+ ۱۳۸۹/۰۸/۱۷
دجال

معنویت های نو ظهور یا دجال های عصر حاضر 2

عرفان های نوظهور را باید شناخت و در مقابل آنها اقدامات لازم را انجام دهیم و این از وظایف هر مسلمان آشنا به دین و مذهبش است که بداند جنگ فرهنگی و مذهبی مرز مشخص و زمان معینی ندارد. وما باید دجال های زمانمان را برای مقابله با آنها بشناسیم .

در این مورد آیت الله مکارم شیرازی در مورد اشخاص منحرفی که با حضور در اطراف مسجد مقدس جمکران و کوه خضر نبی خود را به دروغ رابطان با آن حضرت معرفی می نمایند. گفت: این افراد مسایل اخلاقی فراوانی را در حال انتشار دارند و در واقع همان دجالهای قبل از ظهور حضرت ولی عصر(عج) هستند.

جنگ اسلام و کفر

در حقیقت قضیه دجال بیانگر این مطلب است که در آستانه انقلاب امام مهدی(عج) افراد حیله گر برای نگه داشتن فرهنگ و نظام جاهلی، همه تلاش خود را به کار می گیرند تا با تزویر و حیله گری مردم را نسبت به اصالت و تحقق آن انقلاب و استواری رهبریش، دچار تردید سازند و یا از یاد و معرفت نسبت به منجی موعود غافل کرده و خود را به آن عنوان معرفی کنند. این که در همین روایات تاکید شده است: «هر پیامبری امت خویش را از خطر بر حذر داشته است»، خود تأییدی دیگر بر همین احتمال است که مقصود از دجال، هر شخص حیله گر و دروغگویی است که قبل از خروج حضرت مهدی(عج) در صدد فریب مردم است، و وظیفه همه مسلمین است که با این موضوع آشنا بوده و برخورد مناسبی انجام دهند، و بدانیم که جنگ میان اسلام و کفر همچنان ادامه دارد ولو شکل آن تغییر کرده باشد که این موضوع در سوره مبارکه محمد(صلی الله علیه و آله) آیه 4 آمده و استمرار جنگ با منحرفین را بیان می کند.

اما كى جنگ میان اسلام و كفر پایان مى‏گیرد؟ این سؤالى است كه مفسران پاسخهاى متفاوتى به آن داده‏اند.

بعضى مانند ابن عباس گفته‏اند: تا زمانى است كه بت‏پرستى بر صفحه جهان باقى نماند و آئین شرك برچیده شود.

در حدیثى از امام باقر(علیه السلام) مى‏خوانیم: من قرأ القارعة آمنه اللَّه من فتنة الدجال ان یؤمن به، و من قیح جهنم یوم القیامة ان شاء اللَّه؛ كسى كه سوره "قارعه" را بخواند خداوند متعال او را از فتنه "دجال" و ایمان آوردن به او حفظ مى‏كند، و او را در قیامت از چرك جهنم دور مى‏دارد انشاء اللَّه.

بعضى دیگر گفته‏اند: جنگ اسلام و كفر هم چنان ادامه دارد تا مسلمانان بر "دجال" پیروز شوند، و این به استناد حدیثى است كه از رسول گرامى اسلام(صلی الله علیه و آله) نقل شده كه فرمود: و الجهاد ماض مذ بعثنى اللَّه الى ان یقاتل آخر امتى الدجال: جهاد هم چنان ادامه دارد، از آن روز كه خدا مرا مبعوث كرد تا زمانى كه‏ آخر امت من با دجال پیكار كنند.(مجمع البیان، ج 9، ص 98)

از این عبارت معلوم است كه "دجال" مرد فریبكار یا مردان فریبكارى هستند براى منحرف ساختن مردم از اصل توحید و حق و عدالت، به فعالیت مى‏پردازند، و مهدى(عج) آخرین و قدرتمندترین آنها را با قدرت عظیمش درهم مى‏كوبد.

و به این ترتیب تا دجالان بر صفحه زمین زندگى مى‏كنند پیكار حق و باطل ادامه دارد! در حقیقت "اسلام" با كفر دو نوع پیكار دارد: یكى پیكارهاى مقطعى است مانند غزواتى كه پیامبر(صلی الله علیه و آله) با دشمنان داشت كه بعد از پایان هر جنگ شمشیرها به غلاف مى‏رفت، و دیگر پیكار مستمرى است كه با "شرك و كفر و ظلم و فساد" دارد، و این امرى است مستمر تا زمان گسترش حكومت عدل جهانى به وسیله حضرت مهدى(عج).

این در حقیقت فلسفه جنگ و نكته اصلى درگیرى حق و باطل است، در این پیكارها صفوف مؤمنان واقعى و آنها كه اهل عملند از اهل سخن جدا مى‏شوند.

استعدادها شكوفا مى‏گردد، و نیروى استقامت و پایمردى زنده مى‏شود، و هدف‏ اصلى زندگى دنیا كه آزمودگى و پرورش قدرت ایمان و ارزش هاى دیگر انسانى است تامین مى‏گردد.

راههای در امان بودن از فتنه دجال

این نکته هم در روایات ما آمده است که برای در امان بودن از شر و انحراف دجال و هر گمراه کننده ای توصیه هایی شده است، مانند:

در حدیثى از امام باقر(علیه السلام) مى‏خوانیم: من قرأ القارعة آمنه اللَّه من فتنة الدجال ان یؤمن به، و من قیح جهنم یوم القیامة ان شاء اللَّه؛ كسى كه سوره "قارعه" را بخواند خداوند متعال او را از فتنه "دجال" و ایمان آوردن به او حفظ مى‏كند، و او را در قیامت از چرك جهنم دور مى‏دارد انشاء اللَّه.(مجمع البیان، ج 10، ص 530)

قضیه دجال بیانگر این مطلب است که در آستانه انقلاب امام مهدی(عج) افراد حیله گر برای نگه داشتن فرهنگ و نظام جاهلی، همه تلاش خود را به کار می گیرند تا با تزویر و حیله گری مردم را نسبت به اصالت و تحقق آن انقلاب و استواری رهبریش، دچار تردید سازند و یا از یاد و معرفت نسبت به منجی موعود غافل کرده و خود را به آن عنوان معرفی کنند.
قرآن

پیامبر فرمودند: هر كس سوره كهف را روز جمعه بخواند خداوند تا جمعه دیگر او را مى‏آمرزد (و طبق روایتى او را از گناه حفظ مى‏كند) ... و به او نورى مى‏بخشد كه به آسمان مى‏تابد و از فتنه دجال محفوظ خواهد ماند.

در حدیث دیگرى از پیامبر میخوانیم: هر كس 10 آیه از اول سوره كهف را حفظ كند "دجال" به او زیانى نمیرساند و كسى كه آیات آخر سوره را حفظ كند نور و روشنایى براى او در قیامت خواهد بود.

و از آنجا كه یكى از مهمترین بخشهاى این سوره داستان قیام جمعى از جوانان با شخصیت، بر ضد طاغوت و دجال زمان خود بود، قیامى كه جان آنها را بخطر افكند و تا سر حد مرگ پیش رفتند، اما خدا آنها را حفظ كرد، توجه به این واقعیت مى‏تواند نور ایمان را در دلهاى آماده شعله‏ور سازد و او را در برابر گناهان و وسوسه دجالان و حل شدن در محیط فاسد حفظ كند.(تفسیر نمونه، ج‏12، ص 337)

و همچنین هر كه چهار روز از ماه رجب روزه دارد حق سبحانه و تعالى او را عافیت كرامت فرماید از همه بلاها از دیوانگى و خوره و پیسى و حفظ كند او را از فتنه دجّال و امان دهد او را از عذاب قبر و بنویسند از براى او مانند ثواب صاحبان عقول كامله كه همیشه توبه كنندگان باشند و در هر غفلتى كه از ایشان صادر شود بازگشت به او كنند و نامه عمل او را بدست راست او دهند در زمره اوایل عابدان. (لوامع صاحبقرانی، ج‏6، ص 278 - باب ثواب صوم رجب، ص، 272)

بهترین راه حفاظت خود از فتنه هر دجالی تقوا و حریم نگه داشتن برای خداست .

هر كه چهار روز از ماه رجب روزه دارد حق سبحانه و تعالى او را عافیت كرامت فرماید از همه بلاها از دیوانگى و خوره و پیسى و حفظ كند او را از فتنه دجّال و امان دهد او را از عذاب قبر و بنویسند از براى او مانند ثواب صاحبان عقول كامله كه همیشه توبه كنندگان باشند و در هر غفلتى كه از ایشان صادر شود بازگشت به او كنند و نامه عمل او را بدست راست او دهند در زمره اوایل عابدان.

عاقبت دجال آخر الزمان

در حدیثی صحیح منقولست از حضرت امام جعفر صادق(صلوات اللَّه علیه) كه مكروه است نماز كردن در سه موضع از راه مدینه مشرفه به مكه معظمه یكى بیدا است که آنجا را ذات الجیش می نامند، و لشكر سفیانى در آنجا به زمین فرو خواهد رفت در زمان ظهور حضرت صاحب الامر و در بعضى از روایات وارد است كه قبل از ظهور حضرت آن لشكر در اینجا به زمین فرو مى‏رود و ده روز قبل از ظهور آن حضرت (عج)، دجّال خروج خواهد كرد و اكثر لشكر او یهودیان خواهند بود و حضرت صاحب الامر كه در مكه معظمه ظهور فرمایند، اول تعداد سیصد و سیزده تن از اولیاء اللَّه با آن حضرت بیعت خواهند كرد كه قوام دنیا بلكه عالم به آنها میباشد، و دجّال متوجه آن حضرت شده و حضرت عیسى على نبیّنا و علیه الصلاة و السّلام در همان روز ظهور حضرت از آسمان به زیر آید و حضرت تكلیف كند عیسى را كه پیش بایست تا اقتدا به تو كنیم یا رسول اللَّه ، حضرت عیسى گوید كه من امت جد توام و تابع شما، شما پیش بایستید پس حضرت پیش بایستد و عیسى نماز جمعه را اقتدا كند به آن حضرت و همه اهل مكه با حضرت بیعت كنند و راهی مدینه مشرفه شوند كه در این حالت دجّال به ایشان در نزدیکی مدینه مشرفه در ذات الجیش می رسد و دجال ادعای الوهیت كند.

