زندگینامه
محمد حسین بهجت تبریزی معروف به شهریار در سال 1285 هجری شمسی در روستای زیبای « خوشکناب » آذربایجان متولد شده است.
او در خانواده ای متدین ، کریم الطبع واهل فضل پا بر عرصه وجود نهاد. پدرش حاجی میر آقای خوشکنابی از وکلای مبرز و فاضل وعارف روزگار خود بود که به سبب حسن کتابتش به عنوان خوشنویسی توانا مشهور حدود خود گشته بود.
شهریار که دوران کودکی خود را در میان روستائیان صمیمی و خونگرم
خوشکناب در کنارکوه افسونگر « حیدر بابا » گذرانده بود همچون تصویر برداری
توانا خاطرات زندگانی لطیف خود را در میان مردم مهربان و پاک طینت روستا و
در حریم آن کوه سحرانگیز به ذهن سپرد.
او نخستین شعر خویش را در چهار
سالگی به زبان ترکی آذربایجانی سرود . بی شک سرایش این شعر کودکانه ، گواه
نبوغ و قریحه شگفت انگیز او بود.
شهریار شرح حال دوران کودکی خود را در اشعار آذربایجانیش بسیار زیبا،تاثیر گذار و روان به تصویر کشیده است.
طبع
توانای شهریارتوانست در ابتدای دهه سی شمسی و در دوران میانسالی اثر بدیع
و عظیم« حید ربابایه سلام» را به زبان مادریش بیافریند .
او در این منظومه بی همتا در خصوص دوران شیرین کودکی و بازیگوشی خود در روستای خشکناب سروده است:
قاری ننه گئجه ناغیل دییه نده ،
( شب هنگام که مادر بزرگ قصه می گفت، )
کولک قالخیب قاپ باجانی دویه نده،
(بوران بر می خاست و در و پنجره خانه را می کوبید،)
قورد کئچی نین شنگیله سین ییه نده،
( هنگامی که گرگ شنگول و منگول ننه بز را می خورد،)
من قاییدیب بیر ده اوشاق اولایدیم!
(ای کاش من می توانستم بر گردم و بار دیگر کودکی شوم !)
شهریار دوران کودکی خود را درمیان روستائیان پاکدل آذربایجانی گذراند.
اما هنگامی که به تبریز آمد مفتون این شهر جذاب و تاریخ ساز و ادیب پرور
شد. دوران تحصیلات اولیه خود را در مدارس متحده ، فیوضات و متوسطه تبریز
گذراند و با قرائت و کتابت السنه ترکی ، فارسی و عربی آشنا شد.
شهریار
بعدا به تهران آمد و در دارالفـنون تهـران خوانده و تا کـلاس آخر مـدرسه ی
طب تحـصیل کردو در چـند مریض خانه هـم مدارج اکسترنی و انترنی را گـذراند
ولی د رسال آخر به عـلل عـشقی و ناراحـتی خیال و پـیش آمدهای دیگر از
ادامه تحـصیل محروم شد و با وجود مجاهـدتهـایی که بعـداً توسط دوستانش به
منظور تعـقـیب و تکـمیل این یک سال تحصیل شد، شهـریار رغـبتی نشان نداد و
ناچار شد که وارد خـدمت دولتی بـشود؛ چـنـد سالی در اداره ثـبت اسناد
نیشابور و مشهـد خـدمت کرد و در سال 1315 به بانک کـشاورزی تهـران داخل شد
.
شهـریار در تـبـریز با یکی از بـستگـانش ازدواج کرده، که ثـمره این وصلت دودخـتر به نامهای شهـرزاد و مریم است.
از دوستان شهـریار مرحوم شهـیار، مرحوم استاد صبا، استاد نـیما، فـیروزکوهـی، تـفـضـلی، سایه وزاهدی رامی تـوان اسم بـرد.
وی ابتدا در اشعارش بهجت تخلص می کرد. ولی بعدا دوبار برای انتخاب تخلص با دیوان حافظ فال گرفت و یک بار مصراع:
«که چرخ این سکه ی دولت به نام شهریاران زد»
و بار دیگر
«روم به شهر خود و شهریار خود باشم»
آمد از این رو تخلص شعر خود را به شهریار تبدیل کرد.
اشعار نخستین شهریار عمدتا بزبان فارسی سروده شده است.
شهریار خود می گوید وقتی که اشعارم را برای مادرم می خواندم وی به طعنه می گفت:
"پسرم شعرهای خودت را به زبان مادریت هم بنویس تا مادرت نیز اشعارت را متوجه شود!"
این
قبیل سفارشها از جانب مادر گرامیش و نیز اطرافیان همزبانش، باعث شد تا
شهریار طبع خود را در زبان مادریش نیزبیازماید و یکی از بدیعترین منظومه
های مردمی جهان سروده شود.
سیری در آثار
شهـرت شهـریار تـقـریـباً بی سابقه است، تمام کشورهای
فارسی زبان و ترک زبان، بلکه هـر جا که ترجـمه یک قـطعـه او رفته باشد،
هـنر او را می سـتایـند.
منظومه «حیدر بابا سلام» در سال 1322 منتشر شد واز لحظه نشر مورد استقبال قرار گرفت.
"حـیـدر
بابا" نـه تـنـهـا تا کوره ده های آذربایجان، بلکه به ترکـیه و قـفـقاز
هـم رفـته و در ترکـیه و جـمهـوری آذربایجان چـنـدین بار چاپ شده است،
بدون استـثـنا ممکن نیست ترک زبانی منظومه حـیـدربابا را بشنود و منـقـلب
نـشود.
این منظومه از آثار جاویدان شهریار و نخستین شعری است که وی به زبان مادری خود سروده است.
شهریار در سرودن این منظومه از ادبیات ملی آذربایجان الهام گرفته است.
منظومه
حیدربابا تجلی شور و خروش جوشیده از عشق شهریار به مردم آذربایجان است ،
این منظومه از جمله بهترین آثار ادبی در زبان ترکی آذری است، و در اکثر
دانشگاههای جهان از جمله دانشگاه کلمبیا در ایالات متحدهآمریکا مورد بحث
رساله دکترا قرار گرفته است و برخی از موسیقیدانان همانند هاژاک آهنگساز
معروف ارمنستان آهنگ جالبی بر آن ساخته است.
اشعار ولایی
عمق تعلقات دینی و توجهات مذهبی خانواده و نیز شخص
استاد شهریار به حدی است که عشق به ائمه اطهار علیهالسلام در بسیاری از
اشعارش عینا هویداست.
او در نعت حضرت رسول اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم می فرماید:
ستون عرش خدا قائم ازقیام محمد------- ببین که سر بکجا می کشد مقام محمد
بجز فرشته عرش آسمان وحی الهی------- پرنده پر نتوان زد به بام محمد
به کارنامه منشور آسمانی قرآ ن-------- که نقش مهر نبوت بود بنام محمد...
شهریار در شعر یا علی علیهالسلام در مورد حضرت امیر المومنین علیهالسلام می فرماید:
مستمندم بسته زنجیروزندان یاعلی------- دستگیر ای دستگیر مستمندان یا علی
بندی زندان روباهانم ای شیر خدا--------- می جوم زنجیر زندان را به دندان یا علی
اشعار شهریار در ستایش امام اول شیعیان جهان سرآمد سلسله مداحان اهل بیت عصمت و طهارت علیهالسلام است.
علی ای همای رحمت توچه آیتی خدارا-------- که به ما سوا فکندی همه سایه هما را
دل اگرخداشناسی همه در رخ علی بین------- به علی شناختم من به خدا قسم خدا را
برو ای گدای مسکین در خانه علی زن-------- که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را ...
شهریار جانسوزترین اشعار خود را تقدیم حضرت سید الشهداء علیهالسلام و حماسه ابدی او کرده است:
شیعیان دیگر هوای نینوا دارد حسین --------- روی دل با کاروان کربلا دارد حسین
ازحریم کعبه جدش به اشکی شست دست ------مروه پشت سرنهاداماصفا دارد حسین... .
ویژگی سخن
شهریار روح بسیار حساسی دارد. او سنگ صبور غمهای نوع انسان است.اشعار شهریار تجلی دردهای بشری است.
او همچنین مقوله عشق را در اشعار خویش نابتر از هر شعری عرضه داشته است.
در
ایام جوانی و تحصیل گرفتار عشق نا فرجام ، پر شرری می گردد. عشق شهریار به
حدیست که او در آستانه فارغ التحصیلی از دانشکده پزشکی ،درس و بحث را رها
می کند و دل در گرو عشقی نا فرجام می گذارد :
دلم شکستی و جانم هنوز چشم براهت
شبی سیاهم و در آرزوی طلعت ماهت
در انتظار تو چشمم سپید گشت و غمی نیست
اگر قبول تو افتد فدای چشم سیاهت
اما این عشق زمینی بال پرواز او را بسوی عشق نامحدود آسمانی می گشاید.
قفسم ساخته و بال و پرم سوخته اند
مرغ را بین که هنوزش هوس پرواز است!
سالها شمع دل افروخته و سوخته ام ------------- تا زپروانه کمی عاشقی آموخته ام
عجبا که این عشق مسیر زندگی شهریار را تغییر دادو تاثیری تکان دهنده بر روح و جان شهریار نهاد و جهان روان او را از هم پاشید.
آسمان چون جمع مشتاقان پریشان می کند----------- درشگفتم من چرا ازهم نمی پاشد جهان
این عشق نافرجام بحدی در روح و روان او ماندگار شد که حتی هنگام بازگشت معشوق، عاشق به وصل تن نداد .
آمدی جانم بقربانت ولی حالا چرا ------------ بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا!؟
شهریارهمانگونه که به سرزمین مادری و رسوم پدر خود عشق می ورزد اشعار بسیار نغزی در خصوص مقام مادر و پدر به زبانهای ترکی و فارسی سروده است:
گویند من آن جنین که مادر ------- از خون جگر بدو غذا داد
تا زنده ام آورد به دنیا ---------- جان کند و به مرگ خود رضا داد
هم با دم گرم خود دم مرگ --------- صبرم به مصیبت و عزا داد
من هرچه بکوشمش به احسان ------ هرگز نتوانمش سزا داد
جز فضل خدا که خواهد اورا --------- با جنت جاودان جزا داد
شهریار در شعر بسیار لطیف «خان ننه» آنچنان از غم فراق مادربزرگ عزیزش می نالد که گویی مادربزرگش نه بلکه مادرش را از دست داده است!
عـلاقـه به آب و خـاک وطن را شهـریار در غـزل عید خون و قصاید مهـمان شهـریور، آذربایـجان، شـیون شهـریور و بالاخره مثـنوی تخـت جـمشـید به زبان شعـر بـیان کرده است.
شهریار شاعر سه زبانه است. او به همه زبانها و ملتها احترامی کامل دارد. در اشعار او بر خلاف برخی از شعرای قومگرا نه تنها هیچ توهینی به ملل غیر نمی شود بلکه او در جای جای اشعارش می کوشد تا با هر نحو ممکن سبب انس زبانهای مختلف را فراهم کند. اشعار او به سه زبان ترکی آذربایجانی،فارسی و عربی است .
سبک شناسی آثار
اصولاْ شرح حال و خاطرات زندگی شهریار در خلال اشعارش خوانده میشود و هر نوع تفسیر و تعبیری که در آن اشعار بشود، به افسانه زندگی او نزدیک است.
