|
دکتر کاظم معتمد نژاد |
|
|
مشخصات و سوابق :
|
|
دکتر کاظم معتمد نژاد
متولد 21 اردیبهشت سال 1313 هجری شمسی بیرجند
دیپلم ششم متوسطه خرداد 1322 دبیرستان مروی تهران
لیسانس رشته قضایی دانشکده حقوق و علوم سیاسی و اقتصادی تهران 1336
دکتری رشته قضایی دانشکده حقوق و علوم سیاسی و اقتصادی دانشگاه پاریس تهران 1339
دیپلم عالی تدریس روزنامه نگاری از مرکز تعلیمات عالی روزنامه نگاری دانشگاه استراسبورگ 1963 (1342 هجری شمسی)
دکتری دولتی علوم سیاسی از دانشکده حقوق و علوم اقتصادی دانشگاه پاریس 1964 (1343 هجری شمسی)
دکتری تخصصی روزنامه نگاری از انستیتوی مطبوعات و علوم خبری دانشگاه پاریس 1964 (1343 هجری شمسی)
سوابق علمی:
استادیار و دانشیار دانشکده حقوق علوم سیاسی دانشگاه تهران از سال 1344 تا 1349
دانشیار واستاد دانشکده علوم ارتباطات اجتماعی از سال 1356 تا 1359
رئیس دانشکده علوم ارتباطات اجتماعی از سال 1356 تا 1359
استاد
مهمان دانشگاههای پاریس 1 (پانتئون – سوربن) و پاریس 2 (پانتئون – آساس) و
دانشگاه رن اورن 2 فرانسه با حکم رسمی از وزارت آموزش آن کشور در سالهای
1982 تا 1986 (1361 تا 1367 هجری شمسی)
مدیر
پژوهش و استاد راهنمای پایان نامه های دوره دکتری علوم ارتباطات در
دانشگاه پاریس 7 (دانشگاه رئیس دیدرو – ژولیو) از سال 1983 تا کنون
عضو هیات علمی گروه علوم ارتباطات اجتماعی دانشگاه علامه طباطبایی از سال 1359 تاکنون.
خدمات مطبوعاتی :
عضو هیات تحریریه و مدیر بخش اخبار و مقالات خارجی روزنامه کیهان، 1336 تا 1340 .
خدمات حقوقی :
:
وکیل پایه یک دادگستری، از سال 46 تاکنون
مشاور حقوقی " اتحادیه بین المللی ارتباطات دور" از سال 79 تاکنون.
همکاری در تاسیس موسسات و دوره های آموزشی و پژوهشی:
عضو موسس دوره عالی روزنامه نگاری ، موسسه عالی مطبوعات و روابط عمومی و دانشکده علوم ارتباطات اجتماعی (43 – تا 50)
عضو هیات موسس بخش ارتباطات بین المللی " انجمن بین المللی تحقیق در ارتباط جمعی" ، 1976 (1355 هجری شمسی).
عضو هیات موسس " مرکز پژوهش های ارتباطات" وابسته به دانشگاه علامه طباطبایی و وزارت پست و تلگراف و تلفن ، 1375.
پیشنهاد
دهنده تاسیس " مرکز مطالعات و تحقیقات ارتباطات در آسیای مرکزی" با همکاری
" یونسکو" در تهران، از طریق کمیسیون ملی یونسکو در ایران در سال 1374 که
پس از اعزام یک هیات بررسی و امکان سنجی از سوی سازمان مذکور به ایران و
کشورهای منطقه، همچنان در حال مطالعه و مذاکره است.
همکاری در ایجاد انجمن ها:
عضو هیات موسس " انجمن دفاع از آزادی مطبوعات" تابستان 1357.
عضویت در انجمن های علمی بین المللی:
عضو " انجمن بین المللی تحقیق در ارتباطات جمعی " – از سال 1962
عضو " انجمن بین المللی حقوق فضا " – از سال 1967
عضو " ایستیتوی بین المللی ارتباطات" – از سال 1975
عضو " انجمن فرانسوی علوم ارتباطات و اطلاعات " – از سال 1983
کتابهای چاپ شده :
روزنامه نگاری با همکاری دکتر ابوالقاسم منصفی. تهران: انتشارات دانشکده علوم ارتباطات اجتماعی، 1350 چاپ چهارم، 1374.
