+ ۱۳۸۹/۰۸/۱۳

دیمیتری اوانوویچ مندلیف (Mandaliev)

 

دیمیتری اوانوویچ مندلیف (Mandaliev) ، زیر و رو کننده علم شیمی و فرزند یکی از مدیران مدرسه محلی ، در 7 فوریه 1834 در شهر توبولسک واقع در روسیه متولد شد.

ورود به دنیای شیمی
وی در سال 1869 دکتر علوم و استاد شیمی دانشگاه شد و در همین سال ازدواج کرد. در این هنگام ، فقط 63 عنصر از نظر شیمیدانها شناخته شده بود.

قانون تناوبی
مندلیف در این فکر بود که خواص فیزیکی و شیمیایی عناصر ، تابعی از جرم اتمی آنهاست. بدون قانون تناوبی نه پیش بینی خواص عناصر ناشناخته میسر بود و نه به فقدان یا غیبت برخی از عناصر می‌شد پی برد. کشف عناصر ، منوط به مشاهده و بررسی بود. بنابراین تنها یاری بخت ، مداومت و یا پیش داوری ، منجر به کشف عناصر جدید می‌شد.

قانون تناوبی ، راه جدیدی در این زمینه گشود. منظور مندلیف از این جمله‌ها آن بود که در سیر تاریخی شیمیایی ، زمان حدس زدن وجود عناصر و پیشگویی خواص مهمشان فرا رسیده است. جدول تناوبی ، پایه‌ ای برای این کار شد. حتی ساخت این جدول نشان می‌داد که در چه جاهایی مکان خالی باقی می‌ماند که باید بعدا" اشغال شود.

چینش عناصر در جدول تناوبی
با آگاهی از خواص عناصر موجود در جوار این مکانهای خالی ، می‌شد خواص مهم عناصر ناشناس را تخمین زد و چند مشخصه مقداری آنها (جرمهای اتمی، چگالی ، نقطه ذوب ، و نقطه جوش و مانند آنها) را به کمک نتیجه گیری‌های منطقی و چند محاسبه ریاضی ساده ، تعیین کرد. این مطالب نیاز به تبحر کافی در شیمی داشت. مندلیف از این تبحر برخوردار بود که با ترکیب آن ، با تلاش علمی و اعتقاد به قانون تناوبی توانست پیشگوهای درخشانی درباره وجود و خواص چندین عنصر جدید را ارائه دهد. بنابراین مطابق با این فکر ، جدولی درست کرد و 63 عنصر شناخته شده را به ترتیب جرم اتمیشان در جدول قرار داد.

تعداد عناصر در سطرهای جدول یکی نبود، مثلاٌ سطر پنجم 32 عنصر داشت، در حالی‌که سطر ششم فقط شامل 6 عنصر بود. ولی عناصری که خواص آنها شبیه هم بود، در این جدول نزدیک هم قرار داشتند و بدین علت مقداری از خانه‌های خالی ، متعلق به عناصری است که تا آن زمان شاخته نشده بود. وی این نتیجه را در سال 1869 به جامعه شیمی روسیه تقدیم کرد.

 

میزان استقبال از جدول مندلیف در آن زمان
جدول مندلیف که پیش بینی وجود 92 عنصر را می‌نمود، جز "لوتر مایز" که یک سال بعد از مندلیف ، جدولی مشابه با جدول مندلیف انتشار داده بود، طرفداری نداشت.

پیش‌بینی‌های مندلیف در جهان علم
پیش‌بینی‌های عجیب مندلیف ، زمان درازی به صورت مثلهای موجود در همه کتابهای شیمی در آمده بود و کمتر کتاب شیمی وجود دارد که در آن ، از اکاآلومینیوم و اکابور و اکاسیلیسیم یاد نشده باشد که بعدها پس از کشف به نامهای گالیوم، سکاندیوم و ژرمانیوم نامیده شدند. در میان سه عنصری که مندلیف پیش بینی کرده بود اکاسیلیسیوم بعد از سایرین کشف شد(1887) و کشف آن بیش از کشف دو عنصر دیگر ، مرهون یاری بخت و تصادف مساعد بود.

تایید پیش‌گویی‌های مندلیف
در واقع ، کشف گالیوم توسط "بوابودران" (1875) مستقیماٌ توسط روشهای طیف سنجی‌اش بود و جداکردن سکاندیوم توسط "نیلسون" و "کلو" (1879) مربوط به بررسی دقیق خاکهای نادر بود که در آن زمان اوج گرفته بود. اندک اندک همه پیش‌گویی‌های مندلیف تحقق یافتند. آخرین تائید در مورد وزن مخصوص سکاندیوم فلزی بود.

در سال 1937 ، "فیشر" شیمیدان آلمانی ، موق به تهیه سکاندیوم با درجه خلوص 98% شد. وزن مخصوص آن ، 3 گرم بر سانتی‌متر مکعب بود. این دقیقاٌ همان رقمی است که مندلیف پیش‌بینی کرده بود. در پاییز سال 1879 "انگلس" کتاب جامعی بدست آورد که نویسندگانش "روسکو" و "شورلمر" بودند. در آن کتاب ، برای نخستین بار به پیشگویی آلومینیوم توسط مندلیف و کشفش تحت تاثیر نام گالیوم اشاره شده بود.

در مقاله ای که بعدها انگلس در کتابی هم نقل کرده است، اشاره به مطلب آن کتاب شیمی شده است و نتیجه گرفته است که: « مندلیف با به کار بردن ناخودآگاه قانون تبدیل کمیت به کیفیت هگل ، واقیعت علمی را تحقق بخشید که از نظر تهور ، فقط قابل قیاس با کار "لوریه" در محاسبه مدار سیاره ناشناخته نپتون بوده است. »

شهرت جهانی مندلیف
علاوه بر آنچه گفته شد، با اکتشاف آرگون در سال 1894 و هلیوم و اینکه جدول مندلیف وجود نئون و کریپتون و گزنون را پیش‌بینی نمود، جدول مندلیف شهرت عجیب و فوق‌العاده ای کسب نمود. در آن سالها بود که تمامی آکادمی‌های کشورهای جهان (غیر از مملکت خویش) او را به عضویت دعوت نمودند.

مرگ مندلیف
مندلیف دو دوم فوریه 1907 در 73 سالگی در گذشت. به طوری که می‌دانیم، از هنگامی که جدول مندلیف بوجود آمد، خانه‌های خالی آن ، یکی پس از دیگری با کشف عناصر پر می‌شد و آخرین خانه خالی جدول ، در سال 1938 با کشف آکتنیوم در پاریس پر شد.

   برچسب‌ها: دیمیتری اوانوویچ مندلیف
   
+ ۱۳۸۹/۰۸/۱۳
امير خواند محمد بن امير برهان الدين خاوند شاه، نام كامل اوست. وي در بلخ متولد شد. تاريخ تولد او را 837 ه.ق نوشته اند. از جواني به هرات رفت و در آنجا به اتمام تحصيلات خود در علوم مختلف معقول و منقول، همت گماشت. با وجود نزديكي به "امير عليشير نوايي" و "سلطان حسين بايقرا"، به مشاغل ديواني روي نياورد و در اواخر عمر نيز كارش به انزوا كشيد تا در رمضان 902 به علت بيماري به هرات منتقل شد و در سال 903 ه.ق درگذشت.