عشقهای عارفانه شهریار را میتوان در خلال غزلهای انتظار؛ جمع وتفریق؛ وحشی شکار؛ یوسف گمگشته؛ مسافر همدان؛ حراج عشق؛ ساز صباء؛ ونای شبان و اشک مریم: دو مرغ بهشتی....... و خیلی آثار دیگر مشاهده کرد.
محرومیت وناکامیهای شهریار در غزلهای گوهرفروش: ناکامیها؛ جرس کاروان: ناله روح؛ مثنوی شعر؛ حکمت؛ زفاف شاعر و سرنوشت عشق بیان شده است. خیلی از خاطرات تلخ و شیرین او در هذیان دل: حیدربابا: مومیای و افسانه شب به نظر میرسد.
در سراسر اشعار وی روحی حساس و شاعرانه موج می زند, که بر بال تخیلی
پوینده و آفریننده در پرواز است.و شعر او در هر زمینه که باشد از این
خصیصه بهره مندست و به تجدد و نوآوری گرایشی محسوس دارد.شعرهایی که برای
نیما و به یاد او سروده و دگرگونیهایی که در برخی از اشعار خود در قالب و
طرز تعبیر و زبان شعر به خرج داده, حتی تفاوت صور خیال و برداشت ها در قال
سنتی و بسیاری جلوه های دیگر حاکی از طبع آزماییها در این زمینه و تجربه
های متعدد اوست
.قسمت عمده ای از دیوان شهریار غزل است.سادگی و عمومی بودن زبان و تعبیر یکی از موجبات رواج و شهرت شعر شهریار است.
شهریار با روح تاثیرپذیر و قریحه ی سرشار شاعرانه که دارد عواطف و
تخیلات و اندیشه های خود را به زبان مردم به شعر بازگو کرده است. از این
رو شعر او برای همگان مفهوم و مأنوس و نیز موثر ست.
شهریار در زمینه
های گوناگون به شیوه های متنوع شعر گفته است شعرهایی که در موضوعات وطنی و
اجتماعی و تاریخی و مذهبی و وقایع عصری سروده, نیز کم نیست.
تازگی مضمون, خیال, تعبیر, حتی در قالب شعر دیوان او را از بسیاری شاعران عصر متمایز کرده است.
اغلب
اشعار شهریار به مناسبت حال و مقال سروده شده و از این روست که شاعر همه
جا در درآوردن لغات و تعبیرات روز و اصطلاحات معمول عامیانه امساک نمی کند
و تنها وصف حال زمان است که شعر اورا از اشعار گویندگان قدیم مجزا میکند.
ماه من در پرده چون خورشید غماز غروب
گشت پنهان و مرا چون دشت رنگ از رخ پرید
چون شفق دریای چشمم موج خون میزد که شد
آفتاب جا و د ا نتابم ز چشمم ناپدید
سرانجام خورشید حیات شهریارملک سخن و افتاب زندگی ملک الشعرای بی بدیل
ایران پس از هشتاد وسه سال تابش پر فروغ در کوهستانهای آذربایجان غروب
کرد.
اما او هرگز نمرده است زیرا اکنون نام او زیبنده روز ملی شعر و
ادب ایران و نیز صدها،میدان،خیابان،مرکز فرهنگی،بوستان و ... در کشورمان
ونیز در ممالک حوزه های ترکستان(آسیای مرکزی) و قفقازیه و ترکیه می باشد.
27 شهریور ماه سال 1367 شمسی سالروز وفات آن شاعرعاشق و عارف بزرگ است.
در آنروز پیکرش بر دوش دهها هزار تن از دوستدارانش تا مقبره الشعرای تبریز حمل شد و در جوار افاضل ادب و هنر به خاک سپرده شد .
روز ملی شعر و ادب
بیست و هفتم شهریور ماه سالروز خاموشی شهریار شعر ایران با تصویب شورای عالی انقلاب فرهنگی " روز ملی شعر و ادب " نامیده شده است.
نمونه آثار
در راه زندگانی

پروین اعتصامی، شاعره نامدار معاصر ایران از گویندگان قدر اول زبان
فارسی است که با تواناترین گویندگان مرد ، برابری کرده و به گواهی اساتید
و سخن شناسان معاصر گوی سبقت را از آنان ربوده است.
در جامعه ما با
همه اهتمام و نظام فکری اسلام به تعلیم و تربیت عموم و لازم شمردن پرورش
فکری و تقویت استعدادهای زن و مرد، باز برای جنس زن به علت نظام مرد
سالاری امکان تحصیل و پرورش تواناییهای ذوق کم بوده و روی همین اصل تعداد
گویندگان و علماء زن ایران در برابر خیل عظیم مردان که در این راه گام
نهاده اند؛ ناچیز می نماید و پروین در این حد خود منحصر به فرد است.
رمز توفیق این ارزشمند زن فرهنگ و ادب فارسی، علاوه بر استعداد ذاتی؛ معجزه تربیت و توجه پدر نامور اوست که علیرغم محرومیت زن ایرانی از امکانات تحصیل و فقدان مدارس دخترانه، خود به تربیت او همت گماشت و دختر با استعداد و با سرمایه معنوی خود را به مقامی که در خورد او بود رسانید.
پدر پروین میرزا یوسف اعتصامی (اعتصام الملک) پسر میرزا ایراهیم خان مستوفی ملقب به اعتصام الملک از اهالی آشتیان بود که در جوانی به سمت استیفای آذربایجان به تبریز رفت و تا پایان عمر در همان شهر زیست.
یوسف اعتصام الملک در 1291 هـ.ق در تبریز به دنیا آمد. ادب عرب و فقه و
اصول و منطق و کلام و حکمت قدیم و زبانهای ترکی و فرانسه را در تبریز
آموخت و در لغت عرب احاطه کامل یافت. هنوز بیست سال از عمرش نرفته بود که
کتاب (قلائد الادب فی شرح اطواق الذهب) را که رساله ای بود در شرح یکصد
مقام از مقامات محمود بن عمر الزمخشری در نصایح و حکم و مواعظ و مکارم
اخلاق به زبان عربی نوشت که بزودی جزء کتابهای درسی مصریان قرار گرفت.
چندی بعد کتاب (ثورة الهند یا المراة الصابره) او نیز مورد تحسین ادبای
ساحل نیل قرار گرفت .
کتاب (تربیت نسوان) او که ترجمه (تحریر المراة)
قاسم امین مصری بود به سال 1318 هـ.ق انتشار یافت که در آن روزگار تعصب
عام و بیخبری عموم از اهمیت پرورش بانوان در جامعه ایرانی رخ می نمود.
اعتصام الملک از پیشقدمان راستین تجدد ادبی در ایران و به حق از پیشوایان تحول نثر فارسی است. چه او با ترجمه شاهکارهای نویسندگان بزرگ جهان، در پرورش استعدادهای جوانان، نقش بسزا داشت. او علاوه بر ترجمه بیش از 17 جلد کتاب در بهار 1328 هـ.ق مجموعه ادبی نفیس و پرارزشی بنام (بهار) منتشر کرد که طی انتشار 24 شماره در دو نوبت توانست مطالب سودمند علمی- ادبی- اخلاقی- تاریخی- اقتصادی و فنون متنوع را به روشی نیکو و روشی مطلوب عرضه کند.

زندگینامه
رخشنده اعتصامی مشهور به پروین اعتصامی از شاعران
بسیار نامی معاصر در روز 25 اسفند سال 1285 شمسی در تبریز تولد یافت و از
ابتدا زیر نظر پدر دانشمند و سخندان خود که با انتشار کتاب (تربیت نسوان)
اعتقاد و آگاهی خود را به لزوم تربیت دختران نشان داده بود، به رشد
پرداخت.
در کودکی با پدر به تهران آمد. ادبیات فارسی و ادبیات عرب را نزد وی قرار گرفت و از محضر ارباب فضل و دانش که در خانه پدرش گرد می آمدند بهره ها یافت و همواره آنان را از قریحه سرشار و استعداد خارق العاده خویش دچار حیرت می ساخت. در هشت سالگی به شعر گفتن پرداخت و مخصوصاً با به نظم کشیدن قطعات زیبا و لطیف که پدرش از کتب خارجی (فرنگی- ترکی و عربی) ترجمه می کرد طبع آزمائی می نمود و به پرورش ذوق می پرداخت.
در تیر ماه سال 1303 شمسی برابر با ماه 1924 میلادی دوره مدرسه دخترانه آمریکایی را که به سرپرستی خانم میس شولر در ایران اداره می شد با موفقیت به پایان برد و در جشن فراغت از تحصیل خطابه ای با عنوان" زن و تاریخ" ایراد کرد.
او در این خطابه از ظلم مرد به شریک زندگی خویش که سهیم غم و شادی اوست سخن می گفت .خانم میس شولر، رئیس مدرسه امریکایی دختران خاطرات خود را از تحصیل و تدریس پروین در آن مدرسه چنین بیان می کند.
"پروین، اگر چه در همان اوان تحصیل در مدرسه آمریکایی نیز معلومات فراوان داشت، اما تواضع ذاتیش به حدی بود که به فرا گرفتن مطلب و موضوع تازه ای که در دسترس خود می یافت شوق وافر اظهار می نمود."
خانم سرور مهکامه محصص از دوستان نزدیک پروین که گویا بیش از دوازده سال با هم مراوده و مکاتبه داشتند او را پاک طینت، پاک عقیده، پاک دامن، خوشخو، خوشرفتار، در مقام دوستی متواضع و در طریق حقیقت و محبت پایدار توصیف می کند.
پروین در تمام سفرهایی که با پدرش در داخل و خارج ایران می نمود شرکت می کرد و با سیر و سیاحت به گسترش دید و اطلاعات و کسب تجارب تازه می پرداخت.
این شاعر آزاده، پیشنهاد ورود به دربار را با بلند نظری نپذیرفت و مدال وزارت معارف ایران را رد کرد.
پروین در نوزده تیر ماه 1313 با پسر عموی خود ازدواج کرد و چهار ماه پس از عقد ازدواج به کرمانشاه به خانه شوهر رفت.
شوهر
پروین از افسران شهربانی و هنگام وصلت با او رئیس شهربانی در کرمانشاه
بود. اخلاق نظامی او با روح لطیف و آزاده پروین مغایرت داشت. او که در
خانه ای سرشار از مظاهر معنوی و ادبی و به دور از هر گونه آلودگی پرورش
یافته بود پس از ازدواج ناگهان به خانه ای وارد شد که یک دم از بساط عیش و
نوش خالی نبود و طبیعی است همگامی این دو طبع مخالف نمی توانست دیری بپاید
و سرانجام این ازدواج ناهمگون به جدایی کشید و پروین پس از دو ماه و نیم
اقامت در خانه شوهر با گذشتن از کابین طلاق گرفت.
با این همه او تلخی شکست را با خونسردی و متانت شگفت آوری تحمل کرد و تا پایان عمر از آن سخنی بر زبان نیاورد و شکایتی ننمود.
بعد از آن واقعه تأثیرانگیز پروین مدتی در کتابخانه دانشسرای عالی تهران سمت کتابداری داشت و به کار سرودن اشعار ناب خود نیز ادامه می داد. تا اینکه دست اجل او را در 34 سالگی از جامعه ادبی گرفت در حالی که بعد از آن سالها می توانست عالی ترین پدیده های ذوقی و فکری انسانی را به ادبیات پارسی ارمغان نماید. بهرحال در شب 16 فروردین سال 1320 خورشیدی به بیماری حصبه در تهران زندگی را بدرود گفت و پیکر او را به قم بردند و در جوار قبر پدر دانشمندش در مقبره خانوادگی بخاک سپردند.