وسائل ارتباطات جمعی، تهران: انتشارات دانشکده علوم ارتباطات اجتماعی، 1355، چاپ سوم، 1379.
کتاب های زیر چاپ :
فرهنگ
علوم ارتباطات. با همکاری دکتر نعیم بدیعی. شامل ده هزار واژه تخصصی به
زبانهای انگلیسی، فرانسه و فارسی ، تهران: انتشارات دانشگاه علامه
طباطبایی.
بازنگری در روزنامه نگاری معاصر. تهران: انتشارات دانشگاه علامه طباطبایی.
جامعه اطلاعاتی: مبانی نظری و چشم اندازهای جهانی. تهران: انتشارات دانشگاه علامه طباطبایی.
وسائل ارتلاط جمعی (جلد دوم). تهران: انتشارات دانشگاه علامه طباطبایی.
تکنولوژی های نوین ارتباطی: از تلگراف و تلفن تا ماهواره و اینترنت. تهران : انتشارات دانشگاه علامه طباطبایی.
کتابشناسی ارتباطات در کشورهای در حال توسعه به زبان های انگلیسی و فرانسه (2 جلد) نیویورک: نشر بین المللی.
کتاب های آماده چاپ و یا در حال آماده شدن برای چاپ :
مبانی حقوق ارتباطات
حقوق حرفه ای روزنامه نگاران
حقوق تبلیغات بازرگانی
مسائل جقوقی بین المللی ماهواره های تلویزیونی
حقوق بین المللی ارتباطات الکترونی
ارتباطات بین المللی
ارتباطات و توسعه : ارتباطات توسعه و توسعه ارتباطات
مطالعات انتقادی در ارتباطات
روزنامه نگاری و تجدد خواهی در ایران
تحول مطبوعات در کشورهای آسیای مرکزی
نظریه های ارتباطات
ریشه های تاریخی سلطه ارتباطی جهانی (به زبان انگلیسی)
تحول ارتباطات در ایران (به زبان فرانسه)
کتابشناسی ارتباطات در ایران (به زبانهای انگلیسی و فرانسه)
ارتباطات و سلطه فرهنگی (ترجمه از انگلیسی)
کلیات حقوق اساسی
قوه مجریه در کشورهای غربی (ترجمه از فرانسه)
مشخصات و سوابق :
|
|
در سوگ پروفور دکتر حمید نطقی
دکتر جواد هیئت
من چه گویم وصف آن عالیجناب نیست پیغمبر ولی دارد کتاب
برای من بسی دشوار است که در این مصیبت عظما سخن بگویم. میگویند جدائی دوست از مرگ هم سخت تر است و تحمل دوری و صبوری دشوارتر یقولون ان الموت صعب علی الغنی مفارقت الاحباب والله اصعبو. من با دکتر حمید نطقی 58 سال دوست بودم. دوستی صمیمی، همدل ، همفکر، هم عقیده و حتی هم سنگر.
من او را 1320 می شناختم و با او برای ادامه تحصیل به استانبول رفته بودیم. 50 سال در آنجا در جوار هم بودیم و سختی روزهای طلبگی را در غربت و در سالهای جنگ جهانی با هم چشیدیم. او درجوانی هم مردی پخته و دانشمند و مورد احترام و محبت همه دانشجویان ایرانی و استادان آلمانی و ترک بود. او ناپختگی و های و هوی جوانی را نداشت از شر و شور جوانی فقط شور زندگی را به درجه عشق داشت و این عشق به زندگی را تا آخر عمر در سالهای بیماری حفظ کرد.
او عاشق مطالعه و آموختن بود و در این کار افراط می کرد. همیشه دستش کتاب بود. او هر چه می آموخت در حافظه اش حک میشد آنها را بیاد داشت و در مقام مناسبو صحبتهای رسمی و خصوصی آنها را بکار می برد. بسیار خوش برخورد و خوشبیان بود. مخاطبینش از صحبت های او لذت می بردند سخنانش با آنکه همراه طنز و شیرین بود در عین حال پروغز و آموزنده بود دوستانش ترجیح می داند که در محضر او شنونده باشند تا گوینده.
اگر در بحثی وارد می شد سعی می کرد طرف را با منطق مجاب کند بدون اینکه او را خود برنجاند. در استانبول روزنامه ای به زبان فرانسه و بنام استانبول چاپ می شد که بیشتر خوانندگانش اعضای کولونی فرانسه و خاجیها بودند. مقالات نطقی که هنوز دکتر هم نشده بود در این روزنامه چاپ می شد. بعد از سالهای جنگ مدتی از هم دور بودیم. من به پاریس رفته بودم او در آبادان خدمت فرهنگی اش را در شرکت نفت شروع کرده بود.
