+ ۱۳۸۹/۰۸/۱۷


آيت‌الله استادي:


خبرگزاري فارس: امام جمعه قم گفت: در كتاب «جامع الاثر» 600 روايت با موضوع 12 امام جمع آوري شده است كه هيچ كدام از اين روايات تكراري نيستند و اين روايات اثبات مي‌كنند كه انتخاب امامت تنها توسط نماينده صالح خداوند امكان دارد.

به گزارش خبرگزاري فارس از قم، آيت‌الله رضا استادي ظهر امروز در جمع نمازگزاران مسجد اعظم قم اظهار داشت: معصوم بودن، علم گسترده داشتن، قدرت فوق العاده براي اثبات امامت خود و ارتباط با عالم غيب داشتن از جمله خصوصيات امام است كه در قرآن و روايات آمده است.
وي با بيان اينكه امامت ادامه راه نبوت است، عنوان داشت: امامت راهي را كه پيامبران ما طي مي‌كردند ادامه مي‌دهند و تنها تفاوت امامت با نبوت آن است كه امامت درجه و مقام پيغمبري را ندارد.
امام جمعه قم با اشاره به اينكه مردم نمي‌توانند امام را انتخاب كنند، ابراز داشت: اگر فرض كنيم كه مردم مي‌توانند امام را خود تعيين كنند پس چرا خداوند و پيغمبرش امامان را تعيين كردند و مشخص كردند كه اميرالمومنين و فرزندانش امامان و ادامه دهندگان راه آنها هستند و اگر مردم مي‌توانستند تعيين كننده باشند، پس امام جماعت و مراجع تقليد كه علم بيشتري داشتند، مي‌توانستند امام را انتخاب كنند.
وي خاطرنشان كرد: خداوند تعيين كرده كه 12 امام وجود داشته باشد و نه 14 يا 15، چرا كه اگر امام از سوي پيامبر تعيين شده است نشان مي‌دهد كه اين كار، كار مردم نيست و اين دليل خوبي براي ارجح بودن پيامبر به عنوان نماينده خداوند بر مردم است.
آيت‌الله استادي با تاكيد بر اينكه روايات و كتاب‌هاي بسياري براي اثبات اينكه امام و مسئله امامت بايد از سوي خداوند و نماينده او انتخاب شود وجود دارد، تصريح كرد: در هزار و 30 سال پيش كتابي 40 صفحه‌اي از روايات جمع آوري شده است كه نشان مي‌دهد بعد از رسول خدا، اميرالمومنين تا امام زمان امامان ما هستند كه از سوي خداوند تعيين شده‌اند كه اين كتاب شامل 30 روايات مختلف در خصوص 12 امام است.
وي بيان داشت: بعد از اين كتاب و با گذشت زمان كتاب‌هاي متعددي براي اثبات اينكه امامت از سوي خداوند و رسولش تعيين مي‌شود آمده است كه همه اين روايات و آثار نشان از آن دارند كه ما 12 امام داريم، نه بيشتر و نه كمتر.
امام جمعه قم بيان داشت: حر عاملي در كتاب خود كه در 400 سال قبل نوشته است 350 روايت با مضمون اينكه امامان ما 12نفر هستند بيان مي‌كند كه از اميرالمومنين آغاز مي‌شود و تا امامت امام زمام (عج) ادامه دارد.
وي با اشاره به كتاب «منتخب الاثر» آيت‌الله صافي گلپايگاني گفت: اين كتاب در مورد امام زمان (عج) تاليف شده است كه در سه جلد به چاپ رسيده و در جلد نخست آن 310 روايت با مضمون 12 امام آمده است.
آيت‌الله استادي عنوان داشت: يكي از اساتيد حوزه علميه كتابي به نام « جامع الاثر» تاليف كرده است كه در آن 600 روايت با موضوع 12 امام جمع آوري شده است كه هيچ كدام از اين روايات تكراري نيستند.
وي با بيان اينكه 600 روايت براي كسي كه مي‌خواهد ايمان پيدا كند كه تعيين امامت كار مردم نيست و بايد توسط خداوند و پيغمبرش انتخاب شوند وجود دارد، اظهار داشت: كساني كه به شيعه و امامت ما ترديد دارند، بايد ترديد و بدبيني را كنار بگذارند يعني شيعه و علماي شيعه را بشناسند و آنها را مانند علماي خود مورد اعتبار و اعتماد بدانند.
امام جمعه قم ابراز داشت: گفتار ائمه را حجت دانستن راه ديگري است كه به افراد كمك مي‌كند تا نسبت به مسئله امامت و انتخاب امام ايمان بياورند در اين صورت با 10 يا 20 روايت مي‌توانند شك خود را بر انتخاب امامت از سوي پيامبر به يقين تبديل كنند.


   برچسب‌ها: اثبات 12 امام
   
+ ۱۳۸۹/۰۸/۱۷

عبارات تأکیدی، حلّال مشکلات!!آیا در مورد عبارات تأکیدی چیزی شنیده اید؟این یک اصل است که جهان و موقعیت ما بازتابی از حالات ذهنی ماست مثلا هر چقدر ما مثبت اندیش باشیم و به زیبایی ها فکر کنیم بهره بیشتری از شادی و


موفقیت خواهیم داشت و بر عکس هر چقدر بدبین و منفی باف باشیم رنگی از خوشی و سعادت در زندگی نخواهیم دید .

خوب در راستای تبدیل یک ذهن منفی به مثبت راهکارهای متعددی از سوی روانشناسان و کسانی که در زمینه علوم ماورایی و فرا روانشناسی فعالیت میکنند پیشنهاد شده که یکی از آنها استفاده از عبارات تأکیدی میباشد.

عبارات تأکیدی چیست؟

عبارات تأکیدی جملات و عباراتی کوتاه هستند که شخص با توجه به آرزویی که دارد و رعایت اصولی آنها را یادداشت میکند و در فواصل زمانی مشخص چندین و چند بار تکرار میکند تا اینکه پس از مدتی به خواسته خود میرسد.!

اصل این فرضیه بر این است که به هر چه بیندشی به همان سمت خواهی رفت و هر آنچه را در ذهنت تصور کنی و تجسم قوی ای از آن ایجاد کنی و در فواصل زمانی به طور مداوم به آن بیندیشی حتما و بدون استثنا به آن خواهی رسید .

بر این اساس و برای آشنا کردن ذهن و بارور کردن افکار مورد نظر عبارات تأکیدی را تنظیم میکنند.


اصولی که در تهیه عبارات باید مد نظر قرار داد:

1 - با كلمات من هستم شروع كنید. كلمات من هستم قدرتمندترین كلمات در زبان است .

2 - جمله را به صورت مثبت بیان كنید . بر آنچه می خواهید تاكید كنید ، نه بر آنچه نمی خواهید .

3- آن را خلاصه بیان كنید.

4- آن را به گونه ای خاص بیان كنید که همه جزئیات را داشته باشد عبارت تأكیدی مبهم نتایجی مبهم به بار می آورند .

5- عبارت خود را (در حال انجام ) بیان كنید. ادای فعل در حال انجام تاثیرگذاری آن را افزایش میدهد. و ... .

6- و با رعایت شرایطی از این قبیل عبارت مورد نظر را تهیه و سر لوحه امور روزمرّه قرار داده و هر صبح و شام و در هر مجال باید تکرار شوند.


آیا به راستی تأثیر گذارند؟

خوب آیا واقعا این روش تأثیر گذار است و به صرف خواستن و بیان همه رویاها لباس واقعیت میپوشند ؟ این قبیل مسائل را نمیتوان در ظرف خاصی ریخت و به بوته آزمایش کشاند ممکن است بعضی ها این کارا انجام داده باشند و نتیجه گرفته باشند و بعضی دیگر بی نتیجه و به دنبال باد دویده باشند .

خوب ما در آموزه های علمی و دینیمان آموخته ایم که در جهان هستی هر حادثه علتی دارد و هیچ چیز بدون علت نیست بجز خداوند باری تعالی.

عبارات تأکیدی جملات و عباراتی کوتاه هستند که شخص با توجه به آرزویی که دارد و رعایت اصولی آن ها را یادداشت میکند و در فواصل زمانی مشخص چندین و چند بار تکرار میکند تا اینکه پس از مدتی به خواسته خود میرسد!

در صدد توجیه دینی این موضوع نیستیم که شما عزیزان هم دادتان در بیاید که ای بابا شما هم همه چیز را میخواهید دینی کنید آخر این موضوع چه ربطی به دین دارد ؟

ما هم نمیگوییم که این کار حرام یا حلال است انجام بدهید یا ندهید اما کمی در موردش صحبت کنیم این قبیل مسائل مثل قانون جذب ، راز، و عبارات تأکیدی یک نقش کلیدی به انسان میدهد یعنی اندیشه ای است انسان مدارانه و مادی گرا به این ترتیب که هر چه یک نفر بخواهد همان میشود بدون هیچ شرطی!

(هر چند در بسیاری از مواقع در کتاب های سردمداران این قبیل مسائل میبینیم از مسائل معنوی صحبت میشود و نام مبارک خداوند ذکر میشود اما مگر معنویت بجز با مجاهده و انجام دستورات الهی حاصل میشود؟)

خوب به فرض که شما هم چون بنده این شعار در ذهنتان بشود راه رسیدن به تمام آمال و آرزوها و مدت ها صبح و شب من هستم ،من میخواهم ،من دارم ،من ،من، من کردید و در آخر هم شما بمانید و همان "من" با یک وقت تلف شده و خراب شدن کاخ رویاها . خوب کسی مخالف مثبت اندیش بودن نیست دنیا سرشار از زیبایی و نعمت است و خداوند حکیم آن را برای من و تو گذاشته که بهره ببریم تکه نانی به کف آریم و به غفلت نخوریم.

خوب وقتی همه نعمات و امکانات جهان هستی از اوست آیا سزاوار است که خود را منشأ اثر بدانیم و غافل شویم از اینکه تا او نخواهد برگی از جای نخواهد جنبید ؟!!
تفکر مثبت

ما که خود سرا پا نقص و جهل و نیازیم چگونه با بیان چند تا عبارت که ساخته و پرداخته ذهن خودمان است میخواهیم به همه چیزهای مادی و معنوی برسیم ؟ خوب به نظر شما با حلوا حلوا کردن دهان شیرین میشود؟

مثبت اندیشی باید در سایه توکل به خدا و دیدن مصلحت ها و حکمت های خداوند باری تعالی باشد که منشأ هر خیر و سعادتی اوست. نه توهماتی کودکانه و بدون توجیه عقلی و منطقی.

شاید بگویید در آموزه های دینی خودمان نیز از این قبیل مسائل داریم که مثلا با تکرار فلان ذکر به فلان نتیجه مطلوب میرسیم؛ خوب بله درست است اما تفاوت بین اینها از زمین تا آسمان است در ذکر، ما خود را کاره ای نمی بینیم بلکه نیرویی برتر و کمال مطلق را در نظر میگیریم و بعد با توجه به دستورات بزرگان، در هر امری ذکر خاصی را بکار میبریم هر ذکری دستوری خاص و تعدادی معین دارد.

در این قبیل امور باید دید ریشه از کجاست ؟

در ادامه نگاهی به مقایسه بین این قبیل عبارات و ذکرهای آمده در روایات می اندازیم و خود قضاوت کنیم که کدام یک تأثیرگزارتر و کارسازتر خواهد بود؟

آیت الله میرزا احمد آشتیانی (ره) در کتاب هدیه احمدی آورده اند:

علامه طباطبایی صاحب تفسیر المیزان فرمودند: جهت آرامش پیدا کردن دست روی سینه بگذارید و در حالت نشسته و ایستاده چند مرتبه آیه 28 سوره رعد را بخوانید:

«الَّذِینَ آمَنُواْ وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُم بِذِكْرِ اللّهِ أَلاَ بِذِكْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» ؛ کسانی که ایمان آورده اند قلبشان آرام میگیرد با یاد خدا که فقط یاد خدا آرام بخش دلهاست.

حال یک عبارت تأکیدی که برای آرامش پیشنهاد میکنند:

من آرام هستم! آرامش وجود مرا در برگرفته است !

صد البته که مقایسه آیات شریف قرآن با این قبیل سخنان در خور نیست اما برای روشن شدن بحث ناگزیریم. خوب این افکار و شعارهای رنگی، ذهن خیلی از جوانان و نوجوانان ما را به خود مشغول کرده است و به جای تلاش و کوشش به تن پروری و زیاده خواهی عادت داده است.

خوب شما ببینید یاد خدا کجا آن قدرت لایزالی و من حقیر کجا که تکرار نام خود بخواهد آرامش برایمان بیافریند .

باید دانست که بیشترین مانور اینها در زمینه به دست آوردن مادیات است مثل اتومبیل دلخواه،خانه رویایی، همسر آرمانی و در همه زمینه ها عباراتی را طرح میکنند و به در و دیوار نصب میکنند که اینها مطلوب من است اما تلاشی هم بجز لقلقه زبان که من اینها را دارم لازم نمیدانند! خوب این با کدام عقل سالمی جور در می آید؟

در حوزه دین ما برای زیاد شدن روزی ذکر داریم، برای همسر مناسب و به دست آوردن توفیقات عبادی و معنوی ذکر داریم اما در سایه توکل به خدا و چشم امید به رحمت او، نه امید به اینکه هر چه بخواهم همان میشود این یک مغالطه و کج اندیشی است ما در حصار محدودیت ها و علت و معلول ها زندگی میکنیم و تا اصول منطقی را رعایت نکنیم به جایی نخواهیم رسید!
آموزش چند ذکر از اسماء عظیم خداوند

در خاتمه چند ذکر از اسم های خداوند باری تعالی را جهت تبرک و توسل برای شما عزیزان ذکر میکنیم باشد که از برکات

و خیرات آنها بهره بریم .

1- السلام : هنگام رسیدن به بیمار برای شفای او صد مرتبه.

2- العلیم : برای آشکار شدن امور مخفی بعد از هر نماز 10مرتبه .

3- الغفور : کسی که میخوا هد ظلمت از دلش برود و صفای باطن یابد هر روز 286 مرتبه .

4- القریب : جهت بر طرف شدن هر غمی بسیار بگوید.

5- اللطیف: سریع الاثر است در زمان شدت سختی ها به سرعت اثر دارد روزی 173 مرتبه. *

گروه دین و اندیشه تبیان

برگرفته از کتاب سیر و سلوک بانو مجتهد امین اصفهانی


   برچسب‌ها: حلّال مشکلات
   
+ ۱۳۸۹/۰۸/۱۷

اکسیر اعظم در دعا

زمزمه ملکوت(4)

اشاره:

به بارگاه ملکوت از راه دعا می توان بار یافت و شهد فیض لایزال را از جام دعا می بایست سر کشید.
نیایش

دعا، تنها صحنه خواندن نیست عرصه شناختن هم هست. رهاورد دعا، تنها روحانیت نیست عقلانیت هم هست.

باید بر سجاده دعا نشست و محبوب را تمنا کرد.

رمضان، این سفره گشوده خدا، گاه اجابت خواهش هاست، رمضان را دریابیم و دل و جانمان را با جوهر دعا صیقل بخشیم.

آنچه به خامه می آید بازنوشته سخنرانی مجتهد فرزانه، آیت الله آقا مجتبی تهرانی است که در این روزهای پر برکت ماه رمضان در مسجد بازار تهران ایراد می شود. موضوع این سلسله گفتارها دریافتی از ادعیه مأثور و ترسیم تصویری از بایسته های بندگی است.

به منظور بهره مندی بیشتر، فایل صوتی هر جلسه نیز ضمیمه خواهد شد.

جلسه چهارم

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اسْمَعْ نِدَائِی إِذَا نَادَیْتُكَ وَ اسْمَعْ دُعَائِی إِذَا دَعَوْتُكَ وَ أَقْبِلْ عَلَیَّ إِذَا نَاجَیْتُكَ فَقَدْ هَرَبْتُ إِلَیْكَ وَ وَقَفْتُ بَیْنَ یَدَیْكَ»1

خدایا بر محمد و خاندانش درود فرست و صدایم را بشنو هنگامی که تو را صدا می زنم؛ به دعایم گوش فرا ده، آن ‌هنگام که تو را می خوانم و رو به من فرما در آن زمان که با تو نجوا می کنم. همانا من به سوی تو فرار کرده ام و در مقابل تو ایستاده ام.

مروری بر مباحث گذشته

گفته شد ماه مبارک رمضان، ماه سیر معنوی و به تعبیر اهل معرفت، ماه سیر إلی‌الله‌ تعالی و دار ضیافت ‌الله است و لذا در این ماه به دو چیز سفارش شده است؛ یکی سفارش به قرآن نازل، یعنی تلاوت قرآن است که از مصدر وحی و از ناحیه ربّ به سوی بندگان صادر شده است و دیگری دعا یا قرآن صاعد است که عبارت از این است که عبد به اذن ربّ، از پروردگارش تقاضا می‏کند. لذا در این ماه به کثرت دعا سفارش شده است.

