نظر یک مرجع تقلید درباره جويدن آدامس در حال روزه
آيتالله العظمي صافي گلپايگاني نظر خود را درباره جويدن آدامس و همچنين حكم دود سيگار در حال روزه اعلام كرد.
به گزارش ايسنا، متن سوالات مطرح شده از اين مرجع تقليد كه بر روي پايگاه اطلاعرساني وي قرار گرفته، به شرح ذيل است:
س:كشيدن سيگار و استعمال قليان آيا مبطل روزه هست؟
ج: بنابر احتياط واجب، روزه دار نبايد دود سيگار يا قليان را بحلق برساند.
س: آيا كشيدن سيگار، بصورتى كه دود آن را فرو نبرند، روزه را باطل مىكند؟
ج: اگر دود آن را فرو نبرند روزه را باطل نمىكند، ولى تظاهر به آن در اين صورت، مناسب نيست و به احترام ماه مبارك ترك شود.
س: جويدن آدامس در حال روزه چه حکمي دارد ؟
ج: چنانچه هيچ طعمي نداشته باشد که به حلق برود روزه صحيح است لکن اين عمل براي روزه دار پسنديده نيست و تظاهر به آن از بعضي جهات اشکال دارد.
پيامبر گرامي (ص) فرمود: النضر في ثلاثهْْ اشياء عبادهٌْْ :
النّظر في وجه الوالدين، و في المصحف، و في البحر؛ نگاه كردن به سه چيز
عبادت است:
1ـ به صورت پدر و مادر،
2ـ به قرآن كريم،
3ـ به دريا.
در روايت ديگري پيامبر (ص) مي فرمايد: النّظر الي العالم عبادهٌْْ و النّظر
الي الأمام المقسط عبادهْْ، و النّظر الي الوالدين برأفهْْ و حمهْْ
عبادهْْ و النّظر الي الأخ تودّه في الله عزّ و جلّ عبادهٌْْ؛ نگاه كردن به
عالِم و امام عادل عبادت است. نيز نگاه به پدر و مادر كه توأم با مهرباني و
رحمت باشد و نگاه به برادر ، از راه محبّت و دوستي.
سفره افطاری
روزه داران به لحاظ تغذیه نیز به چند دسته تقسیم مى شوند:
الف: عده اى تغذیه آنان از راه حرام است . این گروه مانند باربرهایى هستند که بار مردم را به منزلشان مى رسانند. به همین جهت پاداش مال صاحب غذا بوده و روزه دار فقط از گناه ظلم و غصب خود بهره مند مى گردد. و به عبارت دیگر کار این دسته مانند کار کسى است که سوار بر چهار پاى غصبى شده و خانه خدا را با آن طواف کند.
ب: عده اى تغذیه آنان شبهه ناک است ؛ که این دسته به دو گروه تقسیم مى شوند: دسته اول کسانى هستند که این مشتبه به حرام واقعى ، در ظاهر براى آنان حلال است و دسته دوم حتى در ظاهر نیز براى آنان حلال نیست . دسته اول حکم کسى را دارد که تغذیه او حلال است گرچه یک درجه از او پایینتر است . و دسته دوم حکم کسى را دارد که غذاى حرام مى خورد، گرچه یک درجه از او بالاتر است .
ج: دسته اى تغذیه آنان حلال است ولى سفره آنان رنگین بوده ، از چند نوع غذا استفاده کرده و پرخورى مى کنند. این دسته مانند انسان هاى پستى هستند که در حضور دوست خود به کارهایى مى پردازند که اول خوشش نمى آید، و دوست انتظار دارد که آنان از چیزى جز یاد و نزدیک شدن به او لذت نبرند. چنین بنده اى لیاقت مجلس دوستان را نداشته و باید او را با چیزى که دوست دارد تنها گذاشت . و شایسته است او را بنده شکمش بدانیم نه بنده پروردگارش .
د: عده اى نیز از دسته فوق تجاوز کرده و کارشان به اسراف و ریخت و پاش و تلف کردن رسیده ، حکم این دسته مانند کسانى است که غذایشان حرام است ؛ و بهتر است او را گناهکار بدانیم تا مطیع .
ه: عده اى هم کسب و کار و هم تغذیه آنها حلال بوده و از خوشگذرانى و اسراف دور هستند؛ براى خدا تواضع کرده و در مقدار خوردنى و آشامیدنى بمقدار حلال و غیر مکروه بسنده مى کنند؛ غذاى خوشمزه نخورده و به یک خورش اکتفا نموده ؛ یا بعضى از چیزهاى زیادى و لذتها را ترک مى کنند. درجات آنان پیش پروردگارى که مراقب تلاش ها و مراقبت هاى آنان است ، محفوظ مى باشد؛ شکرگزار آن بوده و پاداش آن را مى دهد. در هنگام گرفتن پاداش باندازه سر سوزنى به آنان ظلم نشده و خداوند پاداشى بهتر از عمل آنها به آنان داده و بى حساب و با فضل خود به آنان مى بخشد. و کسى نمى داند چه نعمتهاى گرانقدرى براى آنان ذخیره شده که به ذهن کسى خطور نکرده است .
بهتر است نگاهی به فلسفه روزه و رمضان بیندازیم و بعد با بررسی سفره هایمان ببینم در کدام دسته جای داریم آیا فقط داریم بار دیگران را بدوش میکشیم یا شکم عزیزمان را خالی نگه میداریم که یک باره غافلگیرش کنیم و دلی از عزا در بیاوریم ؟ اگر به رفتار خود و اطرافیانمان خوب دقت کنیم میبینم از مبارکی ماه رمضان فقط حلیم و زولبیا بامیه و دادن افطاری های آن چنانی برای چشم و هم چشمی و رسیدن به شکم و سرگرم شدن به سریالها و خوابی دلچسب از سر گرسنگی را در یافته ایم پس استغفار و کمک به ضعفا و خودسازی برای کی است ؟
عزیزان بدانید برای خواب و خور همیشه وقت هست ما که یازده ماه از سال افسار به دست شهوات هستیم بیاید یک ماه شهوات و هوس ها را لگام بزنیم و با تازیانه خودسازی خوی چموشش را رام خود کنیم تا بعد از ماه رمضان باز سرکشی نکند و ما را به دنبال هیچ با خود بدواند آنقدر که نفس دیگر یاری نکند و در منجلاب رها شویم و جان دهیم . بیاید سفره های خود را رها کنیم و بر سر سفره پروردگار بنشینیم و بهره ای برگیریم زمان میگذرد و ماه پر خیر و برکت خدا را با خود میبرد دریابیمش تا دیر نشده.
به امید داشتن رمضانی سبز و سراسر شکوفایی برای همه شما عزیزان
گروه دین و اندیشه تبیان
منبع: المراقبات المراقبات مؤلف :مرحوم آیت الله حاج میرزا جواد ملكى تبریزى (ره
قرآن
اگر منظور از آراستگی، طهارت و پاکیزگی باشد، به جهت اصرار و سفارشهای زیاد اسلام در این خصوص، جایگاه رفیع آن در اندیشه اسلامی بر کسی پوشیده نیست. در شان این مقام همین بس که پاکیزگی را علامت ایمان معرفی کردهاند.(النظافة من الایمان) لذا داشتن ظاهری نامرتب و زشت، از سوی هر کسی که باشد، ضعف ایمان و ضعف فهم دینی را به ذهن خطور میدهد.
اگر هم از آراستگی، آرایش و زینت را اراده کرده باشیم؛ باز هم نظر اسلام مثبت است دین ما آرایش و زینت را در معنای خاص آن نیز مجاز و بلکه پسندیده و موجب ثواب میداند و آن را هماهنگی با نظام خلقتی میداند که خداوند در تمام ابعاد، آن را زینت داده است. در قرآن به برخی از این زینتها، اشاره شده است:
«وَ لَقَدْ جَعَلْنا فِی السَّماءِ بُرُوجاً وَ زَیَّنَّاها لِلنَّاظِرِین: و هر آینه در آسمان برجهایى آفریدیم و براى بینندگانشان بیاراستیم.» (الحجر،16)
«إِنَّا زَیَّنَّا السَّماءَ الدُّنْیا بِزِینَةٍ الْكَواكِب؛ همانا ما آسمان دنیا را به زیور ستارگان آراستیم.(صافات،6)
زینت و اسباب آرایش انسان نیز آفریده شده و به همراه نعمت سلیقه در اختیار او قرار گرفته است. لذا اگر چه داشتن چهرهای زیبا و مطابق میل هر کسی از اختیار خودش خارج است، اما آرایش و زینت، نعمتی است که خداوند آن را در اختیار همگان قرار داده است.