در تهران و ولایات، ادبا و شعرا از زن و مرد اشعار و مقالاتی در جراید نشر و مجالس یادبودی برای او برپا کردند.
در سال 1314 چاپ اول دیوان پروین اعتصامی، شاعره توانای ایران، به همت
پدر ادیب و گرانمایه اش انتشار یافت و دنیای فارسی زبان از ظهور بلبل
داستانسرای دیگری در گلزار پر طراوت و صفای ادب فارسی آگاهی یافت و از
غنچه معطر ذوق و طبع او محفوظ شد.
پروین برای سنگ مزار خود نیز قطعه اندوهباری سروده که هم اکنون بر لوح نماینده مرقدش حک شده است.
ویژگی سخن
او در قصایدش پیرو سبک متقدمین بویژه ناصرخسرو است و
اشعارش بیشتر شامل مضامین اخلاقی و عرفانی می باشد. پروین موضوعات حکمتی و
اخلاقی را با چنان زبان ساده و شیوایی بیان می دارد که خواننده را از هر
طبقه تحت تاثیر قرار می دهد. او در قدرت کلام و چیره دستی بر صنایع و آداب
سخنوری همپایه ی گویندگان نامدار قرار داشته و در این میان به مناظره توجه
خاص دارد و این شیوهء را که شیوهء شاعران شمال و غرب ایران بود احیاء می
نماید. پروین تحت تاثیر سعدی و حافظ بوده و اشعارش ترکیبی است از دو سبک
خراسانی و سبک عراقی .
چاپ اول دیوان که آراسته به دیباچه پر مغز شاعر و استاد سخن شناس ملک الشعرای بهار و حاوی نتیجه بررسی و تحقیق او در تعیین ارزش ادبی و ویژگیهای سخن پروین بود شامل بیش از یکصد و پنجاه قصیده و مثنوی در زمان شاعر و با قطعه ای در مقدمه از خود او تنظیم شده بود. پروین با اعتقاد راسخ به تأثیر پدر بزرگوارش در پرورش طبعش، دیوان خود را به او تقدیم می کند .
***
نمونه اثر
این قطعه را برای سنگ مزار خود سروده است
اینکه خاک سیهش بالین است
اختر چرخ ادب چروین است
گر چه جز تلخی ز ایام ندید
هر چه خواهی سخنش شیرین است
صاحب آنهمه گفتار امروز
سائل فاتحه و یاسین است
دوستان به که ز وی یاد کنند
دل بی دوست دلی غمگین است
خاک در دیده بسی جان فرساست
سنگ بر سینه بسی سنگین است
بیند این بستر و عبرت گیرد
هر که را چشم حقیقت بین است
هر که باشی و ز هر جا برسی
آخرین منزل هستی این است
آدمی هر چه توانگر باشد
چون بدین نقطه رسید مسکین است
اندر آنجا که قضا حمله کند
چاره تسلیم و ادب تمکین است
زادن و کشتن و پنهان کردن
دهر را رسم و ره دیرین است
خرم آنکس که در این محنت گاه
خاطری را سبب تسکین است
قریحه سرشار و استعداد خارق العاده پروین در شعر همواره موجب حیرت
فضلا و دانشمندانی بود که با پدرش معاشرت داشتند، به همین جهت برخی بر این
گمان بودند که آن اشعار از او نیست.
پروین اعتصامی بی تردید بزرگترین
شاعر زن ایرانی است که در طول تاریخ ادبیات پارسی ظهور نموده است. اشعار
وی پیش از آنکه بصورت دیوان منتشر شود در مجلد دوم مجله بهار که به قلم
پدرش مرحوم یوسف اعتصام الملک انتشار می یافت چاپ می شد (1302 ـ 1300
خورشیدی) دیوان اشعار پروین اعتصامی که شامل 6500 بیت از قصیده و مثنوی و
قطعه است تاکنون چندین بار به چاپ رسیده است.
مقدمه دیوان به قلم شادروان استاد محمد تقی ملک الشعرای بهار است که پیرامون سبک اشعار پروین و ویژگیهای اشعار او نوشته است.
سخن آخر
عمر پروین بسیار کوتاه بود، کمتر زنی از میان سخنگویان
اقبالی همچون پروین داشت که در دورانی این چنین کوتاه شهرتی فراگیر داشته
باشد. پنجاه سال و اندی است که از درگذشت این شاعره بنام می گذرد و همگان
اشعار پروین را می خوانند و وی را ستایش می کنند و بسیاری از ابیات آن
بصورت ضرب المثل به زبان خاص و عام جاری گشته است.
شعر پروین شیوا،
ساده و دلنشین است. مضمونهای متنوع پروین مانندباغ پرگیاهی است که به
راستی روح را نوازش می دهد. اخلاق و همه تعابیر و مفاهیم زیبا و عادلانه
آن چون ستاره ای تابناک بر دیوان پروین می درخشد چنانکه استاد بهار در
مورد اشعار وی می فرمایند در پروین در قصاید خود پس از بیانات حکیمانه و
عارفانه روح انسان را به سوی سعی و عمل امید، حیات، اغتنام وقت، کسب کمال،
همت، اقدام نیکبختی و فضیلت سوق می دهد.
سرانجام آنکه او دیوان خوبی و پاکی است .
علی اكبر دهخدا در حدود سال ۱۲۵۷ خورشیدی در تهران متولد شد. اگرچه
اصلیت او قزوینی بود ولی پدرش خانباباخان كه از ملاكان متوسط قزوين بود،
پيش از ولادت وی از قزوين به تهران آمد و در اين شهر اقامت گزيد. هنگامي
كه او ده ساله بود. پدرش فوت كرد، و فردی به نام میرزا یوسف خان قیم او
شد. دو سال بعد میرزا یوسف خان نیز درگذشت و اموال پدر دهخدا هم به
فرزندان میرزا یوسف خان رسید. در آن زمان يكي از فضلای عصر بنام شيخ
غلامحسين بروجردی که از دوستان خانوادگی آنها بود کار تدریس دهخدا را به
عهده گرفت و دهخدا تحصیلات قدیمی را در کنار او آموخت. وی حجرهای در
مدرسه حاج شيخ هادی (در خيابان حاج شيخ هادی) داشت، وی مردی مجرد بود و
بتدريس زبان عربي و علوم دينی مشغول بود. استاد دهخدا غالباً اظهار
میكردند كه هر چه دارند، بر اثر تعليم آن بزرگ مرد بوده است. بعدها كه
مدرسه سياسی در تهران افتتاح شد، دهخدا در آن مدرسه مشغول تحصيل گرديد و
با مبانی علوم جدید و زبان فرانسوی آشنا شد. معلم ادبيات فارسی آن مدرسه
محمد حسين فروغی مؤسس روزنامه تربيت و پدر ذكاءالملك فروغی بود، آن مرحوم
گاه تدريس ادبيات كلاس را به عهده دهخدا میگذاشت. چون منزل دهخدا در
جوار منزل مرحوم آيه الله حاج شيخ هادی نجم آبادی بود، وي از اين حسن جوار
استفاده كامل میبرد و با وجود صغر سن مانند اشخاص سالخورده از محضر آن
بزرگوار بهره مند میگشت. در همين ايام به تحصيل زبان فرانسه پرداخت و پس
از درس خواندن در آن مدرسه به خدمت وزارت امور خارجه در آمد. بعداً در سال
۱۲۸۱ هنگامي كه ۲۴ سال داشت معاون الدوله غفاری که به وزیر مختاری ايران
در کشورهای بالكان منصوب شده بود، دهخدا را با خود به اروپا برد، و استاد
حدود دو سال و نیم در اروپا و بيشتر در وين پايتخت اتريش اقامت داشت، و در
آنجا زبان فرانسه و معلومات جديد را تكميل كرد. مراجعت دهخدا به ايران
مقارن با آغاز مشروطيت بود. او در حدود سال ۱۳۲۵ هجری قمری (۱۲۸۵ هجری
شمسی) با همكاري مرحوم جهانگيرخان و مرحوم قاسم خان روزنامه صور اسرافيل
را منتشر كرد. این روزنامه از جرايد معروف و مهم صدر مشروطيت بود،
جذابترين قسمت آن روزنامه ستون فكاهی بود كه بعنوان «چرند پرند» بقلم
استاد و با امضاي «دخو» نوشته میشد، و سبك نگارش آن در ادبيات فارسی بی
سابقه بود و مكتب جديدی را در عالم روزنامه نگاری ايران و نثر معاصر پديد
آورد. وی مطالب انتقادی و سياسی را با روش فكاهی طی مقالات خود در آن زمان
منتشر میکرد. پس از تعطيل مجلس شوراي ملی در دوره محمد علی شاه،
آزادیخواهان ناچار از کشور خارج شدند. دهخدا نیز به استانبول و از آنجا
نیز به اروپا رفت. وي در پاريس با علامه محمد قزوينی معاشر بود، سپس به
سويس رفت و در «ايوردن» سويس نيز سه شماره از «صوراسرافيل» را به کمک
میرزا ابوالحسن خان پیر نیا (معاضد الدوله) منتشر كرد. آنگاه دوباره به
استانبول رفته و در سال ۱۳۲۷ هجری قمری با مساعدت جمعی از ايرانيان تحت
عنوان مکور كه در تركيه بودند روزنامهای بنام «سروش» به زبان فارسي
انتشار داد. پس از اينكه مجاهدين تهران را فتح كردند و محمد علي شاه خلع
گرديد، دهخدا از تهران و كرمان به نمايندگي مجلس شوراي ملی انتخاب شد، و
با استدعای احرار و سران مشروطيت از عثمانی به ايران بازآمده به مجلس
شورای ملی رفت. در دوران جنگ بين المللی اول که از سال ۱۹۱۴ تا ۱۹۱۸
میلادی به طول انجامید دهخدا در دزك ؛يكي از قراي بختياري منزوي بود و در
همين دوران انزوا و با استفاده از منابع ادبي موجود در قلعه امير مفخم
بختياري كتابت لغتنامه اش را پايه گذاشت . پس از جنگ به تهران بازگشته از
كارهاي سياسي كناره گرفت، و به خدمات علمي و ادبي و فرهنگي مشغول شد، و
مدتي رياست دفتر (كابينه) وزارت معارف، رياست تفتيش وزارت عدليه، رياست
مدرسه علوم سياسي و سپس رياست مدرسة عالي حقوق و علوم سياسي تهران به او
محول گرديد تا اینکه سه چها روز قبل از شهریور ۱۳۲۰ و خلع سلطنت رضا خان
از ریاست آنجا معزول شد و از آن زمان تا پايان حيات بيشتر به مطالعه و
تحقيق و تحرير مصنفات گرانبهاي خويش مشغول بود. دهخدا گاه برای تفنن شعر
نیز میسرود. اما شاعری حرفه اصلی او نبود. این منظومههای معدود را دکتر
محمد معین آنها را در کتابی گردآوری کرده دكتر محمد معين اشعار دهخدا را
به سه دسته تقسيم میكند كه عبارت است از :نخست اشعاري كه به سبك متقدمان
سروده است و بعضی از اين نوع دارای جزالت و استحكامی است كه تشخيص آنها از
گفته هاي شعراي قديم دشوار مینمايد. دوم :اشعاری است كه در آنها تجدد
ادبی بكار رفته است .بسياري از اديبان معاصر مسمط “يادآر ز شمع مرده ياد
آر” دهخدا را نخستين نمونه شعرنو بشمار میآورند. دهخدا شعر "یاد آر ز
شمع مرده یاد آر" که آن را در زیر مشاهده میکنید را در یادبود میرزا
جهانگیر خان شیرازی، مدیر روزنامه صور اسرافیل سروده است.