حضرت صاحب الامر حضرت عیسى را كه مقدمه لشكر حضرت خواهد بود، به نزد دجّال فرستاده او را با اسلام بخواند و او قبول نمی کند، حضرت عیسى او را بكشد و زمین بیدا كه دو فرسخ است دجّال و خرش و لشكرش را فرو برد. (لوامع صاحبقرانی، ج‏3، ص 285)


   برچسب‌ها: عاقبت دجال آخر الزمان
   
+ ۱۳۸۹/۰۸/۱۷
دانش‌نامه‌های تخصصی قرآن‌کریم

محتوای سوره :

به معنى بازگشتن از گناه و كار بد، و نام نهمین سوره قرآن مجید است. نام این سوره از آیه 105 آن گرفته شده است. در این سوره داستان متخلّفین از جنگ تبوک آمده است. سوره توبه تنها سوره اى از قرآن است كه بدون "بسم اللّه الرّحمن الرّحیم" آغاز مى شود. زیرا اعلان جنگ به مشركان و برائت از آنان است.پاره اى از موضوعات این سوره عبارتند از: قطع رابطه با مشركان، جهاد در راه خدا، ستایش مجاهدان راه خدا، لزوم تحصیل علم، و پرهیز از تراكم ثروت، داستان هجرت پیامبر(ص)، موضوع ماه هاى حرام، گرفتن جزیه از اقلّیت هاى مذهبى، سرنوشت منافقان و موضوع زكات. این سوره در مدینه نازل شده و 219 آیه دارد.

برای این سوره ده نام ذکر کرده اند، ولی نام «توبه» به دلیل آیات فراوانی که در این باره سخن گفته است و نام برائت به خاطر آمدن در ابتدای سوره، مشهورتر است. 1

سوره توبه تنها سوره ای است که با «بسم الله الرحمن الرحیم» آغاز نشده است. درباره دلیل این امر از قول امام علی علیه السلام آمده است: «بسم الله الرحمن الرحیم برای امان دادن و رحمت است و سوره برائت برای دفع امان و جنگ نازل شده است»2 از این رو در ابتدای این سوره "بسم الله" نیامده است.

از پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و سلم روایت شده: «هر کس سوره انفال و توبه را قرائت نماید، من شفاعت کننده و گواهی دهنده به سود او در روز قیامت هستم که او از نفاق مبرّا است و به تعداد همه مردان و زنان منافق در دنیا، ده حسنه به او عطا می شود و ده گناه از او پاک شده و ده درجه بر درجات او افزوده می شود و عرش و حاملان آن در ایام حضورش در دنیا، بر او درود می فرستند.» 3

امام صادق علیه السلام: «کسی که سوره انفال و توبه را در هر ماه قرائت کند، هرگز نفاق وارد قلب او نمی شود و از شیعیان امیرالمومنین علی علیه السلام خواهد بود.»4

در تفسیر عیاشی پس از نقل این روایت اضافه کرده است: «و روز قیامت بر سفره های بهشتی همراه شیعیان امام علی علیه السلام روزی می خورد تا اینکه مردم از حساب فارغ شوند.»5

آثار و برکات سوره توبه

1) در امان ماندن از آتش سوزی

نقل از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم: «هرکس این سوره را بنویسد آتش به منزل او نمی رسد و تا وقتی که این نوشته با اوست، آتش به او نزدیک نمی شود.»6

2) در امان ماندن از شر حیوان درنده

«هر کس از حیوانات وحشی و درنده می ترسد آیه 128-129 سوره «توبه» را بخواند از ناحیه آن به حیوانات به او ضرری نمی رسد.»7

3) دفع وسوسه و دلشوره

به جهت رفع وسوسه و دلشوره و گمان بد آیه 130 سوره توبه را بخواند و با خود همراه کند.8

منبع : پایگاه اینترنتی انهار


   برچسب‌ها: فضیلت و خواص سوره توبه
   
+ ۱۳۸۹/۰۸/۱۷
شیطان

سوال:

چرا خدا شیطان را آفرید؟ و اساسا علت تسلط شیطان بر ما چیست؟

پاسخ:

در جهان بینی اسلامی اساساً جهان و موجودات جهان به دو دسته خیر و شر تقسیم نمی‏گردد؛ در جهان، آفریده‏ای كه نبایست آفریده شده باشد و یا بد آفریده شده باشد وجود ندارد، همه چیز زیبا و به جا آفریده شده و همه چیز مخلوق ذات احدیّت است.

شیطان از نظر قرآن مصداق: «الَّذِی أَحْسَنَ كُلَّ شَیْ‏ءٍ خَلَقَهُ»1 و همچنین مصداق: «رَبُّنَا الَّذِی أَعْطی‏ كُلَّ شَیْ‏ءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدی‏»2 است.

وجود شیطان و شیطنت و اِضلال او خود مبنی بر حكمت و مصلحتی است، و به موجب همان حكمت و مصلحت، شیطان شرّ نسبی است نه شرّ حقیقی و مطلق.

مرحوم علامه طباطبایی‏قدس سره درباره علت خلقت شیطان می‏فرمایند:

1. باید دانست تمامی اشیایی كه متعلق خلق و ایجاد قرار گرفته و یا ممكن است قرار بگیرد، وجود نفسی شان (وجود شان بدون این كه اضافه به چیزی شود) خیر است. به طوری كه اگر به فرض محال، فرض كنیم شری از شرور، متعلق خلقت و ایجاد قرار گرفته و موجود شود پس از موجود شدنش حالش حال سایر موجودات خواهد بود، یعنی دیگر اثری از شر و قبح در آن نخواهد بود، مگر این كه وجودش اضافه و ارتباط به چیز دیگری داشته باشد، و در اثر این ارتباط، نظامی از نظامی‏های عادلانه عالم وجود را فاسد و مختل سازد، و یا باعث شود عده‏ای دیگر از موجودات از خیر و سعادت خود محروم شوند، اینجاست كه شرهایی در عالم پدید می‏آید.

و این كه در بالا گفتیم: «بدون این كه وجودشان اضافه به چیزی شود» مقصودمان همین معنا بود. بنابراین اگر موجودی از قبیل مار و عقرب دیدیم كه از نظر اضافه‏ای كه به ما دارند مضر به حال ما است باید بدانیم كه به طور مسلّم منافعی دارد كه از ضررش بیشتر است و گرنه حكمت الهی اقتضای وجود آن را نمی‏كرد و در این صورت وجود چنین موجودی هم خیر خواهد بود.

این آن معنایی است كه آیه شریفه «الَّذِی أَحْسَنَ كُلَّ شَیْ‏ءٍ خَلَقَهُ»3 و آیه «تَبارَكَ اللَّه رَبُّ الْعالَمِینَ»4 و آیه «وَ إِنْ مِنْ شَیْ‏ءٍ إِلاَّ یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ»5 نیز به آن اشاره دارد.

2. عالم خلقت با همه وسعتی كه در آن است تمامی اجزایش به یكدیگر مربوط و مانند یك زنجیر، اول و آخرش به یكدیگر متصل می‏باشد، به طوری كه ایجاد جزئی از آن مستلزم ایجاد و ساخت همه آن است (مانند ساخت ساعت)، و اصلاح جزئی از اجزای آن به اصلاح همه آن مربوط است، همچنان كه فرمود: «وَ ما أَمْرُنا إِلاَّ واحِدَةٌ كَلَمْحٍ بِالْبَصَرِ»6 و این ارتباط لازمه‏اش این نیست كه جمیع موجودات مثل هم و ربط شان به یكدیگر ربط تساوی و تماثل باشد، زیرا اگر همه اجزای عالم مثل هم بودند عالمی به وجود نمی‏آمد بلكه تنها یك موجود تحقق می‏یافت، و لذا حكمت الهی اقتضا دارد كه این موجودات از نظر كمال و نقص، و مراتب وجود و فقدان آن، و قابلیت رسیدن به آن مراتب و محرومیت از آن مختلف باشند.

آری، اگر در عالم، شر، فساد، تعب، فقدان، نقص، ضعف و امثال آن نبود به طور مسلّم خیر، صحت، راحت، كمال و قوت نیز مصداقی یافت نمی شد، و عقل ما پی به معانی آن نمی‏برد؛ چون به طور كلی عقل هر معنایی را از مصادیق خارجی آن انتزاع می‏كند.

اگر در عالم، مصداقی از شقاوت، معصیت، قبح، ذم و عقاب و امثال آن نبود، سعادت، اطاعت، حسن، مدح و ثوابی هم تحقق نمی‏یافت، و همچنین اگر دنیایی نبود آخرتی هم وجود نداشت، اگر معصیتی نبود یعنی نافرمانی امر مولی‏ به هیچ وجه ممكن نبود، قهراً انجام خواسته مولی امری ضروری و اجباری می‏شد، و اگر انجام دادن فعلی ضروری و غیر قابل ترك باشد، دیگر امر مولوی معنا ندارد، و خواستن مولی چنین فعلی را تحصیل حاصل است.

و وقتی امر مولوی معنا نداشت اطاعت هم مصداق نخواهد داشت، و وقتی اطاعت و معصیتی نبود مدح و ذم، ثواب و عقاب، وعد و وعید و انذار و بشارتی هم نخواهد بود، و وقتی اینگونه امور نبود دیگر شریعت و دعوتی هم نخواهد بود، و وقتی دینی در كار نبود نبوت و رسالتی هم نخواهد بود، و وقتی نبوت و رسالتی نباشد قهراً اجتماع و مدنیتی هم نخواهد بود، اجتماع هم كه نباشد انسانیتی نیست و بر همین قیاس، فرض نبود یك چیز، مستلزم فرض نبودن جمیع اجزای عالم است.