توسل به اولیای خدا، اکسیر اعظم است در باب دعا؛ یعنی نقش سازندگی آن تا این حد مهم است

عرض کردم که دو گونه دعا داریم؛ مأثور و غیرمأثور. بحث ما در باب دعای غیرمأثور بود و گفته شد آداب و شرایطی دارد و اموری را در آنجا مطرح می‏فرمایند که در جلسات گذشته هم عرض کردم که از جمله دو رکعت نماز خواندن قبل از دعا و استعانت جستن به صلاة و صوم بود. گفته شد که نماز و روزه کمک هستند برای اینکه دعا به هدف اجابت برسد، به این معنا که به دعا کمک می‌کنند تا کارآیی تامّ و تمام پیدا کند. یعنی دعا خودش کارایی دارد، اما این ها به کارآیی او کمک می‏کند. یعنی همانطور که آیه شریفه می‌فرماید «إستَعینوا بِالصَّبرِ وَ الصَّلاة»،2 عرض کردم که نماز و روزه و این سنخ اعمال قُربی که در روایات وارده شده، این‏ها کمک می‏کنند به اینکه کارآیی دعا تامّ و تمام شود.

در جلسات گذشته راجع به نحوه کارآیی و کمک نماز و روزه برای دعا، سه تصویر را مطرح کردم؛ تصویر اوّل این بود که این اعمال قُربی مثل نماز و روزه، آن مقتضی اجابت که در دعا هست را شدّت ببخشد و به آن قوّت بدهد. تصویر دوم این بود که گفتم این اعمال موجب شود که آن مقتضی را به فعلیت برساند. تصویر سوم هم این بود که این اعمال موجب تسریع در اجابت دعا شود که این تصویر سوم را در جلسه گذشته توضیح دادم و حالا در این جلسه مقداری هم تصویر اوّل و دوم را توضیح می‏دهم.

دعا پشت سر برادر مؤمن، به اخلاص نزدیک‌تر است

در باب تسریع در اجابت که جلسه گذشته اشاره کردم، روایتی را خواندم؛ فقط نکته‏ای را تذکر بدهم و بعد وارد بحث تصویر اوّل و دوم می‏شوم. در روایتی که از امام پنجم (علیه‏السلام) بود و جلسه گذشته آن را در باب تسریع در اجابت نقل کردم، اینطور داشت: «أَسْرَعُ الدُّعَاءِ نُجْحاً لِلْإِجَابَةِ دُعَاءُ الْأَخِ لِأَخِیهِ بِظَهْرِ الْغَیْبِ».3 آن دعایی که سریع‌تر به اجابت می‏رسد، دعای برادر مؤمن برای برادر مؤمنش است؛ اما در روایت یک قید دارد که آن قید «بِظَهْرِ الْغَیْب» است؛ یعنی این دعا باید «پشتِ ‌سر او» باشد، نه «پیشِ‌ روی او»؛ برادر مؤمنتان را «پشتِ‌ سر او» دعا کنید. این قید چه خصوصیتی دارد؟

این قید به این جهت است که اگر انسان بخواهد دیگری را پیشِ‌ رو دعا کند، اینجا شبهه ریا به وجود می‌آید. اگر تو را جلوی روی خودت دعایت کنند، شبهه عدم اخلاص هست؛ ولی اگر تو نیستی و من به یاد می‌آورم که فلانی فلان گرفتاری را دارد، آن ‌وقت پشتِ ‌سر تو دعایت کنم، اینجا به خلوص خیلی نزدیک است. لذا این دعا زودتر به اجابت می‌رسد. این قیدی که در روایت داشت «بِظَهْرِ الْغَیْب» که پشتِ‌ سر او برای او دعا کن، به این جهت است که این دعا از آفت ریا به دور خواهد بود. این نکته‌ای بود که خواستم تذکر بدهم. چون جلسه گذشته این قید را توضیح ندادم.

معنای «تشدید مقتضی» و «به فعلیت رساندن مقتضی»

حالا برویم سراغ آن تقسیماتی که در جلسه گذشته عرض کردم؛ در روایات داشت قبل از دعا دو رکعت نماز بخوانید و بعد دعا کنید، یا همین تعبیری که در قرآن و روایات بود که «إستَعینوا بِالصَّبرِ وَ الصَّلاة» که می‌گوید از این‌ها برای دعا کمک بگیر؛ سؤال این بود که این‌ها چگونه به دعا کمک می‌کند؟ عرض کردم که مقتضی اجابت در دعا هست و دعا خودش مسلّماً کارآیی دارد. اما گاهی کارآیی آن ناقص است و ما می‏خواهیم با این اعمال، کارآیی دعا را تمام کنیم. در اینجا سه تقسیم کردم؛ یکی شدّت بخشیدن به مقتضی بود و دیگری به فعلیت رساندن مقتضی بود و سوم مسأله تسریع در اجابت بود که قسم سوم را توضیح دادم.

برای تفهیم بهتر آن تقسیماتی که کردم، مجبورم مسائل معقول را تشبیه به محسوس کنم که البته این تشبیه خیلی ناقص است؛ اما من مثال می‏زنم تا مطلب روشن شود.4 شما فرض کنید بهترین غذا را می‏خواهید؛ مثلاً برنج می‌خواهید. این برنج باید کاشته شود و بعد هم سیری دارد تا برسد به آنجایی که تبدیل به غذا شود تا ما بتوانیم آن را بخوریم. اما در دو مرحله از این سیر دقت کنید! مرحله اوّل تبدیل برنجِ «کال» به برنجِ «رسیده» است. هر میوه‏ای هم کال دارد و هم رسیده دارد. برنج هم باید رسیده شود که برنج شود. یعنی عواملی باید به کار گرفته شود تا این برنج کال، برسد. این یک مرحله است. اما مرحله دوم تبدیل برنجِ «خام» به برنجِ «پخته» است؛ آیا وقتی برنج رسیده شد، شکم کسی را سیر می‏کند؟ اصلاً و ابداً! اینجا نیاز به یک مرحله دیگر دارد که طبخ آن است. این مرحله را هم باید بگذراند تا قابل خوردن شود.

نقش اعمال قُربی در تشدید اقتضا و فعلیت مقتضی دعا

بنابر این مرحله اوّل، بحث کال و رسیده است و مرحله دوم، بحث خام و پخته است. مرحله اوّل، همان «مرحله تشدید اقتضا» است. مثلاً در نشای برنج این اقتضا هست که تبدیل به پلو و قابل خوردن شود؛ اما باید اقتضایش به کمال برسد. باید سیری کند تا برنج شود و سفید شود. بعد هم وقتی برنج شد، باز هم قابل خوردن نیست و کارآیی تامّ و نهایی خودش را ندارد. لذا باید به فعلیت برسد؛ یعنی باید تبدیل به غذا شود. چون من غذا می‏خواستم. پس این خام باید پخته شود و این یک مرحله را هم باید بگذارند. این مرحله دوم، همان «مرحله به فعلیت رسیدن» است.5

دعا مثل کاشتن نِشای برنج است. بسیار خوب! دعا که کردم، مثل این است که برنج را کاشته‌ام. حالا این باید سیری کند و مراحلی را بگذراند تا درست شود و کارآیی‌اش تمام شود. نشای دعا را کاشته‌ای، اما کال است؛ باید برسد. آن نماز گاهی این نقش را دارد که موجب می‏شود دعای کال تو رسیده شود. گاهی هم دعایت بر اثر توجهاتی که در دعا داشتی، رسیده است؛ اما باید پخته شود و به فعلیت برسد. اینجا نقش آن نماز و روزه این است که دعای خام تو را پخته می‏کند. گاهی هم دعایت کاملاً پخته و در ظرف آماده است، ولی باید در صف بایستی تا نوبت تو شود؛ این صورت سوم، همان بحث تسریع در اجابت است که جلسه گذشته گفتم به معنای تسریع در اعطا و بروز و ظهور اجابت دعا است. بنابر این هر سه مرحله را توضیح دادم.6

تأثیر «وضو» در اجابت دعا
وضو

اما برویم سراغ عوامل دیگری که به دعا کمک می‌کنند؛ در روایات «صوم» و «صلاة» بود. ما می بینیم بعضی از روایات «وضو» را هم مطرح می‏کنند. البته نماز بی‏وضو که نماز نیست؛ در همه آن روایات بود که وضو بگیر و نماز بخوان. اما صِرفِ خودِ وضو به صورت مستقل و جدای از نماز هم برای دعا کاربرد و نقش دارد. روایت از امام حسن (علیه السلام) است که حضرت می‌فرمودند: «یَا ابْنَ آدَمَ مَنْ مِثلُكَ وَ قَدْ خَلَّى رَبُّكَ بَیْنَهُ وَ بَیْنَكَ»، ای فرزند آدم، ای پسر آدم، چه کسی مثل تو است؟ و حال آنکه پروردگارت فاصله میان خودش و تو را برداشته است؛ «مَتَى شِئْتَ أنْ تَدْخُلَ إلَیْهِ تَوَضَّأْتَ وَ قُمْتَ بَیْنَ یَدَیْهِ»، هر وقت خواستی که به حضور او برسی، وضو می‏گیری و در برابر او می‏ایستی؛ «وَ لَمْ یَجْعَلْ بَیْنَكَ وَ بَیْنَهُ حِجَاباً وَ لَا بَوّاباً»؛ بدون اینکه میان خودش و تو دربان یا حاجبی قرار داده باشد؛ «تَشْكُو إلَیْهِ هُمُومَكَ وَ فَاقَتَكَ وَ تَطْلُبُ مِنْهُ حَوَائِجَكَ وَ تَسْتَعِینُهُ عَلَى أُمُورِكَ».7 می‏آیی و از گرفتاری‏ها و نیازت به او شکوه می‏کنی و نیازهایت را از او می‌خواهی و در کارهایت از او کمک می‌جویی.

این روایت که در باب دعا و استجابت دعا است، وضو را به طور مستقل مطرح می‏کند. می‌فرماید وضو بگیر و در مقابل خدا بایست و هر چه می‏خواهد دل تنگت بگو! گرفتاری‏هایت را بگو! هر چه هست را بگو! آن چیزهایی را هم که می‏خواهی، همه را به او بگو! هیچ حجابی هم در کار نیست. حضرت فرمود بوّاب و دربانی هم ندارد تا لازم باشد که اجازه بخواهی؛ بلکه راه باز است.

وجه مشترک نماز و روزه و وضو

من می‏خواهم آن وجه مشترک بین نماز و روزه و وضو را بگویم که چیست؛ هر سه این‏ها امور قُربی هستند. نماز اصلاً پیکره‏اش کُرنش است و عبادت است؛ روزه، پیکره‏اش پرستش است. وضو هم مربوط به خدا است و آن هم همان است. البته وضو با آن دو تفاوتی دارد که نمی‏خواهم وارد این مسائل شوم. اما آنچه بین این سه مشترک است، این است که هر سه برای خدا است. نماز را برای خدا می‏خوانم؛ روزه را برای خدا می‏گیرم؛ وضو را هم برای خدا می‌گیرم. پس وجه مشترکشان «خدا» است. او معبود است و این کارها همه برای او است. این‏ها همه انسان را به سوی معبودش متوجه می‏کند. تو که می‏خواهی دعا کنی و از او چیزی بخواهی، باید توجه تامّ به او داشته باشی. کارهایی باید بکنی که آن کارها تو را متوجه خدا کند. لذا روایات ما برای قبل از دعا کردن، این امور عبادی را مطرح می کنند.

تأثیر «رو به قبله نشستن» در اجابت دعا

در بعضی از روایات ـ ‌گرچه این‏ها را عامه نقل می‏کنند ـ اینطور دارد که رو به قبله بنشین و دعا کن. در یک روایت دارد: «أَنَّ النَّبِیَّ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ كَانَ إِذَا جَاءَ مَكَانًا فِی دَارِ یَعْلَى اسْتَقْبَلَ الْقِبْلَةَ وَدَعَا».8 این یَعلَی شخصی بوده که پیغمبر اکرم(صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم) به خانه او می‏رفتند و در جایی رو به قبله می‏نشستند و بعد شروع می‏کردند به دعا کردن. در یک روایت دیگر اینطور آمده است که: «رَافِعاً یَدَیْهِ مُسْتَقْبِلاً القِبْلََ یَدْعُوا». یعنی حضرت دست‏هایشان را بلند می‏کردند و رو به قبله دعا می‌فرمودند.9 البته در این روایت اینطور دارد که «إِذَا جَاءَ مَكَانًا فِی دَارِ یَعْلَى»، معلوم می‏شود آن خانه در مکّه و نزدیک به حرم بوده و حضرت در مکانی می‌نشستند که کعبه را می‏دیده‌اند و رو به قبله می‌نشستند.

دعا مثل کاشتن نِشای برنج است. بسیار خوب! دعا که کردم، مثل این است که برنج را کاشته‌ام. حالا این باید سیری کند و مراحلی را بگذراند تا درست شود و کارآیی‌اش تمام شود. نشای دعا را کاشته‌ای، اما کال است؛ باید برسد. آن نماز گاهی این نقش را دارد که موجب می‏شود دعای کال تو رسیده شود

انتقال از خانه به صاحب‌خانه...

چه بسا در این روایت یک نکته معرفتی هم باشد و آن این است که خانه را که می‏دیده، منتقل به صاحب خانه می‏شده است. زیبایی این روایت در این نکته است. انسان خانه را که می‏بیند، منتقل به صاحب‏خانه می‏شود. اینکه حضرت در آن جای بخصوص خانه و رو به قبله می‏نشسته، برای همین انتقال از خانه به صاحب‌خانه بوده است. چون می‌خواستند از صاحب این خانه تقاضا کنند. گفتم تمام این امور و آدابی را که ما می‏بینیم در باب دعا مطرح می‏شود که قبل از دعا انجام دهید، در همه آن‌ها همین حقیقت نهفته شده و آن توجه تامّ به معبود است؛ منظور اصلی از همه این آداب و شرایط، زمینه‌سازی برای «انقطاع از مخلوق و اتصال به خالق» و توجه تامّ به معبود است. آنچه کارساز است، این است که این‏ آداب و شرایط، چه‌بسا اشاره به همین معنا داشته باشد.

توسّل به اولیای خدا؛ اکسیر اعظم در دعا

مطلبی که من در گذشته مطرح کردم و الآن فقط تذکری می‏دهم برای اینکه وارد توسلم شوم، این است که توسل به اولیای خدا، اکسیر اعظم است در باب دعا؛ یعنی نقش سازندگی آن تا این حد مهم است. سال گذشته این بحث را مطرح کردم و گفتم که این توسل به دو نحو هم هست که البته نمی‏خواهم اینجا تکرار کنم. لذا من جلسه گذشته هم عرض کردم که در وادی اولیای خاصّ خدا چه‌ بسا مسأله به گونه دیگری است و دیگر نیازی به این عوامل کمکی نیست. مثلاً ممکن است با یک توجّه ولیّ‌ الله ‌الأعظم همه این سیرها، به طور سریع انجام شود؛ چه در بحث مقتضی، چه در بحث به فعلیت رساندن و چه در بحث سرعت اجابت. این حقیقت هست و ما هم این را می‏بینیم.

معنای مصباح الهدی و سفینة النجاة
دعا

یکی از اموری را که من می‏توانم به عنوان مثال نقل کنم ـ‌ که واقعاً حسین (علیه السلام) در این واقعه غوغا کرده و این حقیقت را عملاً نشان داده است‌ـ ماجرای وهب نصرانی و همسرش است. البته حسین (علیه السلام) در جاهای متعددی همین معنا را نشان داده که چه دست‏گیری‏هایی که کرده است. این تعبیری که از پیغمبر اکرم (صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم) راجع به امام حسین (علیه السلام) وارد شده است، بی‌جهت نیست؛ «إنَّ الحُسَیْنَ مِصْبَاحُ الهُدَی وَ سَفِینَةُ النَّجَاة».

امام حسین (علیه السلام) هم «ارائه طریق» می‏کند و هم «ایصال به مطلوب» می‏کند. پیغمبر هر دو مورد را می‏گوید. «مصباح الهدی» یعنی چراغی روشنی‌بخش است و راه را از چاه تشخیص می‏دهد، اما خودت باید بروی. معنای «مصباح الهدی» این است؛ چراغ راهنما است. معنای چراغ راهنما این است که او راه را به تو نشان می‌دهد، اما خودت باید راه بروی. ولی «سفینة النجاة» ایصال به مطلوب است. این همان دستگیری‏هایی است که حسین (علیه السلام) می‌کند. «سفینة النجاة» یعنی قایق نجات است. کار قایق نجات چیست؟ کارش این است که تا می بیند کسی دارد غرق می‌شود، دست می اندازد و او را از مهلکه بیرون می کشد. معنای سفینه نجات همین است. به کسی که در حال غرق شدن است، نمی‏گوید از آن طرف برو؛ بلکه دستش را می‏گیرد و نجاتش می‌دهد.

