به گزارش خبرگزاری مهر، آیتالله اکبرهاشمیرفسنجانی در جلسه امروز شنبه مجمع تشخیص مصلحت نظام با اشاره به سیر سریع تحولات و نهضت بیداری اسلامی در کشورهای منطقه، از جمله در مصر، بحرین و یمن که از لحاظ جغرافیایی در منطقه ای حساس قرار گرفته و در لیبی که به دلیل موقعیت ممتاز نفت برای اروپا خطر حضور نظامی ناتو در این منطقه را نیز جدّی کرده است، ضرورت هوشیاری و دیپلماسی فعال برای مواجهه با شرایط خاصی در منطقه را مورد تأکید قرار داد.
آخرین نیوز: اریک کانتونا فرانسوی محبوبترین بازیکن من یونایتد درتاریخ این باشگاه است.

● ماشینها و هوش مصنوعی
این مقاله با بررسی فرضیه ای آغاز می شود
که بر اساس آن ماشینها و هوش مصنوعی که امروزه دانشمندان نوروساینس با
علاقه آن را دنبال می کنند، بر انسان برتری جویند و انسان و دنیا را به
نابودی بکشانند.
دماسنج «گرین دیلی» در مورد احتمال وقوع این رویداد درجه یک به 10 را نشان
می دهد. در حقیقت احتمال بسیار کمی برای غلبه روباتها بر انسان در اثر فعل و
انفعال بیشتر میان انسان و ماشین وجود دارد.
● سقوط یک شهاب سنگ غول پیکر
دومین فرضیه نشان می دهد که زمین در اثر سقوط یک شهاب سنگ غول پیکر، دچار یک حادثه بزرگ می شود و به این ترتیب همانگونه که دایناسورها با برخورد شهاب سنگ به زمین منقرض شدند، انسان نیز نابود می شود و دنیا پایان می یابد. دماسنج "گرین دیلی"، احتمال وقوع این پدیده را 4 به 10 نشان می دهد.
● بیماری فراگیر
سومین فرضیه پیشنهادی این سایت، احتمال خطر همه گیری یک بیماری کشنده را مطرح می کند که می تواند آنفولانزای پرندگان و یا ویروس جدیدی باشد که ممکن است از فردا به سرعت گسترش یابد و میلیونها نفر را در کوتاهترین زمان نابود کند. دماسنج رقم وقوع این پدیده را 5 به 10 نشان می دهد.
● تقاضای فراتر از عرضه نفت
فرضیه چهارم پیشنهاد می کند که وجود انسان می تواند به سبب پدیده «قله نفت» (Peak Oil) نابود شود. براساس این فرضیه تقاضای نفت سوختی از عرضه آن فراتر می رود. احتمال وقوع این پدیده 6 به 10 است.
● تغییرات آب و هوا
پنجمین فرضیه که از بالاترین رقم احتمال وقوع برخوردار است، بر پایه تغییرات آب و هوایی استوار شده است. به طوری که دماسنج گرین دیلی در این مورد رقم 8 به 10 را نشان می دهد. براساس این فرضیه، گرم شدن بیش از حد زمین در آینده ای نه چندان دور می تواند خطرات بسیار جدی را به وجود آورد و انسان و تمام جانداران زمین را به ورطه نابودی بکشاند.
امروز زنی هستم که هم به دلیل گذشت این زمان زیاد از زندگی متاهلی و هم به دلیل نوع کارم و ارتباط با زندگی های مشترک بسیاری از خانواده ها، احساس می کنم تجربه زیادی دارم که هیچکدامشان در زمانی که برای ازدواج تصمیم میگرفتم همراهم نبود.
آن روزها مانند بسیاری از دختران جوان با اعتقادات قوی مذهبی، تصورم بر این بود که برای زندگی مشترک اول از همه باید از لحاظ مذهبی همانند هم فکر کنیم و این البته تا حد زیادی به دلیل تعامل خاص مذهب و سیاست در جامعه ما شامل اشتراک در دیدگاههای سیاسی هم میشد.
عامل دومی که من فکر می کردم نقش زیادی خواهد داشت عشق بود. تصورم از ازدواج نشستن در کنار دریا و تماشای غروب خورشید بود زمانی که دست همسرت در دست توست.
و جز این موارد عامل دیگری را در خوشبختی مهم نمیدانستم.
این روزها اما آموخته ام آن دو عاملی که من مهم می پنداشتم می توانند کمترین نقش را در خوشبختی ایفا کنند. اکنون که 29 ساله شده ام، 5 سال است وکالت میکنم و 5 سال است تجربه مادری دارم، میدانم اولین عامل خوشبختی احترام متقابل است، احترام به همسر و پذیرش او با تمام خصوصیاتش. مهم نیست از لحاظ سیاسی یا مذهبی مانند هم فکر میکنیم مهم این است که به عقاید هم احترام بگذاریم.
این روزها در یافته ام عشق چند سال بیشتر دوام ندارد، آنچه به آن نیازمندیم محبتی عمیق است که تلاش کنیم هر روز بی دریغ نثار هم کنیم. توجه به خواسته های یکدیگر و حمایت از آرزوها از مهمترین شیوه های ابراز این محبت است.
این روزها میدانم برای ازدواج باید واقع بینانه تصمیم گرفت. باید زمان زیادی قبل از ازدواج با هم بود تا به اشتراکات پی برد. تفاوتها را درک کرد. قطعا چند جلسه صحبت کردن (در محیط خانواده یا حداکثر 2-3 بار رستوران رفتن)، آنچنان که درون خانواده های مذهبی یا سنتی مرسوم است راهی مناسب نیست.
19 ساله که بودم ازدواج برایم تقسیم تمام زندگی بود با کسی که همسرت میشد. اما امروز میدانم حریم خصوصی هرکسی باید حفظ شود، باید از هم فاصله بگیریم تا همیشه با هم بمانیم. تا اکسیژن کافی برای تنفس هر دو نفر باقی بماند.
و می دانم ازدواج آنقدر مهم است که تنها برای آنکه اطرافیانمان ازدواج کرده اند، یا برای اینکه سن ما از آنچه عرف تعریف می کند بیشتر شده است، یا برای فرار از تنهایی و یا چون اعتقادات مذهبی راه دیگری برای تعامل با جنس مخالف برای ما تعریف نکرده، نباید در موردش تصمیم گرفت.
به گزارش خبرگزاری مهر، اکنون نام این دختر در کتاب رکوردهای گینس به ثبت رسیده و همین موضوع به محبوبیت سوپاترا در مدرسه کمک فراوانی کرده است. او می گوید: مردم زیادی برای به ثبت رسیدن در این کتاب تلاش فراوانی می کنند اما من تنها به چند سوال پاسخ دادم و نامم در گینس ثبت شد.