خدا شیطان را مخاطب ساخته به وی فرمان می‏دهد كه: «هر كه را از فرزندان آدم می‏توانی بلغزان، با سواره نظام و پیاده نظامت بر آنان بتاز، در ثروت و فرزند شریكشان شو و نویدشان ده؛ و شیطان جز دروغ و فریب نویدشان نمی‏دهد.»

این معنا كه معلوم شد اینك می‏گوییم اگر شیطانی نبود نظام عالم انسانی هم نبود. وجود شیطانی كه انسان را به شر و معصیت دعوت كند از اركان نظام عالم بشریت است، و او نسبت به صراط مستقیم، به منزله كناره و لبه جاده است؛ و معلوم است كه تا دو طرفی برای جاده نباشد متن جاده هم فرض نمی‏شود. اینجاست كه اگر دقت شود معنای آیه «قالَ فَبِما أَغْوَیْتَنِی لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَكَ الْمُسْتَقِیمَ»7 و آیه قالَ هذا صِراطٌ عَلَیَّ مُسْتَقِیمٌ (علیهم السلام) إِنَّ عِبادِی لَیْسَ لَكَ عَلَیْهِمْ سُلْطانٌ إِلاَّ مَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْغاوِینَ»8 به خوبی روشن گشته و صدق ادعای ما معلوم می‏گردد. 9
شیطان

قلمرو فعالیت شیطان «تشریع» است نه «تكوین»، یعنی محدوده فعالیت‏های تشریعی و تكلیفی بشر. نفوذ شیطان در وجود بشر نیز محدود است به نفوذ در اندیشه او نه تن و بدن او. و نفوذ در اندیشه او نیز منحصر است به حد وسوسه كردن و خیالِ یك امر باطلی را در نظر او جلوه دادن.

قرآن این معانی را با تعبیرهای «تزیین»، «فَزَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطانُ أَعْمالَهُمْ» «تسویل»، «وسوسه» و امثال این‏ها بیان می‏كند؛ و اما این كه [شیطان‏] چیزی را در نظام جهان بیافریند و یا تسلط تكوینی بر بشر داشته باشد، یعنی به شكل یك قدرت قاهره بتواند بر وجود بشر مسلط شود و او را بر كار بد اجبار و الزام نماید، از حوزه قدرت شیطان خارج است. تسلط شیطان بر بشر محدود است به این كه خود بشر بخواهد دست ارادت به او بدهد:

«إِنَّهُ لَیْسَ لَهُ سُلْطانٌ عَلَی الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَلی‏ رَبِّهِمْ یَتَوَكَّلُونَ (علیهم السلام) إِنَّما سُلْطانُهُ عَلَی الَّذِینَ یَتَوَلَّوْنَهُ...؛ همانا شیطان بر مردمی كه ایمان دارند و به پروردگار خویش اعتماد و اتّكا می‏كنند تسلّطی ندارد، تسلط او منحصر است به اشخاصی كه خودشان ولایت و سرپرستی شیطان را پذیرفته و می‏پذیرند.»10

قرآن از زبان شیطان در قیامت نقل می‏كند كه در جواب كسانی كه به او اعتراض می‏كنند و او را مسئول گمراهی خویش می‏شمارند می‏گوید:

«وَ ما كانَ لِی عَلَیْكُمْ مِنْ سُلْطانٍ إِلاَّ أَنْ دَعَوْتُكُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِی فَلا تَلُومُونِی وَ لُومُوا أَنْفُسَكُمْ؛ من در دنیا قوّه اجبار و الزامی نداشتم. حدود قدرت من فقط «دعوت» بود. من شما را به سوی گناه خواندم و شما هم دعوت مرا پذیرفته و اجابت كردید، پس مرا ملامت نكنید، خویشتن را ملامت كنید كه به دعوت من پاسخ مثبت دادید.»11

فلسفه و حكمتِ این اندازه تسلط شیطان بر بشر، «اختیار» انسان است. مرتبه وجود انسان ایجاب می‏كند كه حرّ و آزاد و مختار باشد.

موجود مختار همواره باید بر سر دو راه و میان دو دعوت قرار گیرد تا كمال و فعلیت خویش را كه منحصراً از راه «اختیار» و «انتخاب» به دست می‏آید تحصیل كند.

از جهان دو بانگ می‏آید به ضد

تا كدامین را تو باشی مستعد

آن یكـی بـانگـش نشــور اتقیا

و آن دگــر بانـگش نفور اشقیا

در جهان بینی اسلامی، هیچ موجودی در آفرینش به صورت استقلال نقشی ندارد. قرآن برای هیچ موجودی استقلال قائل نیست. هر موجودی هر نقشی را دارد به صورت واسطه و مجرا برای مشیت و اراده بالغه الهیّه است. قرآن برای فرشتگان، نقش واسطه بودن برای اِنفاذ مشیّت الهی در خلقت قائل است؛ ولی برای شیطان حتی چنین نقشی نیز قائل نیست، تا چه رسد به آن كه او را در خالقیّت مستقل بداند.

از همه شگفت‏تر این است كه بر حسب منطق قرآن، خدا خودش به شیطان، پُستِ «اضلال» و «گمراه سازی» را اعطاء فرموده است. در این باره قرآن كریم می‏فرماید:

«وَ اسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ بِصَوْتِكَ وَ أَجْلِبْ عَلَیْهِمْ بِخَیْلِكَ وَ رَجِلِكَ وَ شارِكْهُمْ فِی الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ وَ عِدْهُمْ وَ ما یَعِدُهُمُ الشَّیْطانُ إِلاَّ غُرُوراً» 12

در اینجا، خدا شیطان را مخاطب ساخته به وی فرمان می‏دهد كه:

«هر كه را از فرزندان آدم می‏توانی بلغزان، با سواره نظام و پیاده نظامت بر آنان بتاز، در ثروت و فرزند شریكشان شو و نویدشان ده؛ و شیطان جز دروغ و فریب نویدشان نمی‏دهد.»

گویی شیطان آمادگی خود را برای تحویل گرفتن پست اضلال، اعلام می‏دارد آنجا كه می‏گوید:

«فَبِما أَغْوَیْتَنِی لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَكَ الْمُسْتَقِیمَ (علیهم السلام) ثُمَّ لَآتِیَنَّهُمْ مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ وَ عَنْ أَیْمانِهِمْ وَ عَنْ شَمائِلِهِمْ وَ لا تَجِدُ أَكْثَرَهُمْ شاكِرِینَ؛ به این سبب كه مرا گمراه ساختی، بر سر راه ایشان خواهم نشست، آنگاه از پیش رو و از پشت سرشان، و از راست و از چپشان خواهم آمد و بیشترِ آنان را سپاسگزار نخواهی یافت».

البته معنی و مفهوم اضلال و قلمروی شیطان در این پست همان است كه قبلاً اشاره شد و نه بیشتر؛ یعنی هیچگونه اجبار و الزامی نسبت به بشر در كار نیست، هر چه هست «وسوسه» و «دعوت» و «تزیین» و «تسویل» است.

تذكر این نكته لازم است كه مقصود ما از این كه تكوین از قلمرو شیطان خارج است این نیست كه شیطان هیچ نقشی در تكوین ندارد. مگر ممكن است موجودی در عالم تكوین وجود داشته باشد و هیچ نقش و اثری نداشته باشد؟! مقصود این است كه شیطان نه خالق مستقل بخشی از موجودات و قطبی در برابر خداوند است، و نه در نظام طولی جهان مانند فرشتگان نقشی از تدبیر و اداره كائنات به او سپرده شده است، و نه تسلطش بر بشر در حدّی است كه بتواند او را به آنچه می‏خواهد مجبور نماید.13
گروه دین و اندیشه تبیان


   برچسب‌ها: چرا خدا شیطان را آفرید
   
+ ۱۳۸۹/۰۸/۱۷
بدبینی

چقدر بدبینی ... همه آدم ها که بد نیستند ... همه جا خوب و بد با هم است ... اما تو هم زیاد بدبین نباش ... سعی کن کمی هم جنبه های مثبت رفتاری اش را ببینی ...

حرف هایش توی گوشم زنگ می زند... عینک بدبینی را از چشمانت بردار ... می خواهم سعی کنم خوش بین باشم و به دیگران به حسن ظن نگاه کنم نه سوء ظن ... .

خداوند ما را از برائت جستن و تبرئه نفس خود نهی کرده است ... «هُوَ أَعْلَمُ بِكُمْ إِذْ أَنشَأَكُم مِّنَ الْأَرْضِ وَ إِذْ أَنتُمْ أَجِنَّةٌ فِی بُطُونِ أُمَّهَاتِكُمْ فَلَا تُزَكُّوا أَنفُسَكُمْ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنِ اتَّقَى؛ خداوند از همان زمان که شما را از زمین آفریده است، و از آن روز که شما به صورت جنینهای ناچیزی در درون شکمهای مادرانتان بوده اید، از شما به خوبی آگاه بوده است و هست. پس از پاک بودن خود سخن مگوئید، زیرا که او پرهیزگاران را بهتر می شناسد.»(1)

بزرگ ترهایمان گفتند: مؤمن در محاسبه نفس خودش باید از سلطان ستمگر و شریک آزمند، بر خود سختگیرتر باشد ... انسان مؤمن همیشه نفس خود را متهم می کند و تسلیم آن نمی شود و خطاهای آن را تبرئه و توجیه نمی کند، همیشه در مقابل عظمت خدا اعمال خود را اندک می شمرد و در ادای حقوق خداوند خود را مقصر می داند، همیشه مشغول اعمال خیر و اطاعت خدا و پیامبر اوست و می ترسد که خدا اعمالش را قبول نکند؛ زیرا خداوند آن را از اهل تقوا قبول می کند و او چه می داند که از آنها هست؟! ... تو چه؟ تو تا به حال نفست را متهم کردی؟ تسلیمش شدی یا او تسلیم تو شده؟ همیشه مشغول اعمال خیر و اطاعت خود و رسولش بودی یا دنبال هوی و هوس دلت رفتی؟ ... نسبت به رفتار دیگران چه؟ با سوءظن به آنها نگاه کردی یا حسن ظن؟ ...