حماسه وهب و همسرش

جوانی است که ظاهراً هفده روز از ازدواج او گذشته است؛ هم خودش، هم مادرش و هم همسرش، هر سه نصرانی بودند و به دست حسین (علیه السلام) مسلمان می شوند. روز عاشورا هم در کربلا هستند. اینها در بارگاه حسین (علیه السلام) نبودند؛ در گوشه‌ای برای خودشان خیمه زده‌اند و نشسته اند و دارند صحنه را تماشا می‏کنند. این جوان بلند می‏شود که به میدان برود؛ در تاریخ می‏نویسند، مرحوم مجلسی (رضوان‌الله‌تعالی‌علیه) هم در بحارالأنوار دارد که همسرش مانع او می‏شد و می‏گفت من نمی‏گذارم بروی. هر چه می‌گفت، همسرش اجازه نمی‌داد. از یک طرف مادرش اصرار می‌کرد که برو، از آن طرف همسرش می‏گوید نرو. سرانجام مصالحه بر این شد که همسرش گفت با هم می رویم پیش حسین (علیه السلام) و من حرف ‏هایم را آنجا می‏زنم؛ بعد اگر خواستی بروی، برو.

این دو جوان نصرانی که تازه اسلام آورده‌اند، می‏روند نزد حسین (علیه السلام)؛ همسر وهب به امام حسین (علیه السلام) عرض می‏کند یابن رسول الله، وهب می‏خواهد به میدان برود و من نمی‏گذارم؛ جهت آن هم این است که شما دو چیز را باید برای من ضمانت کنید تا من بگذارم او به میدان برود. اوّل اینکه، من یقین دارم اگر وهب برود، شهید می‏شود؛ شبهه‌ای هم ندارم؛ اما من در این بیابان زن جوانی هستم؛ شما ضمانت کنید که بعد از اینکه او شهید شد، من اجازه داشته باشم که بیایم پیش این بی‏بی‏ها و خواهرتان باشم و سرپرستی در این بیابان داشته باشم. دوم این است که من یقین دارم وهب که شهید شد، روز قیامت به بهشت می‏رود؛ شما ضمانت کنید که او تنها نرود و من را هم با خودش ببرد. می‏نویسند: «فَبَکَی الحُسَینُ (علیه السلام)». امام حسین (علیه السلام) شروع کرد به گریه کردن و فرمود هر دو مورد را من برای تو ضمانت می‏کنم...

وهب به میدان رفت و مقداری جنگید؛ یک وقت همسرش دید یک دست وهب از بدنش جدا شده است و با یک دست دارد می‏جنگد؛ این زن جوان عمود خیمه را برداشت و خودش به وسط میدان آمد. وهب دید عجبا! این زن جوان آمده بین این همه مرد؛ هرچه کرد که او برگردد، گفت من برنمی‏گردم. وهب گفت آخر چرا تو؟ تو که نمی‏گذاشتی من بیایم؟ همسرش گفت مگر نمی‏شنوی حسین چه می‏گوید؟ می‏گوید: «وَا غُربَتاه، وَا قِلَّةَ نَاصِراه، وَا وَحدَتَاه، هَلْ مِنْ ذَابٍّ یَذُبُّ عَن حَرَمِ رَسُولِ الله»...

منبع:پایگاه آیت الله اقا مجتبی تهرانی


   برچسب‌ها: اکسیر اعظم در دعا
   
+ ۱۳۸۹/۰۸/۱۷

نصایحی از پیامبر اکرم
نصایحی از پیامبر

وصایای پیامبر (ص) به ابوذر :

پیامبر عظیم الشان اسلام جلوه ی اسماء و صفات حق و مصداق کامل عملی آیات قرآن و اسوه مكارم اخلاقی برای جهانیان و آموزگاری بی نظیر برای تعلیم و تربیت انسان ها تا روز قیامت است . سفارشاتی كه در زمینه های اخلاقی به ابوذر غفاری دارند گوشه ای از دریای بصیرت و علم و عقل دانایی او به حقیقت و حاكی از دلسوزی برای بشریت و نشانه ای از دعوت انسان برای آراسته شدنش به كرامت و فضیلت است .
1- نظر به مادون و چشم پوشی از نظر به مافوق

چنین حالتی كه از سفارشات بسیار مهم پیامبر (ص) است و در هر فرصتی مردم را به آن توجه داده اند اگر با تمرین در باطن انسان تحقق یابد انسان را به عرصه گاه قناعت و شكرگزاری می كشاند و از هجوم حرص و طمع كه محصول تلخ چشم هم چشمی است در مصونیت می برد . انسانها بنا به فرموده قرآن به خاطر مصالحی از نظر رزق و روزی و مال و منال یا در وسعت و گشایشند یا در مضیقه و تنگی.

پیامبر اكرم (ص) می فرمایند :

در هر مرتبه ای از امور مادی هستید برای اینكه سپاسگزار خدا باشی و قدر نعمت های او را بدانی و به داده حق كه بر اساس مصلحت و حكمت است قانع باشی به مادون خود بنگر و از چشم دوختن به مافوق خویش چشم بپوش زیرا هنگامی كه در امور مادی به مافوق خود چشم بدوزی حرص و آرزوی شیطانی و طمع زیاده خواهی تو را وادار می كند كه هم و غم و فكر و اندیشه خود را در دست آوردن متاع دنیا و مال و ثروت به كار گیری كنید تا به مافوق خود برسید و یا پیشی بگیرید و در این زمینه اگر نتواند از راه مشروع موفق شود بی تردید به راه نامشروع كشیده خواهد شد و این جاست كه دست به غارت مال مردم و رشوه و غصب و پایمال كردن حقوق دیگران می زند و مشكلاتی را برای خود هموار می نماید و خانواده و اطرافیان خود را در اذیت و آزار قرار می دهد و از هیجانات روحی و روانی و عصبی رنج می برد در صورتی كه اگر به مادون خود نگاه می كرد و قناعت می ورزید و شكرگزار خداوند می بود در سلامت كامل بود و از بسیاری از گناهان كه در این مسیر به ناچار پیش می آید در مصونیت قرار می گرفت .

قرآن مجید در سوره حجر آیه 15 می فرماید :

دیده خود را [به رغبت و میل] به آنچه از نعمت های مادی به گروه هایی از آنان [ناسپاسان و كافران] داده ایم باز مگشا اینها شكوفه های (پرپر شدنی و از دست رفتنی و زود گذر ) زندگی دنیا است (به آنان داده ایم) تا آنها را (به وسیله آنها ) بیازمائیم و آنچه پروردگار به تو روزی داده است برای تو بهتر و پایدارتر است .

نشست و برخاست با فقیران ، به خانه آنان رفتن ، با آنان عاشقانه معاشرت كردن و به آنان محبت كردن آلودگی كبر را از قلب می زداید و بیماری خود بینی و فخر فروشی را درمان می كند وانسان را محبوب خدا می كند.

در كتاب بحار الانوار جلد 74باب 6 از پیامبر گرامی اسلام نقل شده است .

كسی كه دیده خود را به آنچه از( نعمت های مادی ) در اختیار دیگران است بدوزد همواره اندوهناک و غمگین خواهد بود و آتش خشم در دلش فرو نخواهد نشست .
احترام به فقیر
2- عشق ورزی به تهیدستان و فقیران

بسیاری از اولیای خدا در میان تهیدستان و فقیرانند از این جهت نباید به احدی از این طایفه به چشم حقارت نظر كرد بلكه باید ادب و احترام و خوش اخلاقی و خوش رفتاری را نسبت به آنان رعایت كرد و آنان را از خود برتر و بهتر دانست. اینان گروهی هستند كه خداوند متعال در قرآن از آنان به خوبی یاد كرده و بزرگانشان دانسته و پیامبرش را به احترام آنها فرمان داده است.

خداوند در شب معراج به پیامبرش فرمود :

محبت برای خدا محبت به تهیدستان و فقیران و نزدیک شدن به ایشان است .

پیامبر گفت : پروردگارا تهیدستان و فقیران كیانند ؟ خداوند فرمود : كسانی كه به كم راضی اند و بر گرسنگی صابرند و بر آسانی شاكرند، از گرسنگی و تشنگی خود شكایت نمی كنند و دروغ نمی گویند و بر پروردگارشان خشمگین نمی شوند و آنچه از دستشان رفته اندوه نمی خورند و به آنچه به آنان داده شده شاد نمی گردند.

ای احمد : محبت من به تهیدستان و فقیران است پس به آنان نزدیک شو و نشستن آنان را به خود نزدیک گردان تا به تو نزدیک شوم .

نشست و برخاست با فقیران ، به خانه آنان رفتن ، با آنان عاشقانه معاشرت كردن و به آنان محبت كردن آلودگی كبر را از قلب می زداید و بیماری خود بینی و فخر فروشی را درمان می كند و انسان را محبوب خدا می كند .

متكبران كه از رحمت پروردگار محرومند و از اخلاق پیامبران و امامان دورند و درونی آلوده دارند و از نشست و برخاست با فقیران امتناع می ورزند این خودخواهان مغرور و آلودگانی كه نشست و برخاست با فقیران را ننگ و عار می دانند گویا خبر ندارند كه پیامبر فرموده است كسی كه در دلش به وزن دانه خردلی از كبر است وارد بهشت نمی شود.


3_ حق گویی

گاهی ممكن است هجوم باطل و فرهنگ های شیطانی به یک فرد یا خانواده یا جامعه میان آنان و حق جدایی اندازد و پس از مدتی حق را از یاد آنان ببرد یا ممكن است ستمگری برای رضای هوا و هوس خود زمینه ای فراهم آورد كه سبب پنهان ماندن حق شود در چنین مواردی بر مؤمن واجب است حق را اظهار كند و نقاب از چهره حقیقت بردارد تا بی خبران از خواب بیدار شوند و گمراهان هدایت شوند .

در این موارد حق گو احساس می كند با گفتن حق زیان و خسارت سنگین و قابل توجه به او می رسد باز هم به فرموده پیامبر اسلام باید حق را بگوید و از گفتن حق امتناع نكند حق گو چراغ دین را در میان مردم روشن نگه می دارد و وظائف الهی را به مردم می رساند در این زمینه روایات زیادی از پیامبر اسلام و ائمه اطهار رسیده است رسول خدا (ص) در كتاب صحیفة الرضا می فرمایند: پرهیزگارترین مردم كسی است كه در آنچه به سود اوست و زیان اوست حق بگوید.

امام صادق (ع) در كتاب بحار ج67 می فرمایند: به راستی از حقیقت ایمان است كه حق را بگویی گرچه به تو زیان رساند بر باطل ترجیح دهی گرچه به تو سود رساند.
در هر مرتبه ای از امور مادی هستید برای اینكه سپاسگذار خدا باشی و قدر نعمت های اورا بدانی و به داده حق كه بر اساس مصلحت و حكمت است قانع باشی به مادون خود بنگر و از چشم دوختن به مافوق خویش چشم بپوش.
4 _ صله رحم
صله رحم

زیارت اقوام و خویشان و رفت و آمد با آنان و گره گشایی از مشكلات ایشان و شاد كردن قلوبشان از اموری است كه در قرآن مجید و روایات به انجام آن سفارش بسیار و تأكید فراوان شده است گرچه آنان پیوندشان را با انسان بریده باشند.

از رسول خدا(ص) نقل شده است كه فرمود: با خویشاوندی كه پیوندش را با تو بریده است صلة رحم داشته باش .

و در كتاب بحارالانوار ج 71 امام صادق(ع) می فرمایند:

مردی به محضر رسول خدا(ص) آمد و گفت یا رسول الله(ص) برای من اقوامی است كه نسبت به آنان صله رحم دارم ولی آنان مرا آزار می دهند قصد كرده ام به زیارتشان نروم و آنان را ترک كنم حضرت فرمودند این هنگام خدا همه شما را ترک خواهد كرد گفت یا رسول الله(ص) چه كنم حضرت فرمود به كسی كه تو را محروم كرده عطا كن و با كسی كه از تو بریده صله رحم كن و از كسی كه به تو ستم ورزیده درگذر چون اگر اینگونه رفتار كردی خدای عزوجل پشتیبان تو و بر ضد آنان است.
5_ نترسیدن از سرزنش مخالفان

اهل ایمان به ارزش های دینی و اخلاقی پای بند و استوارند چون گاهی بر روی زمین آنان وقتی در برابر سرزنش و ملامت ملامتگران قرار می گیرند كه آنان را با زبان باطل گویشان به خاطر ایمان و اخلاق و رعایت حلال و حرام و پایداری و استقامت در اجرای احكام الهی مورد سرزنش قرار می دهند هیچ واهمه و ترسی به خود راه نمی دهند و حركت خود را در راه الهی تداوم می بخشند و برای حفظ ارزش ها می كوشند و تحت تأثیر نابكاران قرار نمی گیرند.

خداوند متعال در قرآن سوره مائده آیه 5 می فرماید:

ای اهل ایمان هر كسی از شما از دین خود باز گردد(زیان به خدا و پیامبر نمی رسد) خدا در آینده گروهی را می آورد كه آنان را دوست دارد و آنان نیز خدا را دوست دارند در برابر مؤمنان فروتن و نسبت به كافران نیرومند و در راه خدا جهاد می كنند و از سرزنش كنندگان بیمی ندارند این فضل خداست كه به هر كس بخواهد عطا می كند و خدا بسیار عطا كننده و بیناست.

6 _ بسیار گفتن لاحول ولا قوة الا باالله العلی العظیم

از سفارشات بسیار مهم قرآن مجید و روایات متذكر بودن انسان به ذكری است كه آن ذكر قلب را صفا می دهد و سینه را جلا می بخشد و نفس را به عرصه تزكیه می كشاند و اعضاء و جوارح را تحت تأثیر قرار می دهد از جمله آن ذكرها ذكر نورانی و ثمربخش «لاحول ولا قوة الا باالله العلی العظیم» است.


حجة الاسلام جعفر كوهستانی
گروه دین و اندیشه تبیان


   برچسب‌ها: ذکر, لاحول ولا قوة الا باالله
   
+ ۱۳۸۹/۰۸/۱۷



دعا

1. گفته شد ماه مبارک رمضان، از طرفي ماه تلاوت «قرآن» است که کلام الهی است و از جانب ربّ به سوی عبد نازل شده است و از طرف دیگر ماه «دعا» است. یعنی ماهی است که بنده با ربّ خويش سخن می‏گوید. عرض کردم دعا بر دو قسم است؛ مأثور و غیرمأثور. بحث ما راجع به دعای غیرمأثور بود. یعنی دعایی که عبد، خودش انشا می‏کند و تقاضاهایش را از پروردگار درخواست مي‏کند. دعا در اين مورد، دارای آداب و شرایطی است كه این امور در باب دعا مؤثر هستند؛ چه در مقتضی، چه در فعلیت و چه در سرعت اجابت.

سفارش به دعا براي ديگري

سال گذشته به بحثی اشاره کرده بودم که در جلسات گذشته با عنوان سرعت و بطئ در اجابت، یک روایت آن را دوباره مطرح کردم. آن روايت این بود که اگر کسی برای دیگری، پشت سرش دعا کند، دعايش سریع‌تر به اجابت می‏رسد.[2] حالا مي‏خواهم بحث ديگری را در باب دعا مطرح كنم. البته من گام به گام پیش می­روم تا به اصل مطلب برسم. بحث این است که ما در روايات می‏بینیم كه به «دعا براي ديگران» بسيار سفارش شده است. من نمی‏توانم همه روایات را بخوانم ولي روایات بسیاري ـ‌تحت عناوین مختلف‌ـ داریم که مضمون آن‌ها این است که شما براي ديگران دعا کنید! حتی آیات قرآنی متعددي هم در اين رابطه وجود دارد كه من به بعضي از آن‏ها اشاره مي‏كنم.

1. سفارش به دعا براي والدين

ما مي‏بينيم كه در خصوص دعاي پدر و فرزند، سفارش ويژه‏اي شده است؛ چه پدر برای فرزند دعا کند و چه فرزند برای پدر دعا کند، هر دو مورد مورد تأكيد است. من یکی، دو مورد از این آیات را به عنوان نمونه مي‏خوانم؛ وگرنه آیات متعددي در اين رابطه داريم كه اگر می‏خواستم همه را بیاورم و مطرح کنم وقت جلسه تمام مي‏شد. مثلاً در آيه‏اي دارد: «رَبَّنَا اغْفِرْ لي‏ وَ لِوالِدَيَّ وَ لِلْمُؤْمِنينَ يَوْمَ يَقُومُ الْحِسابُ».[3] پروردگارا! از من و پدر و مادرم و از همه مؤمنين، در روز حساب بگذر.

در آیه دیگر دارد: «رَبِّ اغْفِرْ لي‏ وَ لِوالِدَيَّ وَ لِمَنْ دَخَلَ بَيْتِيَ مُؤْمِناً وَ لِلْمُؤْمِنينَ وَ الْمُؤْمِنات‏».[4] خدايا! من و پدر و مادرم و هركسي كه با ايمان به خانه من وارد مي‏شود و همچنين همه زنان و مردان مؤمن را ببخش. این آیه دو مورد را ذكر كرده است؛ هم مؤمنین و مؤمنات را ذكر كرده و هم پدر و مادر را؛ اما پدر و مادر را به طور خاص قبل از ديگران آورده است.