بعد از چن سال او به تهران منتقل شدو منهم از پاریس برگشتم و در تهران مشغول طبابت شدم. در 40 – 30 سال اخیر دکتر نطفی یکی از نزدیکترین دوستان و معاشرین من بود. او 1350 با آوردن مرحوم استاد شهریار به تهران با حضور استاد شهریار و استاد نطفی و دیگر شعرای فاضل ایرانی منزل ما به محفل ادبی تبدیل شده بود. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و دان آزادیهای فرهنگی به اتفاق ایشان و چند دوست ادب شناس آذربایجانی مجله فرهنگی دو زبانه وارلیق را منتشر کردیم.
دکتر نطفی از پایه گذاران مجله و سردبیر آن بود. نام وارلیق هم پیشنهاد او بود.
مدت 13 – 12 سال که در تهران بود سرمقاله های مجله را مینوشت بعد از مسافرت به انگلستان و هنگام تدریس در دانشگاه ادینبورگ یعنی قبل از بیماری مقالات مجله را مرتبا می فرستاد.
دکتر نطفی در تمام عمرش برای من و سایر دوستان و همکارانش نه تنها یک دوست صمیمی و خردمند بلکه یک استاد دلسوز و مهربان بود. من همیشه از او چیز تازه می آموختم. در هر رشته صاحب نظر بود همکاری 20 سال اخیر ما در مجله بیشتر در مسائل زبانشناسی و ادبیات ترکی بود. من و او هر دو در این رشته ها آماتور و او تو دیداکت بودیم. من هر چیزی را که نمی توانستم به کمک کتابهایم بفهمم. از او می پرسیدم دکتر نطف اکثرا جواب سئوالات مرا شخصا می داد و یا از کتابهایی که در دسترس داشت جواب صحیح را پیدا می کرد مدتی برای تدریس به ترکیه رفت و من در غیاب او احساس تنهایی می کردم روزی در استانبول به ملاقات دوست مشترکمان پروفسور محرم ارگین رفته بودم. محرم ارگین از دوستان دوره دانشجویی ما بود و نطفی را هم خوب می شناخت. خودش هم از برجسته ترین اساتید ترکیه شده بود. به محرم ارگین گفتم از وقتیکه نطفی به آنکارا آمده من تنها شده ام و کسی نیست که اشکالات مرا پاسخ صحیح بدهد. محرم ارگین بلادرنگ گفت : دکتر جواد نظیر نطفی در اینجا جم وجود ندارد!
آری مانند دکتر نطفی در آنجا و در هیچ جای دیگر هم نبود. او نابغه عصر ما بود و چون به مانزدیک و در دسترس ما بود عظمت او را آنچنان باید احساس نمی کردیم.
من در تمام عمرم نظیر او را نه در ایران و نه در خارج ندیده ام و بسیار مفتخرم که بیش از نیم قرن دوست نزدیک او بودم و محضر او را و شخصیت او را درک کردم. او ستاره فروزانی بود که در آسمان تبریز طلوع کرد و به همه ایران و ایرانیان و حتی خارج از ایران روشنائی می داد. دکتر نطفی معلمی بی نظیر بود، شاگردانی را که تربیت کرده اغلب از اساتید برجسته امروزی ما هستند. به دکتر نطقی در دانشکده علوم ارتباطات پدر علوم ارتباط نوین ایران لقب داده اند این حق شناسی برای مایه دلخوشی است و برای دانش پژوهان جوان مایه امیدواری است.
آثار دکتر نطفی به همین چند کتاب ارزشمند و چند صد مقاله منتشره ختم نمی شود من که با او از نزدیک محشوربودم صندوقهایی را در خانه او دیده ام که پر از یادداشتهای ذیقیمت علمی اوست و نمی دانم این یادداشتها کی و چگونه به زیور طبع آراسته و در دسترس مشتاقان قرار خواهد گرفت.
دکتر نطفی استاد دانشگاههای تهران (دانشکده ارتباطات)، باکو، نخجوان و عضو افتخاری فرهنگستان زبان و ادبیات ترک بود. مدتی هم در انگلستان بعنوان عضو هیئت علمی تدریس می کرد.
