن الهی هر دانه ای، هفتصد دانه می شود ... دستان رشد تو هم شبیه آن دانه است؛ چون تا زمانی که پایبند خودت هستی و دغدغه ماندن در خاک را داری، شرایط رشد برایت فراهم نیست، اما وقتی سر از لاک خودخواهی و خودبودن بیرون می آوری و رو به آسمان می کنی، به رشد و ترقی می رسی ... به میزانی که از خاک فاصله می گیری، به افلاک نزدیک می شوی و به اندازه ای که از فرش دور بشوی، به عرش رو می آوری ... .

سجده ای که در آن تمام توجهت به خدا باشد و از خود و خودی ها رها شده باشی، تو را به کمال می رساند و در برابر گناهان حفظت می کند ... جمله رسول خدا صلی الله علیه و آله به مردی که از حضرت پرسید: «ای رسول خدا، گناهانم بسیار و اعمال نیک من اندک است، چه کنم؟» و حضرت فرمود: «بسیار سجده کن؛ زیرا سجده گناهان را می ریزد، چنانکه باد برگ درخت را می ریزد»5 برای تو هم هست ... برای من هم هست ... برای همه مان است اگر می خواهیم که به خدا نزدیک باشیم و در دل هایمان هیچ چیزی نداشته باشیم، جز عشق و محبت او ...

یادت باشد که همه موجودات تسبیح خدا را می گویند و او را سجده می کنند ... « تُسَبِّحُ لَهُ السَّمَاوَاتُ السَّبْعُ وَالأَرْضُ وَ مَن فِیهِنَّ وَ إِن مِّن شَیْءٍ إِلاَّ یُسَبِّحُ بِحَمْدَهِ وَلَـكِن لاَّ تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ إِنَّهُ كَانَ حَلِیماً غَفُوراً» 6 ... « أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ یَسْجُدُ لَهُ مَن فِی السَّمَاوَاتِ وَ مَن فِی الْأَرْضِ وَالشَّمْسُ وَالْقَمَرُ وَالنُّجُومُ وَالْجِبَالُ وَالشَّجَرُ وَالدَّوَابُّ وَ كَثِیرٌ مِّنَ النَّاسِ وَ كَثِیرٌ حَقَّ عَلَیْهِ الْعَذَابُ وَ مَن یُهِنِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِن مُّكْرِمٍ إِنَّ اللَّهَ یَفْعَلُ مَا یَشَاءُ»7 ... نکند تو از آنها عقب باشی که با سجده در برابر خالق یکتا و خاکساری در مقابل او می توانی به بزرگ ترین آرامش ممکن دست پیدا کنی ...


   برچسب‌ها: منطقه ممنوعه‌ سجده گاه
   

درباره وبلاگ

کافه فان / Cafefun.ir
سایت اطلاعات عمومی و دانستنی ها

موضوعات

تبليغات

.:: This Template By : web93.ir ::.

برچسب ها: اطلاعات عمومی ، آموزش ، موفقیت ، ازدواج ، دانستنی ، گیاهان دارویی ، تعبیر خواب ، خانه داری ، سخن بزرگان ، دانلود ، بازیگران ، روانشناسی ، فال ، اس ام اس جدید ، دکتر شریعتی ، شاعران ، آموزش یوگا ، کودکان ، تکنولوژی و فن آوری ، دانلود ، تحقیق ، مقاله ، پایان نامه ، احادیث ، شعر ، رمان ، عکس ، قرآن ، ادعیه ، دکوراسیون ، سرگرمی ، اعتیاد ، کامپیوتر ، ترفند ، ورزش ، کد آهنگ ، مقالات مهندسی ، طنز ، دانلود کتاب ، پزشکی ، سلامت ، برنامه اندروید ، زنان ، آشپزی ، تاریخ ، داستان کوتاه ، مدل لباس ، مدل مانتو ، مدل آرایش