یادت باشد که حسن ظن نسبت به خدا و بندگان خدا، از بزرگ ترین شعبه های ایمان و در مقابل، سوء ظن نسبت به خدا و بندگان خدا، از شعبه های ضعیف ایمان است ... «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِیراً مِّنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَلَا تَجَسَّسُوا وَلَا یَغْتَب بَّعْضُكُم بَعْضاً أَیُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَن یَأْكُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیْتاً فَكَرِهْتُمُوهُ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَّحِیمٌ»(2) ... .

وقتی بدی درباره دوستت، همکارت و یا فامیلت می شنوی، چه کار می کنی؟ ... در نفس و قلب خودت هیچ تصور بدی به وی نسبت نمیدهی و جز خیر، گمانی به او نمی بری یا با سوءظن به او نگاه می کنی و هزاران گمان نادرست توی ذهنت نقش می بندد؟ ... . قرآن را باز کن ... ببین چه دستوری به تو می دهد وقتی درباره دوستت، همکارت، فامیلت، همسایه ات و یا آشنایت سخنی می شنوی ... « لَوْلَا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ ظَنَّ الْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بِأَنفُسِهِمْ خَیْراً وَ قَالُوا هَذَا إِفْكٌ مُّبِینٌ»(3) ... می گویند دو تن از یاران پیامبر صلی الله علیه و آله در حال اعتکاف بودند که پیامبر صلی الله علیه و آله را دیدند که با زنی در حال صحبت کردن است و به سرعت به حضرت خیره شدند. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «عجله نکنید این صفیه بنت حُیَیٍّ(4) است!» گفتند: «ای پیامبر خدا، آیا ما جز خیر گمان دیگری به تو ببریم؟» پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «شیطان (مانند خون) در مجاری خون بنی آدم جاری می شود. ترسیدم شری را در دل شما بیفکند.»(5)
وقتی بدی درباره دوستت، همکارت و یا فامیلت می شنوی، چه کار می کنی؟ ... در نفس و قلب خودت هیچ تصور بدی به وی نسبت نمیدهی و جز خیر، گمانی به او نمی بری یا با سوءظن به او نگاه می کنی و هزاران گمان نادرست توی ذهنت نقش می بندد؟ ... . قرآن را باز کن ... ببین چه دستوری به تو می دهد وقتی درباره دوستت، همکارت، فامیلت، همسایه ات و یا آشنایت سخنی می شنوی ... « لَوْلَا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ ظَنَّ الْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بِأَنفُسِهِمْ خَیْراً وَ قَالُوا هَذَا إِفْكٌ مُّبِینٌ»

به خاطرت بسپار که تسلیم وسوسه های شیاطین نشی و به مسلمانی سوءظن نداشته باشی؛ بلکه همیشه به جای کنجکاوی و جستجو در لغزش و عیوب دوستان یا همکارنت، همسایه ها یا فامیلت و .. عیوب آنها را مخفی کن و اگر اشتباهی از آنها دیدی، در ذهنت برای آن اشتباه عذر و بهانه ای بتراش تا وقتی که خودش لب به سخن باز کند و علت اشتباهش را بیان ... ؛ یادت باشد هیچگاه دیگران را متهم نکن و درباره آنها به قضاوت ننشین که این کار تنها بر عهده خداست که هیچ چیز مخفی بر وی پوشیده نمی ماند و هیچ چیز چه سری باشد یا آشکار ، از وی پنهان نیست ... .

اگر باور داشته باشی که چرخ این عالم به دست با كفایت خداوندی می چرخد كه حكیم، عادل و تواناست و در دل هر سختی، هزاران راحتی و در درون هر گرفتاری، هزاران نعمت قرار داده است، در برخورد با نابسامانی های ظاهری از كوره به در نمی روی؛ بلكه با خوش بینی و از شیوه ها و راه های معقول، نابسامانی ها را حل می کنی و خودت را به قله مقصود می رسانی و زندگی را سرشار از لطف، مهربانی و شیرینی می سازی ... همانطور که امام رضا(علیه السلام) فرمود: «به خداوند گمان نیك ببر؛ زیرا خداوند می فرماید: من نزد گمان بنده مومن خویشم، اگر گمان او به من نیك باشد، مطابق آن گمان با او رفتار می كنم و اگر بد باشد، نیز مطابق همان گمان بد با او رفتار می كنم.»(6)

وقتی نسبت به خدا حسن ظن داشتی، روحیه خوش بینی و نشاط معنوی در وجودت شکل می گیرد و راسخ شدن این روحیه در درونت، رفتارت را هم در زمینه اجتماعی و ارتباط با دیگر انسانها تحت تأثیر خودش قرار می دهد؛ طوری که تو در عین تیزبینی و كیاست، نسبت به رفتار، كردار و گفتار اطرافیانت به دید مثبت و خوش بینانه نگاه و آنها را حمل بر پاكی نیت و خیرخواهانه بودن شان می کنی ... با این روحیه است که دیگران با اطمینان از سلامت رفتاری تو در برقراری ارتباط با تو احساس امنیت و آرامش روانی می کنند و با اطمینان خاطر و میل باطنی، خواهان برقراری ارتباط اولیه با تو و در مراحل بعدی، ایجاد روابط دوستانه سالم و اخلاق مدار با تو می شوند ... .

از سوی دیگر خودت هم با داشتن چنین دیدگاهی، در عین رعایت دقت و تیز بینی به دیگران، اطمینان و با طیب خاطر، ارتباطی سالم و مثبت با آنها برقرار می کنی؛ پس روز به روز بر تعداد دوستانت افزوده می شود و دیگران با دیدن تو با این خصلت خوب، علاوه بر این که به تو جذب می شوند، از معاشرت با تو هم لذت كامل را می برند و از نگاه مثبت و زندگی سالم تو الگو می پذیرند ... برای همین است که امام علی علیه السلام می فرماید: «كسی كه به مردم خوش گمان باشد، دوستی آنان را به دست می آورد»(7) و در نقطه مقابل، اگر بدبین باشی، همیشه تنهایی؛ زیرا همیشه مردم را خیانتكار و ناپایدار در دوستی می پنداری ... که بدگمانی به هر كسی چیره شود، صلح و صفایی كه بین او و دوستانش بود، به هم می زند و او از ترس این كه شر دیگران به او می رسد، خود را از بركات ارتباط با مسلمانان محروم می كند.(8)

یادت باشد که بدگمانی و سوءظن، نوعی ستمگری در حق دیگران است و بزرگ ترین مانع همکاری های اجتماعی، اتحاد و پیوستگی دل ها و سبب گوشه گیری، تکروی و خودخواهی ها ... و در حقیقت پیروی از هوا و هوس ... «ثُمَّ جَعَلْنَاكَ عَلَى شَرِیعَةٍ مِّنَ الْأَمْرِ فَاتَّبِعْهَا وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَاء الَّذِینَ لَا یَعْلَمُونَ»(9) ... .

گروه دین و اندیشه تبیان


   برچسب‌ها: توصیه خداوند به بدبین ها
   
+ ۱۳۸۹/۰۸/۱۷

گزارشی از بازدید سرزده رهبر معظم انقلاب از خانواده شهیدان فاطمی

«آقا. آقا. آقا قربونت برم. آقا فدات بشم. توروخدا من رو دور آقا بگردون. توروخدا من رو دور آقا بگردونین.» این ها را مادر شهیدی می گوید که حالا دیگر روی ویلچر نشسته. رهبر را که می بیند، به نفس نفس می افتد. اصرار کرده بود که بیاورندش جلوی در، برای استقبال. لابد می خواست اولین نفری باشد که رهبر را می بیند. از نیم ساعت پیش که شنیده میهمانش فرد دیگری است، آرام روی ویلچر نشسته و آرام شکر خدا کرده و آرام اشک ریخته. اما حالا دیگر خبری از آن مادر آرام نیست. هنوز روی ویلچر نشسته و هنوز شکر خدا می کند و هنوز اشک می ریزد، اما این بار با صدای بلند. درست مثل دخترش. درست مثل نوه اش.
مادری که از قبر شهیدش بی خبر بود

وقتی وارد خانه شدیم، تازه به اعضای خانواده گفته بودند که قرار است رهبر بیاید به منزل شان. قبلاً به مادر شهید گفته بودند قرار است استاندار و رئیس بنیاد شهید بیایند و حرف هایشان را بشنوند و شاید هم فردا ببرندش به دیدار رهبر. رازداری کرده بود و به کسی نگفته بود که قرار است فردا کجا برود. امروز هم منتظر استاندار بود و رئیس بنیاد شهید، که گفتند قرار است رهبر بیاید به خانه شان. برای همین، مدام می پرسد: »خواب می بینم؟»

دو پسرش شهید شده اند؛ یکی قبل از انقلاب در سال 54 و دیگری پس از انقلاب در سال 64. در و دیوار خانه هم پر است از عکس دو فرزند. به خصوص عکس سیدحمیدرضا که در زندان کمیته مشترک ضد خرابکاری (موزه عبرت فعلی) بوده و حتی عکس شکنجه اش هم قاب شده روی دیوار است. بعد از همین شکنجه ها بوده که اعدامش کرده اند. گوشه دیگر، عکس دو فرزند و پدرشان را بزرگ روی بنر چاپ و به دیوار نصب کرده اند. پدری که پس از شنیدن خبر شهادت سید فرید در عملیات والفجر هشت، فوت کرده و مادر را با یک دختر تنها گذاشته است.

بقیه اعضای خانواده در تکاپوی آماده کردن منزل هستند. مرد فعلی خانه، «محمدآقا»ی جوان است که نوه دختری مادر شهید است و همه او را صدا می زنند برای کارها، حتی محافظ ها. خواهرش هم با دو پسرش به همراه مادرشان، امروز از تهران آمده اند. شوهر خواهرش کربلاست. برای همین، خواهرش یواشکی زنگ زده به برادر شوهرش و ماجرای آمدن رهبر را گفته تا او به عنوان یک روحانی به منزل مادربزرگ بیاید. و به همین راحتی داد همه محافظ ها را درآورده.