اثر معروف مير خواند "روضة الصفا في سيرة الانبياء و الملوك و الخلفا" است كه آن را به نام امير عليشير نوايي پرداخته است. ميرخواند در جمع آوري اين تاريخ مفصل از آثار مختلف عربي و فارسي كه پيش از او در ذكر احوال انبياء، پادشاهان و علما تأليف شده بود استفاده كرد.

رضا قلي هدايت، ذيلي بر اين كتاب در سه جلد- تا حوادث زمان خود- نگاشته و آن را به اسم "ناصرالدين شاه قاجار"، "روضة الصفاي ناصري" ناميده است.

+ ۱۳۸۹/۰۸/۱۳
"ابوالمعالي نصرالله بن محمد بن عبدالحميد منشي"، از نويسندگان معروف قرن 6 و از منشيان دربار غزنوي بود. عده اي اصل او را از غزنين و عده اي از شيراز مي دانند.

وي از آغاز جواني در زمان سلطنت "بهرام شاه غزنوي" وارد امور ديواني شد و پس از به سلطنت رسيدن "خسرو شاه غزنوي"، سمت دبيري يافت و در زمان سلطنت "خسرو ملك" به وزارت رسيد. سرانجام- با بدخواهي ديگران- مورد خشم شاه قرار گرفت و تا آخر عمر زنداني بود.

اثر معروف او ترجمه استادانه اش از "كليله و دمنه" است. او اين ترجمه را به نام "ابوالمظفر بهرام شاه غزنوي" كرده و به همين دليل اين ترجمه به "كليله و دمنه بهرامشاهي" نيز مشهور است.

نصرالله منشي يكي از چيره دست ترين نويسندگان زبان پارسي است كه در نثر مصنوع كتابش نمونه والاي زيبايي و بلاغت به شمار مي رود، كه اين بيانگر قدرت و تسلط او بر زبان و ادب پارسي و عربي نيز مي باشد.

+ ۱۳۸۹/۰۸/۱۳
نام كاملش آنطور كه خود مي گويد "احمد بن عمر بن علي النظامي العروضي السمرقندي" است . از نويسندگان و شاعران قرن 6 ه.ق. است. در اواخر قرن 5 در سمرقند متولد شد. پس از تحصيلات مقدماتي در سالهاي 506-504 به ملاقات "اميرمعزي" و "عمر خيام" در خراسان رفت.

نظامي به دربار شاهان غزنوي آل شنسب وابسته بود و سالها مداحي آنان مي كرد و كتاب معروف خود "مجمع النوادر" يا "چهارمقاله" را به نام "ابوالحسن حسام الدين علي بن فخرالدين مسعود" برادرزاده "ملك شمس الدين محمد بن فخرالدين مسعود"- پادشاه معروف غوري- نوشته است.

"چهارمقاله" نظامي عروضي در بيان شرايط چهار طبقه از نديمان پادشاهان- يعني دبيران، شاعران، طبيبان و منجمان- است. نويسنده در هر مقاله با انشايي مزين و مصنوع شرايط هر يك از اين فنون و مقدماتي را كه براي صاحب فن لازم است بيان مي دارد و براي اثبات هر يك از نظرهاي خود حكايت يا حكايتهايي از شاعران بنام ايران مي آورد. بنابراين چهارمقاله نه تنها به خاطر جنبه انتقادي آن درباره هر يك از چهارفن مورد بحث، كه به خاطر اطلاعات تاريخي و همچنين نثر آن قابل توجه است.

+ ۱۳۸۹/۰۸/۱۳
شبی که سخن سرای زندانی در دخمه ای سرد و تاريک، در دل کوههای بی فرياد ، باخود می گفت چرا در انديشه فردا باشند،چون هيچ اميدی نيست که همين امشب را نيز به پايان برم ، نيک می دانست که سرانجام کار آدمی مرگ است ، اما سخنی که با خون دل او رنگين شده،تا روز رستا خيز پايدار خواهد ماند.
نخواست ماندن اگر گنج شايگان بودی بماند اين سخن جانفزای تامحشر

او سخن جانفزای را درمان جان نالان خويش ساخته بود ومی دانست که اگر سخن پيوند زندگيش نمی گرديد ، گردش گردون او را به درد ورنج کشته بود .
هر چند گردون سرانجام به دست مرگ ، مانند ديگر مردم ، دفتر زندگی پرفراز و نشيب او را نيز بست ،اما دفترسخن او همچنان گشوده ماند.
گويی شعر که پيوند عمر او بود ، پيوند نام او گرديد و امروز که نهصد سال از مرگ تن اومی گزرد ، جان او که در کالبد شعرش دميده شده ، همچنان زنده است و باما سخن می گويد.
مسعود سعد سلمان ، سراينده بزرگ شعر دری در نيمه دوم قرن پنجم وآغاز قرن ششم ، سرامد حبسيٌه سرايان و نخستين شاعر پارسی گوی در سرزمين هندوستان است . سخن ازدل برامده اش از ديرباز ، زمان زندگی خود او تا امروز ، همواره آفرين و ستايش سرايندگان و سخن سنجان را بر انگيخته وازشنيدن فرياد جان سوزش موی براندامها به پاخاسته و اشک از ديده ها روان شده است.
همزمان بااو دهها شاعرديگر، دردستگاه فرمانروايی غزنويان وسرودن نظم می پرتاختند و برخی از آنها از ديد نام وجاه بر اوبرتری داشتند .
گاه از روی همچشمی با طعن و طنزازاوياد می کردند و اگر بهترين شعرهای جادوی خويش را برايشان می خواند ، اورا کودک و برنا می گفتند و گاه از روی رشک ، با دسيسه و توطئه گرفتاريش را دامن می زدند ، اما امروز ازبسياری از آنان نه تنها ديوان ، بلکه نامی نيز برجای نمانده وتنها نام بعضی از آنان به برکت ديوان او به طفيل نام او در بعضی تذکره ها آمده است؛در حاليکه اگر از ده شاعر بزرگ فارسی زبان نام برده شود ، بی گمان مسعود سعد يکی از آنان خواهد بود.
اين خود گواه ديگری است بر دآوری درست نقاد روزگار؛ چنان که در روزگار سعدی نيز، امامی هروی را برترازاو دانستند و گذشت روزگار ، بی پایگی این داوری را به روشنترین وجه نشان داد.
دوران شاعری مسعود سعد پيش از پنجاه سال به درازا کشيد و چنانکه خواهيم با دوران پنج تن از پادشاهان غزنوی مغارن بود .
حاصل اين دوران ، ديوانی است با نزديک به شانزده هزار بيت شعر. خواندن اين اندازه شعر ، که بی گمان پست و بلند نيزدارد ، با فرصتهای محدود روزگار ما سازگار نيست وهمين امربرگزيدن بهترين شعر ها وشرح و توضيح آنها ايجاب می کند ؛اگرچه درروزگاران قديم نيزاين ضرورت احساس می شده وخود مسعود سعد نيز((اختيارات شا هنامه)) را بر پايه همين نيازفراهم آورده است.
بيشتر شاعران قديم ، به خصوص مديحه سرايان ، زندگی تقريبا يک نواختی داشته اند و جز آنچه کم بيش در همه انسانها مشترک است ، مانند: تهيدستی وبيماری و مرگ عزيزان و پيری و نظاير آنها ، حادثه با اهميتی که بکلی زندگی آنها را زير ورو کرده باشد به حدی که در شيوه شاعريشان موثر افتد ، برايشان نيامده است در اين ميان مسعود سعد موقعيتی کاملا استثنائی دارد. درشاعری او دست کم پنج دوره متمايز می توان ديد:
- آغاز شاعری وپيوستن به سيف الدوله که اوج کام روائی اوست
- دوره اول زندان ، در قلعه های دهک ، سو و نای به فرمان سلطان ابراهيم
- رهايی ، بازگشت به لاهور و حکومت چالندر
- دوره دوم زندان ، در قلعه مرنج به فرمان سلطان مسعود بن ابراهيم
- آزادی ، رياست کتابخانه ، مدح ملک ارسلان و بهرام شاه ، پيری و پايان عمر