يا در جاي ديگر آمده است: «وَ اخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ وَ قُلْ رَبِّ ارْحَمْهُما كَما رَبَّيانِي‏ صَغِيراً».[5] یعنی بال‌هاى تواضع خويش را از سر دوستي و محبّت در برابر پدر و مادر بگستران و بگو «پروردگارا! آن‏ها را مورد رحمت خويش قرار ده، همان‏گونه كه آن‏ها مرا در كوچكى تربيت كردند». خداوند راجع به پدر و مادر، امر مي‏كند كه آن‏ها را اين‏طور دعا كنید.
دعا

سرعت اجابت دعاي والدين و فرزندان

در باب اجابت اين نوع دعا روایات متعددي داریم، به اين مضمون كه اين دعاها سریع‌الإجابه هستند. در اين رابطه یک روایت از پیغمبر اکرم(صلّي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلّم) است كه حضرت فرمودند: «دُعَاءُ الوَلَدِ لِلْوَالِدِ کَالْآخِذِ بِالْیَدِ».[6] یعنی دعاي فرزند براي پدرش مثل گرفتن با دست است. يعني هيچ فاصله‏اي بين دعا و نتيجه دعا نيست. یا درباره دعاي پدر براي فرزند روایت داریم: «دُعَاءُ الْوَالِدِ لِوَلَدِهِ مِثْلُ دُعَاءِ النَّبِیِّ لِأُمَّتِهِ».[7] دعاي پدر براي فرزندش مانند دعاي پيغمبر براي امت خويش است. یعنی این‌طور تشبیه می‌کند.

در روایت ديگری از پیغمبر اکرم(صلّي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلّم) آمده است: «دُعَاءُ الْوَالِدِ یَفْضِی إلَی الْحِجَابِ».[8] دعای پدر از حجاب می‏گذرد و ديگر مانعي بر سر راه خود ندارد. یعنی اگر پدر برای فرزندش دعا کند، اين دعا بدون حجاب خواهد بود و از تمام حجاب‏ها مي‏گذرد. روایت دیگر در همین باب از پیغمبر اکرم(صلّي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلّم) این‌طور وارد شده است که: «کُلُّ شَيْئٍ بَیْنَهُ وَ بَیْنَ اللهِ تَعَالَی حِجَابٌ إلَّا شَهَادَةَ أنْ لا إلَهَ إلَّا اللهِ وَ دُعَاءَ الْوَالِدِ لِوَلَدِهِ».[9] ميان هر چيز و خداي‌تعالي ممکن است حجابی وجود داشته باشد، مگر شهادت به وحدانیت او و دعای پدر برای فرزندش. اینجا ديگر هیچ حجابی در کار نیست. روايت در اين باب زیاد است و اين‏ روایاتی كه من مي‏خوانم فقط از باب نمونه است.

2. سفارش به دعا براي برادر مومن

آياتي را كه قرائت كردم، دعاي براي مؤمنین و مؤمنات را كنار دعاي براي پدر و مادر مطرح كرده بود. رواياتي را كه در مورد پدر و مادر خواندم، با مفاد و مفهوم قسمت اول متناسب بود. در یک دسته از روایات جداي از «رابطه پدر و مادر با فرزند»، «دعا برای برادر مؤمن» را مطرح كرده و به عبارت دیگر، «رابطه ايماني» را براي دعا كردن بيان كرده است. البته در بعضي روايات هم «دعا برای برادر مسلمان» مطرح شده است كه ما الآن به آن كاري نداريم. من این روایاتي را كه به آن اشاره كرده بودم مي‏خوانم. از امام باقر(علیه‌السلام) نقل شده كه حضرت فرمودند: «أَسْرَعُ الدُّعَاءِ نُجْحاً لِلْإِجَابَةِ دُعَاءُ الْأَخِ لِأَخِيهِ بِظَهْرِ الْغَيْبِ».[10] من اين روايت را قبلاً مطرح کرده بودم، ولي الآن مي‏خواهم مطلب ديگري را توضيح دهم.

آثار دعا براي ديگران

· افزايش روزي و دفع بلاء

ما روایات متعددی داریم كه نمی‏رسم همه آن‏ها را مطرح كنم. شاید من در اين رابطه ده‏ها روایت دیده‏ام و آیات متعددي هم هست که سفارش مي‏كند كه در حق ديگران دعا کنید؛ بعد هم در خصوص فرزند و پدر، سفارش‏هاي زيادي وجود دارد. در یک روایت از امام صادق (علیه‌السلام) نقل شده است كه: «دُعَاءُ الْمُسْلِمِ لِأَخِيهِ بِظَهْرِ الْغَيْبِ يَسُوقُ إِلَى الدَّاعِي الرِّزْقَ وَ يَصْرِفُ عَنْهُ الْبَلَاءَ».[11] با توجه به اين روايت و روايات مشابه ديگري كه زياد هم هست و من فقط به يكي از آن‏ها اشاره مي‏كنم، مي‏فهميم كه «دعا برای غیر»، روزی را زیاد می‏کند و در جلب روزي و به دست آوردن آن تسريع مي‏كند. اينكه در روايت «یَسُوقُ» آمده بود، يعني در اينكه روزي به دست تو برسد سرعت می‏بخشد. از طرف دیگر دعا براي غير، از تو دفع بلا هم می‏کند.

تو برای يك برادر مؤمن دعا مي‏كني و اثر اين دعا در مورد او زود حاصل مي‏شود. اما از طرفي اين دعا بر روي خود تو هم اثر دارد و آن اين است كه برای تو که داعي هستی، نه مَدعُوٌّ له كه براي او دعا کرده‌ای، جلب روزي و دفع بلا مي‏كند. ممکن است تو برای شفای کسی از بستگان، رفقا يا هر کسی از مؤمنين پشت سرش دعا کنی كه خدایا، او را شفا بده؛ همين دعا اثر دارد. اثرش این است که روزی تو زیاد می‏شود و از تو دفع بلا می‏شود. تو برای او دعا کرده‏ای كه خدا او را شفا دهد، اما اثر این دعا اين است که روزی‏ات با سرعت به دست تو خواهد رسيد و اگر در سلسله علل بنا بر این است كه بلایی به تو برسد، خدا راهش را عوض مي‏كند و از تو دور مي‏شود.[12]

پس دعا براي غير، بر روي «داعي» تأثير مي‏گذارد و اين‏ كه به دعا کردن برای غیر، سفارش شده و در آیات و روایات هم می‏بینیم افرادی را براي دعا كردن، يا به طور كلي مؤمنین و مؤمنات، يا به طور خاص و شخصي، پدر و مادر را ذكر مي‏كند، به همين منظور است و بعد هم آثاري دارد كه مطرح شده‏اند.

· تولّد دعا از دعا

اما مطلبی را که می‏خواهم بگویم و مطلب بسيار مهم و اساسی هم هست، چيز ديگري است. تا به حال بحث ما این بود كه یک سنخ اموری هستند که روی دعا اثر می‏گذارند و يا دعا داراي آثاري از قبيل جلب رزق و دفع بلا است. حالا می‏خواهم مطلب جدیدي را بگویم و آن این است که ما در معارفمان داریم كه از دعا براي غير، دعا متولد می‏شود. این یک مطلبي است كه تا به حال نشنیده‏اید. حالا من باید این را توضیح دهم. فرض بفرمایید اگر شما برای دیگری دعا كنيد، به خاطر دعاي شما، یک موجود دیگری كه براي شما نامرئی است، برای شما دعا مي‏كند. موجودي نامرئي به سبب دعای تو در حق دیگری، براي تو دعا می‏کند.[13]

1. دعاي فرشتگان براي داعي

حالا این را هم تقسیم‏بندی می‏کنم. چون دو مورد است؛ یکی عبارت از فرشتگان هستند. تو دعا کردی برای برادر مؤمنت یا هر کس دیگری؛ غیر از آن اثری که مترتب بر دعای تو است، از این دعای تو دعای دیگری متولد می­شود. یعنی آن فرشته الهی که مأمور است برای ثبت و ضبط گفتارهای من و تو و مأمور است که دعاها را به مبدأ برساند، او آنجا برای تو دعا می‏کند. من تعبیر کردم به «موجود غیر مرئی» که او برای تو دعا می‏کند. یعنی متولّد می‏شود از دعای تو دعایی، آن هم از موجود غیر مرئی که به آن‏ها می‏گوییم ملائکه یا فرشته.

دو برابر برای تو!

خوب آن داعي نامرئي كيست و چه دعايي می‏كند؟ من ذیل دو روایت مطلب را توضيح مي‏دهم. در ادامه همان روايت قبل دارد: «فَيَقُولُ لَهُ مَلَكٌ مُوَكَّلٌ بِهِ آمِينَ!» یعنی ملك موكّل بر دعای تو اولاً او هم آمین می‏گوید تا دعايت زودتر به اجابت برسد. چون گفتیم اگر برای غیر دعا کنی «أسرعُ اجابتاً» است و زودتر اجابت مي‏شود. اما آن فرشته بلافاصله بعد از «آمين» می‏گوید: «وَ لَكَ مِثْلَاهُ».[14] یعنی «دو برابر اين دعا براي تو»! او هم براي تو دعا می‏کند. يعني «یتولّد من الدعاء، دعاءٌ بِضِعفَينِ»؛ از دعا براي غير، يك دعا متولد مي‏شود، اما نه یک برابر، بلكه دو برابر دعاي براي غير. یعنی می‌گوید همین که برای ديگري خير خواستی، خدا دو برابرش را به تو بدهد. «لَکَ مثلاه» دعا است.

این غیر از آن آثاري است كه قبلاً گفتم. این‏ها را از يكديگر جدا كردم. يك وقت مي‏گويي اثر دعا برای غیر این است که «یسوق الرزق» و «یدفع البلاء»؛ آن‏ها هم آثار دعا است. اما اين دعاي جديد است. «یتولّد من الدعاء، دعاءٌ و الداعی هُوَ المَلَک». از دعای تو، دعايي متولد می‏شود كه داعی و دعاکننده آن هم فرشته است. مفاد دعایش هم این است که «دو برابر برای تو»! که من از اين نتيجه و پي‏آمد، به «تولد دعا از دعا» تعبیر کردم. این امر نسبت به دعا در حقّ غیر است که در روایات ما وارد شده است. اين مضمون در چند روایت آمده است و مفاد یک روایت نیست.[15]
دعا

2. نداي خدا از عرش

يك مطلب بسيار بالاتر هم هست كه در روايات داريم. اینجا داعیِ نامرئی، ملک و فرشته بود؛ اما یک وقت آن داعی مافوق فرشته است. چون مافوق او است، دعایش هم مافوق او است. من يك روایت از امام صادق (علیه‌السلام) بخوانم كه حضرت فرمود: «إِذَا دَعَا الرَّجُلُ لِأَخِيهِ بِظَهْرِ الْغَيْبِ»، اگر شخصی در پشت سر برادر مؤمنش برای او دعا کند، «نُودِيَ مِنَ الْعَرْشِ»، از عرش ندايي مي‏آيد؛ اینجا دیگر بحث، بحث ملَک نیست؛ بحث خداوند است كه خالق ملک است. از عرش ندا می‏شود كه: «وَ لَكَ مِائَةُ أَلْفِ ضِعْفٍ مِثْلِهِ». برای تو صدهزار برابر مثل او است. ملَک محدود است و دعايش هم محدود است. براي همين گفت: «لَكَ مِثْلاهُ»؛ اما خدا نامتناهي است و این عددي را هم كه ذكر فرموده است، برای تقریب به ذهن من و تو است كه به داعي بسيار زياد و بي نهايت مي‏بخشد. لذا می‌فرماید «وَ لَكَ مِائَةُ أَلْفِ ضِعْفٍ مِثْلِهِ»؛ برای تو صدهزار برابر مثل آن‏چه که گفتی.

صد هزار برابر براي تو!

در ادامه روايت دارد كه امام صادق (عليه‌السلام) فرمود: «وَ إِذَا دَعَا لِنَفْسِهِ كَانَتْ لَهُ وَاحِدَةٌ. فَمِائَةُ أَلْفٍ مَضْمُونَةٌ خَيْرٌ مِنْ وَاحِدَةٍ لَا يَدْرِى يُسْتَجَابُ لَهُ أَمْ لَا».[16] اين در حالي است كه اگر براي خودش دعا مي‏كرد، فقط به اندازه همان يك دعايش به او داده مي‏شد. حضرت چقدر زیبا و استدلالی وارد شده‏اند. فرمود اگر همين چيزي را كه برای برادر مؤمنش خواست، برای خودش می‏خواست، «كَانَتْ لَهُ وَاحِدَةٌ» یک چيز مي‏داشت. حالا بگو ببینم صدهزار تا که تضمین شده است، بهتر است یا یکی؟! آن هم کدام یکی؟! «وَاحِدَةٍ لَا يَدْرِى يُسْتَجَابُ لَهُ أَمْ لَا»؛ آن يكي كه معلوم نيست مستجاب شود يا نه! اگر برای خودم دعا می‏کردم، یکی بود؛ اما یک چيزي که من نمی‏دانستم آیا به هدف اجابت می‏رسد یا نه. حالا بگو ببینم، صد هزار تایی که پشتوانه دارد و پشتوانه آن هم خود خداوند است و آن را ضمانت کرده است، بالاتر است یا یکی که معلوم نیست به هدف اجابت برسد يا نه؟!

به تعبیر اصطلاحی ما دعاي برای غیر، علت تامّه‏ است برای دو چيز؛ یکی دعای فرشته و دیگری نداي خدا از عرش. این‏ها جزء معارف ما است و در روایات ما آمده است. اینکه من در بحث اهمیت دعا، به سراغ دعا نسبت به غیر آمدم، به اين خاطر است.

اين معارف را كوچك نشماريد!

ما در معارفمان این‏ها را داریم. این‏ها را کوچک نشماريد. ماه مبارک رمضان که گفته می‏شود ماهی است که باید کلام رب را، تلاوت کنی و بازگو کنی، خود این، برای تو مؤثر است. از این طرف اينكه سفارش به دعا شده، به همين خاطر است. او با تو سخن گفته است، سخن او را تکرار كن و خودت هم با او سخن بگو! روش و شیوه‌اش را هم خودشان به ما یاد داده‏اند که چه کار کنيم. این را هم به ما آموخته‏اند. تو اگر حساب‏گر و سوداگری، حواست را جمع كن که این فرصت‏ها را از دست ندهي.

از «خود» رها شو و به «خدا» بپيوند!

من نکته‏ای را عرض کنم و آن نکته اين است كه انسان در این سنخ از امور بايد یک نوع «از خود گذشتگی» داشته باشد، تا رستگار شود. «پاي‏بندي به خود» من و تو را بیچاره می‏کند. رهایی از خود، راه‏گشا است. این سنخ از معارف مي‏خواهد این مسائل را به ما بياموزد. می‌فرماید برای دیگری دعا کن؛ چند برابر به تو می‏دهم. مدام به «خودت» نچسب! اي عاقل! اگر خودت را رها کنی، بیشتر به دست مي‏آوري؛ چه رسد به اين که خود را رها کنی و به خدا برسی که آن‏جا دیگر همه چیز از آن تو خواهد بود. از «منيّت» رها شو و به «خدائیّت» بپیوند. بسیاری بودند که همین کار را کردند و مشمول دعای اولیای خاصّ خدا شدند.

تبیان گروه حوزه علمیه

منبع سایت معظم له


   برچسب‌ها: افزايش روزي, دفع بلاء
   
+ ۱۳۸۹/۰۸/۱۷


زمزمه ملکوت (5)

اشاره:

به بارگاه ملکوت از راه دعا می توان بار یافت و شهد فیض لایزال را از جام دعا می بایست سر کشید.

دعا، تنها صحنه خواندن نیست عرصه شناختن هم هست. رهاورد دعا، تنها روحانیت نیست عقلانیت هم هست.

باید بر سجاده دعا نشست و محبوب را تمنا کرد.

رمضان، این سفره گشوده خدا، گاه اجابت خواهش هاست، رمضان را دریابیم و دل و جانمان را با جوهر دعا صیقل بخشیم.

آنچه به خامه می آید بازنوشته سخنرانی مجتهد فرزانه، آیت الله آقا مجتبی تهرانی است که در این روزهای پر برکت ماه رمضان در مسجد بازار تهران ایراد می شود. موضوع این سلسله گفتارها دریافتی از ادعیه مأثور و ترسیم تصویری از بایسته های بندگی است.

به منظور بهره مندی بیشتر، فایل صوتی هر جلسه نیز ضمیمه خواهد شد.

جلسه پنجم

اَعوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم؛ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبّ‏ِ الْعَلَمِین وَ صَلَّی اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّیِّبینَ الطَّاهِرِینَ وَ لَعنَةُ اللهِ عَلی اَعدائِهِم اَجمَعین.

«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اسْمَعْ نِدَائِی إِذَا نَادَیْتُكَ وَ اسْمَعْ دُعَائِی إِذَا دَعَوْتُكَ وَ أَقْبِلْ عَلَیَّ إِذَا نَاجَیْتُكَ فَقَدْ هَرَبْتُ إِلَیْكَ وَ وَقَفْتُ بَیْنَ یَدَیْكَ»1

خدایا بر محمد و خاندانش درود فرست و صدایم را بشنو، هنگامی که تو را صدا می زنم؛ به دعایم گوش فرا ده، آن هنگام که تو را می خوانم و رو به من فرما، در آن زمان که با تو نجوا می-کنم. همانا من به سوی تو فرار کرده ام و در مقابل تو ایستاده ام.