مادر به محافظ ها گلایه می کند که چرا زودتر ماجرا را نگفته اند. اما خودش حرفش را کامل می کند: «اگه گفته بودین، تا حالا سکته کرده بودم.» از دخترش تسبیحی می گیرد که هدیه کند به رهبر. بعد هم کلی نامه را می دهد به دخترش. نامه دوست و آشناست که داده اند به او برای پیگیری. ظاهراً از آن هایی ست که حلال مشکلات محله است.

صندلی رهبر را می گذارند کنار عکس شهدا، ویلچر او را هم کنار صندلی رهبر. اما او می خواهد به استقبال رهبر برود. برای همین با همان ویلچر می برندش جلوی در. برای این که نفسش نگیرد، به نوه ها می گوید اسپری اش را بیاورند. دو مدل اسپری مختلف توی گلویش می زند. نوه ها چادرش را مرتب می کنند. و حالا او آماده استقبال از رهبرش است.

رهبر را که می بیند، اسپری ها خاصیت شان را از دست می دهند. به نفس نفس می افتد. یک نفس (آقا آقا) می گوید و قربان صدقه (آقا) می رود. به همه التماس می کند (تو رو خدا من رو دور آقا بگردونین) اما رهبر تشکر می کند و منع. او هم عبای رهبر را می گیرد و چندین بار می بوسد.

رهبر می نشیند و حال و احوالی با مادر می کند و پرس و جویی از نحوه شهادت فرزندان و دعایی به حال فرزندان: (خدا ان شاءالله که هر دوشون رو با پیغمبر محشور کنه. با اولیائش محشور کنه. خدا به شما اجر بده. چشم شما رو روشن کنه)

مادر از بیمار بودنش می گوید و بستری بودنش در بیمارستان. این که خواب دیده رهبر به پرستارها گفته مواظب او باشند. و این که رهبر به او گفته خودم به عیادت شما می آیم. (حالا خوابم تعبیر شد.)

فوری برمی گردم توی خانه و می روم سراغ کفن تا رویش را بخوانم: «اللهم انا لانعلم منها الا خیراً. و انت اعلم بها منا. سید علی خامنه ای»

آیت الله سعیدی (امام جمعه قم) ادامه می دهد: «ایشون یه بار حالشون خیلی بد می شه. یه خانم دکتری خواب می بینه که بهش می گن به خانم فاطمی سر بزن. تو خیابون فاطمی. خانم دکتر اعتنا نمی کنه. اما سه بار این خواب رو می بینه. شوهرش می گه لابد خبری هست. میان خونه ایشون. در هم باز بوده. خانم دکتر میاد بالاسرشون و ایشون رو نجات می ده.)

پیرزنی که کنار نشسته، توجهم را جلب می کند. کارگر و پرستار مادر شهید است. دعوتش می کنم که جلوتر بیاید. یک نفر معرفی اش می کند و رهبر دعایش می کند.

آیت الله سعیدی خاطره دیگری تعریف می کند: (بعد از شهادت آسیدحمید، آدرس قبر را به مادر نمی دن. فقط می گن تو بهشت زهرا دفن شده. اما ایشون می ره و قبری رو به عنوان قبر پسرش مشخص می کنه. بعد از انقلاب که اسناد منتشر می شه، می بینن که ایشون قبر پسرشون رو درست تشخیص داده بوده.)

مادر که کمی سرحال تر شده، از فعالیت هایش می گوید. از این که خانه اش هشت سال پایگاه بوده. پشت جبهه کار کرده. دو مدرسه ساخته و اهدا کرده. تازه می فهمم فلسفه پلاک و زنجیر آویزان از گلدان را که رویش نوشته شده بود: «یادمان مردان آفتاب/ آموزشگاه راهنمایی شهیدین فاطمی»

از رهبر می خواهد تا دعایش کند و رهبر جواب می دهد: (من دعا می کنم شما رو. شما هم ما رو دعا کنید. دعای شماها ان شاءالله پیش خداوند مسموعه. مقبوله.)

مادر شعری را که برای رهبر گفته، می خواند و بعد هم خاطراتش را از زمان انقلاب تعریف می کند. از زمانی که پسرش را زندانی کرده بودند و او و همسرش را بارها به ساواک برده اند. از این که به عنوان مادر، حس کرده سینه حمیدرضایش موقع بازداشت، بین در و دیوار شکسته. خاطره هایش زنده شده. که بدون این که وقت ملاقات بدهند، از او خواسته اند پسرش را مجبور به همکاری کند تا چرخ مملکت بچرخد، و گرنه اعدامش می کنند. و او جواب می دهد که حمیدرضا قبول نمی کند و اگر هم این کار را بکند، من نمی بخشمش. معلوم است که شهادت حمیدرضا برایش خیلی دردآور بوده. به خصوص زخم زبان ها و اذیت هایی که در کنار آن کشیده: «ساواک بهم گفت با اعدام پسرت، تا آخر عمر مهر ننگ زدیم رو پیشونیت» پیرزن از خاطراتش می گوید و رهبر اشک چشمش را با انگشت پاک می کند و می گوید:

«همین شهادت ها پایه های جمهوری اسلامی را مستحکم کرد. اگر این جوان های امثال فرزند شهید شما، در دوران اختناق جهاد نمی کردند، مبارزه نمی کردند، صبر نمی کردند، این اتفاق نمی افتاد. اگر مادرها، پدرها بی صبری می کردند، ناراحتی اظهار می کردند، دیگران را پشیمان می کردند از رفتن این راه، این اتفاق نمی افتاد. این اتفاقی که افتاد، که دنیا را تکان داد، تشکیل جمهوری اسلامی، این به برکت همین مجاهدت های فرزندان شماست.»

دو نفر وارد خانه می شوند. صاحب مغازه مجاور خانه است و رفیقش که در مغازه بوده. خودش برادر شهید است و همراهش جانباز. رهبر را دیده اند که وارد خانه شده و اصرار کرده اند که وارد شوند. به اشاره مسئول بیت، دعوت شان می کنم که جلو بنشینند.

رهبر قرآن و سکه ای را به یادگاری به مادر می دهد. مادر هم کفن اش را می دهد تا رهبر امضا کند. بعد هم تسبیحی را که آماده کرده بود، به رهبر هدیه می کند. انگشترش را هم درمی آورد که هدیه کند: (نگین این انگشتر از اولین سنگ قبر امام حسینه. مال 500 سال پیش.) رهبر می گوید انگشتر دست شما باشد بهتر است. همین تسبیح بس است و من با آن ذکر خواهم گفت. با همان تسبیح سبزرنگ قدیمی رنگ و رو رفته.

رهبر اجازه مرخصی می خواهد که خواهر شهید جلو می رود و چفیه رهبر را برای پسر دیگرش که اینجا نیست می گیرد. رهبر که بلند می شود، قربان صدقه رفتن مادر دوباره شروع می شود. اما این بار به زبان ترکی:«آقا! اوزوم. بالام. سنه قربان» و رهبر هم به همان ترکی جواب می دهد. بقیه حرف ها هم به همین زبان ترکی رد و بدل می شود و رهبر خداحافظی می کند. این بار کارگر خانه است که جلو می آید و عبای رهبر را می بوسد و زارزار اشک می ریزد. خیالش راحت است که می تواند به ترکی با رهبرش صحبت کند. رهبر که بیرون می رود، صدای خانمی از توی کوچه می آید که چفیه رهبر را می خواهد.

فوری برمی گردم توی خانه و می روم سراغ کفن تا رویش را بخوانم: «اللهم انا لانعلم منها الا خیراً. و انت اعلم بها منا. سید علی خامنه ای»
راوی : محمد تقی خرسندی


   برچسب‌ها: مادری که از قبر شهیدش بی خبر بود
   
+ ۱۳۸۹/۰۸/۱۷

فلسفه زیارت چیست؟

زیارت حرم امام حسین(علیه السلام)

تعریف زیارت

زیارت در لغت به معنای دیدن کردن، به دیدار کسی رفتن، و ... می باشد. به دیدار او رفت، از او دیدن کرد، هم معنای زیارت است.

اما در فرهنگ مذهبی در معنای نوعی دیدار خاص(توام با اکرام) از قبور بزرگان و بزرگزادگان دینی اصلاح یافته است به گونه ای که از این لغت بلافاصله چنین معنایی به ذهن متبادر می شود. زائر اسم فاعل زیارت؛ به معنای زیارت کننده، و مزور اسم مفعول و به معنای زیارت شونده است.

تاثیر زیارت

زیارت از جمله حقایق معنوی است که از قانون خودش تبعیت می کند قانونی که ثابت و پابرجاست و همیشه عمل می کند . زیارت زائر و مزور را تحت تاثیر یکدیگر قرار می دهد در روایات بسیاری داریم که به زیارت اموات بروید اموات از اثر حضور شما چنین و چنان می شوند و ... همچنین به یاد مرگ افتادن و بیزاری از دنیا که ارمغان همیشگی قبرستانهاست، تاثیر مثبتی است که اموات بر زائرین می گذارند. کسی که دلتنگ عزیز از دست رفته است بیش از هر جایی در کنار مزار او آرام می گیرد اینها آثار واقعی زیارت است که کسی نمی تواند منکر آن باشد.

بنابراین، رابطه اثر پذیری در زیارت دوسویه است مگر اینکه یکی از طرفین انسان کامل باشد(در اینجا مزور منظور است) و تحت تاثیر نقص های اطرافیان قرار نگیرد. در این فرض زائر تاثیر پذیرمطلق و مزور تاثیرگذار می شود و رابطه تاثیرگذاری یکسویه و به نفع زائر می گردد.