سوپاترا از اهالی تایلند بوده و به بیماری پرمویی یا Hypertrichosis که در اثر اختلال ژنتیکی به وجود می آید، مبتلاست. پیش از شناسایی این بیماری که به سندروم "امبارس" نیز شهرت دارد، به مبتلایان آن "گرگ نما" گفته می شد. بر روی صورت، گوشها، بازوها، پاها و پشت سوپاترا تارهای ضخیم و فراوانی از مو رشد می کند به شکلی که حتی لیزردرمانی هم نتوانسته است رشد این موها را متوقف کند.

هرچه سوپاترا بزرگتر می شود، ضخامت موهای صورتش نیز بیشتر می شود و از این رو مادر سوپاترا هر روز باید موهای صورت او را کوتاه کند.

با وجود اینکه بیشتر مبتلایان به بیماری خود را از دید عموم پنهان می کنند سوپاترا به تدریج توسط جامعه پذیرفته شده و به کودکی محبوب و اجتماعی تبدیل شده است. وضعیت غیرعادی او از حضور سوپاترا در فعالیتهای اجتماعی روزانه جلوگیری نکرده است. سوپاترا به درس ریاضی علاقمند بوده و دوست دارد در آینده پزشک شود تا بتواند به افراد آسیب دیده کمک کند تا درمان شوند.

پدر و مادر سوپاترا می گویند: زمانی که سوپاترا را به خانه آوردیم تا از او نگهداری کنیم، همسایه ها به ما گفتند چه گناهی انجام داده اید که چنین مجازاتی داشته است؟ اما طبیعت دوست داشتنی این کودک به تدریج همه را به سوی او جذب کرد.