مروری بر مباحث گذشته

گفته شد ماه مبارک رمضان، ماه تلاوت قرآن و ماه دعا است و اهل معرفت می‏گویند این ماه، ماه سیر إلی‌الله ‌تعالی و دار ضیافت ‌الله و سلوک معنوی است. «قرآن» که کلام‌الله است، در این ماه بر پیغمبر اکرم (صلّی‌الله‌ علیه‌و آله ‌و سلّم) نازل شده است و بزرگان از آن به «قرآن نازل» تعبیر می‏کنند؛ «دعا» هم که در این ماه بسیار سفارش شده است، این است كه حق تعالی اجازه داده است كه عبد هر چه می‏خواهد را از او تقاضا کند و از آن نیز به «قرآن صاعد» تعبیر می‏كنند.
دعا

بحث ما راجع به دعا و تقسیم‏بندی دعا به مأثور و غیرمأثور بود. بحث دعای مأثور بحثی مستقل و جدا است که اگر برسیم در مورد آن هم بحث می‏کنیم. عرض کردم كه به‏طور كلّی، ربّ به عبدش اجازه داده است که آنچه را می‏خواهی از من تقاضا کن! دعاهای غیرمأثور عبارت است از دعاها و تقاضاهایی که عبد از ربّ خود می‏کند و آن را در هر قالبی كه خودش می‏خواهد می‏ریزد. اما این قسم از دعا، دارای آداب و شرایطی است كه این آداب و شرایط -در مورد دعاهایی كه معقول و مشروع باشد- موجب می‏شود مقتضی دعا كه همان اجابت است، تشدید شود، یا به فعلیت برسد و یا آثار اجابتش زودتر و سریع‏تر به ظهور برسد. در باب دعا این‌طور است که هر دعایی مقتضی اجابت را دارد. هر دعایی که انسان در ماه مبارک رمضان می‏کند -البته به شرط آنكه معقول و مشروع باشد و ویژگی‏هایی داشته باشد-2 در همه این دعاها، مقتضی اجابت هست. این اموری که به آنها «آداب دعا» گفته می‏شود، یا اقتضا را تقویت می‏کند و یا آن را به فعلیت می‏رساند و یا موجب تسریع در اجابت می‏شود. بعضی از این‏ امور هم هستند که رفع موانع می‏کنند.3

یکی از جاهایی که دعا مستجاب است، آنجایی است که به زیارت اهل قبور و پدر و مادرت می‏روی. حالا انسان‏های دیگر را تو ندیدی، ولی پدر و مادر خودت را که دیدی؛ دیدی که بعد از چند سال زندگی راهشان به اینجا رسید. دیدی چه شد؟! بدان که تو هم می میری! آن‌وقت به یاد مرگ و قیامت می‏افتی و در آنجا متوجه خدا می‏شوی و صدایت بلند می‏شود كه «ای خدا، مرا ببخش!»
بهترین پذیرایی در ضیافت الهی

خوب است كه من نکته ای را اینجا تذکر دهم؛ این كه می‏گویند ماه رمان، ماه ضیافت‌الله است و ماهی است که خداوند بندگانش را مهمان کرده است، یك سؤال ایجاد می‏كند و آن این است كه خدا بندگانش را به چه چیزی مهمان کرده است؟4 این ماه، ماهی است که خدا بنده اش را مهمان کرده است. اما می دانی غذای این مهمانی چیست؟ غذایش همین کلام او است. بنده را به همین «کلام» مهمان کرده است. از او پذیرایی کرده به اینکه با او سخن گفته است. این بهترین پذیرایی است. بهترین پذیرایی همین است که موجودی که لایتناهی است و کمال مطلق و جمال مطلق است، بیاید و من و تو را به حساب آورد و مخاطب قرار دهد و با ما حرف بزند. در این ماه بهترین پذیرایی را با کلام نازلش، از من و تو کرده است.

ادامه عوامل مؤثر بر اجابت دعا

- شروع دعا با بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیم

اما بحث ما در باب اموری بود که در تأثیرگذاری دعا دخالت دارد. به این معنا که اقتضا را تشدید می‏کند، یا به فعلیت می‏رساند، یا تسریع در اجابت می‏کند. در بین این‏ عوامل، نماز و روزه و وضو و استقبال قبله و... بود كه من آنها را در جلسات گذشته عرض کردم. ما در بعضی از روایات داریم که هر وقت خواستی دعا کنی و از خدا تقاضایی داشته باشی، كلامت را با نام او آغاز كن. روایت دارد: «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ): لَا یُرَدُّ دُعَاءٌ أَوَّلُهُ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ»؛5 یعنی دعایی که بنده اولش را با «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ» شروع کند، ردشدنی نیست.

1- بسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ؛ سبب قاطعیت در دعا

در اینجا من فقط اشاره می‏کنم که یک مطلب مشترك در تمام این اموری که سابقاً گفتیم هست و آن این است كه با انجام این كار و رعایت این ادب، انسان به معبودش توجه پیدا می‏کند. خصوصاً دو صفتی که در این عبارت شریف هست و به کار گرفته شده - رحمان و رحیم - خودش دارای خصوصیتی است. گفتن این جمله، آن چیزی را که در دعا رکن است که عبارت از توجه تام به خالق و انقطاع از غیر معبود است، زنده می‏كند. اشاره به «لَا مُؤثّرَ فِی الوُجُودِ إلّا الله» است. این حقیقت را در انسان زنده می‏کند. لذا موجب قاطعیت در دعا می‏شود. یعنی با گفتن این نام خداوند و توجه پیدا كردن به اینكه او رحمان و رحیم است، انسان قاطعانه از او تقاضا می‏كند. یک نوع قاطعیت می‏آورد که انسان از خدا با قاطعیت می‏خواهد و درخواست می‌کند.6

2- بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ؛ نزدیك‏ترین نام به اسم اعظم

نکته دیگری که در خصوص «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ» هست، این است كه در میان نام‏های مقدس خدا، بالاترین نامی که نزدیك به اسم اعظم است، همین «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ» است.7 ما در روایات داریم كه نزدیک‏ترین چیز به اسم اعظم، «بسم الله» است.

در روایتی از پیغمبر اکرم(صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم) آمده است: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ أقْرَبُ إلَى الإسْمِ الأعْظَمِ مِنْ سَوَادِ العَیْنِ إلَى بَیَاضِهَا»؛8 حضرت می‏فرماید، «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ» به اسم اعظم خدا از سیاهی چشم به سپیدی آن نزدیک‏تر است. در یک روایت دیگر هست كه از پیغمبر اکرم (صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم) درباره «بسم الله» سؤال کردند؛ «سُئِلَ عَن بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ»، حضرت جواب دادند: «اسْمٌ مِنْ أَسْمَاءِ اللَّهِ الْأَكْبَرِ وَ مَا بَیْنَهُ وَ بَیْنَ اسْمِ اللَّهِ الْأَكْبَرِ إِلَّا كَمَا بَیْنَ سَوَادِ الْعَیْنِ وَ بَیَاضِهَا مِنَ الْقُرْبِ».9 یعنی اسمی از اسامی خداوند بزرگ است و فاصله بین آن و اسم اعظم، به اندازه فاصله میان سیاهی و سپیدی چشم است. این همان مفاد روایت قبلی بود.

3- «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ» همان اسم اعظم است

در روایتی از امام صادق (علیه السلام) است که حضرت می‏فرماید: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ اسْمُ اللَّهِ الْأَكْبَرُ أَوْ قَالَ الْأَعْظَم‏».10 دیگر با این روایت، باید گفت كه «بسم الله الرحمن الرحیم» خودِ اسم اعظم است. دعا را با اسم اعظم خدا شروع کن! این معنای این چند روایت است. اینکه در آن روایت داشت که فرمود، دعایی که با «بسم الله» شروع شود رد نمی‏شود، برای همین است. فرض کنید كسی كه می‏خواهد دعا كند، وضو گرفت، نمازش را خواند، بعد از نماز حالا همان آدابی که دارد، «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ» بگوید و بعد تقاضایش را از خدا مطرح کند و آنچه که می‌خواهد را از او بخواهد، چنین کسی دعایش رد نخواهد شد.

در آن روایت كه فرمود: دعایی كه با این نام آغاز شود، بدون پاسخ نخواهد بود؛ جهتش همین است. گویا عبد با نام برتر خدا، با او مواجهه می‏کند و از او تقاضا می‏کند. چون اینجا نام مقدس خداوند مطرح است، دعا رد نمی‏شود.11 لذا یکی از آداب این است که کسی که می‌خواهد دعا کند، اوّل اسمُ‌اللهِ‌الأعظم را ببرد. روایت آن را خواندم برای این که این را مطرح کنم. «بسم الله» نام خدا است و روایت، از آن تعبیر به اسمُ‌اللهِ‌الأكبر می‏کند.12

تأثیر رعایت این آداب در دعا

در این روایاتی كه مطرح شد، بحث نماز، وضو، رو به قبله نشستن و چیزهایی از این قبیل بود. رعایت این آداب کمال تأثیر را در دعا دارد. به این روابطی كه میان این «شرایط و آداب» و «حقیقت و ركن دعا» هست، دقت کنید! همه این‌ها یا در اقتضای دعا شدت ایجاد می‏كند، یا در فعلیت آن مؤثر است و یا در تسریع آن. تعبیر به «لایُردّ» - رد نمی‏شود - که در روایت بود، یعنی اگر اقتضای دعای تو کم است و دعایت «کال» است، این كار، آن اقتضا را تکمیل می‏کند و او را می رساند؛ اگر دعای تو به فعلیت نرسیده و «خام» است، آن را به فعلیت می‌رساند و می‏پزد؛ اگر هم روی روال عادی بخواهد بیاید، چه بسا بطیئ شود و تو برای به دست آوردنش باید در صف بایستی، رعایت این آداب موجب می‌شود که خدا حاجتت را خارج از نوبت به تو می‏دهد و تسریع در اجابت می‏شود.

کار نیکان را قیاس از خود مگیر!

البته من این را صریح به شما بگویم كه ما چون از اولیای خدا نیستیم، وضع ما این‌طور است. یک وقت اشتباه نکنید!13 بحث اولیای خدا همان روایتی بود که قبلاً خواندم. اولیاء خدا چون رابطه‏شان با خدا، رابطه عاشق و معشوقی است، و روی محبت است، محبوب خدا هم که دست ‌بردار نیست و دلش می‏خواهد بارها صدای مُحِبّ خود را بشنود، لذا حاجت آن‌ها را زود نمی‏دهد. اگر بنا شود كه اجابت دعای آن‌ها بروز و ظهور سریع داشته باشد، دیگر این صدای «یا الله» شنیده نمی‏شود. آن بحث جدا است. کار نیکان را قیاس از خود مگیر! یک وقت اشتباه نکنید! این‏ها را با هم خَلط نکنید. این‏ها هر کدام مباحثی است كه جای خودش، كاملاً درست و حساب شده است.

- چهار مرتبه «الحَمْدُ للهِ رَبِّ العَالَمینَ» گفتن

ما در روایتی از پیغمبر اکرم(صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم) داریم که حضرت فرمود: «مَنْ قَالَ الحَمْدُ للهِ رَبِّ العَالَمینَ أرْبَعَ مَرَّاتٍ قَالَ اللهُ عَزَّ وَ جَلِّ سَلْ تُعْطَهُ»؛14 یعنی هر كه چهار مرتبه بگوید «الحمد لله رب العاالمین» خدا به او می‏گوید بخواه، تا به تو عطا شود! با این روایت در باب آداب دعا یك دری باز می شود که ما بحث‏های مفصلی در اینجا داریم؛ یک بحث در باب اینکه در باب دعا، چه صفاتی از صفاتِ الله‌تعالی را انسان مطرح کند.

تكرار مُعیّن اذكار و اوراد

یک بحث دیگر، بحث رقم و عدد اذكار است. در این روایت این‌طور داشت که اگر «چهار بار» بگوید «الحمد لله» و بعد از خدا بخواهد، خدا به او می‏دهد. گاهی ما می‏بینیم در باب ادعیه وارد شده كه انسان، مثلاً اگر ده مرتبه «یا الله‌« بگوید، جواب مثبت خواهد داشت. یعنی رقم دَه 10 را ذكر می‏كنند. یا مثلاً گفته می‌شود هفت مرتبه بگوید «یا أرحم الراحمین». این چیزهایی که شنیدید را من مطرح می‏کنم که به ذهن شما نزدیک باشد. در اینجا مثلاً چهار مرتبه دارد، كه «الحمد لله رب العالمین» بگوید. این رقم‏ها مطرح می‏شود.

تكرار نامُعیّن اذكار و اوراد

در بعضی ادعیه هست كه رقم ندارد. حتی در دعاهای مأثور هم این هست و آن‏هایی که اهل دعا هستند، برخورد کرده‏اند. هر دو مورد مطرح است. هم ذكر رقمی مطرح است و هم بی‏رقم. مثلاً در بعضی جاها می‏گوید: وقتی این دعا تمام شد، ده مرتبه بگو «یا الله»، یا هفت مرتبه بگو کذا. هر کدام از این‏ها رقم‏های خاص خودش را مطرح می‏کند. در یک جاهایی هست که تکرار را می‏آورد، اما رقم نمی‏گذارد و سقف برایش تعیین نمی‏كند. مثلاً می‏گوید تا نَفَس داری، بگو «یا رب! یا رب!...»

رابطه مستقیم «اعمال، اذكار، اوقات و اماكن» با «نتیجه دعا»

تمام این‏ها حساب‌شده است و رابطه مستقیم دارد با همین حرف‏هایی که من زدم. چه تأثیر در مقتضی دعا، چه در به فعلیت رساندنش، چه تسریع در اجابت، یعنی بروز و ظهور اثر دعا. این‏ها دقیقاً مؤثر است. بنابر این یک سنخ مسائل در باب دعا هست كه در روایات به آن اشاره شده است. شما اگر بحث دعا را بخواهید به طور کلی مطرح کنید، باید بگویید که در هر دعایی که معقول و مشروع است، مقتضی اجابت هست؛ حالا اگر این دعا در روابط گوناگون قرار بگیرد، چه از نظر عمل ـ ‌به این معنا که ما پیش از دعا عملی را انجام دهیم یا ذکری بگوییم ‌ـ و چه از نظر زمان و مكان، اینها همه بر دعا اثر می‏گذارند.

بنابر این دعا خودش کارآیی دارد، اما این امور كه از آن به «شرایط و آداب دعا» تعبیر می‏كنیم، كارآیی دعا را تقویت می‏كند. در مورد دعاهای غیر مأثور و حتی دعا‏هایی که نسبت به زمان‏ها، مکان‏ها و موقعیت‏های خاص مطرح می‏شود، همین مسائل مطرح است. چند جلسه قبل گفتم كه بحثم كلّی است و می‏خواهم كلّیِ بحث دعا را مطرح كنم. این مطالبی كه شما در معارفمان می‏بینید، بی‏حساب نیست؛ كاملاً حساب شده است. یعنی این‏ها بر دعا اثر می‏گذارند. در روابط گوناگون این‏ها اثر خودشان را دارند.

خصوصیت دعا در ماه مبارك رمضان

اینکه در بین زمان‌های مؤثر بر دعا ماه مبارک رمضان را مطرح می کنند، جهت خاصّ خودش را دارد. باز در بین لیالی ماه مبارک رمضان، شب قدر را پیش می‏کشند؛ یعنی آن شب دارای خصوصیتی ویژه است و اثر خاصّ دارد. اگر انسان مراقبت نسبت به این امور داشته باشد، دعایش رد نمی‏شود. تعبیر «لایُرَدّ» ـ‌كه در روایت بود‌ـ به این معنا است که توجه به این لحظات خاصّ، مُقتَضَیاتی که در آن دعاها هست را تشدید می‏کند و به فعلیت می‏رساند و بعد هم بروز و ظهورش را سرعت می‏بخشد و در دعا تأثیر می‏کند. واقعاً تأثیر می گذارد. تازه همه این‏ها را كه گفتم، راجع به اعمال و اذكار و برای قبل از دعا بود.

مراقب باش مغبون نشوی!

اینكه در ماه مبارک رمضان، راجع به قرائت قرآن سفارش می‏شود و روایت هم خیلی صریح بود كه هر یک آیه اش معادل یک ختم قرآن در اوقات دیگر است. در رابطه با دعا هم از ائمه (علیهم‌السلام) هست كه دعا در این ماه مستجاب است. «مستجاب است» یعنی این زمان خاص، روی دعای تو اثر می‏گذارد. سحرش باشد، شب جمعه اش باشد، لیلة القدرش باشد، این‏ها همه و همه مؤثر هستند. این را بدانید که خسارت از دست دادن این موقعیت‏ها، برای من و شما کوچک نیست. این را بدان که اگر این فرصت را رهایش کردی، یک سال مغبونی. خیلی صریح بگویم؛ یازده ماه دیگر ـ ‌اگر زنده ماندی و موفق شدی ‌ـ این فرصت مجدّداً دست خواهد داد. این ادعیه‏ای که وارد شده است را در این اوقات از دست ندهید.