در روایات داریم که آرامگاه اولیای الهی بقعه ای از بقعه های بهشت است. یعنی همانطور که بهشت محل وصال حقیقی به خداوند و سلامت و امنیت نفس و برآورده شدن آرزوها و ... است، حرمهای اولیای الهی نیز این چنین است و تا این اندازه موجب صفای روح و شفای دل می شود. کسی که آرامش روحانی را در حرم اهل بیت درک نمی کند و تاثیر نمی پذیرد باید در رفتار و زیارت خود تجدید نظر کند. رسول خدا خطاب به امیرالمومنین علیه السّلام فرمود: اى ابا الحسن خداوند قبر تو و قبور فرزندان تو را بقعه‏اى از بقعه‏هاى بهشت مى‏گرداند. (ارشادالقلوب، ترجمه سلگى،ج2، ص383)
امام صادق(علیه السلام) فرمود: «چون یكی از شما شیعیان عمل حج را بجای آورد، حجش را با زیارت ما ختم كند ، زیارت ما جزو پایانی حج است .

در روایات آمده است که دعا در زیر قبه امام حسین علیه السلام مستجاب است. یعنی زیارت شونده ای که در این مکان مقدس قرار دارد چنان تاثیری بر روح زائر می گذارد که دعای او را نافذ در آسمانها قرار می دهد. این آثار به تناسب عمق زیارت و ارتباط شخص با مزور ظهور پیدا می کنند. و ربطی به میزان گناهان ندارند بلکه به ارتباط و عمق زیارت بستگی دارند لذا عارفی که برای کسب ثواب، زیارت می کند کمتر تاثیر می پذیرد؛ تا عاشقی که با دلش ارتباط برقرار کرده است. در روایت زیر بر چند مورد از اثراتی که زیارت امام حسین بر زائر دارد اشاره شده است:

محمّد بن مسلم از باقرین علیهماالسّلام روایت كرده كه فرمودند: خداوند در عوض شهادت حسین بن علی امامت را در ذریه او ، و شفا را در تربتش قرار داد و اجابت دعا را در زیر قبه او قبول فرموده، و ایام زائرین آن حضرت را از عمر آنها حساب نمی کند.

جایگاه زیارت در اسلام
زیارت امام

زیارت در اسلام در معنای مطلق کلمه (یعنی دیدار کردن از یکدیگر )، شایسته ، مورد سفارش و مستحب است در معنای زیارت قبور نیز همچنین است مخصوصا اگر مراد از قبور، مزار اولیای الهی باشد از رویاتی که در مورد زیارت اموات آمده است چنین استفاده می شود که اصلا تفاوتی بین زیارت زندگان و مردگان وجود ندارد. جز اینکه زنده وسیله ای برای رویت میت ندارد. در بین فرق و مذاهب مسلمان، تنها وهابیت بر این اعتقادند که زیارت قبور حرام است «همه فرق و مذاهب مسلمان به جز یك فرقه از حنبلی های متأخر به نام وهابیت، بر مشروعیت زیارت اتفاق نظر دارند. وهابی ها به استناد روایات بخاری به نقل از ابوهریره كه لا تشدّ الرجال إلاّ إلی ثلاثة مساجد : المسجد الحرام و مسجد الرسول و مسجد الاقصی(مزارات اهل البیت و تاریخها ، ص 15 )؛ «آهنگ زیارت جز به سوی مسجدالحرام ، مسجد الرسول و مسجد الاقصی جایز نیست»، ادعا می كنند كه زیارت مشاهد و قبور ائمه مسلمین (علیهم السلام) امری غیر شرعی و حرام است. این در حالی است كه علاوه بر سند روایت مذكور ، دلالت آن نیز محل اشكال است. در این روایت بحث از مسجد است نه صرف زیارت . از سویی دیگر بحث در مطلوبیت و استحباب زیارت سه مسجد فوق الذكر است نه حصر زیارت در آنها .(اقتباس از مقاله مندرج در سایت کتابخانه تخصصی حج)

همه فرق و مذاهب مسلمان به جز یك فرقه از حنبلی های متأخر به نام وهابیت، بر مشروعیت زیارت اتفاق نظر دارند.

اما دیگران از اهل سنت در کتب روایی معتبر خود از رسول گرامی اسلام روایتهایی مبنی بر استحباب زیارت قبر آن حضرت دارند.

من زار قبری وجبت له شفاعتی ( مزارات اهل البیت و تاریخها ، ص 14 .)؛ هر کس قبرم را زیارت کند، گویا مرا در زمان حیاتم زیارت کرده است.»

هر كس پس از مرگم مرا زیارت كند، گویی مرا در حال حیات زیارت كرده است.(همان)

كسی كه حج بگزارد، و مرا زیارت نكند، بر من جفا كرده است .(کشف الارتیاب ، ص 261،به نقل از وفاء الوفاء،ج3 )

هر كس با قصد و توجه مرا زیارت كند ، روز قیامت در كنار من خواهد بود.(همان)

در مذهب شیعه بیش از همه در باب زیارت و اهمیت آن سفارش شده است. در تشیع، زیارت امام بعد از مرگ بنابر نقل ایشان مساوی با زیارتشان در حال حیات معرفی شده است و چنانچه اعتقاد به پایداری روح را بپذیریم حق جز این نمی تواند باشد مخصوصا که روح بیش از هر جایی به بدن و محل دفنش نظر و تعلق دارد. حضرت امام خمینی (ره) می فرماید:

«... ممکن است گفته شود که علاقه روح نسبت به بدن بعد از مرگ باقی است؛ زیرا بدن محل قرار و جایگاه رشد و پرورش او بوده است.... من می گویم: برای نفس دو نوع علاقه نسبت به بدن وجود دارد: علاقه صوری و علاقه مادی. البته مرگ موجب قطع علاقه صوری می شود، لیکن علاقه مادی همچنان پایدار است و از همین جهت زیارت قبور تشریع و جایز شمرده شده است.»

احادیث زیادی در زمینه سفارش به زیارت امامان و امامزادگان از ائمه معصومین(علیهم السلام) روایت شده است، امام صادق(علیه السلام) فرمود: «چون یكی از شما شیعیان عمل حج را بجای آورد، حجش را با زیارت ما ختم كند ، زیارت ما جزو پایانی حج است .(بحارالأنوار، ج 100، ص 254)

همچنین در این مورد امام رضا (علیه السلام) فرمود: «هر امامی را در گردن پیروانش عهدی است كه وفای به آن عهد جز با زیارت قبور آن امامان تمام و كامل نمی شود.» (وسائل الشیعه، ج 10، ص 253)
گروه دین و اندیشه تبیان


   برچسب‌ها: فلسفه زیارت چیست
   
+ ۱۳۸۹/۰۸/۱۷

عالم برزخ کجاست؟جاده یکطرفه به آن سوی جهان

برزخ؛ جاده یکطرفه به آن سوی جهان

البَرْزَخُ: ما بین كل شیئین، و فی الصحاح: الحاجز بین الشیئین. و البَرْزَخُ: ما بین الدنیا و الآخرة قبل الحشر من وقت الموت؛ برزخ در لغت به معنای آن چیزی است که بین دو شیء قرار گیرد. در صحاح اللغه آمده است که برزخ شامل آنچه بین دنیا و آخرت است، می شود از زمان مرگ تا قیامت .

در بسیاری از تفاسیر از برزخ تعبیر به حائل و مانع شده است. حائلی که بعد از مرگ مانع بازگشت انسان به دنیا می شود .

حَتَّى إِذا جاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ رَبِّ ارْجِعُونِ (99) لَعَلِّی أَعْمَلُ صالِحاً فیما تَرَكْتُ كَلاَّ إِنَّها كَلِمَةٌ هُوَ قائِلُها وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلى‏ یَوْمِ یُبْعَثُونَ ( مومنون/100)

زمانى كه مرگ یكى از آنان فرارسد، مى‏گوید: «پروردگار من! مرا بازگردانید! شاید در آنچه ترك كردم (و كوتاهى نمودم) عمل صالحى انجام دهم!» (ولى به او مى‏گویند:) چنین نیست! این سخنى است كه او به زبان مى‏گوید . پشت سر آنان مانعی است تا روزى كه برانگیخته شوند.

ولى به زودى با پاسخ منفى رو به رو مى‏شوند چرا كه در این گونه دوره‏هاى انتقالى، راه بازگشت وجود ندارد همان گونه كه جنین به رحم مادر باز نمى‏گردد و میوه‏اى كه از درخت جدا شد هرگز به شاخسار نمى‏چسبد.(پیام امام ،ج1، ص 663)

همانطور که جنین وقتی بدنیا آمد از لحاظ کمال رشد در حد جلوتری قرار می گیرد و دیگر امکان ندارد که به رحم بازگردد ،انسانی که مرد و حقایق عالم برزخ را مشاهده کرد از لحاظ کمال، جلوتر از زمان حیاتش در دنیا قرار می گیرد و دیگر بازگشتش به طور طبیعی به دنیا امکان ندارد. از این رو تمام قصه هایی که برای بازگشت مرده ای به دنیا هر چند برای لحظه ای مرگ را تجربه کرده باشد، بافته شده است دروغ محض است .

بنابراین برزخی مانع بازگشت است مانعی که تا قیامت ممانعت می کند امتداد برزخ تا قیامت از واژه "الی یوم یبعثون" فهمیده می شود. پس برزخ به فاصله زمانی دنیا و آخرت، و به مکانی که در آن ارواح و اجساد برزخی زندگی می کنند، گفته می شود.

عالم برزخ از لحاظ کیفیت حد متوسط بین دنیا و آخرت است. مانند حیات دنیوی ضعیف و بازیچه و فریب دهنده نیست و مانند حیات آخرتی نیز عالی و با شعور نیست. بلکه حد وسط این دو است (اقتباس از تفسیر المیزان)." وَ ما هذِهِ الْحَیاةُ الدُّنْیا إِلَّا لَهْوٌ وَ لَعِبٌ وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِیَ الْحَیَوانُ لَوْ كانُوا یَعْلَمُونَ"(عنکبوت ،64) «این زندگى دنیا جز لهو و لعب چیزى نیست و سراى آخرت زندگى واقعى است اگر آنها مى‏دانستند»

امام کاظم فرمود : «هر کس از دوستان و پیروان ما بمیرد،و هنوز قرآن را به طور کامل فرا نگرفته باشد، در قبرش به او تعلیم می دهند، تا خداوند بدین وسیله درجاتش را بالا ببرد، چرا که درجات بهشت به اندازه آیات قرآن است، به او گفته می شود. بخوان و بالا برو. او می خواند و بالا می رود.»