زندگی مسعود سعد
٭زمينه تاريخی
سلطان ابراهيم نيروی خود را صرف لشگر کشی به هندوستان وگسترش قلمرو فرمانروائی خود و به دست آوردن غنائم از آن سرزمين مانند اسلاف خود می کرد ، وفرماندهی سپاه را به فرزند خود به نام سيف الدوله محمود سپرده بود . چنان که از ديوان ابوالفرح رومی استباط می شود، لشکر کشی های سيف الدوله به هندوستان ، بايد از حدود سال 460 آغاز شده باشد .
مسعود سعد نيز قاعدﺓ در همين سالها در لاهور به سيف الدوله پيوسته است ، چنان که در يکی از قصايد خود در مدح سيف الدوله که فرا رسيدن نوروز را به او تهنيت می گويد ، نوروز را مصادف ماه رجب ذکر می کند .
خجسته بادت نوروز و اين چنين نوروز هزار جفت شده با مه رجب درياب

سلطان ابراهيم رسما فرمانروای هندوستان را با فرستادن خلعت و منشور ، به سيف الدوله سپرد ومسعود سعد نيز که در جنگها در کنار او شرکت داشت و فتح نامه ها و قصيدها در ستايش او می سورود ، نديم و جليس و شاعر در بار او گرديد .

خويشتن را سوار بايد کرد بر سخن کامگار بايد کرد
مدحت شهريار بايد گفت خدمت شهريار بايد کرد
شاه محمود سيف دولت و دين که زبان ذوالفقار بايد کرد

٭خاندان،ولادت وجوانی مسعود
اصل خاندان مسعود سعدازهمدان بودوباقدرت يافتن غزنويان يکی ازنيا کانشبه غزنين مهاجرت کرده بودودر دربارغزنوی،وارد شغل ديوانی شده بود،چنانکه درشعرمسعود آمده استکه بنده زاده اين دولتم به هفت تبار))که البته هفت نسل را قاعدﺓ بايد اغراق دانست چون اگر چنانکه معمول است برای هر نسل 30سال درنظر گرفته شود،ازتأسيس دولت غزنوی پيش ترخواهد رفت0
درسال 427،به روايت بيهقی،سلطان مسعود غزنوی فرزند خود مجدود را به فرمانروائی هند منصوب کردوسعد سلمان ، پدر شاعر ، به عنوان مستوفی همراه مجدود به لاهور رفت ودرآنجااقامت دايم يافت ، وصاحب املاک ومستغتلات فراوان گرديد0
مسعود سعد- به احتمال زياد – دربين سالها ی 438و440 درلاهور به دنيا آمد واين که دربعضی تذکره ها زادگاه اورا همدان يا جرجان نوشته اند صحيح نيست و خود شاعر در اشعار گوناگون به اين نکته تصريح کرده است 0
ای لاهور و يهک بی من چه گونه ای بی آفتاب روشن روشن چگونه ای
ای جره بازدشت گذار شکار دوست بسته ميان تنگ نشيمن چگونه ای

کودکی و نوجوانی شاعر در لاهور صرف آموختن علم و ادب و نيز فراگرفتن فنون جنگاوری و شکار و تيراندازی و سوارکاری گرديد .
به ويژه آن که به سبب اشتغال پدرانش به امور ديوانی ، آموختن شعرو ادب و ترسل در خواندانش موروسی بود چنان که خود می گويد :

سعد مسعود همان دادست از براعت که سعد را سلمان

اين روزگار ، دوران تنعم و کامروائی او بود چناکه در شعرخود آروزو می کرد که همين روزگار هميشه بماند : (( تا هست روزگار همين روزگار باد . )) اما ای بسا آروزو که خاک شده .
در سفری که سيف الدوله برای ديدار پدرش از لاهور به غزنين می رفت ، مسعود نيز با او همراه بود . در پايتخت قصايد غرائی در مدح سلطان ابراهم و وزير و سپهسالاراو سرود.
در دولت و سعادت صاحب کاداب از او شده است مهذب
منصور بن سعيد بن احمد کش بنده اند حران اغلب
و با(( شاعران چيره زبان )) غزنين مشاعره ومجابات کرد، بخصوص با راشدی ، ملک الشعرای دربار گويا از همين جا آتش رشک آن شاعران زبانه کشيد و چون (( رتبت و پايگاه )) او را نزد شاه ديدن به صد گونه (( تنبل و دستان )) بر ضد او به توطئه و تهمت پرداختند ، چنانکه خود او می گويد :

زمن بترسيد ای شاه خصم نقاص من که کار مدح به من باز گردد آخر کار
از قضا در اين هنگام نيت تشرف و سفر خراسان در او پديد آمد و برای اين مقصود از سيف الدوله اجازه خواست . اما سيف الدوله که گويا دمدمه و افسون مدعيان شاعر در او اثر کرده بود نه تنها اجازه نداد بلکه بر او خشمگين شد و گرفتاری شاعر از اين جا آغاز شد . اصرار او نيزبر خشم سيف الدوله می افزود ، او را ازکار برکنارکرد.
آتش شغل من نجسته هنوز دود عزلم بر آمد از روزن
شاعر پس ازعزل به فرمان سيف الدوله دستور داد اموال او را نيز ضبط کردند تا آن زمان به پشتوانه دارائی فراوان خود به ديگر شاعران صله می داد ، تهی دست و آوره ونا گزيربرای دادخواهی زادگاه خود را ترک کرد و بسوی غزنين رهسپار شد :

درويشی و نيستی زلوهور بر کند و به حضرتم فرستاد
نانپاره خويشتن بجستم از شاه ظهير دولت و داد
٭زندان

در غزنين ، چنانکه ازفحوای اشعار مسعود بر می آيد ، شاعران و درباريان آنچنان ذهن پادشاه را نسبت به او بدبين کرده بودند که بدون دليل به حبس شاعر فرمان داد 0 شايد تهمت زننده راشدی شاعر دربار باشد0که پيش از گرفتاری خطاب به سيف الدوله درباره اوچنين گفته:
اگر نه بيم تو بودی شها به حق خدای که راشدی را بفکندی زآب و زنان
٭دردهک
نخستين زندان شاعربه نام دهک بود0بعضی مو لفان چون در بيت زير:

هفت سالم بسود سوو دهک پس ازآنم سه سال قلعه نای

به ضرورت وزن شعر نام سو مقدم بردهک آمده است ، تصورکرده اند که زندان نخست قلعه سو بوده است ، اما شاعر خود به سراحت در اين بيت گفته است که او را ازدهک به سو برده اند.