- استجابت دعا بر سر مزار پدر و مادر

اموری که به عنوان آداب و شرایط برای دعا شمرده می‏شود، خیلی زیاد است و من نمی‏خواهم همه آن امور را برشمُرم؛ مثلاً موقع وضو گرفتن و موقع اذان، دعا مستجاب است. این‏ها چیزهای عمومی است. در این مواقع اگر دعا كنید، دعا بُردش بیشتر می‏شود. اما یکی از موقعیت‏هایی که برای اجابت دعا آورده‏اند، این است كه انسان وقتی بر سر مزار اهل قبور رفت دعا كند. آن کسی که پدر و مادرش را از دست داده‏ است، وقتی بر سر مزارشان رفت اگر آنجا دعا کند، دعا آنجا مستجاب می‏شود.

این ربطی به مسجد الحرام و اعتاب مقدسه ندارد. نه خانه خدا است، نه مسجد است؛ هیچ کدام این‏ها نیست. در این مسأله یك نكته دیگر نهفته است و آن همان وجه مشترکی است که من در این مباحث مطرح کردم. وقتی كه به زیارت اهل قبور رفتی، به یاد مرگ می‏افتی و می‏فهمی كه تو هم یک روز باید زیر این خاک‏ها بروی. آن‌وقت می‏فهمی که در نهایت سر و کارت با خدا است. 15

ما در روایات داریم كه یکی از جاهایی که دعا مستجاب است، آنجایی است که به زیارت اهل قبور و پدر و مادرت می‏روی. حالا انسان‏های دیگر را تو ندیدی، ولی پدر و مادر خودت را که دیدی؛ دیدی که بعد از چند سال زندگی راهشان به اینجا رسید. دیدی چه شد؟! بدان که تو هم می میری! آن‌وقت به یاد مرگ و قیامت می‏افتی و در آنجا متوجه خدا می‏شوی و صدایت بلند می‏شود كه «ای خدا، مرا ببخش!».

- اولین ادب دعا، رفع موانع به وسیله استغفار

برای دعا اول باید رفع موانع کنی تا دعایت مستجاب شود. استغفار، اوّلین مرحله از آداب دعا است. خیلی این مسأله دقیق، ظریف، منظم و طبق آداب دعا است که اوّل با استغفار رفع موانع كن؛ گناهانت که رفت و حجاب‏ها كه از سر راهت برداشته شد، آن وقت تقاضا کن. تمام این‏ها حساب‌شده بود که در بحث دعا آمده و مطرح شده است. می‏خواستم این را بگویم كه این‏ها بی‏حساب نیست. ما معتقدیم و دو سه جلسه است که این را عرض می‏کنم که این اصلاً جای شبهه ندارد.

توسل به انسان كامل، اكسیر اعظم است.

البته مسأله ارتباط با انسان برتر و از او مدد جستن و دست‏گیری آنها، یک بحث جدایی است. من در دو جلسه گذشته هم به این مطلب اشاره کردم که این، اکسیر اعظم است. ما در ادعیه‏مان هم داریم و آنها هم توسل را رد نمی‏کنند. اما به این شرط که تو دستت را به سوی او دراز کنی. كسی كه دارد غرق می‏شود، انسان كامل به او می‏گوید دست را به من بده! اگر تو دستت را ندهی که نجات پیدا نمی‏كنی. تو دستت را بده، مطمئن باش که او حتماً دست تو را می‏گیرد. اصلاً آنها دستشان را قبل از تو دراز کرده‏اند و می‏گویند دستت را بده! تو باید دست را در دست او بگذاری.


   برچسب‌ها: خصوصیت دعا در ماه مبارك رمضان
   
+ ۱۳۸۹/۰۸/۱۷

دل ها را آماده کنيم

جام جم آنلاين: انسان هايي که قدر زمان و فرصت هاي زندگي را مي‌دانند هيچ موقعيتي را بيهوده و به واسطه کاهلي يا بي‌توجهي از دست نمي‌دهند ، چنين افرادي قدر و ارزش شب هاي قدر را نيز دانسته و براي کسب خيرات و برکات اين فرصت معنوي تلاش مي‌کنند.

شب قدر ، شبى است که قرآن به يکباره بر پيامبر اسلام نازل شده و در آن تقدير خلايق تعيين مي شود. گفته مي شود در اين شب فاصله زمين و آسمان به حداقل رسيده و دعاى بندگان مستجاب مى‏شود.

انسان هاي آگاه و هوشيار در اين شب ها ، با شب زنده داري و احيا ، روح را صفا داده و خود را براى درک سرنوشت ‏خوب آماده مي‌کنند.

توبه و استغفار، طلب خير دنيا و آخرت از خالق هستي، در شبي که سرنوشت انسان رقم مي خورد در آرامش بخشي به انسان گرفتار در زندگي پرتلاطم و ناآرام امروز بسيار مؤثر است.

در شب قدر مقدرات يکساله انسان ها تعيين مي شود ، در سوره دخان آيات 3 و 4 آمده است: انا انزلناه في ليلة مبارکة انا کنا منذرين فيها يفرق کل امر حکيم؛ ما اين کتاب مبين را در شبي پر برکت نازل کرديم و همواره انذار کننده بوده ايم، در آن شب که هر امري بر طبق حکمت خداوند تنظيم و تعيين مي گردد.

در اين شب اين فرصت در اختيار انسان ها قرار گرفته تا در سرنوشت خود سهيم بوده و بهترين ها را از خداوند متعال طلب کنند بنابراين در اين شب نبايد به امور متفرقه و دنيايي مشغول شده ، از پرداختن به سرنوشت خود غافل شويم.

هيچ شبي قدر و ارزش شب قدر را ندارد. اين شب شب نزول قرآن، شب فرود ملائکه و روح نيز نام گرفته است. شب‌زنده‌داري و تلاوت قرآن و مناجات و عبادت در اين شب، بسيار توصيه و تأکيد شده است.

شب هاي قدر فرصت مغتنم و باارزشي است براي بازگشت به خدا، توجه به خويشتن، توبه و استغفار براي کسب خيرات و برکات معنوي از درگاه خداوندگار هستي.

شب زنده داري، قرائت قرآن، خواندن دعاهايي چون افتتاح و جوشن کبير و سوره هايي نظير روم و دخان از جمله اعمال اين شب پرفيض هستند.


   برچسب‌ها: شب هاي قدر
   
+ ۱۳۸۹/۰۸/۱۷


به گزارش ایسنا پيش بيني مي‌شود كه كتاب "فلمينگ رز" مسئول صفحات فرهنگي اين روزنامه دانماركي تحت عنوان "طغيان سكوت" در 30 سپتامبر در پنجمين سالگرد انتشار 12 تصوير موهن از پيامبر اسلام، موجي از خشونت و اعتراض‌ را در جهان اسلام عليه دانمارك به همراه داشته باشد.
مسئول صفحات فرهنگي روزنامه "ييلاندز پوستن" دانمارك كه تصاوير موهن از حضرت محمد (ص) را در سال 2005 منتشر كرده بود، گفت:‌ آماده است كه اين تصاوير را در كتابي در ماه آينده منتشر كند.

به گزارش ایسنا پيش بيني مي‌شود كه كتاب "فلمينگ رز" مسئول صفحات فرهنگي اين روزنامه دانماركي تحت عنوان "طغيان سكوت" در 30 سپتامبر در پنجمين سالگرد انتشار 12 تصوير موهن از پيامبر اسلام، موجي از خشونت و اعتراض‌ را در جهان اسلام عليه دانمارك به همراه داشته باشد.

نويسنده اين كتاب هر گونه اعتراض به انتشار اين تصاوير موهن را رد كرد و در سطوني در يك روزنامه دانماركي نوشت: من تنها قصه اين 12 تصوير را روايت كردم و اطمينان دارم كه بسياري نمي‌دانند من درباره اين تصاوير چگونه فكر مي‌كنم. من تمايل دارم كه آن را توضيح دهم.

وي ابراز اميدواري كرد كه مردم بتوانند كتاب را بخوانند.

اين نويسنده تصريح كرد: بايد با كلمات پاسخ دهيم، چرا كه اين تنها چيزي است كه ما در نظام دموكراسي آن را در اختيار داريم و اگر آن را كنار بگذاريم، در طغيان سكوت،‌ سكوت خواهيم كرد.


   برچسب‌ها: موهن
   
+ ۱۳۸۹/۰۸/۱۷



امام حسن رو به افراد خانواده اش کرده فرمود:«من با زهر شهید می‌شوم.» پرسیدند:«چه کسی تو را مسموم می سازد؟» فرمود:«یکی از زنان یا کنیزانم.» گفتند:«از خود دورش کن، و از خانه ات خارجش ساز.» فرمود:«مگر قضای الهی قابل تغییر است؟ اگر او را از خود دور کنم، باز هم کشته شدن من به دست اوست، زیرا تقدیر الهی چنین رقم خورده است.»
در مظلومیت امام دوم شیعیان همین کفایت میکند که علیرغم تاثیر گسترده ایشان بر دوام وحیات جاودانه اسلام شیعیان نیز از شناخت ناچیزی نسبت به زوایای زندگی آن امام عزیز برخوردارند.
البرز براساس وظیفه ذاتی خود با نقل برخی حکایات جالب و خواندنی از زندگی ایشان تلاش میکند گوشه ای ازاین زوایا را منعکس نماید باشد که مقبول مادر گزامی آن حضرت افتد:
به امام خود ایمان بیاورید:
مرحوم شيخ مفيد به نقل از امام محمّد باقر عليه السلام حكايت نمايد:
روزى عدّه اى از مردم حضور امام حسن مجتبى عليه السلام آمده و به حضرت گفتند: ياابن رسول اللّه ! شما نيز همچون پدرت اميرالمؤ منين علىّ عليه السلام معجزه اى - كه بسيار مهمّ باشد - برايمان آشكار ساز.
امام مجتبى عليه السلام فرمود: آيا پس از ديدن معجزه به امامت من مطمئن خواهيد شد؟ و آيا ايمان خواهيد آورد؟
گفتند: بلى ، اعتقاد و ايمان مى آوريم ؛ و ديگر هيچ شكّ و شبه اى وجود نخواهد داشت .
حضرت فرمود: آيا پدرم را مى شناسيد؟ همگى گفتند: بلى .
در اين هنگام ، حضرت پرده اى را كه آويزان بود كنار زد؛ پس ناگهان تمام افراد مشاهده كردند كه اميرالمؤ منين علىّ عليه السلام نشسته بود.
سپس امام حسن مجتبى عليه السلام خطاب به جمعيّت كرد و فرمود: آيا او را مى شناسيد؟
گفتند: بلى ، اين مولاى ما اميرالمؤ منين علىّ عليه السلام است ؛ و ما ايمان آورديم و شهادت مى دهيم كه تو ولىّ و حجّت بر حقّ خداوند هستى ؛ و امام و جانشين پدرت خواهى بود.
و پس از آن اظهار داشتند: ما شاهد و گواه هستيم كه جنابعالى ، پدرت اميرالمؤ منين علىّ عليه السلام را پس از مرگش به ما نشان دادى ، همان طورى كه آن حضرت ، رسول اللّه صلى الله عليه و آله را پس از رحلتش در مسجد قُبا به ابوبكر و عمر نماياند.
امام حسن مجتبى عليه السلام فرمود: واى بر حال شما! مگر اين آيه شريفه قرآن را نخوانده ونشنيده ايد كه خداوند متعال مى فرمايد:((وَلا تَقُولُوا لِمَنْ يُقْتَلُ في سَبيلِ اللّه اءمْواتا بَلْ اءحْياءُ وَلكِنْ لا تَشْعُرُون )).
آن هائى را كه در راه خدا به شهادت رسيدند، مپنداريد كه مرده اند؛ بلكه آنان زنده و جاويد مى باشند ولى شما درك نمى كنيد.
البتّه اين حالت مختصّ كشته شدگان فى سبيل اللّه است ، كه در همه جا حاضر و ناظر خواهند بود.
سپس در پايان افزود: شماها درباره ما اهل بيت رسالت و نبوّت چه تصوّراتى داريد و چه مى انديشيد؟
گفتند: ياابن رسول اللّه ! ما به تو ايمان آورديم و مطمئن شديم كه تو امام و خليفه بر حقّ رسول اللّه صلى الله عليه و آله هستى.
++++++++++++++++++++++++++++++++
روئيدن رطب بر نخل خشكيده
امام جعفر صادق عليه السلام فرمود:
حضرت امام حسن مجتبى صلوات اللّه عليه در يكى از سفرهاى خود براى حجّ عمره ، بعضى از افرادى كه معتقد به امامت زبير بودند؛ حضرت را همراهى مى كردند.
پس كاروانيان در مسير راه خود، در محلّى جهت استراحت فرود آمدند؛ و در آن مكان درخت خرماى خشكيده اى وجود داشت كه در اءثر بى آبى و تشنگى خشك شده بود.
حضرت كنار آن درخت خرما رفت و نشست ، در اين اثنا يكى از افراد كاروان به آن حضرت نزديك حضرت شد؛ و كنارش نشست .
بعد از آن كه مقدارى استراحت كردند، آن شخص كه معتقد به امامت زبير بود سر خود را بالا كرد و پس از نگاهى به شاخه هاى خشكيده نخل ، گفت : اى كاش اين نخل رطب مى داشت ؛ و مقدارى از آن را ميل مى كرديم .
امام حسن مجتبى عليه السلام فرمود: آيا اشتها و علاقه به آن دارى ؟
آن شخص زبيرى گفت : آرى ، پس حضرت دست هاى مبارك خود را به سوى آسمان بلند كرد و دعائى را زمزمه نمود.
ناگهان در يك چشم به هم زدن ، نخل خشكيده ؛ سبزو شاداب گرديد و در همان حال رطب هاى بسيارى بر آن روئيد.
در همين موقع ساربانى كه همراه قافله بود و كاروانيان از او شتر كرايه كرده بودند، هنگامى كه اين كرامت و معجزه را ديد، در كمال حيرت و تعجّب گفت : اين سحر و جادوى عجيبى است !!
امام عليه السلام فرمود: خير، چنين نيست ؛ بلكه دعاى فرزند پيغمبر صلى الله عليه و آله است كه مستجاب گرديد.
و سپس افراد كاروانى كه همراه حضرت بودند، همگى از آن خرماهاى تازه خوردند.
و آن درخت تا مدّت ها سبز و خرّم بود و مردمان رهگذر از خرماهاى آن استفاده مى كردند.(1)
++++++++++++++++++++++++++++++++
ادب حسنین علیه السلام
امام حسن علیه السلام و امام حسین علیه السلام مصداق کامل ادب بودند. نقل می کنند که وقتی امام حسن علیه السلام در زمان حیات پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم می خواستند پدر بزرگوارشان را صدا بزنند با تعبیر «یا اباالحسین» صدا می کردند و امام حسین علیه السلام آن حضرت را «اباالحسن» می خواندند و هر دو رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم را پدر صدا می کردند. اما چون رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم رحلت کردند آن دو بزرگوار علی علیه السلام را پدر خواندند.

++++++++++++++++++++++++++++++++

آموزش وضو
در دوران کودکی روزی امام حسن علیه السلام و امام حسین علیه السلام دیدند که پیرمردی وضو می گیرد، اما وضوی او اشکال دارد. برای آن که او را متوجه اشتباه خود کنند و در عین حال به گونه ای این کار را انجام دهند که پیرمرد ناراحت نشود، هر دو جلو آمدند و به پیرمرد گفتند: «تو بین ما قضاوت کن که کدام یک از ما دو نفر وضویمان کامل است». آن گاه هر دو شروع به وضو گرفتن کردند. وقتی وضوی آن دو تمام شد، پیرمرد متوجه اشتباه خود شد و رو به آن دو کرد و گفت: «وضوی هر دوی شما کامل است و وضوی من درست نبود. اکنون شیوه صحیح وضو گرفتن را از شما بزرگواران آموختم».
++++++++++++++++++++++++++++++++
کریم اهل البیت (ع)
شخصي خدمت امام مجتبي(عليه السلام) رسيد و عرض کرد: اي فرزند امير مؤمنان! تو را به خدايي که به شما نعمت فراوان داده، به فرياد من برس که دشمني ستمکار دارم که نه حرمت پيران را پاس مي دارد و نه به خردي صغيران ترحم مي کند.
حضرت که تکيه داده بودند، با شنيدن اين سخن، برخاستند و نشستند و فرمودند:
«کيست اين دشمن تا داد تو را از او بگيرم؟»
عرض کرد: دشمن من، فقر و پريشان حالي است.
حضرت اندکي سر به زير افکندند و سپس سر برداشتند و به خدمتکار خود فرمودند:
«آنچه مال نزد تو موجود است، بياور»
او نيز پنج هزار درهم آورد و به آن مرد داد و امام در پايان فرمود: «تو را به خدا سوگند مي دهم که هرگاه بار ديگر اين دشمن به تو حمله ور گرديد و ستم ورزيد، او را نزد من بياور تا او را از تو دور گردانم».(2)


++++++++++++++++++++++++++++++++

عبادت سيد نجيبان

وقتي وضو مي گرفت، تمام بدنش از ترس خدا مي لرزيد و چهره اش زرد مي شد. مي پرسيدند: اي پسر رسول خدا! چرا؟ مي فرمود: «بنده و عبد خدا بايد هنگامي که آماده بندگي به درگاه او مي شود، از ترس او رنگش تغيير کند و اعضايش بلرزد».(3)
وقتي به آستان مسجد مي رسيد، مي گفت: «خدايا! مهمانت بر در خانه است. اي نيکو کار! بدرفتار به سويت آمده است. اي خداي کريم! به زيبايي هايي که داري، از زشتي هايي که از من مي داني، در گذر».(4)
وقتي به نماز مي ايستاد، تمام تنش مي لرزيد.
امام صادق (عليه السلام) مي گفت: «امام مجتبي (عليه السلام) عابدترين مردم زمان خودش بود».(5)


++++++++++++++++++++++++++++++++
تنگدستی برادر
زمانی امام حسین علیه السلام و عبدالله بن جعفر در تنگدستی واقع شده بودند. امام حسن علیه السلام یکی از روزهای ماه را نام برد و فرمود در آن روز از طرف معاویه هدایایی به آنان خواهد رسید. درست در همان روز فرستاده معاویه هدایایی برای آنان آورد.
++++++++++++++++++++++++++++++++

پیش بینی شهادت
روزی امام حسن به افراد خانواده اش فرمود:«من با زهر شهید می‌شوم.» پرسیدند:«چه کسی تو را مسموم می سازد؟» فرمود:«یکی از زنان یا کنیزانم.» گفتند:«از خود دورش کن، و از خانه ات خارجش ساز.» فرمود:«مگر قضای الهی قابل تغییر است؟ اگر او را از خود دور کنم، باز هم کشته شدن من به دست اوست، زیرا تقدیر الهی چنین رقم خورده است.» چیزی نگذشت که جعده، همسر امام، به دستور معاویه، امام را با سّمی که در شیر ریخته بود، به شهادت رساند.