اما همواره افراط و تفریط ها و کج فهمیها در این خصوص نیز چون بسیاری از مسائل دینی دیگر مشکل ساز بوده است؛ بگونهای که عدهای دینداری را با بی سلیقگی و زشتی در هم میآمیزند و با هر چیزی که موجب زیبایی شود با کراهت برخورد میکنند و صدها دلیل میتراشند تا مردم را از زینتهای دنیوی منع سازند. گاهی دیده میشود که با مدلهای جدید و زیبا در لباس و موی سر و ... شدیدا مخالفت میکنند اما بعد از سالها که این مدلها قدیمی شد خود از آن استفاده میکنند. البته مدپرستی غلط و موجب تخطئه سلیقه و از بین رفتن حق انتخاب میشود. اما نوآوری در زینت و زیبایی تا آنجایی که موجب مفسده و ارتکاب گناه و ترویج مد نباشد، مجاز است .
قران کریم خطاب به کسانی که میخواهند زیور و زینتهای دنیوی را عامل گناه و بی دینی معرفی کنند، میفرماید :
«قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِینَةَ اللهِ الَّتِی أَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطَّیِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ قُلْ هِیَ لِلَّذِینَ آمَنُوا فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا خالِصَةً یَوْمَ الْقِیامَةِ كَذلِكَ نُفَصِّلُ الْآیاتِ لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ»؛ بگو: چه كسى زینتهاى خدا را كه براى بندگان خود آفریده حرام كرده و از صرف رزق حلال و پاكیزه منع كرده؟ بگو: این نعمتها در دنیا براى اهل ایمان است و خالص اینها (یعنى لذات كامل بدون الم، و نیكوتر از اینها) در آخرت براى آنان خواهد بود. ما آیات خود را براى اهل دانش چنین مفصل و روشن بیان مىكنیم. (اعراف ،32؛ ترجمه الهی قمشهای)
با وجود آن که تنها شهادت قرآن در مورد بیان دیدگاه الهی کافی است؛ اما قرآن به صرف خبر اکتفا نمیکند و استدلال میکند به این که اگر این امور، بد بود، خدا نمىآفرید، و اكنون كه براى استفاده بندگانش آفریده است چگونه ممكن است آنها را تحریم كند؟(تفسیر نمونه، ج6، ص147) ممکن است در برخورد با این استدلال برخی بگویند پس چرا استفاده از برخی نعمتها حرام شده است؟ حقیقت این است که استفاده عادلانه از هیچ نعمتی حرام نشده است. آنچه حرام و گناه است بی عدالتی است. در حدیثی از حضرت علی(علیهالسلام) میخوانیم که عدالت به معنای قرار دادن هر چیزی در جای خودش است. مثلا عدالت درباره نعمت الکل، آنست که در مصارف پزشکی - درمانی و صنعتی استفاده شود نه در شرب و تفریحات انسانی .
پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) خود همواره آراسته بود و به آراستگی امر میفرمود. آن حضرت آراستگی را چه در بعد نظافت همچون مداومت بر مسواک، استحمام، گرفتن ناخنها و شانه زدن موی سر... و چه در بعد آرایش همچون رنگ کردن موی سر و محاسن، سرمه کشیدن در چشم، پوشیدن لباس سفید و استعمال عطر و ... رعایت مینمود
بدیهی است که عدالت در خصوص زینتها و زیورهای دنیوی نیز این است که در آرایش و زیبایی بکار گرفته شود. وقتی میگوییم زینت؛ پس اقرار کردهایم که این چیزها لوازم زیباییبخش هستند لذا چنانچه استفادههای مفید دیگری نیز برای آنها فرض شود باز هم جنبه زینتبخشی، اولویت اول آنها و به عدالت و ثواب نزدیکتر است .
آرایش و آراستگی در سیره پیامبر اکرم
پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) خود همواره آراسته بود و به آراستگی امر میفرمود. آن حضرت آراستگی را چه در بعد
گل محمدی
نظافت همچون مداومت بر مسواک، استحمام، گرفتن ناخنها و شانه زدن موی سر... و چه در بعد آرایش همچون رنگ کردن موی سر و محاسن، سرمه کشیدن در چشم، پوشیدن لباس سفید و استعمال عطر و ... رعایت مینمود. در حدیث است که هرگاه قصد خروج از خانه یا پذیرفتن کسی را داشت، موی سر خود را شانه میزد، سر و وضع خود را مرتب میکرد، خویشتن را میآراست و برای آنکه تصویر خود را ببیند، در ظرف آبی مینگریست. وقتی سبب این کار را میپرسیدند، میفرمود: «اِنَّ اللهَ تَعالی یُحِبُّ مِنْ عَبْدِهِ إِذا خَرَجَ إِلی إخْوانِهِ أَنْ یَتَهَیّاَ لَهُمْ وَ یَتَجَمَّلَ»(محمدی ری شهری، محمد، میزان الحکمة، حمید رضا شیخی، قم، دارالحدیث، 1377، چاپ اول، ج2، ص774. و سنن النبی ج1)
خداوند متعال دوست دارد كه بندهاش چون به سوى برادران خود بیرون میرود خود را براى آنها بیاراید و زیبا سازد. از برخی روایات برمیآید که تحمل ژولیدگی و سر و وضع نامناسب اصحاب را نیز نداشت انتقاداتی که در این زمینه در اخبار هست، سندی بر این مدعاست .
امیرالمؤمنین(علیهالسلام) نیز كه خود در غایت زهد و ساده زیستی بود، هرگز سهلانگاری در آراستگی و آراسته بودن را روا نمیدانست. روایتی از آن حضرت نقل شده كه نشان میدهد رفاقت و صمیمیت و خویشاوندی نباید باعث كوتاهی در این امر شود. آن حضرت فرمود:
«لِیتَزَینَ اَحَدُكُم لأَخیهِ الْمُسْلِمِ كما یتَزَینَ لِلْغَریبِ الَّذی یحِبُّ أَنْ یراه فی احسن الهَیئة.»(مجلسی محمد باقر؛ بحار الانوار الجامعة لدرر اخبار الائمة الاطهار، ج10، ص 91)
هر یك از شما براى برادرى كه به دیدنتان میآید خود را بیارائید چنانكه براى بیگانهاى که مایلید در بهترین قیافه شما را ببیند، زینت مىكنید.
عدالت در آرایش
اما بدان جهت که هر چیزی محدودیتهای منطقی و ضروری دارد و برخی مصلحتها برخی آزادیها را محدود میکنند، باید در این مورد نیز همچون هزاران مورد دیگر رعایت حد و مرزها و شئونات لازم را نمود. مثلا اگرچه مردان هم میتوانند از آرایش و زینتهای موجود بهره بگیرند اما از هر آرایشی که موجب شباهت ایشان به زنان بشود، نهی شدهاند.
پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) مردانى را كه خود را به زنان شبیه و زنانى را كه خود را به مردان شبیه مىكنند، لعن فرموده است.(خصال، ترجمه جعفرى، ج2، 403، هفتاد و سه ویژگى در آداب زنان و فرق میان احكام آنان و احكام مردان، ص،401 )
ضمنا نباید فراموش کرد که آرایش یکی از شئون اجتماعی انسان است. بنابراین نباید بیشترین وقت و انرژی افراد صرف آن شود که اثرات روانی بدی بدنبال خواهد داشت و موجب ضعف قوای عقلانی و شخصیت و وقار شخص میگردد. افراط در آرایش و زینت، یکی از امراض روانی است که بسیاری از زنان را مبتلا کرده و شخصیت و برخی صفات برجسته انسانی را در ایشان ضعیف کرده است. بگونهای که ممکن است زنی در تمام طول روز توان فکری و جسمی خود را به وضعیت ظاهری خود و نظر و برداشت دیگران راجع به ظاهر خود مشغول سازد و به این صورت خود و کسانی را که موجب تحریک و گناهشان گشته است را به تباهی بکشاند. قرآن با اشاره به این مطلب میفرماید: أَوَ مَنْ یُنَشَّؤُا فِی الْحِلْیَةِ وَ هُوَ فِی الْخِصامِ غَیْرُ مُبِینٍ؛ آیا كسى كه در زر و زیور پرورده مىشود [دختر] كه در جدل هم ناتوان است [شایستهى نسبت دادن به فرزندی خداوند است؟]
بنابر این با وجود آن که مطلق آرایش برای زنان پسندیده است از آرایش زنان در معرض نامحرمان شدیدا نهی شده اما در مقابل برای آرایش زن در حضور همسر بسیار سفارش شده است. زن مؤمنه كه شوهر دارد باید كه هر چه بتواند آرایش نفس بجا آورد و لباس نیكو بپوشد، و زینت بر خویشتن كند، و عطر و بوى خوش بكار برد، حضرت مصطفى(صلی الله علیه و آله) لعنت كرد زنى را كه سرمه در چشم نكند، و چون به سرمه نکشیدن ملعون بود برای دیگر چیزها حالش چگونه خواهد بود..!(شهاب الأخبار با ترجمه متن، ص55 ، الباب الاول132)
ولایت
فقیه...ماجرای استفتاء از مقام معظم رهبری در باب التزام عملی به ولایت
فقیه و پاسخ فقیهانه و درایت مندانه معظم له به این سوال، پس از گذشت بیش
از یک ماه همچنان در ذهن و زبان برخی، سوالاتی
را برانگیخته که طرح عالمانه آن می تواند افزون بر معرفت بخشی و روشنگری، راه را بر هر گونه تفسیر شخصی بربندد.
متن سوال و فتوایی که در بخش استفتائات پایگاه اطلاع رسانی معظم له بارگذاری شده است، چنین است:
سؤال (جدید): خواهشمند است در خصوص «التزام به ولایت فقیه» توضیح دهید؛ به عبارت دیگر چگونه باید عمل نماییم تا بدانیم كه به جانشین بر حق آقا امام زمان (عج) اعتقاد و التزام كامل داریم؟
جواب: ولایت فقیه به معناى حاكمیت مجتهد جامعالشرایط در عصر غیبت است و شعبهاى است از ولایت ائمه اطهار (علیهم السلام) كه همان ولایت رسول الله (صلى الله علیه وآله) مىباشد و همین كه از دستورات حكومتى ولى امر مسلمین اطاعت كنید نشانگر التزام كامل به آن است.
به عقیده نگارنده، بر خلاف دیدگاه برخی غرض ورزان ودگراندیشان، طرح اینگونه مباحث نه تنها جایگاه رهبری را در نظام جمهوری اسلامی متزلزل نمی کند بلکه ثمرات و نتایج فرخنده ای چون وحدت بخشی، جذب حداکثری آحاد جامعه، شاخصی برای پرهیز از هر گونه برخورد سلیقه ای، شفاف سازی معیارهای التزام و... را به بار خواهد نشاند که در نهایت به تحکیم جایگاه ولایت فقیه در جامعه می انجامد.
غایت اصلی نوشتار حاضر، پاسخ به پاره ای از سوالات از رهگذر معناشناسی اجمالی "ولایت فقیه"، "التزام عملی" و "دستور حکومتی" است که عناصر سازنده فتوای مقام معظم رهبری را شکل می بخشد.
علت صف آرایی شتابزده غرض ورزان و معاندان نظام جمهوری اسلامی در برابر فتوای یاد شده، نتایج فرخنده و مبارک مترتب بر این فتواست که زمینه ساز تحکیم اصل "ولایت فقیه" در نظام اسلامی است
1.چیستی ولایت فقیه
شبهه اول:
عده ای بر اولین محور استفتاء مزبور - که در مقام تبیین معنا و جایگاه ولایت فقیه است - شبهه کردند که این نگرش، دیدگاهی بدیع و نوظهور است و با آنچه در ادبیات فقه شیعی ظهور یافته، تنافی داشته و زمینه ای برای پیدایش استبداد ولایی است.
با نگاهی گذرا به پیشینه تاریخی بحث، سستی و نادرستی شبهه یاد شده روشن می شود.
"ولایت فقیه" یک نظریه ژرف تاریخی است که در طول تاریخ پرافتخار فقه شیعه تکوّن یافته است و ریشه در احادیث منقول از امامان معصوم علیهم السلام دارد، که فقها را به عنوان نائبان عام خویش در زمان غیبت معرفی نموده اند.
با مروری بر منابع طراز اول فقه شیعی با عناوینی همچون حاکم، نائب الامام، نائب عام، نائب الغیبه و ... مواجه می شویم که به فقیهان نسبت داده شده است.
محقق کرکى معروف به محقق ثانی از فقیهان نامدار سده دهم هجری در تعریفی جامع چنین می گوید:
"اتفق اصحابنا، رضوان اللّه تعالى علیهم، على ان الفقیه العدل الامامى، الجامع لشرایط الفتوى... نایب من قبل ائمه الهدى، صلوات اللّه و سلامه علیهم، فی حال الغیبة فی جمیع ما للنیابة فیه مدخل."1
یعنی فقیهان، رضوان خدا بر ایشان باد، اتفاق نظر دارند بر اینکه فقیه عادل شیعی جامع الشرایط ... جانشین ائمه اطهار، درود خدا بر ایشان، در زمان غیبت می باشد در جمیع اموری که نیابت بردار است.
اهم نکات قابل تامل در این تعریف یکی تصریح به اجماع فقها بر این مساله است و دیگری تسری دایره اختیارات ولی فقیه در جمیع اموری است که نیابت پذیر است مگر اموری که چنین شانی ندارند همچون عصمت و سایر شوون ذاتی معصومان.
صاحب جواهر نیز، ولایت فقیه را از مسلّمات و ضروریات فقه در نزد فقهاى شیعه دانسته و به صراحت می گوید: «آن که در ولایت فقیه تردید به خود راه دهد، فقه را نچشیده و رمز کلمات ائمه معصومین(ع) را درنیافته است. »2
تطور تاریخی نظریه ولایت فقیه توسط فقیه بلند آوازه عهد قاجار، مرحوم احمد نراقی به اوج خود رسید و شیخ نراقی با طرح ادله عقلی و نقلی، ولی فقیه را در جمیع شوون ولایت ائمه و پیامبر اکرم(ص) مبسوط الید دانست.
در زمان معاصر نیز حضرت امام (ره) با اجتهاد و دریافت فقیهانه خویش، ابعاد و اضلاع مساله را به ژرفناکی کاویده آن را مستدل تر ساخت.
"امام خمینی، با تفسیر از نیابت عامه فقیهان و نیز درك دقیق از جایگاه حكومت، نظریه «ولایت مطلقه فقیه» را مطرح كرد. این نظریه، به آن معناست كه مصالح اجتماعی، چونان اختیاری را برای فقیه حاكم جامعالشرایط میآفریند كه احكام مسلم دینی را به صورت موقت تعطیل و یا متوقف كند. به تعبیر امام راحل:
حكومت كه شعبهای از ولایت مطلقه رسولالله است یكی از احكام اولیه اسلام است و مقدم بر تمامی احكام فرعیه اسلام حتی نماز و روزه و حج است. (16/10/66)"3
چنانکه گذشت دیدگاه رهبر فرزانه تازگی نداشته و این دیدگاه پیش از وی نیز توسط دیگران ابراز شده است.
تا اینجای بحث، پاسخ شبهه اول و نادرستی انگاره پاره ای از جنجال آفرینان غرض ورز مبنی بر تازگی و توسعه مفهومی "ولایت فقیه" در استفتاء یاد شده، روشن می شود.
2.معناشناسی التزام به ولایت فقیه
التزام به ولایت فقیه از لوازم تن دادن به این نظریه فقهی _کلامی است.
التزام عملی یعنی الزام و تعهد در مقام عمل به احکام و دستوراتی که جنبه حکومتی دارد و از سوی ولی امر مسلمین صادر می شود.