او در عین حال شاعری خوش قریحه و توانا بود. بیشتر اشعار او به سبک شعر نو و سمبولیک سروده شده. اشعار فارسی و ترکی او در دو جلد در تهران، باکو و آنکارا چاپ شده است.
من اطمینان دارم خاطره و یاد این استاد دانشمند و انسان والا هرگز فراموش نخواهد شد. نام نیک و پر افتخار او در دل روشنفکران و دوستداران علم و ادب جاودان خواهد ماند. هیئت تحریر و خوانندگان مجله وارلیق هرگز او را فراموش نخواهند کرد و راه او را ادامه خواهند داد. همسر دکتر نطفی هم که یادگار دوران طلبه گی اش در استانبول می باشد نمونه وفا و تقوا و شایسته اوست. اوعلاوه بر تربیت 5 فرزند برومند در هشت سال اخیرا که دکتر نطفی زمین گیر و روی صندلی چرخدار زندگی می کرد همیشه همراه شوهرش بود و از او پرستاری می کرد و او را مانند بچه اش همه جا می برد.
از خداوند برای او رحمت ابدی و مغفرت تمنا می کنم و برای خانواده محترم و داغدیه اش همچنین برای دوستانو دوستدارانش صبر و تحمل آرزو می نمایم. روحش شادابننفيس پس از فراگيري پزشكي به مصر رفت و در آنجا در بيمارستاني، كه هنوز به درستي مشخص نيست، به آموزش پزشكي پرداخت و سرانجام به رياست پزشكان رسيد. او در سالهاي پاياني عمر خود، كتابخانهاش را وقف دارالشفايي، كه بيمارستان منصوري ناميده ميشد، كرد. آن بيمارستان را سلطان مملوك، المنصور سيف الدين قلاوون الفي بنيان نهاده بود. ابننفيس در دوران فرمانروايي آن سلطان به سال 687 هجري قمري در سن هشتاد سالگي در قاهره درگذشت.
كتابهاي ابننفيس
ابننفيس كتاب الشامل في صناعه الطيبه را بين سي و چهل سالگي نوشت. اين كتاب شامل بخش جالب توجهي پيرامون شيوههاي جراحي است و اطلاعات فراواني دربارهي ابننفيس جراح به ما ميدهد. در اين بخش سه مرحله براي هر عملي برميشمارد: الاعطاء(مرحلهي تشخيص، كه بيمار به جراح اعتماد ميكند و جسم و جان خود را به دست او ميسپارد)، العمل(جريان عمل و جراحي) و الحفظ(نگهداري پس از عمل) و بهخوبي وظيفهي جراحان و رابطهي بين جراح و بيمار و پرستاران را شرح ميدهد. او حتي به چگونگي درازكشيدن بيمار، وضعيت بدنش، حركتهاي بدنش و كار كردن با ابزارهاي جراحي ميپردازد.
كتاب ديگر ابننفيس، شرح طبيعه الانسان لبقراط(شرحي بر طبيعت الانسان بقراط) است كه نسخهي خطي آن در يك كتابخانهي خصوصي در دمشق نگهداري ميشد تا اين كه در سال 1312 استاد يهودا آن را خريد و به لندن برد. اين نسخه اكنون در كتابخانهي ملي طب در بتسداي مرينلند نگهداري ميشود.
مشهورترين كتاب ابننفيس، شرح تشريح ابن سينا(شرح بر علم تشريح در كتاب يكم و سوم القانون ابنسينا) است كه 47 سال قمري پيش از درگذشتش نوشته است و اكنون در دانشگاه كاليفرنيا در لوسآنجلس نگهداري ميشود. او در اين كتاب نخستين توصيف از گردش خون ششي را نوشته است.