ای مرغ سحر، چو این شب تار،****بگذاشت ز سر سیاهکاری
وز تحفه روح بخش اسحار****رفت از سر خفتگان خماری
بگشود گره ز زلف زر تار ****محبوبه نیلگون عماری
یزدان به کمال شد پدیدار****واهریمن زشتخو حصاری
یاد آر ز شمع مرده، یاد آر
ای مونس یوسف اندر این بند****تعبیر عیان چو شد تو را خواب
دل پر ز شعف، لب از شکر خند****محسود عدو به کام اصحاب
رفتی بر یار خویش و پیوند****آزاد تر از نسیم و مهتاب
زان کو همه شام با تو یک چند****در آرزوی وصال احباب
اختر به سحر شمرده یاد آر
چون باغ شود دوباره خرم****ای بلبل مستمند مسکین
وز سنبل و سوری و سپرغم****آفاق نگارخانهٔ چین
گل سرخ و به رخ عرق ز شبنم****تو داده ز کف قرار و تمکین
زان نوگل پیش رس که در غم****ناداده به نار شوق تسکین
از سردی دی، فسرده یاد آر
ای همره تیه پور عمران****بگذشت چو این سنین معدود
وان شاهد نغز بزم عرفان****بنمود چو وعد خویش مشهود
وز مذبح زر چو شد به کیوان****هر صبح شميم عنبر و عود
زان كو به گناه قوم نادان**** در حسرت روي ارض موعود
برباديه جان سپرده ،يادآر
چون گشت زنو زمانه آباد ****ای کودك دوره طلايي
وز طاعت بندگان خود شاد****بگرفت ز سر خدا ،خدايي
نه رسم ارم ،نه اسم شداد **** گل بست زبان ژاژخايي
زان كس كه ز نوك تيغ جلاد****ماخوذ بجرم حق ستايي
تسنيم وصال خورده ،يادآر
علامه دهخدا در ساعت شش وسه ربع بعد از ظهر روز دوشنبه هفتم اسفند ماه ۱۳۳۴ شمسي در سن ۷۷ سالگی پس از عمری خدمت به سیاست و فرهنگ و علم و ادب ایران در خانة مسكوني خويش واقع در خيابان ايرانشهر (جلال بايار) تهران به رحمت ايزدی پيوست. جنازه آ ن مرحوم در بامداد روز چهارشنبه به شهر ری مشايعت و در ابن بابويه در مقبره خانوادگی مدفون گرديد.
مبارزات سیاسی دهخدا وقتی دهخدا از سفر بالکان بازگشت، انقلاب
مشروطه کم و بیش آغاز شده بود. او که همیشه به فکر پیشرفت و ترقی مملکت
خود بود، انقلاب مشروطه را راه مناسبی برای رسیدن به این هدف میدید. او
در آغاز ورود به ایران، از طرف امین الضرب مهدوی به عنوان معاون و مترجم
موسیو دوبروک، مهندس بلژیکی اداره شوسه خراسان استخدام شد. از همین زمان
دیگران از نامههای اداری و نحوه کار دهخدا استعدادهای او خصوصا استعدادش
در نویسندگی را شناخته بودند. شش سال بعد، وقتی مشروطه در کشور اعلام شده
بود و مشروطه خواهان در حال تلاش برای بیدار کردن مردم از خواب غفلت بودند
دهخدا از طرف میرزا جهانگیر خان شیرازی و میرزا قاسم خان تبریزی به عنوان
نویسندهای در روزنامه صور اسرافیل، به تهران دعوت شد. ورود دهخدا به
روزنامه صور اسرافیل در واقع آغاز فعالیتهای سیاسی دهخدا بود. روزنامه صور
اسرافیل که در حقیقت یک هفته نامه بود و به طور هفتگی منتشر میشد، نه
ماه پس از اعلام مشروطیت در روز پنج شنبه هفدهم ربیع الاول سال ۱۳۲۵ قمری
در محل کتابخانه تربیت واقع در خیابان ناصری تهران آغاز به انتشار کرد.
تنها شش شماره از این روزنامه در آنجا منتشر شد و پس از آن محل انتشار آن
به جای دیگری انتقال یافت. صور اسرافیل یکی از اساسیترین سلاح های مشروطه
خواهان بود که تیراژ هر شماره آن در حدود بیست و چهار هزار نسخه بود. این
روزنامه به طرز ماهرانهای و برای اولین بار در ایران توانسته بود طنز و
اخبار و مقالات سیاسی و نیازهای مردم آن زمان را به طور دلپذیر و مردم
پسندی در قالب یک روزنامه چاپ کند. شاید این اولین روزنامه ایرانی بود که
مردم کوچه و بازار نیز آن را میخواندند. آن زمان مردم تهران به غیر از
شاهنامه خوانی و افسانه گویی و کارهایی از این قبیل سرگرمی دیگری به نام
روزنامه خواندن نیز داشتند. مردم دسته دسته مینشستند و با شور و شوق از
کودکان روزنامه فروش روزنامهای را میخریدند که هم مایه تفریحشان بود و
هم نیازها و مشکلاتشان را مطرح میکرد. از میان مطالب این روزنامه آنچه
بیش از همه طرفدار داشت و باعث شهرت روزنامه شده بود ستونی بود به نام
"چرند و پرند" که با امضای "دخو" به چاپ میرسید و نویسنده آن دهخدا بود.
نوشتههای دهخدا در ستون چرند و پرند از دو نظر قابل توجه هستند. اولا سبک
نوشتار دهخدا در این مقالات که میتوان آنها را به نوعی سبکی جدید در
نگارش فارسی دانست. بنا به تایید بسیاری از مورخین سبک نگارش او در چرند و
پرند سبکی کاملا نو بود و بسیاری از نوشتههای امروزی برگرفته از آن سبک
هستند. همچنین استدلال ها و طعنههای سیاسی دهخدا در دفاع از مشروطه در
نوع خود بی نظیر بودند و تاثیر زیادی در طرفداری مردم از حکومت مشروطه
داشتند. صور اسرافیل در طول مدت انتشار پنج بار متوقف شد. وقفه اول و دوم
آن هر دو به خاطر مقالات تند و تیز روزنامه بودند و در هر دو بار روزنامه
برای مدتی منتشر نشد. پس از مدتی روزنامه مجددا توقیف شد و محل چاپ
روزنامه نیز مورد غارت و حمله قرار گرفت. در بار چهارم وقفه در انتشار
طولانی شد و دلیل آن بیماری دهخدا ذکر میشد. آخرین توقف در کار چاپ
روزنامه سه روز قبل از به توپ بستن مجلس شورای ملی بود. پس از حاکم شدن
فضای رعب و وحشت در جامعه دهخدا و تقی زاده و سید جمال الدین واعظ و
تعدادی دیگر در خانهای نزدیک مجلس شورای ملی پنهان شدند و سپس به مدت
بیست و پنج روز به عنوان پناهنده سیاسی در سفارت انگلیس به سر بردند تا
اینکه بالاخره محمد علی شاه با هر تدبیری که بود آنها را از آنجا بیرونشان
آورد و راهی تبعیدشان کرد. دهخدا ابتدا به نزد محمد خان قزوینی در پاریس
رفت و پس از مدتی از آنجا خود را به شهر ایوردن سوئیس رساند و در آنجا نیز
سه شماره دیگر از روزنامه صور اسرافیل را به هر زحمتی که بود به چاپ رساند
و با هزار دردسر به تهران فرستاد. مدتی بعد از آن عازم استانبول شد و در
آنجا روزنامه فارسی سروش را به کمک ایرانیان آنجا منتشر کرد که حدود
پانزده شماره از آن منتشر شد. سرانجام پس از پیروزی مشروطه خواهان، دهخدا
به عنوان نماینده مجلس از دو شهر تهران و کرمان انتخاب شد و به تهران
بازگشت و به مجلس شورای ملی رفت. پس از شروع جنگ جهانی اول، دهخدا که دیگر
طاقت شلوغی و خونریزی را نداشت به یکی از دهات چهارمحال بختیاری منزوی
میشود. اما زندگی سیاسی دهخدا در اینجا به پایان نمیرسد. چند سال بعد،
وقتی بحث ملی شدن صنعت نفت مطرح شده بود، دهخدا جسورانه به دفاع از آن
پرداخت و مقالاتی را نیز بر علیه حکومت استبدادی انگلستان نوشت. طرفداری
دهخدا از مصدق و یارانش تا به آنجا بود که وقتی کودتای بیست و هشت مرداد
به پیروزی رسیده بود و سربازان شاه به دنبال دکتر فاطمی یار وفادار دکتر
مصدق میگشتند تا او را دستگیر کنند به خانه دهخدا ریختند و و خانه او را
برای پیدا کردن دکتر فاطمی به هم ریختند و چون او را نیافتند، دهخدا را
بازداشتش کردند و با شکنجههای بسیار سعی کردند تا حرفی از زیر زبان آن
پیرمرد بیرون بکشند. سرانجام نیز چون به نتیجهای نرسیدند پیکر نیمه جان
او را در دالان خانه اش رها کردند. او سرانجام در سن ۷۷ سالگی جان به جان
آفرین تسلیم کرد.
لغت نامه دهخدا همان گونه که پیداست لغت نامه مهمترین و
اساسیترین اثر دهخدا و حتی شاید همه نویسندگان معاصر است و بیشتر شهرت و
احترامی که دهخدا داراست به خاطر لغتنامه اوست. بنا به باور بسیاری چنین
کار بزرگ و چنین سرمایه گذاری عظیمی برای زبان فارسی را به غیر از دهخدا
تنها فردوسی انجام داده بود. تالیف لغت نامه دهخدا تاثیر بزرگی در پایداری
و جاودانگی زبان فارسی گذاشت. امروز در ایران به هر کتابخانهای که برویم
از میزان مراجعانی که در جستجوی معنای کلمهای یا مطلبی علمی مجلدات لغت
نامه دهخدا را ورق میزنند میتوانیم به به راحتی ارزش و اهمیت این کتاب
را درک کنیم. همه لغات فارسی و نام شهرها و روستاها و کلمات علمی و اشخاص
بزرگ و حتی لغات عربی را میتوان در لغت نامه دهخدا یافت. در جلوی هر
کلمه ای، معنای لغوی کلمه، موارد استعمال آن، طرز تلفظ صحیح آن، اشعاری با
آن و بسیاری اطلاعات دیگر درباره آن قرار دارد. لغت نامه دهخدا هم دایره
المعارف است و هم کتاب مرجع علم های گوناگون و هم لغت نامه. وجود این کتاب
در هر خانه یا کتابخانه یا جای دیگری نعمتی بزرگ محسوب میشود. لغت نامه
که دهخدا پنجاه سال یعنی بیشتر عمر خود را صرف آن کرد از پایه سه چهار
میلیون فیشی تالیف شده است که دهخدا شب و روز به جمع آوری آنها مشغول بود.