بر اساس تلگراف، پزشکان تلاش کردند زمانی که سوپاترا دو ساله بود با استفاده از لیزردرمانی رشد موها را متوقف کنند اما تلاشهای آنها هیچ تاثیری نداشت و اکنون پزشکان در انتظار دستگاه لیزری جدیدتری هستند تا شاید بتواند سوپاترا را برای همیشه درمان کند.

در واقع با کمک چنین ایده ای، دیگر نه نیاز به کلیک کردن دارید نه نیازی به استفاده از دستانتان. این موضوع اصلا دور از ذهن نیست چرا که امروز، لپ تاپی با همین مشخصات در نمایشگاه CeBit معرفی شد.
شرکت Tobii با همکاری کمپانی Lenovo از لپ تاپی رونمایی کردند که دارای سیستم تشخیص از طریق فرمان های چشمی است. این لپ تاپ می تواند از طریق سنسوری که برای آن طراحی شده است، اعمالی نظیر انتخاب کردن و اسکرول کردن را به وسیله کنترل چشم کاربران انجام دهد.
قطعا پیشرفت و گسترش این تکنولوژی خاص می تواند به افرادی که در استفاده از دستان خود دارای محدودیت هستند کمک شایانی بنماید. در حال حاضر تنها 20 نمونه از این دستگاه ها برای نمایش و انجام آزمایشهای مختلف تولید شده و هنوز خبر قطعی ای درباره زمان و چگونگی ورود این لپ تاپ ها به بازار ارائه نشده است.
به هر حال با اینکه سیما فیلم یکی از سنگین ترین و پر هزینه ترین پروژه هایش را در مدت نزدیک به ده سال با هدایت یکی از بهترین کارگردانان این سرزمین ساخته ولی به نظر می رسد با این همه تمهیدات انجام شده در بعضی از موارد شاید اشتباه و گاه تعلل عمدی صورت گرفته است.
در مورد نشان دادن چهره حضرت ابوالفضل العباس که چندی پیش موافقان و مخالفان زیادی داشت و توانست به مدت چند روز مطالب ستون هنری بعضی از روزنامه ها را پر کند و حتی کار به نظرخواهی از مراجع تقلید کشیده شد که بالاخره قرار بر این شد که تصویر آن بزرگوار به صورت نورانی نشان داده شود.

اما در مورد گریم بعضا سنگین بعضی از بازیگران اصلی، گاه اجحاف شده مثلا مختار ثقفی به نقل در تاریخ در سال اول هجری به دنیا آمده است اما بازیگر این نقش در سریال (فریبرز عرب نیا) به زحمت حتی چهل و پنج ساله به نظر می آید در صورتی که این فرد باید در آن زمان فردی شصت ساله باشد!

در مورد عبدالله بن زبیر با بازی زیبای رضا کیانیان او هم در سال اول هجری به دنیا آمده است و در زمان واقعه عاشورا باید هم سن مختار باشد ولی وقتی این دو نفر در کنار هم قرار می گیرند به زحمت کسی باور میکند که این دو هم سن و سال هستند


در مورد بازیگر نقش محمد حنفیه با بازی محمد رضا شریفی نیا این قضیه کاملا بر عکس است. وی در سال بیست و پنج هجری به دنیا آمده است و باید کوچکتر از مختار باشد ولی با این گریم سنگین خیلی پیرتر از او به نظر می آید!



مسئولین سایت رسمی مختار نامه در مورد این اشتباهات توضیحاتی داده اند که به گمان من نمی تواند چندان به سوالات بینندگان این سریال پاسخ دهد و ذهن آنان را روشن کند از آن جمله که علت اینکه مختار و عبدالله بن زبیر از نظر سنی هیچ شباهتی به هم ندارند این است که مختار سالهای زیادی از عمر خود را به کشاورزی صرف کرده و از سیاست به دور بوده ولی ابن زبیر درون بطن سیاسی آن روزگار بوده و فشارهای سیاسی باعث پیری زودرس و شکستگی او شده است.
در مورد محمد حنفیه هم همینطور صدق میکند زیرا او بعد از واقعه کربلا فشار روحی زیادی را پشت سر گذاشته زیرا برادرش به آن طرز فجیع به شهادت رسیده و گذشته از آن از طرف تمام حکومتهای دوران تحت فشار بوده است.
به هر حال این سریال توانسته شمار زیادی از بینندگان را به خود جذب کند و
همزمانی پخش آن تب زیاد افسانه جومونگ را که در بین مردم طرفداران بیساری
داشت، را قطع کند. این نشان میدهد که مردم ایران به قهرمانان دینی و ملی
خود بیشتر علاقه دارند تا قهرمانان وارداتی آن طرف آب!
ازدواج باید در مرتبه دوم باشد، پدیده ی اولیه باید عشق باشد؛ آنوقت می توانید باهم باشید. این باهم بودن، باید یک دوستی و یک مسئولیت باشد. وقتی که دو نفر عاشق یکدیگر باشند، مسئول هستند، از یکدیگر مراقبت می کنند.