نشسته بودم در کنج خانه ای به دهک به دولت تو مرا سيم بود و جامه ونان

اين زندان در فاصله 15 کيلومتری در سمت شرق واقع است و در قديم سر راه غزنين به هندوستان قرار داشت .
شاعر در دهک به نسبت به زندان های بعدی ، از رفا و آسايش بيشتری بر خوردار بود و چن تن از شخصيت های آن زمان در زندان از او همايت می کردند .

٭در قلعه سو

توطه گران نتوانستند آسايش نسبی شاعر را در دهک تهمل کنند و کاری کردند که فرمان او به قلعه سو داده شد .
محل جغرافيايی سو (( به سمت جنوب مشرق دهک ، به فاصله ده کيلومتردره بسيار تنگی است که( سوکوه) نام دارد و بالای اين کوه خرابه زاری است که محبس سلاطين آل ناصر در آن بود )) .
مسعود سعد در اين باره می گويد : حصار به حدی مرتفع بود که م توانستم با ستارگان راز دل خود را بگويم . در اين زندان زنجير آهنين بر پای او بستند و از هوای عفن و مردم بی سامان شکوه ها داشت وتنها مايع دل خوشی او وجود پيرمرد منجمی به نام بهرامی بود و علم نوجوم را در حد کمال از او آموخت .
مجموع گرفتاری شاعر در دهک و سو هفت سال بود و سپس او را به قلعه نای برند .

٭در حصار نای

آنان که سر نشات عالم دارند پيوسته به نای ، طبع خرم دارند

ای نای زتو همه جهان غم دارند توآن نايی کز پی ماتم دارند

قلعه نای به د ودليل مشهورترين زندان مسعود سعد است ، چنان که نام سای زندان ها را تحت الشعاع قرار داده است . يکی اين که در اين زندان عذاب روحی و جسمی شاعر بيشتر بوده است و ديگر خود لفظ نای که با ساز معروف جناس تام دارد و شاعر ايهام ها و تناسبات بديهی از آن ساخته است .
محل جغرافيايی اين زندان در سمت غرب شهر غزنين ، مايل به زاويه جنوب ، در فاصله حدود هشتاد کيلومتری ، دردل قله ای سر به فلک کشيده .
موثرترين و پر سوزترين حبسيات مسعود در همين زندان سروده شده است

چون نای بی نوايم از اين نای بی نوا شادی نديد هيچ کس از نای بی نوا
شد ديده تيره و نخرم غم زبهر آنک روزم همه شب است و صباهم همه مسا

پس سه سال گرفتاری در نای و جمعا ده سال در دهک و سو و نای از زندان رهائی يافت شاعر که با يک فرمان پادشاه در اثر يک سوء ظن به زندان افتاده بود، بدون آنکه جرم خود را بداند، با فرمانی ديگر آزادی خود را باز يافت :

عفو سلطان نامدار رضی بر شب من فکند نور قمر
٭رهائی

مسعود سعد،پس از رهائی از زندان به لا هور با زگشت و به سرپرستی املاک پدر خود سعد سلمان که تا اين زمان هنوز زنده بود پرداخت0بونصرکه اهل ادب بود از قديم با مسعود آشنا بود شاعررا بار ديگربه عمل ديوانی کشاند و او را از نديمان خاص عضد الدوله شيرزاد کرد. شاعر در مجالس بزم شيرزاد درکنار نديمان و عمله طرب به شعرخواندن می پرداخت و وصب اين مجالس را در (( مثنوی ارشکال))
که به لهنی طنز آميزسروده شده و سرمشق سنائی در سرود ن کارنامه بلخ است ، به تفصيل بيان کرده است0

٭حکومت چا لند ر

از بخشش دست من زسيم و زرپرس وزخوی خوشمزمشکوازعنبرپرس

از قوت بازوی من ازخنجر پرس وز هيبت من زراه چا لندر پرس

مسعود سعد بار ديگر شوکت و ثروت از دسته رفته را باز يافت قصری درلاهوربنا کرد در اين ايام هندوان در شهر چالندر قيام کردند و بونصر پارسی با لشکر کشی گران بر آنها تاخت و قيامشان را سرکوب کرد.
مسعود سعد نيز در اين جنگ در کنار بونصر بود، دوران کامروای و رهائی او بار ديگر به سرانجام رسيد . اين بار بونصر پارسی متهم و گرفتار گرديد و مسعود را نيز به جرم همدستی با او به زندان افکندند ، چنان که در يکی از قطعه های خود می گويد :

بوالفرج شرم نايدت که به جهد در چنين حبس و بند افکندی؟
تا من اکنون همی به غم گريم تو به شادی ز دور می خندی

بوالفرجی عامل گرفتاری بونصر و مسعود سعد شناخته اند .

٭در زندان مرنج
ای حصن مرنج وای آن کس کاو چون من بر سر تو باشد
تو مادر دوزخی بگو راست ! يا دوزخ مادر تو باشد ؟

اين بار شاعر را در قلعه مرنج زندانی کردند و دست و پايش را به زنجير آهنين کشيدند ، اين قلعه نيز بر سر کوهی بلند قرار داشت وراه دشواری داشت که هيچکس نمی توانست خود را به بالای آن برساند.
شاعر که در اين هنگام نيروی جوانی را پشت سر گذاشته و بياد جوانی چنين مويه می کند :

تاری از موی من سپيد نبود چون به زندان مرا فلک بنشاند
ماندم اندر بلا و غم چندان که يکی موی من سپيد نماند
علاوه بر رنج زندان ، از ضعف و بيماری و کم نوری چشم نيز شکوه هادارد.

٭مرگ فرزند

بزرگترن اندوه شاعر در زندان مرنج دوری از کسان و فرزندانش بود چنانکه به ممدوح می گفت :

نيک دانی که از قرابت من چن گريان و پارسا باشد
چون منی را روا مدار امروز که زفرزندگان جدا باشد

اما از بخت واژگون و سنگ دلی سلطان او را انقدر در مرنج نگاه داشتند تا خبر مرگ فرزند جوانش صالح به او رسيد و باعث شد مراثی جانگدازی ، بويژه در قالب رباعی بسرايد ، که از آثار جا ودان اوست.

درحبس مرنج با چنين آهن ها صا لح بی تو چگونه باشم تنها
گه خون گريم به مرگ تو دامن ها گه پاره کنم زدرد پيراهن ها

البته نبايد پنداشت که اين زندان هيچ جای شکری برای شاعر درد کشيده نداشته است ، بزرگترين مايه در اين بيت نما يان است:

شکر ايزد را که اندر اين حبس از ديدن سفلگان مصونم

و در دوران علاالدوله طلب شفاعت و قصايدی خطاب به سلطان سرود ، تا آنکه بخشوده شد و رهائی يافت .