به گفته خود او و نزدیکانش او هیچ روزی از کار فیش برداری برای لغت نامه
غافل نشد مگر دو روز به خاطر فوت مادرش و دو روز به خاطر بیماری سختی که
داشت. فکر ایجاد لغت نامهای جامع که هم معنای همه لغات فارسی را داشته
باشد و هم اطلاعات لازم درباره همه چیز را به خواننده بدهد از همان زمانی
که دهخدا در یکی از قرای بختیاری منزوی بود در ذهنش خطور کرده بود. آن طور
که آگاهان نوشتهاند وی چند میلیون فیش از روی متون معتبر استادان نظم و
نثر فارسی و عربی، لغت نامههای چاپی و خطی، کتب تاریخ و جغرافیا، طب،
ریاضی، هندسه، هیأت، حکمت، کلام، فقه و... فراهم آورده بود. البته نقل
میکنند که او بیشتر یادداشت ها را از روی ذهن خود مینوشته است. خود وی
در یکی از یادداشتهای پراکنده اش برای لغت نامه مینویسد: "همه لغات
فارسی زبانان تا کنون احیا و در جایی جمع آوری نشده، مقداری از لغات
مستعمل در لغت نامهها در کتب خصوصا در شعر، گرد آمده است که ما آنها را
در اینجا نقل کرده ایم. ولی از سوی دیگر هزاران لغت فارسی و غیر فارسی در
تداول به کار میرود که تا کنون کسی آنها را گرد نیاورده و اگر گرد آورده
به چاپ نرسانیده است. ما بسیاری از این لغات را به تدریج از حافظه نقل و
سپس آنها را الفبایی کرده ایم. ولی باید دانست که برای به خاطر آوردن چند
ده هزار کلمه و الفبایی کردن آن عمر هفت کرکس میباید... و این کار بی
هیچ فصل و قطعی، بیرون از بیماری صعب چند روزه و دو روز رحلت مادرم رحمه
ا... علیها که این شغل تعطیل شد و دقایقی چند که برای ضروریات حیات در
روز، و میتوانم گفت که بسیار شبها نیز، در خواب و در میان نوم و یقظه در
این کار بودم. چه بارها که در شب از بستر بر میخاستم و پلیته میکردم و
چیز مینوشتم." دهخدا در سال ۱۳۲۴ هجری شمسی ميليونها فيشی را كه در تهيه
ي لغت نامه فراهم كرده بود توسط مجلس شوراي ملي به ملت ايران هديه
كردومجلس نيز قانونی را تصويب كرد كه اين ميراث عظيم چاپ شود و موسسهای
نیز به نام لغت نامه دهخدا برای مدیریت کار چاپ لغت نامه و ادامه راه
دهخدا تاسیس شود. مدتی بعد از تصویب طرح چاپ لغت نامه در مجلس شورای ملی
دهخدا فوت کرد و از آن زمان به بعد کار هماهنگی و مدیریت لغت نامه به وصیت
خود دهخدا به عهده دکتر محمد معین گذارده شد. او که خود فردی فرهیخته بود
و در ادبیات فارسی تبحر فراوان داشت و کتاب فرهنگ فارسی شش جلدی معین از
آثار گرانبهای اوست به خوبی از عهده ادامه این کار خطیر بر آمد. پس از فوت
دکتر معین نیز این کار به وسیله دکتر سید جعفر شهیدی و ابوالحسن شعرائی و
دکتر دبیر سیاقی و دیگران دنبال شد و به پایان رسید. تا زمانی که دهخدا
زنده بود چهار هزار و دویست صفحه از لغت نامه تهیه شده بود در حالی که لغت
نامهای که امروز وجود دارد در پنجاه جلد و بیست و شش هزار صفحه به چاپ
رسیده است. همچنین به تازگی سی دی لغت نامه دهخدا نیز توسط موسسه دهخدا که
زیرمجموعه دانشکده ادبیات دانشگاه تهران است تولید و عرضه شده است. به علت
ارزش فرهنگی و علمی لغت نامه و نقش خطیر آن در زبان فارسی از تولید و عرضه
سی دی یا کتاب لغت نامه دهخدا توسط شرکت ها و ادارههای دیگر جلوگیری
میشود. همچنین به تازگی مجلس در حال بررسی این طرح است که کتاب لغت نامه
را از قانون حقوق مصنفان مجزا نگه دارد زیرا بر اساس این قانون هر کتابی
پس از گذشتن سی سال از زمان چاپش قابل چاپ شدن توسط هر چاپخانهای است.
اما به خاطر وضعیت خاص لغت نامه دهخدا قرار است قانونی تصویب شود که بر
اساس آن به جز موسسه دهخدا هیچ موسسه دیگری نتواند دست به تولید و توزیع
کتاب یا سی دی لغت نامه دهخدا بزند.
خواجه حدود ۸۰ کتاب و رساله در ریاضیات؛ نجوم؛ فلسفه؛ تفسیر و مسایل اجتماعی نوشت و از کارهای معروف او در علوم؛ وضع مثلثات و قضایای هندسه کروی؛ تفهیم بی نهایت کوچک ها و تکمیل نظریه ارشمیدس است.
علامه حلی(شاگرد وی) از او به عنوان استاد بشریت یاد میکند- جورج ساتن وی را بزرگترین ریاضیدان ایران به شمار می آورد و بروکلمن آلمانی می گوید وی از مشهورترین دانشمندان قرن هفتم و برترین مولفان این قرن به طور مطلق است. جامعه علمی جهان به پاس خدمات و تلاشهای این دانشمند بزرگ در علم ریاضی و نجوم نامش را بر کره ماه ثبت نمود.
این اندیشمند و متفکر بزرگ سرانجام در سال ۶۷۲ هجری در شهر کاظمین در گذشت.
زاد روز
خـواجه نصیر الدیـن طوسى، روز شنبه یازدهـم جمادى الاول سال 597 هـ.ق در شهر طوس خراسان چشـم به جهان گشـود نام او محمد، کنیه اش (ابو جعفر ) لقبش (نصیر الدیـن) (محقق طوسى) (استاد البشر) و شهرتـش (خـواجه) است.
آموخته ها
خواجه نصیر الدیـن ایام کودکى و جـوانى خود را در طوس
گذراند، و دروس مقدماتى از قبیل خـواندن و نوشتـن، قرائت قرآن، قـواعد
زبان عربـى و فارسى، معانى و بیان و مقدارى از علـوم منقـول از قبیل حدیث
و ... را نزد پدر روحانى خـود (محمد بـن حسـن طـوسى) فراگرفت در ایـن ایام
خواجه نصیر از مادرش در یادگیرى خـواندن قـرآن و متـون فارسـى استفاده مـى
کـرد .خواجه بعد از طى دوره سطح عالى در نیشابـور و برای ادامه تحصیل به
شهر رى و از آنجا به قم و بعد از مدتی راهى اصفهان شد، لیکـن در اصفهان
استادى که بتـواند از او استفاده نماید، نیافت بعد از انـدک مـدتـى به
عراق مهاجـرت نمـود در عراق علـم فقه را فراگرفته و در سال 619 هـ ق، موفق
به اخذ درجه اجتهاد و اجازه روایت از معین الـدیـن گشت خـواجه در عراق در
درس اصـول فقه علامه حلـى حـاضـر گشت، وى نیز متقـابلا در درس حکمت خواجه
شرکت مى نمود ایـن سنت حسنه تاکنون در حـوزه ها باقى است و استاد و شاگرد
به فراخـور معلـومات علمـى یکـدیگر از هـم استفاده مـى کنند و نهایت
تـواضع و فروتنـى را براى کسب علـم از خود نشان مى دهند.
خـواجه سپـس
در موصل نجـوم و ریاضـى را مـىآمـوزد به ایـن ترتیب خـواجه نصیر دوران
تحصیل خـود را پشت سر مـى گذارد و بعد از مـدتها دورى از وطـن و خـانـواده
قصـد عزیمت به خـراسـان مـى کنـد.
اساتید
خواجه نصیر الدین از محضر اساتیدی که از محضرشان بهره مند گردیده است عبارتند از:
1 ـ از محضر دایى بزرگوارش (نور الدیـن على بـن محمد شیعى) .
2 ـ از محضر ریاضـى دان معروف آن زمان (محمد حاسب) کسب فیض نموده است.
3ـ آخریـن استادى که خواجه در طوس پیـش او تلمذ نمود (عبدالله بـن حمزه) دایى پدرش بوده است.
4 _ درس خارج فقه و حدیث و رجال را در محضر امام سراج الدین کسب علم نمود.
5_ فرید الدیـن داماد نیشابورى دانشمند بزرگ آن عصر بود که خـواجه در حضـور ایـن استـاد اشـارات ابـن سینا را آمـوخت.
6ـ کتاب قانـون ابـن سینا را از قطب الـدیـن فرا گرفته و در نهایت از محضـر عارف نامـور شیخ عطار نیشابـورى بهره مند گردید.
7ـ ابـو السادات اسعد بـن عبد القادر.
8 _ خـواجه نصیر علـم فقه را از محضـر (معین الدیـن سالم) فرا گرفته است.
9ـ در موصل از محضر (کمال الدیـن موصلى) نجـوم و ریاضـى را آموخت.
شاگردان
شاگردان بسیاری از محضر خواجه کسب علم نموده اند که معروف
ترین آنان را می توان : علامه حلی و ابـن فـوطـى یکـى از شـاگـردان حنبلى
مـذهب را نام برد.
تألیفات
آثار علمى و قلمـى فـراوانـى از خـواجه به یادگار مانـده که به برخى از آنها اشاره مى گردد.
1 ـ تجرید العقایـد
2 ـ شرح اشارت بـو علـى سینا
3 ـ قـواعد العقـایـد
4 ـ اخلاق ناصـرى
5 ـ آغاز و انجام
6 ـ تحـریـر مجسطـى
7 ـ تحریر اقلیـدس
8 ـ تجـریـد المنطق
9 ـ اساس الاقتباس
10 ـ ذیج ایلخانـى
11 ـ آداب البحث
12 ـ آداب المتعلمیـن
13 ـ روضه القلوب
14 ـ اثبات بقاء نفس
15 ـ تجرید الهندسه
16 ـ اثبات جوهر
17 ـ جامع الحساب
18 ـ اثبات عقل
19 ـ جام گیتى نما
20 ـ اثبات واجب الوجود
21 ـ الجبر و الاختیار
22 ـ استخراج تقویم
23 ـ خلافت نامه
24 ـ اختیارات نجوم
25 ـ رساله در کلیات طب
26 ـ ایام و لیالى
27 ـ علم المثلث
28 ـ الاعتقادات
29 ـ شـرح اصـول کافـى
گفتار بزرگان
علامه حلـى از شاگردان بر جسته خـواجه که از
بزرگتریـن علماى مذهب تشیع است در باره خصوصیات اخلاقى استادش مى گوید:
خـواجه بزرگوار در علوم عقلى و نقلـى تصنیفات بسیار دارد و در علـوم
اسلامـى بر طریقه مذهب شیعه کتابها نوشت او شریف تریـن دانشمندى بود که
مـن در عمرم دیـدم.
(ابـن فـوطـى) یکـى از شـاگـردان حنبلى مـذهب
خـواجه نصیـر در خصـوص اخلاق استـادش مـى نـویسد : خـواجه مردى فاضل و
کریـم الاخلاق و نیکـو سیرت و فـروتـن بـود و هیچگاه از درخـواست کسـى دل
تنگ نمى شد و حاجتمندى را رد نمى کرد و بـرخورد او با همه با خوش رویـى
بـود.
(ابـن شاکر) یکى دیگر از مـورخان اهل بیت است که اخلاق خـواجه
را چنین توصیف مى کند: خواجه بسیار نیکـو صـورت، خوش رو، کـریـم، سخـى،
بـردبار، خـوش معاشـرت، زیـرک و با فـراست بـود و یکـى از سیاستمـداران
روزگار به شمار مـى رفت.