در اینجا اما سوالاتی چند رخ می نماید:
1.حکم حکومتی چیست؟
2.چه فرقی با فتوا دارد؟
3.به چه اموری تعلق می گیرد؟
3.چیستی حکم(دستور) حکومتی
صاحب جواهر نیز، ولایت فقیه را از مسلّمات و ضروریات فقه در نزد فقهاى شیعه
دانسته و به صراحت می گوید: «آن که در ولایت فقیه تردید به خود راه دهد،
فقه را نچشیده و رمز کلمات ائمه معصومین(ع) را درنیافته است. »
صاحب «جواهر الكلام» در تعریف "حکم حکومتی" می گوید:
« امَّا الْحُكْمُ فَهُوَ انْشََاءُ انْفََاذٍ مِنَ الْحََاكِمِ لََا مِنْهُ تَعََالىََ لِحُكْمٍ شَرْعِِىٍ اوْ وَضْعِِىٍ اوْ مَوضُوعِهِمََا فىِِ شَىْءٍ مَخْصُوصٍ.» 4
"تعریف مزبور در بیانى ساده و خلاصه تر عبارت است از «انشاء حكم الله در موردى خاص یا موضوعى معین »، به این بیان كه حاكم، حكم شرعى یك موضوع معین را تشخیص داده، اعلام مى دارد. یا این كه حكم كلى (فتوا) را بر مصداق معینى تطبیق دهد و تصدیق كند به عنوان مثال: حكم كند كه امروز اول ماه شوال است، تا حكم الهى «عید فطر» و حرمت روزه در آن را اعلام كرده، و بر آن تطبیق و تصدیق كند." 5
تفاوت میان فتوا و حکم حکومتی ولی فقیه
مولف کتاب "حاکمیت دینی" درباره فرق میان حکم و فتوا می نویسد:
1.فتوا از مقوله اخبار است (اخبار از حكم الهى )، ولى حكم از مقوله انشاء، یعنى حكم از آن جهت كه حكم است یك واقعیت عینى است. به بیان روشنتر، فتوا بیان حكم شرعى كلى است و كارى با تطبیق آن بر مصداق ندارد، ولى در حكم علاوه بر حیث فتوایى، تطبیق بر مصداق هم گنجانده شده كه حیث دستورى و اجرایى قضیه است .
2.در فتوا به لحاظ كلى بودن، مصالح و شرایط خاص مكلفین مد نظر قرار نمىگیرد، ولى در حكم به لحاظ این كه مصداقى، موردى و جزئى است شرایط و مصالح مكلفین و اشخاص حقیقى یا حقوقى در نظر گرفته و رعایت مىشود، اعم از این كه حكم قضایى باشد یا حكم سیاسى و اجتماعى .
3.گستره فتوا معمولا محدود و نسبى است ولى گستره حكم مطلق است. یعنى فتوا فقط در حوزه خودِ مرجع فتوا دهنده و مقلدان او لازمالاجرا است و تنها بر آنها حجت شرعى و تكلیفآور است، در حالى كه حكم حاكم اسلامى بر همه مردم و مقلّدان همه فقها و مراجع و حتى بر خود فقها و مراجع دیگر نیز حجت شرعى و واجب الاتباع است .
4.از آنجا كه فتوا بیان حكم الله براى مقلدان خاص است، نقض آن براى سایر افراد اشكال نداشته و جایز است. اما در حكم حكومتى، چون ایجاد و انشاء حكمالله در موضوع معین است، قابل نقض و جایگزینى نیست، زیرا نقض حكم پیامدهاى سیاسى اجتماعى داشته و با منافع و مصالح عموم مردم در اصطكاك است.
5.حكم حكومتى در مرحله تزاحم مقدم بر فتوا بوده، و بر آن حاكمیت دارد. به عنوان مثال: گر چه فتواى همه علماى شیعه بر وجوب حج، و بلكه شمردن آن در ردیف ضروریات دین اسلام است، ولى در صورتى كه همین فریضه مهم دینى با مصالح كشور اسلامى و امت مسلمان تزاحم پیدا كند همانطور كه امام راحل (ره) فرمودند حاكم اسلامى میتواند از انجام این فریضه مهم موقتاً جلوگیرى كند. 6
شبهه دوم:
عده ای به غلط پنداشته اند که چون حکم حکومتی چونان نماز و روزه ماهیتی شرعی ندارد در نتیجه فاقد اعتبار شرعی بوده و تخلف پذیر است؟
در پاسخ به این پندار نادرست باید بگوییم حکم حکومتی اگر چه در دایره تشریع وضع نشده است اما ابتناء بر شرع دارد چرا که بر قانونی تکیه می زند که آن قانون از سوی شرع تشریع شده است؛ قانونی که می گوید حاکم برای اداره حکومت می تواند حکم صادر کند و مردم نیز می بایست بر آن حکم گردن نهند.
"ولایت فقیه" یک نظریه ژرف تاریخی است که در طول تاریخ پرافتخار فقه شیعه تکوّن یافته است و ریشه در احادیث منقول از امامان معصوم علیهم السلام دارد، که فقها را به عنوان نائبان عام خویش در زمان غیبت معرفی نموده اند.
گستره تعلق حکم حکومتی
1.گفتیم که حکم حکومتی ماهیتی انشایی دارد اما گاهی این انشاء به انفاذ و اجرای یک حکم شرعی تعلق می یابد در این صورت آن حکم حکومتی را "حکم انفاذی" می گویند.
« حكم انفاذی به این معناست كه اگر تحقق یك حكم شرعی - خواه از نوع تكلیفی و یا وضعی- در جامعه موقعیت لرزانی پیدا كند و عمل به آن دچار ضعف گردد، ولیفقیه با امر به رعایت آن (متوجه كردن دستوری به جامعه در جهت عمل كردن به آن) حكم شرعی یاد شده را از این موقعیت خارج كرده و جریان عمل به آن را نفوذ و قوت میبخشد. این قسم در شرائط خاص و در صورت نیاز به آن رخ میدهد.»7
2. در یک دسته بندی، احکام شرعی یا الزام آورند یا فاقد الزام؛ گاهی دستور حکومتی به حکم شرعی دارای الزام تعلق می یابد به این معنا که موضوع حکم حکومتی و حکم شرعی یکسان است اما جهت گیری این دو حکم تفاوت دارد و حکم حکومتی تکلیف دیگری غیر از تکلیف حکم شرعی پدید می آورد.
این قسم از حکم حکومتی دو ویژگی اساسی دارد:
یک. بر خلاف احکام شرعی جنبه ابدی ندارد و حتما مقید به قید زمان است.
دو. علت صدور آن وجود مصلحتی خاص در جامعه است.
3. گستره عمده احکام حکومتی، حوزه احکام شرعی فاقد الزامند یعنی مباحات به معنای اعم آن.
این سنخ از دستورات حکومتی در شرایط خاص صادر می شوند از جمله:
الف.زمانی که شریعت اسلام در موقعیت تضعیف قرار گیرد.
«فرض كنید كارشناسان در زمینهای خاص، اتخاذ رویكردی را متضمن سود تشخیص دهند، اما آن برنامه و یا استراتژی به ایجاد اضطراب و تشویش در خصوص اصول ثابت اسلام و یا چارچوبهای آن و در مآل به تضعیف ذهنیت و معرفت دینی منتهی میگردد. مصلحت دین مردم ایجاد میكند كه ولیفقیه دخالت كند و حكم حكومتی را در جهت حفظ دین صادر كند.»8
ب. همگامی که در جامعه میان معنویت گرایی و مادیت گرایی فاصله ایجاد شود در این صورت حاکم حکومت اسلامی می تواند با دستور حکومتی خاص میان مصالح مادی و مصالح معنوی توازن بیافریند.