٭مدت گرفتاری

مدت گرفتاريش در زندان مرنج سه سال طول کشيد. اين چنين می گويد
در سال اول :
دشمن و دوست ديده بود که من پار بودم ز جمله اعيان
در سال دوم :
چون ز امسال و پار ياد کنم زار گريم ز حسرت پيرار
درسال سوم :
در مرنجم کنون سه سال بود که به بندم در اين چو دوزخ جای

حبس مسعود سعد سلمان جمعا نوزده سال طول کشيد و در اين باره می گويد :
من بنده سال نوزده مبحوس مانده ام جان کنده ام ز محنت در حبس و درحصار


٭دوران بهرام شاه ، پايان عمر
مسعود سعد سالهای پايانی عمر خود را در دربار بهرام شاه با عزت و حرمت به سر برد و قصايدی در مدح او سرود .
عاقبت به قيد احتمال و به اصح اقوال مسعود سعد در سال 515 هجری و قمری ديده از جهان فرو بست از اين رو تربت اونيز قاعدتا بايد در غزنين باشد و به رغم تصور قالب نبايد آن را در لاهور جستجو کرد.
پنجاه و هفت رفت ز تاريخ عمر من شد سودمند مدت و نا سودمند ماند
وامروز بريقين و گمانم زعمرخويش دانم که چند رفت و ندانم که چند ماند
فهرست حال من همه بارنج وبندبود ازحبس ماند عبرت واز بند پند ماند
از قصد بد سگالان و زغمز حاسدان جان در بلا فتاد و تن اندر گزند ماند
ليکن به شکر کوش که از طبع پاک تو چندين هزار بيت بديع بلند ماند
٭شعر مسعود سعد
ديوان مسعود سعد مجمع مطنوع و رنگارنگی است از توصيف ، تغزل مدح ، رثا ، حکمت و طنز و برتر از همه حسب حال.
شهرت ، ارزش و اعتبار شعر مسعود سعد در درجه نخست از حبسيات او مايه گرفته است .
او درد ورنج را با تمام ذرات وجود خود لمس کرده است :
اندر تنم ز سرما بفسرد خون تن بگداخت بازم آتش دل مغز استخوان
مسعود سعد باريک بينی خود را در وصف ، در چيستان های متعدد نشان داده است . چيستان کتاب
چو تو معشوقه و چو تو دلبر نبود خلق را به عالم در
به هنر طبع را توی استاد به خرد روح را توی رهبر
غلو و اغراق از لوازم مديحه سرای است و مسعود سعد نيز از آن بر کنار نيست :
گر طول و عرض همت او داردی سپهر خورشيد کی رسيدی هرگز به باختر



وگاهی زبونی و چابلوسی پيش اندازه در مدايحه او ديده می شود :
هر جا که سم ستور تو آيد من قبله خويش خاک آن سازم
در نظر مسعود سعد معيار شعر درست و استوار اما هنر مرد خردمند است :
سخن به وزن درست آيدونظم قوی چو باشدش هنر مرد پر خرد معيار


   برچسب‌ها: مسعود سعد سلمان
   
+ ۱۳۸۹/۰۸/۱۳
ايرج ميرزا نامدار به جلال الملک، از نوادگان فتحعلی شاه، فرزند غلامحسين ميرزا، شاعر دربار مظفرالدين ميرزا در دوران وليعهدی بود. در تبريز زاده شد. در دوران کودکی و نوجواني، زير نظر پدر و آموزگار سرخانه، زبان و ادبيات فارسی و مقدمات زبان عربی و فرانسه را آموخت . از سال های نوجوانی شعر می سرود . نخستين شعرهايش را در ستايش امير نظام گروسي، پيشکار وليعهد که خود اهل ادب بود ، سرود. ايرج به تشويق امير نظام، زبان فرانسه را در مدرسه دارالفنون تبريز آموخت. در 19 سالگی پدرش را از دست داد و اداره خانواده را به دوش گرفت. مدتی نيابت مدرسه دارالفنون تبريز را به عهده داشت.

بنا به رسم زمان، پيشه پدر را در پيش گرفت و مدتی به عنوان فخرالشعرا، جانشين پدر بود. پس از انقلاب مشروطيت، دربار مظفرالدين شاه را ترک کرد و به خدمت دولت درآمد. به سبب پيشه خود در شهرهای گوناگون به کارهای اداری پرداخت. در اين سال ها با شاعران همزمان خود از جمله اديب نيشابوري، دهخدا، بهار، عارف قزوينی و مرزاده عشقی آشنا شد. موضوع اشعار ايرج در اين دوره، افشای خودکامگی زمامداران، به مسخره گرفتن خرافه و پندارهای واهی و هجو رياکاری است. پس از برپايی حکومت مشروطه وزارت معارف از شاعران خواست تا شعرهايی سازگار با وضعيت نو برای کتاب های درسی بسرايند.

ايرج ميرزا، شعرهايی با درونمايه اخلاقي، بزرگداشت مقام پدر و مادر و گسترش ادب و ميهن دوستي، برای کتاب های درسی سرود. اين شعرها که زبانی ساده و روان داشتند، سالها برای آموزش کودکان در کتاب های درسی به چاپ رسيدند. قطعاتی مانند ما که اطفال اين دبستانيم، گويند مرا چو زاد مادر، پسر رو قدر مادر بدان از جمله اين شعرها هستند. او همچنين شماری از حکايت ها و نوشته های شاعران فرانسوی از جمله قطعه روباه و کلاغ را به فارسی برگرداند و به شعر درآورد. از ايرج ميرزا ترجمه ای نيز به جای مانده است که تاريخ شواليه دنکيشت نام دارد. ايرج از شاعران دوره تجدد ادبی ايران است.

مجموعه کامل اشعارش پس از مرگ او در تهران به چاپ رسيد . ايرج به سبب سکته قلبی درگذشت و در گورستان ظهيرالدوله در شمال تهران به خاک سپرده شد. ايرج ميرزا را بايد يکی از معماران ادبيات نو کودکان ايران دانست. زيرا آگاهانه برای کودکان شعر سروده است. او مانند ديگر آغازگران اين راه، در کنار آفرينش آثار ديگر به ادبيات کودکان می پرداخت. ايرج ميرزا در روند رخدادهای انقلاب مشروطيت با جريان های نوانديش در گستره آموزش و پرورش آشنايی يافت و بر آن شد که برای کودکان شعر بگويد و از اين راه به آموزش و پرورش آن ها بپردازد .

   برچسب‌ها: ایرج میرزا
   
+ ۱۳۸۹/۰۸/۱۳
شيخ سعدالدين محمود بن امين الدين عبدالکريم بن يحيي شبستري از عرفا و شعراي نامي قرن هفتم و هشتم هجري است. او در سال ۶۸۷ه. در ايام سلطنت کيخاتوخان در قصبه شبستر واقع در هشت فرسخي تبريز متولد شد و در عهد سلطان محمد خدابنده و ابوسعيد بهادرخان در شهر تبريز مرجع علما و مضلا بود. شبستري پس از کسب دانش در تبريز به مسافرت در شهرهاي مختلف پرداخته و در سفر به مصر، شام، حجاز از علما و مشايخ اين سرزمين ها کسب دانش توحيد کرده است. او خود در اين باره مي گويد: مدتي من زعمر خويش مديد صرف کردم به دانش توحيد در سفرها به مصر و شام و حجاز کردم اي دوست روز و شب تک و تاز سال و مه هم چو دهر ميگشتم ده ده و شهر شهر مي گشتم گاهي از مه چراغ مي کردم گاه دور چراغ مي خوردم علما و مشايخ اين من بس که ديدم به هر نواحي من جمع کردم بسي کلام غريب کردم آنگه مصنفات عجيب هم چنين شيخ محمد در سفري به کرمان در آنجا تاهل اختيار کرده و در آن شهر اولاد و احفادي از او به وجود آمده است که جمعي از ايشان اهل قلم و کمال بوده و به خواجگان شهرت يافته اند.