شرح القانون خود در چهار كتاب است: شرح بر كليات؛ شرح بر مفردات طبي و داروهاي مركب؛ شرح بر امراضي از فرق سر تا نوك پا؛ شرح بر امراضي كه اختصاصي به عضو خاصي ندارند. اين نفيس در نخستين كتاب از اين اثر، كه شرح كليات است، توصيف خود از گردش كوچك خون را اين گونه نوشته است:
اين حفرهي راست از دو حفرهي قلب است. هنگامي كه خون در اين حفره رقيق ميشود بايد به حفرهي چپ جابهجا شود كه در آنجا روح حيواني توليد ميشود. ولي راهي بين اين دو حفره وجود ندارد و مادهي قلب در اين جا سوراخ ندارد، نه راه ناديدني كه گذشتن خون را، چنانكه جاليونس تصور ميكرد، امكانپذير سازد. در اين جا سوراخهاي قلب مسدود و ديوارهي قلب ضخيم است. در اين صورت بايد چنين باشد كه هنگامي كه خون رقيق مي شود، از رگ شرياني به ريه ميرود تا درون ريه پراكنده شود و با هوا درآميزد. آنگاه رقيقترين بخشهاي خون در فشار قرار ميگيرد و درون وريد ريوي ميشود و از اين راه به حفرهي چپ ميرسد و در اين حال با هوا درآميخته و براي ايجاد روح حيواني مناسب است ...
اين كشف بزرگ سه قرن پيش از آن كه سروتوس و كولومبو، از كالبدشناسان دورهي نوزايي، به آن بپردازند، با كوشش ابننفيس به دست آمده است. مشخص شده است كه سديد الدين محمد بن مسعود كازروني(در سال 723 يا 745) و علي بن عبدالله زين العرب مصري(در سال 729 يا 751) در شرح خود بر كتاب اول از كتاب قانون، دربارهي گردش كوچك خون بحث كردهاند و زين العرب از كتاب شرح تشريح القانون ابننفيس بهره گرفته است.
كتاب ديگر ابننفيس، الموجز يا موجز القانون(چكيدهي قانون)، كتاب فشردهاي است كه مانند كتاب قانون ابنسينا، چهار بخش اصلي دارد. اين كتاب بسيار مورد توجه پزشكان قرار گرفت و بسياري به نوشتن شرح بر آن و ترجمهي آن به زبانها ديگر پرداختند. دو ترجمهي تركي و يك ترجمهي عبري از آن در دست است. شرحهايي گوناگوني بر اين كتاب نوشته شده است:
1. شرح عزالدين ابواسحاق ابراهيم بن محمد بن طرخان سويدي
2. جلال الدين محمد بن عبدالرحمن قزويني
3. مظفرالدين ابوالثنا محمد بن احمد عينتايي ابن الامشاطي
4. شهاب الدين محمد ايجي بلبلي
5. شرح سديد الدين كازروني به نام المغني في شرح الموجز
6. شرح جمال الدين محمد بن محمد آقسرايي به نام حل الموجز
7. شرح برهان الدين نفيس بن عوضي كرماني به نام النفيسي
ابن نفيس آثار ديگري نيز دارد كه از آن جمله است: منافع الاعضاء الانسانيه؛ شرح ابيذميا(اپيدميا) لبقراط؛ شرح مسائل حنين؛ المهذب في الكحل؛ بغيه الطالبين و حجه المتطببين؛ شرح الهدايه ابنسينا؛ فاضل ابن ناطق و آثاري در فقه و الهيات
شيوهي پژوهشي ابننفيس
مهمترين ويژگي ابننفيس نگاه انتقادي به نظرهاي پيشينيان و نپذيرفت نظرهاي نادرست آنهاست. چنان كه در شرح تشريح قانون نيز به آن اشاره كرده و گفته است كه همواره در پي آن بوده است كه:
"... باورهاي درست را روشن كند و از آنها دفاع نمايد و آنچه را نادرست است درگذارد و آثار آن را محو گرداند."
اين ويژگي باعث شد او به درستي بر نظر جالينوس دربارهي وجود سوراخها ريز و ناديدني در ديوارهي بين دو بطن قلب خرده بگيرد و نظر خود را مطرح كند. مشهور است كه او به جاي بسنده كردن به كتابها پيشينيان، تجربهها و مشاهدهها و برداشتهاي خود را ثبت ميكرد، چنانكه در شرح تشريح قانون نوشته است:
"... در تعيين و بازشناسي فايدهي هر عضو، هر جا كه نياز باشد، بر آزمايشهاي مستند و پژوهشهاي مستقيم اعتماد خواهيم كرد و اعتنايي نخواهيم داشت كه آيا باورها و نظرهاي ما با نظرهاي پيشينيان سازگاري دارد يا ندارد."