فلسفه عالم برزخ

دنیا جایگاه آزمایش و تربیت است، محلی برای ساخته شدن و جمع کردن توشه است. قیامت نیز دادگاه عدل الهی و رسیدگی به خوب و بد است که اگر نباشد ظلم و نقص است. بهشت و جهنم هم فلسفه روشنی دارند. اما فلسفه وجودی عالم برزخ چست ؟

خداوند جهان را با قوانین تکوینی مخصوصی آفرید که همواره تمام امور جهان از طریق این قوانین انجام می شود. نقض در قوانین الهی راه ندارد. خداوند خود نیز برخلاف قوانین عمل نمی کند. این مقتضای حکمت اوست. برای بوجود آمدن انسان باید مرحله نطفه وسپس مرحله جنین وبعد از آن مرحله تولد و...سپری شود .جهان نیز برای تکامل و درک حقایق قیامت ورسیدن به جهان های ماورای درک بشر همچون بهشت و جهنم باید یک سیر تکاملی را طی کند عالم برزخ یکی از مراحل مهم در سیر تکاملی این جهان و مقدمه ایجاد قیامت است. عالم برزخ هم جهان هستی را برای درک قیامت آماده می کند و هم به ظرفیت انسانها اعم از خوب و بد می افزاید ظرفیتی که لازمه طبیعی درک جهان برتر است .
برزخ

یکی از صاحبنظران در این باره می گوید: یکی از فلسفه های وجود عالم برزخ این است که در آن پاره ای از کمبود های تعلیم و تربیت مومنان، جبران می گردد، درست است که آنجا جای عمل صالح نیست، ولی چه مانعی دارد که محل معرفت بیشتر و آگاهی و تکامل افزونتر گردد.(محمد محمدی اشتهاردی، عالم برزخ، ص 144)

سپس به این روایت استناد می کند :

امام کاظم فرمود : ُ مَنْ مَاتَ مِنْ أَوْلِیَائِنَا وَ شِیعَتِنَا وَ لَمْ یُحْسِنِ الْقُرْآنَ عُلِّمَ فِی قَبْرِهِ لِیَرْفَعَ اللَّهُ بِهِ دَرَجَتَهُ فَإِنَّ دَرَجَاتِ الْجَنَّةِ عَلَى قَدْرِ عَدَدِ آیَاتِ الْقُرْآنِ فَیُقَالُ لِقَارِئِ الْقُرْآنِ اقْرَأْ وَ ارْق فیقرء ثم یرقی (فروع کافی، ج 2،ص 606) «هر کس از دوستان و پیروان ما بمیرد، و هنوز قرآن را به طور کامل فرا نگرفته باشد، در قبرش به او تعلیم می دهند، تا خداوند بدین وسیله درجاتش را بالا ببرد، چرا که درجات بهشت به اندازه آیات قرآن است، به او گفته می شود. بخوان و بالا برو. او می خواند و بالا می رود .»

همچنین به روایاتی که مربوط به وضعیت کودکان در عالم برزخ است اشاره کرده و معتقداست که رشد و تربیت کودکان متوفی در عالم برزخ اتفاق می افتد .

در روایت آمده است رسول خدا در شب معراج عبور می کرد، دید پیرمردی در زیر درختی نشسته و کودکانی در اطراف او هستند، از جبرئیل پرسید: این پیرمرد کیست؟ جبرئیل فرمود این «این پدر تو ابراهیم خلیل است» پیامبر: این کودکان کیانند؟ اینها اطفال مومنان هستند که حضرت ابراهیم خلیل به آنها غذا می دهد.» (امالی صدوق، ص 269تا 271)

در روایت دیگر است که: ان اطفال شیعتنا من المومنین تربیهم فاطمه الزهرا : همانا کودکان شیعیان ما از مومنان را حضرت زهرا(طبیعتا در عالم برزخ) تربیت می کند. (بحارالانوار، ج6، ص229)

البته این روایات نادرند و نظر به وضعیت برزخی کودکان شیعی دارند. در مورد وضعیت همه کودکان و اینکه اهل بهشت می شوند یا دوزخ، در روایتی تقریبا متواتر از حضرت رسول این چنین آمده است «زراره میگوید به امام صادق(علیه السلام) گفتم: كودكانى كه قبل از بلوغ مى‏میرند، سرنوشت آنان با چه میزانى معین مى‏شود؟ ابو عبد اللَّه گفت: این مسأله را از رسول خدا پرسیدند و رسول خدا در پاسخ گفت: خدا بهتر مى‏داند كه آنان چه مى‏كردند. ابو عبد اللَّه گفت: مى‏دانى كه رسول خدا با اداى این پاسخ چه منظورى داشت؟ من گفتم: نه، نمیدانم. ابو عبدالله گفت: منظور رسول خدا این بود كه از بحث و جدل در این مسأله دم فرو بندید و سرنوشت آنان را به خدا محول كنید.» (الكافی ،ج‏3 ،249)
گروه دین و اندیشه تبیان

+ ۱۳۸۹/۰۸/۱۷
دست به دعا

پرسش:

زمان ظهور حضرت حجت(عج) قضای الهی محسوب می شود یا قدر؟ چون چندی پیش از یكی از علمای شهرمان شنیدم كه فرموده بودند:

«ظهور حضرت قضای الهی محسوب می‏شود و با دعای ما عقب یا جلو نمی‏افتد و این كه بزرگان دین بر امر تعجیل فرج اصرار دارند و گفته می‏شود بسیار دعا كنید، تنها به خاطر ایجاد محبت بین فرد و آقا امام زمان(عج) است. و علت خواندن دعای ندبه، عهد و... تنها عدم دوری ما از آن حضرت است كه اگر این امر صورت نگیرد به مرور زمان مردم فراموش می‏كنند كه منتظر جانشین خدا بر روی زمین بوده اند؟» این موضوع فكر مرا مغشوش كرده و بعد از هر نماز تنها ذكر «اللهم عجل لولیك الفرج» را به نیت 5 تن آل عبا تكرار می‏كردم ولی طی این مدت تنها «دعای اللهم كل لولیك» و «الهی عظم البلاء...» و «آل یاسین» و از این قبیل را می خوانم، یعنی با دید دیگری به مسأله ظهور امام زمانم می‏اندیشم. خواهشمندم در این زمینه مرا راهنمایی فرمایید.

پاسخ:

به فرموده امام علی‏علیه السلام: خداوند كارها را به حسب قضایش انجام می دهد نه رضایت شما.1

و مقدمه قضای الهی، قدر الهی است. چرا كه هر كار بر اساس اندازه و هندسه خاص خود انجام می گیرد. به فرموده امام صادق‏علیه السلام:

چون كه خداوند چیزی را اراده كند مقدر می نماید آنرا (اندازه و مقدار آنرا معین می نماید) و پس از تقدیر، قضایش به آن تعلق می‏گیرد.2

«قدر» عبارت است از هندسه و اندازه وجودی هر چیز، و «قضاء» به معنای گذراندن و یكسره كردن و به پایان رساندن است. تقدیر الهی، موجودات عالم مشهود را به سوی آنچه در مسیر وجودشان برای آن‏ها تقدیر و قالب گیری كرد، هدایت می‏كند؛ همچنان‏كه خدای بزرگ فرمود:

«الَّذِی خَلَقَ فَسَوَّی (علیهم السلام) وَ الَّذِی قَدَّرَ فَهَدی‏»؛ یعنی آنچه را كه خلق كرده بسوی آنچه كه برایش مقدر نموده هدایت فرمود. و سپس همین تقدیر و هدایت را با امضاء قضاء تمام و تكمیل می كند.3

در روایت از رسول اكرم‏صلی الله علیه وآله وارد شده كه: «لا یُرَدُّ الْقَضاء اِلاَّ الدُّعاء»؛ قضای الهی را رد نمی كند مگر دعا.

و بسیار می شود كه خدا چیزی را تقدیر می كند ولی به دنبال تقدیر، قضایش را نمی‏راند. مانند قَدَری كه بعضی از علل و شرایط خارج، آنرا اقتضا داشته ولی به خاطر مزاحمت مانعی، آن اقتضا باطل می‏شود. و یا سببی دیگر و یا اقتضایی دیگر جای سبب قبلی را می‏گیرد و چه بسا چیزی مقدر بشود و قضاء آن نیز رانده شده باشد، مثل این كه از جمیع جهات - یعنی هم از جهت وجود علل و شرایط و هم از جهت نبودن مانع - تقدیر شده باشد كه در این صورت آن چیز محقق می شود. و در بعضی از روایات نیز آمده كه قدر ممكن است تخلف كند اما برای قضاء برگشتی نیست. البته تغییر در تقدیر مربوط به عالم ماده می باشد.4
دعا

با توجه به این مقدمه «قضا» به معنای اجتماع جمیع علل و شرایط و فقدان هر گونه مانعی است كه مسلماً فعل مورد نظر انجام می گیرد و هیچ گونه برگشتی در آن نیست. اما این بدان معنی نیست كه قصد كنیم دعا كردن با قضای الهی منافات دارد. چه بسا همین قضایی كه مجموعه شروط متعدد است یكی از آن شروط دعای بندگان باشد.

و آمیختگی و همسویی دعا و قضا در روایات بخوبی مشهود است. امیرالمؤمنین علی‏علیه السلام در انتهای نامه 31 نهج البلاغه به

فرزندشان امام مجتبی‏علیه السلام می فرمایند: دین و دنیای تو را به خدا می سپارم «و اسأله خیر القضاء لك» و بهترین خواسته الهی را در آینده و هم اكنون در دنیا و آخرت برای تو می خواهم. و این اجتماع درخواست از خدا «سؤال» و قضا بسیار زیباست.