برای ایجاد چنین مسئولیت و مراقبتی به هیچ قانونی نیاز نیست؛ هیچ قانونی قادر به ایجاد آن نیست. در بالاترین حد، قانون می تواند ساختاری تشریفاتی بر شما تحمیل کند که عشق و دوستی شما را نابود خواهد کرد.
درعین حال، چون باید در یک جامعه زندگی کنید، می توانید ازدواج کنید، ولی ازدواج باید در مرتبه دوم بماند. ازدواج باید فقط به این دلیل باشد که شما یکدیگر را دوست دارید؛ ازدواج باید حاصل عشق شما باشد، نه برعکس. در گذشته چنین بوده که اول ازدواج می کردند و سپس می توانستند همدیگر را دوست داشته باشند.
این غیرممکن است: کسی نمی تواند عشق را اداره کند، هیچکس قدرت ندارد که عشق را خلق کند. عشق وقتی روی می دهد که اتفاق افتاده باشد.
می توانی دو نفر را کنار همدیگر قرار دهی و این کاری است که در طول قرون انجام شده است. این دو نفر را به ازدواج هم می آورید و وقتی که دو نفر با هم باشند، شروع می کنند به دوست داشتن همدیگر. درست مانند خواهران که برادرانشان را دوست دارند و برادرانی که خواهرشان را دوست دارند. این یک ترتیبات تحمیلی است و وقتی که دو نفر باهم هستند، نوعی از خوش آمدن و دوست داشتن پدید می آید و این دو نفر به هم متکی می شوند و از همدیگر استفاده می کنند.
ولی عشق؟! این رابطه ای کاملاً متفاوت است.
اگر ازدواج اول بیاید، تقریباً غیرممکن است که عشق هرگز بتواند رخ دهد.
درواقع، ازدواج را برای ممانعت از عشق ابداع کرده اند، زیرا عشق خطرناک است. عشق تو را به چنان اوج هایی از خوشی و سرور و شعف و شعر می برد که برای جامعه خطرناک است تا به مردم اجازه دهد تا چنان بلندایی بالا بروند و چیزها را از آن ژرفاها و از آن بلندی ها ببینند.
زیرا اگر فردی عشق را بشناسد، چیزهای دیگر هرگز او را ارضاء نخواهند کرد. آنوقت دیگر نمی توانی او را با یک حساب بانکی درشت راضی نگه داری، نه! حساب بانکی درشت کمکی نخواهد کرد، اینک او چیزی در مورد ثروت واقعی می داند.
اگر انسانی عشق را شناخته و آن بلندی های شعف انگیز را تجربه کرده باشد، قادر نخواهی بود که او را جذب بازی های سیاسی کنی. چه اهمیتی دارد؟! قادر نیستی او را به کارهای زشت غیرانسانی وادار کنی. او ترجیح می دهد که انسانی فقیر باقی بماند، ولی عشقش جاری باشد.
زمانی که عشق را بکشی ــ و ازدواج تلاشی است برای کشتن عشق ــ وقتی که عشق را بکشی، آنگاه آن انرژی فرد که دیگر در عشق مصرف نمی شود، در دسترس جامعه است تا از آن بهره کشی شود.
می توانی از او یک سرباز بسازی، او سربازی خطرناک خواهد بود. او آماده است تا بکشد ــ هربهانه ای کافی است که او برای کشتن یا کشته شدن آماده شود. او لبریز از ناکامی ها و خشم هاست: می توانی او را به هر جهت جاه طلبانه ای سوق بدهی.
او یک سیاست کار خواهد شد...
کسانی هستند که عشق را نشناخته اند. عشقی که ناکام مانده باشد، به طمعی عظیم تبدیل می شود: عشق ناکام مانده به خشونتی عظیم تبدیل می شود و تو را وارد دنیای جاه طلبی ها می کند. عشق ناکام مانده، بسیار ویرانگر است.