(جـرجـى زیـدان) دربـاره خـواجه چنیـن مـى
نـویسـد : علـم و حکمت به دست این ایرانـى در دورتـریـن نقطه هاى بلاد
مغول رفت تـو گویى نور تابان بـود در تیره شامى.
برو کلمـن آلمانـى
در کتاب تاریخ ادبیات راجع به قرن هفتـم مى نویسد : مشهورترین علما و
مؤلفین ایـن عصر مطلقا و بدون شک نصیر الدیـن طوسى است.
در کتاب تحفه
الاحباب محدث قمـى، صاحب مفـاتیح الجنـان، در مـورد خـواجه نصیـر مـى
نـویسـد : نصیر المله و الدین، سلطان الحکماء و المتکلمیـن، فخر الشیعه و
حجة الفـرقه النـاجیه استـاد البشـر و العقل الحـادى عشر.
خصوصیات اخلاقی
خـواجه
را نمى تـوان یک دانشمند محصـور در قلـم و کتاب به شمار آورد او هرگز
زندگى خـویـش را در مفاهیـم و واژه ها خلاصه نکرد آنجا که پاى اخلاق و
انسانیت به میان مـىآمد، او ارزشهاى الهى و اسلامى را بر همه چیز ترجیح
مـى داد خواجه از زندان نفـس و خـود خـواهى رها گشته بـود زندانى که با
علـم و دانـش نتـوان از آن بیرون آمد بلکه رهایـى از آن ایمان به خـداوند
متعال و تقـوا و عمل صـالح لازم دارد بـا وجـود اینکه بیـش از هفت قـرن از
عصـر خواجه مى گذرد ولى هنوز سخـن او، رفتار او و دانش او، زینت بخـش
مجـالـس و محـافل اهل علـم و دانـش مـى بـاشـد.
فعالیت
چنـدى از فتح بغداد نگذشته بـود، که هلاکـو خـواجه را به
ساختـن رصد خانه تشـویق کرد هلاکو کلیه موقوفات را به خـواجه واگذار کرد
تـا 110 آنها را به مصـرف رصـد خـانه بـرسـاند.
خـواجه به امر
هلاکـو، مشاهیر، حکما و منجمان را به مراغه احضار کرد رصـد خانه مراغه در
سال 656 هـ. ق، آغاز و در سال 672 هـ. ق، به اتمام رسید در ایـن رصد خانه
از ابزار نجـومـى که از قلعه المـوت و بغداد آورده بـودنـد استفـاده
گـردیـد خـواجه تـوانست کتابخانه عظیمـى در آنجا تأسیـس کنـد تعداد کتب آن
را بالغ بـر چهار صـد هزار جلـد نـوشته انـد.
دوران بازگشت به میهن
خواجه در بیـن راه بازگشت به میهن از شهرهاى
مختلف عبـور کرد و به نیشابـور رسید , نیشابور در آن زمان چند بار مـورد
هجـوم قرار گرفته بـود و شهر در دست مغولان بـود.
خواجه بعد از
نیشابـور به طـرف طـوس زادگاه خـویـش ادامه مسیـر داد و از آنحا خـود را
به قایـن رساند تا بعد از سالها به دیدار مادر و خـواهرش مـوفق شـود مدتـى
در قایـن اقامت کـرده و به تقـاضـاى اهل شهر امام جماعت مسجـد شهر را قبول
و به مسائل دینـى مردم رسیـدگـى کرد و اطلاعاتـى نیز درباره قوم مغول به
دست آورد.
خـواجه در سال 628 هـ ق، در شهر قایـن با دختر فخر الـدین
نقاش پیمان زناشـویـى بست و به ایـن ترتیب دوره اى دیگر از زندگى پر فراز
و نشیب خـواجه آغاز گردید. بعد از چند ماه سکونت در شهر قایـن از طرف
محتشـم قهستان به نام ناصر الدیـن که مردى فاضل و کـریـم و دوست دار
فلاسفه بـود دعوت به قلعه شـد او به اتفـاق همسـرش به قلعه اسمـاعیلیـان
رهسپـار گـردیـد.
قلعه هاى اسماعیلیه بهترین و محکـم تریـن مکان در بـرابـر حمله مغولها بود.
در
ایـن مدت که خـواجه نصیر در قلعه قهستان بود بسیار مورد احترام و تکریم
قرار مى گرفت و آزادانه به شهر قایـن رفت و آمد داشته و به امور مردم
رسیدگى مى نمود در همیـن زمان بود که به در خـواست میزبـان کتـاب (طهاره
الاعراق) ابـن مسکـویه را از عربـى به فـارسـى تـرجمه کـرد و نام آن را
اخلاق ناصـرى (به نام میزبان خود) نهاد.
خـواجه نصیر حـدود 26 سال در
قلعه هاى اسماعیلیه به سر برد و در ایـن مـدت دست به تألیف و تحریر
کتابهاى متعددى زد از جمله شرح اشارات ابـن سینا، اخلاق ناصرى، رساله
معینیه، مطلوب المومنیـن، روضه القلوب، رساله تـولى و تبرى و ... خـواجه
در ایـن دوره از زندگانى پر ماجراى خویـش از کتابخانه هاى غنى اسماعیلیان
بهره ها بـرد و به علت نبـوغ فکرى و دانـش و آلایـش معروف و سرشناس گشت.
مغول
بیشتـر ممالک اسلامـى را به اطاعت خـود در آورده بـود ولـى اسماعیلیه و
بنـى عباس هنـوز در قـدرت بـودند در حالـى که سران مغول در فکر یـورش به
بغداد، مقر بنـى عباس، بـودند اسماعیلیه ظلـم و ستـم را از حد گذرانده و
فساد آنقدر شدت پیدا کرده بود که کسى طاقت نداشت تا جایى که قاضى شمس
الدیـن قزوینى که عالـم و مورد اعتماد مردم قزویـن بود از ستم فزون از حد
اسماعیلیه به (قا آن )نـوه چنگیز خان شکایت بـرده و طلب کمک نمـود تا
اینکه (قا آن) برادر کوچک خـود هلاکو خان را مأمـور سر کـوبى قلعه هاى
اسماعیلیه کرد. هلاکـو خان در سال 651 هـ ق، بـا 12000 نفـر روانه قهستان
شـد نماینده اى پیش (ناصر الدیـن) گسیل داشته و او را به قبول اطاعت از
خود فرمان داد ناصر الدین که در ایـن زمان پیر و ناتوان شده بود به نزد
هلاکو رفت و تسلیم گردید هلاکو هـم او را محترم شمرد و به حکومت شهر تـون
(فردوس کنونى) فرستاد با تسلیـم شدن ناصر الـدیـن عملا شکستـى در جبهه
اسماعلیه رخ داد و مغولان قلعه ها را یکى پس از دیگرى تسخیر کردند.
خواجه
نصیر با اطلاع از ایـن جریان دانست که هلاکـو مرد خـونریزى نیست چـون که
ناصـر الـدیـن را دولت دیگر بخشیـده سپـس هلاکـو دو نماینده نزد (خورشاه)
فرستاد و او را به تسلیـم شـدن خـواند، خورشاه با مشـورت و صلاح دیـد
خـواجه حاضـر به قبـول اطاعت شـد خـواجه مذاکراتـى با هلاکـو داشت و ضمـن
آن گفت پادشاه نباید از قلعه ها نگران باشد چـونکه دلایل نجـومى چنان نشان
مى دهد که دولت اسماعیلیه در حال سقوط است پیـش بینى خواجه درست بود روز
شنبه اول ذیقعده سال 654 هـ ق، با تسلیـم شـدن خـورشاه نقطه پایان بر
حکـومت اسماعیلیان در ایران گذاشته شد و از آن پـس جز نامـى از اسماعیلیان
در تاریخ باقـى نماند خان مغول خـواجه را که در جلـوگیرى از خونریزى و
تسلیـم شدن خـورشاه نقـش بسزایى داشت با احتـرام پذیـرفت و از او تجلیل
فـراوانـى نمـود.
او سه ساله بود که مادرش با بارناباس المیت کشیش مرفه با سنی دو برابر سن خود ازدواج کرد. جدایی از مادر ظاهرا سخت بر شخصیت او اثر گذاشت و تقریبا مسلم است که رفتار بعدی وی نسبت به زنان را نیز شکل داد. نیوتن هیچگاه ازدواج نکرد اما یکبار (شاید هم دو بار) نامزد کرد به نظر میآمد که تمرکز او منحصرا روی کارش بود نه سالی که نیوتن در وولستورپ جدا از مادر گذرانید. برای وی سالهای دردناکی بود، داستانهایی بر سر زبان است که نیوتن جوان از قبه کلیسا بالا می رفت تا نورث ویتام ده مجاور را که مادرش اینک در آن زندگی میکرد، از دور ببیند. آموزش ابتدایی رسمی نیوتن در دو مدرسه کوچک دهکدههای اسکلینگتن و راچفورد صورت گرفته بود که هر دو برای رفت و آمد روزانه به خانه او نزدیک بودند.
کشف استعداد
چنین به نظر میرسد که اول بار دایی او که کشیشی به
نام ویلیام آیسکاف بوده است متوجه شد که در نیوتن استعدادی مافوق کودکان
عادی وجود دارد. بدین ترتیب ویلیام آیسکاف مادر را مجاب کرد که کودک را به
دانشگاه کمبریج (که خودش نیز از شاگردان قدیمی این دانشگاه بود) بفرستد.
زیا مادر نیوتن قصد داشت وی را در خانه نگهدارد تا در کارهای مزرعه به او
کمک کند، در این هنگام نیوتن 15 ساله بود. کمبریج در آن زمان دیگر آکسفورد
را از مقام اولی که داشت خلع کرده ، به قلب پیوریتانیسم انگلیس و کانون
زندگی روشنفکری آن کشور بدل شده بود.
نیوتن در آنجا مانند هزاران دانشجوی دیگر دوره کارشناسی ، خود را غرق مطالعه آثار ارسطو و افلاطون میکرد. نیوتن در یکی از روزهای سال 1663 یا 1664 شعار زیر را در کتابچه یادداشت خود وارد کرد. افلاطون دوست من و ارسطو هم دوست من است، اما بهترین دوست من حقیقت است او از کارهای دکارت در هندسه تحلیلی شردوع کرده سریعا تا مبحث روشهای جبری پیش آمده بود، در آوریل 1665 که نیوتن درجه کارشناسی خود را گرفت، دوره آموزشی او که میتوانست چشمگیرترین دوره در کل تاریخ دانشگاه باشد بدون هیچگونه شناسایی رسمی به اتمام رسید.
در حدود سال 1665 مرض طاعون شیوع یافت و دانشگاه دانشجویان خود را مرخص کرد. نیوتن به زادگاه خود مراجعت کرد همین موقع بود که هوش و استعداد نابغه بزرگ آشکار گشت، زیرا تمام کتابها و جزوههای خود را در دانشگاه جا گذاشته بود فکر خود را آزاد گذاشت که به تنهایی از منابع خاص خود استفاده نماید. در این هنگام نیوتن بیش از 22 سال نداشت ولی بیش از ارشمیدس و دکارت درباره معرفت ساختمان جهان دقیق شده بود، نیوتن ضمن دو سالی که در وولستورپ بود حساب عناصر بی نهایت کوچک قانون جاذبه عمومی را کشف کرد و تئوری نور را بنیان گذاشت.