ج. گاهی حكم حكومتی با هدف كشاندن اصول ثابت اسلام به شرایط متحول و متغیر دنیای امروز صادر گردد؛ گاه ولیفقیه در شرایط بروز تحولات مهم در جامعه از رهگذر صدور حكم حكومتی سعی میكند اوضاع متحول و متغیر زمان را در سایهی اصول ثابت اسلام اداره و مدیریت كند.9
طرح اینگونه مباحث نه تنها جایگاه رهبری را در نظام جمهوری اسلامی متزلزل نمی کند بلکه ثمرات و نتایج فرخنده ای چون وحدت بخشی، جذب حداکثری آحاد جامعه، شاخصی برای پرهیز از هر گونه برخورد سلیقه ای، شفاف سازی معیارهای التزام و... را به بار خواهد نشاند که در نهایت به تحکیم جایگاه ولایت فقیه در جامعه می انجامد.
شبهه سوم:
برخی دانسته یا ناآگاهانه قید" حکومتی" را به گونه ای خاص تفسیر می کنند. از نظر آنها حکومتی بودن دستورات ولی فقیه به معنای" حکومت حکم" است و حکم حکومتی، زمینه ساز استکبار و ابزاری در جهت منفعت طلبی شخصی انگاشته شده است.
با توضیحات یاد شده دیوار شبهه سوم نیز فرو می ریزد چرا که گفته شد احکام حکومتی بر پایه منافع شخصی نیست که مستکبرانه باشد بلکه بنا بر مصالح اجتماعی جامعه اسلامی است که شارع خود این وظیفه را بر دوش حاکم شرع نهاده است.
نوشته ی: شکوری_کارشناس گروه دین و اندیشه تبیان
مدینه
در آن اوضاع و احوالی که خیلی ها رنگ آب را نمی دیدند لباسش همیشه سفید و تمیز بود. ساده بود، حتی انگار چند جایش را هم وصله زده بود. ولی...
همه می دانستند پیامبر از هر چه بگذرد از عطر نمی گذرد. حتی برخی می گفتند رسول خدا بیش از آنچه خرج نان خانه اش می کند عطر می خرد. دوستان و نزدیکانش وقتی از سفر برمی گشتند برایش عطر می آوردند. آخر از پیامبر شنیده بودند که می گفت: من از عطر و نماز لذت می برم.
از هر کوچه ای رد می شد انگار بهار از آن عبور کرده بود. در و دیوار بوی گل می داد؛ عطر پیامبر.
شمیم عطرش زودتر از خودش همه را از آمدنش با خبر می کرد. البته نه زودتر از سلامش. از دور به همه سلام می کرد.
پیامبر چه عطر خوبی دارد. عطر گل محمدی.
مرتب موهایش را شانه می کرد. کنار حوض آب ایستاده بود و گل روی خودش را مرتب می کرد. دست مبارکش را نم دار می کرد و به موهای نرمش می کشید و با انگشتانش شانه می کرد موهایش را.
یکی از اصحاب که انگار حوصله اش سر رفته بود گفت: یا رسول الله چه قدر به ظاهر خودتان عنایت دارید؟ و او که مثل بهار لطیف و مهربان بود گفت: این حق برادران دینی توست که تو را آراسته ببینند.
می خواست بگوید تو حق نداری برادر دینی ات را آزرده کنی. چه با حرف چه با رفتار و چه با ظاهر ژولیده ات.
به همه می گفت حتماً هفته ای یکبار خود را شستشو دهید و اگر با نیت غسل شستشو دهید، برایتان عبادت هم حساب می شود. می گفت مؤمن نباید ژولیده و پریشان باشد. خودش هم هیچ گاه غسل جمعه را فراموش نمی کرد.
ناخن هایش همیشه کوتاه و سفید بود.*
کسی به حضرت عطر تعارف کرد. حضرت قبول کرد و خود را معطر ساخت و می فرمود: بویش خوش و حملش آسان است.
رسول خدا گاهی به موهایش روغن هم می زد. اول سر مبارکش و بعد محاسنش را با روغن تزئین می فرمود.
پیامبری که از همه شیک پوش های امروزی شیک پوش تر بود، حتی در جنگ لباس سفید و سبزی می پوشید که سبزی لباس بر سفیدی چهره رسول الله غلبه می کرد. البته خیلی در قید قیمت لباسش نبود و گاهی عبا، گاهی جبه و گاهی پیراهن سفید می پوشید.
اصلاً بیشتر لباس هایش سفید بود.
وقتی حرف می زند مبهوت می شوی به زیبایی کلمات و مهربانی صدایش دل بسپاری یا چهره نورانیش یا آن دندان های مرواریدی سفید و مرتبی که چهره او را زیباتر کرده. شنیده ام هر روز و موقع نماز دندان هایش را مسواک می زند. می فرمود با دهان خوش بو با خدا صحبت کنید. تا دستش را نمی شست، دست به غذا نمی زد. شب قبل از خواب چشمان زیبایش را سرمه می کشید. می فرمود سرمه نور دیده را افزون می کند.
وقتی می خواستند به مسافرت بروند همه وسائل شان را کنترل می کردند. غذا، ظرف، آب کافی... زین اسب هم سالم باشد.
راستی، راه طولانی است نعل اسب هم باید عوض شود تا زبان بسته در بیابان اذیت نشود.
همه سر قرار آمدند و پیامبر هم اسباب سفر را آماده کرده بود. با یک بسته اضافه:
آینه، سرمه دان، شانه، مسواک و قیچی.
امام صادق(ع) فرمودند، پیامبر پس از نماز عشا، ظرف آب و مسواکش را طلب می کرد تا روی آن را بپوشانند و کنار بسترش بگذارند. مسواکش از چوب اراک بود.
حضرت نیمه شب که برای نماز شب برمی خواست اول مسواک می زد و بعد وضو می گرفت.
فقط اینها نبود، با آن همه مقام، با بردگان و غلامان هم سفره می شد. حسرت پیش سلام شدن به دل دوستانش مانده بود.
اگر یکی از مسلمانان بیمار می شد به عیادتش می رفت.
ناراحت هم که می شد، اخم نمی کرد بچه ها را دوست داشت. و دل نازک بود مثل...، مثل... مثل هیچ کس. او فقط مثل خودش بود. او پیامبر همه خوب ها و خوبی ها و شیک پوش ها بود.
نوشته: محمد بهمنی
شیخ «محمد قصیر» از چهره های نسبتا سرشناس وهابیت سعودی و استاد رشته فقه در دانشگاه «القصیم» عربستان هفته گذشته طی اظهاراتی در یک برنامه تلویزیونی، استفاده زنان از ناخن مصنوعی را حرام و غیر جایز دانست.
در فتوایی نسبتا مشابه «دار الإفتاء مصر» اعلام کرد که آرایش زن برای شوهرش طی ایام ماه مبارک رمضان روزه اش را باطل می کند و با این عمل موجبات باطل شدن روزه شوهرش را نیز فراهم می کند!
در همین راستا روزنامه «روزالیوسف» چاپ مصر در مطلب دو روز پیش خود نوشت: مرکز «دار الإفتاء» این فتوا را در رده فتواهای احکام روزه ثبت کرده است. این فتوا در نوع خود تک و عجیب است.
گفتنی است «دار الإفتاء مصر» تمامی احکام روزه را در کتابی گردآوری کرده و به صورت رایگان در بین همه مسلمانان جهان و مراکز اسلامی توزیع کرده است.
در همین راستا دکتر «علی جمعه» مفتی اعظم مصر طی اظهاراتی گفت: کتاب جدید «أحکام روزه» به تمامی پرسش های شرعی مسلمانان پاسخ داده و همچنین فتواهایی را برای مسلمانان مطابق با جامعه مدرن و خواسته های این جامعه صادر کرده است.
اما با بررسی نظر علمای عظام شیعه این فتوای عجیب و غریب و متعصبانه وهابیت را رد شده میدانیم چرا که در هیچ کتاب حدیثی و روایی دیده نشده روایتی را دال بر این که زینت زن در هر شرایطی برای شوهر خود ولا غیر حرام اعلام شده باشد اگر اصول فتوا کتاب و سنت می باشد پس این فتوا مردود و نظر کاملا شخصی است که با بررسی نظر سایر فتاوای این فرقه چنین فتواهای غیر علمی و مطابق با سلیقه شخصی بسیار زیاد است.
نظر علمای شیعه:
آیت الله خامنه ای آرایش مبطل روزه نیست و باید از نامحرم پوشیده شود .