++++++++++++++++++++++++++++++++

آتش گرفتن خانه
روزی امام حسن علیه السلام در جایی نشسته بود که کسی وارد شد و گفت:«یابن رسول الله، خانه ات آتش گرفت!» امام فرمود:«نه، خانه من آتش نگرفته است.» پس از مدتی شخص دیگری وارد شد و گفت:«یابن رسول الله، خانه همسایه شما آتش گرفت، و ما یقین کردیم آتش به خانه شما هم سرایت می‌کند اما این اتفاق نیفتاد و آتش خاموش شد.»


++++++++++++++++++++++++++++++++

شیعه حقیقی
مردی به امام حسن علیه السلام گفت : من از شیعیان شما هستم .
امام علیه السلام فرمود: ای بنده خدا اگر مطیع امر و نهی ما هستی راست می گوئی و اگر این گونه نیستی با ادعای مقام بلند تشیع که از آن بهره مند نیستی برگناهان خود نیفزا و به نگو من از شیعیان شما هستم . بلکه بگو من از دوستداران شما و دشمن دشمنان شما هستم و تو در نیکی و بسوی نیکی هستی .

++++++++++++++++++++++++++++++++

شفاعت دو کودک
عصر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) بود، حسن و حسین (علیه السلام) کودک بودند شخصی گناهی کرد و از شرم آن گناه ، مدتی مخفی شد و نزد رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) نمی آمد تا اینکه آن شخص ، حسن و حسین (علیه السلام) را دید، آن دو را بر دوش ‍ خود سوار کرد و با همان حال به حضور رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) آمد و عرض کرد: من گنهکارم ، در پناه خدا، و این دو آقازاده به حضور شما آمده ام تا مرا ببخشید رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) وقتی که آن منظره را دید، آنچنان خندید که دستش را بر دهانش گذاشت ، سپس به آن مرد گنهکار فرمود: برو جانم تو آزاد هستی آنگاه به حسن و حسین فرمود: آن شخص در مورد عفو گناه خود، شما را شفیع قرار داد، در این هنگام آیه ۶۴ سوره نساء نازل شد: … ولو انهم اذ ظلموا انفسهم جائوک فاستغفروالله واستغفر لهم الرسول لوجدوا الله توابا رحیما: و اگر گنهکاران که بر اثر گناه به خود ستم کردند، به نزد تو (ای پیامبر) می آمدند و از خدا طلب آمرزش می کردند و پیامبر هم برای آن ها استغفار می کرد، خدا را توبه پذیر و مهربان می یافتند.

++++++++++++++++++++++++++++++++
داوری امام حسن (علیه السلام)
عصر خلافت امام علی (علیه السلام) بود، قصابی را که چاقوی خون آلود در دست داشت ، در خرابه ای دیدند و در کنار او جنازه خون آلود شخصی افتاده بود، قرائن نشان می داد که کشنده او همین قصاب است ، او را دستگیر کرده و به حضور امام علی (علیه السلام) آوردند. امام علی (علیه السلام) به قصاب گفت : در مورد کشته شدن آن مرد، چه نظر داری ؟ قصاب گفت : من او را کشته ام .
امام بر اساس ظاهر جریان ، و اقرار قصاب ، دستور داد تا قصاب را ببرند و به عنوان قصاص ، اعدام کنند. در این حال که ماءمورین ، او را به قتلگاه می بردند، قاتل حقیقی با شتاب به دنبال ماءمورین دوید و به آنها گفت : عجله نکنید و این قصاب را به حضور امام علی (علیه السلام) بازگردانید. ماءمورین او را به حضور علی (علیه السلام) باز گرداندند، قاتل حقیقی به حضور علی (علیه السلام) آمد و گفت : ای امیر مؤمنان ! سوگند به خدا، قاتل آن شخص این قصاب نیست ، بلکه او را من کشته ام . امام به قصاب فرمود: چه موجب شد که تو اعتراف نمودی من او را کشته ام ؟ قصاب گفت : من در یک بن بستی قرار گرفتم که غیر از این چاره ای نداشتم ، زیرا افرادی مانند این ماءمورین ، مرا کنار جنازه بخون آغشته با چاقوی خون آلود بدست دیدند، همه چیز بیانگر آن بود که من او را کشته ام ، از کتک خوردن ترسیدم و اقرار نمودم که من کشته ام ، ولی حقیقت این است که من گوسفندی را نزدیک آن خرابه کشتم ، سپس ادرار بر من فشار آورد، در همان حال که چاقوی خون آلود در دستم بود، به آن خرابه برای تخلّی رفتم ، جنازه بخون آغشته آن مقتول را در آنجا دیدم ، در حالی که دهشت زده شده بودم ، برخاستم ، در همین هنگام این گروه به سر رسیدند و مرا به عنوان قاتل دستگیر نمودند. امیرمؤمنان علی (علیه السلام) فرمود: این قصاب و این شخص که خود را قاتل معرفی می کند را به حضور امام حسن (علیه السلام) ببرید تا او قضاوت نماید. ماءمورین آنها را نزد امام حسن (علیه السلام) آوردند و جریان را به عرض ‍ رساندند. امام حسن (علیه السلام) فرمود: به امیر مؤمنان علی (علیه السلام) عرض کنید، اگر این مرد قاتل ، آن شخص را کشته است ، در عوض جان قصاب را حفظ نموده است ، و خداوند در قرآن می فرماید: و من احیاها فکانّما احیا الناس جمیعا.
و هر کس انسانی را از مرگ نجات دهد، چنان است که گوئی همه مردم را نجات بخشیده است (مائده ۳۲). آنگاه هم قاتل و هم آن قصاب را آزاد نمود، و دیه مقتول را از بیت المال به ورثه او عطا فرمود. به این ترتیب ، ارفاق و تشویق اسلام شامل حال آن قاتل شد که مردانگی کرد و موجب نجات یک نفر بی گناه گردید، و با این کار جوانمردانه اش ، تا حدود زیادی گناه خود را جبران نمود.
ای بنده خدا اگر مطیع امر و نهی ما هستی راست می گوئی و اگر این گونه نیستی با ادعای مقام بلند تشیع که از آن بهره مند نیستی برگناهان خود نیفزا و به نگو من از شیعیان شما هستم . بلکه بگو من از دوستداران شما و دشمن دشمنان شما هستم و تو در نیکی و بسوی نیکی هستی

++++++++++++++++++++++++++++++++

شجاعت امام حسن (علیه السلام)
جنگ جمل در بصره بین سپاه علی (علیه السلام) و سپاه طلحه و زبیر، در گرفت ، آتش ‍ جنگ شعله ور گردید، امیر مؤمنان علی (علیه السلام) پسرش محمّد حنفیّه را طلبید و نیزه خود را به او داد و فرمود: با این نیزه به دشمن حمله کن ، محمّد حنفیّه به سوی دشمن حرکت کرد، ولی در برابر گردان بنوضبّه قرار گرفت ، و نتوانست کاری انجام دهد، عقب نشینی کرد و به حضور پدر بازگشت ، هماندم امام حسن (علیه السلام) بر جهید و نیزه را از او گرفت و به میدان شتافت و مقداری با دشمن جنگید و باز گشت ، در حالی که نیزه اش خون آلود بود. محمّد حنفیّه وقتی که دلاوری امام حسن (علیه السلام) را دریافت ، صورتش (از شرمندگی) سرخ شد، امام علی (علیه السلام) به محمّد حنفیّه فرمود: لا تانف فانّه ابن النبی و انت ابن علی .
سرافکنده نباش ، زیرا حسن (علیه السلام) پسر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است تو پسر علی هستی .

++++++++++++++++++++++++++++++++
گل رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)
حافظ ابونعیم اصفهانی از ابوبکر روایت می کند که گفت : پیامبر (صلی الله علیه وآله) در نماز بود، وقتی که به سجده رفت ، امام حسن (علیه السلام) که کودک بود آمد و بر پشت جدش رسول خدا (صلی الله علیه وآله) نشست ، رسول خدا آنقدر سجده را طول داد تا امام حسن (علیه السلام) پائین آمد، بعد از نماز ابوبکر به رسول خدا (صلی الله علیه وآله) عرض کرد: ای رسول خدا چطور در نماز این چنین به این کودک مدارا می کنی پیامبر (صلی الله علیه وآله) فرمود: ان هذا ریحانتی و ان ابنی هذا سید: این کودک گل من است، و این پسرم آقا است .

++++++++++++++++++++++++++++++++

پاسخ به سوال یهودی
امام حسن(علیه السلام) در عین اینکه پارسا و عابد بود و بیست بار پیاده از مدینه به مکه برای انجام مناسک حج رفت ، و سه بار همه اموال خود را صدقه داد، خوشپوش و با وقار و آراسته بود. روزی با لباس خوب و تمیز سوار بر قاطر زیبا از منزل بیرون آمد، و با شکوه و نورانیت خاصی در کوچه های مدینه می گذشت و به بیرون شهر می رفت . یک نفر یهودی نزدیک آمد و عرض کرد: سوالی دارم ، امام فرمود: بپرس . او گفت : جدت رسول خدا (صلی الله علیه وآله) فرمود: الدنیا سجن المومن و جنه الکافر: دنیا برای مؤ من ، زندان است و برای کافر بهشت . ولی اینک می بینم تو از مواهب دنیا بهره مندی ولی من در سختی هستم ! امام حسن (علیه السلام) فرمود: این تصور تو غلط است که مؤ من باید از همه چیز محروم باشد، و اگر تو مقام ارجمند مؤ من را در بهشت با جایگاه پست جهنم برای کافر را مقایسه کنی ، و با دنیای مؤ من و کافر بسنجی بخوبی درمیابی که سخن رسول خدا (صلی الله علیه وآله) دست که دنیا برای مؤ من زندان است و برای کافر بهشت می باشد.

++++++++++++++++++++++++++++++++
دعای خیر امام حسن (علیه السلام)
امام حسن (علیه السلام) چندین بار از مدینه پیاده به مکه برای انجام حج رفت در یکی از این سفرها که از مدینه به سوی مکه راه افتاد، پاهایش بر اثر پیاده روی روی ریگهای خشک و سوزان ، ورم کرد. شخصی به آن حضرت عرض کرد: آقا اگر کمی سوار می شدید، پاهایتان بهتر می شد. امام فرمود: خیر وقتی به منزلگاه بعدی رسیدیم ، مرد سیاه چهره روغن فروشی پیدا می شود که فلان روغن را دارد آن را برایم بخر، به پاهایم می مالم خوب می شود. عده ای عرض کردند: پدران و مادرانمان بفدایت در پیش منزلی سراغ نداریم که در آنجا روغن بفروشند. امام به راه خود ادامه داد، چند ساعتی نگذشته بود که همان مرد روغن فروش پیدا شد، امام فرمود: نزد او بروید و روغن را خریداری کنید نزد او رفتند و روغن خواستند، او گفت : برای چه کسی می خواهید؟ گفتند برای امام حسن (علیه السلام). روغن فروش گفت : مرا نزد آن حضرت ببرید وقتی که او را به حضور امام حسن (علیه السلام) بردند به امام عرض کرد: من نمی دانستم روغن را برای شما می خواهند و من حاجتی به تو دارم و آن اینکه دعا کن خداوند فرزند نیکوکار و پرهیزکاری به من بدهد، من وقتی از وطن بیرون آمدم همسرم نزدیک زایمانش بود. امام حسن (علیه السلام) فرمود: خداوند پسر سالمی که پیرو ما است به تو خواهد داد. وقتی روغن فروش به منزلش رفت ، دید خداوند پسر سالمی به او داده است . همان پسر وقتی بزرگ شد به سید حمیری معروف گردیده و از شیعیان راستین و شاعران آزاده بود که در هر فرصتی از امامان اهلبیت (علیهم السلام دفاع و حمایت می نمود، و فضائل علی (علیه السلام) را به قصیده در آورده بود و می خواند و هنگام مرگ علی (علیه السلام) ببالینش آمد. نام او اسماعیل بن محمد بود امام صادق (علیه السلام) به او فرمود: مادرت تو را سید نامید و این نام زیبنده تو است زیرا تو سید شاعران هستی . روزی اشعاری درباره مصائب امام حسین (علیه السلام) در حضور امام صادق (علیه السلام) خواند، قطرات اشک از دیدگان امام سرازیر شد و صدای گریه از منزل آن حضرت برخاست ، سرانجام امام (علیه السلام) امر به خودداری کرد.
ان هذا ریحانتی و ان ابنی هذا سید
این کودک گل من است، و این پسرم آقا است

++++++++++++++++++++++++++++++++
معیار ارزش
روزی معاویه به امام حسن (علیه السلام) گفت : من از تو بهترم امام فرمود: چرا؟ او گفت : بخاطر اینکه مردم دور من اجتماع کرده اند.
امام فرمود: هیهات ، هیهات (چقدر این سخن تو دور از حقیقت است) ای فرزند جگر خوار! آنان که به دور تو جمع شده اند دو دسته اند:
۱ - از روی زور و اجبار، در دور تواند
۲ – از روی آزادی و اختیار، دسته اول بر اساس فرموده خداوند در قرآن معذورند.
اما دسته دوم ، گنهکارند و از فرمان خدا نافرمانی کرده اند. حاشا که من به تو بگویم : من بهتر از تو هستم زیرا در تو خوبی نیست تا من خوب تر از تو باشم ، ولی بدان که خداوند مرا از صفات پست دور ساخته و تو را از صفات نیک انسانی دور ساخته است .

++++++++++++++++++++++++++++++++
طاغوت شکن
پس از شهادت امام علی (علیه السلام) معاویه کم کم بر همه جهان اسلام مسلط شد، روزی با دارو دسته خود به کوفه آمد، طرفدارانش به او گفتند: حسن بن علی(علیه السلام) در نظر مردم کوفه بسیار محترم و محبوب است ، خوب است شما به منبر بروی و در و خطبه خود کاری کنی که آن حضرت از چشم مردم بیفتد. امام حسن (علیه السلام) از جریان آگاه شد، در مسجد پیش دستی کرد و قبل از سخنرانی معاویه برخاست و خطاب به مردم کرد و فرمود: ای مردم آیا اگر شما همه جهان را بگردید کسی را غیر از من و برادرم حسین (علیه السلام) می یابید که جدش رسول خدا (صلی الله علیه وآله) باشد؟ ما برای حفظ خونهای مردم دست از جنگ کشیدیم و حکومت در دست این طاغوت – اشاره به معاویه – قرار گرفت و این جز فتنه ای تا وقتش نمی یابم . معاویه گفت : منظورت چیست ؟
امام حسن (علیه السلام) فرمود: منظورم همان است که خدا خواسته است . معاویه به خشم آمد و بالای منبر رفت و در خطبه خود از علی (علیه السلام) و آل علی (علیه السلام) بدگویی کرد. امام حسن (علیه السلام) از پای منبر برخاست و خطاب به معاویه فرمود: ای فرزند زن جگر خواره آیا امیرمؤ منان(علیه السلام) را سبب می کنی به او ناسزا می گویی با اینکه پیامبر (صلی الله علیه وآله) فرمود: کسی که به علی (علیه السلام) ناسزا بگوید به خدا ناسزا گفته و خداوند چنین فردی را تا ابد وارد دوزخ می کند. آنگاه امام از روی بی اعتنایی به معاویه پشت کرد و به طرف منزل آمد و دیگر به آنجا برنگشت.