ابن نفيس ميگويد كه پايبندياش به دين اسلام و رحمآوردنش به جانوران او را از تشريح جانوران باز ميداشته است. اكنون جاي اين پرسش است كه او با وجود پذيرش اين محدوديت، چگونه به كشف گردش كوچك خون دست يافته است وچگونه در اين باره " بر آزمايشهاي مستند و پژوهشهاي مستقيم" اعتماد كرده است.
منبع:
اسكندر، آلبرت زكي. ابن نفيس( از مقالههاي زندگينامهي علمي دانشوران، بهخ كوشش احمد بيرشك). بهاءالدين خرمشاهي. شركت انتشارات علمي و فرهنگي، 1366
يکي از بزرگترين افتخارات عصر صفويه وجود صدرالدين محمد بن ابراهيم شيرازي ملقب به ملاصدرا يا صدرالمتألهين است که در حکمت و فلسفه صاحب مکتب و مقام و مرتبتي بس بلند است. صدرا به سال 979 يا 980 هجري در شيراز متولد شد و پس از مرگ پدر به اصفهان آمد. علوم نقلي را نزد شيخ بهايي و علوم عقلي را نزد ميرداماد تحصيل و تلمذ کرد. سپس خود اعجوبه زمان و افتخار حکماي دوران گشت.
با آنکه از علماي صوري روي خوش نديد، به بهترين وجه و عباراتي همچون آب روان بزرگترين و مهمترين مسائل حکمت را به لسان عرب بيان کرده است. کتب و رسايل او حاکي از سعي و کوشش در امتزاج فلسفه و عرفان و شرع است. ملاصدرا در ميان فلاسفه و دانشمندان عالم صاحب مکتب شناخته شد و اساس مکتبش مبتني بر اين است که طريق استدلال و کشف و وحي بالاخره به يک حقيقت و يک هدف منتهي مي گردد و عقل سليم مؤيد همان حقايقي است که در دين نازل گرديده و در اشراق و شهود بر عارف مکشوف مي گردد.
مهمترين تأليفات او به زبان عربي عبارت است از:
اسفار اربعه، شواهد الربوبيه، شرح اصول کافي، الهداية، حاشيه شرح حکمت الاشراق، الواردات القلبيه و کسرالاصنام الجاهليه.
علاقه وافر ملاصدرا به عرفان و اصرار وي در بيان حقايق عرفان آن هم به زبان سليس و ساده موجب شد که جمعي به دشمني برخاستند و اين حکيم فريد و عاليقدر براي آنکه از قيل و قال زمانه بدور باشد، بالغ بر هفت سال و يا بقولي پانزده سال از عمر را در قريه کهک نزديک شهر قم به سر برده به تفکرات عميق پرداخته است و بر اثر رياضت و تهذيب و تکامل نفس به قول خود به علم حضوري نايل آمد، همان طوريکه قبلاً علم حصولي را به سر حد کمال فرا گرفته بود. بيت الحرام را به کرات زيارت کرد و در سفر هفتم هنگام مراجعت در سال 1050 هجري در شهر بصره بدرود حيات گفت و همانجا به خاک سپرده شد.
مي گويند روزي ملاصدرا در کنار حوض پر آب مدرسه درس مي داد. غفلتاً فکري به خاطرش رسيد و رو به شاگردان کرد و گفت: " آيا کسي مي تواند ثابت کند آنچه در اين حوض است آب نيست؟"
چند تن از طلاب زبردست مدرسه با استفاده از فن جدل که در منطق ارسطو شکل خاصي از قياس است و هدف عاجز کردن طرف مناظره يا مخاطب است نه قانع کردن او، ثابت کردند که در آن حوض مطلقاً آب وجود ندارد و از مايعات خالي است.
ملاصدرا با تبسمي رندانه مجدداً روي به طلاب کرد و گفت: " اکنون آيا کسي هست که بتواند ثابت کند در اين حوض آب هست؟ " يعني مقصود اين است که ثابت کند حوض خالي نيست و آنچه در آن ديده مي شود آب است.
شاگردان از سؤال مجدد استاد خود ملاصدرا در شگفت شده جواب دادند که با آن صغري و کبري به اين نتيجه رسيديم که در حوض آب نيست، حال نمي توان خلاف قضيه را ثابت کرد و گفت که در اين حوض آب هست...