آیت الله سیستانی و آیت الله مکارم شیرازی هم بر همین عقیده هستند و البته در مورد انواع و انحاء آرایش (از جمله ناخن مصنوعی، رنگ مو و استفاده از لنز) اجماع شیعه بر آن است که از نامحرم پوشیده شود. و همچنین آرایش برای همسر نه حرام است و نه جزو مبطلات روزه به حساب می آید .
نکته جالب توجه این که: آنها فتاوای شخصی و بدون استفاده از منابع فتوا
(کتاب و سنت) گردآوری کرده و به آن می بالند و آن را پاسخگوی تمام مسلمانان
و مطابق با جامعه مدرن می دانند و جالب این که از همین فتوای مذکور به
خوبی روشن میشود که انگیزه و بینش آنان چیزی جز کوردلی و تیشه به ریشه
اسلام زدن چیز دیگری نیست کما اینکه کتاب «احکام روزه» را به طور رایگان در
بین مسلمین ترویج می دهند که خود دلیل دیگری بر انگیزه شوم آنان است که به
هر نحوی میخواهند اذهان مسلمین را از راه اسلام راستین منحرف کنند.
در هیچ کتاب حدیثی و روایی دیده نشده روایتی را دال بر این که زینت زن در
هر شرایطی برای شوهر خود و لا غیر حرام اعلام شده باشد اگر اصول فتوا کتاب و
سنت می باشد.
حال آن که در حدیثی از پیامبر اكرم(صلی الله علیه و آله) در مورد ویژگیهای بهترین زنان نقل شده است كه فرمودند: «بهترین زنان شما زنی است كه بسیار با محبت باشد، عفیف و پاکدامن باشد، نزد اقوامش عزیز و محترم باشد، با شوهرش متواضع و فروتن باشد، برای او خودآرایی و تبرّج داشته باشد و در برابر نامحرم عفیف باشد. 1
باید به آقای "محمد قصیر" عرض کرد آیا دستور پیامبر را نادیده می گیرید و بالاتر از مقام حضرتش برای اسلام مصلحت اندیشی می کنید؟ مگر نمی دانید قرآن از این کار زشت یعنی پیشی گرفتن از خدا و رسولش بازتان داشته است؟ آیا از خداوند شرم ندارید؟ وقتی که او به حال بندگانش آگاه تر است؟
خداوند در قرآن میفرماید: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تُقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیِ اللَّهِ وَرَسُولِهِ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ»2؛ اى كسانى كه ایمان آوردهاید، در برابر خدا و پیامبرش [در هیچ كارى] پیشى مجویید و از خدا پروا بدارید كه خدا شنواى داناست.
«لا تقدموا»: این واژه از ریشه «قدم» برگرفته شده كه به مفهوم مقدم داشتن و یا پیشى جستن آمده و چون در آیه شریفه با «لاء» ناهیه آمده به مفهوم پیشى نجویید و مقدم ندارید.
به گفته شارح تفسیر مجمع البیان این آیه در مورد کسانی است که دستور خدا و رسولش را نادیده می گیرند و گرایش شخصی خود را بر حکم صریح آنان غلبه می دهند.
و می بینیم که هیچ آیه یا روایتی دال بر بطلان روزه توسط زینت زن برای
همسرش وارد نشده و این متعصبان لجوج به بیراهه رفته اند و اسلام ناب را به
انحراف کشانده اند که مسلمانان باید هوشیار و آگاه باشند تا احکام واقعی
اسلام به گوش جهانیان برسد نه این بدعتهای ناروا.
نوشته ی فاطمه محمدی - گروه دین و اندیشه تبیان
عَن عَلى بنِ الحُسين عَليهِ السَلام: فِى جَوابِ رَجلٍ سَئَلَهُ عَن
حُدودِ الصَلوةِ ... وَ قالَ وَ ما سَبَبُ قَبولِها. قَالَ عَليهِ السَلام:
وِلايَتُنا وَ البَرائَةُ مِن اَعدائِنا
كسى از امام سجاد پرسيد: چه چيزى سبب قبولى نماز است ؟ فرمود: پذيرش ولايت ما (اهل بيت) و دوري از دشمنان ما.
www.tebyan.net
بهترين اعمال در ماه رمضان
جام جم آنلاين: ماه مبارک رمضان ماه پرفيض و برکتي است که بايد با فرصتشناسي و هوشياري نهايت تلاش را براي بهرهمندي از برکات آن داشت، در اين راه ميتوان با استفاده از اعمالي خاص، خيرات دنيوي و اخروي بيشتري کسب و البته به خدا نزديکتر شد.
قرآن کريم کلام حق و راهنماي سعادت بشريت در پرتو مباني ارزشي و آموزه هاي روح بخشي است که در آن نهفته است. تدبر و تعمق در آيات اين نور الهي و توسل به آن از برترين عبادات است.
ماه مبارک رمضان بهار قرآن است و توجه و اهتمام شايسته به اين کتاب الهي در نورانيت فردي و اجتماعي و قرار گرفتن در مسير کمال و تعالي مؤثر است.بي ترديد تلاوت قرآن در همه روزها و ساعت هاي زندگي مورد تأکيد و توصيه قرار گرفته اما ماه مبارک رمضان از ارزش خاصي برخوردار است.
نيايش
يکي از بهترين حالات روحي انسان، زماني است که به راز و نياز با خالق هستي مي پردازد، اين حالت نقطه اتصال انسان با خداوند است که ارتباطي قوي و خالصانه است.
دعا ، توسل و نيايش يکي از بهترين حالات عبوديت و بندگي است . انسان در زمان دعا نشان مي دهد نيازمند خالق است که در واقع اين حالت کمال بندگي و عبوديت است.
شک نيست انسان هر زمان اراده و احساس نياز کند اين امکان را دارد که به سوي خالق خويش رو کرده و به راز و نياز با معبود بپردازد، اما بي ترديد برخي زمانها به دليل معنويت و موقعيت خاص، ارزش و اثرگذاري بيشتري دارند، يکي از اين زمانها ماه مبارک رمضان است.
صلوات
صلوات ، از جمله ذکرهايي است که بسيار مورد توجه مسلمانان بوده و از آن به عنوان بياني براي آرامش بخشيدن به دل و رفع اضطراب ها و تنش هاي زندگي امروز بسيار استفاده مي شود.
توصيه شده براي اجابت دعا قبل و بعد از دعا صلوات فرستاده شود.
بعضي صلوات از سوي حق تعالي را پنج معني کرده اند: رحمت، مغفرت، ثناء، تزکيه و کرامت . برخي نيز مي گويند: صلوات يعني تسليم شدن ، يعني تسليم نمودن خود براي کسي که خدا او را وصي و خليفه خود گردانيده است .
رفع تلخي مرگ ، استجابت دعا ، ايجاد سپري در مقابل آتش جهنم ، جلاي روح ، شفاي مريض و اداي قرض از ديگر برکات ذکر صلوات است.
خواندن زيارت عاشورا
زيارت امام حسين (ع)، سيد و سالار شهيدان، از دور و يا از نزديک، اهميت و جايگاه خاصي دارد که در همه ايام مورد سفارش است.
خواندن زيارت عاشورا و تکرار لعن و نفرين بر ستگران در اين زيارت روحيه ظلم ستيزي و دشمن شناسي را تقويت مي کند.
حداقل ده بار سلام بر حسين بن علي(ع) با عناوين بسيار تأثيرگذار بر فکر و روان زيارت کننده ديده ميشود که تکرار آن حس همدلي با خانواده سيدالشهدا و رأفت را در انسان بر مي انگيزد.
استغفار
استغفار، توبه و طلب بخشش از درگاه خالق هستي است که بسيار بر آن تأکيد شده و شرط قبولي طاعات و عبادات و استجابت دعا نيز عنوان شده است.
انسان همواره در معرض امتحان و آزمايش الهي قرار داشته و امکان خطا، گناه و اشتباهات بسياري در طول روز در مسير وي قرار مي گيرد که بسياري آلوده اين گناهان شده و البته عده کثيري نيز پس از ارتکاب گناه، دچار ناراحتي و عذاب وجدان شده و براي برداشتن اين بار از دوش خود تلاش مي کنند.