داستان سیب نیوتن
این داستان که سقوط سیبی از درخت نیوتن را به
فکر کشف جاذبه عمومی انداخته است به نظر درست میآید او از آن لحظه این
پرسشها را برای خود مطرح کرد: چرا سیب به پایین و نه بالا سقوط میکند؟ و
چرا ماه بر زمین نمیافتد؟ این اندیشهها بعدها او را به کشف قانون نیروی
گرانش رهنمون شدند، هنگامی که نیوتن چندین سال بعد پاسخ این پرسش را
توانست بیابد، در واقع یکی از قانونهای فیزیک را کشف کرده بود که بر تمام
عالم حکمفرماست.
کشفیات نیوتن
قانون نیروی گرانش او پس از شیوع طاعون و بازگشت به
ملک مزروعی مادرش ، طی 18 ماه به آگاهیها و کشفهایی بیش از آنچه که
دانشمندان دیگر در طول عمر خود دست مییابند، دست یافت. او در این مدت
ساخت و ساز قانون نیروی گرانش را آغاز کرد. او در باره نور و رنگهای آن
پژوهش کرد، دلیل جزر و مد را کشف کرد، قوانین و حرکات بخصوصی را به درستی
تشخیص داد و معادلههایی برای آن نوشت که بعدها اساس و بنیان دانش مکانیک
شد. در مورد نیروی گرانش نیوتن معتقد بود که نه تنها زمین چنین نیروی
گرانشی دارد، بلکه تمام اجسام و اجرام چنین خصوصیتی دارند.
روزی که او منشوری را در دست گرفت و اجازه داد تا پرتو نور خورشید
از میان آن بتابد. او با این کار کشف کرد که نور سفید به هنگام ورود به
منشور شیشهای منحرف میشود و به 7 پرتو نور اصلی با رنگهای گوناگون تجزیه
میشود، آنها رنگهای رنگین کمان هستند که طیف یا بیناب نامیده میشوند و
عبارتند از: سرخ ، نارنجی ، زرد ، سبز ، آبی ، نیلی و بنفش.
او تمام این کشفیات را در یک دوره زمانی 18 ماهه به انجام رسانید بالاخره طاعون ریشه کن شد و او به لندن برگشت تا تحصیلات خود را به پایان برساند و 3 سال پس از آن را صرف کاوش و پژوهش در ماهیت و طبیعت نور کرد. او همچنین نخستین دوربین نجومی آینهای را ساخت تلسکوپ آینهای رصدخانه مونت پالومار در کالیفرنیا نیز ، که آینه آن 5 متر قطر دارد بر اساس اصول و قواعد نیوتن بنا شده است.
دوران میان سالی و بیماری نیوتن
نیوتن در اثر مطالعات فراوان مبتلا
به ناراحتی عصبی شد. از دو ناراحتی عصبی که نیوتن پیدا کرد، اولی ظاهرا در
سال 1678 و دومی در سال بعد از فوت مادر او بود. در این دره وی مدت 6 سال
از هر گونه مکاتبه مربوط به تلاشهای ذهنی دست کشید، به هر صورت عالم
کیهانی بود. دوران مابین 1684 و 1686 از نظر تاریخ فکری بشر مقام ارجمندی
دارد، در این دوران هالی توانست با تدبیر بسیار نیوتن را وا دارد که
اکتشافات خویش را در نجوم و علم حرکات به منظور انتشار تدوین کند و نیوتن
نیز به این کار رضایت داد.
در سال 1687 در 45 سالگی قانون جاذبه زمین و سه قانون در باره حرکت را در کتابش که به زبان لاتین نوشته شده بود با خرج هالی منتشر کرد. نیوتن به مطالعات عظیم دیگری پرداخت که حتی امروزه نیز کامل نشده است و آن اینکه با بکار بردن قوانین علم الحرکات و قانون جاذبه عمومی فرو رفتگی زمین را در دو قطب آنکه نتیجه دوران روزانه زمین به دور محورش میباشد محاسبه کرد و به کمک این محاسبه در صدد برآمد سیر تکامل تدریجی سیاره را مورد مطالعه قرار دهد. نیوتن تغییرات وزن اجسام را برحسب تغییر عرض جغرافیایی مکان بدست آورد و نیز ثابت کرد که هر جسم تو خالی که به سطوح مروی متحدالمرکز و متجانس محدود شده باشد، نمیتواند هیچگونه نیرویی بر اجسام با ابعاد کوچک که در نقطه غیر مشخصی در داخل آن قرار داشته باشند اعمال کند.
نیوتن در پاییز سال 1692 هنگامی که به 50 سالگی رسید نزدیک میشد به سختی مریض و بستری شد، بطوری که از هر گونه قوت و غذایی بیزار شد و دچار بیخوابی مفرط گردید که به تدریج به بیخوابی کامل تبدیل شد. خبر کسالت شدید نیوتن در قاره اروپا انتشار یافت. لیکن بعد از آنکه خبر بهبودی او را دادند دوستانش شادمان گردیدند. حکومت بریتانیا به منظور قدر دانی از خدمات این دانشمند بزرگ یک منصب بسیار بالای دولتی به وی اعطاء کرد و او در سال 1700 میلادی به عنوان خزانه دار کل سلطنتی منصوب شد، منصبی که تا آخر عمرش آن را حفظ کرد.
در همان سال به عضویت آکادمی علمی فرانسه نیز انتخاب شد، در سال 1705 اعلی حضرت ملکه آن (ملکه انگلستان) به وی عنوان سر اعطاء کرد و به احتمال قوی اعطای این افتخار بیشتر به مناسبت خدمات او در ضرب مسکوکات بوده است تا به علت تقدم فضل او در معبد عقل و کمال.
نیوتن از نگاه خودش
وی چندی پیش از وفاتش با نگاهی به زندگی علمی
طولانی گذشتهاش از آن این خلاصه را بدست داد: من نمیدانم به چشم مردم
دنیا چگونه میآیم، اما در چشم خود به کودکی میمانم که در کنار دریا بازی
میکند و توجه خود را هر زمان به یافتن ریگی صافتر یا صدفی زیباتر منعطف
میکند. در حالی که اقیانوس بزرگ حقیقت همچنان نامکشوف مانده در جلوی او
گسترده است، آخرین روزهای زندگی وی تأثر برانگیز و از جنبه انسانی قوی و
عمیق بوده است. اگر چه نیوتن نیز مانند سایر افراد بشر از رنج فراوان
بیبهره نماند لیکن بردباری بسیاری که در مقابل درد و شکنجه دائمی دو سه
سال اخیر زندگانی خویش نشان داد شکوفههای دیگری بر تاج گلی که بر فرق او
قرار دارد میافزاید.
وداع با دنیا
در آخرین روزهای زندگی از درد جانگداز آسوده بود در
نهایت آرامش در 20 مارس 1727 در 84 سالگی در لندن در گذشت و با عزت و شرف
بسیار در وستمینستر آبی به خاک سپرده شد. برای قدردانی از این دانشمند
بزرگ واحد نیرو را نیوتن نامیدهاند. بدون تردید میتوان گفت در تاریخ
بشریت نامی از مافوق نیوتن وجود نداشته و هیچ اثری از لحاظ عظمت و بزرگی
مانند کتاب(اصول) او نخواهد بود.
کسب علم و دانش
لویی پاستور ، با اینکه در یک خانواده تهیدست
متولد شد و پدرش هم به کار دباغی مشغول بود، با اینحال توانست تحصیلات خود
را با استعدادی درخشان به پایان برساند. پاستور درجه لیسانس خود را از
کالج سلطنتی Besancon گرفته، پس از اخذ دکترا در سن 26 سالگی ، در سال
1848 به سمت استاد شیمی دانشگاه استراسبورگ انتخاب گردید و در سال 1857 به
سمت ریاست آکادمی علوم ( میل ) انتخاب شد.
او همچنین عضو اصلی فرهنگستان فرانسه بود و مجلس ، ماهانه 25000 دلار مقرری برای او تعیین کرده بود.
آغاز فعالیتهای پاستور و کشف مفهوم انانتیومری
پاستور در سال 1848
در مدرسه نرمال در پاریس ، آزمایشهایی را انجام داد. همان آزمایشها چند
سال بعد ، او را بر آن داشت که پیشنهادی را مطرح کند که اساس و مبنای شیمی
فضایی است. او برای کشف تجربه در بلور نگاری ، مشغول تکرار کارهای یک
شیمیدان دیگر روی نمکهای تارتریک اسید بود. در این آزمایشها او چیزی را
دید که قبلا کسی به آن توجه نکرده بود. سدیم آمونیوم تارترات غیر فعال
نوری به صورت مخلوطی از دو نوع بلور متفاوت وجود دارد که تصویر آینهای
یکدیگرند.
او با استفاده از یک ذرهبین و یک پنس ، با دقت و کوشش فراوان ، مخلوط را به دو توده کوچک مجزا کرد. یکی ، بلورهای راست دست و دیگری ، چپ دست. اگرچه مخلوط اصلی از نظر تاثیر نور قطبی ، غیر فعال بود، لیکن هر قسمت از بلورها که در آب حل میشدند، از خود فعالیت نوری نشان میدادند. به علاوه ، چرخش ویژه هر دو محلول دقیقا باهم برابر اما با علامت مخالف بود.
یکی از محلولها نور پلاریزه مسطح را به راست و محلول دیگر به همان مقدار به طرف چپ میچرخاند. این دو مخلوط در سایر خصوصیات کاملا مشابه هم بودند. از آنجا که اختلاف در چرخش نوری در محلول مشاهده شد، پاستور نتیجه گرفت که این اختلاف به مولکولها مربوط بوده، به بلور بستگی ندارد. وی پیشنهاد نمود که مولکولهایی که آن بلورها را تشکیل میدادند، مانند خود بلورها تصویر آینهای یکدیگرند.
بنابراین ، پاستور وجود ایزومرهایی را پیشنهاد کرد که ساختمان آنها فقط از نظر تصویر آینهای و خواص آنها فقط در جهت چرخاندن نور پلاریزه متفاوت بود و به این ترتیب ، مفهوم انانتیومری توسط پاستور کشف شد.
کشف میکروب توسط پاستور
پاستور از اینکه میدید مواد آلی ، نور
قطبی را منحرف میسازد، حدس زد که باید موجودات زنده ریزی در این کار
دخالت داشته باشند. چون به مطالعه میکروسکوپی پرداخت، مشاهده کرد که تخمیر
شیره چغندر ، نتیجه عمل موجودات بسیار ریزی میباشد که به شکل کپک است و
در تخمیر ناقص همین کپک با کپک دیگر ، تولید جوهر شیره مینماید. این بود
که عنوان کرد برای جلوگیری از عمل موجودات مزاحم که مانع تخمیر میشوند،
باید آن را جوشاند.
پاستور عقیده داشت که اگر شراب در معرض هوا باشد، ترش شده، تبدیل به سرکه میشود. این نظریه ، منجر به کشف یکی از بزرگترین معماهای عالم گردید و آن ، وجود جهان موجودات بسیار ریز بود که میکروب نام دارد. پاستور ، نظریه بوجود آمدن خودبخودی را رد کرد. او ، نتیجه این مطالعه را در سوم اوت 1857 به آکادمی علوم داد و ثابت نمود که مخمر احتیاج به کنتزل دارد تا بتواند زندگی نماید و اظهار داشت که شیر مانند شراب ، ترش نمیگردد، مگر اینکه موجودات ریزی به داخل آن راه یابند و همین موجودات ، اگر بوسیله جوشاندن و حرارت دادن از بین بروند، دیگر نه چیزی تولید میشود و نه عمل تبخیر صورت میگردد.
پاستور اعلام داشت که عامل بسیاری از امراض ، همین موجودات ذرهبینی میباشند و با این اکتشاف ، بزرگترین خدمت را به بشریت کرد.