در روایت آمده است كه حضرت امیرعلیه السلام از زیر دیواری كه در شرف خراب شدن بود، حركت كردند و به جای دیگر رفتند. از آن جناب سؤال شد: آیا از قضای الهی (حكم حتمی الهی) فرار می‏كنید؟ آن امام بزرگوار فرمودند از قضای الهی به سوی قدر الهی فرار می كنم!.5

به این معنی كه در صورت توقف، تمام مقدمات لازم برای زیر آوار ماندن مهیا می گردد و قضای الهی تحقق می پذیرد. اما با حركت به سوی مكانی دیگر مقدمه ای از آن مقدمات ناقص می گردد و هندسه ای دیگر شكل می گیرد و آن تحقق سلامت و امنیت است.

و لذا منافات ندارد كه حتی دعا، قضای الهی را مبدل سازد. دعایی كه از جمله مقدمات و شروط حكم حتمی الهی است.

در روایت از رسول اكرم‏صلی الله علیه وآله وارد شده كه: «لا یُرَدُّ الْقَضاء اِلاَّ الدُّعاء»؛ قضای الهی را رد نمی كند مگر دعا.6

بنابراین در عین حال كه همه امور به قضای الهی تحقق می پذیرد؛ منافات ندارد كه ما موظف به دعا كردن باشیم. نه صرفاً به علت یك امری صوری و ظاهری؛ بلكه چون دعا خود، در سلسله طولی‏تحقق اشیاء تأثیر جوهری دارد. و این تأثیر به اذن و اراده الهی انجام می‏گیرد.

خود حضرت حق ما را مأمور به دعا كردن نموده است و برای این دعا تأثیر قائل شده است. خلاصه پاسخ پرسش شما این كه: آری زمان ظهور حضرت حجت‏علیه السلام مثل بقیه امور و اسرار، به قضای الهی وابسته است. در عین حالی كه ما موظف به دعا در جهت تعجیل فرج آن بزرگوار می باشیم. و دعای ما می‏تواند در مجموعه علل ظهور مؤثر باشد.

گروه دین و اندیشه تبیان

1.میزان الحكمه، روایت شماره 16456.

2.همان مصدر، روایت شماره 16461.

3. سوره اعلی، آیه 3؛ ر.ك: تفسیر المیزان، مرحوم علامه طباطبایی، ترجمه ج 37، ص 185.

4. ر.ك: همان مصدر، ص‏185.

5. ر.ك: میزان الحكمه، ج 8، ص 162.

6. ر.ك: منتخب میزان الحكمه، روایت شماره 2101.


   برچسب‌ها: دعا برای امر مقدر فایده دارد
   
+ ۱۳۸۹/۰۸/۱۷
شفاعت

در بیانات نورانی حضرت امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب‏علیهما السلام آمده است: «و إنما هی نفسی أُروِّضها بالتّقوی»1 همان طوری كه بدن، عضلات و دست و پای یك ورزشكار ماهر تمرین كرده، در اختیار اوست، نفس انسانِ با تقوی نیز تحت تدبیر و اراده عقل است. حضرت امیرالمؤمنین‏علیه السلام می‏فرماید:

من نفس خود را با «تقوی» تمرین می‏دهم، ریاضت می‏كشم، او باید گوش كند، این چنین نیست كه دستور بدهم و او اطاعت نكند، لذا عقل چنین كسی فرمانروای نفس او خواهد بود. این گونه افراد «عالماً» زندگی می‏كنند، «عالماً» دوران پیری را می‏گذرانند، «عالماً» می‏میرند و سرانجام «عالماً» در قیامت محشور می‏شوند.

بر این اساس است كه در روایات آمده است: اگر كسی در قیامت عالم محشور شود (نه این‏كه در دنیا عالم بوده است) به او می‏گویند: بایست! شفاعت كن، كه شفاعت تو مقبول است: «یُقال للعالم: قف! اشفع یشفع»1 این سخن درباره همه درس خوانده‏ها صادق نیست، بلكه گروه كمی هستند كه خدای سبحان در روز قیامت آنان را «فقیه» و «عالم» محشور می‏كند: «بعثه اللّه یوم القیامة عالماً فقیهاً»2

لذا قرآن كریم در این باره تعبیر به «مجی‏ء» دارد: « مَن جَاء بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا »3، یا «مَن جَاء بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَیْرٌ مِّنْهَا »4. اگر كسی آن هنر را داشت كه در قیامت، حسنات، كارهای خیر، نیت و خلوص را با خود به همراه داشته باشد، یعنی مشمول «جاء بالحسنة» بود، پاداش چنین شخصی آن است كه: «فَلَهُ عشرُ أمثالها» یا «فله خیرٌ منها».

خدای سبحان چنین وعده نداد كه هر كس در دنیا كار خیر انجام داده است، در قیامت ده برابر جزا می‏بیند؛ زیرا گاهی انسان عمل خیری را انجام می‏دهد و سموم و شروری به حیات آن خاتمه می‏دهد. اگر كسی آن هنر را داشته كه در قیامت عالِم محشور شود، حق شفاعت دارد، همان طوری كه او در دنیا شفیع عدّه‏ای بود و مانع گمراهی آنان شد، در قیامت نیز شفاعت آن‏ها را عهده دار خواهد بود. 5
گروه دین و اندیشه تبیان


   برچسب‌ها: شفاعت علما در قیامت
   
+ ۱۳۸۹/۰۸/۱۷

شب اول قبر به روایت شاهد زنده

قبر

علامه سید محمد حسین طباطبائی صاحب تفسیر المیزان نقل كردند كه: استاد ما عارف برجسته «حاج میرزا علی آقا قاضی» می‏گفت:

در نجف اشرف در نزدیكی منزل ما، مادر یكی از دخترهای اَفَنْدی‏ها (سنی‏های دولت عثمانی) فوت كرد.

این دختر در مرگ مادر، بسیار ضجه و گریه می‏كرد و جداً ناراحت بود، و با تشییع كنندگان تا كنار قبر مادر آمد و آنقدر گریه و ناله كرد كه همه حاضران به گریه افتادند.

هنگامی كه جنازه مادر را در میان قبر گذاشتند، دختر فریاد می‏زد: من از مادرم جدا نمی‏شوم هر چه خواستند او را آرام كنند، مفید واقع نشد؛ دیدند اگر بخواهند با اجبار دختر را از مادر جدا كنند، ممكن است جانش به خطر بیفتد. سرانجام بنا شد دختر را در قبر مادرش بخوابانند، و دختر هم پهلوی بدن مادر در قبر بماند، ولی روی قبر را از خاك انباشته نكنند، و فقط روی قبر را با تخته‏ای بپوشانند و دریچه‏ای هم بگذارند تا دختر نمیرد و هر وقت خواست از آن دریچه بیرون آید.

دختر در شب اول قبر، كنار مادر خوابید، فردا آمدند و سرپوش را برداشتند تا ببینند بر سر دختر چه آمده است، دیدند تمام موهای سرش سفیده شده است.

پرسیدند چرا این طور شده‏ای؟

در پاسخ گفت: شب كنار جنازه مادرم در قبر خوابیدم، ناگاه دیدم دو نفر از فرشتگان آمدند و در دو طرف ایستادند و شخص محترمی هم آمد و در وسط ایستاد، آن دو فرشته مشغول سؤال از عقائد مادرم شدند و او جواب می‏داد، سؤال از توحید نمودند، جواب درست داد، سؤال از نبوت نمودند، جواب درست داد كه پیامبر من محمد بن عبدالله(صلی الله علیه و آله و سلم)است.

تا این كه پرسیدند: امام تو كیست؟

آن مرد محترم كه در وسط ایستاده بود گفت: «لَسْتُ لَها بِاِمامِ؛ من امام او نیستم»

در این هنگام آن دو فرشته چنان گرز بر سر مادرم زدند كه آتش آن به سوی آسمان زبانه می‏كشید.

من بر اثر وحشت و ترس زیاد به این وضع كه می‏بینید كه همه موهای سرم سفید شده در آمدم.

مرحوم قاضی می‏فرمود: چون تمام طایفه آن دختر، در مذهب اهل تسنن بودند، تحت تأثیر این واقعه قرار گرفته و شیعه شدند (زیرا این واقعه با مذهب تشیع، تطبیق می‏كرد و آن شخصی كه همراه با فرشتگان بوده و گفته بود من امام آن زن نیستم، حضرت علی (علیه السلام) بوده‏اند) و خود آن دختر، جلوتر از آنها به مذهب تشیع، اعتقاد پیدا كرد.
گروه دین و اندیشه تبیان

علامه سید محمد حسین حسینی تهرانی، معادشناسی، ج 3، ص 110.


   برچسب‌ها: شب اول قبر به روایت شاهد زنده
   

درباره وبلاگ

کافه فان / Cafefun.ir
سایت اطلاعات عمومی و دانستنی ها

موضوعات

تبليغات

.:: This Template By : web93.ir ::.

برچسب ها: اطلاعات عمومی ، آموزش ، موفقیت ، ازدواج ، دانستنی ، گیاهان دارویی ، تعبیر خواب ، خانه داری ، سخن بزرگان ، دانلود ، بازیگران ، روانشناسی ، فال ، اس ام اس جدید ، دکتر شریعتی ، شاعران ، آموزش یوگا ، کودکان ، تکنولوژی و فن آوری ، دانلود ، تحقیق ، مقاله ، پایان نامه ، احادیث ، شعر ، رمان ، عکس ، قرآن ، ادعیه ، دکوراسیون ، سرگرمی ، اعتیاد ، کامپیوتر ، ترفند ، ورزش ، کد آهنگ ، مقالات مهندسی ، طنز ، دانلود کتاب ، پزشکی ، سلامت ، برنامه اندروید ، زنان ، آشپزی ، تاریخ ، داستان کوتاه ، مدل لباس ، مدل مانتو ، مدل آرایش