توبه و استغفار از جمله راه هايي است که انسان مي تواند با تدبر و توجه رو به خالق کرده، از عمل گناه آلود خود طلب بخشش کرده و البته ديگر مرتکب چنين اشتباهي نشود، اينکه توبه به عادت تبديل شده و انسان به راحتي گناه کند با اين توجيه که در توبه باز است، اشتباهي جبران ناپذير است.
مهر
جام جم آنلاين: حضرت آيتالله مجتبي تهراني در ادامه مباحث دعا به تشريح
تفاوت هاي دعا و ندا پرداخت و بر هماهنگي ظاهر و باطن دعا کننده تأکيد کرد
گفت: دعا و نداي الهي «کن فيکون» است.
گفته شد ماه مبارک رمضان، ماه تلاوت قرآن و بازگو کردن کلام ربّ و ماه دعا و سخن گفتن عبد با ربّ است. دعا را هم تقسيمبندي کرديم که مأثور و غيرمأثور دارد و داراي شرايطي است. قبل از اينکه وارد ادامه بحث درباره آداب دعا شوم، چند تذکر بدهم.
نکته اول؛ فرق «دعا» و «نداء»
ما داريم که اين مناجات علي (ع) را که جملات ابتدايي آن را در ابتداي بحث ميخوانم، همه ائمه طاهرين ميخواندند. اين مناجات مثل مناجات شعبانيه است. اين مناجاتي را که از علي نقل شده است بنده چهار سال قبل، در اولين جلسه بحث دعا، «دعا و ندا و مناجات» را معنا کردم و فرقشان را هم گفتم.
دعا و ندا که در اين جملات هم آمده که اول ميفرمايد: «و اسمع ندائي»، بعد دارد: «و اسمع دعائي»، از امور صوتيّه و شنيدني است. اين دو از يک مقوله هستند. دو مقوله متفاوت از يکديگر نيستند.
در لغت هم که مراجعه کنيد ميبينيد دعا «غير را خواندن» است يعني صدا زدن ديگري است. حالا کاري به مفاد آن نداريم. نداء، صدا کردن از دور است و دعا هم همان صدا زدن است، اما از يک مسافت نزديک. اين دو با هم فرق نميکنند و از يک مقوله هستند.
کساني که اهل اين مطالب هستند، به کتب لغت که مراجعه کنند ميبينند آنجا ميگويند ندا، صدا زدني است که با آواز بلند باشد و دعا آوازش کوتاه است. اين دو صدا فقط از نظر بلند و کوتاهي با هم فرق دارند؛ وگرنه ماهيتاً يک چيزند. لذا اگر بر «نداء»، «دعا» اطلاق شود، درست است و مشکلي ندارد. آن هم صدا کردن و خواندن است. اين يک مطلب که تذکر دادم.
نکته دوم: معناي دعاي خداوند
ما راجع به خداوند هم داريم که خدا، هم «دعا» ميکند و هم «ندا» ميکند. دعاي خداوند، يعني خواندن؛ آيه شريفه ميفرمايد: «وَ اللَّهُ يَدْعُوا إِلى دارِ السَّلام».(سوره ياسين، آيه 25) پس اينطور نيست که اطلاق کردن «دعا» بر خواستنها و خواندنهاي خدا اشکال داشته باشد. يا آيه ديگر ميفرمايد: «وَ اللَّهُ يَدْعُوا إِلَى الْجَنَّةِ».(سوره بقره، آيه 221) خداوند به بهشت فرا ميخواند. در قرآن نداي الهي را هم داريم. پس کاربرد ندا و دعا براي خدا، هر دو دُرُست است.
دعاي بدون درخواست
مسئله اين است که مفاد اين خواندن چيست؟ آيا در اين دعا و صدا زدن، درخواستي هم هست يا اصلاً حاوي درخواستي نيست؟ شما دعاي سحر را که ميخوانيد، ميبينيد که از اول دعا تا آخر آن، هيچ درخواستي مطرح نيست. اما اسم آن «دعاي سحر» است.
فقط در فراز پاياني و در آخر دعا ميگويد صدايت ميزنم که فقط جواب من را بدهي! دعاي سحر «دعا» است؛ هر چند که در خواستي در آن مطرح نشده است. فقط ميگويد جوابم را بده! بيش از اين از او نميخواهد. پس لزوماً در دعا «درخواست» مطرح نيست و صرف صدا کردن کافي است.
نکته سوم: دعا «انشاي طلب» است و اجابت، «انشاي مطلوب»
نکته ديگر اين که دعا و نداء ـ که هر دو از يک مقوله هستند ـ انشائي هستند. يعني وقتي ما دعا ميکنيم، از چيزي خبر نميدهيم؛ بلکه خواندن ما «انشاء» است. بنده هم وقتي خدايش را صدا ميزند و دعا ميکند، در متن اين دعا درخواست ميکند؛ يعني درخواستش را انشاء ميکند. وقتي درخواستش را انشاء کرد، خداوند اجابت را انشاء ميکند.
معناي اين حرف اين است که خداوند، اعطاء را ـ يعني همان درخواست عبد راـ انشاء ميکند که اين انشاء تکويني است که اين انشاء از ناحيه عبد و ملَک «انشاء طلب» است و از ناحيه ربّ «انشاء مطلوب» است.
کيفيت تولد دو دعا از دعا براي غير
رواياتي داشتيم که اگر انسان براي غير دعا کند، از آن دعا دو دعا متولد ميشود؛ يکي دعاي فرشتگان و يکي هم دعاي خداوند. از طرفي رواياتي مطرح بود که نتيجه دعا براي غير اين است که فرشته به داعي ميگويد براي تو دو برابر است.
شايد شُبهه شود که لسان اين دسته از روايات که دارد فرشته به داعي ميگويد «لَکَ مِثلَاه»، لسان إخبار است نه انشاء؛ يعني فرشته دارد به داعي خبر ميدهد و برايش دعا نميکند.
جمع بين اين روايات اين است که فرشته در هر حال براي داعي دعا ميکند. در آن روايتي که از امام هفتم (ع) بود اينطور داشت: «مَنْ دَعَا لِإِخْوَانِهِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ وَ الْمُسْلِمِينَ وَ الْمُسْلِمَاتِ وَکَّلَ اللَّهُ بِهِ عَنْ کُلِّ مُؤْمِنٍ مَلَکاً يَدْعُو لَه».(وسائل الشيعه) هرکس براي برادران و خواهران ايماني و اسلامياش دعا کند، خداوند به ازاي هر مؤمن، يک فرشته براي او ميگمارد که برايش دعا کند. يعني آن فرشتهها هم براي دعاکننده، از خدا درخواست ميکنند.
تمام رواياتي که در آن بود که فرشته ميگويد «لَکَ مِثلَاه»، با اين روايت تفسير ميشود. فرشته چه کاره است که بخواهد چيزي به کسي بدهد؟! مگر از خودش اختياري دارد که حاجت بنده را به او بدهد؟ اينکه ميگويد «لَکَ مِثلَاه»، معنايش اين است که من هم از خدا خواستم که دو برابر به تو بدهد.
اين روايت صريح ميگويد «وَکَّلَ اللَّهُ بِهِ عَنْ کُلِّ مُؤْمِنٍ مَلَکاً يَدْعُو لَه»؛ يعني فرشته هم براي او دعا ميکند و از خدا درخواست ميکند. پس صحيح است که بگوييم از دعاي او دعاي فرشتهاي متولد ميشود. آن روايات هم اشاره به همين مطلب داشت. حتي در آن مرتبه بالاتر هم، موضوع همين بود که خداوند به عدد تمام مؤمنين از آدم تا خاتم، از خاتم تا قيامت، فرشته ميگمارد که او را دعا کنند.
اين در ارتباط با مَلَک است. اما در مورد خودِ خدا بحث چيست؟ در بالاترين مرتبهاش هم بحث اين بود که از عرش ندا ميآيد که صدهزار برابر از آن تو است. معناي اين عبارت چيست؟ آيا إخبار است يا انشاء؟ اگر يادتان باشد، تعبير اين بود: «إِذَا دَعَا الرَّجُلُ لِأَخِيهِ بِظَهْرِ الْغَيْبِ نُودِيَ مِنَ الْعَرْشِ وَ لَکَ مِائَةُ أَلْفِ ضِعْفِ مِثْلِهِ»(من لا يحضره الفقيه) آيا معنايش اين است که خدا به او خبر ميدهد؟ يا نه، خداوند انشاء اعطاء ميفرمايد؟ حقيقت اين است که خدا اعطاء را انشاء ميفرمايد؛ نه اينکه خبر بدهد.