++++++++++++++++++++++++++++++++

ترحم بر حیوانات
نجیح گوید: حسن بن علی علیه السلام را دیدم که مشغول خوردن غذا بود و سگی روبروی او قرار گرفته بود، هر لقمه ای که می خورد یک لقمه هم به آن سگ می داد. عرض کردم : یابن رسول اللّه ! این سگ را از خود دور نمی کنی ؟ حضرت فرمود: رهایش کن زیرا من از خداوند حیا می کنم که جانداری به من نگاه کند و من بخورم و به او نخورانم .
رهایش کن زیرا من از خداوند حیا می کنم که جانداری به من نگاه کند و من بخورم و به او نخورانم



++++++++++++++++++++++++++++++++
خوش برخوردی
امام حسن علیه السلام دوستی شوخ طبع داشت . روزی به خدمت او رسید. امام علیه السلام فرمود: شب را چگونه صبح کردی ؟ او در جواب گفت : یابن رسول اللّه ! شب را بر خلاف رضای خود و خدا و شیطان به صبح آوردم . امام علیه السلام خندید و فرمود چگونه ؟ عرض کرد: خدای عزوجل دوست دارد که او را اطاعت کنم و مرتکب معصیت او نشوم و من چنین نیستم و شیطان دوست دارد معصیت خدا کنم و او را اطاعت نکنم و این چنین هم نیستم و خودم دوست دارم هرگز نمیرم و این گونه نمی باشم . از این داستان استفاده می شود که امام علیه السلام با همه ابهت و بزرگی که داشتند به گونه ای با دیگران برخورد می کردند که آنها براحتی در محضر او بلکه با خود او شوخی می کردند و حضرت گوش می دادند و می خندیدند.

++++++++++++++++++++++++++++++++
سر سفره امام مجتبی (علیه السلام)
عربی که صورتش خیلی زشت و قبیح منظر بود سر سفره امام حسن مجتبی آمد و از روی حرص تمام غذا را خورد و تمام کرد. امام حسن علیه السلام که کرامتش برای همه معلوم بوده از غذا خوردن عرب خوشش آمد و شاد شد و در وسط غذا از او پرسید: تو عیال داری یا مجردی ؟ گفت : عیالمندم ، فرمود: چند فرزند داری ؟ گفت : هشت دختر دارم که من به شکل از همه زیباترم ، اما ایشان از من پرخورترند. امام تبسم فرمود: و او را ده هزار درهم انعام دادند و فرمودند: این قسمت تو و زوجه ات و هشت دخترت باشد.


1-ديدار آشنا، ش 96 و 97، رمضان 1429هـ.ق، ص7.
2-سيد محمد رضا غياثي کرماني، سيره اخلاقي امام حسن مجتبي(عليه السلام)، مؤسسه انتشارات حضور، 1385، چ1، صص24و25؛ به نقل از: بحارالانوار، ج43، ص 350.
3-به نقل از: ابن شهر آشوب، مناقب، ج4، ص14.
4-به نقل از: بحارالانوار، ج43، ص339.
5-به نقل از: همان، ص 331.

alborznews.net


   برچسب‌ها: زندگی امام حسن
   
+ ۱۳۸۹/۰۸/۱۷
این جوان در برزخ است


مقابله با ناامیدی های زندگی در دوران جوانی
تنهایی

مدت سه سال است که از زندگی ناامید شده‏ام و حتی روزی چند بار از خداوند طلب مرگ می کنم و در برزخی قرار گرفته‏ام که نمی‏دانم چه کار کنم. من بیکار هستم و شغلی ندارم. وقتی تصمیم گرفتم که برای خود همدمی اختیار کنم، همه خانواده‏ها گفتند که جوان شما بیکار است و رشته او موقعیت شغلی ندارد؛ در صورتی که من رشته خود را دوست دارم. جالب این جاست که من تمام مستحبات و واجبات را به موقع انجام می‏دهم و جوان چشم چران، معتاد یا بی اخلاقی نیز نیستم؛ ولی با این وضعیت، نمی‏دانم چه کار کنم؛ چون برای من دیگر این زندگی ارزشی ندارد و هیچ لذتی در آن نمی‏بینم. بارها از خدا درخواست کردم و گفتم: ای خدا! کاش در زمان جنگ، سنم کفاف می‏داد تا بروم به جبهه و شهید بشوم؛ ولی افسوس! شرمنده شهدا شدیم و باید این دنیای نامهربان را تحمل کنم. ای کاش کسی می توانست به من یار رساند و مرا از شر این همه افکار ناراحت کننده رهایی دهد.....

این چند سطر درد دل های یک جوان نا امید از زندگی است. البته ما امیدواریم و هم اطمینان داریم که تعداد این دسته از جوانان بسیار کم هستند و علی رغم مشاهده مشکلات و انواع ناکامی ها به این زودی از زندگی نا امید نشده و برای بهبود اوضاع زندگی خود تلاش می کنند اما در هر حال بخشی از جوانان ما با مشکلات بیکاری و بی پولی و به تبع آن فقدان امکانات برای ازدواج مواجه هستند. در ادامه توصیه های کلی به این دسته از جوانان ارایه می شود تا بهتر و راحت تر بتوانند با این مشکل خود کنار بیایند:

اراده جدی و محکم و تکیه بر ایمان قوی و انجام عبادات و عمل به مستحبات، خود راه نجات از افکار و اندیشه‏های باطل، است

در همین ابتدا لازم است به این نکته بسیار کلیدی اشاره کنیم که اراده جدی و محکم و تکیه بر ایمان قوی و انجام عبادات و عمل به مستحبات، خود راه نجات از افکار و اندیشه‏های باطل است. مطمئناً همین پای‏بندی و تعهد نسبت به احکام و قوانین شرع و اسلام، عامل اصلی حفظ جوانان از خطرات آشکار و نهان بوده است. بنابراین، در اولین گام حفظ ایمان و تعهد به این دسته از جوانان بسیار توصیه و تاکید می گردد. اکنون برای پاسخ به مشکل این دسته از جوانان، توجه‏تان را به مطالب زیر جلب می‏کنیم:

- این مشکل، کم و بیش در برخی از جوانان وجود دارد. جوانانی که در پی اهداف و آرمان‏های بلند و ارزشمندی هستند، با مشکل مضاعفی روبه‏رو می‏شوند؛ زیرا علاوه بر مشکلات روحی ناشی از دوران جوانی و محرومیت‏ها و فشارهای دوران تحصیل، از این که بین وضع موجود و آرمان مطلوبشان فاصله زیادی احساس می‏کنند، رنج جانکاهی آنان را می‏آزارد. در عین حال، باید دانست که زندگی، مجموعه‏ای از شادی و رنج، کام‏روایی و ناکامی، تلخی و شیرینی و خلاصه میدان جنگی است که هرکس در آن سهمی از پیروزی و شکست دارد. همه اینها به شکل‏های گوناگون در زندگی هر فرد وجود دارند و در ایام جوانی و تحصیل، این فشارها شدیدتر است؛ اما چه باید کرد؟

نکته مهم و اساسی، نحوه برخورد انسان با این مسائل است. در این رابطه، دو گونه برخورد می‏توان داشت:

- واکنش انفعالی؛ در برخورد انفعالی، انسان همواره مشکلات را بزرگ می‏بیند و در اکثر صحنه‏ها، خود را شکست خورده می‏پندارد. با وجود این که از خود انتظاراتی بیش از حد دارد، در گشودن راه و گام نهادن به سوی هدف، خود را ناتوان می‏بیند. امکانات، توانمندی‏ها و موفقیت‏های خویش را فراموش می‏کند و کم‏کم احساس یأس، ضعف و سستی در او فزونی یافته، خود را بیمار می‏پندارد.
تنهایی

- واکنش فعال؛ در برخورد فعال، انسان به مقایسه معقول و منطقی بین خواسته‏ها، توانمندی‏ها، شکست‏ها و پیروزی‌ها می‏پردازد. توقع از خویش را با واقعیات و توانایی‏های فردی و شرایط محیطی و اجتماعی تنظیم می‏کند و با جدیت، نشاط و روحیه بالا، به فعالیت و تلاش می‏پردازد.

بهتر است این مقاله را با روایتی منسوب به حضرت علی علیه‏السلام ادامه دهیم: «گذشته، گذشت و از آینده هم هنوز خبری نیست؛ پس فرصت را بین دو امری که موجود نیستند، مغتنم شمار». شما از آینده خبر ندارید تا درباره آن نگران و مأیوس باشید و از طرفی نیز، آینده ریشه در زمان حال دارد؛ پس اگر در صدد اصلاح امور آینده خود هستید، باید آن چه را امروز وظیفه شماست، با دقت و به خوبی انجام دهید و این، تنها راهی است که آینده شما را تأمین خواهد کرد. در یک کلام، وقت خود را صرف امری کنید که در دسترس شماست و آن، زمان حال است. هر روز از زندگی انسان، فرصتی است که باید از آن استفاده کنید. چرا خوشی و آسایشی را که امروز در اختیار داریم، به خاطر آینده‏ای که خبری از آن نداریم، مکدّر می‏سازیم؟
گذشته، گذشت و از آینده هم هنوز خبری نیست؛ پس فرصت را بین دو امری که موجود نیستند، مغتنم شمار

حضرت علی علیه‏السلام می‏فرماید: «نگرانی‏های سال را بر نگرانی امروزت اضافه مکن؛ زیرا برای امروز، مشکلات خودش کافی است»

شما جوانان ناامید، اگر به زندگی گذشته خود توجه کنید، همه جا و در همه مراحل، لطف و رحمت خداوند را آشکارا می‏بینید. توجه به نعمت‏های بی‏پایان خداوند، انسان را شکرگزار خدا می‏کند؛ مثلاً یکی از نعمت‏های خدا، امکان تحصیل در مراکز آموزش عالی است. در سال، هزاران نفر در کنکور شرکت می‏کنند و عده زیادی از آنان به هر دلیل، در این آزمایش، ناموفق هستند. استعداد و امکاناتی که خداوند به شما عطا کرده است، دلیل موفقیت شما بوده است و یا هزاران بلکه میلیون‏ها نعمت خدادادی؛ از این رو، عقل سلیم حکم می‏کند که انسانی چون شما شکرگزار خدا باشد.

مجموعه‏ای از شادی و رنج، کام‏روایی و ناکامی، تلخی و شیرینی و خلاصه میدان جنگی است که هرکس در آن سهمی از پیروزی و شکست دارد

قطعاً در وجود شما جوانان نیز، نقاط مثبت و خوبی‏هایی وجود دارد که اگر به آنها توجه داشته باشید و به شکوفایی آنها بپردازید، از بدی‏ها و نقاط منفی خود گریزان خواهید شد و سعی خواهید کرد که آنها را از وجود خود، ریشه‏کن سازید. به نظر می‏رسد افکار منفی برخی از جوانان را به احساس بن‌بست رسانده است و لذا باید آنها را از بین برد، لذا توصیه می‏شود به نکات زیر توجه فرمایید:

- آینده‌نگر باشید و برای چند سال آینده، برنامه‏ریزی کنید.

- با افراد شاد، خوشبین و امیدوار، معاشرت داشته باشید و از روحیه آنان الهام بگیرید.

- به شدت، از منفی‏گرایی بر حذر باشید و افکار منفی را از خود دور کنید.

- با هسته‏های مشاوره، در این زمینه ارتباط داشته باشید و راهکارهای بیشتری را به طور مرتب برای مقابله با افکار منفی‏تان از آنها بگیرید.

- منزوی نباشید و با افراد باتجربه و متعهد، ارتباط صمیمانه برقرار کنید.

- کتاب‏هایی را که در زمینه شادکامی، رمز موفقیت، راز موفقیت افراد بزرگ و... نوشته شده، با دقت بخوانید و به دستورات آنها عمل کنید.
راهبرد مقابله

- ورزش کنید؛ زیرا ورزش، در شادی روح و سلامت جسم مؤثر است.

- در محیط‌های شاد و سالم، به استراحت و تفریح بپردازید.

- از افراد منفی‏گرا، بر حذر باشید.

- از بحث‏های رنج‏آور، اجتناب کنید.

- توجه داشته باشید که مشکلات و رنج‏ها، همیشگی نیست و روزگار در تحوّل و تغییر است و چه بسا حوادث پیش‏بینی نشده‏ای نیز در حل مشکلات، به یاری انسان خواهد شتافت.

- سفرهای شاد و سیر و سیاحت‏های علمی، برای شما لازم و مؤثر است.

- خاطرات تلخ را به دست فراموشی بسپارید و از بازگو کردن آن برای دیگران، پرهیز کنید.

- اگر ذوق هنری دارید، به کارهای هنری از قبیل کاریکاتور، گرافیک، نقاشی، خط، نویسندگی و... بپردازید؛ نیایش و دعا، مؤثر و نافذ است.

- از دعاها و مناجات‏های دل‏نشین، غافل نباشید. در این راستا، نیایش‏هایی مانند مناجات خمسةعشر، کمیل و نیز صحیفه سجادیه، به ویژه دعای مکارم الاخلاق را همواره بخوانید و باور داشته باشید که نیایش و دعا، سرنوشت‏ساز است؛ با خدا انس بیشتری داشته باشید و با او درددل کنید.

- پیشنهاد می‏شود که در اوقات فراغت، به تفصیل، نعمت‏ها و الطاف الهی، مانند اصل وجود، سلامتی، توفیق تحصیل و... همچنین بلایایی را که خدا از شما دور کرده است، یادآور شوید و ضمن سپاسگزاری از او، قلب خویش را مالامال از محبت و عشق الهی کنید.

- قرآن، کلام خداست؛ از تلاوت و تدبّر در آیه‏های آن، هر چند اندک، دریغ نکنید. این جهت، علاوه بر ارزش‏های گوناگون دیگر، شما را با خدا مأنوس‏تر می‏سازد.

در آخر، عمل به موارد زیر را برای کسانی که دچار این نوع افکار منفی و مخرب می شوند، توصیه می کنیم:

- هرگز در طول شبانه‏روز، بیکار و تنها نباشید.

- برای تمام شبانه‏روز، برنامه منظم داشته، هیچ زمانی بیکار نباشید و اوقات فراغت خود را با کارهای مختلف ورزشی، علمی، هنری، کمک به دیگران، دید و بازدیدها و... پر کنید.

- در فعالیت‏های دسته‏جمعی، اردوها، تجمع‏های دوستانه، ورزش‏های دسته‏جمعی و... شرکت فعال داشته باشید.

- هرگاه چنین افکاری به ذهنتان خطور کرد، با افکار جایگزین از آن رهایی یابید.

- همیشه موضوع یا موضوعاتی برای فکر کردن، آماده داشته باشید.

- توانایی‏ها، موفقیت‏ها و سایر نعمت‏های خدادادی را روی کاغذی یادداشت نموده، هر روز و هنگام هجوم افکار منفی، آنها را بخوانید.

شما جوانانی که تا به حال موفق نشده‏اید که با فرد مطلوب خود ازدواج کنید و یا خانواده‏های آنها، به دلایل غیرمنطقی، پاسخ منفی به شما داده‌اند، آن را به فال نیک بگیرید؛ چه بسا اگر با یکی از آنها ازدواج می‏کردید و تناسبی با وضعیت شما نداشت، موجب دردسرها و مشکلات زیادی می‏شد و زندگی آینده‏تان تلخ می‏شد. افراد و خانواده‏هایی که ملاکشان همان اموری است که در بالا ذکر شد، مسلماً با شما تناسب نداشته‏اند و بهتر همین بود که پاسخ رد داده‏اند و صلاح و مصلحت واقعی‏تان نیز در همین بوده است. مطمئن باشید که خانواده‏های دیگری هستند که پذیرای شما باشند؛ به خصوص اگر پای‏بند اخلاق و احکام شرع باشید.


   برچسب‌ها: برزخ
   

درباره وبلاگ

کافه فان / Cafefun.ir
سایت اطلاعات عمومی و دانستنی ها

موضوعات

تبليغات

.:: This Template By : web93.ir ::.

برچسب ها: اطلاعات عمومی ، آموزش ، موفقیت ، ازدواج ، دانستنی ، گیاهان دارویی ، تعبیر خواب ، خانه داری ، سخن بزرگان ، دانلود ، بازیگران ، روانشناسی ، فال ، اس ام اس جدید ، دکتر شریعتی ، شاعران ، آموزش یوگا ، کودکان ، تکنولوژی و فن آوری ، دانلود ، تحقیق ، مقاله ، پایان نامه ، احادیث ، شعر ، رمان ، عکس ، قرآن ، ادعیه ، دکوراسیون ، سرگرمی ، اعتیاد ، کامپیوتر ، ترفند ، ورزش ، کد آهنگ ، مقالات مهندسی ، طنز ، دانلود کتاب ، پزشکی ، سلامت ، برنامه اندروید ، زنان ، آشپزی ، تاریخ ، داستان کوتاه ، مدل لباس ، مدل مانتو ، مدل آرایش