ولی جامعه به افراد ویرانگر نیاز دارد. به ارتش های بزرگ نیاز دارد؛ به ارتش هایی از سیاست بازها نیاز دارد، به لشگرهایی از منشی ها، کارمندان دفتری و غیره نیاز دارد. جامعه به افرادی نیاز دارد که بتوانند هرکاری را انجام دهند. زیرا آنان در زندگی، هیچ چیز والا را نشناخته اند. آنان هرگز لحظاتی شاعرانه را در زندگی لمس نکرده اند؛ آنان می توانند تمام عمر به شمارش پول ادامه بدهند و فکر کنند که همه ی زندگی همین است.
عشق خطرناک است...!
من مایلم که عشق در دسترس همه قرار داشته باشد و اگر ازدواجی صورت می گیرد، باید محصولی جانبی از عشق باشد و در مرتبه دوم قرار بگیرد.
اگر روزی عشق از بین رفت، برای از بین بردن (متارکه و جدایی) ازدواج هیچ مانعی نباید وجود داشته باشد. اگر دو نفر بخواهند ازدواج کنند، هر دو باید باهم توافق داشته باشند. ولی برای طلاق گرفتن، حتی اگر یک نفر بخواهد طلاق بگیرد، همین باید کافی باشد.
برای طلاق نباید به توافق دو نفر نیاز باشد. هم اکنون، برای ازدواج هیچ مانعی وجود ندارد. هر دو احمقی می توانند به اداره ثبت بروند و ازدواج کنند! ولی برای طلاق هزار و یک مانع وجود دارد.
این رویکردی بسیار جنون آمیز است.
به نظر من، وقتی دو نفر بخواهند ازدواج کنند، انواع موانع باید ایجاد شود: باید به آنان گفته شود: ”دو سال صبر کنید. دو سال با هم زندگی کنید و پس از دو سال، اگر باز هم مایل به ازدواج با هم بودید، برگردید.“ مردم باید مجاز باشند با هم زندگی کنند تا بتوانند خودشان را بشناسند و ببینند که آیا با هم جور هستند یا نه؟ آیا می توانند در زندگی با هم یک هماهنگی ایجاد کنند یا نه؟
ولی هرکسی می تواند به دفتر ثبت ازدواج برود و ازدواج کند و هیچکس برایشان مانعی ایجاد نمی کند. این مسخره است. وقتی بخواهی که جدا شوی، آنوقت تمام دادگاه ها و قانون و پلیس و همه هستند تا مانع تو شوند!
جامعه با ازدواج موافق است و با طلاق مخالف....
من نه با ازدواج موافق هستم و نه با طلاق.
به نظر من، بین مردم فقط باید یک رابطه دوستانه، یک مسئولیت و یک حمایت وجودداشته باشد و اگر آن روز دور است، تا آن زمان نباید اجازه داد که ازدواج امری آسان باشد. مردم باید فرصت بیابند تا یکدیگر را آزمایش کنند، در انواع موقعیت ها با هم زندگی کنند. ازدواج، فقط به دلایل احساسات شاعرانه و عشق در نگاه اول، نباید مجاز باشد.
بگذار اوضاع خنک شود، بگذار اوضاع معمولی شود، بگذار تا ببینند چگونه با زندگی معمولی و مشکلات روزمره کنار می آیند و تنها در آن صورت باید مجاز باشند که با هم ازدواج کنند.
آن ازدواج نیز باید موقتی باشد. شاید باید هر دو سال یک بار بازگردند و آن را تمدید کنند؛ اگر برنگشتند، ازدواج پایان یافته است.
مجوز ازدواج باید هر دو سال تمدید شود و اگر بخواهند از هم جدا شوند، هیچ مانعی نباید ایجاد شود.
و در ادامه من نیز می گویم: هر دو نفر هر لحظه باید ازدواج، خواسته بودن در کنار هم و عشق آن لحظه را چک کنند نه قول و قرارهای 20 سال پیش یا حتی هفته پیش را که اگر چنین نباشد بزودی دو جسد کنار یکدیګر هستند و بس.
.:: This Template By : web93.ir ::.