دعا و نداي الهي «کُنْ فَيَکُون» است
در اين مطلب بايد دقت شود که نداء همان دعا است؛ يعني همان صدا زدن است و هر دو از يک خانوادهاند. اما نداي الهي عين انشاء تکويني حقّ است و اخبار نيست. همه اينها، چه دعاي انسان، چه دعاي مَلَک و چه دعاي خدا، انشاء است. تو «درخواست» ميکني، فرشته هم براي تو «درخواست» ميکند. فرشته هم اخبار نميکند؛ فرشته درخواست ميکند و ثمره درخواستش همان چيزي است که در روايت آمده بود؛ يعني دو برابر دعاي داعي.
خداوند هم چون مقابل ندارد که درخواست کند، اعطاء درخواستها را «انشاء» ميفرمايد. اين «نُودِيَ» که در روايت آمده معنايش اين است.
دعاي خدا، نداي الهي است. دعا حتي از نظر لغوي همان آهنگ الهي است و اين آهنگ الهي عين انشاء تکويني خدا است. «کُنْ فَيَکُون» است. هيچکدام از اينها اخبار نيست. همه اينها انشاء است. اينها دقيقاً عين معارف ما است. بنابر اين، نداء الهي را تعبير به «دعا» کردن غلط نيست.
از نظر لغوي هر دو يک چيزند و هر دو هم انشاء هستند. هم دعاي ملک انشاء است و هم دعاي الهي و هم دعاي من. اما انشاء من و فرشته با انشاء خدا فرق ميکند. آنکه اهلش هست، ميفهمد.
آداب ظاهريه دعا
اما من داشتم راجع به آداب ظاهريه بحث ميکردم. در جلسه گذشته مسئله حالت ظاهريه را مطرح کردم که ميگويند در جميع حالات ظاهريه، حالت سجده اقرب حالاتي است که عبد به ربّ خود نزديک ميشود. چون اين بالاترين کُرنش است.
در همين زمينه ميخواستم رابطه اين حالت را با دعا بگويم که در گذشته هم به اين بحث اشارهاي داشتهام. ما در روايات متعدد و حتي آيات قرآن هم داريم که در باب دعا بايد حالت بنده، حالت کُرنش و زاري باشد. حالا يک اشارهاي به اين ميکنم که در آيات مربوط به دعا داريم که «إِنَّهُمْ کانُوا يُسارِعُونَ فِي الْخَيْراتِ وَ يَدْعُونَنا رَغَباً وَ رَهَباً وَ کانُوا لَنا خاشِعينَ».(سوره انبياء، آيه 90) اين در سوره انبياء است و يا در جاي ديگر دارد: «ادْعُوا رَبَّکُمْ تَضَرُّعاً وَ خُفْيَ? ًإِنَّهُ لا يُحِبُّ الْمُعْتَدين».(سوره اعراف، آيه 55) که در اين آيات به بحث تضرّع و خشوع، صراحتاً اشاره فرموده است.
در باب دعا چهار حالت را به طور متوالي و پشت سر هم مطرح ميکنند که بعضي از آنها در ارتباط با ظاهر است. اين چهار حالت، استکانه و تضرع و خشوع و خضوع هستند. در باب خضوع و خشوع، يکي از آنها جنبه دروني دارد و ديگري بيروني و ظاهري است؛ خضوع دروني است و خشوع بيروني. ولي در ارتباط با آداب بيروني، مسئله استکانه، تضرع و خشوع مطرح است.
خواري و فروتني دروني و ظاهري
استکانه در فارسي به «خاکساري» تعبير ميشود. بعد مسئله تضرع و خشوع است. خاکساري همان فروتني يا اظهار خواري نمودن است.
من در باب سجده گفتم که بالاترين حالت ظاهري براي ابراز بندگي و عبوديت، به سجده افتادن است. در اينجا به طور کلي و سراسري تعبير شده است. مسئله سجده را مطرح نکرده است؛ بلکه فرموده در دعايت بايد پيکرهات، پيکره خاکساري و فروتني و خواري باشد. چگونه بعضي از افراد براي امور دنيايي ـنعوذباللهـ پيش يک مخلوق ميروند و حالت تضرع و زاري به خود ميگيرند و اظهار تنگدستي ميکنند؟ بايد در دعا يک چنين حالت خواري و تضرع داشته باشي.
ظاهر بايد زبان باطن باشد
اين حالت ظاهري است. البته اين را به شما بگويم که همه اينها بايد کاشف از درون باشد. من اين را قبلاً بحث کردهام که آنچه مهم است، درون است. بيرون، زبانِ درون است و بيان ميکند که در درون من چه ميگذرد. آن حالت ظاهري استکانت ميگويد خدايا، من پيش تو هيچم! انسان بايد اين حالت را در دعا حفظ کند.
لذا ما در روايات داريم و من به بعضي از آن روايات اشاره ميکنم که بايد انسان هنگام دعا کارهايي انجام دهد و حالتي داشته باشد که حاکي از آن حالت دروني او باشد. در روايتي از پيغمبر اکرم (ص) دارد که حضرت فرمود: «رَفْعُ الْيَدَيْنِ مِنَ الِاسْتِکَانَةِ. قُلْتُ وَ مَا الِاسْتِکَانَةُ؟ قَالَ أَ لَا تَقْرَأُ هَذِهِ الْآيَةَ: فَمَا اسْتَکانُوا لِرَبِّهِمْ وَ ما يَتَضَرَّعُونَ».(بحارالانوار) حضرت فرمودند دو دست را که انسان بالا ميآورد، اين گوياي همان خاکساري است که خدا هم در قرآن گفته است: «فَمَا اسْتَکانُوا لِرَبِّهِمْ وَ ما يَتَضَرَّعُون».(سوره مؤمنون، آيه 76)
روايتي است که محمد بن مسلم از امام باقر (ع) نقل ميکند که: «سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ عَلَيهِ السَّلامُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَمَا اسْتَکانُوا لِرَبِّهِمْ وَ ما يَتَضَرَّعُونَ»؛ از اين آيه استفاده ميکند و ميگويد از حضرت درباره اين آيه پرسيدم. «قال الِاسْتِکَانَةُ هِيَ الْخُضُوعُ وَ التَّضَرُّعُ رَفْعُ الْيَدَيْنِ وَ التَّضَرُّعُ بِهِمَا».(الکافي) حضرت فرمود استکانه که همان خاکساري است، خضوع، فروتني و اظهار خواري نمودن است. بعد حضرت ميفرمايد استکانت همچنين بلند کردن دو دست و زاري کردن با آنها است.
نقش حالت استکانت در دعا
اينها چه نقشي دارد؟ حالا ببينيم نقش اين حالات و آداب ظاهريه در دعا چيست؟ اگر کسي بخواهد سينه سپر کند و بايستاد و شروع کند از خدا خواستن و طلب کردن، آيا دُرُست است؟ اينکه دعا کردن نيست. دعا که اينطوري نيست. هم درون بايد خوار باشد و انسان در برابر عظيم مطلق، احساس خواري و ذلت کند و هم اين حالت به بيرون بايد تراوش کند. اينجا است که دستت را بلند ميکني.
اما ثمره آن چيست؟ ثمرهاش را علي (ع) ميفرمايد. روايت را گوش کن حضرت فرمود: «نِعْمَ عَوْنُ الدُّعَاءِ الْخُشُوعُ».(غررالحکم) خشوع به دعاي تو کمک ميکند. خشوع، براي اجابت دعايت چه خوب کمک و ياوري است. من چون قبلاً معناي ياري کردن را گفتهام که يعني چه، دوباره تکرار نميکنم. دعا خودش کارآريي دارد، اما خشوع به کارآيي او ميافزايد.
مهر
.:: This Template By : web93.ir ::.