شبستري پسري به نام عبدالله داشته که جواني فاضل و کامل و ماهر در علوم مختلف به خصوص رياضي بوده است. وي در سال ۹۲۶ه. از جانب سمرقند به درباز روم رفته و سلطان سليم او را تعظيم بسيار کرده است. شيخ عبدالله مثنوي به نامه شمع و پروانه به نام سلطان سليم سروده و نيز رساله اي به زبان فارسي در قواعد معما به نام سلطان مذکور نوشته است.

شبستري سرانجام به تبريز باز گشته و در سال ۷۲۰ه. در ۳۳ سالگي وفات يافته و در شبستر وسط باغچه گلشن در جوار مزار استادش بهءاالدين يعقوبي تبريزي مدفون شده است. بعضي ها معتقدند که چون شبستري وصيت کرده که او را پاي مزار شيخ بهاءالدين دفن کنند و سال وفات بهاءالدين ۷۳۸ه. است و هم چنين چون باباابي سبشتري در مرض موت شبستري حاضر بوده و در همان ماه وفات شبستري فوت نموده و تاريخ وفات باباابي ۱۷ ربيع الاول سال ۷۴۰ه. است؛ پس سال وفات شبستري هم بايد ۷۴۰ه. باشد ضمنا با توجه به تجديد عمارت هاي مکرر مقبره شبستري احتمال آن داده شده که تاريج فوت نوشته شده بروي مزارش تغيير کرده باشد. بعضي از معاصران، تاريخ وفات شيخ محمود را همان ۷۲۰ه. پذيرفته اند ولي تولد او را پيش از سال ۶۸۷ه. حدس زده اند و دليل آن را هم بعيد بودن ۲۶ سالگي شبستري براي شهرت فراوان او در عهد خدابنده ذکر کرده اند.

شبستري پيرو مذهب سنت و جماعت و معتقد به عقايد اشعريان بوده است. لاهيجي شارح گلشن راز شيخ و مرشد شبستري را امين الدين مي نويسد. خود شيخ محمود نيز در مثنوي سعادت نامه از امين الدين ياد ميکند: شيخ و استاد من امين الدين دادي الحق جوابهاي چنين برخي هم استاد او را بهاءالدين يعقوبي تبريزي دانسته؛ اما با استنباط از عبارت صاحب روضات الجنان ميتوان هر دوي آنها را از اساتيد وي دانست.

آثار شبستري: الف- آثار منظوم (ا- گلشن راز، ۲- سعادت نامه) ب- آثار منثور (۱- حق اليقين في معرفة رب العالمين، ۲- مرآََْة المحققين، ۳- شاهد يا شاهد نامه)

   برچسب‌ها: محمود شبستری
   
+ ۱۳۸۹/۰۸/۱۳
شيخ شهاب الدين يحيي بن حبشي بن اميرك سهروردي ، بي شك يكي از بزرگان حكمت و فلسفه و عرفان ايران زمين است .و اين حكيم فرزانه درمدت عمر كوتاه ولي پربار خويش ،آثار ارزنده و ماندگاري به جامعه بشري تقديم كرده است كه از زواياي گوناگون درخور توجه و دقت هستند . هدف اصلي او در پرداختن به مسايل فلسفي ، احياي تفكر فلسفي ايران باستان وبد و با حكيم ابوالقاسم فردوسي دريك مسير قرار گرفت . شهاب الدين ازكودكي انديشه اي نيرومندو هوش سرشار و براي تحصيل علم و طبعي حريص و مولع داشت . دوران كودكي و اوان حداثت سن و آغاز تحصيل را در مولدو مسقط خود سهرورد گذرانيد.

شهاب الدين دراصفهان كتاب «البصائر النصيريه »تاليف عمربن سهلان الساوي استاد مبرز علم و منطق و حكمت را نزد ظهير پارسي خواند و درمراغه ، پيش شيخ مجد الدين جبلي ،از بزرگان نامدار عصر الياس علوم و حكمت و اصول فقه را آموخت . سهروردي درضمن تحصيل علم و دانش به فعاليت هاي گوناگوني پرداخت . او درباب چگونگي تشكيل و تحقيق علم حصولي و ادراكات حصولي به مراتبي قائل بود كه عبارتند از : 1ـ ادراك عقلي 2ـ ادراك خيالي 3ـ ادراك حسي ز جمله استادان سهرورد مي توان به مجد الدين جبلي و طاهر الدين قاري اشاره كرد . طوريكه جبلي تحصيلات اوليه را به وي آموخته و قاري نيز تحصيلات عاليه را به او آموزش داده است . ا ز جمله استادان سهرورد مي توان به مجد الدين جبلي و طاهر الدين قاري اشاره كرد . طوريكه جبلي تحصيلات اوليه را به وي آموخته و قاري نيز تحصيلات عاليه را به او آموزش داده است . سهروردي درروز جمعه سلخ ذي الحجه ( يا پنجم رجب ) سال 587 هجري قمري وفات يافت .

اهميت وعمق فلسفه سهروردي كه مهمترين فعاليت آموزشي شيخ شهاب الدين سهروردي بود ،درهمين است كه دو اصل به ظاهر دوراز هم تفكر شرق و غرب را به يكديگر نزديك ساخته است . شيخ شهاب الدين يحيي بن حبشي بن اميرك سهروردي ، بي شك يكي از بزرگان حكمت و فلسفه و عرفان ايران زمين است .و اين حكيم فرزانه درمدت عمر كوتاه ولي پربار خويش ،آثار ارزنده و ماندگاري به جامعه بشري تقديم كرده است كه از زواياي گوناگون درخور توجه و دقت هستند . هدف اصلي او در پرداختن به مسايل فلسفي ، احياي تفكر فلسفي ايران باستان وبد و با حكيم ابوالقاسم فردوسي دريك مسير قرار گرفت .

شهاب الدين بسيار كم مي خورد و اغلب به يك هفته روزه مي گشود . به امور دنيا و ظاهر حال ، خوراك ،پوشاك ، جاه و مقام ، ضياع، عقار ، تعنيات مادي و تشخيصات اجتماعي بي اعتنا بود و حتي گاهي برخلاف عرف و عادت و منظور درهم شكستن قيود و حدود ،جامه و كلاهي دراز و سرخ مي پوشيد و يا خرقه اي ديگر بر سر مي افكند . اغلب روزها روزه دارو بيشتر شبها در مناجاب و بيدار بود . به آواز و ترانه خوش و نغمات موسيقي و سماع دلكش عشق مي ورزيد و در سخن گفتن دلير و بي با ك بود . شيخ اشراق درطرح وبيان تجربيات عرفاني خويش ، از تجربيات پيشينيان خود بويژه متون حماسي بهره برده است و نه تنها ادامه دهنده راه بزرگاني چون فردوسي دراحياي فرهنگي ايران باستان است ، بلكه درشيوه بيان اين مطالب نيز بيش از پيش تحت تاثير متون حماسي از جمله شاهنامه است .

آثار: حكمه الاشراق : اين اثر شاهكار فكري و ذوقي سهروردي است . زيرا درآن زبده و نخبه اصول و مسايل حكمت الاشراق يا فلسفه باستان را آورده است و بايد آن را عصاره انديشه و ذوق و خلاصه تفكر و تدبر و ره آورده سير و سياحت درآفاق وانفس و همچنين نتيجه و رياضيات و مكاشفات و حاصل تفحص و تتبع وي به شمار مي آورد .