فيلسوف شرق چون همه را ساکت ديد سرش را بلند کرد و گفت:
« ولي من با
يک وسيله و عاملي قويتر از دلايل شما ثابت مي کنم که در اين حوض آب وجود
دارد ». آنگاه در مقابل چشمان حيرت زده طلاب کف دو دست را به زير آب حوض
فرو برد و چند مشت آب برداشته به سر و صورت آنها پاشيد. همگي براي آنکه
خيس نشوند از کنار حوض دور شدند. فيلسوف عاليقدر ايران تبسمي بر لب آورد و
گفت: «همين احساس شما در خيس شدن بالاتر از دليل است ....».
هنگام تحصیل در رشته حقوق در خود علاقه شدیدی نسبت به سیاست احساس می کرد.پس از بازگشت به استاوروپل، جزو اعضای برجسته حزب بود و در سال 1970 بعنوان اولین منشی ایالتی انتخاب گردید. او توجه حامین اصلی حزب را به خود معطوف و در سال 1978 با لئونید برژنف(رئیس حزب) ملاقات کرد و کمتر از یک ماه پس از آن تصمیم گرفته شد، از او به عنوان یکی از مهره های اصلی استفاده شود.دوران تصدی اندروپوف بسیار کوتاه بود و پس از مرگ وی در سال 1984 گارد قدیمی حزب در آخرین عملکرد کونستانیتن چرنکوی 72 ساله را به عنوان دبیر اصلی حزب انتخاب کرد. چرنکو در طول همین سالها به قدری بیمار بود که بیشتر گورباچف (معاون وی) قدرت سیاسی حکومت بر کشور را در دست داشت.در مارس 1985، از نظر اداری دبیر اصلی حزب انتخاب شد. کمی پس از آن روسیه دو اصل خط مشی جدید گورباچف یعنی همان گلسنوست (glasnost) و پرستوریکا ((perestroika را فراگرفت. گلسنوست یا «فضای باز سیاسی» برای اولین بر آزادی مطبوعات و مردم در بیان مشکلات اجنماعی تأکید می کرد. خط مشی دوم به معنای «اصلاحات» بز لحاظ عملی کار بسیار سختی بود.وی در ابتدا احساس می کرد که با جایگزین کردن افراد کارآمد به جای مسؤولین بی کفایت، پرداخت پاداشهای قابل ملاحظه برای بهره وری بیشتر و تقلیل دادن مصرف مشروبات الکلی می تواند ساختار جدیدی را به وجود آورد.دو سال بعد دریافت که مشکلات عمیق تر از آن است که به نظر می رسید. گورباچف در روابط خود با اروپای شرقی بسیار موفق بود.مدتهای زیادی حاکمام این سرزمین ها تصور می کردند که خشونت برادران بزرگتر آنها در مسکو جایگزین حقانیت سیاسی و لنینیستی شده است، ولی ناگهان مرد شماره یک کاخ کرملین اعلام نمود که از آنها حمایت نخواهد کرد و این رژیم ها خود باید در جستجوی راهی برای ارتباط با مردم خویش باشند.از این رو واقعه شگفت انگیز سال 1989 که طی آن فروپاشی دولتهای کمونیستی اروپای شرقی مانند مجارستان،آلمان شرقی، چکسلواکی و حتی بلغارستان یکی پس از دیگری، به وقوع پیوست.
گورباچف با مشکلاتی که خود در پی اصلاحات به وجود آورده بود، مواجه شده است.اتحاد شوری در پی تغییرات قطعی،معلق بود. وقتی در تعطیلات به سر می برد، توسط عده ای دستگیر و رندانی گردید. تردیدهای زیادی در بین کودتاچیان مشاهده می شد، به طوری که آنها در دستگیری و حبس بوریس بلتسین نیز با شکست مواجه شدند. آری! پایان عمر اتحاد جماهیر شوروی! زمانی که گورباچف به مسکو بازگشت،بلتسین در رأس نیروهای اصلاح طلب قرار گرفته بود.گورباچف از پست خود استعفا داد. در آواخر سال 1991 پرچم اتحاد شوروی از فراز کرملین پایین آورده شد و پرچم روسیه جایگزین آن شد. گورباچف در ادامه با ایراد سخنرانی های مختلف در پی محبوبیت بود، اما تاریخ او را فراموش کرده بود و در انتخابات1996 با طرفداران کمی مواجه شد. وقتی بوریس بلتسین بر بالای تانک رفت و برضد کودتاچیان شعار داد و مأمورین از به گلوله بستن او خودداری کردند و گریختند،کسی چه می دانست!.:: This Template By : web93.ir ::.