اثبات چرخه حیات
پاستور ، موضوع اینکه ««هر چیز که نابود میشود،
از طرف دیگر بوجود میآید»» را که لاوازیه حدس زده بود، بر پایه و اساس
محکم علمی متکی ساخت و وی اظهار داشت که بعد از مرگ ، موجودات ذرهبینی که
روی نعش قرار دارند، از فقدان هوا استفاده کرده و به زاد و ولد میپردازند
و نعش را تجزیه کرده و متعفن میسازند. آنگاه مواد حاصل از تجزیه جسم مرده
، به مصرف تغذیه حیوانات و نباتات دیگر میرسد و به این طریق به حیات
ادامه میدهند.
اکتشافات دیگر پاستور
پاستور ، در سال 1881 ، واکسن سیاهزخم را
برای علاج قطعی بیماری گوسفندان کشف نمود. بعد از آن ، برای درمان بیماری
هاری مطالعه فراوان نموده، نتیجه مطالعات خود را در سال 1885بر روی انسان
آزمایش نمود و موفق شد که انسان را از آن تاریخ به بعد ، از مرض هاری نجات
دهد. همچنین تحقیقات زیادی را در مورد عمل باکتریها از جمله انگور به
شراب نمود.
فراگیری علوم
او زیر نظر استادانی قابل ، نجوم ، گیاه شناسی ، شیمی
و زمین شناسی را بخوبی فرا گرفت. پس از اتمام دوره حقوق ، بار دیگر به
علوم گرایید و 3 سال بعد در آن هنگام که جوانی 25 ساله بود، به عضویت
فرهنگستان سلطنتی علوم برگزیده شد.
بنیانگذار شیمی جدید
لاووازیه که در حقیقت بنیانگذار شیمی جدید
محسوب میشود. تجربه و سنجش توام با نتیجهگیری صحیح را پایه و اساس این
علم قرار داد. وی نخستین کسی بود که ترازو را جهت سنجش و تحقیق در فعل و
انفعالات شیمیایی در آزمایشگاه وارد عمل کرد.
نظریه فلوژیستون
قبل از او دانشمندان شیمی در مورد سوختن ، عقیده
عجیبی داشتند و آن را این طور تعریف میکردند که هر جسم سوختنی دارای ماده
ای است نامرئی به نام فلوژیستون و چون جسم مشتعل شود، این ماده از آن خارج
میشود. هر چه جسم بیشتر قابل اشتعال باشد مقدار بیشتری از این ماده را در
بردارد و شعله همان فلوژیستیک است که از جسم متصاعد میگردد.
به موجب این نظریه ، قدما معتقد بودند که وقتی جسمی در هوا میسوزد، سبکتر میشود. زیرا ماده فلوژیستون آن خارج میگردد. این نظریه نادرست ، سراسر قرن 18 را به کلی مسموم ساخته بود و حتی دانشمندان بزرگ نیز بدان اعتقاد داشتند. چنانکه "پریستلی" هنگامی که گاز اکسیژن را برای نخستین بار تهیه نمود، آن را هوای بدون فلوژیستون نام نهاد.
تلاش لاووازیه برای رد نظریه فلوژیستون
لاووازیه که شیمیدان
برجستهای برای همیشه است، امکان درک و شناخت عناصر گازی شکل را فراهم
کرد. در دوران سلطه نظریه آتشزایی (نظریه ای که در بالا ذکر شد)، وسایل
تجربی زیادی فراهم آمده بود که سبب دگرگونیهای انقلابی در شیمی شدند.
بیشترین اعتبار این تحولات مدیون زحمات لاووازیه است که درک درستی از
اکسیژن را میسر کرد. "انگلس" نوشت: "لاووازیه میتوانست نقطه مقابل و ضد
فلوژیستون افسانهای را در اکسیژنی که "پریستلی" بدست آورده بود، بیابد و
در نتیجه قادر بود کل نظریه آتشزایی را از پا دراورد.
اما این کار نمیتوانست نتایج تجربی حاصل از پذیرفتن آتشزاها را از بین ببرد. برعکس آن نظریات پا برجا بودند و فقط ترتیب بیانشان وارونه شده بود و از کلمه فلوژیستیک به عباراتی که اکنون در زبان شیمی اعتبار دارند، برگردانده شده بود و بنابراین اعتبارشان حفظ شده بود.
راه لاووازیه برای کشف اکسیژن خیلی مستقیم تر از راه دیگر هم عصرانش بود. در آغاز این دانشمند فرانسوی نیز گرایش به نظریه آتشزایی داشت. ولی هر چه بیشتر به نتایج میرسید، بیشتر از آن نظریه کناره میگرفت. در اول نوامبر سال 1772 شرح تجربیاتش در زمینه احتراق ترکیبات مختلف در هوا را به این ترتیب پایان بخشید که گفت: "وزن همه مواد و از جمله فلزات بر اثر احتراق و سوختن افزایش مییابد."
نظر به اینکه چنین واکنشها نیاز به مقدار زیادی هوا داشتند، لاووازیه نتیجهگیری دیگری هم کرد و گفت: هوا مخلوطی از گازهای با خواص گوناگون است که در حین سوختن مواد ، قسمتی از آن با ماده سوزنده ترکیب میشود. در آغاز لاووازیه این جزء از هوا را مشابه هوای ثابت "بلاک" تلقی کرد. ولی بزودی متوجه شد که آن قسمت از هوا که با مواد در هنگام سوختن ترکیب میشود، مناسبترین جزء هوا برای تنفس است.
به این ترتیب لاووازیه رو در روی اکسیژن قرار گرفت. ولی از اعلام کشف گاز جدید خودداری کرد چون میخواست چند تجربه تکمیلی انجام دهد.
معرفی اکسیژن
در اکتبر سال 1774 "پریستلی" کشف خود را به لاووازیه
گزارش کرد و این گزارش مفهوم واقعی کشف لاووازیه را برای خودش روشن کرد.
وی بلافاصله به تجربه با اکسید قرمز جیوه(که مناسبترین مولد اکسیژن) بود،
پرداخت. در آوریل 1775 لاووازیه گزارشی تحت عنوان یادداشتی در باره طبیعت
ماده ای که هنگام سوختن فلزات با آنها ترکیب میشود و سبب افزایش وزن
تولید شده میشود، به آکادمی علوم فرانسه داد.
در واقع این کشف اکسیژن بود. لاووازیه نوشت که این نوع هوا را "پریستلی" و "شیل" و خودش تقریباٌ بطور همزمان کشف کردهاند. ابتدا وی آن را مناسبترین هوا برای تنفس نامید. ولی بعد نامش را هوای زندگی بخش یا توانبخش گذاشت. به این ترتیب ملاحظه میشود که لاووازیه با درکی که از طبیعت اکسیژن کرده بود، تا چه اندازه بر همزمانانش پیشی گرفت.
علت نامگذاری اکسیژن
در مرحله بعدی دانشمند مزبور به این نتیجه
رسید که مناسبترین هوا برای تنفس یکی از مواد بنیانی در ساخت اسیدهاست،
یعنی مهمترین قسمت همه اسیدهاست. بعدها معلوم شد که این اعتقاد اشتباه
بوده است(وقتی اسیدهای بدون اکسیژن هالوژنه تهیه شدند). ولی در سال 1779
لاووازیه اندیشید که این خاصیت را در نام گاز کشف شده بگنجاند و از آن پس
، این عنصر را اکسیژن نامید که از کلمه یونانی اسید ساز گرفته شده است.
حق اکتشاف اکسیژن با کسیت؟
"انگلس" نوشته است: "پریستلی" و "شیل"
بدون اینکه بدانند دست روی اکسیژن گذاشتهاند، آن را تهیه کردند و گر چه
لاووازیه همان گونه که بعدها اعتراف کرده است اکسیژن را همزمان و مستقل از
آن دو نفر تهیه نکرده بود، با توجه به این که آن دو نفر نمیدانستند چه
چیزی را تهیه کرده اند لاووزایه را باید کاشف اکسیژن شناخت.
فعالیتهای سیاسی لاووازیه
از جمله خطراتی که که جان لاووازیه را به
مخاطره انداخته بود و بیشتر جنبه سیاسی داشت، هنگام انقلاب کبیر فرانسه در
سال 1789 یعنی در آن هنگام که انقلابیون زمام امور پاریس را در دست داشتند
رخ داد. لاووازیه رساله معروفی در باب اقتصاد سیاسی موسوم به "ثروتهای
زیرزمینی فرانسه" به رشته تحریر درآورد. این کتاب یکی از مهمترین کتبی است
که در مبحث اقتصاد نوشته شده است.
مرگ لاووازیه
سرانجام آنتوان لاووازیه در سال 1794 در دادگاه
انقلابی به ریاست "ژان باتیست کوفن هال" به جرم خیانت به ملت همراه چند تن
دیگر تسلیم تیغه گیوتین شد، در حالیکه 51 سال داشت. پس از مرگ لاووازیه ،
"لاگرانژ" گفت:
پدرش يك پروفسور علوم بود. ابزارهايي كه او در جعبهاي شيشهاي نگهداري ميكرد، ماري را مجذوب ميكرد. ماري رؤياي دانشمند شدن را در سر ميپروراند، اما ميدانست اين كار آسان نخواهد بود. خانوادهاش خيلي فقير شدند و در سن 18 سالگي، ماري يك معلم سرخانه شد و به خواهرش براي درس خواندن در پاريس كمك مالي ميكرد. بعدها خواهرش نيز او را در تحصيلش ياري كرد.
در آن روزها، براي دختران دانشگاهي در لهستان نبود. بنابراين، در سال 1891، ماري به دانشگاه سوربن در پاريس رفت. او به قدري فقير بود كه تنها نان و كره ميخورد و چاي مينوشيدو لباسهاي كهنهاي را كه با خود از Warsaw آورده بود ميپوشيد.
هر روز تا 10 شب در كتابخانه درس ميخواند، پس از آن به اتاق سرد كوچكش ميرفت و تا ساعت 2 يا 3 صبح مطالعه ميكرد.
بعد از 4 سال در سوربن، ماري با Pierre Curie يك فيزيكدان مشهور، ازدواج كرد. (يك فيزيكدان يك دانشمند است كه طبيعت فيزيكي جهان را مطالعه ميكند ـ اشياء از چه ساخته شدهاند و چرا اينطور رفتار ميكنند).
همراه با Curie به دنبال عناصر جديد گشتند. آنها سنگ معدن اورانيوم را گرفتند، آسياب كردند و جوشاندند. آنها، آنرا با اسيدها و ساير مواد شيميايي مورد آزمايش قرار دادند. سرانجام پس از چهار سال كار سخت ومصرف تنها سنگ معدن، آنها يك دهم گرم راديوم خالص داشتند. آنها نخستين عنصر راديواكتيو را كشف كرده بودند.
در سال 1903، ماري، پير و يك دانشمند ديگر به نام Henry Becquerel، جايزه نوبل در فيزيك را به خاطر كشف راديوم و مطالعه راديواكتيويته بردند. ماري كوري اولين زني بود كه جايزه نوبل فيزيك را برد. بعدها، او يك جايزه نوبل ديگر در شيمي برد.
در زمان جنگ جهاني اول، ماري بر روي اشعههاي X كار ميكرد. او باور داشت كه آنها ميتوانند در درمان بيماريهايي مانند سرطان كمك كنند. او هيچگاه سعي نكرد كه از كشفياتش براي مالاندوزي استفاده كند، زيرا معتقد به كمك به ديگران بود.:: This Template By : web93.ir ::.