   برچسب‌ها: شهاب الدین سهروردی
   
+ ۱۳۸۹/۰۸/۱۳
سلطانالاوليا و الاقطاب تاج المعشوقين شمسالدينوالحق، محمدبن علی بن ملك تبريزی به سال 582هجری قمری در تبريز قدم به عرصة هستی نهاده استنسب شريفش به تركان قبچاق منتهی ميگردد در اينرابطه مولوی ميگويد (زهی بزم خداوندی زهی ميهايشاهانه - زهی يغما كه ميآرد شه قبچاق تركانه) دردوران جوانی در تبريز به (شيخ ابوبكر سلهباف) عارفمشهور آن عصر اظهار ارادت نموده و در محضرش ازرموز طی مراحل عرفان به كسب اطلاعاتی موفق گرديدهاست و از اين مصاحبت شورسر و جنب و جوشی بر اوعارض شده كه نتوانسته است در وضع زندگی آسايشيداشته باشد و خودش گفته كه تمام ولايتها را از شيحابوبكر سلهباف دريافتم معالوصف از حضور او استغناياحساس كرده به فكر درك حضور شيوخ شهرهای ديگرميافتد از تبريز رخت سفر بربسته سياحت در عالم را درجستجوی اوتاد وجهة همت خود قرار ميدهد و در جاييقرار نميگيرد. عدهيی از ساكنين طريقت عرفان او راملقب به (كامل تبريز)ی ميگردانند و جماعتی ازمسافران صاحبدل احتمالاً برطی الارض او، او را مستمي'به (طاير) يعنی پرنده مينمايند مخالفانش او را (شمسآفاقي) لقب ميدهند هدفشان نسبت ولگرد دادن بر اوبوده است شمس چون بر حلب وارد ميشود مقيم يكی ازحجرههای مدرسةيی آن شهر ميشود و در آنجا متحملچهارده ماه رياضت ميگردد و از نمط سياه لباس بر تنميكند شمس را در سير سلوك عرفان افراط استيلاداشته ولی از يك جهت منزهترين دامن را در طريقت بهخود اختصاص داده آن هم اين است كه در رديف اماماحمد غزالي، ركنالدين عراقي، كمال فجندی و امثالهمقرار نگرفته است تا به صبيان بازی از خود تمايل نشانبدهد وقتی كه به بغداد وارد ميشود و با اوحدالدينكرمانی شيخ يكی از خانقاههای مهم بغداد ملاقاتمينمايد از او استفساد ميكند در چيستی شيخاوحدالدين ميگويد ماه را در ميان آب طشت ميبينم(يعنی در رخ غلام زيبا جمال حق را) شمس تبريزيميگويد اگر در پشت گردنت دنبل نداشتی به آسمانمينگريستی خود ماه را در آنجا ميديدی ضمناً پس ازرسيدن در قونيه به محضر جلالالدين مولوی در شصتسالگی با دختری بنام كيميا ازدواج ميكند كه اين كار راغلام بارگان مبادرت نورزيدهاند. شمس تبريزی دستارادت به شيخ ركنالدين سجاسی متوفای 606 هجريقمری داده او به شمس اشاره نموده كه به قونيه رفته وجلال مولوی را به طريقت هدايت نمايد. دربارة شرح حال شمس تبريزی ميتوان از سه مأخذمهم استفاده نمود اين سه مأخذ مثنوی بهاءالدين سلطانولد فرزند مولانا جلالالدين مولوی و رسالة فريدونبناحمد سپهسالار و كتاب مناقبالعارفين شمسالديناحمد افلاكی است كه به سال 718 هجری قمری نوشتهاين سه مأخذ مخصوصاً مناقبالعارفين شمستبريزی رادر سير سلوك عرفان آنچنان در فراز و نشيب قراردادهاند كه جهت صحيح بر حركت او معين نيست و آثارخودش هم حاكی از سرگردانی او در شريعت و طريقتاوست او از سران معتقدين وحدت وجود به افراطميباشد و در شريعت اين قول افلاكی كه شمس گفت (هركس در عهد خود به مسند مردی نشسته بعضی كاتبوحی بودند و بعضی محل وحی اكنون جهد كن كه هر دوباشی هم محل وحی حق و هم كاتب وحی خود) حق وحساب او را تصفيه ميكند. گفتيم شمس جهت مجذوب ساختن جلالالدين مولويبه اشارة شيخ سجاسی ميبايست به شهر قونيه برودولی عدهيی بر اين سرند كه شمس تبريزی اقاليم را زيرپا نهاد و نظير خود را در لفظ و معنا نيافت چون كمالاتاو به حدّ كمال رسيده بود در جستجوی اكملی بود كهروز شنبه بيست و ششم جماديالاخرای 642 هجريقمری كه مصادف بود با 26/9/623 شمسی در قونيهحضور مولانا جلالالدين بلختی ثم رومی را درك نمودمولوی فقيه حنبلی و مدرس علوم دينی بود شمس او راچنان مجذوب خود ساخت كه از تدريس علوم منقول دلبر داشت و به تقديس قديس اعظم نوظهور خود يعنيشمس تبريزی پرداخت سه ماه هر دو در حجرة خلوتنشستند و بر كسی ظاهر نشدند النهايه اين ملاقات يكفقيه حنبلی را به اعرفالعارفين و اشعرالشاعرين مبدلساخت كه مثنوی و ديوان شمس تبريزی و فيه و مافيه وساير آثار مولوی ثمرة شجرة اين ملاقات ميباشند. شمس در مولوی چنان شور درسر و سودا در دل بهجوشش ميآورد كه تنها خودش را در نظر او مجسمميدارد تا آنجا كه مولوی ميگويد (پير من و مراد من -درد من و دوای من فاش بگفتم اين سخن - شمس من وخدای من - كعبة من كنشت من - مونس روزگار من -دوزخ من بهشت من - شمس من و خدای من) الی آخردر چنين حال مولوی ديگر از آن خود نيست از شريعتدل برداشته است مدرسه شريعت او بر مركز سماع ورقص مبدل گرديده است شمستبريزی هم دم از انسانسالاری ميزند و حديث (مَنْ عَرَفَ نفسه فَقَدْ عَرَفَ رَبِّهُ)را تفسير به رأی ميكند و ميگويد وقتی خودش راشناخت خدا را شناخت پس خودش همين خداست سخنرا به جايی ميكشاند كه در مقالاتش ميگويد (او (يعنيپيغمبر) ندانم از چه حيا داشت كه نگفت مَنْ عَرَفَ نفسيفَقَدْ عَرَفَ رَبِّهُ هر كه مرا شناخت پس خدايش را شناخت)اين بيان نمونهيی از مقالات اوست در ساير مقالاتمسلك وحدت وجودی و انسان سالاری خود را درمراحل خطرناك قرار ميدهد و پا از هندوئيسم هم كه در(الله، انسان، عشق) خلاصه است فراتر مينهد بر سرشيطان كه در نظام الله سالاری شرّ مطلق و عدوالله وعدوالناس مسلّم است غسل توبه ميريزد و رئوفالناس ميگرداند كار به جايی ميانجامد كه مردم شهرقونيه و علما و بعضی از عرفا از همه بيشتر فرزند دوممولوی علاءالدين محمد عليه شمس تبريزی قيام كرده واذيت آزارش را وجهة همت خود قرار ميدهند در اينحئص و بئص كيميا زن فرشته جمالش هم در اثر ايجادحادثهئی هستی خود را از دست ميدهد. يك هفته پساز فوت او روز پنجشنبه بيست يك ماه شوال سال 643پس از مرور 457 روز سكونتش در قونيه ناگهان ازابصارالناس غايب ميگردد جلال الدين مولوی در آتشمفارقتش ميسوزد و ميسازد و ميگويد: (ای صباحالی زخدّ و خال شمس الدين بيار - عنبر ومشك ختن از چين به قسطنطين بيار - من نه تنهاميسُرايم شمس دين و شمس دين - ميسرايد عندليباز باغ و كبك از كوهسار) الی آخر كه غزل زيباييميباشد تاب مفارقت او را نياورده فرزندش سلطان ولدرا مأمور بر جستجوی شمس ميگرداند او پس ازانقضای پانزده ماه شمس را از دمشق به قونيه ميآورد وبر دل پدرش آرامش ميبخشد اما كار در اينجا خاتمهنميپذيرد آتش كينه و ديك مخالفين را بر جوششميافزايد ميكوشند كه غيبت صغرای شمس را به غيبتكبری مبدل گردانند تحمل ندارند كه شمس موسيقی راتا حدودی (وحی ناطق پاك) و نوای چنگ را تا حد(قرآن فارسي) انگاشته و به مولوی بر گفتن اين بيت ولوبعد از ناپديد شدنش هم باشد بگو يا ند (خشك سيم وخشم چوب و خشك پوست از كجا ميآيد اين آوازدوست) و تحمل ندارند شمس بگويد (آن لحظه كهصادقی بر قصد موسی اگر در مشرق بود محمد در مغربهر دو بر قصند و وجدشان حاصل شود) چگونه بر غيبتكبرايش مخالفين موفق شدند اقوال گوناگون ذكر شدهاست كه به نقل يكی پرداخته ميشود. مولوی را با شمسمجالستی بود چند نفر از دراويش آمدند شمس را احضارنمودند شمس از جای برخاست در حالی كه متذكر اينذكر بود (به پای مرگ ميبرندم) او را به محلی آوردندكه طرح كشتنش را در آنجا كشيد بودند ضرباتی بر اووارد ساخته به حياتش خاتمه دادند و جسدش را درچاهی افكندند كه بعدها پسر بزرگ مولوی او را بيرونكشيد و در جوار جدش به خاك سپرد اين حادثه به سال645 هجری قمری اتفاق افتاد گروهی هم بر اين قولند كهاز نظر ايشان غايب گرديد كه باوری بيش نيستعبدالرحمن جامی هم در نفحات الانس متذكر شده كهشمس را به سال 645 در قونيه كشتند


   
+ ۱۳۸۹/۰۸/۱۳
محمد بن محمد، از پاراب، فاراب ماوراء النهر، در کناره سير دريا ( رود سيحون ) بود. در سال 259 ه متولد شد ، پدرش از سرداران سپاه سامانيان و از نژاد ايرانی بود. ترک دانستن او، چنانکه بعضی پنداشته اند خطاست . " ابن النديم " که معاصر آن فيلسوف بود، اصلا به ترک بودن او اشاره يی ندارد ، بلکه در آثار قرن ششم هجری و بعد از آن به ترک بودن فارابی تصريح شده است. فارابی از ماوراء النهر به قصد تحصيل علوم به بغداد رفت و در محضر " ابو بشر متی بن يونس القنائی " ، استاد بزرگ منطق و حکمت حاضر شد و سپس از استادی "يوحنا نام " منسوب به شهر حران، که از تربيت شدگان حوزه علمی مرو بود قسمتی از منطق و علوم فلسفی را فرا گرفت ، همه کتب ارسطو را مطالعه کرد و بر معانی آنها واقف شد ، پس از بغداد به مصر و از آنجا به شام رفت .

اهميت فارابی بيشتر در شرحهای او بر آثار ارسطو خاصه بر منطقيات معلم اول است، چون با کارهای او منطق ارسطو به بهترين وجه به مسلمين شناسانده شد. او را تالی معلم اول يعنی ارسطو دانسته و "المعلم الثانی" لقب داده اند . اما فعاليت علمی او در اين حد نماند بلکه خود نيز آثار مهمی ابداع کرد که بخش بزرگی از آن در دست و بسياری تاکنون طبع و به زبانهای مختلف ترجمه شده که از آنجمله می توان به : " رسالة فی مبادی آرا اهل المدينة الفاضلة " حاوی نظريه فارابی در اخلاق است و " الجمع بين رايی الحکيمين افلاطون الالهی و ارسطو " را نام برد که فارابی در آن کوشيده است تا اصول عقايد افلاطون و ارسطو را با هم وفق دهد ، اغراض ما بعد الطبيعة که شرح و تحرير روشنی است از کتاب " الحروف " ارسطو در ما بعد الطبيعة ، " فصوص الحکم " ، " عيون المسائل " ، " احصاء العلوم " و چندين کتاب و رساله ديگر . به فارابی اشعاری را به فارسی نسبت داده اند که اين رباعی از جمله آنهاست : اسرار وجود خام و ناپخته بماند و آن گوهر بس شريف ناسفته بماند هر کس به دليل عقل چيزی گفتست آن نکته که اصل بود ناگفته بماند کتاب فارابی در علم موسيقی همواره به عنوان مهمترين کتاب ديرين فن محسوب می شود ، اين کتاب چند بار به طبع رسيده و ترجمه يی از آن نيز به زبان فرانسوی منتشر شده است.

فارابی مانند همه دانشمندانی که در تمدن اسلامی عنوان فيلسوف داشته اند در اغلب علوم زمان خود صاحب تصانيفی بوده است . اطلاعات وی در رياضيات و موسيقی خوب ولی در طب و طبيعيات متوسط بوده است . روش فلسفی او را بايد در حقيقت يک روش نو افلاطونی اسلامی ناميد. اثر فارابی در حکمای بعد از او بسيار بوده چنانکه هرگاه سخن از حکمت مشاء يا به طور اعم فلسفه در تمدن اسلامی به ميان آمده است او و ابن سينا به عنوان دو فرد شاخص از ميان مسلمين و در کنار هم و همراه افلاطون و ارسطو ذکر شده اند.

   برچسب‌ها: ابو نصر فارابی
   

درباره وبلاگ

کافه فان / Cafefun.ir
سایت اطلاعات عمومی و دانستنی ها

موضوعات

تبليغات

.:: This Template By : web93.ir ::.

برچسب ها: اطلاعات عمومی ، آموزش ، موفقیت ، ازدواج ، دانستنی ، گیاهان دارویی ، تعبیر خواب ، خانه داری ، سخن بزرگان ، دانلود ، بازیگران ، روانشناسی ، فال ، اس ام اس جدید ، دکتر شریعتی ، شاعران ، آموزش یوگا ، کودکان ، تکنولوژی و فن آوری ، دانلود ، تحقیق ، مقاله ، پایان نامه ، احادیث ، شعر ، رمان ، عکس ، قرآن ، ادعیه ، دکوراسیون ، سرگرمی ، اعتیاد ، کامپیوتر ، ترفند ، ورزش ، کد آهنگ ، مقالات مهندسی ، طنز ، دانلود کتاب ، پزشکی ، سلامت ، برنامه اندروید ، زنان ، آشپزی ، تاریخ ، داستان کوتاه ، مدل لباس ، مدل مانتو ، مدل آرایش